بازگشت خورشید برای امیر المومنین- محمد جواد محمودی

1 ________________________________________
بسم الله الرحمن الرحيم
________________________________________ 3 ________________________________________
بازگشت خورشيد
براي اميرالمؤمنين ( عليه السلام )
تأليف : محمّد جواد محمودي
________________________________________ 7 ________________________________________
هر كه در آفاق گردد بو تراب
باز گـردانـد ز مغـرب آفتاب
اقبال لاهوري
مقدّمه
خورشيد چتر خود را از زمين جمع كرده بود و شب آرام آرام بستر خويش را پهن مي كرد ، مسلمانان براي نماز مغرب آماده مي شدند ، ناگهان صدايي عجيب ـ مانند صداي حركت دو سنگ آسياب بر يكديگر ، يا حركت شديد ارّه بر روي چوب ، يا حركت قرقره هاي بزرگ كه با آن از چاه آب بالا مي كشند ـ به گوش رسيد ، همه چشم ها به سمت مغرب چرخيد ، جايي كه صدا از آنجا به گوش مي رسيد ، دهان ها از تعجّب باز ماند ، خورشيد در حال بازگشت بود ، گويا از غروب خويش پشيمان شده بود ، همينطور بالا و بالا مي آمد و نورش كوه و دشت را روشن مي كرد ، تا اينكه در موقعيّت عصر قرار گرفت .
چه خبر شده است ؟ ! مگر بار ديگر يوشع ـ وصيّ حضرت موسي ( عليه السلام ) ـ به دنيا بازگشته است ؟ همه ديده ها به سمتي چرخيد كه رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) در حال استراحت بود ، پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) كه ساعتي پيش سر بر دامن علي ( عليه السلام ) در حال استراحت بود از جاي برخاسته و دست به دعا برداشت : « خدايا ، بنده تو علي در راه فرمانبرداري از تو
________________________________________ 8 ________________________________________
و پيامبرت ، خود را نگه داشته است ، خورشيد را برايش برگردان » .
علي ( عليه السلام ) از جاي خويش برخاست ، وضو گرفت و آماده خواندن نماز عصر شد ، آخر او فرصت نيافته بود نماز عصر را ايستاده بخواند ، وي نزد پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) آمده بود و در حال گزارش كارهاي انجام شده بود كه حضرت سر بر دامنش گذاشته و خوابيده بود . علي ( عليه السلام ) به نماز ايستاد ، همين كه نمازش پايان يافت بار ديگر خورشيد به سمت مغرب رفت ، امّا نه مانند هميشه ، بلكه با سرعتي باور نكردني ، همانگونه كه به سرعت بالا آمده بود .
* * *
اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب ( عليه السلام ) داراي برجستگي ها و ويژگي هاي فراوان است ، و هيچ كدام از صحابه از اين نظر به پايه وي نمي رسند ، به گفته احمد بن حنبل :
براي هيچكدام از اصحاب رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) فضايلي همسان فضايل علي بن ابي طالب نرسيده است . ( 1 )
يكي از اين برجستگي ها كه اختصاص به حضرت علي ( عليه السلام ) دارد و ديگر ياران رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) را در آن شركتي نيست ؛ بازگشت خورشيد براي آن حضرت است ، فضيلتي كه كمي پيش تر گزارشي از آن را ملاحظه نموديد . اين نوشتار در نظر دارد به تفصيل به معرّفي اين
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . المستدرك علي الصحيحين ، ج 3 ، ص 107 . محبّ طبري در فصل 9 كتاب الرياض النضرة ، ج 3 ، ص 165 از احمد بن حنبل و قاضي اسماعيل بن اسحاق اينگونه نقل كرده است : « آن مقدار از فضايل كه با سندهاي نيكو در باره علي بن ابي طالب ( عليه السلام ) نقل شده ، در باره هيچ يك از صحابه روايت نشده است » .
________________________________________ 9 ________________________________________
معجزه بزرگ ـ كه در منابع تاريخي و روايي از آن تعبير به « ردّالشمس » مي شود ـ بپردازد ، و به همين جهت سعي شده ابعاد گوناگون آن مورد توجّه قرار گيرد .
اينك نكاتي چند در باره اين كتاب :
1 ـ پس از ارتحال محقّق عاليقدر عموي بزرگوارم مرحوم علاّمه شيخ محمّد باقر محمودي ( قدس سره ) ( 1 ) در ملاقاتي كه با دانشمند ارجمند حضرت حجّة الاسلام والمسلمين جناب آقاي سيّد علي قاضي عسكر ـ معاونت محترم آموزش و پژوهش سازمان حجّ و زيارت ـ داشتم ، سخن از آثار علاّمه محمودي و ترجمه بخشي از آن ها جهت استفاده فارسي زبان ها به خصوص زائران بيت الله الحرام به ميان آمد ، براي شروع كار پيشنهاد شد كتاب كشف الرمس عن حديث ردّالشمس به فارسي ترجمه گردد ، كه اين كار بر عهده حقير گذاشته شد ، به علّت گرفتاري ها و اشتغالات گوناگون مدّتي توفيق انجام كار را نداشتم ، تا اينكه در تابستان سال 1386 هـ ش اندكي از كار ترجمه را انجام دادم ، امّا حين انجام كار متوجّه شدم كه انجام كامل و دقيق آن نياز به جابجايي ، اضافات و پاورقي هاي فراوان دارد كه به واقع كار ديگري خواهد بود ، لذا پيشنهاد نمودم كه كار مستقلّي در اين زمينه انجام گيرد و آن كتاب همچنان دست نخورده باقي بماند ، با اين پيشنهاد موافقت شد و انجام كار بر عهده اينجانب گذاشته شد ، با استمداد از
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . معظّم له كه عموي پدر حقير مي باشد ، در تاريخ 27 فروردين 1385 هـ ش برابر هفدهم ربيع الاوّل سال 1427 هـ ق به ديار باقي شتافت ، و در حجره 23 صحن مطهّر حضرت معصومه ( عليها السلام ) به خاك سپرده شد .
________________________________________ 10 ________________________________________
روح بلند اميرمؤمنان علي ( عليه السلام ) به نگارش پرداختم كه اينك محصول آن در اختيار شما عزيزان قرار گرفته است .
2 ـ مطابق روايات فراوان ، معجزه بازگشت خورشيد براي حضرت علي ( عليه السلام ) دو بار اتّفاق افتاده است ؛ يكي در زمان حيات رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ، و ديگري پس از ارتحال پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) و در زمان حكومت ظاهري اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) ، در اين كتاب هر دو داستان مورد توجّه قرار گرفته و آنها را در دو بخش جداگانه ملاحظه خواهيد فرمود .
3 ـ بيشتر رواياتي كه در اين زمينه وارد شده داراي سند مي باشد ، بدين معني كه نويسندگان از تمام واسطه هايي كه براي نقل حديث داشته اند يكي يكي نام برده تا اينكه سندشان به آن شخصي مي رسد كه خود شاهد و ناظر معجزه ردّالشمس بوده و آن را گزارش كرده است ، آوردن نام همه آن افراد براي توده مردم فايده چنداني ندارد ، به همين جهت در سلسله سند روايت ها تنها به نام آخرين شخصيّتي كه داستان را از شاهد آن نقل كرده و راوي اصلي حديث بسنده شده است . صاحبان فكر و انديشه و اهل تحقيق و همه كساني كه خواهان بررسي بيشتر احاديث و ديدن نام همه راويان هستند به نگارش عربي كتاب كه به ياري خدا همزمان منتشر خواهد شد مراجعه نمايند .
4 ـ در اين نوشتار ابتدا به معرّفي كتاب و رساله هاي مستقلّ كه پيرامون حديث ردّالشمس نگارش يافته خواهيم پرداخت ، و در ادامه به معرّفي تعدادي از دانشمندان و نويسندگان كه حديث را روايت كرده اند مي پردازيم ، و پس از آوردن روايت هاي هر دو ردّالشمس ، به ردّالشمس در زيارتنامه ها ، و سپس به استدلال فقيهان به حديث
________________________________________ 11 ________________________________________
ردّالشمس خواهيم پرداخت ، و در ادامه ردّالشمس در ادبيّات اسلامي را ملاحظه خواهيد فرمود ، و در بخش پاياني به طرح اشكالاتي كه بر حديث شده پرداخته و به آنها پاسخ خواهيم داد .
5 ـ چينش روايت ها بر اساس حروف الفبا صورت گرفته است ، و اين ترتيب هم در راويان اصلي و هم در راويان فرعي مراعات شده است ، به عنوان مثال : در نقل حديث ردّالشمس اوّل ابتدا روايت « اسماء بنت عميس » آمده كه اسمش با الف آغاز مي شود ، بعد روايت جابر ، و پس از آن روايت امام جعفر صادق ( عليه السلام ) ، آنگاه روايت حسّان بن ثابت ، و سپس روايت امام حسين ( عليه السلام ) ، و همينطور تا آخر .
و در چينش روايت هاي هر كدام از اينها نيز اسامي نقل كنندگان از آنها به ترتيب حروف الفبا رعايت شده است ، به عنوان نمونه : كساني كه از اسماء روايت كرده اند ، روايتشان به اين ترتيب چينش شده است : اوّل ام جعفر ، دوّم حسن بن حسن ، سوّم اُمّ حسن ، چهارم فاطمه بنت حسين ، پنجم فاطمه بنت علي .
همانگونه كه ملاحظه فرموديد اين ترتيب الفبايي حتّي در نام پدرانشان نيز رعايت شده است ، مثلا در راويان از اسماء نام دو فاطمه آمده است كه ما ابتدا روايت هاي فاطمه بنت حسين ، و سپس فاطمه بنت علي را آورده ايم ؛ زيرا ابتداي نام پدر اوّلي حرف « ح » مي باشد ، و ابتداي نام پدر دوّمي حرف « ع » ، و در ترتيب حروف الفبا حرف « ح » جلوتر از « ع » مي آيد .
6 ـ در تأليف و تدوين اين نوشتار علاوه بر كتاب هاي حديث ، تفسير ، و تاريخ ، از زحمات بزرگان اهل قلم در اين زمينه نيز استفاده
________________________________________ 12 ________________________________________
شده است ، به ويژه در بخش پاياني كه از كتاب هاي دلائل الصدق و موسوعة الإمام علي بن أبي طالب ( عليه السلام ) فراوان استفاده شده است .
در پايان خداي بزرگ را كه توفيق عنايت فرمود تا در روز هيجدهم ماه ذي حجّة الحرام سال 1428 هـ ق مصادف با عيد سعيد غدير خم ، عيد ولايت و امامت ، روز تكميل شدن دين و تمام شدن نعمت خداوندي بر مسلمانان ، اين مجموعه را به پايان برسانم ، شاكرم و اميدوارم مورد استفاده كساني كه خواهان حقّ و حقيقت هستند و همه دوستان اهل بيت عصمت و طهارت ( عليهم السلام ) قرار گيرد ، و گامي باشد ـ هر چند كوچك ـ در زدودن غبار مظلوميّت از چهره درخشان حضرت اميرمؤمنان علي بن ابي طالب ( عليه السلام ) ، و بدان اميد كه مورد قبول درگاه الهي واقع شود ، و ذخيره اي باشد براي روزي كه مال و فرزند ، مفيد فايده اي نخواهد بود .
حوزه علميه قم
محمّد جواد محمودي
________________________________________ 13 ________________________________________
بخش اوّل
كتاب هاي مستقّل پيرامون
ردّالشمس ، و سابقه نقل آن
در كتاب ها
________________________________________ 15 ________________________________________
كتاب هاي مستقلّ پيرامون ردّالشمس
حديث ردّالشمس براي حضرت علي ( عليه السلام ) از دير باز مورد توجّه و عنايت انديشمندان و دانشمندان رشته هاي مختلف علوم بوده و هر كدام به سهم خويش به نقل و بررسي آن پرداخته اند ، تاريخ نگاران از ديد تاريخي به آن نگريسته اند ، مفسّران به نقل آن در ذَيل آيه متناسب پرداخته اند ، و آنان كه در زمينه فضايل و مناقب اهل بيت قلم زده اند آن را از ديدگاه خويش مورد توجّه قرار داده و به عنوان يك فضيلت ثبت كرده اند ، فقيهان نيز به سهم خويش آن را مورد استفاده قرار داده و در ابواب مختلف فقهي به آن استناد جسته اند ، برخي نيز كتاب يا رساله مستقلّي در اين زمينه نگاشته و با سندهاي گوناگون و به تفصيل به نقل حديث پرداخته اند ، به همين جهت مي توان حديث را در كتاب هاي مختلف كه در رشته هاي گوناگون نوشته شده يافت .
در اين بخش ، ابتدا به معرّفي آثار مستقّلي كه در اين زمينه نگارش يافته مي پردازيم ، و در ادامه به ذكر نام برخي از نويسندگان طي قرن هاي مختلف خواهيم پرداخت كه حديث را در كتاب خويش روايت كرده اند .
متأسّفانه بيشتر آثاري كه در زمينه فضايل اهل بيت ( عليهم السلام ) و به ويژه
________________________________________ 16 ________________________________________
اميرمؤمنان علي ( عليه السلام ) نگاشته شده به دست دشمنان حقّ و حقيقت از بين رفته است ، در باره اين معجزه بزرگ نيز نگارش هاي مستقل فراوان بوده كه بيشتر آنها نابود شده ، و از برخي از آنها تنها نقل قول هاي پراكنده اي بجا مانده ، و تعدادي نيز تنها نامشان باقي مانده است و هيچ اطلاعي از جزئيّات آنها وجود ندارد ، آنچه را كه با جستجو در ميان كتاب هاي فراوان به دست آورده ام به ترتيب تاريخ زندگي نويسندگان به نظر خوانندگان محترم مي رسانم ، و با توجّه به اينكه برخي از كتاب ها نامشان معلوم نيست يا در آن اختلاف وجود دارد ، آنها را به نام نويسنده معرّفي مي كنم :
1 ـ حسين بن احمد اَزدي موصلي ( قرن چهارم )
وي از شاگردان ابويعلي موصلي و مورّخ سرشناس محمّد بن جرير طبري بوده است ، محمّد بن يوسف گنجي شافعي مي نويسد :
امام حافظ ، ابوالفتح محمّد بن حسين ازدي موصلي با نگارش كتابي مستقلّ به جمع آوري سندهاي حديث ردّالشمس پرداخته ، و با اين كار دل ها را شفا داده است ، همچنين ابوعبدالله حاكم در تاريخش در شرح حال فقيه واعظ و محدّث عبدالله بن حامد بن محمّد بن ماهان ، حديث را از وي روايت كرده است . ( 1 )
ديگر عالم بزرگ اهل سنّت ابن حجر در شرح حال وي چنين نوشته است : « او حديث ردّالشمس را تصحيح و تأييد كرده است » . ( 2 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . كفاية الطالب ، ص 383 ـ 384 .
2 . لسان الميزان ، ج 5 ، ص 139 ـ 140 ، شماره 465 .
________________________________________ 17 ________________________________________
خطيب بغدادي وفات او را در يكي از سال هاي 367 يا 374 هـ ق مي داند . ( 1 )
2 ـ ابوعبدالله حسين بن علي بصري معروف به جعل ( در گذشته به سال 369 هـ ق )
ابن شهر آشوب در مناقب آل ابي طالب ( 2 ) كتاب جواز ردّالشمس را از تأليفات وي دانسته است ، همچنين در شرح حال وي در كتاب معالم العلماء ( 3 ) اين كتاب را به وي نسبت داده است .
3 ـ ابو الحسن شاذان فضلي ( قرن چهارم )
او رساله مستقلّي در اين زمينه نگاشته و در آن حديث را با سندهاي متعدّد روايت نموده است . ابن شهر آشوب اين كتاب را به نام بيان ردّالشمس معرّفي كرده است ( 4 ) .
همچنين مرحوم شيخ ابوالفتوح رازي در تفسير سوره مائده از اين كتاب با نام بيان ردّالشمس علي أميرالمؤمنين ( عليه السلام ) ياد كرده است .
اين رساله به طور كامل در كتاب هاي اللآلي المصنوعة و كشف اللبس آمده است .
4 ـ احمد بن عبدالله دَوري معروف به ابوبكر ورّاق ( قرن چهارم )
فهرست نگاران در شرح حال وي كتابي در زمينه ردّالشمس به او نسبت داده اند ، از جمله مرحوم نجاشي چنين نوشته است :
او از شيعيان مورد وثوق در نقل حديث است كه مي توان به نقل
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تاريخ بغداد ، ج 2 ، ص 240 ـ 241 ، شماره 709 .
2 . مناقب آل ابي طالب ، ج 2 ، ص 354 .
3 . معالم العلماء ، ص 78 ، شماره 367 .
4 . مناقب آل ابي طالب ، ج 2 ، ص 354 .
________________________________________ 18 ________________________________________
وي اعتماد كرد ، تنها يك كتاب از وي سراغ دارم كه در آن به جمع آوري سندهاي حديث ردّالشمس پرداخته است . ( 1 )
همچنين ابن شهرآشوب نيز چنين كتابي را به او نسبت داده و به نام « من روي ردّالشمس » معرّفي كرده است ( 2 ) .
5 ـ محمّد بن محمّد بن نعمان معروف به شيخ مفيد ( متوفّاي سال 413 هـ ق )
در شرح حال اين دانشمند بزرگ كتابي به نام رجوع الشمس به وي نسبت داده اند ، و گرچه در خصوص موضوع كتاب سخني نگفته اند ، ولي از نام آن به خوبي فهميده مي شود كه پيرامون حديث معروف ردّالشمس مي باشد .
6 ـ نصر بن عامر سنجاري ( قرن چهارم )
او از اساتيد دانشمند بزرگ و معروف ابن غضايري است ، نجاشي در شرح حال وي كتاب ردّالشمس را از آثار قلمي وي بر شمرده است . ( 3 )
7 ـ ابوالقاسم عبيدالله بن عبدالله حسكاني ( قرن پنجم )
وي از شاگردان دانشمند سرشناس اهل سنّت حاكم نيشابوري است ، او از حافظان و محدّثان سرشناس مي باشد كه آثار زيادي به ويژه پيرامون فضايل و مناقب اهل بيت ( عليهم السلام ) نوشته كه معروف ترين آنها كتاب ارزشمند شواهد التنزيل لقواعد التفضيل است كه در آن آيات
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . رجال نجاشي ، ص 85 ، شماره 205 .
2 . مناقب آل ابي طالب ، ج 2 ، ص 354 ، في طاعة الجمادات له .
3 . رجال نجاشي ، ص 428 ، شماره 150 .
________________________________________ 19 ________________________________________
نازل شده قرآن در شأن اهل بيت ( عليهم السلام ) را نقل كرده ، و با روايت احاديث فراوان بر فضيلت بلكه افضليّت اهل بيت ( عليهم السلام ) استدلال نموده است ، وي كتابي به نام تصحيح ردّالشمس و ترغيم النواصب الشُمس نگاشته و به تفصيل از درستي حديث دفاع كرده است ، ذَهَبي در شرح حال وي از اين كتاب نام برده است ( 1 ) ، همچنين ابن شهرآشوب اين كتاب را از تأليفات وي دانسته است ( 2 ) .
متأسّفانه اصل كتاب در دسترس نيست ، ولي دو نويسنده بزرگ و سرشناس اهل سنّت ابن كثير در البداية و النهاية و ابن تيميه در منهاج السنّة بيشتر يا تمامي حديث هاي اين كتاب را آورده اند ، ليكن آنگونه كه دوست داشته اند در بيشتر موارد سر و تهِ حديث ها را زده و آنها را به صورت ناقص نقل كرده اند .
8 ـ ابوالحسن محمّد بن أحمد بن شاذان قمي ( قرن پنجم )
به گفته ابن شهر آشوب وي كتابي به نام ردّالشمس علي اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) داشته است . ( 3 )
9 محمّد بن اسعد بن علي جوّاني مصري ( متوفاي 588 هـ ق )
ابن حجر عسقلاني در شرح حال وي مي نويسد : « كتابي از او به دستم رسيد كه در آن سندهاي ردّالشمس براي علي ( عليه السلام ) را ذكر كرده بود » . ( 4 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تذكرة الحفّاظ ، ج 3 ، ص 1200 ـ 1201 .
2 . مناقب آل ابي طالب ، ج 2 ، ص 354 .
3 . معالم العلماء ، ص 117 ، شماره 778 .
4 . لسان الميزان ، ج 5 ، ص 713 ، شماره 7090 .
________________________________________ 20 ________________________________________
10 ـ جلال الدين سيوطي ( قرن دهم )
اين دانشمند سرشناس اهل سنّت كتابي به نام كشف اللبس عن حديث ردّالشمس نگاشته است ، خوشبختانه اصل اين كتاب موجود است و ضميمه كتاب ديگرش الحاوي چاپ شده است ، همچنين به صورت كامل به همراه كتاب كشف الرمسچاپ و منتشر شده است .
11 ـ محمّد بن يوسف دمشقي معروف به صالحي ( متوفاي سال 942 هـ ق )
كتاب وي به نام مزيل اللبس عن حديث ردّالشمس ضميمه كتاب كشف الرمس چاپ و منتشر شده است .
او در ديگر كتابش سبل الهدي و الرشاد فصل مستقلّي به حديث ردّالشمس اختصاص داده و در آن حديث را به تفصيل آورده و از درستي آن دفاع كرده است .
12 ـ برهان شقّ القمر و ردّ النيّر الأكبر
اين كتاب از آثار سيّد ابوالقاسم بن حسين بن نقي رضوي قمّي لاهوري ( متوفّاي 1324 هـ ق ) صاحب كتاب لوامع التنزيل است كه در سال 1296 هـ ق براي ناصر علي خان نوشته شده است ، و شامل يك مقدّمه و دو مقصد و يك خاتمه است ، موضوع كتاب معجزه هاي شقّ القمر براي رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ، ردّالشمس براي اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) در دو نوبت ، و سخن گفتن خورشيد با حضرت است ، چاپ سنگي اين كتاب در سال 1301 هـ ق در لاهور انجام شده است ( 1 ) .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الذريعه ، ج 3 ، ص 96 ـ 97 ، شماره 308 .
________________________________________ 21 ________________________________________
13 ـ القول الهمس في حديث ردّالشمس
دانشمند فقيد مرحوم سيّد عبدالعزيز طباطبائي به نقل از محمّد سعيد طريحي مي نويسد : « نسخه اي از اين كتاب در كتابخانه موصل موجود است » . ( 1 ) از نويسنده اين كتاب اطلاعي ندارم .
14 ـ كشف الرمس عن حديث ردّالشمس
اين كتاب ارزشمند از آثار قلمي دانشمند و محقّق بزرگ معاصر مرحوم علاّمه محمّد باقر محمودي ( متوفّاي سال 1385 هجري شمسي ) است ، اين كتاب با 320 صفحه پالتويي در سال 1419 هـ ق از سوي بنياد معارف اسلامي منتشر شده است ، وي در اين نوشته كتاب هاي سيوطي و صالحي شامي را ضميمه تأليف خويش منتشر نموده است .
15 ـ ردّالشمس
دانشور گرامي و محقّق ارجمند جناب آقاي محمّد سعيد طريحي كتابچه اي به همين نام منتشر ساخته كه در آن ابتدا روايت هاي بازگشت خورشيد براي يوشع ( يشوع ) را نقل كرده ، و سپس احاديث مربوط به ردّالشمس براي اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) را آورده است ، و در ادامه ردّالشمس در شعر عربي را نقل كرده است ، اين نوشتار در 110 صفحه در سال 1401 هـ ق توسّط مؤسّسه أهل البيت ( عليهم السلام ) در لبنان چاپ و منتشر شده است .
همچنين نوشته هاي پراكنده ديگري نيز وجود دارد كه در اين
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . أهل البيت في المكتبة العربيّة ، ص 426 ، شماره 612 .
________________________________________ 22 ________________________________________
ميان مي توان به كتابچه شقّ القمر و ردّالشمس نوشته مير ابوالفتح دعوتي اشاره كرد كه در بخش بسيار كوتاهي از اين نوشته به طور مختصر به امكان وقوع اين معجزه پرداخته شده است و اصل داستان ردّالشمس و روايات مربوط به آن نيامده است ( 1 ) .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . اين رساله 84 صفحه اي در سال 1349ش در قطع جيبي از سوي دارالتبليغ اسلامي قم چاپ و منتشر شده است .
________________________________________ 23 ________________________________________
سابقه نقل حديث ردّالشمس در ميان نويسندگان
دانشمندان و نويسندگاني كه به نقل حديث پرداخته اند فراوانند ، و مطابق آنچه من بر آن وقوف يافته ام كتابت حديث ردّالشمس از اوائل قرن سوّم آغاز شده ـ و پيش از آن به صورت شفاهي و سينه به سينه منتقل مي شده است ـ و همينطور طي قرن هاي پس از آن ادامه يافته است ، و اين امر نشان دهنده رواج حديث و شهرت آن طي قرن هاي مختلف است ، در اينجا به ذكر نام تعدادي از آنها به ترتيب تاريخ وفاتشان بسنده مي كنيم ، البتّه روايت بسياري از اين افراد را در بخش مربوط به متن حديث آورده ايم ، به همين جهت آنها كه كتابشان موجود است و حديث آنها را در جاي خويش از كتابشان نقل كرده ايم به ذكر نام و تاريخ وفاتشان اكتفا مي كنيم ، ولي آن دسته از نويسندگاني كه ديگران حديث را از آنها نقل كرده اند علاوه بر ذكر نامشان به جايي كه روايت آنها نقل شده است نيز اشاره خواهيم داشت ، نكته قابل توجّه اين كه اكثر اين افراد از دانشمندان اهل سنّت مي باشند .
1 ـ محمّد بن ادريس شافعي ( 204 هـ ق )
به گفته محمّد بن حسن قمّي او حديث را در كتابش التبيان في الإيمان آورده است . ( 1 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . العقد النضيد ، ص 19 ـ 20 ، ح 5 .
________________________________________ 24 ________________________________________
2 ـ عبدالرزّاق بن همّام صنعاني ( 211 هـ ق )
روايت او را حسكاني نقل كرده است .
3 ـ نصر بن مزاحم منقري ( 212 هـ ق )
4 ـ ابوبكر بن ابي شيبه كوفي ( 235 هـ ق )
5 ـ عثمان بن ابي شيبه كوفي ( 239 هـ ق )
روايت اين دو برادر را طبراني در المعجم الكبير آورده است .
6 ـ احمد بن صالح مصري ( 248 هـ ق )
وي از راويان مورد اعتماد نزد اهل سنّت است ، دو عالم بزرگ و سرشناس اهل سنّت بُخاري و اَبوداوود از او روايت نموده و او را به وثاقت توصيف كرده اند ، وي حديث ردّالشمس را با دو سند روايت كرده است ، هر دو روايت در شرح مشكل الآثار ـ نوشته طحاوي مصري ـ آمده است .
7 ـ ابوحاتم محمّد بن ادريس رازي ( 277 هـ ق )
حديث او را عبدالكريم رافعي قزويني نقل كرده است .
8 ـ محمّد بن حسن صفّار ( 290 هـ ق )
9 ـ عبدالله بن جعفر حميري ( 300 هـ ق )
10 ـ ابوبشر محمّد بن احمد دولابي ( 310 هـ ق )
11 ـ محمّد بن اسحاق بن خزيمه ( 311 هـ ق )
روايت او را عاصمي در زين الفتي نقل كرده است .
12 ـ محمّد بن مسعود عيّاشي ( 320 هـ ق )
13 ـ احمد بن عمير معروف به ابن جوصاء ( 320 هـ ق )
روايت او را ذهبي و حسكاني نقل كرده اند .
14 ـ محمّد بن حسين ازدي
________________________________________ 25 ________________________________________
او علاوه بر نگارش كتابي مستقل در باره ردّالشمس ، كتابي به نام مناقب علي ( عليه السلام ) نگاشته وآن را به سيف الدوله اهدا نموده است ، ابن عُديم در تاريخ حلب مي نويسد : « من كتاب را كه به خطّ خودش نوشته بود ملاحظه كردم . . . در آن كتاب حديث ردّالشمس براي علي ( عليه السلام ) را تصحيح وتأييد كرده بود » .
ابن نجّار به نقل از وي مي نويسد :
ناصبي ها بازگشت خورشيد براي يوشع را قبول دارند ، ولي آن را براي علي ( عليه السلام ) نپذيرفته اند ، در حالي كه يوشع وصي موسي ( عليه السلام ) است و علي ( عليه السلام ) وصي محمّد ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ، و همانگونه كه محمّد ( صلي الله عليه وآله وسلم ) برتر و والاتر از موسي ( عليه السلام ) است ، وصيّ او نيز برتر و والاتر از وصيّ موسي است .
هر دو مطلب را ابن حجر عسقلاني از ابن عديم در تاريخ حلب وابن نجّار نقل كرده است . ( 1 )
15 ـ ابوجعفر احمد بن محمّد طحاوي ( 321 هـ ق )
16 ـ محمّد بن سليمان كوفي ( 322 هـ ق )
17 ـ محمّد بن جعفر عقيلي ( 322 هـ ق )
18 ـ محمّد بن يعقوب كليني ( 328 هـ ق )
19 ـ ابوالعبّاس احمد بن محمّد بن سعيد معروف به ابن عقده ( 332 هـ ق )
روايت او را ابن عساكر وابن جوزي نقل كرده اند .
20 ـ حسين بن حمدان خصيبي ( 334 هـ ق )
21 ـ سليمان بن احمد طبراني ( 360 هـ ق )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . لسان الميزان ، ج 6 ، ص 61 ، شرح حال محمّد بن حسين ازدي به شماره 7312 .
________________________________________ 26 ________________________________________
22 ـ علي بن حسين مسعودي ( 364 هـ ق )
23 ـ احمد بن محمّد عاصمي ( 378 هـ ق )
24 ـ محمّد بن علي بن حسين معروف به شيخ صدوق ( 381 هـ ق )
25 ـ ابو حفص بن شاهين ( 385هـ ق )
روايت او را ابن جوزي ، سيوطي وابن تيميه نقل كرده اند .
26 ـ محمّد بن جرير بن رستم طبري ( قرن چهارم )
27 ـ ابوبكر محمّد بن عبيدالله شيرازي معروف به ابن مؤمن ( قرن چهارم )
روايت او را ابن شهرآشوب نقل كرده است .
28 ـ محمّد بن عبّاس بن ماهيار معروف به ابن الجحّام ( قرن چهارم )
او حديث را در كتاب تفسيرش روايت كرده است ، اصل كتاب مفقود است ولي مرحوم سيّد شرف الدين استرآبادي در تأويل الآيات الظاهرة از كتاب ابن الجحّام نقل كرده است .
29 ـ ابوعبدالله حاكم نيشابوري ( 405 هـ ق )
او حديث را در كتابش تاريخ نيشابور روايت كرده است ، اصل كتاب در دسترس نيست ، ولي محمّد بن يوسف گنجي در كفاية الطالب حديث از اين كتاب نقل كرده است .
30 ـ محمّد بن حسين بن موسي معروف به سيّد رضي پديد آورنده نهج البلاغة ( 406 هـ ق )
31 ـ ابوبكر محمّد بن حسن بن فورك اصفهاني ( 406 هـ ق )
به گفته علي بن يونس بياضي وي حديث اسماء را در كتاب الفصول روايت كرده است . ( 1 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الصراط المستقيم ، ج 1 ، ص 201 .
________________________________________ 27 ________________________________________
32 ـ محمّد بن محمّد بن نعمان معروف به شيخ مفيد ( 413هـ ق )
33 ـ ابوبكر ابن مردويه اصفهاني ( 416 هـ ق )
او حديث را در كتاب مناقب روايت كرده است ، اصل اين كتاب در دسترس نيست ، حديث او را ابن شهر آشوب نقل كرده است .
34 ـ ابو اسحاق احمد بن محمّد بن ابراهيم ثعلبي ( 427 هـ ق )
35 ـ ابونعيم احمد بن عبدالله اصفهاني ( 430 هـ ق )
وي در كتاب تثبيت الإمامة ( 1 ) به اين حديث اشاره نموده است .
36 ـ علي بن حسين بن موسي معروف به سيّد مرتضي ( 436 هـ ق )
37 ـ ابوالصلاح تقي بن نجم حلبي ( 447 هـ ق )
38 ـ ابوالحسن علي بن محمّد ماوَردي ( 450 هـ ق )
39 ـ ابوبكر احمد بن حسين بيهقي ( 458 هـ ق )
بنا به نقل مناوي در فيض القدير او حديث ردّالشمس را در دلائل النبوّة روايت كرده است . همچنين حمّويي به سند خويش از بيهقي حديث را نقل كرده است .
40 ـ محمّد بن حسن معروف به شيخ طوسي ( 460 هـ ق )
41 ـ خطيب بغدادي علي بن احمد بن ثابت ( 463هـ ق )
42 ـ عبدالرحمان بن احمد خزاعي نيشابوري ( 476 هـ ق )
43 ـ عبدالعزيز بن برّاج طرابلسي ( 481 هـ ق )
44 ـ علي بن محمّد واسطي معروف به ابن مغازلي ( 483 هـ ق )
45 ـ عبيدالله بن عبدالله حسكاني نيشابوري ( قرن پنجم )
او كتابي مستقل پيرامون حديث ردّالشمس نگاشته وبا سندهاي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تثبيت الامامة ، ص 73 ، ذيل حديث شماه 30 .
________________________________________ 28 ________________________________________
متعدّد حديث را نقل كرده است ، اين كتاب نيز در دسترس نيست ، روايت هاي او را ابن كثير وابن تيميه نقل كرده اند .
46 ـ حسين بن عبدالوهّاب ( قرن پنجم )
47 ـ محمّد بن حسن بن علي فتّال فارسي نيشابوري ( 508 هـ ق )
48 ـ يحيي بن عبدالوهّاب ابن منده اصفهاني ( 512 هـ ق )
روايت او را سيوطي نقل كرده است .
49 ـ محمّد بن علي طبري ( 525 هـ ق )
50 ـ قاضي عياض مالكي ( 544 هـ ق )
51 ـ محمّد بن علي طوسي معروف به ابن حمزه ( 560 هـ ق )
52 ـ ابومنصور احمد بن علي طبرسي ( قرن 6 )
53 ـ موفّق بن احمد معروف به خطيب خوارزمي ( 568 هـ ق )
وي علاوه بر نقل حديث در كتاب مناقب ، آن را در كتاب اربعين نيز روايت كرده است ، معاصر وي ابن شهرآشوب مازندراني آن را از اربعين خطيب نقل كرده است .
54 ـ عمر بن محمّد بن خضر موصلي معروف به ملاّ ( 570 هـ ق )
روايت او را باعوني دمشقي نقل كرده است .
55 ـ علي بن حسن بن هبة الله دمشقي معروف به ابن عساكر ( 571 هـ ق )
56 ـ سعيد بن هبة الله معروف به قطب راوندي ( 573 هـ ق )
57 ـ ابوعلي فضل بن حسن طبرسي ( قرن 6 )
58 ـ محمّد بن احمد نطنزي ( قرن 6 )
به گفته علي بن يونس بياضي او حديث ردّالشمس را روايت كرده است . ( 1 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الصراط المستقيم ، ج 1 ، ص 201 .
________________________________________ 29 ________________________________________
59 ـ محمّد بن علي ابن شهر آشوب مازندراني ( 588 هـ ق )
60 ـ ابوالخير احمد بن اسماعيل طالقاني ( 590 هـ ق )
61 ـ ابوالفرج عبدالرحمان بن علي ابن جوزي ( 597 هـ ق )
62 ـ محمّد بن منصور بن احمد حلّي معروف به ابن ادريس ( 598هـق )
63 ـ ابوالوقت عبدالاوّل بن عيسي سجزي ( قرن 6 )
حديث او را گنجي شافعي نقل كرده است .
64 ـ حسين بن علي بن محمّد خزاعي نيشابوري معروف به شيخ ابوالفتوح رازي ( قرن 6 )
65 ـ ابن بطريق يحيي بن حسن حلّي ( 600 هـ ق )
66 ـ محمّد بن عمر بن حسن معروف به فخررازي ( 606 هـ ق )
67 ـ ابو محمّد عبدالعزيز بن اخضر جنابذي ( 611 هـ ق )
حديث او را ابن نجّار نقل كرده است .
68 ـ عبدالكريم بن محمّد رافعي قزويني ( 623 هـ ق )
69 ـ محمّد بن محمود بن حسن معروف به ابن نجّار ( 643 هـ ق )
70 ـ يوسف بن قزاُغلي معروف به سبط ابن جوزي ( 654 هـ ق )
71 ـ محمّد بن يوسف گنجي شافعي ( 642 هـ ق )
72 ـ عبدالحميد بن ابي الحديد ( 656 هـ ق )
73 ـ شاذان بن جبرئيل قمي ( 660 هـ ق )
74 ـ علي بن موسي ابن طاووس ( 664 هـ ق )
75 ـ جمال الدين يوسف بن حاتم شامي ( 664 هـ ق )
76 ـ محمّد بن احمد قرطبي ( 671 هـ ق )
77 ـ نجم الدين جعفر بن حسن معروف به محقّق حلّي ( 676 هـ ق )
________________________________________ 30 ________________________________________
78 ـ شهاب الدين احمد بن ادريس قرافي ( 692 هـ ق )
79 ـ علي بن عيسي اربلي ( 692 هـ ق )
80 ـ احمد بن عبدالله معروف به محبّ الدين طبري ( 694 هـ ق )
81 ـ محمّد بن حسن قمي ( قرن هفتم )
82 ـ علي بن يوسف بن جبر ( قرن هفتم )
83 ـ ابراهيم بن محمّد حمّويي جويني ( 722 هـ ق )
84 ـ ابوالعباس احمد بن تيميه ( 728 هـ ق )
85 ـ شهاب الدين نويري ( 732 هـ ق )
86 ـ علاّمه حلّي حسن بن يوسف بن مطهّر ( 736 هـ ق )
87 ـ خطيب تبريزي محمّد بن عبدالله ( 741 هـ ق )
88 ـ بهاء الدين احمد بن تقي الدين علي سبكي ( 773 هـ ق )
روايت او را صالحي شامي در سبل الهدي والرشاد نقل كرده است .
89 ـ ابوالفداء اسماعيل بن كثير دمشقي ( 774 هـ ق )
90 ـ محمّد بن مكّي معروف به شهيد اوّل ( 786 هـ ق )
91 ـ نور الدين علي بن ابي بكر هيثمي ( 807 هـ ق )
92 ـ ابو زرعه عراقي ( 826 هـ ق )
93 ـ احمد بن فهد حلّي ( 841 هـ ق )
94 ـ تقي الدين احمد بن علي مقريزي ( 845 هـ ق )
95 ـ ابن حجر عسقلاني احمد بن علي ( 852 هـ ق )
96 ـ محمود بن احمد عيني حنفي ( 855 هـ ق )
97 ـ محمّد بن احمد باعوني دمشقي ( 871 هـ ق )
98 ـ علي بن يونس بياضي عامِلي ( 877 هـ ق )
________________________________________ 31 ________________________________________
99 ـ شهاب الدين احمد بن جلال الدين ايجي ( قرن نهم )
100 ـ شمس الدين سخاوي حنفي ( 902 هـ ق )
101 ـ جلال الدين عبدالرحمان بن ابي بكر سيوطي ( 911 هـ ق )
102 ـ نور الدين علي بن عبدالله سمهودي شافعي ( 911 هـ ق )
103 ـ شهاب الدين احمد بن محمّد قسطلاني ( 923 هـ ق )
104 ـ سيّد شرف الدين استرآبادي ( 940 هـ ق )
105 ـ شمس الدين محمّد بن يوسف صالحي دمشقي ( 942 هـ ق )
106 ـ عبدالرحمان بن علي بن محمّد شيباني معروف به ابن دبيع ( 944 هـ ق )
107 ـ عبدالرحيم بن احمد عبّاسي ( 963 هـ ق )
108 ـ علي بن محمّد بن علي كناني ( 963 هـ ق )
109 ـ زين الدين جبعي عامِلي معروف به شهيد ثاني ( 965 هـ ق )
110 ـ احمد بن محمّد بن علي معروف به ابن حجر هيتمي مكّي ( 974 هـ ق )
111 ـ محمّد طاهر بن علي فتني هندي ( 986 هـ ق )
112 ـ علي متّقي هندي ( 975 هـ ق )
113 ـ ملاّ علي قاري حنفي ( 1014 هـ ق )
114 ـ محمّد عبدالرؤوف مناوي ( 1031 هـ ق )
115 ـ علي بن ابراهيم بن احمد معروف به نور الدين حلبي شافعي ( 1044هـق )
116 ـ شهاب الدين احمد بن محمّد بن عمر خفاجي مصري ( 1069هـق )
117 ـ ملاّ محسن فيض كاشاني ( 1091 هـ ق )
118 ـ محمّد طاهرقمي شيرازي ( 1098 هـ ق )
119 ـ شيخ برهان الدين ابراهيم بن حسن كردي ( 1102 هـ ق )
120 ـ محمّد بن حسن معروف به شيخ حرّ عاملي ( 1104 هـ ق )
________________________________________ 32 ________________________________________
121 ـ علاّمه محمّد باقر مجلسي ( 1110 هـ ق )
122 ـ عبدالملك بن حسين بن عبدالملك عصامي مكّي ( 1111 هـق )
123 ـ ابراهيم بن محمّد حسيني ( 1120 هـ ق )
124 ـ محمّد بن عبدالباقي زرقاني مالكي ( 1122 هـ ق )
125 ـ اسماعيل بن محمّد عجلوني ( 1162 هـ ق )
126 ـ شمس الدين حنفي شافعي ( 1181 هـ ق )
اودرحاشيه اش بر جامع الصغير سيوطي از صحّت حديث دفاع كرده است .
127 ـ شيخ يوسف بحراني ( 1186 هـ ق )
128 ـ ميرزا ابوالقاسم قمي ( 1221 هـ ق )
129 ـ محمّد بن علي شوكاني ( 1250 هـ ق )
130 ـ محمّد امين معروف به ابن عابدين ( 1252 هـ ق )
131 ـ محمود بن عبدالله آلوسي ( 1270 هـ ق )
132 ـ احمد زيني دحلان ( 1304 هـ ق )
133 ـ سيّد مؤمن بن حسن شبلنجي ( بعد 1308 هـ ق )
همچنين تعدادي از معاصرين همچون علاّمه شيخ محمّد حسن مظفّر در دلائل الصدق ، علاّمه اميني در الغدير ، وعلاّمه محمّد باقر محمودي در پاورقي هاي مفصّلش بر حديث ردّالشمس در تاريخ مدينه دمشق وجواهر المطالب واربعين خزاعي ، ونگارش كتابي مستقلّ در اين زمينه ـ كه در بخش آثار مستقل در زمينه ردّالشمس ، معرّفي شد ـ ، وده ها نويسنده ديگر كه هر يك به سهم خود در اين زمينه قلم زده اند ، كه به جهت اختصار از آوردن نامشان معذوريم .
33 ________________________________________
بخش دوّم
ردّالشمس اوّل
________________________________________ 35 ________________________________________
ردّالشمس اوّل
حديث هايي كه در آن ها سخن از بازگشت خورشيد در زمان پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) به ميان آمده دو دسته اند :
گروه اوّل آن هايي كه به اصل داستان پرداخته اند و در آن ها نامي از حضرت علي ( عليه السلام ) به ميان نيامده است .
گروه دوّم آن هايي كه به نقل جزئيّات داستان پرداخته اند و در آنها از علّت آن كه تأخير نماز حضرت علي ( عليه السلام ) از وقت آن بوده ، سخن به ميان آمده است ، هدف ما در اين كتاب آوردن گروه دوّم است كه به تفصيل آن ها را خواهيم آورد .
امّا آوردن برخي از روايت هاي گروه اوّل نيز خالي از لطف نيست ؛ زيرا دلالت بر ثبوت اصل داستان دارد ، ليكن به جهت پرهيز از طولاني شدن به ذكر دو روايت بسنده مي شود :
1 ـ دانشمند سرشناس اهل سنّت سليمان بن احمد طبراني به سند خويش از ابوالزبير مكّي روايت نموده كه اين گونه از صحابي بزرگ رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) جابر بن عبد الله انصاري روايت كرده است :
پيامبر خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) به خورشيد فرمان داد تا مدّتي طولاني تر غروب
________________________________________ 36 ________________________________________
خود را به تأخير اندازد ، او نيز با فاصله وتأخير بيشتري غروب كرد . ( 1 )
عبدالرحمان سيوطي نيز اين حديث را از طبراني روايت نموده وآن را حديثي نيكو دانسته است . ( 2 )
همچنين ابوبكر هيثمي آن را از طبراني نقل كرده است . ( 3 )
2 ـ شاذان فضلي به سند خويش از ابوالزبير مكّي همين حديث را نقل كرده است ، در روايت وي چنين آمده است :
پيامبر خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) به خورشيد فرمان داد تا ساعتي غروب خود را به تأخير اندازد ، وخورشيد نيز غروبش را به تأخير انداخت .
حديث او را سيوطي نقل كرده است . ( 4 )
مقريزي نيز حديث را از طريق ابوالزبير از جابر به همين عبارت نقل كرده است . ( 5 )
امّا گروه دوّم از احاديث كه در آن ها سخن از علّت بازگشت خورشيد به ميان آمده ، فراوان است كه آن ها را بر اساس نام راويان به ترتيب حروف الفبا نقل خواهيم كرد :
1 ـ اسماء بنت عميس
بيشترين روايت ها در اين زمينه از اسماء نقل شده است ، حديث او را جمع زيادي از نويسندگان در كتاب هاي خويش آورده اند ، و در
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . المعجم الأوسط ، ج 5 ، ص 32 ـ 33 ، ح 4051 .
2 . الخصائص الكبري ، ج 2 ، ص 137 .
3 . مجمع الزوائد ، ج 8 ، ص 296 .
4 . اللآلي المصنوعة ، ج 1 ، ص 341 .
5 . امتاع الاسماع ، ج 5 ، ص 30 .
________________________________________ 37 ________________________________________
مجموع پنج تن از تابعين ( 1 ) آن را از وي روايت كرده اند .
اوّلين فردي كه آن را از وي نقل كرده ، نواده وي اُمّ جعفر دختر محمّد بن جعفر طيّار بن ابي طالب است ، روايت او را گروهي از نويسندگان نقل كرده اند ، كه به نقل برخي از آنها مي پردازيم :
دانشمند بزرگ شيعه عبدالرحمان بن احمد بن خزاعي به سند خويش از ابراهيم بن حيّان ، واو از اُمّ جعفر چنين روايت كرده است : از اسماء دختر عميس شنيدم كه چنين مي گفت :
من با پيامبر خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) در جنگ ها شركت مي كردم . اُمّ جعفر مي گويد : از وي پرسيدم : چه كاري را انجام مي دادي ؟ پاسخ داد : به افراد تشنه آب مي دادم ، مجروحان را مداوا مي كردم . آنگاه ادامه داد :
روزي پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) نماز عصر را به جماعت خواند ، در حال سلام دادن بود كه حالت دريافت وحي به حضرت دست داد ، به علي ( عليه السلام ) خبر داد در حالي كه وي نماز عصر را نخوانده بود ، او نزد حضرت آمد وتا غروب اين وضعيت ادامه يافت ، پس از آنكه حضرت به حال طبيعي بازگشت از علي ( عليه السلام ) پرسيد : آيا نمازت را خوانده اي ؟ علي ( عليه السلام ) پاسخ داد : نه ، دوست نداشتم شما را روي خاك بگذارم . پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) گفت : خدايا ، خورشيد را براي علي برگردان .
اسماء مي گويد : خورشيد پس از غروب بازگشت ، و علي ( عليه السلام ) نمازش را خواند . ( 2 )
دانشمند ديگري كه اين حديث را نقل كرده سليمان بن احمد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تابعين به كساني گفته مي شود كه پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) را نديده اند ولي صحابه را درك كرده اند .
2 . الأربعين عن الأربعين ، ص 40 ( صلي الله عليه وآله وسلم ) 4 ، ح 5 .
________________________________________ 38 ________________________________________
طبراني اصفهاني است ( 1 ) ، او به سند خويش از عون بن محمّد بن جعفر بن ابي طالب روايت نموده كه از مادرش اُمّ جعفر چنين نقل كرده است : از اسماء دختر عميس شنيدم كه مي گفت :
پيامبر خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) نماز ظهر را در سرزمين صهباء ( 2 ) خواند ، پس از نماز سرِ خويش را بر دامن علي ( عليه السلام ) نهاده به خواب رفت ، علي ( عليه السلام ) از جاي خويش حركت نكرد و به همان حالت ماند تا پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) راحت باشد وبيدار نشود ، تا اين كه خورشيد غروب كرد ، پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) كه چنين ديد اين گونه دست به دعا برداشت : خدايا ، بنده تو علي خود را به خاطر پيامبرت در اين وضعيت نگه داشته است ، خورشيد را براي وي برگردان .
اسماء مي گويد : خورشيد بار ديگر تابشش را براي علي ( عليه السلام ) آغاز كرد ، تا اين كه نورش بر كوه ها وزمين افتاده وآنها را روشن ساخت ، علي ( عليه السلام ) از جاي خويش برخاست ، وضو گرفته ونماز عصر را خواند ، با پايان يافتن نماز علي ( عليه السلام ) خورشيد بار ديگر غروب كرد . همه اين اتفاقات در سرزمين صهباء روي داد . ( 3 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . وي در طبريه شام زاده شد ، و در شام ، عراق ، حجاز ، يمن ، ومصر دانش آموخت ، و در اصفهان اقامت گزيد و در همانجا از دنيا رفت . ( معجم المؤلّفين ، ج 4 ، ص 253 ) .
2 . صهباء در مسير بين مدينه وخيبر واقع شده است ، آنگونه كه ابن اسحاق وديگر مورّخان نوشته اند : هنگامي كه رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) به سمت خيبر مي رفت ، ابتدا از سرزمين « عصر » عبور كرد و در آنجا مسجدي براي حضرت ساخته شد ، آنگاه وارد سرزمين صهباء شد ، وسپس به منطقه رجيع رسيد ، آنجا را اردوگاه خويش قرار داد واز آنجا سپاه را براي جنگ مي فرستاد . ( معجم البلدان ، ج 3 ، ص 29 « رجيع » ؛ وج 4 ، ص 128 « عصر » ) .
3 . المعجم الكبير ، ج 24 ، ص 144 ـ 145 ، ح382 .
________________________________________ 39 ________________________________________
سيوطي ( 1 ) و هيثمي ( 2 ) نيز اين حديث را از طبراني نقل كرده اند .
ابوجعفر احمد بن محمد بن سلامه طحاوي مصري ، از دانشمندان سرشناس اهل سنت نيز اين حديث را به سند خويش از عون بن محمّد ، از اُمّ جعفر ، از اسماء روايت كرده است ، در روايت وي اين گونه آمده است :
پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) نماز ظهر را در سرزمين صهباء اقامه نمود ، پس از نماز ، علي ( عليه السلام ) را خواسته و براي انجام مأموريتي به جايي فرستاد ، زماني كه علي ( عليه السلام ) برگشت پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) نماز عصر را خوانده بود ، حضرت سر بر دامنِ علي ( عليه السلام ) گذاشت و به خواب رفت ، علي ( عليه السلام ) نيز بدون حركت و آرام ماند تا حضرت بيدار نشود ، اين وضيعت ادامه يافت تا اين كه خورشيد غروب كرد ، پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) از خواب بيدار شد ، وقتي وضع را آن گونه مشاهده فرمود دست به دعا برداشته چنين گفت : خدايا ، بنده تو علي خود را به خاطر پيامبرت اينگونه نگه داشته است ، روشنايي خورشيد را براي وي برگردان .
اسماء مي گويد : خورشيد ديگر بار تابش خويش را آغاز كرد ، زمين وكوه ها را روشن ساخت ، علي ( عليه السلام ) از جاي خويش برخاسته وضو گرفت ونماز عصر را به جاي آورد ، پس از پايان يافتن نمازِ علي ( عليه السلام ) ، خورشيد بار ديگر غروب كرد ، اين حادثه در سرزمين صهباء و در غزوه خيبر اتّفاق افتاد . ( 3 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الخصائص الكبري ، ج 2 ، ص 137 .
2 . مجمع الزوائد ، ج 8 ، ص 297 .
3 . شرح مشكل الآثار ، ج 2 ، ص 7 ، ح 1208 ، وج 4 ، ص 268 ، ح 3851 .
________________________________________ 40 ________________________________________
وي حديث را با سند ديگري نيز آورده است كه در جاي خود خواهد آمد .
قاضي عياض پس از نقل هر دو حديث از طحاوي چنين گفته است :
اين دو حديث به اثبات رسيده ، وراويان آن افراد مورد اعتمادي مي باشند ، طحاوي گفته : احمد بن صالح مي گويد : كسي كه اهل دانش باشد سزاوار است حديث اسماء را حفظ نمايد ؛ زيرا اين حديث از نشانه هاي نبوّت است . ( 1 )
سمهودي ديگر عالم بزرگ اهل سنت اين حديث را از طحاوي نقل كرده سپس چنين نوشته است : نجد مي گويد : اين مكان به نام مسجد شمس ناميده شود مناسبت بيشتري دارد تا اين كه مكان ديگري به اين نام باشد . ( 2 )
همچنين خطيب خوارزمي ( 3 ) ، محمّد بن احمد قرطبي ( 4 ) و سيّد عبدالرحيم عبّاسي ( 5 ) آن را از طحاوي نقل كرده اند .
يكي ديگر از دانشمندان بزرگ اهل سنّت كه اين حديث را از عون بن محمّد روايت نموده ، ابوالقاسم حسكاني نيشابوري است ، وي اين حديث را با سندهاي متعدّد از عون بن محمّد روايت كرده است ،
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الشفا ، ج 1 ، ص 284 ، فصل انشقاق القمر وحبس الشمس .
2 . وفاء الوفاء ، ج 3 ، ص 822 ـ 823 ، در توضيح ومعرّفي مسجد فضيخ .
3 . المناقب ، ص 306 ـ 307 ، ح 302 .
4 . تفسير قرطبي ، ج 15 ، ص 197 ـ 198 ، در تفسير سوره ص .
5 . مرحوم علاّمه اميني در الغدير ، ج 3 ، ص 134 اين مطلب را از كتاب وي ـ معاهد التنصيص ـ نقل كرده است .
________________________________________ 41 ________________________________________
بيشتر متن ها شبيه يكديگر است ، در يكي از اين روايت ها كه متن آن اندكي با ديگر متن ها تفاوت دارد ، چنين آمده است :
پيامبر خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) نماز ظهر را در صهباء كه در سرزمين خيبر واقع شده بجا آورد ، پس از اقامه نماز علي ( عليه السلام ) را خواسته براي انجام كاري فرستاد ، وي پس از انجام مأموريت ، هنگامي خدمت رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) رسيد كه حضرت نماز عصر را خوانده بود ، پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) سر بر دامن علي ( عليه السلام ) نهاد ، علي ( عليه السلام ) بدون حركت وآرام ماند تا حضرت استراحت نمايد ، اين وضعيّت تا غروب خورشيد ادامه يافت ، در اين زمان حضرت بيدار شده به علي ( عليه السلام ) فرمود : آيا نماز عصر را خوانده اي ؟ علي ( عليه السلام ) پاسخ داد : نه ، نخوانده ام . پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) اين گونه دعا نمود : خدايا ، بنده تو علي در راه فرمانبرداري از تو وپيامبرت ، خود را نگه داشته است ، نور خورشيد را برايش برگردان .
اسماء مي گويد : خورشيد بار ديگر طلوع كرد تا اينكه روشنائيش بر كوه ها تابيد ، علي ( عليه السلام ) از جاي خويش برخاست ، وضو گرفته ونماز عصر را بجاي آورد ، آنگاه خورشيد بار ديگر غروب كرد .
او اين حديث را در كتاب « تصحيح ردّالشمس » روايت نموده ، كه متأسّفانه اصل آن مفقود است ، ولي دو نويسنده ديگر احمد بن عبدالحليم معروف به ابن تيميه ( 1 ) وابن كثير دمشقي ( 2 ) آن را از كتاب وي نقل كرده اند .
يكي ديگر از دانشمندان اهل سنّت كه اين حديث را از طريق
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . منهاج السنّة ، ج 8 ، ص 173 و174 .
2 . البداية والنهاية ، ج 6 ، ص 80 .
________________________________________ 42 ________________________________________
عون بن محمّد روايت نموده ، شاذان فضلي است ، وي به سند خويش از عون ، و او از مادرش اُمّ جعفر روايت نموده كه از اسماء دختر عميس اين گونه روايت كرده است :
پيامبر خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) نماز ظهر را در سرزمين صهباء اقامه نمود ، پس از نماز علي ( عليه السلام ) را خواسته براي انجام كاري به جايي فرستاد ، علي ( عليه السلام ) پس از انجام مأموريت نزد پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) آمد در حالي كه حضرت نماز عصر را خوانده بود ، پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) سر بر دامنِ علي ( عليه السلام ) گذاشت و خوابيد ، علي ( عليه السلام ) در همان حالت باقي ماند تا اينكه خورشيد غروب كرد ، پيامبر خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) كه چنين ديد اين گونه دعا كرد : خدايا ، بنده تو علي خود را به خاطر پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) اينگونه نگه داشته است ، روشنايي خورشيد را براي وي برگردان .
اسماء مي گويد : ديگر بار خورشيد [ از مغرب ] طلوع كرد تا اين كه نورش بر كوه ها و زمين تابيد ، علي ( عليه السلام ) از جاي خويش برخاست ، وضو گرفته ونماز عصر را بجاي آورد ، آنگاه خورشيد غروب كرد . اين حادثه در سرزمين صهباء و در جنگ خيبر روي داد .
اين حديث را شاذان فضلي در كتابي كه در باره حديث ردّالشمس نوشته آورده است ، متأسّفانه اصل كتاب مفقود است ، ولي اين كتاب در دسترس تعدادي از نويسندگان در قرن هاي گذشته بوده وآنها حديث را از آن نقل كرده اند ، از جمله جلال الدين سيوطي ( 1 ) و ابراهيم بن محمّد حسيني ( 2 ) آن را در كتاب هاي خويش آورده اند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . اللآلي المصنوعة ، ج 1 ، ص 338 .
2 . البيان والتعريف ، ج 1 ، ص 144 .
________________________________________ 43 ________________________________________
سيوطي دو سند ديگر از سندهاي شاذان فضلي را نيز نقل كرده كه هر دو به عون بن محمّد مي رسد ، پس از نقل يكي از اين سندها از احمد بن صالح چنين نقل كرده است : اين كار به درخواست ودعاي پيامبر خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) انجام شده ، پس نبايد آن را امري بزرگ وناشدني شمرد . ( 1 )
در حديثي ديگر كه شاذان فضلي به سند خويش از طريق ام جعفر از اسماء روايت كرده ، چنين آمده است :
پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) در اين مكان حضور داشت ، علي ( عليه السلام ) نيز به همراه وي بود ، ناگهان حالت اغماء به رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) دست داد ، سرش را بر دامان علي ( عليه السلام ) گذاشت ، اين حالت ادامه يافت تا اين كه خورشيد غروب كرد ، زماني كه حضرت به حال عادي برگشت سر از دامان علي ( عليه السلام ) برداشت ونشست ، آنگاه رو به علي ( عليه السلام ) نموده فرمود : آيا نمازت را خوانده اي ؟ علي ( عليه السلام ) پاسخ داد : نه . پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) دست به دعا برداشته چنين گفت : خدايا ، علي در حال فرمانبرداري از تو وپيامبر بوده ، خورشيد را براي او برگردان .
ناگهان خورشيد از پشت اين كوه آشكار شد ، آنگونه كه از پشت ابر بيرون آيد ، علي ( عليه السلام ) از جا برخاسته نمازش را خواند ، با پايان يافتن نماز علي ( عليه السلام ) خورشيد به مكان اوّل خويش بازگشت .
اين حديث را سيوطي از كتاب شاذان فضلي نقل كرده است . ( 2 )
عالم ديگري كه اين حديث را نقل كرده محمّد بن سليمان كوفي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . اللآلي المصنوعة ، ج 1 ، ص 339 .
2 . اللآلي المصنوعة ، ج 1 ، ص 340 .
________________________________________ 44 ________________________________________
است ، وي به سند خويش از اُمّ جعفر روايت نموده كه از اسماء اينگونه شنيده است :
پيامبر خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) نماز ظهر را در سرزمين صهباء اقامه فرمود ، آنگاه علي ( عليه السلام ) را براي انجام كاري فرستاد ، هنگامي كه علي ( عليه السلام ) بازگشت رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) كه نماز عصر را خوانده بود سر بر دامن وي نهاده به خواب رفت ، او نيز بدون حركت ماند ، اين وضعيت تا غروب خورشيد ادامه يافت ، پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) دست به دعا برداشته چنين گفت : خدايا ، بنده تو علي به خاطر پيامبرت اينگونه خود را نگهداشته است ، روشنايي خورشيد را براي وي برگردان .
اسماء مي گويد : بار ديگر خورشيد آشكار شد ونورش بر كوه ها وزمين تابيد ، علي ( عليه السلام ) از جاي برخاسته وضو گرفت ونماز عصرش را خواند ، آنگاه خورشيد بار ديگر غروب كرد ، اين حادثه در سرزمين صهباء و در غزوه خيبر اتّفاق افتاد . ( 1 )
عالم بزرگ شيعه محمّد بن علي بن حسين معروف به شيخ صدوق به سند خويش از عمارة بن مهاجر ، و او از اُمّ جعفر واُمّ محمّد دختران محمّد بن جعفر بن ابي طالب روايت نموده ، كه چنين گفته اند :
به همراه مادر بزرگمان اسماء دختر عميس وعمويمان عبدالله بن جعفر به صهباء رفتيم ، وقتي به آنجا رسيديم اسماء اينگونه برايمان سخن گفت :
روزي به همراه پيامبر خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) در اين مكان حضور داشتيم ،
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مناقب اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) ، ج 2 ، ص 402 ـ 403 ، ح 1035 .
________________________________________ 45 ________________________________________
حضرت نماز ظهر را اقامه نمود ، پس از نماز علي ( عليه السلام ) را خواسته براي انجام كاري فرستاد ، وقت نماز عصر رسيد ، پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) نماز عصر را اقامه نمود ، پس از نماز عصر ، علي ( عليه السلام ) بازگشت و در كنار رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) نشست ، در اين حال وحي بر پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) نازل شد ، حضرت سر بر دامن علي ( عليه السلام ) گذاشت ، اين وضعيّت تا غروب خورشيد ادامه يافت ، خورشيد كاملاً از ديده ها پنهان شده بود ، شعاع آن از زمين حتّي بلنداي كوه ها جمع شده بود ، در اين زمان وحي به پايان رسيد ، رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) كه به حال عادي بازگشته بود سرش را از دامن علي ( عليه السلام ) برداشت ونشست ، آنگاه رو به علي ( عليه السلام ) نموده فرمود : آيا نماز عصر را خوانده اي ؟ علي ( عليه السلام ) پاسخ داد : نه اي پيامبر خدا ، به من گفته شده بود كه شما هنوز نماز عصر را نخوانده اي ، زماني كه به حضورتان آمدم سر بر دامنم گذاشتيد ، من هم نتوانستم شما را حركت بدهم .
زماني كه پيامبر خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) اينگونه ديد دست به دعا برداشته وچنين گفت : خدايا ، اين علي بنده توست كه خود را به خاطر پيامبرت اينگونه نگه داشته است ، نور خورشيد را براي وي برگردان .
اسماء مي گويد : بار ديگر آفتاب طلوع كرد وزمين وكوه ها را روشن ساخت ، علي ( عليه السلام ) از جاي برخاسته وضو گرفته ونمازش را خواند ، آنگاه خورشيد بار ديگر غروب كرد ( 1 ) .
همچنين وي اين حديث را با ذكر مقدّمه اي در كتاب شريف « من لايحضره الفقيه » ( 2 ) روايت نموده ، كه در بخش روايت هاي مرسل
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . علل الشرائع ، ص 351 ـ 352 ، با 61 ، ح 3 .
2 . من لايحضره الفقيه ، ج 1 ، ص 203 ، ح 610 .
________________________________________ 46 ________________________________________
و سخن بزرگان پيرامون حديث ردّالشمس خواهد آمد .
دومين نفري كه حديث را از اسماء روايت نموده حسن فرزند امام حسن مجتبي ( عليه السلام ) است ، ابوالقاسم حسكاني به سند خويش از عمرو بن ثابت اينگونه روايت كرده است :
از عبدالله فرزند حسن ـ نواده امام مجتبي ( عليه السلام ) ـ پرسيدم : آيا حديث ردّالشمس براي حضرت علي ( عليه السلام ) ، نزد شما امري مسلّم وپذيرفته شده است ؟ وي پاسخ داد : خداوند در كتاب خويش ( 1 ) درباره علي ( عليه السلام ) بزرگتر وبرتر از ردّالشمس نازل نكرده است .
گفتم : درست گفتي جانم به قربانت ، دوست دارم آن را از زبان شما بشنوم .
عبدالله گفت : از پدرم حسن ( عليه السلام ) شنيدم كه مي گفت : از اسماء دختر عميس شنيدم كه گفت : روزي علي ( عليه السلام ) نزد رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) رفت تا نماز عصر را با پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) بخواند ، امّا زماني رسيد كه نماز پايان يافته و حضرت در حال دريافت وحي بود ، علي ( عليه السلام ) وي را به سينه گرفته و خود را تكيه گاه پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ساخت ، اين وضعيت تا پايان دريافت وحي ادامه يافت ، وقتي حضرت به حال عادي برگشت از علي ( عليه السلام ) پرسيد : آيا نماز عصر را خوانده اي ؟ علي ( عليه السلام ) پاسخ داد : وقتي آمدم شما در حال دريافت وحي بوديد ، شما را تا همين الآن روي سينه نگه داشته بودم .
پيامبر خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) كه ديد خورشيد غروب كرده است ، رو به قبله
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مراد كتاب تكوين است .
________________________________________ 47 ________________________________________
نموده چنين گفت : خدايا ، علي در حال فرمانبرداري از تو بوده است ، خورشيد را براي وي برگردان .
اسماء مي گويد : خورشيد در حالي كه صدايي شبيه صداي حركت سنگ آسياب از آن به گوش مي رسيد شروع كرد به بازگشتن و بالا آمدن ، تا اينكه در جايگاهي كه وقت نماز عصر است قرار گرفت ، علي ( عليه السلام ) از جا برخاسته نماز عصر را بجا آورد ، آنگاه بار ديگر خورشيد غروب كرد در حالي كه از آن صدايي شبيه صداي حركت سنگ آسياب به گوش مي رسيد ، همين كه خورشيد غروب كرد تاريكي همه جا را فرا گرفت و ستارگان آشكار شدند .
اين حديث را ابن تيميه ( 1 ) و ابن كثير ( 2 ) از كتاب حسكاني نقل كرده اند .
سوّمين نفري كه حديث را از اسماء روايت كرده است اُم حسن دختر حضرت علي ( عليه السلام ) است ، شاذان فضلي به سند خويش از فاطمه دختر حضرت علي ( عليه السلام ) روايت نموده كه وي از اُم حسن شنيده كه اينگونه از اسماء دختر عميس نقل كرده است :
در جنگ خيبر پس از پايان يافتن جنگ ، علي ( عليه السلام ) مشغول تقسيم غنيمت هاي جنگي بود ، اين كار تا غروب خورشيد ادامه يافت ، پيامبر خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) از حضرت علي ( عليه السلام ) پرسيد : آيا نماز عصر را خوانده اي ؟ علي ( عليه السلام ) پاسخ داد : نه . پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) دعا كرد و خورشيد بالا آمد ، نور خورشيد تا ميانه مسجد را روشن ساخت ، علي ( عليه السلام ) نماز عصر را خواند ،
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . منهاج السنّة ، ج 8 ، ص 188 ـ 189 .
2 . البداية والنهاية ، ج 6 ، ص 83 .
________________________________________ 48 ________________________________________
آنگاه بار ديگر خورشيد غروب كرد ، در حالي كه صدايي مانند صداي برش چوب به وسيله ارّه به گوش مي رسيد .
اين حديث را سيوطي از كتاب شاذان فضلي نقل كرده است . ( 1 )
همچنين ابوالقاسم حسكاني اين حديث را در كتاب تصحيح ردّالشمس به سند خويش از اُمّ حسن روايت كرده است ، در نقل وي چنين آمده است :
در روز نبرد خيبر تقسيم غنيمت هاي جنگي به قدري علي ( عليه السلام ) را سرگرم ساخت كه آفتاب غروب كرد ، يا در آستانه غروب قرار گرفت ، پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) از علي ( عليه السلام ) پرسيد : آيا نمازت را خوانده اي ؟ علي ( عليه السلام ) پاسخ داد : نه . رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) دعا كرد ، خورشيد بار ديگر اوج گرفته به ميانه آسمان آمد ، علي ( عليه السلام ) نمازش را خواند ، آنگاه بار ديگر خورشيد غروب كرد .
اسماء مي گويد : از خورشيد صدايي همچون صداي كشيدن ارّه بر آهن به گوش مي رسيد .
اين حديث را ابن تيميه ( 2 ) وابن كثير ( 3 ) از كتاب حسكاني نقل كرده اند .
عالم ديگري كه حديث را از طريق اُمّ حسن روايت كرده گنجي شافعي است ، در روايت وي اينگونه آمده است :
رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) علي ( عليه السلام ) را مأمور تقسيم غنيمت هاي جنگي نبرد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . اللآلي المصنوعة ، ج 1 ، ص 340 .
2 . منهاج السنّة ، ج 8 ، ص 184 .
3 . البداية والنهاية ، ج 6 ، ص 82 .
________________________________________ 49 ________________________________________
خيبر نمود ، علي ( عليه السلام ) سرگرم انجام مأموريت خويش بود تا اينكه خورشيد در حالت غروب قرار گرفت ، پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) از علي ( عليه السلام ) پرسيد : آيا نماز عصر را خوانده اي ؟ علي ( عليه السلام ) پاسخ داد : نه اي رسول خدا ، انجام مأموريتي كه به من سپرده بودي مرا مشغول ساخته بود . پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) از خدا خواست خورشيد را برگرداند تا علي ( عليه السلام ) نمازش را بخواند . ناگهان خورشيد در حالي كه از آن صدايي همچون صداي كشيدن ارّه بر چوب به گوش مي رسيد شروع به بازگشت كرد ، به قدري بالا آمد تا اينكه به ميانه نمازخانه خيبر رسيد ، علي ( عليه السلام ) از جاي خويش برخاسته نمازش را خواند ، با پايان يافتن نماز علي ( عليه السلام ) بار ديگر خورشيد غروب كرد .
گنجي پس از نقل حديث چنين مي نويسد : اين حديث را ابوالوقت در جزء اوّل احاديث امير ابواحمد آورده است . ( 1 )
چهارمين نفري كه حديث را از اسماء روايت كرده فاطمه دختر امام حسين ( عليه السلام ) است ، حديث او را جمعي از دانشمندان ونويسندگان در كتاب هاي خويش آورده اند ، از جمله آنها ابوبكر وعثمان فرزندان
ابوشيبه مي باشند ، اين دو كه از سرشناس ترين دانشمندان اهل سنّت هستند به سند خويش از فاطمه روايت كرده اند كه اينگونه از اسماء نقل كرده است :
رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) سر بر دامن علي ( عليه السلام ) نهاده و در حال دريافت وحي بود ، علي ( عليه السلام ) در وضعيتي قرار داشت كه نمي توانست نمازش را بخواند ، اين حالت به قدري ادامه يافت تا آنكه خورشيد غروب كرد ،
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . كفاية الطالب ، ص 385 ، باب 100 .
________________________________________ 50 ________________________________________
نماز عصر علي ( عليه السلام ) قضا شد ، پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) كه چنين ديد اينگونه دعا كرد : خدايا ، علي ( عليه السلام ) در راه فرمانبرداري از تو وپيامبرت بوده ، خورشيد را براي وي برگردان .
اسماء مي گويد : خودم ديدم كه آفتاب غروب كرده بود ، وديدم كه پس از غروب بار ديگر طلوع كرد .
اين حديث را بسياري از نويسندگان از پسران ابوشيبه روايت كرده اند ، از جمله ابوالقاسم طبراني آن را به سند خويش از هر دو روايت كرده است ( 1 ) ، خطيب تبريزي نيز آن را از طبراني نقل كرده است . ( 2 )
ابن مغازلي آن را از عثمان بن ابي شيبه نقل كرده است ( 3 ) ، و سيّد رضي الدين ابن طاووس ( 4 ) وابن بطريق ( 5 ) آن را از ابن مغازلي نقل كرده اند .
ابن ابي عاصم نيز آن را به طور خلاصه از ابوبكر بن ابي شيبه نقل كرده است . ( 6 )
ابوالقاسم بغوي يكي ديگر از بزرگان اهل سنّت نيز اين حديث را به سند خويش از فاطمه دختر امام حسين ( عليه السلام ) روايت كرده است ، نقل وي شبيه روايت گذشته است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . المعجم الكبير ، ج 24 ، ص 147 ـ 152 ، ح 390 .
2 . الاكمال ، ص 149 ، شرح حال اسماء بنت عميس .
3 . مناقب اهل بيت ، ص 167 ـ 168 ، ح 143 .
4 . الطرائف ، ص 84 ، ح 117 .
5 . العمدة ، ص 374 ـ 375 ، ح 736 .
6 . السنّة ، ج 2 ، ص 887 ، ح 1358 .
________________________________________ 51 ________________________________________
روايت او را سبط ابن جوزي نقل كرده است . ( 1 )
عقيلي نيز اين حديث را به سند خويش از فاطمه دختر امام حسين ( عليه السلام ) روايت كرده است . ( 2 )
ذهبي نيز آن را از عقيلي نقل كرده ( 3 ) ، وابن عساكر به روايت عقيلي اشاره نموده است . ( 4 )
عاصمي نيز به سند خويش از فاطمه دختر امام حسين ( عليه السلام ) همين حديث را نقل كرده است ، عبارت وي نيز شبيه عبارت ابوبكر وعثمان فرزندان ابي شيبه است . ( 5 )
ابن خزيمه نيز اين حديث را به سند خويش از فاطمه دختر امام حسين ( عليه السلام ) روايت كرده است .
حديث وي را عاصمي ( 6 ) وذهبي ( 7 ) نقل كرده اند .
ابوالقاسم حسكاني به سند خويش از فاطمه دختر امام حسين ( عليه السلام ) روايت نموده كه اينگونه از اسماء نقل كرده است :
پيامبر خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) نماز عصر را به پايان بردند ، ناگهان جبرئيل بر حضرت نازل شد ، پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) سر ـ يا گونه ـ خويش را بر دامان علي ( عليه السلام ) گذاشت ، علي ( عليه السلام ) نماز عصر را نخوانده بود ، اين وضع تا غروب خورشيد ادامه يافت . . . .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تذكرة الخواص ، ج 1 ، ص 334 ، باب دوّم .
2 . الضعفاء الكبير ، ج 3 ، ص 327 ـ 328 ، شرح حال عمّار بن مطر رهاوي .
3 . ميزان الاعتدال ، ج 3 ، ص 170 .
4 . تاريخ مدينه دمشق ، ج 42 ، ص 313 ـ 314 ، شرح حال حضرت علي ( عليه السلام ) .
5 . زين الفتي ، ج 2 ، ص 50 ، ح 331 .
6 . همان ، ج 2 ، ص 53 ـ 54 ، ح 332 .
7 . تلخيص كتاب الموضوعات ، ص 118 .
________________________________________ 52 ________________________________________
اين حديث را ابن تيميه از كتابِ حسكاني نقل كرده است ( 1 ) و ادامه حديث را نياورده است ، ولي مي توان آن را از روايت هاي ديگر به خوبي فهميد .
همچنين شاذان فضلي به سند خويش از فاطمه دختر امام حسين ( عليه السلام ) ، و او از اسماء اينگونه روايت كرده است :
هر گاه بر پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) وحي نازل مي شد حالتي شبيه اغماء به حضرت دست مي داد ، يك روز در حالي كه سرش در دامان علي ( عليه السلام ) بود حالت دريافت وحي به وي دست داد ، واين حالت تا غروب خورشيد ادامه يافت ، با پايان يافتن اين حالت پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) سرش را بلند نموده و از علي ( عليه السلام ) پرسيد : آيا نماز عصر را خوانده اي ؟ علي ( عليه السلام ) پاسخ داد : نه اي رسول خدا . حضرت دعا كرد ، و به دعاي وي خورشيد بازگشت تا اينكه علي ( عليه السلام ) نماز عصرش را خواند .
اسماء مي گويد : خورشيد را پس از غروب مشاهده كردم كه بار ديگر بالا آمد تا علي ( عليه السلام ) نماز عصرش را خواند .
اين حديث را سيوطي از كتاب شاذان فضلي نقل كرده است . ( 2 )
طبراني نيز همين حديث را به سند خويش از فاطمه دختر امام حسين ( عليه السلام ) روايت كرده است ( 3 ) ، وعبارت وي مانند عبارت شاذان فضلي است .
خطيب تبريزي ( 4 ) وهيثمي ( 5 ) حديث را از طبراني نقل كرده اند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . منهاج السنّة ، ج 8 ، ص 174 .
2 . اللآلي المصنوعه ، ج 1 ، ص 339 ـ 340 .
3 . المعجم الكبير ، ج 24 ، ص 152 ، ح 391 .
4 . الاكمال ، ص 149 .
5 . مجمع الزوائد ، ج 8 ، ص 297 .
________________________________________ 53 ________________________________________
همچنين محمّد بن سليمان كوفي به سند خويش از فاطمه دختر امام حسين ( عليه السلام ) حديث را نقل كرده است ( 1 ) ، وعبارت وي نيز شبيه عبارت شاذان فضلي است .
در حديث ديگري كه شاذان فضلي از فاطمه دختر امام حسين ( عليه السلام ) روايت كرده چنين آمده است :
علي ( عليه السلام ) به همراه رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) مشغول تقسيم غنائم جنگ خيبر شد ، اين كار تا غروب ادامه يافت ، پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) از علي ( عليه السلام ) پرسيد : آيا نماز عصر را خوانده اي ؟ علي ( عليه السلام ) پاسخ داد : نه اي رسول خدا . پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) وضو گرفته و در مسجد نشست ، دو يا سه كلمه مانند سخن مردم حبشه بر زبان حضرت جاري شد ، خورشيد به وضعيت عصر بازگشت ، علي ( عليه السلام ) از جاي برخاسته وضو ساخت ونماز عصر را خواند ، آنگاه پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) سخناني همچون سخنان اوّل فرمود ، خورشيد بار ديگر به سمت مغرب رفت .
اسماء مي گويد : صدايي مانند صداي كشيدن ارّه بر چوب به گوشم رسيد ، ستارگان نيز آشكار شدند .
اين حديث را سيوطي از كتاب شاذان فضلي نقل كرده است . ( 2 )
همچنين عالم بزرگ شيعه شيخ صدوق حديث را به سند خويش از فاطمه دختر امام حسين ( عليه السلام ) روايت كرده است ( 3 ) ، روايت وي را در بخش پاياني خواهيم آورد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مناقب اميرالمؤمنين ، ج 2 ، ص 403 ـ 407 ، ح 1036 .
2 . اللآلي المصنوعه ، ج 1 ، ص 339 .
3 . من لايحضره الفقيه ، ج 4 ، ص 438 ـ 439 .
________________________________________ 54 ________________________________________
ابوجعفر طحاوي نيز به سند خويش از فاطمه دختر امام حسين ( عليه السلام ) حديث را روايت كرده است ، در نقل وي اينگونه آمده است :
بر پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) وحي نازل مي شد وسر وي در دامن علي ( عليه السلام ) بود ، اين وضعيت تا غروب خورشيد ادامه يافت در حالي كه علي ( عليه السلام ) نماز عصر را نخوانده بود ، پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) از علي ( عليه السلام ) پرسيد : آيا نمازت را خوانده اي ؟ علي ( عليه السلام ) پاسخ داد : نه . پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) گفت : خدايا ، علي در حال فرمانبرداري از تو وپيامبرت بوده ، خورشيد را براي وي برگردان .
اسماء مي گويد : خورشيد را ديدم كه غروب كرد ، و ديدم كه پس از غروب بار ديگر طلوع كرد . ( 1 )
خطيب خوارزمي نيز حديث را به سند خويش از طحاوي نقل كرده است . ( 2 )
ابن عساكر اين حديث را با دو سند از فاطمه دختر امام حسين ( عليه السلام ) روايت كرده است ، عبارت وي همانند عبارت طحاوي است . ( 3 )
همچنين ابن منده حديث را به سند خويش از فاطمه دختر امام حسين ( عليه السلام ) روايت كرده است ، عبارت وي نيز مانند عبارت طحاوي است .
روايت او را ابن جوزي ( 4 ) ، ابن عساكر ( 5 ) ، جوزقاني ( 6 ) وسيوطي ( 7 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . شرح مشكل الآثار ، ج 3 ، ص 92 ، ح 1067 .
2 . المناقب ، ص 306 ، ح 301 .
3 . تاريخ مدينه دمشق ، ج 42 ، ص 313 ـ 314 .
4 . الموضوعات ، ج 1 ، ص 355 ، ح 11 .
5 . تاريخ مدينه دمشق ، ج 42 ، ص 313 ـ 314 .
6 . الأباطيل والمناكير والصحاح والمشاهير ، ص 98 ، ح 54 .
7 . الخصائص الكبري ، ج 2 ، ص 137 .
________________________________________ 55 ________________________________________
نقل كرده اند .
پنجمين نفري كه حديث را از اسماء روايت نموده فاطمه دختر حضرت علي ( عليه السلام ) است ، جمعي از نويسندگان حديث وي را در كتاب هاي خويش آورده اند ، از جمله آنها ابوحاتم رازي است ، او به سند خويش از عروة بن عبدالله بن قشير چنين نقل كرده است :
به حضور فاطمه دختر علي بن ابي طالب ( عليه السلام ) رسيدم ، در حالي كه به منتهاي سنّ كهنسالي وپيري رسيده بود ، ديدم گردن بندي در گردن و دو دستبند بزرگ بر دست دارد ، از اينكه در چنين سن وسالي اينگونه زيور آلاتي بر تن داشت تعجّب نموده پرسيدم : اينها چيست كه پوشيده اي ؟
پاسخ داد : براي زن شايسته نيست خود را شبيه مردان سازد .
آنگاه ادامه داد : از اسماء دخت عميس شنيدم كه مي گفت : علي ابن ابي طالب ( عليه السلام ) نزد پيامبر خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) رفت در حالي كه حضرت در حال دريافت وحي بود ، حضرت علي ( عليه السلام ) پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) را با پيراهن خويش پوشاند ، تا اينكه شعاع نور خورشيد جمع شد ـ يعني خورشيد غروب كرد ، يا نزديك بود غروب نمايد ـ در اين زمان وحي به پايان رسيد ، حضرت رو به علي ( عليه السلام ) نموده پرسيد : يا علي ، آيا نمازت را خوانده اي ؟ علي ( عليه السلام ) پاسخ داد : نه .
پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) دست به دعا برداشته چنين گفت : خدايا ، خورشيد را براي علي برگردان .
________________________________________ 56 ________________________________________
اسماء مي گويد : خورشيد از مغرب به سمتِ بالا بازگشت تا آن كه نورش نيمي از مسجد را روشن ساخت .
اين حديث را عبدالكريم رافعي قزويني به سند خويش از ابوحاتم رازي نقل كرده است . ( 1 )
دانشمند بزرگ شيعه شيخ مفيد نيز اين حديث را به سند خويش از عروة ابن عبدالله بن قشير روايت نموده ، وعبارت وي همانند عبارت ابوحاتم رازي است . ( 2 )
حاكم نيشابوري نيز حديث را از طريق عروة بن عبدالله بن قشير روايت كرده است ، عبارت وي نيز شبيه عبارت ابوحاتم رازي است ، وي حديث را در كتابش تاريخ نيشابور آورده است ، اين كتاب جزء كتاب هايي است كه اصل آن موجود نيست ، ولي در دسترس بسياري از نويسندگان قرن هاي گذشته بوده ومطالب فراواني از آن نقل كرده اند ، از جمله كساني كه حديث فوق را از حاكم نقل كرده اند عبارتند از : ابواسحاق ثعلبي ( 3 ) ، گنجي شافعي ( 4 ) ، وي تصريح كرده كه حديث را از كتاب تاريخ نيشابور نقل كرده است .
همچنين محبّ طبري ( 5 ) ، ابوالخير طالقاني ( 6 ) ، وعيني ( 7 ) آن را از
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . التدوين في تاريخ قزوين ، ج 2 ، ص 236 ـ 237 ، شرح حال احمد ابن محمّد بن زيد طوسي .
2 . امالي مفيد ، مجلس 11 ، ح 3 .
3 . قصص الانبياء ، ص 220 ، شرح حال حضرت موسي ( عليه السلام ) .
4 . كفاية الطالب ، ص 384 ، باب 100 .
5 . الرياض النضرة ، ج 2 ، ص 237 . ج
6 . اربعين منتقي ، ص 112 ، ح 25 ، باب 18 .
7 . عمدة القاري ، ج 15 ، ص 43 .
________________________________________ 57 ________________________________________
حاكم نيشابوري روايت كرده اند .
حاكم حسكاني نيشابوري نيز حديث را با دو سند از عروة بن عبدالله بن قشير روايت كرده ، وعبارت وي نيز مانند عبارت ابوحاتم رازي است .
ابن تيميه ( 1 ) وابن كثير ( 2 ) حديث را از كتاب حسكاني نقل كرده اند .
ابوالحسن ماوردي عالم سرشناس اهل سنّت حديث را بدون سند از اسماء روايت كرده ، عبارت وي نيز همانند عبارت ابو حاتم رازي است . ( 3 )
شهاب الدين احمد بن جلال الدين حسيني شافعي ايجي نيز آن را بدون سند از عروة بن عبدالله بن قشير روايت كرده است . ( 4 )
مورّخ بزرگ اهل شام ابن عساكر دمشقي به سند خويش از عروة بن عبدالله بن قشير حديث را روايت كرده است ، عبارت وي شبيه عبارت ابوحاتم رازي است ، تفاوت اندكي در نقل او ديده مي شود ، بنا به اين نقل در آخر روايت چنين آمده است :
پيامبر خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) پس از عادي شدن حالش سرش را از دامن علي ( عليه السلام ) برداشته واز وي پرسيد : آيا نماز عصرت را خوانده اي ؟ علي ( عليه السلام ) پاسخ داد : نه . پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) گفت : خدايا خورشيد را براي علي برگردان .
اسماء مي گويد : به خدا سوگند به خورشيد نگاه كردم ، ديدم سفيد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . منهاج السنّه ، ج 8 ، ص 66 ، و182 ـ 183 .
2 . البدايه والنهايه ، ج 6 ، ص 80 و81 .
3 . اعلام النبوّة ، ص 102 ـ 103 ، باب 11 .
4 . توضيح الدلائل ، ص 232 .
________________________________________ 58 ________________________________________
و درخشان بر اين كوه مي تابد ، وديدم كه تا وسط مسجد بالا آمده بود ، اين حالت ادامه يافت تا علي ( عليه السلام ) نمازش را خواند . ( 1 )
ابن عساكر اين حديث را به سند ديگري در شرح حال حضرت علي ( عليه السلام ) نيز آورده است ، وعبارت وي شبيه عبارت فوق است . ( 2 )
همچنين شاذان فضلي حديث را به سند خويش از عروة بن عبدالله بن قشير روايت كرده است ، در نقلِ وي حديث اينگونه پايان يافته است :
اسماء مي گويد : خورشيد بازگشت تا آنكه نورش نيمي از خانه را روشن ساخت ، يا اينكه نيمي از اطاقم را روشن ساخت .
اين حديث را سيوطي از وي نقل كرده است . ( 3 )
همچنين حاكم نيشابوري نيز حديث را به سند خويش از علي بن حسن بن حسين ، از فاطمه دختر حضرت علي ( عليه السلام ) روايت نموده ، بنا به نقلِ وي اسماء چنين گفته است :
سرِ پيامبر خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) بر دامن علي ( عليه السلام ) بود ، او نماز عصر را نخوانده بود و دوست نداشت پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) را حركت دهد مبادا بيدار شود ، اين وضعيّت تا غروب خورشيد ادامه يافت ، ناگهان پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) برخاسته ومتوجّه شد كه علي ( عليه السلام ) نماز عصر را نخوانده است ، رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) از خدا خواست خورشيد را براي علي ( عليه السلام ) برگرداند ، ناگهان خورشيد در حالي كه صدايي از آن شنيده مي شد شروع كرد به بالا آمدن ، به قدري بالا آمد كه وقت نماز عصر رسيد ، علي ( عليه السلام ) نمازش را خواند ، آنگاه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تاريخ مدينة دمشق ، ج 70 ، ص 36 ، شرح حال فاطمه دختر حضرت علي ( عليه السلام ) .
2 . تاريخ مدينه دمشق ، ج 42 ، ص 314 .
3 . اللآلي المصنوعه ، ج 1 ، ص 338 ـ 339 .
________________________________________ 59 ________________________________________
خورشيد بار ديگرغروب كرد .
اين حديث را چند تن از نويسندگان از حاكم نيشابوري نقل كرده اند ، يكي از آنها ابوالخير حاكمي طالقاني است ( 1 ) ، محبّ طبري نيز آن را از ابوالخير حاكمي نقل كرده است . ( 2 )
همچنين حمّويي به سند خويش از طريق بيهقي آن را از حاكم نيشابوري نقل كرده است . ( 3 )
جوزقاني ( 4 ) وابن جوزي ( 5 ) ـ دو تن از دانشمندان اهل سنّت ـ نيز اين حديث را به سند خويش از طريق علي بن حسن بن حسين از فاطمه دختر حضرت علي ( عليه السلام ) روايت كرده اند .
عبدالرزّاق بن همّام صنعاني نيز حديث را به طور مختصر روايت كرده است ، وي به سند خويش از طريق فاطمه دختر حضرت علي ( عليه السلام ) اينگونه نقل كرده است :
پيامبر خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) براي علي ( عليه السلام ) دعا كرد تا اينكه خورشيد براي وي بازگشت .
اين حديث را ابوالقاسم حسكاني به سندِ خويش از عبدالرزّاق روايت كرده است ، ابن تيميه ( 6 ) وابن كثير ( 7 ) آن را از كتاب حسكاني نقل كرده اند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . اربعين منتقي ، ص 111 ـ 112 ، ح 24 ، باب 18 .
2 . الرياض النضرة ، ج 2 ، ص 237 .
3 . فرائد السمطين ، ج 1 ، ص 183 ، ح 146 ، باب 37 .
4 . الأباطيل والمناكير والصحاح والمشاهير ، ص 98 ، ح 155 .
5 . الموضوعات ، ج 1 ، ص 356 .
6 . منهاج السنّة ، ج 8 ، ص 182 .
7 . البداية والنهاية ، ج 6 ، ص 81 .
________________________________________ 60 ________________________________________
نويسنده ديگري كه حديث را از فاطمه دختر حضرت علي ( عليه السلام ) روايت كرده ، ابن خزيمه است ، وي با سندي كه به علي بن حسن بن حسين مي رسد اين حديث را از فاطمه روايت كرده است .
حديث او را ذهَبي ( 1 ) وعاصمي ( 2 ) نقل كرده اند .
ابن شاهين بغدادي نيز حديث را به سند خويش از فاطمه دختر حضرت علي ( عليه السلام ) روايت كرده است ، حديث او را ابن جوزي ( 3 ) وسيوطي ( 4 ) نقل كرده اند .
باعوني دمشقي نيز حديث را بدون سند از اسماء نقل كرده است . ( 5 )
جلال الدين سيوطي پس از نقل حديث اسماء مي نويسد :
ابن منده وابن شاهين وطبراني با سندهاي متعدّد حديث را از اسماء روايت كرده اند ، برخي از اين سندها صحيح مي باشد . ( 6 )
دانشمند بزرگ شيعه شيخ مفيد در كتاب ارزشمند ارشاد فصل مستقلّي را به حديث ردّالشمس اختصاص داده ، وفشرده روايات را ضمن يك حديث آورده است ، ترجمه نوشتار وي چنين است :
يكي از نشانه هاي آشكار و معجزاتي كه به دست اميرالمؤمنين علي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تلخيص كتاب الموضوعات ، ج 1 ، ص 118 .
2 . زين الفتي ، ج 2 ، ص 53 ـ 54 ، ح 332 .
3 . الموضوعات ، ج 1 ، ص 356 .
4 . الخصائص الكبري ، ج 2 ، ص 137 .
5 . جواهر المطالب ، ج 1 ، ص 110 .
6 . الخصائص الكبري ، ج 2 ، ص 137 .
________________________________________ 61 ________________________________________
ابن ابي طالب ( عليه السلام ) ظاهر شد ، آن چيزي است كه روايات آن به حدّ استفاضه ( 1 ) رسيده وعالمان تاريخ وسيره آن را روايت كرده ، وشاعران به سرودن شعر در باره آن پرداخته اند ، بازگشت خورشيد براي علي ( عليه السلام ) ـ آن هم در دو نوبت ـ است : يكي در زمان رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ، وديگري پس از وفات پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) .
امّا داستان اوّلين بازگشت خورشيد براي آن حضرت ، آنگونه كه اسماء دختر عميس واُمّ سلمه همسر پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) وجابر بن عبدالله انصاري وابوسعيد خدري به همراه عدّه ديگري از صحابه روايت كرده اند چنين است :
روزي رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) در منزل خويش تشريف داشت و علي ( عليه السلام ) نيز در محضر وي بود ، جبرئيل ( عليه السلام ) نازل شده و به ابلاغ پيام الهي از طريق وحي پرداخت . در همان حال پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) پاي اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) را تكيه گاه خويش ساخت وسر بر آن نهاد ، اين وضعيّت تا غروب ادامه يافت ، به ناچار اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) نماز عصر را در همان حالت نشسته خوانده وركوع وسجود را با اشاره بجاي آورد ، وقتي وحي پايان يافت وپيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) به حالت عادي برگشت رو به علي ( عليه السلام ) نموده فرمود : آيا نماز عصرت قضا شده است ؟ علي ( عليه السلام ) عرض كرد : اي رسول خدا ، به علّت وضعيّت خاصّ شما ـ كه در حال دريافت وحي بوديد ـ نتوانستم نمازم را ايستاده بخوانم .
پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) فرمود : دعا كن واز خدا بخواه خورشيد را برايت برگرداند تا نمازت را ايستاده و در وقت مخصوصش بخواني ، چون تو
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . يعني در حدّي است كه مي توان به آنها اعتماد كرد .
________________________________________ 62 ________________________________________
در حال فرمانبرداري از خدا وپيامبرش بوده اي خداوند دعايت را مستجاب خواهد كرد .
اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) از خدا خواست تا خورشيد را براي وي برگرداند ، خورشيد براي علي ( عليه السلام ) برگردانده شد تا اينكه در موقعيّت وقت نماز عصر قرار گرفت ، علي ( عليه السلام ) نماز عصر را در وقت مخصوصش خواند ، آنگاه بار ديگر خورشيد غروب كرد .
اسماء مي گويد : به خدا سوگند هنگام غروب خورشيد از آن صدايي شبيه صداي كشيده شدن ارّه بر چوب شنيدم . ( 1 )
آنگاه داستان ردّالشمس دوّم را نقل كرده است كه آن را در جاي خودش خواهيم آورد .
علاّمه حلّي ( 2 ) ، فضل بن حسن طبرسي ( 3 ) و علي بن عيسي اربلي ( 4 ) نيز حديث را از افراد فوق نقل كرده اند ، وعبارت آنها مانند عبارت شيخ مفيد است .
قطب راوندي حديث را بدون سند از اسماء روايت كرده است ، در نقل وي اينگونه آمده است :
با پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) در جنگ خيبر ( 5 ) شركت داشتم ، رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . ارشاد ، ج 1 ، ص 346 ـ 347 .
2 . كشف اليقين ، ص 132 ـ 133 .
3 . اعلام الوري ، ج 1 ، ص 350 .
4 . كشف الغمّه ، ج 1 ، ص 494 .
5 . در عبارت چاپ شده كتاب ، به جاي « خيبر » كلمه « حنين » آمده است ، وشكّي نيست كه كلمه « حنين » تحريف شده « خيبر » مي باشد ، زيرا در كتابت قديم رسم الخطّ اين دو كلمه خيلي بهم نزديك بوده است . نكته اي كه اين سخن را تأييد مي كند اين است كهؤ
أ در ادامه اين حديث از قول اسماء نقل شده كه اين داستان در سرزمين صهباء پيش آمده است ، وهمانگونه كه پيش از اين گفتيم صهباء در مسير مدينه به خيبر واقع شده است نه در مسير مدينه به حنين . به همين جهت كلمه « حنين » را در اين حديث در اين مورد ومورد بعدي به كلمه « خيبر » اصلاح نموديم .
________________________________________ 63 ________________________________________
علي ( عليه السلام ) را دنبال كاري فرستاد ، پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) نماز عصر را خواند در حالي كه علي ( عليه السلام ) نماز عصر را نخوانده بود ، پس از بازگشت علي ( عليه السلام ) ، پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) سر بر دامن علي ( عليه السلام ) گذاشت ، اين وضع تا غروب خورشيد ادامه يافت ، وقتي كه حضرت سر از دامن علي ( عليه السلام ) برداشت ، علي ( عليه السلام ) گفت : من نماز عصر را نخوانده ام .
رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) اينگونه دعا كرد : خدايا ، علي به خاطر پيامبرت اينگونه خود را نگه داشته است ، خورشيد را براي وي برگردان .
اسماء مي گويد : بار ديگر خورشيد طلوع كرده وبالا آمد تا زمين وديوارها را روشن ساخت ، علي ( عليه السلام ) برخاسته نماز عصر را خواند ، آنگاه بار ديگر خورشيد غروب كرد .
اسماء مي گويد : اين داستان در سرزمين صهباء در غزوه خيبر ( 1 ) اتّفاق افتاد ، علي ( عليه السلام ) ابتدا نمازش را با اشاره خوانده بود .
همچنين پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) به علي ( عليه السلام ) فرمود : بار ديگر نيز خورشيد براي تو باز مي گردد ، واين حجّتي است بر مخالفان تو .
آنگاه دو بيت از شعرهاي حسّان بن ثابت در باره اين داستان را آورده كه در جاي خود خواهد آمد . ( 2 )
او اصل داستان را در جاي ديگر نيز روايت كرده ، و در آن آمده
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . به پاورقي پيشين مراجعه شود .
2 . قصص الأنبياء ، ص 289 ؛ والخرائج والجرائح ، ج 2 ، ص 498 ـ 499 ، ح 13 .
________________________________________ 64 ________________________________________
است : اسماء مي گويد : خورشيد نيمي از مسجد را روشن ساخت . ( 1 )
ابن حجر عسقلاني مي نويسد : طحاوي ، طبراني در المعجم الكبير ، حاكم ، وبيهقي در دلائل حديث را از اسماء روايت كرده اند ( 2 ) .
مفسّر بزرگ شيعه شيخ ابوالفتوح رازي در تفسير آيه 29 سوره مائده پس از روايت بازگشت خورشيد براي حضرت يوشع ( عليه السلام ) وذكر مقدّمه اي در ارتباط با ردّالشمس براي اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) ـ كه در بخش روايت هاي مرسل وسخن بزرگان پيرامون ردّالشمس خواهيم آورد ـ چنين نوشته است :
امّا آنچه مشهور است در اخبار وطوايف روايت كرده اند آن است كه دو بار آفتاب باز آمد براي او ؛ يكبار در حيات رسول ( عليه السلام ) ، ويكبار از پس وفات او .
امّا در حيات او : امّ سلمه روايت كند واسماء بنت عميس وجابر بن عبدالله انصاري وابوسعيد خدري وابوذر الغفاري وعبدالله بن العبّاس وجماعتي بسيار از صحابه رسول ـ صلوات الله عليه ورضي عنهم ـ ، واحاديث ايشان متداخل است ، كه يك روز رسول ( عليه السلام ) اميرالمؤمنين علي ( عليه السلام ) را به مهمّي فرستاده بود ، او به آن مهمّ رفته بود ، رسول ( عليه السلام ) نمازِ ديگر ( 3 ) بكرد ، چون اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) باز آمد وبا رسول خدا ( عليه السلام ) مي گفت آنچه در آن كار رفته بود فغشاه الوحي : وحي پيغمبر را فرود آمد ، رسول ( عليه السلام ) تكيه بر اميرالمؤمنين كرد وسر به زانوي او نهاد ، مدّت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الخرائج والجرائح ، ج 1 ، ص 52 ـ 53 ، ح 81 .
2 . فتح الباري ، ج 6 ، ص 155 .
3 . نمازِ ديگر نمازِ پس از نمازِ اوّل است ، و در اينجا منظور نماز عصر است كه پس از نماز ظهر خوانده مي شود .
________________________________________ 65 ________________________________________
دراز شد وآفتاب نزديك به غروب ، اميرالمؤمين ( عليه السلام ) نماز نشسته باِشارت بكرد وآفتاب فرو شد . چون رسول ( عليه السلام ) از غشيه وحي در آمد روي علي ( عليه السلام ) متغيّر ديد ، گفت : يا علي ( عليه السلام ) ، چه رسيد تو را ؟ گفت : خير [ است ] يا رسول الله جز كه نماز ديگر نكرده بودم ، وچون تو را وحي آمد وسر تو بر كنار من بود نخواستم كه تو را بر زمين افكنم ، باِشارت نماز كردم ودلم خوش نيست .
رسول ( عليه السلام ) گفت : دلتنگ مكن كه من دعا كنم تا خداي تعالي آفتاب باز آرد وتو نماز به وقت به شرايط واركان بگذاري .
آنگه دست بر داشت و گفت : « خدايا تو داني كه علي در طاعت تو بود و در طاعت رسول تو ، اللهمّ ردّ عليه الشمس حتّي يصلّي » : بار خدايا آفتاب باز آر تا علي نماز به وقت خود بيارد » .
راوي خبر گويد كه : به آن خدايي كه محمّد را به حقّ به خلقان فرستاد كه ما آفتاب را ديديم كه باز آمد واو را آوازي بود چون آواز دهت دستره ( 1 ) كه در چوب افتد ، وروشنايي آن ديديم بر در وديوار تافته تا اميرالمؤمنين علي ( عليه السلام ) نماز بكرد . چون او سلام نماز داد آفتاب فرو افتاد نه چنانكه به عادت رفتي بل به يك ساعت فرو شد . ( 2 )
آنگاه داستان ردّالشمس دوّم را نقل كرده كه در جاي خود خواهد آمد .
بسياري از روايت هاي اسماء را تقي الدين احمد بن علي مقريزي روايت كرده ، وعبارت وي همانند عبارت هاي گذشته است . ( 3 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . دستره : ارّه دستي ، ارّه كوچك .
2 . روض الجنان ، تفسير آيه 29 سوره مائده .
3 . امتاع الاسماع ، ج 5 ، ص 27 ـ 29 .
66 ________________________________________
2 ـ ابوبكر بن ابي قحافه
بر اساس روايتي كه مرحوم شيخ صدوق نقل كرده است حضرت علي ( عليه السلام ) به حديث ردّالشمس بر ابوبكر احتجاج كرده ، و او به صحّت آن اعتراف نموده است ( 1 ) ، متن روايت را در روايت هاي حضرت علي ( عليه السلام ) خواهيم آورد .
3 ـ جابر بن عبدالله انصاري
نام وي در رديف راويان حديث ردّالشمس به چشم مي خورد ، مرحوم شيخ مفيد وي را از جمله كساني مي داند كه حديث را روايت كرده اند ( 2 ) ، متن حديث وي ضمن احاديث اسماء بنت عميس گذشت .
همچنين علاّمه حلي در كشف اليقين ( 3 ) ، فضل بن حسن طبرسي در اعلام الوري ( 4 ) ، علي بن عيسي اربلي در كشف الغمّه ( 5 ) وشيخ ابوالفتوح رازي در تفسير سوره مائده نام او را در زمره راويان حديث آورده اند ( 6 ) .
علاّمه حلّي در كتاب ديگر خويش چنين نگاشته است :
بازگشت خورشيد براي حضرت علي ( عليه السلام ) دو بار اتّفاق افتاده است : يكي در زمان رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ، و دوّمي پس از عصر پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) . امّا وقوع آن در عصر پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) را جابر وابوسعيد خدري چنين روايت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الخصال ، ص 548 ـ 550 ، باب الأربعين وما فوقه ، ح 30 .
2 . ارشاد ، ج 1 ، ص 345 ـ 346 .
3 . كشف اليقين ، ص 132 ـ 133 .
4 . اعلام الوري ، ج 1 ، ص 350 .
5 . كشف الغمّه ، ج 1 ، ص 494 .
6 . روض الجنان ، تفسير آيه 29 سوره مائده .
________________________________________ 67 ________________________________________
كرده اند : روزي جبرئيل بر رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) نازل شد ، حضرت كه در حال دريافت وحي بود سر بر زانوي اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) گذاشت وتا غروب سرش را بلند ننمود ، علي ( عليه السلام ) نماز عصر را با اشاره خواند ، وقتي پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) به حالت عادي بازگشت به علي ( عليه السلام ) فرمود : از خدا بخواه خورشيد را برايت برگرداند . اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) نيز دعا كرد ، خورشيد براي وي بازگشت واو نماز عصر را ايستاده بجاي آورد .
آنگاه حديث ردّالشمس دوّم را به اختصار آورده است . ( 1 )
4 ـ امام جعفر صادق ( عليه السلام )
محدّث بزرگ شيعه ، محمّد بن يعقوب كليني به سند خويش از محمّد بن بسّام روايت نموده كه از امام صادق ( عليه السلام ) اينگونه شنيده است :
عدّه اي مي گويند علم نجوم صحيح تر ومعتبرتر از رؤيا وديدن چيزي در خواب است ، اين سخن در زمان هاي گذشته سخني صحيح بوده ، ولي پس از وقوع ردّالشمس براي يوشع واميرالمؤمنين ( عليه السلام ) ديگر صحيح نمي باشد ، پس از بازگشت خورشيد براي اين دو ، دانشمندان علم ستاره شناسي گمراه شدند ، برخي درست محاسبه مي كنند ، و عدّه اي در محاسبات خود اشتباه مي نمايند .
اين حديث را مرحوم كليني در كتاب تعبير الرؤيا روايت كرده است ، اين كتاب در اختيار سيّد بن طاووس بوده وحديث را از آن نقل كرده است . ( 2 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . منهاج الكرامة ، ص 171 ـ 172 .
2 . فرج المهموم في تاريخ علماء النجوم ، ص 86 ـ 87 .
________________________________________ 68 ________________________________________
مرحوم شيخ حرّ عاملي نيز آن را از كتاب ابن طاووس نقل كرده است ( 1 ) .
همچنين عبدالله بن جعفر حميري به سند خويش از امام صادق ( عليه السلام ) چنين روايت كرده است :
رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) نماز عصر را اقامه نموده بود كه علي ( عليه السلام ) آمد ، او نماز عصر را نخوانده بود ، در همين حال وحي بر رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) نازل شد ، پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) كه در حال دريافت وحي بود سر بر دامن علي ( عليه السلام ) گذاشت ، او وقتي سرش را بلند كرد كه خورشيد غروب كرده بود ، از علي ( عليه السلام ) پرسيد : آيا نماز عصر را خوانده اي ؟ علي ( عليه السلام ) پاسخ داد : نه اي رسول خدا .
پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) چنين گفت : خدايا ، علي در راه فرمانبرداري از تو بوده ، خورشيد را براي وي برگردان .
خداوند نيز خورشيد را براي علي ( عليه السلام ) برگرداند . ( 2 )
5 ـ حسّان بن ثابت انصاري
او كه از طايفه انصار بود وزباني گويا داشت ، با زبان شعر از اسلام ومسلمانان دفاع مي كرد ، هرگاه حادثه مهمّي روي مي داد ، وي آن را در قالب شعر مي ريخت و در حضور رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) براي مسلمانان مي خواند ، از جمله اتّفاقاتي كه با شعرهاي زيباي حسّان به ثبت رسيده ، حادثه مهمّ ردّالشمس است ، مفسّر بزرگ شيعه مرحوم شيخ ابوالفتوح رازي در تفسير آيه 29 سوره مائده پس از نقل داستان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . وسائل الشيعة ، ج 11 ، ص 374 ، ح 15049 .
2 . قرب الاسناد ، ص 175 ـ 176 ، ح 644 .
________________________________________ 69 ________________________________________
ردّالشمس چنين نوشته است :
در اين معني شعرا در زمان رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) وپس از آن شعرها گفتند واين معني را به نظم آوردند ، از جمله اين شاعران حسّان بن ثابت بود ، جابر بن عبدالله انصاري روايت كرده كه رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) به منا ايستاده بود با جماعت صحابه وعلي ( عليه السلام ) از پيش او ايستاده بود ، روي به قوم كرد وگفت : « معاشر الناس ، هذا علي بن أبي طالب سيّد العرب ، والوصيّ الأكبر ، والأملح الأزهر ، قاتل المارقين ، وهو منّي بمنزلة هارون من موسي إلاّ أنّه لانبيّ بعدي ، يحبّه اللهُ ورسولُه ويحبّ اللهَ ورسولَه ، لايقبل الله التوبة من تائب إلاّ بحبّه » . تا آنكه گفت : « يا حسّان ، برخيز و در اين معني چيزي بگو » .
حسّان بر پاي خاست وگفت :
لا تقبل التوبة من تائب * * * إلاّ بحبّ ابن أبي طالب
أخي رسول الله بل صهره * * * والصهر لا يعدل بالصاحب
يا قوم مَن مثل علي وقد * * * رُدّت له الشمس من مغرب
رُدّت عليه الشمس من شرقها * * * حتّي كأنّ الشمس لم تغرب ( 1 )
مردم برخاستند وجامه خود را درجامه علي ( عليه السلام ) مي ماليدند .
اشعار حسّان از طريق ابن عبّاس نيز نقل شده كه در بخش حديث ردّالشمس در ادبيّات اسلامي آن را خواهيم آورد .
6 ـ امام حسين ( عليه السلام )
چند تن از نويسندگان حديث را از امام حسين ( عليه السلام ) روايت كرده اند ،
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . ترجمه فارسي اين شعرها در بخش « ردّالشمس در ادبيّات اسلامي » خواهد آمد .
________________________________________ 70 ________________________________________
اوّلين كسي كه آن را از حضرت روايت نموده ابوبشر دولابي است ، او به سند خويش از فاطمه دختر امام حسين ( عليه السلام ) نقل مي كند كه از پدرش امام حسين ( عليه السلام ) اينگونه شنيده است :
سرِ رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) در حالي كه بر وي وحي نازل مي شد در دامن علي ( عليه السلام ) بود ، پس از پايان وحي پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) رو به علي ( عليه السلام ) نموده فرمود : اي علي ، آيا نماز عصر را خوانده اي ؟ علي ( عليه السلام ) پاسخ داد : نه . رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) چنين گفت : خدايا ، تو مي داني كه علي در حال انجام فرمان تو وپيامبرت بود ، خورشيد را براي وي برگردان .
امام حسين ( عليه السلام ) مي فرمايد : خداوند خورشيد را براي علي ( عليه السلام ) برگرداند واو نمازش را خواند ، آنگاه بار ديگر خورشيد غروب كرد . ( 1 )
محبّ الدين طبري ( 2 ) ، عصامي ( 3 ) وبرهان الدين ابراهيم بن حسن بن شهاب كردي ( 4 ) ـ سه تن از نويسندگان اهل سنّت ـ آن را از دولابي نقل كرده اند .
دانشمند ديگري كه حديث را از امام حسين ( عليه السلام ) روايت كرده خطيب بغدادي است ، وي به سند خويش از فاطمه دختر امام حسين ( عليه السلام ) آن را روايت كرده است ، عبارت وي شبيه عبارت دولابي است . ( 5 )
نويسنده ديگري كه اين حديث را از امام حسين ( عليه السلام ) روايت كرده
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الذريّة الطاهرة ، ص 129 ، ح 156 .
2 . الرياض النضره ، ج 2 ، ص 236 .
3 . سمط النجوم العوالي ، ج 2 ، ص 236 .
4 . نوال الطول والأمم لإيقاظ الهمم ، ص 63 .
5 . تلخيص المتشابه في الرسم ، ج 1 ، ص 225 ، شرح حال ابراهيم بن حيّان .
________________________________________ 71 ________________________________________
عمر بن محمّد بن خضر موصلي معروف به ملاّ است ، او حديث را بدون سند نقل كرده است ، عبارت وي نيز شبيه عبارت دولابي است ، حديث او را باعوني دمشقي نقل كرده است . ( 1 )
محمّد بن حسن فتّال نيشابوري نيز نام حضرت امام حسين ( عليه السلام ) را در رديف راويان حديث آورده است ( 2 ) .
7 ـ ابوذر غفاري
شيخ ابوالفتوح رازي در تفسيرش نام وي را در شمار راويان حديث ردّالشمس ذكر كرده است ( 3 ) ، روايت او را در بخش احاديث اسماء بنت عميس آورديم .
8 ـ ابو رافع
دانشمند برجسته وحافظ بزرگ ابن عقده كوفي به سند خويش از ابو رافع چنين روايت كرده است :
هنگام نماز عصر پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) سر بر زانوي علي ( عليه السلام ) نهاده و به خواب رفته بود ، علي ( عليه السلام ) نمازش را نخوانده بود ، از طرفي دوست نداشت رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) را از خواب بيدار كند ، اين وضع تا غروب خورشيد ادامه داشت ، وقتي پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) بيدار شد از علي ( عليه السلام ) پرسيد : اي ابوالحسن ، آيا نماز عصر را خوانده اي ؟ علي ( عليه السلام ) پاسخ داد : نه اي رسول خدا .
پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) دعا كرد ، خورشيد براي علي ( عليه السلام ) بازگشت ، آنقدر بالا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . جواهر المطالب ، ج 1 ، ص 109 ـ باب 20 .
2 . روضة الواعظين ، ص 30 .
3 . روض الجنان ، تفسير سوره مائده .
________________________________________ 72 ________________________________________
آمد كه وقت نماز عصر شد ، علي ( عليه السلام ) برخاسته نماز عصر را خواند ، با پايان يافتن نمازِ علي ( عليه السلام ) بار ديگر خورشيد غروب كرد وستارگان آشكار شدند .
اين حديث را ابن مغازلي به سند خويش از ابن عقده روايت كرده است . ( 1 )
سيّد رضي الدين ابن طاووس ( 2 ) ويحيي بن حسن معروف به ابن بطريق ( 3 ) نيز آن را از ابن مغازلي نقل كرده اند .
محمّد بن حسن فتّال نيشابوري نيز وي را در زمره راويان حديث ردّالشمس شمرده است . ( 4 )
9 ـ حضرت زينب ( عليها السلام )
آنچه از آن حضرت به دست ما رسيده به صورت روايت نيست ، امّا جمله هايي از ايشان نقل شده كه دلالت بر مسلّم بودن ردّالشمس نزد آن حضرت دارد ، مرحوم سيّد رضي الدين ابن طاووس ضمن بيان حوادث پس از شهادت حضرت سيّد الشهداء ( عليه السلام ) مي نويسد :
راوي مي گويد : به خدا قسم فراموش نمي كنم زينب دختر علي ( عليه السلام ) را در حالي كه براي حسين ( عليه السلام ) عزاداري مي كرد وبا صدايي جانسوز وقلبي شكسته چنين مي گفت : « وا محمّداه ، صلّي عليك مليك السماء ، هذا حسين بالعراء ، مرمّل
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مناقب اهل بيت ، ص 168 ـ 169 ، ح 144 .
2 . الطرائف ، ص 84 ، ح 118 .
3 . العمدة ، ص 374 ـ 375 ، ح 737 .
4 . روضة الواعظين ، ص 130 .
________________________________________ 73 ________________________________________
بالدماء . . . بأبي من جدّه رسول إله السماء ، بأبي من هو سِبط نبيّ الهُدي ، بأبي محمّد المصطفي ، بأبي علي المرتضي ، بأبي خديجة الكبري ، بأبي فاطمة الزهراء سيّدة النساء ، بأبي من رُدّت عليه الشمس حتّي صلّي » . ( 1 )
10 ـ ابو سعيد خدري
أبوالقاسم حسكاني حنفي به سند خويش از امام حسين ( عليه السلام ) روايت كرده كه آن حضرت از ابوسعيد خدري اينگونه شنيده است :
يك روز هنگام غروب بر پيامبر خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) وارد شدم در حالي كه حضرت سر بر دامن علي ( عليه السلام ) نهاده وخوابيده بود ، پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) بيدار شده به علي ( عليه السلام ) فرمود : آيا نماز عصر را خوانده اي ؟ علي ( عليه السلام ) پاسخ داد : نه اي رسول خدا ، دوست نداشتم در اين حالت كسالتي كه شما داشتي سرتان را از روي پايم بلند كنم .
پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) فرمود : اي علي ، دعا كن تا خدا خورشيد را براي تو برگرداند .
علي ( عليه السلام ) به پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) عرض كرد : شما دعا كنيد من آمين مي گويم .
پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) دست به دعا برداشته چنين گفت : خدايا ، علي در حال فرمانبرداري از تو واز پيامبرت بوده ، خورشيد را براي وي برگردان .
ابوسعيد مي گويد : به خدا سوگند ، خورشيد در حالي كه از آن صدايي همچون صداي حركت قرقره بر گوشم مي رسيد بالا آمد تا آنكه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الملهوف ، ص 180 ـ 181 . در جمله پاياني اينگونه آمده است : « پدرم به فداي ( فرزندِ ) آن كسي كه خورشيد براي او بازگشت تا اينكه نمازش را خواند » .
________________________________________ 74 ________________________________________
كاملاً آشكار شده وسفيد و درخشان ديده شد .
اين حديث را ابن تيميه ( 1 ) وابن كثير ( 2 ) از كتاب تصحيح ردّالشمس نوشته حاكم حسكاني نقل كرده اند .
دانشمندِ برجسته شيعه شيخ مفيد نيز نام وي را در رديف روايت كنندگان حديث ردّالشمس آورده است . ( 3 )
همچنين علاّمه حلّي در منهاج الكرامة حديث را از ابو سعيد وجابر روايت كرده ( 4 ) ، كه عبارت وي را در حديث جابر بن عبدالله انصاري آورديم .
وي در كتاب ديگرش نيز حديث را از چند تن از صحابه روايت كرده كه يكي از آنها ابو سعيد خدري است . ( 5 )
فضل بن حسن طبرسي ( 6 ) وعلي بن عيسي اربلي ( 7 ) نيز حديث را
از چهار تن روايت نموده اند كه يكي از آنها ابوسعيد خدري
است .
همچنين شيخ ابوالفتوح رازي نيز در تفسيرش نام وي را در شمار راويان حديث ردّالشمس ذكر كرده است ( 8 ) ، روايت او را در احاديث اسماء بنت عميس ذكر كرديم .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . منهاج السنّة ، ج 8 ، ص 191 ـ 192 .
2 . البداية والنهاية ، ج 6 ، ص 345 ـ 346 .
3 . ارشاد ، ج 1 ، ص 345 ـ 346 .
4 . منهاج الكرامة ، ص 171 ـ 172 .
5 . كشف اليقين ، ص 132 ـ 133 ، ح 126 .
6 . اعلام الوري ، ج 1 ، ص 350 .
7 . كشف الغمّة ، ج 1 ، ص 494 .
8 . روض الجنان ، تفسير سوره مائده .
75 ________________________________________
11 ـ اُم سلمه همسر رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم )
نام اين بانوي فداكار وبا ايمان نيز در رديف راويان حديث ردّالشمس به چشم مي خورد ، مرحوم شيخ مفيد در فصل مستقلّي كه پيرامون اين حديث سخن گفته از ام سلمه نام برده واو را از كساني مي داند كه حديث را روايت كرده اند ( 1 ) ، عبارت وي در حديث اسماء بنت عميس گذشت .
همچنين علاّمه حلّي ( 2 ) ، فضل بن حسن طبرسي ( 3 ) ، علي بن عيسي اربلي ( 4 ) وشيخ ابوالفتوح رازي ( 5 ) حديث را از تعدادي از صحابه روايت كرده اند كه نام ام سلمه در ميان آنها به چشم مي خورد .
محمّد بن حسن فتّال نيشابوري نيز نام ام سلمه را به عنوان راوي حديث ردّالشمس ذِكر كرده است . ( 6 )
12 ـ عبدالله بن عبّاس
اين صحابي دانشمند نيز حديث را نقل كرده است ، حديث وي را محمّد بن احمد بن علي معروف به ابن شاذان روايت كرده است ، وي به سند خويش از مجاهد ـ از ياران نزديك ابن عبّاس ـ اينگونه روايت كرده است :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . ارشاد ، ج 1 ، ص 345 ـ 346 .
2 . كشف اليقين ، ص 132 ـ 133 ، ح 126 .
3 . اعلام الوري ، ج 1 ، ص 350 .
4 . كشف الغمّة ، ج 1 ، ص 494 .
5 . روض الجنان ، در تفسير سوره مائده . روايت وي را در احاديث اسماء بنت عميس آورديم .
6 . روضة الواعظين ، ص 130 .
________________________________________ 76 ________________________________________
از ابن عبّاس سؤال شد : نظرت در باره علي ( عليه السلام ) چيست ؟ وي چنين پاسخ داد :
به خدا قسم يكي از ثقلين را ياد كردي ، وي در اداي شهادتين بر همه سبقت گرفت ، به دو قبله نماز خواند ، و در هر دو بيعت شركت داشت ، دو سبط ـ امام حسن وامام حسين ( عليهما السلام ) ـ به وي داده شد ، و دو بار خورشيد پس از غروب براي وي بازگشت . . . ( 1 )
خطيب خوارزمي نيز حديث را به سند خويش از ابن شاذان روايت كرده است . ( 2 )
شيخ ابوالفتوح رازي نيز در تفسيرش نام وي را در شمار راويان حديث ردّالشمس ذكر كرده است . ( 3 )
13 ـ حضرت علي ( عليه السلام )
دانشمند ومحدّث بزرگ شيعه محمّد بن يعقوب كليني به سند خويش از عمّار بن موسي چنين روايت كرده است :
به همراه امام صادق ( عليه السلام ) به مسجد فضيخ رفتيم ، حضرت فرمود : اي عمّار ، اين فرو رفتگي در اين زمين را مي بيني ؟ گفتم : آري .
فرمود : همسر جعفر ـ همان كه بعدها همسر اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) شد ـ در اين مكان نشسته بود ، دو فرزند وي از جعفر نيز در كنار وي بودند ، اسماء گريست ، آن دو گفتند : مادر ، چرا گريه مي كني ؟
اسماء گفت : براي اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) گريه مي كنم .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مئة منقبة ، ص 144 ، ح 75 .
2 . المناقب ، ص 329 ـ 330 ، ح 349 ؛ مقتل الحسين ( عليه السلام ) ، ج 1 ، ص 47 ، فصل 4 .
3 . روض الجنان ، تفسير سوره مائده . روايت او را در احاديث اسماء بنت عميس آورديم .
________________________________________ 77 ________________________________________
آن دو گفتند : براي اميرالمؤمنين گريه مي كني ولي براي پدرمان گريه نمي كني ؟ !
اسماء گفت : آنگونه كه مي پنداريد نيست ، به ياد داستاني افتادم كه اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) در اين مكان برايم تعريف كرد ، به ياد آن ماجرا كه افتادم اشكم جاري شد .
آن دو پرسيدند : چه داستاني ؟
اسماء پاسخ داد : من به همراه اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) در اين مسجد بودم ، حضرت فرمود : اين فرو رفتگي در زمين را مي بيني ؟
گفتم : آري .
فرمود : من ورسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) در اين مكان نشسته بوديم ، حضرت سرش را بر دامنم نهاده به استراحت پرداخت تا اينكه به خواب رفت ، وقت نماز عصر فرا رسيد ، نتوانستم سر حضرت را از دامنِ خويش بلند كنم ؛ زيرا مي ترسيدم سبب آزار حضرت گردد ، تا اينكه پس از پايان يافتن وقت نماز پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) بيدار شد ، رو به علي ( عليه السلام ) نموده فرمود : اي علي ، نمازت را خوانده اي ؟ گفتم : نه ، فرمود : چرا ؟ گفتم : نخواستم شما را اذيت كنم .
پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) از جا برخاسته ورو به قبله نمود ، آنگاه هر دو دست را به دعا بلند نموده چنين گفت : خدايا ، خورشيد را به جايگاه نماز عصر برگردان تا علي نمازش را بخواند .
خورشيد به قدري بالا آمد كه وقت نماز عصر شد ، من نمازم را
________________________________________ 78 ________________________________________
خواندم ، آنگاه همچون ستاره اي پنهان شد . ( 1 )
شيخ صدوق نيز همين حديث را از عمّار بن موسي روايت كرده است ، عبارت وي همانند عبارت كليني در كافي است ، او حديث را در كتاب خويش قصص الانبياء روايت كرده است ، اين كتاب كه اينك در دسترس نيست در دست علاّمه مجلسي بوده وحديث را از آن نقل كرده است . ( 2 )
ابوالقاسم حسكاني نيشابوري به سند خويش از جويريه فرزند مسهر اينگونه روايت كرده است :
به اتّفاق حضرت علي ( عليه السلام ) خارج شديم ، حضرت فرمود : اي جويريه ، رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) سر بر دامن من نهاده و در حال دريافت وحي بود . . . آنگاه حديث ردّالشمس را آورده است .
اين حديث را ابن تيميه ( 3 ) وابن كثير ( 4 ) از كتاب حسكاني نقل كرده اند ، و ادامه حديث را نياورده اند ، ولي از حديث هاي ديگر دنباله آن به خوبي فهميده مي شود .
همچنين شاذان فضلي به سند خويش از امام حسن مجتبي ( عليه السلام ) روايت كرده كه وي از پدرش حضرت علي ( عليه السلام ) اينگونه شنيده است :
در جنگ خيبر در خدمت رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) بودم ، فرداي جنگ وقت نمازِ عصر خدمت حضرت رسيدم در حالي كه نماز عصر را نخوانده بودم ، حضرت سر بر دامنم گذاشته به خواب رفت وتا غروب
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . كافي ، ج 4 ، ص 561 ـ 562 ، كتاب الحجّ ، باب اتيان المشاهد وقبور الشهداء ، ح 7 .
2 . بحار الأنوار ، ج 4 ، ص 183 ، ح 19 .
3 . منهاج السنة ، ج 8 ، ص 193 ـ 194 .
4 . البداية والنهاية ، ج 6 ، ص 84 .
________________________________________ 79 ________________________________________
خورشيد بيدار نشد . پس از بيدار شدن رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) گفتم : اي رسول خدا ، نماز عصر را نخوانده ام ؛ زيرا دوست نداشتم شما را از خواب بيداركنم .
حضرت دست به دعا برداشته چنين گفت : خدايا ، بنده تو جان خويش را در اختيار پيامبرت گذاشته ، روشنايي خورشيد را براي او برگردان .
ناگهان خورشيد را با درخشش مخصوص عصرگاهيش مشاهده كردم ، از جا برخاسته وضو گرفتم ونماز عصر را خواندم ، پس از پايان يافتن نمازم بار ديگر خورشيد غروب كرد .
اين حديث را سيوطي ( 1 ) ، ابراهيم بن محمّد حسيني ( 2 ) ومتّقي هندي ( 3 ) از كتاب شاذان فضلي نقل كرده اند .
بر اساس روايت هاي متعدّد ، حضرت علي ( عليه السلام ) در موقعيت هاي گوناگون حديث ردّالشمس را بيان كرده است ، يكي از مواردي كه حضرت آن را براي عدّه اي نقل كرده و به آن براي حقّانيت خويش استدلال نموده ، در جمع اعضاي شورايي است كه عمر براي تعيين حاكِم پس از خود تعيين كرده بود ، عمر بن خطّاب پس از مجروح شدن ، شش تن از صحابه را براي تعيين خليفه پس از خود برگزيد ، اين شش تن به نام هاي علي ( عليه السلام ) ، سعد بن ابيوقّاص ، عبدالرحمان بن عوف ، طلحه بن عبيدالله ، زبير بن عوام ، وعثمان بن عفّان مأموريّت داشتند ظرف مدّت سه روز از ميان خويش يك تن را به عنوان خليفه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . اللآلي المصنوعة ، ج 1 ، ص 340 ـ 341 .
2 . البيان والتعريف ، ج 1 ، ص 144 ، ح 1383 .
3 . كنز العمّال ، ج 12 ، ص 349 ، ح 35353 .
________________________________________ 80 ________________________________________
تعيين كنند ، هر گاه اكثريّت روي يك نفر توافق كردند بايد همه با وي بيعت كنند ، واگر اكثريت حاصل نشد ونيمي با يك نفر ونيم ديگر با شخص ديگري موافق بودند ، آن نيمي كه عبدالرحمان بن عوف در ميان آنهاست انتخاب خواهد شد ! وهر كس به مخالفت برخيزد كشته خواهد شد !
طي مدّتي كه اين گروه مشغول مذاكره بودند ، حضرت علي ( عليه السلام ) استدلال هاي فراواني بر حقّانيت خويش نموده وخود را شايسته ترين فرد براي گزينه حكومت معرفي كرده است ، در برخي روايت ها آمده كه حضرت به داستان ردّالشمس نيز استدلال نموده است ، و در همه آنها آمده كه اعضاي شورا به اتّفاق بر درستي سخنان حضرت گواهي دادند ، از اين جهت مي توان آن پنج تن را نيز از ناقلان حديث به حساب آورد ، نمونه هايي از اين روايت ها را ملاحظه خواهيد فرمود :
يكي از كساني كه داستان احتجاج حضرت علي ( عليه السلام ) در روز شورا را روايت نموده صحابي بزرگ رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ابوذر غفاري است ، حديث او را دانشمند برجسته شيعه شيخ طوسي اينگونه نقل كرده است :
حضرت اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) به آنها فرمود : آيا در ميان شما جز من كسي وجود دارد كه خورشيد پس از غروب ـ يا در حال غروب ـ براي وي برگشته باشد تا اينكه نماز عصر را در وقت خودش بخواند ؟
همه گفتند : نه . ( 1 )
همچنين شاذان فضلي به سند خويش از ابوذر اينگونه روايت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . امالي شيخ طوسي ، مجلس 20 ، ح 4 .
________________________________________ 81 ________________________________________
كرده است :
علي ( عليه السلام ) روز شورا چنين فرمود : شما را به خدا قسم مي دهم ، آيا در بين شما كسي وجود دارد كه خورشيد براي وي برگشته باشد ، آنگاه كه پيامبر خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) سر بر زانوي من خوابيده بود وآفتاب غروب كرد ، حضرت بيدار شد وپرسيد : اي علي ، آيا نماز عصر را خوانده اي ؟ گفتم : نه . حضرت دست به دعا برداشته وچنين گفت : خدايا ، خورشيد را براي وي برگردان ، زيرا علي ( عليه السلام ) در حال فرمانبرداري از تو و پيامبرت بوده است .
اين حديث را سيوطي از كتاب شاذان فضلي نقل كرده است . ( 1 )
يكي ديگر از كساني كه داستان احتجاج حضرت به حديث ردّالشمس را نقل كرده صحابي رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ابوالطفيل عامر بن واثله است ، حاكم نيشابوري به سند خويش از ابان بن تغلب روايت نموده كه وي از ابوالطفيل عامر بن واثله اينگونه شنيده است :
روز شورا در كنار دَر ايستاده بودم وصداي علي ( عليه السلام ) را مي شنيدم كه چنين مي فرمود :
ابوبكر به عنوان خليفه انتخاب شد در حالي كه من خود را شايسته آن مي دانستم ، ولي متابعت نمودم . پس از او عمر انتخاب شد در حالي كه من نسبت به حكومت شايستگي بيشتري داشتم ، باز هم اطاعت نمودم ، اينك شما تصميم داريد عثمان را تعيين كنيد ، ولي من حاضر نيستم از اين تصميم پيروي كنم .
عمر خلافت را ميان پنج نفر قرار داده كه من ششمين آنها هستم ،
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . اللآلي المصنوعة ، ج 1 ، ص 341 .
________________________________________ 82 ________________________________________
من هيچ شايستگي براي حكومت در آنها نمي بينم ، به خدا قسم به ويژگي هايي استدلال واحتجاج خواهم كرد كه هيچ عرب وعجمي ، وهيچ كافر هم پيمان وهيچ مشركي نمي تواند آن را انكار نمايد .
آنگاه بسياري از فضيلت ها وبرتري هاي خويش را بر مي شمارد تا آنكه مي فرمايد :
آيا جز من در ميان شما كسي وجود دارد كه خورشيد پس از غروب براي او برگشته باشد تا اينكه نماز عصرش را خوانده باشد ؟
همه پاسخ دادند : خير .
اين حديث را گنجي شافعي به سند خويش از حاكم نيشابوري نقل كرده است . ( 1 )
همچنين ابوالقاسم طبراني به سند خويش از ابوالطفيل عامر بن واثله حديث را روايت كرده است ، در نقل وي چنين آمده است :
روز شورا جلوي دَر ايستاده بودم ، سر وصداي آنها بلند شد ، در اين ميان صداي علي ( عليه السلام ) را شنيدم كه چنين مي فرمود :
مردم با ابوبكر بيعت كردند در حالي كه به خدا سوگند من نسبت به حكومت شايسته تر بودم وحكومت حقّ من بود ، به ناچار اطاعت كردم ؛ زيرا مي ترسيدم مردم به كفر برگردند وبا شمشير به جان هم بيفتند .
ابوبكر براي حكومت پس از خويش براي عمر بيعت گرفت ، در حالي كه به خدا سوگند من از او شايسته تر بودم وحكومت حقّ من بود ، باز هم پيروي كردم ؛ مبادا مردم به كفر برگردند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . كفاية الطالب ، ص 386 ـ 387 .
________________________________________ 83 ________________________________________
واينك شما مي خواهيد براي عثمان بيعت بگيريد ، ديگر من حاضر به اطاعت وپيروي از او نيستم . عمر مرا با پنج تن همراه نمود كه من ششمين آنها هستم ، به خدا سوگند او براي من برتري وشايستگي خاصي قرار نداد ، وبين من واينها هيچ فرقي قائل نشد ، در حالي كه به خدا سوگند اگر بخواهم سخن بگويم هيچ عرب وعجمي ، وهيچ كافر هم پيمان ومشركي نمي تواند آن را رد كند .
آنگاه فرمود : شما را به خدا قسم مي دهم ، آيا در ميان شما جز من كسي وجود دارد كه خورشيد براي وي برگشته باشد تا اينكه نماز عصر را بخواند ؟
همه گفتند : نه .
اين حديث را خطيب خوارزمي به سند خويش از ابن مردويه ، و او از طبراني روايت كرده است . ( 1 )
همچنين جمال الدين يوسف بن حاتم شامي به سند خويش از ابان بن تغلب ، و او از عامر بن واثله ، حديث را نقل كرده است ( 2 ) ، عبارت وي مانند عبارت حاكم نيشابوري است .
عالم بزرگ احمد بن محمّد بن سعيد كوفي معروف به ابن عقده به سند خويش از ابواسحاق سُبيعي و ابوالجارود روايت كرده كه آن دو از عامر بن واثله شنيدند كه مي گفت :
روز شورا من به همراه علي ( عليه السلام ) بودم ، صداي او را شنيدم كه به اعضاي شورا مي فرمود : شما را به خدا قسم مي دهم ، آيا جز من در
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . المناقب ، ص 313 ـ 314 ، ح 314 .
2 . الدرّ النظيم ، ص 329 ـ 331 ، فصل في مناشداته .
________________________________________ 84 ________________________________________
ميان شما كسي وجود دارد كه خورشيد براي وي بازگشته باشد تا نماز عصرش را در وقت خود بخواند ؟
همه گفتند : نه .
اين حديث را ابن مغازلي به سند خويش از ابن عقده روايت كرده است . ( 1 )
شيخ صدوق به سند خويش از امام سجّاد علي بن حسين ( عليهما السلام ) اينگونه روايت كرده است :
زماني كه داستان بيعت با ابوبكر وبرخوردهاي آنچناني با علي بن ابي طالب ( عليه السلام ) پيش آمد ، ابوبكر با چهره اي گشاده با علي ( عليه السلام ) برخورد مي كرد ، ولي در عوض وي با برخوردي سرد وچهره اي گرفته با ابوبكر روبرو مي شد ، اين وضعيت براي ابوبكر سنگين بود و دوست داشت در يك فرصت مناسب با علي ( عليه السلام ) به طور خصوصي ملاقات نموده ودل او را به دست آورد ، تا اينكه يك روز اين فرصت برايش پيدا شد و به تنهايي ومخفيانه با علي ( عليه السلام ) ديدار كرد ، در اين ديدار رو به علي ( عليه السلام ) نموده وگفت : اي ابوالحسن ، به خدا سوگند داستان به حكومت رسيدن من بدون آگاهي قبلي وبدون خواستِ قلبي من اتّفاق افتاده ، من شخصاً به اين كار علاقه مند نبوده ام ، وكاري است كه واقع شده ، چرا دائماً با چهره اي گرفته با من برخورد مي كني ؟ مثل اينكه به من بدبين هستي ؟ !
حضرت علي ( عليه السلام ) فرمود : اگر به حكومت رغبت نداشتي ونسبت به آن حريص نبودي ، چه موجب شد آن را بپذيري ؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مناقب اهل بيت ، ص 182 ـ 191 ، ح 158 .
________________________________________ 85 ________________________________________
ابوبكر پاسخ داد : به سبب حديثي از رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ، از آن حضرت شنيدم كه مي فرمود : « إنّ الله لايجمع اُمّتي علي الخطأ » خداوند امّت مرا بر گمراهي مجتمع ومتّحد نمي سازد ، وقتي ديدم همه مردم اتّفاق نظر دارند از حديث پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) متابعت كردم ؛ زيرا مي دانستم همه بر هدايت و درستي متّحد شده اند ، اگر مي دانستم كسي مخالف است آن را نمي پذيرفتم .
حضرت علي ( عليه السلام ) فرمود : امّا آنچه از حديث پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) نقل كردي كه خداوند امّت مرا بر گمراهي جمع نمي كند ، آيا من جزء امّت هستم يا خير ؟
ابوبكر گفت : آري تو هم جزء امّت هستي .
علي ( عليه السلام ) فرمود : آيا آن عدّه اي كه از بيعت با تو خودداري كردند ، افرادي مانند سلمان ، عمّار ، ابوذر ، مقداد ، فرزند عباده ( 1 ) وگروهي از انصار كه با وي همراه بودند ، از امّت نبودند ؟
حضرت در ادامه سخنان خويش استدلال هاي فراواني بر حقانيّت خويش نسبت به امر حكومت و روا نبودن آن براي ديگران نموده ، تا اينكه مي فرمايد :
تو را به خدا سوگند مي دهم ، آيا خورشيد براي تو برگشت تا نماز در وقت مخصوصش خوانده شد وپس از نماز بار ديگر غروب كرد ، يا براي من اين اتّفاق رخ داد ؟
ابوبكر پاسخ داد : بلكه براي شما اتّفاق افتاد . ( 2 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . منظور سعد بن عباده بزرگ انصار است كه از بيعت خودداري كرد و به سوي شام رفت ، ولي در مسير راه كشته شد .
2 . الخصال ، ص 548 ـ 550 ، باب الأربعين وما فوقه ، ح 30 .
________________________________________ 86 ________________________________________
مرحوم طبرسي نيز حديث را به همين عبارت از امام صادق ( عليه السلام ) ، و او از پدرش امام باقر ( عليه السلام ) ، واو از پدرش امام زين العابدين ( عليه السلام ) روايت كرده است . ( 1 )
14 ـ امام محمّد باقر ( عليه السلام )
مفسرّ پر ارج شيعه محمّد بن عبّاس بن ماهيار معروف به ابن الجحّام به سند خويش از عبدالله بن حسن روايت نموده كه وي از حضرت امام محمّد باقر ( عليه السلام ) اينگونه شنيده است :
روزي رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) سر بر دامن علي ( عليه السلام ) نهاده به خواب رفت ، در حالي كه علي ( عليه السلام ) نماز عصر را نخوانده بود ، خورشيد در حال غروب بود كه پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) بيدار شد ، علي ( عليه السلام ) به پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) عرض كرد كه نماز عصر را نخوانده است . حضرت دعا كرد وخورشيد به مقداري كه وقت عصر فرا رسد بازگشت . آنگاه حديث ردّالشمس را نقل كرده است .
اين حديث را سيّد شرف الدين استرآبادي از كتاب تفسير ابن الجحّام نقل كرده است ( 2 ) ، تلخيص حديث نيز از خود وي مي باشد .
همچنين حسين بن حمدان خصيبي به سند خويش از ابوبصير روايت كرده كه حضرت امام محمّد باقر ( عليه السلام ) چنين فرمودند :
روزي رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) نماز عصر را در مدينه خوانده وسپس به صحراي وقع در غرب مدينه رفتند ، اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) كه نماز عصر را نخوانده بود به دنبال حضرت از شهر خارج شده و به وي ملحق
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . احتجاج ، ج 1 ، ص 304 .
2 . تأويل الآيات الظاهرة ، ج 2 ، ص 632 ـ 633 ، در تفسيرآيه 3 سوره حديد .
________________________________________ 87 ________________________________________
گرديد ، وقتي به پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) رسيد احساس كرد حضرت دوست دارد بخوابد ، رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) سر بر دامن علي ( عليه السلام ) گذاشته به خواب رفت وتا غروب خورشيد بيدار نشد ، وقتي بيدار شد علي ( عليه السلام ) رو به پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) نموده عرض كرد : اي رسول خدا ، من نمازم را نخوانده ام ، و دوست هم نداشتم شما را بيدار نمايم .
پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) دست به دعا برداشته چنين گفت : خدايا ، تو مي داني كه علي به خاطر پيامبرت و به احترام وي او را بيدار نكرده تا خورشيد غروب نموده است ، او نماز عصرش را نخوانده ، خدايا پيامبرت ووصي او را اكرام نموده خورشيد را براي علي برگردان تا نماز عصرش را بخواند .
ناگهان خورشيد شروع كرد از سمتِ مغرب بالا آمدن تا اين كه در موقعيّت عصر قرار گرفت ، علي ( عليه السلام ) نمازش را خواند در حالي كه رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ومردم نظاره گر وي بودند ، با پايان يافتن نماز علي ( عليه السلام ) خورشيد همچون برق جهنده يا مانند شهاب سنگ به سمت مغرب رفته وبار ديگر غروب كرد ، پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) دستور داد در مكاني كه علي ( عليه السلام ) نماز عصرش را خوانده بود مسجدي بسازند تا در آنجا نماز خوانده شود .
حسين بن حمدان خصيبي پس از نقل حديث چنين نوشته است :
من اين مسجد را در قسمت غربيِ مدينه ديده ام ، و در سال 273 به آنجا رفته وبا عدّه زيادي در آنجا نماز خوانديم ، اين مسجد معروف به « مكان ردّالشمس براي امير المؤمنين » است ،
________________________________________ 88 ________________________________________
و جايي معروف وشناخته شده است . ( 1 )
در روايت ديگري از ابراهيم بن هاشم قمي آمده كه امام جعفر صادق ( عليه السلام ) از پدر بزرگوارش امام محمّد باقر ( عليه السلام ) اينگونه روايت كرده است :
رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) نماز عصر را در « كراع الغميم » ( 2 ) خواندند ، پس از سلامِ نماز وحي بر حضرت نازل شد وهم زمان با آن علي ( عليه السلام ) هم حضور يافت وسرِ پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) را به سينه خويش گرفت ، اين وضعيّت تا غروب خورشيد ادامه يافت ، [ با پايان يافتن وحي ] رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) از علي ( عليه السلام ) پرسيد : آيا نمازت را خوانده اي ؟ علي ( عليه السلام ) پاسخ داد : نه . پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) پرسيد : چه چيزي مانع از نماز خواندنت شده است ؟ علي ( عليه السلام ) عرض كرد : اي رسول خدا ، زماني رسيدم كه شما در حال مخصوص خود بوديد ، شما را به سينه گرفتم ، از طرفي دوست نداشتم شما را رها كنم ، منتظر ماندم تا شما از دريافت وحي فراغت پيدا كنيد .
رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) رو به قبله نموده چنين گفت : خدايا ، علي در راه فرمانبرداري از تو وپيامبرت بوده ، خورشيد را براي وي برگردان .
خورشيد درخشان وپاكيزه بازگشت ، پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) به علي ( عليه السلام ) فرمود : برخيز . علي ( عليه السلام ) از جاي خويش برخاسته ونمازش را خواند ، با پايان يافتن نمازِ علي ( عليه السلام ) خورشيد پنهان شده وستارگان آشكار گشتند . ( 3 )
عالم و مفسّر بزرگ شيعه محمّد بن مسعود عيّاشي به سند خويش
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الهداية الكبري ، ص 120 ـ 121 .
2 . كراع الغميم : مكاني است بين مكّه ومدينه .
3 . روضة الواعظين ، ص 129 ـ 130 .
________________________________________ 89 ________________________________________
از عبدالله بن سنان روايت كرده كه امام صادق ( عليه السلام ) از پدرش امام محمّد باقر ( عليه السلام ) ، و او از پدرانش اينگونه روايت كرده است :
حضرت علي ( عليه السلام ) وارد منزل رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) شد ، حضرت مريض بود وحالت بيهوشي به وي دست داده بود ، سر او بر دامن دِحيه كلبي قرار داشت ، با ورود علي ( عليه السلام ) دحيه به علي ( عليه السلام ) گفت : بيا وسر پسر عمويت را به دامن بگير تو به اين كار سزاوارتر از من هستي ؛ زيرا خداوند در كتابش مي فرمايد : ( وَاُولُوا الأَرحامِ بَعضُهُم أَولَي بِبَعض في كِتابِ اللهِ ) ( 1 ) .
علي ( عليه السلام ) بالاي سر پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) نشسته وسر وي را به دامن گرفت ، تا غروب سرِ پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) بر دامنِ علي ( عليه السلام ) بود ، پس از غروب حال حضرت بهبود يافت ، سرش را بلند كرد و رو به علي ( عليه السلام ) نمود وفرمود : اي علي ، جبرئيل كجاست ؟ علي ( عليه السلام ) پاسخ داد : اي رسول خدا ، من غير از دحيه كلبي كسي را نديدم ، او سرت را بر دامن گذاشت وگفت : علي ، سر پسر عمويت را تحويل بگير ، تو به اين كار سزاوارتر از من هستي ؛ زيرا خداوند در كتابش مي فرمايد : ( وَاُولُوا الأَرحامِ بَعضُهُم أَولَي بِبَعض في كِتابِ اللهِ ) . من هم نشستم وسر شما را به دامن گرفتم .
رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) پرسيد : آيا نماز عصر را خوانده اي ؟ علي ( عليه السلام ) پاسخ داد : نه .
پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) پرسيد : چرا تا كنون نخوانده اي ؟ علي ( عليه السلام ) پاسخ داد : شما در حال اغماء بوديد وسرتان بر دامن من بود ، دوست نداشتم شما را به زحمت اندازم ، ونخواستم سرتان را بر زمين بگذارم واز جا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . سوره انفال ، آيه 75 ، سوره احزاب ، آيه 6 .
________________________________________ 90 ________________________________________
بلند شوم ونماز بخوانم .
رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) با شنيدن سخنان علي ( عليه السلام ) دست به دعا برداشته چنين گفت : خدايا ، علي در حال فرمانبرداري از پيامبرت بوده كه نمازش قضا شده است ، خدايا ، خورشيد رابراي او برگردان تا نماز عصرش را در وقت خودش بخواند .
ناگهان خورشيد سفيد و درخشان بالا آمد تا اينكه در موقعيّت نماز عصر رسيد وتوقّف كرد ، مردم مدينه به خورشيد نگاه مي كردند ، علي ( عليه السلام ) از جا برخاسته نمازش را خواند ، با پايان يافتن نمازِ علي ( عليه السلام ) بار ديگر خورشيد غروب كرد ومردم نماز مغرب را خواندند . ( 1 )
15 ـ محمّد بن نعمان
او يكي از ياران امام صادق ( عليه السلام ) است كه در فنّ بحث وجدَل استاد بود ، وي عيار طلا را با ديدن مي گفت ونيازي به عيار سنج نداشت ، از اين جهت ميان مردم معروف به شيطان طاق شده بود ، ولي در ميان دوستان اهل بيت ( عليهم السلام ) به مؤمن طاق شهرت داشت ، حديث زير را كه ابن عقده كوفي از وي روايت كرده دلالت بر شهرت حديث ردّالشمس در آن عصر دارد ، وي به سند خويش از بشّار بن ذراع اينگونه روايت كرده است :
روزي ابوحنيفه ، محمّد بن نعمان را ملاقات كرد ، از او پرسيد : حديث ردّالشمس را از چه كسي روايت كرده اي ؟ وي پاسخ داد : از غير آن كسي كه تو « يا سارية الجبل » ( 2 ) را روايت كرده اي .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تفسير عيّاشي ، ج 2 ، ص 70 ـ 71 ، تفسير سوره انفال .
2 . اشاره به داستاني است كه برخي مورخان آن را به عنوان فضيلت براي عمربن خطابؤ
أ نقل كرده اند ، خلاصه آن چنين است : روزي عمر در شهر مدينه در حال خواندن خطبه هاي نماز جمعه بود ، ناگهان سه بار صدا زد : يا سارية الجبل ، مسلمانان تعجّب كردند ، پس از نماز از وي پرسيدند اين چه سخني بود كه بر زبانت جاري شد ، پاسخ داد : سارية بن زنيم ـ از فرماندهان سپاه سعد بن ابي وقّاص كه براي جنگ به ايران رفته بودند ـ را در محاصره دشمن ديدم ، به او گفتم به كوه پناه ببرد ! بعدها قاصدي از سوي آن فرمانده به مدينه آمد ، عمر از وضعيت آنها پرسيد ، وي پاسخ داد : روزي در محاصره دشمن بوديم ونمي دانستيم چكار كنيم ، ناگهان صداي شما را شنيديم كه مي گفتي : يا سارية الجبل ! به كوه پناهنده شده واز شكست نجات پيدا كرديم . ( كنز العمّال ، ج 12 ، ص 571 ، ح35788 ) .
________________________________________ 91 ________________________________________
اين حديث را ابوالقاسم حسكاني نيشابوري به سندِ خويش از ابن عقده روايت كرده آنگاه مي نويسد : همه اين مطالب نشانه ثبوت حديث ردّالشمس است .
اين حديث را دو دانشمند بزرگ اهل سنّت ابن تيميه ( 1 ) وابن كثير ( 2 ) از كتاب حسكاني نقل كرده اند .
ابن حجر عسقلاني نيز آن را به اختصار از محمّد بن نعمان روايت كرده است . ( 3 )
16 ـ ابو هريره
ابن جوصا به سند خويش از اين صحابي رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) اينگونه روايت كرده است :
بر رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) وحي نازل مي شد ، علي ( عليه السلام ) وي را به سينه خويش گرفت ، واين حالت تا غروب خورشيد ادامه يافت ، پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) چنين گفت : خدايا ، خورشيد را براي او برگردان . خورشيد نيز بازگشت تا اين كه علي ( عليه السلام ) نمازش را خواند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . منهاج السنّة ، ج 8 ، ص 197 .
2 . البداية والنهاية ، ج 6 ، ص 86 .
3 . لسان الميزان ، ج 6 ، ص 379 ، شرح حال محمّد بن علي بن نعمان به شماره 7872 .
________________________________________ 92 ________________________________________
روايت او را ذهبي در شرح حال يزيد بن عبدالملك آورده است . ( 1 )
همچنين به گفته ابن تيميه ( 2 ) وابن كثير ( 3 ) ؛ حاكم حسكاني نيشابوري نيز در كتاب تصحيح ردّالشمس آن را از ابن جوصا نقل كرده است .
عالِمِ ديگري كه حديث را از ابوهريره روايت كرده شاذان فضلي است ، در نقل وي چنين آمده است :
رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) نماز عصر را تمام كرده بود كه حالت دريافت وحي به وي دست داد ، علي ( عليه السلام ) در نزديكي ما بود ونماز عصر را نخوانده بود ، وقتي چنين ديد خود را به پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) رسانده وي را به سينه خويش گرفت ، اين وضعيت تا غروب خورشيد ادامه يافت ، وقتي رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) به حال عادي برگشت از علي ( عليه السلام ) پرسيد : چه خبر ؟ علي ( عليه السلام ) پاسخ داد : يا رسول الله ، من نماز عصرم را نخوانده ام وآفتاب هم غروب كرده است .
پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) دست به دعا برداشته چنين گفت : خدايا ، خورشيد را براي علي برگردان تا نمازش را بخواند .
ابوهريره مي گويد : خورشيد به جايگاه اوّلش برگشت وعلي ( عليه السلام ) نماز عصرش را خواند .
اين حديث را جلال الدين سيوطي از كتاب شاذان فضلي نقل
كرده است . ( 4 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . ميزان الاعتدال ، ج 7 ، ص 255 ، شماره 9734 .
2 . منهاج السنّة ، ج 8 ، ص 190 .
3 . البداية والنهاية ، ج 6 ، ص 83 ـ 84 .
4 . اللآلي المصنوعة ، ج 1 ، ص 338 .
________________________________________ 93 ________________________________________
تقي الدين احمد بن علي مقريزي نيز اين حديث را از ابوهريره روايت كرده وعبارت او همانند عبارت شاذان فضلي است . ( 1 )
دانشمندِ ديگري كه اين حديث را نقل كرده ابن مردويه است ، وي به سند خويش از ابوهريره اينگونه روايت كرده است :
رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) سر بر دامن علي ( عليه السلام ) گذاشت وخوابيد در حالي كه علي ( عليه السلام ) نمازِ عصر را نخوانده بود ، اين وضع تا غروب خورشيد ادامه يافت ، وقتي پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) بيدار شد دعا نمود وخورشيد براي علي ( عليه السلام ) بازگشت تا اينكه وي نمازش را خواند ، آنگاه براي بار دوّم خورشيد غروب كرد .
اين حديث را ابن جوزي ( 2 ) وسيوطي ( 3 ) از كتاب ابن مردويه نقل كرده اند .
17 ـ روايات مرسل وسخن برخي از بزرگان پيرامون ردّالشمس
عدّه اي از نويسندگان حديث ردّالشمس را بدون سند آورده وبرخي نيز اصل داستان را نقل كرده اند ولي هيچ گوينده خاصي براي آن مشخّص نكرده اند ، مواردي را كه از يك راوي مشخّص روايت شده در رديف روايت هاي گذشته ذكر كرديم ، و در اينجا به ذكر مواردي از دسته دوّم مي پردازيم :
مرحوم شيخ صدوق مي نويسد : در روايات آمده است كه خداوند تبارك وتعالي خورشيد را براي يوشع بن نون وصي حضرت موسي ( عليه السلام ) برگرداند تا وي نمازش را كه نتوانسته بود در وقت مخصوصش بخواند ،
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . امتاع الاسماع ، ج 5 ، ص 27 .
2 . الموضوعات ، ج 1 ، ص 357 .
3 . الخصائص الكبري ، ج 2 ، ص 137 .
________________________________________ 94 ________________________________________
بجا آورد ، رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) فرموده : « يكون في هذه الاُمّة كلّ ما كان في بني إسرائيل حذو النعل بالنعل ، وحذو القذة بالقذة » ، هر چه در بني اسرائيل اتّفاق افتاده در اين امّت نيز بدون كم وزياد اتّفاق خواهد افتاد . وخداي عزّ وجلّ فرموده : ( وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللهِ تَحويلاً ) ( 1 ) .
اين سنّت الهي در ميان اين امّت در داستان بازگشت خورشيد براي اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب ( عليه السلام ) اتّفاق افتاد ، خداوند دو بار خورشيد را براي علي ( عليه السلام ) برگرداند : يك بار در زمان رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ، وبار ديگر پس از وفات رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) .
آنگاه هر دو حديث را روايت كرده است ( 2 ) كه يكي از آن دو را نقل كرديم ، و دوّمي را نيز در جاي خودش خواهيم آورد .
دانشمند بزرگ شيعه سيّد مرتضي ( رحمه الله ) به تفصيل به شرح قصيده مذهبه سيّد حميري پرداخته ، و در شرح اين بيت از قصيده :
رُدّت عليه الشمس لمّا فاته * * * وقت الصلاة وقد دنت للمغرب
چنين نوشته است :
اين شعر از بازگشت خورشيد براي حضرت علي ( عليه السلام ) در زمان رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) خبر مي دهد ؛ زيرا روايت شده كه پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) سر بر دامن اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) نهاده به خواب رفته بود ، وقت نماز عصر بود وعلي ( عليه السلام ) دوست نداشت حضرت را جا بجا كند ؛ زيرا مي ترسيد او بيدار شود ، اين وضع ادامه يافت تا اينكه وقت نماز گذشت ، وقتي پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) بيدار شد از خدا خواست تا خورشيد را براي علي ( عليه السلام )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . سوره فاطر ، آيه 43 .
2 . من لايحضره الفقيه ، ج 1 ، ص 203 ، ح 610 .
________________________________________ 95 ________________________________________
برگرداند ، خداوند نيز دعاي او را به اجابت رساند . خورشيد برگشت وعلي ( عليه السلام ) نمازش را در وقت مخصوصش خواند . ( 1 )
فقيه بزرگ شيعه ، جانشين سيّد مرتضي ، ابوالصلاح حلبي ضمن شمارش معجزه هاي امامان معصوم ( عليهم السلام ) چنين آورده است :
يكي از اين معجزه ها بازگشت خورشيد براي حضرت اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) در زمان حيات رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) مي باشد ( 2 ) .
علي بن حسين مسعودي مي نويسد : روايت شده كه بازگشت خورشيد در زمان حيات رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) در مكّه ( 3 ) اتّفاق افتاده است ، پيامبر خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) كه كسالت داشت سر بر دامنِ علي ( عليه السلام ) خوابيده بود ، وقت نماز عصر رسيد ، ولي اين وضع ادامه يافت ، تا اينكه پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) بيدار شده دست به دعا برداشت : خدايا ، علي در راه فرمانبرداري از تو بوده ، خورشيد را براي وي برگردان .
خداوند نيز خورشيد را درخشان وسفيد برگرداند تا اينكه علي ( عليه السلام ) نمازش را خواند ، آنگاه خورشيد بار ديگر غروب كرد . ( 4 )
حسين بن عبدالوهاب نيز در ابتداي كتاب خويش داستان ردّالشمس را به صورت بالا نقل كرده است . ( 5 )
فقيه بزرگ شيعه محقّق حلّي ( رحمه الله ) مي نويسد :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . رسائل سيّد مرتضي ، ج 4 ، ص 69 .
2 . تقريب المعارف ، ص 175 .
3 . در متن كتاب چنين آمده است ، وظاهراً كلمه « مكّه » به اشتباه نوشته شده باشد ، وهمانگونه كه در ساير روايت ها آمده مكان اين حادثه عظيم اطراف مدينه بوده است .
4 . اثبات الوصيّة ، ص 153 .
5 . عيون المعجزات ، ص 3 .
________________________________________ 96 ________________________________________
يكي از معجزه هايي كه دلالت بر اخلاص حضرت علي ( عليه السلام ) ، وممتاز بودن وي در تقرّب به خدا دارد ، وحكايت از راستي و درستي ادّعاي او مي نمايد ؛ داستان بازگشت خورشيد ـ آنهم در دو نوبت ـ براي وي مي باشد : يكبار در زمان حيات رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) در مدينه ، وبار ديگر پس از پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) در سرزمين بابل . ( 1 )
مفسّر بزرگ شيعه شيخ ابوالفتوح رازي در تفسيرش پس از روايت بازگشت خورشيد براي حضرت يوشع ( عليه السلام ) چنين نوشته است :
واتّفاق است كه آفتاب براي كسي باز نيامد جز براي سليمان وصيّ داوود ( عليهما السلام ) ، و براي يوشع وصيّ موسي ( عليهما السلام ) ، و براي اميرالمؤمنين وصيّ سيّدالمرسلين ( صلّي الله عليه وآله ) ، واهل اخبار واحاديث از همه طوايف بر اين متّفقند ، و در اخبار ابوبكر [ ابن ] مردويه حافظ واخبار ابوالعبّاس ناطقي واخبار ابواسحاق ثعلبي صاحب التفسير آمده است به اسانيد درست از طرق مختلف ، واز عبدالله عبّاس ـ رحمة الله عليهما ـ به چند طريق آورده اند كه : « لم تردّالشمس إلاّ لسليمان وصيّ داوود ، وليوشع وصي موسي ، ولعليّ بن أبي طالب وصيّ رسول الله ( صلي الله عليه وآله وسلم ) » .
وكتابي تأليف كرده است ابوالحسن محمّد بن احمد بن علي بن الحسن بن شاذان در اين معني ، نام آن كتاب بيان ردّالشمس علي أميرالمؤمنين ( عليه السلام ) [ است ] ، در آنجا بيارد كه اندر بارها آفتاب براي اميرالمؤمنين علي ( عليه السلام ) باز آمد ، امّا آنچه مشهور
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . المسلك ، ص 246 ، مقصد اوّل ، دليل 5 .
________________________________________ 97 ________________________________________
است در اخبار وطوايف روايت كرده اند آن است كه دو بار آفتاب باز آمد براي او ؛ يكبار در حيات رسول ( عليه السلام ) ، ويكبار از پس وفات او ( 1 ) .
آنگاه به نقل هر دو داستان پرداخته كه اوّلي را در روايات اسماء بنت عميس نقل كرديم ، و دوّمي را نيز در ردّالشمس دوّم ملاحظه خواهيد فرمود .
محمّد بن حسن قمي ، از دانشمندان قرن هفتم هجري مي نويسد :
روايت شده خورشيد در زمان حيات رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) در مكّه براي علي ( عليه السلام ) بازگردانده شد ، در حالي كه پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) در حال دريافت وحي بود سر بر دامن علي ( عليه السلام ) گذاشت ، وقت نماز عصر رسيد ورسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) از جاي برنخاست ، تا اينكه خورشيد غروب كرد ، آنگاه پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) بيدار شده وچنين دعا كرد :
خدايا ، علي ( عليه السلام ) در حال فرمانبرداري از تو بوده ، خورشيد را براي وي برگردان تا نماز عصرش را بخواند .
خداوند خورشيد را درخشان وپاكيزه براي وي برگرداند تا اينكه علي ( عليه السلام ) نمازش را خواند ، آنگاه بار ديگر خورشيد غروب كرد .
وي در ادامه چنين آورده است : اين حديث را به همين صورت محمّد بن ادريس شافعي در كتاب معروفش التبيان في الإيمان آورده است . ( 2 )
مفسّر بزرگ اهل سنّت فخر رازي در تفسير سوره كوثر چنين
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . روض الجنان ، تفسير آيه 29 سوره مائده .
2 . العقد النضيد ، ص 19 ـ 20 ، ح 5 .
________________________________________ 98 ________________________________________
نوشته است :
بازگشت خورشيد يكبار براي حضرت سليمان اتّفاق افتاده است . واين داستان براي رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) نيز اتّفاق افتاده است ، آنگاه كه حضرت سر بر دامن علي ( عليه السلام ) خوابيده بود ، وقتي بيدار شد آفتاب غروب كرده بود ، خورشيد پس از غروب بازگشت تا اينكه نمازش را خواند .
بار ديگر نيز بازگشت خورشيد براي علي ( عليه السلام ) اتّفاق افتاده ، و او در وقت مخصوص عصر نماز خويش را خواند . ( 1 )
ابو محمّد عبدالعزيز بن اخضر جنابذي از محمّد بن عمر بن يوسف ارموي چنين روايت كرده است :
يك روز پس از اداي نماز عصر در مدرسه تاجيّه بغداد ، ابومنصور مظفّر بن ارشير واعظ بر بالاي منبر به سخنراني پرداخت ، كلام وي به حديث ردّالشمس رسيد ، او شروع كرد به شرح اين قصّه ، و به تفصيل وارد بيان مناقب وفضائل اهل بيت شد ، در همان زمان ابري سياه وانبوه آسمان را پوشاند وجلوي تابش نور خورشيد را گرفت . هوا به اندازه اي تاريك شد كه مردم انگاشتند غروب شده است . ابومنصور واعظ از جاي خويش برخاسته وهمانگونه كه بالاي منبر بود به خورشيد اشاره نموه وچند بيت شعر به اين مضمون سرود :
اي خورشيد ، غروب نكن تا مديحه سرايي من براي اهل بيت پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) تمام شود . اگر مي خواهي ثناخوان آنها باشم در جايت بمان . آيا فراموش كرده اي روزي را كه براي او توقّف كردي ؟ اگر آن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . التفسير الكبير ، ج 32 ، ص 126 .
________________________________________ 99 ________________________________________
روز براي مولا توقّف كردي ، امروز براي پيروان و دوستان مولا توقّف كن .
ناگهان ابرها به كناري رفتند وخورشيد بار ديگر آشكار شد ، مردمي كه در مجلس حضور داشتند با ديدن اين منظره به وجد آمده واموال زيادي را به سوي ابومنصور انداخته و به وي بخشيدند .
اين حديث را ابن نجّار از جنابذي روايت كرده ( 1 ) ، وگنجي شافعي ( 2 ) ، سبط ابن جوزي ( 3 ) ، وذهبي در دو تا از كتاب هايش ( 4 ) از ابن نجّار نقل كرده اند .
ابن عابدين ـ از نويسندگان اهل سنّت ـ مي نويسد :
اين امر ثابت ومسلّم است ، واز راه صحيح به اثبات رسيده كه خداي تعالي خورشيد را پس از غروب برگرداند تا علي ( عليه السلام ) نماز عصر را خواند . ( 5 )
به گفته ابن حجر مكّي ؛ ابو زرعه ـ از دانشمندان بزرگ اهل سنّت ـ نيز اين حديث را روايت كرده است . ( 6 )
جلال الدين سيوطي پس از روايت برخي از احاديث ردّالشمس مي نويسد :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . ذيل تاريخ بغداد ، ج 17 ، ص 154 ـ 155 ، شرح حال عبيدالله بن هبة الله قزويني حنفي واعظ .
2 . كفاية الطالب ، ص 387 ـ 388 ، باب 100 .
3 . تذكرة الخواصّ ، ج 1 ، ص 341 ـ 343 .
4 . تاريخ الاسلام ، ج 37 ، ص 290 ، شرح حال مظفر بن ارشير ؛ وسير أعلام النبلاء ، ج 2 ، ص 232 .
5 . حاشيه ابن عابدين ، ج 1 ، ص 389 .
6 . الصواعق المحرقة ، ج 2 ، ص 375 ـ 376 ، باب 9 از فصل 4 .
________________________________________ 100 ________________________________________
عدّه اي از بزرگان وحافظان تصريح كرده اند كه حديث صحيح است ، قاضي عياض در كتاب شفا مي نويسد : طحاوي در مشكل الحديث آن را با دو سند از اسماء دختر عميس اينگونه روايت كرده است : پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) در حال دريافت وحي بود در حالي كه سرش در دامن علي ( عليه السلام ) بود . آنگاه حديث را نقل كرده تا اينكه چنين مي نويسد :
طحاوي مي نويسد : احمد بن صالح مصري چنين مي گفت : سزاوار نيست براي كسي كه اهل دانش باشد از حديث اسماء تخلّف ورزد وآن را نپذيرد ؛ زيرا اين حديث از نشانه هاي نبوّت است ( 1 ) .
همچنين او در جاي ديگر چنين نوشته است :
يكي از اموري كه بر درستي حديث دلالت دارد ، كلام امام شافعي وغير اوست كه مي گويند : هر معجزه اي كه هر پيامبري داشته ، پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ما نيز مانند آن يا بهترش را داشته است ، بازگشت خورشيد براي يوشع در شب هايي كه با ستمكاران مي جنگيد امري صحيح وثابت شده است ، پس بايد همين معجزه براي پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ما نيز اتّفاق افتاده باشد ، وآنچه براي حضرت نقل شده نظير داستان يوشع بن نون است . ( 2 )
علي بن محمّد كناني نيز اين سخن را از شافعي نقل كرده است . ( 3 )
زيني دحلان شافعي حديث را به روايت طحاوي آورده وپس از نقل كلام احمد بن صالح مصري مي نويسد :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . اللآلي المصنوعة ، ج 1 ، ص 337 . كلام قاضي عياض را از كتاب شفا در بخش روايت هاي ردّالشمس اوّل نقل كرديم .
2 . اللآلي المصنوعة ، ج 1 ، ص 341 .
3 . تنزيه الشريعة ، ج 1 ، ص 379 .
________________________________________ 101 ________________________________________
احمد بن صالح از پيشوايان بزرگ حديث واز افراد مورد اعتماد است ، و در وثاقت او همين بس كه بخاري در كتاب صحيحش از او روايت نقل كرده است . واينكه ابن جوزي اين حديث را در كتاب موضوعات نقل كرده اهميّتي ندارد ؛ زيرا همه دانشمندان در اين جهت اتّفاق نظر دارند كه او در نوشتن اين كتاب دقت كافي نكرده است ، حتّي بسياري از حديث هاي صحيح را در اين كتاب نقل كرده است ، سيوطي در باره اين كتاب اينگونه سروده است :
ومن غريب ما تراه فاعلم * * * فيه حديث من صحيح مسلم
از جمله امور عجيب كه در اين كتاب مشاهده مي كني اين است كه حديثي را كه در صحيح مسلم آمده او در اين كتاب آورده است . ( 1 )
حاكم حسكاني نيشابوري از ابوعبدالله بصري ـ متكلّم معتزلي ـ اينگونه نقل كرده است :
بازگشت خورشيد براي علي ( عليه السلام ) پيش از آنكه فضيلتي براي علي ( عليه السلام ) باشد ، از نشانه هاي نبوّت است ، همانند بسياري از فضايل ديگر كه از نشانه هاي نبوّت است .
اين سخن را ابن كثير ( 2 ) وابن تيميه ( 3 ) از حسكاني نقل كرده اند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . السيرة النبويّة : حاشيه السيرة الحلبيّة ، ج 3 ، ص 125 .
2 . البداية والنهاية ، ج 6 ، ص 85 .
3 . منهاج السنّة ، ج 8 ، ص 196 .
103 ________________________________________
بخش سوّم
ردّالشمس دوّم
________________________________________ 105 ________________________________________
ردّالشمس دوّم
دوّمين حادثه عظيم ردّالشمس براي اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) پس از رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) و در زماني اتّفاق افتاده كه حضرت از جنگ با خوارج در سرزمين نهروان فراغت يافته و در مسير بازگشت به كوفه بوده است ، داستان اين واقعه عظيم را چند نفر كه برخي از آنها در نهروان حضور داشته اند روايت كرده اند ، وما در اينجا به نقل روايت آنها به ترتيب حروف الفبا مي پردازيم :
1 ـ جارية بن قدامه
وي كه از ياران اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) است و در نهروان حضور داشته ، خود شاهد حادثه عظيم ردّالشمس دوّم بوده است ، او با سرودن اشعار زيبايي به گزارش آن معجزه خدايي براي بنده صالح خدا حضرت علي ( عليه السلام ) پرداخته است ، متن عربي اشعار وي را در بخش ردّالشمس در ادبيّات اسلامي خواهيم آورد ، در اينجا به ترجمه آن شعرها بسنده مي كنيم :
خورشيد كه غروب كرده بود براي ما بازگردانده شد ، تا اينكه نماز عصر را در وقت خودش بجا آورديم .
او را فراموش نمي كنم آنگاه كه خورشيد را خواند و او هم با ميل ورغبت متابعت كرده وبا عجله به دعوت وي پاسخ مثبت داد .
________________________________________ 106 ________________________________________
اين نشان وآيتي از اوست كه در ميان ما وجود دارد ، و او حجّت است در ميان ما ، آيا در همه مردم مي توان مانندي براي او پيدا كرد ؟
سوگند مي خورم كه به هيچ وجه بدل وجانشيني براي وي نخواهم يافت ، و آيا نور خدايي بدل و مانند دارد ؟ !
براي من ، پدر حسن ( حضرت علي ( عليه السلام ) ) كفايت مي كند ومن به او ايمان دارم . او كسي است كه پيامبران الهي از همان ابتدا به او ايمان داشته اند . ( 1 )
2 ـ جويرية بن مسهّر
شيخ صدوق به سند خويش از جويرية بن مسهّر اينگونه روايت كرده است :
پس از جنگ با خوارج وكشتن آنها به همراه اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب ( عليه السلام ) در حال بازگشت بوديم ، هنگامي كه وقت نماز عصر فرا رسيده بود به سرزمين بابِل رسيديم ، حضرت پياده شدند ، مردم نيز از اسب ها پايين آمدند ، امام رو به مردم كرده فرمودند : « اي مردم ، اين سرزمين نفرين شده است ، سه بار در طول زمان بر آن عذاب نازل شده است . ـ و در روايت ديگر چنين آمده است : تا كنون دو بار در آن عذاب نازل شده است و انتظار سوّمين عذاب مي رود ـ . اين سرزمين يكي از مؤتفكات است ، اوّلين جايي است كه در آن بتي را پرستيده اند ، جايز نيست پيامبر يا وصيّ او در آن نماز بخوانند ، هر كس مي خواهد در اينجا نماز بخواند ، بخواند » .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مناقب آل ابي طالب ، ج 2 ، ص 356 .
________________________________________ 107 ________________________________________
مردم با شنيدن اين سخنان پراكنده شده و به نماز ايستادند ، ولي حضرت سوار بر استر پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) شده و به راه خويش ادامه داد .
جويريه مي گويد : پيش خودم گفتم : به خدا سوگند به دنبال وي رفته ونماز امروزم را بر عهده او مي گذارم . با اين تصميم به دنبال حضرت راه افتادم ، به خدا سوگند از پل سوراء ردّ نشده بوديم كه خورشيد غروب كرد ، دچار ترديد شدم ، ناگهان حضرت رو به من نموده فرمود : آيا دچار ترديد شده اي ؟ عرض كردم : آري اي امير مؤمنان .
حضرت پياده شد و وضو گرفت ، آنگاه از جا برخاسته وسخناني كه همانند زبان عِبري بود بر زبانش جاري شد ، ولي من از آن چيزي نفهميدم . آنگاه صدا زد : « بياييد نماز بخوانيم » !
جويريه مي گويد : نگاه كردم ، به خدا قسم ديدم خورشيد از ميان دو كوه خارج شد در حالي كه صدايي از آن شنيده مي شد . حضرت نماز خواند ، من هم با وي نماز خواندم ، همين كه نمازمان تمام شد بار ديگر شب شد ، همانگونه كه اوّل بود .
حضرت رو به من نموده فرمود : اي جويريه ، خداي عزّ وجلّ مي فرمايد : ( فَسَبِّح بِاسمِ رَبِّكَ العَظيم ) ( 1 ) ، ومن خدا را به اسم عظيمش خواندم ، او هم خورشيد را برايم برگرداند .
همچنين روايت شده كه جويريه پس از ديدن اين معجزه الهي چنين گفت : به خدا سوگند او وصيّ پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) است . ( 2 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . سوره واقعه ، آيه 74 .
2 . من لايحضره الفقيه ، ج 1 ، ص 130 ـ 131 ، ح 611 .
________________________________________ 108 ________________________________________
او اين حديث را در كتاب ديگرش علل الشرايع نيز آورده واضافه نموده است : « مجموع اخبار و رواياتي را كه در اين زمينه رسيده در كتاب المعرفة في الفضائل آورده ام » . ( 1 )
همچنين محمّد بن حسن صفّار نيز اين حديث را روايت كرده است ( 2 ) ، عبارت وي شبيه عبارت شيخ صدوق است .
عالِم ديگري كه اين حديث را از جويريه روايت كرده محمّد بن عبّاس بن ماهيار معروف به ابن جُحّام است ، عبارت او نيز همانند عبارت شيخ صدوق است .
اين مطلب را سيّد شرف الدين استرآبادي از كتاب ابن الجحّام نقل كرده است . ( 3 )
سيّد رضي ـ پديد آورنده نهج البلاغه ـ نيز به سند خويش از جويرية بن مسهّر حديث را روايت كرده است ، عبارت وي با عبارت شيخ صدوق تفاوت هايي دارد ، در نقل وي اينگونه آمده است :
به همراه اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) هنگام عصر از پل « صراة » عبور كرديم ، حضرت فرمود : در اين سرزمين عذاب نازل شده است ، براي پيامبر وجانشين وي سزاوار نيست در آن نماز بخوانند ، هر كس مي خواهد نماز بخواند ، بخواند .
جويريه مي گويد : مردم به چپ و راست پراكنده شده ومشغول خواندن نماز گرديدند ، من پيش خودم گفتم : دينم را بر عهده اين مرد مي گذارم ، وتا او نماز نخوانده من هم نماز نمي خوانم .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . علل الشرائع ، ص 352 ـ 353 ، باب 61 ، ح 4 .
2 . بصائر الدرجات ، ص 217 ، جزء 5 ، باب 2 ، ح 1 .
3 . تأويل الآيات الظاهرة ، ج 2 ، ص 720 ـ 721 ، ح 17 .
________________________________________ 109 ________________________________________
به راه خود ادامه داديم در حالي كه خورشيد به سمت مغرب نزديك مي شد ، به همين سبب دچار دلهره واضطراب بزرگي شده بودم ، تا اينكه خورشيد به طور كامل غروب كرد وما از آن سرزمين گذر كرديم .
جويريه مي گويد : حضرت به من فرمود : اي جويريه ، اذان بگو .
پيش خودم گفتم : او مي گويد اذان بگو در حالي كه خورشيد غروب كرده است ! اذان را گفتم .
فرمود : اقامه بگو . مشغول گفتن اقامه شدم ، همين كه به جمله « قد قامت الصلاة » رسيدم ديدم لب هاي حضرت حركت مي كند وسخني را بر زبان دارد كه شبيه زبان عِبري بود .
ناگهان خورشيد بازگشت تا آنكه وقت نماز عصر فرا رسيد ، حضرت نماز خواند ، پس از فراغت حضرت از نماز بار ديگر خورشيد به جاي اوّل بازگشته وستارگان پديدار شدند .
و در حديث ديگري از جويريه چنين آمده است :
پس از پايان يافتن نمازمان از خورشيد كه در حال پايين رفتن بود صدايي شنيدم كه مانند صداي سنگ آسياب در حال كوبيدن دانه بود ، تا اينكه غروب كرد وستارگان آشكار شدند .
جويريه مي گويد : گفتم : شهادت مي دهم كه تو وصي رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) هستي .
حضرت فرمود : اي جويريه ، آيا سخن خدا را شنيده اي كه
________________________________________ 110 ________________________________________
مي فرمايد : ( فَسَبِّح بِاسمِ رَبِّكَ العَظيم ) ( 1 ) ؟
عرض كردم : آري شنيده ام .
فرمود : من خدا را به اسم عظيمش خواندم ، و او خورشيد را برايم برگرداند . ( 2 )
فقيه بزرگ شيعه محمّد بن علي طوسي معروف به ابن حمزه از داوود بن كثير رقّي روايت نموده كه وي از جويريه فرزند مسهّر اينگونه نقل كرده است :
از جنگ نهروان برمي گشتيم كه به سرزمين بابِل رسيديم ، اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) فرمود : « اينجا سرزميني عذاب شده است ، تا كنون دو بار در آن عذاب نازل شده ويكصد هزار و دويست نفر در آن نابود شده اند ، هيچ پيامبر و وصي پيامبري در آن نماز نمي خواند ، هر كدام از شما بخواهد مي تواند نماز عصرش را همينجا بخواند » .
جويريه مي گويد : پيش خودم گفتم : به خدا سوگند امروز دينم را بر عهده او مي گذارم .
به راه خويش ادامه داديم تا اينكه خورشيد غروب كرد وستارگان آشكار شدند و وقت نماز شامگاه رسيد ، همين كه از سرزمين بابِل عبور كرديم حضرت از استر خويش پياده شد وخاك ها را از سُم آن پاك كرد ، به من هم فرمود : خاك را از سم مَركَبت پاك كن . من هم اطاعت كردم ، آنگاه فرمود : « اي جويريه ، براي نماز عصر اذان بگو » .
جويريه مي گويد : پيش خود گفتم : اي جويريه ، مادرت به عزايت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . سوره واقعه ، آيه 74 .
2 . خصائص الأئمّة ، ص 56 ـ 57 .
________________________________________ 111 ________________________________________
بنشيند ، روز پايان يافته وشب فرا رسيده است !
اذان را براي نماز عصر گفتم ، خورشيد بازگشت در حالي كه صدايي همچون صداي حركت قرقره به گوش مي رسيد ، بالا آمد تا اينكه سفيد و درخشنده در موقعيّت نماز عصر قرار گرفت . حضرت نماز عصر را خواند ، آنگاه فرمود : « اي جويريه ، براي نماز مغرب اذان بگو » .
من اذان گفتم ، ديدم خورشيد همچون اسب تند رو پايين رفته وغروب كرد ، نماز مغرب را خوانديم ، آنگاه فرمود : « براي نماز عشاء اذان بگو » . اذان را گفتم ونماز عشاء را نيز خوانديم .
پس از نماز گفتم : به خداي كعبه سوگند كه او وصيّ محمّد است . ـ اين جمله را سه بار تكرار كردم ـ هر كس با تو مخالفت كند گمراه شده و كفر ورزيده ، وهلاك گرديده است . ( 1 )
مفسّر بزرگ شيعه شيخ ابوالفتوح رازي در تفسيرش پس از روايت بازگشت خورشيد براي حضرت يوشع ( عليه السلام ) وذكر مقدّمه اي در ارتباط با ردّالشمس براي اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) ـ كه در بخش روايت هاي مرسل وسخن بزرگان پيرامون ردّالشمس اوّل گذشت ـ و نقل داستان ردّالشمس اوّل ـ كه در جاي خودش ذِكر شد ـ چنين نوشته است :
وامّا پس از وفات رسول خدا ( عليه السلام ) آنچه مشهور است از آن ، آن است كه به بابِل آفتاب باز آمد براي او ، چنانچه ابوالمقدام روايت كرده از جويريه فرزند مسهّر كه با اميرالمؤمنين علي ( عليه السلام ) بوديم به زمين بابِل ، وقت نماز ديگر در آمد ، ما راگفت : شما نماز بكنيـ [ ـد ] كه اين زميني است معذّب وخداي تعالي بر اين قومي را عذاب كرده است ، وهيچ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الثاقب في المناقب ، ص 253 ـ 254 ، ح 219 .
________________________________________ 112 ________________________________________
پيغمبري را و وصّي پيغمبر را نشايد اينجا نماز كند .
جويريه گفت : من انديشه كردم كه اين چه حديث باشد ! وگفتم : من نماز خود در گردن او كنم ونماز نكنم الاّ آنكه او نماز كند . و مي رفتيم تا آفتاب فرو شد ومن متعجّب ومتحيّر مي رفتم تا او فرود آمد و وضوي نماز باز كرد ودست برداشت و دعا كرد . او دعا تمام ناكرده بود كه آفتاب باز آمد بجاي آنكه نماز ديگر بودي ، و او مرا گفت : بيا نماز كن . او نماز كرد ومن به او نماز كردم . چون از نماز فارغ شد آفتاب فرو شد ؛ آنگه روي با من كرد [ و ] گفت : جويريه ، لَعِبَ الشيطان بِكَ ؛ شيطان با تو بازي كرد . گفتم : آري يا اميرالمؤمنين .
گفت : من خداي را به نام بزرگترين بخواندم تا آفتاب باز آورد ومن نماز به وقت بكردم .
من گفتم : أشهد أنّك وصيّ محمّد حقّاً .
آنگه مرا گفت : اينجا ناووسي ( 1 ) هست از نواويس . يعني مروزنه گبركان كه سِرها از آن جماعتي به آنجا نقل كرده اند از زمين بَرَهوت ( 2 ) ، وآن ، آن جماعتند كه خداي تعالي گفت : ( وَكانَ فِي المَدينَةِ تِسعَةُ رَهط يُفسِدُونَ فِي الأرضِ وَلا يُصلِحُونَ ) ( 3 ) ، و در پيش شما حفره اي از حفره هاي دوزخ هست كه در آنجا جماعتي هستند از جمله ايشان پنج زن از زنان پيغمبران مقدّم : زن نوح و زن لوط و زن
موسي بن عمران كه بر وصي او يوشع بن نون خروج كرد و زن يونس
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . ناووس : قبر ، گور ، دخمه .
2 . برهوت : نام وادي ونام چاهي بسيار عميق در حَضرَموت كه مي گويند ارواح خبيثه كفّار وگناهكاران در آنجا سكونت دارند .
3 . سوره نمل ، آيه 48 .
________________________________________ 113 ________________________________________
كه بر شمعون وصي عيسي خروج كرد و زن ايّوب كه قوم ايّوب را حمل كرد بر زني ديگر از آن تا رجم كردند او را به ناحقّ ـ في حديث طويل ـ . ( 1 )
آنگاه در ادامه به نقل اشعار حسّان بن ثابت پرداخته كه در جاي خودش خواهد آمد .
3 ـ امام حسين ( عليه السلام )
محمّد بن يعقوب كليني به سند خويش از فضيل بن يسار روايت كرده كه امام محمّد باقر ( عليه السلام ) از پدرش امام سجّاد ( عليه السلام ) ، و او از پدرش امام حسين ( عليه السلام ) اينگونه روايت كرده است :
پس از جنگ نهروان حضرت اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) از ناحيه نهروانات حركت كرده ( به سمت كوفه به راه افتادند ) ، ـ در آن زمان شهر بغداد بنا نشده بود ـ تا اينكه به منطقه براثا رسيدند ، در آنجا نماز ظهر را بر پا داشتند ، پس از نماز به راه خود ادامه داده تا اينكه هنگام عصر به سرزمين بابِل رسيدند ، وقت نماز عصر فرا رسيده بود ، مسلمانان از هر طرف صدا زدند : اي اميرمؤمنان ، وقت نماز عصر شده است . حضرت فرمودند : « اين سرزمين تا كنون سه بار دهان باز كرده ومردم را به كام خويش فرو برده است ، براي بار چهارم نيز چنين خواهد كرد ، براي وصي پيامبر نماز خواندن در چنين سرزميني جايز نيست ، هر كدام از شما مي خواهد مي تواند نمازش را در همينجا بخواند » .
منافقان گفتند : او نمازش را نمي خواند ونماز خوان ها را مي كشد ! ـ منظور آنها از نماز خوان ها اهل نهروان بود ـ .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . روض الجنان ، تفسير آيه 29 از سوره مائده .
________________________________________ 114 ________________________________________
جويريه مي گويد : من گفتم : تا حضرت نماز نخوانده من هم نمازم را نخواهم خواند ، امروز نمازم را بر عهده وي قرار مي دهم .
به همراه يكصد تن از سواره نظام به دنبال حضرت به راه خويش ادامه داديم تا اينكه از سرزمين بابِل خارج شديم در حالي كه خورشيد در حال غروب بود ، تا اينكه خورشيد غروب كرد وافق لاله گون شد .
جويريه مي گويد : حضرت رو به من نموده فرمود : « جويريه ، آب بياور » .
من ظرف آب را براي وي بردم ، حضرت وضو ساخته آنگاه فرمود : « جويريه اذان بگو » .
گفتم : هنوز وقت نماز شام نرسيده است .
فرمود : براي نماز عصر اذان بگو .
پيش خود گفتم : اذان نماز عصر را پس از غروب خورشيد بگويم ؟ ! ولي جهت اطاعت از فرمان حضرت اذان گفتم .
فرمود : « اقامه بگو » .
مشغول گفتن اقامه شدم ، در همان حال ديدم لب هاي حضرت حركت مي كند وسخني بر زبان دارد كه شبيه صداي چلچله ها است ، چيزي از آن نفهميدم ، ناگهان خورشيد را كه صداي شديدي از آن شنيده مي شد ديدم كه ( از سمت مغرب ) بالا مي آيد ، تا اينكه به جايي رسيد كه وقت نماز عصر بود و در آن وضعيّت توقّف كرد . حضرت از جاي خويش برخاست ، تكبيرة الاِحرام گفته مشغول خواندن نماز عصر شد ، ما نيز پشت سرش ايستاده وبا وي نماز خوانديم ، با پايان يافتن نماز ناگهان خورشيد غروب كرد ، همچون چراغي كه در طشت
________________________________________ 115 ________________________________________
آب بيفتد وخاموش شود ، با غروب خورشيد ستارگان آشكار شدند . حضرت رو به من نموده فرمود : « اي كسي كه يقينت ضعيف شده ، براي نماز شام اذان بگو » !
اين حديث را حسين بن عبدالوهّاب به سند خويش از كليني روايت كرده است . ( 1 )
همچنين محمّد بن حسن قمي نيز حديث را از فضيل بن يسار ، از امام محمّد باقر ( عليه السلام ) ، از پدرش امام زين العابدين ( عليه السلام ) ، واو از امام حسين ( عليه السلام ) روايت كرده ، وعبارت او همانند عبارت كليني است . ( 2 )
4 ـ عبد خير
نصر بن مزاحم منقري به سند خويش از عبد خير هَمْداني اينگونه روايت كرده است :
به همراه حضرت علي ( عليه السلام ) در سرزمين بابِل حركت مي كرديم ، وقت نماز عصر رسيد ، هر جا مي رسيديم سرسبزتر از جاي قبل بود ( 3 ) ، تا اينكه به جايي رسيديم كه از همه جاهاي قبلي زيباتر بود ، خورشيد در حال غروب بود ، علي ( عليه السلام ) پياده شد ، من هم به دنبال وي پياده شدم ، حضرت دعا كرد ، وخورشيد شروع كرد به بازگشتن ، تا اينكه به جايي رسيد كه وقت نماز عصر بود ، در آن موقعيّت توقّف كرد . نماز
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . عيون المعجزات ، ص 11 .
2 . العقد النضيد ، ص 18 ـ 19 ، ح 5 .
3 . در متن نسخه عربي چنين آمده است : « لا نأتي مكاناً إلاّ رأيناه أفيح من الآخر » . افيح از ماده فيح به معناي سرسبزي وفراواني نعمت است . ولي در حاشيه آن به نقل از برخي نسخه ها « أقبح » به جاي « افيح » آمده است ، در اين صورت معني عبارت چنين است : به هر جا مي رسيديم قبيح تر وزشت تر از مكان قبلي بود !
________________________________________ 116 ________________________________________
عصر را خوانديم ، آن گاه بار ديگر خورشيد غروب كرد . ( 1 )
ابن ابي الحديد نيز حديث را از كتاب نصر بن مزاحم نقل كرده است . ( 2 )
5 ـ امام محمّد باقر ( عليه السلام )
شيخ طوسي به سند خويش از حضرت امام محمّد باقر ( عليه السلام ) اينگونه روايت كرده است :
زماني كه اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) به نهروان مي رفت در مسير راه به سرزمين بابِل رسيد ، با اينكه وقت نماز عصر فرا رسيده بود توقّف ننموده و به راه خويش ادامه دادند . هنوز از آن سرزمين خارج نشده بودند كه خورشيد غروب كرد . مردم پياده شدند وشروع كردند به نماز خواندن ، تنها مالك اشتر نمازش را نخواند وگفت : تا اميرالمؤمنين نمازش را نخوانَد من هم نمي خوانم .
( پس از خارج شدن از سرزمين بابِل ) حضرت علي ( عليه السلام ) پياده شده وخطاب به مالك فرمود : « اي مالك ، اين سرزمين شوره زار است ونماز خواندن در آن جايز نيست ، هركس نمازش را در آن خوانده اعاده كند » .
امام باقر ( عليه السلام ) مي فرمايد : حضرت رو به قبله نموده سه جمله بر زبانشان جاري شد ، جمله هايي كه نه عربي بود ونه فارسي ، با پايان يافتن آن جمله ها خورشيد سفيد و درخشان بازگشت . حضرت اقامه نماز فرمود ، با پايان يافتن نماز صدايي مانند صداي ( برش چوب به
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . وقعة صفّين ، ص 135 ـ 136 .
2 . شرح نهج البلاغه ، ج 3 ، ص 168 ، شرح خطبه 46 .
________________________________________ 117 ________________________________________
وسيله ) ارّه به گوش مي رسيد . ( 1 )
حسين بن حمدان خصيبي به سند خويش از امام محمّد باقر ( عليه السلام ) روايت كرده كه اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) پس از نبرد نهروان وجنگ با خوارج در حال بازگشت به نزديكي سرزمين بابِل رسيد در حالي كه خواندنِ نماز عصر واجِب شده بود ، مردم در همان حال حركت رو به حضرت نموده گفتند : اي امير مؤمنان ، شب شد ونماز نخوانده ايم .
حضرت فرمود : اينجا سرزميني است كه خشم الهي موجب خسف ( 2 ) آن شده است ، در اين سرزمين پيامبر و وصيّ او نماز نمي خوانند .
مردم شروع كردند به نماز خواندن ، ولي حضرت نمازش را در آنجا نخواند ، جويريه هم مي گفت : به خدا سوگند من نمازم را بر عهده اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) مي گذارم ، او الگوي من است .
اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) به جويريه فرمود : نمازت را نخوانده اي ؟ او پاسخ داد : نه نخوانده ام .
حضرت فرمود : اذان واقامه را بگو تا نماز عصر را بخوانيم .
حضرت در مكاني جداي از سپاه رفته نماز خواند ودعايي از انجيل خواند كه هيچيك از افراد به جز جويريه كلمه اي از آن را نشنيد ، تنها او بود كه اين دعا را به اين صورت شنيد : « اللهمّ إنّي أسألك باسمك الأعظم » وبا كلمه هايي از انجيل دعا كرد ، با دعاي حضرت خورشيد كه غروب كرده بود در حالي كه ضجّه وناله اش به تسبيح وتقديس الهي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . امالي شيخ طوسي ، مجلس 36 ، ح 22 .
2 . خسف : فرو بردن ، ناپديد كردن ، به زمين فرو بردن .
________________________________________ 118 ________________________________________
بلند بود شروع كرد به برگشتن تا اينكه در درجه وموقعيّت وقت عصر قرار گرفت ، اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) وجويريه نماز عصر را خواندند ، ساير لشكريان از اينكه خودشان به صورت فرادي نماز خوانده بودند پشيمان شدند .
وي در ادامه به نقل سخناني كه بين حضرت علي ( عليه السلام ) وجويريه وسپاهيان ردّ وبدل شده مي پردازد ، تا اينكه مي نويسد :
پس از نماز ، خورشيد مانند برقي جهنده يا شهابي كه به سرعت پرتاب شود ناپديد شد . . . . ( 1 )
6 ـ پيرمردي از بني تميم
محمّد بن اِدريس شافعي ـ فقيه معروف ورهبر يكي از مذاهب چهارگانه اهل سنّت ـ به سند خويش از حِرمازي نقل كرده كه او از پيرمردي از بني تميم اينگونه شنيده است :
هنگامي كه اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) از جنگ با اهل نهروان باز مي گشت . . .
به گفته محمّد بن حسن قمي اين حديث را شافعي در كتاب التبيان في الإيمان روايت كرده است ( 2 ) ، او متن حديث را تا همينجا كه نقل كرديم آورده ، ولي آن را پس از حديثي كه از امام حسين ( عليه السلام ) روايت كرده آورده است ، و به نظر مي رسد متن اين حديث نيز شبيه
حديث امام حسين ( عليه السلام ) باشد ، وما آن روايت را در جاي خويش آورده ايم .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الهداية الكبري ، ص 122 ـ 123 .
2 . العقد النضيد ، ص 20 .
________________________________________ 119 ________________________________________
7 ـ روايات مرسل
اين حديث در بسياري از منابع به صورت مرسَل و بدون سند نقل شده است كه به نقل برخي از آنها اكتفا مي كنيم :
دانشمند بزرگ شيعه شيخ مفيد در كتاب ارزشمند ارشاد ، فصل مستقلّي را به حديث ردّالشمس اختصاص داده ، وفشرده روايات را پس از ذِكر مقدّمه اي ضمن دو حديث آورده است ، پس از روايت ردّالشمس اوّل كه در جاي خود نقل كرديم ، مي نويسد : داستان بازگشت دوّم خورشيد براي حضرت كه پس از پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) اتّفاق افتاده است چنين است :
زماني كه حضرت خواست در سر زمين بابِل از فرات عبور نمايد ، بسياري از ياران سرگرم عبور دادن چهارپايان و بار و بنه خويش بودند ، حضرت با گروهي كه اطراف وي بودند نماز عصر را خواندند ، هنوز به طور كامل از فرات عبور نكرده بودند كه خورشيد غروب كرد در حالي كه عدّه زيادي از آنها نماز نخوانده بودند ونتوانسته بودند با حضرت نماز بخوانند ، آنها خدمت حضرت رسيده وزبان به شكايت گشودند ، علي ( عليه السلام ) پس از شنيدن سخن آنان از خدا خواست تا خورشيد را براي آنها برگرداند تا نماز خويش را در وقت مخصوصش بخوانند ، خداوند نيز دعايش را مستجاب كرد ، خورشيد ( بازگشت و ) در وضعيّت نماز عصر قرار گرفت ، نماز عصر خوانده شد ، با پايان يافتن نماز ، بار ديگر خورشيد غروب كرد در حالي كه از آن صدايي شبيه صداي افتادن چيزي به گوش رسيد به طوري كه مردم وحشت كردند
________________________________________ 120 ________________________________________
و مشغول تسبيح وتهليل واستغفار وحمد وسپاس خدا شدند .
اين خبر در آفاق منتشر شد و به گوش مردم رسيد . ( 1 )
آنگاه اشعار سيّد حميري را آورده كه در بخش ردّالشمس در ادبيّات اسلامي ملاحظه خواهيد فرمود .
علاّمه حليّ ( 2 ) ، علي بن عيسي اربلي ( 3 ) وفضل بن حسن طبرسي ( 4 ) نيز حديث را به صورت فوق روايت كرده اند ، وظاهراً هر سه از ارشاد گرفته باشند .
همچنين دانشمند شهيد شيعه ، محمّد بن حسن بن علي فتّال فارسي نيسابوري ، حديث را به همين صورت نقل كرده است ، ليكن شعر سيّد حميري را نياورده است . ( 5 )
عالم بزرگ وتاريخ نگار ارزشمند ، علي بن حسين مسعودي ، ضمن شمارش معجزه هاي حضرت علي ( عليه السلام ) مي نويسد :
روايت شده كه اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) از سرزمين بابِل عبور كرد در حالي كه خورشيد غروب كرده وستارگان آشكار شده بود . آن حضرت پياده شده بر روي دو زانو نشست وشروع كرد به دعا كردن ، خورشيد سفيد و درخشان از مغرب آشكار شد تا اينكه حضرت نماز عصرش را خواند ، آنگاه بار ديگر همچون شهابي پنهان شد وتاريكي به صورت اوّل برگشت . ( 6 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . ارشاد ، ج 1 ، ص 346 ـ 347 .
2 . كشف اليقين ، ص 134 ـ 135 .
3 . كشف الغمّه ، ج 1 ، ص 495 .
4 . اِعلام الوري ، ج 1 ، ص 351 .
5 . روضة الواعظين ، ص 129 .
6 . اثبات الوصيّة ، ص 153 .
________________________________________ 121 ________________________________________
سيّد مرتضي در شرح بيت زير ، از قصيده بائيه سيّد حميري :
وعليه قد حبست ببابِل مرّة * * * اُخري وما حبست لخلق معرب
اينگونه مي نويسد :
اين بيت از شعر در باره ردّالشمس در سرزمين بابِل براي حضرت علي ( عليه السلام ) مي باشد . اين داستان معروف وشناخته شده است واينكه پس از فوتِ نمازِ عصر ، براي آن حضرت خورشيد بازگردانده شد تا اينكه وي نمازش را در وقت مخصوص خود خواند . ( 1 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . رسائل المرتضي ، ج 4 ، ص 81 .
123 ________________________________________
بخش چهارم
ردّالشمس در زيارتنامه ها
________________________________________ 125 ________________________________________
ردّالشمس در زيارتنامه ها
يكي از اموري كه دلالت بر ثبوت ردّالشمس براي اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب ( عليه السلام ) دارد ، عبارت هاي وارد شده در برخي زيارت ها است كه در آنها به بازگشت خورشيد براي آن حضرت تصريح شده است ، و به واقع هر كدام از اين زيارتنامه ها روايتي از حديث ردّالشمس است ، به برخي از اين گونه زيارت ها اشاره كوتاهي خواهيم داشت :
مرحوم سيّدبن طاووس در بخش زيارت هاي حضرت علي ( عليه السلام ) ، در زيارت مخصوص هفدهم ربيع الأوّل چنين آورده است :
محمّد بن مسلم از امام صادق ( عليه السلام ) روايت كرده است كه وقتي به مزار اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) رسيدي غسل زيارت نموده و پاكيزه ترين لباس هايت را بپوش وقدري بوي خوش استعمال كن ، آنگاه با آرامش ووقار به سمت قبر حضرت حركت كن ، وقتي به باب السلام رسيدي رو به قبله بايست وپس از گفتن سي بار الله اكبر چنين بخوان : « السلام علي رسول الله ، السلام علي خيرة الله . . . » ، سپس به قبر حضرت نزديك شده وچنين بگو : « السلام عليك يا وصيّ الأوصياء ، السلام عليك يا عماد الأتقياء . . . السلام عليك يا من ردّت له الشمس فسامي شمعون الصفا » . ( 1 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . اقبال الأعمال ، ج 2 ، ص 130 ـ 131 . ترجمه جمله آخر چنين است : « سلام بر تو اي كسي كه خورشيد براي تو بازگردانده شد وتو بر شمعون صفا برتري يافتي » .
________________________________________ 126 ________________________________________
همين زيارت را مرحوم شهيد اوّل ( قدس سره ) ـ با تفاوت هايي در برخي جمله ها ـ روايت كرده كه جمله فوق در آن وجود دارد . ( 1 )
مرحوم علاّمه مجلسي نيز اين زيارتنامه را از شيخ مفيد و ابن طاووس وشهيد اوّل نقل كرده است . ( 2 )
مرحوم محمّد بن مشهدي اين زيارت را به عنوان زيارت مخصوص ماه رجب ذكر كرده است . ( 3 )
همچنين وي در زيارت دهم مخصوص ماه رجب كه با اين جمله شروع مي شود : « سلام الله وسلام ملائكته المقرّبين وأنبيائه المرسلين وعباده الصالحين » چنين آورده است :
« السلام علي من ردّت له الشمس حتّي تواري بالحجاب » .
و در ادامه پس از جمله هايي در بخش پاياني چنين آمده است : « السلام عَلي من ردّت له الشمس فقضي ما فاته من الصلاة » . ( 4 )
ظاهراً جمله اوّل اشاره به ردّالشمس اوّل در عصر رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) دارد ، وجمله بعدي اشاره به ردّالشمس دوّم مي باشد .
مرحوم علاّمه مجلسي نيز اين زيارتنامه را از مزار محمّد بن مشهدي نقل كرده است . ( 5 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . المزار ، ص 89 ـ 98 .
2 . بحار الأنوار ، ج 97 ، ص 374 .
3 . المزار ، ص 205 ـ 207 ، زيارت سوّم از زيارت هاي مخصوص هفدهم ماه ربيع الأوّل .
4 . كتاب مزار ، ص 257 ـ 258 . ترجمه دو جمله پاياني چنين است : « سلام بر كسي كه خورشيد براي او بازگردانده شد تا اينكه در پرده شب پنهان شد . سلام بر كسي كه خورشيد براي او بازگردانده شد تا اينكه نمازش را كه فوت شده بود قضا كرد » .
5 . بحار الأنوار ، ج 97 ، ص 302 ـ 303 .
________________________________________ 127 ________________________________________
بخش پنجم
ردّالشمس در كتاب هاي فقهي
________________________________________ 129 ________________________________________
استدلال به حديث ردّالشمس در كتاب هاي فقهي
حديث ردّالشمس علاوه بر جنبه اعجاز آن و دلالتش بر عظمت مقام اميرالمؤمنين علي ( عليه السلام ) ، از جنبه فقهي نيز مورد توجّه وعنايت فقيهان واقع شده ، واز زمان هاي گذشته جمعي از اين دانشمندان باريك انديش وتيز بين به آن استناد جسته اند ، حتّي محدّثاني كه احاديث را بر اساس موضوعات فقهي تنظيم كرده اند ، اين حديث را در جاي مناسب خويش آورده اند .
محدّث بزرگ شيعه محمّد بن يعقوب كليني در باب اتيان المشاهد وقبور الشهداء از كتاب الحجّ حديث اسماء بنت عميس پيرامون ردّالشمس را آورده است . ( 1 )
همچنين محدّث و فقيه بزرگ شيعه شيخ صدوق در كتاب گرانسنگ من لايحضره الفقيه كه به عنوان يك كتاب فقهي نگاشته است ، هنگام بحث از اعداد وفرائض نماز و وقت آن ، به حديث ردّالشمس استناد جسته است . ( 2 )
همچنين مرحوم شيخ حرّ عامِلي حديث ردّالشمس را در كتاب وسائل الشيعه كه بر اساس ابواب فقهي تنظيم شده ومورد استفاده
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . كافي ، ج 4 ، ص 561 ـ 562 ، كتاب الحجّ ، باب اتيان المشاهد وقبور الشهداء ، ح 7 .
2 . من لايحضره الفقيه ، ج 1 ، ص 203 ، ح 608 ـ 611 .
________________________________________ 130 ________________________________________
واستناد فقيهان مي باشد ، آورده است ، از جمله در ابواب مكان نمازگزار عنوان باب سي وهشتم را « باب حكم الصلاة في أرض بابل . . . » انتخاب كرده وبخشي از احاديث ردّالشمس را در آن آورده است . ( 1 )
همچنين در كتاب الحجّ باب چهاردهم از ابواب آداب سفر به سوي حجّ وغير حجّ حديثي از كتاب فرج المهموم نقل كرده كه در آن از ردّالشمس سخن به ميان آمده است . ( 2 )
سيّد مرتضي نيز در پاسخ سؤالي كه پيرامون وقت نماز ظهر وعصر از وي شده ، به حديث ردّالشمس استناد جسته است ، متن سؤال چنين است :
آيا جايز است نمازهاي ظهر وعصر را در وقت زوال خورشيد بدون فاصله سجده وهشت ركعت نماز نافله خواند ؟ ويا اينكه جايز نيست وحتماً بايد اين دو نماز را با دو اذان و دو اقامه خواند ؟ اگر وقت هر دو يكي است ومشترك مي باشد ، پس به چه علّتي نماز عصر مولا اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) فوت شد تا اينكه خورشيد براي وي برگردانده شد ؟ !
در پاسخ اين سؤال اينگونه مرقوم داشته است :
ابتداي زوال خورشيد ـ يعني مايل شدن خورشيد از وسط آسمان به سوي مغرب ـ وقت مخصوص نماز ظهر است ، وهنگامي كه به اندازه خواندن چهار ركعت از اوّل وقت بگذرد وقت مشترك بين دو نماز ظهر وعصر است تا وقتي كه به اندازه خواندن يك نماز چهار ركعتي به غروب باقي مانده باشد كه در
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . وسائل الشيعة ، ج 5 ، ص 180 ، باب 38 .
2 . همان ، ج 11 ، ص 374 ، ح 15049 .
________________________________________ 131 ________________________________________
اين صورت وقت ظهر پايان يافته ووقت مخصوص نماز عصر فرا رسيده است ، پس كسي كه نماز ظهر را در اوّل وقت بخواند ، وپس از آن بدون فاصله نماز عصر را بخواند ، هر دو نماز را در وقت خودش خوانده است . واگر كسي بخواهد نماز را در وقت فضيلت خويش بخواند و به ثواب بيشتري برسد ، بين نماز ظهر وعصر نمازهاي نافله را نيز بخواند .
امّا اذان واقامه ، بنا بر آنچه ثابت شده ومذهب حقّ است واجب نمي باشند ، بلكه آن دو مستحب هستند ، وگر چه بر گفتن اقامه تأكيد بيشتري شده واستحباب بيشتري دارد ، پس اگر كسي خواستار درك فضيلت است اذان واقامه را براي هر نماز به طور جداگانه بگويد ، وجايز است به يك اذان واقامه براي هر دو نماز اكتفا نمايد ، همانگونه كه جايز است هر دو نماز را بدون اذان واقامه بجا آورد .
امّا اميرالمؤمنين ـ كه درود وسلام خدا بر او باد ـ پس جايز نيست كه نماز عصر وي به طور كلّي به سبب خروج وقت قضا شده باشد ، زيرا وي فردي است كه به كمال رسيده است و جايز نيست چنين اتّفاقي براي وي بيفتد ، بلي فضيلت نماز اوّل وقت از حضرت فوت شده بود كه خورشيد براي وي برگردانده شد تا درك نماز اوّل وقت بنمايد ، غير از آنچه گفته شد براي آن حضرت جايز نيست . ( 1 )
فقيه بزرگ شيعه قاضي ابن برّاج نيز در همين موضوع سخناني دارد كه مانند كلام سيّد مرتضي است ، به همين جهت از آوردن آن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . جوابات المسائل الميافارقيّات ( رسائل المرتضي ، ج 1 ، ص 273 ـ 274 ) .
________________________________________ 132 ________________________________________
خودداري مي كنيم . ( 1 )
ابن ادريس حلّي در بحث مكان نماز گزار ضمن شمارش مكان هايي كه نماز خواندن در آنها كراهت دارد ، چنين نوشته است :
همچنين نماز خواندن در هر زميني كه خَسف شده است مكروه است ، و به همين جهت اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) در سرزمين بابِل نماز نخواندند واز آن كراهت داشتند ، زماني كه از فرات عبور كرده و به سمت غربِ آن رفتند نماز اوّل وقت از حضرت فوت شد ، خورشيد به مكان اوّل خويش بازگشت وآن حضرت با ياران خويش نماز عصر را خواندند . وجايز نيست اين اعتقاد پيدا شود كه خورشيد به طور كامل غروب كرده وشب داخل شده و وقت نماز عصر به طور كامل تمام شده بود وحضرت نيز نماز عصر را نخوانده بود و به صورت كامل قضا شده بود ، اين سخنِ جاهلان به عصمت امام ( عليه السلام ) است ، زيرا نتيجه اين سخن اخلال به واجبي است كه وقت آن تنگ شده بود ، وكسي كه اعتقاد به امامت آن حضرت داشته باشد و او را امام معصوم بداند اين سخن را نمي گويد . ( 2 )
علاّمه حلّي نيز در بحث مكان هايي كه نماز خواندن مكروه است چنين فرموده است :
شانزدهم : زمين خسف شده مانند بيداء وذات الصلاصل وضجنان وغير اينها از مكان هايي است كه خداوند بر آنها
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . جواهر الفقه ، ص 254 .
2 . السرائر ، ج 1 ، ص 265 .
________________________________________ 133 ________________________________________
غضب كرده است ؛ زيرا پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) در روزي كه با يارانش بر سرزمين حِجر گذر كرد فرمود : بر اين گروه عذاب شده وارد نشويد مگر اينكه در حال گريستن باشيد ؛ مبادا بر شما نيز همان رود كه بر اين گروه رفته است . همچنين علي ( عليه السلام ) از سرزمين بابِل عبور كرده به جايي رسيد كه خورشيد براي وي بازگردانده شد ونماز را در آنجا خواند . ( 1 )
مانند همين سخن را ـ با اندكي تفاوت ـ در كتاب ديگرش فرموده است . ( 2 )
همچنين وي در يكي ديگر از كتاب هايش چنين نوشته است :
خواندن نماز در زمين خسف شده مكروه است ، زيرا آن سرزمين غضب شده است ، بنا بر اين آنجا مكان اجابت دعا وعبادت نمي باشد ، روايت شده كه اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) از نماز خواندن در سرزمين بابِل كراهت داشت ، و به همين جهت وقتي از فرات عبور كرده به سمت غرب آن رفت و به سبب آن نماز اوّل وقت از آن حضرت فوت شد ، خورشيد براي وي به جايگاه اوّلش برگردانده شد ونماز عصر را با يارانش اقامه فرمود . واعتقاد ما اين است كه خورشيد به صورت كامل غروب نكرده بود ؛ زيرا ترك نماز به سبب مكروه بودن مكان آن حرام است . ( 3 )
فقيه بزرگوار شهيد اوّل در مبحث مكان نمازگزار مي نويسد :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . نهاية الأحكام ، ج 1 ، ص 347 .
2 . تذكرة الفقهاء ، ج 2 ، ص 409 ـ 410 .
3 . منتهي المطلب ، ج 4 ، ص 349 ـ 350 .
________________________________________ 134 ________________________________________
نماز خواندن در شوره زار و گل و آب و برف و سرزمين خسف و عذاب ، مانند سرزمين قوم حِجر مكروه است ، و به همين سبب علي ( عليه السلام ) نماز را در سمتِ غربيِ بابِل پس از بازگشت خورشيد براي وي به مقداري كه وقت فضيلت نماز باشد ، اقامه فرمود . ( 1 )
و در جاي ديگر در بيان مكان هايي كه نماز خواندن در آنها مكروه است ، مي فرمايد :
پانزدهم : زميني كه اهالي آنها عذاب شده اند ؛ زيرا زماني كه رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) بر سرزمين حِجر گذر كردند به ياران فرمودند : بر اين قوم كه عذاب شده اند وارد نشويد مگر اينكه گريان باشيد ؛ مبادا همان بلايي كه بر آنها رفته بر شما نيز نازل شود .
آنگاه مي نويسد :
اين مطلب دلالت بر كراهت خواندن نماز در چنين مكاني ندارد ، آري ، روايت شده كه علي ( عليه السلام ) نماز را در سرزمين بابِل ترك كردند تا اينكه از آن گذشتند ، آنگاه نماز را در مكاني ديگر پس از آنكه خورشيد براي وي به مكاني كه وقت فضيلت نماز بود برگردانده شد ، خواندند . ( 2 )
شهيد ثاني مي نويسد : « خواندنِ نماز در هر مكاني كه زمين خسف شده مكروه است » .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . البيان ، ص 65 .
2 . الذكري ، ج 3 ، ص 92 .
________________________________________ 135 ________________________________________
آنگاه حديث گذشته كه از پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) روايت شده را آورده و بر دلالت آن بر كراهت نماز در چنين مكاني اشكال نموده ، وسپس به نماز نخواندنِ حضرت علي ( عليه السلام ) در سرزمين بابِل وتأخير انداختن آن وخواندن آن در جاي ديگر پس از بازگشت خورشيد استدلال نموده است ، عبارت وي همانند عبارت شهيد اوّل در كتابِ ذكري است ، و در ادامه چنين آورده است : « خورشيد از وقت فضيلت نماز رد شده بود ولي غروب نكرده بود » . ( 1 )
مرحوم محقّق بحراني در جاهاي متعدّدي از كتاب خويش به حديث ردّالشمس استناد نموده است ، از جمله در باب فضيلت مساجد ونماز خواندن در آنها ، وقتي در باره مسجد شريف كوفه سخن مي گويد پس از آوردن رواياتي كه دلالت بر فضيلت اين مسجد دارد چنين مي فرمايد :
امّا آنچه در روايت حذّاء آمده : « وهي صرة بابِل » ، اشاره به اين نكته دارد كه كوفه جزئي از سرزمين بابِل است ؛ زيرا صرّة كنايه از شيء عزيز وگرانبها است ، زيرا در اصل صرّة به معناي كيسه سكه نقره است ، واين سكّه ها از گرانبهاترين وارزشمندترين مال ها به حساب مي آيند . و آنچه از حديث پيرامون بازگشت خورشيد براي اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) فهميده مي شود ، مربوط به زماني است كه حضرت از جنگ با خوارج باز مي گشت در سرزمين بابِل نماز نخواندند تا اينكه پس از عبور از فرات در سمت ديگر آن نماز خواندند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . روض الجنان ، ص 228 .
________________________________________ 136 ________________________________________
و شايد نسبت دادن بابِل به كوفه امري مجازي باشد ، زيرا به بابِل نزديك است ، وكراهت خواندنِ نماز در بابِل نيز مخصوص همان مكاني باشد كه حضرت از آن عبور فرمودند نه همه آن سرزمين . ( 1 )
همچنين اين فقيه بزرگوار در مبحث استحباب نماز خواندن در مسجدهاي اطراف شهر مدينه به حديث اسماء دختر عميس كه در كتاب شريف كافي آمده است استدلال كرده است . ( 2 )
مرحوم سيّد محمّد جواد عاملي نيز هنگام بحث از مكان هايي كه نماز خواندن در آنها مكروه است ، سخنان فقهاء و از جمله سخنان شهيد اوّل وشهيد ثاني واستدلال آن دو بزرگوار به حديث ردّالشمس را نقل كرده است . ( 3 )
مرحوم شيخ جعفر كاشف الغطاء در مبحث فضيلت مساجد ، اينگونه مرقوم داشته است :
ظاهراً مدينه ومساجد آن داراي فضيلت مخصوصي هستند ونماز خواندن در آنها از ثوابي برخوردار است كه ديگر شهرها داراي اين فضيلت نيستند .
پس از ذكر مطالبي در اين زمينه مي نويسد :
از جمله اين مساجد ساير مسجدهاي مدينه هستند ، ومهم ترين آنها مسجد قبا مي باشد ، همان مسجدي كه از ابتدا بر اساس
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الحدائق الناضرة ، ج 7 ، ص 323 .
2 . همان ، ج 17 ، ص 420 .
3 . مفتاح الكرامة ، ج 6 ، ص 199 ـ 200 .
________________________________________ 137 ________________________________________
تقوا بنا شده است ، هركس دو ركعت نماز در آن بخواند ثواب بجا آوردن عمره را برده است . و پس از آن ، مسجد احزاب است كه همان مسجد فتح است ، و پس از آن ، مسجد فضيخ است كه ظاهراً همان مسجد ردّالشمس براي حضرت علي ( عليه السلام ) باشد . ( 1 )
مرحوم ميرزاي قمي هنگام بحث از مكان هايي كه نماز خواندن در آنها مكروه است پس از نقل سخني از علاّمه حلّي در كتاب تذكرة الفقهاء : « وكذا كلّ موضع خسف به » ، اينگونه مي نويسد :
مؤيّد اين مطلب اين است كه حضرت علي ( عليه السلام ) به همين جهت در سرزمين بابِل نماز نخواندند تا اينكه از آن سرزمين گذشتند ونماز را در مكاني ديگر كه مشخّص است خواندند ، آنهم پس از آنكه خورشيد براي حضرت بازگردانده شد تا اينكه در وقت فضيلت نماز قرار گرفت . ( 2 )
مرحوم حاج آقا رضا همداني هنگام بحث از مكروه بودن سجده بر زمين شوره زار مي نويسد :
به طور كلّي نماز خواندن در زمين شوره زار مكروه است ، ولي اگر زمين هموار باشد به صورتي كه بشود پيشاني را به آساني روي آن قرار داد كراهت كمتري دارد نه اينكه به طور كلّي كراهت نداشته باشد ، و به همين سبب ـ آنگونه كه در برخي خبرها آمده است ـ هيچ پيامبر يا وصيّ پيامبري در چنين
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . كشف الغطاء ، ج 1 ، ص 211 .
2 . غنائم الأيّام ، ج 2 ، ص 229 .
________________________________________ 138 ________________________________________
سرزميني نماز نخوانده است ، مانند خبري كه در كتاب علل الشرايع با سند از امّ مقدام ثقفيّه نقل شده كه از جويريه فرزند مسهر روايت نموده است .
آنگاه حديث ردّالشمس را آورده است ، همچنين اشاره به نقل حديث در كتاب بصائر الدرجات نموده ، و در ادامه حديث را از كتاب من لايحضره الفقيه نقل كرده است ( 1 ) ، و ما همه اين روايت ها را در جاي خودش ذكر كرده ايم .
شهاب الدين احمد بن ادريس قرافي ـ از فقهاي اهل سنّت ـ مي نويسد :
برخي خوابيدن پس از نماز عصر را مكروه دانسته و به اين حديث استدلال مي كنند : « من نام بعد العصر فاختلس عقله فلايلومنّ إلاّ نفسه » : هر كس پس از نماز عصر بخوابد و در عقلش اختلال به وجود آيد تنها خودش را سرزنش نمايد .
اين سخن معارض است به اينكه پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) پس از خواندن نماز ظهر در صهبا علي ( عليه السلام ) را براي انجام كاري فرستاد ، علي ( عليه السلام ) پس از انجام مأموريت زماني خدمت پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) رسيد كه حضرت نماز عصر را خوانده بود ، او سر بر دامن علي ( عليه السلام ) نهاده خوابيد ، علي ( عليه السلام ) نيز او را حركت نداد تا اينكه خورشيد غروب كرد ، پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ( پس از بيدار شدن ) چنين گفت : خدايا ، بنده ات علي خودش را به خاطر پيامبرت اينگونه نگه داشته است ، خدايا روشني خورشيد را براي او
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مصباح الفقيه ، ج 2 ، ص 187 .
________________________________________ 139 ________________________________________
برگردان .
اسماء مي گويد : خورشيد بار ديگر طلوع كرد تا اينكه نور آن بر كوه ها وزمين تابيد ، علي ( عليه السلام ) برخاسته وضو گرفت ونماز عصر را خواند ، آنگاه بار ديگر خورشيد غروب كرد . ( 1 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الذخيرة ، ج 13 ، ص 351 .
141 ________________________________________
بخش ششم
ردّالشمس در ادبيّات اسلامي
________________________________________ 143 ________________________________________
ردّالشمس در ادبيّات اسلامي
در ادبيّات اسلامي به ويژه در بخش عربي آن توجّه زيادي به حديث ردّالشمس شده است ، بزرگانِ شعر وادب هنگام بيان مناقب حضرت علي ( عليه السلام ) به اين منقبت بزرگ نيز توجّه نموده وآن را در اشعار خويش منعكس ساخته اند ، بسياري از اين اشعار كه از همان قرن اوّل آغاز مي شود خود روايتي است مستقلّ از حديث ردّالشمس كه بر اعتبار آن افزوده است ، زيرا زبان شعر زباني است گويا و مورد توجّه توده ها . به همين سبب نقش بزرگي در ماندگاري اين واقعه داشته است ، در اين بخش ابتدا نمونه هايي از انعكاس حديث ردّالشمس در شعر فارسي را خواهيم آورد ، و در ادامه قسمت هايي از آنچه به زبان عربي سروده شده اكتفا نموده وخوانندگان محترمي را كه به زبان عربي آشنايي دارند به نگارش ديگري از كتاب كه به زبان عربي است ارجاع مي دهيم .
لازم به يادآوري است كه همه اين شعرها بخشي از يك مثنوي ، قصيده يا غزل است كه در مدح پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ، اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) يا اهل بيت ( عليهم السلام ) سروده شده است ، وما تنها به همان بخش كه مربوط به داستان ردّالشمس است اكتفا مي كنيم .
________________________________________ 144 ________________________________________
ادبيات فارسي
ناصر خسرو قبادياني :
خورشيد به فرمان تو برگشت زمغرب * * * آمد به زمين زهره از اين چرخ مقوّس
سنايي غزنوي :
قوّت حسرتش ز فوت نماز * * * داشته چرخ را ز گشتن باز
تا دگر باره بر نشاند بزين * * * خسرو چرخ را تهمتن دين ( 1 )
اهلي شيرازي :
مهر فرو برده بود سر به سجود غروب * * * بهر نماز علي آمد وباز ايستاد ( 2 )
كاتبي ترشيزي :
بر آفتاب در آن عصر حكم فرمودي * * * مدينه را زتو اين هم ولايتي دگر است
نظيري نيشابوري :
چگونه نور كسي را به گِل توان اندود * * * كه آفتابِ فرو رفته را بر آورده ( 3 )
بابا فغاني شيرازي :
امام اوست كه قرص خور از اشارت او * * * به جاي فرض پسين بازگشت از ره شام ( 4 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . حديقة الحقيقة ، ص 251 .
2 . كلّيات اشعار مولانا اهلي شيرازي ، ص 452 .
3 . ديوان نظيري ، ص 243 .
4 . ديوان بابا فغاني ، ص 45 .
________________________________________ 145 ________________________________________
ملاّ حسن كاشي :
تا نگردد فوت از آن ماه معاني يك نماز * * * باختر را مطلع خورشيد خاور كرده اند ( 1 )
محتشم كاشاني :
چون به امرت برنگردد مهر از مغرب كه هست * * * گردش گردون برايت يا اميرالمؤمنين ( 2 )
علاّمه محمّد اقبال لاهوري :
هر كه در آفاق گردد بو تراب * * * باز گرداند زمغرب آفتاب ( 3 )
صفاي اصفهاني :
آورد زير بند سليماني * * * آوازه ولاش شياطين را
گر دست مرتضي ندهد كِدَهَد * * * ترجيع آفتاب مصلّين را
عاشق اصفهاني :
آن سروري كه بهر نمازش ز باختر * * * آورد باز معجزِ پيغمبر آفتاب
اي آمده به خدمت تو همچو بندگان * * * گاهي ز باختر گهي از خاور آفتاب ( 4 )
صغير اصفهاني :
به خورشيد از آن رجعت كه داني * * * امور فلك در كف اوست مطلق
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . منتخب الأشعار ، ج 1 ، ص 62 .
2 . هفت ديوان محتشم كاشاني ، ج 1 ، ص 288 .
3 . كلّيات اشعار فارسي مولانا اقبال لاهوري ، ص 33 .
4 . عكس رخ يار ، ص 146 .
________________________________________ 146 ________________________________________
ادبيات عربي
و امّا در بخش عربي ، شعرها را بر اساس تاريخ وفات شاعران آورده ايم ، كه خود به نحوي گوياي رواج حديث طي قرن هاي مختلف مي باشد ، لازم به يادآوري است كه برخي از اشعار در باره ردّالشمس اوّل سروده شده ، وبرخي در باره دوّمين حادثه ردّالشمس مي باشد ، وتعدادي از شعرها نيز اشاره به هر دو داستان دارد .
براي استفاده بيشتر خوانندگان فارسي زبان از اين بخش ، ترجمه شعرهاي عربي را در پانويس ها مي آوريم .
1 ـ حسّان بن ثابت انصاري
اوّلين شعري كه در اين زمينه سروده شده از اين صحابي رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) است ، و به واقع تاريخ اين سروده همان تاريخ حادثه ردّالشمس است ، شعر او را دو تن از صحابه رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) يعني جابر بن عبدالله انصاري وعبدالله بن عبّاس روايت كرده اند ، در بخش روايات ، روايت جابر بن عبدالله را ذكر كرديم ، و در اينجا به روايت دوّم آن ، كه از ابن عبّاس مي باشد مي پردازيم .
محمّد بن ابي القاسم طبري به سند خويش از عبدالرزّاق ، از معمر ، از محمّد بن شهاب زُهري روايت كرده كه از عبدالله بن عبّاس اينگونه شنيده است :
حسّان بن ثابت را در سرزمين مِنا در محضر رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ديدم در حالي كه ديگر ياران پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) نيز حضور داشتند ، حضرت رو به ياران نموده فرمود : « معاشر المسلمين ، هذا علي بن أبي طالب سيّد العرب ، والوصيّ الأكبر ، منزلته منّي منزلة هارون من موسي إلاّ أنّه لا نبيّ بعدي ، لاتقبل التوبة من تائب إلاّ بحبّه » .
________________________________________ 147 ________________________________________
آنگاه رو به حسّان نموده فرمود : « در باره علي ( عليه السلام ) چيزي بگو » .
حسّان از جاي برخاسته وچنين سرود :
لاتقبل التوبة من تائب * * * إلاّ بحبّ ابن أبي طالب
أخو رسول الله بل صهره * * * والصهر لايعدل بالصاحب
ومن يكن مثل علي وقد * * * ردّت له الشمس من المغرب
ردّت عليه الشمس في ضوئها * * * بيض كأنّ الشمس لم تغرب ( 1 )
قطب راوندي نيز پس از نقل حديث اسماء بنت عميس مي نويسد : حسّان بن ثابت اينگونه سرود :
إنّ علي بن أبي طالب * * * ردّت عليه الشمس في المغرب
ردّت عليه الشمس في ضوئه * * * أعصر كأنّ الشمس لم تغرب ( 2 )
2 ـ جارية بن قدامه
وي كه از ياران اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) است و در نهروان حضور داشته ، خود شاهد حادثه عظيم ردّالشمس دوّم بوده است ، او با سرودن اشعار زيبايي به گزارش آن معجزه بزرگ براي بنده صالح خدا حضرت اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب ( عليه السلام ) پرداخته ، وطي اشعار زيبايي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . بشارة المصطفي ، ص 234 ، جزء 4 ، ح 8 .
ابن شهر آشوب در مناقب آل أبي طالب ، ج 2 ، ص 354 اين اشعار را با اندك تفاوتي آورده وآن را به صاحب بن عبّاد نسبت داده است .
ترجمه : تو به هيچ تو به كننده اي جز با محبّت علي بن ابي طالب ( عليه السلام ) پذيرفته نخواهد شد ، برادر رسول خدا ، بلكه داماد او ، و داماد همسان صاحب نخواهد بود ! اي مردم چه كسي مانند علي ( عليه السلام ) است كه خورشيد از مغرب براي او بازگردانده شده است ، خورشيد با روشنايي و درخشندگي اش بازگردانده شد مانند اينكه غروب نكرده بود .
2 . قصص الأنبياء ، ص 289 . ترجمه : خورشيد از سمت مغرب براي علي بن ابي طالب ( عليه السلام ) بازگردانده شد ، خورشيد با درخشش به زمان عصر بازگردانده شد ، آنچنان كه گويا غروب نكرده بود .
________________________________________ 148 ________________________________________
چنين سروده است :
ردّت لنا الشمس الذي غربت * * * حتّي قضينا صلاة العصر في مهل
لا أنسه حين يدعوها فتتبعه * * * طوعاً بتلبية هاها علي عَجَل
فتلك آيته فينا وحجّته * * * فهل له في جميع الناس من مثل
أقسمت لا أبتغي يوماً به بدلا * * * وهل يكون لنور الله من بدل
حسبي أبو حسن مولي أدين به * * * ومن به دان رسل الله في الاُول ( 1 )
3 ـ سيّد اسماعيل حميري ( 173 هـ ق )
وي در قصيده اي كه به حرف « ب » ختم مي شود به هر دو داستان ردّالشمس اشاره كرده است ، در بخشي از اين قصيده چنين آمده است :
خير البريّة بعد أحمد مَن له * * * منّي الولا وإلي بنيه تطرُّبي
رُدّت عليه الشمس لمّا فاته * * * وقت الصلاة وقد دنت للمغرب
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مناقب آل أبي طالب ، ج 2 ، ص 356 . ترجمه : خورشيد كه غروب كرده بود براي ما بازگردانده شد تا اينكه نماز عصر را در وقت خودش بجا آورديم . فراموش نمي كنم آن زماني را كه او خورشيد را فراخواند و او با ميل ورغبت اطاعت كرده وبا عجله بازگشت . اين نشان وعلامت و برهاني است از او در ميان ما ، آيا در ميان همه مردم مانندي دارد ؟ ! سوگند مي خورم كه هيچ كس را با وي عوض نمي كنم ، آيا نور خدا بدَل وجانشيني دارد ؟ ! بس است مرا ابو حسن ( علي ( عليه السلام ) ) كه مولاي من باشد و به او ايمان دارم ، كسي كه همه پيامبران خدابه او ايمان داشتند .
________________________________________ 149 ________________________________________
حتّي تبلّج نورها في افقها * * * للعصر ثمّ هوت هويّ الكوكب
وعليه قد رُدّت ببابِل مرّة * * * اُخري وما ردّت لخلق معرب
إلاّ ليوشع أو له من بعده * * * ولردّها تأويل أمر معجب ( 1 )
اين شعرها را بسياري از نويسندگان همچون شيخ مفيد ( 2 ) ، ابن حمزه طوسي ( 3 ) ، حسين بن عبدالوهّاب ( 4 ) ، طبرسي ( 5 ) ، وعلي بن يونس بياضي ( 6 ) نقل كرده اند ، و عالم بزرگ شيعه سيّد مرتضي نيز آن را شرح كرده است . ( 7 )
وي علاوه بر قصيده بائيّه اشعار ديگري نيز در اين زمينه سروده است ، از جمله به اشعار زير مي توان اشاره نمود :
أم من عليه الشمس كرّت بعدما * * * غربت وألبسها الظلام شعارا
حتّي تلاقي العصر في أوقاتها * * * والله آثـره بهـا ايـثارا
ثمّت توارت بالحجاب حثيثة * * * جعل الإله لسيرها مقدارا ( 8 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . ترجمه : بهترين مردم پس از احمد آن كسي است كه ولاي من براي اوست ، وشور وشوق من بسوي فرزندان او مي باشد . آنگاه كه وقت نماز براي او فوت شده بود خورشيد در حالي كه در آستانه غروب قرار داشت برايش برگردانده شد . تا اينكه نور خورشيد در افق آشكار شد ، وسپس همانند ستاره اي پنهان گرديد . يكبار ديگر نيز در سرزمين بابِل براي او بازگردانده شد ، در حاليكه براي هيچ فرد شناخته شده اي بازگردانده نشده بود . مگر براي يوشع وپس از او براي وي ، واين بازگردانده شدن شرح وتفسير كاري عجيب است .
2 . ارشاد ، ج 1 ، ص 347 .
3 . الثاقب في المناقب ، ص 254 ـ 255 ، ح 220 .
4 . عيون المعجزات ، ص 2 .
5 . اعلام الوري ، ج 1 ، ص 351 .
6 . الصراط المستقيم ، ج 1 ، ص 203 .
7 . رسائل المرتضي ، ج 4 ، ص 69 .
8 . مناقب آل أبي طالب ، ج2 ، ص359 . ترجمه : . . . كسي كه خورشيد پس از غروبؤ
أ براي او بازگشته وتاريكي ها را پوشاند . تا اينكه در وقت مخصوص عصر قرار گرفت ، وخداوند بدينوسيله او را گرامي داشت . آنگاه با شتاب پنهان شد ، چرا كه خداوند براي سَير او اندازه اي معيّن قرار داده بود .
________________________________________ 150 ________________________________________
و نيز از اشعار اوست :
فلمّا قضي وحي النبيّ دعا له * * * ولم يك صلّي العصر والشمس تنزع
فردّت عليه الشمس بعد غرو به ا * * * فصار لها في أوّل الليل مطلع ( 1 )
و در شعري ديگر چنين سروده است :
علي عليه ردّت الشمس مرّة * * * بطيبة يوم الوحي بعد مغيب
وردّت له اُخري ببابل بعد ما * * * أفلت وتدلّت عينها لغروب ( 2 )
4 ـ ابومحمّد سفيان بن مصعب عبدي كوفي ( قرن دوّم )
وي از اصحاب امام جعفر صادق ( عليه السلام ) بوده و در كوفه سكونت داشته است ، طبق برخي روايات امام جعفر صادق ( عليه السلام ) به شيعيان سفارش فرموده كه شعرهاي او را به فرزندانشان بياموزند ، وبنا به نقل خود وي ، امام صادق ( عليه السلام ) از وي خواست تا در مصيبت حضرت سيّدالشهداء ( عليه السلام ) شعر بخواند ، وحضرت از اُم فروة خواست تا پشت پرده آمده و به اشعار وي گوش فرا دهد ( 3 ) .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مصدر سابق . ترجمه : آنگاه كه وحي پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) پايان يافت براي او كه نماز عصر را نخوانده بود وخورشيد در حال غروب بود ، دعا كرد . خورشيد پس از غروبش براي او بازگردانده شد ، واوّل شب زمان طلوع او گرديد .
2 . مصدر سابق . ترجمه : براي علي ( عليه السلام ) يكبار در مدينه خورشيد پس از غروب باز گردانده شد ، آن روز كه وحي ( بر پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) نازل شده بود ) . وبار ديگر در سرزمين بابِل خورشيد كه در آستانه غروب بود بازگردانده شد .
3 . اختيار معرفة الرجال ، ج 2 ، ص 704 ، حديث 747 و748 ؛ الكني والألقاب ، ج2 ، ؤ
أ ص 455 . مرحوم علاّمه حلّي در خلاصة الأقوال ، ص 536 در صحّت روايت هاي فوق ترديد كرده است ، همچنين مرحوم آيت الله خوئي در معجم رجال الحديث ، ج 9 ، ص 167 ، در شرح حال سفيان بن مصعب عبدي به شماره 5249 با علاّمه حلّي هم عقيده شده است .
________________________________________ 151 ________________________________________
او ضمن قصيده اي كه در مدح اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) سروده چنين مي گويد :
لك المناقب يعيي الحاسبون بها * * * عدّاً ويعجز عنها كلّ مكتتب
كرجعة الشمس إذا رمت الصلاة وقد * * * راحت تواري عن الأبصار بالحجب
ردّت عليك كأنّ الشهب ما اتّضحت * * * لناظر وكأنّ الشمس لم تغب ( 1 )
5 ـ ابو تمام حبيب بن اوس طايي ( 231 هـ ق )
اين شاعر بلند آوازه شيعي كه او را از فرماندهان سخن دانسته اند داراي حافظه اي بسيار قوي بود ، وي در عصر خفقان ايجاد شده توسّط بني عبّاس با سرودن اشعاري نغز به مديحه سرايي اهل بيت عصمت وطهارت ( عليهم السلام ) مي پرداخت ، ديوان حماسه او از شاهكارهاي ادبيّات عرب است ، ولادت وي در روستاي جاسم از توابع شام بوده است ، سال ها در مصر زيسته ، وسر انجام بين سال هاي 228 تا 232
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . اعيان الشيعة ، ج 8 ، ص 233 ؛ الغدير ، ج 2 ، ص 293 ؛ كشف الرمس ، ص 239 . ترجمه : تو داراي مناقب وبرجستگي هايي هستي كه حسابگران از شمردن آن عاجزند ، وهيچ نويسنده اي را توان محاسبه آن نيست . منقبتي مانند بازگشت خورشيد پس از پنهان شدن از ديدگان مردم ، براي او كه قصد داشت نماز بخواند . خورشيد براي تو بازگردانده شد آنگونه كه گويا ستاره اي آشكار نشده بود وگويا خورشيد غروب نكرده بود .
________________________________________ 152 ________________________________________
در موصل از دنيا رفته و در همانجا به خاك سپرده شده است ( 1 ) ، اشعار زير از سروده هاي اين شاعر بلند آوازه است :
فردّت علينا الشمس والليل راغم * * * بشمس لهم من جانب الخدر تطلع
نضا ضوءها صبغ الدجنة وانطوي * * * لبهجتها نور السماء المرجّع
فوالله ما أدري علي بدا لنا * * * فردت له أم في القوم يوشع ( 2 )
اشعار فوق را جمعي از نويسندگان از جمله ابن كثير ( 3 ) ، ابن خلّكان ( 4 ) ، وابوحيّان اندلسي ( 5 ) از او نقل كرده اند .
6 ـ ابو الحسن علي بن عبّاس معروف به ابن رومي ( 283 هـ ق )
او يكي از شاعران برجسته عرب است كه در غزل ، مديحه سرايي ، هجو وسرزنش ، وتوصيف مهارت داشت ، وي معاصر حضرت امام علي نقي ( عليه السلام ) بود وبرخي او را شاعر مخصوص حضرت دانسته اند ( 6 ) ، او
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . معاهد التنصيص ، ج 1 ، ص 38 ـ 42 ؛ وفيات الأعيان ، ج 2 ، ص 13 ـ 17 ؛ الكني والألقاب ، ج 1 ، ص 30 ـ 31 ؛ الأعلام ، ج 2 ، ص 165 .
2 . ترجمه : در حالي كه شب فرا رسيده بود خورشيد براي ما بازگردانده شد وشب مقهور گرديد ، وشب با بازگشت خورشيد كه از پس پرده طلوع مي كرد پشت كرد ورفت . شعاع خورشيد سياهي را زدود وروشنايي آسمان با درخشش خورشيد در هم پيچيد . بخدا سوگند نمي دانم خورشيد براي علي ( عليه السلام ) بازگشت ، يا در ميان آن گروه يوشع وجود داشت .
3 . البداية والنهاية ، ج 6 ، ص 87 .
4 . وفيات الأعيان ، ج 7 ، ص 228 ، در شرح حال رمادي شاعر به شماره 848 .
5 . البحر المحيط ، ج 3 ، ص 472 .
6 . الفصول المهمّة ، ج 2 ، ص 1081 .
________________________________________ 153 ________________________________________
ارادت خويش را به ساحت قُدس اميرالمؤمنين علي ( عليه السلام ) با سرودن شعرهاي فراوان نشان داده است ، از جمله در شعري زيبا چنين سروده است :
تراب أبي تراب كحل عيني * * * إذا رمدت جلوت بها قذاها
تلذّ لي الملامة في هواه * * * لذكراه وأستحلي أذاها ( 1 ) سر انجام وي توسّط قاسم بن عبيدالله وزير معتضد عبّاسي مسموم شد واز دنيا رفت ( 2 ) .
وي ضمن اشعاري كه در مدح حضرت علي ( عليه السلام ) سروده ، چنين گفته است :
وله عجائب يوم سار بجيشه * * * يبغي لقصر النهروان المخرجا
ردّت عليه الشمس بعد غرو به ا * * * بيضاء تلمع وقدة وتأجّجا ( 3 )
7 ـ ابوالحسين علي بن محمّد حمّاني كوفي ( 301 هـ ق )
او از علويان ساكن كوفه بود ، نسبش با سه واسطه به زيد بن علي ابن حسين مي رسد ، و به سبب سكونتش در محله حمّان كوفه كه طايفه بنوحمّان در آن سكونت داشتند به حمّاني شهرت يافت ، به گفته خود وي پدرانش تا حضرت ابوطالب همه شاعر بوده اند ، ديوان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . ترجمه : خاك ابوتراب سرمه چشمان من است ، هرگاه دچار چشم درد شوم با خاك او آن را درمان مي كنم . از سرزنش شدن در راه محبّت او لذّت مي برم واز او ياد مي كنم وآزار در راه او را زينت خويش مي سازم .
2 . وفيات الأعيان ، ج 3 ، ص 358 ـ 362 ؛ تاريخ بغداد ، ج 12 ، ص 23 ـ 27 ؛ الأنساب ، ج 3 ، ص 105 ، الكني والألقاب ، ج 1 ، ص 291 ـ 292 .
3 . مناقب آل أبي طالب ، ج 2 ، ص 359 . ترجمه : براي او آن روز كه مي خواست با سپاهيانش از نهروان خارج شود شگفتي هاست . خورشيد پس از غروب براي او برگردانده شد ، در حالي كه سپيد و درخشان وپر حرارت بود .
________________________________________ 154 ________________________________________
حمّاني تا قرن نهم موجود بوده وسپس از بين رفته است ، آنچه از وي بجا مانده اشعار پراكنده اي است كه ديگران نقل كرده اند ( 1 ) .
وي ضمن اشعاري كه در مدح يكي از خاندان نبوّت سروده چنين مي گويد :
ابن الذي ردّت عليه * * * الشمس في يوم الحجاب ( 2 )
8 ـ محمّد بن أحمد معروف به مفجّع بصري ( 327 هـ ق )
او از بزرگان علم وادب در بصره بود كه شعرهاي فراواني در مدح اهل بيت عصمت وطهارت ( عليهم السلام ) سروده است ، در يكي از سروده هايش امامان اهل بيت ( عليهم السلام ) را يك به يك نام برده واز دست دادن هر كدام را فاجعه اي بزرگ ناميده است ، و به همين جهت به مفجّع شهرت يافته است ( 3 ) ، ابن عساكر به سند خويش از مفجّع اينگونه نقل كرده است :
علّت شعر گفتن من در باره اهل بيت ( عليهم السلام ) اين بود كه روزي به شعرهاي كميت نگاه كرده و در آنها دقّت مي كردم ، شب كه خوابيدم اميرالمؤمنين علي ( عليه السلام ) را به خواب ديدم ، عرض كردم : دوست دارم در باره شما اهل بيت شعر بسرايم . حضرت فرمود : از روش كمَيت پيروي كن ، او امامِ شاعران ما
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . المجدي ، ص 185 ، در اين كتاب وفات وي سال 270 ذكر شده است ؛ الأعلام ، ج 4 ، ص 324 ، الغدير ، ج 3 ، ص 57 .
2 . مناقب آل أبي طالب ، ج 2 ، ص 357 . ترجمه : او فرزند كسي است كه براي او خورشيد در روزي كه در حجاب شده وغروب كرده بود بازگردانده شد .
3 . رجال نجاشي ، ص 374 ، شماره 1021 ؛ خلاصة الأقوال ، ص 265 ، شماره 146 . همچنين نگاه كنيد : معالم العلماء ، ص 179 ، فهرست ابن النديم ، ص 91 ، هدية العارفين ، ج 2 ، ص 31 ، در اين كتاب وفات او سال 320 ذكر شده است ؛ معجم المؤلّفين ، ج 8 ، ص 279 ـ 280 .
________________________________________ 155 ________________________________________
اهل بيت است ، روز قيامت پرچمدار شاعران ماست تا اينكه آنها را نزد ما بياورد ( 1 ) .
ابن شهر آشوب اشعار زير را از وي نقل كرده است :
و علي إذ نال رأس رسول * * * الله من حجره وساداً وطيّاً
إذ يخال النبيّ لمّا أتاه * * * الوحي مغمي عليه أو مغشيّاً
فتراخت عنه الصلاة ولم يوقــ * * * ظه إلي أن كان شخصه منحياً
فدعا ربّه فأنجزه الميعــ * * * اد من كان وعده مأتيّاً
قال هذا أخي بحاجة ربّي * * * لم يزل شطر يومه مغشيّاً
فاردد الشمس كي يصلّي في الو * * * قت فعاد الشمس بعد مضياً ( 2 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تاريخ مدينة دمشق ، ج 20 ، ص 373 ـ 374 ، شرح حال كمَيت اسدي به شماره 1021 .
2 . مناقب آل ابي طالب ، ج 2 ، ص 354 . ترجمه : هنگامي كه سر رسول خدا را بر دامنش گذاشت وآن را بالشي آماده وراحت قرار داد . آن زمان كه وحي بر پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) نازل مي شد وخيال مي شد كه حضرت را حالت اغماء يا غشوه فرا گرفته است . نمازش به تأخير افتاد واو پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) را بيدار نكرد تا اينكه خود وي برخاست . پس خدا را خواند و او دعايش را مستجاب كرد ، كسي كه به وعده اش وفا مي كند ، او چنين گفت : اين برادر من است كه در حال انجام فرمان الهي بخشي از روزش را سپري كرده است . خورشيد را براي وي برگردان تا نماز را در وقت خودش بخواند . خورشيد نيز پس از آنكه رفته بازگشت .
________________________________________ 156 ________________________________________
9 ـ احمد بن محمّد صنوبري ( 334 هـ ق )
ابوبكر احمد بن محمّد بن حسن ضبّي انطاكي حلبي معروف به صنوبري از نديمان وشاعران دربار سيف الدوله بوده است ، ابن شهرآشوب وي را از شاعران اهل بيت ( عليهم السلام ) مي داند ( 1 ) . ابوبكر صولي شعرهاي او را در دويست ورق جمع آوري كرده است ، ومرحوم شيخ محمّد سماوي نيز شعرهاي او را در يك جلد به صورت مستقل منتشر ساخته است ( 2 ) .
اشعار زيرا را ابن شهر آشوب از او نقل كرده است :
ردّت له الشمس في أفلاكها فقضي * * * صلاته غير ما ساه ولا وان
أليس من حلّ منه في اُخوّته * * * محلّ هارون من موسي بن عمران ( 3 )
10 ـ احمد بن علويه اصفهاني كرماني ( 320 هـ ق ) .
او كه معروف به ابوالأسود يا ابن الأسود كاتب است فردي نويسنده ، اديب ، لغت شناس ، شاعر و راوي حديث بود ، و با بزرگان و صاحب منصبان نشست وبرخاست داشت . وي بيش از صد سال در اين دنيا زندگي كرد و از نويسنده معروف ابراهيم بن محمّد ثقفي همه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . معالم العلماء ، ص 185 .
2 . الذريعة ، ج 9 ـ ق 2 ـ ص 620 ، شماره 4419 ؛ تاريخ مدينة دمشق ، ج 5 ، ص 239 ، شماره 130 ؛ الأنساب ـ نوشته سمعاني ـ ج 3 ، ص 559 ـ 560 ؛ الأعلام ، ج 1 ، ص 207 ؛ معجم المؤلّفين ، ج 2 ، ص 91 .
3 . مناقب آل أبي طالب ، ج 2 ، ص 358 . ترجمه : خورشيد براي او بازگردانده شد و او نمازش را بدون اينكه سهو ويا سستي نموده باشد ، خواند . مگر او نيست كه نسبت به رسول خدا موقعّيتي مانند هارون نسبت به موسي بن عمران دارد ؟
________________________________________ 157 ________________________________________
كتاب هايش را روايت كرده است .
قصيده نونيه او در مدح حضرت علي ( عليه السلام ) كه به اَلفيّه ومحبّره نيز شهرت يافته است از شاهكارهاي شعر عربي است ، دانشمند سرشناس اهل سنّت ابوحاتم سجستاني كه در بصره مي زيست پس از شنيدن اين قصيده رو به اهل بصره نموده چنين گفت :
اي مردم بصره ، شاعر اصفهان با سرودن اين قصيده كه در بردارنده فايده هاي بي شماري است بر شما پيشي گرفته است . ( 1 )
ابن شهر آشوب اشعار زير را از وي نقل كرده است :
أمّن عليه الشمس ردّت بعد ما * * * كسا الظلام معاطف الجدران
حتّي قضي ما فات من صلواته * * * في دبر يوم مشرق ضحيان
والنّاس من عجب رأوه وعاينوا * * * يترجّحون ترجّح السكران
ثمّ انثنت لمغيبها سخطة * * * كالسهم طار بريشه الظهران ( 2 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . اعيان الشيعه ، ج 3 ، ص 22 ـ 23 .
2 . مناقب آل ابي طالب ، ج 2 ، ص 358 ـ 359 . ترجمه : . . . كسي كه خورشيد براي او برگردانده شد پس از آنكه تاريكي ها همه پيچ وخم وشكاف ديوارها را پر كرده بود . تا اينكه او نمازش را كه فوت شده بود در روز روشن خواند . مردم با تعجّب به او نگاه مي كردند وهمچون افراد مست به چپ وراست خم مي شدند . آنگاه براي بار دوّم خورشيد غروب كرد ، مانند تيري كه پرتاب شود وبا دنباله اش پرواز نمايد .
________________________________________ 158 ________________________________________
11 ـ ابوالحسن علي بن احمد جوهري ( حدود 380 هـ ق )
او از نديمان صاحب بن عبّاد واز شاعران مورد احترام وي بود . جوهري داراي روحي لطيف وطبعي روان بود كه صاحب بن عبّاد وي را به عنوان سفير انتخاب مي كرد وپيام هاي مهم را توسط او به امراء وكارگزاران حكومتي مي رساند ، در سال 377 هـ ق از سوي صاحب بن عبّاد پيامي را به گرگان برد تا به امير ناصرالدوله برساند ، پس از آن به اصفهان رفت تا پيامي را به ابوالعبّاس ضبّي ابلاغ نمايد ، آنگاه از اصفهان عازم گرگان شد ، مدتّ زمان كوتاهي از ورود وي به گرگان نگذشته بود كه از دنيا رفت . وفات او را قبل از سال 385 هـ ق ذِكر كرده اند ( 1 ) .
او شعرهاي زيادي در مدح اهل بيت عصمت وطهارت ( عليهم السلام ) به خصوص اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) سروده است ، در يكي از اين شعرها چنين آمده است :
من ذا عليه الشمس بعد مغيبها * * * ردّت ببابِل نبّئن يا حار ( 2 )
وعليه قد ردّت لنوم المصطفي * * * يوماً وفي هذا جرت أخبار
حاز الفضائل والمناقب كلّها * * * أنّي تحيط بمدحه الأشعار ( 3 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الغدير ، ج 4 ، ص 82 ـ 87 .
2 . در برخي مصادر : « يا جار » آمده كه در اين صورت طرف خطاب همسايه است ، واگر « يا حار » بدون نقطه باشد بمعناي « يا حارث » است كه طرف خطاب فردي به اين نام است . واين نوع سرودن كه شخص خاصي يا حتّي موجودي بي جان طرف خطاب باشد در اشعار عربي فراوان است .
3 . مناقب آل ابي طالب ، ج 2 ، ص 355 ؛ الغدير ، ج 4 ، ص 82 . ترجمه : او كسي است كه در سرزمين بابِل خورشيد پس از غروب برايش بازگردانده شد . همچنان كه درؤ
أ روزي كه پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ( بر زانوي او ) خوابيده بود بازگردانده شد ، خبرها بر اين مطلب دلالت دارد . او به همه فضيلت ها ومنقبت ها دست يافته است ، چگونه شعرها توان مديحه سرايي او را دارد ؟ !
________________________________________ 159 ________________________________________
مرحوم شيخ ابوالفتوح رازي ، اشعار فوق را ـ با تفاوتي اندك در مصراع دوّم بيت اوّل ـ نقل كرده ، ونام گوينده آن را علي بن احمد بن متويه ضبط كرده است ( 1 ) .
12 ـ ابوالحسن علي بن حمّاد عبدي معروف به ابن حمّاد ( اواخر قرن چهارم ) :
ابن شهر آشوب وي را از كساني مي داند كه آشكارا به مدح اهل بيت ( عليهم السلام ) مي پرداخت ( 2 ) ، وي ضمن اشعاري كه در مدح اهل بيت ( عليهم السلام ) سروده به داستان ردّالشمس نيز اشاره كرده است ، از جمله در يكي از سروده هايش چنين گفته است :
له الشمس ردّت حين فاتت صلاته * * * وقد فاته الوقت الذي هو أفضل
فصلّي فعادت وهي تهوي كأنّها * * * إلي الغرب نجم للشياطين مرسل ( 3 )
و در اشعاري ديگر چنين سروده است :
فالشمس قد ردّت عليه بخيبر * * * وقد ابتدت زهر الكواكب تطلع
وببابل ردّت عليه ولم يكن * * * والله خير من علي يوشع ( 4 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تفسير ابوالفتوح رازي ، تفسير آيه 29 از سوره مائده .
2 . معالم العلماء ، ص 181 .
3 . الغدير ، ج 4 ، ص 142 . ترجمه : خورشيد براي او بازگردانده شد در آن زمان كه نمازش فوت شده بود ووقت فضيلت را از دست داده بود . او نمازش را خواند آنگاه خورشيد به سمت غرب رفت مانند شهابي كه سمت شيطان ها پرتاب شود .
4 . مناقب آل أبي طالب ، ج 2 ، ص 355 . ترجمه : در سرزمين خيبر خورشيد براي او برگردانده شد در حالي كه ستارگان در حال طلوع بودند . بار ديگر نيز در بابِل براي او برگردانده شد ، به خدا سوگند كه يوشع بهتر از علي ( عليه السلام ) نبوده است .
________________________________________ 160 ________________________________________
اشعار زير را نيز ابن شهرآشوب از وي نقل كرده است :
وردّت لك الشمس في بابل * * * فساميت يوشع لمّا سمي
ويعقوب ما كان أسباطه * * * كنجليك سبطي نبيّ الهدي ( 1 )
و در جاي ديگر چنين سروده است :
يا إماماً ما له * * * إلاّ رسول الله شكل
لم يزل شأنك * * * عند الله يعلو ويجلّ
وعليك الشمس ردّت * * * ودجي الليل مطل ( 2 )
ونيز از اشعار اوست :
ردّت له الشمس وهوشان * * * لو علم الناس أيّ شان ( 3 )
13 ـ عوني ( حدود 350 هـ ق )
ابومحمّد طلحة بن عبدالله غسّاني مصري معروف به عوني از شاعران اهل بيت عصمت وطهارت ( عليهم السلام ) است . ابن شهرآشوب در آخر معالم العلماء شرح حال وي را آورده واو را همرديف سيّد حميري دانسته واز شاعراني مي داند كه به صورت علني به مديحه سرايي اهل بيت ( عليهم السلام ) اقدام مي كردند ( 4 ) ، از وي شعرهاي زيادي پيرامون
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مناقب آل أبي طالب ، ج 2 ، ص 356 . ترجمه : در سرزمين بابِل خورشيد براي تو بازگردانده شد ، وتو بر يوشع كه داراي مرتبت شده بود برتري يافتي . وفرزندان يعقوب به دو فرزند تو كه سِبط پيامبرند نمي رسند .
2 . مناقب آل أبي طالب ، ج 2 ، ص 357 . ترجمه : اي رهبري كه بجز رسول خدا مانندي نداري ، پيوسته مقام وموقعيّت تو نزد خدا در حال افزايش است ، براي تو خورشيد برگردانده شد وتاريكي شب به تأخير افتاد .
3 . مناقب آل أبي طالب ، ج 2 ، ص 357 . ترجمه : خورشيد براي وي برگردانده شد ، واين مقام ومنزلتي است ، اگر مردم بدانند كه چه مقام ومنزلتي است ؟ !
4 . معالم العلماء ، ص 181 . همچنين ر . ك . انساب سمعاني ، ج4 ، ص260 ؛ امل الآمل ، ؤ
أج 2 ، ص 139 ، شماره 398 ؛ اعيان الشيعة ، ج 1 ، ص 172 ؛ الذريعة ، ج 1 ، ص172 .
________________________________________ 161 ________________________________________
ردّالشمس نقل شده كه نمونه هايي از آن را ملاحظه مي فرماييد :
ولا تنس يوم الشمس إذ رجعت له * * * بمنتشر وادي من النور ممتع
فذلك بالصهباء وقد رجعت له * * * ببابل أيضاً رجعة المتطوّع ( 1 )
همچنين از سروده هاي اوست :
إمامي كليم الشمس بعد غرو به ا * * * فردّت له من بعد ما غربت عصرا ( 2 )
ونيز از اشعار اوست :
ذاك الذي رجعت شمس النهار له * * * بعد الاُفول كأنّ الشمس لم تغب ( 3 )
و در يكي ديگر از سرودهاي وي چنين آمده است :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مناقب آل ابي طالب ، ج 2 ، ص 356 . ترجمه : فراموش نمي كنم روزي را كه خورشيد براي او بازگشت ، اين حادثه در صهباء روي داد ، وبار ديگر نيز در بابل خورشيد ( براي او ) با ميل ورغبت بازگشت .
2 . مناقب آل أبي طالب ، ج 2 ، ص 358 . ترجمه : رهبر من كسي است كه پس از غروب با خورشيد سخن گفت وخورشيد براي او بازگردانده شد .
اين شعر بنا به نقل حسين بن عبدالوهّاب در عيون المعجزات ، ص 5 ؛ وشاذان قمّي در كتاب الفضائل ، ص 70 اينگونه آمده است :
إمامي كليم الشمس راجع نورها * * * فهل لكليم الشمس في القوم من مثل
ترجمه : امام من كسي است كه با خورشيد سخن گفت ونور خورشيد براي وي برگشت . آيا براي كسي كه با خورشيد سخن گفته در ميان مردم مانندي مي توان يافت ؟ !
3 . مصدر سابق . ترجمه : او كسي است كه خورشيد پس از غروب براي او بازگردانده شد ، آنچنان كه گويا پنهان نشده بود .
________________________________________ 162 ________________________________________
إنّي أنا عبد لمن رُدّت له * * * شمس الضحي عند الغروب فانحرف
ردّت له حتّي أقام فريضة * * * للظهر صلّي والضيا لم ينكشف ( 1 )
14ـ ابو القاسم زاهي ( 352 هـ ق )
علي بن اسحاق بن خلف قطّان معروف به زاهي ، از شاعراني
است كه آشكارا به مدح اهل بيت ( عليهم السلام ) مي پرداخت ( 2 ) ، خطيب بغدادي كنيه او را ابوالحسن ضبط كرده ووفات او را پس
از سال 360 دانسته است ( 3 ) ، ابن شهرآشوب شعر زير را از وي نقل كرده است :
مكلّم الشمس ومن ردّت له * * * ببابل والغرب منها قد قبط ( 4 )
ونيز از سروده هاي او است :
وردّت عليه الشمس بعد اُفولها * * * وكيف تردّ النيّرات الأوافل ( 5 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مصدر سابق . ترجمه : من غلام كسي هستم كه خورشيد پس از غروب براي او بازگردانده شد تا اينكه نماز ظهر ! را اقامه كرد در حالي كه نور خورشيد هنوز ظاهر نشده بود .
2 . معالم العلماء ، ص 187 .
3 . تاريخ بغداد ، ج 11 ، ص 349 ، شماره 6194 . همچنين نگاه كنيد : الوافي بالوفيات ، ج 12 ، ص 312 ؛ اعيان الشيعة ، ج 8 ، ص 163 ؛ معجم المؤلّفين ، ج 7 ، ص 34 .
4 . مناقب آل ابي طالب ، ج 2 ، ص 366 . ترجمه : كسي كه با خورشيد سخن گفت ، وكسي كه در سرزمين بابِل خورشيد براي وي برگردانده شد در حالي كه به سمتِ غرب رفته بود ( ونورش در مغرِب جمع شده بود ) .
5 . إثبات الهداة ، ج 2 ، ص 542 . ترجمه : خورشيد پس از غروب براي وي بازگردانده شد ، چگونه ستارگان روشني بخش پس از افول بازگردانده مي شوند ؟
________________________________________ 163 ________________________________________
15 ـ كشاجم ( 360 هـ ق )
كشاجم لقب محمود بن حسين بن سندي بن شاهك است ، جدّ او سندي از دشمنان اهل بيت ( عليهم السلام ) بود كه از طرف هارون زندانباني حضرت امام موسي كاظم ( عليه السلام ) را بر عهده داشت ، و سرانجام امام ( عليه السلام ) را مسموم كرده و به شهادت رساند ، امّا لطف خداوندي دست نواده او را گرفته و در صف دوستان اهل بيت ( عليهم السلام ) قرار داد ، وي كه در ابتدا آشپزي سيف الدوله ديلمي را بر عهده داشت فردي اديب وشاعر بود ، وخود لقب كشاجم را براي خويش انتخاب كرده و در توضيح آن مي گفت : كاف آن از كاتب ، وشين آن از شاعر ، والف آن از اديب ، وجيم آن از جواد ، وميم آن از كلمه منجّم گرفته شده است ، و در واقع همه تخصّص هاي خويش را به صورت رمز در يك كلمه جمع كرده بود . ( 1 )
اشعار زير را ابن شهرآشوب از وي نقل كرده است :
ومن ردّ خالقنا شمسه * * * عليه وقد جنحت للطَفَل
ولو لم تعد كان في رأيه * * * وفي وجهه من سناها بدل ( 2 )
16 ـ ابو الفضل اسكافي ( حدود 380 هـ ق )
سليمان بن محمّد اسكافي از شاعران اهل بيت ( عليهم السلام ) است ، ابن شهر آشوب وي را در زمره كساني شمرده كه آشكارا وبدون واهمه به
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تاريخ الاسلام ، ج 26 ، ص 233 ـ 234 ؛ سير اعلام النبلاء ، ج 16 ، ص 285 ـ 286 ، شماره 201 ؛ هدية العارفين ، ج 2 ، ص 401 ؛ الذريعة ، ج 5 ، ص 7 ، شماره 19 ؛ الاعلام ، ج 7 ، ص 167 ـ 168 .
2 . مناقب آل ابي طالب ، ج 2 ، ص 357 . ترجمه : كسي كه آفريننده ما خورشيد را براي او برگرداند در حالي كه آماده غروب بود . اگر خورشيد باز نگشته بود در برافروختگي و درخشندگي صورت او براي روشنايي خورشيد بدل وجانشين وجود داشت .
________________________________________ 164 ________________________________________
مديحه سرايي براي اهل بيت ( عليهم السلام ) مي پرداخت ( 1 ) ، در كتاب مناقب آل ابي طالب بدون اينكه نام وي وپدرش را ذكر نمايد وتنها به نام ابوالفضل اسكافي اشعار زير را از او نقل كرده است :
من ذا له شمس النهارتراجعت * * * بعد الاُفول وقد تقضّي المطلع
حتّي إذا صلّي الصلاة لوقتها * * * أفلت ونجم عشا الأخيرة تطلع
في دون ذلك للأنام كفاية * * * من فضله ولذي البصيرة مقنع ( 2 )
17 ـ مروان بن محمّد سروجي
وي كه از فرزندان مروان بن محمّد بن مروان بن حكم مي باشد ، فردي اديب وفاضل بود ، وبر خلاف پدرانش ، دل وي كانون محبّت اهل بيت عصمت وطهارت ( عليهم السلام ) بود واز شيعيان مخلص شمرده مي شد ، مرزباني در كتاب النبذة المختارة من مختصر أخبار شعراء الشيعة نام وي را در زمره شاعران شيعه ذكر كرده است . او در شهرهاي حلب وبغداد به كتابت پرداخته ، و در فارس عهده دار برخي امور اجرايي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . معالم العلماء ، ص 183 . مرحوم علاّمه سيّد محسن امين در اعيان الشيعه آنها را دو نفر مي داند ، در ج 7 ، ص 309 شرح حال سليمان بن محمّد اسكافي را آورده و از ثعالبي نقل نموده كه نام وي علي بن محمّد اسكافي است . و در ج 2 ، ص 379 ابوالفضل اسكافي ـ بدون ذكر نام ـ آمده و به صراحت گفته كه نام وي را نمي دانم .
2 . مناقب آل ابي طالب ، ج 2 ، ص 359 . ترجمه : او كسي است كه خورشيد پس از غروب براي او بازگردانده شد در حالي كه وقت طلوعش به پايان رسيده بود . تا اينكه او نمازش را در وقت خود خواند آنگاه غروب كرد وستارگان شب آشكار شدند . اين نشانه در دلالت بر فضل او براي مردم كافي است ، و براي صاحبان بصيرت قانع كننده است .
________________________________________ 165 ________________________________________
گشته است ، وي در مدح اهل بيت ( عليهم السلام ) هيچ ترسي به خود راه نمي داد وآشكارا به سرودن شعر در اين زمينه مي پرداخت ، زمخشري از اينكه يك نفر از خاندان بني اميّه اينگونه در محبّت حضرت علي ( عليه السلام ) افراط داشته باشد اظهار تعجّب كرده است . ( 1 )
اشعار زير را ابن شهرآشوب از وي نقل كرده است :
والشمس لم تعدل بيوم بابل * * * ولا تعدّت أمره حين أمر
جاءت صلاة العصر والحرب علي * * * ساق فأومي نحوها ردّ النظر
فلم تزل واقفة حتّي مضي * * * صلاته ثمّ هوت نحو المقرّ ( 2 )
18ـ صاحب بن عبّاد ( 385 هـ ق ) .
ابوالقاسم اسماعيل بن عبّاد بن عبّاس طالقاني وزير دانشمند مؤيّدالدوله ديلمي بود كه بر اثر مصاحبت فراوان با دانشمند معروف ابوالفضل عميد به صاحب شهرت يافت . وي كه فردي اديب وشاعر بود انشائات فراواني دارد كه از شاهكارهاي ادبيّات عرب به حساب مي آيد ، همچنين او شاعري چيره دست بود كه اشعار فراواني در مناقب وفضايل اهل بيت ( عليهم السلام ) ومثالب دشمنانشان سروده است . اين
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الكني والألقاب ، ج 1 ، ص 253 ؛ اعيان الشيعه ، ج 10 ، ص 122 .
2 . مناقب آل ابي طالب ، ج 2 ، ص 356 . ترجمه : خورشيد در روز بابِل عدول نكرد و از فرمان او سرپيچي ننمود ، وقت نماز عصر رسيده بود وجنگ ادامه داشت ، با اشاره او خورشيد ايستاد تا اينكه او نمازش را خواند ، آنگاه به سوي جايگاهش ( در جهت غروب ) رفت .
________________________________________ 166 ________________________________________
اشعار نشان دهنده عمق ارادت وي به خاندان پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) مي باشد . از جمله شعرهاي او كه به خوبي نشان دهنده اين مطلب است اين چند بيت شعر مي باشد :
لو شقّ قلبي يري وسطه * * * سطران قد خطّا بلا كاتب
العدل والتوحيد في جانب * * * وحبّ أهل البيت في جانب ( 1 )
و در شعري ديگر اينگونه ارادت خويش را ساحت قدس اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) اظهار داشته است :
أنا وجميع من فوق التراب * * * فداء تراب نعل أبي تراب ( 2 )
وي با وجود اشتغالات فراوان هيچگاه از كتاب ومطالعه و نوشتن دور نمي شد ، و آنگونه كه گفته شده چهارصد شتر كتاب هاي وي را حمل مي كردند ، ثعالبي از دانشمندان بزرگ اهل سنّت در باره او چنين مي نويسد :
عبارتي كه بتوان با آن عظمت علمي وادبي صاحب بن عبّاد ، وجلالت مقام او را در جود وكرم بازگو كرد به ذهنم خطور نمي كند . ( 3 )
در جلالت وي همين بس كه محدّث وفقيه بزرگ شيعه شيخ صدوق كتاب شريف عيون اَخبار الرضا ( عليه السلام ) را براي وي تأليف كرده است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . ترجمه : اگر قلب مرا از وسط بشكافند ، دو سطر بدون اينكه نياز به نويسنده باشد بر روي آن خواهند يافت . در يك سمتِ قلبم توحيد وعدل الهي ، و در سمتِ ديگر دوستي اهل بيت نوشته شده است .
2 . ترجمه : جان من وهمه كساني كه روي خاك زندگي مي كنيم فداي خاك كفش ابوتراب باد .
3 . سير أعلام النبلاء ، ج 16 ، ص 511 ـ 514 ، شماره 377 ؛ وفيات الأعيان ، ج 1 ، ص 228 ، شماره 96 ؛ الكني والألقاب ، ج 2 ، ص 403 ـ 409 .
________________________________________ 167 ________________________________________
اشعار زير را كه در آنها به حديث ردّالشمس اشاره نموده از وي نقل كرده اند :
كان النبيّ مدينة العلم التي * * * حوت الكمال وكنت أفضل باب
ردّت عليك الشمس وهي فضيلة * * * ظهرت فلم تستر بكفّ نقاب ( 1 )
ونيز چنين سروده است :
أوّل الناس صلاة * * * جعل التقوي جلاها
ردّت الشمس عليه * * * بعد ما غاب سناها ( 2 )
وهمانگونه كه پيش از اين اشاره شد برخي ، اشعاري را كه از قول حسّان بن ثابت نقل كرديم به صاحب بن عبّاد نسبت داده اند .
19ـ ابوعبدالله حسين بن احمد بن محمّد بغدادي معروف به ابن حجّاج ( 391 هـ ق ) .
ابن حجّاج فردي كاتب وشاعر بود ومدّتي در بغداد حِسبه ( 3 ) اين
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مناقب آل ابي طالب ، ج 2 ، ص 358 ، الصراط المستقيم ، ج 1 ، ص 203 . ترجمه : پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) شهر علمي بود كه كمالات در آن جمع شده بود ، وتو بهترين درِ اين شهر بودي . خورشيد براي تو بازگردانده شد ، واين فضيلتي است كه نمي توان آن را با دست ونقاب پوشاند .
2 . مناقب آل ابي طالب ، ج 2 ، ص 358 ؛ المناقب تأليف خطيب خوارزمي ، ص 172 ـ 175 ، ذيل حديث 210 ؛ كفاية الطالب ، ص 388 ؛ تذكرة الخواصّ ، ج 1 ، ص 343 . ترجمه : او اوّلين كسي است نماز خواند وتقوا را مايه جلاي آن قرار داد . خورشيد پس از آنكه شعاعش را جمع كرده بود بار ديگر براي او برگردانده شد .
3 . حِسبه ومحتسب : داروغه ، كسي كه از طرف حاكم عهده دار امر به معروف ونهي از منكر باشد .
________________________________________ 168 ________________________________________
شهر را بر عهده داشت . وي كه از بزرگان شعراي شيعه به حساب مي آيد در بغداد از دنيا رفت ، وطبق وصيّتش جنازه اش را در كاظمين پايين پاي امام موسي كاظم ( عليه السلام ) به خاك سپرده وبر روي قبرش اين آيه را نوشتند : ( وَكَلبُهُم باسِطٌ ذِراعَيهِ بِالوَسيطِ ) ( 1 ) . سيّد رضي قصيده اي در مرثيه او سروده است . ( 2 )
اين شاعر چيره دست در اشعار خويش اينگونه به داستان ردّالشمس اشاره نموده است :
سيّدي الذي رجعت له * * * شمس النهار كما امر
دعا فطار به البساط * * * كما روينا في الخبر ( 3 ) 20 ـ محمّد بن حسين موسوي معروف به سيّد رضي ( 406 هـ ق )
اين شخصيّت برجسته كه با جمع آوري سخنان اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) وتأليف كتاب عظيم نهج البلاغه نامش در تاريخ جاودانه شده است ، از اديبان وشاعران برجسته عرب به حساب مي آيد ، او طي اشعاري به وقوع معجزه ردّالشمس براي اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) اشاره نموده وچنين سروده است :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . سوره كهف ، آيه 18 .
2 . وفيات الأعيان ، ج 2 ، ص 168 ـ 171 ؛ اعيان الشيعه ، ج 5 ، ص 427 ؛ معجم المؤلّفين ، ج 3 ، ص 312 ـ 313 .
3 . مناقب آل ابي طالب ، ج 2 ، ص 357 . ترجمه : آقاي من كسي است كه خورشيد براي او بازگردانده شد ، آقايي كه دعا كرد وبساط او را به پرواز در آورد ، آنگونه كه در خبرها براي ما نقل شده است .
جمله اخير اشاره به يكي ديگر از معجزات اميرالمؤمنين است ، معجزه اي شبيه معجزه حضرت سليمان كه باد در اختيارش بود وبساط او وهمراهانش را با سرعت به جاهاي دور دست مي برد .
________________________________________ 169 ________________________________________
ردّت عليه الشمس يحدث ضوؤها * * * صبحاً علي بعد من الإصباح
من قاس ذا شرف به فكأنّما * * * وزن الجبال القود بالأشباح ( 1 )
در برخي منابع اين اشعار به برادرِ وي سيّد مرتضي نسبت داده شده است . ( 2 )
21ـ مهيار ديلمي ( 428 هـ ق )
ابوالحسن مهيار بن مرزويه ديلمي بغدادي يكي از بزرگان شاعران اهل بيت عصمت وطهارت ( عليهم السلام ) است ، اين شاعر برجسته كه فردي ايراني است به دست سيّد رضي مسلمان شد ونزد وي كسب فيض كرد ، وبا ذوق واستعداد فراوان به جايي رسيد كه او را يكي از پرچمداران شعر عربي مي دانند ( 3 ) ، او شعرهاي فراواني در مدح اهل بيت عصمت وطهارت ( عليهم السلام ) به ويژه اميرالمؤمنين علي ( عليه السلام ) سروده است ، در يكي از سرودهاي وي چنين آمده است :
ورجعة الشمس عليك نبأ * * * تشعّب الألباب فيه وتضلّ
فما ألوم حاسداً عنك انزوي * * * غيظاً ولا ذا قدم فيك تزلّ ( 4 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مناقب آل ابي طالب ، ج 2 ، ص 357 . ترجمه : خورشيد براي او بازگردانده شد وروشنائيش همانند روشنايي صبح بود ، با وجودي كه از صبح فاصله داشت . كسي كه صاحب شرفي را با او مقايسه كند وبسنجد مانند اين است كه بخواهد كوه هاي بلند و برافراشته را با اشخاص مقايسه نمايد وآنها را هم وزن بداند .
2 . الصراط المستقيم ، ج 1 ، ص 203 ؛ اثبات الهداة ، ج 2 ، ص 540 ، باب 11 .
3 . امل الآمل ، ج 2 ، ص 329 ، شماره 1021 ؛ تاريخ بغداد ، ج 13 ، ص 276 ، شماره 7239 ؛ سير اعلام النبلاء ، ج 17 ، ص 329 ، شماره 310 .
4 . ديوان مهيار ديلمي ، ج 3 ، ص 115 ؛ الغدير ، ج 4 ، ص 255 . ترجمه : بازگشتؤ
أخورشيد براي تو خبري است كه عقل ها در آن سرگردان وگمراه شده است . من سرزنش نمي كنم كسي را كه از روي حسادت از تو دست برداشته ، ونه كسي را كه در باره تو دچار لغزش شده است .
________________________________________ 170 ________________________________________
22 ـ ابن حازم ( 684 هـ ق )
ابوالحسن حازم بن محمّد بن حسن بن حازم قرطاجني ، در شهري به همين نام در شرق اسپانيا به دنيا آمد ، در اين كشور دانش آموخت وسپس به تونس رفت و در آنجا اقامت گزيد و در همانجا از دنيا رفت ، وي در ضمنِ اشعاري كه به مقصوره ابن حازم شهرت يافته چنين سروده است :
والشمس ما ردّت لغير يوشع * * * لمّا غزا ولعليّ إذ غفا ( 1 )
شعر فوق را علي بن محمّد بن علي كناني از او نقل كرده است . ( 2 )
23ـ طلائع ابن رزّيك ( 556 هـ ق )
او در دولت فاطميون مصر سمَت وزارت داشت و وزير سلطان فاطمي عاضِد بود ، ابن شهر آشوب وي را در زمره شاعران اهل بيت ( عليهم السلام ) كه آشكارا و بدون واهمه در مدح اهل بيت ( عليهم السلام ) شعر مي گفتند بر شمرده است . او را با صفاتي همچون كرم ، شجاعت ، دانش ومحبّت اهل بيت ( عليهم السلام ) ستوده اند ، وگفته شده كه وي مذهب تشيّع را در مصر علني كرد ، اين وزير دانشمند كه شاعري زبر دست بود در منقبت اهل
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . ترجمه : خورشيد بازگردانده نشده مگر براي يوشع در آن زمان كه مشغول جنگ بود ، و براي علي ( عليه السلام ) در آن هنگام كه رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) سر بردامن وي گذاشت و خوابيد .
2 . تنزيه الشريعة ، ج 1 ، ص 379 . و بنا به نوشته علاّمه اميني در الغدير ، ج 3 ، ص 134 عبدالرحيم عبّاسي نيز آن را در معاهد التنصيص از ابن حازم نقل كرده است .
________________________________________ 171 ________________________________________
بيت عصمت و طهارت ( عليهم السلام ) اشعار فراواني سروده است ( 1 ) ، شعر زير نيز از سروده هاي وي مي باشد :
من ردّت له الشمس بعد المغيب له * * * فأدرك الفضل والأملاك تشهده ( 2 ) 24ـ ابن ابي الحديد ( 656 هـ ق )
عبدالحميد بن ابي الحديد معتزلي شارح نهج البلاغه چنين سروده است :
يا رسم لا رسمتك ريح زعزع * * * وسرت بليل في عراصك خروع
تا اينكه مي گويد :
يا من له ردّت ذكاء ولم يفز * * * بنظيرها من قبل إلاّ يوشع ( 3 ) و در اشعاري ديگر چينن سروده است :
إمام هُدي بالفرض آثر فاقتضي * * * له القرص ردّ القرص أبيض أزهرا ( 4 )
اين شعر را علي بن يونس بياضي در فصل پانزدهم از كتابش نقل كرده است . ( 5 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الكني والألقاب ، ج 3 ، ص 206 ؛ اعيان الشيعه ، ج 1 ، ص 175 .
2 . مناقب آل ابي طالب ، ج 2 ، ص 359 . ترجمه : كسي كه خورشيد پس از غروب برايش بازگردانده شد واو فضيلت ( نماز اوّل وقت ) را درك كرد ، در حالي كه فرشتگان او را مشاهده مي كردند .
3 . الروضة المختارة ( شرح القصائد العلويّات السبع ) ، ص 133 و140 ، القصيدة السادسة في وصفه ومدحه ( عليه السلام ) . ترجمه : اي كسي كه خورشيد براي تو بازگردانده شد ، ونظير آن براي كسي پيش از تو اتّفاق نيفتاده بود مگر براي يوشع .
4 . ترجمه : امام هدايت كننده اي كه ايثار كرد ( ونمازش را به سبب اين كه پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) اذيت نشود به تأخير انداخت ) وخورشيد درخشان ونوراني براي او بازگشت .
5 . الصراط المستقيم ، ج 1 ، ص 201 .
________________________________________ 172 ________________________________________
25 ـ ابن سيّد الناس ( 734 هـ ق )
ابوبكر محمّد بن محمّد بن محمّد بن عبدالله اندلسي معروف به ابن سيّد الناس از استادان محمّد بن احمد بن عثمان ذهبي است ، اصل وي از اشبيليه اندلس است ، در قاهره به دنيا آمده و در آنجا از دنيا رفت ، او در رشته هاي گوناگون علوم از جمله در فقه ، تاريخ ، لغت ، و حديث تبحّر داشت ، كتاب هاي عيون الأثر وبشري اللبيب بذكري الحبيب از جمله آثار وي مي باشد ( 1 ) ، او در قصيده اي كه در كتابش بشري اللبيب آورده چنين سروده است :
لَه وقفَت شمس النهار كرامة * * * كما وقفَت شَمس النهار ليوشعا
ورُدَّت عليه الشمس بعد غُرو به ا * * * وهذا من الإيقان أعظم موقعا ( 2 )
اين اشعار را صالحي شامي از كتاب او نقل كرده است . ( 3 )
26 ـ سريجي ( 750 هـ ق )
عبدالعزيز بن محمّد بن حسن بن ابي نصر سريجي حسيني از شاعران اهل ييت ( عليهم السلام ) كه در بصره مي زيسته ، در يكي از سروده هايش چنين گفته است :
وآية الشمس إذ رُدّت مبادرة * * * غرّاء أقصر عنها كلّ حيران ( 4 )
27 ـ بهاء الدين سبكي ( 773 هـ ق )
بهاء الدين احمد بن تقي الدين علي سبكي مصري ، در قاهره به
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الأعلام ، ج 7 ، ص 34 ـ 35 ؛ معجم المؤلّفين ، ج 11 ، ص 269 ـ 270 .
2 . ترجمه : براي كرامت وبزرگواري او خورشيد توقّف كرد ، همانگونه كه براي يوشع توقّف كرده بود . خورشيد پس از غروبش براي او برگردانده شد ، واين به يقين از بزرگترين موقعيّت ها است .
3 . سبل الهدي والرشاد ، ج 9 ، ص 434 .
4 . الغدير ، ج 6 ، ص 21 . ترجمه : ومعجزه خورشيد زماني كه مبادرت به بازگشت كرد در حالي كه درخشان بود ، معجزه اي كه عقل ها در آن حيران است .
________________________________________ 173 ________________________________________
دنيا آمد ونزد پدرش علم آموخت ، از سن نوجواني به سرودن شعر پرداخت ، پس از سال ها تدريس وتأليف به شام رفته و عهده دار منصب قضا شد ، وسر انجام در مكّه از دنيا رفت ( 1 ) .
وي در قصيده اي كه در مدح رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) سروده وآن را « هدية المسافر إلي النور السافر » ناميده چنين گفته است :
وشمس الضحي طاعتك وقت مغيبها * * * فما غربت بل وافقتك برفقة
وردّت عليك الشمس بعد مغيبها * * * كما أنّها قدماً ليوشع ردّت ( 2 )
اين اشعار را صالحي شامي از سبكي نقل كرده است . ( 3 )
28 ـ علاءالدين شهيفي حلّي ( قرن هشتم هـ ق )
علاءالدين علي بن حسين شهيفي معروف به ابن شهفيّه ، از شاعران زبردستي است كه اشعار فراواني در مدح اهل بيت ( عليهم السلام ) به خصوص اميرالمؤمنين علي ( عليه السلام ) سروده است ، غديريّه دوّم وي را عالِم معاصرش مرحوم شهيد ثاني شرح كرده است ، علاءالدين شهيفي از اينكه شخصيّت بزرگي مانند شهيد ثاني شعر او را شرح كرده اظهار
خوشحالي نموده وبا سرودن دَه بيت شعر در مدح آن عالم فرزانه از
وي تقدير وتشكّر كرده است ( 4 ) . او در دو بيت شعر به هر دو داستان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الوافي بالوفيات ، ج 7 ، ص 161 ـ 165 ؛ معجم المؤلّفين ، ج 2 ، ص 13 .
2 . ترجمه : خورشيد درخشان در وقت غروبش از تو فرمانبرداري كرد . او از غروب خودداري كرده وبا مدارا با تو موافقت نمود . خورشيد پس از غايب شدنش براي تو بازگردانده شد ، همانگونه كه در گذشته نيز براي يوشع بازگردانده شده بود .
3 . سبل الهدي والرشاد ، ج 9 ، ص 424 ، باب چهارم .
4 . الغدير ، ج 6 ، ص 365 ـ 366 ؛ اعيان الشيعة ، ج 8 ، ص 192 ؛ الذريعة ، ج 14 ، ؤ
أص264 ، شماره 2505 .
________________________________________ 174 ________________________________________
ردّالشمس اشاره نموده وچنين سروده است :
وعليه قد ردّت ذكاء وأحمد * * * من فوق ركبته اليمين متوسّد
وعليه ثانية بساحة بابل * * * رجعت كذا ورد الحديث المسند ( 1 ) 29 ـ ابن العرندس حلّي ( حدود 840 هـ ق )
شيخ صالح بن عبدالرحمان بن عرندس حلّي ، از فقيهان ساكن حلّه بود كه به اهل بيت عصمت و طهارت ( عليهم السلام ) عشق ميورزيد ، وبا سرودن شعرهاي نغز در مدح اين خاندان محبّت خويش را اظهار مي كرد ( 2 ) ، وي ضمن اشعار زيبايش پيرامون داستان غدير اينگونه سروده است :
ذو المعجزات الباهرات النيّرات * * * المشرقات المعذرات لمن غلا
منها رجوع الشمس بعد غرو به ا * * * نبأ تصير له البصائر ذهّلا ( 3 ) آنچه ملاحظه نموديد تنها بخشي از شاعراني بودند كه داستان ردّالشمس را به شعر در آورده اند ، وشايد آوردن همه آنها براي خوانندگان فارسي زبان ملال آور باشد ، كساني كه به زبان عربي آشنايي دارند مي توانند تعداد بيشتري از آنها را در نوشتار عربي اين كتاب ملاحظه فرمايند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . اثبات الهداة ، ج 2 ، ص 54 . ترجمه : خورشيد براي او بازگردانده شد در حالي كه احمد ( رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ) بر زانوي راست او سر گذاشته بود . بار دوّم نيز در سرزمين بابِل براي او خورشيد بازگردانده شد ، اينگونه در حديث داراي سند وارد شده است .
2 . اعيان الشيعة ، ج 7 ، ص 375 ؛ الغدير ، ج 7 ، ص 13 ـ 23 .
3 . الغدير ، ج 7 ، ص 8 . ترجمه : صاحب معجزه هاي آشكار و روشن و روشنگر كه عذري است براي كسي كه نسبت به وي غلوّ كند . يكي از آن معجزه ها بازگشت خورشيد پس از غروب بود ، خبري كه عقل ها از شنيدن آن سرگردان است .
175 ________________________________________
بخش هفتم
پاسخ به چند اشكال
________________________________________ 177 ________________________________________
پاسخ به چند اشكال
دشمنان فضيلت هر جا كه توانسته اند به انكار فضايل ومناقب اهل بيت عصمت وطهارت ( عليهم السلام ) پرداخته اند ، و در موارد زيادي كه نتوانسته اند اصل فضيلت را انكار كنند ، حديث هاي مشابه آن را براي ديگران ساخته اند تا بدين وسيله به كم رنگ كردن امتيازهاي فراوان حضرت علي ( عليه السلام ) بپردازند ، امّا فضيلتي كه با حديث ردّالشمس براي شخصيّت والاي اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب ( عليه السلام ) به اثبات مي رسد ، از برجستگي هايي است كه هيچ كدام از صحابه رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) از آن بهره اي ندارند و امكان جعل مشابه آن براي ديگران وجود ندارد ، به همين جهت با طرح اشكالات متعدّد سعي در انكار اين فضيلت بزرگ و به زير سؤال بردن اصل آن دارند ، در اين بخش به طرح اشكالاتي مي پردازيم كه بر حديث شده است .
لازم به ذكر است كه اين اشكالات به صورت متفرّقه از ديرباز مطرح بوده ، وبسياري از بزرگان به آن پاسخ داده اند ، ما نيز با طرح مجموعه اشكالات واعتراضاتي كه به اين حديث شده ، با استمداد از نوشته هاي بزرگان اهل قلم به آنها پاسخ مناسب خواهيم داد .
1 ـ ضعف سند
اوّلين اشكالي كه به حديث شده معتبر نبودن سند روايت هاي آن
________________________________________ 178 ________________________________________
است ، ابن تيميه با نام بردن بسياري از افرادي كه در سند اين روايت ها آمده به تضعيف آنها پرداخته است .
در پاسخ اين اشكال مي گوييم :
الف ـ تعدادي از افرادي كه در سند روايت ها واقع شده واز سوي آنها تضعيف شده از رجال صحيح بخاري وصحيح مسلم است ( 1 ) كه خودشان به احاديث اين دو كتاب احتجاج مي كنند ، چگونه ممكن است به كتابي احتجاج كرد كه در سند آنها افراد ضعيف ـ آنگونه كه ابن تيميه ادّعا نموده ـ وجود دارد ؟
و به عبارت ديگر : چگونه است كه هر گاه اين افراد احاديثي نقل كنند كه در صحيح بخاري وصحيح مسلم آمده است ، نقل آنها صحيح وخود آنها افرادي مورد وثوق واطمينان هستند ، امّا زماني كه همين افراد به نقل حديث ردّالشمس مي پردازند افرادي ضعيف وغير قابل اعتماد بوده ونقل آنها نيز ارزشي ندارد ؟ ! اين طرز تفكّر واين گونه سخن گفتن چيزي نيست جز همان داستان معروف يك بام و دو هوا !
ب بسياري از بزرگان اهل سنت به صحيح بودن سند حديث تصريح كرده اند ، بزرگاني مانند ابوجعفر طحاوي ، حاكم حسكاني ، قاضي عياض ، سيوطي ، سبط ابن جوزي ، وابن عابدين كه برخي از آنها را در جاي خودش و به مناسبت نقل حديث از سوي آنها آورديم ( 2 ) ، در اينجا نمونه هاي ديگري از اين گونه سخنان را به نظر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . در نگارش عربي كتاب به همين قلم توضيحات بيشتري داده شده است ، خوانندگان محترمي كه خواهان اطلاعات بيشتري از اين جزئيّات هستند مي توانند به آنجا مراجعه نمايند .
2 . ر . ك . ردّالشمس اوّل ، روايت هاي مرسل وسخن بزرگان پيرامون حديث .
________________________________________ 179 ________________________________________
خوانندگان گرامي مي رسانيم .
سبط ابن جوزي پس از روايت حديث از طريق فاطمه دختر امام حسين ( عليه السلام ) از اسماء بنت عميس ، مي نويسد :
اگر بگويند : پدر بزرگت اين حديث را در كتاب الموضوعات ـ كه اختصاص به نقل احاديث ساختگي دارد ـ آورده ، بنا بر اين حديث ردّالشمس نيز حديثي ساختگي وبدون اصل است .
همچنين اين روايت از نظر سند اضطراب دارد ؛ زيرا در سند آن احمد بن داوود وجود دارد كه قابل اعتماد نيست . و فضيل ابن مرزوق است كه فردي ضعيف وغير قابل اعتماد است .
همچنين برخي از راويان ديگر نيز تضعيف شده اند ، مثلا عبدالرحمان بن شريك را ابوحاتم فردي غير قابل اعتماد مي داند .
همچنين جدّت گفته است : ما در نقل اين حديث ابن عقده را متّهم مي كنيم ؛ زيرا او فردي رافضي است .
در پاسخ مي گوييم : سخن جدّم كه مي گويد : « بدون هيچ شبهه اي اين حديث ساختگي است » ، ادّعايي است بدون دليل ؛ زيرا اشكال وي به عدالت راويان حديث بر مي گردد كه جوابش آشكار است ، زيرا اين روايتي كه ما نقل كرديم در سندش هيچكدام از اين افراد وجود ندارد .
امّا اينكه گفته : « من ابن عقده را متّهم به ساختن اين حديث مي كنم » ، ادّعايي است بدون دليل ومجرّد بدگماني است ؛ زيرا ابن عقده مشهور به عدالت است ، او تنها حديث هايي را نقل مي كرد كه درآنها فضايل اهل بيت آمده بود ، ونسبت به ساير
________________________________________ 180 ________________________________________
صحابه سخني نمي گفت ، نه از خوبي آنها سخن مي گفت ، ونه از بدي آنها سخني نقل مي كرد ، به همين سبب او را متّهم به رافضي بودن كرده اند ( 1 ) .
وي در ادامه به پاسخ به برخي اشكالات ديگر پرداخته كه آنها را در جاي خودش آورده ايم .
همچنين اسماعيل بن محمّد عجلوني پس از اينكه از احمد ابن حنبل و ابن جوزي نقل مي كند كه حديث ساختگي است ، چنين مي نويسد :
اين سخن اشتباه است ، و به همين سبب سيوطي گفته : ابن منده وابن شاهين حديث را از اسماء بنت عميس روايت كرده اند ، وسند آنها سندي نيكوست ، و طحاوي و قاضي عياض آن را حديثي صحيح دانسته اند ، و قاري گفته : شايد اين مطلب كه بازگشت خورشيد به دستور علي ( عليه السلام ) صورت گرفته باشد ، ردّ شده باشد ، امّا بازگشت آن به دعاي پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) امري ثابت ومسلّم است . ( 2 )
شهاب الدين خفاجي پس از نقل سخني از طحاوي در ارتباط با وثاقت راويان حديث مي نويسد :
برخي از كساني كه كتاب را شرح كرده اند بر اين سخن طحاوي اعتراض كرده وگفته اند : اين حديث ساختگي است و راويان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تذكرة الخواصّ ، ج 1 ، ص 334 ـ 338 .
2 . كشف الخفاء ، ج 1 ، ص 220 ـ 221 ، ح 670 .
________________________________________ 181 ________________________________________
آن افرادي دروغگو بوده وقابل اعتماد نيستند . او به سخنان ابن جوزي مغرور شده است .
خفّاجي پس از نقل سخنان ابن جوزي مي نويسد :
بيشتر آن مطالبي كه در كتاب ابن جوزي آمده مردود است ، و همانگونه كه سيوطي وسخاوي گفته اند : ابن جوزي در كتاب موضوعات بي دقّتي هاي فراواني دارد ، حتّي بسياري از حديث هاي صحيح را به عنوان حديث ضعيف و ساختگي معرّفي كرده است ، همانگونه كه ابن صلاح به اين مطلب اشاره كرده است .
مصنّف تصريح به صحّت اين حديث نموده وگفته : تعدّد نقل آن شاهد صحيح بودن آن است ، وپيش از او بسياري از بزرگان مانند طحاوي آن را تصحيح نموده وقائل به راست بودن آن هستند ، افرادي مانند ابن شاهين ، ابن منده ، ابن مردويه آن را روايت كرده اند ، طبراني نيز آن را روايت كرده ومي نويسد : روايتي نيكوست . همچنين عراقي در التقريب آن را نقل كرده است . . . وابن حجر در شرح ارشاد گفته : اگر خورشيد غروب نموده سپس برگردد ، با بازگشت خورشيد ، وقت نيز باز خواهد گشت ، دليل ما همين حديث است . ( 1 )
ج بر فرض اينكه ادعّاي ضعيف بودن سند همه روايت ها سخني صحيح باشد ، ليكن اين را نمي توانند انكار كنند كه مجموعه روايت ها در حدّ استفاضه است ، يعني مجموعه اين روايت ها به حدّي است كه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . نسيم الرياض ، ج 3 ، ص 11 .
________________________________________ 182 ________________________________________
اطمينان به صحّت اصل داستان پيدا مي شود وگر چه تفصيل داستان وجزئيّات آن را نتوان با آنها اثبات نمود .
2 ـ تعارض با برخي احاديث معتبر
برخي اشكال كرده اند كه در احاديث آمده : « لَم تُحبَس الشمس علي أَحَد إِلاّ ليُوشَع » ؛ خورشيد براي احدي جز يوشع حبس نشده است . ادّعاي بازگشت خورشيد براي اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب ( عليه السلام ) با اين سخن در تضادّ است وبا اين حديث منافات دارد ، بنا بر اين بايد بگوييم داستان بازگشت خورشيد براي حضرت علي ( عليه السلام ) صحيح نمي باشد .
در پاسخ اين اشكال مي گوييم :
الف ـ در داستان يوشع سخن از حَبس وماندن خورشيد در جاي خود است نه از بازگشت آن .
ب ـ حدّ اكثر اين حديث دلالت دارد كه در امّت هاي گذشته اين معجزه سابقه نداشته و تنها سابقه آن مربوط به يوشع مي شود ، امّا از اينكه در آينده نيز اتّفاق نخواهد افتاد سخني به ميان نياورده است ، بنا بر اين هيچگونه تعارضي بين اين دو حديث وجود ندارد .
3 ـ كمي نقل حديث در كتاب ها و از سوي راويان
حادثه عظيمي مانند بازگشت خورشيد از سمت مغرب اگر اتّفاق افتاده باشد ، از حادثه هايي است كه كسي را ياراي انكار آن نيست ، وانگيزه نقل آن براي مردم خيلي زياد است ، در حالي كه مي بينيم تنها عدّه اي اندك آن را روايت كرده اند ، و به همين جهت اصل داستان زير سؤال مي رود .
________________________________________ 183 ________________________________________
در پاسخ مي گوييم :
الف ـ انگيزه براي كتمان اين معجزه فراوان بوده است ؛ زيرا از همان ابتدا حكومت در دست كساني بود كه دوست نداشتند فضايل و مناقب اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) منتشر شود ، پس از شهادت حضرت و دوران كوتاه حكومت امام حسن ( عليه السلام ) نيز حكومت به بني اميّه منتقل شد ، آنها دشمنان اهل بيت واميرالمؤمنين ( عليهم السلام ) بودند ، واكثريّت عظيم مردم نيز تابع حكومت بودند ، در آن زمان تمام سعي وتلاش ها در جهت كِتمان فضائل آن حضرت بلكه جَعل حديث هاي ساختگي براي خدشه دار نمودن چهره آن حضرت بوده است ، با اين توصيف چگونه مي توان ادّعا كرد كه اگر اين معجزه رخ داده بود انگيزه هاي نقل آن زياد بود ! خير ، چنين نيست ، حكومت ها فضايل واضح تر ومعروف تر را نيز ابتدا كتمان ، وسپس انكار مي كردند .
ب ـ اين ادّعا با داستان شقّ القمر كه امري مسلّم است وفضيلت آن اختصاص به رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) دارد ، نقض مي شود ، در داستان شقّ القمر كه در قرآن كريم به صراحت آن را نقل كرده ، آنجا كه مي فرمايد : ( اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانشَقَّ الْقَمَرُ * وَإِن يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَيَقُولُوا سِحْرٌ مُّسْتَمِرٌّ ) ( 1 ) ، همه مفسّران در اصل واقعه عظيم شقّ القمر اتّفاق نظر دارند ، وانگيزه هاي نقل آن نيز خيلي قوي است ، با اين وجود راويان آن بيشتر از راويان حديث ردّالشمس نمي باشد .
ابن تيميه ادّعا كرده ؛ داستان شقّ القمر در شب و در زماني
اتّفاق افتاده كه مردم خواب بوده اند ، و به همين جهت آنها
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . سوره قمر ، آيه 1 و2 .
________________________________________ 184 ________________________________________
متوجّه نشده اند ( 1 ) .
اين ادّعا باطل است ، زيرا بنا به نقل بخاري در تفسير آيه شريفه ( اِقتَرَبَتِ الساعَةُ وَانشَقَّ القَمَر ) ( 2 ) مردم مكّه از رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) در خواست معجزه كردند ، وآن حضرت نيز معجزه شقّ القمر را انجام داد ( 3 ) ، بنا بر اين ، همه آنها از قبل خبر داشتند ، و براي ديدن اين اعجاز الهي جمع شده بودند ، وبايد توجّه داشت كه شهر مكّه محلّ رفت وآمد مردم بود ودائماً گروهي از مردم جاهاي ديگر نيز در آن حضور داشتند ، وبايد جمعي از آنها نيز متوجّه شده باشند كه بناست چه اتّفاقي بيفتد ، وچه بسا جمعي از آنها نيز در جمع قريش حضور داشته اند ، با همه اين اوصاف مي بينيم تنها عده اندكي آن را حكايت كرده اند ، وچه بسا اگر اين معجزه عظيم در قرآن نيامده بود همين مقدار كم نيز نقل نشده بود ، وكم كم به دست فراموشي سپرده مي شد .
ج ـ علّت اصلي نقل اندك اينگونه حادثه هاي بزرگ بي سواد بودن اكثريّت عظيم مردم آن زمان بوده است ، نگارش تاريخ وتأليف كتاب بين آنها رواج نداشته است ، و در اين جهت فرقي بين مسلمانان وغير مسلمانان نيست ، و به همين سبب تنها بخش اندكي از معجزه هاي رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) به ما رسيده است ، مخصوصاً از طريق اهل سنّت كه اين كمي در نقل بسيار آشكار است .
نگارش تاريخ وتأليف كتاب از عصر تابعين شروع مي شود ، و به
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . منهاج السنّة ، ج 8 ، ص 171 .
2 . سوره قمر ، آيه 1 .
3 . صحيح بخاري ، ج 6 ، ص 521 ، ح 1292 .
________________________________________ 185 ________________________________________
تدريج در عصر بعدي افزايش مي يابد ، زماني كه از شاهدان آن حادثه هاي عظيم ومعجزه هاي بزرگ ديگر كسي زنده نبوده است ، ومخصوصاً اموري كه مربوط به فضائل اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) بوده كه عدّه اي از ترس ، وگروهي نيز از روي عناد ودشمني آن را پنهان مي كردند ، واحياناً گروه اندكي كه به خود جرأت مي دادند و به نقل فضايل اهل بيت ( عليهم السلام ) به ويژه اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) مي پرداختند ، بايد خود را براي انواع محروميّت ها آماده مي كردند ، وچه بسا بايد دست از جان خويش مي شستند .
به همين جهت مي بينيم راويان داستان غدير خُم واعلام ولايت وخلافت اميرالمؤمنين علي ( عليه السلام ) ، با وجودي كه در حضور جمعيّتي بيش از يكصد هزار نفر صورت گرفته ، وپيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) با تأكيد فراوان از همه حاضران خواسته اند كه به غايبان برسانند ، از يكصد تن تجاوز نمي كند .
د ـ با دقّت در برخي خصوصيّات و ويژگي هاي داستان مي فهميم كه اصولا زمينه براي توجّه عمومي به اين حادثه در زمان واقعه فراهم نبوده است ، زيرا از سويي مدّت زمان وقوع اين حادثه عظيم خيلي كوتاه بوده ؛ در حدّ خواندن يك نماز چهار ركعتي ، واز سوي ديگر ارتفاع خورشيد در حدّي نبوده كه بخش هاي زيادي از زمين را روشن كند ، تنها در مناطق اطراف كه از نظر افق به آن نزديك بوده اند قابل رؤيت بوده است ، آن هم به شرطي كه بگوييم موانع طبيعي مانند ابر
________________________________________ 186 ________________________________________
يا غبار وجود نداشته است ( 1 ) ، و به همين جهت بسياري از افراد متوجّه آن نشده اند .
به علاوه ، نمي توان اين حجم از روايت را كه پيرامون ردّالشمس آمده در مقايسه با ديگر اتّفاقات تاريخي اندك به حساب آورد .
4 ـ تعارض وتنافي بين نقل هاي مختلف حديث
روايت هايي كه در اين زمينه وارد شده از نظر بيان خصوصيّات وجزئيّات حادثه اختلاف دارند ، به عنوان مثال :
الف : مطابق بعضي روايت ها حضرت علي ( عليه السلام ) به سبب تقسيم غنيمت هاي جنگ خيبر نمازشان به تأخير افتاده بود ، ومطابق دسته ديگري از روايت ها علّت تأخير نماز حضرت به دامن داشتن سر رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) بود .
ب : در بعضي روايت ها آمده كه پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) در حال دريافت وحي سر بر دامن علي ( عليه السلام ) داشتند ، و در برخي ديگر آمده كه حضرت به خواب رفته بودند .
ج : در برخي روايت ها آمده كه خورشيد تا وسط آسمان بالا آمد . و در برخي ديگر آمده كه به اندازه اي بالا آمد كه نورش بر زمين
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . در برخي روايت ها به اين علّت اشاره شده است ، مرحوم علاّمه مجلسي در بحار الأنوار ، ج 41 ، ص 190 ، وج 55 ، ص 166 ، ح 26 از كتاب « العلل » تأليف محمّد بن علي بن ابراهيم اينگونه روايت كرده است : « قال العالم ( عليه السلام ) : علّة ردّالشمس علي اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) وما طلعت علي أهل الأرض كلّهم ، أنّه جلّل الله السماء بالغمام إلاّ الموضع الذي كان فيه أميرالمؤمنين وأصحابه ، فإنّه جلاه حتّي طلعت عليهم » ، سبب اين كه خورشيد تنها براي اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) بازگشت وبر جاهاي ديگر نتابيد ؛ اين است كه خداوند آسمان را با ابر پوشاند وتنها همان مكاني را كه اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) و يارانش وجود داشتند بدون پوشش قرار داد تا اين كه خورشيد بر آنها تابيد .
________________________________________ 187 ________________________________________
و كوه هاي اطراف تابيد . ومطابق برخي روايت ها تا ميانه مسجد بالا آمد .
د : در برخي نقل ها آمده كه ردّالشمس در غزوه خيبر ـ كه مكاني دور از مدينه است ـ اتّفاق افتاد ، و در برخي روايات آمده كه خورشيد نيمي از مسجد را روشن ساخت .
واختلاف نقل هاي ديگر كه در روايت هاي مختلف آمده است .
در پاسخ اين اشكال مي گوييم : اختلاف در جزئيّات وخصوصيّات يك واقعه سبب نمي شود كه اصل واقعه دروغ باشد ، زيرا ما در بسياري از وقايع تاريخي مي بينيم كه هر چه روايت بيشتر داشته باشد ، اختلاف در جزئيّات آن بيشتر است ، حتّي در معجزه عظيمي مانند شقّ القمر كه هيچ شبهه اي در اصل وقوع آن وجود ندارد ، در بيان جزئيّات آن اختلاف زيادي وجود دارد : در بعضي روايت ها آمده كه ماه دو نيم شد وهر نيمي بر فراز كوهي قرار گرفت ( 1 ) .
و در برخي ديگر آمده : نيمي از ماه پشت كوه ونيمي در سمت ديگر بود ( 2 ) .
و مطابق نقلي : نيمي از ماه بالاي كوه ، ونيمي پايين آن بود . ( 3 )
همچنين در واقعه مهمّ معراج رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ، كه در نقل جزئيّات آن اختلاف فراواني به چشم مي خورد .
افرادي كه به نقل يك واقعه مي پردازند از نظر استعداد ، وهدفي كه از نقل آن دارند مختلفند ، غالب افراد سخنان ديگران را نقل به معني
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . سنن ترمذي ، ج 5 ، ص 72 ـ 73 ، ح 3343 .
2 . همان ، ج 5 ، ص 71 ـ 72 ، ح 3339 .
3 . صحيح بخاري ، ج 6 ، ص 520 ، ح 1289 .
________________________________________ 188 ________________________________________
مي كنند ، بعضي يك واقعه را با تمام جزئيّات آن بخاطر مي سپارند وآن را براي ديگران بازگو مي كنند ، عدّه اي تنها بعضي جزئيّات كه برايشان مهمّ بوده در نظرشان مانده وهمان را نقل مي كنند ، وبرخي نيز به نقل اصل داستان وكلّيّاتي از آن اكتفا مي كنند وكاري به نقل جزئيّات ندارند . اينگونه اختلاف ها در نقل ، سبب زير سؤال رفتن اصل حادثه نمي شود ؛ زيرا همه روايت ها در اصل وقوع آن اتّفاق دارند ، آري اگر در يكي از جزئيّات بين دو نقل اختلاف وجود داشته باشد ، تنها همان بخش از داستان وخصوصيّت آن از درجه اعتبار ساقط مي شود نه اصل آن .
در داستان ردّالشمس نيز اختلاف در جزئيّات موجب اين نمي شود كه اصل داستان زير سؤال برود ، با اينكه در مقدار ارتفاع خورشيد نقل ها مختلف است ، ليكن همه روايت ها در يك نكته اتّفاق نظر دارند ، وآن اين است كه مقدار بازگشت خورشيد به اندازه اي بود كه وقت نماز عصر رسيد وعلي ( عليه السلام ) از جاي برخاسته ونماز عصر را خواند . آري ممكن است در نقل بعضي راويان بالا آمدن آن ، تا وسط آسمان ذكر شده باشد ، كه اين يك نوع گزافه گويي ومبالغه در نقل است .
همانگونه كه وقوع اين حادثه در جنگ خيبر منافاتي با بالا آمدن خورشيد تا نيمي از مسجد ندارد ، زيرا مدينه در همان موقعيّت جغرافيايي قرار دارد و ردّالشمس در آنجا نيز محسوس بوده است .
امّا خصوصيّات وجزئيّاتي كه براي علّت تأخير نماز حضرت علي ( عليه السلام ) نقل شده ، هيچ منافاتي بين آنها وجود ندارد ، سر نهادن پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) بر دامن علي ( عليه السلام ) به سبب دريافت وحي با خوابيدن او قابل جمع است ،
________________________________________ 189 ________________________________________
زيرا مي توانيم بگوييم رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) سر بر دامن علي ( عليه السلام ) نهاده وخوابيد ، وعلّت آن حالت مخصوص دريافت وحي بود ، همانگونه كه صحيح است بيدار شدن وسر از دامن علي ( عليه السلام ) برداشتن را به همان معناي پايان حالت مخصوص دريافت وحي بدانيم ، به همين جهت در برخي روايت ها كه در ابتداي آنها سخن از دريافت وحي است ، در ادامه سخن از بيدار شدن به ميان آمده است .
امّا آنچه در برخي روايت ها آمده كه حضرت علي ( عليه السلام ) به سبب تقسيم غنيمت هاي جنگ خيبر نمازشان به تأخير افتاد ، آن هم منافاتي به روايت هاي ديگر كه مي گويد به سبب اينكه رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) سر بر دامن وي نهاده بود نمازش به تأخير افتاد ، ندارد ، زيرا ممكن است ابتدا تقسيم غنيمت ها سبب شده بود تا نتواند در اوّل وقت نمازش را بخواند ، وهمين كه براي اقامه نماز نزد رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) رفته بود پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) سر بر دامنش گذاشته وخوابيده بود .
وهمچنين ديگر اختلافات در جزئيّات كه همگي قابل توجيه است وتعارضي بين آنها وجود ندارد .
5 ـ منافات داشتن قضاي نماز با مقام عصمت امام
حضرت علي ( عليه السلام ) امامي است معصوم كه از هر گونه گناه بلكه خطايي مصون است ، چگونه مي توان پذيرفت كه نماز وي قضا شود ؟
در پاسخ مي گوييم : آنگونه كه در برخي روايت ها آمده ؛ نماز حضرت به طور كامل فوت نشده بود ، بلكه وقت فضيلت نماز عصر تمام شده بود وخورشيد در آستانه غروب بود ، بنا بر اين مي شد در همان زمان اندك نماز را به صورت ادا بجا آورد ، امّا با دعاي رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم )
________________________________________ 190 ________________________________________
خورشيد به جايگاهي بازگشت كه وقت فضيلت نماز عصر بود وحضرت ، نماز را در وقت فضيلت بجا آورد .
ومطابق دسته ديگري از روايت ها حضرت علي ( عليه السلام ) در همان حال كه نشسته بود وسرِ رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) را به دامن داشت نماز خويش را خواند و براي ركوع وسجده ها اشاره مي كرد ، امّا پس از برخاستن پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ودعاي حضرت ، با بازگشت خورشيد نماز را ايستاده وبا تمام شرائط بجا آورد .
اين مطلب را بسياري از بزرگان شيعه در كتاب هاي خويش آورده و بدان تصريح كرده اند ، بخشي از اين سخنان در بخش « استدلال به حديث ردّالشمس در كتاب هاي فقهي » ذكر شد .
6 ـ تغيير در نظام هستي
نظام هستي بر پايه نظم استوار شده است ، وحركت همه كرات آسماني واز جمله زمين وخورشيد آنچنان دقيق است كه كوچكترين تغييري در آن ، نظم عالم را به هم خواهد زد ، بازگشت خورشيد پس از غروب حركتي بر خلاف حركت معمول ومتعارف منظومه شمسي است كه موجب اختلال نظام خواهد شد ، در حالي كه مي بينيم هيچگونه اختلالي صورت نگرفته است ، واين خود دليل بر عدم صحّت داستان ردّالشمس است .
در پاسخ مي گوييم : شكّي نيست كه اين حادثه عظيم يك معجزه الهي است كه به دعاي رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) اتّفاق افتاده است ، و در مواردي كه معجزه اي صورت مي گيرد كاري فراتر از قانون طبيعت انجام مي پذيرد ، و در اينگونه موارد همينكه از نظر عقلي كاري محال
________________________________________ 191 ________________________________________
نباشد كافي است ، واصولا همه معجزه ها كارهايي خلاف عادت هستند .
به علاوه ، اين معجزه در تاريخ بشر حد اقلّ يك مورد مشابه دارد ؛ و آن وقوع ردّالشمس براي حضرت يوشع وصي حضرت موسي ( عليه السلام ) است كه هيچ اختلافي در آن وجود ندارد وهمه مفسّران ـ اعمّ از شيعه وسنّي ـ بر آن اتّفاق نظر دارند ، وخلاصه داستان وي چنين است : روزي يوشع به همراه سپاهيانش با ستمگران مي جنگيد ، واين نبرد تا غروب خورشيد ادامه يافت ، يوشع كه مي خواست سرنوشت جنگ را با شكست دشمن يكسره نمايد ، رو به خورشيد نموده چنين گفت : « تو در حال فرمانبرداري از دستورات الهي هستي ، من نيز در حال طاعت امر پروردگار هستم ، خدايا خورشيد را براي من برگردان » . خورشيد براي وي بازگشت و روز همچنان ادامه يافت تا اينكه دشمن شكست خورد و ستمگران پا به فرار گذاشتند . ( 1 )
همچنين مشابه اين معجزه در داستان شقّ القمر نيز كه كوچك ترين شبهه اي در وقوع آن وجود ندارد اتّفاق افتاده است ، آن معجزه عظيم نيز بايد نظام طبيعت را به هم مي زد ، ولي چنين اتّفاقي نيفتاد .
چگونه است كه در وقوع ردّالشمس براي يوشع ، و در حادثه شقّ القمر ، اين اشكال را نكرده اند ، ولي زماني كه نوبت به وقوع آن براي حضرت علي ( عليه السلام ) مي رسد چنين اشكالي را مطرح مي كنند ؟ !
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تاريخ طبري ، ج 1 ، ص 310 .
________________________________________ 192 ________________________________________
7 ـ ردّالشمس معجزه پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) است نه علي ( عليه السلام ) !
عدّه اي پس از اينكه نتوانسته اند اصل داستان را انكار كنند ، به طرح اين اشكال سست وبي اساس پرداخته اند ، وبدين وسيله خواسته اند بگويند اين معجزه هيچگونه ارتباطي به حضرت علي ( عليه السلام ) ندارد .
اين اشكال سست تر از آن است كه نياز به جواب داشته باشد ، زيرا هيچ كس منكر اين نيست كه ردّالشمس از معجزات رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) است ، امّا نكته اي كه بايد مورد توجّه قرار گيرد ـ واين اشكال كنندگان از آن غافل شده اند ـ اين است كه رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) اين تقاضا را به خاطر حضرت علي ( عليه السلام ) نموده است ، حضرت در دعاي خويش تصريح نموده كه « خدايا خورشيد را براي علي برگردان تا او نماز عصرش را بخواند » .
و به عبارت ديگر : اين معجزه از يك سو نبوي است ؛ چرا كه به دعاي پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) اتّفاق افتاده است ، و از يك سو علوي است ؛ چرا كه اصل درخواست به سبب تأخير يا قضا شدن نماز اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) بوده است .
8 ـ بي فايده بودن بازگشت خورشيد
برخي اشكال كرده اند كه با غروب خورشيد نماز حضرت علي ( عليه السلام ) قضا شده ووقت آن به پايان رسيده بود ، بازگشت مجدّد خورشيد سبب اين نمي شود كه قضا تبديل به ادا شود .
در پاسخ مي گوييم :
الف ـ آنگونه كه در برخي روايات آمده است نماز حضرت قضا
________________________________________ 193 ________________________________________
نشده بود ، بلكه حضرت آن را در حال نشسته خوانده بودند ، ليكن در آن حالت نمي توانستند نماز را با تمام خصوصيّات و شرايط بجا آورند ، بلكه ركوع وسجده ها را با اشاره بجا آورده بودند . بازگشت خورشيد سبب شد تا بار ديگر آن را با شرايط كامل بجا آورند .
ومطابق برخي روايات اصولاً آفتاب به طور كامل غروب نكرده بود بلكه در آستانه غروب بود ، بنا بر اين نماز قضا نشده بود وحضرت مي توانست نماز را به صورت ادا بجا آورد ، ليكن با بازگشت خورشيد ، نماز را در اوّل وقت فضيلت آن بجا آوردند .
ب ـ بر فرض كه بپذيريم نماز حضرت قضا شده بوده وخورشيد به صورت كامل غروب كرده بود ، ليكن مي توانيم بگوييم : همانگونه كه بازگشت خورشيد از امتيازاتي است كه خداوند به حضرت اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) عنايت فرمود ، تبديل شدن نماز قضا به نماز ادا پس از بازگشت خورشيد نيز از خصوصيّات و ويژگي هاي حضرت علي ( عليه السلام ) بوده است .
________________________________________ 195 ________________________________________
فهرست منابع
1ـ الأباطيل والمناكير والصحاح والمشاهير ، حسين بن ابراهيم جوزقاني ، دارالكتب العلميّة ، بيروت ، 1424 هـ ق ، چاپ اوّل .
2ـ اِثبات الوصيّة ، علي بن حسين مسعودي ، مؤسّسه انصاريان ، قم ، 1384 هـ ش ، چاپ سوّم .
3ـ اِثبات الهداة ، محمّد بن حسن معروف به شيخ حرّ عاملي ، 1413 هـ ق ، چاپ اوّل .
4ـ الاحتجاج ، احمد بن علي طبرسي ، انتشارات اسوه ، تهران ، 1422 هـ ق ، چاپ سوّم .
5ـ اختيار معرفة الرجال ، شيخ طوسي ، مؤسّسه آل البيت ( عليهم السلام ) ، قم ، 1404 هـ ق .
6ـ اربعين منتقي ، ابوالخير حاكمي طالقاني ، مجلّه تراثنا ، شماره اوّل ، ص 95 ـ 128 ؛ 1405 هـ ق .
7ـ الأربعين عن الأربعين ، عبدالرحمان خزاعي ، سازمان چاپ وانتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ، تهران ، 1414 هـ ق ، چاپ اوّل .
8ـ ارشاد ، شيخ مفيد محمّد بن محمّد بن نعمان ، مؤسّسه آل البيت ( عليهم السلام ) ، 1414 هـ ق .
9ـ اعلام النبوّة ، ابوالحسن علي بن محمّد ماوردي ، دارالكتب العلميّة ، بيروت ، 1406 هـ ق ، چاپ اوّل .
________________________________________ 196 ________________________________________
10ـ اعلام الوري ، فضل بن حسن طبرسي ، مؤسّسه آل البيت ( عليهم السلام ) ، قم ، 1417 هـ ق .
11ـ الاَعلام ، خيرالدين زركلي ، دارالعلم ، بيروت ، 1980م ، چاپ پنجم .
12ـ اَعيان الشيعة ، سيّد محسن امين ، دارالتعارف للمطبوعات ، بيروت .
13ـ اِقبال الأعمال ، سيّد رضي الدين ابن طاووس ، مكتب الأعلام الاسلامي ، قم ، 1414 هـ ق ، چاپ اوّل .
14ـ الاِكمال ، خطيب تبريزي محمّد بن عبدالله ، مؤسسه آل البيت ( عليهم السلام ) ، قم .
15ـ امالي شيخ طوسي ، محمّد بن حسن طوسي ، دارالثقافة ، قم ، 1414 هـ ق ، چاپ اوّل .
16ـ امالي شيخ مفيد ، محمّد بن محمّد بن نعمان ، دارالمفيد ، بيروت ، 1414 هـ ق ، چاپ دوّم .
17ـ امتاع الاسماع ، تقي الدين احمد بن علي مقريزي ، دارالكتب العلميّة ، بيروت ، 1420 هـ ق ، چاپ اوّل .
18ـ امل الآمل ، محمّد بن حسن معروف به شيخ حرّ عاملي ، مكتبة الاندلس ، بغداد .
19ـ الأنساب ، ابوسعد عبدالكريم بن محمّد سمعاني ، دارالجنان ، بيروت ، 1408 هـ ق ، چاپ اوّل .
20ـ اهل البيت في المكتبة العربيّة ، سيّد عبدالعزيز طباطبائي ، مؤسّسه آل البيت ( عليهم السلام ) ، قم ، 1417 هـ ق ، چاپ اوّل .
21ـ بحار الأنوار ، علاّمه محمّد باقر مجلسي ، مؤسّسة الوفاء ،
________________________________________ 197 ________________________________________
بيروت ، 1403 هـ ق ، چاپ دوّم .
22ـ البحر المحيط ، ابوحيّان اندلسي ، دارالكتب العلميّة ، بيروت ، 1422 هـ ق ، ، چاپ اوّل .
23ـ البداية والنهاية ، ابوالفداء اسماعيل بن كثير دمشقي ، چاپ مصر ، 1348 هـ ق ، چاپ اوّل .
24ـ بشارة المصطفي ، محمّد بن علي طبري ، انتشارات اسلامي ، قم ، 1420 هـ ق .
25ـ بصائر الدرجات ، محمّد بن حسن صفّار ، كتابخانه آيت الله مرعشي نجفي ، 1404 هـ ق .
26ـ البيان ، محمّد بن مكّي شهيد اوّل ، مجمع الذخائر الاسلاميّة ، قم .
27ـ البيان والتعريف ، ابراهيم بن محمّد حسيني ، دارالكتاب العربي ، بيروت ، 1410 هـ ق ، چاپ اوّل .
28ـ تاريخ الاسلام ، محمّد بن احمد ذهبي ، دارالكتاب العربي ، بيروت ، 1410 هـ ق ، چاپ اوّل .
29ـ تاريخ بغداد ، علي بن احمد بن ثابت خطيب بغدادي ، دارالكتب العلميّة ، بيروت ، 1417 هـ ق ، چاپ اوّل .
30ـ تاريخ طبري ( تاريخ الأمم والملوك ) ، محمّد بن جرير طبري ، مؤسّسة الأعلمي ، بيروت ، 1403 هـ ق ، چاپ چهارم .
31ـ تاريخ مدينة دمشق ، علي بن حسن بن هبة الله دمشقي معروف به ابن عساكر ، دارالكتب العلميّة ، بيروت ، 1417 هـ ق ، چاپ اوّل .
32ـ تأويل الآيات الظاهرة ، سيّد شرف الدين استرآبادي ، مؤسّسة
________________________________________ 198 ________________________________________
الإمام المهدي ( عليه السلام ) ، 1407 هـ ق ، چاپ اوّل .
33ـ تثبيت الامامة ، ابونعيم احمد بن عبدالله اصفهاني ، دارالامام مسلم ، بيروت ، 1407 هـ ق .
34ـ التدوين في تاريخ قزوين ، عبدالكريم رافعي ، دارالكتب العلميّة ، بيروت ، 1408 هـ ق .
35ـ تذكرة الحفّاظ ، محمّد بن احمد ذهبي ، دار احياء التراث العربي ، بيروت ، چاپ چهارم .
36ـ تذكرة الخواصّ ، يوسف بن قزاُغلي معروف به سبط ابن جوزي ، مجمع جهاني اهل بيت ( عليهم السلام ) ، 1426 هـ ق ، چاپ اوّل .
37ـ تذكرة الفقهاء ، علاّمه حلّي حسن بن يوسف بن مطهّر ، مؤسّسه آل البيت ( عليهم السلام ) ، قم ، 1414 هـ ق ، چاپ اوّل .
38ـ تفسير شيخ ابوالفتوح رازي = روض الجنان
39ـ تفسير عيّاشي ، محمّد بن مسعود عيّاشي ، كتابخانه علميّه اسلاميّة ، تهران .
40ـ تفسير قرطبي ، محمّد بن احمد قرطبي ، دارالكتب المصريّة ، قاهره ، 1365 هـ ق .
41ـ التفسير الكبير ، محمّد بن عمر بن حسن معروف به فخررازي ، دار احياء التراث العربي ، بيروت ، چاپ سوّم .
42ـ تقريب المعارف ، ابوالصلاح تقي بن نجم الحلبي ، 1417 هـ ق = 1375 هـ ش .
43ـ تلخيص المتشابه في الرسم ، احمد بن علي بن ثابت خطيب بغدادي ، دار طلاس ، دمشق ، 1985 هـ ق ، چاپ اوّل .
44ـ تلخيص كتاب الموضوعات ، محمّد بن احمد ذهبي ، مكتبة
________________________________________ 199 ________________________________________
الرشد ، رياض ، 1419 ، هـ ق ، چاپ اوّل .
45ـ تنزيه الشريعة ، علي بن محمّد كناني ، مكتبة القاهرة ، مصر ، چاپ اوّل .
46ـ توضيح الدلائل ، شهاب الدين احمد بن جلال الدين ايجي ، مجمع جهاني اهل بيت ( عليهم السلام ) ، 1428 هـ ق ، چاپ اوّل .
47ـ الثاقب في المناقب ، محمّد بن علي طوسي معروف به ابن حمزه ، مؤسّسه انصاريان ، قم ، 1412 هـ ق ، چاپ سوّم .
48ـ جوابات المسائل الميافارقيات = رسائل المرتضي
49ـ جواهر الفقه ، عبدالعزيز بن برّاج طرابلسي ، انتشارات اسلامي ، قم ، 1411 هـ ق ، چاپ اوّل .
50ـ جواهر المطالب ، محمّد بن احمد باعوني ، مجمع احياء فرهنگ اسلامي ، قم ، 1415 هـ ق ، چاپ اوّل .
51ـ حاشيه ابن عابدين ، محمّد امين معروف به ابن عابدين ، دارالفكر ، بيروت ، 1425 هـ ق .
52ـ الحدائق الناضرة ، شيخ يوسف بحراني ، انتشارات اسلامي ، قم .
53ـ حديقة الحقيقة ، سنائي غزنوي ، انتشارات دانشگاه تهران .
54ـ الخرائج والجرائح ، قطب الدين راوندي ، مؤسّسة الإمام المهدي ( عليه السلام ) ، قم ، 1409 هـ ق ، چاپ اوّل .
55ـ خصائص الأئمّة ، سيّد رضي محمّد بن حسين بن موسي ، انتشارات آستان قدس رضوي ، 1406 هـ ق .
56ـ الخصائص الكبري ، جلال الدين سيوطي ، دارالكتب العلميّة ، بيروت ، 1405 هـ ق ، چاپ اوّل .
57ـ الخصال ، شيخ صدوق محمّد بن علي بن حسين ، انتشارات
________________________________________ 200 ________________________________________
اسلامي ، قم ، 1417 ـ 1362 هـ ش .
58ـ خلاصة الأقوال ، علاّمه حلّي حسن بن يوسف بن مطهّر ، انتشارات اسلامي ، قم ، 1417 هـ ق ، چاپ اوّل .
59ـ الدرّ النظيم ، يوسف بن حاتم شامي ، انتشارات اسلامي ، قم ، 1420 هـ ق ، چاپ اوّل .
60ـ ديوان بابا فغاني شيرازي ، تصحيح احمد سهيلي ، كتابخانه اقبال ، تهران ، 1362 هـ ش ، چاپ اوّل .
61ـ ديوان نظيري ، تصحيح محمّد رضا طاهري ، انتشارات نگاه ، تهران 1379 هـ ق ، چاپ اوّل .
62ـ ديوان مهيار ديلمي ، دارالكتب المصريّة ، قاهره ، 1344 هـ ق ، چاپ اوّل .
63ـ الذريعة ، آغا بزرگ تهراني ، دار الاضواء ، بيروت ، 1403 هـ ق ، چاپ سوّم .
64ـ الذرّيّة الطاهرة ، ابوبشر محمّد بن احمد دولابي ، مؤسّسه انتشارات اسلامي ، قم ، 1407 هـ ق .
65ـ الذكري ، شهيد اوّل محمّد بن مكّي ، مؤسّسه آل البيت ( عليهم السلام ) ، قم ، 1419 هـ ق ، چاپ اوّل .
66ـ ذيل تاريخ بغداد ، محمّد بن محمود بن حسن معروف به ابن نجّار ، دارالكتب العلميّة ، بيروت .
67ـ رجال نجاشي ، ابوالعبّاس نجاشي ، انتشارات اسلامي ، قم ، 1418 هـ ق ، چاپ ششم .
68ـ رسائل المرتضي ، سيّد مرتضي علي بن حسين بن موسي ، دارالقرآن الكريم ، قم ، 1405 هـ ق .
________________________________________ 201 ________________________________________
69ـ روض الجنان و روح الجنان ، شيخ ابوالفتوح رازي ، كتابخانه آيت الله مرعشي نجفي ، قم ، 1404 هـ ق .
70ـ روض الجنان ، زين الدين جبعي شهيد ثاني ، مؤسّسه آل البيت ( عليهم السلام ) ، قم .
71ـ الروضة المختارة ، عبدالحميد بن ابي الحديد ، مؤسّسة الأعلمي ، بيروت .
72ـ روضة الواعظين ، محمّد بن حسن فتّال فارسي نيشابوري ، منشورات رضي ، قم .
73ـ الرياض النضرة ، محب طبري احمد بن عبدالله ، چاپ مصر ، 1372 هـ ق .
74ـ زين الفتي ، احمد بن محمّد عاصمي ، مجمع احياء فرهنگ اسلامي ، قم ، 1418 هـ ق ، چاپ اوّل .
75ـ سبل الهدي والرشاد ، محمد بن يوسف صالحي شامي ، دار الكتب العلميّة ، بيروت ، 1414 هـ ق ، چاپ اوّل .
76ـ السرائر ، محمّد بن منصور بن أحمد حلّي معروف به ابن ادريس ، انتشارات اسلامي ، قم ، 1410 هـ ق ، چاپ دوّم .
77ـ سمط النجوم العوالي ، عبدالملك بن حسين بن عبدالملك عصامي مكّي ، المطبعة السلفيّة ، قاهره ، 1380 هـ ق .
78ـ سنن الترمذي ، ابوعيسي محمّد بن عيسي ترمذي ، دارالفكر ، بيروت ، 1403 هـ ق ، چاپ دوّم .
79ـ السنّة ، ابن ابي عاصم عمرو بن ضحّاك ، دارالصميعي ، رياض ، 1419 هـ ق ، چاپ اوّل .
80ـ سير أعلام النبلاء ، محمّد بن احمد ذهبي ، مؤسّسة الرسالة ،
________________________________________ 202 ________________________________________
بيروت ، 1406 هـ ق ، چاپ چهارم .
81ـ السيرة النبويّة احمد زيني دحلان ( حاشيه السيرة الحلبيّة ) ، المكتبة التجاريّة الكبري ، قاهره ، 1383 هـ ق .
82ـ شرح مشكل الآثار ، ابوجعفر احمد بن محمّد طحاوي ، مؤسّسة الرسالة ، بيروت ، 1415 هـ ق ، چاپ اوّل .
83ـ شرح نهج البلاغة ، عبدالحميد بن ابي الحديد ، دارالكتب العلميّة ، بيروت ، 1385 هـ ق ، چاپ اوّل .
84ـ الشفا ، قاضي عياض ، دارالكتب العلميّة ، بيروت .
85ـ صحيح بخاري ، محمّد بن اسماعيل بخاري ، دارالقلم ، بيروت ، 1407 هـ ق ، چاپ اوّل .
86ـ الصراط المستقيم ، علي بن يونس بياضي ، المكتبة المرتضويّة ، 1384 هـ ق ، چاپ اوّل .
87ـ الصواعق المحرقة ، احمد بن محمّد بن علي بن حجر هيتمي مكّي ، مؤسّسة الرسالة ، بيروت ، 1417 هـ ق ، چاپ اوّل .
88ـ الضعفاء الكبير ، محمّد بن عمرو عقيلي ، دارالكتب العلميّة ، بيروت ، چاپ اوّل .
89ـ الطرائف ، سيّد رضي الدين ابن طاووس ، چاپخانه خيّام ، قم ، 1400هـ ق .
90ـ العقد النضيد ، محمّد بن حسن قمي ، دارالحديث ، قم ، 1423 هـ ق = 1381 هـ ش ، چاپ اوّل .
91ـ عكس رخ يار ( كارنامه شاعران در آستان ولايت اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) ) ، به كوشش عزيز الله زيادي ، كتاب نيستان وانتشارات سروش ، تهران ، 1381 هـ ش ، چاپ اوّل .
________________________________________ 203 ________________________________________
92ـ العلل ، محمّد بن علي بن ابراهيم قمي = بحار الأنوار
93ـ علل الشرائع ، شيخ صدوق محمّد بن علي بن حسين ، منشورات المكتبة الحيدريّة ، نجف ، 1386 هـ ق .
94ـ العمدة ، ابن بطريق يحيي بن حسن حلّي ، انتشارات اسلامي ، قم ، 1407 هـ ق .
95ـ عمدة القاري ، محمود بن احمد عيني ، دار احياء التراث العربي ، بيروت .
96ـ عيون المعجزات ، حسين بن عبدالوهّاب ، مؤسّسة الأعلمي ، بيروت ، 1403 هـ ق ، چاپ سوّم .
97ـ الغدير ، علاّمه عبدالحسين اميني ، دارالكتاب العربي ، بيروت ، 1387 هـ ق ، چاپ سوّم .
98ـ غنائم الأيّام ، ميرزا ابوالقاسم قمّي ، مكتب الأعلام الاسلامي ، 1417 هـ ق ـ 1375 هـ ش .
99ـ فتح الباري ، احمد بن علي بن حجر عسقلاني ، دارالمعرفة ، بيروت ، چاپ دوّم .
100ـ فرائد السمطين ، ابراهيم بن محمد جويني ، مؤسّسة المحمودي ، بيروت ، 1400 هـ ق ، چاپ اوّل .
101ـ فرج المهموم ، سيّد رضي الدين ابن طاووس ، منشورات الرضي ، قم ، 1363 هـ ش .
102ـ الفصول المهمّة ، ابن صبّاغ علي بن محمّد بن احمد ، دارالحديث ، قم ، 1422 هـ ق ، چاپ اوّل .
103ـ فهرست ابن نديم ، محمّد بن اسحاق نديم ، تحقيق رضا تجدّد .
________________________________________ 204 ________________________________________
104ـ قرب الاِسناد ، عبدالله بن جعفر حميري ، مؤسّسه آل البيت ( عليهم السلام ) ، قم ، 1413 هـ ق ، چاپ اوّل .
105ـ قصص الأنبياء ، قطب الدين راوندي ، مؤسّسه الهادي ، 1418 هـ ق = 1376 هـ ش ، چاپ اوّل .
106ـ قصص الأنبياء ( عرائس المجالس ) ، احمد بن محمّد ثعلبي ، دارالمعرفة ، بيروت .
107ـ الكافي ، محمّد بن يعقوب كليني ، دارالكتب الاسلاميّة ، تهران ، 1367 هـ ش ، چاپ سوّم .
108ـ الكني والألقاب ، شيخ عبّاس قمّي ، كتابخانه صدر ، تهران .
109ـ كشف الخفاء ، اسماعيل بن محمّد عجلوني ، دارالكتب العلميّة ، بيروت ، 1408 هـ ق ، چاپ سوّم .
110ـ كشف الرمس ، محمّد باقر محمودي ، بنياد معارف اسلامي ، قم ، 1419 هـ ق ، چاپ اوّل .
111ـ كشف الغطاء ، شيخ جعفر كاشف الغطاء ، انتشارات مهدوي ، اصفهان .
112ـ كشف الغمّة ، علي بن عيسي اربلي ، مجمع جهاني اهل بيت ( عليهم السلام ) ، 1426 هـ ق ، چاپ اوّل .
113ـ كشف اليقين ، علاّمه حلّي حسن بن يوسف بن مطهّر ، مجمع احياء فرهنگ اسلامي ، قم ، 1413 هـ ق ، چاپ اوّل .
114ـ كفاية الطالب ، محمّد بن يوسف گنجي ، دار إحياء تراث اهل البيت ( عليهم السلام ) ، 1404 هـ ق = 1362 هـ ش ، چاپ سوّم .
115ـ كلّيات اشعار فارسي اقبال لاهوري ، تصحيح احمد سروش ، كتابخانه سنائي ، تهران ، تاريخ مقدّمه ناشر 1343 هـ ش .
________________________________________ 205 ________________________________________
116ـ كلّيات اشعار اهلي شيرازي ، تصحيح حامد ربّاني ، كتابخانه سنائي ، تهران ، 1344 هـ ش ، چاپ اوّل .
117ـ كنز العمّال ، علي متّقي هندي ، مؤسّسة الرسالة ، بيروت ، 1409 هـ ق .
118ـ اللآلي المصنوعة ، عبدالرحمان سيوطي ، دارالمعرفة ، بيروت ، 1401 هـ ق ، چاپ سوّم .
119ـ لسان الميزان ، احمد بن علي بن حجر عسقلاني ، دار احياء التراث العربي ، بيروت ، 1416 هـ ق ، چاپ اول .
120ـ مئة منقبة ، محمّد بن علي قمّي ، مدرسة الامام المهدي ( عليه السلام ) ، قم ، 1407 هـ ق ، چاپ اوّل .
121ـ المجدي ، علي بن محمّد علوي ، كتابخانه آيت الله مرعشي نجفي ، 1409 هـ ق ، چاپ اوّل .
122ـ مجمع الزوائد ، ابوبكر هيثمي ، دارالكتب العلميّة ، بيروت ، 1408 هـ ق .
123ـ المزار ، محمّد بن مشهدي ، انتشارات اسلامي ، قم ، 1419 هـ ق ، چاپ اوّل .
124ـ المزار ، محمّد بن مكّي شهيد اوّل ، مدرسة الامام المهدي ( عليه السلام ) ، قم ، 1410 هـ ق ، چاپ اوّل .
125ـ المستدرك علي الصحيحين ، ابوعبدالله حاكم نيشابوري ، دارالمعرفة ، بيروت .
126ـ المسلك ، علاّمه حلّي حسن بن يوسف بن مطهّر ، انتشارات آستان قدس رضوي ، 1421 هـ ق = 1379 هـ ش ، چاپ دوّم .
127ـ مصباح الفقيه ، آقا رضا همداني ، كتابخانه صدر ، تهران .
________________________________________ 206 ________________________________________
128ـ معالم العلماء ، محمّد بن علي بن شهرآشوب ، قم .
129ـ معاهد التنصيص ، عبدالرحيم عبّاسي ، عالم الكتب ، بيروت ، 1347 هـ ق .
130ـ المعجم الأوسط ، ابوالقاسم طبراني ، مكتبة المعارف ، كويت ، 1415 هـ ق ، چاپ اوّل .
131ـ معجم البلدان ، ياقوت حموي ، دار احياء التراث العربي ، بيروت ، 1399 هـ ق .
132ـ معجم رجال الحديث ، سيّد ابوالقاسم خوئي ، مدينة العلم ، قم ، چاپ چهارم .
133ـ المعجم الكبير ، ابوالقاسم طبراني ، مكتبة ابن تيمية ، قاهره .
134ـ معجم المؤلّفين ، عمر رضا كحّالة ، مكتبة المثنّي و داراحياء التراث ، بيروت .
135ـ مفتاح الكرامة ، سيّد محمّد جواد عاملي ، انتشارات اسلامي ، قم ، 1421 هـ ق ، چاپ اوّل .
136ـ مقتل الحسين ( عليه السلام ) ، موفّق بن احمد معروف به خطيب خوارزمي ، مكتبة المفيد ، قم .
137ـ الملهوف ، سيّد رضي الدين ابن طاووس ، انتشارات اسوه ، تهران ، 1414 هـ ق ، چاپ اوّل .
138ـ المناقب ، خطيب خوارزمي موفّق بن احمد ، انتشارات اسلامي ، قم ، 1414 هـ ق ، چاپ دوّم .
139ـ مناقب آل ابي طالب ، محمّد بن علي بن شهرآشوب ، دار الاضواء ، بيروت ، 1412 هـ ق ، چاپ دوّم .
140ـ مناقب اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) ، محمّد بن سليمان كوفي ، مجمع
________________________________________ 207 ________________________________________
احياء فرهنگ اسلامي ، قم ، 1381 هـ ش ، چاپ دوّم .
141ـ مناقب اهل البيت ( عليهم السلام ) ، علي بن محمّد واسطي معروف به ابن مغازلي ، مجمع تقريب بين مذاهب اسلامي ، 1427 هـ ق ، چاپ اوّل .
142ـ منتخب الأشعار في مناقب الأبرار ، به اهتمام سيّد عبّاس رستاخيز ، ناشر محمّد ابراهيم افغانستاني ، تهران ، 1382 هـ ش ، چاپ اوّل .
143ـ منتهي المطلب ، علاّمه حلّي حسن بن يوسف بن مطهّر ، انتشارات آستان قدس رضوي ، 1415 هـ ق ، چاپ اوّل .
144ـ من لايحضره الفقيه ، شيخ صدوق محمّد بن علي بن حسين ، انتشارات اسلامي ، قم ، چاپ دوّم .
145ـ منهاج السنّة ، ابوالعبّاس احمد بن تيميه ، دارالنشر ومؤسسة القرطبة ، بيروت ، 1406 هـ ق ، چاپ اوّل .
146ـ منهاج الكرامة ، علاّمه حلّي حسن بن يوسف بن مطهّر ، انتشارات تاسوعا ، چاپ اوّل .
147ـ الموضوعات ، ابوالفرج عبدالرحمان بن علي بن جوزي ، مكتبة السلفيّة ، مدينه ، 1386 هـ ق ، چاپ اوّل .
148ـ ميزان الاعتدال ، محمّد بن احمد ذهبي ، دار الفكر ، بيروت .
149ـ نسيم الرياض ، شهاب الدين خفاجي ، دار الفكر ، بيروت ، ومكتبة السلفيّة ، مدينه .
150ـ نَوال الطول والأمم لايقاظ الهمم ، ابراهيم بن حسن كوراني .
151ـ نهاية الأحكام ، علاّمه حلّي حسن بن يوسف بن مطهّر ، موسّسه اسماعيليان ، قم ، 1410 هـ ق ، چاپ دوّم .
152ـ وسائل الشيعة ، شيخ حرّ عاملي محمّد بن حسن ، مؤسّسه آل
________________________________________ 208 ________________________________________
البيت ( عليهم السلام ) ، قم ، 1412 هـ ق ، چاپ اوّل .
153ـ الوافي بالوفيات ، صلاح الدين صفدي ، دار احياء التراث ، بيروت ، 1420 هـ ق .
154ـ وفاء الوفاء ، نورالدين سمهودي ، دارالكتب العلميّة ، بيروت ، 1404 هـ ق ، چاپ چهارم .
155ـ وفيات الأعيان ، احمد بن محمّد بن ابراهيم بن خلّكان ، دارالثقافة ، بيروت ، چاپ دوّم .
156ـ وقعة صفّين ، نصر بن مزاحم ، مؤسّسة العربيّة الحديثة ، قاهره ، 1382 هـ ق ، چاپ دوّم .
157ـ الهداية الكبري ، حسين بن حمدان خصيبي ، مؤسّسة البلاغ ، بيروت ، 1411 هـ ق ، چاپ چهارم .
158ـ هدية العارفين ، اسماعيل پاشا ، دار احياء التراث العربي ، بيروت .
159ـ هفت ديوان محتشم كاشاني ، ميراث مكتوب ، تهران .