سيره و رفتار مسالمت آميز پيامبر(صلي الله عليه وآله) با غير مسلمانان محمد مهدی کریمی نیا

كتابخانه تخصصي حج > پيامبر اعظم > سيره و رفتار مسالمت آميز پيامبر(صلي الله عليه وآله) با غير مسلمانان

پيامبر، خلق عظيم

پيامبر، خلق عظيم
حسين اوسطي

وظيفه اي مهم، براي همگان
از وظايف مهم تمامي افراد امّت اسلامي، آگاهي يافتن از حالات و ملکات و اعمال و سيره عملي پيامبرخدا(صلي الله عليه وآله) است; زيرا قرآن کريم با صراحت مي فرمايد: } لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِي رَسُولِ اللهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ...{ .(1) اگر بنا است رفتار و کردار اين مرد آسماني و پيامبر عظيم الشأن سرمشق و الگو شود، بديهي است آگاهي پيدا کردن از حالات و رفتار ايشان، بر همگان لازم و ضروري است.
خوشبختانه، تاريخ، سراسر زندگي حضرت را; از چگونگي برخورد ايشان در اندرونِ خانه تا صحنه هاي کار و زار و از حالات نيمه هاي شب و تنهايي ايشان تا برخورد با اجتماع و اصحاب و از دوران کودکي شان تا آنگاه که سر مبارکشان، در لحظات آخر عمر، در دامن علي(عليه السلام) قرار گرفت و... را ثبت کرده و نقطه ابهامي در اين رابطه وجود ندارد.
ابعاد وجودي پيامبرخدا(صلي الله عليه وآله)
شخصيت پيامبر(صلي الله عليه وآله) ، داراي ابعاد فراواني است که پژوهشگران و کارشناسان در طول تاريخ به بررسي بسياري از اين ابعاد پرداخته و چهره درخشان و تابناک حضرت ختمي مرتبت را به جهانيان و يا صاحبان ايمان ارائه کرده اند و کتاب هاي سودمندي در باره رسالت و نبوت و
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . احزاب : 21
________________________________________ صفحه 52 ________________________________________
معجزات حضرت و جنگ هايي که در زمان حيات ايشان به وقوع پيوسته و در رابطه با تاريخ زندگي ايشان از ولادت تا وفات، نامه ها و خطبه ها و کلمات قصار، که از ايشان به يادگار مانده و سنت هاي حضرت در چگونگي لباس پوشيدن و غذا خوردن و راه رفتن و بالأخره در جهت اخلاقيات و ملکات ايشان و ده ها موضوع ديگر نگاشته اند و امروز بسياري از آن ها، به يادگار به دست ما رسيده است. خداوند به تمامي آن ها بهترين جزا را عنايت فرمايد!
بايد اعتراف کرد
انساني که از جهت معنويت و روحانيت، به سدرة المنتهي(1) رسيده و پرواز و معراجش او را به مقام } دَنَا فَتَدَلَّي * فَکَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَي{ (2) نشانده و خداوند بزرگي که تمامي نعمت هاي دنيوي را قليل مي شمارد و مي گويد: } ...قُلْ مَتاعُ الدُّنْيا قَلِيلٌ...{ از اخلاق و ملکات و روحيات آن راد مرد عالم ملک و ملکوت با تعبير «عظيم» ياد مي کند،(3) قطعاً زواياي وجودي کشف نشده اش فراوان است. چه زيبا فرمود آن يگانه مرد کلام و سخن; يعني علي(عليه السلام)در باره پيامبرخدا(صلي الله عليه وآله) آنگاه که از ايشان مي خواهند تا اخلاق پيغمبر را بر ايشان بشمارد و توصيف کند:
شما متاع دنيا را براي من بشماريد.
گفتند: نعمت هاي دنيا فراوان است و قابل شمارش نيست; همانگونه که قرآن بيان نموده } ...وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللهِ لا تُحْصُوها...{ .
علي(عليه السلام) فرمود: شما نعمت ها و متاع دنيا را، که قرآن از آن با تعبير «قليل» ياد مي کند و مي فرمايد: } ...قُلْ مَتاعُ الدُّنْيا قَلِيلٌ...{ نمي توانيد براي من بشماريد، چگونه انتظار داريد من اخلاق محمدي را براي شما بشمارم و حال آن که قرآن از آن به «عظيم» ياد نموده و فرموده اند: } وَإِنَّکَ لَعَلي خُلُق عَظِيم{ .(4)
اگر در بُعد اخلاق و ملکاتِ روحي پيامبر نتوانيم به انتها برسيم، آيا مي توان به بُعد عرفان حضرت و يا مقام ولايت ايشان به طور تمام و کمال پي برد؟
عالم ربّاني و فقيه و فيلسوف آيت الله شيخ محمد حسين اصفهاني در مدح حضرت مي سرايد:

اي اصل قديم و عقل اَقدم *** وي حادث با قديم توأم
در رتبه تويي حجاب اَقرب *** بودي تو نبي و در گِل آدم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . نجم : 14
2 . نجم : 8 و 9
3 . نجم : 4
4 . قلم : 4
________________________________________ صفحه 53 ________________________________________
ملک و ملکوت در کف تست *** چون خاتمي اي نبيّ خاتم
از لطف تو شمّه اي است فردوس *** وز قهر تو شعله اي جهنّم
قدّ ملک است در برت راست *** پشت فلک است در درت خم
فهم خرد و زبان گويا *** در وصف تو عاجزند و اَبکم
فرمود به شأنت ايزد پاک *** لَولاکَ لَما خَلقتُ الأفلاک

آري، جا دارد که صاحبان انديشه و فکر، در هر عصر و زماني، در ابعاد وجودي اين شخصيت ملکوتي تلاش تازه به عمل آورند و از زواياي وجودي آن حضرت و آن انسان کامل بهتر و بيشتر آشنا گردند و سپس اين اُسوه و الگوي بشريت را در منظر و ديد جهانيان قرار دهند.
سال پيامبر اعظم(صلي الله عليه وآله)
گرچه تمامي ملک و ملکوت و اماکن و ازمنه به برکت وجود آن موجودِ اشرف آفريده شده و از ذرّه تا دره و همه انس و جن و مَلَک، از سفره پربرکت آن حضرت ختمي مرتبت بهره مند هستند، اما امسال (سال 1385 خورشيدي) را مقام معظم رهبري، «سال پيامبر اعظم» ناميد و اين اقدام مبارک باعث شد که نويسندگان و گويندگان توجه مضاعفي به شخصيت والاي آن حضرت بنمايند و نگارنده هم مايل بودم از اين فرصت استفاده کنم و با قلم و فهم ضعيف خود، گوشه اي از اين صحنه پهناور را و شاخه اي از اين درخت طيبه را، که } ...أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ{ ،(1) به علاقه مندان معرفي کنم، شايد مورد قبول پيامبر(صلي الله عليه وآله) قرار گيرد.
القاب پيامبر(صلي الله عليه وآله) در قرآن
مباحث و موضوعاتي که در آيات قرآن در باره پيامبرخدا(صلي الله عليه وآله) آمده، فراوان است، که بايد در اين رابطه کتاب ها نوشت. آنچه در اين گفتار دنبال مي شود، القاب و اوصافي است که قرآن به رسول مکرّم داده و حضرت را با اين القاب و اوصاف ياد نموده است، که هريک از اين ها بيانگر بخشي از وظايف رسالت و يا حاکي از مراحل تکاملي نفس حضرت مي باشد.
در آيه 45 سوره مبارکه احزاب آمده است: } يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنّا أَرْسَلْناکَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً * وَ داعِياً إِلَي اللهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنِيراً{ در اين آيه شريفه، بعد از آن که سخن از نبوت و رسالت حضرت به ميان مي آيد و ايشان را به عنوان يکي از انبياي الهي و رسولان معرفي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . ابراهيم : 24
________________________________________ صفحه 54 ________________________________________
مي کند، براي حضرت القاب و اوصافي را بيان مي کند:
الف) «شاهد»
ابتدااز ايشان باعنوان «شاهد» نام مي برد. کلمه «شاهد» از جهت معناي لغوي، براي همگان واضح و روشن است; يعني کسي که حضور داشته و واقعه و حادثه را مشاهده کرده و از چند و چون آن کاملاً آگاه است. در قرآن سه مرتبه از حضرت به عنوان شاهد نام برده شده است:
1 . آيه 45 ، سوره احزاب، که اشاره شد.
2 . آيه 8 ، سوره فتح: } ...إِنّا أَرْسَلْناکَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً...{ .
3 . آيه 15 ، سوره مزّمّل: } إِنّا أَرْسَلْنا إِلَيْکُمْ رَسُولاً شاهِداً عَلَيْکُمْ...{ .
اکنون بايد ديد مراد از «شاهد» بودنِ پيامبر چيست و ايشان بر چه امري شاهدند؟

علي(عليه السلام) فرمود: شما نعمت ها و متاع دنيا را، که قرآن از آن با تعبير «قليل» ياد مي کند و مي فرمايد: } ...قُلْ مَتاعُ الدُّنْيا قَلِيلٌ... {نمي توانيد براي من بشماريد، چگونه انتظار داريد من اخلاق محمدي را براي شما بشمارم و حال آن که قرآن از آن به «عظيم» ياد نموده و فرموده اند: } وَإِنَّکَ لَعَلي خُلُق عَظِيم{ .

علامه طباطبايي در الميزان، ذيل آيه 143 بقره; } وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَي النّاسِ وَ يَکُونَ الرَّسُولُ عَلَيْکُمْ شَهِيداً{ مي نويسد:
«مراد از شاهد بودن پيامبر(صلي الله عليه وآله) اين است که: حضرت در دار دنيا تحمّل شهادت مي کند نسبت به اعمال مردم و در عالم آخرت اداي شهادت مي نمايد.»(1)

آيا پيامبر(صلي الله عليه وآله) بر اعمال مردم آگاه است؟
در قرآن کريم، با صراحت آمده است: } وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَي اللهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ سَتُرَدُّونَ إِلي عالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ فَيُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ{ (2) اين آيه شريفه به تمامي افراد اخطار مي کند: اگر کاري را در خلوت و يا در عيان انجام دهيد، هم خداوند از آن آگاه است و هم رسول و فرستاده او و هم مؤمنان (= ائمه اطهار(عليهم السلام))(3) و سپس شما به عالم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تفسير المراغي که يکي از تفاسير اهل سنت است نيز «شاهد» بودن حضرت را همين گونه معني کرده است.
2 . توبه : 105
3 . در اين گفتار، چون سخن در باره پيامبر خدا و القاب و اوصاف ايشان است، در رابطه با شاهد بودن ائمه اطهار نسبت به اعمال وارد نمي شويم.
________________________________________ صفحه 55 ________________________________________
قيامت منتقل مي شويد و به کيفر اعمالتان بر مي خوريد. از جمله آيه: } ...وَ سَتُرَدُّونَ إِلي عالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ...{ نيز به خوبي استفاده مي شود که رؤيت اعمال در همين جهان و دنياي کنوني است و روايات فراواني براي ما رسيده که حاکي از همين حقيقت است:

«عَنْ أَبِي بَصِير عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) قَالَ: تُعْرَضُ الاَْعْمَالُ عَلَي رَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه وآله)أَعْمَالُ الْعِبَادِ کُلَّ صَبَاح أَبْرَارُهَا وَ فُجَّارُهَا فَاحْذَرُوهَا وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ تَعَالَي: } اعْمَلُوا فَسَيَرَي اللّهُ عَمَـلَکُمْ وَ رَسُولُهُ...{ .»(1)
«ابو بصير از امام صادق(عليه السلام) نقل مي کند که حضرت فرمود: اعمال و کارهاي بندگان; چه اعمال نيکوکاران و چه بدکاران، در صبحگاهان، بر پيامبر خدا عرضه مي شود. پس متوجه اعمال خود باشيد، و اين همان مطلبي است که از آيه: } اعْمَلُوا فَسَيَرَي اللّهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ...{ . استفاده مي شود.»

«عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ: مَا لَکُمْ تَسُوءُونَ رَسُولَ اللَّهِ(صلي الله عليه وآله)فَقَالَ رَجُلٌ: کَيْفَ نَسُوؤُهُ؟ فَقَالَ: أَ مَا تَعْلَمُونَ أَنَّ أَعْمَالَکُمْ تُعْرَضُ عَلَيْهِ، فَإِذَا رَأَي فِيهَا مَعْصِيَةً سَاءَهُ ذَلِکَ فَلاَ تَسُوءُوا رَسُولَ اللَّهِ وَ سُرُّوهُ».(2)
«سماعه گويد: از امام صادق شنيدم که مي فرمود: چرا پيامبرخدا را ناراحت مي کنيد؟ شخصي از امام پرسيد: چگونه ما پيامبر را ناراحت مي کنيم (و حال آن که سال ها است از رحلت آن حضرت مي گذرد)؟ امام صادق(عليه السلام) فرمود: اعمال و کردار شما بر حضرت عرضه مي شود و چون گناهان شما را مي نگرد، ناراحت مي شود. (بنابراين)، توجه داشته باشيد که حضرت را ناراحت نکنيد، بلکه با اعمال خوب خود او را خشنود نماييد.»(3)

پس معلوم شد که پيامبر عظيم الشأن، شاهد بر اعمال ما بوده و از کارهاي ريز و درشت ما آگاه است. اين مطلب همانگونه که براي پيامبر(صلي الله عليه وآله) مقام والايي را به ثبت مي رساند، براي ما نيز يک اخطار به حساب مي آيد که بدانيم غير از خداوند متعال، پيامبر خدا و امام زمان(عليهما السلام) نيز بر اعمال ما اشراف دارند و از آن آگاه اند. معناي وسيع تر و لطيف تري نيز براي «شاهد» بودنِ پيامبر خدا شده که در فراز بعدي به آن مي پردازيم.
پيامبرخدا(صلي الله عليه وآله) شاهد بر انبيا است
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الکافي، ج1، ص219
2 . الکافي، ج1، ص219
3 . همان.
________________________________________ صفحه 56 ________________________________________
در تفسير آيه شريفه: } فَکَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِنْ کُلِّ أُمَّة بِشَهِيد وَجِئْنَا بِکَ عَلَي هَؤُلاَءِ شَهِيداً{ (1) دو احتمال داده شده است:
1 . «هولاء» برگردد به امّت اسلامي تا پيامبرخدا(صلي الله عليه وآله) همچون ديگر پيامبران، گواه و شاهد اعمال امت خود باشد; همانگونه که اين مطلب پيشتر از آيه و روايات استفاده شد.
2 . «هولاء» برگردد به گواهان و شاهدان امّت هاي پيشين; يعني اي پيامبر اسلام، تو را گواه بر همه گواهان و انبياي گذشته قرار خواهيم داد. و در بعضي از روايات(2) به همين تفسير دوم اشاره شده و حضرت ختمي مرتبت را شاهد و گواه بر همه امت هاي قبل و انبياي گذشته معرفي مي نمايد.
بنابراين تفسير، مفهوم آيه اينگونه خواهد شد که: هر پيامبري در حال حيات و ممات، از طريق مشاهده باطني و روحاني، ناظر احوال و اعمال امت خود مي باشد، ولي روح پاک پيامبر عظيم الشان ناظر همه امم پيشين و امت خويش مي باشد و لازمه اين نظارت و شهادت اين است که، روح پيامبرخدا از آغاز خلقت آدم وجود داشته; زيرا دانستيم که معني و مفهوم شهود، آگاهي توأم با حضور است.

هر پيامبري در حال حيات و ممات، از طريق مشاهده باطني و روحاني، ناظر احوال و اعمال امت خود مي باشد، ولي روح پاک پيامبر عظيم الشان ناظر همه امم پيشين و امت خويش مي باشد و لازمه اين نظارت و شهادت اين است که، روح پيامبرخدا از آغاز خلقت آدم وجود داشته است.

ب و ج) «مبشّر» و «نذير»
دو واژه «مبشّر» و «نذير» در قرآن کريم همواره و مکرراً با هم آمده است. اين دو وصف بر پيغمبر خدا اطلاق گرديده و گاهي تمام رسالت حضرت در اين دو عنوان منحصر شده است و مي فرمايد: } وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاّ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً{ ;(3) «ما تو را به رسالت مبعوث نکرديم مگر براي اين که مردم را بشارت دهي و نيز بترساني» و حضرت نيز مدالي را که بر سينه خود مي زند و خود
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . نساء : 41
2 . مراجعه شود به تفسير بعد المتقين، ج1، ص482
3 . فرقان : 56
________________________________________ صفحه 57 ________________________________________
را به آن عنوان معرفي مي کند ـ البته با لسان وحي ـ به همين دو عنوان است; } ...إِنْ أَنَا إِلاّ نَذِيرٌ وَ بَشِيرٌ لِقَوْم يُؤْمِنُونَ{ .(1) اگر به بسياري از آيات قرآن بنگريد، خواهيد ديد که يا مردم را از آينده وخيم خود مي ترساند و يا آن ها را به نعمت هاي ابدي بشارت مي دهد; مثلا پيام آيات زير انذار دهنده است:

* } يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ * إِلاّ مَنْ أَتَي اللهَ بِقَلْب سَلِيم{ .(2)
«روزي که مال و فرزندان سودي نمي بخشد، مگر کسي که با قلب سليم به پيشگاه خدا آيد.»

* } وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظّالِمُ عَلي يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلاً{ .(3)
«به خاطر آوريد روزي را که ستمکار دست خود را از شدت حسرت، به دندان مي گزد و مي گويد: اي کاش با پيامبر خدا راهي برگزيده بودم.»

* } يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِيماهُمْ فَيُؤْخَذُ بِالنَّواصِي وَ اْلأَقْدامِ{ .(4)
«روزي خواهد آمد که مجرمان از چهره هايشان شناخته مي شوند و آن گاه آن ها را از موهاي جلو سر و پاهايشان مي گيرند (و به دوزخ مي افکنند).»

همانگونه که پيام آياتي که در پي مي آيد، بشارت دهنده است:

* } لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ...{ .(5)
« (براي نيکوکاران در بهشت) خانه امن و امان نزد پروردگارشان خواهد بود.»

* } إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّات وَنَهَر * فِي مَقْعَدِ صِدْق عِنْدَ مَلِيک مُقْتَدِر{ .(6)
«به يقين پرهيزکاران در باغ ها و نهرهاي بهشتي جاي دارند (آن هم) در جايگاه صدق، نزد خداوند مالک مقتدر.»

* } ...فَمَنْ آمَنَ وَأَصْلَحَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ{ .(7)
«آنان که ايمان بياورند و خود را اصلاح نمايند، نه ترسي بر آن هاست و نه غمگين مي شوند.»
و گاهي خداوند متعال پيامبرخدا را موظف مي کند که بندگان را در امر خاصي بترساند و يا بشارت دهد; مثلاً به حضرت فرمان داده مي شود که:

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . اعراف : 188
2 . شعراء : 88
3 . فرقان : 27
4 . الرحمن : 41
5 . انعام : 127
6 . قمر : 54 و 55
7 . انعام : 48
________________________________________ صفحه 58 ________________________________________
} وَ أَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الاْزِفَةِ إِذِ الْقُلُوبُ لَدَي الْحَناجِرِ کاظِمِينَ ما لِلظّالِمِينَ مِنْ حَمِيم وَ لا شَفِيع يُطاعُ * يَعْلَمُ خائِنَةَ اْلأَعْيُنِ وَ ما تُخْفِي الصُّدُورُ * وَ اللهُ يَقْضِي بِالْحَقِّ وَ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا يَقْضُونَ بِشَيْء إِنَّ اللهَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ{ .(1)
«مردم را از روز نزديک (روز قيامت) بترسان; هنگامي که از شدّت وحشت دل ها به گلوگاه مي رسد و تمامي وجود آن ها مملوّ از اندوه مي گردد، براي ستمکاران دوستي وجود ندارد و نيز شفاعت کننده اي که شفاعتش مورد قبول شود نخواهد بود. خداوند چشم هايي که به خيانت مي گردد و نيز آنچه را که در سينه ها پنهان مي دارند، مي داند، (سرانجام) خداوند به حق قضاوت مي کند.»

در اين آيه شريفه مردم را مي ترساند از:
1 . روز قيامت به شما نزديک است.
2 . در آن روز، مردم از وحشت جانشان به لب مي رسد.
3 . قدرت فرياد ندارند تا بدين وسيله مقداري عقده دل را خالي سازند.
4 . ستمکاران نه دوستي خواهند داشت و نه شفاعت کننده.
5 . حاکم و قاضي آن محکمه خداوندي است که آگاه است به مخفي ترين اعمال و يا افکار و خطوري که در دل پنهان نموده ايد.
6 . آن حاکم و قاضي بر موازين حق، حکم خواهد کرد. متقابلاً به حضرت دستور داده مي شود که صاحبان ايمان و صالحان و شايستگان را بشارت به بهشت و جايگاهي که از زير تخت هاي آن نهرها در جريان است; } وَبَشِّرْ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّات تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الاَْنْهَارُ...{ .(2)
آري بسياري از آيات قرآن، در مقام انذار و تبشير است; خواه با کلمه «أَنْذِرْ» و «بَشِّرْ» آغاز شود يا به مانند آياتي باشد که اشاره شد.
و اگر به کلمات و دستورات پيامبر نيز دقت شود، خواهيم ديد که روح اين فرامين، چيزي جز تبشير و انذار نخواهد بود. اگر مي فرمايد: «عَلَيْکَ بِصَلاةِ الَّليْلِ» ، مي خواهد ما را متوجه آثار زيباي آن عمل کند و چنانچه ما را از غيبت نهي مي کند، مي خواهد از نتايج و ثمرات تلخ آن برحذر بدارد.
پس بخش عظيمي از رسالت پيامبرخدا(صلي الله عليه وآله) انذار مردم است. بلکه براساس مفاد بعضي از
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مؤمن : 18و 19
2 . بقره : 25
________________________________________ صفحه 59 ________________________________________
آيات، که رسالت را منحصر در انذار و تبشير ساخته، بايد گفت: تمام وظيفه حضرت و رسالت ايشان ترساندن امت است از کارهاي ناشايست و بشارت دادن آن ها است به نتايج کارهاي نيکو و اصولاً وظيفه تمامي رسولان الهي تبشير و انذار بود که مي فرمايد: } وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلاَّ مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ...{ .(1)
تذکّر به مبلّغان و مرشدان ديني
همه مي دانيم که وظيفه انبيا و نيز پيامبرخدا(صلي الله عليه وآله) ابلاغ دين و ترويج احکام است و ملاحظه شد که آن ها موظّف شده اند با دو سلاح به کار خود ادامه دهند; انذار و تبشير. يعني از يک سو مردم را بترسانند و از سوي ديگر به آن ها بشارت دهند. چون وصول به کمال و پرواز به قلّه رفيع قرب الهي به دست نمي آيد مگر با اين دو بال; يعني «خوف» و «رجاء» و لذا اگر عالمان دين و مبلّغان شريعت بخواهند در مسير خود موفق باشند و به اهداف مقدسشان نايل آيند، بايد از راه انذار و تبشير حرکت کنند و مردم را با دو بال خوف و رجاء، به سر منزل مقصود برسانند و از گرايش به يک سمت جداً خودداري کنند.
د ) «داعياً إلي الله»
از حضرت پيامبر(صلي الله عليه وآله) با عنوان «داعياً الي الله» يعني دعوت کننده به سوي الله نام برده شده است. براي روشن شدن اين عنوان، که يکي از القاب مهم پيامبر خدا است، مقدمه اي کوتاه مي آوريم:
قرآن کريم، سخن و کلام پيامبر خدا را براي همگان حجت و لازم الاتباع مي داند و بدون هيچ قيد و شرطي، به مردم فرمان مي دهد که از ايشان اطاعت کنيد.
گاهي مي فرمايد:

* } وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوي * إِنْ هُوَ إِلاّ وَحْيٌ يُوحي{ .(2)
«هرگز از روي هواي نفس سخن نمي گويد. آنچه مي گويد چيزي جز وحي نيست.»
در جاي ديگر مي فرمايد:

* } ...وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا...{ .(3)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . انعام : 48
2 . نجم : 3
3 . حشر : 7
________________________________________ صفحه 60 ________________________________________
«آنچه را پيامبر خدا براي شماآورده، بگيريد (و اجرا کنيد) و از آنچه نهي کرده، خودداري نماييد.»

گاهي نيز امر مي کند به اطاعت و فرمانبرداري از پيامبر خدا، تا آنجاکه مي فرمايد:

* } مَنْ يُطِعْ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللهَ...{ .(1)
«کسي که اطاعت و فرمانبرداري از پيامبر کند، همانا اطاعت خداوند را نموده است...»

وظيفه انبيا و نيز پيامبرخدا(صلي الله عليه وآله) ابلاغ دين و ترويج احکام است و ملاحظه شد که آن ها موظّف شده اند با دو سلاح به کار خود ادامه دهند; انذار و تبشير. يعني از يک سو مردم را بترسانند و از سوي ديگر به آن ها بشارت دهند. چون وصول به کمال و پرواز به قلّه رفيع قرب الهي به دست نمي آيد مگر با اين دو بال; يعني «خوف» و «رجاء»
اکنون که سخن و کلام او بر اساس خواسته هاي دل و هواي نفس نيست و فرامين و دستوراتش همانند دستورات الهي است و نيز اطاعت از او به منزله اطاعت از خداوند است، پس بايد گفت: پيامبر اعظم(صلي الله عليه وآله) با تمام وجود مردم را دعوت به الله مي کند و يکي از ويژگي هاي انبياي عظام، که آن ها را از ديگران ممتاز مي سازد، اين است که: مردم را به سوي خداوند دعوت مي کنند.
و به عبارت ديگر; مي خواهند مردم را ربّاني و الهي کنند و در حرکات و سکنات آن ها هرگز کلمه اي مشاهده نمي شود که دال بر اِنّيت و منيت کند، حتي اگر گروهي پيدا شوند و بخواهند به آن ها رنگ الوهيت بزنند، با صراحت تمام اين فکر و عقيده را مي کوبند و با آن مبارزه مي کنند.
به حضرت عيسي خطاب مي شود: اي عيسي، آيا تو به مردم گفتي که من و مادرم را به عنوان دو معبود انتخاب کنند؟ حضرت عيسي عرضه مي دارد: من حق ندارم چيزي را که شايسته من نيست به مردم بگويم. من چيزي جز آنچه فرمان يافته ام به آن ها نگفته ام و آن اين بود که: } ...أَنْ اعْبُدُوا اللهَ رَبِّي وَرَبَّکُمْ...{ (2) «...خداوند را بپرستيد که خداي من و شما خواهد بود.»
پيامبرخدا(صلي الله عليه وآله) از ابتداي بعثت، که از کوه حِرا سرازير مي شود، فرياد بر مي آورد: «قُولُوا لا إِلهَ إِلاَّ اللهِ تُفْلِحُوا» و در طول 23 سال رسالت خويش; در سفر و حضر و در جنگ و صلح، در فراز و
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . نساء : 80
2 . مائده : 117
________________________________________ صفحه 61 ________________________________________
فرودهايي که پيش مي آمد، همواره منادي توحيد بوده و با هر نوع شرک و الحاد مقابله نمود.
درسي که از لقب «داعياً إلي الله» مي توان گرفت
کساني که در کسوت روحانيت و عالمان دين قرار مي گيرند و مي خواهند راه انبيا را، در حدّ توان، پيش بگيرند، بايد بکوشند که «داعي الي الله» باشند و مردم را با خدا آشنا کنند و مهر و محبت الهي را در دل آنان جايگزين سازند و مروّج دين اسلام شوند که شارع آن، ذات مقدس الهي است و اگر دعوت به سوي الله باشد و هدف اعتلاي کلمة الله، آثار بسيار خوبي خواهد داشت که اکنون به برخي اشاره مي شود:
اولاً: اثرگذاري آن، در جامعه و افراد، زياد خواهد بود; زيرا فطرت انسان ها بر اساس حق آفريده شده و پذيراي سخن حق خواهد بود.
ثانياً: هيچگونه اختلافي ميان مناديان حق وجود ندارد; زيرا منشأ اختلافات، خودخواهي ها و خود پرستي ها است. اگر هدف، اسلام و خدا و حق باشد و انسان ببيند که هدف مقدسش به دست فردي بهتر از خود، محقّق مي گردد، نه تنها ناراحت نمي شود، بلکه خوشحال نيز مي گردد.
گويند به حضرت آيت الله العظمي حکيم، مرجع عالي قدر و فقيه بزرگ جهان تشيع، گفته شد: در فلان کشور و در فلان نقطه، طرفداران فلان آقا رساله شما را آتش زده اند! ايشان بي درنگ فرمودند: «ادفِنُوا الْحَکِيمَ وَ أحْيُوا اْلإسْلامَ» ; «حکيم را زير خاک کنيد و اسلام را زنده بداريد.»
آري، اين روح و اين شخصيت داعي الي الله است و از خوديت ها و منيت ها به دور.
ثالثاً: قرآن اينگونه افراد را، که مردم را به سوي خدا مي خوانند، از بهترين کارها و دعوت ها معرفي مي کند و مي فرمايد:
} وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعا إِلَي اللهِ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ قالَ إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ{ .(1)
«کيست خوش گفتارتر از کسي که دعوت به خدا مي کند و عمل صالح انجام مي دهد و مي گويد: من از مسلمانانم.»

هـ ) «سِراجاً مُنِيراً»
از حضرت رسول(صلي الله عليه وآله) تعبير به «سِراجاً مُنِيراً» نيز شده است; يعني چراغ روشني بخش.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . کافي، ج1، ص440
________________________________________ صفحه 62 ________________________________________
پيش از توضيح و شرح اين عنوان، به دو نکته اشاره مي کنيم:
1 . واژه «سراج» در چهار جاي قرآن آمده، که در سه جاي آن به معناي خورشيد است; مانند: } ...وَجَعَلَ الشَّمْسَ سِرَاجاً{ (1) و در رابطه با پيامبر عظيم الشأن کلمه «منيراً» نيز بر «سراج» افزوده شده و پيامبر را به عنوان يک خورشيد تابنده، که چشم هر بيننده اي را خيره مي کند، توصيف نموده است.
2 . روايات متعددي نقل شده حاکي از اين که خمير مايه خلقت، حضرت ختمي مرتبت، از نور است، اکنون به دو روايت اشاره مي شود:
از امام صادق(عليه السلام) نقل شده که گفت: پروردگار متعال خطاب به پيامبر(صلي الله عليه وآله)مي فرمايد:

«يَا مُحَمَّدُ إِنِّي خَلَقْتُکَ وَ عَلِيّاً نُوراً...».(2)

و نيز امام صادق(عليه السلام) مي فرمايد:

«کَانَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه وآله) إِذَا رُئِيَ فِي اللَّيْلَةِ الظَّلْمَاءِ رُئِيَ لَهُ نُورٌ کَأَنَّهُ شِقَّةُ قَمَر».

حضرت را در شب تاريک به صورت نور روشن; چون قرص ماه مي ديدند.(3) گفتني است در صدد آن نيستيم عنوان «سِراجاً مُنِيراً» را، که در آيه شريفه به آن اشاره شده، با حقيقت محمديه، که از آن تعبير به نور شده، منطبق سازيم، بلکه هدف تنها توجه دادن اذهان است به اين که ذکر آن در اين مقام خالي از لطف نيست.

رسالت پيامبر اعظم همانند سراج منير
در صدر آيه مورد بحث، ملاحظه شد که پيامبرخدا(صلي الله عليه وآله) را به نبوّت و رسالت مخاطب نموده، فرمود: } يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنّا أَرْسَلْناکَ شاهِداً...{ و ظاهر آيه حکم مي کند که اين اوصاف و عناوين، مربوط به مقام والاي نبوت و رسالت حضرت باشد. بنابراين، مي توان گفت که: مراد از «سراج منير» اين است که: رسالت و نبوت حضرت ختمي مرتبت، به قدري واضح و روشن است که اگر بخواهيم براي آن نظير و شبيهي بياوريم، بايد او را تشبيه کنيم به خورشيد تابان در وسط روز، که براي هيچ کس نقطه ابهامي باقي نمي ماند.
هرگاه نگاهي اجمالي به ابعاد رسالت پيامبر عظيم الشان، حضرت محمدبن عبدالله(صلي الله عليه وآله)بيندازيد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . نوح : 16
2 . کافي، ج1، ص440
3 . کافي، ج1، ص446
________________________________________ صفحه 63 ________________________________________
تا ببينيد که آيا نقطه ابهامي در عصر بعثت و نيز در اعصار بعد وجود داشته و دارد؟ چند نکته را خواهيد دانست:
1 . سوابق و حالات حضرت قبل از بعثت، که اولاً: درس ناخوانده بوده و هرگز با قلم و خط و مدرسه و معلّم ارتباط برقرار نکرده و به تعبير زيباي قرآن «امّي» بوده است. با اين حال، کتابي آورده به نام «قرآن مجيد» که هر چه از عمر آن مي گذرد، صاحبان علم و انديشه را بيشتر به خود جذب مي کند و ثانيا: از حيث پاکي و کمالات انساني در آن عصر جاهليت معروف و مشهور به محمد صادق و محمد امين بوده; زيرا از او در تمام چهل سال قبل از رسالت، غير از صداقت و امانت و پاکي چيزي مشاهده نکرده بود و چنانچه به برنامه زندگي و شيوه عملي حضرت در قبل از بعثت، با چشم انصاف بنگريم، براي ما کافي است که به رسالت حضرت ايمان بياوريم و قرآن در اين رابطه مي فرمايد:

* } قُلْ لَوْ شاءَ اللهُ ما تَلَوْتُهُ عَلَيْکُمْ وَ لا أَدْراکُمْ بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فِيکُمْ عُمُراً مِنْ قَبْلِهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ{ .(1)
«بگو اگر خدا مي خواست من اين آيات را بر شما نمي خواندم و خداوند از آن آگاهتان نمي کرد; چه اين که مدت ها پيش از اين، در ميان شما زندگي نمودم (و هرگز آيه اي نياوردم) آيا اين مطلب واضح را نمي فهميد؟»

آري، اين آيه با کوتاهي عبارتش، برهاني قاطع و دليلي کوبنده را براي اثبات رسالت پيامبر(صلي الله عليه وآله)در معرض ديد همگان قرار داده، مي فرمايد: اگر به وضع زندگي پيامبر در قبل از بعثت دقت کنيد، همانا در صدق رسالت ايشان هيچ شک و شبهه اي براي شما باقي نخواهد ماند; به خصوص اگر به حالت «امّي» بودن حضرت توجه شود که مورد قبول تمام مورخان است; او درس نخوانده، ليکن در ابعاد مختلف از مسائل اعتقادي و جزايي و کيفري و اخلاقي و اجتماعي گرفته تا ديگر مسائل سخن گفته است، آن هم به قدري متقن و محکم که تا امروز احکام و قوانين آن چشم صاحبان انديشه و کارشناسان را به خود خيره ساخته است.

نگار من که به مکتب نرفت وخط ننوشت *** به غمزه مسأله آموز صد مدرّس شد

2 . يکي ديگر از ابعاد روشنگر رسالت حضرت، معجزات فراواني است که از وجود مقدس
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . يونس : 16
________________________________________ صفحه 64 ________________________________________
ايشان صادر گرديد; از شقّ القمر گرفته تا تکلّم سوسمار. از حرکت درخت گرفته تا شهادت دادن ريگ ها به وحدانيت خدا و رسالت حضرت محمد(صلي الله عليه وآله)از ناله ستون مسجد گرفته تا فوّاره زدن چاه خشکيده در اثر آب دهان حضرت و... که در کتاب ها موارد فراواني از اين معجزات ثبت گرديده و به قول علامه مجلسي(رحمه الله) بيش از چهار هزار معجزه از وجود حضرت صادر شده است. سيد عبدالله شبّر نيز مي نويسد بيش از هزار مورد از معجزات حضرت در کتب ثبت شده و اخبار رسيده در اين رابطه، فوق تواتر است و براي هر صاحب انصافي موجب يقين مي باشد. به ويژه آن که بزرگترين معجزه پيامبر(صلي الله عليه وآله) قرآن است که از جهات عديده (اسلوب لفظي، غيب گويي، قانون گذاري، صدور آيات از شخص امّي، محفوظ ماندن آن از کم و زياد شدن با وجود دشمنان فراوان و...) اعجاز آن ثابت گرديده و امروز در دسترس همه است و با صداي بلند و رسا فرياد مي زند: «اگر شما در اين آيات شک داريد و مي گوييد آن کلام خدا نيست، بلکه ساخته بشراست و مي توان مثل آن را آورد، شما نيز يک سوره مانند آن را بياوريد و از تمامي انس و جن و همفکران خود استمداد کنيد، ولي به شما خبر مي دهيم که هرگز نمي توانيد مثل آن را بياوريد.»(1)
3 . بعد روشنگر ديگر از رسالت پيامبر(صلي الله عليه وآله) ، که همچون خورشيد تابنده براي همگان مشهود است، توجه نمودن به محتواي مکتب و دعوت حضرت است. اسلام در جهت عقايد، ما را دعوت مي کند به وجود صانع متعال و توحيد و آمدن روز قيامت و در جهت اخلاق دعوت مي کند به تواضع و مدارا و عفو و گذشت و در جهت مسائل اجتماعي به تقويت نمودن نيکوکاران و کناره گرفتن از ستمگران و گنهکاران و در جهت عبادي دستور مي دهد به سجده در مقابل ذات احديت و ترک پرستش بت ها، و چنانچه آيات قرآن را از ابتدا تا انتها، با دقت بنگريم، هرگز دستور و تکليفي پيدا نمي کنيم که بر خلاف عقل و يا ضد فطرت بشري باشد. آيا در محافل علمي جهان و يا افراد عادي، کسي پيدا مي شود که بگويد: چرا ظلم ممنوع است و يا چرا بايد به عدالت رفتار کرد؟ چرا شرب خمر و بازي قمار حرام است؟ و چرا بايد به پدر و مادر نيکي و احسان کرد؟
آري، ويژگي مهم آيين اسلام و نيز بهترين و قاطع ترين دليل براي صداقت و رسالت حضرت ختمي مرتبت، همين دستورات حيات بخش اسلام است و شخص پيامبر(صلي الله عليه وآله) موظف مي گردد که تمامي ملت ها را دعوت به اسلام کند، آن هم از طريق توجه دادن آنان فقط به محرّمات
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مراجعه شود به آيات 88 سوره اسراء و 13 سوره هود و 37 سوره يونس و 23 سوره بقره و 33 سوره طور.
________________________________________ صفحه 65 ________________________________________
اسلامي و مي فرمايد: } قُلْ تَعالَوْا أَتْلُ ما حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَيْکُمْ...{ (1) و نيز قرآن محتواي مکتب را به رخ انسان ها مي کشد و مي فرمايد: } ...يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ اْلأَغْلالَ الَّتِي کانَتْ عَلَيْهِمْ...{ .(2)حضرت مردم را به نيکي و خوبي ها امر مي نمايد و از منکر و کارهاي زشت نهي مي کند. اشياي پاکيزه را براي آن ها حلال مي شمرد و ناپاکي ها را حرام مي نمايد و بارهاي سنگين و زنجيرهايي را که بر (مغز و فکر و دوش) آن ها سنگيني مي کرد (از خرافات و رسومات دست و پاگير) بر مي دارد.
يک موعظه و بس!
توجه به تعاليم حيات بخش، مستدل و حکيمانه اسلام به حدّي مهم و مطابق با عقول و انديشه بشري است که خداوند متعال براي هدايت بندگان خود، آنان را به يک جمله دعوت نموده و فقط به شنيدن يک موعظه و نصيحت فرا مي خواند و آن اين است که:

«به پا خيزيد و اگر رفيق راه پيدا نکرديد، تنها حرکت کنيد و افکار از پيش ساخته خود را کنار بزنيد و در دعوت و دستورات اين شخص (يعني پيامبر خدا) انديشه کنيد و ببينيد آيا اين سخنان و کلمات يک فرد مجنون و بيمار است؟! يا سخناني است که با نداي فطرت ها و حکم عقول و انديشه ها مطابق است؟»(3)
پيامبر واقعاً سراج منير است
در اين نوشتار، تنها به سه بُعد از ابعاد وجودي و رسالت حضرت اشاره شد که عبارت بود از «وضع زندگي حضرت در قبل از بعثت، به ويژه درس نخواندن حضرت در نزد کسي» و «معجزات فراوان پيامبر، که از حد تواتر گذشته است، به خصوص وجود قرآن کريم، که بزرگترين معجزه حضرت است و در منظر و مرآي همه جهانيان قرار گرفته است» و «محتواي مکتب و دعوت آن حضرت» که هريک براي پي بردن به صداقت و رسالت پيامبر کافي است و هرکدام از اين راه ها، حجّت الهي را بر همگان تمام و راه عذر را مسدود مي سازد و لذا بايد گفت: پيامبرخدا به حق، سراج منير و آفتاب جهان تابي است که پي بردن به حقانيت او، براي همگان ميسور است و او خورشيد تاباني است که براي همگان، راه را از چاه مشخص مي سازد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . انعام : 151 و 152، طرح همين دو آيه و ارائه بعضي احکام اسلامي باعث شد که اسعدبن زراه و به دنبال او، مردم مدينه به اسلام گرايش پيدا کنند که حکايت آن مشهور است. مراجعه شود به تفسير نمونه، ج6، ص35
2 . اعراف : 157
3 . نکـ : سبا : 46، } قُلْ إِنَّمَا أَعِظُکُمْ بِوَاحِدَة أَنْ تَقُومُوا للهِِ مَثْنَي وَفُرَادَي ثُمَّ تَتَفَکَّرُوا مَا بِصَاحِبِکُمْ مِنْ جِنَّة...{ .
________________________________________ صفحه 66 ________________________________________

خداوند متعال براي هدايت بندگان خود، آنان را به يک جمله دعوت نموده و فقط به شنيدن يک موعظه و نصيحت فرا مي خواند و آن اين است که: «به پا خيزيد و اگر رفيق راه پيدا نکرديد، تنها حرکت کنيد و افکار از پيش ساخته خود را کنار بزنيد و در دعوت و دستورات اين شخص (يعني پيامبر خدا) انديشه کنيد و ببينيد آيا اين سخنان و کلمات يک فرد مجنون و بيمار است؟! يا سخناني است که با نداي فطرت ها و حکم عقول و انديشه ها مطابق است؟»

و نيز بايد گفت: همانگونه که خورشيد در فجر صادق تنها يک رَگه روشنايي در افق ايجاد مي کند و هر چه مي گذرد روشنايي آن زيادتر و بالاخره چهره خورشيد پديدار مي شود و تا نقطه نهايي به بالاي آسمان صعود مي کند و آفتاب آن جهان شمول مي شود، در رابطه با پيامبرخدا نيز بايد گفت: هر چه از زمان بعثت مي گذرد، بر پيروان مکتب او و نيز بر عظمت و جلال آيين او افزوده مي گردد و امروز نزديک به يک چهارم تمامي افراد روي زمين مي گويند: «أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللهِ» و همانگونه که نور خورشيد با دشمني اين و آن از جلوه نمي افتد، نور رسالت محمدي نيز هرگز از جلوه و جلوات خود ساقط نمي شود و دشمنان نتوانسته اند اين نور الهي را به خاموشي بکشانند. البته بدخواهان در طول تاريخ، به شکل هاي گوناگون، در صدد اضمحلال و نابودي اين مکتب و نداي الهي برآمده اند، اما خداوند خبر داده است که آن ها هرگز نمي توانند اين نور را خاموش سازند، بلکه روز به روز، خداوند بر جلال و عظمت اين نور و نام پيامبر خدا و مکتب اسلام مي افزايد.
مولانا گويد:

هرکه بر شمع خدا آرد پفو *** شمع کي ميرد، بسوزد پوز او
کي شود دريا ز پوز سگ نجس *** کي شود خورشيد از پف منطمس
________________________________________ صفحه 67 ________________________________________

} يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنّا أَرْسَلْناکَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً * وَ داعِياً إِلَي اللهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنِيراً{ .

پي نوشت ها
________________________________________ صفحه 68 ________________________________________
________________________________________ صفحه 69 ________________________________________

سيره و رفتار مسالمت آميز پيامبر اعظم(ص) با غير مسلمانان

سيره و رفتار مسالمت آميز پيامبر اعظم(صلي الله عليه وآله)
با غير مسلمانان
سيره عملي
«سيره» در لغت، به معناي سنّت، روش، مذهب، هيأت، حالت، طريقه و مانند اين ها است و نيز مي توان آن را نوع و سبک رفتار معنا کرد.(1)
مورّخاني که در شرح حال پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله)کتاب نوشته اند، عنوان نوشته خود را «سيرة النبي» گذاشته اند و شايد نخستين رشته تاريخي، که مورد توجه مسلمانان قرار گرفت، همين «علم السيره» باشد. به نظر مي رسد آن ها مي خواستند سبک و رفتار يا رفتارشناسي پيامبر را بيان کنند، اما به صرف رفتار قناعت کردند.(2)
قرآن کريم، پيامبر(صلي الله عليه وآله) را «اسوه حسنه» معرفي مي کند:

} لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِي رَسُولِ اللهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کَانَ يَرْجُو اللهَ وَالْيَوْمَ الاْخِرَ وَذَکَرَ اللهَ کَثِيراً{ (3)
«همانا پيامبر خدا براي شما نمونه نيکويي است، براي هر کس که اميد به خدا و روز جزا دارد و بسيار ياد خدا مي کند.»

از نظر اسلام، پيامبر(صلي الله عليه وآله) الگويي براي پيروي عملي است. نمونه اي که روش هاي عملي او در همه شؤون فردي، اجتماعي، سياسي، فرهنگي و روابط بين الملل قابل دستيابي و پيروي براي مسلمانان است و از آنجا که اسلام آخرين دين الهي است; لازم است، امت مسلمان نمونه اي تمام عيار و قابل پيروي براي همه زمان ها، در تمام دوران ها
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . دهخدا، علي اکبر، لغت نامه دهخدا، (تهران: دانشگاه تهران، 1373، دوره جديد)، ج8 ، ص12243
2 . نکـ : دلشاد تهراني، مصطفي، سيره نبوي (تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1372)، ج1، ص36
3 . آل عمران (3) : 159
________________________________________ صفحه 70 ________________________________________
باشد.
رفق و مدارا، سيره عملي پيامبراسلام(صلي الله عليه وآله)
رفق و مدارا، از اموري است که در سيره اجتماعي پيامبر(صلي الله عليه وآله) ; چه در بُعد داخلي و چه در بعد بين المللي، اهميت بسيار داشته است. همين امر موجب اصلاح جامعه، روابط و مناسبات اجتماعي بود. در غير اين صورت، زمينه اي براي هدايت و تبليغ رسالت به وجود نمي آمد. خداي متعال از خوشخويي و مداراي پيامبر، اين گونه تمجيد مي کند:

} فَبِما رَحْمَة مِنَ اللهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ...{ .
«به برکت رحمت الهي، در برابر مردم نرم و مهربان شدي، و اگر خشن و سنگ دل بودي، از اطراف تو پراکنده مي شدند. پس آن ها را ببخش و برايشان آمرزش بخواه...»

رحمت و مهر او، به گونه اي فراگير بود، با کساني که سال ها با او دشمني کرده بودند; مانند مشرکين قريش، با گذشت برخورد کرد. در روز فتح مسالمت آميز و بدون خونريزي مکه، شخصي اين جمله را تکرار مي کرد که:

«اليَوم يَوم الْمَلْحَمَة، اليَوم تَستحلّ الْحرمة».
«امروز روز کشتار، جنگ و انتقام است، امروز روز شکسته شدن حرمت هاست.»

پيامبر رحمت، در برابر و در ردّ اين شعار، اين جمله را فرمود:

«اليَوم يَوم المَرحمة»; «امروز روز رحمت و مهرباني است.»

بدين ترتيب، آن حضرت، جلو هرگونه خشونت و تندي در مقابل مخالفان اسلام را گرفته، نگراني و ترس مشرکين قريش را برطرف ساخت و به آنان فرمان داد:

«إذهَبُوا فأنتم الطلقاء»; «برويد که همگي آزاديد.»(1)
پيامبر(صلي الله عليه وآله) پيام آور رحمت و محبت
خداي تعالي، رسول گرامي اسلام را رحمتي فراگير و عام معرفي کرد، که رحمت او شامل همه انسان ها; اعم از مسلمان و غير مسلمان مي شود:

} وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاّ رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ{ .(2)
«ما تو را جز رحمتي براي جهانيان نفرستاديم.»

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . ابي جعفر محمدبن الجرير الطبري، تاريخ الطبري، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، (بيروت: روائع التراث العربي، بي تا)، ج3، ص56
2 . انبياء (21) : 107
________________________________________ صفحه 71 ________________________________________
آري، پيامبر رحمتي است براي همه و آن حضرت در حفظ منافع و تأمين سعادت اين جهاني و آن جهانيِ همگان حريص است. خداوند رحمان، در بيان شدت شفقت و مهرباني آن بزرگوار خطاب به تمام بشر فرموده است:

} لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ أَلاّ يَکُونُوا مُؤْمِنِينَ{ .(1)
«گويي مي خواهي جان خود را از شدت اندوه از دست بدهي، به خاطر اين که آن ها ايمان نمي آورند.»

در اينجا مي بينيم که تأسف، دلسوزي و غمخواري پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله) نسبت به کفار و منکران حق و علاقه مندي آن حضرت به سعادت و نجات بندگان، تا چه حد کار را بر وي تنگ کرده است که خداي تعالي او را تسليت داده و از وي دلجويي کرده است تا مبادا از شدّت اندوه و اهتمام به حال آن ها، قالب تهي کند; زيرا آن حضرت همه آدميان را، بدون استثنا، همچون فرزندان دلبند و پاره تن خود مي دانست و خير و هدايت همه شان را مي خواست و چون مي ديد که به راه گمراهي و هلاکت مي روند، سخت اندوهگين مي شد، همان گونه که پدري مهربان از هلاکت وتباهي فرزندانش دچار اندوه مي شود.
و پيامبر(صلي الله عليه وآله) ، خود را مظهر تام رحمت و محبت الهي شناسانده، مي فرمايد:

«إِنَّما بُعِثْتُ رَحمة»;(2) «همانا من، رحمتي (فراگير) برانگيخته شده ام.»

سيره پيامبر(صلي الله عليه وآله) ، سيره تربيت عملي انسان است و اين تربيت در برترين و کامل ترين جلوه اش، در رفتار ائمه هدي(عليهم السلام)که غير قابل تفکيک از سيره پيامبر(صلي الله عليه وآله)مي باشد، تجلّي پيدا کرده است. بنابراين، در اين مبحث، علاوه بر سيره پيامبر(صلي الله عليه وآله) ، به سيره امامان معصوم(عليهم السلام) نسبت به پيروان اهل کتاب نيز اشاره مي شود.
گفتار اول ـ سيره عمليِ پيامبر(صلي الله عليه وآله) در نگاهي کلي
هنوز چند سالي از آغاز رسالت نگذشته بود که آوازه پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله) در سراسر گيتي طنين انداز شد. دعوت اسلامي، همه سرزمين عرب را فراگرفت و از آنجا به نقاط ديگر سرايت کرد. هيأت هاي مذهبي و قومي از نقاط مختلف به مدينه، پايگاه پيامبر(صلي الله عليه وآله) و مسلمانان مي آمدند و آزادانه به تفحّص و گفت وگو مي پرداختند و گروهي نيز آزادانه به دين اسلام مشرّف مي شدند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . شعراء (26) : 3
2 . دلشاد تهراني، مصطفي، سيره نبوي ج3، ص75 ; از : الوفاء بأحوال المصطفي، ج2، صص421 و 439
________________________________________ صفحه 72 ________________________________________
پيامبر(صلي الله عليه وآله) در عين بيان دستورات الهي و دعوت همگان به حق، نهايت تواضع و فروتني را نسبت به آنان اعمال مي کرد. خانه اي در مدينه جهت پذيرايي از ميهمانان اختصاص داد و برخي از ميهمان ها با سفارش پيامبر(صلي الله عليه وآله) در منزل بعضي از اصحاب پذيرايي مي شدند. وقتي مسيحيان به ديدنش مي آمدند، حضرت ردايش را مي گسترد و ايشان را بر آن مي نشاند. به امپراتور رم و ايران نامه مي نويسد و نام خود را بر نام آنان مقدم مي دارد و از آنان مي خواهد که يا مسلمان شوند و يا لا اقل از جلو او کنار روند تا بتواند مذهبش را ميان ملت ها تبليغ نمايد. پيامبر(صلي الله عليه وآله) خواستار تحقّق شرايطي است که ملت ها بتوانند در انتخاب مکتب و جهان بيني خاص خويش، تصميم بگيرند و در صورت روشن شدن حق، آزادانه عقيده توحيدي را بپذيرند و جز خداي يگانه را نپرستند و تسليم خواست و اراده او نشوند. لازمه اين رسالت آن است که با قدرت هاي سلب کننده آزادي ملت ها که مانع تحقيق و پژوهش و گرايش به آيين الهي مي شوند، مبارزه شود.

پيامبر همه آدميان را، بدون استثنا، همچون فرزندان دلبند و پاره تن خود مي دانست و خير و هدايت همه شان را مي خواست و چون مي ديد که به راه گمراهي و هلاکت مي روند، سخت اندوهگين مي شد، همان گونه که پدري مهربان از هلاکت وتباهي فرزندانش دچار اندوه مي شود

پيامبر(صلي الله عليه وآله) در نامه هايش به رؤساي دولت هاي معاصر خويش، به قبول رسالت آن حضرت و گرويدن به آيين اسلام را خواستار مي شد و در مواردي به بقاي مُلک و سلطنت آنان تصريح و تداوم حاکميت آنان بر قلمرو سرزمين خويش را تضمين مي کرد. آن حضرت، نتيجه سرپيچي آنان از اين دعوت الهي را مجازات اخروي مي دانست; مثلا در نامه اش به پادشاه ايران و يا قيصر روم، مي فرمايد: اگر اين دعوت را نپذيري، گناه ملّت مجوس و يا مردم مصر و... به گردن تو خواهد بود; چه اين که با نپذيرفتن اسلام از سوي سلاطين، مردم اين سرزمين ها نيز از آزادي عقيدتي و گرويدن به اسلام محروم مي ماندند.
سيره پيامبر(صلي الله عليه وآله) گرفته شده از قرآن کريم است، که حقّ حيات و رسميت جوامع مختلف را به صراحت تضمين مي کند. او در روابط بين الملل با ملل غير مسلمان بسيار
________________________________________ صفحه 73 ________________________________________
آزاد منشانه برخورد مي کرد; مثلا وقتي پيامبر(صلي الله عليه وآله) نمايندگان جامعه نصاراي نجران را به حضور پذيرفت، اعتقاد ايشان به الوهيت مسيح را سرزنش کرد و آنان را به قبول دين اسلام فراخواند. با اين وجود، آن ها را به قبول اسلام مجبور نکرد، بلکه به عکس، به آنان اجازه داد براي عبادت به آيين خويش، از مسجد مدينه استفاده کنند.(1)
رويه مسالمت آميز پيامبر(صلي الله عليه وآله) با مخالفان سبب شد که افراد، گروه ها و هيأت هاي مذهبي فراواني، آزادانه به مدينه مهاجرت نمايند. برخي از اين هيأت ها، به نمايندگي از پادشاهان; مانند پادشاه حبشه و شاهان حِميَر، به مدينه اعزام شده بودند. در تاريخ حدود چهل هيأت مذهبي يا سياسي آمده است که مدينه، شهر پيامبر(صلي الله عليه وآله) پذيراي آنان بوده است.(2)

اهل کتاب کيانند؟
ضروري است هنگام بحث درباره رابطه دولت اسلامي با پيروان مذاهب
آسماني، روشن شود که مراد از اهل کتاب کيانند و آيا روابط مسالمت آميز اسلام، شامل غير اهل کتاب هم مي شود يا نه؟
از نظر اسلام و قرآن کريم، يهوديت، مسيحيت، صابئين، از اديان آسماني بوده و به عنوان دين توحيدي تلقي مي شوند و از اصالت و حقانيت ذاتي برخوردارند. لذا، اسلام آن ها را به عنوان «اهل کتاب» و آيين آسماني، به رسميت مي شناسد، هر چند نسبت به تعاليم آن ها نظريات اصلاحي نيز دارد. قرآن کريم در دو مورد از اديان توحيدي نام برده است:

} إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هادُوا وَ النَّصاري وَ الصّابِئِينَ مَنْ آمَنَ بِاللهِ وَ الْيَوْمِ اْلآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ{ .(3)
«کساني که (به پيامبرخدا(صلي الله عليه وآله)) ايمان آورده و آنان که به آيين يهود گرويده اند و نصاري و صابئان (پيروان يحيي) هرگاه به خدا و روز رستاخيز ايمان آورند و عمل صالح انجام دهند، پاداششان نزد پروردگارشان مسلم است; و هيچ گونه ترس و اندوهي براي آنان نيست».
} إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هادُوا وَ الصّابِئِينَ وَ النَّصاري وَ الْمَجُوسَ وَ الَّذِينَ أَشْرَکُوا إِنَّ اللهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّ اللهَ عَلي کُلِّ شَيْء شَهِيدٌ{ .(4)
«همانا کساني که ايمان آورده اند و يهود و صابئان (ستاره پرستان) و نصاري و مجوس و
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . نکـ : مارسل بوازار، انسان دوستي در اسلام، ترجمه دکتر محمد حسن مهدوي اردبيلي و دکتر غلامحسين يوسفي، ( تهران: طوس، 1362)، ص179
2 . براي مطالعه اسامي و شرح حال اين هيأت ها، نکـ : محمد ابو زهره، خاتم پيامبران، ترجمه حسين صابري، (مشهد: آستان قدس رضوي، 1375، چاپ دوم)، ج3، صص453 ـ 542
3 . بقره (2) : 62
4 . حج (22) : 17
________________________________________ صفحه 74 ________________________________________
مشرکان، خداوند در ميان آنان روز قيامت داوري مي کند; (و حق را از باطل جدا مي سازد;) خداوند بر هر چيز گواه (و از همه چيز آگاه) است.»

با توجه به اين دو آيه، اهل کتاب شامل يهوديت، مسيحيت و صابئين است. با اين حال، روابط مسالمت آميز و صلح جويانه مسلمين تنها با اهل کتاب نيست; بلکه شامل غير مسلمانان از غير اهل کتاب، که مزاحمتي براي کشورهاي اسلامي ايجاد نمي کنند، نيز مي شود.
گاه تصوّر مي شود که غير مسلمانان تنها به دو گروه تقسيم مي شوند: «اهل ذمه» و «محاربين»; يعني گروهي با مسلمانان پيمان همزيستي مسالمت آميز دارند و گروهي در حال جنگ و نبرد هستند. بنابراين، هر کس اهل ذمه نيست، محارب است و جان و مالش محترم نيست. ولي غير مسلمانان حداقل چهار گروه اند:
1 . اهل ذمه; اقليت هايي هستند که در داخل کشورهاي اسلامي زندگي مي کنند و مشمول قوانين آن کشورند و حکومت اسلامي متعهد است جان، مال و ناموس آن ها را حفظ کند و از حقوق آنان دفاع نمايد. آن ها مالياتي به حکومت اسلامي مي پردازند که همان ماليات را مي توان به جاي ماليات «جزيه» حساب کرد; زيرا «جزيه» از ماده «جزاء» به معناي چيزي است که حکومت اسلامي به عنوان هزينه و پاداش دفاع از آن ها مي گيرد.
2 . محارب; گروه ها يا کشورهايي هستند که با مسلمانان در جنگ و ستيزند و از هيچ گونه کار شکني بر ضدّ آنان کوتاهي نمي کنند. اين ها کافران حربي هستند که مسلمانان هيچ گونه تعهدي در مقابل آن ها ندارند.
3 . معاهد; غير مسلماناني هستند که با دولت اسلامي مناسبات دوستي دارند. سفير مبادله کرده، گاه پيمان هاي تجاري، اقتصادي و فرهنگي دارند و يا از طريق سازمان هاي بين المللي در برابر يکديگر تعهدهايي سپرده اند. همه اين ها مصداق «معاهده» است و بايد طبق تعهداتي که دولت اسلامي با آن ها به طور مستقيم يا غير مستقيم، از طريق سازمان هاي بين المللي دارد، رفتار نموده و احترام متقابل را رعايت نمايند.
4 . مهادن; کشورهايي است که با دولت اسلامي نه در حال جنگ اند و نه پيماني با آن ها دارند، نه سفير مبادله کرده و نه معاهده اي بسته اند. نسبت به يکديگر مزاحمتي ندارند. دولت اسلامي در برابر
________________________________________ صفحه 75 ________________________________________
چنين کشورهايي نيز بايد رعايت اصول انساني و اخلاقي را داشته باشند.(1)
از آنچه گذشت روشن مي شود که مسلمانان علاوه بر اهل کتاب، با غير مسلماناني که از روابط خصمانه پرهيز دارند، مناسبات و روابط دوستانه برقرار مي کنند. در اين ميان، «اهل ذمه» از مقام و منزلت بيشتري برخوردارند; چه اين که، اينان در داخل سرزمين هاي اسلامي و در پناه دولت اسلامي زيست مي کنند و با مسلمانان روابط و داد و ستد بيشتري دارند.
قرآن کريم نه تنها از مجادله و آزار و اذيت اينان نهي مي کند.(2) بلکه اجازه داده است از طعام و غذاي آنان استفاده کرده، و با زنان اهل کتاب ازدواج نمايند:

} الْيَوْمَ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّيِّباتُ وَ طَعامُ الَّذِينَ أُوتُوا الْکِتابَ حِلٌّ لَکُمْ وَ طَعامُکُمْ حِلٌّ لَهُمْ وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ إِذا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسافِحِينَ وَ لا مُتَّخِذِي أَخْدان...{ .»(3)
«امروز چيزهاي پاکيزه براي شما حلال شده; و (همچنين) طعام اهل کتاب، براي شما حلال است; و طعام شما براي آنان حلال; و (نيز) زنان پاکدامن از مسلمانان، و زنان پاکدامن از اهل کتاب، حلال اند; هنگامي که مَهر آنان را بپردازيد و پاکدامن باشيد; نه زناکار، و نه دوست پنهاني و نامشروع گيريد...»
لزوم رعايت قلمرو تحقيق
پيش تر دانسته شد که اسلام به حقوق اديان آسماني اعتراف دارد و آنان را به رسميت مي شناسد. البته اين نوع اعتراف، هرگز منافاتي با تحقيق و جستجو از آيين حق و تطبيق مفاهيم و تعاليم اديان و پيروي از بهترين آن ندارد. به عبارت بهتر، قلمرو پژوهش و بررسي از آيين، غير از حوزه حقوقي و قوانين مدني است، که اولي مورد دقت، فحص و بررسي و دومي محل مسامحه، اهمال و سهل گيري است. آنچه از سيره پيامبر(صلي الله عليه وآله) مورد بحث قرار مي گيرد، مربوط به حوزه حقوقي، روابط و مناسبات با غير مسلمانان است که پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله) در برخورد با پيروان اديان، جانب قانون و رفتار نيکو را در پيش مي گرفتند. در عين حال اعلام مي کردند که رستگاري در گرو اعتقاد به اسلام و عمل صالح است.(4)

} إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللهِ اْلإِسْلامُ...{ .(5)
«دين در نزد خدا اسلام و (تسليم بودن در برابر حق) است.»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . نکـ : عميد زنجاني، عباسعلي، فقه سياسي، (تهران: اميرکبير، 1373، چاپ دوم)، ج3، ص233 به بعد ; ناصرمکارم شيرازي و ديگران، پيام قرآن، (قم: مدرسه امام علي(عليه السلام) ، 1374)، ج10، ص401
2 . عنکبوت (29) : 46
3 . مائده (5) : 5
4 . نکـ : ثقفي، سيدمحمد، ساختار اجتماعي و سياسي نخستين حکومت اسلامي در مدينه، (قم: هجرت، 76) ص253
5 . آل عمران (3) : 19
________________________________________ صفحه 76 ________________________________________

} وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ اْلإِسْلامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِي الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ{ .(1)
«و هرکس جز اسلام (و تسليم در برابر حق) آييني براي خود انتخاب کند، از او پذيرفته نخواهد شد و او در آخرت از زيانکاران است.»

با اين وجود، دين اسلام جدا و بدون ارتباط با اديان گذشته نيست. رسالت اسلام مشتمل بر مبادي و اصول اديان پيشين بوده و آن چيزي است که بشر کنوني تا روز قيامت بدان نياز دارد. از اصول اساسي اسلام تصديق اديان الهي و تمام پيروان پيشين است.(2)

} شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّينِ ما وَصّي بِهِ نُوحاً وَ الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْکَ وَ ما وَصَّيْنا بِهِ إِبْراهِيمَ وَ مُوسي وَ عِيسي...{ .(3)
«آييني را براي شما تشريع کرد که به نوح توصيه کرده بود و آنچه را بر تو و حي مي فرستاديم و به ابراهيم و موسي و عيسي سفارش کرديم...»

دعوت اسلام به توحيد، دعوت تازه اي نيست، دعوت تمام پيامبران اولوا العزم است. نه تنها اصل توحيد، بلکه تمام اصول دعوت انبيا در مسائل بنيادي در همه اديان آسماني يکي بوده است. از اين رو، پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله) در سيره عملي و در روابط خود با پيروان اهل کتاب، به اين اصول مشترک دعوت مي نمايد.

} قُلْ يَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْا إِلَي کَلِمَة سَوَاء بَيْنَنَا وَبَيْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللهَ وَلاَ نُشْرِکَ بِهِ شَيْئاً وَلاَ يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَاباً مِنْ دُونِ اللهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ{ .(4)
«بگو، اي اهل کتاب، بياييد به سوي سخني که ميان ما و شما يکسان است; که جز خداوند يگانه را نپرستيم و چيزي را همتاي او قرار ندهيم، و بعضي از ما، بعضي ديگر را غير از خداي يگانه به خدايي نپذيرد. هرگاه (از اين دعوت) سرباز زنند، بگوييد: گواه باشيد که ما مسلمانيم!»
الف) نامه هاي پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله) به زمامداران جهان
رسالت پيامبر(صلي الله عليه وآله) رسالتي جهاني و براي همه مردم دنيا است. آن حضرت، از همان روزهاي نخست بعثت، اعلام کرده بود که به زودي رسالت در همه جا گسترده خواهد شد و گنج هاي قيصر و کسري به زير سلطه اسلام در خواهد آمد.(5)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . آل عمران (3) : 85
2 . نکـ : شلبي، دکتر احمد، مقارنة الاديان، الاسلام، (قاهره: مکتبة النهضة المصريه، 1989 الطبعة الثامنة)، ج3، ص116
3 . شوري (42) : 13
4 . آل عمران (6) : 64
5 . نکـ : جعفريان، رسول، تاريخ سياسي اسلام تا سال چهلم، (قم: در راه حق، 66)، ص217
________________________________________ صفحه 77 ________________________________________

دعوت اسلام به توحيد، دعوت تازه اي نيست، دعوت تمام پيامبران اولوا العزم است. نه تنها اصل توحيد، بلکه تمام اصول دعوت انبيا در مسائل بنيادي در همه اديان آسماني يکي بوده است. از اين رو، پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله)در سيره عملي و در روابط خود با پيروان اهل کتاب، به اين اصول مشترک دعوت مي نمايد.

هنگامي که اسلام در سرزمين حجاز به اندازه کافي گسترش يافت، پيامبر(صلي الله عليه وآله)نامه هاي متعددي براي زمامداران بزرگ آن عصر فرستاد و در قسمتي از اين نامه ها، به قدر مشترک ميان اديان آسماني; يعني «توحيد» دعوت کرد که به بعضي از اين نامه ها اشاره مي شود:
1 . نامه به زمامدار مصر:
«بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ، من محمّدبن عبدالله إلي المُقَوقس عظيم القبط . سلام عَلي مَنِ اتَّبَعَ الْهُدي; أمّا
بعد، فإنّي أدعوک بدعاية الإسلام أسلم تسلم، يؤتک الله أجرک مرّتين فإن تولّيت فإنّ عليک إثّم القبط ، و } يا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلي کَلِمَة سَواء بَيْنَنا وَ بَيْنَکُمْ أَلاّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَيْئاً وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا

فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنّا مُسْلِمُونَ{ ».(1)
«به نام خداوند بخشنده بخشايشگر، از محمد فرزند عبدالله، به مقوقس بزرگِ قبطيان. درود بر پيروان حقّ باد! من تو را به اسلام دعوت مي کنم. اسلام را بپذير تا سالم بماني. خداوند به تو دو بار پاداش دهد ـ يکي براي ايمان آوردنت و ديگر، براي کساني که از تو پيروي کرده، ايمان مي آورند ـ و اگر از قانون اسلام سرباز زني، گناه قبطيان بر تو خواهد بود; اي
اهل کتاب، ما شما را به يک اصل مشترک دعوت مي کنيم; به اين که غير از خداوند
يگانه را نپرستيم و کسي را شريک او قرار ندهيم و نبايد بعضي از ما، بعضي ديگر را به خدايي بپذيرد و هرگاه آنان از آيين حق سر بر تابند، بگوييد: گواه باشيد که ما مسلمانيم.»

«مقوقس» زمامدار مصر از طرف «هِرقل» پادشاه روم بود و «قبطي ها» نژادي بودند که در مصر زندگي مي کردند. مقوقس، فرستاده پيامبر(صلي الله عليه وآله) را تکريم و احترام نمود و به
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الأحمدي، علي، مکاتيب الرسول(صلي الله عليه وآله) ، (تهران: يس، 63)، ج1، ص97 ; تفسير نمونه، ج2، ص452
________________________________________ صفحه 78 ________________________________________
نويسنده خود فرمان داد نامه اي به عربي به اين مضمون براي پيامبر(صلي الله عليه وآله) بنويسيد:

«به محمد فرزند عبدالله، از مقوقس، بزرگِ قبطيان، درود بر تو، من نامه تو را خواندم و از مقصدت آگاه گرديدم و حقيقت دعوت تو را دريافتم. من مي دانستم که پيامبري ظهور خواهد کرد ولي تصوّر مي نمودم او از نقطه شام برانگيخته مي شود. من مَقدم فرستاده تو را گرامي داشتم.»(1)

سپس در پايان نامه، به هدايايي
که براي پيامبر(صلي الله عليه وآله) فرستاده بود، اشاره کرد و نامه را با جمله: «سلام بر تو» ختم نمود.
2 . نامه پيامبر(صلي الله عليه وآله) به قيصر روم:
«بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ، من محمّد رسول الله عبده و رسوله إلي هرقل عظيم الروم و سلام عَلي مَنِ اتَّبَعَ الْهُدي أمّا بعد فإنّي أدعوک بدعاية الإسلام أسلم تسلم، يؤتک الله أجرک مرّتين; فإن تولّيت فإنّ عليک إثم اليريسين و } يا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلي کَلِمَة سَواء بَيْنَنا وَ بَيْنَکُمْ أَلاّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَيْئاً وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنّا مُسْلِمُونَ{ ».(2)
«از محمد فرزند عبدالله به هرقل بزرگ و پادشاه روم. درود بر آنان که پيروي از حق کنند. تو را به اسلام دعوت مي کنم. اسلام آور تا در امان و سلامت باشي. خداوند به تو دو پاداش دهد ـ يکي پاداش ايمان خود و ديگر پاداش کساني که به پيروي تو ايمان مي آورند ـ اگر از آيين اسلام روي گرداني، گناه اريسيان ـ نژاد رومي و جمعيت کارگران ـ نيز بر تو خواهد بود. اي اهل کتاب، ما شما را به يک اصل مشترک دعوت مي کنيم که غير از خدا را نپرستيم، کسي را شريک او قرار ندهيم و بعضي از ما بعضي ديگر را به خدايي نپذيرد. هر گاه آنان از آيين حق سر بر تابند، بگوييد: گواه باشيد که ما مسلمانيم.»

قيصر روم پس از دريافت نامه، آن را گشود. ابتداي نامه که با «بسم الله» آغاز شده بود، توجه او را به خود جلب کرد و گفت: من غير از نامه «مسلمين» تاکنون چنين نامه اي نديده ام. پس مترجم خود را خواست تا نامه را بخواند و ترجمه کند. زمامدار روم از خصوصيات پيامبر کسب اطلاع نمود; پيامبري از خانواده اصيل، پيش از آن که ادعاي نبوت کند، از دروغ پرهيز داشت. پيروان او رو به فزوني هستند. طبقه اشراف با او مخالف اند و افراد عادي و متوسط خواهان وي هستند. سپس قيصر روم گفت:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الأحمدي، علي، مکاتيب الرسول(صلي الله عليه وآله)، ج1، ص100 ـ 101
2 . منبع پيشين ; نيز فروغ ابديت، (قم: دفتر تبليغات، 1372) ج2، ص214
________________________________________ صفحه 79 ________________________________________
«اگر اين گزارش ها صحيح باشد، حتماً او پيامبر موعود است. من اطلاع داشتم که چنين پيامبري ظهور خواهد کرد ولي نمي دانستم که از قريش خواهد بود. من حاضرم در برابر او خضوع کنم و به عنوان احترام، پاي او را شستشو دهم. من پيش بيني مي کنم آيين و حکومت او سرزمين روم را خواهد گرفت».(1)
آن گاه قيصر، فرستاده پيامبر(صلي الله عليه وآله) را خواست، او را احترام کرد. پاسخ نامه پيامبر(صلي الله عليه وآله) را نوشت و هديه اي نيز فرستاد و علاقه خود را نسبت به پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله) در آن نامه منعکس نمود.
3 . نامه پيامبر اکرم(صلي الله عليه وآله) به پادشاه حبشه:
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ، من محمّد رسول الله إلي النجاشي عظيم الحبشة، سلام عليک، فَإنّي أحمد } اللهُ الَّذِي لا إِلهَ إِلاّ هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ...{ ، و أشهد أنّ عيسي ابن مريم روح الله } وَ کَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلي مَرْيَمَ {البتول الطيّبة الحصينة فحملت بعيسي، فخلقه من روحه و نفخه کما خلق آدم بيده و إنّي أدعوک إلي الله وحده لا شريک له و الموالاة علي طاعته و أن تتبعني و تؤمن بالذي جاءني فإنّي رسول الله و إنّي أدعوک و جيرتک إلي الله عزّ و جلّ، و قد بلغت و نصحت فاقبلوا نصيحتي } وَ السَّلامُ عَلي مَنِ اتَّبَعَ الْهُدي{ ».(2)
«به نام خداوند بخشنده مهربان، نامه ايست از محمد پيامبر خدا به نجاشي زمامدار حبشه. درود بر شما! من خدايي را که جز او خدايي نيست ستايش مي کنم. خدايي که از عيب و نقص منزه است، و بندگان فرمانبردار او از خشم او در امانند، و او به حال بندگان ناظر و گواه است، گواهي مي دهم که عيسي فرزند مريم، روحي ازجانب خدا و کلمه ايست که در رحم مريم زاهد و پاکدامن قرار گرفته است. خداوند با همان قدرت و نيرويي که آدم را بدون پدر و مادر آفريد، او را نيز بدون پدر در رحم مادرش پديد آورد. من تو را به سوي خداي يگانه که شريک ندارد دعوت مي کنم، و از تو مي خواهم که هميشه مطيع و فرمانبردار او باشيد و از آيين من پيروي نماييد; ايمان به خدايي آوريد که مرا به رسالت خود مبعوث فرمود. زمامدار حبشه آگاه باشد که من پيامبر خدا هستم. من شما و تمام لشکريانت را به سوي خداي عزيز دعوت مي کنم; و من به وسيله اين نامه و اعزام سفير به وظيفه خطيري که برعهده داشتم عمل کردم و تو را پند و اندرز دادم، بنابراين اندرز مرا قبول کن. درود بر پيروان هدايت.»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مکاتيب الرسول(صلي الله عليه وآله)، ج1، ص109
2 . سبحاني، جعفر، فروغ ابديت، ج2، ص229 ; مکاتيب الرسول(صلي الله عليه وآله)، ج1، ص120
________________________________________ صفحه 80 ________________________________________

پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله) عنايت ويژه اي به زمامدار حبشه داشت. چون اين زمامدار مسيحي، مسلمانان را، که از شرّ کفار مکه در آزار و اذيت بودند، در کشور خود پناه داد و حمايت خاص خود را نسبت به آنان مبذول داشت. پيامبر، نامه خود را با سلام آغاز کرد و شخصاً به زمامدار حبشه درود فرستاد ولي در نامه هاي ديگر درود شخصي به «کسري» ، «قيصر» و «مقوقس»، زمامداران ايران، روم و مصر نفرستاد;
بلکه نامه را با درود کلي: «سلام بر
پيروان هدايت» آغاز کرده است. ولي در اين نامه، شخصاً به زمامدار حبشه سلام فرستاده و نسبت به او احترام خاصي نسبت به ساير زمامداران معاصر وي، قائل شده است.
عکس العمل نجاشي، زمامدار حبشه
نجاشي بيشترين پذيرش و انعطاف را نسبت به اسلام نشان داد. او دعوت پيامبر را پذيرفت و مسلمان شد، ولي در مورد اعلام عمومي دعوت به مردم حبشه، به فرستاده پيامبر(صلي الله عليه وآله) چنين گفت:

«من حاضرم، نبوت وي را براي عموم مردم اعلام کنم، ولي از آنجا که فعلاً زمينه براي اعلام آماده نيست و نيروي من کم است; بايد زمينه را آماده ساخت، تا دل ها به سوي اسلام متوجه گردد. اگر براي من امکان داشت، هم اکنون به سوي پيامبرتان مي شتافتم.»(1)

نجاشي نامه اي نيز به پيامبر(صلي الله عليه وآله)نوشت و صريحاً به مسلمان شدن و قبول دعوت حق اقرار نمود:

«به نام خداوند بخشنده مهربان، نامه ايست به سوي محمد، پيامبر خدا، از نجاشي. درود کسي که جز او خدايي نيست، (او) درود کسي که مرا به اسلام هدايت نمود، بر شما باد! نامه شما را پيرامون نبوت و بشريت حضرت عيسي زيارت نمودم. به خداي زمين و آسمان سوگند! که آنچه بيان نموده بوديد، عين حقيقت است و من هيچ مخالفتي با آن ندارم; و از حقيقت آيين شما نيز آگاهي يافتم و درباره مسلمانان مهاجر، تا آنجا که مقتضيات ايجاب مي کرد، خدمات لازم به عمل آمد، و من اکنون به وسيله اين نامه گواهي مي دهم که شما فرستاده خدا و شخص راستگو که کتاب هاي آسماني او را تصديق مي کنند مي باشيد، و من در حضور پسر عموي شما (جعفر ابن ابي طالب) مراسم اسلام و ايمان و بيعت را انجام دادم.
من براي ابلاغ پيام و اسلام خود،
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . محمدبن سعد، الطبقات الکبري، (بيروت: دار صادر و دار بيروت، 1957م.)، ج1، ص259
________________________________________ صفحه 81 ________________________________________
فرزندم «رارها» را رهسپار محضر مقدستان کرده و صريحاً اعلام مي دارم
که من جز خود، ضامن کسي نيستم; و اگر دستور فرماييد خودم رهسپار خدمت پرفيضتان شوم، درود بر شما اي پيامبر خدا!»(1)

سيره پيامبر(صلي الله عليه وآله) ، بر انکار مليت ها و عدم استقلال داخلي آنان استوار نبوده است و با وجود جهاني بودن آيين اسلام، موجوديت قبايل، ملت ها و اديان ديگر; چه در قلمرو حکومت اسلامي و چه خارج از آن، محفوظ بوده است

با توجه به نامه هاي پيامبر(صلي الله عليه وآله) به سران کشورها، روشن مي شود که اسلام از همان آغاز، فکر همزيستي مسالمت آميز با پيروان اديان الهي را مطرح ساخته است. در بيشتر نامه هايي که به وسيله پيامبر براي پادشاهان جهان، که داراي اعتقاد الهي بوده اند، فرستاده شده، متن آيه ذيل که همان اعلاميه جهاني اسلام باشد، مطرح گرديده است:

} قُلْ يا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلي کَلِمَة سَواء بَيْنَنا وَ بَيْنَکُمْ أَلاّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَيْئاً وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنّا مُسْلِمُونَ{ .(2)

در اسلام اصالت با «صلح» و استفاده از روش هاي مسالمت آميز و دعوت به اصول مشترک است. خداي متعال در قرآن مي فرمايد:

«اي کساني که ايمان آورده ايد، هنگامي که در راه خدا گام بر مي داريد (و به سفري براي جهاد مي رويد) تحقيق کنيد و به کسي که اظهار صلح و اسلام مي کند نگوييد مسلمان نيستي، به خاطر اين که سرمايه ناپايدار دنيا (و غنايمي) به دست آورده اي; زيرا غنيمت هاي بزرگي در نزد خدا (براي شما) است...»(3)

در اسلام تنها جنگي مشروع است که براي کسب آزادي، جلوگيري از نقض پيمان، از ميان بردن موانع دعوت منطقي به اسلام و گرايش به آن کساني که مي خواهند به آيين حق بگروند ولي به وسيله قدرت ها محدود شده اند.(4)
بنابراين، نامه هايي که پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله)به عنوان دعوت به اسلام به اميران، سلاطين، رؤساي قبايل و شخصيت هاي برجسته معنوي و سياسي نوشته است; از شيوه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مکاتيب الرسول، ج1، ص128 ـ 129 ; از تاريخ طبري، ج2، ص294و بحارالانوار، ج6، ص398
2 . آل عمران (3) : 664 ; «اي اهل کتاب، بياييد تا بر سر سخني که ميان ما و شما يکسان است، بايستيم که جز خداوند را نپرستيم و براي او هيچ گونه شريکي نياوريم و هيچ کس از ما ديگري را به جاي خداوند، به خدايي برنگيرد و اگر رويگردان شدند، بگوييد شاهد باشيد که ما فرمانبرداريم.»
3 . نساء(4) : 94
4 . } وَ ما لَکُمْ لا تُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ الظّالِمِ أَهْلُها وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ وَلِيّاً وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ نَصِيراً{ نساء (4) : 75. «و چرا در راه خدا و در راه (آزادسازي) مردان و زنان و کودکان مستضعف ـ که مي گويند پروردگارا ما را از اين شهري که اهلش ستمگرند خارج فرما و از سوي خويش براي ما ياري و ياوري بگمار ـ کارزار نمي کنيد؟»
________________________________________ صفحه 82 ________________________________________
مسالمت آميز دعوت او حکايت مي کند. حدود 185 نامه، از متون نامه هاي پيامبر را، که براي تبليغ و دعوت به اسلام و يا به عنوان «ميثاق و پيمان» نوشته است، در دست داريم.(1)
ب) پيمان هاي صلح پيامبر(صلي الله عليه وآله)
سيره پيامبر(صلي الله عليه وآله) ، بر انکار مليت ها و عدم استقلال داخلي آنان استوار نبوده است و با وجود جهاني بودن آيين اسلام، موجوديت قبايل، ملت ها و اديان ديگر; چه در قلمرو حکومت اسلامي و چه خارج از آن، محفوظ بوده است.
يکي از دلايل سيره فوق، نامه هايي است که پيامبر(صلي الله عليه وآله) براي گروهي از سران و زمامداران نوشت و از اين طريق موجوديت آنان را به رسميت شناخت. دليل ديگر، پيمان نامه هاي بسياري است که در دوران حکومت پيامبر(صلي الله عليه وآله) و بعد از وفات آن حضرت با ملت هاي مختلف امضا شده است و در تمامي موارد تا هنگامي که ملت هاي غير مسلمان به پيمان خود وفادار بوده اند، دولت اسلامي نيز پيمان صلح را نقض مي کرده است; زيرا نقض پيمان از ديدگاه اسلام، گناهي بزرگ و غير قابل گذشت است.(2)
«در انديشه سياسي اسلام، صلح و همزيستي به عنوان اساسي ترين اصل در مناسبات بين المللي منظور گرديده و به همين دليل در حقوق اسلامي بهره برداري از
فرصت هاي مناسب براي تحکيم و برقراري شرايط و پيمان هاي صلح در روابط خارجي جامعه اسلامي پيش بيني شده است. اسلام براي تحقّق بخشيدن و گسترش حالت صلح در ميان ملت ها و جلوگيري از بروز روابط خصمانه و درگيري هاي خونين، نه تنها براي قراردادها و معاهدات بين المللي ارزش حقوقي فوق العاده قائل شده، بلکه اصولاً ملت ها و گروه هاي ديگر را نيز براي انعقاد پيمان هاي صلح دعوت کرده و به جامعه اسلامي توصيه نموده است که در اين زمينه همواره پيش قدم باشند و از هر نوع کوششي براي برقراري و تحکيم مباني و شرايط و نيز گسترش آن در جامعه بشري دريغ ننمايند و از امکانات خويش براي تحقّق بخشيدن به اين آرمان اسلامي و انساني استفاده نمايند و در بسياري از موارد، اين توصيه به حدّ تکليف و وظيفه الزامي رسيده و عقد قراردادهاي صلح از وظايف دولت هاي مسؤول و صلاحيت دار اسلامي به شمار رفته است و اين وظيفه در مواردي که تمايلي از طرف دول و گروه هاي غير
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . براي ملاحظه نامه هاي پيامبر(صلي الله عليه وآله) نگاه کنيدبه: مکاتيب الرسول(صلي الله عليه وآله)، نوشته علي الاحمدي الميانجي و نيز: الوثائق السياسيه، نوشته محمد حميد الله حيد آبادي.
2 . نکـ : دفتر همکاري حوزه و دانشگاه. اسلام و حقوق بين الملل عمومي (تهران، سمت،...)، ج1، ص399
________________________________________ صفحه 83 ________________________________________
مسلمان نسبت به عقد قراردادهاي صلح احساس مي شود، تأکيد بيشتري مي يابد.»(1)

تمايل شديد پيامبر(صلي الله عليه وآله) به انعقاد پيمان هاي همکاري و صلح
با مطالعه سيره و زندگي پيامبر(صلي الله عليه وآله) ، به روشني مي توان دريافت که چگونه در فرهنگ بعثت، انسان ها محور احترام اند. هر قبيله جايگاه بايسته خود را مي يابد. به آزادي انسان توجه شده است و براي زورگويي وتحميل جايي نيست. آن حضرت تمايل داشت با انعقاد پيمان ها و تأکيد به همه در لزوم وفاي به قراردادها، زمينه هاي تيرگي روابط و فلسفه جنگ و ستيز از بين برود. انعقاد پيمان، نه تنها با مهاجران قريش، قبيله «اوس» و قبيله «خزرج»، بلکه براي قبايل مختلف يهودي نيز اين امکان فراهم است که در کنار امت اسلامي، زندگي مسالمت آميزي داشته باشند. روح اين پيمان ها همچون منشور مدينه تأمين وحدت اسلامي است با پيوند قبيله هاي مختلف و تأمين صلح، آزادي و امنيت براي همه مردم به رغم اختلاف در هر زمينه، حتي در باورهاي دين. در منطق پيامبر(صلي الله عليه وآله) جهاد پاسخي است به مخالفان توحيد و وحدت و تلاشي براي جراحي جامعه بشري ـ بر حسب ضرورت هاي اجتناب ناپذير ـ و ريشه کن کردن کانون هاي زورگويي وسرکوبي دشمنان صلح و آزادي.
پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله) حتي قبل از بعثت، بر اصل تنظيم روابط عادلانه ميان قبايل، بر پايه پيمان اصرار ميورزيد و مکرر مي فرمود:
«لقد شهدت في دار عبد الله بن جدعان حلفاً ما أحبّ أنّ لي به حمر النعم و لو دعيت به في الإسلام لأجبت».(2)
«من در خانه عبدالله بن جدعان، در جاهليت شاهد بستن پيمان مشترک جهت حمايت از مظلومان، ميان نمايندگان قبايل مختلف عرب بودم، و چنان بر اين پيمان دل بسته بودم که حاضر نبودم در ازاي نقض آن، صاحب پر بهاترين شتران باشم. اگر در اسلام به چنين پيماني دعوت شوم، فوراً اجابت خواهم کرد.»

پيامبر(صلي الله عليه وآله) در راه مکه، پيش از برخورد با قريش و بسته شدن پيمان حديبيه، بارها مي فرمود:

«لا يسألوني خطة يعظمون فيها حرمات الله إلاّ أعطيتهم إيّاها».(3)
«از من وسيله اي که موجب تعظيم به حدود الهي است، نخواهند خواست، مگر اين که بي درنگ به آن ها خواهم داد.»

نيز آن حضرت، از پيمان صلحي که
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . عميد زنجاني، عباسعلي، فقه سياسي (تهران :اميرکبير، 1373، چاپ دوم)، ج3، ص505
2 . منبع پيشين، ص503 ; از سيره ابن هشام ج1، ص34 ; البداية و النهايه ; ج2، ص291
3 . منبع پيشين، ص503 ; از سنن ابي داود، ج3، ص113
________________________________________ صفحه 84 ________________________________________
مسلمانان بعدها با «روم» مي بستند، پيشاپيش خبر داد:

«إنّ الروم سيصالحکم صلحاً أمناً».(1)
«روميان با شما به صلحي توأم با امنيت اقدام خواهند کرد.»
چند نمونه از پيمان هاي پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله)
در سيره پيامبر(صلي الله عليه وآله) تعداد زيادي از پيمان هاي صلح و همکاري ديده مي شود که بررسي کامل آن، نيازمند به تدوين چندين کتاب است.(2) در اين جا به بيان چند نمونه اشاره مي شود:
1 . پيمان يا منشور مدينه
اين پيمان نخستين قرارداد بين المللي در اسلام و مهم ترين و جامع ترين پيماني است که به وسيله پيامبر(صلي الله عليه وآله) ، ميان مسلمانان، مشرکان و يهود منعقد شده است. براساس اين پيمان، رابطه ميان مسلمانان; اعم از مهاجر و انصار، و رابطه ميان مسلمانان و يهود و همچنين رابطه ميان مسلمانان و مشرکين و وظايف هر دسته مشخص گرديد. هدف اساسي اين پيمان حفظ امنيت و همزيستي مسالمت آميز جوامع گوناگوني است که در مدينه مي زيسته اند. در اينجا براي جلوگيري از اطاله کلام تنها به نقل ترجمه جمع بندي که در کتاب «مکاتيب الرسول(صلي الله عليه وآله)» پس از نقل اصل پيمان ذکر شده، اکتفا مي کنيم:
حقوق متقابل مسلمانان با يکديگر در منشور مدينه
1 . مسلمانان در برابر ديگر مردمان، يک ملت اند. بنابراين، ميان هيچ مسلمان و کافري پيوند نيست; هر چند پدر يا فرزند باشند و جدايي ميان مسلمان با مسلمانِ ديگر نيست.
2 . هر تيره از مسلمانان در ميان خود فديه (ديه يا غرامت) مي پردازند، همان گونه که پيش از اسلام بوده است.
3 . مسلمانان در برابر کساني که ستم يا گناه يا دشمني يا فساد ميان مسلمانان را توطئه نمايند، متحدند.
4 . هيچ مؤمني به خاطر کافري کشته نمي شود و هيچ کافري بر ضد مؤمني ياري نمي شود.
5 . عهد و امان خداوند يکي است. بنابراين، شخص مطرح نيست و مي تواند پايين ترين شخص پناه دهد بر مسلمين، (کنايه ازاين که اگر شخصي به ديگري پناه داد و او را کفالت نمود، بايد تمامي مسلمانان امان او را محترم بشمارند).
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . همان، ص504 ; از: ارشاد الساري لشرح صحيح البخاري، ج5 ، ص232
2 . براي مطالعه آن به کتاب: «مکاتيب الرسول(صلي الله عليه وآله)» اثر علي احمدي ميانجي(رحمه الله) و کتاب: «مجموعة الوثائق السياسيه» ، اثر محمد حميد الله مراجعه نماييد.
________________________________________ صفحه 85 ________________________________________
6 . در هنگام نبرد در راه خداوند، هيچ مؤمني بدون موافقت افراد ديگر نمي تواند صلح نمايد; بنابر اين، صلح بايد با نظر جمع انجام شود.
7 . گروه هاي رزمنده، هر يک بايد پس از ديگري و به نوبت بجنگند. بنابراين، هيچ طايفه اي دو مرتبه متوالي به نبرد الزام نمي شود.
8 . هرکس مؤمني را بدون دليل بکُشد، حکمش قصاص است; مگر اين که وليّ مقتول راضي شود.
9 . داور نهايي در اختلافات مسلمانان، خدا و رسول(صلي الله عليه وآله) است.
10 . مسلمانان هيچ بدهکاري را که بدهي بر او سنگيني کرده، رها نمي کنند، مگر اين که او را کمک نمايند; چه بدهي به خاطر خون بهايي باشد يا غرامتي که به عنوان سرشکن بر خويشان پدري نصيب شخص شده باشد.
11 . بعضي از مؤمنان سرپرست بعضي ديگرند. بنابراين، هيچ کافري سرپرست مؤمنان نيست.
12 . هيچ کس نمي تواند بدون رعايت مصالح ساير لشکريان، کافري را در پناه خود بگيرد.
مواد صلح مسلمانان با يهوديان
1 . يهودياني که تحت اين پيمان هستند، بايد مورد ياري و حمايت قرار گيرند و ستمي بر آنان نشود و دشمنانشان ياري نگردند. هر گاه مسلمانان، يهود را به مصالحه دعوت کردند، بايد بپذيرند و همچنين هرگاه يهود، مسلمانان را به مصالحه دعوت کردند.
2 . در هنگام جنگ، يهوديان نيز بايد در هزينه با مسلمانان شرکت کنند. مسلمانان هزينه خود و يهود، هزينه خودش را پرداخت نمايد.
3 . مسلمانان و يهوديان هم پيمان، يک امت اند، مسلمانان دين خود را دارند و يهوديان دين خود را; مگر کسي که ستم و گناه مرتکب شود.
4 . بر مسلمانان و يهوديان لازم است که بر ضدّ دشمنان منطقه هماهنگي و همراهي نمايند.
5 . هيچ انساني به خاطر گناه هم پيمانش مواخذه نمي شود.
6 . لازم است مظلومان را درميان خود ياري نمايند.
7 . هيچ کافري پناه داده نمي شود، مگر با رعايت مصالح مسلمانان و يهوديان.
8 . همسايه همانند خويشتن است و نبايد مورد تعدّي قرار گيرد.
9 . بر مسلمانان و يهوديان لازم است که در
________________________________________ صفحه 86 ________________________________________
ميان خود، بر مهاجماني که به مدينه هجوم آورند، همياري نمايند.
10 . ميان مسلمانان و يهوديان پند، اندرز و خيرخواهي حاکم است.
حقوق ساکنان منطقه (اعم از مسلمان، يهودي و مشرک)
1 . اين پيمان نمي تواند به عنوان سيري براي ستمگر يا گناهکار محسوب شود.
2 . يثرب بر حسب اين پيمان بر تمامي اهل منطقه حرم (و مورد احترام) است; چنان که «مکه» بر حسب فرمان الهي حرم مي باشد.
3 . قريش و هوادارانش نبايد پناه داده شوند.
ماده مخصوص مشرکين در پيمان
مشرکين مدينه حق ندارند قريش را، مالي يا جاني پناه دهند.(1)
2 . صلح حديبيه (پيمان صلح پيامبر اکرم(صلي الله عليه وآله) با مشرکان مکه)
پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله) مسافرتي صلح جويانه و مسالمت آميز کرد; بدين قرار که کارواني حدود 1800 نفر براي حج آماده نمود و از قبايل عرب، هر چند مشرک بودند، دعوت به همراهي نمود. تا بدين وسيله، هم تبليغي از اسلام شده باشد و هم چهره واقعي قريش که خود را پرده دار کعبه و مناديان امنيت و صلح مي دانستند، بر ملا گردد. کاروان در منطقه «حديبيه» با لشکر مسلح دشمن مواجه شد. کاروان پيامبر(صلي الله عليه وآله) با حال احرام و آماده عبادت و لشکر قريش با لباس رزم و آماده خونريزي. پيامبر(صلي الله عليه وآله) رسماً تصميم خود را بر حج خانه خدا در ميان مسلمانان اعلام نمود و به وسيله پيک هايي به مشرکين قريش نيز ابلاغ کرد. از آن جاکه نبرد با حاجيان عملي بسيار زشت و بر خلاف سنت هاي ديرين عرب بود; خصوصاً از جانب مکيان که هميشه به ميزباني حجاج از هر طايفه و قشري افتخار مي کردند، در تصميم به جنگ با مسلمانان مردد شدند و در نهايت پيمان نامه «صلح حديبيه» ميان قريش و پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله) منعقد گرديد. به موجب اين پيمان، مقرر شد روابط حسنه ميان قريش و مسلمانان برقرار شود.(2)
مفاد صلح حديبيه
1 . محمدبن عبدالله و قريش متعهد مي شوند که مدت ده سال جنگ را بر ضد يکديگر ترک کنند، هيچ يک از دو طرف بر ديگري نتازد و اسيري از يکديگر در بند ندارد و...
2 . هر کس بخواهد با محمد پيمان ببندد آزاد است و هرکس دوست دارد با قريش
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الاحمدي، علي، مکاتيب الرسول، (بيروت: دارالمهاجر، بي تا)، ج1، صص 263 ـ 261
2 . نکـ : حسيني، سيد مجتبي، تاريخچه سياسي اقتصادي صدراسلام، تهران (چاپ و نشر بين الملل سازمان تبليغات اسلامي، 1378)، صص 154 ـ 152
________________________________________ صفحه 87 ________________________________________
پيمان برقرار سازد آزاد است.
3 . هرگاه فردي از قريش، بدون اذن بزرگتر خود از مکه فرار کند و به ياران محمد بپيوندد، محمد بايد او را به قريش بازگرداند ولي اگر از اصحاب محمد کسي به قريش پيوست، لازم نيست او را باز گردانند.
4 . از اين پس، اسلام بايد در مکه علني باشد و نبايد کسي را به اجبار بر عقيده اي واداشت و يا او را به سبب عقيده اش آزار داد و يا سرزنش کرد.
5 . امسال محمد با يارانش، از همين جا به مدينه بر خواهند گشت، با اين قرار که در سال بعد، بدون سلاح وارد مکه شوند و به مدت سه روز براي مراسم حج توقف کنند، مشروط بر اين که، سلاحي جز سلاح مسافر با خود برندارند و همان سلاح محدود نيز بايد درغلاف باشد.
علي بن ابي طالب(عليه السلام) اين نامه را نوشته و مهاجرين و انصار شاهد آن هستند.(1)
3 . پيمان ميان پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله) و رييس مسيحيان ايلا
«بسم الله الرحمن الرحيم، اين تضميني است از طرف خدا و محمد، پيامبر خدا، به يوحنا بن رعبه و مردم ايلا. به موجب اين پيمان، کشتي ها و وسايل نقليه، در خشکي و دريا، در تحت حمايت و امان خدا و محمد پيامبر خدا هستند و تمام کساني که همراهشان هستند; چه از شام و چه از يمن، در امان اند. افرادي که موجب بروز حادثه گردند، اموالشان هرگز مايه نجات آن ها نخواهد بود و هرگاه در اسارت قرار بگيرند، به تملّک در مي آيند. بر مردم ايلا حرام است که مانع آب شوند و يا سد طريق نمايند».(2)
4 . پيمان ميان پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله) و مسيحيان سرزمين سينا
«بسم الله الرحمن الرحيم، اين مکتوبي است که محمدبن عبدالله که بشير و نذير و نسبت به وديعه الهي امين جمله خلايق است، آن را نوشته است تا حجت و بهانه اي پس از پيامبران بر خدا باقي نماند و خداوند عزيز و حکيم است.»
آن را براي کساني نوشته است که پيرو آيين وي هستند، تا پيماني باشد با گروهي که در مشرق و مغرب زمين، بر دين نصرانيت هستند، نسبت به آن هايي که دور هستند يا نزديک، عرب يا عجم; آنان که شناخته مي شوند و آنان که شناخته نمي شوند. اين مکتوبي است که بر طبق آن، با آن پيمان بسته است; هرکس با مواد آن مخالفت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . ابن هشام، سيرت رسول الله، ترجمه و انشاي رفيع الدين اسحاق بن محمدهمداني، قاضي ابرقوه، با تصحيح اصغر مهدوي، (تهران: خوارزمي، 1361ش.چاپ دوم)، ج2، ص811
2 . منبع پيشين، ج2، ص974
________________________________________ صفحه 88 ________________________________________
ورزد نسبت به وي و ساير مسلمانان متجاوز شناخته خواهد شد. اين چنين کسي به عهد خدا پشت پا زده و در پيمان خود درستکار و خاضع نبوده و نسبت به دين خود استهزا نموده است و مستحق لعنت خواهد بود; چه سلطان باشد يا از ساير مسلمان مؤمن عادي.
هرجا راهبي يا سيّاحي دور هم جمع و در کوه و يا بيابان و يا جاي آباد و يا هموار و يا کنيسه و معبدي به سر مي برند، ما پشت سر آنان حافظ و پاسدارشان هستيم و من با جان خود و ياران و انصار و ملت خود از جانشان و از اموال آن ها دفاع مي کنم; زيرا آنان جزو رعيت من و هم پيمان و متحد من مي باشند.
آنان به جز آنچه که با رضايت خاطر، به عنوان خراج و جزيه مي دهند، به هيچ نحو مسؤول و به پرداخت چيزي مجبور نخواهند بود. قضات، رهبانان، خلوت گزينان و سياحان آنان، مورد تعرض قرار نگرفته و هيچ کنيسه و کليسايي ويران نخواهد شد و نبايد چيزي از مالکيت آنان داخل خانه مسلمين گردد. قضات و رهبانان از خراج معاف اند و همچنين آنان که به عبادت اشتغال ورزيده اند از ثروثمندان و ارباب تجارت بيشتر از حد معين شده نبايد خراج گرفته شود. هيچ کدام از آنان براي جنگ و حمل سلاح مجبور نخواهند شد، بلکه مسلمانان بايد از آنان دفاع کرده و با آنان، بنا به پيروي از آيه کريمه: } وَ لا تُجادِلُوا أَهْلَ الْکِتابِ إِلاّ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ...{ ، به نيکوترين روش گفتگو و بحث نمايند. آنان در محيط امن و آکنده از مهرباني زندگي مي کنند. هرجا که باشند و در هر مکاني که منزل گزينند، از بروز چيزهايي که موجب رنج و ناراحتي آنان باشد، جلوگيري مي شود.(1)
ج . رفتار مسالمت آميز پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله)در مقابل مخالفان
از مطالعه تاريخ چنين بر مي آيد که ايجاد مودت و دوستي با بيگانگان امري بود که پيامبر رحمت در روابط بين الملل و در برخورد با مخالفان عقيدتي خود از آن بهره مي گرفت چه اين که اولا: اسلام آيين فطرت است و هرگز با احساسات طبيعي و انساني بشر سر ناسازگاري ندارد، ثانيا: پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله) به اين نکته توجه داشت که با ايجاد جو دوستي و روابط مسالمت آميز مي توان با مخالفان عقيدتي به گفت و گو و جدال احسن پرداخت. يکي از ابعاد گسترده قرآن، موضوع احتجاج با کافران، مشرکان و اهل کتاب است. برخي از اين احتجاج ها
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . عميد زنجاني، عباسعلي، حقوق اقليت ها، (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1362، چاپ سوم)، صص78 ـ 76 ; از سيره ابن هشام، ج2، ص902
________________________________________ صفحه 89 ________________________________________
مربوط به پيامبران پيشين است که با مردمان عصر خود انجام داده اند و برخي ديگر مربوط به پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله) با مشرکان مکه و اهل کتاب يثرب و حومه آن مي باشد.(1)
الف . رفتار مسالمت آميز پيامبر(صلي الله عليه وآله) با کفار قريش
سرزمين مکه، پايگاه شرک و مشرکان بود. اهل کتاب به دليل کمي افراد، در اين شهر جايگاه نداشتند. اسلام در اين پايگاه مقدس ظهور کرد. بنابراين، نخستين تماس و دعوت پيامبر(صلي الله عليه وآله) متوجه مشرکين مکه است. اين دعوت که به روش مسالمت آميز و گفت و گو صورت گرفت بر محور «توحيد» و «معاد» بود. پيامبر(صلي الله عليه وآله) با دلايل منطقي و با تلاوت آيات قرآن، روح و جان مشرکين را مخاطب قرار مي داد و از آنان مي خواست که تعقل و تفکر کنند و خود را از زنجيرهاي اوهام و عقايد جاهلي نجات دهند. در مقابل مشرکين زبان به انکار و سخنان ناشايست گشودند و انواع آزارها و اذيت ها را نسبت به پيامبر(صلي الله عليه وآله) و پيروان اندک او اعمال کردند. به تدريج اسلام در قلب ها جاي گرفت و گروندگان به اين آيين توحيدي رو به فزوني گذاشت. تلاش سران کفار براي جلوگيري از ايمان آوردن مردم به جايي نرسيد و رويه ملايم و منطقي پيامبر نيز آنان را بيش از پيش خشمگين تر ساخت و بر بدرفتاري و آزار آنان افزود. هر قبيله به آزار افراد مسلمان خويش پرداختند و آنان را به حبس کردن، زدن، گرسنگي، تشنگي و غيره شکنجه مي دادند. از جمله اعمال کفار قريش، قتل پدر و مادر «عمار» بود. «سميه» مادر عمار، نخستين کسي است که در راه اسلام و به وسيله نيزه ابوجهل به شهادت رسيد. پدرش ياسر نيز در مکه به شهادت رسيد. «اميّة بن خلف» از سران کفار، بلال حبشي را در گرماي شديد نيمروز به پشت مي خواباند و دستور مي داد تا سنگي بزرگ بر سينه وي نهند، و سپس به وي مي گفت: بايد به همين صورت بماني تا بميري يا به محمد کافر شوي و «لات» و «عُزّي» را بپرستي و او در زير شکنجه همچنان «اَحَدٌ اَحَد» مي گفت.(2)
چون پيامبر خدا ديد که اصحابِ بي پناهش سخت گرفتار و در فشارند و نمي تواند از ايشان حمايت کند، به آنان گفت: «کاش به کشور حبشه مي رفتيد; چه، در آنجا پادشاهي است که نزد وي بر کسي ستم نمي رود و آن جا سرزمين راستي است، باشد که خدا از اين گرفتاري براي شما فرجي قرار دهد.» به دنبال آن، جمعي از
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . براي مطالعه بيشتر احتجاجات قرآني مراجعه کنيد به: «الحوار في القرآن».
2 . نکـ : دکتر آيتي، محمد ابراهيم، تاريخ پيامبر اسلام، به کوشش دکتر ابوالقاسم گرجي، (تهران: دانشگاه تهران، 1369) : ص127
________________________________________ صفحه 90 ________________________________________
مسلمانان که از فشار و آزار دشمن به ستوه آمده بودند، ديار غربت و دوري از وطن را اختيار کردند و رهسپار حبشه شدند و اين نخستين هجرتي بود که در اسلام روي داد.(1)
آنان در سرزمين حبشه هم از آزار قريش در امان نبودند. فرستادگان کفار قريش به حبشه رفتند و از «نجاشي» پادشاه حبشه خواستند تا مسلمانان را به مکه بازگرداند، ليکن نجاشي پاسخ رد به ايشان داد. خود پيامبر(صلي الله عليه وآله) نيز مدتي در مخفي گاه به سر برد و به شهر طائف پناه برد و بدين ترتيب بت پرستان قريش و مکه بيشتر به هيجان در آمدند و حس کينه توزي و انتقام جويي آنان نسبت به پيغمبر و مسلمانان تشديد گرديد. به دليل فشار روز افزون مشرکين، پيامبر ناگزير شد که از شهر طائف خارج شود. قريش در جبران شکست هاي پي در پي، بر آن شدند که پيامبر خدا و ياران او را در تنگناي سخت ترين فشارها بگذارند. با اين انگيزه، 40 تن از سران قريش پيماني را با امضاي خود مورد تأکيد قرار دادند. در اين پيمان، قريش متعهد شدند که از هرگونه داد وستد و پيوند سببي با بني هاشم و بني عبدالمطّلب خودداري
کنند. با محاصره سياسي و اقتصادي قريش، مسلمانان دوره اي سخت را در محل «شعب ابوطالب» گذراندند. در اين دوران آن چه بيش از همه چيز اهميت داشت، حراست از جان پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله) بود. بهويژه ابوطالب در اين راه تلاشي ستايش انگيز از خود به يادگار گذاشت. مسلمانان در مدت سه سال محاصره، با زحمات فراوان و با به خطر انداختن جان خويش مخفيانه به تأمين نيازهاي ضروري مي پرداختند.(2)
از ديگر اعمال کفار قريش، «تلاش براي قتل پيامبر(صلي الله عليه وآله) مي باشد. سران قريش، خشمگين از گسترش اسلام و بهويژه نفوذ آن در يثرب، در دارالندوه اجتماع کردند که شمار آنان به 40 تن مي رسيد. ابوجهل در اين جمع پيشنهاد کرد از هر قبيله اي يک شمشير زن انتخاب شود، آنگاه وي را غافلگير کنند و خون وي را بريزند. روشن است کسانش که به خون خواهي او نمي توانند شمار زيادي را قصاص کنند. ناگزير به خون بها بسنده مي کنند که پرداختن آن، کار آساني است. خداوند پيامبرش را از اين توطئه شوم آگاه ساخت. در آيه اي از قرآن آمده است:

«به خاطر بياور هنگامي را که کافران نقشه مي کشيدند که تو را به زندان بيفکنند، يا به قتل برسانند و يا (از مکه) خارج سازند; آن ها چاره
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . منبع پيشين، ص129
2 . نکـ : معاديخواه، عبدالمجيد، تاريخ اسلام، عرصه دگرانديشي و گفت وگو، (تهران :ذره، 1377)، صص111ـ106
________________________________________ صفحه 91 ________________________________________
مي انديشيدند و (نقشه مي کشيدند)، و خداوند هم تدبير مي کرد و خداوند بهترين چاره جويان و تدبير کنندگان است!»(1)

پيامبر(صلي الله عليه وآله) ، علي(عليه السلام) را در بستر خود خوابانيد و خود شبانه مکه را به قصد يثرب ترک کرد. دوري و جدايي از کعبه و زادگاه، بر آن حضرت بسيار ناگوار و اندوهگين بود. خداوند پيامبرش را دلداري داد و بدو وعده داد که دگر بار به مکه باز خواهد گشت.

«آن کس که قرآن را بر تو فرض کرد، تو را به زادگاهت باز مي گرداند!...»(2)

بُعد ديگر تلاش مشرکين قريش، جنگ هايي است که آنان با امکانات و تجهيزات فراوان، براي نابودي اسلام و مسلمين انجام دادند که مهمترين آن ها جنگ هاي «بدر»، «اُحد»، «خندق» و «احزاب» مي باشد. براي جلوگيري از اطاله کلام، از توضيح جنگ ها خودداري مي شود. پس ازجنگ احزاب و در سال
ششم هجري پيامبر(صلي الله عليه وآله) با گروهي از يارانش به قصد زيارت کعبه از مدينه به سوي مکه رهسپار شدند. مشرکين مکه که آماده جنگ شدند و سوگند ياد نمودند که به هر وسيله ممکن از ورود مسلمانان جلوگيري کنند. پيامبر(صلي الله عليه وآله) با وجود اين که نيروي کافي براي سرکوبي بت پرستان مکه داشت با دشمنان سرسخت خود از در صلح و مسالمت وارد شد. ابتدا نماينده اي پيش سران مکه فرستاد و آنان را دعوت به صلح نمود و ياد آور شد که مسلمانان به قصد زيارت خانه خدا آمده اند و قصد جنگ و تعرض را ندارند. ابتدا نپذيرفتند و مرکب نماينده پيامبر(صلي الله عليه وآله) را پي کردند! ولي بار دوم به پيشنهاد صلح پيامبر(صلي الله عليه وآله) تن دادند. مشرکين شرايط سنگيني براي صلح پيشنهاد دادند که پيامبر آن ها را پذيرفت و از جمله آن، تخليه فوري مکه بود. پيامبر(صلي الله عليه وآله) و ياران پس از اعمال حج، بي درنگ مکه را ترک کردند، در حالي که مسلمانان آرزو داشتند در زادگاه خود بيشتر اقامت نمايند. آري، پيامبر(صلي الله عليه وآله) که منطقش انسان دوستي و مسالمت و احترام به تعهدات بود، براي رفع خصومت و ايجاد محيط صلح و آرامش حاضر شد از تمام حقوق مشروع خود بگذرد.(3) اين پيمان، که به «پيمان حديبيه» معروف شد، بعدها به وسيله مشرکين نقض گرديد و علاوه بر آن، از آزارها و اذيت هاي قريش کاسته نشد. مشتي زورگو بر کعبه سلطه يافته بودند و آن را در سلطه خود مي دانستند و در سلطه گري و انحصارطلبي هيچ مرزي نمي شناختند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . انفال (8) : 30
2 . قصص (28) : 85
3 . نکـ : عميد زنجاني، عباسعلي، اسلام و همزيستي مسالمت آميز، (تهران: دارالکتب الاسلامية، 1344)، صص 94 ـ 83
________________________________________ صفحه 92 ________________________________________
بيش از نيمي از عمر بعثت پيامبر(صلي الله عليه وآله) به مدارا با آنان گذشت و کمتر سودي نداشت. پيامبر نمي توانست بيش از اين زورگويي را تحمّل کند. بايد مکه آزاد و کعبه از پليدي شرک و خرافه پاک شود; چه اين که پيامبر(صلي الله عليه وآله) و ياران آن حضرت، در آرزوي زيارت آزادانه کعبه لحظه شماري مي کردند. سپاهيان ده هزار نفري مسلمانان، بدون خونريزي و با امدادهاي الهي، شهر مکه را فتح نمودند. «سعد» يکي از ياران پيامبر، «شعار خشونت را» فرياد کرد که:

«اليَوم يَوم الْمَلْحَمَة *** اليَوم تَستحلّ الْحرمة»
اليـوم أذلّ الله قريشـاً

«امروز روز برخوردهاي خونين است! امروز حرمت ها شکسته مي شود! امروز خدا قريش را خوار مي کند!»

اما پيامبر رحمت(صلي الله عليه وآله) ، در رد شعار خشونت و انتقام فرمود:

«اليَوم يَوم المَرحمة، اليوم أعزّ الله قريشاً».
«امروز روز مهر ورزي است. امروز خداوند قريش را عزيز مي کند.»(1)

بدين وسيله، پيامبر شعار انتقام جويانه مسلمانان را به شعار محبت آميز تبديل کرد و عفو و گذشت را نسبت به دشمنان سر سخت اسلام اعمال نمود. پيامبر(صلي الله عليه وآله) به کنار خانه کعبه آمد و دستگيره در خانه را گرفت، در حالي که مخالفان به کعبه پناه برده بودند و در انتظار اين بودند که پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله)درباره آن ها چه دستوري صادر مي کند؟ در اينجا پيامبر(صلي الله عليه وآله) فرمود:

«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي صَدَقَ وَعْدَهُ وَ نَصَرَ عَبْدَهُ وَ هَزَمَ الاَْحْزَابَ وَحْدَهُ».
«شکر خداي را که وعده اش تحقق يافت و بنده اش را پيروز کرد و احزاب و گروه هاي دشمن را منهزم ساخت.»

سپس رو به مردم کرده، فرمود:

«مَا ذَا تَظُنُّونَ يَا مَعْشَرَ قُرَيش! قَالُوا خَيْراً ، أَخٌ کَرِيمٌ وَ ابْنُ أَخ کَرِيم وَ قَدْ قَدَرْتَ! قَالَ: وَ أَنَا أَقُولُ کَمَا قَالَ أَخِي يُوسُفُ } لاَ تَثْرِيبَ عَلَيْکُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَکُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ{ .
«چه گمان مي بريد، اي جمعيت قريش که درباره شما فرمان دهم؟ آن ها در پاسخ گفتند: ما از تو جز خير و نيکي انتظار نداريم. تو برادر بزرگوار و بخشنده و فرزند برادر بزرگوار ما هستي، و اکنون قدرت در دست تو است. پيامبر فرمود: و من درباره شما همان مي گويم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . معاديخواه، عبدالمجيد، تاريخ اسلام، عرصه دگرانديشي و گفت و گو، ص808 ;از مغازي واقدي، ص821و سيره ابن هشام، ج4، ص49
________________________________________ صفحه 93 ________________________________________
که برادرم يوسف درباره برادرانش به هنگام پيروزي گفت: امروز روز سرزنش و ملامت و توبيخ نيست!»

آنگاه با جمله: «اذْهَبُوا فَأَنْتُمُ الطُّلَقَاءُ»; «برويد همه آزاديد.»(1) همه را مورد عفو و گذشت قرار داد. همين عمل توفاني در سرزمين دل هاي مشرکين به پا کرد که به گفته قرآن: } ...يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللهِ أَفْوَاجاً{ .(2)فوج فوج مسلمان شدند و آيين اسلام را با جان و دل پذيرفتند.
ب) رفتار مسالمت آميز پيامبر(صلي الله عليه وآله) با يهود
قوم يهود در ابتدا، در کنار يکديگر زندگي مي کردند ولي بر اثر عوامل مختلف مثل اختلاف ها، خيانت ها و... اين يکپارچگي از بين رفت. عده زيادي سرزمين اصلي خود را ترک کردند و برخي از آنان به سرزمين يثرب مهاجرت نمودند. اين عده در اين شهر و اطراف آن به ساختن ساختمان ها و قلعه هاي محکم اقدام نمودند و در آنجا مسکن گزيدند. قبايل معروف يهود عبارت بودند از: «بني قريظه» ، «بني قينقاع» و «بني نضير». اين قبايل براي حفظ موجوديت خود، با قبايل عرب، پيمان عدم تعرض بسته و با دادن باج ها، ماليات ها و هدايا رضايت خاطر آنان را جلب مي نمودند. پيامبر(صلي الله عليه وآله)پس از مهاجرت به مدينه، براي برقراري امنيت و آرامش يک پيمان دفاعي مشترک منعقد ساخت که در آن «اوس» و «خزرج» و «يهود مدينه» شرکت داشتند و حتي پيامبر(صلي الله عليه وآله) با يهوديان خارج مدينه پيمان دفاعي جداگانه اي منعقد ساخت. براساس اين پيمان، يهود متعهد شدند که عليه مسلمانان اقدام خرابکارانه انجام ندهند و در صورت لزوم از مدينه و مسلمانان دفاع نمايند و در مقابل، پيامبر(صلي الله عليه وآله)متعهد شد که از حقوق آنان حفاظت نمايد و با آنان مانند افراد يک ملت واحد رفتار شود. بدين وسيله، همگان مسؤول حفظ و حراست حقوق يکديگر گرديدند.(3) يهوديان آزادانه به داد و ستد پرداخته و کالاهاي خود را در بازار مسلمين به فروش مي رساندند. گسترش اسلام در ميان انصار و قبايل اطراف، حسادت يهود و برخي از منافقان را بر ضدّ پيامبر(صلي الله عليه وآله) برانگيخت; زيرا آنان هرگز فکر نمي کردند که کار محمد تا اين حد بالا گيرد و تمام قدرت هاي محلّي را تحت الشعاع قرار دهد. «عبدالله بن سلام» از دانشمندان يهود پس از مذاکره با پيامبر(صلي الله عليه وآله)به آيين اسلام گرويد و خبر اسلام آوردن او موجي از خشم در طوايف يهود پديد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . آيت الله مکارم شيرازي و ديگران، تفسير نمونه، ج10، ص66 ; ج20، ص282 ; به نقل از: تفسير قرطبي، ج5 ، ص3487و بحارالانوارج21، ص109
2 . نصر (110) : 2
3 . نکـ : اسلام و همزيستي مسالمت آميز، صص 58 ـ 54
________________________________________ صفحه 94 ________________________________________
آورد. پس از مدتي «مُخيريق» يکي ديگر از دانشمندان يهود به جمع مسلمانان پيوست و حتي پيامبر(صلي الله عليه وآله) را وصي و صاحب اختيار اموال خود قرار داد.(1) يهود به علل مختلفي در ابتدا به پيامبر(صلي الله عليه وآله) و مسلمانان روي خوش نشان دادند و در پيمان دفاعي مدينه شرکت جستند. آنان مي خواستند از تشکيلات مسلمين به نفع خود و در مقابل رقبايي که همواره در هراس بودند، سود جويند. از پيامبران يهود در قرآن به نيکي ياد شده بود. در ابتدا «بيت المقدس» قبله اول مسلمين بود. گسترش روزافزون اسلام، موجب شدکه اين همکاري و همراهي يهود با مسلمانان ادامه نيايد و به روش هاي مختلفي در تضعيف روحيه مسلمانان کوشش نمايند. پيمان منعقده با مسلمانان را نقض نمودند و پنهان و آشکار با دشمنان اسلام همکاري کردند. مسلمانان در برابر اقدامات خرابکارانه و شايعه سازي يهود، هيچ گونه تعرضي نسبت به آنان نداشتند و همواره در حفظ صلح و امنيت مدينه مي کوشيدند و اعمال و رفتار تحريک آميز يهوديان را ناديده گرفته و با عفو و اغماض پاسخ مي دادند!
پيامبر(صلي الله عليه وآله) شخصاً در مراسم اجتماعي آنان شرکت مي کرد و از آنان قرض مي گرفت و به عيادت بيمارانشان مي رفت و در مراسم تشييع جنازه يهوديان شرکت و با آنان ابراز همدردي مي نمود و مانند يک فرد عادي با آنان معامله مي کرد و ساير مسلمانان نيز يهوديان مدينه را هم پيمان و جزو ملت خود مي دانستند و رفتارشان براساس همين اصل محکم و استوار بود.(2) يهوديان علاوه بر اين که در تجارت، داد و ستد و فعاليت هاي اجتماعي آزاد بودند، در مراسم عبادي و فعاليت هاي مذهبي آزادي کامل داشتند. رسول الله(صلي الله عليه وآله) دعوت اسلامي و پيام الهي را به همه و از جمله يهوديان ابلاغ مي کرد ولي هيچ گاه آنان به ترک دين و عقايد خود مجبور نبودند.
پيامبر(صلي الله عليه وآله) خواهان ابلاغ رسالت جهاني خود بود. طبيعي است که چنين امري در محيط آرام و بدون جنگ و خونريزي ممکن است. آن حضرت در اوّلين فرصتي که برايش پيش آمد و با انعقاد پيمان صلح حديبيه ـ که بايد آن را شاهکار و نقطه عطف سياست جهاني و به اصطلاح امروزي ها، ديپلماسي پيامبر، به حساب آورد ـ کار دعوت و ابلاغ رسالت جهاني خود را آغاز کرد و بعد از بسته شدن «پيمان صلح حديبيه» با کفار مکه و تحکيم پايه هاي داخلي قدرت، در سال هفتم هجرت، کار
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . سبحاني، جعفر، تاريخ اسلام، (قم: لوح محفوظ و امام عصر(عليه السلام)، 1377)، ص137
2 . نکـ : اسلام و همزيستي مسالمت آميز، صص 95 و 96
________________________________________ صفحه 95 ________________________________________
دعوت و ابلاغ رسالت جهاني خود را آغاز کرد.
پيامبر با اعزام سفرا و مبلّغين تعليم ديده، مجرّب، دنيا ديده و مؤمن و مجاهد همراه با ارسال نامه هايي سرشار از نکته هاي دقيق سياسي و تبليغي، در عرض مدت کوتاهي توانست قلب ميليون ها انسان جاهل، ظالم و بت پرست و ماده پرست و کافر را متوجه خدا کند و اين موفقيت در دنيا از بسياري جهات بي نظير است.(1)
توصيه پيامبر(صلي الله عليه وآله) در مورد يهود و نصاراي يمن
پيامبر اکرم(صلي الله عليه وآله) در يک دستورالعمل ارشادي و حکومتي به «عمروبن حزم» که او را به يمن فرستاد تا مردم را به تعاليم اسلام فراخواند، نوشت که نسبت به همه اقشار مردم يمن حتي يهود و نصاري، دستورات اسلام را پياده کند. در فقره 21 اين عهد نامه آمده است :

«وَ إنّه من أسلم من يهوديّ أو نصرانيّ إسلاماً خالصاً من نفسه وَدانَ بدين الإسلام فإنّه من المؤمنين له مثل ما لهم و عليه مثل ما عليهم; و من کان علي نصرانيّة أو يهودية فإنّه لا يرد عنها».
«هر يهودي و يا نصراني (مسيحي) که مسلمان شود و اسلام پاک و خالصي اظهار نمايد از جمله گروه مومنان و مسلمانان است هر آنچه مسلمانان دارند شامل او نيز مي شود و در نفع و ضرر با آن ها شريک است و هر که در يهوديت يا نصرانيت خود باقي بماند هرگز مجبور به ترک دين خود نمي شود.»(2)
صبر و مداراي پيامبر اکرم(صلي الله عليه وآله) بر بدرفتاري يهود
پيامبر(صلي الله عليه وآله) در مقابل بدرفتاري يهوديان صبور بود و از نفاقشان چشم مي پوشيد و آن ها را با مسلمانان برابر مي گرفت و به آداب و رسوم ديني آنان احترام مي گذاشت. بر پيمان هايي که با يهوديان بسته بود، استوار بود و اگر يکي از يهوديان بر خلاف پيمان رفتار مي کرد تنها به مجازات او اکتفا مي کرد و ديگران را به گناه او نمي گرفت، چنان که ده بار «کعب ابن اشرف» و «سلام بن ابي حقيق» که به مسلمانان خيانت کرده بودند، همين روش را به کار بست و متعرض يهوديان ديگر نشد. پيامبر(صلي الله عليه وآله) با يهوديان مدارا مي کرد و وقتي پيمان خود را مي شکستند و بر آن ها دست مي يافت، در مجازاتشان حد اعتدال را نگه مي داشت و يا به حکم کسي که يهوديان او را به داوري
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . نکـ : نجفي، موسي، تأملات سياسي در تاريخ تفکر اسلامي، (تهران: پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، 1377)، ج4، ص274
2 . ساختار اجتماعي وسياسي نخستين حکومت اسلامي، ص269 ; محمد حميدالله، مجموعة الوثائق، ص172
________________________________________ صفحه 96 ________________________________________
انتخاب کرده بودند، رضايت مي داد. در واقع رفتار پيامبر(صلي الله عليه وآله) با يهوديان خيلي ملايم تر از رفتار وي با مردم قريش و ديگر قبايل عرب بود.(1)
پيامبر اکرم(صلي الله عليه وآله) و بيت المدارس يهود
مدارس و ديگر امکان هاي متعلق به يهوديان مورد احترام پيامبر(صلي الله عليه وآله) و مسلمانان بود. يهوديان آزادانه در اين مدارس به فعاليت هاي تبليغي و ديني خود مشغول بودند و مسلمانان متعرض آن ها نمي شدند. و حتي پيامبر اکرم(صلي الله عليه وآله) در مدارس يهود حاضر مي شد و با استفاده از استدلال و منطق روشن، با علماي يهود به گفتگو مي نشست. خانه هايي که آيين يهود در آنجا تدريس مي شد، و کودکان و جوانان در آنجا درس ديني فرا مي گرفتند، «بيت المدارس» يا «بيت الدراس» مي ناميدند. روزي پيامبر(صلي الله عليه وآله) بر يکي از اين مدارس وارد شد و کساني که در آن جا بودند همه را به آيين خود دعوت کرد. دو نفر از بزرگان
پيامبر(صلي الله عليه وآله) در مقابل بدرفتاري يهوديان صبور بود و از نفاقشان چشم مي پوشيد و آن ها را با مسلمانان برابر مي گرفت و به آداب و رسوم ديني آنان احترام مي گذاشت. بر پيمان هايي که با يهوديان بسته بود، استوار بود و اگر يکي از يهوديان بر خلاف پيمان رفتار مي کرد تنها به مجازات او اکتفا مي کرد و ديگران را به گناه او نمي گرفت

يهود به نام هاي «نعمان» و «حارث» گفتند:
بر چه آييني دعوت مي کني؟ فرمود: روش ابراهيم و آيين او. آنان گفتند: آيين ما اصيل تر از آيين تو است زيرا ابراهيم، خود يهودي بود. پيامبر(صلي الله عليه وآله) فرمود: تورات بياوريد تا در اين موضوع ميان من و شما داوري کند. آنان از آوردن تورات خودداري کردند و وحي الهي (سوره آل عمران، آيه 23) در سرزنش اين عده نازل شد. در وقت ورود پيامبر(صلي الله عليه وآله) به يکي از اين مدارس يهودي، گروهي از دانشمندان مسيحي نجران در آنجا حضور داشتند. در اين ميان جدال تاريخي ميان علماي يهود و مسيحي در گرفت و هر دو گروه کوشش مي کردندکه ابراهيم را از پيروان آيين خود بدانند;(2) اما خداي متعال در اين مورد فرمود:

} ما کانَ إِبْراهِيمُ يَهُودِيّاً وَ لا نَصْرانِيّاً وَ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . نکـ : دکتر ابراهيم حسن، حسن، تاريخ سياسي اسلام، ترجمه ابوالقاسم پاينده، (تهران : جاويدان، 1362، چاپ پنجم)، ص148
2 . نکـ : سبحاني، جعفر، منشور جاويد، (قم: توحيد، 1375)، ج6، صص 295 و 296
________________________________________ صفحه 97 ________________________________________
لکِنْ کانَ حَنِيفاً مُسْلِماً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکِينَ{ .(1)
«ابراهيم نه يهودي بود و نه نصراني; بلکه موحدي خالص و مسلمان (تسليم حق) بود; و هرگز از مشرکان نبود.»

اين موارد و نمونه هاي شبيه به آن به خوبي نشان مي دهد که پيامبر(صلي الله عليه وآله) در سيره عملي اش نسبت به پيروان مذاهب، همواره از گفت وگو و جدال احسن براي پيشبرد اهداف مقدسش سود مي جست و هيچ زبان به الحاد، تکفير و بي ارزش بودن اديان ديگر نمي گشود و بلکه به عکس، از آنان مي خواست که به مفاد تورات و انجيل عمل نمايند و داوري تورات را مي پذيرفت که نمونه آن گذشت. علاوه بر آن، پيامبر(صلي الله عليه وآله)پيروان اديان ديگر را از اين که يکديگر را بي ارزش و فاقد اعتبار مي خواندند سرزنش مي نمود. در قرآن مي خوانيم:

} وَ قالَتِ الْيَهُودُ لَيْسَتِ النَّصاري عَلي شَيْء وَ قالَتِ النَّصاري لَيْسَتِ الْيَهُودُ عَلي شَيْء وَ هُمْ يَتْلُونَ الْکِتابَ...{ .(2)
«يهوديان گفتند: مسيحيان هيچ موقعيتي (نزد خدا) ندارند، و مسيحيان گفتند: يهوديان هيچ موقعيتي ندارند (و بر باطلند); در حالي که هر دو دسته کتاب آسماني را مي خوانند (و بايد از اين گونه تعصب ها بر کنار باشند)...»

اين مشاجره و ضديت بين مسيحيان و يهوديان در حضور پيامبر(صلي الله عليه وآله) صورت پذيرفت. در گفتگوي بين اديان، آن گاه که سخن بدون استدلال و ادعا، بدون دليل و برهان باشد نتيجه اش چيزي جز انحصارطلبي و تضادنخواهد بود. از نظر قرآن کريم، اينان با در دست داشتن کتاب هاي الهي که مي تواند راهگشاي آن ها در اين مسايل باشد، اين گونه سخنان که سرچشمه اي جز تعصب و عناد و لجاج ندارد، بسيار عجيب است.

جنگ افروزي يهود

در اينجا به چند نمونه از فعاليت هاي تحريک آميز يهود اشاره مي شود:
1 . تضعيف عقيده: حسن سلوک پيامبر اکرم(صلي الله عليه وآله) سبب شد که روز به روز بر تعداد مسلمانان افزوده گردد. اين پيشرفت موجب اضطراب علما و محافل مذهبي يهود گشت. از اين رو با پيش کشيدن سوالات پيچيده مذهبي، مي خواستند عقيده مسلمانان را نسبت به پيامبر متزلزل سازند. قسمت مهم اين مجادلات در سوره بقره و سوره نساء
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . آل عمران (3) : 67
2 . بقره (2) : 113
________________________________________ صفحه 98 ________________________________________
وارد گرديده است.
2 . ايجاد اختلاف: از آنجايي طرح شبهات و سؤالات پيچيده، نه تنها عقيده مسلمانان را نسبت به پيامبر خود تحکيم مي نمود; بلکه سبب مي شد که مقام علمي و اطلاعات غيبي وي بر همه روشن و آشکار گردد و در سايه همين بحث ها، دسته هاي مختلفي از بت پرستان و يهود به اسلام گرويدند; از اين رو، به اختلافات ميان قبايل عرب مسلمان دامن مي زدند. روزي قبيله «اوس» و «خزرج» در نقطه اي گرد آمده بودند. وحدت و يگانگي اين دو گروه که مدت يکصد و بيست سال دشمن خون آشام يکديگر بودند، يکي از يهوديان را سخت متاثر کرد. فورا به يک جوان يهودي که در آن ميان بود اشاره کرد که خاطرات تلخ جنگ هاي گذشته را که ميان دو قبيله وجود داشت به ياد آنان بياورد. آن جوان چنين کرد. نزاع و تفاخر ميان دو دسته مسلمان اوس و خزرج آغاز گرديد. نزديک بود که آتش جنگ ميان آنان شعله ور شود که خبر به پيامبر رسيد و از نقشه شوم مخالفان آگاه گرديد. فورا با گروهي از ياران خود پيش آن ها آمد و هدف اسلام و برنامه عالي خود را متذکر شد و فرمود: اسلام شما را به يکديگر برادر نمود. بايد تمام کينه ها و خشم ها را به دست فراموشي بسپاريد. آن گاه به قدري آن ها را پند واندرز داد و از سرانجام بد اختلاف آگاهشان ساخت که يک مرتبه ناله و صداي آن ها به گريه بلند شد و براي تحکيم مباني برادري، همديگر را در آغوش گرفتند و از درگاه خدا طلب آمرزش نمودند.(1)
3 . قيام مسلّحانه و اقدامات نظامي: کار شکني يهود در آغاز و در دو سال نخست هجرت، در حد مجادله، ايجاد شک و ترديد و احيانا اهانت زباني بود و پيامبر(صلي الله عليه وآله)با بردباري و شکيبايي خاص خود، همه را تحمّل مي کرد. اما اين جنگ سرد به قيام مسلحانه تبديل شد.
در حومه يثرب سه قبيله بزرگ و قدرتمند، که نبض اقتصادي آن جا را در دست داشتند، زندگي مي کردند. هر کدام بگونه اي در ضدّيت و براندازي نظام نوپاي اسلامي و نقض پيمان مشترکي که با مسلمانان داشتند، اقدام عملي نمودند.
قبيله «بني قينقاع» خون مسلماني را در بازار يثرب ريختند. اين فرد مسلمان به دفاع از زن مسلماني برخاسته که مورد آزار و تمسخر جوانان يهودي قرار گرفته بود. پيامبر(صلي الله عليه وآله) در مقابل اين عمل يهوديان و نيز به دليل اصرار زياد «عبدالله بن ابيّ» ، از پيکار نظامي با آنان خودداري نمود و در تنبيه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . سبحاني، جعفر، تاريخ اسلام، ص138 ; از سيره ابن هشام، ج1، ص555
________________________________________ صفحه 99 ________________________________________
يهوديان به حداقل اکتفا کرد. قرار شد که يهوديان «بني قينقاع» با تحويل سلاح، سرزمين مدينه را ترک کنند. آنان نيز از مدينه به سرزمين «وادي القري» و از آنجا به سرزمين شام کوچ کردند.
يهوديان «بني نضير» نقشه قتل پيامبر(صلي الله عليه وآله) را ريختند و تصميم به کشتن او گرفتند. سران اين قبيله قصد داشتند با افکندن سنگ بزرگي از بالا، به حيات پيامبر(صلي الله عليه وآله) خاتمه دهند ولي آن حضرت از توطئه يهود آگاه شد.
پيامبر(صلي الله عليه وآله) به اصحاب خود فرمان آماده باش داد و قلعه «بني نضير» را محاصره کرد. يهوديان آماده صلح و تسليم شدند و پيامبر(صلي الله عليه وآله) هم صلح آنان را پذيرفت، به شرط آن که سلاح خود را تحويل دهند و اموال منقول خود را ببرند و آن ها براي حمل در و پنجره، خانه هاي خود را ويران کردند و سپس همگي به «خيبر» و از آنجا به شام کوچ کردند.
يهوديان «بني قريظه» در جنگ «احزاب» بر خلاف پيماني که با پيامبر(صلي الله عليه وآله)بسته بودند، با اعراب مشرک و يهوديان خيبر همکاري نموده و به دشمنان اسلام پيوستند. «کعب» رييس قبيله «بني قريظه» عهد نامه اي را که ميان وي و پيامبر نوشته شده بود، طلبيد و در برابر همگان پاره کرد و گفت: کار پيمان پايان يافت، آماده جنگ و نبرد باشيد.
سپاهيان اسلام پس از پايان جنگ احزاب دژ بني قريظه را به محاصره خود در آوردند. در نهايت يهوديان داوري «سعد معاذ» را پذيرفتند. پيامبر(صلي الله عليه وآله) مردان قبيله سوم را به حکم داوري که خود آنان تعيين کرده بودند، اعدام کرد و اموال آنان را مصادره نمود.(1)
قبيله بني قريظه بارها رأفت پيامبر(صلي الله عليه وآله)را تجربه کرده بودند، اما بردباري پيامبر(صلي الله عليه وآله)حد و اندازه اي دارد و مصحلت اسلام و امت اسلامي را نمي توان دستخوش مسائل عاطفي نمود. شماري از محکومان به مرگ، با شفاعت کساني که حرمتي ويژه داشتند، از مرگ رهايي يافتند. هر چند شمارشان اندک بود. پيامبر(صلي الله عليه وآله) از تحميل عقيده به اسيران جنگي خودداري کرد و توصيه هاي پيامبر(صلي الله عليه وآله) در باره کودکان نيز از سندهاي افتخارآميز تاريخ اسلام است.(2)
نمونه هاي ديگر از رفتار مسالمت آميز پيامبر(صلي الله عليه وآله) با يهوديان
* گروهي، زن يکي از اشراف يهود، به نام «زينب» را فريب دادند که پيامبر را از طريق غذا مسموم سازد. زينب گوسفندي را بريان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . نکـ : سبحاني، جعفر، منشور جاويد، ج6، صص 330 ـ 314
2 . نکـ : معاديخواه، عبدالمجيد، تاريخ اسلام، عرصه دگر انديشي و گفت وگو، صص 603ـ598

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br><em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
1 + 4 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .