شناخت سلفيّه معناشناسي، تاريخچة پيدايش و تحولات آن دکتر علي الله بداشتي

كتابخانه تخصصي حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > شناخت سلفيه ـ معناشناسي، تاريخچة پيدايش و تحولات آن

مقدمه
7
معناي سلفيّه
9
تعريف سلفيّه از ديدگاه موافقان
11
تعريف سلفيّه از ديدگاه‌ مخالفان
15
بررسي و نقد تعاريف
23
معناي پيروي از سلف
25
مصاديق سلف
33
(سلف صالح چه کساني هستند؟)
33
تعريف صحابه
33
نقد تعريف صحابه
39
عدالت صحابه و تابعين
51
تاريخچة پيدايش سلفيّه و تحولات آن
55
الف: اختلاف ديدگاه‌ها و روش‌هاي صحابه و تابعين و تابعينِ تابعين
55
ب: ظهور اهل اثر
58
ج: ظهور اهل حديث و احمد بن حنبل
59
د: تابعان احمد بن حنبل
63
ه‍ : ظهور ابن تيميه
63
و: حيات سلفيّه بعد از ابن تيميه
64
ز: ظهور محمد بن عبد الوهاب(1115ـ1206ق)
66

كتابخانه تخصصي حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > شناخت سلفيه ـ معناشناسي، تاريخچة پيدايش و تحولات آن

________________________________________ 1 ________________________________________
بسم الله الرحمن الرحيم
________________________________________ 3 ________________________________________
شناخت سلفيّه
معناشناسي، تاريخچة پيدايش و تحولات آن
دکتر علي الله بداشتي
________________________________________ 7 ________________________________________
مقدمه
پس از رحلت رسول گرامي اسلام (صلّي الله عليه وآله وسلّم ) ، بين مسلمانان در موضوع جانشيني رسول خدا (صلّي الله عليه وآله وسلّم ) اختلاف افتاد و اين مسأله يک سؤال اساسي را مطرح ساخت:
آيا خلافت به نصب الهي و معرفي نبوي ثابت مي‌شود يا به انتخاب مردمي؟
پاسخ به اين سؤال مستلزم يک موضع گيري اعتقادي بود و طرفداران انتخاب يا انتصاب، هر کدام يک گروه فکري از مسلمانان را شکل دادند، سپس در زمان خلافت امير مؤمنان علي (عليه السلام) گروهي به کلي منکر هر نوع حکومتي شدند و صف خويش را از امت اسلامي جدا کردند و به خوارج معروف شدند. بعد از آن نيز مسائلي در باب ايمان و کفر، قضا و قدر، جبر و اختيار، صفات الهي به ويژه قديم يا حادث بودن کلام الهي و به تبع آن حدوث و قدم قرآن، عقل گرايي و نص‌گرايي و... پيش آمد، که موجب تفرق مسلمانان به فرقه‌هاي گوناگون گرديد. يکي از اين فرقه‌ها اهل حديث بودند که به اخذ مسائل اعتقادي و فروع عملي
________________________________________ 8 ________________________________________
از ظواهر قرآن و روايت اصرار مي‌ورزيدند. از درون اين جريان فکري در قرون اخير تفکر سلف‌گرايي با نام سلفيّه به عنوان يک فرقه شکل گرفت که در اين مختصر به معرفي آن مي‌پردازيم.
________________________________________ 9 ________________________________________
معناي سلفيّه
اصطلاح سلفيّه در آثار محققان مسلمان کشورهاي عربي به دو معنا به کار رفته است:( 1 )
معناي اول در مورد کساني است که مدعي‌اند در اعتقادات و احکام فقهي به سلف صالح اقتدا مي‌کنند.
معناي ديگر که کاربرد آن به دوران بيداري مسلمانان در عصر حاضر بر مي‌گردد.
بديهي است مراد ما از سلفيّه در اين بحث معناي اول است که معرفي آنان محور بررسي و نقد اين مقاله است. تعريف‌هاي متعددي از سوي موافقان سلفيّه و مخالفان آنان براي «سلفيّه» ارائه شده که به برخي از آنها به ترتيب اشاره مي‌شود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . محمد سعيد رمضان البوطي، سلفيه بدعت يا مذهب ، ترجمة حسين صابر، مشهد، آستان قدس رضوي، چاپ اول، 1375، ص256ـ259؛ سيد محمد کثيري، السلفية بين اهل السنة و الامامية، ص42ـ43.
________________________________________ 11 ________________________________________
تعريف سلفيّه از ديدگاه موافقان
سلفي‌ها در اين معنا متفق‌اند که «سلفيّه» به معناي پيروي از سلف صالح است. اما در مصاديق سلف صالح، اختلاف نظر وجود دارد. محمد ابراهيم شقره، از محققان سلفي معاصر، مدعي اتفاق نظر در معناي سلفيّه و مصاديق آن است و پيشينيان امت پيامبر به ويژه آنها را که طي دو سه قرن اولية اسلام مي‌زيسته‌اند و در احکام، آداب، اخلاق و عقيده پيرو منهج نبوي و خلفاي راشدين بودند، مصداق سلف صالح مي‌داند.( 1 ) اما محمد بن عبدالرحمان المغراوي، يکي ديگر از محققان اين مکتب، مي‌نويسد: عالمان ديني در تعريف اصطلاحي سلف صالح، اختلاف دارند. ايشان به نمونه‌هايي از اين تعاريف اشاره مي‌کند و در پايان بهترين تعريف را سخن شيخ محمود خفاجي مي‌داند که معتقد است:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . هي السلفية، نسبة وعقيدة ومنهجاً، ص17ـ 18.
________________________________________ 12 ________________________________________
«محدوديت زماني سه قرن اول اسلام به تنهايي براي معرفي سلف صالح کافي نيست، مگر اينکه به آن موافقت انديشة آنان با کتاب و سنت و روح کتاب و سنت را اضافه کنيم. پس کسي که در انديشه‌اش مخالف کتاب و سنت باشد از سلف صالح نيست، اگر چه در بين صحابه و تابعين و تابعينِ تابعين زيسته باشد.»( 1 )
علي حسين جابري، از محققان معاصر جهان عرب، نيز در مفهوم سلفيّه کتاب و سنت را مبنا قرار مي‌دهد و اين دو را، هم در مسائل نظري و هم در احکام فقهي شرط مي‌داند و آن را منهج مسلمانان پاسدار کتاب و سنت، در همة زمان‌ها مي‌شمارد.( 2)
نتيجه اينکه دو محقق اخير، بر خلاف محقق پيشين، به جاي تأکيد بر پيروي از سلف صالح، بر پيروي از کتاب و سنت تأکيد ورزيده‌اند و تلاش کرده‌اند ابتدا تعريف مفهومي ارائه نمايند و سپس مصاديق آن را معيّن کنند. در نهايت به ديدگاه دکتر مصطفي حلمي، از محققان سلفيّه در مصر، مي‌رسيم که چند اثر در معرفي سلفيّه دارد. وي «سلفيّه» به معناي عام را اسم عَلَم براي کساني مي‌داند که در اعتقادات و فقه (احکام فقهي) از سلف صالح و تابعين در سه قرن اول
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مغراوي، المفسرون بين التأويل والإثبات في آيات الصفات، بيروت، مؤسسة الرسالة، چ. اول، 1420ق، ص14.
2 . جابري، الفکر السلفي عند الشيعة الاثنا عشرية، بي جا، بي‌تا، ص17.
________________________________________ 13 ________________________________________
اسلام و پيشوايان امت بعد از آنها، مثل ائمة چهارگانة اهل سنت و سفيان ثوري، بخاري و مسلم و ساير اصحاب سنن و همچنين از علمايي که ملزم به روش مسلمانان اوليه هستند ـ گرچه فاصلة زماني با آنان دارند و با مشکلات و مسائل جديد روبه‌رو هستند ـ مثل ابن تيميه و ابن قيم و محمد بن عبدالوهاب و معاصران ديگر که در عربستان، هند، مصر، شمال آفريقا و سوريه‌اند پيروي کنند.( 1 )
ايشان در ادامه «سلفيّه» در معناي خاص را اقتدا به رسول خدا (صلّي الله عليه وآله وسلّم ) مي‌داند؛ به اين معنا که سيرة نبوي در جغرافياي فکري و زندگي روزانة سلفيان حضور فعال دارد و آنان شريعت اسلامي را بر طبق سنت نبوي تنظيم مي‌کنند. البته ايشان اجتهاد در مسائل مستحدثه را بر طبق اصول فقه و بر مبناي سنت جايز مي‌داند.( 2)
با بررسي تعاريف اصطلاحي گذشته و مقايسه بين ديد‌گاه‌هاي محققان سلفي مي‌توان گفت سلفي‌ها خود را پيرو رسول خدا، اصحاب آن حضرت، تابعين، تابعينِِ تابعين، علماي اهل حديث به ويژه احمد بن حنبل و ابن تيميه، ابن قيم و محمد بن عبدالوهاب مي‌دانند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مصطفي حلمي، قواعد المنهج السلفي في الفکر الاسلامي، اسکندرية، دارالدعوة، 1992م، ص178.
2 . همان.
________________________________________ 15 ________________________________________
تعريف سلفيّه از ديدگاه‌ مخالفان
مخالفان از زواياي مختلف دربارة اصطلاح «سلفيّه» تحقيق و بررسي کرده‌اند: گاه از آن جهت که اين اصطلاح اشعار به وابستگي به گذشتگان دارد و بر کساني دلالت مي‌کند که جمود بر انديشة گذشتگان به ويژه سه قرن اولية اسلام دارند و هرگونه انديشه، گفتار و عمل تازه‌اي را محکوم به بدعت مي‌کنند؛ گاه از آن جهت که سلف صالح به جهت معاصر بودن با پيامبر گرامي اسلام و يا نزديکي به عصر رسالت و شيوه‌اي که در فهم متون ديني داشتند، مزيتي دارند که فهم آن شيوه‌ها موجب فهم دقيق‌تر و بي پيرايه از اسلام يعني قرآن و سنت نبوي خواهد بود؛ گاه نيز واژة « سلفيّه» به عنوان يک نحلة مذهبي در نظر گرفته مي‌شود که به آراي عقيدتي و فقهي خاصي پايبند است و از آن دفاع مي‌کند. در اينجا به اختصار بعضي از ديدگاه‌هاي مخالفان را بررسي مي‌کنيم:
________________________________________ 16 ________________________________________
محمد سعيد رمضان البوطي1 «سلفيّه» را از جهات گوناگون مورد کاوش قرار داده است. وي معتقد است اين واژه هنگامي که معناي اصطلاحي آن مورد نظر باشد، برگرفته از واژة سلف است و مراد سه قرن نخست حيات امت اسلامي است که شايسته‌ترين عصر اسلامي و سزاوارترين آنها به اقتدا و پيروي است. منشأ اين اصطلاح نيز فرمودة رسول خدا (صلّي الله عليه وآله وسلّم ) است که بنابر روايت ابن مسعود به نقل از بخاري و مسلم فرمود:
«بهترين مردم، مردم قرن من هستند، سپس کساني که در پي‌ايشان مي‌آيند و سپس ديگراني که در پي آنان مي‌آيند...»
بي‌ترديد سبب اين برتري آن است که مسلمانان اين سه قرن به سرچشمه‌هاي نبوت و تعاليم رسالت نزديک‌ترند. آنان مجموعه‌اي از مسلمانان را تشکيل مي‌دهند که گروهي از آنان، يعني صحابه، عقايد اسلامي و اصول و احکام دين را مستقيم و بدون واسطه از رسول خدا (صلّي الله عليه وآله وسلّم ) گرفته‌اند و دومين حلقة مظهري از تابعين، يعني کساني هستند که از اصحاب رسول خدا (صلّي الله عليه وآله وسلّم ) پيروي کرده‌اند و سومين حلقه که نشانگر تابعينِ تابعين است، آخرين حلقه از دوران انديشه و خلوص فطرت اسلامي از شائبه‌هاي ناخواندة
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . از انديشمندان اهل سنت است که در تقريب مذاهب اسلامي کوشش کرده و رکن رکين مقابله با وهابيت در سوريه است (سلفيه، بدعت يا مذهب، مقدمة واعظ زاده خراساني، ص8).
________________________________________ 17 ________________________________________
وارد شده در دين است.( 1 )
او سلف و سلفي بودن به اين معنا را مي‌پذيرد، چنان که مي‌نويسد:
اين حقيقت ما را بدان فرا مي‌خواند که انديشه و نيز شيوة رفتار خويش را به رشتة وفاداري به سلف پيوند دهيم، به آنان اقتدا کنيم و در فهم متون ديني بر اساس قواعدي که آنان آورده‌اند عمل کنيم، به همة اصول اعتقادي و احکام عملي پايبندي نشان دهيم که همه يا اکثريت آنان بر آن اتفاق نظر داشته‌اند.( 2)
ايشان در ادامه، اين توضيح را اضافه مي‌کند که مراد از پيروي از سلف، مقيد شدن به ظاهر جزء به جزء الفاظ و کلماتي که آنان ادا کرده‌اند يا مقيد شدن به موضع‌گيري خاص و موردي که آنان در پيش گرفته‌اند نخواهد بود، بلکه مراد رجوع به قواعدي است که آنان در تفسير و تأويل متون ديني معيار وميزان قرار داده بودند و نيز به اصولي که آنان براي اجتهاد و تأمل و استدلال در اصول و احکام داشتند.( 3 )
اما ايشان تمسک به کلمة سلف و ساختن عنوان «سلفيّه» را که در تاريخ انديشه و شريعت اسلامي پديده‌اي نوظهور و عنوان مشخص و جداکنندة گروه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . سلفيه، بدعت يا مذهب، ص19ـ20
2 . همان، ص21
3 . همان، ص22ـ23
________________________________________ 18 ________________________________________
معيّني از مسلمانان با عقايد، افکار و انديشه‌هاي خاص است نمي‌پذيرد و آن را بدعتي نو ظهور در دين مي‌داند که نه سلف صالح اين امت با آن آشنايي داشته‌اند و نه خلف پايبند به روش آنان... .( 1 )
البوطي‌در فصل‌ديگر‌اين‌کتاب،‌علت بدعت شمردن اصطلاح «سلفيّه» به اين معنا را چنين توضيح مي‌دهد:
اگر مقصود (مسلماني که خود را وابسته به مذهب سلفيّه مي‌داند) از واژة سلفيّه همان چيزي باشد که « واژة اهل سنت و جماعت» بر آن دلالت مي‌کند، براي جماعت مسلمانان (اهل سنت) نامي جز آنچه سلف بر آن اجتماع کرده‌اند گذاشته و بدين ترتيب بدعتي به ميان آورده‌ است... اگر هم مقصود از «سلفيّه» چيزي برابر نهادة اهل سنت و جماعت نباشد... در اين صورت ترديدي نخواهد بود که استفاده از اين واژه و جايگزين ساختن آن ـ به مفهوم باطل خود ـ با واژة اهل سنت و جماعت که سلف صالح بر آن اجتماع داشته‌اند مغايرت دارد و بدعت است.( 2)
البوطي در ادامه سلفي را چنين معرفي مي‌کند:
امروزه از ديدگاه صاحبان اين بدعت، سلفي کسي است که به فهرستي از آراي اجتهادي معيّن، خواه در زمينه عقيدتي و خواه در زمينه فقهي، پايبند باشد و از آن دفاع کند وهر که را از دايرة اين آرا بيرون باشد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . سلفيه، بدعت يا مذهب، ص23ـ24
2 . همان، ص261
________________________________________ 19 ________________________________________
نابخرد و بدعت گذار بخواند.( 1 )
وي در پايان، نظر خويش را اين گونه اظهار مي‌کند که «سلفيّه» مذهبي تازه اختراع شده در دين است و بنيان آن گرد آمده‌اي از پاره‌اي آراي اجتهادي در زمينه‌هاي عقيدتي و احکام عملي است که صاحبان اين مذهب آنها را بر اساس خواست و به اقتضاي طبع و تمايلات خويش از مجموعة بسيار گسترده و گوناگون آرايي اجتهادي که از سوي بسياري از عالمان سلف و برگزيدگان اهل سنت و جماعت ابراز داشته شده است، گرد آورده‌اند و آن گاه اعلام کرده‌اند که اين تنها چيزي است که مي‌تواند همة «فرقة ناجيه»(گروه نجات يافتة اسلامي) را که در پرتو کتاب و سنت پيش مي‌روند در خود جاي دهد و هر که از اين دايره بيرون رود و آراي اجتهادي ديگري برگزيند بدعت گذار و گمراه است.( 2)
يکي ديگر از ناقدان «سلفيّه»، سامر اسلامبولي از محققان سوري است که معتقد است بسياري از مردم مي‌پندارند که راه و رسم انديشيدن در مسائل فکري، فرهنگي و زندگي را بايد از ميراث فرهنگي گذشتگان و تطبيقش بر زمان حاضر، بدون توجه به عامل تغيير زمان و مکان، اخذ کرد و عيناً بر زمان حال و آينده
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . سلفيه، بدعت يا مذهب، ص261
2 . همان، ص266
________________________________________ 20 ________________________________________
منطبق ساخت. بر اين مبنا جوامع گذشته سلطة خويش را بر آيندگان هموار مي‌کنند، گويي گذشتگان زندگاني در بدن آيندگان وپدران زندگاني در اجساد فرزندان هستند.( 1 )
ايشان در ادامه برخي مسلمانان را نيز مانند ساير ملتها اسير اين توهمات و مبتلا به مرض سلف گرايي در فهم امور ديني و حيات اجتماعي مي‌داند:
چون فهم کتاب وسنت را مقيد به فهم صحابه کرده و مبتلا به جمود عقلي شده‌اند، به گونه‌اي که اگر با يکي از آنها مذاکره کني، دائماً به زبان ابن تيميه سخن مي‌گويد و پيوسته براي تو از اقوال گذشتگان نقل مي‌کند. آنان مذهب‌شان را مبتني بر عقل نمي‌کنند، بلکه تکيه گاهشان را نقل قرار مي‌دهند. از اين رو از بحث عقلي و مناظرة فکري مي‌گريزند و تنها بر مسائلي تکيه مي‌‌کنند که نصّي قطعي يا ظني بر آن اقامه شده‌ باشد. آنچه در نظر آنان پسنديده‌است، قيل و قال گذشتگان است و آنها زبان گذشتگان‌اند و در رابطة عقل و نقل مي‌گويند که نقل اساس هر فکر و انديشه‌اي است و عقل، چيزي جز تابع و خادم نقل نيست.( 2 )
انديشمند مصري، شيخ محمد ابوزهره، مي‌نويسد:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . سامر اسلامبولي، تحرير العقل من النقل، دمشق،2000م، ص179
2 . همان، ص179ـ189
________________________________________ 21 ________________________________________
مقصود از سلفيّه کساني هستند که در قرن چهارم هجري ظهور کردند و آنان برخي از پيروان فرقة حنبلي بودند که مي‌پنداشتند تمام آرايشان از احمد ابن حنبل اتخاذ شده است و او را احيا کنندة عقيدة سلف مي‌دانند. آنها با کساني که افکارشان منطبق بر آراي آنها نباشد مبارزه مي‌کنند. سپس سلفيّه در قرن هفتم هجري توسط ابن تيميه تجديد حيات کرده و در دعوت به آن پافشاري نموده‌اند. البته ابن تيميه مسائل ديگري را متناسب با عصر خود بدان افزود و مجدداً اين آرا در جزيرة العرب در قرن دوازدهم به دست محمد بن عبدالوهاب زنده شد که وهابي‌ها پيوسته به آن دعوت مي‌کنند.( 1 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . محمد ابوزهره، السلفية، ص38ـ39
________________________________________ 23 ________________________________________
بررسي و نقد تعاريف
محور تعريف‌هاي موافقان از سلفيّه، پيروي از سلف صالح است، گرچه مصطفي حلمي در تعريف خويش دامنة اين پيروي را تا محمد بن عبدالوهاب و ساير رهبران معاصر سلفي در دنياي اسلامي بسط داده است، اما غالب انديشوران معيار سلفي بودن را به پيروي از سلف صالح يعني صحابه و تابعين و تابعينِ تابعين محدود کرده‌اند و افرادي چون ابن تيميه و محمد بن عبدالوهاب را از احياگران سلفي مي‌دانند.
براي بررسي و نقد ديدگاه‌ها دربارة تعريف سلفيّه لازم است دو مسأله را تحليل کنيم: يکي اين‌که مراد از «پيروي‌سلف‌صالح» به‌چه معناست و ديگر آنکه «سلف صالح» چه کساني هستند که پيروي از آنان ماية نجات و تخلف از آنان موجب گمراهي و هلاکت است.

كتابخانه تخصصي حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > شناخت سلفيه ـ معناشناسي، تاريخچة پيدايش و تحولات آن

________________________________________ 25 ________________________________________
معناي پيروي از سلف
پيروي از سلف صالح به چه معناست؟
آيا مقصود اين است که در روش انديشه و شيوة زندگي فردي و اجتماعي و... تابع و مقلد آنان باشيم و در روش انديشه يا نحوة زندگي، در اصول عقيدتي و يا در احکام فردي و اجتماعي، نگاهمان فقط به سلف باشد و از عقل خويش براي تجديد حيات اجتماعي و فهم جديد از قرآن و سنت بهره‌اي نبريم؟
بديهي است که اين طرز تفکر نه مورد تأييد خود قرآن و سنت است و نه هيچ عقل سليمي آن را تأييد مي‌کند، زيرا:
اولاً : خود قرآن کريم که سلفيّه خود را متوليان انحصاري قرآن مي‌دانند، بسياري از اقوام گذشته را به جهت پيروي کورکورانه از پدران و گذشتگان سرزنش مي‌کند و اين را دليل بر بي‌خردي مي‌داند.( 1 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . بقره: 170
________________________________________ 26 ________________________________________
ثانياً : خداوندي که اين همه بر تعقل و انديشه‌ورزي تأکيد مي‌کند و مشرکان عصر رسالت را به جهت تعقل نکردن و تقليد از آبا و اجداد سرزنش مي‌کند، آيا امت آخرالزمان را استثنا مي‌نمايد و آنان را به پيروي بي‌دليل از سلف امر مي‌کند؟
کدام عقل سليم مي‌پذيرد که اگر سلف صالح براي انجام فريضة حج، از استر و اسب و اشتر استفاده مي‌کردند، امروز هم به احترام سلف صالح و به تبعيت از سلف صالح، از اسب و اشتر استفاده کنند و بر هواپيما ننشينند. اگر سلف صالح در هنگام سخنراني مجبور بودند با صداي بسيار بلند سخن بگويند يا افرادي در وسط جمعيت سخنانشان را به ديگران منتقل کنند، امروز هم عده‌اي مي توانند بگويند چون سلف صالح از بلندگو استفاده نکرده‌اند، اگر ما اين کار را بکنيم بدعت در دين است و بايد حنجره را پاره کرد تا مقصود خويش را به همة مخاطبان رساند؟ سلف نه از راديو استفاده مي‌کردند و نه از تلفن و تلويزيون و ماهواره و نه از روزنامه و مجله و اينترنت، اما امروزه قاطبة علماي اسلام از مذاهب گوناگون، حتي عالمان سلفي مذهب، استفاده از اين وسايل را براي تبليغ فرهنگ اسلامي نه تنها جايز بلکه ضروري مي‌دانند و خلاف آن را تحجر و واپسگرايي مي‌دانند.
گذشته از همة اينها، اگر زندگي سلف را بررسي
________________________________________ 27 ________________________________________
کنيم، مي‌بينيم در همان سه قرن اولية اسلام تغييرات بسياري در شيوه‌هاي زندگي فردي و اجتماعي به ويژه در حکومت به وجود آمد. رمضان البوطي مي‌نويسد:
هيچ کدام از پژوهشگران و يا آشنايان با تاريخ صحابه و تابعين در اين ترديد ندارند که عواملي تقريباً به صورت همزمان بروز کردند1 و با ظهور آنها براي سلف صالح ـ رضوان الله عليهم ـ اين امکان بر جاي نماند که در برخورد با انديشه و زندگي بر همان شيوة نخست خود ثابت و پايدار بمانند تا اين ثبات و پايداري ... صورت معيار و الگويي به خود بگيرد و همة مسلماناني که پس از آن مي‌آيند موظف به پيروي از آن باشند؛ بلکه ناگزير بودند به اقتضاي عواملي که ذکر شد (و ديگر تحولات به وجود آمده) روش‌هاي ديگري را در زمينة برخورد با زندگي و مسائل آن جايگزين روش قبلي خود سازند و در زمينة فرهنگ و علوم و شيوه‌هاي شناخت و انديشه به جاي سبک‌هاي فطري که قبلاً با آن آشنايي داشتند، سبک‌هاي پيچيدة تازه‌اي را در پيش گيرند.( 2)
ايشان در ادامه، نمونه‌هايي را از مسائل عمراني، عادات اجتماعي و فعاليت‌هاي اقتصادي که صحابه در
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مقصود ايشان، گسترش دايرة فتوحات اسلامي، گرايش بسياري از پيروان اديان ديگر به اسلام، گرويدن هزاران تن از سرزمين‌هاي مجاور و نيز سرزمين‌هاي دور به اسلام و گسترش زندقه است (همان، ص43ـ45).
2 . محمد سعيد رمضان البوطي، السلفيه، ص47
________________________________________ 28 ________________________________________
زمان رسول خدا (صلّي الله عليه وآله وسلّم ) با آن آشنايي نداشتند و در زمان تابعين و پيروان تابعين به وجود آمده ذکر مي‌کند.( 1 ) پس بديهي است «پيروي و تبعيت از سلف صالح» نمي‌تواند به اين معنا باشد که ما باب انديشه را در مسائل زندگي ببنديم و شيوة نويني را براي حل مشکلات زندگي استفاده نکنيم. از سوي ديگر، آيا سلف صالح در برخورد با مسائل، همه به يک گونه برخورد مي‌کردند و خود هيچ اختلافي نداشتند؟
بررسي تاريخ گواهي مي‌دهد: در همان سدة نخست، گرچه گروهي از تابعان بر سنت‌هاي پيشين اصرار مي‌ورزيدند، اما گروهي ديگر بر اجتهاد در مسائل مستحدثه تأکيد داشتند که اين گروه از سوي سنت‌گرايان «اصحاب أرَأيتَ»( 2 ) خوانده شدند.( 3 ) اين گروه گرچه در آغاز چندان مورد توجه نبودند، اما گسترش حوزة جغرافيايي اسلام و پيدايي مسائل مستحدثه و دوري از مرکز خلافت اسلامي و عدم دسترسي به نصوصي که مرجع و منبع باشد، زمينه را براي اجتهاد شخصي در مسائل به ويژه احکام فقهي آماده کرد. چنان که بر اساس گزارش محققان، در
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . نک: السلفيه، ص47ـ56
2 . يعني آيا ديدي؟ مقصود اين است که آيا ديدي حکم فلان مسأله چه بود؟ پس حکم اين مسأله نيز چنين است.(البوطي، همان، ص63)
3 . احمد پاکتچي، دايرة المعارف بزرگ اسلامي، ج9،تهران، مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامي، چ. اول، 1381، ص114
________________________________________ 29 ________________________________________
نيمة نخست سدة دوم هجري، فقه در طي تحولي سريع، مرحلة فقه نظام گرا را پشت سر گذارده و شتابان روي به سوي مرحله‌اي ديگر يعني تدوين نهاده بود که شکل‌گيري گروهي با عنوان «اصحاب رأي» حاصل آغاز همين مرحله و تکوين فقه بود.
در ميانة سدة دوم قمري، نزاع محافل ديني در باب استعمال رأي و حدود کاربرد آن در فقه، دو گروه جديد را در مقابل يکديگر نهاده بود:
1 ـ گروهي که رأي فقهي را ارجي ويژه مي‌نهادند و به «اصحاب رأي» شناخته شدند.
2 ـ گروهي که به رويارويي با آنان برخاستند و بر پيروي از سنت پيشينيان اصرار داشتند که «اصحاب اثر» يا «اصحاب آثار» خوانده مي‌شدند و در منابع متأخر«اصحاب حديث» نام يافتند.
در نيمة نخست سدة سوم قمري، اصحاب حديث با بار معنايي پيروان حديث نبوي مفهومي افتخار آميز يافت و سنت گراياني برجسته چون احمد بن حنبل و اسحاق بن راهويه، خود و همفکرانش را اصحاب حديث خواندند.( 1 )
در مقابل اصحاب اثر، افرادي چون حسن بصري (د.( 1 )10ق) و حمادبن ابي سليمان(د.( 1 )20ق) و ابن شبرمه(د.( 1 )44ق) و ابن ابي ليلي (د.( 1 )48ق) و ابوحنيفه (د.( 1 )05ق) به «رأي» و درايت و اجتهاد در مسائل
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . دايرة المعارف بزرگ اسلامي، ج9، ص114
________________________________________ 30 ________________________________________
گرايش داشتند. به ويژه ابوحنيفه نماد اصحاب رأي در تاريخ فقه است. او در مواجهه با آراي صحابه، اتفاق آنان را حجت مي‌شمرد و در صورت اختلاف، خود را در انتخاب به وفق رأي مخير مي‌ديد.( 1 )
نتيجه اين‌که در ميان تابعين و تابعينِ تابعين وحدت نظري وجود نداشت و هر گروهي خود را مصيب و بر حق مي‌پنداشت و ديگري را مردود مي‌دانست. حتي در بين صحابه در همة مسائل وحدت نظر وجود نداشت و به خصوص در مسائل سياسي، اعتقادي، امامت و قيام به سيف گرايش‌هاي مختلفي ديده مي‌شد،2 به گونه‌اي که هنوز بدن مطهر پيامبر خدا (صلّي الله عليه وآله وسلّم ) دفن نشده بود که در جانشيني پيامبر (صلّي الله عليه وآله وسلّم ) اختلاف کردند. گروهي از صحابه سعدبن عباده، گروهي ابابکر و گروهي اميرالمؤمنين علي (عليه السلام) را براي جانشيني و خلافت پيامبر بر جامعة اسلامي، اولي و احق دانستند.
بعد از دوران خلافت خلفاي ثلاث، افرادي از صحابه چون طلحه و زبير ابتدا با اميرالمؤمنين علي (عليه السلام) بيعت کردند و آن‌گاه پيمان شکستند و جنگ جمل را به راه انداختند.
برخي نيز چون معاويه که سلفيّه او را جزو صحابه مي‌دانند،3 با امام بر حق، علي (عليه السلام) به دشمني برخاستند و
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . دايرة المعارف بزرگ اسلامي، ج9، ص128ـ132
2 . همان، ص110
3 . ابن تيميه، مجموعة فتاوي، مروان کجک، مصر، دارالکلمة الطيبه،( (1995م، ج4، ص422
________________________________________ 31 ________________________________________
تنور جنگ صفين برافروختند.
برخي نيز چون خوارج براي تحميل نظريه‌هاي خويش بر امت و حتي بر اميرمؤمنان علي (عليه السلام) ، قرآن را مطابق هوس‌هاي خويش تأويل کردند و سرانجام آن امام همام را به ميدان پيکار فرا خواندند، در حالي که بسياري از آنان از صحابه يا تابعين بودند.
پس از کدامين گروه بايد تبعيت کرد؟ از اميرمؤمنان و اصحابش يا از معاويه و اصحاب جمل؟
آيا مي‌توان تصور کرد هر دو بر صراط مستقيم بوده باشند؟ اگر چنين است و صراط مستقيم تکثيرپذير است، پس چرا امروزه تنها خودشان را بر صراط حق و بقيه را اهل ضلال و بدعت مي‌دانند؟ چنان که مي‌گويند: خوارج، رافضه، قدريه، مرجئه، جبريه، جهميه، معتزله، اهل کلام(اشاعره، ماتريديه)، صوفيه، فلاسفه، باطنيه، احزاب، مليها و... اهل بدعت هستند1 و پيروي از آنها جايز نيست.
اگر چه سخن ايشان در مورد ضلالت گروه‌هايي مثل خوارج، قدريه، جهميه و جبريه، از نظر نگارنده نيز درست است، اما ظهور بسياري از اين گروه‌ها در عصر صحابه و تابعين و تابعينِ تابعين بوده است، اگر بر اساس بينش سلفي‌ها رافضه را کساني بدانيم که
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . ناصر بن عبدالکريم العقل، دراسات في الاهواء و البدء، ص29ـ33
________________________________________ 32 ________________________________________
خلافت ابابکر، عمر و عثمان را نپذيرفتند، پس شماري از صحابه و تابعين و تابعان آنها اين خلافت را نپذيرفتند که از مشهورترين آنها مي‌توان از صحابه، علي بن ابي طالب، امام حسن، امام حسين (عليهم السلام) ، سلمان فارسي، مقداد و ابوذر غفاري و از تابعين، امام زين العابدين؛ زينت عابدان و موحدان، امام محمدباقر؛ باقر علم و دانايي و امام جعفر صادق؛ استاد با واسطه و بي‌واسطة پيشوايان چهارگانة فقه اهل سنت و... را نام برد. اگر پيروي از امام علي و امام حسن ضلالت و بدعت است، پس بايد غير از پيروان معاويه و اصحاب جمل همه اهل بدعت باشند و حال آنکه خود سلفي‌ها و بسياري از فرق اهل سنت، علي (عليه السلام) را از خلفاي راشدين و اصحاب «عشرة مبشره» (ده نفري که پيامبر (صلّي الله عليه وآله وسلّم ) آنها را به بهشت بشارت داده است) مي‌دانند.(1)
پس اينک لازم است ببينيم از ديدگاه سلفي‌ها سلف صالح چه کساني هستند که پيروي از آنان ماية نجات و انحراف از مسير آنان موجب بدعت و ضلالت است، و معيار آنها در صالح بودن چيست.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . ابن بدران، المدخل إلي مذهب الإمام احمد بن حنبل، بيروت، داراحياء التراث، بي تا، ص11.
________________________________________ 33 ________________________________________
مصاديق سلف
(سلف صالح چه کساني هستند؟)
آنچه محل اجماع نسبي صاحب نظران سلفيّه دربارة سلف صالح است، صحابه و تابعين و تابعينِ تابعين‌اند. پس لازم است ببينيم صحابه و تابعان آنها به ويژه آنان که در سه قرن اول اسلام مي‌زيستند و مورد استناد بيشتر سلفي‌ها و حتي مورد قبول برخي از مخالفان‌اند چه کساني هستند.
تعريف صحابه
اهل سنت، علي رغم اشتراک نظر در احترام به صحابه، در مورد ويژگي‌هاي صحابي بودن اختلاف دارند، چنان که ابن اثير مي‌نويسد: «علما در اينکه صحابه چه کساني هستند اختلاف کرده‌اند،(مثلاً) بعضي از علما کسي را جزء صحابه دانسته‌اند و بعضي او را نفي کرده‌اند...»
________________________________________ 34 ________________________________________
ايشان ويژگي‌هاي زير را براي صحابه بر مي‌شمارد:
آنان که در دار ايمان گرد آمدند، يعني آنان که از مهاجرين و انصار بودند و آنان که سبقت در ايمان دارند، آنان که از پيشگامان اسلام به نيکويي تبعيت کردند، يعني آنها که رسول خدا را مشاهده کردند و کلامش را شنيدند و بر احوال او شاهد و ناظر بودند و آن را به مردان و زنان بعد از خود منتقل نمودند، اينان کساني هستند که به خدا ايمان آوردند و ايمانشان را به شرک نيالودند. اينان اهل هدايت هستند. اينان اصحاب رسول خدا و عدول امت هستند و جرح و تعديل در آنها راه ندارند.(1)
در مصاديق صحابه نيز بين علماي اماميه و اهل سنت و همچنين بين علماي اهل سنت اختلاف نظر وجود دارد. ممکن است گروهي از متفکران کسي را صحابي بدانند، اما گروه ديگر او را از منافقين به حساب آورند.
احمد بن حنبل، در ميان اصحاب، ابابکر، عمر، عثمان، علي (عليه السلام) و عشرة مبشره را که مرکّب از چهار خليفة بعد از پيامبر (صلّي الله عليه وآله وسلّم ) و طلحه، زبير، سعد، سعيد، عبدالرحمن بن عوف و ابوعبيدة جراح‌اند، افضل از ساير صحابه و اهل بهشت مي‌داند.
ابن تيميه نيز عايشه، ابوموسي اشعري، عمرو بن العاص و معاوية بن ابي‌سفيان را هم از صحابه و اهل
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . المدخل إلي مذهب الإمام احمد بن حنبل، ص3
________________________________________ 35 ________________________________________
فضائل و محاسن و مجتهدان امت ميداند و مي‌نويسد:
بسياري از آنچه از آنها نقل شده دروغ است و سخن درست اين است که بگوييم آنها مجتهد هستند و مجتهد اگر به درستي حکم کرد، براي او دو اجر و اگر به خطا حکم کرد يک اجر براي اوست.(1)
وي در اثبات فضيلت صحابه، حديث «خير القرون القرن الّذي بعثت فيه ثم الّذين يلونهم ثم الّذين يلونهم» را نيز ذکر مي‌کند. او در عين حال که معاويه و علي (عليه السلام) را به عنوان صحابة رسول خدا معرفي مي‌کند، دربارة عمار ياسر به نقل از بخاري و مسلم مي‌نويسد که پيامبر (صلّي الله عليه وآله وسلّم ) فرمود:« تقتلُهُ الفئة الباغية...؛ او را گروهي باغي و سرکش مي‌کشند.» ( 2 )
يعني از يک سو ابن تيميه، معاويه و عمروبن عاص و سپاهيان معاويه را به عنوان گروهي باغي معرفي مي‌کند و از طرف ديگر مي‌نويسد:«به دليل کتاب، سنت و اجماع سلف ثابت مي‌شود که آنها مسلمان و مؤمن‌اند، اگر چه علي بن ابي طالب و سپاه او اولي به حق هستند.»
ابن تيميه از يک سو مي‌نويسد: « اگر کسي به طور قطعي بگويد معاويه و اصحابش اهل جهنم‌اند او
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . ابن تيميه، مجموعة فتاوي، ص346
2 . همان، ص347
________________________________________ 36 ________________________________________
دروغگوست.» ( 1 ) از سوي ديگر، حديث پيامبر (صلّي الله عليه وآله وسلّم ) را دربارة عمار ياسر مي‌آورد که فرمودند: « عمار را گروهي سرکش و باغي مي‌کشند، درحالي که عمار آنان را به بهشت مي‌خواند و آنها او را به جهنم دعوت مي‌کنند.» ( 2 )
او در ادامه مي‌نويسد:
اين بر صحت امامت علي (عليه السلام) و وجوب طاعتش دلالت مي‌کند و دليل بر آن است که قتال با علي (عليه السلام) جايز نيست و کسي که با او بجنگد خطاکار، باغي و سرکش است.(3)
ابن تيميه در جاي ديگر از قول پيشوايان اهل سنت در باب برتري صحابه از تابعين مي‌نويسد:
«مطلقاً هر يک از صحابه از تابعان برترند.» ( 4 )
وي در ادامه مي‌نويسد:
« آنان اين سخن را در مورد مقايسة معاويه و عمربن عبد العزيز اين گونه توجيه کرده‌اند که گرچه سيرة عبدالعزيز عادلانه‌تر از سيرة معاويه است، لکن مصاحبت با پيامبر فضيلتي براي اهلش مي‌آورد که براي غير صحابه حاصل نمي‌شود؛ يعني معاويه چون از صحابه است، از عمر بن عبدالعزيز
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مجموعة فتاوي، ص346
2 . همان، ص351
3 . همان.
4 . همان، ص422
________________________________________ 37 ________________________________________
برتر است، زيرا پيامبر (صلّي الله عليه وآله وسلّم ) فرمود:
لا تسبوا اصحابي فَوَالّذي نفسي بيده لو اَن احدکم انفق مثل اُحُد ذهباً ما بلغ مُدّ أحدهم... ؛ اصحابم را دشنام ندهيد، چون سوگند به کسي که جانم در دست اوست، اگر شما به اندازة کوه احد انفاق کنيد، به اندازة يک مُد انفاق صحابه ارزش ندارد.» ( 1 )
اينها نمونه‌هايي از سخنان پيشوايان سلفيّه به ويژه ابن تيميه دربارة صحابة پيامبر بود که سلفيّه معتقدند پيروي از سلف صالح که در صدر آنان صحابه، تابعين و تابعينِ از تابعين‌اند، ماية نجات و فلاح و رستگاري است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مجموعة فتاوي، ج3، ص136
________________________________________ 39 ________________________________________
نقد تعريف صحابه
يک بررسي اجمالي براي بطلان اين سخنان به ويژه سخن ابن تيميه دربارة تعريف صحابي و بدعت بودن آن کافي است.
نخست بايد گفت هيچ آيه‌اي در کتاب خدا نيست که امر کند از اهل بغي اطاعت کنيد، بلکه خداوند مي‌فرمايد: با اهل بغي مبارزه کنيد تا به فرمان خدا گردن نهند.(1)
ابن تيميه از يک سو معاويه را اهل بغي مي‌نامد، چنان که در حديث عمار گذشت که گروهي باغي او را مي‌کشند، و از سوي ديگر او را از صحابه و مجتهد در دين مي‌شمارد که هر حکمي کرد، اگر خطا بود يک ثواب و اگر درست بود دو ثواب براي او هست.
وي از يک سو عمروبن‌العاص را از اهل بغي مي‌نامد که دعوتش به سوي آتش است و از سوي ديگر او را صحابي مي‌داند که اگر کسي بگويد که او
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . ( فَقاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّي تَفِي‏ءَ إِلي أَمْرِ اللَّهِ... } (حجرات: 9).
________________________________________ 40 ________________________________________
اهل جهنم است دروغگوست. آيا اگر کسي تابع علي (عليه السلام) باشد با تابع معاوية بن ابي سفيان که بعد از فتح مکه ايمان آورد يکسان است؟ مگر خداي سبحان نمي‌فرمايد:
{ لا يَسْتَوِي مِنْكُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَقاتَلَ أُولئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذِينَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَقاتَلُوا... ) ؛ «آنها که پيش از فتح مکه در راه (خدا و احياي اسلام) از مالشان هزينه کردند و در راه خدا پيکار کردند، با آنها که بعد از فتح مکه انفاق کردند و پيکار نمودند مساوي نيستند، بلکه گروه اول در جه و مقامشان بيشتر است.» ( 1 )
آيا معاويه از صميم قلب ايمان آورد يا نفاق ورزيد؟ چون سيرة عملي او حکايت از ايمان ندارد. معاويه با کسي جنگيد که به تأييد ابن اثير از رجال اسلام است و پيامبر در روز جنگ خيبر در شأنش فرمود:
« لأعطينّ الرأية رجلا يفتح الله علي يديه الله ورسوله ويحبه الله ورسوله ؛ من پرچم را فردا به دست کسي خواهم داد که خدا و رسولش او را دوست دارند و او هم خدا و رسولش را دوست دارد.» ( 2 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . حديد: 10
2 . اسد الغابة في معرفة الصحابة، ج4، ص28
________________________________________ 41 ________________________________________
آيا معاويه مي‌تواند با چنين کسي پيکارکند و دشمني ورزد و او را سبّ نمايد و دستور دهد بر بالاي منابر سبّ علي کنند و باز او را مؤمن و صحابي رسول خدا بدانيم. هم او را دوست بداريم و احترام کنيم و اطاعت نماييم و هم علي و اهل بيت پيامبر را؟
پس نمي‌توان کسي را به صرف درک محضر پيامبر، صحابي راستين و اهل فضايل شمرد و او را الگوي امت قرار داد. چه بسا کساني که پيامبر را درک کردند، اما با نفاق و دورويي برخورد مي‌کردند. برخي کسان، نيز پس از پيامبر مرتد شدند. همچنين چه بسا افرادي که وجود خارجي نداشتند و جاعلان حديث آنها را به نام صحابي پيامبر ساختند چنان که دانشمند محقق، مرحوم سيد مرتضي عسگري، در کتابي به نام يکصد و پنجاه صحابي ساختگي، اسامي همين تعداد صحابي ساختگي را بر شمرده است که کتاب‌هاي معتبر تاريخي و حديثي اهل سنت؛ مانند صحيح ترمذي (ـ 279ق) و ابن حجر(ـ852ق) و کتاب‌هايي که شرح حال براي اصحاب پيامبر نوشته‌اند آنها (اصحاب ساختة دست خيال سيف بن عمر) را نيز جزء صحابة حقيقي پيامبر خدا (صلّي الله عليه وآله وسلّم ) نام برده‌اند.
برخي از اين کتاب‌ها عبارت‌اند از:
معجم الصحابة، البغوي(ـ 317ق)؛ معجم الصحابة، ابن قانع (ـ 351ق)؛ الصحابة، ابوعلي بن السکين
________________________________________ 42 ________________________________________
(ـ353ق)؛ معرفة الصحابة، ابونعيم(ـ430ق)؛ استيعاب في معرفة الاصحاب، ابن عبدالبرّ(ـ463ق)؛ اسد الغابةفي معرفة الصحابة، ابن اثير(630ق)؛ الاصابة في تمييز الصحابة، ابن حجر(ـ852ق)؛ و تجريد اسماء الصحابة، الذهبي(ـ748ق).
وي 68تن از تاريخ نويسان، سيره نويسان، اديبان و... را ذکر نموده و يادآور شده است که اينها پاره‌اي از آثاري است که از سيف، سخن نقل کرده‌اند.(1)
برخي ديگر از محققان نيز سيف را در زمرة دروغ پردازان و روايت سازان نام برده‌اند؛ مانند عقيلي (ـ322ق) در کتاب الضعفاء، ابن جوزي(ـ597ق) در الموضوعات، سيوطي(ـ911ق) در اللئالي المصنوعة و... .(2)
سلفيّه همة اصحاب را اهل بهشت مي دانند. آنان به اين روايت استناد مي‌کنند: «انه لا يدخل النار احد بايع تحت الشجرة؛( 3 ) هيچ فردي از کساني که در بيعت رضوان با پيامبر بيعت کردند داخل جهنم نمي‌شوند.» سلفيّه به اين آيه نيز استدلال مي‌کنند: {لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ}؛( 4 ) «خداوند از مؤمناني که در زير آن درخت (رضوان) با تو بيعت کردند راضي است.»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . نک: عسکري، يکصد و پنجاه صحابة ساختگي، ص101ـ104
2 . همان.
3 . ابن تيميه، مجموعة فتاوي، ج4، ص346
4 . فتح: 18
________________________________________ 43 ________________________________________
اما بايد دانست که خداوند از مؤمنان اعلام رضايت کرده نه منافقاني مثل عبدالله بن اُبَيّ و اوس بن خولي، گرچه آنها نيز در بيعت رضوان حاضر بودند.(1) پس از نظر ما صحابه در درجات متفاوتي از ايمان بودند. بعضي از آنان مؤمناني هستند که جان و مالشان را به خدا فروختند: {إِنَّ اللَّهَ اشْتَري مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ}(2) و بعضي هستند که در صدر اسلام آورندگان و از مهاجرين و انصار هستند و بعضي در طاعت خدا از آنها به خوبي پيروي کردند و رضايت خدا را خريدند و به بهشت خدا وعده داده شدند:
{ وَالسَّابِقُونَ الأَْوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِينَ وَالأَْنْصارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ... }؛( 3 ) «آنان که در صدر اسلام سبقت به ايمان گرفتند از مهاجر و انصار (و در دين ثابت ماندند) و آنان که به طاعت خدا پيروي ايشان کردند، خدا از آنان خشنود است و آنان از خدا خشنودند و خدا براي آنان بهشت‌ها آماده کرده است...».
اما در همين سوره،‌ بعد از آية فوق آمده است: «کساني از اعراب اطراف مدينه منافق‌اند و حتي بعضي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مرتضي عسکري، معالم المدرستين، ص130
2 . توبه : 111
3 . همان : 100
________________________________________ 44 ________________________________________
از اهل مدينه هم منافق‌اند و بر نفاق ثابت‌اند و شما از نفاق آنها آگاه‌ نيستيد. اما ما آنان را مي‌شناسيم و آنها را دو بار عذاب مي‌کنيم و عاقبت هم به عذاب سختي گرفتار مي‌کنيم.» ( 1 )
نکتة قابل توجه و دقيق آيه اين است که مي‌فرمايد: {وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُوا عَلَي النِّفاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ}؛ «برخي از اهل مدينه به نفاق خو گرفته‌اند. تو آنها را نمي‌شناسي، ولي ما آنها را مي‌شناسيم.» چنان که شوکاني، از مفسران اهل سنت، در تفسيرش در ذيل جملة {مَرَدُوا عَلَي النِّفاقِ} مي‌نويسد: اينان کساني بودند که بر نفاقشان ماندند و توبه نکردند و بر نفاق مردند؛ کساني مثل عبدالله بن ابيّ و ابوعامر راهب و الجدّ بن قيس.(2)
و بعضي ديگر از آنان به گناه نفاق خود اعتراف کردند. آنان هم اعمال صالح داشتند هم اعمال ناپسند، اميد است خدا توبة آنان را بپذيرد و آنها را مورد مغفرت و رحمت خود قرار دهد.(3)
بعضي ديگر از صحابه نيز بودند که در نماز رسول خدا در جمعه و جماعات حاضر مي‌شدند، اما وقتي صداي دهل کاروان تجار را مي‌شنيدند، پيامبر را رها
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . توبه‌: 101
2 . محمد بن علي شوکاني، فتح القدير، ج1، ص922
3 . توبه: 102
________________________________________ 45 ________________________________________
مي‌کردند و به سوي لهو و تجارت مي‌شتافتند.(1)
برخي از آنان نيز بودند که از جنگ کراهت داشتند و در شهر ماندن را بر جهاد در راه خدا ترجيح مي‌دادند. آنان در عين حال در جماعت مؤمنان و مصاحب رسول خدا هم بودند. خداوند مي‌فرمايد:
{ لا يَسْتَوِي الْقاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ وَالْمُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِينَ بِأَمْوالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ عَلَي الْقاعِدِينَ دَرَجَةً... }؛( 2 ) «هرگز مؤمناني که بي هيچ عذري از رفتن به جنگ سر باز زدند و آنهايي که در راه خدا با مالشان و جانشان جهاد کردند مساوي نيستند. خدا مجاهداني را که با مالشان و جانشان در راه خدا جهاد کردند، بر نشستگان برتري داده است.»
پس صحابه به چند دسته تقسيم مي‌شدند.
الف: برخي از آنان مؤمنان راستين و مجاهدان در راه خدا و اهل عبادت، خضوع و خشوع و آمر به معروف و ناهي از منکر و پاسداران حدود الهي بودند.(3)
ب: برخي از آنان نيز در درجات پايين‌تر قرار داشتند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . جمعه: 11
2 . نساء: 95
3 . توبه: 112
________________________________________ 46 ________________________________________
ج: برخي ديگر نيز اهل نفاق و دورويي و ظاهر الصلاح بودند.
د: برخي نيز کساني بودند که خدا به آن‌ها نسبت افک داده، چون به ناموس پيامبر بي‌حرمتي کردند.(1)
هـ : بعضي کساني بودند که لهو و تجارت را بر محضر پيامبر و خطبة جمعه ترجيح مي‌دادند.
و: برخي از آنان نيز دروغگو و جاعل حديث بودند و آن را وسيلة رسيدن به دنيا قرار دادند.(2)
پس مصاحبت به تنهايي معياري براي فضيلت نمي‌شود، مگر آنکه همراه با ايمان راستين و علم و تقوا و جهاد باشد.
اين سه، معيارهاي ثابت قرآن براي برتري افراد و اقوام بر يکديگر است.
پس نه تنها صحابي بودن به تنهايي براي سلف فضيلتي نمي‌آورد و جبران گناهان آنان را نمي‌کند و دليل عدالت آنان نمي‌شود، بلکه همسر پيامبر بودن هم اگر همراه با ايمان و عمل صالح نباشد، نه تنها موجب فضيلت نيست، بلکه اگر مرتکب گناه کبيره شوند موجب عذاب شديدتر است. چنان که خداي سبحان خطاب به همسران پيامبر مي‌فرمايد:
{ يا نِساءَ النَّبِيِّ مَنْ يَأْتِ مِنْكُنَّ بِفاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . نور: 10
2 . احمد حسين يعقوب اردني، بررسي نظرية عدالت صحابه، ص118
________________________________________ 47 ________________________________________
يُضاعَفْ لَهَا الْعَذابُ ضِعْفَيْنِ...}؛( 1 )
«اي همسران پيامبر، هر يک از شما مرتکب گناه آشکاري شود(دانسته به کار ناروايي اقدام کند)، عذاب او دو برابر ديگران خواهد بود.»
آري، اگر کسي افتخار همسري پيامبر را داشته باشد و مطيع فرمان خدا و رسول او باشد و عمل صالح انجام دهد، پاداش او دو چندان خواهد بود.(2) پس اساس تقرب به خدا ورسول، ايمان وعمل صالح است، چنان‌که خداي ‌سبحان ‌براي‌ اهل ‌ايمان، زن فرعون را مثل مي‌زند و او را الگوي اهل ايمان و از ساکنان بهشت قرار مي‌دهد.(3) در مقابل مثل و نمونة کفر و سرکشي، زن نوح و زن لوط، همسران دو تن از پيامبران، را قرار مي‌دهد که اگر چه مصاحب و تحت فرمان دو بندة صالح خدا بودند، اما چون به آنها خيانت کردند، همسري پيامبر ماية نجاتشان نشد و اهل جهنم شدند.(4)
واين سنت ثابت خداست که اهل ايمان و عمل صالح‌را رستگار واهل‌بهشت‌کند‌واهل‌کفر،فسق‌و فجور را عذاب نمايد. اصحاب، معاصران، همسران و حتي فرزندان پيامبر هم از اين قانون کلي الهي مستثنا نيستند.
خلاصه اينکه صرف سلف بودن دليل فضليت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . احزاب :30
2 . همان :31
3 . تحريم :11
4 . همان :10
________________________________________ 48 ________________________________________
نمي‌شود؛ زيرا خود ابن تيميه هم اين روايت نبي اکرم (صلّي الله عليه وآله وسلّم ) را مي‌پذيرد که در توصيف ناقلان و کاتبان حديث فرمود: « رُبَّ حامِلِ فِقهٍ إلي مَن هَوُ أفقَه مِنهُ؛( 1 ) چه بسا کسي سخن حکيمانه‌اي را براي ديگري که از او فهيم‌تر است نقل کند.»
پس چه بسا صحابه سخني را براي تابعين و آنان براي تابعينِ تابعين نقل کنند و آنها سخن رسول خدا را بهتر و عميق‌تر درک کنند. پس اين سخن ابن تيميه پذيرفته نيست که مي‌نويسد:
سلف در هر فضيلتي افضل از خلف هستند... چه در علم و چه در عمل، چه از جهت عقل و چه از جهت دينداري و عبادت، و آنها به تبيين و حل هر مشکلي شايسته‌تر از خلف هستند.(2)
اين ‌سخن با حديث‌ مذکور از پيامبر در تعارض است.
همچنين بر مبناي سخن ابن تيميه هيچ تفسير و کتاب علمي، چه در اصول اعتقادي و چه در اصول اخلاقي و چه احکام عملي، نبايد نوشته شود، چون پيشينيان، هم در فهم مسائل ديني و هم از نظر فکري برتر از خلف‌اند. و اين با عمل خود ابن تيميه و
سيرة علماي اسلام در تعارض است، چرا که وقتي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تحريم: 76
2 . ابن تيميه، مجموعة فتاوي، ج4، ص126
________________________________________ 49 ________________________________________
مسائل در گذشته بهتر حل شده‌اند، چه نيازي به اظهار نظر جديد است؟
البته در اينکه علي (عليه السلام) افضل صحابه است شکي نيست. اماميه و جميع فرق شيعه و حتي برخي از اهل سنت، چون ابوسهل بشر بن معتمد، ابوموسي عيسي بن صبيح، ابوعبدالله جعفر بن مبشر، ابوجعفر اسکافي، ابوالحسن خياط، ابوالقاسم عبدالله بن محمود بلخي، معتزليان بغداد و متأخران معتزله مانند ابن ابي الحديد و...، علي را برترين فرد بعد از نبي‌ اکرم (صلّي الله عليه وآله وسلّم ) مي‌دانند؛ چون آن حضرت داناترين و فداکارترين و پارساترين فرد بعد از رسول خدا (صلّي الله عليه وآله وسلّم ) بود. چنان که پيامبر (صلّي الله عليه وآله وسلّم ) در روز جنگ خيبر فرمود:
فردا پرچم را به دست کسي مي‌دهم که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسول او را دوست دارند و خدا به دست او درِ خيبر را مي‌گشايد.(1)
فرداي آن روز پيامبر (صلّي الله عليه وآله وسلّم ) پرچم را به دست علي (عليه السلام) داد و درِ خيبر به دست مبارک او گشوده شد.
ابن تيميه در تفسير آية21 سورة بقره مي‌نويسد: خداي سبحان فرمود: {يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ }2، { يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ }3، { يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ}(4) ، { يُحِبُّ التَّوَّابِينَ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . اسدالغابة في معرفة الصحابة، ح28؛ ابن تيميه، التوحيد، ص471؛ محمد بن عبدالوهاب، التوحيد، ص186
2 . آل عمران: 76
3 . بقره: 195
4 . حجرات: 9
________________________________________ 50 ________________________________________
وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ}(1) و { يُحِبُّ الَّذِينَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ }( 2 ). اين اوصاف کساني است که خداوند آنان را دوست مي‌دارد.(3) پس همة اين اوصاف دربارة علي (عليه السلام) نيز صادق است، چون خدا او را دوست دارد و اين سخن به روايت صحيح از پيامبر نقل شده است.
در برتري علمي علي (عليه السلام) بر ساير خلفا و صحابه همين بس که پيامبر (صلّي الله عليه وآله وسلّم ) فرمود:
« أنا مدينة العلم و علي بابها ؛ من شهر دانشم و علي (عليه السلام) درِ آن شهر است.» ( 4 )
و در جاي ديگر مي‌فرمايد:
« اقضي اهل المدينة علي بن ابي‌طالب ؛ شايسته‌ترين فرد در بين مردم مدينه براي حکمراني علي (عليه السلام) است.(5)
و اين افضليت جز به اعلم و افقه بودن نسبت به کتاب خدا و سنت رسولش و استواري در عمل به آن و اجراي عدالت در جامعه حاصل نمي‌شود. پس چنين نيست که هر صحابي برتر از تابعي باشد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . بقره: 222
2 . صف: 4
3 . ابن تيميه، التوحيد، ص471.
4 . اسد الغابة في معرفة الصحابة، ج1، ص22.
5 . همان.

كتابخانه تخصصي حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > شناخت سلفيه ـ معناشناسي، تاريخچة پيدايش و تحولات آن

________________________________________ 51 ________________________________________
عدالت صحابه و تابعين
يکي از صفاتي که موجب برتري گروهي بر گروه ديگر و فردي بر افراد ديگر است، عدالت است. اما آيا همة اصحاب عادل بودند؟ قضاوت دقيق در اين زمينه را بايد به بررسي سيرة زندگي عملي و اعتقادي آنان موکول کرد، اما به طور اجمال مي‌توان گفت: برخي از آنان عادل بودند و برخي نه. چنان که در ميان اهل سنت هم در عدالت صحابه اختلاف وجود دارد.
آلوسي مي‌نويسد: بسياري از اهل سنت بر عدالت همة صحابه اجماع دارند و تعظيمشان بر امت واجب است.(1)
ايشان قول خطيب بغدادي در الکفاية را هم مؤيد مي‌آورد که گفته است عدالت صحابه ثابت و آشکار است.
اما برخي چون مازري در شرح البرهان في الصحابة مي‌نويسد: برخي از آنان عادل‌اند و برخي عادل نيستند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . آلوسي، الاجوبة العراقية علي أسئلة لاهورية، ص28.
________________________________________ 52 ________________________________________
ابن عمار حنبلي در شذرات الذهب و علماي شيعه نيز همين عقيده را دارند که برخي از صحابه عادل بودند و از برخي کارهايي سر زده که موجب سقوط از عدالت بوده است.
مثلاً جمهور مفسران گفته‌اند که آية {إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا...}(1) در مورد وليد بن عقبة بن ابي‌معيط نازل شده است.(2) عسقلاني گفته او نماز صبح را با مردم چهار رکعتي خواند، در حالي که مست بود. عمر بر او تازيانه زد، اما با اين حال ائمة حديث او را از صحابه دانستند!3
آلوسي در پاسخ اين اشکال مي‌گويد: مراد اين نيست که صحابه همه عادل بودند و فسقي از آنان سر نزده و گناهي مرتکب نشده‌اند... بلکه منظور اين است که آنها بالأخره طاهر از دنيا رفتند.(4)
اما اين سخن آلوسي چه دليلي دارد؟ آيا معاويه و عمروعاص با همة خيانتشان به اسلام و مسلمانان طاهر از دنيا رفتند؟5
آيا مروان بن حکم طاهر ازدنيا رفت؟ او کسي است که امام علي (عليه السلام) دربارة او مي‌فرمايد: «دست او
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . حجرات: 6
2 . شوکاني، فتح القدير، ج2، ص854.
3 . نک: الاجوبة العراقية علي اسئلة لاهورية، ص42.
4 . همان.
5 . درس‌هايي از نهج البلاغه، ج3، ص48 و 365.
________________________________________ 53 ________________________________________
دست يهودي است. اگر به ظاهر بيعت کند، در باطن خيانت مي‌کند.» ( 1 )
اگر وضع صحابه چنين است، وضع تابعين و تابعينِ تابعين نيز بهتر از صحابه نخواهد بود.
يکي ديگر از احاديثي که سلفيّه بر آن تأکيد بسيار دارند، حديث رسول خداست که فرمود:
«عليکم بسنتي و سنة الخلفاء الراشدين المهديين من بعدي تمسّکوا بها و عضّوا عليها بالنواجز، و اياکم و محدثات الأمور، فان کان محدث بدعة و کل بدعةٍ ضلالة.» ( 2 )
ابن تيميه اين حديث را الگوي فکري و عملي اهل‌سنت مي‌داند.(3) صرف نظر از ضعف سند حديث و مناقشه در اسناد رجال حديث، بحث در محتوا ومصاديق آن است اگر چه غالب اهل سنت مصداق آن را خلفاي چهارگانة بعد از رسول خدا مي‌دانند، اما از نظر اماميه مصداق خلفا با اوصاف «راشدين و مهديين» تنها ائمة دوازده‌گانه از اهل بيت عصمت و طهارت هستند. چون راه کسي به طور مطلق راه رشد و هدايت است که از هرگونه گناه و اشتباه مصون باشد و اين تنها بر ائمة شيعه منطبق مي‌شود که داراي مقام
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . درس‌هايي از نهج البلاغه، ج3، ص201.
2 . ابن تيميه، پيشين، ج3، ص 341ـ342
3 . ابن تيميه، عقيده واسطيّه، ص140
________________________________________ 54 ________________________________________
عصمت‌اند. پس عدالت براي اين اوصاف که امر به تمسک به آنها شده باشد کافي نيست.
خلاصة سخن در باب نقد تعريف اصطلاحي سلفيّه اين است که نه سلف صالح به معنايي که آنان مي‌گويند مي‌تواند الگو باشند و نه امر پيروي از آنها حجتي شرعي و يا حجتي عقلي دارد.
پس در تعريف سلفيّه بايد گفت: سلفيّه فرقه‌اي نوظهور است که غالباً از عقايد احمد بن حنبل و اهل حديث، به ويژه ابن تيميه و محمد بن عبدالوهاب، پيروي مي‌کنند، اما خود را احياگران سنت و پيروان سلف يعني اصحاب رسول خدا (صلّي الله عليه وآله وسلّم ) و تابعان، و تابعان تابعان و پاسداران توحيد و سنت نبوي مي‌دانند.
________________________________________ 55 ________________________________________
تاريخچة پيدايش سلفيّه و تحولات آن
گرچه عنوان« سلفيّه» براي گروهي از مسلمانان که جدا کنندة آنان از ساير مسلمان است، عنواني بديع و مستحدث است،(1) اما اين اسلوب فکري ريشه در تاريخ سدة اول اسلام دارد و منشأ آن شبهات و اختلافات فکري مسلمانان قرون اوليه در مسائل اعتقادي از قبيل قضا و قدر، جبر و اختيار، توحيد، صفات خدا و... است.
اکنون لازم است در اينجا ريشه‌ها و سير تاريخي پيدايش سلفيّه را بررسي کنيم:
الف: اختلاف ديدگاه‌ها و روش‌هاي صحابه و تابعين و تابعينِ تابعين
بعد از حيات پيامبر (صلّي الله عليه وآله وسلّم ) اولين اختلاف دربارة موت پيامبر (صلّي الله عليه وآله وسلّم ) بود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . محمد سعيد رمضان البوطي معتقد است که مذهب ساختن از عنوان سلف و پيروي از مذهبي به نام سلفيه، در نزد سلف صالح اهل سنت در سه قرن نخستين اسلام شناخته شده نبود (نک: سلفيه، بدعت يا مذهب، ص254).
________________________________________ 56 ________________________________________
برخي گفتند پيامبر نمرده است، بلکه خدا او را چون عيسي بن مريم بالا برده است.
اين اختلاف با قرائت آية {إِنَّكَ مَيِّتٌ وَإِنَّهُمْ مَيِّتُونَ}(1) رفع شد.
بعد از آن، اختلاف در مسألة امامت پيش آمد که تاکنون ادامه دارد. منشأ اختلاف نيز اين بود که گروهي از صحابه علي (عليه السلام) را صاحب حقّ شرعي در خلافت مي‌دانستند.(2) در مقابل، گروهي به ابابکر رأي دادند و گروهي پيرامون سعدبن عباده را گرفتند و بالأخره با غلبة طرفداران ابابکر نزاع به ظاهر پايان يافت.
اختلاف بعدي درزمان عمر و در مسألة قدر بود. وقتي يکي از صحابه (عبدالله صبيح) از مسألة «قدر» سؤالي کرد، اين سخن به گوش عمر رسيد. پس او را خواست، تازيانه زد، از مجلس بيرون کرد و به بصره تبعيد نمود و از مسلمانان خواست از او دروي کنند.(3)
البته نظير اين سؤال را پيرمردي از علي (عليه السلام) هنگام بازگشت از واقعة صفين کرد. پيرمرد پرسيد: آيا رفتن ما به سوي شام و بازگشتمان به قضا و قدر الهي بود؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . زمر:30
2 . سامي النشار، علي؛ نشأة الفکر الفلسفي في الاسلام، قاهره، مکتبة النهضة المصرية، 1954، ص55 ـ56.
3 . ابن تيميه، همان، ص56
________________________________________ 57 ________________________________________
امير مؤمنان پاسخ داد: آري. آن‌گاه شيخ گفت: پس اجر زحمات ما به حساب خداست و براي ما اجري نيست. حضرت فرمود:
اي شيخ! عجله نکن، گمان کردي قضا و قدر امري حتمي و ضروري است و انسان را در افعالش اختياري نيست؟ اگر چنين باشد پس ثواب و عقاب باطل است.(1)
از سوي ديگر، مي‌بينيم برخي از امراي بني‌اميه به ويژه معاويه جبرگرايي را تبليغ مي‌کنند تا به مردم بقبولانند که حکومت غاصبانة آنان بر مبناي مشيت و قضاي حتمي الهي بوده است.(2)
در مقابل حسن بصري در نامه‌اي به عبدالملک مروان جبرگرايي را نفي مي‌کند و مي‌نويسد:
اي اميرالمؤمنين!! خداي تعالي بندگان را بر انجام هيچ امري مجبور نساخته است، بلکه فرمود: اگر چنين بکنيد چنان مي‌کنم، يعني هر عملي را جزاي مناسب آن مي‌دهم... .(3)
بعد از او معتزله نيز به شدت از عقيدة اختيار و آزادي اراده تبليغ مي‌کردند. در مقابل، جبرگرايان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صدوق، عيون اخبار الرضا، ص127
2 . ابوالفتح کراجکي، کنز الفوائد، ص14
3 . حسن بصري و ديگران، رسائل العدل و التوحيد، ص115ـ 116؛ احمد بن يحيي يماني، المنية و الامل، ص201
________________________________________ 58 ________________________________________
آزادي اراده و اختيار را با اراده و قدرت و مشيت مطلقه در تعارض مي‌ديدند و بر انجام امور بر وفق قضا و قدرحتمي تأکيد مي‌کردند. در باب توحيد نيز عده‌اي بر توحيد صفاتي تأکيد مي‌کردند و عده‌اي بر واقعيت داشتن صفات در خداي تعالي و ايمان به صفات خبري مثل‌«يدين»، «وجه» و «قدم» خداي تعالي اصرار مي‌ورزيدند. اين اختلافات فکري موجب پيدايش گروه‌ها و نحله‌هاي متفاوت نظير شيعه، معتزله و صفاتيه(شامل اشعريه، کراميه، مشبهه و...) شد که هر گروه اعتقاد خاصي در اصول ايماني داشتند و مردم را به سوي آن فرا خواندند و هرکدام خود را فرقة ناجيه و اهل سنت واقعي دانستند.
ب: ظهور اهل اثر
ميان صاحبان انديشه گروهي از عالمان ديني، چه در اصول اعتقادي و چه در فروع و احکام عملي، بر ظواهر کتاب و سنت تأکيد داشتند که از آن جمله مي‌توان از مالک بن انس، محمد بن ادريس شافعي، سفيان ثوري، احمد بن حنبل، داود بن علي محمد اصفهاني و اصحاب او نام برد.(1)
اين گروه را در ابتدا بيشتر «اصحاب اثر» مي‌ناميدند. اهتمام اصلي آنها بحث در احکام و فروع
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . عبدالقادر بغدادي، الفرق بين الفرق، بيروت، دارالآفاق، چاپ دوم، 1977م، ص300ـ304
________________________________________ 59 ________________________________________
بود و در احاديث اعتقادي به ظواهر آن بسنده مي‌کردند. اين گروه بعدها «اصحاب حديث» ناميده شدند و احمد بن حنبل که بيش از ديگران به ظواهر کتاب و سنت، چه در اصول و چه در فروع، تأکيد داشت، به عنوان پيشواي اهل حديث خوانده شد و «مسند» او به عنوان مرجع فکري در مسائل اعتقادي و رسالة عملي دراحکام فقهي و عبادي مورد پذيرش قرار گرفت.(1)
احمد بن حنبل در نامه‌اي که اصطخري از او نقل کرده، خود را پيرو اصحاب اثر مي‌داند و اصحاب اثر را اهل سنت مي‌شمارد.(2)
ج: ظهور اهل حديث و احمد بن حنبل
اگر بخواهيم تاريخ پيدايش و تحولات تفکري گروهي را که اکنون سلفيّه خوانده مي‌شود به چند مرحلة زماني تقسيم کنيم، ظهور احمد بن حنبل را بايد يکي از نقاط عطف اين جريان فکري بدانيم. آنچه در سطور اخير ذکر شد نيز مجموعة انديشه‌هايي بود که به ظهور اهل حديث منجر شد. اين گروه خود را پيروان اصلي و انحصاري سنت رسول خدا (صلّي الله عليه وآله وسلّم ) دانستند و خويش را اهل سنت و اهل نجات ناميدند3 و حديث
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . شهرستاني، الملل و النحل، بيروت، دار المعرفه، 2001م، ص118ـ132
2 . المدخل الي مذهب الامام احمد بن حنبل، ص29
3 . الفرق بين الفرق، ص5
________________________________________ 60 ________________________________________
«الاعتصام بالسّنة نجاةُ» ( 1 ) را مبناي فکري و عمل خويش قرار داده و بر مبناي روايت: «الذّبُ عَن السنّة افضل من الجهاد في سبيل الله؛( 2 ) دفاع از سنت برتر از جهاد با خداست»، به دفاع از عقايد خويش به عنوان عقيدة اهل سنت پرداختند. به گزارش ابن حزم و ذهبي مهم‌ترين دورة رواج حديث، نيمة اول قرن سوم هجري يعني بعد از به قدرت رسيدن متوکل عباسي است.(3)
در قرن اول هجري بعد از آنکه عمر کتابت حديث و نقل آن را ممنوع کرد، بازار حديث خواني مدتها از رونق افتاد تا آغاز قرن دوم هجري که عمربن عبدالعزيز دستور داد علما به گردآوري حديث و تدوين آن بپردازند و اين کار تا زمان مأمون ادامه يافت.
اما موضع مأمون درمقابل اهل حديث همچون موضع عمر بن خطاب بود که از کتابت حديث نهي کرد و توجهي به آراي محدثان در باب عقايد نداشت.(4)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . جمال بن احمد بشير آبادي، آثار الواردة عن أئمة السنة في ابواب الاعتقاد، رياض، دارالوطن،1416ق، ص119
2 . همان، ص140
3 . شمس الدين محمد ذهبي، سير اعلام النبلاء، بيروت، مؤسسة الرسالة، 1992م، ص256
4 . ابن حزم اندلسي، علم الکلام علي مذهب اهل السنة و الجماعة، قاهره، الأزهر، 1989م، ص5
________________________________________ 61 ________________________________________
ابن حزم دليل اين کار را ورود اسرائيليات و جعل حديث مي‌داند که به دنبال آن نزاع در صفات الهي و قديم بودن کلام الهي يعني قرآن پيش آمد. در مقابل، معتزله که قائل به خلق قرآن بودند و بيشتر به عقل گرايي گرايش داشتند، مورد حمايت بودند.
مأمون بر محدثان سخت مي‌گرفت و اين سختگيري در دوران معتصم نيز تا سال227ق. ادامه پيدا کرد، به طوري که اين دوران را دوران محنت ناميدند. در اين دوره، احمد بن حنبل به علت پايداري در عقايدش بيش از ديگران مورد اذيت و بي مهري قرار گرفت. اما وقتي متوکل بعد از برادرش واثق در سال 232ق. زمام امور خلافت را در دست گرفت، ميل شديدي به محدثان پيدا کرد، آنان را به سامرا فراخواند و از آنان خواست تا احاديث صفات و رؤيت خدا را بر مردم بخوانند.(1)
ابن حزم اضافه مي‌کند که احاديث آحاد در باب عقايد اجازة انتشار نيافت مگر در اين زمان.(2) ابن حزم در جاي ديگر مي‌نويسد:
وقتي دولت عباسي حاکميت را در دست گرفت، محدثان در فضيلت عباسيان و مذمت امويان و
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . همان، ص10؛ سير اعلام النبلاء، ص256
2 . علم الکلام علي مذهب اهل السنة و الجماعة، ص11
________________________________________ 62 ________________________________________
همچنين تفضيل عرب بر عجم، حديث‌ها جعل کردند و به پيامبر نسبت دادند و نيز طايفه‌اي از علماي اهل کتاب که تظاهر به اسلام مي‌کردند، احاديثي جعل کردند که معارض قرآن بود. از جمله گفتند که خداي تعالي ملائکه را از موي بازوان و سينه‌اش خلق کرده است.(1)
احمد بن حنبل در سال 241ق. درگذشت. مهم‌ترين اثر باقي مانده از او، مسند اوست که مشتمل بر نزديک به سي‌هزار حديث است که همة رواياتش از جهت سند در نزد اهل سنت اعتبار يکسان ندارند، بلکه برخي صحيح و برخي ضعيف‌اند که قابل اعتنا و عمل نيستند.
احمد بن حنبل کتاب‌هاي ديگري مانند «فضائل الصحابة» و«الرّد علي الزنادقة» دارد که در اولي از فضايل صحابه، به ويژه خلفا و از جمله امام علي (عليه السلام) ، سخن گفته است. او در اين کتاب بيش از دويست صفحه در فضيلت امام علي (عليه السلام) نوشته و از فضايلي چون حديث غدير، حديث منزلت، حديث سعدالابواب، حديث ثقلين، نزول آية تطهير در حق اهل بيت، اولين مسلمان بودن او و عقد اخوت او با پيامبر (صلّي الله عليه وآله وسلّم ) سخن گفته است.
از ديگر کساني که در رواج و گسترش مذهب اهل حديث نقش داشته‌اند، مي‌توان از اسحاق بن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . علم الکلام علي مذهب اهل السنة و الجماعة، ص12
________________________________________ 63 ________________________________________
راهويه (د.( 2)38ق)، اوزاعي(د.( 1 )57ق)، سفيان ثوري(د.( 1 )61ق) و محمد بن جرير طبري نام برد.(1) بعد از احمد بن حنبل نيز اهل حديث همچنان به حيات خويش در بين مسلمانان ادامه دادند.
د: تابعان احمد بن حنبل
اگر بخواهيم دوره‌هاي حياتي سلفي‌ها و اهل حديث را متمايز کنيم، بايد ظهور اثرگرايان در فقه و اعتقادات را دورة اول، زمان قدرت گرفتن احمد بن حنبل و اصحاب حديث در زمان متوکل عباسي را دورة دوم، دوران بعد از احمد بن حنبل تا ظهور ابن تيميه‌ را دورة سوم، ظهور ابن تيميه را دورة چهارم، دوران بعد از او تا ظهور محمد بن عبدالوهاب را دورة پنجم، زمان ظهور او و حاکميت يافتن مذهب وهابيه در برخي سرزمين‌هاي اسلامي را دورة ششم و زمان بعد از او را دورة هفتم يا دورة معاصر بناميم.
ه‍ : ظهور ابن تيميه
يکي از نقاط عطف تفکر سلف‌گرايي ظهور ابن تيمية حرّاني است. او بعد از آنکه به جاي پدرش بر کرسي تدريس و اِِفتا نشست، عقايدي در مسائل توحيدي و جانبداري از اهل حديث و پيروي از سلف و مخالفت با ساير گروه‌هاي فکري و فرقه‌هاي کلامي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . پاکتچي، دائرة المعارف، ج9، ص118ـ120
________________________________________ 64 ________________________________________
و فقهي اظهار داشت که در ميان مسلمانان اختلاف شديدي دربارة افکار او پديد آمد تا جايي که برخي او را به عنوان رهبر فکري خويش پذيرفتند و برخي نيز او را به شدت انکار کردند و عقايد او را بدعت دانستند و فتوا به قتل يا حبس او دادند. تفصيل ديد‌گاه‌ها دربارة او مجال ديگري مي‌طلبد.
و: حيات سلفيّه بعد از ابن تيميه
بعد از ابن تيميه شاگردان و پيروان او، به ويژه ابن قيم جوزيه ( د.751ق)، انديشه‌هاي او را گسترش دادند. چنان که برخي در اهميت ابن قيم گفته‌اند: «اگر براي ابن تيميه هيچ فضيلتي جز ترتبيت ابن قيم جوزي نبود، همين براي بزرگي جايگاه او کافي بود.» ( 1 )
به هر حال، بعد از وفات ابن تيميه نيز افکار او مورد توجه اهل حديث به ويژه حنبلي‌ها بود و شاگردانش بر مبناي عناصر فکري او دعوت سلفيّه را پايه ريزي کردند. در واقع او پلي براي وصول به مذهب سلف صالح به شمار مي‌آيد.(2)
بديهي است اين سخنان خالي از مبالغه نيست، چون پيروان يک مکتب فکري غالباً رهبر آن مکتب را با ديدة اعجاب و تحسين مي‌نگرند. به هر حال، شاگردان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . دائرة المعارف بزرگ اسلامي، ج9، ص78
2 . دعوة شيخ الاسلام ابن تيمية و اثرها علي الحرکات الاسلامية المعاصرة، ص159
________________________________________ 65 ________________________________________
و پيروان ابن تيميه به افکار او تعصب خاصي داشتند؛ چنان که يکي از محققان دربارة ابن قيم مي‌نويسد:
« او هم از اذيت‌هايي که استادش ابن تيميه متحمل شد بي نصيب نبود، چنان که همراه با او دستگير و در قلعه محبوس شد.» ( 1 )
يکي ديگر از پيروان ابن تيميه، ابن رجب حنبلي (736ـ795)، صاحب «طبقات الحنابلة» است که با تأليف اين کتاب در حفظ ميراث فرهنگي حنبلي‌ها تلاش کرده است. کتاب ديگر او «کلمة الاخلاص و تحقيق معناها» است.
ديگر از شخصيت‌هاي اهل حديث که در تبلور فکر سلفي و آراي حنابله و دفاع از عقايد مذهب حنبلي نقش بسزايي داشت، شمس الدين محمد بن احمد بن عثمان معروف به ذهبي (673ـ748ق) است.
برخي ذهبي را جزء شاگردان ابن تيميه شمرده‌اند2 و برخي گفته‌اند بين او و ابن‌تيميه رابطة وثيقي وجود داشته است.(3) الصفدي او را محدث جامد نمي‌داند، بلکه آگاه به اقوال و مذاهب پيشوايان سلف مي‌شمارد.(4)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . سيد عبد الحسين شرف الدين، المراجعات، ص70
2 . دعوة شيخ الاسلام ابن تيمية و اثرها علي الحرکات الاسلامية المعاصرة، ص83
3 . سير اعلام النبلاء، مقدمه ارنؤط، ص13ـ14
4 . همان، ص169
________________________________________ 66 ________________________________________
ز: ظهور محمد بن عبد الوهاب(1115ـ1206ق)
ظهور محمد بن عبدالوهاب نقطة عطف ديگري در تفکر سلفي‌گري است. او با قدرت نظامي و اقتصادي آل‌سعود افکار خويش را ترويج کرد و ديدگاه‌هاي فقهي خويش را به اجرا در آورد. او در شهر عينيه واقع در شمال رياض متولد شد.(1) دوران کودکي و نوجواني را نزد پدرش گذراند و نزد او بر اساس مذهب احمد ابن حنبل درس فقه آموخت. وي بسيار اهل مطالعه بود و توجه خاصي به کتاب‌هاي ابن تيميه و ابن قيم داشت و بيشتر کتاب‌هاي آنها را مطالعه کرد.(2)
محمد بن عبد الوهاب حنبلي مذهب بود، اما در فتاواي فقهي ملتزم به فقه احمد بن حنبل نبود و در بعضي از مسائل به فتواي خودش عمل مي‌کرد. او از نظر اصول اعتقادي بيشتر پيرو ابن تيميه بود و به تبع او خود را سلفي مي‌ناميد. چنان که برخي گويند: ابن تيميه استاد مباشر ابن عبد الوهاب است، اگر چه بين آنها چهار قرن فاصله افتاد؛ چرا که او به شدت تحت تأثير کتاب‌هاي ابن تيميه بود.(3)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . احمد بن حجر آل ابوطامي، کتاب الشيخ محمد بن عبدالوهاب، تصحيح عبد العزيز بن باز، مدينة الجامعة الاسلامية، بي‌تا، ص15
2 . همان؛ عباس محمود العقاد، الاسلام في القرن العشرين، مصر، بي‌تا، ص68
3 . کتاب الشيخ محمد بن عبد الوهاب، ص127
________________________________________ 67 ________________________________________
محمد بن عبدالوهاب به برخي از بلاد اسلامي و از جمله به همدان و اصفهان سفرکرد. در اصفهان حکمت مشائي، شرح ملاعلي قوشجي بر تجريد، حکمت اشراقي و طريقة تصوف را آموخت.(1)
او بعد از سفرهاي علمي‌اش به حريملا برگشت و شروع به فعاليت کرد. در گام اول برخي از اعتقادات مردم را به باد انتقاد گرفت تا جايي که بين او و پدرش منازعه و جدال در گرفت. سپس شيخ محمد دعوتش را در حريملا آشکار کرد و عده‌اي از اهل آنجا وي را پيروي کردند و شيخ بدين کار مشهور شد.
سرانجام بر اثر برخي پيشامدهاي ناگوار آنجا را ترک کرد و به عيينه رفت2 و عقايدش را براي حاکم آنجا آشکار کرد و به او گفت: اگر مرا ياري رساني، اميد اين دارم که خداوند تو را پادشاه نجد و اعراب آن ديار نمايد. حاکم آنجا، عثمان بن حمد معمر، با او موافقت و مساعدت کرد تا شيخ محمد دعوتش را آشکار ساخت و بعضي از مردم عقايد او را پذيرفتند. او با حمايت حاکم و تابعانش درختاني را که در آن نواحي مظهر تقدس بودند قطع کرد و در جبيله بارگاهي را که به نام ضيد بن خطاب (برادر عمر که
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . محمد حماد، عزيز العظمة محمد بن عبدالوهاب، رياض،2000م، ص115
2 . الاسلام في القرن العشرين، ص69
________________________________________ 68 ________________________________________
در غزوة يمامه در مقابل مسيلمة کذاب به شهادت رسيد) بنا شده بود خراب کرد.(1)
خبر اين اقدامات به گوش والي احساء رسيد و او عثمان بن معمر حاکم عيينه را از حمايت محمد بن عبدالوهاب برحذر داشت. شيخ محمد آنجا را ترک کرد و به درعيه رفت(158ق)و با حاکم آنجا رابطة دوستي برقرار کرد و از او براي حمايت از اقدامات خويش کمک خواست.
محمد بن سعود با دو شرط پذيرفت که او را ياري دهد:
اول: شيخ او را تنها نگذارد و به وطنش برنگردد.
دوم: شيخ مانع اخذ خراج از مردم نشود.
محمد بن عبدالوهاب شرط اول را با جان و دل پذيرفت و در مورد شرط دوم گفت: خدا تو را گنجينه‌هايي بهتر از آن خواهد داد که تو را بي‌نياز از آن مي‌کند.
شيخ دعوت و به دنبال آن مبارزة خود را در روستاها و شهرهاي اطراف و مسلماناني که به گمان او عقايدشان آلوده به شرک شده بود آغاز کرد. شهرها و روستاهاي اطراف يکي پس از ديگري تسخير مي‌شد. بعد از فتح رياض درسال 1187ق و وسعت يافتن حوزة فرمانروايي ابن سعود و ابن عبدالوهاب، شيخ امور
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الاسلام في القرن العشرين، ص69؛ کتاب الشيخ محمد بن عبد الوهاب، ص23
________________________________________ 69 ________________________________________
مردم و اموال و غنائم را به ابن سعود بخشيد و خود رهبري ديني را به عهده گرفت و به عبادت و کارهاي علمي پرداخت.(1) شيخ سرانجام در سال 1206ق از دنيا رفت.(2)
اين گزارش مختصري بود که بيشتر از زبان موافقان محمد بن عبدالوهاب و پيروان عقايد او نگاشته‌ شد. اما صرف نظر از ديدگاه مخالفان او که اولين آنها پدرش و دومي آنها برادرش بودند و اين دو خود از علماي حنبلي به شمار مي‌آمدند، و صرف نظر از ده‌ها کتاب که در ردّ عقايد محمد بن عبدالوهاب نوشته شده است،(3) در اينجا لازم است از علماي سلفيّه، به ويژه پيروان عقايد محمد بن عبدالوهاب، به استناد مطالبي که خودشان در کتاب‌هايشان گزارش کرده‌اند چند سؤال کنيم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الاسلام في القرن العشرين، ص26ـ 27
2 . قانع بن حماد الجهني، الموسوعة الميسرة في الاديان و المذاهب، رياض، دارالندوة،1418ق، ص164
3 . ابي حامد بن مرزوق درکتاب التوسل الي النبي نام چهل و دو کتاب از اين قبيل را ذکر کرده که برخي از آنان عبارت‌اند از: مقالة شيخ محمد بن سليمان کردي، استاد محمد بن عبدالوهاب؛ تجريد السيف الجهاد لمدعي الاجتهاد، عبدالله بن عبد اللطيف شافعي، استاد محمد ابن عبدالوهاب؛ الصواعق الالهية في الرّد علي الوهابية، شيخ سليمان ابن عبدالوهاب، برادر محمد بن عبدالوهاب؛ الصواعق و الرعود، عطيف الدين عبدالله بن داوُد حنبلي که بسياري از علماي بصره و بغداد و حلب و احساء و بلاد ديگر بر آن تقريظ نوشته و آن را تأييد کردند؛ رساله احمد بن علي بصري شافي و... نک: علي اصغر فقيهي، وهابيان، ص241ـ 246
________________________________________ 70 ________________________________________
آيا درست است که ما فهم خويش از دين و توحيد را عين دين و فهم ديگران از دين را باطل بدانيم؟
آيا حق داريم فهم خودمان را از سنت نبوي و آنچه از سنت در دست ماست، عين چيزي که خدا نازل کرده و پيامبر ابلاغ کرده يا تبيين نموده يا با قول و فعل خويش تقرير کرده بدانيم و فهم ديگران و آنچه را از سنت پيامبر در نزد ديگران است بدعت بشماريم؟
چرا بايد سنت نبوي را محدود به گفته‌ها و نوشته‌ها و فتاواي محمد بن عبدالوهاب و درنهايت ابن تيميه و ابن حنبل نماييم؟
آيا اميرالمؤمنين علي (عليه السلام) و حسن و حسين(ها) که سرور جوانان بهشت‌اند و باقر آل محمد و جعفر بن محمد صادق(ها) براي فهم سنت شايسته‌ترند يا محمد ابن عبدالوهاب؟
آيا آنها از سلف صالح هستند يا محمد بن عبدالوهاب؟
آيا اگر کسي تابع عقايد و آراي فقهي شافعي يا مالک يا ابوحنيفه بود، در ضلالت و اهل بدعت است و اگر تابع آراي محمد بن عبدالوهاب بود در هدايت است؟
پيروان محمد بن عبدالوهاب ادعاي تبعيت از سلف صالح دارند. آيا اگر کسي اظهار اسلام مي‌کرد، پيامبر او را متهم به کفر و الحاد مي‌کرد؟
________________________________________ 71 ________________________________________
آيا مردم مکه و مدينه که ده قرن حافظ بيت الله و بيت رسول الله بودند، مشرک و کافر بودند و محمد بن عبدالوهاب آنها را مسلمان کرد؟
آيا جنگيدن با اهل قبله و متهم کردن آنها به شرک و بدعت جايز است؟
آيا اگر کسي مقام پيامبر را گرامي داشت و او را شفيع خويش نزد پروردگار قرار داد، به خاطر اينکه بندة صالح خداست و دعاي او نزد خدا مستجاب است، مشرک شده است؟
آنچه به نظر نگارنده مي‌رسد اين است که با گذشت زمان و دور شدن از مبدأ رسالت و بي‌توجهي به حقيقت قرآن و سنت و بسنده کردن به ظواهر اسلام، کم‌کم اسرائيليات و مجعولات حاکمان اموي و عباسي و فرقه‌هاي کلامي و سياسي و انتساب آنها به پيامبر و خلفاي راشدين و صحابه در ميان مسلمانان رايج شد.
اين فضيلت تراشي‌ها براي صحابه به طور مطلق است که قبر زيد بن خطاب زيارتگاه و به قول محمد ابن عبدالوهاب پرستشگاه مي‌شود. وقتي علماي اهل حديث به ويژه حنبلي‌ها براي صحابه، حتي معاويه، فضيلت و برتري بر غير صحابه، ولو کسي چون عمر ابن عبدالعزيز باشد، قائل هستند،(1) طبيعي است که مردم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . ابن تيميه، مجموعة فتاوي، ج4، ص422
________________________________________ 72 ________________________________________
عوام قبرشان را محل برآورده شدن حاجات و استجابت دعا قرار دهند.
پس بهتر بود ابن عبدالوهاب و پيروانش به جاي هدر دادن خون مسلمانان به تصحيح منابع روايي خويش مي‌پرداختند و احاديث صحيح را از سقيم جدا مي‌کردند و به مردم رشد فرهنگي مي‌دادند نه اينکه با شمشير از نيام کشيده بخواهند آنها را مؤمن و موحد کنند.
به هر حال، سخن در نقد افکار و اعمال سلفيّه، به ويژه محمد بن عبدالوهاب و پيروانش که به وهابيه مشهور شده‌اند، بسيار است که اين مقال را مجالي بيش از اين نيست

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br><em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
3 + 15 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .