زندگینامه محمد بن عبد الوهاب(م 1206ق)+ عکس

 عبدالوهاب.jpgمحمّد بن عبد الوهّاب، در سال 1115 در شهر عُيَينه، از توابع نجد عربستان به دنيا آمد. وی فردي مغرور و خود بزرگ بين بود مدتي فقه حنبلي را نزد پدرش آمـوخـت و از هـمـان دوران جـواني آداب و رسوم و بعضي از معتقدات مردم را به استهزا مي‌گرفت آنـان را جـاهـل و مـشـرك مي‌ناميد به حدي كه با مخالفت پدر و برادرش سليمان بن عبدالوهاب مـواجـه شـد و بـه همين دليل عزم سفر به عراق، شام و ايران، نمود و با مذهب و اعتقادات جوامع ديگر نيز آشنا شد و آنها را نيز مورد انكار قرار مي‌داد. همزمان با تحصيل محمد بن عبدالوهاب، در حوزه علميه بصره، جاسوس معروف انگليسي «مستر هـمـفـر» نـيـز بـه عـنوان محصل به اين مدرسه وارد شد و در پي يافتن فرد مناسبي جهت القاي افكار ضد ديني خود براي رسيدن به اهدافش بود.
در بين افرادي كه همفر با آنان آشنا شد مـحـمـد بـن عـبدالوهاب جزء طلاب علوم ديني بود كه بر خلاف ديگر طلاب عقايد خاصي داشت. هـمـفـر بـا گـذشـت زمـان تـوانـسـت كـامـلا خـود را بـه وي نـزديـك نـمـايـد، تـا جـايي كه ضمن مـتـزلزل كـردن اعـتـقـادات عـبـدالوهـاب نـسـبـت بـه مـسـائل چـون شـرب خـمـر، مـتـعه و.. او را به مسائل جنسي نيز آلوده سازد. او در خاطرات خود مي‌نويسد.
« مـن گـمـشده خود را در محمد بن عبدالوهاب يافتم زيرا او به ضوابط مذهبي پايبند نبود وبه خـاطـر روح غـرور و خـودپـسندي و تنفري كه از علماي عصر خود داشت و همچنين در خصوص فهم قـرآن و سـنـت كـه بـه اسـتـقـلال نـظـرش اتـكـا مي‌كرد از بارزترين نقاط ضعفي بود كه مي‌توانستم از اين راه ها در او نفوذ كنم» (پيدايش وهابيت و عقايد وهابيان، عزت الله دهقان ص 43)
مـحـمـد بـن عـبـدالوهـاب بـاايـن تـفـكـر كـه بـا تـكـيـه بـر فـقـه حـنـبـلي و دخـل و تـصـرف هـاي شـخـصـي خود، قصد اصلاح دين را دارد شعار مبارزه با بدعت و خرافه و بـازگـشت به سنت هاي اسلامي و خلوص و سادگي اوليه آن به شيوه «سلف صالح » عنوان نـمـود. (البـتـه منظور او از سلف صالح ابن تيميه بود) محور یت تعاليم او مسئله شرك بود يعني سعي مي‌كرد از آن به عنوان حربه اي عليه مسلمانان غير وهابي (كساني كه غير اعتقاد او را داشـتـنـد) اسـتـفاده كرده تمام اعمال آن ها را شرك آلوده جلوه دهد و بر همين اساس بود كه همه مسلمانان را كه تابع عقايد «وهابيت » نمي‌شدند مشرك مي‌خواند در اثر تعاليم او عده اي كه حرف هاي او را تصديق كرده بودند با جمود وجـزمـيـت ذهـني و فكري شديد علاوه بر شيعيان، سايرمسلمانان غير حنبلي و غير وهابي را مشرك دانسته، ريختن خون آنان را مباح و غارت اموالشان وبه اسارت گرفتن زنان وكودكانشان را جايز دانسته و مي‌دانند.
هـمـفـر بـراي آمـاده سـاخـتـن مـحـمـد بـن عـبـدالوهـاب بـه هـر وسـيـله اي توسل مي‌جست و با بزرگ و دانشمند جلوه دادن او، زمينه ظهور ديني جديد توسط عبدالوهاب را آماده مي‌ساخت. او در كتاب خاطراتش مي‌نويسد:
بـسـيـار اهميت مي‌دادم كه در او روح استقلال و بي قيدي، خود پسندي و شك در همه چيز را ايجاد كـنـم و هـمـيـشـه بـه آيـنـده اي درخـشان او را مژده مي‌دادم و دائما روح آتشين و طبع پر انتقادش را ستايش مي‌كردم.( پيدايش وهابيت و عقايد وهابيان، عزت الله دهقان ص 51)
شيخ محمد با درگذشت پدرش در سال (1153) علناً به تبليغ عقايد خود پرداخت و با كمك پنهاني انگليس پايه هاي فرقه وهابيت را در بين بيابانگردهاي منطقه «نجد»( شهري است مابين مدينه و اردن) بنيان نهاد. بـا عـلنـي شـدن عـقـايـد وهابيان :
تفكرات وهابيان توسط محمد بن عبد الوهاب كه در قرد 12 مي زيسته ترويج شد اما اين تفكرات توسط ابن تيميه و ابن قيم كه شاگرد ابن تيميه بود و در قرم هشتم مي ريستند ايجاد شده بود. تفكرات ابن تيميه با توجه به مخالفت گسترده علماي شيعه و فرقه هاي اهل تسنن رواج پيدا نكرد. تا آنكه حدود 4 قرن بعد كسي به نام محمد بن عبد الوهاب همان تفكرات را دوباره مطرح نموده و رواج داد.
اولين كسانيكه با تفكرات محمد بن عبد الوهاب به مخالفت پرداختند پدر و برادر ايشان بود كه داراي مذهب حنبلي از اهل تسنن بودند و سليمان بن عبد الوهاب كه برادر او بود كتابي در رد نظريات ايشان نوشت. علاوه بر ايندو كليه فرقه هاي اهل تسنن و تشيع به مخالفت با ايشان پرداخته و كتابها در اين خصوص به رشته تحرير در آوردند.
اما از آنجا كه محمد بن عبد الوهاب كه اهل نجد بود با اجداد آل سعود كه بر بخشهايي از عربستان كه در آن زمان بصورت قبيله اي حكومت داشتند دست در دست هم داده و با اين وعده كه مردم منطقه نجد را تحت فرمان ايشان در مي آورد قدرت پيدا كرده و با توجه به اينكه هر قومي از مردم يا بايد با محمد بن عبد الوهاب بيعت مي كرد و يا بعنوان كافر حربي كشته مي شد اقوام با آنها بيعت نموده و تحت سيطره آنها در آمدند و طولي نكشيد كه كار آنها بالا گرفت و بر بخشهاي زيادي از عربستان تسلط يافتند تا آنجا كه آل سعود بر كل عربستان مسلط شده و مذهب رسمي آن كشور وهابي شد.
تحلیل نو بر عقايد وهابيان، ص 47، دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم)

دیدگاه ها

خدالعنت کنه این محمد بن عبدالوهاب رو که این دین پست رو بنا نهاد.

همه تان ...
شیخ حضرت محمد بن عبد الوهاب رحمت الله علیه یک موحد راستین بود وشما شیعه ها مشرک و کافر هستید

خدا لعنت کنه کسانی رو که میخوان آبروی اسلام رو با این بدعت های استعماری ببرن

با سلام
واضح است که همیشه حس پرستش انسان مورد سوء استفاده قرار گرفته، از انحراف بت پرستی تا انحراف فقط خدا بدون وسیله و واسطه!
با یک تمثیل خیلی راحت میشه موضوع رو نگاه کرد: در یک مسیر جدید و نا آشنا برای یک مسافر، نمیتوان فقط به مقصد نهایی فکر کرد و راه را یافت! باید از کسانیکه این مسیر را پیموده اند و از طرفی توسط صاحب مقصد نهایی فرستاده شدئه اند کمک گرفت! از راهنما ها استفاده کرد ! حال در ساده ترین فرم آن یک توریست در کشور جدید که کافیست به توصیه های راهنمای تایید شده گوش فرا دهد و خود شخصا به تحقیق و جستجو در مورد تمام جزعیات مکانهای تاریخی و آزمایش و .. نپردازد (کلام را خلاصه کردم، و تفکر را به خواننده واگذار)
* اخیرا با یک فردئ سنی برخورد داشتم که تاکید زیادی داشت بر اینکه "عبدلوهاب" ادم خوبی بوده و براش حرف در آوردن و تشویقم کرد که کتابهای اون رو بخوانم ! و شروع کرد به چند کثال در زمینه های مختلف که ایراداتی رو از شیعه بگیرد! اما خدا رو شکر با اینکه رشته تحصیلیم فوق لیسانس برق است، اما مطالعاتی هرچند مختصر داشتم و حداقل توانستم بر این فرد 50 ساله "مشکل دار بودن منطق" ایراداتش رو اثبات کنم. هرچند بعید میدونم تغییری در حال اون داشته باشه ... مهم دونستم این نکته را بگویم که در بحث و مباحثه و مناظره با این افراد که ابتدا از در صلح وارد میشوند و هدف اصلیشان جوانان روشن فکر است، یا وارد نشوید یا با مطالعه و مشورت با اهل فن وارد پرسجو شوید ! به خاطر داشته باشید این افراد در حین بحث "دائما از موضوعی به موضوع دیگر جهش میکنند" تا فرصت تفکر رو از شنونده بگیرند و فقط در حد گرفتن ایراد سطحی وارد موضوع شوند!
حرف را تمام میکنم با اشاره ای به کلام ثقیل و نازک بین و عظیم حضرت علی (ع) که میفرمایند : "حق را بشناس، مردان حق را خواهی شناخت! و باطل را بشناس ، مردان آنرا خواهی شناخت !" عجیب جمله ای است...
والسلام علی من التبع الهدی !

هر گز فکر نکنید که خداوند واسطه می خواهداما در اموختن هر چیز یادگرفتنی استاد لازم است .ولی بین تو و خدا واسطه وجود ندارد.
تو خود حجاب خودی حافظ ز میان برخیز
اصلا راه رسیدن به خدا را با مسافرت نمی شود مقایسه کرد.

برای ارتباط با خدا و واسطه قرار دادن الف: جمعی می گویند واسطه قرار دادن شرک و حرام است ( نظر وهابی ها و بعض دیگری که با آنها اشتراک فکری دارند ب: توسل و واسطه قرار دادن حرام نیست و شرک نیست ( شیعه و جمعی از غیر شیعه)
ما شیعیان واسطه قرار دادن را واجب نمی دانیم هر انسانی آزاد است و می تواند مستقیم حاجت خود را از خداوند بخواهد و می تواند علاوه بر خواستن از خدا پیامبران یا اولیائ را نیز واسطه برای رسیدن به خواسته خود قرار دهد چنان که سلف یعنی مسلمانهای صدر اسلام نیز واسطه قرار می دادند و مواردی نیز در منابع غیر شیعه هست که پیامبر ص دستور دادند واسطه قرار دادن را . مثلا : شخصی نا بینا نزد حضرت امد و از نا بینایی شکایت نمود که پیامبر ص در حق او دعا نماید تا سالم شود پیامبر اول به او توصیه به صبر نمود اما نا بینا دو باره درخواست نمود حضرت فرمود پس برو وضو بگیر دو رکعت نماز بخوان و پس از نماز دست بلند کن و بگو اللهم انی اسئلک و اتوجه الیک بنبیک محمد .... خدایا من از تو می خواهم و به تو توجه پیدا می کنم به پیامبرت محمد که چشمان من را شفا دهی و شفا پیدا کرد
نکته: می پرسم اگر کسی خودش برای خودش دعا نماید زودتر اجابت می شود یا پیامبر یا یکی از بندگان صالح خدا حاجت او را از خدا بخواهد؟ همه می دانند کسی مثل پیامبر یا امام حسین دعایش به اجابت نزدیکتر است

ina in vahabiya chemidonan in harfa chiye aslan bayad begi vahabi maza faza adam mikoshi narahat mikoni ke beri behsht on bi dinesh masihish az dast dane kasiro narahat mishe vasash bad modati yade khateratesh miyofte on ke bi dine hazer be koshtan kasi nis ina nemidonam chi mikhan dige khodaii kam daran khodeshonam nemidonan chi mikhan

در رد وهابیت می توان به ادله فراوانی رجوع کرد اما تنها با بررسی این افکار(خدایی که امرد ومو فرفری است وهرشب سوار بر الاغ به زمین می آید ویا ایمان به پیامبری کهبه گفته کتاب هایشان از لخت شدن در بربر دیگران ابایی نداشت وقس علی هذا)می توانیم فساد وبی پایه بودن این فرقه را ثابت کنیم.اللهم صل علی محمد وآل محمد

واقعا ك بابا اينا خيلي ادماي نادرستي هستن بخداي محمد و علي اينخا حرامزاره هستن

و کفی بالله شهیدا

از کسانی که دنبال مطالب ریاد دراین مورد هستند پیشنهادمیکنم به کتابهای حق باکیست مناظره مذاهب اسلامی باوهابیت نوشته ابولفضل بهرامپورمراجعه نمایند

در دین اسلام هیچ اجباری نیست - لا اکراه فی الدین - ولی وهابیان می گویند: - اما الوهابیه اما السیف - یعنی:یا وهابیت را بپذیر یا شمشیر را و این یعنی زور پس وهابیها مسلمان نیستند و می خواهند چهره ی اسلام را خراب کنند

فردی نادان به آخرت بود و فقط دنیارا هدف قرار داد و عده ای را نیز منحرف کرد

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br><em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
1 + 0 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .