توسل در سیره انبیا از دیدگاه اهل‌سنت

توسل در سیره انبیا از دیدگاه اهل‌سنت

سید عنایت‌الله کاظمی*

چکیده

با تتبع در منابع اهل‌سنت هویدا می­گردد که وقوع و جواز توسل در سیره انبیای الهی به صورت یک سنت رواج داشته است. وقوع موارد متعدد توسل به ساحت انبیا و اولیای الهی، نشانه قدمت توسل و مستحکم­ترین دلیل بر صحت و مشروعیت آن است. این نوشته به روش توصیفی ـ تحلیلی عهده­دار بیان مواردی از توسل در سیره انبیا با تأکید بر منابع اهل‌سنت است که هم شامل توسلات انبیای الهی و هم شامل توسلات سایرین به انبیاست. بخش بزرگی از این توسلات در توسل به پیامبر اعظم(صل الله علیه و آله و سلم ) متجلی می­گردد. برخلاف متون روایی امامیه، موارد توسل در سیره انبیا در متون اهل‌سنت کمتر ذکر شده است. با این حال موارد متعددی از توسل به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) را نقل کرده­اند و در پاسخ به شبهات مطرح‌شده در ابعاد مختلف توسل، تلاش­ها و تحقیقات علمی درخوری داشته‌اند.

کلیدواژگان: توسل، استغاثه، سیره انبیا، آدم، ابراهیم، موسی، اهل‌بیت(علیهم السلام).

•مقدمه
توسل واقعیت عینی زندگی بشر است که مشروعیت آن ریشه در آموزه­های وحیانی دارد و مورد قبول تمام فرق اسلامی بوده و منابع روایی و تاریخی مملو از موارد متعدد توسل به اولیای الهی است. به گفته سبکی، توسل و استغاثه و تشفع به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) جایز و نیکو است و جواز و حسن این عمل، در هیچ دینی و در هیچ زمانی انکار نشده است.[1] وهابیان نیز گرچه با اصل توسل مخالفتی ندارند، اما مشروعیت توسل را منحصر به زمان حیات انبیا و اولیای الهی دانسته­اند. لذا توسل به اموات را هم‌طراز شرک و متوسلان به اهل‌بیت( را مشرک می‌خوانند.[2]

در ردّ دیدگاه وهابیان، بسیاری از علمای شیعه و اهل‌سنت کتاب­های متعددی نوشته و شبهات آنان را با استدلال پاسخ داده­اند.[3] این مقاله با تتبع در منابع اهل‌سنت، مواردی از وقوع توسل در سیره انبیا و اولیای الهی را نشان می‌دهد که بیانگر پیشینه­ توسل به درازای حیات انسانی است، نه عملی اسلامی یا صرفاً شیعی.

•توسل آدم(ع) به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) و اهل‌بیت(علیهم السلام )
آن‌گاه که آدم(ع) برای ترک اولی به زمین هبوط یافت، با توسل به پیامبر اعظم(صل الله علیه و آله و سلم ) و اهل‌بیت( مورد عفو قرار گرفت. قرآن از این واقعه چنین یاد می­کند: (فَتَلَقَّى آدَمُ مِن رَّبِّهِ کَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ)؛[4] «سپس آدم از پروردگارش کلماتى دریافت داشت؛ (و با آنها توبه کرد.) و خداوند توبه او را پذیرفت؛ زیرا او توبه پذیر و مهربان است».[5]

درباره مراد از کلمات در آیه شریفه، آرای مختلفی هست.[6] بسیاری از راویان و مفسران اهل‌سنت، مراد از «کلمات» را اسمای مبارک پیامبر اکرم و اهل‌بیت( می‌دانند. برخی مانند طبراني،[7] حاکم نیشابوری،[8] بیهقی،[9] ابن­عساکر،[10] ابن­کثیر[11] و ابن‌تیمیه[12] مراد از کلمات را فقط پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) می­دانند: «اسألک بحق محمد الا غفرت لي». برخی دیگر مانند حاکم،[13] سیوطی،[14] ابن‌جوزی،[15] ابن‌بطریق[16] و قندوزی[17] تصریح کرده­اند که مراد از کلمات، اسامی پنج تن آل‌عبا( است: «محمد النبي وعلي الوصي وفاطمة بنت النبي والحسن والحسين سبطي النبي». جالب­تر اینکه حاکم در انتهای روایت آورده است که توسل به پیامبر و اهل‌بیت(علیه السلام) به آدم(ع) یا دیگر انبیای الهی اختصاص ندارد، بلکه هر کس خداوند را به نام مبارک آنها بخواند، دعایش مستجاب می­گردد: «وما من عبد يدعو بها إلا استجاب الله له».[18]

قدر متیقن از «الکلمات» در نگاه روات و مفسران اهل‌سنت، وقوع توسل آدم(ع) به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) و مشروعیت آن است که از علوّ شأن و جلالت مقام پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) نزد پروردگار خبر می­دهد و مخالفانی چون ابن‌تیمیه نیز نمی­توانند وقوع آن را انکار کنند.

•توسل به انبیای الهی
ابن‌کثیر در تفسیر خود، اعراف را کسانی معرفی می­کند که نه حسناتشان کفاف بهشت را می­دهد و نه سیئاتشان به حد عذاب و جهنم است. لذا به ایشان اجازه داده می­شود تا به دنبال شفیعی برای خود بروند. آنها به هر یک از انبیای الهی متوسل می‌شوند که ایشان، آنها را به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) ارجاع می­دهند تا آنها را شفاعت کند:

... إِنَّ أَصْحَابَ الأَعْرَافِ قَوْمٌ تَکَافَأَتْ أَعْمَالُهُمْ ... أُذِنَ لَهُمْ فِي طَلَبِ الشَّفَاعَةِ...فَقَالُوا: يَا آدَمُ، فَاشْفَعْ لَنَا عِنْدَ رَبِّکَ، فَقَالَ:... مَا أَسْتَطِيعُ أَنْ أَشْفَعَ لَکُمْ، وَلَکِنِ ائْتُوا ابْنِي إِبْرَاهِيمَ... مُوسَى... عِيسَى... وَلَکِنِ ائْتُوا مُحَمَّدًا، قَالَ رَسُولَ اللَّهِ فَيَأْتُونِي،... .[19]

بخاری نیز در صحیح خود، روایتی به همین مضمون نقل می­کند که انبیای بزرگ مردم را به توسل و استشفاع به پیامبر اعظم(صل الله علیه و آله و سلم )سوق می­­دهند:

...إِذَا کَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ مَاجَ النَّاسُ بَعْضُهُمْ فِي بَعْضٍ، فَيَأْتُونَ آدَمَ... وَلَکِنْ عَلَيْکُمْ بِإِبْرَاهِيمَ... بِمُوسَى... بِعِيسَى... فَيَقُولُ: لَسْتُ لَهَا وَلَکِنْ عَلَيْکُمْ بِمُحَمَّدٍr فَيَأْتُونِي فَأَسْتَأْذِنُ عَلَى رَبِّي فَيُؤْذَنُ ...فَيَقُولُ: يَا مُحَمَّدُ ...َسَلْ تُعْطَ، وَاشْفَعْ تُشَفَّعْ... .[20]

این دو روایت، هم از جواز توسل و هم از علوّ مقام پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) بر سایر انبیای اولواالعزم حکایت می­کند. گفتنی است در شفاعت هم مانند توسل، سائل شخصی را که نزد پروردگار وجاهت و علوّ مقام دارد، واسطه قرار می‌دهد تا خداوند به واسطه شفیع، خواسته سائل را برآورده سازد.

•توسل به انبیا برای حفظ قرآن
در روایتی از اهل‌سنت، توسل به انبیای الهی برای حفظ قرآن جایز شمرده شده است. خطیب بغدادی در ضمن روایتی طولانی نقل می­کند که پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) برای حفظ قرآن دستورالعملی بیان می­فرماید که شاکله اصلی آن، توسل به انبیای الهی است:

قَالَ: مَنْ أَرَادَ أَنْ يُؤْتِيَهُ اللَّهُ حِفْظَ الْقُرْآنِ...أَسْأَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ...، وَإِبْرَاهِيمَ...، وَمُوسَى...، وَعِيسَى...، وَ أَسْأَلُکَ بِکِتَابِ إِبْرَاهِيمَ، وَ تَوْرَاةِ مُوسَى، وُزَبُورِ دَاوُودَ، وَإِنْجِيلِ عِيسَى، وَقُرْآنِ مُحَمَّدٍ،... .[21]

ظاهر روایت حکایت از دو نوع توسل دارد: هم توسل به ذات انبیای الهی که سائل خداوند را به حق انبیای عظام می­خواند و هم توسل به کتب آسمانی ایشان. هر دو توسل جایز و مشروع شمرده شده است. وقتی معروف کرخی به شاگردانش یاد می­دهد که هرگاه حاجتی داشتید، خدا را به حق من قسم دهید، زیرا علما، وارثان انبیا هستند، چگونه نمی‌توان خدا را به­حق پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم )قسم داد؟[22]

•توسل ابراهیم(ع) به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم )
در تفسیر آیه (رَبَّنَا إِنِّي أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ...)[23] آن‌گاه که ابراهیم هاجر و اسماعیل را در سرزمین بی­آب و علف تنها گذاشت، دعا کرد که پروردگار از آن دو دستگیری کند و برای استجابت دعا خود به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) متوسل شد. مؤلف غرائب القرآن از توسل ابراهیم به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) این‌گونه خبر می­دهد: «و فيه أنه تَوَسَّلَ في إجابة الدعاء بمحمد(صل الله علیه و آله و سلم ) و کأنه قال: إن ضيعت هاجر و إسماعيل فقد ضيعت محمداً».[24] اسماعیل حقی در روح البیان، تبیین روشن­تری از این دعا و توسل دارد و می‌گوید:

اینکه ابراهیم% فرمود: رَبَّنَا إِنِّي أَسْکَنْتُ...؛ حال که قرار است زن و فرزندم را در این سرزمین بی­آب و علف تنها بگذارم، پروردگارا، به حق محمد(صل الله علیه و آله و سلم ) آن دو را یاری کن که اگر آنها را به حال خود رها کنی تا هلاک شوند، به‌درستی که محمد(صل الله علیه و آله و سلم ) را رها ساختی و او را هلاک نمودی؛ زیرا پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) از صلب اسماعیل است. [25]

•توسل به یونس(ع)
در روایتی آمده است که وقتی یونس(ع) از ایمان آوردن قومش ناامید شد، به خداوند شکایت کرد. خداوند نیز به قوم یونس وعده عذاب داد. آنها وقتی نشانه­های عذاب الهی را دیدند، به دنبال یونس گشتند تا از او بخواهند برایشان دعا کند تا این عذاب از آنها دفع گردد. وقتی از یافتن وی ناامید شدند، شخصی از میان آنها گفت: حال که یونس پیدا نشد، پس خدای یونس را بیابید و نزد او تضرع و زاری کنید.[26] در این روایت هم قرائنی وجود دارد که از توسل به یونس(ع) خبر می­دهد. وقتی که مردم عذاب الهی را با تمام وجود حس کردند، به حقانیت یونس پی­بردند و ایمان آوردند. لذا برای دفع عذاب الهی به دنبال یونس(ع) گشتند تا او را بیابند و از او بخواهند تا برایشان دعا کند، اما چون او را نیافتند و نتوانستند وسیله­ای را واسطه قرار دهند، به ذات خداوند تضرع کردند و به او متوسل شدند. این توسل و تضرع کارساز بود و بلا و عذاب را دفع کرد و این از موارد نادری است که عذاب با توسل و تضرع رفع می­گردد؛ همان­گونه که در قرآن آمده است: ( ...إِلاَّ قَوْمَ يُونُسَ لَمَّا آمَنُوا کَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الْخِزْيِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا ...)[27]

•توسل یونس(ع) به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم )
ابن‌هشام در کتاب خود، به قطعه شعری از امیة بن‌ابی­صلت تمسک کرده است و معتقد است توسل به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم )سبب نجات یونس(ع) از شکم ماهی[28] بود: «و أنت بفضل منک نجيت يونساً و قد بات في أضعاف حوت ليالياً؛[29] ای پیامبر، فضل و بزرگی‌ات یونس را نجات داد؛ او که شب‌های زیادی را در شکم ماهی گذراند».

•توسل پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) به انبیای عظام
انس بن‌مالک ماجرای وفات فاطمه بنت اسد(س) را روایت می­کند که خلاصه آن چنین است: آن‌گاه که قبر آماده شد، پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) داخل قبر خوابید و چنین دعا فرمود: « ...إغفر لأمي فاطمة بنت أسد ووسع لها مدخلها بحق نبيک والأنبياء الذين من قبلي...»، این روایت را طبرانی در جامع الکبیر، ابن‌حبان و حاکم در المستدرک به سند صحیح نیز آورده‌اند.[30] در این روایت پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) با توسل به انبیای الهی، برای فاطمه بنت اسد(س) طلب آمرزش نمود. حال اگر توسل به انبیای گذشته که در قید حیات نیستند، شرک باشد، آن­گونه که وهابیت معتقدند، نعوذ بالله پس باید پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) را مشرک فرض کنند!

•توسل داود نبی به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم )
واقدی در ضمن حدیثی طولانی از توسل حضرت داود% به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) خبر می­دهد که خلاصه آن چنین است: زمانی که داود% مرتکب خطایی شد و همه از او روی برگرداندند، به بیابانی رفت و چنین دعا کرد: «الهي بحق النبي العربي الذي تبعثه في آخر الزمان الا غفرت لي...؛ خدایا، به حق پیامبر عربی که در آخر الزمان او را مبعوث می­کنی، مرا ببخش».[31]

•توسل قوم فرعون به موسی(ع)
قرآن موارد متعددی از توسل آل فرعون به موسی(ع) را ذکر می­کند. آن‌گاه که فرعونیان گرفتار عذاب‌های گوناگون می‌شدند، برای نجات از آن بلایا به موسی پناه می‌آوردند و به او متوسل می­شدند. در ذیل به چند مورد از این توسلات اشاره می­کنیم:

1. توسل برای نجات از طوفان

در روایتی از علی­ بن‌ابی‌طلحه از ابن‌عباس درباره آیه (فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمُ الطُّوفانَ...)[32] چنین آمده که مراد از طوفان، بارانی سهمگین بود؛ به گونه­ای­که آل‌فرعون ترسیدند به هلاکت برسند، لذا نزد موسی(ع) آمدند و از او خواستند در حق آنها دعا کند: (ادْعُ لَنَا رَبَّکَ)، تا خداوند این بلا را از آنها دفع کند.[33]

2. توسل برای دفع آفت ملخ

وقتی­آل‌فرعون دیدند زراعتشان مورد حمله و تاراج ملخ‌ها قرار گرفته، فهمیدند این عذابی از جانب خدای موسی(صل الله علیه و آله و سلم ) است. لذا به او متوسل شدند و تقاضا کردند: «ادع لنا ربک يکشف عنا الجراد؛ از پرودگارت بخواه که ما را از شرّ ملخ­ها نجات دهد، تا به تو ایمان آوریم». موسی% دعا کرد و آنها نجات یافتند و مابقی مزارعشان از آفت مصون ماند، اما آنها باز هم ایمان نیاوردند.[34]

3. توسل به موسی برای رفع رجز و بلا

مفسران اهل‌سنت در تفسیر آیه (وَ لَمَّا وَقَعَ عَلَيْهِمُ الرِّجْزُ قالُوا يا مُوسَى ادْعُ لَنا رَبَّکَ بِما عَهِدَ عِنْدَکَ...)[35] آورده­اند که هرگاه فرعونیان مبتلا به رجز[36] و عذاب الهی می­شدند، از موسی7 می­خواستند برای آنها دعا کند و به رسالت موسی(ع) و عهدی که او با خدا داشت، متوسل می­شدند تا عذاب از آنها برداشته شود.[37]

در تورات نیز آمده است که هنگام نزول هر عذابی، فرعون از موسی(ع) می‌خواست که برای آنها دعا کند و نزد خدایش آنها را شفاعت نماید تا عذاب از آنها برداشته شود: «إن فرعون کان يقول لموسى حين نزول کل آية منها: ادع لنا ربک و اشفع لنا عنده أن يرفع عنا هذه».[38]

4. توسل قارون به موسی(ع)

در روایتی از عبیدالله بن‌سلیمان که در آن از تلاش قارون برای نسبت دادن زنا به موسی% خبر داده است، وقتی آن زانیه که قارون او را تطمیع کرده بود، لب به اعتراف گشود و گفت قارون به او هزار درهم داده تا چنین نسبت ناروایی را به موسی(علیه السلام) بزند، موسی(ع) دست به دعا برداشت و از خدا خواست تا زمین قارون را فروبرد. همین­که قارون تا زانو­ها در زمین فرو رفت، به موسی(ع) متوسل شد و استغاثه کرد تا به او رحم کند و از خطای او بگذرد، اما موسی(علیه السلام) به زمین گفت تا قارون را فروبرد و زمین نیز او را با خانه­اش در خود فرو برد. دراینجا بود که به موسی(ع) وحی نازل شد: «استغاث بک و أنشدک الرحم و أبيت أن تغيثه، لو إياي دعا أو استغاث لأغثته؛ قارون به تو استغاثه کرد و از تو تقاضای عفو و گذشت نمود و تو نپذیرفتی. اگر مرا می­خواند و به من استغاثه می­کرد، به فریادش می­رسیدم».[39]

5. توسل بنی‌اسرائیل به موسی(ع)

مراغی در تفسیر آیه (فَادْعُ لَنا رَبَّکَ يُخْرِجْ لَنا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِها وَ قِثَّائِها...)[40] می‌نویسد: اینکه بنی‌اسرائیل به موسی(علیه السلام) توسل جستند تا در حق آنها دعا کند، به این جهت بود که دعای انبیا به اجابت نزدیک‌تر است تا انسان‌های عادی؛ زیرا خداوند با اعطای تورات و توفیق مناجات و تکلم باخدا، موسی(ع) را گرامی داشته و بدین سبب او وجاهت و قرابتی نزد خداوند یافته است. حال که بنی‌اسرائیل از او طلب دعا می‌کنند، امید دارند با توجه به ارتباط نزدیکش با خدا و سابقه موسی(ع)، دعای او در حق آنها نیز به اجابت برسد.[41]

•توسل به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) و اهل‌بیت
بخش اعظم توسلات در سیره انبیا که در منابع روایی و تفسیری اهل‌سنت آمده است، به نوعی مرتبط با توسل به شخص پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) و در برخی موارد به اهل‌بیت آن حضرت است. مؤلف بحرالمدید در تفسیر آیه (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ)[42] در شرح کلامی از جزولی در دلائل­ الخیرات، بزرگ‌ترین و نزدیک‌ترین وسیله را پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) معرفی می­کند: «ولا وسيلة إليه أقرب، ولاأعظم، من رسوله الأکرم».[43] اما به اعتراف بزرگانی از اهل‌سنت، مراد از وسیله در آیه شریفه، توسل به آل­البیت(علیهم السلام) و استغاثه به آنان در شداید و سختی‌هاست.[44] ابن‌کثیر روایتی را نقل می‌کند که در آن، پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) خود و اهل‌بیت(علیهم السلام) را مصداق وسیله معرفی می­کند:

في الجنة درجة تدعى الوسيلة، فإذا سألتم اللّه فسألوا لي الوسيلة. قالوا يا رسول اللّه، من يسکن معک؟ قال: علي و فاطمة و الحسن و الحسين؛

در بهشت درجه و رتبه­ای است که آن را وسیله گویند. پس هرگاه از خدا درخواستی کردید، مرا به‌عنوان وسیله بخواهید. گفتند چه کسانی با تو در آن رتبه همنشین هستند؟ فرمود: علی، فاطمه، حسن و حسین.[45]

ابوحاتم نیز در روایتی دیگر به معرفی وسیله می‌پردازد و مصداق آن را پیامبر و اهل‌بیت(علیهم السلام) بیان می‌کند:

يا أيها الناس إن في الجنة لؤلؤتين... أما البيضاء ... اسمها الوسيلة، هي لمحمد و أهل بيته، و الصفراء هي لإبراهيم و أهل بيته؛[46]

در بهشت دو گوهر گران‌بها، یکی سفید و دیگری زرد وجود دارد. گوهر سفید وسط عرش و در جایگاهی والا قرار دارد که هفتاد هزار خانه دارد و اسم آن، وسیله است که از آنِ محمد و اهل‌بیت(علیهم السلام) است، اما گوهر زرد با همین خصوصیات از آنِ ابراهیم(علیهم السلام) و اهل‌بیت اوست.

•توسل انبیا به پیامبر اسلام(صل الله علیه و آله و سلم )
میبدی در کشف الاسرار در تفسیری عرفانی از آیه (لِيَغْفِرَلَکَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ ما تَأَخَّرَ)[47] از عظمت شأن و علوّ مقام پیامبر گرامی اسلام(صل الله علیه و آله و سلم ) خبر می­دهد که دست‌مایه توسل سایر انبیا و سبب آمرزش گناهان امت شده است:

يا محمد، ما به حرمت و حشمت تو گناه آدم و حوا را آمرزيديم. به دعوت و شفاعت تو گناهان امّت را آمرزيديم. عاصيان امّت در پناه توأند؛ همه عالم طفيل جاه توأند. آفتاب دولت تو بر انبيا تافت، تا هر کس از شعاع تو بهره يافت. تکريم آدم به جاه تو بود، رفعت ادريس به سبب تو بود، شرف نوح به طفيل تو بود، خلّت خليل به­ نسب تو بود، عزّ موسى به­ شوق تو بود، عيش عيسى در عشق تو بود.[48]

•توسل به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) برای غلبه بر دشمن
در بحر المدید در تفسیر آیه اول سوره غافر روایتی آمده، بدین مضمون: «در حدیثی آمده که هرگاه از دشمن روی­برگردان شدید، بگویید: «حم لاینصرون». ابوعبید می­گوید معنای این کلام آن است که خدایا، دشمنان یاری نشوند. بعد خود در ادامه، تفسیری دیگر از حم ارائه می­دهد و مراد از آن را توسل به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) برای غلبه بر دشمنان می­داند: «قلت لا يبعد أن يکون توسل بحبيب اللّه على هزم الأعداء؛[49] بعید نیست که مراد از حم لاینصرون، توسل به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) برای شکست دادن دشمن باشد».

بخاری نیز از خباب­ بن‌ارت روایتی را نقل می­کند که مفاد آن توسل به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) برای نصرت و یاری خواستن از خداست: «عَنْ خَبَّابِ بْنِ الْأَرَتِّ، قَالَ شَکَوْنَا إِلَى رَسُولِ اللَّهِ... أَلَا تَسْتَنْصِرُ لَنَا أَلَا تَدْعُو اللَّهَ لَنَا...».[50] در این درخواست و التجا، نصرت و یاری متوقف بر دعای پیامبر گرامی اسلام(صل الله علیه و آله و سلم ) شده است. گویا به آن حضرت متوسل شده‌اند تا برای پیروزی­شان دعا کند.

•توسل انصار به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم )
احمد در مسندش روایتی را نقل می­کند که از توسل و التجای انصار به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) و بهره­مندی آنها از دعای خیر پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) برای خود و فرزندانشان خبر می­دهد:

آب­کشیدن از چاه بر انصار بسیار سخت شد. نزد پیامبر(ص) آمدند تا برای آنها دعا کند و نهر آبی برایشان حفر نماید. این خبر به پیامبر(ص) داده شد، فرمودند: هر چه امروز از من بخواهند، به آنها خواهم داد. این سخن به انصار رسید، آنها گفتند: برای ما از خداوند طلب مغفرت فرما که پیامبر(ص) هم فرمود: خداوند انصار و فرزندان آنها و فرزندان فرزندان آنها را بیامرزد![51]

مفاد این روایت به روشنی از توسل انصار به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) برای دریافت بهترین خواسته ممکن حکایت دارد. آنان که از عظمت پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) نزد خدا به خوبی اطلاع داشتند و می­دانستند که خدا دعای پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) را مستجاب خواهد کرد، با اینکه در ابتدا به دنبال حفر جوی آبی بودند، نهایتاً غفران و رحمت الهی را برای خود و ذریه خویش طلب کردند.

•توسل به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) برای طلب غفران الهی
مسلم در صحیح خود حدیثی از پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) نقل می­کند که در آن سائل به حضرت متوسل می­گردد تا در حق او دعا کند:

...نَزَلَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) عَلَى أَبِي، قَالَ: فَقَرَّبْنَا إِلَيْهِ طَعَامًا... فَقَالَ أَبِي وَأَخَذَ بِلِجَامِ دَابَّتِهِ ادْعُ اللَّهَ لَنَا فَقَالَ: بَارِکْ لَهُمْ فِي مَا رَزَقْتَهُمْ وَاغْفِرْ لَهُمْ وَارْحَمْهُمْ.[52]

ترمذی روایت را صحیح شمرده است. این روایت صرفاً دعای معمولی را بیان نمی‌کند، بلکه راوی با عبارتِ «و اخذ بلجام دابته»، حالت و کیفیتی را از سائل ترسیم می­کند که بیانگر التجا و تضرع به ساحت منور نبوی(صل الله علیه و آله و سلم ) است و میزبان در حالی­ که افسار مرکب را به‌دست گرفته، به حضرت استغاثه می‌کند و مصرّانه می‌خواهد در حقش دعا کند: «ادع الله لنا». به عبارتی دیگر، نوعی التفات و توجه به شأن پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم )برای جلب منافع مادی(رزق) و معنوی(غفران) از سوی سائل بوده است. چه این عمل را توسل بنامیم و چه استغاثه، در هر دو حال سائل برای رسیدن به مطلوب خود، شخص دارای وجاهت و منزلت را واسطه قرار می­دهد.

•توسل به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) برای فراگیری اسم اعظم
یکی از زاهدان همنشین ابراهیم ادهم، از او تقاضا کرد که اسم اعظم را به وی تعلیم دهد. ابراهیم نیز کلماتی به او یاد داد که محتوای آن توسل به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) است: «...أسألک و أتوسل إليک بجاه محمد أن تقضي حاجتي و تعطيني مسألتي».[53] ظاهر روایت به وضوح از توسل شخص، به ساحت پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) حکایت دارد. سائل واسطه­ای را بین خود و خدا قرار می­دهد تا حلقه طلب کامل گردد و امر خدا در ابتغای وسیله، اطاعت شود و دعا شرایط لازم برای صعود از فرش به عرش را پیدا کند و بر سر منزل اجابت بشیند.

•توسل یهود به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم )
در تفسیر آیه (وَ کَانُوا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ کَفَرُوا...)[54] در تفاسیر اهل‌سنت آمده است که معنای آن، طلب نصرت و یاری از پیامبر خاتم(صل الله علیه و آله و سلم ) در مقابل دشمنان یهود بوده است. ابن‌حمید، ابن‌جرید و ابونعیم و اینان همگی از قتاده روایت می­کنند که یهود با توسل به پیامبر اسلام(صل الله علیه و آله و سلم ) برای غلبه بر کفار عرب، یاری می‌طلبیدند: «کانت اليهود يستفتح بمحمد(صل الله علیه و آله و سلم ) على کفار العرب». حاکم و بیهقی در دلائل النبوه نیز از ابن‌عباس چنین روایت می‌کنند: یهود خیبر که با قبیله غطفان همیشه در حال جنگ بود، برای پیروزی و غلبه بر آنها، به این دعا پناه می­بردند:

اللهم إنا نسألک بحق النبي الأمي الذي وعدتنا أن تخرجه آخر الزمان إلا نصرتنا عليهم؛[55]

خداوندا، به‌حق نبی امّی که وعده آمدنش را در آخر الزمان دادی، از تو پیروزی بر دشمنان را مسئلت داریم.

قرطبی می­نویسد: توسل یهود مدینه به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) آن‌قدر زیاد اتفاق می­افتاد که به یک عادت برای یهودیان تبدیل شده بود.[56]

•توسل ابوسفیان به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم )
در مسند احمد آمده است که وقتی قریش از پذیرش اسلام استنکاف کرد، پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) آنها را نفرین کرد. پس سالی سخت و دشوار آنها را فراگرفت و بسیاری هلاک شدند، تا جایی که به خوردن مردار روی آوردند... . ابوسفیان نزد پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) آمد و گفت: ما را به صله رحم، امر می­کنی و حال آنکه قوم تو در حال مرگ هستند. از خداوند بخواه تا این سختی و بلا را از ما بردارد: «فأتاه أبو سفيان فقال أي محمد ان قومک قد هلکوا فادع الله عز وجل أن يکشف عنهم. قال فدعا».[57] بیهقی هم در دلائل النبوه روایتی به همین مضمون دارد، با این تفاوت که ابوسفیان با جمعی از اهل مکه نزد پیامبر آمدند و به ایشان متوسل شدند.[58]

دقت در مفاد این حدیث تصویر روشن­تری از توسل را ارائه می­دهد؛ زیرا ابوسفیان پیامبر را به صفت «رحمة للعالمین» می­خواند و قریش و اهل مکه را قوم وی معرفی می­کند تا از این طریق ترحم پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) را برانگیزاند و ایشان از خدا بخواهد آنها را از بلیه­ای که در آن گرفتارند، برهاند. اگر توسل صرف دعا کردن بود، لزومی نداشت ابوسفیان این سخنان ترحم­انگیز را بگوید، بلکه چون نیازمند به دعای خیر پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) بودند، به ایشان متوسل شدند.

•توسل مشرکین به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم )
بغوی در تفسیر آیه (قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ...)[59] بیان می‌کند که مشرکان دچار قحطی شدیدی شدند؛ به‌طوری‌که به خوردن سگ‌ها و مردار روی آورده بودند؛ لذا به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) توسل و استغاثه جستند تا برای آنها دعا کند.[60]

•توسل نابینا به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم )
ترمذی روایت می­کند: مرد نابينايى به حضور پيامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) آمد و گفت: از خداوند بخواه چشمان مرا شفا دهد. پيامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) به او دستور داد که وضو گرفته، دو رکعت نماز بخواند و این دعا را بخواند:

اللّهُمَّ إنّي أَسأَلُکَ وأتوجَّه إليک بِنَبيِّکَ محمَّد نبي الرَّحمَة يا محمَّد إنّي تَوجَّهتُ بکَ إلى ربّي في حاجَتي هذه لِتُقضَى، اللّهمَّ شَفِّعهُ فِيَّ؛[61]

خدايا، از تو درخواست مى­کنم و به‌وسيله پيامبرت محمد، پیامبر مهربانی و رحمت، به تو روی مى­آورم. اى محمد، من به وسيله تو به خدايم روی آوردم تا حاجتم برآورده شود. خدايا، او را شفیع من قرار بده.

این روایت از احادیث صحیح السندی است که حتی بزرگان وهابی از جمله ابن‌تیمیه[62] صحت آن را پذیرفته‌اند. بخاری، ابن‌ماجه،[63] احمد،[64] و... صحت روایت را تأیید کرده‌اند. مؤلف دفع الشبهه عن الرسول این روایت را صریح در مطلق توسل دانسته، می­نویسد: این حدیث صحیح و صریح در جواز توسل است و اشکال نشود که این روایت مختص به زمان حیات پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) یا تنها در مورد شخص ضریر است، بلکه اطلاق دعایی که پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) به ضریر یاد داد، بر تداوم این‌گونه توسلات حتی پس از وفات ایشان دلالت دارد؛ زیرا پیامبر رحمة للعالمین است و با مؤمنان مهربان است و آنان هم در برآورده شدن حوائجشان به پیامبر نیازمندند.[65]

•توسّل به عموى پيغمبر(صل الله علیه و آله و سلم )
بخاری،[66] بیهقی،[67] طبرانی[68] و دیگران از توسل عمر بن‌خطاب به عباس عموی پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) چنین روایت می­کنند که سالی در مدينه قحطى آمد. عُمر با توسل به‌ عبّاس از خدا، این چنین طلب باران نمود:

اللّهم إنّا کنّا نتوسّل إليک بنبيّنا و تسقينا و إنّا نتوسّل إليک بعمّ نبيّنا فاسقنا...؛ خدایا، ما به پيامبر خود متوسّل مى‌شديم و تو برایمان باران مى‌فرستادى. حال به عموى پيامبرمان متوسل مى‌شويم، بر ما باران بفرست!

این حدیث از جمله ادله­ای است که بر جواز توسل به مقربین درگاه الهی دلالت می‌کند. اگر عمر مى‏گويد: «انّا نتوسّل إليک بعمّ نبيّک»، مى‏خواهد علت توسل به عباس را برساند که چرا در ميان افراد ديگر به او متوسل شويم؛ همچنان‌که خود عباس گفت: «لمکاني من نبيّک». با در نظر گرفتن اين جهات، مى‏توان با یقین گفت که مسلمانان صدر اسلام به اشخاص پاکدامن و صالح متوسل مى‏شدند.[69]

در صحت و اتقان حديث مذکور سخنى نيست، حتى رفاعى که به عناوين گوناگون احاديث متواتر توسل را رد مى‏کند، به صحت اين حديث اذعان دارد و مى‏گويد: به‌درستى که اين حديث صحيح است... اگر مفاد حديث دليل بر صحت توسل به اشخاص باشد، ما از پيشگام‏ترين کسانى هستيم که مفاد آن را اخذ و به آن عمل مى‏کنيم.[70]

•توسل به مضجع نبوی(صل الله علیه و آله و سلم ) و نمونه‌های تاریخی از آن
بسیاری از توسلات به ساحت مقدس پیامبر گرامی اسلام (صل الله علیه و آله و سلم ) مربوط به زمان پس از رحلت ایشان است. حاجتمندان با توسل به مضجع نبوی(صل الله علیه و آله و سلم )، ایشان را واسطه بین خود و خداوند برای برآورده شدن حوائجشان قرار می­دهند و زیارت، مجاورت و توسل به مرقد منور نبوی(صل الله علیه و آله و سلم ) از با فضیلت­ترین تقرب­هاست.[71] اگر توسل به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) بعد از وفات او جایز نبود، از باب شفقت و مهربانی بر پیامبر واجب بود که ما را از این کار منع کند و بفرماید: «لا تتوسلوا بي بعد وفاتي»[72] که چنین نهی‌ای از ایشان در هیچ روایتی نیامده است. به علاوه، شأن و منزلت پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) مطلق است و در این دنیا و هم در آخرت پابرجاست، اگر نگوییم این منزلت ذاتی است؛ چراکه حدیث «لولاک لما خلقت الافلاک»[73] و نیز توسل امثال آدم و ابراهیم(ع) به ایشان در هزاران سال قبل از تولد، گواهی بر شرافت ذاتی و کرامت و علوّ مقام ایشان می‌دهد. لذا توسل به ایشان پس از وفات نیز جایز و صحیح است.

احادیث فراوانی از اهل‌سنت نیز وقوع و صحت این‌گونه توسلات را تأیید می­کند؛ از جمله روایتی که طبرانی از پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) روایت می­کند که فرمودند: «من زار قبري وجبت له شفاعتي».[74] سبکی این حدیث را صحیح می­شمارد و نیز روایاتی را که در باب زیارت ذکر می­کند؛ مانندِ: «من زارني بعد موتي فکأنما زارني في حياتي».[75] این دو روایت گواه بر آن است که زیارت پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) و توسل به ایشان، منحصر به زمان حیات ایشان نیست. زهاوی نیز پس از نقل روایت معروف ضریر می‌گوید اگر منکران توسل اشکال کنند که این توسل مربوط به زمان حیات پیامبر بوده، این اشکال پذیرفتنی نیست؛ زیرا صحابه و تابعین برای برآورده شدن حاجات خود، با این دعا به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) توسل می‌جستند: «اللهم إني أسألک وأتوجه إليک بنبيک محمد نبي الرحمة يا محمد إني أتوجه بک إلى ربي في حاجتي لتقضى اللهم شفعه فيَّ».[76] پس در متون تاریخی و تفسیری موارد متعددی از این‌گونه توسلات آمده است که چند نمونه از آن را ذکر می­کنیم.

1. توسل ابوایوب انصاری

از جمله روایاتی که در آن به جواز توسل تصریح شده است، روایتی است که می‌گوید ابوایوب انصاری، صحابی بزرگ، صورت خود را بر مضجع شریف نبوی می‌گذارد و به پیامبر توسل می­جوید.[77] این روایت، هم در مسند احمد و هم در مستدرک حاکم[78] آمده و آن را صحیح می‌شمارند.

2. توسل اهل مدینه

بر اثر خشک‌سالی، قحطی شدیدی مدینه را فراگرفت. مردم نزد عایشه شکایت بردند. او مردم را به توسل و التجا به مضجع نبوی(صل الله علیه و آله و سلم ) دلالت کرد و گفت: «برويد کنار قبر پیامبر(ص) ، سوراخى در سقف بالاى قبر بکنيد؛ به‌طورى‌که آسمان از آنجا ديده شود و منتظر نتيجه باشيد. رفتند و آن سقف را سوراخ کردند؛ به‌طورى‌که آسمان ديده مى‌شد، باران فراوانى باريدن گرفت...»[79]

3. توسل برای غفران و آمرزش

قرطبی در روایتی از علی(ع) از توسل عرب بادیه‌نشین به مرقد شریف نبوی(صل الله علیه و آله و سلم ) چنین روایت می­کند: پس از سه روز از دفن رسول خدا، مردی باديه‌نشين بر ما وارد شد. خود را بر قبر پيامبر انداخت و خاک قبر را بر سر ­پاشيد و ­گفت: اى رسول خدا، گفتى و ما گفته­هایت را شنيديم، و درباره خدا به ما آگاهى دادى و ما از طریق تو آگاه شديم. از آنچه بر تو نازل شد، اين بود: (وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوکَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ).[80] حال، من به خود ظلم کردم و نزد تو آمدم تا برايم استغفار کنی. از قبر ندا داده شد: خداوند تو را بخشيد».[81]

•توسل به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) کلید حل مشکل
در روایتی آمده است که در زمان حکومت عثمان، شخصی برای تقاضایی، چندین بار به ملاقات عثمان می­رفت، اما او به وی توجهی نمی‌کرد، تا اینکه آن شخص، با عثمان بن­حنیف روبه‌رو می‌شود و عرض حال می‌کند. ابن‌حنیف او را چنین راهنمایی می­کند: وضو بگیر، به مسجد برو و دو رکعت نماز بخوان و بعد بگو: «اللَّهُمَّ إنِّي أَسْأَلُک وَأَتَوَجَّهُ إلَيْک بِنَبِيِّنَا مُحَمَّدٍ نَبِيِّ الرَّحْمَةِ يَا مُحَمَّدُ إنِّي أَتَوَجَّهُ بِک إلَى رَبِّي فَيَقْضِي لِي حَاجَتِي».[82] آن شخص به دستور عثمان بن‌حنیف عمل کرد و به دارالحکومه رفت. خلیفه او را به حضور پذیرفت و خواسته­اش را فوراً برآورده ساخت.

احاديث در منابع مختلف اهل‌سنت در این زمینه بسیار و در حد تواتر یا قریب به تواتر است و چيزى نيست که بتوان خرده‌گيرى یا انکار کرد که بخشى از این احاديث نقل شد.

•نتیجه
مطالعه و بررسی موارد متعدد توسل در سیره انبیای الهی که در طول تاریخ اتفاق افتاده، شاهدی است بر اینکه توسل، سیره مستمر نوع بشر بوده است که در هنگام بروز مشکلات و مصائب، دست نیاز به‌سوی بندگان شایسته­ای که نزد خدا آبرو و وجهه­ای داشتند، دراز می‌کردند تا به یمن دعای ایشان، حوایج برآورده و بلاها دفع گردد. این سیره و روش مشروع و مورد تأیید انبیای الهی بوده و از آن نهی نشده است. از آنجا که اولیای الهی یکی از بهترین وسیله­ها و واسطه‌ها بین خالق و مخلوق هستند، نقش مؤثری در دعا و طلب حوایج مردم از بارگاه الهی دارند و از سویی دیگر، قرآن به صراحت دستور داده که برای برآورده شدن حوایج، باید وسیله­ای که نزد خدا وجاهت دارد، آورده شود؛ پس توسل به اولیای الهی، عین عمل کردن به دیگر اوامر الهی است که با شرک هیچ رابطه و نسبتی ـ آن‌گونه که وهابیان معتقدند ـ ندارد.

توسل آدم و نوح و ابراهیم و موسی(ع)، به پیامبر و اهل‌بیت(علیهم السلام)، بارزترین توسلاتی است که در سیره انبیا می‌توان ذکر کرد، به‌ویژه آنکه در میان بنی­اسرائیل به سبب ابتلا به انواع بلاها، توسل به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) سیره عملی مشروع آنان گردیده بود و حتی تا اوایل ظهور پیامبر خاتم$ در زندگی یهودیان مدینه جاری بود. گرچه در منابع اهل‌سنت بیان موارد توسل به انبیا و اولیای الهی کمتر به­نظر می‌رسد، بیان مواردی متعدد از توسل به ساحت پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) وضوح بیشتری دارد. برخی از نویسندگان که جانب انصاف را رعایت و از تعصب بدورند، توسل به اهل‌بیت( را نیز در کنار توسل به پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم ) ذکر کرده­اند.

•منابع
1.ابن‌بطریق: خصائص الوحی المبین، قم: دارالقرآن الکریم، چاپ اول، 1417ق.
2.ابن‌تیمیه، احمد: مجموع الفتاوی، طبعه الشیخ عبدالرحمن بن قاسم، بی‌تا.
3.ـــــــــــــ: مجموعة الرسائل و المسائل، تحقیق: محمد رشید رضا، لجنه التراث العربی، بی‌تا.
4.ابن‌جوزی: الموضوعات، تحقیق: عبدالرحمن محمد عثمان، مدینه منوره: المکتبة اسلامیة، چاپ اول، 1386ق.
5.ابن‌حجر: تلخیص الجبیر، بیروت: دارالفکر، 1432ق.
6.ابن‌حنبل، احمد: مسند، بیروت: دارصادر، بی­تا.
7.ابن‌عجیبه، احمد بن‌محمد: البحر المديد في تفسير القرآن المجيد، تحقیق: عبدالله قرشی رسلان، قاهره، 1419ق.
8.ابن‌عساکر، ابوالقاسم علی بن‌حسن: تاریخ مدینة دمشق، بیروت: دارالفکر للطباعه و النشر و التوزیع، 1415ق.
9.ابن‌عطیه اندلسی: المحرر الوجيز في تفسير الکتاب العزيز، بیروت: دار الکتب العلمیه، چاپ اول، 1413ق.
10.ابن‌کثير دمشقی، اسماعیل بن‌عمرو: البداية والنهاية، تعلیقه و حاشیه: علی شيری، بیروت: دار إحياء التراث العربي، چاپ اول، 1408ق.
11.ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ : تفسير القرآن العظيم، بیروت: دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1419ق.
12.ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ : قصص الانبیاء، تحقیق: مصطفی عبدالواحد، مصر: دار الکتب الحدیثه، چاپ اول، 1388ق.
13.ابن‌ماجه، محمد بن‌یزید: سنن ابن‌ماجه، تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقی، بیروت: دار الفکر للطباعه و النشر، بی‌تا.
14.ابن‌مرزوق، ابی‌حامد: التوسل بالنبي و جهلة الوهابيين، استانبول: مکتبة اشیق، 1396ق.
15.ابوداود سجستانی، سلیمان بن‌اشعث: سنن ابي داود، تحقیق: سعید محمد اللحام، بیروت: دارالفکر، چاپ اول، 1410ق.
16.بخاری، محمد بن‌اسماعیل: صحیح البخاري، بیروت: دار الفکر للطباعه و النشر، 1401ق.
17.بغوی، حسین بن‌مسعود: معالم التنزيل في تفسیر القرآن، تحقیق: عبدالرزاق المهدی، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چاپ اول، 1420ق.
18.بیهقی، احمد بن‌حسین: دلائل النبوه معرفع احوال صاحب الشریعه، بیروت: دارالکتب العلميه، چاپ اول، 1405ق.
19.ـــــــــــــــــــ: سنن کبری، بیروت: دارالفکر، 1432ق.
20.ترمذی، ابوعیسی: سنن الترمذی، تحقیق: عبدالوهاب عبداللطیف، بیروت: دار الفکر، چاپ دوم، 1403ق.
21.ثعلبی نیشابوری، احمد بن‌ابراهیم: الکشف و البيان عن تفسير القرآن، بیروت: داراحیاء التراث العربی، 1422ق.
22.حاکم حسکانی، عبیدالله: شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، تحقیق: الشیخ محمد باقر المحمودی، بی‌جا، موسسة الطبع و النشر التابعة لوزارة ثقافة و الارشاد الاسلامی، چاپ اول، 1411ق.
23.حاکم نيشابوری، حافظ ابی‌عبدالله: المستدرک، بیروت: دارالمعرفه، بی‌تا.
24.حصنی دمشقی، تقی‌الدین ابوبکر بن‌محمد: دفع الشبهه عن الرسول، قاهره: دار الاحیاء الکتاب العربی، چاپ دوم، 1418ق.
25.حقى بروسوى ، اسماعيل: تفسير روح البيان، بیروت: دار الفکر، بی­تا.
26.حمیری، ابن‌هشام: السيرة النبوية، تحقیق: محمد محیی الدین عبدالحمید، قاهره: مکتبة محمد علی صبیح، 1383ق.
27.خطیب بغدادی، احمد: الجامع لاخلاق الراوی و آداب السامع، تحقیق: محمد حجاج الخطیب، بیروت: الرسالة، چاپ چهارم، 1418ق.
28.خطیب، عبدالکریم: التفسير القرآني للقرآن، بی‌جا، بی­تا.
29.دارمی، عبد الله بن‌الرحمن: سنن الدارمی، دمشق: مطبعة الاعتدال، 1349ق.
30.دمیری، کمال‌الدین: حیاة الحیوان الکبری، بیروت: دارالکتب العلمیه، چاپ دوم، 1424ق.
31.رازی، ابن ابی‌حاتم: تفسير القرآن العظيم، تحقیق: اسعد محمد الطبیب، بیروت: دارالفکر للطباعة و النشر و التوزیع، بی­تا.
32.زحیلی، وهبة بن‌مصطفی: التفسير المنير في العقيدة و الشريعة و المنهج، بیروت ـ دمشق: دار الفکر المعاصر، چاپ دوم، 1418ق.
33.زهاوی، جمیل صدقی: الفجر الصادق في الرد على منکري التوسل والکرامات والخوارق، استانبول: مکتبة اشیق، 1984م.
34.سبحانی، جعفر: نقدی بر وهابیت، قم: دفتر انتشارات اسلامی، بی‌تا، نرم‌افزار وهابیت‌شناسی.
35.ــــــــــــــــــــــــ: التوسل مفهومه و اقسام التوسل او الاستغاثة بالارواح المقدسة و حکمه، بیروت: دارالاسلامیة، چاپ اول، بی‌تا.
36.سبکی، تقی‌الدین: شفاء السقام في زیاره خیر الانام، چاپ چهارم، 1419ق.
37.سمرقندی، ابوليث نصر بن‌محمد بن‌ابراهيم: تفسیر السمرقندی، بیروت: دارالفکر، 1382ق.
38.سیوطی، جلال‌الدین: الدر المنثور فی التفسیر المنثور، دارالمعرفة للطباعه و النشر، بی‌تا.
39.ــــــــــــــــــــــــــ: الدر المنثور في التفسير بالمأثور، قم: کتابخانه آیت الله مرعشی، 1404ق.
40.شافعی الصغیر: نهایة المحتاج الی شرح المنهاج، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1413ق.
41.شوکانی، محمد بن‌علی: نیل الأوطار، بیروت: دار الجیل، 1973م.
42.طبرانی، سلیمان: الدعاء، تحقیق: مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت: دار الکتب العلمیه، چاپ اول، 1413ق.
43.ـــــــــــــــــــــ : المعجم الصغیر، بیروت: دار الکتب العلمیه، بی‌تا.
44.ــــــــــــــــــــــ: المعجم الکبیر، تحقیق: حمدی عبدالحمید سلفی، بیروت: دار الاحیاء التراث العربی، چاپ دوم، بی‌تا.
45.طیب، سید عبدالحسین: اطیب البیان، تهران: انتشارات اسلام، چاپ دوم، 1378ش.
46.قرطبی، محمد بن‌احمد: الجامع لإحکام القرآن، تصحیح: احمد عبدالعلیم بردونی، بیروت: دار احیاء التراث العربی، بی‌تا.
47.قندوزی، سلیمان بن‌ابراهیم: ینابیع المودة لذوی القربی، بیروت: دار الاسوه للطباعه و النشر، چاپ اول، 1416ق.
48.مراغی، احمد بن‌مصطفی: تفسير مراغي، بیروت: دار الاحیاء التراث العربی، بی­تا.
49.مقریزی، تقی‌الدین احمد بن‌علی: امتاع الاسماع، تحقیق: محمد عبدالحمید نمیسی، بیروت: دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1420ق.
50.ـــــــــــــــــــــــــــ: إمتاع الأسماع، بیروت: دار الکتب العلميه، منشورات محمد علي بيضون، 1420ق.
51.میبدی، احمد بن‌ابی‌سعد: کشف الأسرار و عدة الأبرار، تحقیق: علی اصغر حکمت، تهران: انتشارات امیرکبیر، چاپ پنجم، 1371ش.
52.نسایی، احمد بن‌شعیب: السنن الکبری، تحقیق: عبدالغفار سلیمان بنداری، بیروت: دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1411ق.
53.نیشابوری، مسلم بن‌حجاج: صحیح مسلم، بیروت: دار الفکر، بی‌تا.
54.نیشابوری، نظام‌الدین حسن بن‌محمد: تفسير غرائب القرآن و رغائب الفرقان، بیروت: دار الکتب العلمیه، 1416ق.
55.واقدی، محمد بن‌عمر: فتوح الشام، بیروت: دار الجیل، بی‌تا.
هیثمی، علی بن‌ابی‌‎بکر: مجمع الزوائد، بیروت: دارالکتب العلمیة، 1408ق.

--------------------------------------------------------------------------------

* دانش‌پژوه دکتری فقه تربیتی، جامعة المصطفی(صل الله علیه و آله و سلم ) العالمیه.

enayat255@gmail.com

[1]. ابن‌مرزوق، ابی‌حامد، التوسل بالنبی و جهلة الوهابیین، ص185.

[2]. سبحانی، جعفر، التوسل مفهومه و اقسام التوسل او الاستغاثة بالارواح المقدسة و حکمه، ص70.

[3]. برای نمونه می‌توان به کتب ذیل اشاره کرد: التوسل بالنبي وجهلة الوهابيين، که در این کتاب در صفحه 194 از توسل انبیای عظام به پیامبر اکرم$ بحث شده است. ابن‌کثیر نیز در دو کتاب البدایة و النهایه و نیز قصص الانبیاء خود مواردی از توسل به پیامبر اکرم$ را ذکر کرده است (ر.ک: ابن‌کثیر، اسماعیل، البدایة و النهایة، ج2، ص393؛ همو، قصص الانبیاء، ج1، ص29). زهاوی در الفجر الصادق، ضمن اینکه به شدت عقاید وهابیت را به باد انتفاد می­گیرد، از صفحه47 به بعد آرای وهابیت در باب توسل را زیر سؤال می‌برد و در صفحه 57 ادله جواز توسل به انبیا و اولیای الهی را بر می‌شمارد. ابن‌داود مالکى شاذلى در البيان و الاختصار توسل‌هاى علما و صلحا را در مواقع گرفتارى به پيامبر در آن کتاب گرد آورده است. تقى الدين سبکى در شفاء السقام، به تحليل مسئله پرداخته است. سمهودى در وفاء الوفاء لاخبار دار المصطفى، ج2، ص 413- 419 و زرقانى شارح المواهب اللدنية در ج8، ص317، درباره این مسئله، بحث و شواهدى نقل کرده است.

[4]. سوره بقره(2)، آیه 37.

[5]. درجمله «فَتَلَقَّى آدَمُ...»، کلمه تلقى، به­معناى قبول با استقبال و روى‌آورى است و اين دلالت دارد بر اينکه آدم اين کلمات را از خدا گرفته و قهراً قبل از توبه علم به آن کلمات پيدا کرده است ( ترجمه الميزان، ج‏1، ص224).

[6]. مراد از کلمات، این عبارت است: «سبحانک اللهم لا إله إلا أنت ظلمت نفسي فاغفر لي...». این معنا در روایت مجاهد، سعيد بن‌جبير، أبی‌العاليه، ربيع بن‌انس، حسن، قتاده، محمد بن‌کعب، خالد بن‌معدان و عبدالرحمن بن‌زيد آمده است( ابن‌کثیر، اسماعیل، البداية والنهاية، ج1، ص91)، اما در روایت عکرمه، سعيد بن‌جبير، حسن و مجاهد، ابن‌منذر و ابن‌جريج در خصوص مراد از کلمات، این عبارت آمده است: «رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ». معنای دیگر «کلمات» را عبد بن‌حميد و ابن‌جرير و ابن‌منذر و ابن‌ابى‌حاتم و بيهقی از محمد بن‌کعب قرظی چنین بیان می­کنند: «...ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي انک أَنْتَ خَيْرُ الْغافِرِينَ». (همان)

[7]. طبرانی، سلیمان، المعجم الصغیر، ج2، ص83: «قال رسول الله(صل الله علیه و آله و سلم ): لما أصاب آدم الخطيئة رفع رأسه فقال: يا رب بحق محمد إلا غفرت لي...؛ رسول خدا$ فرمود: وقتى آدم مرتکب گناهى شد، گفت: خداوندا تو را به حق محمد می‌خوانم که مرا ببخشى!»

[8]. حاکم نیشابوری، حافظ، المستدرک، ج2، ص615. متن روایت، عینا ًهمان روایت پاورقی پیشین است. حاکم این روایت را صحیح می‌شمارد: «هذا حديث صحيح الاسناد».

[9]. بیهقی، احمد، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعة، ج5، ص489.

[10]. ابن‌عساکر، ابوالقاسم، تاریخ مدینة دمشق، ج7، ص437.

[11]. ابن‌کثیر، اسماعیل، پیشین، ج2، ص393.

[12]. ابن‌تیمیه، احمد، مجموعة الرسائل و المسائل، ج4، ص11.

[13].«قال رسول الله: لما نزلت الخطيئة بآدم ... يا رب أسالک بحق الخمسة الذين تخرجهم من صلبي [في] آخر الزمان إلا تبت علي ورحمتني. فقال: [يا] حبيبي جبرئيل سمهم لي. قال: محمد النبي وعلي الوصي وفاطمة بنت النبي والحسن والحسين سبطي النبي ...» (حاکم حسکانی، عبیدالله، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج1، ص101).

[14]. سیوطی، جلال‌الدین، الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور، ج1، ص60.

[15]. ابن‌جوزی، الموضوعات، ج2، ص3.

[16]. ابن‌بطریق، خصائص الوحی المبین، ص130.

[17]. قندوزی، سلیمان، ینابیع المودة لذوی القربی، ج1، ص288.

[18]. حاکم حسکانی، عبیدالله، پیشین، ج1، ص102.

[19] . ابن‌کثیر، اسماعیل، تفسیر القرآن العظیم، ج2، ص228.

[20]. بخاری، محمد، صحیح بخاری، ج3، ص1519، ح 6979؛ ابن‌ماجه، محمد بن‌زید، سنن ابن‌ماجه، ج4، ص525.

[21]. خطیب بغدادی، احمد، الجامع لاخلاق الراوی و آداب السامع، ج2، ص393. این حدیث در کتاب الدعا، نوشته طبرانی، ج1، ص398 نیز آمده است.

[22]. ابن‌مرزوق، ابی‌حامد، پیشین، ص210.

[23]. سوره ابراهیم(14)، آیه 37.

[24]. «أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي... عِنْدَ بَيْتِکَ الْمُحَرَّمِ على ما سواک و هو کعبة القلب حرام أن يکون بيتاً لغير اللّه‏. و فيه أنه توسل في إجابة الدعاء بمحمد^ و کأنه قال: إن ضيعت هاجر و إسماعيل فقد ضيعت محمداً» (نیشابوری، نظام‌الدین، تفسير غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج‏4، ص205).

[25]. حقى بروسوى، اسماعيل، تفسير روح البيان، ج‏4، ص428.

[26]. سمرقندی، ابوليث، تفسیر السمرقندی، ج2، ص133.

[27]. سوره یونس(10)، آیه 98.

[28]. نهنگ.

[29]. حمیری، ابن‌هشام، في السيرة النبوية، ج1، ص228؛ ابن‌کثير، اسماعیل، پیشین، ج‏7، ص 34.

[30]. هیثمی، علی بن‌ابی‌‎بکر، مجمع الزوائد، ج9، ص257؛ طبرانی، سلیمان، المعجم الکبیر، ج24، ص352؛ زهاوی، جمیل صدقی، الفجر الصادق، ص57؛ ابن‌مرزوق، ابی‌حامد، پیشین، ص272.

[31]. واقدی، محمد بن‌عمر، فتوح الشام، ج2، ص165.

[32]. سوره اعراف(7)، آیه 133.

[33]. «...عن ابن‌عباس قوله: فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمُ الطُّوفانَ و هو المطر حتى خافوا الهلاک فأتوا موسى قالوا يا موسى: ادع لنا ربک يکشف عنا المطر...» (رازی، ابن ابی‌حاتم، تفسير القرآن العظيم، ج‏5، ص1545).

[34]. «... قالوا يا موسى ادع لنا ربک يکشف عنا الجراد، فإنا سنؤمن لک...» (همان).

[35]. سوره اعراف(7)، آیه 134.

[36]. مراد از «رجز» به عقیده برخی از مفسران بیان عذاب­های سابق مثل طوفان و ملخ و امثالهم است و بعضى گفتند مراد مرض طاعون بوده که هفتاد هزار از قوم فرعون را هلاک کرد. بعضى گفتند برف قرمز بر آنها باريد که هيچ سابقه نداشت و از شدت سردى تلف می­شدند و بعضى گفتند قحطى و تلف حبوبات بود که از گرسنگى هلاک می­شدند و به‌نظر می­رسد مراد تمام اين بليات بوده، يکى بعد از ديگرى. (طیب، سید عبدالحسین، أطيب البيان في تفسير القرآن، ج‏5، ص 438.)

[37]. زحیلی، وهبة بن‌مصطفی، التفسير المنير في العقيدة و الشريعة و المنهج، ج‏9، ص 68.

[38]. مراغی، احمد بن‌مصطفی، تفسير المراغي، ج‏9، ص46.

[39]. رازی، ابن‌ابی‌حاتم، پیشین، ،ج9، ص3017.

[40]. سوره بقره(2)، آیه 61.

[41]. مراغی، احمد بن‌مصطفی، پیشین، ج‏1، ص 131: «و إنما سألوه أن يدعولهم، لأن دعاء الأنبياء أقرب إلى الإجابة من دعاء غيرهم، و قالوا ربک و لم يقولوا ربنا؛ لأنه اختصه بما لم يعط مثله لهم، من مناجاته و تکليمه و إيتائه التوراة، فکأنهم قالوا ادع لنا من أحسن إليک بما لم يحسن به إلينا، فکما أحسن إليک من قبل، نرجو أن يحسن إليک بإجابة هذا الدعاء...» (زحیلی، وهبة بن‌مصطفی، التفسير المنير في العقيدة و الشريعة و المنهج، ج‏1، ص173).

[42]. سوره مائده(5)، آیه 35.

[43]. ابن‌عجیبه، احمد، البحر المديد، ج‏4، ص459.

[44]. «فقد ذهب کثير من العلماء، و خاصة علماء الشيعة، إلى أن المراد بالوسيلة هنا هو التوسل بآل‌البيت (رضوان اللّه عليهم) و الاستغاثة بهم، و اللّجأ إليهم فى الملمّات» (خطیب، عبدالکریم، التفسير القرآنی للقرآن، ج‏3، ص1087).

[45]. ابن‌کثیر، اسماعیل، پیشین، ج2، ص56.

[46]. همان، ج‏3، ص95.

[47]. سوره فتح(48)، آیه 2.

[48]. میبدی، احمد، کشف الأسرار و عدة الأبرار، ج‏9، ص217.

[49]. ابن‌عجیبه، احمد، پیشین، ج‏5، ص 109.

[50]. بخاری، محمد، پیشین، ج2، ص711، ح3366؛ ابی‌داود، سلیمان، سنن ابی‌داود، ج2، ص452، ح2281.

[51]. «...أَنَّ الْأَنْصَارَ اشْتَدَّتْ عَلَيْهِمْ السَّوَانِي، فَأَتَوْا النَّبِيَّ(صل الله علیه و آله و سلم )لِيَدْعُوَ لَهُمْ ...قَالُوا: ادْعُ اللَّهَ لَنَا بِالْمَغْفِرَةِ فَقَالَ: اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْأَنْصَارِ، وَلِأَبْنَاءِ الْأَنْصَارِ وَلِأَبْنَاءِ أَبْنَاءِ الْأَنْصَارِ» (ابن‌حنبل، احمد، مسند، ح12974).

[52]. نیشابوری، مسلم، صحیح مسلم، ج13، ص226، ح3812؛ ترمذی، ابوعیسی، جامع الترمذی، ج2، ص917، ح3529.

[53]. دمیری، کمال‌الدین، حیاة الحیوان الکبری، ج1، ص59.

[54]. سوره بقره(2)، آیه 89.

[55]. زهاوی، جمیل صدقی، پیشین، ص 81؛ مقریزی، احمد بن‌علی، امتاع الاسماع، ج3، ص359.

[56]. قرطبی، محمد بن‌احمد، الجامع لأحکام القرآن، ج2، ص27.

[57]. ابن‌حنبل، احمد، مسند، ج1، ص441؛ ترمذی، ابوعیسی، پیشین، ج5، ص57؛ نسایی، احمد بن‌شعیب، السنن الکبری، ج6، ص350.

[58]. بیهقی، احمد، دلائل النبوه، ح636.

[59]. سوره اسراء(17)، آیه 56.

[60]. بغوی، حسین بن‌مسعود، معالم التنزيل، ج3، ص120.

[61]. ترمذی، ابوعیسی، پیشین، ج5، ص229؛ حاکم نیشابوری، حافظ، پیشین، ج1، ص526؛ بیهقی، احمد بن‌حسین، السنن الکبری، ج1، ص380؛ نسایی، احمد بن‌شعیب، پیشین، ج6،ص169.

[62]. ابن‌تیمیه، احمد، مجموع الفتاوی، ج1، ص267.

[63]. «قال ابو اسحاق هذا حدیث صحیح» (ابن‌ماجه، محمد بن‌یزید، پیشین، ج1، ص442).

[64]. ابن‌حنبل، احمد، پیشین، ج4، ص138.

[65]. «فهذا حديث صحيح. صريح في التوسل والاستجابة، وليس فيه أنه فعل ذلک في حضرة النبي(صل الله علیه و آله و سلم )، وليس فيه التقييد بزمن حياته، ولا أنه خاص بذلک الرجل. بل إطلاقه(صل الله علیه و آله و سلم ) يدل على أن هذا التوسل مستمر بعد وفاته، شفقة عليهم؛ لأنه بهم رؤوف رحيم، ولاحتياجهم إلى ذلک في حاجاتهم» (حصنی دمشقی، تقی‌الدین، دفع الشبهه عن الرسول، ص150).

[66]. بخاری، محمد بن‌اسماعیل، پیشین، ج2، ص16.

[67]. نسایی، احمد بن‌شعیب، پیشین، ج3، ص352.

[68]. طبرانی، سلیمان، المعجم الکبیر، ج1، ص72

[69]. سبحانی، جعفر، نقدی بر وهابیت، ص172.

[70]. همان، ص170: «إنّ هذا الحديث صحيح ... فإن صحّ هذا الجواز شرعاً فنحن من‏اسبق النّاس إلى الأخذ به و العمل بمقتضاه».

[71]. سمهودی، وفاء الوفا، ج1، ص31: قوله تعالى: (وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوکَ) حاصل بالمجيء إلى قبره الشريف فزيارته والمجاورة عنده من أفضل القربات وعنده تجاب».

[72]. ابی‌حامد بن‌مرزوق، التوسل بالنبی و جهلة الوهابیین، ص204.

[73]. قندوزی، سلیمان بن‌ابراهیم، ینابیع الموده، ج1، ص24.

[74]. طبرانی، سلیمان، پیشین، ج12، ص310؛ شافعی صغیر، نهایة المحتاج الی شرح المنهاج، ج3، ص319؛ شوکانی، محمد بن‌علی، نیل الأوطار، ج5، ص179. برای بررسی سند حدیث ر.ک: ابن‌حجر، تلخیص الجبیر، ج7، ص417.

[75]. سبکی، تقی‌الدین، شفاء السقام فی زیارة خیر الانام، ص107.

[76]. «وليس لمنکر التوسل أن يقول إن هذا إنما کان في حياة النبي(ص) لأن قوله ذلک غير مقبول؛ لأن هذا الدعاء استعمله الصحابةF والتابعون أيضاً بعد وفاته(ص) لقضاء حوائجهم» (زهاوی، جمیل صدقی، پیشین، ص86).

[77]. ابن‌حنبل، احمد، پیشین، ج5، ص422.

[78]. «هذا حديث صحيح الاسناد ولم يخرجاه» (حاکم نیشابوری، حافظ، پیشین، ج4، ص515).

[79]. دارمی، عبدالله بن‌الرحمن، سنن الدارمی، ج1، ص44؛ مقریزی، احمد بن‌علی، پیشین، ج14، ص615.

[80]. سوره نساء(4)، آیه 64.

[81]. حصنی دمشقی، تقی‌الدین، پیشین، ص142؛ زهاوی، جمیل صدقی، پیشین، ص83.

[82]. طبرانی، سلیمان، پیشین، ج9، ص31؛ همو، المعجم الصغیر، ج1، ص183؛ همو، الدعا، ص320؛ مقریزی، احمد بن‌علی، پیشین، ج11، ص327؛ بیهقی، احمد بن‌حسن، پیشین، ج6، ص167؛ ابن‌تیمیه، احمد، پیشین، ج1، ص268.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br><em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
1 + 4 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .