انعكاس عقايد محمد بن عبدالوهاب در ميان علماي اسلامي -مکتب اسلام

نويسنده: مكتب اسلام - سال 39 - شماره 4 مقدمه
عقايد عبدالوهاب را كه از مرزهاي نجد فراتر رفته بود، پي گيري مي كنيم و گفتيم اگر چه مسلك وهابيت در قرن دوازدهم توسط محمد بن عبدالوهاب پديدار و منتشر گرديد، ولي ريشه هاي اصلي آن به قرن چهارم به زمان بربهاري و ابن بطه و قرن هفتم و هشتم به زمان ابن تيميه و شاگرد او ابن قيم جوزيه و نظائر آنها مي رسد. پس از پيدايش وهابيت بعضي از علما از اهالي غير نجد نيز به آن مسلك گرويدند و آنچه اين مسلك را در نظر آنها نيكو جلوه داد، اين بود كه اين مسلك به ظاهر با بدعت ها كه در آن زمان بيشتر رواج داشت، به مبارزه برخاسته بود.
يكي از معاصران محمد بن عبدالوهاب، «محمد بن اسماعيل صنعاني» (1182 - 1099) امير و مجتهد يمن بود، همين كه از جريان قيام مذهبي نجدي ها آگاهي يافت از اين ماجرا بسيار خوشحال شد و قصيده اي سرود كه مطلع آن اين است:
سلام علي نجد و من حل في نجد++
و ان كان تسليمي علي البعد لا يجدي
«سلام من بر نجد و ساكنانش باد، اگر چه اين سلام من از دور بر من فائده ندارد».
و در دنباله ي آن مي گويد:
اعادوا بها معني سواع و مثله++
يغوث و ودا ليس ذلك من ودي
و قد هتفوا عند الشدائد باسمها++
كما يهتف المضطر بالصمد الفرد
و كم نحروا في سوحها من غيرة++
اهلت لغير الله جهلا علي عمد
و كم طائف حول القبور مقبلا++
و يلتمس الأركان منهن بالأيدي [تطهير الاعتقاد، به نقل كشف الارتياب، ص 15.] .
«آنان خاطره بت هاي سواع و ود را زنده كردند كه ما را هيچ خوش آيند نيست. در شدايد و مشكلات به آنها توسل مي جويند، چنانكه انسان به خداي يگانه و بي نياز پناه مي برد، چه بسا در اماكن عمومي شتر ذبح مي كنند و ندانسته يا دانسته نام غير خدا را مي آورند و چه بسا مردمي كه اطراف قبرها را طواف مي كنند و با دستهاي خود اركان آنها را لمس مي نمايند».
و در همين موقع رساله اي به نام «تطهير الاعتقاد عن ادران الالحاد» تأليف كرده بود ولي آنگاه كه از حقيقت قضيه اطلاع پيدا كرد و ديد كه جريان امر خالي از غرض ورزي و توطئه چيني نيست، از كار خود به شدت پشيمان شد، اشعار ديگري ساخت كه مطلع آن چنين است:
رجعت عن القول الذي قلت في نجد++
فقد صح لي عنه خلاف الذي عندي
«من از آنچه درباره ي نجد گفته بودم، برگشتم، چون خلاف آنچه پيش من بود، ثابت شد».
مرحوم علامه ي امين مي نويسد: از همين محمد بن اسماعيل نقل شده كه وي در شرح قصيده ي ياد شده كه به نام «محو الحوبة في شرح ابيات التوبه» معروف است، گفته است: هنگامي كه قصيده ي اول من به نجد رسيد، چند سال بعد مرد عالمي به نام شيخ مريد بن احمد تميمي در ماه صفر سال 1170 پيش من آمد و او بعضي از كتابهاي ابن تيميه و ابن قيم را به خط خود فراهم آورده بود و سپس در ماه شوال همان سال به وطن خود بازگشت، او از شاگردان محمد بن عبدالوهاب بود كه ما قصيده ي خود را به وي فرستاده بوديم. و پيش از او شيخ فاضل به نام عبدالرحمن نجدي نزد ما آمده بود و او از پسر عبدالوهاب مطالبي نقل كرده بود كه براي ما بسيار عجيب و دردآور بود از قبيل قتل و غارت مسلمانان و آدم كشي و لو با خدعه و نيرنگ و به طور كلي تكفير ملت مسلمان در تمام نقاط جهان از جمله فتاواي منقول از محمد بن عبدالوهاب بود.
ما در سخنان عبدالرحمن و در آنچه كه وي از پسر عبدالوهاب نقل مي كرد، در ترديد بوديم تا آن كه شيخ مربد مزبور دوباره پيش ما آمد، او مردي شريف و زيركي بود و برخي از رساله هاي محمد بن عبدالوهاب را با خود همراه داشت كه در آنها حكم كفر اهل ايمان و تجويز قتل و غارت مسلمانان نوشته شده بود، ما درباره ي نويسنده ي اين رساله دقت كرديم و ديديم كه او
مردي است كه از شريعت اسلام اطلاع كمي دارد و آن هم سطحي است نه عميق. و نزد استادي درس نخوانده كه بتواند او را ارشاد و هدايت كرده به دانشهاي مفيد و سودمند راهنمايش شود و در احكام و مسائل دين فقيه و دانا نمايد. او را شخصي يافتيم كه برخي از كتابهاي ابن تيميه و ابن قيم را خوانده و بدون فكر و تأمل از آنها تقليد كرده است. در صورتي كه خود آنها تقليد را جايز نمي دانند.
مرحوم امين پس از نقل اين داستان مي نويسد: از سخنان محمد بن اسماعيل صنعاني استفاده مي شود كه او از مسلك وهابيت برگشته است و شايد تاريخ بازگشت او پس از نوشتن رساله ي «تطهير الاعتقاد» مي باشد زيرا خود اين كتاب در گزافه گوئي و مغالطه دست كمي از كتابهاي محمد بن عبدالوهاب ندارد.
پس از پيدايش وهابيت برخي از كساني كه منتسب به علم هستند، از اهالي غير نجد، به اين مسلك گرايش پيدا كردند و آنچه اين مسلك را در نظر برخي از برادران اهل سنت نيكو و زيبا جلوه داده، اين است كه اين مسلك به ظاهر با بدعتها كه در آن زمان در جوامع اسلامي بيشتر رواج داشته، به مخالفت و مبارزه برخاسته است ولي افراط و زياده روي غالبا آفتي است كه بيش از آن كه اصلاح كند، افساد مي كند [بنا به نقل كشف الارتياب، ص 16 ، 15 و ترجمه ي فارسي، ص 9 و 10.] .
نخستين كسي كه بر رد محمد بن عبدالوهاب كتاب نوشت، برادرش بود
همين كه محمد بن عبدالوهاب عقايد خود را آشكار ساخت و مردم را به پذيرفتن آنها فراخواند، عده ي زيادي از علماي بزرگ اسلام با عقايد او به مخالفت پرداختند. نخستين كسي كه به شدت با او به مخالفت برخاست، پدرش عبدالوهاب و سپس برادرش شيخ سليمان بن عبدالوهاب بودند كه هر دو از علماي حنبلي بودند.
شيخ سليمان نخستين كسي بود كه در رد عقايد برادرش كتابي تحت عنوان «الصواعق الالهيه في الرد علي الوهابية» را تأليف نمود. او كه از ترس جان خود از «درعيه» به مدينه فرار كرده بود، همين كتاب را نوشت و براي شيخ محمد فرستاد.
از مقدمه ي اين رساله معلوم مي شود كه ميان آن دو مكاتبه و پيامهاي شفاهي در جريان بوده و شيخ سليمان اين رساله را در پاسخ نامه هاي او نوشته و فرستاده است وي در اين رساله
نوشته: آنچه از گفتار اهل علم آموخته ام براي تو مي نويسم خواه تو قبول بكني يا نكني؟ اگر قبول بكني چه بهتر و خدا را شكر و اگر قبول نكني باز خدا را شكر كه من به وظيفه ام عمل كرده ام.
در آغاز رساله، خطاب به او مي گويد: بدان خداوند تبارك و تعالي حضرت محمد را با قرآن و دين حق به عالم فرستاد تا آن را بر همه ي اديان غالب گرداند و بر او قرآن را نازل فرمود تا حقيقت هر چيز را روشن نمايد و خداوند وعده ي خويش را عملي ساخت و دينش را بر تمام اديان غالب گردانيد.
بعد با استناد به آيات و روايات ثابت مي كند كه امت پيامبر، بهترين امتها هستند و اين امر امت تا قيام قيامت ثابت و مستقيم مي باشد و پيروي اثر اين امت را بر هر فردي واجب گردانيده، آنجا كه فرموده: (... و يتبع غير سبيل المؤمنين نوله ما تولي و نصله جهنم و سائت مصيرا) [سوره نساء: آيه 115. ] «هركس از راهي جز راه مؤمنان پيروي كند ما او را به همان راه كه مي رود، مي بريم و به دوزخ داخل مي كنيم و جايگاه بدي دارد».
بدين ترتيب اجماع امت را حجت قاطع قرار داده كه بر احدي جايز نيست از آن خارج شود.
سپس به جهالت و ناداني محمد بن عبدالوهاب اشاره كرده مي نويسد:
«به موجب آنچه از پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله رسيده، آدم جاهل نبايد استبداد رأي داشته باشد، بلكه بر او واجب است آنچه نمي داند از اهل علم سؤال كند، چنانكه خداي تعالي فرموده: (فاسئلوا أهل الذكر ان كنتم لا تعلمون) «اگر نمي دانيد از اهل علم بپرسيد» و در روايتي پيامبر فرمود: «هل لا اذا لم يعلموا سئلوا فانما دواء العين السؤال» «چرا سؤال نمي كنيد وقتي كه نمي دانيد زيرا داروي ناتواين و ناداني سؤال است» بالاخره وظيفه ي جاهل و نادان سؤال كردن است و اين اجماعي است.
ابوبكر هروي گفته: تمام علما اجماع دارند بر اين كه جايز نيست كسي ادعاي امات و پيشوائي بكند مگر اين كه جامع اين اوصاف باشد، سپس شيخ سليمان اوصافي را كه براي امام و پيشوا لازم است، از زبان هروي نقل كرده، و سخن وي را چنين ادامه داده است:
اگر اين اوصاف در كسي جمع شد، در اين صورت جايز است آن شخص امام و پيشوا باشد و بر ديگران نيز جايز است از او تقليد نمايند و اگر كسي جامع اين اوصاف نباشد، يا فاقد
يكي از آنها باشد، ناقص است و نمي تواند امام و پيشوا باشد و مردم از او تقليد نمايند وقتي كه اين شرائط براي صحت اجتهاد و امامت ثابت باشد، بايد كسي كه واجد اين اوصاف نيست، از كسي كه جامع اين اوصاف است، تقليد نمايد. به طور كلي مردم از لحاظ دين دو قسم هستند: مجتهد يا مقلد.
سپس در تأييد اين سخن، به كلام «ابن قيم» استناد كرده و گفته است: ابن قيم در كتاب «اعلام الموقعين» نوشته است: «مادامي كه شرايط اجتهاد از جميع علوم در كسي جمع نباشد، جايز نيست از قرآن و سنت حكم اخذ كند. احمد بن المنادي گفت: مردي از احمد بن حنبل پرسيد اگر كسي صد هزار حديث حفظ كند آيا او فقيه مي شود؟ گفت: نه. اگر دويست هزار حديث چطور؟ گفت: نه. گفت: سيصد هزار چطور؟ گفت: نه. گفت: چهارصد هزار چطور؟ گفت: آري ابوالحسن مي گويد از جدم سؤال كردم احمد چقدر حديث حفظ داشت، گفت: ششصد هزار.
شيخ سليمان بن عبدالوهاب پس از ذكر اين مقدمه، مي گويد: من اين مقدمه را براي اين ذكر كردم تا قاعده اي باشد در آنچه بعدا ذكر مي كنيم.
بالاخره شيخ سليمان پس از آن كه در اين مقدمه به شرائط سخت و سنگين اجتهاد اشاره مي كند و ثابت مي نمايد كه ادعاي اجتهاد كار آساني نيست و كار هركس نمي باشد و او كه بيش از هركس از معلومات برادرش آگاه است، به او مي فهماند كه معلوماتش در آن حد نيست كه ادعاي اجتهاد نمايد و مثل يك مجتهد مسلم فتوا بدهد سپس برادرش را به جهالت و گمراهي متصف ساخته مي نويسد: «فان اليوم ابتلي الناس بمن ينتسب الي الكتاب و السنه و يستنبط من علومهما و لا يبالي من خالفه و اذا طلبت منه ان يعرض كلامه علي أهل العلم لم يفعل بل يوجب علي الناس الاخذ بقوله و من خالفه فهو عنده كافر هذا و هو لم يكن فيه خصلة واحدة من خصال اهل الاجتهاد و لا والله عشر واحدة و مع هذا خراج كلامه علي كثير من الجهال فانا لله و انا اليه راجعون» [الصواعق الالهية، ص 4. ] .
«امروز مردم گرفتار كسي (برادرش محمد بن عبدالوهاب) شده اند كه خود را در علوم قرآن و حديث وارد مي داند و از مخالفان خود هيچ باكي ندارد و اگر از او خواسته شود سخن خود را به اهل علم عرضه كند، هرگز اين كار را نمي كند، بلكه مردم را ملزم مي سازد كه قول وي را بپذيرند و هركس با او مخالفت كند، پيش وي كافر شمرده مي شود. اين شخص در حالي كه حتي يكي از شرايط و اوصاف اهل اجتهاد در او نيست نه به خدا قسم حتي يك دهم آن شرايط در او نيست با وجود اين سخنان، او براي بسياري از مردم جاهل پسنديده آمده است اينجاست كه بايد گفت: «انا لله و انا اليه راجعون».
و با اين كه تمام ملت مسلمان يكصدا بر ضد او هم آواز شده اند، به صداي آنها توجه نمي شود و همه را كافر و نادان مي كنند. خدايا اين مرد گمراه را هدايت كن و به راه راست برگردان».
كتاب پر مغز و پر مطلب «الصواعق الالهية» شيخ سليمان بن عبدالوهاب در رد عقايد محمد بن عبدالوهاب و مسلك وهابيت از بهترين و محكمترين كتابهاست و اينك چند قسمت ديگر از اين كتاب را در اينجا مي آوريم:
1 - «فان اهل العلم ذكروا في كل مذهب من مذاهب الأقوال و الأفعال التي يكون بها المسلم مرتدا و لم يقولوا من نذر لغيرالله فهو مرتد...».
«علماي هر مذهب، اقوال و افعالي را كه موجب مرتد شدن مسلماني مي شود، ذكر كرده اند ولي نگفته اند كه هركس براي غير خدا نذري بكند، يا از غير خدا حاجت بخواهد، مرتد مي شود و همچنين هيچ كدام به مرتد بودن كسي كه براي غير خدا ذبح كند، يا قبري را لمس نمايد و از خاك آن بردارد، حكم نكرده است آن چنان كه شما مي گوئيد اگر در اين باره حرفي داريد، بگوييد. زيرا كتمان علم جايز نيست، ليكن شما به گمان خود عمل كرده و از اجماع مسلمانان جدا شده ايد و با اين سخن خود كه هركس اين اعمال را (نذر، ذبح و لمس قبر و...) انجام دهد كافر است، و هر كه مرتكبين آن اعمال را كافر نداند، او هم كافر است، بدين ترتيب همه ي امت محمد صلي الله عليه و اله را كافر دانسته ايد. در حالي كه همه ي مردم مي دانند كه بيشتر از هفتصد سال است كه اين اعمال (نذر، ذبح و زيارت و...) همه مناطق اسلام را پركرده و اهل علم اگر چه خود، اين كارها را انجام ندهند، مرتكبين آنها را تكفير نكرده و احكام مرتد بر آنان جاري نساخته اند، بلكه احكام مسلمين را بر آنها جاري نموده اند. به خلاف گفته ي شما كه شهرهاي مسلمين را بلاد كفر مرتدين مي ناميد، حتي حرمين شريفين را دارالكفر قرار داده ايد، در حالي كه در احاديث صحيح از پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله تصريح شده است كه اين دو شهر همواره دو شهر اسلامي هستند و بت در آن دو شهر پرستيده نمي شود و حتي دجال كه در آخرالزمان همه ي شهرها را زير پا مي گذارد، ولي داخل مكه و مدينه نمي شود. ولي همه ي اين شهرها در نظر شما بلاد حرب است و اهل آنها كافرند زيرا به قول شما بت ها را پرستيده اند و به عقيده ي شما همه ي آنها مشرك و از ملت اسلام خارج هستند. فانا لله و انا اليه راجعون» [همان كتاب، ص 7] .
2- «ان هذه الامور حدثت من قبل زمن الامام احمد في زمان ائمة الاسلام و أنكرها من أنكرها منهم و لا زلت حتي ملأت بلاد الاسلام كلها و فعلت هذه الأفاعيل كلها التي تكفرون بها و لم يرو عن احد من ائمة المسلمين انهم كفروا بذلك...».
«اين امور (اموري كه وهابيها موجب شرك و كفر مي دانند) قبل از احمد بن حنبل و در زمان ائمه ي اسلام، به وجود آمده بود. جمعي هم آنها را انكار كردند ولي از هيچكدام از ائمه ي اسلام شنيده و روايت نشده است كه مرتكبين اين اعمال را كافر يا مرتد دانسته و دستور با آنان را داده باشند، يا اين كه شهرهاي مسلمانان را همانگونه كه شما مي گوييد، بلاد شرك يا دارالكفر ناميده باشند، و نيز در اين مدت هشتصد سال كه از زمان ائمه مي گذرد، از هيچ عالمي روايت نشده است كه اين امور را كفر دانسته باشد، بلكه هيچ عاقلي چنين گمان نمي كند. به خدا قسم لازمه ي گفتار شما اين است كه تمام امت اسلامي و علما و امراي آنها بعد از زمان احمد بن حنبل تاكنون كافر و مرتد مي باشند. انا لله و انا اليه راجعون».
شيخ سليمان در اينجا با حالت تأثر و اندوه مي گويد: «واغوثاه الي الله واغوثاه» از اين سخن شما كه مي گوييد: قبل از شما، هيچ كس دين اسلام را نشناخته است [همان كتاب، ص 38.] .
3 - «و معلوم عند الخاص و العام لمن له معرفة بالاخبار ان هذه الامور التي تكفرون بها ملأت بلاد المسلمين من أكثر من سبع مأئة عام...».
«بر خواص و عوام و هركس كه با اخبار آشنائي دارد، معلوم است اين اموري كه شما به سبب آنها، مردم بلاد مسلمين را متجاوز از هفتصد سال قبل تا به امروز (زمان تأليف كتاب الصواعق) كافر مي پنداريد، اگر آن امور بدانگونه كه شما مي پنداريد بت پرستي بزرگ باشد. پس اهل آن شهرها كافرند و آن طوري كه شما مي گوييد هر كه آنها را كافر نداند، خود او كافر است در حالي كه واضح است كه علما و امرا آنان را كافر ندانسته اند و احكام مرتد را بر آنان جاري نساخته اند».
با اينكه همه ي اين امور در غالب بلاد اسلام به طور آشكار جريان دارد و عده ي زيادي از اين راهها امرار معاش مي كنند و از تمام شهر به اماكن مقدسه سفر مي كنند. با وجود اين شما به ما بگوئيد كه آيا حتي يك نفر از اهل علم يا اهل شمشير را مي توانيد به ما نشان بدهيد كه مانند گفته هاي شما سخني بر زبان آورده باشند. همه ي علما حكم اسلام را بر آنان جاري ساخته اند پس اگر مرتكبين اين اعمال، به زعم شما، كافر و بت پرست باشند و علما و امرا بر آنها حكم اسلام كرده باشند، لازمه ي اين عمل شما كفر تمام علما و امراست زيرا هركس اهل شرك را كافر نداند
خود او كافر خواهد بود و در اين صورت از امت حضرت محمد صلي الله عليه و اله محسوب نمي شود و اين با حديث نبوي منافات دارد [منظور حديثي است در صحيح مسلم از پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله روايت شده است كه: «ان الله زوي لي الأرض فرأيت مشارقها و مغاربها و ان امتي ليبلغ ملكها ما زوي لي منها...». ] .
4 - شيخ سليمان كه اساس كتاب خود را بر رد سخن برادرش مبني بر تكفير عموم مسلمانان (غير از اتباع خود) قرار داده، در پايان 52 حديث از صحاح سته و ساير كتب معتبر اهل تسنن در رد وي نقل كرده است و به موجب همين روايات ملاك مسلمان بودن، بر زبان جاري ساختن شهادتين و انجام ضروريات دين مي باشد [الصواعق از ص 55 تا 63.] .
شيخ سليمان ظاهرا كتاب ديگري هم موسوم به «فصل الخطاب في الرد علي محمد بن عبدالوهاب» در رد عقايد برادرش نوشته است كه فعلا از آن خبري نيست.
«عباس محمود عقاد» نويسنده ي نامي مصر مي نويسد:
«بزرگترين مخالفان شيخ محمد، برادرش شيخ سليمان صاحب كتاب «الصواعق الالهيه» است. عقاد همچنين گفته است كه شيخ سليمان برادر شيخ محمد كه از بزرگترين مخالفان او بود، در ضمن اين كه سخنان برادرش را به شدت رد مي كند، مي گويد: اموري كه وهابيان آن را موجب شرك و كفر مي دانند، و آن را بهانه ي مباح شدن مال و جان مسلمانان مي پندارند، در زمان ائمه ي اسلام به وجود آمده بود، ولي هيچ يك از ائمه ي اسلام شنيده و روايت نشده است كه مرتكبين اين اعمال را كافر يا مرتد دانسته و دستور جهاد با آنان را داده باشند و يا اين كه بلاد مسلمانان را به همانگونه كه شما مي گوييد، بلاد شرك و دارالكفر ناميده باشند [الاسلام في القرن العشرين: ص 136 - 7. ] .
خلاصه وقتي محمد بن عبدالوهاب عقايد خود را آشكار ساخت و مسلك وهابيت را بنياد نهاد، علماي معاصر وي از اين مسلك احساس خطر كردند و در رد او كتابها و رساله ها نوشتند و گفتيم اولين كتاب را در رد او برادرش شيخ سليمان نوشت. البته پدرش شيخ عبدالوهاب نيز از مخالفان سرسخت فرزند خود محمد بود و او را بر انحرافش از آئين اسلام سخت نكوهش مي كرد ولي ظاهرا او كتابي در اين زمينه ننوشته است.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br><em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
8 + 12 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .