فاطمه‏ ي زهرا ع در کلام اهل سنت (جلد 1)

كتابخانه تخصصي حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > فاطمه‏ي زهرا در کلام اهل سنت (جلد 1)

سخناني درباره‏ي کتاب

پيشگفتار

شخصيت فاطمه از زبان پيامبر و ديگران

شناخت فاطمه زهرا قبل از ولادت

ازدواج پيامبر اکرم با خديجه

نطفه‏ي فاطمه از ميوه بهشتي

فاطمه زهرا قدم مبارک به دنيا مي‏نهد

نامگذاري براي مولود مسعود

فاطمه زهرا يار و ياور پدر

فاطمه زهرا در آستانه ازدواج

ازدواج علي و فاطمه به فرمان خداوند

جهيزيه فاطمه زهرا

فاطمه زهرا در آيه‏ي قربي

فاطمه زهرا در آيه مباهله

فاطمه زهرا در سوره هل اتي

فاطمه زهرا در آيه‏ي مرج البحرين

منزلت فاطمه زهرا در نزد خداوند

فاطمه زهرا برترين بانوي دو جهان

محبت و دوستي پيامبر به فاطمه

وظايف فاطمه زهرا در خانه و عبادات و تسبيح آن حضرت

فاطمه زهرا در آخرين ساعات زندگي پيامبر

آخرين وداع و خداحافظي

كتابخانه تخصصي حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > فاطمه‏ي زهرا در کلام اهل سنت (جلد 1)

سخناني درباره‏ي کتاب

السلام عليک يا فاطمة الزهرا يا قرة عين الرسول يا بضعة الرسول يا بنت محمد صلي الله عليه و آله.
قال رسول‏الله (صلي الله عليه و آله و سلم):
«خلق الله تعالي نور فاطمة قبل ان يخلق الارض و السماء».
«خداوند نور فاطمه را پيش از اينکه زمين و آسمان را بيافريند آفريده است»

[ صفحه 7]

تقريظ حضرت آية الله ميرزا محمد انواري نماينده محترم استان هرمزگان در مجلس خبرگان رهبري
بسم الله الرحمن الرحيم
اين کتاب در موضوع زندگي با شرافت و فضايل و مناقب عليا حضرت صديقه کبري سيده زنان عالم فاطمه زهرا (سلام‏الله‏عليها) از زمان ولادت ايشان تا زمان رحلت پدر بزرگوارشان حضرت خاتم الانبياء (صلي‏الله‏عليه‏وآله) مطابق روايات برادران ما از اهل سنت که از زبان عربي به فارسي ترجمه شده از تأليفات جناب حجةالاسلام والمسلمين آقاي سيد مهدي هاشمي مي‏باشد قسمتي از آن را مطالعه نمودم انصافا خيلي زحمت کشيده‏اند گمان نمي‏کنم تا بحال کتابي مشابه آن نوشته شده باشد خداوند متعال بر توفيقات و تأييدات ايشان بيفزايد و توفيق مطالعه اين تأليف شريف را به تمام متدينين و محبين اهل بيت عصمت و طهارت مرحمت فرمايد.
حرره الاحقر ميرزا محمد انواري

[ صفحه 9]

بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدالله رب العالمين و صلي الله علي خاتم النبين و علي وصيه اميرالمؤمنين و علي الصديقة الطاهرة و الائمه المعصومين من ولدها اجمعين
نيازي به توضيح نيست که براي شناخت شخصيت سيدة نساء العالمين سرور و برتر زنان علم فاطمه‏ي زهراء (سلام‏الله‏عليها) از نظر همه‏ي مسلمانان و همه مذاهب اسلامي و اينکه فضايل آن حضرت مورد قبول همگانست.
بايد به کتابهاي اهل سنت مراجعه و بررسي شود. جناب حجةالاسلام و زبدة الافاضل الکرام آقاي سيد مهدي هاشمي دامت تأييداته با تحمل رنج فراوان حالات آن حضرت و احاديثي را که اهل سنت در فضايل آنحضرت از پيامبر اکرم روايت کرده‏اند از کتابهاي آنها در اين کتاب درج و چون نوشتار آنها به زبان عربي است براي استفاده ايرانيان غير آشنا به زبان عربي به فارسي ترجمه نموده، خداوند عالم به ايشان اجر جزيل رحمت فرموده و مورد عنايات خاصه حضرت بقيةاله (عجل‏الله‏تعالي‏فرجه‏الشريف) قرار دهد.
حوزه علميه قم
رمضان المبارک 1417
ابوطالب التجليل التبريزي

[ صفحه 11]

كتابخانه تخصصي حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > فاطمه‏ي زهرا در کلام اهل سنت (جلد 1)

پيشگفتار

سال 1373 هجري شمسي مصادف با ايام ولادت بزرگ بانوي اسلام حضرت فاطمه زهرا (سلام‏الله‏عليها) حال و هواي ديگري بود. شب قبل از ولادت آن حضرت کتاب «زهرا (سلام‏الله‏عليها) برترين بانو» را مطالعه مي‏کردم، در قسمتي از کتاب تحت عنوان «فاطمه زهرا (سلام‏الله‏عليها) از نظر ديگران» نويسنده معظم بيست روايت و حديث را از اهل سنت در رابطه با ابعاد زندگي فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) آورده بود، همان لحظه به ذهنم خطور کرد، خوب است يک کتابي از کلام اهل سنت، در ابعاد زندگي آن حضرت جمع آوري گردد. به خود مراجعه کردم، آيا اين کار از من ساخته است؟
تا اينکه به خود گفتم تفألي با قرآن کنم، به اين نيت که شروع اين کار و نتيجه‏ي آن با موفقيت انجام شود، به قرآن تفأل کردم، اين آيه‏ي شريفه آمد: «هنا لک الولاية لله الحق هو خير ثوابا و خير عقبا» [1] .

[ صفحه 12]

باز هم تفأل به قرآن کردم، اين آيه‏ي شريفه آمد: «و من يأته مؤمنا قد عمل الصالحات فاولئک لهم الدرجات العلي» [2] با برداشت خود ديدم هر دو تفأل خوب است. لذا تحقيق و بررسي روايات را از قبل از ولادت، يعني از زمان انعقاد نطفه‏ي پاک فاطمه (سلام‏الله‏عليها) شروع کردم.
اين مجموعه که ملاحظه مي‏فرماييد از معتبرين کتب اهل سنت جمع آوري شده است و از آنجا که منابع اين کتاب بسيار زياد است، بعضي از کتابهايي را که در اختيار نداشتم از آنها کپي گرفته و سرانجام پس از گزينش و گردآوري و تنظيم احاديث، آنها را ترجمه و بررسي کردم.
اکنون توجه خوانندگان عزيز را به نکات چندي جلب مي‏کنم:
1- اين کتاب يک کتاب تحليلي و استدلالي نيست، بلکه کتابي تاريخي و روايتي مي‏باشد.
2- در نقل کلمات و عبارات، رعايت امانت شده و منابع و مأخذ در پاورقي آمده است.
3- در بعضي کلمات اهل سنت وقتي اسم مبارک پيامبر اسلام را ذکر کرده‏اند کلمه (صلي‏الله‏عليه‏وسلم) را آوردند، ولي کلمه «آله» را ذکر نکرده‏اند، اين جانب آن را در بين پرانتز آوردم.
4- در ترجمه‏ي عبارات و احاديث دقت زيادي شده است تا ترجمه روان و با محتوا باشد. و در بعضي پاراگراف‏هاي متن از کتاب «فاطمه زهرا از ولادت تا شهادت» مرحوم آيةالله آقاي سيد محمد کاظم قزويني به ترجمه آقاي دکتر فريدوني نقل و يا نقل به مضمون شده است.
5- از همه‏ي عزيزان و سروراني که در تهيه اين کتاب اين جانب را ياري و تشويق فرمودند، کمال تشکر را دارم. اميدوارم صاحب کوثر کارهاي آنها را مورد تأييد قرار

[ صفحه 13]

دهد، خصوصا از برادر محترم جناب آقاي ياسري در «مجمع اهل البيت» که بعضي از کتاب‏ها را در اختيار اينجانب قرار دادند تشکر مي‏گردد.
7- از آن جا که هيچ کاري بدون عيب و نقص نيست و فقط ذات پروردگار معصومين (عليهم‏السلام) و اولياي خدا هستند که نقص در کارشان نيست، لذا اگر خوانندگان محترم در اين جزوه نقصي و اشتباهي ملاحظه فرمودند از بزرگواري خودشان اينجانب را عفو نموده، از راهنمايي و هدايت دريغ مفرمايند.
اللهم وفقنا بالعلم و العمل الصالح و اجعل عواقب امورنا خيرا
سيد مهدي هاشمي‏
20 جمادي الثاني 1417 هجري قمري
12/ 8/ 1375 شمسي
[ صفحه 17]
[1] آنجا ولايت و حکمفرمايي خاص خداست که بحق فرمان دهد و بهترين اجر و ثواب و عاقبت نيکو را هم او عطا کند. «سوره‏ي کهف، آيه 43».
[2] و هر کس به خداي خود مؤمن باشد و با اعمال صالح به نزد او وارد شود، اجر آنها هم عاليترين درجات بهشت است. «سوره طه، آيه 75»

كتابخانه تخصصي حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > فاطمه‏ي زهرا در کلام اهل سنت (جلد 1)

شخصيت فاطمه از زبان پيامبر و ديگران

پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) درباره‏ي فاطمه فرمود:
«فاطمة حوراء انسية، کلما اشتقت الي الجنة قبلتها».
«فاطمه حوريه‏اي است به صورت انسان، هر وقت که من مشتاق بهشت شوم وي را مي‏بوسم». [1] .
«ابنتي فاطمة حوراء آدمية».
«دخترم فاطمه حوريه اي است به صورت آدميان». [2] .
باز هم فرمود: «فاطمة هي الزهرة».
«فاطمه‏ي زهرا گل است». [3] .
«کانت فاطمة تحدث في بطن امها و لما ولدت وقعت حين وقعت علي الارض ساجدة، رافعة اصبعها».
«فاطمه در درون شکم مادر با وي سخن مي‏گفت و آن هنگام که به دنيا آمد به روي زمين به حال سجده در آمده و انگشت خويش را بالا گرفت». [4] .

[ صفحه 18]

انس بن مالک درباره‏ي فاطمه زهرا (سلام‏الله‏عليها) گفته است: (و از مادرش سؤال کرده است). «فاطمه مانند ماه شب چهارده بود يا مانند خورشيدي که ابر گرداگرد او را گرفته باشد و از ابر بيرون آيد، سفيد چهره‏اي که سفيدي وي آميخته با سرخي بود و با مويي بسيار سياه، شبيه‏ترين مردم به رسول خدا».
در مستدرک حاکم از قول شاعر آمده است: [5] .

بيضاء تسحب من قيام شعرها
و تغيب فيه و هو جثل اسحم

سفيد چهره‏اي که وقتي از زمين بلند مي‏شود مويش بر زمين کشيده مي‏شود (از بس که موهاي وي بلند است) و اين موهاي بلند که پيچيده بهم و سياه است بدن او را در خود مي‏پوشاند.

فکانها نهار مشرق
و کانه ليل عليها مظلم

پس گويا که وي در ميان آن موهاي سياه و بلند همچون روز مي‏درخشد و وقتي که آن موهاي سياه و انبوه بدن وي را مي‏پوشاند، گويي که شب تاريک آشکار مي‏گردد.
ترمذي از قول عايشه مي‏گويد:
«ما رأيت احدا اشبه سمنا و هديا و حديثا برسول‏الله في قيامه و قعوده من فاطمة، کانت اذا دخلت علي رسول‏الله قام اليها فقبلها و رحب بها، و اخذ بيدها و اجلسها في مجلسه».
«هيچ کس را در حرکات بدن و راه و رسم زندگي و سخن گفتن به رسول خدا شبيه‏تر از فاطمه نديدم. آن هنگام که بر پيامبر اکرم داخل مي‏شد، رسول خدا به احترام‏او بر مي‏خاست و به وي خوشامد مي‏گفت و دستش را مي‏گرفت و در نزد خود مي‏نشانيد». [6] .
بيهقي در سنن خود مي‏گويد: «کسي را از حيث سخن گفتن و کلام به رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) از فاطمه‏ي زهرا شبيه‏تر نديدم». [7] .

[ صفحه 19]

در مستدرک حاکم و تذکره سبط ابن جوزي و ذخاير العقبي و ينابيع المودة و فرائد السمطين و الاصابه آمده است: «ان الله يغضب لغضبک و يرضي لرضاک». [8] .
«فاطمه جان! خداوند از غضب تو غضبناک و از خشنودي تو مسرور مي‏شود.»
شبلنجي نويسنده‏ي نورالابصار از مجاهد و او به نقل از پيامبر اسلام (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم) مي‏گويد:
«خرج النبي و هو آخذ بيد فاطمة فقال من عرف هذه فقد عرفها و من لم يعرفها فهي فاطمة بنت محمد و هي بضعة مني و هي قلبي و هي روحي التي بين جنبي من آذاها فقد آذاني و من آذاني فقد آذي الله». [9] .
«پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) خارج شد در حالي که دست زهرا را گرفته بود فرمود: هر کس اين بانو را مي‏شناسد که مي‏شناسد و آنکه نمي‏شناسد بداند که او فاطمه دختر من، پاره‏ي تن من است و روح و قلب من که بين دو پهلوي من است، هر کس او را اذيت بکند مرا اذيت کرده است و هر کسي مرا اذيت بکند خدا را اذيت نموده است».
بخاري و مسلم و ترمذي در صحاح خودشان و در مسند احمد حنبل از پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) درباره‏ي فاطمه (سلام‏الله‏عليها) مي‏گويد: «فاطمة بضعة مني يربيني ما رابها و يؤذيني ما آذاها.» [10] .

[ صفحه 20]

«فاطمه پاره‏ي تن من است هر که در خوبي او گمان بد کند و يا ديگران را به گمان بد افکند در خوبي من ترديد کرده است و هر که او را بيازارد مرا آزرده است».
بخاري در صحيح خود از پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل مي‏کند: «فاطمة بضعة مني فمن اغضبها فقد اغضبني» [11] : «فاطمه پاره‏ي تن من است، هر کس او را به غضب آورد مرا به غضب آورده است».
ابن حجر مکي در صواعق المحرقه مي‏گويد: «فاطمة بضعة مني، يقبضني ما يقبضها و يبسطني ما يبسطها». [12] .
«فاطمه پاره‏ي تن من است هر کسي او را اندوهگين کند مرا اندوهناک کرده و هر کسي وي را خوشحال کند مرا خوشحال و مسرور نموده است».
از عايشه نقل شده است:
«احب الناس الي رسول‏الله (صلي الله عليه و آله) من النساء فاطمة، و من الرجال علي... [13] ».
«محبوب ترين زنان نزد پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فاطمه بود و از مردان علي بن ابي‏طالب. والله احدي را در نزد رسول خدا محبوب تر از علي نديدم و نيز روي زمين زني را از زن علي (عليه‏السلام) پيش پيامبر عزيزتر و گرامي‏تر نيافتم».
جامع ترمذي را از جميع بن عمير نقل مي‏کند:
«دخلت مع عمتي علي عائشة فسألت: اي الناس احب الي رسول‏الله؟ قالت: فاطمة.

[ صفحه 21]

فقيل: من الرجال؟ قالت: زوجها». [14] .
«با عمه ام‏نزد عايشه رفتم، از وي پرسيدم: از ميان مردم چه کسي نزد رسول خدا محبوب‏تر است؟ پاسخ داد: فاطمه؛ باز از وي پرسيدم: از مردان چه کسي؟ پاسخ داد: همسر فاطمه».
ابراهيم جويني در فرائدالسمطين مي‏گويد:
«قال رسول‏الله صلي الله عليه و (آله) و سلم: فاطمة بهجة قلبي، و ابناها ثمرة فؤادي، و بعلها نور بصري، و الائمة من ولدها أمناء ربي و حبله الممدود بينه و بين خلقه من اعتصم به نجا و تخلف عنه هوي». [15] .
«پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: فاطمه نشاط قلب من و فرزندان وي ميوه‏ي دل من و شوهر او نور چشم من مي‏باشند و امامان از فرزندان او امينان پروردگار من ريسمان توحيدي او که کشيده است بين او و خلق، هر که چنگ بزند به آن ريسمان نجات مي‏يابد و هر کس تخلف بکند سقوط مي‏کند».
کنز العمال از پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل مي‏کند: «أبشري يا فاطمة فان المهدي منک». [16] .
«بشارت باد بر تو اي فاطمه که نجات دهنده‏ي مستضعفين و در هم کوبنده‏ي کاخهاي ستم و قدرت‏هاي پوشالي (مهدي موعود) از تو و از فرزندان توست».
«احب اهلي الي فاطمة». [17] .
«فاطمه‏ي زهرا از محبوبترين نزديکان و اهل من است».
[ صفحه 25]
[1] تاريخ بغدادي، ج 5، ص 86.
[2] صواعق المحرقه، ص 96 و اسعاف الراغبين، ص 173.
[3] نزهة المجالس، ج 2، ص 222 و مستدرک الحاکم،ج 3، ص 161.
[4] سيرة الملاي موصلي و ذخاير العقبي.
[5] مستدرک الحاکم، ج 3، ص 161.
[6] ترمذي، صحيح و عقدالفريد، ج 2، ص 3، و ذخائر العقبي، ص 40 و ينابيع المودة، باب 55، ص 172.
[7] سنن بيهقي، ج 7، ص 101، و ذخائر العقبي، ص 41، و الاصابه، ج 8، ص 159.
[8] الاصابه، ج 8، ص 180 و ينابيع المودة، باب 55، ص 173 و فرائد السمطين، ج 2، ص 46 و ذخايرالعقبي، ص 39 و مستدرک الحاکم، ج 3، ص 154 و تذکره، ص 175 و مقتل خوارزمي، ص 52 و کفاية الطالب، ص 219 و الفصول المهمة، ص 150 و نزهة المجالس، ج 2، ص 228 و نور الابصار، ص 45 و کنز العمال، ج 7، ص 111 و صواعق، ص 105.
[9] الاصابه، ج 8، ص 160 و ينابيع المودة، باب 55، ص 173 و فرائد السمطين، ج 2، ص 46 و ذخاير العقبي،ص 39 و مستدرک حاکم، ج 3، ص 154 و تذکره، ص 175 و مقتل خوارزمي، ص 52 و کفاية الطالب، ص 219 و الفصول المهمة، ص 150 و نزهة المجالس، ج 2، ص 228 و نورالابصار، ص 45 و کنز العمال، ج 7، ص 111 و صواعق، ص 105.
[10] مسند، ج 7، ص 328 و خصائص نسايي، ص 35 و کنز العمال، ج 12، ص 110 و ذخايرالعقبي، ص 38 ينابيع المودة، ص 171، باب 55.
[11] صحيح بخاري و خصائص نسايي، ص 35 و کنز العمال، ج 12، ص 112 و ذخايرالعقبي، ص 37 و ينابيع المودة، باب 55، ص 171 و نورالابصار، شبلنجي، ص 52.
[12] مسند احمد، ج 4، ص 223 و صواعق، ص 113 و ذخايرالعقبي، ص 38 و ينابيع المودة، باب 55، ص 172 با اختلاف الفاظ.
[13] مستدرک حاکم، ج 3، ص 154 و 155 و خصائص نسايي، ص 29 و ذخايرالعقبي، ص 35 و ينابيع المودة، باب 55، ص 172 و نيز رياض النضرة و احمد حنبل و ترمذي و ابوالقاسم دمشقي در الاحاديث المتحيرة في فضائل العشرة روايت کردند.
[14] جامع ترمذي، ص 227 و ذخايرالعقبي،ص 35 و نورالابصار، ص 52 و الاصابة، ص 58.
[15] فرائدالسمطين جلد 2 ص 66 باب 15 حديث 390.
[16] کنز العمال، ج 12، ص 105، حديث 34208 و نورالابصار، ص 51 الي 54.
[17] کنز العمال، ج 12، ص 105 الي 112 و ذخايرالعقبي، ص 36 و ينابيع المودة، باب 55 ص 172 با اندک اختلاف الفاظ.

كتابخانه تخصصي حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > فاطمه‏ي زهرا در کلام اهل سنت (جلد 1)

شناخت فاطمه زهرا قبل از ولادت

يکي ازاموري که جهان علم و تمام اديان و مکاتيب آن را به طور يقين پذيرفته‏اند اين است که تمام خصوصيات و صفات پدر و مادر به فرزند منتقل مي‏شود و اين خصوصيات و فضائل از زماني که نطفه در رحم مستقر مي‏شود، و در دوران زندگي رحمي تأثير خود را در اندام‏هاي بدن طفل و پيکره وجودي او ظاهر مي‏کند.
و بعد از تولد و قتي که بچه قدم به دنيا مي‏گذارد بروز و ظهور آن عوامل خصوصيات بعينه مشاهده مي‏شود. و علاوه بر آن مسئله‏ي شير و شيرخوارگي حالات مادر به هنگام شير دادن، همه از مسائلي است که متخصصان فن در زمينه‏ي قانون وراثت، سخن سرايي‏ها کرده و مطالب زيادي بيان نموده‏اند و تأثيرات قطعي ژن‏ها و شير را به روي فرزند کاملا و يقينا به اثبات رسانده‏اند.
با توجه و ملاحظه اين قوانين و قاعده‏هاي مسلم و قطعي و بديهي که ثابت شده است، شخصيت و عظمت بانوي دو جهان فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) صورت گرفته وجود پيدا کرده است.
و با عنايت به آنچه گفته شد، بايد عوامل ديگري را که در شخصيت فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) نقش اساسي داشته در نظر گرفت. عوامل زيادي در وجود بانوي دو جهان مؤثر بود از جمله‏ي آنها پدر حضرت فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) رسول خداست، که سرور مخلوقات عالم و سيد و آقاي انبياي عظام و رسل مي‏باشد.

[ صفحه 26]

او همان کسي است که خداوند همه‏ي موجودات عالم و جهان هستي را به طفيل وجود نازنين او خلق فرموده و لباس هستي پوشانده است. [1] .
او همان کسي است که در اين جهان اگر صاحب فضيليت و شرافتي باشد آن فضيلت و کمال و شرافت در وجود او به صورت کامل و اکمل و تمام موجود است.
او همان کسي است که خدايش او را «پيامبر رحمت» و «رحمة للعالمين» خوانده است. [2] .
او همان کسي است که به فرموده‏ي خود: «کنت نبيا و الادم بين الطين و الماء» [3] آري اين شخصيت با فضيلت و کمال و اين انسان کامل و عقل کل و کسي که محو و فاني در قدس رب بود، همان کسي است که فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) از صلب او به رحم پاک و پاکيزه و مطهره‏ي خديجه بانوي پاک سرشت و پاک طينت منتقل شد.
اما عامل ديگري که در به وجود آمدن فاطمه‏ي اطهر نقش مهمي‏داشت؛ مادر آن حضرت،خديجه‏ي کبري بانويي سپيد چهره، با قامتي بلند، رويي زيبا، از خانواده‏اي نجيب و شريف، با شخصيت و انديشمند، با خرد و داراي هوش و ذکاوت و بصيرت بينايي بالا، با عزت و اعتماد بنفس وافر، بود. خديجه همان بانوي با عظمت و با فضيلت و با مديريت بس بالايي است که امور تجارت را با آن هوش و ذکاوت خدادادي خود انجام مي‏داد. خديجه با آن همه فضائل، وقتي که افتخار همسري پيامبر رحمت را به دست آورد، تمام ثروت و مال التجاره‏اي را که به تعبير بعضي روايات هشتاد هزار شتر زير بار تجارتش را، همه به پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) بخشيد.
همه‏ي مورخين گفته‏اند و گواه هستند که اسلام عزيز از زماني که طلوع کرد و در حال

[ صفحه 27]

پا گرفتن و قدرت يافتن بود کمک‏هاي مالي خديجه در پيشرفت اسلام بسيار مؤثر بود. اين اموال براي تاليف قلوب و برطرف کردن نيازهاي محرومين که تازه قلب شان به نور اسلام و بيانات پيامبر رحمت روشن شده بود، نقش عمده داشت و دين مقدس نوپاي اسلام را تقويت بخشيد و تا آن جا مفيد و مؤثر واقع شد که پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: «هيچ مالي مانند اموال خديجه براي من پر منفعت نبود.»
پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) به واسطه‏ي همين اموال تواسنت رنجديدگان درماندگان را که سالها در رنج و مشقت زندگي مي‏کردند و از عقيده‏هاي خرافي و بت پرستي به تنگ آمده بودند و تازه قلب شان به نور کلمه مبارکه‏ي لا اله الا الله و محمد رسول‏الله روشن و منور شده بود دستگيري نموده و زندگي آنها را اداره نمايد، تا آن جا اين ثروت اثر معنوي خود را گذاشت که پيامبر رحمت فرمود:
«دين اسلام فقط به وسيله‏ي دو عامل برپاي ايستاد و قوام‏يافت: شمشير علي و مال خديجه». [4] .
آري اين همه ايثار و شجاعت و فضيلت حاصل زندگي زناشويي شايسته‏ي آن دو بزرگوار بود؛ و بنابر بعضي روايات که از قريقين آمده است: هرگاه در محضر پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم)از خديجه سخني به ميان مي‏آمد و يا خود پيامبر رحمت (صلي الله عليه و آله و سلم) از او ياد مي‏فرمود، بر همسر نازنينش رحمت و درود مي‏فرستاد قلب مبارکش از ياد بانوي با وفا شکسته مي‏شد و اشک در چشمانش جمع و به علامت حزن و اندوه بر گونه‏هاي مبارکش جاري مي‏گرديد.
«روزي پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از خديجه ياد فرمود، عايشه حاضر بود و گفت وي (خديجه) پيره‏زني فرتوت و چنين و چنان بود و خداي متعال بهتر از او را نصيب شما کرده است (يعني خودش)، پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: هرگز بهتر از او نصيب من نشده، او آن هنگام که هيچ کسي مرا نپذيرفت و تصديق نکرد، او مرا تصديق کرد و ايمان آورد و آن زماني که مالي نداشتم او مرا در مال خود شريک کرد و خداوند
[ صفحه 28]
فقط از او فرزند نصيب من فرمود و از ديگر زنان فرزندي قسمت من نفرمود و باقي نگذاشت» [5] .
[ صفحه 31]
[1] «لو لاک لو لاک لما خلقت الافلاک»: «اگر تو نبودي هر آينه اين هستي را خلق نمي‏کردم». حديث قدسي.
[2] «ما ارسلناک الا رحمة للعالمين»: «نفرستاديم تو را مگر اينکه رحمت براي جهانيان باشي». سوره‏ي انبيا، آية 107.
[3] «پيش از آن که آدم از آب و گل آفريده شود من پيامبر بودم»
[4] «ما قام و لا استقام الدين الا بسيف علي و مال خديجة».
[5] «عن عائشه رضي‏الله‏عنها قالت کان رسول‏الله صل الله عليه و آله و سلم اذا ذبح الشاة يقول ارسلوا الي احد اصدقاء خديجة و اني رزقت حبها و قالت لا يکاد يخرج من البيت حتي يحسن الثنا عليها فاخذتني الغيره فقلت هل کانت الا عجوزا قد ابدلک الله خيرا منها فغضب ثم قال والله ما ابدلني الله خيرا منها آمنت بي اذ کفر الناس و صدقتني اذ کذبني الناس و واستني اذ حرمني الناس و رزقني الله منها الولد دون غيرها من النساء» ذخايرالعقبي، باب 55، ص 171 و استيعاب، عبدالبر و الاصابة في التميز الصحابة، حرف الخاء.

كتابخانه تخصصي حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > فاطمه‏ي زهرا در کلام اهل سنت (جلد 1)

ازدواج پيامبر اکرم با خديجه

رسول اکرم هنگام ازدواج در 25 سالگي بود، در حالي که خديجه‏ي کبري چهل سال داشت، اين ازدواج در نوع خود از ازدواج‏هاي بي نظير بود، زيرا انگيزه‏ي وقوع اين پيوند با ميمون و مبارک، عشق و امور مادي و انگيزه هايي که معمولا در ازدواج‏ها پيوندهاي بزرگان عالم وجود دارد نبود، همچنين در اين وصلت ملاحظات سياسي در کار نبود.
همان طور که تاريخ خود شاهد و گواه است از نظر اقتصادي هيچ گونه تناسبي بين پيامبر اسلام و خديجه کبري وجود نداشت، پيامبر رحمت (صلي الله عليه و آله و سلم) فردي فقير و بي‏بضات و تحت کفالت عم گراميش- که او هم فقير و بي‏بضاعت بود- زندگي مي‏کرد، در حالي که خديجه‏ي کبري معروفترين و ثروتمندترين زن مکه بود و ثروت بسيار زيادي در اختيار داشت که تمام سرزمين حجاز تا شام را تحت پوشش داشت.
اما خديجه مي‏دانست و يا شنيده بود که آينده‏ي تابناک و درخشان در انتظار اين جوان فقير خواهد بود و شايد همه‏ي آن فضائل را خديجه از غلام خود ميسره شنيده بود، زيرا در آن زمان که حضرت محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) به عنوان يک جوان امين براي خديجه تجارت مي‏کرد ميسره همه‏ي آن حالات و خصوصيات و روحيات سرشار از معنويت صداقت را که از محمد امين ديده بود براي خديجه‏ي کبري نقل مي‏کرد. و يا شايد کلام آن راهب دير بين راه حجاز و شام و پيشگويي‏هاي آن راهب به گوش خديجه‏ي کبري رسيده بود.

[ صفحه 32]

>معکوس شدن سنت خواستگاري
معکوس شدن سنت خواستگاري

در همه‏ي ازدواج‏ها رسم بر آن است که خانواده‏ي داماد براي خواستگاري به خانه پدر دختر مي‏رود، ولي در اينجا سنت ازدواج معکوس شده است و عروس که دلباخته‏ي فضائل و معنويات محمد شده، خود پيشقدم مي‏شود و به محمد امين مي‏گويد که وي را از پدرش خويلد و يا عمويش خواستگاري نمايد؛ ولي داماد! رسول گرامي‏اسلام ترجيح مي‏دهد که با زني فقير که از نظري زندگي و معيشت با حضرت محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) هماهنگي و تناسب داشته باشد، ازدواج بنمايد و از خديجه از اينکه نمي‏تواند خواسته او را اجابت بکند معذرت خواهي مي‏کند.
همان طور که گفته شد خديجه بانويي خردمند و عاقل و فاضله بود و همه‏ي فضائل و کمالات عالي را در محمد امين ديده و شنيده بود؛ از اين رو به پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) عرض مي‏کند که حاضر است جانش را فداي او بکند، چه رسد به اموالي که دارد حاضر است همه‏ي اموال را در اختيار پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) قرار بدهد و لذا از پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) خواست که عموهايش را براي خواستگاري به سوي پدرش خويلد بفرستد.
عموهاي پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) و عمه‏هاي آن حضرت همه از اين پيشنهاد خديجه‏ي کبري تعجب کردند و شگفت‏زده شدند و انگشت حيرت به دندان گرفتند: اي واي خديجه به محمد امين پيشنهاد ازدواج نموده است. اين پيشنهاد فکرها را از سر برد و بر بعضي از عمه‏هاي پيامبر اسلام دهشت و ترس مستولي شد خواسته‏ي خديجه‏ي کبري فوق العاده بود!
باز هم جاي تعجب است از خديجه‏ي کبري خيلي از رجال حجاز و اشراف و بزرگان خواستگاري نموده و خواهان ازدواج با وي بودند، ولي خديجه کبري همه‏ي آنها را رد کرده و خواهان پيوند با جواني شده است که فقير بوده و تحت کفالت عم فقيرش زندگي مي‏کند!
همه از يکديگر سؤال مي‏کنند که آيا اين ازدواج صورت خواهد گرفت؟ سرانجام

[ صفحه 33]

اين ازدواج مبارک صورت گرفت و پامبر رحمت به خانه‏ي خديجه نقل مکان نمود و در اين ايام و لحظات بود که درهاي سعادت و خوشبختي به روي خديجه‏ي کبري باز شد او خود را در نهايت خوشبختي ديد، زيرا به بزرگترين آرزوهايش که ازدواج با حضرت محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) بود دست يافته بود. خديجه‏ي کبري در خانه‏ي رسول خدا فرزندان پسر به نام‏هاي طيب و طاهر و قاسم به دنيا آورد، ولي همه‏ي آنها در ايام خردسالي از دنيا رفتند و نيز چهار دختر از خديجه‏ي کبري متولد شد به نام‏هاي زينب، ام‏کلثوم، رقيه و فاطمه‏ي زهرا [1] ، فاطمه زهرا (سلام‏الله‏عليها) از نظر سن از همه‏ي آنها کوچک، ولي از نظر قدر و منزلت و مقام بالاتر بود.
خواننده‏ي عزيز قبل از آن که حالات و کيفيت نطفه‏ي فاطمه‏ي زهرا (سلام الله عليها) را از کلام احاديث اهل سنت بررسي بکنيم مناسب است که به طور خلاصه و فشرده تأثيرات غذا و حالات مادر و پدر و خصوصيات رواني آنها را بحث بکنيم.
در زندگي بشر و حيات جامعه‏ها حقايق قطعي و ثابتي وجود دارد که علم بشري به آن نمي‏رسد. اگر چه امروز جهان علم پيشرفت زيادي داشته، از طرفي دل اتم را شکافته و به ذرات اتمي پي برده است و از طرف ديگر به کواکب و کهکشان‏ها منظومه‏هاي شمسي دست يافته و در فضا و کره‏ي ماه و کرات ديگر مستقر شده، ولي با همه‏ي اين پيشرفت‏ها و گستردگي آنها، هنوز قانون ماورايي و وراثت را نتوانسته کشف کند.
نطفه‏اي که در رحم منعقد مي‏شود و جنين از آن جا هستي و وجود خود را مي‏يابد، نخستين مرحله‏ي آن خون است که همين خون از غذا ايجاد مي‏شود و غذا هم حالات مختلفي دارد که عبارت است از اکل و طبخ و هضم و جذب. و مسئله‏اي که شک ترديد در آن نيست نوع غذاست که در کيفيت و چگونگي ايجاد نطفه قطعا و يقينا مؤثر خواهد بود و اثر خود را مي‏گذارد و به همين سبب نطفه‏اي که از غذاها و مايعات حرام‏ايجاد شود با نطفه‏اي که از غذاها و مايعات حرام ايجاد گردد، تفاوت روشن خواهد داشت.

[ صفحه 34]

چرا؟ براي اينکه اين دو غذا از نظر معنوي با يکديگر تفاوت اساسي و ريشه‏اي دارند.
غذا همان طور که در جسم و بدن انسان مؤثر است، در روح و روان انسان نيز مؤثر خواهد بود و غذاهايي موجب سرور و شادماني قلب و ضمير و وجدان انسان، آرام‏بخش اعصاب و روان و سبب کاهش ترس و دلهره در انسان مي‏شود و بر عکس غذاهايي که موجب ناراحتي‏هاي قلبي و اعصاب و موجب ترس مي‏شود که فعلا مجال بحث و بيان و بررسي آنها نيست و به کتابهاي طبي و گياهي مي‏توانيد مراجعه کنيد.
در نتيجه مي‏توان گفت که نوع غذا در نطفه، تأثير تام خواهد داشت و اين غذاست که در صلب و رحم آنها ايجاد نطفه مي‏کند و در کشيدن فرزند به راه‏هاي خير و سعادت و شر و شقاوت نقش اساسي دارد.
لذا غذا چه پاک و مشروع و مباح باشد و چه ناپاک و نامشروع و مکروه باشد، اثرات غير قابل انکاري را در طفل به وجود مي‏آورد و در انديشه و فکر و حالات رواني وي در مسير هدايت و سعادت و يا ضلالت و گمراهي اثر مي‏گذارد.
اين جهت را هم ترديد نبايد کرد که حالت رواني پدر و مادر هنگام انعقاد نطفه در حالات و مقدرات بچه و جنين تأثير خواهد گذاشت و در آينده‏ي حيات و زندگي او اثر خواهد کرد؛ همان طور که ترس و اضطراب پدر و مادر در آن موقع در زيبايي و زشتي جنين و ذکاوت وي اثر خواهد داشت و همان طور بي‏ميلي و سستي و يا در حال سيري عکس آن را اثر مي‏گذارد.
خواننده‏ي عزيز بعد از بررسي مختصر اثر دو عامل اساسي غذا و حالت رواني والدين در نطفه، اکنون وقت آن است که سراغ حالت انعقاد نطفه‏ي پاک و مطهر سيده‏ي زنان دو عالم فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) برويم و برخي از روايات را که اهل سنت در کتب حديث تاريخ خود نقل کردند بياوريم.
«عن عائشة رضي الله عنها قالت قلت يا رسول‏الله ما لک اذا قبلت فاطمة جعلت لسانک في فيها کأنک تريد أن تلعقها عسلا فقال صلي الله عليه و آله و سلم انه لما أسري بي‏ادخلني جبرئيل الجنة فناولني تفاحد فأکلتها فصارت نطفة في ظهري فلما نزلت من السماء

[ صفحه 35]

واقعت خديجة ففاطمة من تلک النطفة کلما اشتقت الي تلک التفاحة قبلتها».
«و من طريق اخري و عن بن عباس رضي الله عنهما قال النبي صلي الله عليه و آله و سلم يکثر القبل لفاطمة فقالت له عائشة انک تکثر تقبيل فاطمة فقال صلي الله عليه و آله و سلم ان جبرئيل ليلة أسري بي‏ادخلني الجنة فاطعمني من جميع ثمارها فصار ماء في صلبي فحملت خديجة بفاطمة فاذا اشتقت لتلک الثمار قبلت فاطمة فأصبت من رائحتها جميع تلک الثمار التي أکلتها» و خرجه الملا موصلي سيرته «و زاد فقلت له يا رسول‏الله فعلت شيئا لم تفعله فقال يا عائشة اني اشتقت الي الجنة قبلت نحر فاطمة.»
«از عايشه نقل شده که به رسول خدا گفتم: چه شده و براي چيست زماني که فاطمه را مي‏بيني او را زياد مي‏بوسي و زبانت را در دهان او مي‏گذاري و گويا اينکه اراده مي‏کني او را عسل بخوراني؟ پيامبر اسلام در جواب فرمودند: همانا، وقتي که مرا به معراج بردند جبرئيل مرا داخل بهشت نمود و براي من سيبي آورد که آن را خوردم سپس نطفه‏اي در پشت من گرديد، وقتي که از آسمان برگشتم با خديجه همبستر شدم، که فاطمه از اين نطفه است و هر زماني که اشتياق و شوق به آن ميوه‏ها پيدا مي‏کنم فاطمه را مي‏بوسم». و اين روايت از طريق ديگر هم آمده است:
«از عبدالله ابن عباس (رضي الله عنهما) نقل شده است: رسول خدا زهرايش را بسيار مي‏بوسيد و اين کار را هميشه انجام مي‏داد، و عايشه به پيامبر اسلام گفت: شما خيلي زياد فاطمه را مي‏بوسيد (گويا عايشه ناراحت شده و علت را سؤال مي‏کند) پيامبر در جواب سؤال عايشه فرمود: همانا جبرئيل در شب معراج مرا داخل بهشت نمود و از تمام ميوه‏هاي بهشتي به من اطعام کرد و آن ميوه‏ها آب در صلب من گرديد و خديجه به فاطمه حامله شد و هر زماني که شوق آن ميوه‏ها بر من ايجاد مي‏شود فاطمه را مي‏بوسم و از بوي فاطمه به بوي تمام آن ميوه‏هاي بهشتي مي‏رسم». [2] .

[ صفحه 36]

و ملا موصلي نيز در سيره‏ي خود آورده است: «عايشه مي‏گويد: به رسول خدا گفتم: چرا شما اين کار را با کسي ديگر نمي‏کنيد؟ پيامبر اسلام فرمود: اي عايشه من هر زماني که مشتاق بهشت مي‏شوم زير گلوي فاطمه را مي‏بوسم».
خواننده‏ي عزيز اين حديث در کتب ديگر علماي اهل سنت هم آمده است، از جمله خوارزمي در مقتل الحسين (ص 63 الي ص 68) و ذهبي در ميزان الاعتدال (ج 2، ص 26) و صاحب التلخيص المستدرک در (ج 3، ص 156) و عسقلاني در لسان الميزان (ج 4، ص 36) اين حديث را ذکر کرده‏اند.
[ صفحه 39]
[1] طبق نقل ابن قتيبه در کتاب المعارف، ص 141 در سنه‏ي 213 ه- 276 و ذخاير العقبي و تذکرة الخواص الاصابه و نور الابصار...
[2] ذخائر العقبي، ص 36 و ينابيع المودة، باب 56، ص 197 و الاصابه، ج 8، حرف الفا و کنز العمال، ج 12، حديث 34228 و نور الابصار، ص 51 الي 54 و سيره‏ي ملا موصلي.

كتابخانه تخصصي حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > فاطمه‏ي زهرا در کلام اهل سنت (جلد 1)

نطفه‏ي فاطمه از ميوه بهشتي

حديثي که در آغاز اين فصل ذکر مي‏شود با حديث آخر فصل سوم، جزا ندک اختلاف در الفاظ از نظر محتوي و مضمون يکي است و اتحاد دارد و اين حديث در کتاب «بحار الانوار» آمده است:
«... هبط جبرئيل علي رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم فناداه يا محمد! العلي الاعلي يقرأ عليک السلام، و هو يأمرک ان تعتزل خديجة اربعين صباحا، فشق ذلک علي النبي صلي الله عليه و آله و سلم و کان لها محبا و بها وامقا (محبا فأقام النبي اربعين يوما يصوم النهار و يقوم الليل، حتي اذا کان في آخر ايامه تلک. بعث الي خديجة بعمار بن ياسر قال: قل لها: يا خديجة لا تظني ان انقطاعي عنک هجرة و لا قلي، و لکن ربي امرني بذلک لينفذ امره، فلا تظني يا خديجة الا خيرا، فان الله عز و جل ليباهي بک کرام ملائکته کل يوم مرارا فاذا جنک الليل فاجيفي (ردي) الباب، و خذي مضجعک من فراشک، فاني في منزل فاطمة بنت اسد.
فجعلت خديجة تحزن کل يوم مرارا لفقد رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم فلما کان في کمال الاربعين هبط جبرئيل فقال: يا محمد العلي الاعلي يقرئک السلام و هو يأمرک ان تتأهب لتيحته. فقال النبي صلي الله عليه و آله و سلم يا جبرئيل و ما تحفة رب العالمين و ما تحيته؟ فقال جبرئيل. لا علم لي.

[ صفحه 40]

فبينما النبي صلي الله عليه و آله و سلم کذلک اذ هبط ميکائيل و معه طبق مغطي بمنديل سندس او استبرق، فوضعه بين يدي النبي صلي الله عليه و آله و سلم و اقبل جبرئيل عليه السلام و قال: يا محمد يأمرک ربک ان تجعل الليلة افطارک علي هذا الطعام.
قال علي بن ابي‏طالب عليه‏السلام: کان النبي صلي الله عليه و آله و سلم اذا اراد ان يفطر امرني ان افتح الباب لمن يرد من الافطار فلما کان في تلک الليلة اقعدني النبي صلي الله عليه و آله و سلم علي باب المنزل و قال: يابن ابي‏طالب انه طعام محرم الا علي.
قال علي صلي الله عليه و آله و سلم: فجلست علي الباب، و خلي النبي صلي الله عليه و آله و سلم بالطعام، و کشف الطبق، فاذا عذق من رطب، و عنقود من عنب، فاکل النبي صلي الله عليه و آله و سلم منه شبعا و شرب من الماء ريا، و مد يده للغسل، فأفاض الماء عليه جبرئيل، غسل يده ميکائيل و تمند له اسرافيل، و ار اتفع فاضل (باقي) الطعام مع الاناء الي السماء.
ثم قام النبي ليصل فاقبل عليه جبرئيل و قال: الصلاة محرمة عليک في وقتک حتي تأتي الي منزل خديجة فتواقعها، فان الله عز و جل آلي (حلف) علي نفسه ان يخلق من صلبک هذه الليلة ذرية طيبة. فوثب النبي صلي الله عليه و آله و سلم الي منزل خديجة، قالت خديجة: و قد کنت قد الفت الوحدة، فکان اذا جنني الليل غطيت رأسي، و سجغت (ارسلت) ستري و غلقت بابي، و صليت وردي، و اطفأت مصباحي، و آويت الي فراشي، فلما کانت تلک الليلة لم اکن بالنائمة و لا بالمنتبة اذ جاء النبي فقرع الباب، فناديت من هذا الذي يقرع حلقة لا يقرعها الا محمد؟
فنادي النبي صلي الله عليه و آله و سلم بعزوبة کلامه و حلاوة منطقه: افتحي يا خديجة فاني محمد قالت خديجة: فقمت مستبشرة بالنبي، و فتحت الباب، و دخل النبي المنزل، و کان النبي صلي الله عليه و آله و سلم اذا دخل المنزل دعا بالاناء فتطهر للصلوة ثم يقوم فيصلي رکعتين يوجز فيهما، ثم يأوي الي فراشه فلما کانت تلک الليلة لم يدع بالاناء و لم يتأهب للصلوة... بل کان بيني و بينه ما يکون بين المرأة و بعلها فلا و الذي سمک السماء و انبع الماء

[ صفحه 41]

ما تباعد عني النبي حتي حسس بثقل فاطمة في بطني... الي آخر».
«جبرئيل امين نزد رسول خدا آمد و به وي عرض کرد: اي محمد، خداوند علي اعلا سلام مي‏رساند و به تو فرمان مي‏دهد که به مدت چهل شبانه روز از همسرت خديجه دوري کن. اين موضوع بر رسول خدا گران آمد زيرا با وجود علاقه‏ي فراواني که به خديجه داشت چهل روز دوري، مدتي طولاني بود. پس رسول خدا چهل شبانه روز را دوري گزيد در حالي که روزها را روزه مي‏گرفت و شبها را به عبادت و شب زنده داري مي‏گذرانيد، ضمنا به خديجه پيام فرستاد و اين پيام را عمار ياسر به آن بانو رسانيد که: يا خديجه گمان مبر که کناره گيري من از تو به سبب بي‏اعتنايي است و يا اينکه ترا رها کرده‏ام، بلکه به علت امتثال فرمان پروردگارم که مرا امر به اين دوري فرمود، از تو دوري گزيدم و تو اي خديجه اين موضوع را جز بر خير و نيکويي حمل منما، زيرا خداي متعال به وجود تو بر فرشتگان مقربش در هر روز به کرات افتخار مي‏کند، پس هنگامي‏که شب فرا مي‏رسد در را ببند و در داخل بستر استراحت کن و من نيز در منزل فاطمه بنت اسد بسر مي‏برم.
خديجه هر روز چندين بار از دوري محبوبش رسول خدا متأثر مي‏گرديد. وقتي که چهل شبانه روز به انجام رسيد جبرئيل فرود آمد و گفت: اي محمد پروردگار علي اعلا سلام مي‏رساند و امر مي‏فرمايد که خود را براي تحيت و تحفه او آماده سازي. رسول مکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: اي جبرئيل تحفه‏ي حضرت رب العالمين چيست و تحيت او کدام‏است؟ جبرئيل پاسخ داد: من نمي‏دانم. رسول مکرم با جبرئيل در اين گفتگو بودند که ميکائيل خدمت پيامبر شرفياب شد، در حالي که همراهش طبقي بود که روي آن طبق دستمالي از ديبا وجود داشت، پس آن طبق را در برابر نبي مکرم نهاد جبرئيل پيش آمده و عرض کرد: اي محمد پروردگارت امر مي‏کند که امشب از غذاي موجود در اين طبق افطار کن علي (عليه‏السلام) مي‏فرمايد که هر روز رسول مکرم هنگام افطار به من فرمان مي‏داد که در را باز بگذارم تا هر کسي از راه مي‏رسد و نيازمند غذاست بتواند داخل خانه شده و غذا بخورد، ولي در آن شب فرمود: علي بر در منزل بنشين و مانع

[ صفحه 42]

ورود افراد شو زيرا اين طعام جز من بر همه کس حرام‏است.
علي (عليه‏السلام) مي‏فرمياد: من در کنار در نشستم و پيامبر تنها بود، سرپوش از روي طبق برداشت و در طبق خوشه‏ي خرمايي تازه و خوشه‏اي انگور بود. آنگاه رسول خدا از آن غذا سير ميل فرمود و آب گوارا هم نوشيد و دست خويش را براي شستن دراز فرمود و جبرئيل بر دست ايشان آب مي‏ريخت و ميکائيل مي‏شست و اسرافيل خشک مي‏کرد و بقيه غذا را به همراه ظرف نيز به آسمان بردند.
رسول خدا برخاست تا نماز گزارد، جبرئيل گفت: امشب نماز اول وقت بر شما حرام‏است تا به منزل خديجه درآيي و با وي بياميزي، زيرا خداي تعالي به ذات خود سوگند خورده که از صلب شما امشب فرزندي پاک و پاکيزه ايجاد فرمايد. رسول اکرم به سرعت به سوي منزل خديجه آمد، خديجه گويد: من به تنهايي انس گرفته بودم، وقتي که شب مي‏شد سر خود را مي‏پوشاندم و پرده‏ي در را مي‏انداختم و در خانه را ميبستم و نماز به جاي مي‏آوردم و چراغ را خاموش کرده در بستر مي‏آرميدم، در آن شب بين خواب و بيداري بودم که صداي دق الباب را شنيدم، صدا کردم کيست که در را مي‏کوبد، دري که جز محمد کسي حق زدن آن را ندارد. رسول خدا با سخن دلنشين لحن زيبايي فرمود: خديجه در را باز کن من محمدم. خديجه گويد: برخاستم در حالي که بسيار خوشحال و شادمان بودم، در را گشودم و پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) واردشد، ايشان هر وقت وارد منزل مي‏شد ظرف آب مي‏خواست، وضو مي‏گرفت نماز مي‏خواند و بعد از نماز خواندن سريع به بستر خود مي‏رفت، ولي در آن شب نه ظرفي خواست و نه آماده براي نماز خواندن شد بلکه بلافاصله به بستر آمدن و عمل زناشويي انجام شد. پس سوگند به آن کس که آسمان را برافراشت و آب را جاري فرمود، در آن شب رسول خدا از من دور نشد مگر اينکه سنگيني حمل فاطمه را در خودم احساس کردم...». [1] .
نويسنده‏ي عظيم الشأن آقاي سيد کاظم قزويني در کتاب «فاطمه از ولادت تا شهادت»

[ صفحه 43]

بعد از بيان اين حديث مي‏فرمايد که چند نتيجه از اين حديث به دست مي‏آيد:
1- رسول خدا به دستور خداوند از خديجه کناره گيري مي‏نمايند تا با نديدن وي شوق و رغبت رسول خدا زيادتر شود.
2- اشتغال پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) به عبادات فراوان براي افزودن روحانيت و تعالي نبي اکرم در اتصالات به عالم و ملکوت اعلي.
3- افطار نمودنش با مائده‏ي آسماني و بهشتي و پاک که به جهت لطافتش به سادگي آساني بتواند تبديل به نطفه شود.
4- ايجاد نطفه از طعام آسماني و لطيف، شباهتي به طعام‏هاي مادي ندارد.
5- توجه و حرکت به سوي خانه‏ي خديجه به فوريت براي انتقال دادن نطفه به خديجه‏ي کبري. [2] .
اين حديث در کتب اهل سنت با اندک اختلافي در الفاظ، بسيار نقل شده است. البته در کتب شيعه اين احاديث فراوان است، ولي هدف و مقصد ما فقط نقل احاديث از طريق اهل سنت مي‏باشد.
دانشمند معروف «جلال الدين سيوطي» در تفسير در المنثور از پيغمبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل مي‏کند:
«لما اسري الي السماء ادخلت الجنة فوقفت علي شجرة من اشجار الجنة لم ار في الجنة احسن منها و لا ابيض ورقا و لا اطيب ثمرة فتناولت ثمرة من ثمرها فأکلتها فصارت نطفة في صلبي، فلما هبطت الي الارض واقعت خديجة فحملت بفاطمة، فاذا انا اشتقت الي ريح الجنة شممت ريح فاطمة (عليه‏السلام)». [3] .
«در شب معراج مرا وارد بهشت کردند و در برابر درختي از درختان بهشتي ايستادم که در تمام بهشت از آن زيباتر و با برگهايي سفيدتر، و ميوه‏اي خوشبوتر نديدم، يکي از

[ صفحه 44]

ميوه‏هاي آن را برگرفتم و تناول کردم و نطفه اي در صلب من تشکل شد، بعد از آنکه به زمين هبوط کردم و با خديجه همبستر شدم نطفه‏ي فاطمه (سلام الله عليها) منعقد شد، لذا هنگامي که اشتياق بوي بهشت را پيدا مي‏کنم فاطمه را استشمام مي‏کنم.»
سفيان ثوري از هشام بن عروه و او از پدرش و او از عايشه نقل کرده که مي‏گويد:
«کنت اري النبي صلي الله عليه (و آله) و سلم کثيرا ما يقبل نحر فاطمة فقلت: يا رسول‏الله رأيتک تفعل شيئا ما رأيتک تفعل (مع احد) فقال لي: يا حميراء انه لما کان ليلة أسري بي الي السماء، و کل الله عز و جل بي جبرئيل فأوقفني علي شجرة من شجر الجنة لم ار في الجنة شجرا هي انضر منها ورقة و لا احسن منها لونا، و لا اطيب منها رائحة، فتناولت ثمرة من ثمرها فاکلتها فصارت نطفة في صلبي فلما هبطت الي الارض واقعت خديجة فحملت بفاطمة، فاذا اشتقت الي رائحد الجنة شممت فاطمة. يا حميرا، ان فاطمة ليست کنساء الادميين و لا تعتل کما يعتللن».
«مي‏ديدم که پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) بسيار بسيار زير گلوي دخترش فاطمه‏ي زهرا را مي‏بوسد، گفتم: اي فرستاده حق شما کاري را با فاطمه انجام مي‏دهيد که با کسي ديگر نديدم انجام بدهيد، پيامبر اسلام در جواب فرمود: اي حميرا همانا وقتي که مرا به معراج سير دادند و به آسمان عروج کردم خداوند تبارک و تعالي جبرئيل را موکل راهنماي من قرار داد و جبرئيل مرا نزد درختي از درختهاي بهشت نگهداشت در بهشت درختي بود که از نظر سفيدي برگ، لطافت، زيبايي رنگ، خوشبويي بهتر از آن را نديده بودم.
او ميوه‏اي از ميوه‏هاي آن را براي من آورد و خوردم و در پشت من نطفه گرديد، وقتي که به زمين آمدم با خديجه همبستر شدم و به فاطمه حامله شد، پس هر زماني که اشتياق به بوي بهشت پيدا مي‏کنم فاطمه را بو مي‏کنم، اي حميرا همانا دخترم فاطمه‏ي زهرا مانند ديگر زنهاي آدميان نمي‏باشد و حالتي که آنها دارند فاطمه ندارد و پاک پاکيزه

[ صفحه 45]

است.» [4] .
«عن ابن عباس قال: دخلت عائشة علي رسول‏الله و هو يقبل فاطمة، فقالت له: اتحبها يا رسول‏الله؟ قال: اما والله لو علمت حبي لها لازددت لها حبا، انه لما عرج بي الي السماء الرابعة... الي ان يقول: فاذا برطب الين من الزبد، و اطيب من المسک، و احلي من العسل فأخذت رطبة فأکلتها فتحولت الرطبة نطفة في صلبي، فلما ان هبطت الي الارض واقعت خديجة فحملت بفاطمة حوراء انسية، فاذا اشتقت الي الجنة شممت رائحة فاطمة».
«ابن عباس مي‏گويد: عايشه به نزد رسول خدا رفت در حالي که پيامبر مشغول بوسيدن فاطمه بود. عايشه از رسول خدا سؤال کرد: آيا فاطمه را دوست داري؟ فرمود: آري والله و تو نيز اگر ميزان دوست داشتن مرا نسبت به او مي‏دانستي محبت تو به فاطمه زياد مي‏شد زيرا وقتي که مرا به آسمان چهارم به معراج بردند- تا اينکه پيامبر فرمود- خرمايي تازه که نرم‏تر از کف آب و خوش بوتر از مشک و عطر و شيرين تر از عسل بود به من دادند، پس خرما را گرفتم و خوردم و بصورت نطفه‏اي در صلب من گرديد و وقتي که به زمين آمدن با خديجه همبستر شدم وي به فاطمه حامله شد. پس فاطمه فرشته‏اي است به صورت انسان، هر زمان که شوق و اشتياق بهشت در من ايجاد مي‏شود فاطمه را استشمام مي‏کنم...». [5] .
حديث مذکور در بسياري از کتب اهل سنت آمده است که آن را با کمي‏اختلاف ذکر کرده‏اند.

[ صفحه 46]

از احاديثي که از کتب معتبر اهل سنت نقل شد به دست مي‏آيد که فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) بانويي بهشتي و اصل وجود آن بانو از ميوه‏ي بهشتي به وجود آمده است. و نيز فهميده مي‏شود وي چه مقدار قدر و منزلت و مقام در نزد خدايش دارد.
روايتهايي که بر اين مضمون است در کتب احاديث شيعه بيش از حد احصاء مي‏باشد. به کتابهاي بحار الانوار (ج 6 و 10) و سفينة البحار و مناقب ابن شهر آشوب امالي و خصال شيخ صدوق و... مراجعه فرماييد.
«ان الخديجة الکبري تمنت يوما من الايام علي سيد الانام ان تنظر الي بعض فاکهة دار السلام، فأتي جبرئيل المفضل علي الکونين من الجنة بتفاحتين و قال: يا محمد يقول لک من جعل لکل شي‏ء قدرا: کل واحدة و اطعم الاخري لخديجة الکبري، و اغشها، فاني خالق منکما فاطمة الزهراء. ففعل المختار ما اشار به الامين و امر... الي ان قال: فکن المختار کلها اشتاق الي الجنة و نعيمها قبل فاطمة و شم طيب نسيمها، فيقول- حين ستنثق نسمتها القدسية-: ان فاطمة حوراء انسية».
«خديجه‏ي کبري روزي از رسول خدا خواست که بعضي از ميوه‏هاي بهشتي را براي وي نشان بدهد و تعريف بنمايد، جبرئيل در حالي که دو سيب از بهشت براي پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) آورده بود شرفياب شد و عرض کرد: اي محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) آن خدايي که هر چيزي را به اندازه خلق فرموده و براي هر شئي اندازه و حد معين قرار داده است مي‏گويد: يکي از اين سيب‏ها را خود بخور و ديگري را به خديجه اطعام کن و با وي همبستر شو زيرا من فاطمه‏ي زهرا را از شما به وجود مي‏آورم.
پس پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) آن چه را که خداوند فرمود و جبرئيل گفته بود انجام داد، تا اينکه گفت: هر زماني که شوق بهشت و نعمت‏هاي آن بر من ايجاد مي‏شود فاطمه را مي‏بوسم و نسيم بهشت را از آن استشمام مي‏کنم و هر وقتي که پيامبر اسلام اين کار را مي‏کرد مي‏گفت: فاطمه فرشته‏اي است به صورت انسان». [6] .

[ صفحه 47]

راويان اين حديث عايشه و ابن عباس و سعيد بن مالک و عمر بن خطاب هستند روايات متواتر به اين مضمون زياد است، ولي به علت رعايت اختصار از ذکر آنها خودداري مي‏شود. مسئله اي که بايد به آن اشاره کرد اين است، آيا ولادت بانوي دو جهان بعد از معراج پيامبر اسلام بوده و يا در سال پنجم بعثت بوده است؟ اگر بگوييم که در سال پنجم بعثت بوده است، که رواياتي از ائمه معصومين (عليهم‏السلام) همين را مي‏گويد و از طرفي در روايات آمده است که معراج پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) سال دوم بعثت بوده و لازمه‏ي اين دو گونه روايات اين مي‏شود که فاطمه‏ي زهرا دو سال در شکم مادر بوده است که درست نيست و حقيقت ندارد. پس بايد قول مرحوم کليني را در کافي قبول بکنيم که پيامبر اسلام دو معراج داشته است و يا اينکه بگوييم فاطمه‏ي زهرا در سال سوم بعثت به دنيا آمد. [7] .
موضوع ديگر اين که آيا ولادت بزرگ بانوي اسلام قبل از بعثت بوده است يا بعد از بعثت؟ چنان که در بعضي از روايات و کتب حديث اهل سنت هم آمده است که ولادت قبل از بعثت بوده، جواب اين سؤال را خيلي از بزرگان و محدثين اهل سنت داده‏اند مبني بر اينکه ولادت بانوي نمونه‏ي اسلام بعد از بعثت بوده و احاديثي که ذکر شد خود گواه و دليل روشن بر اين مدعي است و در همه‏ي احاديث مذکور مسئله‏ي معراج و کلمه‏ي عروج آمده است.
از جمله افتخارات ديگري که منحصر به فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) مي‏باشد اين است که بي‏بي در شکم مادر با ايشان سخن مي‏گفت و اين موضوع را هم اهل سنت و هم شيعه هر دو قبول دارند و بيان کرده‏اند.
از جمله عبدالرحمن شافعي از قول خديجه مي‏گويد: «انه لما حملت بفاطمة کانت

[ صفحه 48]

حملا، تکلمني من باطني» «زماني که به فاطمه حامله شدم وي در شکمم با من صحبت مي‏کرد». [8] .
«انه لما حملت خديجة بفاطمة کانت تکلمها ما في بطنها، و کانت تکتمها عن النبي صلي الله عليه و آله و سلم فدخل عليها يوما وجدها تتکلم و ليس معها غيرها فسألها عمن کانت تخاطبه فقالت: ما في بطني، فانه يتکلم معي. فقال النبي صلي الله عليه و آله و سلم: ابشري هذه بنت جعلها الله ام احد عشر من خلفايي يخرجون بعدي و بعد ابيهم».
«وقتي که خديجه به فاطمه حامله شد فاطمه با مادر خود صحبت مي‏کرد و خديجه اين موضوع را از رسول خدا کتمان و پنهان مي‏کرد و رسول خدا روزي بر خديجه وارد شد و ديد که خديجه با کسي حرف مي‏زند در حالي که نزد خديجه کسي نبود، از خديجه سؤال مي‏کند: با کي صحبت مي‏کردي؟ خديجه در جواب رسول خدا عرض کرد با اين حمل که در شکم دارم حرف مي‏زدم زيرا او در تنهايي‏ها با من صحبت مي‏کند.پيامبر اسلام فرمود: بشارت باد تو را اي خديجه اين کودکي که در شکم داري دختر است و خداوند او را مادر يازده جانشين من که بعد از من و پدرشان مي‏آيند قرار داده است». [9] .
«فلما سأله الکفار ان يريهم انشقاق القمر، و قد بان لخديجة حملها بفاطمة و ظهر قالت خديجة وا خيبة من کذب محمدا و هو خير رسول ربي، فنادت فاطمة- من بطنها-: يا اماه لا تحزني و لا ترهبي، فان الله مع ابي فلما تم حملها و انقضي، وضعت فاطمة فاشرق بنور وجهها الفضاء».
«وقتي که کفار از پيامبر اسلام انشقاق قمر را خواستند، زماني بود که خديجه به فاطمه (سلام‏الله‏عليها) حامله بود و خديجه از اين سؤال کفار ناراحت شده گفت که زهي تأسف براي کساني که محمد را تکذيب مي‏کنند، در حالي که او فرستاده‏ي پروردگار من

[ صفحه 49]

است، پس فاطمه (سلام‏الله‏عليها) از شکم مادرش صدا کرد اي مادر نترس و محزون مباش زيرا خدا با پدر من مي‏باشد. پس وقتي که مدت حمل خديجه تمام شد و موقع وضع حمل رسيد، خديجه فاطمه (سلام‏الله‏عليها) را به دنيا آورد و او به نور جمال خود تمام جهان را روشن و منور ساخت». [10] .
خواننده‏ي گرامي‏تا اينجا در موضوع اصل ايجاد نطفه‏ي بانوي دو جهان حضرت فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) و انعقاد نطفه‏ي پاک و پاکيزه‏ي او بحث کرديم و روايات زيادي را از کتب اهل سنت و جماعت يادآور شديم در فصل بعد به اميد حق وارد دور دوم زندگي پاره‏ي تن پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) از زماني که قدم مبارک را به دنيا مي‏گذارد مي‏شويم.
[ صفحه 53]
[1] بحار الانوار، ج 6.
[2] فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) از ولادت تا شهادت، سيد کاظم قزويني، ص 53.
[3] سيوطي در «در المنثور» در تفسير آيه سبحان الذي اسري بعبده. چاپ مکتبة آية ا... مرعشي، ج 3.
[4] فرائد السمطين، ج 2، ص 61، حديث 386 و مستدرک حاکم، ج 3، ص 156 مقتل الحسين خوارزمي، فصل 5، ج 1، ص 64 و ابن مغازلي در حديث 406 و 407 در مناقب خود از ابن عباس و سعد روايت کرده است و فيض القدير، ج 5، 7 ص 87 و کنز العمال، ج 7، ص 111 و مجمع الزوائد هيثمي، ج 9، ص 202 و ميزان الاعتدال، ج 2، ص 518، حديث 4672.
[5] تاريخ بغداد، ج 5، ص 87 و مقتل الحسين 7 ص 63 و ميزان الاعتدال، ج 1، ص 38 و نظم درر السمطين، ج ص و لسان الميزان، ج 5 ص 160 و ينابيع المودة، ص 117 و 118 و ذخائر العقبي، ص 43 و کنز العمال، ج 12، ص 105 الي 112 و نور الابصار، ص 51 الي 54.
[6] الروض الفائق، ص 214 و فرائد السمطين، ج 2، ص 61 قريب به همين مضمون و ذخائر العقبي، ص 36 و نور الابصار، ص 53 و ينابيع المودة، باب 56، ص 197 قريب به مضمون و اعلام النساء، ج 4، کلما فاطم تذکرة الخواص، ص 275 به بعد.
[7] البته اين موضوع نياز به بررسي بيشتر دارد ولي آنچه مسلم و قطعي است و اکثر علماي اهل سنت ه گفته‏اند، ولادت بانوي نمونه‏ي اسلام بعد از معراج بوده است.
[8] نزهة المجالس، ج 2، ص 227.
[9] تجهيز الجيش به نقل از کتاب مدح خلفاء راشدين.
[10] روض الفائق صفحه‏ي، ص 214.

كتابخانه تخصصي حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > فاطمه‏ي زهرا در کلام اهل سنت (جلد 1)

فاطمه زهرا قدم مبارک به دنيا مي‏نهد

در مسئله‏ي تاريخ ولادت فاطمه زهرا (سلام‏الله‏عليها) در بين مورخين اختلاف نظر وجود دارد و حتي بعضي از مورخين گفته‏اند که آن بزرگوار قبل از بعثت به دنيا آمده است. ولي احاديث و روايات فراواني از محدثين شيعه آمده که فاطمه‏ي زهرا بعد از بعثت به دنيا آمده است.
قول قبل از بعثت را بعضي از اهل سنت و جماعت هم پذيرفته‏اند و از جمله ابونعيم اصفهاني در کتاب «معرفة الصحابة» مي‏گويد: «فاطمه‏ي زهرا کوچکترين دختر رسول خدا بود و تولد ايشان به هنگامي که قريش کعبه را بنا مي‏کردند اتفاق افتاد».
ابوالفرج اصفهاني در کتاب «مقاتل الطالبين» مي‏گويد: «تولد فاطمه‏ي زهرا قبل از بعثت رسول اسلام و به هنگامي‏که قريش کعبه را بنا مي‏کردند واقع شد».
ابن اثير در کتاب «المختار من المناقب الاخيار» و طبري در «ذخائرالعقبي» و سيوطي در «الثغور الباسمة» همان حديث را به محتواي دو کتاب قبلي نقل کرده اند، ولي اين حديث در کتب مذکور با احاديث ديگري از اقوال بزرگان و محدثين اهل سنت که انعقاد نطفه‏ي آن بزرگوار را از طعام بهشتي مي‏دانند و به اين معني تصريح کردند ناسازگار است، براي اينکه قبل از بعثت نه معراج براي پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) صورت گرفته بود و نه هبوط جبرئيل و ميکائيل بود و نه نزول وحي به رسول خدا شده بود. پس بنابراين حديثي که ابونعيم اصفهاني و ابوالفرج اصفهاني و محب الدين طبري

[ صفحه 54]

و سيوطي ذکر کرده‏اند و ولادت فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) را طبق آن حديث قبل از بعثت مي‏دانند درست نيست.
«عن خديجة عليها السلام قالت: فلما قربت ولادتي ارسلت الي القوابل من قريش فابين علي لاجل محمد صلي الله عليه و آله و سلم فبينما انا کذالک اذ دخل علي اربع نسوة، عليهن من الجمال و النور ما لا يوصف، فقالت احديهن: انا امک حواء. و قالت الاخري: انا آسية و قالت الاخري: انا کلثوم- کلثم- اخت موسي. و قالت الاخري: انا مريم، جئنا لنلي امرک».
«خديجه کبري (سلام‏الله‏عليها) گفته است: زماني که لحظه‏ي تولد فرزندم نزديک شد به سراغ قابله‏هاي قريش فرستادم، ولي چون همسر محمد بودم از آمدن امتناع کردند، در همين هنگام چهار زن به نزد من وارد شدند که جمال و زيبايي و نورانيت آنان قابل وصف نيست، يکي از آنان گفت من مادر تو حوا هستم و ديگري گفت من آسيه‏ام سومي خود را کلثوم خواهر حضرت موسي معرفي کرد و چهارمي گفت من مريمم، آمده‏ايم تا به تو در امر زايمان کمک کنيم». [1] .
«فلما ارادت خديجة ان تضع بعثت الي قريش ليانينها فيلنن منها ما تلي النساء ممن تلد، فلم يفعلن، و قلن: لا نأتيک، قد صرت زوجة محمد صلي الله عليه و آله و سلم فبينما هي کذالک اذ دخل عليها اربع نسوة، عليهن من الجمال و النور ما لا يوصف، فقالت لها احديهن: انا امک حواء. و قالت الاخري: انا آسية بنت مزاحم و قالت الاخري: انا کلثم- اخت موسي. و قالت الاخري: انا مريم بنت عمران (ام‏عيسي). جئنا لنلي امرک ما تلي النساء. قال: فولد فاطمة».
«آن هنگام که خديجه خواست وضع حمل نمايد به سراغ زنان قريش فرستاد تا وي را در امر زايمان مساعدت کنند، ولي آنان گفتند چون تو همسر محمد شده‏اي نخواهيم

[ صفحه 55]

آمد، در اين هنگام چهار زن که نورانيت و جمالشان قابل وصف نبود آمدند، اولي چنين گفت: من مادر تو حوايم دومي گفت من آسيه دختر مزاحم هستم و آن ديگري خود را چنين معرفي کرد کلثوم خواهر موسي هستم و ديگري گفت من مريم دختر عمران (مادر عيسي) هستم آمده‏ايم تا تو را در امر زايمان کمک کنيم، آنگاه فاطمه به دنيا آمد، در حالي که سر به سجده داشت و انگشت مبارکش بالا بود و اين حديث را ملا در سيره‏ي خود آورده است». [2] .
بانوي دو عالم به دنيا آمد و روي زمين به سجده افتاده و انگشت مبارکش را بالا گرفته بود ابن عساکر مي‏گويد: وقتي که براي خديجه‏ي کبري فرزندي به دنيا مي‏آمد وي را به دست دايه مي‏سپرد تا به او شير دهد، ولي هنگامي‏که سيده زنان عالم به دنيا آمد، خديجه خود شير دادنش را به عهده گرفت. اين موضوع را نيز ابن کثير در کتاب خود «البداية و النهاية» آورده است.
[ صفحه 59]
[1] نزهة المجالس و ذخائر العقبي، ص 44 و 45 و ينابيع المودة، ص 198 و 199 و نورالابصار، ص 54 الاصابة، ج 8 و جامع، ترمذي، ج 5 و سيره‏ي ملا موصلي، و اسعاف الراغبين حاشيه‏ي نور الابصار.
[2] نزهة المجالس و ذخائر العقبي، ص 44 و 45 و ينابيع المودة، ص 198 و 199 و نورالابصار، ص 54 الاصابة، ج 8 و جامع، ترمذي، ج 5 و سيره‏ي ملا موصلي و اسعاف الراغبين در حاشيه‏ي نورالابصار.

كتابخانه تخصصي حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > فاطمه‏ي زهرا در کلام اهل سنت (جلد 1)

نامگذاري براي مولود مسعود

يکي از سنت‏هاي پروردگار که در طول تاريخ و از بدو خلقت و آفرينش ادامه داشته، سنت نامگذاري و انتخاب اسم بوده است؛ وقتي که خداوند متعال آدم و حوا را خلق فرمود براي آنها نام نهاد و به آدم همه‏ي اسما را ياد داد و آموخت، همان گونه که مي‏فرمايد: «و علم آدم الاسماء کلها». [1] .
نام و نامگذاري در بين انسان‏ها، جامعه‏ها و ملت‏ها يک سنت هميشگي و ضروري بوده و يک سيره شده است، شما هيچ جامعه و ملتي را پيدا نمي‏کنيد که مسئله‏ي نام و نامگذاري در بين آنها وجود نداشته باشد و اين مسئله در بين دوستان خداوند بر اساس مناسبت و مسمي انجام مي‏پذيرد. در قران هم از قول حضرت زکريا (عليه‏السلام) آمده است:
«فهب لي من لدنک وليا يرثني و يرث من آل يعقوب و اجعله رب رضيا يا زکريا انا نبشرک بغلام اسمه يحيي لم نجعل له من قبل سميا. [2] .
«پروردگارا برايم ياور و جانشني قرار بده که از من و آل يعقوب ارث برد و او را مورد رضايت خويش مقرر فرما- اي زکريا ترا بشارت به داشتن فرزندي به نام يحيي مي‏دهيم که کسي را از قبل هم نام او قرار ننهاده‏ايم».

[ صفحه 60]

اکنون بايد رواياتي را که در رابطه با اسامي حضرت فاطمه‏ي زهرا (سلام الله عليها) آمده است بررسي کنيم و البته روايات در کتب شيعه نسبت به اسامي‏ايشان زياد است. اسامي آن بزرگوار در روايات ما بيش از صد اسم آمده است، ولي ما آن مقدار که در کتب اهل سنت و جماعت موجود است خواهيم آورد.

>فاطمه
>صديقه
>المبارکه
>طاهره
>بتول
[1] سوره‏ي بقره، آيه‏ي 31.
[2] سوره‏ي مريم، آيه 5 الي 7.
فاطمه

يکي از اسامي زيباي آن حضرت که هم در روايات شيعه و هم در روايات اهل سنت آمده است فاطمه مي‏باشد.
«قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم: لو لم يخلق الله عليا لما کان لفاطمة کفو».
«ام‏سلمه نقل مي‏کند پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: اگر خدا علي (عليه‏السلام) را خلق نمي‏کرد براي فاطمه همشأني يافت نمي‏شد.» [1] .
«عن الامام الصادق عليه السلام قال: قال رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم لعلي عليه‏السلام هل تدر لم سميت فاطمة؟ قال علي: لم سميت؟ لانها فطمت هي و شيعتها من النار».
«امام صادق (عليه‏السلام) فرمود: پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) به علي (عليه‏السلام) فرمود: يا علي (عليه‏السلام) آيا مي‏داني براي چه فاطمه، فاطمه نامگذاري شده است؟ علي (عليه‏السلام) عرض کرد به چه جهت فاطمه نام نهاده شده است؟ پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: به اين جهت که او خود و پيروان و دوستانش را از آتش نجات داده است». [2] .

[ صفحه 61]

اين حديث شريف را خرکوشي در کتاب «شرف النبي» و ابن بطة در کتاب «الانابة» از امام صادق (عليه‏السلام) آورده‏اند، بنابر نقل کتاب فاطمه از ولادت تا شهادت از دانشمند محترم سيد محمد کاظم قزويني.
در مقتل خوارزمي «مقتل الحسين» (صفحه 51) به نقل از علي (عليه‏السلام) آمده است:
«عن علي بن ابي‏طالب قال: قال رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم انما سميت ابنتي فاطمة لان الله فطمها و فطم من احبها من النار».
«رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمودند: همانا دخترم، فاطمه نام نهاده شده است براي اينکه خداوند تبارک و تعالي او را و کساني که او را دوست دارند، از آتش جهنم بريده است».
«عن علي رضي‏الله‏عنه (عليه‏السلام) قال رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم: يا فاطمة اتدرين لم سميت فاطمة؟ قال علي لم سميت فاطمة؟ لان الله عز و جل قد فطمها و ذريتها من النار يوم القيامة».
«از علي (عليه‏السلام) نقل شده است: پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: اي فاطمه جان آيا مي‏داني به چه جهت فاطمه نام نهاده شده‏اي؟ علي (عليه‏السلام) عرض کرد: اي رسول خدا به چه جهت فاطمه نام نهاده شده است؟ پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود همانا خداي عزيز و جليل به تحقيق فاطمه و فرزندان و ذريه‏ي او را در روز قيامت از آتش جهنم نجات داده است». [3] .

[ صفحه 62]

جويني خراساني در کتاب «فرائد السمطين» تقريبا به سي سند اين روايت را ذکر کرده است: «قال رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم: انما سميت ابنتي فاطمة لان الله فطمها و فطم من احبها من النار»
«از علي (عليه‏السلام) روايت شده است: پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: همانا دخترم فاطمه، فاطمه نام نهاده شده است، براي اينکه خداوند او و کساني که او را دوست دارند از آتش جهنم بريده و نجات داده است»
باز هم جويني در فرائد السمطين (ج 2، ص 58، ح 384) و محب الدين طبري در کتاب ذخائر العقبي (ص 26) مي‏گويند:
«عن ابن عباس رضي‏الله‏عنهما قال: قال رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم ان ابنتي فاطمة حوراء اذ لم تحض و لم تطمث و انما سماها فاطمة لان الله عز و جل فطمها محبيها عن النار».
«از ابن عبدالله عباس (رضي الله عنهما) روايت شده است: پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: به حقيقت دخترم فاطمه فرشته‏اي است که هيچ گونه عادت و حالت زنانه براي وي نيست و همانا او را فاطمه نام نهاده‏اند براي اينکه خداوند عزيز و جليل او و دوستانش را از آتش نجات داده و بريده است».
سليمان بن ابراهيم قندوزي حنفي در کتاب شريف «ينابيع المودة» از جابر بن عبدالله نقل مي‏کند:
«ابنتي فاطمة حوراء آدمية لم تحض و لم تطمث انما سماها فاطمة لان الله عز و جل فطمها و ولدها و محبيها عن النار» «الطمث الحيض و يکون بمعني الجماع کما في قوله تعالي لم يطمثهن انس قبلهم و لا جان.» [4] .
«پيامبراسلام فرمود: دخترم فاطمه فرشته‏اي است به صورت آدم و حالت حيض طمث برايش پيش نيامده است و همانا خداوند او را فاطمه نام نهاده است براي

[ صفحه 63]

اينکه خداوند تبارک و تعالي او و فرزندان و دوستان او را از آتش جهنم نجات داده بريده است» [5] .
و بعد قندوزي مي‏گويد که کلمه طمث به معني حيض است و حيض و طمث هر دو به يک معني است و يا اينکه طمث به معني جماع مي‏باشد و آيه قرآن مي‏فرمايد: «در بهشت زنان زيبايي است که دست هيچ کسي به آن زنان نرسيده است و هميشه در حال بکر و شوهر دوست هستند».
بنابر اين از آيه‏ي مبارکه‏ي سوره‏ي الرحمن که زنان بهشتي را وصف مي‏کند به دست مي‏آيد که فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) هيچ گونه حالت طمث و حيض را نداشته است و يا طمث يعني همان طور که زنان بهشتي هميشه باکره هستند، پاره‏ي تن پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) هميشه بکر بود و اين يکي از امتيازات ايشان مي‏باشد. اين موضوع را در پيرامون «بتول» که يکي از اسماء مبارک ايشان مي‏باشد، بحث خواهيم کرد، انشاءالله.
و متقي هندي در کتاب کنز العمال دو روايت را نقل کرده است در حديث اول آمده است: «ابنتي فاطمة حوراء آدمية لم تحض و لم تطمث انما سماها الله فاطمة لان الله فطمها و محبيها من النار».
و در روايت بعدي آمده است: «انما سميت فاطمة لان الله فطمها و محبيها عن النار».
«پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: دخترم فاطمه فرشته‏اي است به صورت آدميان و حالت حيض و طمث براي او نيست و همانا خداوند وي را فاطمه نام نهاد، براي آنکه خداوند او و دوستان او را از آتش بريده و نجات داده است».
و حديث بعدي: «فاطمه را فاطمه نام نهادند براي اينکه خداوند وي و دوستان او را از آتش نجات داده است.» [6] .

[ صفحه 64]

احاديث بسياري به اين مضمون در کتابهاي الاصابه (ج 8، حرف الفاء، القسم الاول از ص 157 الي 160) و نور الابصار (ص 51 الي 54) و تذکره‏ي سبط ابن جوزي (ص 275 الي 285) و اعلام النسا (ج 4، کلمه‏ي فطم) و صحيح ترمذي (ج 5، فضائل فاطمة الزهرا) آمده است که به سبب طولاني شدن از ذکر آنها خودداري شد.
امام باقر (عليه‏السلام) مي‏فرمايد: «والله لقد فطمها الله تبارک و تعالي بالعلم و عن الطمث بالميثاق»: «قسم به خداوند به تحقيق خداوند تبارک و تعالي فاطمه را از علم بشري بي نياز فرموده و از ناپاکي‏ها و زشتي‏هاي ديگر زنان عالم، در عالم ميثاق و عالم ذر باز داشته است».
اين حديث امام باقر (عليه‏السلام) دليل و گواه است که بانوي دو جهان از عالم ذر پاک پاکيزه بوده است و از علم لدني الهي بهره‏مند و از علوم بشري بي‏نياز بوده است.!!
اما در رابطه با عالم ذر که خداوند از تمام فرزندان بني‏آدم عهد و پيمان گرفته است آيه‏ي قرآن به آن اشاره دارد: «و اذ اخذ ربک من بني‏آدم من ظهورهم ذريتهم و اشهدهم علي انفسهم، الست بربکم، قالوا بلي».
«زماني که پروردگار تو از فرزندان آدم، و فرزندان آنان پيمان گرفت و آنان را بر وجود خويش گواه ساخت که آيا من پروردگار شما نيستم، گفتند آري». [7] .
خلاصه‏ي بيان اين آيه و رواياتي که از فريقين آمده اين است که پروردگار يکتا فرزندان آدم را از صلب او خارج کرد در حالي که ذره بودند و آنان را به آدم عرضه نمود و فرمود من از فرزندان تو ميثاق و پيمان گرفتم که فقط مرا عبادت کنند و بر من شرک نورزند و بر من است که روزي آنان را بدهم، آنگاه به آنها فرمود: آيا من پروردگار شما نيستم، بلي شهادت مي‏دهيم. و نيز آمده است که پروردگار جهان آنان را در

[ صفحه 65]

حالي که به صورت ذره بودند فقيه و عاقل و عالم قرار داده که سخن و خطاب پروردگار را مي‏شنيدند و درک مي‏کردند، سپس آنان را به صلب آدم برگرداند و همه‏ي آنها محبوس بودند تا اينکه خداي متعال هر کدام‏از آنها را در وقت معين خلق فرموده و به دنيا آورد، پس آن کس که بر اسلام ثابت قدم ماند، بر فطرت اوليه خود باقي مانده است و کسي که کفر ورزيده و انکار حق نمود از فطرت پاک منحرف گرديده است.
امام باقر (عليه‏السلام) در کلام مبارک خود به همين معني و اين عالم اشاره مي‏فرمايد نيز فرموده است: فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) از عادات ماهانه و حالت‏هايي که زنان دارند از همان عالم ذر و همان زمان پاک و پاکيزه بوده است.
روايات از ائمه اهل بيت در رابطه با عالم ذر فراوان رسيده است خوانندگان عزيز مي‏توانند به تفسير شريف البرهان که مشحون از اين گونه روايات مي‏باشد مراجعه بنمايند.
درباره‏ي اصل عالم ذر و چگونگي آن و اقوالي که در آن رابطه از علما و دانشمندان و مفسرين عظيم الشأن نقل شده است و تحليل و تبيين و تفسير شده خوانندگان مي‏توانند به کتب و تفاسير ذيل مراجعه کنند: تفسير نمونه (ج 7، ص 10 الي 14) و تفسير الميزان (ج 9، ص 31) و تفسير فخر رازي (ج 15 ص 46) و گوهر مراد شرح بر مقدمه قيصري از استاد جلال الدين آشتياني و نصوص بر فصوص حضرت آية الله حسن زاده‏ي آملي و شرح تجريد الاعتقاد و بعضي کتب ديگر اعتقادي عرفاني و شرح مقدمه قيصري حضرت امام خميني (ره). اما رواياتي که از اهل سنت و جماعت در رابطه‏ي عالم ذر رسيده است، از جمله صفوري شافعي در نزهة المجالس مي‏گويد:
«لما خلق الله آدم... الي ان قال: و عليه جارية لها نور و شعاع، و علي رأسها تاج من الذهب، مرصع بالجواهر لم ير آدم احسن منها. فقال: يا رب من هذه؟ قال: فاطمة بنت محمد صلي الله عليه و آله و سلم فقال: يا رب من يکون بعلها؟ قال: يا جبرئيل افتح له باب قصر من الياقوت. فتح له، فرئي فيه من الکافور، فيها سرير من ذهب، عليه شاب حسنه کحسن يوسف فقال هذا بعلها علي بن ابي‏طالب...».

[ صفحه 66]

«وقتي که خداوند آدم را خلق فرمود- تا آنکه گويد- در بهشت چشم آدم به بانويي افتاد که درخشندگي و نورانيتش بي‏نظير بود و بر سر وي تاجي از طلا و مرصع به جواهر وجود داشت که آدم زيباتر از آن را نديده بود، پس سؤال کرد پروردگارا اين بانو کيست؟ فرمود فاطمه دخت محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) سؤال کرد شوهر او کيست پروردگار به جبرئيل فرمان داد در قصري از ياقوت را بر وي بگشايد، وقتي جبرئيل در را گشود آدم در آن قبه‏اي از کافور ديد و تختي از طلا که بر روي آن تخت جواني به زيبايي يوسف نشسته بود، فرمود اين جوان شوهر وي يعني علي بن ابي‏طالب است...» [8] اين روايت را کسايي و خيلي از بزرگان اهل سنت و جماعت نيز نقل کردند.
«عن الامام الحسن بن علي العسکري عليه‏السلام عن آبائه عليهم السلام عن جابر بن عبدالله عن رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم: لما خلق الله آدم و حواء تبخترا في الجنة و قالا: من احسن منا؟ فبينما هما کذلک. اذهما بصورة جارية لم ير مثلها، لها نور شعشعاني يکاد يطفي الابصار. قالا: يا رب ما هذه؟ قال: صورة فاطمة سيدة نساء ولدک قال: ما هذا التاج علي رأسها قال: علي بعلها. قال: فما القرطان قال: ابناها وجد ذلک في غامض علمي‏قبل ان اخلقک بالفي عام».
«از امام حسن عسکري (عليه‏السلام) و او از پدرانش (عليهم‏السلام) و آنها از جابر بن عبدالله و جابر از پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل کرده که پيامبر فرمود: وقتي که خداوند حضرت آدم و حوا را خلق نمود آنها در بهشت مي‏خراميدند و افتخار مي‏کردند مي‏گفتند آيا کسي هم از ما زيباتر هست؟ در همين حالت بودند که ناگاه هر دو به بانويي برخوردند که مثل او را نديده بودند و نور زيادي از آن بانو مي‏درخشيد که چشمها را خيره مي‏کرد، عرض کردند پروردگارا اين کيست؟ خداوند فرمود: اين صورت (سلام‏الله‏عليها) سيده و نمونه‏ي زن‏هاي فرزندان توست. گفتند اين تاج که بر سر اوست چيست؟ خداوند فرمود: آن تاج علي شوهر اوست و باز هم سؤال کردند

[ صفحه 67]

که دو گوشواره اي که در گوش ايشان است چيست؟ خداوند فرمود: دو فرزند او است.و بعد خداوند فرمود که اينها در خزانه‏ي علم من قبل از دو هزار سال که تو را خلق کنم وجود داشتند». [9] .
[1] مقتل الحسين، ص 65 و ترمذي، ج 5 فضائل فاطمه و کنوز الحقايق و ينابيع المودة، ص 177، 181، 237 و 250 و فرائد السمطين، ج 2 ص و ذخائر العقبي، ص و سنن ابن ماجه، و تاريخ دمشق، ترجمه علي بن ابي‏طالب.
[2] ينابيع المودة، ص 194 (بجاي شيعتها، ذريتها آمده است) و ذخائرالعقبي، ص 26 (کلمه ذريتها آمده و در روايت ديگري از نسايي «و محبيها» آورده است) و فرائد السمطين، ج 2، ص 58، حديث 384 (اين کتاب «و فطم من أحبها» آمده است) و کنز العمال، ج 12، از ص 105 الي 112، حديث 34227 (اين کتاب هم «محبيها» آورده است) و نورالابصار، ص 51 الي 54 و مناقب اهل البيت، ج 1، ص 208 و الاصابه، ج 8، حرف الفا و اعلام النساء، ج 4، کلمه‏ي فطم.
[3] ينابيع المودة، ص 194 و 300 و فرائد السمطين، ج 2، حديث 379، ص 48 قريب به مضمون و کنزل العمال، ج 6، ص 219، ط 1 و ج 12 ط بيروت، ص 107 و طبري، ذخائرالعقبي به نقل از مسند امام رضا (عليه‏السلام) آورده است: «ان الله عز و جل فطم ابنتي فاطمة و ولدها و من أحبها من النار فلذلک سميت فاطمة». و جامع ترمذي، ج 5 و تذکره سبط ابن جوزي، ص 280 و الاصابه، ج 8، حرف الفاء، القسم الاول.
[4] سوره‏ي الرحمن، آيه‏ي 56.
[5] ينابيع المودة، باب 56، ص 194، قندوزي دو روايت ديگر يکي را از علي (عليه‏السلام) و ديگري از مسند امام رضا (عليه‏السلام) نقل مي‏کند.
[6] اين دو حديث در کتاب کنز العمال، ج 12،ص 105 الي 112، حديث‏هاي 334226 و 34227 آمده است و ينابيع الموده در بيان مودةها پيرامون آية المودة، ص 259 المودة الحادي عشر في فضائل فاطمه (عليهاالسلام) و روايتي تقريبا به اين مضمون در کتاب وسيلة المال، باب سوم، ص 151، از أسما بنت عميس در موقع وضع حمل امام حسن که اسما از پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) سؤال مي‏کند: اي رسول خدا در فاطمه خون حيض و نفاس نمي‏بينم پيامبر فرمود دخترم فاطمه پاک و پاکيزه است و هيچ خوني را نه در حال وضع حمل و نه در حال طمث و حيض نمي‏بيند.
[7] سوره‏ي اعراف، آيه‏ي 174.
[8] نزهة المجالس، ج 2، ص 223.
[9] لسان الميزان: ج 3، ص 345.
صديقه

يکي ديگر از اسماء حضرت فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) صديقه است؛ صديقه بکسر صاد و تشديد دال، صفت مبالغه است، يعني کسي که فراوان راست مي‏گويد و يا کسي که در راست‏گويي کامل است و اصلا دروغ نگفته است و يا کسي که حرف و سخن خود را با عمل تصديق مي‏کند.
صديقه يعني کسي که دائم التصديق باشد و اصلا دروغ از او شنيده نشده باشد و باز گفته شده است که صديق کسي است که آن چه را خدا به او فرموده و به انبياي خود امر فرموده تصديق گر است و در وحي پروردگار بر انبيا هيچ‏گاه دچار شک و ترديد نمي‏شود. اين معني را فرموده‏ي پروردگار تأييد مي‏نمايد:
«و الذين آمنوا بالله و رسوله اولئک هم الصديقون». [1] .
«کساني که به خدا و پيامبران او ايمان آورند در زمره‏ي صديقانند».
کلمه صديق و صديقون در خيلي از آيات قرآن مجيد آمده است، از جمله اين آيات:
«و من يطع الله و الرسول فاولئک مع الذين انعم الله عليهم من النبيين و الصديقين الشهداء و الصالحين و حسن اولئک رفيقا». [2] .
«کسي که از خدا و پيامبر اطاعت نمايد پس يقينا با کساني است که خدا به آنان نعمت بخشيده است، مانند انبياء و صديقان و شهدا و صالحان و اينان چه خوب مصاحبين هستند».

[ صفحه 68]

«و اذکر في الکتاب ادريس انه کان صديقا نبيا». [3] .
«و ياد کن در کتاب خدا احوال ادريس را که او شخصي بسيار راستگو و پيامبر خداست».
«ما المسيح بن مريم الا رسول قد خلت من قله الرسل و امه صديقه». [4] .
«مسيح پسر مريم پيامبري بيش نبود که پيش از او نيز پيامبراني آمده‏اند و مادرش هم زني بسيار راستگو و صديقه بود».
«و اذکر في الکتاب ابراهيم انه کان صديقا نبيا». [5] .
«ياد آور در کتاب خدا شرح حال و ماجراي ابراهيم را که وي شخصي بسيار راستگو و پيامبر بود».
از آن چه که گفته شد مي‏توانيم اين نتيجه را به دست بياوريم که فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) بانوي دو جهان به مرتبه و مقام و موقعيت صديقان رسيده است و رسول خدا ايشان را صديقه نام نهاده است و در کلام اهل سنت از جمله در کتاب «الرياض النضرة» کتاب «شرف النبي» از پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) خطاب به علي (عليه‏السلام) آمده است:
«عن رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم انه قال لعلي: اوتيت ثلاثا لم يؤتهن احدا لا انا: اوتيت صهرا و لم اوت انا مثلي. و اوتيت زوجة صديقة مثل ابنتي و لم اوت مثلها زوجة. و اوتيت الحسن و الحسين من صلبک و لم اوت من صلبي مثلها و لکنکم مني و انا منکم».
«سه چيز به تو داده شده که نه به من داده شده و نه به کسي ديگر: 1- تو داماد من هستي و پدر خانمي‏مانند رسول خدا داري و من داماد کسي نيستم که پدر زنم مانند پدر زن تو باشد.
2- تو همسري صديقه مانند دخترم داري که من چنين همسري ندارم.
3- به تو فرزنداني مانند حسن و حسين (عليهماالسلام) داده شده، در حالي که من

[ صفحه 69]

فرزنداني مانند آنها ندارم. ولي در عين حال شما از من هستيد و من از شما هستم». [6] .
در رابطه با اين موضوع به کتابهاي ذيل مراجعه نماييد: تاريخ بغداد، جلد يک، صفحه‏ي 259 و مستدرک حاکم، جلد 3، صفحه‏ي 160 و استيعاب، جلد 2، صفحه‏ي 751 حلية الاولياء، جلد 2، صفحه‏ي 41 (اين چهار کتاب چاپ بيروت، دارالاحياء التراث العربي است.) و کتاب «فاطمه من المهد الي اللحد» اثر سيد کاظم قزويني (ره).
[1] سوره‏ي حديد، آيه‏ي 19.
[2] سوره‏ي نساء: آيه‏ي 68.
[3] سوره‏ي مريم: آيه‏ي 56.
[4] سوره‏ي مائده، آيه‏ي 75.
[5] سوره‏ي مريم، آيه‏ي 41.
[6] الرياض النضرة، ج 2، ص 202 و کتاب شرف النبي.
المبارکه

برکت به معني نمو و سعادت و افزايش است و در فرهنگ «تاج العروس» و «مفردات راغب» آمده است: «جايي که خير الهي به صورتي قابل نگهداري و شمارش واندازه‏گيري نباشد آن را برکت گويند و مبارک است.» در کتاب «المعجم الوسيط» آمده است: «البرکة: النماء و الزيادة و... السعادة» [1] و در کتاب «المصباح المنير» هم آمده است «البرکة الزيادة و النماء» [2] «برکت، رشد، زيادي و سعادت است و در «لسان العرب» هم مبارکه و برکة به معني فراواني، رشد و سعادت آمده است. [3] .
خداوند تبارک و تعالي انواع خيرات و برکات خود را به دختر گرامي پيامبر نصيب فرمود و نسل پاک پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) را در فاطمه (سلام‏الله‏عليها) قرار داد، در حالي که فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) پس از شهادت، دو فرزند پسر و دو دختر بيش نداشت. علاوه بر آن در واقعه‏ي کربلا تمام فرزندان امام حسين (عليه‏السلام) جز امام علي زين العابدين (عليه‏السلام)همه شهيد شدند، و از فرزندان امام حسن (عليه‏السلام) هم تعداد زيادي شهيد شدند، و نيز دو تا از فرزندان قهرمان کربلا زينب کبري هم شهيد شدند. و ام‏کلثوم هم بنا به شهادت تاريخ بدون فرزند از دنيا رفته است. اگر چه ابن قتيبه در کتاب «المعارف» گفته است که ام‏کلثوم با عمر خليفه‏ي دوم ازدواج کرد و دو فرزند به نامهاي

[ صفحه 70]

فاطمه (يا رقيه) و زيد به دنيا آورد و فاطمه (يا رقيه) با ابراهيم بن نعيم النحام ازدواج کرد و در خانه‏ي او مرد و فرزندي نداشت و زيد در جنگي که بين طايفه‏ي عويج و طايفه بني‏رزاخ رخ داد کشته شد. بنابر نقل ديگر زيد با ام‏کلثوم مادر بزرگوارش در يک زمان وفات کردند هيچ کدام ديگري ارث نبردند و عبدالله عمر براي آنها نماز خواند. [4] .
از اينها گذشته بعد از جريان کربلا، نيز حوادث ديگري بر خاندان گرامي پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) واقع شد: از جمله در حادثه‏ي حره حدود 6000 نفر شهيد شدند که اکثرا از فرزندان پيامبر و بني‏هاشم بودند [5] و يا جريان شهادت زيد بن علي در زمان هشام بن عبدالملک که با يارانش شهيد شدند و يا حادثه‏ي فخ و قلع و قمع کردن و از بين بردن علويان در زمان امويان.
در زمان بني‏عباس هم در کشتن فرزندان پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) و فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) کوتاهي نکردند و نمونه بارز آن در کتاب شريف «مقاتل الطالبين» ابوالفرج اصفهاني آمده است و اين کتاب به فارسي هم ترجمه شده و به نام کشته شدگان فرزندان ابي‏طالب به چاپ رسيده است. با مطالعه‏ي اين کتاب مظلوميت آل علي (عليه‏السلام) معلوم مي‏شود.
مخصوصا در زمان هارون الرشيد ملعون که تنها در يک شب شصت نفر از نوجوانان بني‏هاشم را زنده در ميان ديوار قرار دادند. اين قتل و کشتارها و دشمنيها تا زمان امام حسن عسکري (عليه‏السلام) ادامه داشت، تا اينکه آن حضرت را هم مسموم کردند.
صلاح الدين ايوبي هم در مغرب در ريختن خون آل رسول و فرزندان زهراي اطهر

[ صفحه 71]

از بني‏اميه و بني‏عباس عقب نماند و آن جنايت کار آن چنان قتل عام کرد که روي بني‏عباس و بني‏اميه (لعنةالله‏عليهم) را سفيد نمود.
اما با همه‏ي اين جنايات که تاريخ مشحون از اين گونه کشتارهاي فرزندان رسول الله است و نيز به فرموده‏ي قرآن «يريدون ليطفؤ نور الله بافواههم والله متم نوره» [6] : «اراده کردند که نور خدا را خاموش کنند ولي خداوند نورش را تمام مي‏کند و نگهدار مي‏باشد.» باز هم خداوند برکت و خير و سعادت را در نسل فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) قرار داد و اين بزرگوار را منشأ همه‏ي خيرات و برکات کثير قرار داد: «انا اعطيناک الکوثر» [7] : «همانا ما به تو کوثر عطا کرديم.»
در تفسير اين سوره‏ي مبارکه صحبتهاي زيادي شده است که آيا کوثر رسالت پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) است و يا اينکه خيرات و برکات است و يا مراد قرآن کريم است و يا اينکه مراد دين مقدس اسلام است؟ همه‏ي اينها مي‏تواند مصاديق کوثر باشد. فعلا در اين باره بحث نمي‏کنيم و بهتر است سخن فخر رازي را در تفسيرش که با صراحت گفته است: مقصود از کوثر، صديقه‏ي طاهره فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) است بياوريم.
فخر رازي در تفسير کبير خود پيرامون آيه کوثر مي‏گويد: «کوثر يعني فرزندان رسول خدا و گفته شده است که اين سوره زماني نازل شده که شخصي رسول اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را به سبب نداشتن فرزند پسر سرزنش کرد و در اين سوره پاسخ سرزنش و عيب جويي او داده شده که در طول زمان نسل رسول خدا باقي خواهد ماند، پس بنگر که از خانواده‏ي وي چه تعدادي کشته شدند، در حالي که عالم از فرزندان رسول خدا مملو و آکنده است و هيچ کس از خاندان بني‏اميه نمي‏تواند با وي در اين زمينه برابري نمايد و نير دقت کن که چگونه از نسل وي علماي بزرگواري مانند (امام) باقر و (امام) صادق و (امام) کاظم و (امام) رضا (عليهم‏السلام) و نفس زکيه پديدار شدند». [8] .
با آن همه جنايات که درباره‏ي خاندان پيامبر انجام شده، اگر تعداد تمام سادات در

[ صفحه 72]

کشورهاي آسيا و آفريقا و خاورميانه را با دقت بررسي کنيم، به گفته‏ي نويسنده‏ي کتاب «فاطمه از ولادت تا شهادت» بيش از دهها ميليون نفر از سادات محترم و فرزندان زهراي اطهر زندگي مي‏کنند. و با آن همه فجايع که به اين خانواده معظم وارد شده و آن همه ظلمها و جنايتها که حجاج بن يوسف ثقفي انجام داد و روي تاريخ را سياه کرد، باز کوثر پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) هر روز زيادتر مي‏شود.
اکنون چند حديث ذکر مي‏شود درباره‏ي اين که فرزندان زهرا (سلام‏الله‏عليها) فرزند پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) هستند، از جمله‏ي آنها حديثي مي‏باشد که در «تاريخ بغداد» آمده است:
«ابن عباس مي‏گويد من و پدرم عباس نزد رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) نشسته بوديم که علي (عليه‏السلام) وارد شد و سلام کرد، رسول خدا پاسخ داد و از ديدار علي (عليه‏السلام) اظهار شادماني و سرور نمود و از جاي خود برخاسته و دست به گردن علي (عليه‏السلام) افکند و بين دو چشم او را بوسيد و او را در طرف راست خود نشاند، عباس عرض کرد اي فرستاده‏ي خدا آيا اين علي (عليه‏السلام)را دوست داري؟.
پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود اي عمو والله خدا بيش از آن مقدار که من او را دوست دارم علي (عليه‏السلام) را دوست مي‏دارد، زيرا پروردگار متعال نسل هر پيامبري را در صلب خود آن پيامبر قرار داد، ولي نسل مرا در صلب علي (عليه‏السلام) قرار داده است فرزندان علي (عليه‏السلام) فرزندان من هستند». [9] .
خوارزمي در «مناقب» خود مي‏گويد: «رسول اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود پروردگار عزيز و بلند مرتبه نسل هر پيامبر را در صلب خود او قرار داد، ولي نسل مرا در صلب علي (عليه‏السلام) قرار داده است». [10] .

[ صفحه 73]

ابن حجر هيثمي در «صواعق المحرقه» پيرامون آيه‏ي «فمن حاجک فيه من بعد ما جاءک» الي آخر آيه مباهله و فصل دوم احاديث که در فضائل اهل بيت وارد شده در حديث 20 و 21 و قندوزي در باب 57 و حموي در «فرائد السمطين» جلد 2 و متقي هندي در «منتخب کنز العمال» و زرقاني در «شرح المواهب الدنية» و نسايي در کتاب «خصائص اميرالمؤمنين» از محمد بن اسامة بن زيد و از زيد نقل مي‏کند که وي از پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) چنين روايت کرده:
«قال و اما انت يا علي و فختني و ابو ولدي و انا منک و انت مني».
«پيامبر اسلام فرمود: اما تو يا علي (عليه‏السلام) داماد من هستي و پدر فرزندان مني و من از تو هستم و تو از من هستي».
دار قطني از عاصم بن حمزه و هبيره و عمرو بن واثله روايت مي‏کند که آنها گفتند:
«قال علي کرم الله وجهه (عليه‏السلام) يوم الشوري والله لاحتجن عليهم بما لا يستطيع قرشيهم و لا عربيهم و لا عجميهم، رده ثم قال لهم خصالا صدقوها الي ان قال انشدتکم بالله هل فيکم احد اقرب الي رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم مني و هل فيکم من جعله الله نفس نبيه صلي الله عليه و آله و سلم نفسه و ابناه ابناه و نساءه غيري قالوا لا و قال فانشدتکم بالله هل فيکم احد قال له رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم: انت ابو ولدي غيري قالوا لا».
«و عن جابر قال: قال رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم: ان الله عز و جل جعل ذرية کل نبي في صلبه و جعل ذريتي في صلب علي».
«علي (عليه‏السلام) در روز شوري [11] فرمود: به خدا هر آينه احتجاج و استدلال مي‏کنم بر عليه ايشان به چيزي که حتي نه قريش و نه عربي و نه عجمي هيچ کدام‏آنها نتوانند او را رد کنند.
و بعد علي (عليه‏السلام) خصلت‏ها و مزيت‏هاي خود را گفت که اصحاب شورا همه

[ صفحه 74]

تصديق کردند، تا اينکه فرمود شما را به خداوند قسم مي‏دهم آيا در بين شما کسي نزديکتر به رسول‏الله (صلي الله عليه و آله و سلم) از من هست و آيا در بين شما کسي که خداوند نفس پيامبرش را نفس او و فرزندان او را فرزند پيامبر و همسر او را دختر پيامبر قرار داده غير از من هست؟ همه‏ي اصحاب شورا گفتند: نه.
و باز هم علي (عليه‏السلام) فرمود: پس قسم مي‏دهم شما را به خدا، آيا در ميان شما احدي پيدا مي‏شود که پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) براي او گفته باشد که تو پدر فرزندان من هستي غير از من؟ باز همه گفتند: نه». [12] .
و بعد قندوزي مي‏گويد: از جابر روايت شده است که پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: همانا خداوند تبارک و تعالي ذريه هر پيامبري را در صلب خود وي قرار داد، مگر ذريه مرا که خداوند در صلب علي بن ابي‏طالب قرار داده است» و اين روايت را طبراين در کتاب کبير خود آورده است.
«و عن جعفر بن محمد عن ابيه عن جابر قال: کنت انا و العباس جالسين عند النبي صلي الله عليه و آله و سلم اذ دخل علي فسلم فرد عليه النبي صلي الله عليه و آله و سلم السلام و قام اليه و عانقه و قبل ما بين عينيه و اجلسه عن يمينه فقال العباس يا رسول‏الله اتحبه فقال: يا عم و الله الله اشد حبا له مني ان الله عز و جل جعل ذرية کل نبي في صلبه و جعل ذريتي في صلب هذا».
«از جعفر بن محمد (عليهماالسلام) و محمد از پدرش و او به نقل از جابر که گفت: من عباس نزد پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) نشسته بوديم که علي (عليه‏السلام) وارد شد سلام کرد، پيامبر اسلام جواب سلام او را فرمود، سپس بلند شد و با وي معانقه کرد و بين دو چشم علي (عليه‏السلام) را بوسيد و او را در کنار راست خودش نشاند، پس عباس عرض کرد: اي فرستاده‏ي خدا آيا خيلي او را دوست مي‏داري، پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود اي عمو قسم به خدا که خداوند او را شديدتر و بيشتر از من دوست مي‏دارد،

[ صفحه 75]

همانا خداوند عزيز و جليل ذريه هر پيامبر را در صلب خود وي قرار داده است ولي ذريه مرا در صلب اين (علي) قرار داده است».
قندوزي مي‏نويسد: «اين حديث را ابوالخير حاکمي در اربعين خود و صاحب کنوز المطالب از عباس در ابي‏طالب مثل روايت جابر روايت کرده است. و احمد بن حنبل حاکم از حديث مسور مرفوعا روايت کرده است و آن اين است که: پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: همه‏ي انساب و نسب‏ها در روز قيامت قطع و تمام مي‏شود به غير از نسب و خويشي و دامادي من که قطع نمي‏شود و بيهقي نيز مثل حاکم و احمد روايت کرده است و طبراني در کبير خود اين حديث را از ابن عباس و در اوسط خود اين حديث را از ابن زبير و عبدالله بن احمد و بيهقي از ابن عمر مثل طبراني روايت کردند». [13] .
«عن عمر بن الخطاب رضي‏الله‏عنه عن النبي صلي الله عليه و آله و سلم قال: کل سبب و نسب ينقطع يوم القيامة الا سببي و نسبي و کل ولد ام فان عصبتهم لابيهم ما خلا ولد فاطمة فاني انا ابوهم و عصبتهم» و اخرجه ابوصالح و الحافظ عبدالعزيز بن الاخضر ابونعيم في معرفة الصحابة و الدار قطني و الطبراني في الاوسط.»
«از عمر روايت شده است که پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: هر سبب و نسبي در روز قيامت قطع و تمام مي‏شود مگر سبب و نسب من، فرزندان هر مادر همانا نسبت شان به پدرانشان مي‏باشد مگر فرزندان فاطمه، پس همانا من پدر آنها عصبه دودمان آنها هستم». [14] .
خواننده‏ي عزيز! احاديث در رابطه با اين موضوع که فرزندان فاطمه و علي (عليهماالسلام) فرزندان پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) مي‏باشد فراوان و بيش از حد مي‏باشد.
گذشته از رواياتي که در کلام اهل سنت مي‏باشد بهترين دليل بر موضوع مذکور اين است که همه‏ي اصحاب و کساني که خدمت ائمه‏ي معصومين (عليهم‏السلام) مي‏رسيدند-

[ صفحه 76]

از زمان امام حسن مجتبي (عليه‏السلام) تا زمان امام حسن عسکري (عليه‏السلام)- به انها يابن رسول‏الله خطاب مي‏کردند، مخصوصا در زمان امام باقر و امام صادق (عليهماالسلام) که اصحاب و مراجعه کننده‏ي زيادي خدمت مبارکشان مي‏آمدند، تمام سؤالات و خطاب آنها نسبت به ائمه معصومين (عليهم‏السلام) به اين عبارت زيبا بوده است: يابن رسول‏الله در هيچ جاي ديده نشده است که گفته باشند يابن علي و يا يابن فاطمة الزهرا. البته به استثناي دعاها و يا زيارت‏نامه‏ها و در همان جا هم اول يابن رسول‏الله است و اين خود بهترين دليل است براي کساني که مي‏گويند فرزندان علي و فاطمه فرزندان پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) نيستند. و شما مي‏توانيد براي اثبات اين موضوع علاوه‏ي بر اين احاديث و مدارکي که در پاورقي ذکر شد، به کتاب‏هاي سنن کبير بيهقي و مستدرک حاکم و جامع الاصول ابن کثير و صواعق المحرقه و ينابيع الموده و لسان الميزان و ميزان الاعتدال و... مراجعه بفرماييد.
و حالا چند روايت ديگر را هم نقل مي‏کنم و اين باب و موضوع را تمام مي‏کنم. ابراهيم جويني خراساني از اسامة بن زيد نقل مي‏کند:
«طرقت رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم ذات ليلة لبعض الحاجة، فخرج النبي صلي الله عليه و آله و سلم و هو مشتمل علي شي‏ء لا ادري ما هو؟ فلما فرغت من حاجتي قلت: ما هذا الذي انت مشتمل عليه؟ فکشف (عنه) فاذا حسن و حسين علي رکبتيه فقال: هذان ابناي و ابنا ابنتي اللهم انک تعلم اني احبهما، اللهم انک تعلم اني احبهما فاحبهما».
«شبي براي طلب حاجت خدمت رسول‏الله (صلي الله عليه و آله و سلم) آمدم و پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) از منزل خارج شدند در حالي که چيزهايي همراه وي بود که نمي‏دانستم چيست؟ و وقتي که از حاجت و نيازي که داشتم فارغ شدم عرض کردم: يا رسول‏الله اين چيزهايي که با شما است چيست؟ بعد معلوم شد که امام حسن و امام حسين (عليهماالسلام) زير بغل‏هاي پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) هستند، سپس فرمود: اين دو پسران من و فرزندان دختر من هستند و فرمود: خدايا تو مي‏داني که من اين دو فرزند را دوست دارم، بار خدايا تو مي‏داني که من اين دو فرزند را دوست دارم، پس

[ صفحه 77]

دوست مي‏دارم». [15] .
باز هم ابراهيم جويني خراساني از مدرک بن زياد روايت مي‏کند:
«قال کنت مع بن عباس في حائط فجاء الحسن و الحسين فسألا الطعام فأکلا ثم قاما، فامسک لهما ابن عباس الرکاب فقلت: اتمسک الرکاب لهذين و انت اکبر منهما؟ فقال: ويحک هذان ابنا رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم».
«مدرک بن زياد نقل مي‏کند: من با ابن عباس در حياط باغ بوديم، پس امام حسن امام حسين آمدند و از ابن عباس طعام درخواست کردند. ابن عباس به آن دو طعام داد، وقتي طعام تناول فرمودند بلند شدند که بروند، ابن عباس آنها را بر دوش مي‏گذشت حالت سواري را انجام مي‏داد. من گفتم چرا تو با اينها اين کار را انجام مي‏دهي، تو بزرگتر از اين دو هستي، ابن عباس گفت واي بر تو اين دو فرزندان رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) هستند».
باز هم جويني مي‏گويند: «عن فاطمة بنت الحسين، عن فاطمة الکبري قالت: قال النبي صلي الله عليه و آله و سلم: ان الله عز و جل جعل ذرية کل بني‏ام‏عصبة ينتهون اليها الا ولد فاطمة عليها السلام فانا وليهم و انا عصبتهم»
«جرير بن عبدالحميد به نقل از شيبة بن نعام و او از فاطمه دختر امام حسين و او از قول فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) گفت: پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: خداوند عزيز جليل براي ذريه‏ي هر فرزندي، مادر را دودمان و عصبه قرار داده است، مگر فرزندان فاطمه (سلام‏الله‏عليها) پس من ولي و سرپرست و پدر و عصبه و دودمان آنها هستم». [16] .

[ صفحه 78]

و حديثي که از مدرک بن زياد بيان شد در کتاب ذخائر العقبي به طريق ديگر از ابن عباس نيز روايت شده است. و اين حديث در خيلي از موارد و موضوعات و بابهاي کتاب ينابيع الموده هم آمده است.
اين احاديث دلالت دارند بر اينکه فرزندان علي (عليه‏السلام) از فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) فرزندان پيامبر اسلام هستند و به جاست که اينجا سخن فخر رازي را يادآور شويم.
فخر رازي در رابطه با آيه «قل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم» [17] مي‏گويد: اين آيه دلالت دارد که حسن و حسين (عليهماالسلام) فرزندان پيامبر اسلام بودند، براي اينکه پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) براي مباهله با قبيله نجران فرمود که شما فرزندانتان را بياوريد، ما هم فرزندانمان را مي‏آوريم و پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) فقط امام حسن و امام حسين را با خود به مباهله و ملاعنه برد و از فرزندان پدرشان و يا فرزندان انصار و مهاجرين کسي را نبرد. [18] بعد فخر رازي مي‏گويد: پس واجب است که آن دو فرزندان پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) باشند و فخر رازي به اين قانع نمي‏شود و مي‏گويد از دليل‏هايي که اين موضوع را تأييد مي‏کند سخن خداوند تبارک و تعالي درباره‏ي فرزندان حضرت ابراهيم مي‏باشد:«و من ذريته داوود و سليمان» تا اينکه مي‏فرمايد: «و زکريا و يحيي و عيسي» [19] روشن است که در اين آيه حضرت عيسي (عليه‏السلام) به حضرت ابراهيم (عليه‏السلام) انتساب داده شده است و اين انتساب هم به واسطه‏ي مادر حضرت عيسي يعني حضرت مريم (عليهماالسلام) داده شده، پس ثابت مي‏شود که فرزند دختر هم فرزند ناميده مي‏شود باز فخر رازي در تفسير آيه سوره‏ي انعام مي‏گويد: آيه دلالت مي‏کند بر اينکه امام حسن و امام حسين (عليهماالسلام) از ذريه‏ي رسول خداست، چرا که خداوند حضرت عيسي را هم ابراهيم (عليه‏السلام) قرار داده است در حالي که حضرت

[ صفحه 79]

عيسي (عليه‏السلام) از نظر پدر به ابراهيم نسبت داده نمي‏شود براي اينکه پدر نداشت، پس انتساب حضرت عيسي از طريق مادر است.
بنابراين امام حسن و امام حسين ذريه رسول‏الله هستند و انتسابشان به رسول الله از ناحيه‏ي فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) مي‏باشد، پس واجب است که آنها ذريه‏ي پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) باشند. [20] .
اين استدلال به آيه سوره‏ي انعام را حضرت امام باقر (عليه‏السلام) با حجاج بن يوسف ثقفي نمود. براي الاع بيشتر به تفسير البرهان مراجعه بفرماييد.
از احاديث گذشته و اين استدلال فخر رازي، نتيجه‏ي قطعي به دست مي‏آيد که پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) پد فرزندان علي (عليه‏السلام) بود و اين خود بهترين جواب است به آن عده از بد خواهان که استدلال کردند به آيه‏ي «ما کان محمد ابا احد من رجالکم» [21] پيامبر پدر هيچ کس از مردان شما نيست، در حالي که اين مغالطه کاران مي‏دانند که آيه مذکور در رابطه با نفي انتساب زيد از پيامبر اسلام است که پيامبر اسلام با زن زيد بعد از طلاق ازدواج نمود و بعضي از مغرضين اين کار پيامبر اسلام را سرزنش کردند و گفتند که پيامبر زن پسرش را گرفته است و خداوند در جواب شياطين و مغرضين فرمود که پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) پدر هيچ کس از فرزندان شما نيست.
[1] المعجم الوسيط، ج 2، ص 52.
[2] المصباح المنير، جزء اول، ص 44
[3] لسان العرب، ابن منظور، ج 2، حرف الباء.
[4] المعارف ابن قتيبه، ص 185 و 188، البته در روايات و تاريخ شيعه آمده است که حضرت ام‏کلثوم در کربلا بوده است ولي آن هم زياد دقيق نيست به دو دليل: اول اينکه در روايت آمده است که امام حسين (عليه‏السلام) حضرت کلثوم نماز ميت خواند و دليل دوم اينکه دانشمند محترم صادقي اردستاني در کتاب زنيب قهرمان دختر علي (عليه‏السلام) مي‏گويد: ام‏کلثومي که به کربلا آمد دختر حضرت زينب مي‏باشد.
[5] «حره» جريان حمله‏ي زيد ملعون بر مدينه در سال 63 هجري است.
[6] سوره‏ي صف، آيه‏ي 8 و سوره‏ي توبه، آيه‏ي 32.
[7] سوره‏ي کوثر، آيه‏ي 1.
[8] تفسير فخر رازي، ج 32، ص 124، عنوان «القول الثالث».
[9] تاريخ بغداد، ج 1، ص 316، و ينابيع المودة، ص 261 و 266 و 300 و 309.
[10] مناقب، خوارزمي، ص 229 و ذخائر العقبي، ص 121 و فرائد السمطين، ج 2، ص 69، حديث 393 تاريخ بغداد، ج 11، حديث 6054، ص 685 و کنز العمال، ج 6، ص 220 ط 1 و مستدرک مناقب حسن و حسين (عليه‏السلام)، ج 3، ص 164 و تاريخ دمشق، ج 34، ص 131.
[11] مقصود شوراي 6 نفره‏ي عمر بوده است.
[12] ينابيع المودة، باب 57، ص 266 و باب 79، ص 299.
[13] ينابيع المودة، باب 57، ص 266 و 267.
[14] ينابيع الموده باب 57، ص 266 و 267. باب 57، ص 268.
[15] فرائد السمطين، ج 2، ص 70، حديث 394 و سنن ترمذي، حديث سوم مناقب رقم 3769، ج 5، ص 456 و معجم کبير، ترجمه امام حسن (عليه‏السلام)، ج 1 و خصائص، حديث 134، ص 36 و تاريخ دمشق، ص 94 و مناقب ابن مغازلي، حديث 421، ص 374، ط 1 و معجم صغير، ج 1، ص 199 و تاريخ دمشق ابن عساکر، ترجمه‏ي امام حسن بن اسامه بن زيد، ج 11، ص 85، و تهذيب، ج 4 و ذخائر العقبي، ص 121.
[16] فرائد السمطين، ج 2، ص 77، حديث 397 و 398 و مقتل خوارزمي، فصل 6، ص 89 و معجم الکبير، حديث 104، ترجمه امام حسن (عليه‏السلام)، ج 1، ص 124 و کنز العمال، ج 6، ص 220 و ذخائر العقبي، ص 121.
[17] سوره‏ي آل عمران، آيه‏ي 61.
[18] تفسير فخر رازي، ج 8، ص 86، المسأله الرابعة.
[19] سوره‏ي انعام، آيه‏ي 84- 85.
[20] تفسير فخر رازي، ج 8، ص 86، مسئله چهارم، باز هم فخر رازي در صفحه 87 همان جلد 8 (در جواب سؤال اينکه وقتي اولاد صغير هستند نزول عذاب جايز نيست و در خبر هم آمده که پيامبر (صلوةالله‏عليه) حسن و حسين (عليهماالسلام) را در مباهله آورده فايده آن چه بوده است؟) مي‏گويد: روش پروردگار بر اين جاريست: وقتي که عقوبت و عذاب ذلت و خواري بر قومي نازل مي‏شود بچه‏ها و زن‏ها هم با آنها هلاک مي‏شوند و استدلال مي‏کند و در آخر مي‏گويد: «فهو عليه‏السلام، اخضر صبيانه و نساءه» (پيامبر عليه السلام فرزندان و زن‏هاي خود را با نفس خود در مباهله احضار فرمود) حالا نتيجه اينکه فخر رازي مي‏گويد: «صبيانه» واضح است که از نظر وي حسن و حسين فرزندان پيامبر هستند.
[21] سوره‏ي احزاب، آيه‏ي 40.
طاهره

يکي از اسامي بانوي دو جهان فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) طاهره است، که به معني پاک

[ صفحه 80]

و پاکيزه مي‏باشد. آن چه مي‏توان درباره‏ي اين اسم مبارک بحث و بررسي کرد آيه‏ي تطهير مي‏باشد.
«انما يريد الله ليذهب عنکم الرجس اهل البيت و يطهرکم تطهيرا».
«همانا خداوند اراده کرده است رجس و پليدي‏هاي ظاهري و باطني را از شما اهل بيت ببرد و پاک گرداند شما را پاک گرداندني خالص» [1] .
اين آيه مبارکه از اهميت فوق‏العاده‏اي برخوردار مي‏باشد، زيرا که آيه‏ي شريفه يکي از منبع‏هاي فضائل بيت نبوت و رسالت است و نيز حاوي مطالب بس مهم مي‏باشد در پيرامون اين آيه‏ي شريفه صحبت‏ها و قلم فرسايي‏هاي بسياري شده و اقوال و نظرهاي زيادي گفته شده است و ما وارد بحث‏هاي جدالي و ادبي که در رابطه با کلمات اين آيه شريفه شده نمي‏شويم، فقط اقوال و احاديث اهل سنت و جماعت را که صراحتا مصداق و مصاديق اين آيه و شأن نزول آن را پنج تن مي‏دانند بيان مي‏کنيم.
و باز به بحث آيه‏هاي قبل و بعد اين آيه که مربوط به همسران پيامبر است وارد نمي‏شويم، شما مي‏توانيد به کتابهاي مربوطه مراجعه بفرماييد.
«عن ابي‏سعيد الخدري عن النبي صلي الله عليه و آله و سلم في قوله تعالي: (انما يريد الله ليذهب عنکم الرجس اهل البيت و يطهرکم تطهيرا) قال جمع رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم عليا و فاطمة و الحسن و الحسين، ثم ادار عليهم الکساء فقال: هؤلاء اهل بيتي، اذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا. و ام‏سلمة علي الباب فقالت: يا رسول‏الله الست منهم؟ فقال: انک لعلي خير او الي خير». [2] .
«ابي‏سعيد خدري مي‏گويد: وقتي آيه مبارکه‏ي «انما يريد الله ليذهب... نازل شد؛ پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) علي و فاطمة و حسن و حسين (عليهم‏السلام) را جمع

[ صفحه 81]

فرموده عبا را بر آنان پوشانيد و فرمود: اينان اهل بيت من هستند، پروردگارا پليدي را از آنان ببر و پاکشان گردان. ام‏سلمه جلوي در بود به پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) عرض کرد: يا رسول‏الله آيا من از آنان نيستم، فرمود: تو بر خير هستي ولي جزء آنان و داخل در آنان نيستي».
در اينجا مناسب است يک فصل از کتاب صواعق المحرقه را که درباره‏ي آيه‏ي تطهير فضيلت اهل بيت است آورده شود:
(الفصل) في الآيات الوارده في فضائل اهل البيت- الاية الاولي «انما يريد الله ليذهب عنکم الرجس اهل البيت و يطهرکم تطهيرا» اکثر المفسرين علي انها نزلت في علي و فاطمه و الحسن و الحسين لتذکير ضمير عنکم و يطهرکم و اخرج عن ابي‏سعيد الخدري قال انها نزلت في خمسة، النبي صلي الله عليه و آله و سلم و علي و فاطمه و الحسن و الحسين» و اخرجه ابن جرير مرفوعا نزلت هذه الاية في خمسة في و في علي حسن و حسين و فاطمه» «و اخرجه مرفوعا الطبراني ايضا و المسلم انه صلي الله عليه و آله و سلم ادخل اولئک تحت کسائه و قرء هذه الآية.
و صح انه صلي الله عليه و آله و سلم جعل علي هؤلاء کساء و قال اللهم هؤلاء اهل بيتي و خاصتي اذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا فقالت ام‏سلمه و انا معهم يا رسول‏الله قال انک علي خير «و في رواية انه صلي الله عليه و آله و سلم قال بعد طهرهم تطهيرا انا حرب لمن حاربهم و سلم لمن سالمهم و عدو لمن عادهم».
و اخري القي عليهم کساء و وضع يده عليهما و قال اللهم ان هؤلاء آل محمد اجعل صلواتک و برکاتک علي آل محمد انک حميد مجيد، و في اخري ان الآية نزلت ببيت ام‏سلمه فارسل رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم اليهم فجاؤا و جللهم بکساء ثم قال صلي الله عليه و سلم نحو ما مر».
و او في اخري انهم لما جاؤوا و اجتمعوا فنزلت فان صحت حمل علي نزولها مرتين.
«و في اخري انه قال اللهم هؤلاء اهل بيتي اذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا

[ صفحه 82]

ثلاثا ان ام‏سلمة قالت له الست من اهلک قال بلي و انه ادخلها تحت الکساء بعد ما مضي دعائه لهم».
و في اخري انه لما جمعهم و دعا لهم باطول مما مر» «و في رواية صحيحة قال واثلة بن الاصقع و انا من اهلک يا رسول‏الله قال و انت من اهلي قال واثلة انها ارجي ما ارجو، قال البيهقي جعله في حکم الاهل تشبيها لا تحقيقا و اشار المحب الدين الطبري الي ان هذا الفعل تکرر منه صلي الله عليه و آله و سلم في بيت ام‏سلمة مرة و في بيت فاطمة» «و قد ورد عن الحسن من طرق بعضها سنده حسن قال انا من اهل البيت الذين اذهب الله عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا» و في رواية انه ادرج معهم جبرئيل و ميکائل اشارة الي علو قدرهم».
«و في رواية قال بعد قوله انا حرب لمن حاربهم و سلم لمن سالمهم الا من اذي قرابتي فقد اذاني و من اذاني فقد اذي الله».
و في اخري و الذي نفسي بيده لا يؤمن عبد بي حتي يحبني و لا يحبني حتي ذوي قرابتي فاقام ذا قرابته مقام نفسه».
«اين فصل در آياتي است که در فضائل اهل بيت وارد شده، آيه‏ي اولي اين است: «انما يريد...» «همانا خداوند اراده کرده است که پليدي‏هاي مادي و معنوي را از شما اهل بيت ببرد و پاک و منزه گرداند شما را يک پاکي مطلق.
اکثر مفسرين بر اين عقيده‏اند که اين آيه‏ي مبارکه در شأن علي و فاطمه و حسن و حسين (عليهم‏السلام) نازل شده است، به دليل اينکه ضميرهاي «عنکم» و «يطهرکم» مذکر آمده است.
و ابي‏سعيد خدري هم گفته است که آيه‏ي تطهير بر پنج تن نازل شده يعني: پيامبر اسلام، علي، فاطمه، حسن و حسين (عليهم‏السلام).
و ابن جرير طبري اين حديث را مرفوعه دانسته و گفته است آيه‏ي مبارکه بنابر فرمايش پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) بر پنج تن نازل شده و درباره‏ي من، علي، فاطمه، حسن و حسين (عليهم‏السلام) است.

[ صفحه 83]

طبراني هم حديث سعيد خدري را مرفوعه دانسته و گفته: مسلم است که پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) علي و فاطمه و حسن و حسين را تحت کسا داخل کرده و بعد آيه مبارکه تطهير را قرائت فرموده است.
ابن حجر مي‏گويد: صحيح است که پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) بر علي و فاطمه و حسن و حسين (عليهم‏السلام) کساي خود را قرار داده و فرمود: خدايا اينان اهل خانه من و نزديکان من هستند، خدايا از ايشان پليدي‏ها را ببر و ايشان را پاک بگردان. ام‏سلمه حاضر بوده و عرض کرده است يا رسول‏الله من هم با ايشان هستم؟ پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: همانا تو بر خير هستي.
در روايت ديگري آمده است: پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) بعد از خواندن «طهرهم تطهيرا» فرمود: من در حال جنگ هستم با کساني که با اهل بيت من جنگ محاربه بکنند و کساني که با اهل بيت من در حال صلح و صفا هستند من هم با آنها در حال صلح و صفا هستم و با کساني که با آنان دشمني بکنند با آنها دشمن هستم.
در روايت ديگري آمده است: پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) کساي خود را بر علي و فاطمه و حسن و حسين (عليهم‏السلام)انداختند و دست مبارکشان را بر کسا گذاشتند فرمود: خدايا اينان آل محمد هستند و درود و برکات خودت را بر آل محمد قرار بده همانا تو حميد و مجيد هستي.
در روايت ديگري وارد شده که آيه مبارکه تطهير در خانه ام‏سلمه نازل شده است پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) کسي را به سوي علي، فاطمه، حسن و حسين (عليهم‏السلام) فرستاد و آنان خدمت پيامبر آمدند و پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) آنان را به کساي خود پيچانده و بعد دعايي را فرمود (که در روايت قبلي گذشت).
در روايت ديگري آمده است، آنان خودشان آمدند و اجتماع کردند و بعد آيه مبارکه نازل شده است (پس اين خبر اگر صحيح باشد حمل به اين مي‏شود که آيه مبارکه‏ي تطهير دو مرتبه نازل شده است).
باز هم در روايت ديگري آمده است: پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم)فرمود: خدايا اينان اهل بيت من هستند از آنان پليدي‏ها را ببر و آنها را پاک بگردان يک پاکي

[ صفحه 84]

خالص ايشان سه مرتبه اين دعا را فرمود و بعد ام‏سلمه که حاضر بود عرض کرد: آيا من از اهل تو نيستم؟ پيامبر فرمود: بلي بعد از آن که دعاي پيامبر بر علي و فاطمه و حسن و حسين (عليهم‏السلام) تمام شد ام‏سلمه را داخل کسا نمود.
در روايت ديگري آمده است: پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) وقتي که اهل بيت را جمع فرمود قبل از آن که داخل کسا شوند براي آنان دعا فرمود، مثل حديث گذشته.
در روايت صحيح آمده است: واثلة بن اصقع در جريان قضيه کسا حضور داشت به رسول‏الله (صلي الله عليه و آله و سلم) و عرض کرد آيا من از اهل شما نيستم؟ پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: تو از اهل من هستي و بعد واثله مي‏گويد که اين يکي از آرزوهايي بود که من اميد داشتم. در اين باره بيهقي گفته است: پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) واثله را در حکم اهل بيت تشبيها قرار داده است نه اينکه واقعا و حقيقتااو را از اهل بيت قرار داده باشد. محب الدين طبري در اين باره اشاره دارد که ماجراي کسا دو مرتبه از طرف پيامبر اسلام انجام شده است: يک مرتبه در خانه‏ي ام‏سلمه بوده است، و مرتبه ديگر هم در بيت مکرم فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها)!
به تحقيق از حسن از راه‏هايي که بعضي از آنها سندش حسن است- منظور امام حسن (عليه‏السلام) مي‏باشد- وارد شده که فرمود: من از اهل بيت هستم و خداوند پليدي را از آنان برده و آنان را پاک گردانده است.
در روايت ديگري آمده است: پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) با اهل بيت خود جبرئيل و ميکائيل را به جهت اينکه آنها مقام بلند و بزرگي داشتند داخل کسا نمود».
در روايت ديگري آمده است: پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) بعد از آن که فرمود: کساني که با اهل بيت من بجنگند و محاربه بکنند من با آنها در حال جنگم و کساني که با اهل بيت من در صلح باشند با آنها در صلحم، گفت: آگاه باشيد کسي که نزديکان مرا اذيت بکند مرا اذيت کرده است و کسي که مرا اذيت بکند به تحقيق خدا را اذيت کرده است.
در روايت ديگري آمده است: پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود قسم به آن کسي که جان من در دست قدرت اوست بنده‏اي به من ايمان نمي‏آورد تا اينکه مرا دوست

[ صفحه 85]

داشته باشد و کسي دوست من حساب نمي‏شود تا اينکه ذوالقربي و نزديکان مرا دوست داشته باشد.
و بعد نويسنده الصواعق المحرقه مي‏گويد: «پس نزديکان پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) در مقام نفس وي مي‏باشند و از اين جهت پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: همانا من دو چيز گرانبها و سنگين را در بين شما امانت مي‏گذارم که اگر به آن دو متوسل شديد: هرگز گمراه نمي‏شويد يکي کتاب خدا و دومي عترت و اهل بيت من هستند».
اين بود خلاصه‏اي از يک بخش کتاب صواعق المحرقه از فصلي که مربوط به آيات وارده در فضائل اهل بيت (عليهم‏السلام) مي‏باشد و حالا اين روايات از نظر صحت و سقم و يا صحيحه و يا موثقه و يا موفوعه هر چه باشد فقط يک چيز را ثابت مي‏کند و آن عظمت و مقام اهل البيت و مخصوصا مقام و منزلت بانوي دو جهان حضرت فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها).
«روي عن عائشة رضي‏الله‏عنها ان رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم خرج عليه مرجل من شعر اسود موشي منقوش، فجاء الحسن بن علي فادخله. ثم جاء الحسين فدخل معه، ثم جائت فاطمة فادخلها، ثم جاء علي فادخله ثم قال: (انما يريد الله ليذهب عنکم الرجس اهل البيت و يطهرکم تطهيرا)».
زمخشري در تفسير خود از قول عايشه مي‏گويد «رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) بيرون آمدند در حالي که بر دوش ايشان گليمي بود داراي خطوط و از موي سياه و نقشه دار پس امام حسن مجتبي (عليه‏السلام) آمد، رسول خدا او را داخل فرمود، آنگاه حسين (عليهماالسلام) آمد و پيامبر وي را هم داخل گليم کرد، پس فاطمه و علي (عليهماالسلام) آمدند، نبي گرامي آن دو را نيز داخل در آن گليم فرمود و آنگاه اين آيه مبارکه «انما يريد الله ليذهب عنکم الرجس اهل البيت و يطهرکم تطهيرا» را تلاوت

[ صفحه 86]

فرمود» [3] .
«في صحيح مسلم عن عايشه ام‏المؤمنين رضي‏الله‏عنها خرج النبي صلي الله عليه و آله و سلم غداة غد و عليه مرط مرجل من شعر اسود فجاء الحسن فادخله ثم الحسين فادخله ثم جاءت فاطمه فادخلها ثم جاء علي فادخله ثم قال انما يريد الله ليذهب....» و اخرج الحاکم هذا الحديث عن عايشه» و في سنن الترمذي في مناقب اهل البيت» حدثنا قتيبه بن سعيد قال حدثنا محمد بن سليمان الاصبهاني عن يحيي بن عبيد عن عطا عن عمر بن ابي‏سلمة ربيب النبي صلي الله عليه و آله و سلم قال نزلت (انما يريد الله ليذهب عنکم الرجس...) في بيت ام‏سلمه فدعا النبي صلي الله عليه و سلم عليا و فاطمه و حسنا و حسينا فجللهم بکساء و علي خلف ظهره فجللهم بکساء ثم قال اللهم هؤلاء اهل بيتي فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا قالت ام‏سلمة و انا معهم يا نبي الله قال انت علي مکانک و انت الي خير».
و في سنن الترمذي بعد ذکر مناقب الاصحاب عن ام‏سلمة ان النبي (صلي الله عليه و آله و سلم) جلل علي الحسن و الحسين و علي و فاطمة کساء ثم قال اللهم هؤلاء اهل بيتي خاصتي اذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا فقالت ام‏سلمة و انا معهم يا رسول‏الله قال قفي في مکانک انک الي خير» هذا حديث حسن صحيح و هو احسن شي‏ء روي في هذا الباب و في الباب عن انس و عمر بن ابي‏سلمه و ابي‏الحمراء.
و اخرج البيهقي و الحاکم و صححه نحو حديث الترمذي عن ام‏سلمة و اخرج الطبراني و ابن جرير و ابن المنذر عن ام‏سلمه رضي‏الله‏عنها قالت في بيتي نزلت و انما يريد الله» فجائت فاطمة ببرمة فيها ثريد فقال صلي الله عليه و سلم لها ادعي زوجک و حسنا و حسينا فدعتهم فبيناهم يأکلون اذ نزلت هذه الآية فغشاهم بکساء خيبري کان عليه فقال اللهم هؤلاء اهل بيتي و حامتي فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا ثلاث مرات».

[ صفحه 87]

و ايضا اخرج هذا الحديث الحاکم عن سعيد بن ابي‏وقاص.
«در صحيح مسلم از عايشه مادر مؤمنين نقل شده است: پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) از منزل هنگام صبح خارج شد در حالي که بر دوش او گليمي بود از موي سياه و داراي نقوش پس ناگاه حسن (عليه‏السلام) آمد و پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) او را داخل گليم کرد آنگاه حسين (عليه‏السلام) آمد پيامبر اسلام وي را هم داخل گليم نمود و بعد فاطمه علي (عليهماالسلام) آمدند، پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) آندو را داخل گليم نمود و بعد فرمود: انما يريد الله ليذهب...!» [4] .
و اين حديث را حاکم در مستدرک خود از عايشه نقل کرده است.
و ترمذي در سنن خود در مناقب اهل البيت مي‏گويد: قتيبة بن سعيد بن نقل از محمد بن سليمان اصفهاني و وي هم از يحيي بن عبيد و از عطاء و از عمر پسر ابي‏سلمة که ربيب پيامبر اسلام مي‏باشد و ابي‏سلمه مي‏گويد: آيه «انما يرد الله ليذهب» در خانه ام‏سلمه نازل شد و پيامبر اسلام علي و فاطمه و حسن و حسين (عليهم‏السلام) را خواند و آنها را بر کسا خود پوشاند و علي پشت سر پيامبر بود و ايشان را هم بر کساء پوشاند بعد عرض کرد: خدياا اينان اهل بيت من هستند از آنان پليدي و زشتي را ببر آنها را پاک گردان. و ام‏سلمه مي‏گويد: من عرض کردم اي پيامبر خدا آيا من هم با ايشان هستم فرمود: تو بر جاي خود باش و تو بر خير هستي».
و باز در سنن ترمذي بعد از مناقب اصحاب از ام‏سلمه نقل شده است که پيامبر اسلام بر حسن و حسين و علي و فاطمه (عليهم‏السلام) کسا را پوشاند و سپس عرض کرد خدايا اينان اهل بيت من هستند و خاصان و نزديکان من هستند و پليدي را از آنها ببر و پاک بگردان پاکي خالص. ام‏سلمه مي‏گويد: گفتم يا رسول‏الله آيا من هم با آنها هستم؟ فرمود: در جاي خود بمان و تو بر خير هستي» و قندوزي مي‏گويد: اين حديث صحيح و حسن است و نيکوتر حديثي است که در اين باب (33) روايت شده و اين حديث در باب ديگر از انس و عمر بن ابي‏سلمه و ابي‏حمراء هم آمده است.

[ صفحه 88]

و اين حديث را بيهقي در سنن خود و حاکم در مستدرک مثل ترمذي از ام‏سلمه روايت کردند و صحيح هم دانستند.
«طبراني و ابن جرير و ابن منذر از ام‏سلمه نقل کردند که ام‏سلمه گفت: که در خانه‏ي من آيه «انما يريد الله ليذهب...» نازل شد و بعد فاطمه با ظرفي که در آن حريره بود آمد، پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: همسر و دو فرزندت حسن و حسين را بخوان که پيش من آيند، فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) آنان را آورد و همه پيش رسول خدا نشستند و از آن حريره خوردند و آيه‏ي «انما يرد الله ليذهب...» نازل شد و سپس پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) آنها را به کساي خيبري خود پوشاند و بعد گفت: خدايا اينان اهل بيت من و حامي دين من هستند و پليدي‏ها را از آنها ببر و پاکشان گردان و اين دعا را سه مرتبه فرمود» و اين حديث را حاکم در مستدرک خود از سعيد بن ابي‏وقاص هم آورده است.
و خرج احمد بن حنبل و ابن جرير و ابن ابي‏شيبه و الحاکم و البيهقي و الطبراني عن واثلة بن الاصقع قال «جاء النبي صلي الله عليه و آله و سلم الي بيت فاطمة و معه علي و حسن حسين و حتي دخل فادني عليا و فاطمة و اجلسهما بين يديه و اجلس حسنا و حسينا کل واحد منهما علي فخذه ثم لف عليهم ثوبه و انا مستدبرهم ثم تلاهذه الآية و قال اللهم هؤلاء اهل بيتي اذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا فقلت انا من اهلک يا رسول‏الله قال و انت من اهلي قال واثلة لا رجي ما ارجوه»
احمد بن حنبل در مسند خود و ابن شيبه و ابن جرير و ابن منذر و حاکم و بيهقي طبراني به نقل از واثلة بن اصقع مي‏گويد: «پيامبر اسلام در حالي که امام علي امام حسن و امام حسين (عليهم‏السلام) با وي بودند به سوي خانه‏ي فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) آمدند، تا اينکه داخل خانه‏ي فاطمه شدند، پيامر علي و فاطمه (عليهماالسلام) را نزد خود خواند و آن دو بزرگوار را بين دو دست خود نشاند و امام حسن و امام حسين (عليهماالسلام) را هر کدام روي پاهاي مبارک خود نشاند،سپس بر آنان جامه‏ي خود را پوشاند و من در پشت سرشان بودم و بعد پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) آيه تطهير را تلاوت فرمود و گفت:

[ صفحه 89]

خدايا اينان اهل بيت من هستند و از آنها پليدي را ببر و پاک گردان، پس من عرض کردم: يا رسول‏الله آيا من از شما و از اهل شما هستم؟ فرمود تو از اهل من هستي، واثله مي‏گويد که اين يکي از اميدهاي من بود». [5] .
«و اخرج ابن سعد عن الحسن بن علي رضي‏الله‏عنهما «قال في خطبته نحن اهل البيت الذين قال الله سبحانه فينا «انما يريد الله ليذهب عنکم الرجس...»
«ابن سعد به نقل از امام حسن (عليه‏السلام) مي‏گويد: وقتي که حضرت بعد از شهادت حضرت علي بن ابي‏طالب براي مردم خطبه خواند و فرمود: ما خاندان کساني هستيم که خداي سبحان براي ما فرموده است: انما يريد الله ليذهب...» [6] .
«و اخرج احمد بن حنبل و ابن ابي‏شيبة عن انس بن مالک قال «ان رسول‏الله صلي الله عليه و سلم کان يمر بباب فاطمة اذا خرج الي الصلوة الفجر يقول الصلوة يا اهل البيت يرحمکم الله ثلاثا مدة ستة اشهر». [7] .
احمد بن حنبل از انس بن مالک روايت مي‏کند: «پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) هر موقع براي نماز صبح به مسجد مي‏رفت، از جلوي درب خانه‏ي حضرت فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) عبور مي‏کرد و سه مرتبه مي‏فرمود: الصلوة الصلوة الصلوة و مدت شش ماه اين کار را انجام ميداد» احمد حنبل در کتاب مناقب خود و ابن جرير و الطبراني هم از ابي‏سعيد روايت کرده‏اند که اين آيه مبارکه در شأن پنج تن نازل شده است.»
اين چند حديث نمونه‏هايي بود از رواياتي که در رابطه با آيه‏ي مبارکه‏ي تطهير که پنج تن آل عباء بالصراحة دلالت مي‏کنند و اين روايات را از باب 33 کتاب ينابيع المودة ذکر شد. در آخر اين باب روايات ديگري هم هست که اکثر مضمون آنها دعاي پيامبر گرامي اسلام است بر اهل بيت خود که بعد از جمع شدن تحت کساي شريف فرمود، براي

[ صفحه 90]

اطلاع بيشتر مي‏توانيد به کتاب مذکور مراجعه بفرماييد. ولي يک مطلب مهم ديگر در آخر اين باب هست و آن اين است.
«قال الشريف السمهودي: کلمة انما للحصر تدل علي ان ارادته تعالي منحصرة علي تطهيرهم و تأکيده بالمفعول المطلق دليل علي ان طهارتهم طهارة کاملة في اعلي مراتب الطهارة.»
«شريف سمهودي مي‏گويد: کلمه انما در آيه‏ي مبارکه براي حصر هست و دلالت دارد بر اينکه اراده‏ي پروردگار منحصر بر طهارت و پاکي پنج تن آل عباست و باز تأکيد به مفعول مطلق دليل است بر اينکه طهارت اهل بيت يک طهارت کامله و واقعي است در اعلي مراتب طهارت، نه يک طهارت ظاهري و صوري.»
پيرامون نظر سمهودي چند نکته ضروري است: اولا اراده‏ي خداوند اراده تکويني است نه تشريعي، اگر اراده تشريعي باشد امتياز براي اهل بيت نيست، براي اينکه اراده تشريعي جعل و تشريع قانون و مقدرات براي همه است و همه مي‏توانند در آن شريک باشند يا نباشند، براي اينکه در اراده‏ي تشريعي امکان تخلف اراده و مراد هست ولي در اراده‏ي تکويني امکان تخلف نيست ثانيا کلمه «انما» براي حصر است. زيرا در کتب ادبي بيان شده که حصر بر دو نوع است: اضافي و حقيقي، حصر حقيقي آن است که شما صفت را براي موصوف ثابت مي‏کنيد و نفي صفت مي‏کني از تمام موصوف‏هاي ديگر، مثلا مي‏گوييم محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) خاتم المرسلين، صفت خاتميت را براي موصوف (محمد) ثابت کرديم و نفي خاتميت کرديم از موصوف‏هاي ديگر، زيد عمرو و بکر و... ولي در حصر اضافي مثلا مي‏گويم زيد قائم است، خوب معلوم است که عمرو معين قائم نيست ولي کار به بکر و خالد و... نداريم و در مثال هم همان طور است. يعني ثبوت طهارت براي اهل بيت است و اهل‏بيت موصوف است و نفي طهارت و پاکي مي‏کني از هر موصوف غير از اهل بيت، يعني فقط پنج تن آل عباست که طهارت ذاتي دارند و فرزندان معصوم آنها نه غير آنها. براي اطلاع بيشتر مي‏توانيد به کتابهاي ذيل مراجعه بفرماييد: طلب و اراده، از حضرت امام خميني (ره) و اسفار

[ صفحه 91]

الاربعه، بحث اراده و کتاب «فصوص» و کتابهاي مختصر و يا مطول تفتازاني.
فخر رازي در تفسير کبيرش مي‏گويد: «بر دوش پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) گليم سياهي بود، حسن آمد وي را داخل کرد، آنگاه حسين آمد او را نيز داخل فرمود، پس فاطمه و علي آمدند آن دو را هم داخل آن جامه فرمود، سپس آيه‏ي «انما يريد الله ليذهب...» را تلاوت فرمود». [8] .
ابن اثير جزري از محمد بن ابي‏سلمه پسر ام‏سلمه، نقل مي‏کند که گفت:
«عن عمر بن ابي‏سلمة (ربيب النبي صلي الله عليه و آله و سلم) قال لما نزلت هذه الآية علي النبي (صلي الله عليه و آله و سلم) «انما يريد الله ليذهب...»الآية في بيت ام‏سلمة فدعي النبي (صلي الله عليه و آله و سلم) فاطمة و حسنا و حسينا فجللهم بکساء و علي خلف ظهره ثم قال: هؤلاء اهل بيتي فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا قالت ام‏سلمة: و انا معهم يا رسول‏الله (صلي الله عليه و آله و سلم) قالت انت مکانک انت في خير».
«وقتي آية «انما يريد الله...» بر پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم)نازل شد ايشان در منزل ام‏سلمه بود، پس رسول خدا، فاطمه و حسن و حسين (عليهم‏السلام) را صدا کرد آنان را در عباي خود پوشاند در حالي که علي (عليه‏السلام) در پشت ايشان بود، سپس فرمود اينان اهل بيت من هستند، خدايا از آنان پليدي را ببر و پاکشان فرما؛ ام‏سلمه گفت: آيا من نيز با آنان هستم؟ پيامبر فرمود: تو مقام خاص خود را داري و تو بر خير هستي». [9] .
در کتاب تذکرة الائمة سبط ابن جوزي آمده است:
«عن واثلة بن الاسقع قال: اتيت فاطمة عليها السلام اسئلها عن علي فقالت توجه الي رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم فجلست انتظره فاذا برسول‏الله قد اقبل و معه علي

[ صفحه 92]

و الحسن و الحسين، قد اخذ کل واحد منهم حتي دخل الحجرة فاجلس الحسن علي فخذه اليمني، و الحسين علي فخذه اليسري، و اجلس عليا و فاطمة بين يديه ثم الف عليهم کساه او ثوبه ثم قرأ «انما يريد الله ليذهب عنکم الرجس...» الآية ثم قال اللهم هؤلاء اهل بيتي حقا».
«از واثلة بن اسقع روايت شده است به خانه‏ي فاطمه زهرا (سلام‏الله‏عليها) آمدم و سراغ علي (عليه‏السلام) را از وي گرفتم فرمود: پيش رسول خدا رفته است، منتظر ماندم تا اينکه رسول خدا آمد و در حالي که همراه او علي و حسن و حسين (عليهم‏السلام) بودند و هر کدام دست وي را گرفتند و داخل اطاق شدند، حسن را بر زانوي راست خود نشاند حسين را بر زانوي چپ و علي و فاطمه را پيش روي خود نشانده بود؛ آنگاه عبا يا لباس خود را بر آنان پوشاند، سپس اين آيه را فرمود «انما يريد الله» آنگاه به خداي متعال عرض کرد: پروردگارا به درستي که اينان اهل بيت منند». [10] .
واحدي در کتاب «اسباب النزول» به سند خود از ام‏سلمه نقل مي‏کند:
«عن ام‏سلمة زوج النبي (صلي الله عليه و آله و سلم) ذکرت ان رسول‏الله کان في بيتها، فاتته فاطمة ببرمة حريره فدخلت بها عليه فقال لها: ادعي لي زوجک و ابنتک. قال: فجاء علي و الحسن و الحسين فدخلوا، فجلسوا يأکلون من تلک الحريرة، و هو علي دکان، تحته کساء خيبري قالت: و انا في الحجرة اصلي، فانزل الله تعالي: «انما يريد الله ليذهب عنکم الرجس اهل البيت و يطهرکم تطهيرا» قال: فاخذ فضل الکساء فغشاهم به ثم اخرج يديه قالوا بهما الي السماء ثم قال: اللهم هؤلاء اهل بيتي و حامتي فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا. قالت فادخلت رأسي البيت فقلت: انا معکم يا رسول‏الله؟ قال: ائل الي خير ائل الي خير».
«رسول خدا در منزل او بود، فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) با ظرفي که در آن حريره بود

[ صفحه 93]

وارد شدند، رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: همسر و دو فرزندت را بخوان که پيش من آيند، علي و حسن و حسين (عليهم‏السلام) آمده و نشسته و از آن حريره خوردند، رسول اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بر سکويي نشسته بود و زير پاي ايشان عبايي خيبري بود، ام‏سلمه مي‏گويد: من در اطاق خود نماز مي‏خواندم که خداي تعالي اين آيه را نازل فرمود: انما يريد الله...» پس باقيمانده‏ي عبا را گرفته و آنان را به وسيله‏ي عبا پوشاند، آنگاه دستهاي خويش را به سوي آسمان بلند کرده و عرض کرد: پروردگارا اينان اهل بيت ياران و حاميان من هستند، پس از آنان پليدي را ببر و پاکشان گردان، من سر خود را داخل اطاق کردم و عرض کردم: اي رسول خدا آيا من هم با شما هستم فرمود: عاقبت به خير باشي، عاقبت به خير باشي». [11] .
«ان النبي صلي الله عليه و آله و سلم دعا فاطمة و عليا و حسنا و حسينا. لما نزلت: (انما يريد الله...) فجللهم بکساء و قال: والله هؤلاء اهل بيتي. فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا».
«پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) فاطمه، علي، حسن و حسين را وقتي که آيه‏ي تطهير نازل شد خواند و به وسيله‏ي عبا آنان را پوشانيده و فرمود: قسم به خدا اينان اهل بيت من هستند، پس خدايا پليدي را از آنان برده و پاکشان گردان».
اين حديث را سيوطي در سه کتاب خود «درالمنثور» جلد 5 صفحه‏ي 198 «خصائص کبري»جلد 2 صفحه‏ي 264 و «اتقان» جلد دوم صفحه‏ي 200 به طرق فراوان نقل مي‏کند سلسله‏ي اسناد حديث را به ام‏سلمه و عايشه و ابي‏سعيد خدري و زيد بن ارقم ابن عباس و ضحاک بن مزاحم و ابي‏الحمراء و عمر بن ابي‏سلمه و غير اينها مي‏رساند.
کتاب «ذخائر العقبي» در صفحه‏ي 21 نزول آيه را درباره‏ي پنج تن پاک مي‏داند و از عمر بن ابي‏سلمه و از ام‏سلمه نقل مي‏کند: «روي عن ام‏سلمة ان رسول‏الله صلي الله عليه

[ صفحه 94]

و آله و سلم اخذ ثوبا و جلله فاطمة و عليا و الحسن و الحسين و هو معهم، و قرأ هذه الآية: «انما يريد الله ليذهب عنکم الرجس اهل البيت و يطهرکم تطهيرا قالت فجئت ادخل معهم فقال: مکانک انک علي خير».
«از ام‏سلمه روايت شده: پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) جامه‏اي را برداشت و فاطمه و علي و حسن و حسين (عليهم‏السلام) را پوشانيد و آيه‏ي مبارکه تطهير را قرائت فرمود و ام‏سلمه مي‏گويد: من آمدم عرض کردم: با آنها داخل شوم؟ پيامبر فرمود: بر جاي خود باش، تو بر خير هستي».
و باز از ام‏سلمه روايت شده در همان کتاب:
«روي عن ام‏سلمة ان رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم قال لفاطمة: ائتني بزوجک و ابنيک. فجائت بهم و اکفأ عليهم کساء مزکيا، ثم وضع يده عليهم، ثم قال اللهم هؤلاء آل محمد، فاجعل صلواتک و برکاتک علي آل محمد انک حميد مجيد.قالت ام‏سلمة: فرفعت الکساء لادخل معهم فجذبه رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم و قال: انک علي خير».
«رسول خدا بر فاطمه‏ي زهرا گفت که همسر و دو فرزندت را براي من بياور، فاطمة زهرا آنها را آورد و پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) جامه‏اي بر آنان پوشانده و بعد دست مبارک خود را بر سر آنها گذاشت و گفت: خدايا اينان اهل من هستند و درود و برکات خود را بر اهل بيت محمد قرار ده همانا تو حميد و مجيد هستي. ام‏سلمه مي‏گويد: بلند شدم تا داخل کسا و جامه شوم، رسول خدا عبا را جمع نموده، فرمود: تو بر خير هستي».
کساني که اين آيه‏ي مبارک را در شأن اهل البيت دانستند محمد بن احمد قرطبي در جامع الاحکام (جلد 14 صفحه‏ي 182) و ابن عربي در احکام القرآن (جلد دوم صفحه‏ي 166) و ابن عبدالبراندلسي در الاستيعاب (جلد دوم، صفحه‏ي 460) و بيهقي در السنن الکبري (جلد دوم، صفحه‏ي 149) و حاکم نيشابوري در المستدرک علي الصحيحين (جلد دو، صفحه‏ي 416) اين کتابها قريب به آن چه که گذشت ذکر کرده‏اند و از ام‏سلمه نقل مي‏کنند:

[ صفحه 95]

«رسول خدا عرض کرد: پروردگارا اينان اهل بيت من هستند، ام‏سلمه گويد: يا رسول‏الله من از اهل بيت نيستم؟ فرمود: تو بر خير هستي ولي اينان اهل بيت منند».
امام احمد حنبل در مسند خود (جلد 1، صفحه‏ي 331) و نسايي در خصائص (صفحه‏ي 4) و محمد بن جرير طبري در تفسير خود (جلد 22 صفحه‏ي 5) و خوارزمي در مناقب (صفحه‏ي 35) و هيثمي در مجمع الزوائد (جلد 9 صفحه‏ي 166) و ابن حجر هيثمي مکي در صواعق المحرقه (صفحه‏ي 85) البته در گذشته عين عبارات و کلام صواعق ذکر شد.
ترمزي در صحيح خود مي‏گويد: «رسول خدا از زمان نزول آيه‏ي مبارکه‏ي تطهير تا شش ماه هر وقت براي نماز بيرون مي‏رفت از در منزل فاطمه‏ي زهرا عبور مي‏کرد مي‏گفت نماز، نماز يا اهل بيت، «انما يرد الله...» و اين عبارات هم در باب 33 از کتاب ينابيع الموده گذشت.
و ابن صباغ مالکي در فصول المهمة، صفحه‏ي 7، حديثي را قريب به آن چه گذشت نقل مي‏کند و در آخر شعري را ذکر مي‏کند:

ان النبي محمد و وصيه
و ابنيه البتول الطاهرة

اهل النبي العباء فانني بولائهم
ارجو السلامة و النجا في الآخرة

همانا محمد و وصي و دو فرزند و دختر پاک وي همان اهل عبايي هستند که من به دوستي آنان اميد سلامت و نجات در آخرت دارم.
محي الدين عربي [12] در فتوحات مکية خودش در بحث طهارت، طهارت را دو تقسيم مي‏کند: ظاهري و باطني و بعد مي‏گويد: رجسي که آيه‏ي مبارکه‏ي تطهير بيان مي‏کند اين است: هر چيزي که انسان زشت و ناپسند مي‏شمارد سپس مي‏گويد: اين معني براي رجس همان معناي عصمتي است که شيعه در مورد انبياء و ائمه و فاطمه‏ي زهرا (عليهم‏السلام) قائل هستند که اين مرتبتي عظيم و منزلتي است بس بزرگ که خداي مهربان برخي از بندگان خود را به آن مقام و مرتبه اختصاص داده است.
و البته لازمه‏ي عصمت، تبليغ احکام نيست و اگر عصمت در مورد پيامبر و امام براي

[ صفحه 96]

تبليغ احکام الهي است، به اين معنا نيست که غير از پيامبر و امام کسي ديگر داراي اين مقام بزرگ و گرانقدر يعني عصمت نمي‏باشد.
شاهد و سند گوياي اين مدعي را (پاکي و پاکيزگي حضرت فاطمه) مي‏توان در مناظره‏اي که بين علي (عليه‏السلام) و ابوبکر درگرفت ذکر نمود، مولي علي (عليه‏السلام) درباره‏ي عصمت زهرا اين چنين استدلال فرمود:
«قال علي عليه السلام لابي بکر: يا ابابکر اتقرأ کتاب الله؟ قال: نعم. قال: اخبرني عن قول الله عز و جل: «انما يريد الله ليذهب عنکم الرجس اهل البيت و يطهرکم تطهيرا» فيمن نزلت؟ فينا او في غيرنا؟ قال بل فيکم. قال: فلوا ان شهودا شهدا علي فاطمة بنت رسول‏الله بفاحشة ما کنت صانعا؟ قال اقيم عليها الحد کما اقيم علي نساء العالمين!! قال: کنت اذن عند الله من الکافرين قال: و لم؟ قال لانک رددت شهادة الله لها بالطهارة، و قبلت شهادة الناس عليها...».
«علي (عليه‏السلام) به ابوبکر فرمود: آيا کتاب خدا را مي‏خواني؟ پاسخ داد: آري، فرمود: درباره‏ي کلام خدا چه مي‏گويي که مي‏فرمايد: «انما يريد الله...» اين آيه درباره‏ي چه کسي نازل شده؟ درباره‏ي ما يا غير ما؟ عرض کرد: درباره‏ي شما نازل شده، علي (عليه‏السلام) فرمود: اگر شاهداني به وقوع کار زشتي بر ضد فاطمه‏ي زهرا شهادت دهند تو چه مي‏کني؟ ابوبکر گفت: همان گونه که بر ديگر زنان مسلمان در ارتکاب کارهاي زشت حد جاري مي‏کنم بر او هم حد جاري خواهم نمود. علي (عليه‏السلام) فرمود: در اين صورت در نزد خدا از زمره‏ي کافران محسوب خواهي شد. ابوبکر سؤال کرد چرا؟ علي (عليه‏السلام) فرمود: زيرا در اين صورت شهادت خداي متعال را بر پاکي فاطمه‏ي زهرا رد کرده و شهادت مردم را پذيرفته اي...». [13] .
آيه‏ي مبارکه‏ي تطهير از نظر تعبير روايات بعد از آيه‏ي مباهله و جريان مباهله مي‏باشد مناسب بود که اول آيه‏ي مبارکه‏ي مباهله بررسي مي‏شد، ولي براي آن يک باب

[ صفحه 97]
جداگانه باز نموده و ان‏شاءالله بحث خواهد شد. [14] .
اصل ماجراي کسا و حديث کسا بر اساس آن چه که در روايات و کتب شيعه آمده است فرصتي و نوشتاري ديگر مي‏خواهد تا به بحث درباره آن بنشينيم.
[1] سوره‏ي احزاب، آيه 33.
[2] ينابيع المودة، باب 33، ص 108 و صواعق المحرقه، فصل آياتي که در فضائل اهل البيت وارده شده است، ص 85 و 294 و ذخائر العقبي، ص 22 و الاصابة، ج 8، حرف الفاء، القسم الاول، ص 157 الي 160 فرائد السمطين، ج 2 ص حديث.
[3] در تفسير کشاف، ج 1، ص 193.
[4] ذخائر العقبي، ص 22.
[5] ينابيع المودة، باب 33، ص 108 البته اهل پيامبر است اعتبارا نه حقيقتا.
[6] ينابيع الموده، باب 33، ص 108 البته اهل پيامبر است اعتبارا نه حقيقتا.
[7] ينابيع الموده، باب 33، ص 108 البته اهل پيامبر است اعتبارا نه حقيقا و ذخائر العقبي، ص 24 و 25 و ينابيع المودة، ص 174 مي‏گويد: اين روايت از 300 صحابه روايت شده.
[8] تفسير کبير فخر رازي، ج 8، ص 85، المسألة الثانية، بعد مي‏گويد. در اين روايت اهل تفسير و حديث اتفاق دارند.
[9] اسد الغابة في معرفة الصحابة، ج 2، ص 12 و ذخائر العقبي، باب آيه تطهير، ص 21 و الاصابة، ج 8، حرف الفاء، القسم الاول، ص 157 و تذکرة الخواص، ص 280 و اعلام النساء، ج 4 کلمه فطم.
[10] تذکرة الائمة سبط ابن جوزي، حالات فاطمه‏ي زهرا و ينابيع المودة، باب 33، ص 107 و 108 ذخائر العقبي، ص 23 و سنن ترمذي، ج 5، فضائل فاطمة الزهرا و فرائد السمطين، ج 2، ص 22 و 23، حديث 364.
[11] اسباب النزول و ينابيع الموده، باب 33، تفسير آيه‏ي تطهير، ص 108 و فرائد السمطين، ج 2، ص 22 و 23، حديث 364 و اعلام النساء، ج 4، کلمه‏ي فطم و صواعق المحرقة، فصل آيات الواردة في فضائل الاهل البيت، آيه‏ي تطهير، ص 85 و ذخائر العقبي، ص 22 و 23.
[12] فتوحات مکية، ج 1، باب 29.
[13] بحار الانوار، ج 10 و فاطمه از ولادت تا شهادت، ص 275.
[14] بحث درباره‏ي آيه‏ي مبارکه‏ي تطهير قبل آيه‏ي مباهله آورده شده (در حالي که اول بايد آيه‏ي مباهله بحث و بررسي مي‏شد بعد آيه تطهير) به اين جهت بود که اول اسامي مبارک بي‏بي که گرفته شد از آيات قرآن است طبق روايات اهل سنت بحث و بررسي شد و بعد آيات ديگري که در شأن بي‏بي دو عالم نازل شده است.
بتول

خداوند تبارک و تعالي براي همه‏ي مخلوقاتش از جماد و نبات و حيوان و انسان يک سري قوانين و قواعدي را مقرر فرموده و همه‏ي مخلوقات را در برابر قوانين آن خاضع و مطيع گردانيده است، مثلا طبيعت آتش را سوزاننده قرار داده است و اين سوزاندن براي آتش يک قانون و سنت شده، و آتش مطيع اين قانون است.
در نتيجه تمام مخلوقات مطيع يک سري قوانين مي‏باشند که تخلف از آن امکان ندارد، ولي خداوند اوليا و انبيا و خلفا و مخلصين (به فتح لام) خود را به واسطه حکمت و مصلحت بالغه‏ي خود برتر از اين قواعد و قوانين قرار داده است و قانون را مطيع آنها نموده است.
اوليا و انبيا که محو و فاني شدگان به ساحت قدس رب هستند که به اذن پروردگار قواعد و قوانين را در برابر خود خاضع نموده‏اند.
گفتيم که طبيعت آتش سوزاندن و خاکستر نمودن است، ولي همين آتش براي ابراهيم (عليه‏السلام) خاضع است و گلستان مي‏شود. و يا در توليد مثل تا ازدواج نباشد توليد مثل تحقق پيدا نمي‏کند و اين قانون براي همه مي‏باشد، اول بايد آميزش، طي مراحلي که دارد باشد تا بعد از گذشت 9 ماه به صورت انسان کامل به دنيا بيايد، و در باقي موجودات حيواني هم اين قانون هست.
ولي در رابطه با اوليا و دوستان مخلص خداوند اين قاعده فرق مي‏کند و نمونه‏ي بارز

[ صفحه 98]

آن که ريشه‏ي قرآني هم دارد حضرت عيسي (عليه‏السلام) پيامبر بزرگوار خداوند مي‏باشد و درباره‏ي ايشان قاعده عکس مي‏شود و بلکه قانون مذکور مطيع حضرت مريم (عليهاالسلام) مي‏شود و حضرت بدون تماس و آميزش و بدون انتقال نطفه‏ي مردي به رحم پاک وي حضرت عيسي به دنيا مي‏آيد.
قرآن کريم به نمونه‏هاي زيادي اشاره دارد، از جمله‏ي آنها جوشيدن آب از زمين آسمان در حادثه‏ي طوفان نوح مي‏باشد و نمونه‏ي ديگر حامله شدن ساره همسر محترم حضرت ابراهيم به حضرت اسحاق مي‏باشد، در حالي که او يائسه بود.
نمونه‏ي ديگر که اگر به دست بشر عادي باشد و اگر قرن‏ها تلاش کند و همه‏ي انسانهاي عادي هم جمع شوند نمي‏توانند از چوب موجود زنده‏ي بسازند، ولي همين عصاي چوبي به دست مبارک حضرت موسي تبديل به مار شد.
و زنده شدن مردگان به دعاي حضرت عيسي و يا شفا يافتن کور مادرزاد و بيماران مبتلا به برص و پيسي به دعاي آن حضرت. و يا معراج و سير حضرت ختمي‏مرتبت به ملکوت بالا که به تعبير قرآن «قاب قوسين او ادني» [1] به‏اندازه‏ي فاصله‏ي دو طرف کمان به مقام خداوند نزديک مي‏شود. و يا اينکه بازگشت خورشيد به امر حضرت اميرالمؤمنين (عليه‏السلام) و نمونه‏هاي ديگر که لا تحد و لا تحصي است.
پس از ذکر اين مقدمه برگرديم به واژه‏ي بتول و معني آن و اينکه نام بانوي دو جهان بتول است يعني چه؟
عادت ماهانه در هر ماه براي کليه‏ي زنان از زمان نه سالگي تا شصت يا پنجاه سالگي يک قانون طبيعي، قطعي و حتمي‏است و اين خون رحم زن به صورت غذا براي جنين قرار داده شده است، وقتي نطفه منعقد نمي‏شود اين خون بيرون مي‏آيد و چه بسا در موقع شير دادن بدل به شير مي‏گردد و در سينه مادر جريان پيدا مي‏کند و کودک از آن تغذيه مي‏کند.
خداوند در قرآن مي‏فرمايد: «يسئلونک عن المحيض قل هو اذي» [2] در موقع عادت

[ صفحه 99]

ماهانه، تغييراتي از نظر روحي و جسمي و روحاني براي بانوان ايجاد مي‏شود، اخلاق و روحيات آنان تغيير مي‏کند و يک نوع حالت انفعالي و خجالت و افتادگي را در زنها ايجاد مي‏کند باعث ضعف در جسم و روح آنها مي‏گردد.
و شايد به همين جهت حکم نماز و روزه و احکام شرعي در دوران عادت ماهانه از آنها برداشته مي‏شود و در مسجد و مسجد الحرام و مسجد النبي نمي‏توانند توقف بکنند و قرائت چهار سوره‏اي که سجده‏ي واجب دارد و... بر آنها حرام‏مي‏گردد. چيزهايي که بيان شد قوانيني بود که جماعت زنها تابع آن هستند و نمي‏توانند از آن قوانين تخلف بکنند، ولي خداي تبارک و تعالي فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) را از اينکه به عادت حيض نفاس آغشته و آلوده شود کراهت داشته و به همين جهت بوده که وي را از همه‏ي پليدي‏ها و رجس‏ها پاک و پاکيزه گردانيده و تمام آن قوانين و قواعدي را که ديگر زنها مطيع و خاضع آن هستند، تابع و مطيع و خاضع آن حضرت گردانيده است.
کتب روايي و حديثي اهل سنت مملو از احاديث در رابطه با کلمه‏ي مبارکه‏ي بتول مي‏باشد، ولي ذکر احاديث همه مدارک اهل سنت در گنجايش اين کتاب نيست و به آن مقدار که مقدور است، بسنده مي‏شود:
«انما سميت فاطمة البتول لانها تبتلت في الحيض و النفاس».
«فاطمه بتول ناميده شده زيرا که خداي تعالي حيض و نفاس را از وي دور فرموده است». [3] .
«و سميت فاطمة بتولا لانها تبتلت تقطعت عما هو معتاد العورات في کل شهر».
محمد صالح کشفي حنفي در مناقب از رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل مي‏نمايد که فرمود:
«فاطمه بتول ناميده شده زيرا که خداود وي را از عادات ماهانه زنانه دور داشته است». [4] .

[ صفحه 100]

«ان النبي صلي الله عليه و آله و سلم سئل عن بتول و قيل: انا سمعناک يا رسول‏الله- تقول: مريم بتول و فاطمة بتول فقال: البتول التي لم تر حمرة قط، اي لم تحض، فان الحيض مکروه في بنات الانبياء».
در کتاب ارجح المطالب مي‏گويد: «از رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) راجع به کلمه‏ي بتول سؤال کردم و عرض کردم يا رسول‏الله از شما شنيدم که مريم دختر عمران بتول مي‏باشد و فاطمه نيز بتول است، فرمود: بتول کسي است که هرگز خون نديده، عادت ماهانه در دختران انبياء ناپسند و مکروه است».
حافظ ابوبکر شافعي در تاريخ بغداد مي‏گويد: «ابنتي حوراء آدمية لم تحض و لم تطمث...».
«دخترم فاطمه فرشته اي است به صورت آدم که به آلودگي حيض و نفاس گرفتار مبتلا نشده است». [5] .
ابن عساکر در تاريخ کبير خود از انس بن مالک و او از ام‏سليم نقل مي‏کند:
«الم تر فاطمة دما في حيض و لا في نفاس».
«فاطمه‏ي زهرا هرگز خون حيض و نفاس را به خود نديد». [6] .
حافظ سيوطي مي‏گويد:
«و من خصائص فاطمة انها کانت لا تحيض، و کانت اذا ولدت طهرت من نفاسها بعد ساعة حتي لا تفوتها صلاة».
«از امتيازات فاطمه آن است که حائض نگرديد و بعد از زايمان از خون نفاس پاک بود، يعني حتي يک نمازش هم فوت نشده است».
رافعي در التدوين از ام‏سلمه نقل مي‏کند: «ما رأت فاطمة في نفاسها دما و لا حيضا».

[ صفحه 101]

«فاطمه‏ي زهرا پس از زايمان و نيز به هنگام عادت ماهانه خون نديد». [7] .
«قبلت (اي ولدت) فاطمة بالحسن فلم ار لها دما في حيض و لا نفاس، فقال النبي صلي الله عليه و آله و سلم: اما علمت ان ابنتي طاهرة مطهرة، لا يري لها دم في طمث و لا ولادة».
«در فاطمه خون حيض نديدم و نيز به هنگامي که حسن (عليه‏السلام) را به دنيا آورد از خون نفاس عاري بود، رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: آيا نمي‏داني که دخترم طاهره و مطهره است و او به هنگام حيض و زايمان خون نديد و پاک و پاکيزه بود». [8] .
و ابراهيم جويني با ده سند به نقل از ام‏سلمه مي‏گويد:
«قال رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم: ألا ان مسجدي حرام علي کل حائض من النساء علي کل جنب من الرجال الا علي محمد و اهل بيته: علي و فاطمة و الحسن و الحسين».
«پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: آگاه باشيد، همانا مسجد و محراب من بر هر زن حائض و بر هر مرد جنب حرام‏است و جائز نيست داخل شوند، مگر بر محمد اهل بيت وي: علي و فاطمه و حسن و حسين». [9] .
و اين حديث يکي از مصداق‏هايي است که فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) بتول و پاک است و هيچ‏گونه حالت ناپاکي در وي وجود نداشته است.
جويني قريب به اين حديث شريف حديث ديگري را هم در صفحه‏ي 48 (حديث 379) بيان مي‏کند: چون فاطمه‏ي زهرا حيض و طمث بر وي نيست و لذاست که خداوند او را فاطمه نام نهاده و حالت طمث از او بريده شده است.
و قندوزي از غساني مي‏گويد: «ابنتي فاطمة حوراء آدميه لم تحض و لم تطمث انما سماها

[ صفحه 102]

فاطمة لان الله تعالي فطمها و نجاها عن النار».
«پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: دخترم فاطمه فرشته‏اي است بصورت آدم، حالت حيض و طمث در وي نيست و همانا خداوند او را فاطمه نام نهاده است براي اينکه خداوند او را از آتش جهنم بريده و نجات داده است. و قندوزي در ينابيع المودة (ص 300) اين روايت را از جابر بن عبدالله مرفوعا و در صفحه‏ي 194 هم نقل کرده است.
متقي هندي در کتاب کنز العمال مي‏گويد:
«ابنتي فاطمة حوراء آدميه لم تحض و لم تطمث انما سماها الله فاطمة لان الله فطمها محبيها من النار».
«پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود دخترم فاطمه فرشته‏اي است به صورت آدم هيچ‏گونه حالت حيض و طمث و عادت ماهانه براي وي نيست و خداوند او را فاطمه نام نهاده است براي اينکه خدا او و دوستان او را از آتش نجات داده است». [10] .
«حرم‏الله عز و جل علي علي النساء ما دامت حية (في قيد الحياة) قلت: و کيف؟ قال: لانها طاهرة».
علامه (رحمة الله عليه) از ابابصير و از امام صادق (عليه‏السلام) نقل مي‏کند:
«خداوند عزيز و جليل بر علي (عليه‏السلام) تا زمان فاطمه زنده بود زنهاي ديگر را حرام‏نمود. و بعد ابابصير مي‏گويد: عرض کردم چرا؟ فرمود زيرا او طاهره‏اي بود که هيچ گاه حائض نمي‏گرديد». [11] .
علامه مي‏گويد اين تحريم محتمل است که دو جهت داشته باشد: يکي اينکه فاطمه‏ي زهرا گرفتار خون حيض نمي‏گرديد تا اينکه براي علي (عليه‏السلام) از جهت آميزش زناشويي مانع نداشته باشد و لذا خداوند ديگر زنان را بر مولي در زمان حيات فاطمه‏ي

[ صفحه 103]

زهرا (سلام‏الله‏عليها) به جهت رعايت احترام ايشان حرام فرمود.
و محتمل دوم اين است که به جهت جلالت شأن و عظمت قدر و منزلت اين بانوي گرامي و امتياز خاصي که داشتند سبب شده بود که ديگر زنان با وجود ايشان بر علي (عليه‏السلام) حرام شده بود.
بنابراين فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) بتول است و عاري از عادات زنانه و هيچ گونه حالت طمث و حيض بر آن حضرت نبوده و اين خود دليل و گواه روشني است بر اينکه ايشان از مصاديق آيه‏ي مبارکه‏ي تطهير بوده و خداوند پليدي و رجس را از وي مبرا و پاک فرموده است.
اسامي‏حضرت زهرا (سلام‏الله‏عليها) فراوان است و در روايات شيعه تعداد نه اسم براي بانوي دو جهان ذکر شده است و در کتاب رياحين الشريعه نزديک به 140 اسم براي سيده زنان دو عالم آمده است. مانند: راضيه، مرضيه، محدثه، عذرا، زکيه و...
[ صفحه 107]
[1] سوره‏ي نجم، آيه 2.
[2] سوره‏ي بقره، آيه 222.
[3] ينابيع المودة، ص 260.
[4] ذخائر العقبي، ص 26 و صواعق المحرقة و الاصابة، ج 8، حرف الفاء، القسم الاول و اعلام النسا، کلمه‏ي فطم و جامع ترمذي، ج 5.
[5] تاريخ بغداد، ج 13، ص 331 به نقل از ابن عباس.
[6] تاريخ دمشق و کنز العمال، ج 12، فضائل فاطمه.
[7] الاصابه، ج 8، حرف الفاء و جامع ترمذي، ج 5، فضائل فاطمه و مسند احمد بن حنبل و تذکرة الخواص، حالات فاطمه.
[8] ذخائر العقبي، ص 24 و نزهة المجالس، ص 227 از اسماء بنت عميس و کنز العمال، ج 12 و الاصابة، ج 8، حرف الفاء و نور الابصار، ص 52 و تذکرة الخواص، حالات حضرت فاطمه.
[9] فرائد السمطين، ج 2، ص 29، حديث 368 و سنن بيهقي، ج 7، ص 65 از طريق ديگر روايت کرده است.
[10] کنز العمال، ج 12، حديث 34226، ص 105 الي 112.
[11] بحارالانوار، ج 10، و البته قريب به اين مضمون در کتب اهل سنت هم هست.

كتابخانه تخصصي حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > فاطمه‏ي زهرا در کلام اهل سنت (جلد 1)

فاطمه زهرا يار و ياور پدر

فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) از زماني که چشم مبارک خويش را به روي پيامبر رحمة للعالمين باز کرد، از شير آميخته به فضائل و کمال مادرش خديجه کبري بهره‏مند گرديد و در خانه‏ي وحي و نبوت رشد و نمو کرد و پيامبر اسلام کام او را به علوم الهيه معارف آسماني شيرين نمود و درس توحيد را به بهترين وجه به او آموخت، و او را با حقايق ايمان و اسلام آشنا ساخت، پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) آن يگانه‏ي دهر روزگار را که استعداد سرشار و کامل و تام داشت تربيت فرمود.
حکمت و مصلحت خداوند اقتضا مي‏کرد که زندگي اين بانوي باعظمت و بزرگوار هميشه آميخته با ناگواري‏ها و درد و رنج‏هاي فراوان باشد، از زماني که چشم خويش را گشود پدر بزرگوار خود را در حال انجام مأموريتي بس بزرگ و مهم مي‏بيند و از طرفي هم ملاحظه مي‏کند دور و نزديکان پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) با او مخالفت مي‏کنند و به جنگ برخواسته‏اند. و بسيار اتفاق افتاد که پدر بزرگوارش در مسجد الحرام در حال خواندن نماز و يا در حال خواندن قرآن، مشرکان قريش آزارها و اذيت‏ها به او روا مي‏داشتند، ولي فاطمه (سلام‏الله‏عليها) مدافع و پشتيبان پيامبر خدا بود و يار و ياور پدر در راه رسيدن به هدف و مقصود.
مسلم در صحيح خود مي‏گويد: هنگامي که پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) در مکه‏ي معظمه بود، يک روز در کنار خانه‏ي خدا (کعبه) مشغول خواندن نماز بود،

[ صفحه 108]

ابوجهل گروهي از يارانش در گوشه‏اي نشسته بودند، روز قبل شتري در آنجا ذبح شده بود. ابوجهل گفت: کداميک از شما حاضر است بچه‏دان آلوده‏ي اين شتر را هنگامي‏که «محمد» در سجده است پشت شانه هايش بگذارد؟ شقي‏ترين آنها از جا برخاست، آن را گرفت و هنگامي که پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) در سجده بود پشت شانه‏هاي او افکند، آنها از مشاهده‏ي اين منظره بسيار خنديدند.
اين ماجرا را به فاطمه (سلام‏الله‏عليها) خبر دادند، و او در حالي که دختر خردسالي بود آمد و آن بچه‏دان را از شانه‏ي مبارک پدر برداشت و به کناري افکند و رو به ابوجهل و يارانش کرد و به آنها بدگويي و ملامت و سرزنش نمود و هنگامي که پيغمبر (صلي الله عليه و آله و سلم) نمازش را تمام کرد آنها را نفرين فرمود ولي آنها باز هم خنديدند، پيامبر مخصوصا «ابوجهل»، «عتبه»، «شيبه»، «وليد»، «اميه» و «عقبه» را به نام مورد نفرين قرار داد که به دعاي پيامبر همه آنها در جنگ بدر هلاک شدند». [1] .
و همين روايت را محب الدين طبري چنين آورده است.
«و عن ابن مسعود قال ما رأيت رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم دعا علي قريش غير يوم واحد فانه کان يصلي و رهط من قريش جلوس و سلي جزور قريب منه فقالوا من يأخذ هذا السلي فيلقيه علي ظهره فقام رجل و القاه علي ظهره فلم يزل ساجدا حتي جاءت فاطمة عليها السلام فاخذته عن ظهره فقال صلي الله عليه و آله و سلم «اللهم عليک الملا من قريش اللهم عليک بعتبة بن ربيعة اللهم عليک بشيبة بن ربيعه اللهم عليک بابي جهل بن هشام اللهم عليک بعقبة بن ابي‏معيط اللهم عليک بابي بن خلف و امية بن خلف» قال عبدالله فلقد رأيتهم قتلوا يوم بدر جميعا ثم سحبوا الي القليب غير ابي او امية فانه کان رجلا ضخما فتقطع.»
«عبدالله بن مسعود مي‏گويد: هيچ وقت رسول خدا را نديده بودم که بر قريش

[ صفحه 109]

نفرين بکنند مگر يک روز که پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) در حال نماز بود و يک عده از قريش نشسته بودند و نزديک آنان بچه‏دان شتري افتاده بود، سپس آنها گفتند: آيا کسي هست که آن بچه‏دان شتر را بر دارد و بر پشت پيامبر بگذارد. بعد يکي از آنها بلند شد و بچه‏دان را بر پشت پيامبر در حالي که به سجده بود انداخت. تا اينکه فاطمه‏ي اطهر (سلام‏الله‏عليها) آمد و آن را از پشت پدر بزرگوارش برداشت و سر و صورت پيامبر را تميز نمود و پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) بعد از نماز عرض کرد: خدايا خودت به حساب اينها برس و يک به يک آنهايي که اين کار زشت را انجام دادند اسم برد و فرمود: خدايا بر توست جزاي عتبه فرزند ربيعة، خدايا بر توست جزاي شيبه فرزند ربيعة، خدايا خودت کار ابي‏جهل را تمام بکن، خدايا به حساب عقبه فرزند ابي‏معيط برس، خدايا خودت ابي بن خلف و امية بن خلف را نابود فرما».
و بعد ابن مسعود مي‏گويد که دعاي پيامبر به اجابت رسيد زيرا مدت زماني نگذشت که آنها همه در جنگ بدر به دست مبارک پيامبر و علي (عليهماالسلام) کشته شدند و جنازه‏هاي آنها را در چاه انداختند مگر ابي و يا اميه که مرد جسيم و قوي بود و هيکل بزرگ داشت که او را قطعه قطعه کردند و در چاه انداختند» [2] .
و اين روايت را بخاري هم در صحيح خود آورده است.
و باز هم محب الدين طبري مي‏گويد:
«عن علي رضي‏الله‏عنه کنا مع النبي صلي الله عليه في حفر الخندق اذ جائته فاطمة بکسرة من خبز فرفعتها اليه فقال ما هذه يا فاطمة قالت من قرص اختبزته لابني جئتک منه بهذه الکسرة فقال يا بنية أما انها لاول طعام دخل فم ابيک منذ ثلاث.»
«از علي (عليه‏السلام) روايت شده است که فرمود: ما با پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) مشغول کندن خندق بوديم، ناگاه فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) آمدند و يک تکه نان به دست ايشان بود و آن را به دهان پيامبر گذاشت، پيامبر اسلام فرمود فاطمه چيست اين؟

[ صفحه 110]

عرض کرد: قرص ناني را براي فرزندانم پختم و اين تکه را خدمت شما آوردم، پيامبر اسلام فرمود: دخترم اين اولين طعام بود که بعد از سه روز گرسنگي به دهان پدر تو داخل مي‏شود. [3] .
و جريان‏هاي ديگري که همه‏ي آنها براي زهراي مرضيه درد و رنج بود، مانند توطئه‏هاي مشرکين براي کشتن پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) و در محاصره قرار داده پيامبر اسلام و مسلمين که آنها ناچار مي‏شوند مدت سه سال واندي را در شعب ابي‏طالب مخفي شوند و در اين هجرت خانواده پيامبر هم بودند.
همه در اين دره در حال ترس و ناراحتي به سر مي‏بردند و هر آن احتمال حمله‏ي کفار قريش مي‏رفت و هرگونه معامله را با آن‏ها قطع و تحريم کرده بودند و کسي حق نداشت با آنها معامله، خريد و فروش بکند و اگر کسي اين کار را مي‏کرد او را مجازات مي‏کردند. سختي بر ساکنان دره ابي‏طالب غلبه يافت، به طوري که صدا و ناله‏ي بچه‏هاي از گرسنگي به گوش اهل مکه مي‏رسيد. به خاطر دين و اعتقادشان اين گونه استقامت پايداري کردند. و در تمام اين صحنه‏هاي مقاومت و پايمردي، فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) در کنار پدر مهربان و يار و ياور او بود و پدر را نوازش مي‏کرد و آن چه که قلب نازنين زهرا (سلام‏الله‏عليها) را با همه‏ي آن مشکلات آرامش مي‏داد پشتيباني محکم حضرت ابوطالب از پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) بود و کفار قريش بارها به بهانه‏هاي مختلف نزد ابوطالب آمده و پيشنهادها و وعده‏ها ميدادند ولي ابوطالب از پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) دست بر نمي‏داشت و اين پشتوانه‏ي محکم پيامبر رحمة للعالمين سکينه و آرامش قلبي براي بانوي دو جهان بود.
سال‏ها و ماه‏ها و روزها پشت سر هم سپري مي‏شد و مي‏گذشت و زندگي زهرا چنانچه ذکر شد پر از درد و رنج و مشقت بود. عمر مبارک وي به هفت سال رسيد که غم و غصه اي ديگر بر غم‏ها او افزوده شد و آن مرگ مادر مهربانش بود. خديجه در بستر مرگ در فکر آينده‏ي يگانه گوهر گران بهاي خود زهرا (سلام‏الله‏عليها) است و گريه مي‏کند و آه

[ صفحه 111]

مي‏کشد و ناراحت است. اسماء بنت عميس مي‏گويد: خديجه تو که سيده‏ي زنان عالم هستي و همسري مانند پيامبر رحمة للعالمين داري، چرا گريه مي‏کني؟
خديجه فرمود: گريه من براي آن است که فاطمه کوچک است و من از دنيا مي‏روم در شب عروسي او را نمي‏بينم و شب عروسي هر دختر نياز شديد به مادر دارد تا او را همراهي بکند، مي‏ترسم در آن شب کسي زهرا را همراهي ننمايد و همدمش نباشد.
اسماء اين وظيفه‏ي بزرگ را به عهده مي‏گيرد و مي‏گويد: اگر من تا آن زمان زنده ماندم وظيفه‏ي مادري را نسبت به زهرا (سلام‏الله‏عليها) انجام مي‏دهم.
خديجه‏ي کبري از دنيا رفت و داغي بر داغ‏هاي زهرا افزوده شد. وفات وي ضربه‏ي هولناک و درد آوري براي فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) بود. بعد از مدت کمي حضرت ابوطالب عموي با وفاي پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) از دنيا رفت، فاطمه (سلام‏الله‏عليها) ملاحظه مي‏کند که پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) حامي و پشتيبان خود را از دست داده است. وقتي که بر رسول خدا مصيبت از دست دادن همسر با وفايش خديجه و عموي مهربان حاميش وارد شد، تصميم بر مهاجرت از مکه به مدينه را گرفت و از طرفي کفار قريش تصميم بر قتل پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) گرفتند. پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) به علي (عليه‏السلام) امر فرمود در بستر خود بخوابد و خود شبانه مکه را به سوي مدينه ترک فرمود و مشرکين در توطئه خود ناکام ماندند و بعد از ماجراي هجرت، علي (عليه‏السلام) فواطم را از مکه به مدينه آورد، در راه دچار مشکلات بسيار شدند، ولي مشکلات به دست تواناي علي (عليه‏السلام) برطرف شد و فاطمه‏ي زهرا در مدينه، پايگاه حکومت اسلامي، در کنار پدر بزرگوارش آرامش پيدا مي‏کند و مدت زماني نمي‏گذرد که کفار قريش توطئه‏ي ديگري را شروع مي‏کنند.
جنگ بدر را شروع کردند و مي‏خواستند به مدينه حمله بکنند ولي جبرئيل پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) را از توطئه‏ي آنها آگاه مي‏کند، پيامبر با مهاجرين و انصار قبل از آن که کفار به مدينه حمله بکنند از مدينه خارج شده جلوي آنها را در محلي به نام بدر مي‏گيرند، جنگ شروع مي‏شود و کفار در اين جنگ شکست سختي از سپاه اسلام

[ صفحه 112]

خوردند، پيامبر اسلام و سپاه دلير و شجاع ايشان پيروزمندانه به مدينه بر مي‏گردند کفار زبونانه و شکست خورده به مکه بازگشت مي‏کنند.
مدت زماني نمي‏گذرد که غائله جديد دشمنان و کفار قريش شروع شده، و يک سال و اندي بعد از جنگ بدر جنگ احد شروع مي‏شود. اين فتنه نيز موجب رنج و غصه‏ي پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) و فاطمه‏ي زهرا (سلام الله عليها) مي‏شود. در اين جنگ خيلي از ياران پيامبر اسلام از جمله حمزه عموي بزرگوار آن حضرت کشته مي‏شود. پيامبر اسلام بر سر نعش حمزه مي‏آيد و حمزه را در حالي که وصف شدني نيست مي‏بيند، وي را مثله کردند آن هم به بدترين وضع، گوشهاي آن بزرگوار را سوراخ نموده و شکمش را پاره کرده و کبد وي را بيرون آورده و انگشتان دست و پايش را قطع کرده بودند. اين حادثه‏ي دردناک و اين منظره رقت‏بار فوق‏العاده براي رسول خدا ناراحت کننده بود و به شدت پيامبر را محزون و متأثر کرده و قلب مبارکش را جريحه‏دار نمود. اين جنايت نسبت به سردار رشيد اسلام بود که از هيچ گونه فداکاري در راه پيشبرد اسلام دريغ نداشت. حزن و اندوه بر پيامبر مستولي شده بود که ناگاه پيامبر اسلام عمه‏اش صفيه را همراه دختر باعظمتش ديد که به صحنه‏ي نبرد نزديک مي‏شوند، پيامبر اسلام روي حمزه را پوشاند تا قسمت‏هاي مثله شده بدن حمزه در معرض ديد نباشد، عباي مبارکش جسد حمزه را از فرق سر تا پاي، پوشاند.
صفيه و فاطمه بالاي سر حمزه نشسته و گريه شديدي نمودند، پيامبر اسلام در گريه و زاري با آنها همراهي مي‏کرد، ناگاه فاطمه‏ي زهرا رخسار خون‏آلود پدر بزرگوارش را نگاه مي‏کند. فريادي کشيد و سپس رخسار پدر مهربان را پاک کرده و مي‏گويد: افزون باد غضب خداوند بر آن کسي که رخسار رسول خدا را خونين نموده است خونها را از چهره‏ي پاک پيامبر مي‏زدود و علي با سپر خود آب بر صورت پيامبر اسلام مي‏ريخت، اما فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) مي‏بيند که با ريزش آب خون زياد مي‏شود لذا تکه‏ي حصيري را مي‏سوزاند و آن را بر روي زخم‏هاي پدر مي‏گذارد و خون بند مي‏آيد. در اين لحظات زهراي اطهر قلب نازنينش چگونه است؟ و اين گونه حزن‏ها غم‏هاي شديد بر قلب مبارک بانوي دو عالم وارد شده است؟ البته فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) در هنگام جنگ

[ صفحه 113]

حضور نداشت، بلکه بعد از پايان جنگ احد به صحنه آمد زخم صورت پيامبر را پانسمان نمود و اينکه برخي گفته‏اند: فاطمه‏ي زهرا در تمام جنگ‏ها حاضر بوده و مجروحين را پرستاري و مداوا مي‏کرده، درست نيست و اين نظر را يک عده‏ي مغرضين بيان داشته‏اند. البته از زنان صدر اسلام بودند کساني که در صحنه‏هاي نبرد ارتش اسلام با سپاه کفر و شرک حاضر بودند و سربازاني را که مجروح مي‏شدند مداوا و پرستاري مي‏کردند، ولي فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) در جنگ احد بعد از ختم جنگ خدمت پيامبر آمد.
يکي از مشکلاتي که زندگي و عرصه را بر فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) تيره و تنگ کرده بود، اينکه ايشان هم منزل با زنان پدر بود و مخصوصا که بعضي از آنها به مقام موقعيت سيده زنان عالم غبطه مي‏خوردند، احترام زيادي که پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) نسبت به زهرايش ابراز مي‏کرد برخي از زنان رسول خدا حسادت و کينه‏اي را که در دل مخفي داشته بودند ابراز و اظهار مي‏کردند که نمونه‏هاي آن در روايات ما زياد است.
و في المشکاة «عن عايشة رضي‏الله‏عنها قالت ما رأيت احدا کان اشبه سمتا و هديا و دلا و کان اذا دخلت عليه قام اليها فاخذ بيدها فتقبلها و اجلسها في مجلسه و کان اذا دخل عليها قامت فاخذت بيده فتقبله و اجلسه في مجلسها».
«از عايشه نقل شده است: هيچ کس را نديدم که از جهت راه و رسم زندگي و راه رفتن شبيه تر از فاطمه زهرا (سلام‏الله‏عليها) به رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) باشد و هر زماني که بر پيامبر اسلام وارد مي‏شد پيامبر به سوي او بلند مي‏شد و دست فاطمه‏ي زهرا را مي‏بوسيد و او را جاي خود مي‏نشاند و نيز هر وقت که پيامبر اسلام به نفوذ وي مي‏رفت فاطمه به سوي پيامبر بلند مي‏شد و دست پدر را مي‏بوسيد و پيامبر را در جاي خود مي‏نشاند». [4] .
اين بود نمونه‏اي از محبت پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) به فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) که احاديث از اين قبيل بسيار است و در موضوعات مربوطه خواهد آمد.

[ صفحه 117]
[1] صحيح مسلم، کتاب الجهاد و السير و صحيح، بخاري، کتاب بدالخلق، باب ما لقي النبي و اصحابه من المشرکين.
[2] ذخائر العقبي، ص 47.
[3] ذخائر العقبي، ص 47.
[4] ينابيع الموده، باب 55، ص 172 و ذخائر العقبي، ص 41.

كتابخانه تخصصي حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > فاطمه‏ي زهرا در کلام اهل سنت (جلد 1)

فاطمه زهرا در آستانه ازدواج

هنگامي که سرور زنان دو عالم به نه سالگي رسيد در اين سن علاوه بر رشد جسماني از رشد و کمال عقلاني نيز بهره مند بوده و مضافا بر اينکه از جمال و زيبايي الهي برخوردار بود.
و از نظر معارف ديني ايشان فقط در دانشگاه رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) کسب معارف نمود و از آن مرکز علم و دانش الهي بهره‏ها برد. بلي با اين فضائل که ذکر شد جا داشت که خيلي از صحابه‏ي معروف پيامبر از فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) خواستگاري نمايند. در جواب همه‏ي خواستگاران پيامبر اسلام مي‏فرمايند: ازدواج فاطمه (سلام‏الله‏عليها) به دست خداوند است.
اما احاديثي که در اين رابطه آمده به اين قرار است: شعيب بن سعد مصري در کتاب «الروض الفائق» مي‏گويد: هنگامي‏که شمس جمال فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها)در آسمان رسالت درخشيدن گرفت و در افق جلالت و عظمت و کمالش ماه تمام و بدر کامل شد و بزرگان قوم به سوي او ميل کرده و ديدگان آنان را به خودش خيره نمود، برگزيدگان مهاجر و انصار وي را خواستگاري مي‏کردند، ولي رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) آنان را رد نموده و چنين پاسخ مي‏داد که منتظر فرمان و حکم الهي هستم.
وقتي که ابوبکر و عمر از وي خواستگاري کردند. رسول مکرم فرمود: او هنوز کوچک است و وقتي که عبدالرحمن بن عوف وي را خواهان شد، رسول

[ صفحه 118]

خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) به وي پاسخ نداده و روي بگرداند.
«و روي ابوداود بسنده عن قتادة عن الحسن البصري عن انس قال ان ابابکر خطب فاطمة فاعرض النبي صلي الله عليه و آله و سلم عنه ثم خطبها عمر بن الخطاب فاعرض عنه و قال انتظر امر الله...».
«ابوداود به سند خود از تقاده و او هم از حسن بصري و او از انس بن مالک نقل مي‏کند که ابابکر فاطمه را از پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) خواستگاري کرد، پيامبر از او اعراض فرمود: و بعد عمر خواستگاري نمود، پيامبر اسلام از او هم اعراض نمود فرمود: منتظر امر خداوند هستم». [1] .
متقي هندي در کتاب «کنز العمال» ازانس بن مالک نقل مي‏نمايد که ابوبکر روزي حضور رسول اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) آمد و در مقابل پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) نشسته و عرض کرد: يا رسول‏الله سبقت مرا در اسلام و نيز دل سوزي و خيرخواهي مرا براي اسلام مي‏داني و من چنين و چنانم، رسول مکرم فرمود: چرا اين سخنان را بر زبان جاري مي‏کني و هدفت چيست؟ عرض کرد: فاطمه را به من تزويج نما، پيامبر سکوت فرمود و ابوبکر بازگشت و به عمر گفت: هلاک شدم، او پرسيد: مگر چه اتفاق افتاده؟ گفت: فاطمه را خواستگاري کردم ولي پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) از من روي برگرداند،عمر گفت: همين جا باش تا من بروم آن چه تو از پيامبر خواستي من هم بخواهم، سپس پيش رسول اکرم آمد و در مقابل او نشست و عرض کرد: اي پيامبر خدا پيشگامي مرا در قبول اسلام و خيرخواهي مرا براي اسلام مي‏داني و من چنين و چنانم، نبي اکرم سؤال فرمود: اين سخنان براي چيست؟ عرض کرد: فاطمه را به من تزويج نمائيد. پيامبر اکرم از او نيز روي مبارک برگرداند. عمر به سوي ابوبکر برگشت و گفت: پيامبر درباره‏ي ازدواج فاطمه منتظر فرمان خداست.
هيثمي‏در مجمع الزوائد نقل مي‏کند که: ابوبکر و عمر، هر يک به دختران خود عايشه

[ صفحه 119]

و حفصه گفتند که فاطمه را از رسول خدا خواستگاري کنند و هر نوبت پيامبر مکرم فرمود: منتظر فرمان خداوند درباره‏ي فاطمه هستم.
امور جاري جريان عادي خود را طي مي‏کرد و خواستگاران يکي بعد از ديگري از ازدواج فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) مأيوس و نااميد مي‏شدند و در چنين زماني بود که سعد بن معاذ به سراغ علي (عليه‏السلام) رفت و علي (عليه‏السلام) از زماني که به مدينه آمده بود در منزل او سکني گزيده بود و سعد، علي (عليه‏السلام) را که در يکي از بستانهاي مدينه مشغول کار بود پيدا کرد و به او چنين گفت: يا علي چه چيزي مانع شده است که فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) را از پسر عمويت رسول خدا خواستگاري نمايي.
نويسنده منتخب کنزالعمال مي‏گويد که عمر به سوي علي (عليه‏السلام) رفت و به او گفت: اي علي (عليه‏السلام) چرا از فاطمه خواستگاري نمي‏کني؟ علي (عليه‏السلام) فرمود مي‏ترسم او را به من ندهند، عمر گفت: اگر او با تو تزويج نکند پس با چه کسي تزويج بکند، در حالي که تو محبوب‏ترين خلق خدا نزد رسول اکرم هستي.
در کتاب جواهر العقدين سيد شريف نورالدين علي سمهودي مصري از عبدالکريم بن سليط بصري و او از ابن بريده و او هم از پدرش روايت کرده است:
«ان نفرا من الانصار قالوا لعلي رضي‏الله‏عنه لو کانت فاطمة عندک فدخل علي النبي صلي الله عليه و آله و سلم ليخطبها فقال ما جائک قال ذکرت فاطمة قال مرحبا و اهلا فخرج الي الرهط من الانصار ينتظرونه فقالوا ما قال لک النبي صلي الله عليه و آله و سلم قال قال لي مرحبا و اهلا قالوا يکفيک هذا القول فلما کان بعد ما زوجه قال يا علي انه لابد للعروس من وليمة قال سعد بن عباده عندي کبش و جمع له رهط من الانصار آصعا من ذرة فلما کانت ليلة البناء قال يا علي لا تحدث شيئا حتي تلقاني فدعا النبي صلي الله عليه و آله و سلم بماء فتوضأ منه افرغه علي علي و فاطمة رضي‏الله‏عنهما فقال اللهم بارک عليهما و بارک لهما في نسلهما».
«عده اي از انصار خدمت حضرت علي (عليه‏السلام) آمدند و به علي (عليه‏السلام) عرض

[ صفحه 120]

کردند: از فاطمه خواستگاري بنما و علي مدتي خدمت پيامبر اسلام نشست، و پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: حاجت و نيازت چيست؟ علي (عليه‏السلام) مي‏گويد: عرض کردم براي خواستگاري فاطمه آمدم، پيامبر اسلام فرمود: مرحبا و آفرين و سپس قبول فرمود.
علي (عليه‏السلام) از خدمت پيامبر اسلام بيرون آمد، عده‏اي از انصار که بيرون منتظر بودند از علي (عليه‏السلام) سؤال کردند: پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) چه فرمود؟ علي (عليه‏السلام) پاسخ داد: پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: مرحبا و اهلا، انصار عرض کردند: يا علي همين مقدار سخن پيامبر براي رضايت از تو کفايت مي‏کند، وقتي که ازدواج صورت گرفت پيامبر فرمود: يا علي! در عروسي بايد داماد وليمه و خرج بدهد، و سعد به عباده گفت: من يک گوسفند مي‏دهم و عده‏اي از انصار چند صاع ذرت براي علي (عليه‏السلام) جمع کردند: وقتي که شب عروسي شد و فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) را به خانه‏ي علي بردند پيامبر اسلام پيام داد: يا علي کاري انجام نده تا من بيايم، وقتي که پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) به خانه‏ي علي (عليه‏السلام) آمد، آب خواست براي وضو و وضوء گرفت. بعد از همان آب بر سر و صورت و بين کتف‏هاي علي و زهرا پاشيد و دعا کرد: خدايا اين ازدواج و عروسي را بر آنها مبارک گردان و مبارک گردان بر نسل آندو». [2] .
«قندوزي در ينابيع المودة مي‏گويد:
«عن انس رضي‏الله‏عنه قال کنت عند النبي صلي الله عليه و آله و سلم فغشيه الوحي فلما افاق قال يا انس اتدري بما جاءني به جبرائيل من عند صاحب العرش عز و جل قلت بابي و امي بما جائک جبرائيل قال قال جبرائيل ان الله يأمرک ان تزوج فاطمة بعلي فانطلق فادع لي ابابکر و عمر و عثمان و طلحة و الزبير و نفرا من الانصار فانطلقت

[ صفحه 121]

فدعوتهم فلما ان اخذوا مقاعدهم قال رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم و الحمدلله المحمود بنعمته و ذکر الخطبة المشتملة علي التزويج و في آخرها فجمع الله شملهما و اطاب نسلهما و جعل نسلهما مفايتح الرحمة و معادن الحکمة و امن الامة ثم حضر علي و کان غائبا فتبسم رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم و قال يا علي ان الله امرني ان ازوجک فاطمة و اني قد زوجتکما علي اربعمأته مثقال فضة فقال علي قد رضيتها يا رسول‏الله ثم ان عليا خر لله ساجدا شکرا فلما رفع رأسه قال له رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم بارک الله لکما و بارک فيکما و اسعد جدکما و اخرج منکما الکثير الطيب قال انس والله لقد اخرج الله منهما کثير الطيب».
«از انس (رضي‏الله‏عنه) نقل شده است: ما نزد پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) بوديم که ناگهان بر آن حضرت وحي فرا رسيد، وقتي رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) به حال عادي برگشت فرمود: يا انس بن مالک آيا مي‏داني جبرئيل از نزد صاحب عرش چه پيامي آورد: گفتم پدر و مادرم فدايت چه خبري آورد؟ پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: جبرئيل گفت: خداوند امر مي‏کند که فاطمه را به علي تزويج بکن و بعد فرمود: يا انس برو ابابکر، عمر، عثمان، طلحه و زبير و عده‏اي از انصار را خبر کن، انس بن مالک مي‏گويد: آنها را خدمت پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) آوردم.
وقتي که آنان آمدند و نشستند، پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: حمد و ثنا براي خداست که به خاطر نعمت‏هايش ستايش شده است. و سپس خطبه اي که مشتمل بر تزويج بود خواند و در آخر خطبه فرمود: خداوند جمع بگرداند شمل آن دو را و طيب پاک گردند نسل آن دو را و نسل آن دو را کليدهاي رحمت و معدن حکمت، محل امن و امنيت امت قرار بدهد.
و بعد علي (عليه‏السلام) آمد، رسول خدا وقتي که علي (عليه‏السلام) را ديد تبسم نمود فرمود: يا علي! خداوند مرا امر نموده است که فاطمه را براي تو تزويج بنمايم و من او را به عقد تو درآوردم بر مهريه و صداق چهار صد مثقال نقره، سپس علي (عليه‏السلام) عرض کرد: راضي شدم و بعد علي (عليه‏السلام) سر را به سجده‏ي شکر گذاشت و خداوند را شکر سپاس

[ صفحه 122]

نمود، وقتي که علي (عليه‏السلام) سر مبارک را بلند کرد، پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: خداوند مبارک گرداند براي شما و مبارک گرداند در نسل شما و سعادتمند گرداند مقام شما را و نسل شما را کثير و پاک گرداند.
انس بن مالک مي‏گويد: قسم به خدا به تحقيق خداوند نسل آن دو زوج مبارک را کثير و زياد و طيب و پاک گرداند». [3] .
«روي ابوداود بسنده عن قتادة عن الحسن عن انس قال ان ابابکر خطب فاطمة فاعرض النبي صلي الله عليه و آله و سلم عنه ثم خطبها عمر ابن خطاب فاعرض عنه و قال انتظر امر الله فيها ثم خطبها علي فقال له اعندک شي‏ء قال علي قلت فرسي و درعي قال اما فرسک فلابد لک منه و اما درعک فبعها و اتني بها قال فانطلقت فبعتها باربعمأة و ثمانين درهما فوضعتها في حجره فقبض قبضة و قال اين بلال فجاء قال له اشتر بها طيبا ثم امرهم ان يعملوا لها سريرا شريط و وسادة من أدم حشفها ليف ملئوا البيت کثيبا يعني رملا.»
«ابوداود به سند خود از قتاده و او هم از حسن بصري و او از انس بن مالک روايت کرده است که ابابکر حضرت فاطمه‏ي زهرا را خواستگاري نمود و پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) از او اعراض کرد و عمر آمد خواستگاري نمود، پيامبر ازاو هم اعراض کرد و فرمود: درباره‏ي ازدواج فاطمه منتظر امر خداوند هستم و سپس علي (عليه‏السلام) فاطمه را خواستگاري نمود، پيامبر اسلام فرمود: آيا چيزي داري؟ علي (عليه‏السلام) عرض کرد: اسب (و يا شتري) و سپري دارم، پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود که اسب و يا شتر را لازم داري بايد باشد و اما سپر را

[ صفحه 123]

بفروش و پول آن را براي من بياور، علي (عليه‏السلام) فرمود: رفتم و سپر را فروختم به قيمت چهار صد و هشتاد درهم و آوردم در کنار پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) گذاشتم و سپس پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) مقداري از آن مبلغ را برداشت و فرمود: بلال کجاست؟ سپس بلال آمد و پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) به وي فرمود که با اين مبلغ عطري بخر و بعد پيامبر اسلام اصحاب و ياران خودش را امر فرمود براي علي و فاطمه يک تخت خريدند و يک بالش که محتواي آن از ليف خرما بود، و کف خانه را از رمل و شن نرم پر کردند.
«و امر ام‏ايمن ان تنطلق الي ابنته و قال لعلي لا تعجل حتي آتيتک فانطلق النبي صلي الله عليه و آله و سلم ثم اتاهما فقال لام‏ايمن ههنا اخي قالت نعم اخوک و تزوجه ابنتک قال نعم فدخل عليهما و قال لفاطمة ايتني بماء فأتته فاطمة بقصب فيه ماء فج فيه ثم نزح علي رأسها و بين ثدييها و قال اللهم اني اعيذها بک و ذريتها من الشيطان الرجيم ثم قال لعلي ايتني بماء قال فملات القصب فاتيته به فج فيه فنضح منه علي رأسي و بين کتفي و قال اللهم اني اعيذه بک و ذريته من الشيطان الرجيم ثم قال ادخل باهلک علي اسم الله تعالي و برکاته».
«پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) به ام‏ايمن امر فرمود که به طرف زهرا (سلام‏الله‏عليها) برود و به علي (عليه‏السلام) بگويد در عروسي عجله نکند تا اينکه من بيايم. پيامبر اسلام آمد و به ام‏ايمن فرمود: برادر من اين جا است؟ ام‏ايمن عرض کرد که بلي برادر شما که دخترت را به او تزويج نمودي اين جا است. پيامبر فرمود: بلي، و بعد پيامبر اسلام بر علي و فاطمه وارد شدند و به فاطمه‏ي زهرا فرمود: آبي براي من بياور، فاطمه‏ي زهرا ظرفي که در آن آب بود خدمت پيامبر اسلام آورد و پيامبر مقداري آب را برداشت و مضمضه نمود و يا دست مبارک را در آن آب شستن و سپس آب را بر سر و سينه‏هاي زهرا پاشيد و گفت: خدايا من فاطمه را و ذريه و فرزندان وي را از شر شيطان رجيم به تو پناه مي‏دهم.
و بعد به علي (عليه‏السلام) فرمود: آبي براي من بياور، علي مي‏فرمايد: ظرف را پر از آب

[ صفحه 124]

کردم و خدمت پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) آوردم، با آن مضمضه فرمود و يا دست مبارکش را شست و مقداري از آن را بر سر من و مقداري ديگر را بر بين دو کتف من ريخت و گفت: خدايا او را و ذريه او را هم، از شر شيطان به تو پناه مي‏دهم و بعد فرمود: برو نزد همسرت به نام خداي تعالي و برکات خداوند».
ابوداود مي‏گويد: از احمد بن حنبل درباره‏ي اين حديث سؤال کردم، او گفت: سند اين حديث سعيد بن ابي‏يزيد المديني مي‏باشد و همين حديث را احمد بن حنبل در مناقب خود آورده و دعايي که پيامبر اسلام براي علي و فاطمه‏ي زهرا (عليهماالسلام) فرمود: همان دعا است، ولي در آخر به فاطمه فرمود که من تو را به نزديکترين و دوستترين اهل خودم تزويج نمودم» و در روايتي که جمال الدين زرندي آورده است هيمن حديث است ولي در آخر دعاي پيامبر اين گونه است: «خدايا آن دو (علي و فاطمه) از من هستند و من از آنها هستم، خدايا همان طور که از من پليدي و زشتي‏ها را پاک کردي، از آن دو هم پليدي را ببر و آن دو را پاک گردان... الي آخر دعا». [4] .
در کتاب الاصابه‏ي ابن حجر آمده است که: سنان بن ثعله اوسي مي‏گويد: رسول خدا (صلي الله عليه و آله) از قول جبرئيل فرمود: وقتي که خداوند فاطمه را به علي تزويج نمود، به رضوان بهشت امر فرمود که به اهتزاز درآيد و درخت طوبي به بار آيد و ثمر بدهد، پس درخت طوبي به عدد دوستان اهل بيت من ثمر داد» و اين روايت را حافظ ابن مردويه هم روايت کرده است»
«ابوبکر خوارزمي در کتاب مناب خود از موسي بن علي قرشي و او از قنبر بن احمد و او از بلال بن حما (رضي‏الله‏عنه) روايت مي‏کند:
«قال علينا رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم ذات يوم متبسما ضاحکا وجهه

[ صفحه 125]

کدائرة القمر ليلة البدر فقام اليه عبدالرحمن فقال يا رسول‏الله ما هذا النور الذي رأينا في وجهک المکرم قال بشارة اتتني من ربي في اخي و ابي عمي و في ابنتي بان الله تبارک و تعالي زوج عليا بفاطمة و امر رضوان خازن الجنان بهز شجرة طوبي فهزها فحملت رقاقا يعني صکاکا بعدد محبي اهل البيت و انشأالله تحتها ملائکة خلقها من النور و اصاب لکل ملک صک فاذا قامت القيمة نادت الملائکة في الخلائق فلا يبقي لاهل بيتي الا دفعت اليه الملائکة صکا فيه فکاکه من النار فصار ابن عمي و ابنتي سبب فکاک رقاب الرجال و النساء من امتي من النار».
و في جواهر العقدين هذا الحديث مسطور بلفظه:
و في کنوز الدقايق للمناوي «ان الله امرني ان ازوج فاطمة بعلي و لو لم يخلق علي ما کان لفاطمة کفو».
و في المودة القربي «عن عباس بن عبدالمطلب رضي‏الله‏عنه قال قال رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم ابشرک يا عماه ان الله ايدني بسيد الوصيين علي (عليه‏السلام) فجعله کفوا لفاطمة ابنتي».
«روزي پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) به نزد ما آمد در حالي که تبسم مي‏نمود صورت مبارک پيامبر مثل ماه شب چهارده نوراني بود، عبدالرحمن بن عوف بلند شد و عرض کرد: اي رسول خدا اين نور که در پيشاني و صورت مبارک شما مي‏بينم نور چيست؟ پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود مژده‏اي از نزد پروردگار من درباره‏ي برادر و پسر عمم و نيز دخترم آمده است که خداوند تبارک و تعالي فاطمه را براي علي تزويج نموده و به رضوان و خازن بهشت امر نموده که درخت طوبي را حرکت دهد، سپس وي تکان داده است و درخت طوبي بارور شده به رقاق (يعني صکاک) به عدد دوستان اهل بيت من و خداوند ملائکه‏اي که از نور خلق شده است در زير آن جمع کرده و به هر ملک يک صک رسيده است و زماني که قيامت برپا شود، ملائکه به همه‏ي مردم ندا مي‏کنند و هيچ دوست و پيروي از اهل بيت باقي نمي‏ماند مگر اينکه ملائکه

[ صفحه 126]

يک صکي به وي مي‏دهند که در آن آزادي وي از آتش جهنم نوشته شده است. و پسر عمو و دختر من سبب و علت آزادي مردان و زنان امت من از آتش گرديدند»
و در کتاب جواهر العقدين عين اين حديث آمده است. و نيز در کتاب کنوز الدقايق مناوي آمده است: «همانا خداوند به من امر نموده است که فاطمه را به علي تزويج کنم و اگر علي خلق نمي‏شد کفو و هم شأن و همتاي براي فاطمه نبود».
و در کتاب مودة القربي از ابن عباس بن عبدالمطلب آمده است که وي گفت: «پيامبر اسلام فرمود: مژده و بشارت مي‏دهم تو را اي عمو! همانا خداوند مرا به سيد الوصيين (علي) تأييد فرموده و علي را همتا و هم‏شأني براي فاطمه دخترم قرار داده است». [5] .
محب الدين طبري مي‏گويد:
«عن علي رضي‏الله‏عنه قال قال رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم أتاني ملک فقال يا محمد ان الله تعالي يقرأ عليک السلام و يقول لک اني قد زوجت فاطمة ابنتک من علي بن أبي طالب في الملا الاعلي فزوجها منه في الارض». [6] .
«از علي (عليه‏السلام) نقل شده است که پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: ملکي به نزد من آمد و گفت: يا محمد! خداي تبارک و تعالي سلام مي‏رساند و مي‏فرمايد: به تحقيق در ملکوت بالا فاطمه دخترت را براي علي بن ابي‏طالب تزويج نمودم و تو هم در زمين او را براي علي تزويج کن». [7] .
باز هم محب الدين طبري مي‏گويد:
«عن انس رضي‏الله‏عنه قال بينما رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم في المسجد اذ قال لعلي هذا جبرئيل يخبرني ان الله زوجک فاطمة و اشهد علي تزويجها اربعين الف

[ صفحه 127]

ملک و اوحي الي شجرة طوبي ان انثري عليهم الدر و الياقوت فنشرت عليهم الدر و الياقوت فابتدرت اليه الحور العين يلتقطن في اطباق الدر و الياقوت فهم يتهادونه بينهم الي يوم القيامة».
از انس بن مالک نقل شده است: با پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) در مسجد بوديم آن حضرت به علي (عليه‏السلام) فرمود: اين جبرئيل بود و مرا خبر داد: همانا خداوند فاطمه را به تو تزويج نموده است و بر تزويج فاطمه چهل هزار ملک گواه و حاضر بودند، آنگاه خداوند به درخت طوبي وحي فرمود که بر ملائکه در و ياقوت نثار و پخش کند، سپس درخت طوبي بر ملائکه در و ياقوت پخش کرد و تمام حور العين به طرف درها ياقوت‏ها شتافتند و آن درها و ياقوت‏ها را پيدا کردند و تا روز قيامت نگاه مي‏دارند و به همديگر هديه مي‏کنند.». [8] .
باز محب الدين طبري مي‏گويد:
«عن عبدالله رضي‏الله‏عنه ان رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم قال لفاطمة حين وجهها الي علي ان الله لما امرني ان ازوجک من علي و امر الملائکة ان يصطفوا صفوفا في الجنة ثم امر شجر الجنان ان تحمل الحلي و الحلل ثم امر جبرئيل فنصب في الجنة منبرا ثم صعد جبرئيل و اختطب فلما رغ نثر عليهم من ذلک فمن اخذ أحسن او اکثر من صاحبه افتخر به الي يوم القيامة يکفيک يا بنية هذا».
«از عبدالله بن مسعود نقل شده است: هنگامي‏که رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) فاطمه‏ي زهرا را با علي (عليهماالسلام) مواجه ساخت به او فرمود: خداوند به من امر نموده است که تو را به علي تزويج کنم و ملائکه را امر نموده است که در بهشت صفوف را آماده کنند و سپس درخت بهشت را امر نمود که به حلي و حلل بارور شود و بعد جبرئيل را امر فرمود در بهشت منبري را نصب کند و جبرئيل بالاي منبر رفته و خطبه خواند وقتي که از منبر فارغ شد از آن حليه و حلل بر ملائک پخش کند و بپاشد، پس

[ صفحه 128]

هر کسي خوبتر يا بيشتر را گرفته است تا روز قيامت افتخار مي‏کند؛ دخترم فاطمه اين مقام و منزلت تو را کفايت مي‏کند». [9] .
«و عن علي کرم الله وجهه قال قال رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم «أتاني ملک فقال يا محمد ان الله تعالي يقول لک اني قد امرت شجرة طوبي ان تحمل الدر و الياقوت و المرجان و ان تنثره علي من قضي عقد نکاح فاطمة من الملائکة و الحور العين و قد سر بذلک سائر اهل السموات و انه سيولد بينهما ولدان سيدان في الدنيا و سيسودان علي کهول اهل الجنة و شبابها و قد تزين اهل الجنة لذلک فاقرر عينا يا محمد فانک سيد الاولين و الاخرين صلي الله عليه و سلم».
«از علي (عليه‏السلام) نقل شده است: پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: «ملکي به نزد من آمد و سپس گفت يا محمد! خداوند تبارک و تعالي به شما مي‏گويد همانا من به درخت طوبي امر کردم که به در و ياقوت و مرجان بارور شود و آن در و ياقوت و مرجان را بر تمام ملائک و حورالعين و کساني که در عقد نکاح فاطمه حاضر بودند پخش بکند و به اين عقد باقي اهل آسمان مسرور و خوشحال شدند و به زودي از آن دو، دو فرزند به وجود خواهد آمد که سيد و آقا در دنيا هستند و زود است که آن دو سيد و آقاي پيران و جوانان اهل بهشت خواهند بود و به تحقيق اهل بهشت مزين شدند به واسطه‏ي اين ازدواج و سپس ثابت و مقرر شده است که، اي محمد همانا تو سيد و آقاي اولين و آخرين خواهي بود». [10] .
باز هم مي‏گويد:
«عن ابن عباس رضي‏الله‏عنهما قال: کانت الليلة التي زفت فيها فاطمة الي علي عليهما السلام کان النبي صلي الله عليه و سلم امامها و جبرئيل عن يمينها و ميکائيل عن يسارها و سبعون الف ملک من خلفها يسبحون الله و يقدسونه حتي طلع الفجر».

[ صفحه 129]

«از ابن عباس روايت شده است: در شبي که در آن زفاف فاطمه زهرا (سلام‏الله‏عليها) و علي (عليهماالسلام) بود وقتي که فاطمه را به خانه علي مي‏بردند پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) جلوي فاطمه بود و جبرئيل در طرف راست فاطمه و ميکائيل در طرف چپ فاطمه هفتاد هزار ملک هم در پشت سر فاطمه بودند و خداوند را تسبيح و تقديس مي‏کردند تا طلوع فجر و صبح صادق». [11] .
[ صفحه 133]
[1] سنن ابي‏داود و ينابيع المودة، باب 55، ص 174 و مناقب احمد بن حنبل، کنز العمال، ج 2، ص 99.
[2] ينابيع الموده، باب 55، ص 174 و همين روايت را نسايي آورده و گفته سند روايت عبدالکريم مقبول است و بريده ثقه است و رويايي در مسند خود آورده و دولابي در کتاب الذريعه الطاهره آورده است و ذخائر العقبي، ص 33 و نور الابصار، ص 53 و الاصابه، ج 8، حرف الفاء و اعلام النساء، کلمه‏ي فطم و تذکرة الخواص، ص 279.
[3] ينابيع الموده، باب 55، ص 175 و ذخائر العقبي، ص 31 و نظم درالسمطين و ابوالخير قزويني، آورده است و الاصابه، ج 8، حرف الفاء و اسد الغابة و اعلام النساء، ج 4، کلمه‏ي فطم و مسند احمد بن حنبل و جامع، ترمذي ج 5، فضائل فاطمة الزهرا و الصواعق المحرقه، فضائل فاطمه الزهرا و البداية و النهاية ابن کثير و تاريخ دمشق ابن عساکر.
[4] ينابيع المودة، باب 55، ص 175 و 176 و سنن ابي‏داود، فضائل فاطمه الزهرا و مناقب اهل البيت احمد بن حنبل و مسند احمد بن حنبل و نور الابصار، ص 53 و الاصابه، ج 8، الحرف الفاء و اعلام النساء ج 4، کلمه‏ي فطم و جامع الترمذي، ج 5 و کنز العمال، ج 12، از ص 5 الي آخر و تذکرة الخواص، حالات فاطمه الزهرا، ص 275 و ذخائر العقبي، ص 29 و فرائد السمطين، ج 2 و صواعق المحرقه، ص 80.
[5] ينابيع الموده، باب 55، ص 176 و ذخائر العقبي، ص 31 و الاصابه، ج 8، حرف الفاء، القسم الاول و الاعلام النساء، ج 4، کلمه‏ي فطم.
[6] ذخائر العقبي، ص 31 و 32.
[7] ذخائر العقبي: ص 31 و 32.
[8] ذخائر العقبي، ص 32.
[9] ذخائر العقبي، ص 32. و ينابيع الموده، باب 55 ص.
[10] ذخائر العقبي، ص 32.
[11] ذخائر العقبي، ص 32 و نور الابصار، ص 53 و الاصابه، ج 8، و اعلام النساء ج 4 و البداية النهاية و تذکرة الخواص.

كتابخانه تخصصي حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > فاطمه‏ي زهرا در کلام اهل سنت (جلد 1)

ازدواج علي و فاطمه به فرمان خداوند

علي (عليه‏السلام) از نظر زندگي مادي و امور مالي وضعيت مساعدي نداشت و به سختي زندگي مي‏کرد، نه سرمايه‏اي داشت و نه زمين و خانه‏اي، پس چگونه تشکيل خانواده بدهد؟ ولي علي (عليه‏السلام) مي‏داند که اسلام عزيز آمده است تا مقام زن را از نظر معنوي و اجتماعي بالا ببرد و اين همه رسومات دست و پا گير و تقليدهاي غلط و زنجيرهاي قديمي که پاي مردان را در موضوع ازدواج بسته است باز و راههاي بسته را بگشايد.
آري اسلام عزيز آمده است تا تعصب‏هاي قومي و قبيله‏اي و سنت‏هاي جاهلانه را از بين مردم بردارد و پيامبر آمده است که مسئله‏ي ازدواج و تشکيل خانواده را به صورت آسان و سهل پياده بنمايد که هيچ گونه تکلف براي افراد نداشته و بلکه بايد يک الگو اسوه باشد براي همه‏ي جامعه‏ها و ملت‏ها؛ لذا علي بن ابي‏طالب با توجه به اين موضوع به خواستگاري زهرا (سلام‏الله‏عليها) مي‏آيد و در مقابل پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) مي‏نشيند، ساکت و آرام، سر مبارک را پايين‏انداخته، پيامبر مي‏فرمايد: يا علي منظورت چيست؟
علي (عليه‏السلام) عرض مي‏کند: جانم به فدايت خدا و رسول او بهتر مي‏دانند، پيامبر فرمود: آيا براي خواستگاري زهرا آمده‏اي؟
علي (عليه‏السلام) بلي يا رسول‏الله، پيامبر اسلام به خاطر حفظ حرمت بانوي دو عالم موافقت خود را اظهار نفرموده و با وجودي که بر فاطمه ولايت داشت ولي مي‏خواست

[ صفحه 134]

بفهماند که در ازدواج و تشکيل خانواده موافقت دختر شرط اساسي است، لذا پيامبر اسلام موضوع خواستگاري علي را به فاطمه‏ي زهرا گفت، فاطمه‏ي زهرا با تبسم صورت مبارک خويش را برنگرداند و پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) بلند شد و فرمود: الله اکبر سکوت او رضايت اوست، سپس آمد جريان را به علي (عليه‏السلام) فرمود.
در کتاب «ذخائر العقبي» روايتي بدين مضمون آورده شده است:
«عن عطاء بن ابي‏رباح قال لما خطب علي فاطمة اتاها رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم فقال ان عليا قد ذکرک فسکتت فخرج فزوجها».
«از عطاء بن ابي‏رباح نقل شده است: وقتي که علي (عليه‏السلام) فاطمه را خواستگاري نمود، پيامبر اسلام نزد فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) آمد و فرمود که علي (عليه‏السلام) تو را خواستگاري نموده است، فاطمه سکوت نمود و پيامبر اسلام خارج شد و سکوت را موجب رضايت دانست و فاطمه را به علي (عليه‏السلام) تزويج نمود». [1] .
در اينجا قابل ذکر است که پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) علي (عليه‏السلام) را به فاطمه‏ي معرفي ننمود و از طرفي فاطمه را هم به علي (عليه‏السلام) معرفي نکرد، چرا؟ براي اينکه چه کسي بود که علي (عليه‏السلام) را نشناسد؟ فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) علي (عليه‏السلام) را خيلي بهتر از ديگران مي‏شناخت. فقط پيامبر فرمود: فاطمه جان، علي را از نظر فضل و کمال مي‏شناسي و سابقه‏ي وي را نسبت به اسلام مي‏داني، به خواستگاري تو آمده است.
سرانجام موافقت حاصل شد، پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) به علي (عليه‏السلام) فرمود: از مال دنيا چه داري؟ علي عرض کرد: اي پيامبر خدا شما وضع مرا بهتر مي‏دانيد: يک شتر و يک شمشير و يک زره دارم، پيامبر اسلام براي فروش زره موافقت فرمود و علي (عليه‏السلام) زره را چهار صد و هشتاد و يا پانصد درهم مي‏فروشد، و سبحان‏الله که مهريه گوهر تابناک پيامبر رحمة للعالمين 500 درهم مي‏شود.
ابن حجر عسقلاني در الاصابه مي‏گويد: نبي مکرم در جنگ بدر زرهي را به علي (عليه‏السلام) بخشيد و اين زره به نام حطميه معروف بود، براي اينکه هر شمشيري به

[ صفحه 135]

آن مي‏خورد مي‏شکست. علي (عليه‏السلام) زره را فروخت و بهاي آن را نزد رسول خدا آورد و نبي مکرم اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) دختر عزيزش را با همين سادگي به عقد علي (عليه‏السلام) درآورد. آري مقدمات ازدواج به اين سادگي در زمين صورت گرفت، ولي خداي متعال به خاطر حفظ حرمت سرور زنان دو عالم قبل از آن که پدر بزرگوارش وي را به عقد علي (عليه‏السلام) در بياورد او را به مولا علي (عليه‏السلام) تزويج فرموده بود. [2] .
اين حديث شريف را بسياري از علماي عامه ذکر کرده‏اند، از جمله: عبدالرحمن صفوري از جابر بن عبدالله نقل مي‏کند:
«ام‏ايمن بر پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) وارد شد در حالي که مي‏گريست، رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) از علت گريه او سؤال فرمود، گفت: مردي از انصار دختر خويش را شوهر داده و در مراسم ازدواج بر سر دخترش گردو و شکر افشانده و من با ديدن اين منظره به ياد ازدواج فاطمه‏ي زهرا افتادم که شما بر سر وي چيزي نيفشانديد، رسول خدا فرمود: قسم به آن کسي که مرا به پيامبري برگزيده است و رسالت از خاص من گردانيده، پروردگار متعال آن هنگام که فاطمه را براي علي تزويج فرمود، به ملائکه‏ي مقرب خود امر کرد تا در اطراف عرش او جمع شوند که در ميان اين فرشتگان جبرئيل و ميکائيل و اسرافيل نيز بودند، آنگاه به پرندگان امر فرمود نغمه‏سرايي نمايند و سپس به درخت طوبي فرمان داد تا بر آنان لولؤيي درخشنده‏ي با در سفيد همراه با زبرجد سبز ياقوت سرخ بيفشاند». [3] .
ابونعيم اصفهاني مي‏گويد: «عبدالله بن مسعود گويد: آنگاه پروردگار متعال به درخت بهشتي امر فرمود تا زيور و پوشاک بر فرشتگان بيفشاند، پس فرشته‏اي که در آن

[ صفحه 136]

برنامه بيش از ديگران گرد آورده بود، تا قيامت بر آن افتخار خواهد نمود». [4] .
و همين حديث را خوارزمي‏در مقتل الحسين و عسقلاني در لسان الميزان و نيز در تهذيب التهذيب و قندوزي هم در ينابيع الموده (چنانچه گذشت) نقل کرده‏اند.
صفوري در نزهة المجالس از انس بن مالک نقل مي‏کند: «در مسجد بوديم که رسول اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به علي (عليه‏السلام) فرمود: اين جبرئيل است که خبر مي‏دهد خداي تعالي فاطمه را به تو تزويج نموده و براي اين پيمان چهل هزار فرشته را به گواهي گرفته است و به درخت طوبي امر فرموده تا بر آنان در و جواهر و ياقوت و زيورهاي بهشتي فرو بارد و آن درخت نيز امتثال امر نموده و در افشانده، پس حور العين در جمع کردن در و ياقوت و جواهرات و زينت‏ها و لباس‏ها بر يکديگر پيشي مي‏جستند و از آن افشانده‏ها تا روز قيامت به يکديگر هديه مي‏دهند». [5] .
سيوطي هم حديث فوق را در کتاب تحذير الخواص نقل کرده و سپس نوشته است: «رسول اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در مسجد صيغه‏ي عقد را جاري فرمود در حالي که بر سر منبر نشسته و مسلمانان نيز شاهد بوده و کلام وي را مي‏شنيدند و به اين ترتيب پيامبر مکرم اعلان و اظهار نموده، عقد ازدواج را سنت نهاد و نيز به مسلمانان آموخت که در مورد صداق و مهريه دقت نموده و سعي کنند که ميزان مهريه را زياد معين ننمايند و فرمود: «در صداق زياده‏روي نکنيد چون مايه‏ي بروز دشمني و بدبيني‏ها و بي توجهي‏ها خواهد شد».
مهريه و صداق فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) از نظر ظاهر مهريه‏ي اندکي بود، آن هم به ميل اراده‏ي پدر بزرگوارش رسول مکرم اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) و روي اهداف حساب شده‏اي واقع گرديد. يکي از اهداف اين بود که مسلمانان در ازدواج و شوهر دادن دخترانشان به رسول خدا اقتدا و تأسي کنند. ولي قبول مهريه‏اندک از سوي اين بانوي

[ صفحه 137]

بزرگوار به اين معني نيست که حضرت فاطمه مقام و مرتبت و علو درجات و شرافت خويش را فراموش نموده که چه گوهر و در گرانبهايي است.
احمد بن يوسف دمشقي در کتاب خود به نام اخبار الدول و آثار الاول مي‏گويد:
«در خبر وارد شده، زماني که پدر بزرگوار فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) او را شوهر داده است مالي اندک را به عنوان صداق تعيين فرمود، فاطمه عرض کرد: اي رسول خدا دختران مردم هم شوهر کرده و مقدار کمي‏به عنوان صداق برايشان تعيين مي‏گردد، پس فرق بين من و آنان چيست؟ اميدوارم که مهريه را به علي (عليه‏السلام) برگرداني و از خداي تعالي بخواهي که مهريه مرا شفاعت گناهان از امت تو قرار بدهد؛ پس جبرئيل بر پيامبر نازل شد و با وي کاغذي کوچک از حرير بود که در آن نوشته شده بود: خداي تعالي مهريه‏ي فاطمه را شفاعت گناهکاران امت پدرش قرار داده است. و به همين علت زماني که ايشان درا حتضار بود وصيت فرمود که آن کاغذ کوچک را روي سينه وي در زير کفن قرار دهند. و به اين وصيت عمل شد و فاطمه زهرا (سلام‏الله‏عليها) فرمود هنگامي که در قيامت برانگيخته شوم اين کاغذ را به دست مي‏گيرم و از گناهکاران امت پدرم شفاعت مي‏کنم».
از اين حديث شريف به دست مي‏آيد که فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) چه مقام و منزلتي در نزد خداوند دارد و چه خواسته‏ي زيبا و پر محتوايي از پدر عزيزش مي‏خواهد و خداوند هم خواسته او را اجابت مي‏فرمايد.
ابن حجر در کتاب صواعق مي‏گويد:
«عن عبدالله ابن مسعود قال قال رسول‏الله صلي الله عليه و آله لعلي ان الله عز و جل زوجک فاطمة و جعل صداقها الارض فمن مشي مبغضا لک مشي حراما».
«از عبدالله ابن مسعود نقل شده است: پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) به علي (عليه‏السلام) فرمود: خداي عزيز و جليل فاطمه را به تو تزويج کرده است و مهريه و صداق وي را تمام کره‏ي زمين قرار داده است، پس هر کس روي اين زمين راه برود، در حالي که نسبت به تو غضبناک باشد، راه رفتنش حرام‏است، چرا؟ براي اينکه زمين

[ صفحه 138]

صداق زهراست». [6] .
صفوري مي‏گويد: «فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) از پدرش رسول خدا درخواست نمود که صداق و مهريه وي را شفاعت براي امت او قرار بدهد و اين بانوي بزرگوار زماني که بر صراط مي‏آيد صداق خويش را طلب مي‏کند».
روايات و اخبار بسياري از ائمه‏ي معصومين (عليهم‏السلام) پيرامون اين مطلب که خداوند شفاعت فاطمه‏ي زهرا را در قيامت جزء صداق و مهريه وي قرار داده، وارد شده است. ولي چون منظور ما فقط ذکر روايات و احاديث از اهل سنت مي‏باشد لذا از نقل آنها خودداري مي‏شود.
علاقه‏مندان مي‏توانند به کتاب‏هاي بحارالانوار (جلدهاي 10 و 6) و يا رياحين الشريعه و کتاب ناسخ التواريخ و کتاب‏هاي مربوطه‏ي ديگر مراجعه کنند.
رواياتي چند را از اهل سنت که در رابطه با شب زفاف فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) گفته شده است، متذکر مي‏شويم.
در شب زفاف فاطمه زهرا (سلام‏الله‏عليها) عملي از او سر زد که نظيرش را نمي‏توان يافت. در آن شب بي‏بي دو جهان ايثار و انفاقي را انجام داد که از همه‏ي فداکاري‏ها انفاق‏ها برتر و بالاتر بود زيرا فقط براي جلب رضايت خداوند تبارک تعالي انجام گرفت.
«ان النبي صلي الله عليه و آله و سلم صنع لها قميصا جديدا ليلة عرسها و زفافها و کان لها قميص مرقوع و اذا بسائل علي الباب يقول: اطلب من بيت النبوة قميصا خلقا فارادت ان تدفع اليه القميص المرقوع، فتذکرت قوله تعالي: لن تنالوا البر حتي تنفقوا مما تحبون. فدفعت له الجديد فلما قرب الزفاف نزل جبرئيل قال: يا محمد ان الله يقرئک السلام، و امرني ان اسلم علي فاطمة، و قد ارسل لها معي هدية من ثياب الجنة من السندس الاخضر...».

[ صفحه 139]

صفوري شافعي مي‏گويد: «رسول خدا در شب عروسي براي فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) پيراهن نويي تهيه کرد و جامه‏اي کهنه و وصله‏دار نيز نزد خانم دو جهان بود، در اين هنگام سائلي در زد و گفت: از خانه‏ي رسول خدا جامه‏ي کهنه‏اي مي‏خواهم، فاطمه زهرا (سلام‏الله‏عليها) خواست که جامه‏ي وصله‏دار را به وي بدهد، ولي فرموده‏ي خداي تعالي به يادش آمد که: «لن تنالوا البر حتي تنفقوا مما تحبون». [7] «هرگز به خوبي‏ها نمي‏رسيد مگر اينکه از چيزهايي که دوست داريد در راه خدا انفاق بکنيد» سپس آن حضرت جامه‏ي نو را به وي داد؛ وقتي که هنگام زفاف نزديک شد جبرئيل به محضر رسول خدا آمده عرض کرد: يا رسول‏الله پروردگارت سلام مي‏رساند و مرا نيز فرمان داده که به فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) سلام برسانم و براي فاطمه توسط من جامه‏ي ديبايي سبز، از جامه‏هاي بهشتي فرستاده است». [8] .
علي (عليه‏السلام) شب عروسي به عده‏ي بسياري از مردم مدينه غذا داد، وليمه از طرف علي (عليه‏السلام) آماده شد و يک مقدار گوشت و خرما و روغن بود، اين وليمه را پيامبر اسلام به دست مبارک خويش به همه‏ي اهالي مدينه از مهاجرين و انصار داد. و حتي کساني که در نخلستان‏ها و بستان‏ها کار مي‏کردند و محروميني که در مسجد زندگي مي‏کردند- بنام اصحاب صفه- از وليمه‏ي با برکت و مطهر دختر پيامبر اسلام بهره مند شدند.
محب الدين طبري مي‏گويد: احمد بن حنبل نقل کرده است:
«قوله صلي الله عليه و آله و سلم لعلي لابد للعروس من وليمة فقال سعد علي کبش و قال فلان علي کذا و قال فلان علي کذا و عن اسماء قالت لقد او لم علي علي فاطمة فما کان وليمة في ذلک الزمان افضل من وليمة رهن درعه عند يهودي بشطر شعير و کانت وليمته اصعا من شعير و تمر و حيس»
«و عن جابر قال حضرنا عرس علي و فاطمة فما رأيت عرسا کان أطيب منه حشونا

[ صفحه 140]

البيت طيبا و أتنا بتمر فاکلنا».
«پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) به علي (عليه‏السلام) فرمود: براي عروسي بايد وليمه و شيريني داد و سعد گفت که من يک گوسفند به علي (عليه‏السلام) مي‏دهم و کسي ديگر گفت من فلان چيز را مي‏دهم، ديگري عهده‏دار چيزي ديگر از مخارج عروسي شد»
و از اسماء روايت شده است: «علي (عليه‏السلام) در عروسي فاطمه وليمه و مهماني داد که هيچ وليمه‏اي بالاتر از آن نبود، وليمه علي (عليه‏السلام) اين گونه تهيه شده بود که علي (عليه‏السلام) زره خود را در نزد يهودي گرو گذاشت، و در مقابل يک مقدار جو و خرما و حيس [9] گرفت».
از جابر نقل شده است: «ما در عروسي علي و فاطمه (عليهاالسلام) حاضر بوديم و هيچ عروسي را نديدم که پاکتر و خوشبوتر از عروسي علي و فاطمه باشد و خانه را پر کرديم در حالي که خوشبو و طيب بود، از ما توسط خرما و کشمش پذيرايي شد و ما آن طعام معطر و زيبا را خورديم». [10] .
[ صفحه 143]
[1] ذخائر العقبي، ص 33.
[2] الاصابه في تميز الصحابه، ج 4، ص 365.
[3] نزهة المجالس، ج 2، ص 223 و ينابيع المودة، باب 55 و ذخائر العقبي، ص 32 و جامع الترمذي، ج 5 و الاعلام النساء، ج 4، کلمه فطم.
[4] حلية الاولياء، ج 5، ص 59.
[5] عين خطبه عقد را کتاب‏هاي ينابيع الموده، باب 55، ص و ذخائر العقبي، ص 30 و نزهة المجالس صفوري آورده‏اند.
[6] الصواعق المحرقه، فضائل علي و فاطمه (عليه‏السلام) و ينابيع الموده، ص 194 و 195.
[7] سوره‏ي آل عمران، آيه‏ي 92.
[8] نزهة المجالس، ج 2، ص 226 و تذکرة الخواص، حالات فاطمه زهرا.
[9] حيس غذايي است که از خرما و پنير و کشک ساخته مي‏شود و گاهي عوض پنير و کشک از آرد استفاده مي‏کنند» هو الطعام المتخذ من التمر و الاقط و السمن و قد يجعل عوض الاقط الدقيق.
[10] ذخائر العقبي، ص 33 و 34 و ينابيع الموده، باب 55 و الاصابه، ج 8، حرف الفاء و الاعلام النساء، ج 4 و تذکرة الخواص و مجمع الزوائد هيثمي.

كتابخانه تخصصي حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > فاطمه‏ي زهرا در کلام اهل سنت (جلد 1)

جهيزيه فاطمه زهرا

محب‏الدين طبري در رابطه با جهيزيه فاطمه (سلام‏الله‏عليها) مي‏گويد:
«و عن اسماء بنت عميس قالت: لقد جهزت فاطمة بنت رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم الي علي بن ابي‏طالب و ما کان حشو فرشهما و وسائدهما الا ليفا».
«و عن علي رضي‏الله‏عنه قال لقد تزوجت فاطمة و مالي و لها فراش غير جلد کبش ننام عليه بالليل و نعلف عليه الناضح بالنهار و مالي و لها خادم غيرها».
«از اسماء دختر عميس نقل شده است: جهيزيه اي که فاطمه دختر پيامبر به خانه علي (عليه‏السلام) آورد چيزي نبود مگر فرش و بالش و تشک که آنها پر شده‏ي از ليف خرما بود».
«و از علي (عليه‏السلام) نقل شده است که فرمود: پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) به فاطمه‏اش اين وسائل را جهزيه داد: يک حميله تشک و بالش که داخل آن ليف خرما بود و يک مشک آب» و اين روايت را احمد در مناقب خود آورده است.
«باز هم از علي (عليه‏السلام) روايت شده است: به تحقيق وقتي که فاطمه را عقد کردم عروسي نمودم و به خانه آوردم نه براي من و نه براي فاطمه چيزي بود مگر يک پوست گوسفند که شبها روي آن مي‏خوابيديم و روزها روي آن شترمان را علف

[ صفحه 144]

مي‏داديم و نه من خادم داشتم و نه فاطمه‏ي زهرا خدمت کاري داشت». [1] .
آن مقدار وسائل و جهيزيه اي را که پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) به دخت گراميش داد که در کتب اهل سنت و شيعه آمده است، از اين قرار است:
مهريه فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) 500 درهم بود و مقداري از آن مبلغ را پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) به ابوبکر داد و بلال را نيز همراه وي فرستاد تا براي فاطمه‏ي زهرا وسائل زندگي بخرند و سلمان فارسي و عمار ياسر را هم همراه آنان فرستاد که در حمل وسائل به آنان کمک کنند. ابوبکر مي‏گويد که پيامبر اسلام پولي را که به من داده بود 63 درهم بود. با آن مبلغ وسائل ذيل را خريدند:
1- دو دست رختخواب از پارچه مصري که يکي از برگ خرما و ديگري از پشم گوسفند پر شده بود.
2- فرشي از پوست.
3- بالشي از پشم و با دروني از برگ خرما.
4- عبايي خيبري.
5- مشک آب.
6- دو کوزه‏ي آب و دو ظرف آب (دو ظرف بزرگ آب و دو ظرف کوچک آب).
7- آفتابه.
8- پرده اي از پشم نازک.
9- پيراهني به قيمت 9 درهم.
10- يک روسري به ارزش چهار درهم.
11- حوله‏ي سياه رنگ
12- تختي پوشيده به رو تختي.
13- چهار زير دستي از پشم طايف با محتوايي از گياهان به نام اذخر.

[ صفحه 145]

14- حصيري بحريني
15- دستاس
16- وسيله و ظرف خضابي از مس
17- ظرفي براي شير
18- ظرفي بزرگ براي آب
وقتي که خريد وسايل تمام شد، برخي از کالا را ابوبکر و برخي ديگر را ياران پيامبر حمل کردند و نزد رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) آوردند، وي در حجره‏ي ام‏سلمه آنها را با دست زير و رو کرد و فرمود: خداوند به اهل اين خانه برکت عنايت فرمايد. و در روايتي ديگر است که پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) سر خود را به سوي آسمان بلند کرده: عرض کرد: پروردگارا برکت ده قومي‏را که بيشترين ظرف‏هاشان گلين است».
اين کليه‏ي اثاثيه و متاعي بود که سرور انبيا براي دختر خويش خريد، دختري که اشرف و سالار زنان جهان است و پيامبر خدا خواست که به همه‏ي انسانها درس و پند دهد که سعادت و خوشبختي در زندگي زناشويي از طريق تکبر و اسراف نيست و از طريق ولخرجي به دست نمي‏آيد، لباس فاخر و تجملات گران قيمت، گرانبها، طلا، جواهر، قصرهاي مجلل و ماشين‏هاي آخرين مدل، لوستر، سقف آويز و... ايجاد سعادت در زندگي زناشويي نمي‏کند. اي بسا که امروز ميليونها انسان سعادت را به آن چه که ذکر شد مي‏بينند.
خطيب بغدادي در تاريخ خود از ابن عباس نقل مي‏کند: «در شبي که صديقه طاهره را براي زفاف به سوي منزل علي (عليه‏السلام) مي‏بردند، رسول اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در پيش روي جبرئيل سمت راست، ميکائيل در سمت چپ و هفتاد هزار فرشته در پشت سر وي حرکت مي‏کردند و خداي بزرگ را تسبيح و تقديس مي‏نمودند». [2] .
زنان پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) و بني‏هاشم در التزام رکاب بانوي دو عالم

[ صفحه 146]

بودند، رسول خدا فرمود که دختران عبدالمطلب (عمه‏هاي پيامبر)، زنان مهاجر و انصار در اين حرکت همراه فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) باشند: زنان پيامبر پيشاپيش قافله حرکت کرده و اشعاري مي‏خواندند، مثلا ام‏سلمه مي‏خواند:

سرن بعون الله جاراتي
و اشکرنه في کل حالات

راه رويد با ياري خدا اي همقدمان من، و او را در هر حالي شکر نماييد.

و ذکرن ما انعم رب العلي
من کشف مکروه و آفات

و به ياد آوريد آنچه را پروردگار بر شما انعام فرمود و نيز آنچه از ناراحتيها و آفت‏ها که از شما دور داشت.

فقد هدانا بعد کفر و قد
انعشنا رب السموات

پروردگار پس از کفر، ما را هدايت فرمود و رب آسمان‏ها ما را طراوت ايمان بخشيد.

و سرن مع خير نساء الوري
تفدي بعمات و خالات

و راه برويد با بهترين زنان عالم، آن زني که سزاوار است به او گفته شود: فداي تو عمه‏ها و خاله‏هايت.

يا بنت من فضله ذوالعلي
بالوحي منه و الرسالات

اي دخت آن کس که پروردگار بلند مرتبه او را فضيلت بخشيد با وحيي که بر او فرستاد و با رسالت‏ها.
و نيز عايشه گفت:

يا نسوة استترن بالمعاجز
و اذکرن ما يحسن في المحاضر

اي زنان خود را در چادرها پيچيد و آنچه را که در مجامع نيکوست ياد کنيد.

و اذکرن رب الناس اذ يخصنا
بدينه مع کل عبد شاکر

و به ياد آوريد پروردگار خلق را که ما و بندگان شاکر را مخصوص گردانيد به دين خود.

و الحمدلله علي افضاله
و الشکر لله العزيز القادر

سپاس گوييد خداي را بر نعمتهايش و شکر پروردگار با عزت و توانا و قادر را.

سرن بها فالله اعطي ذکرها
و خصها منه بطهر طاهر

راه رويد با فاطمه اي که خدا نام او را بلند نمود و وي را به لقب «مطهر طاهر»

[ صفحه 147]

تخصيص داد.
حفصه نيز چنين مي‏گفت:

فاطمة خير نساء البشر
من لها وجه کوجه القمر

فاطمه بهترين زنان بشر است، آن کسي که صورتي همچون قرص ماه دارد.

فضلک الله علي کل الوري
بفضل من خص بآي الزمر

پروردگار به فضل خود با آيه‏هاي سوره‏ي زمر ترا بر تمام جهانيان برتري داده است.

زوجک الله فتي فاضلا
اعني عليا خير من في الحضر

خداوند ترا به جواني فاضل تزويج فرمود يعني علي بهترين کسي که موجود است.

فسرن جاراتي بها انها
کريمة بنت عظيم الخطر

اي هم قدمان با وي راه برويد، آن خانم بزرگواري که دختر رسول بلند مرتبه است.
معاذه مادر سعد بن معاذ چنين سرود و گفت:

اقول قولا فيه ما فيه
و اذکر الخيرات و ابديه

سخني گويم که در آن هر چه بايد باشد، هست و خير را بر زبان جاري و آشکار مي‏کنيم.

محمد خير بني آدم
ما فيه من کبر و لا تيه

محمد بهترين فرزندان آدم است و با اين وصف نه بزرگ‏بيني دارد و نه بر خود مي‏بالد.

فضله عرفها رشدنا
فالله بالخير يجازيه

به فضل او هدايت خود را يافتيم پس خدا به او پاداش خير عنايت فرمايد.

و نحن مع بنت نبي الهدي
ذي شرف قد مکنت فيه

و ما همراه با دختر پيامبر هدايت هستيم که شرف در او جمع و فراهم شده است.

في ذروة شامخة اصلها
فما اري شيئا يدانيه

در قله‏ي بلند مرتبه که هيچ کسي را شبيه و نزديک او نمي‏بينم.
قبل از آن که فاطمه را به طرف خانه علي (عليه‏السلام) ببرند رسول خدا به همسران خويش دستور داد تا فاطمه را براي زفاف بيارايند و زنان وي را به بوي خوش خوشبو

[ صفحه 148]

کردند و زيورها را برايشان مي‏آويختند يکي از آنان مويش را شانه مي‏زد و ديگري آن را مي‏آراست و لباسي را که جبرئيل از بهشت براي آن بزرگوار آورده بود بر تنش مي‏پوشاند، لباسي که نمي‏شد برايش قيمت تعيين کرد. اين همه مهر و محبت و ابراز لطف و عنايت و رحمت رسول خدا بر دخت عزيزش که نظير آن درباره‏ي هيچ يک از دخترانش ديده نشد، فقط به خاطر فضائل شخصي و کمالات روحي آن بزرگوار بود.
البته در اين فضائل و کمالات داماد هم نقش اساسي را داشت و عروس هم کمتر از داماد نبود چه هر دو مشمول آيه‏ي تطهير و آيه‏ي مباهله و آيه‏ي ذي‏القربي هستند.سرانجام شب شد، همان شبي که فاطمه‏ي زهرا با کمال تأسف يتيم بودن خويش را خوب حس کرد و جاي خديجه خالي بود، هنگامي که خورشيد غروب کرد پيامبر خدا به صديقه‏ي طاهره و نيز به داماد گرانقدرش دعا فرمود: فاطمه‏ي زهرا جامه‏اي بس بلند در بر کرد که پايين آن به زمين کشيده مي‏شد، به نزد پدر آمد در حالي که عرق شرم از چهره‏اش سرازير بود.
آري خداوند مي‏خواست که ازدواج فاطمه‏ي اطهر از هر جهت ممتاز و بي‏نظير باشد پيامبر هم مي‏خواست که دخت عزيزش درد يتيمي را احساس نکند. لذا فرمان داد تا مرکب خاص خود يعني اسب سياه و سفيد را آورده و پارچه ريشه دار بر آن نهادند. به فاطمه فرمود که سوار بر اسب شو و به سلمان فرمان داده که دهانه‏ي اسب را بگيرد خود اسب را مي‏راند.
در حالي که همسران پيامبر شعر خواني مي‏کردند فاطمه را به خانه علي بردند، وقتي که به خانه علي رسيدند پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمان داد تا عروس و داماد پيش پيامبر بيايند، آن دو بزرگوار آمدند پيامبر دست فاطمه را گرفت در دست علي نهاد فرمود: خداوند دختر رسولش را بر تو مبارک گرداند، اي علي، اين فاطمه امانت من نزد توست، اي علي، اين فاطمه بهترين همسري است که تو مي‏توانستي انتخاب بکني.
و سپس به فاطمه‏ي زهرا فرمود: اي فاطمه، اين علي بهترين شوهري است که امکان داشت نصيب تو گردد و آن وقت پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) دعا فرمود کما اينکه در

[ صفحه 149]

روايات قبلي گذشت و آب خواست و از آب يک مقداري مضمضه فرمود و بعد آب را بر سر و صورت و بين سينه‏هاي فاطمه زهرا و بر سر علي و شانه‏هاي وي ريخت و بعد پيامبر اسلام به همه‏ي زن‏ها فرمود که خارج شوند، همه رفتند فقط اسماء بنت عميس باقي ماند، وقتي که پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) خواستند خارج شوند يک سياهي ديد فرمودند که هستي؟ عرض کرد اسماء هستم، فرمود: مگر نگفتم که از اينجا خارج شويد، عرض کرد: آري اي رسول خدا، پدر و مادرم فدايت،من قصد مخالفت امر مبارک شما را نداشتم ولي با خديجه پيماني بسته بودم که در شب عروسي زهرا وي را کمک بکنم و آنگاه پيماني را که با خديجه داشت گفت. پيامبر اسلام با شنيدن نام خديجه گريست و متأثر گرديد و بعد فرمود: آيا به خاطر اين مطلب در اطاق مانده‏اي، اسماء پاسخ داد: آري والله. بعد فرمود: اي اسماء اميدوارم که خداوند حوائج ترا در دنيا و آخرت برآورد.
احاديث و روايات بالصراحه دلالت دارند که اسماء بنت عميس در موقع وفات خديجه بوده است. و احاديثي هم وجود دارند که حضور وي را در ازدواج فاطمه‏ي زهرا تصريح مي‏نمايد و اين را بزرگان اهل سنت و جماعت هم بيان کرده‏اند، از جمله حضرمي در کتاب رشفة الصادي (صفحه 10) احمد بن حنبل در مناقب و هيثمي در مجمع الزوائد و نسايي در خصائص (صفحه 31) و محب الدين طبري در ذخائر العقبي (صفحه‏ي 32) از ابن عباس و از خوارزمي وي از حسين بن علي (عليهماالسلام)، از سيد جلال الدين عبدالمجيد بن فخار موسوي از دولابي و امام باقر و از پدران بزرگوارش نقل شده که تصريح به حضور اسماء بنت عميس خثعميه در مراسم ازدواج فاطمه زهرا نموده‏اند.
سراسر زندگي حضرت زهرا الگو، اسوه و سرمشق براي تمام بانوان جهان است نيز براي آنها که عفت و پاک‏دامني خودشان را حفظ نموده‏اند و زياد به علايق دنيوي دل نبسته‏اند.
پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) درباره‏ي او فرمود: قبل از آن که خداوند، زمين و اين هستي را

[ صفحه 150]

بيافريند نور فاطمه موجود بوده است. آري اين بانوي با عظمت بايد نمونه و الگو باشد.
فاطمه‏ي زهرا فرزنداني داشت که هر کدام پاره‏هاي تن پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) گوهرهاي گرانقدري براي اسلام و مسلمين بوده‏اند و در هر دوره از تاريخ اسلام، دين را که مي‏رفت به دست بدخواهان منحرف شود نجات داده‏اند، نام‏هاي مبارک آنها عبارتند از حسن، حسين، زينب، کلثوم و محسن (عليهم‏السلام) که شهيد به دنيا آمد.
[ صفحه 153]
[1] ذخائر العقبي، ص 34 و ينابيع الموده، باب 75 و الاصابه، ج 8 و الاعلام النساء، ج 4، کلمه‏ي فطم و مناقب احمد ابن حنبل و کنز العمال، ج 12.
[2] تاريخ بغداد، ج 5، ص 76 و درر السمطين ص و ميزان الاعتدال ص ج و لسان الميزان، ج و اخبار الدول ص، و ينابيع الموده، باب 55.

كتابخانه تخصصي حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > فاطمه‏ي زهرا در کلام اهل سنت (جلد 1)

فاطمه زهرا در آيه‏ي قربي

«قل لا اسئلکم عليه اجرا الا المودة في القربي و من يقترف حسنة نزد له فيها حسنا ان الله غفور شکور». [1] .
شأن نزول آيه‏ي قربي اين است: هنگامي که پيامبر وارد مدينه شد و پايه‏هاي حکومت اسلام محکم گرديد، انصار گفتند: ما خدمت رسول خدا (صلي الله عليه و آله) مي‏رسيم عرض مي‏کنيم: اگر مشکلات مالي پيدا شد اموال ما بدون هيچ‏گونه قيد و شرط در اختيار شما قرار دارد. هنگامي‏که اين سخن را خدمتش عرض کردند، پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) منتظر امر خداوند بود.
در اين هنگام آيه‏ي مبارکه‏ي سوره‏ي شوري «قل لا اسئلکم عليه اجرا...». نازل شد خداوند فرمود: اي پيامبر به مردم بگو که من در مقابل زحمات رسالتم از شما اجر و مزد مادي نمي‏خواهم، فقط اجر من اين است که از نزديکانم پيروي بنماييد و آنها را دوست داشته باشيد. انصار با خوشحالي از خدمت پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) بيرون آمدند.

[ صفحه 154]

در روايات بسياري از ائمه اهل البيت (عليهم‏السلام) و پيروان ائمه نقل شده که مقصود از قربي در اين آيه‏ي مبارکه اقربا و خويشان پيامبرند و احاديثي که همه‏ي آنها به حد تواتر مي‏رسند و در کتابهاي شيعه و اهل سنت آمده است قربي را به اسامي آنها معين نموده‏اند و از آن جمله احاديثي است که نويسندگان صحاح و علماي اهل سنت نقل کرده‏اند.
عده‏ي کثيري از مفسرين و متکلمين و محدثين اهل سنت آيه‏ي قربي را درباره‏ي پنج تن اهل بيت پيامبر دانسته‏اند، از جمله‏ي آنها الحافظ احمد بن حنبل در کتاب فضائل الصحابه مي‏گويد: حرب بن حسن طحان از حسين اشقر و او از قيس و او از اعمش و او از سعيد بن جبير از عامر نقل کرده است:
«لما نزلت قل لا اسئلکم عليه اجرا الا المودة في القربي» «قالوا يا رسول الله: من قرابتک من هؤلاء الذين وجبت علينا مودتهم؟ قال: علي و فاطمة و ابناهما عليهم السلام و قالها ثلاثا»
هنگامي‏که آيه «قل لا اسئلکم...» نازل شد از پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) سؤال کردند يا رسول‏الله نزديکان تو چه کساني هستند آنهايي که دوستي آنها بر ما واجب و لازم شده کيستند؟ پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: علي و فاطمه و فرزندان آنها (عليهم‏السلام) پيامبر اين مطلب را سه بار فرمود» [2] .
بخاري در صحيح خود مي‏گويد: حديث کرد ما را محمد بن بشار و حديث کرد ما را محمد بن جعفر و حديث کرد ما را شعبه از عبدالملک بن ميسره و عبدالملک گفته است: شنيدم از طاووس و او از ابن عباس و ابن عباس از قول خداوند «الا المودة في القربي» سؤال کردم، سعيد بن جبير گفت: قربي آل محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) هستند». [3] .
محمد بن جرير طبري مي‏گويد:

[ صفحه 155]

«حدثني يعقوب، قال حدثنا مروان عن يحيي بن کثير عن ابي‏العالية عن سعيد بن جبير في قوله تعالي: قل لا اسئلکم عليه اجرا الا المودة في القربي».
«خبر داد به من يعقوب و گفت: تعريف کرد براي ما مروان از يحيي بن کثير و او هم از أبي‏العاليه و او هم از سعيد بن جبير درباره‏ي قول خداوند «قل لا اسئلکم» سعيد بن جبير گفت قربي در آيه مبارک آل رسول خداست». [4] .
و باز هم طبري مي‏گويد:
«حدثني محمد بن عمارة الاسدي و محمد بن خلف قالا: حدثنا عبيدالله، قال: اخبرنا اسرائيل عن ابي‏اسحاق، قال سأتل عمرو بن شعيب عن قول الله عز و جل: «قل لا اسئلکم» قال قربي النبي صلي الله عليه و آله و سلم».
«به من خبر داد محمد بن عماره و محمد بن خلف و آن دو هم از عبيدالله و عبيد الله گفته است که خبر داد به ما اسرائيل از ابي‏اسحاق و ابي‏اسحاق گفته است: از عمرو بن شعيب سؤال کردم درباره‏ي آيه‏ي قربي، گفت: قربي نزديکان پيامبر اسلام هستند». [5] .
و باز هم طبري مي‏گويد:
«حدثني محمد بن عمار قال حدثنا اسماعيل بن أبان قال حدثنا الصباح بن يحيي المري عن السدي عن أبي الديلم، قال لما جي‏ء بعلي بن حسين ضي‏الله‏عنهما فاقيم علي درج دمشق قام رجل من اهل الشام فقال: الحمدلله الذي قتلکم و استأصلکم و قطع قرني الفتنة فقال له علي بن الحسين رضي‏الله‏عنه: اقرأت القرآن؟ قال نعم، قال اقرأت آل حم؟ قال: قرأت القرآن و لم اقرأ ال حم، قال او ما قرأت قل لا اسئلکم عليه اجرا الا المودة في القربي، قال و انکم لانتم هل قال: نعم».
«به من خبر داد محمد بن عماره گفت: اسماعيل بن أبان گفته است تعريف کرد صباح بن يحيي مري از سدي از ابي‏ديلم و ابي‏ديلم گفت وقتي علي بن

[ صفحه 156]

حسين (عليهماالسلام) را آوردند به شام و حضرت را نزديک دروازه‏ي شام نگهداشتن، مردي از اهل شام بلند شد و گفت حمد و ثنا مر خداي را که شما را کشت و شما را ذليل و خوار نمود (العياذ بالله) و دو شاخ فتنه را قطع نمود. پس امام سجاد فرمود: آيا قرآن خوانده‏اي؟ مرد شامي گفت: بلي، حضرت سجاد (عليه‏السلام) فرمود: آيا قرائت کرده‏اي آل حم را و شامي گفت: قرآن خواندم ولي آل حم را قرائت نکردم، حضرت فرمود: (قل لا اسئلکم...) را قرائت کرده‏اي يا نه؟ و بعد شامي گفت: همانا شما همانها هستيد که در آيه آمده است ذوي القرباي پيامبر شما هستيد؟ حضرت فرمود بلي...». [6] .
علامه حاکم در مستدرک مي‏گويد:
«حدثنا ابومحمد الحسن بن محمد بن يحيي اخي الطاهر العقيقي الحسني حدثنا اسماعيل بن محمد بن اسحاق بن جعفر بن محمد بن علي بن الحسين حدثني عمي علي بن جعفر ابي‏محمد حدثني الحسين بن زيد عن عمر بن علي عن ابيه علي بن الحسين قال: خطب الحسن بن علي الناس حين قتل علي فحمد الله و اثني الي ان قال و انا من اهل البيت الذي اذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا، و انا من اهل البيت الذي افترض الله مودتهم علي کل مسلم، فقال تبارک و تعالي لنبيه صلي الله عليه و آله: «قل لا اسئلکم عليه اجرا الا المودة في القربي و من يقترف حسنة نزد له فيها حسنا فاقتراف الحسنة مودتنا اهل البيت».
«از علي بن حسين (عليهماالسلام) روايت شده که حضرت فرمود: وقتي که علي (عليه‏السلام) کشته شد امام حسن براي مردم خطبه خواند و پس از حمد و ثناي الهي فرمود: من از اهل بيت هستم که خداوند پليدي و زشتيها را از آنان برده است و آنها را پاک گردانيده است و ما از اهل بيت هستيم که خداوند دوستي آنها را بر هر مسلمان واجب گردانيده است و بعد حضرت آيه «قل لا اسئلکم عليه»را قرائت نمود فرمود: به دست آوردن حسنه دوستي ما اهل بيت است». [7] .

[ صفحه 157]

علامه‏ي زمخشري مي‏گويد: «وروي انها لما نزلت، قيل يا رسول‏الله من قرابتک هؤلاء الذين وجبت علينا مودتهم قال علي و فاطمة و ابناهما.»
«روايت شده است: وقتي که آيه‏ي مبارکه‏ي قربي نازل شد، خدمت مبارک پيامبر اسلام گفته شد: يا رسول‏الله کيست نزديکان شما که بر ما دوستي و پيروي از آنها واجب شده است! پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: علي و فاطمه و دو فرزندشان». [8] .
البته زمخشري در اين‏باره روايت‏هاي ديگري هم در تفسيرش آورده است و علاقه‏مندان مي‏توانند به جلد سوم مراجعه بفرمايند.
ابومويد مکي خوارزمي در مقتل الحسين مي‏گويد: «روي نزول الآية في الخمسة».
خوارزمي مي‏گويد: «آيه مبارکه ذوي‏القربي درباره پنج تن مقدس نازل شده است». [9] .
و علامه ابن اثير مي‏گويد: «اخرج البخاري و الترمذي عن ابن عباس سئل عن قوله تعالي «الا المودة في القربي» فقال سعيد بن جبير قربي آل محمد»: «بخاري و ترمذي از ابن عباس آورده‏اند: سؤال شد از قول خداوند «قل لا اسئلکم» در شأن چه کساني نازل شده است؟ پس سعيد بن جبير گفت که قربي آل محمد هستند». [10] .
علامه‏ي فخرالدين رازي بعد از آنکه روايت کشاف را نقل مي‏کند، روايت ديگري را هم که درباره‏ي حب آل محمد، است نقل مي‏کند:
«ثم قال: و أنا اقول محمد صلي الله عليه و آله و سلم هم الذين يؤولون امرهم اليه، فکل من کان امرهم اليه اشد و اکمل کانوهم الآل، و لا شک ان فاطمة و عليا و الحسن و الحسين کان التعلق بينهم و بين رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم اشد التعلقات و هذا کالمعلوم بالنقل المتواتر فوجب ان يکونوا هم الآل (الي ان قال) قال رسول‏الله صلي الله عليه و سلم: فاطمة بضعة مني يؤذيني من يؤذيها، و ثبت بالنقل المتواتر عن محمد صلي الله عليه و

[ صفحه 158]

سلم انه کان يحب عليا و الحسن و الحسين و اذا ثبت ذلک وجب علي کل الامة مثله لقوله: «و اتبعوه لعلکم تهتدون» و لقوله تعالي «قل ان کنتم تحبون الله فاتبعوني يحببکم الله، و لقوله سبحانه: لقد کان لکم في رسول‏الله اسوة حسنة.
(الثاني) ان الدعا لآل امنصب عظيم و لذلک جعل هذه الدعاء خاتمة التشهد في الصلاة و هو قوله اللهم صل علي محمد و آل محمد و ارحم محمدا و آل محمد، و هذا التعظيم لم يوجد في غير الآل فکل ذلک يدل علي ان حب آل محمد واجب».
فخر الدين‏رازي مي‏افزايد: آل محمد (عليهم‏السلام) کساني هستند که بازگشت امرشان به او است، کساني که ارتباطشان محکمتر و کاملتر باشد «آل» محسوب مي‏شوند و شک نيست که فاطمه و علي و حسن و حسين محکمترين پيوند را با رسول خدا داشتند اين از مسلمات و مستفاد از احاديث متواتر است، بنابراين لازم است که آنها را آل پيامبر بدانيم. سپس فخرالدين رازي مي‏افزايد: گروهي در مفهوم «آل» اختلاف کرده‏اند بعضي آنها را خويشاوندان نزديک پيامبر مي‏دانند، و بعضي گفته‏اند آنها امت پيامبر هستند، اگر اين واژه را بر معني اول حمل کنيم آل پيامبر تنها آنها هستند و اگر به معني امت که دعوت او را پذيرفته اند بدانيم باز هم خويشان نزديک رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) آل او محسوب مي‏شوند، بنابراين آنها «آل» هستند اما آيا غير آنها در لفظ «آل» داخلند يا نه؟ اختلاف است.
و بعد رازي از صاحب کشاف نقل مي‏کند: «وقتي اين آيه نازل شد، عرض کردند: اي رسول خدا خويشان تو کيانند که مودتشان بر ما واجب است؟ فرمود: «علي و فاطمه و دو فرزندشان بنابراين ثابت مي‏شود که اين چهار تن ذي‏القرباي پيغمبرند هنگامي‏که اين معني ثابت شد واجب است از احترام فوق العاده‏اي برخوردار باشند».
فخرالدين رازي مي‏افزايد: «دلائل مختلف بر اين مسئله دلالت مي‏کند: يک دليل جمله‏ي «الا المودة في القربي» است که بيان شد و دليل دوم اينکه شک نيست که پيامبر فاطمه را (سلام‏الله‏عليها) دوست مي‏داشت و درباره‏ي او فرموده: فاطمه پاره‏ي تن من است و آن کسي که او را آزار دهد مرا آزرده است» و با احاديث متواتر از رسول خدا ثابت شده که

[ صفحه 159]

او علي و حسن و حسين را دوست مي‏داشت، و هنگامي که اين معني ثابت شد محبت آنها بر تمام امت واجب است، چون خداوند فرموده: «و اتبعوه لعلکم تهتدون» «از او پيروي کنيد تا هدايت شويد» [11] و نيز فرموده است: «فليحذر الذين يخافون عن امره» «کساني که فرمان او را مخالفت مي‏کنند از عذاب الهي بترسند». [12] نيز فرموده است: «لقد کان لکم في رسول‏الله اسوة حسنة» «براي شما در زندگي رسول خدا سرمشق نيکويي است» [13] و دليل سوم:دعا براي «آل» است: «اللهم صل علي محمد و علي آل محمد و ارحم محمدا و آل محمدا» که چنين تعظيم و احترامي در حق غير آل ديده نشده است. بنابراين همه‏ي دلايلي که ذکر شد نشان مي‏دهد که محبت آل محمد (صلي الله عليه و آله) واجب است. بعد از همه‏ي اين حرفها فخر رازي سخنان خود را در اين مسئله با اشعار معروفي از شافعي پايان مي‏دهد:

يا راکبا قف بالمصحب من مني
و اهتف بساکن ضيفها و الناهض

سحرا اذا فاض الحجيج الي مني
فيضا کما نظم الفرات الفائض

ان کان رفضا حب آل محمد
فليشهد الثقلان اني رافض

«اي سواري که عازم حج هستي! در ن جا که نزديکي مني ريگ براي رمي جمرات جمع مي‏کنند و مرکز بزرگ اجتماع زائران خانه خداست بايست و به تمام کساني که در مسجد خيف مشغول عبادتند و يا در حال حرکت مي‏باشند، فرياد بزن به هنگام سحرگاه که حاجيان از مشعر به سوي مني کوچ مي‏کنند و همچون سيل عظيم خروشان وارد سرزمين مني مي‏شوند. آري فرياد بزن و بگو: اگر محبت آل محمد (صلي الله عليه و آله) رفض و ترک است، همه‏ي جن و انس شهادت دهند که من رافضيم». [14] .
علامه‏ي ابن بطريق در کتاب عمدة مي‏گويد:

[ صفحه 160]

«مسند احمد، حدثنا عبدالله بن احمد بن حنبل عن ابيه قال: و فيما کتب الينا محمد بن عبدالله بن سليمان الحضرمي يذکر ان الحارث بن الحسن الطحان حدثه قال: حدثنا حسين الاشقر عن قيس عن الاعمش عن سعيد بن جبير عن ابن عباس نزول الآية في الخمسة».
«ابن بطريق با هشت سند به نقل از ابن عباس مي‏گويد که آيه‏ي «قربي» درباره‏ي پنج تن نازل شده است»
و باز هم از ثعلبي نقل مي‏کند: «و من التفسير الثعلبي، اخبرني الحسين بن محمد الثقفي العدل حدثنا برهان بن الصوفي حدثنا محمد بن عبدالله بن علي بن سليم الحضرمي حدثنا حرب الحسن الطحن حدثنا حسين الاشقر عن قيس عن الاعمش عن سعيد بن جبير عن ابن عباس نزول الآية في الخمسة»: «باز هم با هشت سند از ابن عباس مي‏گويد: «آية «قربي» در شأن پنج تن نازل شده است». [15] .
«و أنبأني عقيل بن محمد اخبرني المعافي بن المبتلي حدثنا محمد بن عماره حدثنا اسماعيل بن أبان: حدثنا الصباح بن يحيي المري عن السدي عن ابي‏الديلم: روي حديث علي بن الحسين لنزول الآية في اهل البيت عليهم السلام.»
باز هم با هفت سند مي‏گويد: «علي بن حسين فرموده است: نزول آيه‏ي «قربي» در شأن اهل بيت وارد شده است». [16] .
و علامة کمال الدين محمد بن طلحه الشافعي مي‏گويد:
«اما کونهم ذوي‏القربي فقد صرح نقله الاخبار المقبولة و اوضح حملة الآثار المنقولة في مسانيد ما صححوه و اساليب من اوضحوه عن سعيد بن جبير عن ابن عباسي «لما نزل قوله تعالي «قل لا اسئلکم الي آخره...» قالوا يا رسول‏الله من هؤلاء الذين وجبت علينا مودتهم؟ قال صلي الله عليه و آله و سلم علي و فاطمة و ابناهما».
«و اما درباره‏ي ذوي‏القربي بودن اهل بيت، اخبار مقبوله به آن تصريح کرده‏اند و در

[ صفحه 161]

تمام آثار منقوله در سندهاي صحيح خود توضيح داده‏اند. از سعيد بن جبير و از ابن عباس نقل کرده‏اند: وقتي که آيه مبارکه «قل لا اسئلکم» نازل شد عده‏اي عرض کردند: يا رسول‏الله! آنان که دوستي آنها بر ما واجب شده است کيانند؟ پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: علي و فاطمه و فرزندان آنها. و بعد محمد بن طلحه مي‏گويد: از جمله کساني که روايت مذکور را نقل کرده است ثعلبي و واحدي مي‏باشند و ثعلبي روايت کرده است: پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) به علي و فاطمه و حسن و حسين (عليهم‏السلام) نگريست و فرمود: من در حال جنگم با کساني که با شما بجنگند و در سلم و صلح هستم با کساني که با شما در سلم و صلح باشند». [17] .
محمد بن يوسف گنجي مي‏گويد:
«اخبرنا يوسف اخبرنا ابن ابي‏زيد، اخبرنا محمود أخبرنا ابن فاذشاه حدثنا الطبري، حدثنا الطبراني، حدثنا محمد بن عبدالله، حدثنا حرب بن الحسن، حدثنا حسين الاشقري، عن قيس بن الربيع عن الاعمش عن سعيد بن جبير عن ابن عباس قال: لما نزلت، الحديث».
و با دوازده سند از ابن عباس روايت مي‏کند: «وقتي آيه‏ي مبارکه‏ي قربي نازل شد پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: آنها علي و فاطمه و حسن و حسين (عليهم‏السلام) هستند».
و بعد گنجي مي‏گويد: خبر داد ما را خطيب ابوالفضل عبدالله بن احمد بن طوسي به موصل خبر داد ابوطاهر حيدر بن زيد بن محمد بخاري، به بغداد در سال چهار صد و نود و يک از حج مي‏آمد و به او گفته شد، ابوعلي حسن بن محمد جوانشير خبر داده است او را و حديث کرد ابوزيد علي بن محمد بن الحسين و حديث کرد ابوعمر بن مهدي و حديث کرد ابوالعباس احمد بن عقده الحافظ حديث کرد علي بن الحسين ابن عبيد، حديث کرد اسماعيل بن أبان عن سلام بن ابي‏عمرة عن معروف عن أبي‏الطفيل قال: «خطب الحسن بن علي عليه‏السلام بعد وفات ابيه و ذکر اميرالمؤمنين اباه عليه السلام،

[ صفحه 162]

و من کلامه عليه‏السلام في هذه الخطبه و انا من اهل البيت الذين افترض الله عز و جل مودتهم و ولايتهم فقال فيما انزل علي محمد صلي الله عليه و آله و سلم: قل لا اسئلکم الآية»: «گنجي با ده سند نقل مي‏کند: حسن به علي (عليهماالسلام) بعد وفات اميرالمؤمنين (عليه‏السلام) خطبه خواند و از پدرش يادآور شد و فرمود: ما از اهل بيت هستيم که خداوند عزيز و بزرگ دوستي و ولايت ما را واجب کرده است و آن چه را که بر پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) نازل شد «قل لا اسئلکم» فرمود». [18] .
قاضي ناصر الدين ابوسعيد عبدالله بن عمر شيرازي بيضاوي مي‏گويد:
«روي أنها نزلت الي ما نقل عن عباس»: «وقتي که آيه‏ي قربي نازل شد، از پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) سؤال شد؟ انان که مودت و دوستي آنها بر ما واجب شده است کيانند؟ فرمود: علي و فاطمه و حسن و حسين (عليهم‏السلام) هستند». [19] .
علامه محب‏الدين احمد بن عبدالله طبري مي‏گويد: «عن ابن عباس نقل نزول الآية في الخمسة» از ابن عباس نقل شده است آيه درباره‏ي پنج تن نازل شده است».
و باز هم محب الدين طبري مي‏گويد:
وروي انه صلي الله عليه و آله و سلم قال: ان الله جعل اجري عليکم المودة في اهل بيتي و اني سائلکم غدا عنه» پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: همانا خداوند اجر پاداش رسالت مرا بر شما مودت و دوستي اهل بيتم قرار داده است و من فرداي قيامت درباره اين دوستي از شما سؤال مي‏کنم». [20] .
علامه‏ي حمويني مي‏گويد: «روي بسنده عن سعيد بن جبير عن ابن عباس نقل نزول الآية في الخمسة». با اسناد خود از ابن جبير و ابن عباس نقل کرده: آيه قربي درباره‏ي پنج تن پاک نازل شده است» [21] .

[ صفحه 163]

علامه حافظ ابن کثير دمشقي مي‏گويد:
«قال ابن ابي‏حاتم حدثنا علي بن الحسين حدثنا رجل سماء حدثنا حسين الاشقر عن قيس عن الاعمش عن سعيد بن جبير عن ابن عباس رضي‏الله‏عنه قال: لما نزلت هذه الآية «قل لا اسئلکم عليه اجرا الا المودة في القربي» قالوا يا رسول‏الله من هؤلاء الذين امر الله بمودتهم؟ قال: فاطمة و ولدها رضي‏الله‏عنهم»
«وي با شش سند از ابن عباس نقل مي‏کند: وقتي آيه‏ي قربي نازل شد «بگواي پيامبر بر امر رسالت و هدايت از شما اجر و پاداش نمي‏خواهم مگر دوستي اهل بيتم را.» گفتند: يا رسول‏الله آنان که خداوند ما را به دوستي آنها امر فرموده‏است کيستند؟ پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: فاطمه و فرزندان فاطمه (رضي‏الله‏عنهم)». [22] .
و بعد ابن کثير مي‏گويد: «ابواسحاق سبيعي گفته است: از عمرو بن شعيب سؤال کردم در قول خداوند تبارک و تعالي «قل لا اسئلکم» قربي کيانند؟ گفت: قرباي پيامبر».
و باز هم مي‏گويد: «سدي از ابي‏ديلم گفته است: وقتي که علي بن الحسين را به عنوان اسير آوردند و نزديک دروازه‏ي شهر دمشق نگهداشتند و مردم اهل بيت را تماشا مي‏کردند! مردي از اهل شام بلند شد و خطاب به علي بن الحسين گفت: حمد و ثنا خداوند را که شما را کشت و ذليل نمود!! و شاخ فتنه را قطع نمود و از بين برد!! علي بن الحسين به مرد شامي‏گفت: آيا قرآن خوانده‏اي؟ گفت: بلي، حضرت فرمود: آيا ال حم را خوانده‏اي؟ گفت: قرآن را خواندم و آل حم را قرائت نکردم و بعد حضرت فرمود: آيا آيه‏ي «قل لا اسئلکم» را نخوانده‏اي؟ گفت: آيا شما آنانيد که در قربي آمده است؟ حضرت فرمود: بلي، الي آخر». [23] .
ابن کثير در پيرامون اين آيه فضائلي را ذکر کرده است از جمله:
«قال الامام احمد حدثنا اسماعيل بن ابراهيم عن ابي‏حيان التيمي حدثني يزيد بن حيان

[ صفحه 164]

قال انطلقت آنا و حسين ميسرة و عمر بن مسلم الي زيد بن أرقم رضي‏الله‏عنه فلما جلسنا اليه قال حصين: لقد لقيت يا زيد خيرا کثيرا رأيت رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم و سمعت حديثه و غزوت معه و صليت معه. حدثنا يا زيد ماسمعت من رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم فقال يابن اخي کبر سني و قدم عهدي و نسيت بعض اذي کنت اعي من رسول‏الله صلي الله عليه فما حدثکم فاقبلوه و ما لا فلا تکلفونيه، ثم قال رضي‏الله‏عنه: قام رسول‏الله صلي الله عليه و سلم يوما خطيبا فينا بماء يدعي خما بين مکه و المدينة فحمدالله و اثني عليه و ذکره و وعظ ثم قال صلي الله عليه و آله و سلم: اما بعد ايها الناس انما انا بشر يوشک ان يأتيني رسول ربي فاجيب و اني تارک فيکم الثقلين اولهما کتاب الله تعالي فيه الهدي و النور فخذوا بکتاب الله فاستمسکوا به فحثوا علي کتاب الله و رغبوا فيه و قال صلي الله عليه و آله و سلم و اهل بيتي اذکرکم الله في اهل بيتي الخ».
«امام احمد بن حنبل مي‏گويد: حديث کرد ما را اسماعيل بن ابراهيم از ابي‏حيان تيمي و حديث کرد مرا يزيد بن حيان و يزيد گفت: من با حصين بن ميسره و عمر بن مسلم رفتم به سوي زيد بن ارقم (رضي‏الله‏عنه)، وقتي که نشستيم حصين گفت:اي زيد هر آينه خير زيادي را ملاقات کرده‏اي و ديده‏اي و شما پيامبر خدا را ديده‏اي و حديث وي را شنيده‏اي و در جنگ‏ها با پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) بودي و با پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) نماز خوانده‏اي، حديث کن براي مااي زيد آن چه را که از رسول خدا شنيده‏اي!
زيد گفت:اي پسر برادرم سن من زياد است و زمان من گذشته و بعضي از آن چيزهايي که از پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) شنيدم فراموش کردم، پس آن چه را حديث کردم شما قبول بکنيد و آنچه را که حديث نکردم مرا نسبت به آن تکليف به زحمت قرار ندهيد، سپس گفت: روزي پيامبر خدا بلند شد در حالي که براي ما خطبه مي‏خواند و يا خطاب کرد ما را در محل آبي که خم مي‏خواندند که بين مکه و مدينه بود، سپس پيامبر حمد خدا و ثناي او را بجا آورد و ياد خدا را در دلها تازه کرد وعظ و نصيحت نمود، بعد پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: امااي مردم همانا من بشري هستم، نزديک است فرستاده‏ي پروردگارم بيايد و من از دنيا بروم و او را اجابت مي‏کنم

[ صفحه 165]

و همانا من دو چيز گران و سنگين را در بين شما امانت مي‏گذارم: اول آن دو کتاب خداي تعالي که در آن نور و هدايت است، پس کتاب خدا را بگيريد و مواظبت بکنيد و به او تمسک بجوييد و چنگ بزنيد، پس تلاش بکنيد در حفظ کتاب خدا و ميل و رغبت در آن بنماييد و سپس فرمود: دوم اهل بيت من مي‏باشد و خداوند به شما يادآور شده است در تمسک جستن به اهل بيت من...». [24] .
«و قال ابوعيسي الترمذي حدثنا علي بن المنذر الکوفي حدثنا محمد بن فضيل حدثنا الاعمش عن عطية عن ابي‏سعيد و الاعمش عن حبب بن ابي‏ثابت عن زيد بن ارقم رضي‏الله‏عنه قال قال رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم اني تارک فيکم ما ان تمسکتم به لن تضل بعدي احدهما اعظم من الآخر کتاب الله حبل ممدود من السماء الي الارض و الآخر عترتي اهل بيتي و لن يفترقا حتي يردا علي الحوض فانظروا کيف تخلفوني فيهما». [25] .
«ابوعيسي ترمذي با چند سند به نقل از زيد بن ارقم مي‏گويد: پيامبر اسلام فرمود: من دو چيز را در بين شما امانت گذاشتم، اگر به آن دو تمسک کرده و چنگ زديد بعد از من گمراه نمي‏شويد و يکي از آن دو که بزرگتر از ديگري مي‏باشد، کتاب خدا ريسمان کشيده شده از آسمان به زمين است و ديگري عترت و اهل بيت من است. و آن دو از هم جدا نمي‏شوند تا زماني که بر حوض کوثر بر من وارد شوند، پس ملاحظه کنيد که چگونه از من پيروي مي‏کنيد درباره‏ي آن دو»
«و قال الترمذي ايضا حدثنا نصر بن عبدالرحمن الکوفي حدثنا زيد عن جعفر بن محمد بن الحسن عن ابيه عن جابر بن عبدالله رضي‏الله‏عنه قال: «رايت رسول الله في حجته يوم عرفة و هو علي ناقته القصواء يخطب فسمعته يقول: ايها الناس اني تارک فيکم ما ان اخذتم به لن تضلوا کتاب الله و عترتي اهل بيتي.»
«ترمذي با سه سند از جابر بن عبدالله انصاري نقل مي‏کند: رسول خدا را در حج در

[ صفحه 166]

روز عرفه ديدم در حالي که بر شتر قصوي سوار بود و خطبه مي‏خواند، سپس شنيدم که پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) مي‏گفت:اي مردم من در بين شما دو چيز امانت مي‏گذارم که اگر به آن دو تمسک کرديد هرگز گمراه نمي‏شويد. يکي کتاب خداست ديگري عترت و اهل بيت من مي‏باشند». [26] .
«قال الترمذي ايضا: حدثنا أبو داود سليمان الاشعث حدثنا يحيي بن معين حدثنا هشام بن يوسف عن عبدالله بن سليمان النوفلي عن محمد بن علي بن عبدالله بن عباس عن ابيه عن جده عبدالله بن عباس رضي‏الله‏عنهم قال: قال رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم احبوا الله تعالي لما يغذوکم من نعمه، و احبوني بحب الله و احبوا اهل بيتي بحبي».
«و نيز ترمذي با هفت سند نقل مي‏کند: پيامبراسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: خداوند را به خاطر نعمت هايش که غذاي شما است دوست داشته باشيد و مرا هم به جهت دوستي خداوند دوست داشته باشيد و اهل بيت مرا هم به دوستي من دوست داشته باشيد». [27] .
«و قال الحافظ ابويعلي، حدثنا سويد بن سعيد حدثنا مفضل بن عبدالله عن ابي‏اسحاق عن حنش قال سمعت اباذر رضي‏الله‏عنه و هو آخذ بحلقة الباب يقول: يا ايها الناس من عرفني فقد عرفني و من انکرني فأنا أبوذر سمعت رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم يقول: «انما مثل اهل بيتي کمثل سفينة نوح عليه الصلوة و السلام م دخلها نجا، و من تخلف عنها هلک».
باز هم حافظ ابويعلي مي‏گويد: «اباذر در حالي که حلقه در خانه‏اي را گرفته بود مي‏گفت:اي مردم هر کس مرا مي‏شناسد شناخته است و کسي که مرا نمي‏شناسد پس بداند که من ابوذر هستم و شنيدم رسول خدا گفت: همانا مثل اهل بيت من در بين شما مثل کشتي نوح (عليه‏السلام) مي‏باشد، هر کس داخل شود نجات مي‏يابد و کسي که از آن

[ صفحه 167]

تخلف کند هلاک مي‏شود». [28] .
و علامه‏ي نورالدين علي بن ابي‏بکر هيثمي‏مي‏گويد:
«روي الطبراني عن بن عباس قال لما نزلت «قل لا اسئلکم عليه اجرا الا المودة في القربي» قالوا يا رسول‏الله من قرابتک هؤلاء الذين وجبت علينا مودتهم؟ قال: علي و فاطمة و ابناهما».
«ابن عباس گفت: هنگامي‏که آيه‏ي مبارکه‏ي «قل لا اسئلکم...» نازل شد عده‏اي گفتند که‏اي فرستاده‏ي خدا نزديکان تو که دوستي آنها بر ما واجب شده است کيستند؟ فرمود: علي و فاطمه و فرزندان آنها». [29] .
و علامه‏ي شيخ علاء الدين علي بن احمد المهايمي الهندي النائني الکوکني مي‏گويد: «روي انها لما نزلت قيل يا رسول‏الله من قرابتک هؤلاء؟ قال: علي و فاطمة و ابناهما».
روايت شده است وقتي که آيه قربي نازل شد، گفته شد:اي فرستاده‏ي خدا آنان که از نزديکان تواند کيستند؟ فرمود: علي و فاطمه و دو فرزند آنها». [30] .
احمد بن علي ابن حجر عسقلاني مي‏گويد:
«اخرج الطبراني و ابن ابي‏حاتم و الحاکم في مناقب الشافعي من رواية حسين الاشقر عن قيس بن الربيع عن الاعمش عن سعيد بن جبير عن ابن عباس، قيل يا رسول الله من قرابتک هؤلاء الذين وجبت علينا مودته؟ قال علي و فاطمة و الحسن و الحسين و ابناهما» [31] .
«وي با شش سند از ابن عباس نقل مي‏کند: گفته شداي فرستاده‏ي خدا آنان که نزديکان تو هستند و دوستي آنها بر ما واجب شده است کيستند. فرمود: علي و فاطمه و حسن و حسين».

[ صفحه 168]

علي بن صباغ مي‏گويد: «روي الامام ابوالحسين البغوي في تفسيره يرفعه بسنده الي ابن عباس نزول الآية في الخمسة.»
ابوحسين بغوي در تفسير خود سند روايت مذکور را به ابن عباس نسبت مي‏دهد مي‏گويد که آيه‏ي مبارکه قربي در شأن پنج تن آل عبا نازل شده است». [32] .
علامه‏ي سيوطي مي‏گويد: «اخرج ابن المنذر و ابن ابي‏حاتم و الطبراني و ابن مردويه من طريق سعيد بن جبير نزول الآية في الخمسة» «از طريق سعيد بن جبير روايت شده که آيه در شأن پنج تن آل عبا نازل شده است.»
و باز مي‏گويد: ابن جرير به نقل از ابي‏ديلم حديث علي بن الحسين (عليهماالسلام) را آورده است و ابن ابي‏حاتم از قول ابن عباس گفته است: در آيه «و من يقترف حسنة» کسي که به دست بياورد حسنه‏اي را، اقتراف حسنه چيست؟ گفته است دوست داشتن آل محمد (عليهم‏السلام).
ابونعيم و ديلمي‏از طريق مجاهد از ابن عباس آورده و گفته است: «لا اسئلکم عليه اجرا الا المودة في القربي ان تحفظوني في اهل بيتي و تودهم بي» «منظور پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) در آيه- از شما در قبال انجام رسالت اجر و پاداشي نمي‏خواهم مگر دوستي ذوالقربي و نزديکان من- اين است که به جاي من از اهل بيتم محافظت بکنيد آنها را به خاطر من دوست بداريد». [33] .
«و اخرج مسلم و الترمذي و النسائي عن زيد بن ارقم ان رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم قال اذکرکم الله في اهل بيتي» مسلم و ترمذي و نسايي از زيد بن ارقم آورده‏اند: «همانا رسول خدا فرمود: خداوند براي شما يادآور شده است درباره‏ي تمسک جستن به اهل بيت من»
«و اخرج الترمذي و حسنه و ابن الانباري في المصاحب عن زيد بن ارقم رضي الله عنه قال رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم اني تارک فيکم ما ان تمسکتم به لن تضلوا بعدي،

[ صفحه 169]

احدهما اعظم من الآخر کتاب الله حبل الممدود من السماء الي الارض و عترتي اهل بيتي و لن يفترقا حتي يردا علي الحوض فانظروا کيف تخلفوني فيهما».
«ترمذي اين روايت را حسن دانسته و ابن انباري در مصاحف خود از زيد بن ارقم آورده است که پيامبر خدا فرمود: همانا من در بين شما دو چيز را امانت مي‏گذارم که اگر به آنها متمسک شديد هرگز بعد از من گمراه نمي‏شويد، يکي از آنها که بزرگتر از ديگري مي‏باشد کتاب خداست، ريسماني که کشيده شده است از آسمان به سوي زمين و ديگري عترت و اهل بيت من هستند و آن دو هرگز از هم جدا نمي‏شوند تا زماني که بر حوض کوثر بر من وارد شوند، پس نگاه کنيد که چگونه مواظبت و پيروي مي‏کنيد از من درباره‏ي آن دو».
«و اخرج الترمذي و حسنه و الطبراني و الحاکم و البيهقي في الشعب عن ابن عباس قال: قال رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم: احبوا الله لما يغذوکم به من نعمة و احبوني لحب الله و احبوا اهل بيتي لحبي».
«ترمذي و طبراني و حاکم و بيهقي در شعب از ابن عباس نقل کردند: پيامبر اسلام فرمود: خداوند را به جهت آنکه از نعمت هايش شما را تغذيه مي‏کند دوست داشته باشيد و مرا به خاطر خدا دوست داشته باشيد و اهل بيت مرا به جهت دوستي من دوست بداريد».
«و اخرج البخاري عن ابي‏بکر الصديق رضي‏الله‏عنه قال: ارقبوا محمدا صلي الله عليه و سلم في اهل بيته»
«بخاري از ابي‏بکر صديق آورده است: مراقب باشيد محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) را در اهل بيت او و از اهل بيت او پيروي بنماييد».
«و اخرج ابن عدي عن ابن سعيد قال: قال رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم: من ابغضنا اهل البيت فهو منافق».
«پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: کسي که ما اهل بيت را غضبناک بکند او منافق است».

[ صفحه 170]

«و اخرج الطبراني عن الحسن بن علي قال رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم: لا يبغضنا احد و لا يحسدنا احد الا زيد يوم القيامة بسياط من نار».
«طبراني از امام حسن (عليه‏السلام) نقل کرده است: پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: احدي ما را به غضب نمي‏آورد و کسي به ما حسادت نمي‏کند مگر اينکه تازيانه‏هاي آتش خود را روز قيامت زياد کرده است».
«و اخرج احمد و ابن حبان و الحاکم عن ابي‏سعيد قال قال (صلي الله عليه و آله و سلم) و الذي نفسي بيده لا يبغضنا اهل البيت رجل الا ادخله الله النار».
«احمد و ابن حبان و حاکم از ابي‏سعيد نقل کرده‏اند: پيامبر اسلام فرمود: قسم به آن خدايي که جان من به دست قدرت اوست هيچ کس ما اهل بيت را ناراحت و غضبناک نمي‏کند مگر اينکه خداوند او را در آتش داخل مي‏کند». [34] .
غياث الدين خواند مير مي‏گويد:
«روي عن ابن عباس انه سئل بعد نزول قوله تعالي: قل لا اسئلکم عن المراد من القربي فذکر الخمسة».
«بعد از نازل شدن آيه قربي از ابن عباس سؤال شد که مقصود از قربي کيست؟ پس او پنج تن مقدس را ياد آور شد.» [35] .
ابن حجر هيثمي مي‏گويد: «اخرج احمد و الطبراني و ابن حاتم و الحاکم عن ابن عباس نزول الآية في الخمسة». «از ابن عباس نقل شده است: نزول آيه در شأن پنج تن بوده است». [36] .
الشيخ عبدالله بن محمد بن عامر الشبراوي مي‏گويد: «اخرج الامام احمد و الطبراني و الحاکم عن ابن عباس نزولها في الخمسة الطاهرين». «از ابن عباس نقل شده است که آيه‏ي

[ صفحه 171]

قربي درباره‏ي پنج تن پاک نازل شده است». و از قول بزاز و طبراني روايت شده است: امام حسن (عليه‏السلام) بعد از فوت علي (عليه‏السلام) در خطبه‏اي فرمود: آيه‏ي قربي در شأن اهل بيت نازل شده است. و از ابن عباس نقل مي‏کند وقتي که آيه‏ي قربي نازل شد اصحاب گفتند:اي فرستاده‏ي خدا نزديکان تو که دوستي آنها بر ما واجب شده است کيانند؟ فرمود علي و فاطمه و حسن و حسين (عليهم‏السلام)».[37] .
«شيخ محمد صبان از طبراني و ابن ابي‏حاتم و ابن مردويه از ابن عباس روايت مي‏کند وقتي که آيه‏ي قربي نازل شد، سؤال کردند: يا رسول‏الله نزديکان شما کيانند؟ فرمود: علي و فاطمه و دو فرزند آنها». [38] .
محمد شوکاني يماني صنعاني مي‏گويد: ابن منذر و ابن ابي‏حاتم و طبراني و انب مردويه از طريق سعي بن جبير از ابن عباس آورده است: آيه قربي در شأن پنج تن مقدس نازل شده است.
و باز هم مي‏گويد: ابونعيم و ديلمي از طريق مجاهد از ابن عباس نقل کرده است: پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) در تفسير آيه‏ي «قل لا اسئلکم عليه اجرا الا المودة في القربي اي تحفظوني في اهل بيتي تودونهم بي»: يعني مرا در اهل بيت من محافظت بکنيد و آنها را به خاطر من دوست داشته باشيد». [39] .
شهاب‏الدين آلوسي مي‏گويد:
«اخرج ابن المنذر و ابن ابي‏حاتم و الطبراني و ابن مردويه من طريق ابن جبير عن ابن عباس قال لما نزلت هذه الآية: قل لا اسئلکم الخ قالوا يا رسول‏الله من قرابتک الذين وجبت مودتهم؟ قال علي و فاطمة و ولدها.»
«از ابن عباس روايت شده است وقتي که آيه‏ي «قل لا اسئلکم» نازل شد، برخي گفتنداي فرستاده‏ي خدا، کيست نزديکان تو که دوستي آنها واجب است؟ فرمود علي و فاطمه

[ صفحه 172]

و فرزندان فاطمه».
و بعد آلوسي به نقل از ابن جرير و از ابي‏ديلم، جريان برخورد مرد شامي با علي بن الحسين (عليهماالسلام) که حضرت آيه قربي را خواند، آورده است.
سپس آلوسي مي‏گويد: اخبار و احاديث در رابطه با آيه قربي که در شأن اهل بيت نازل شده است آن قدر زياد است که احصاء و شمرده نمي‏شود. و در آخر، اين روايت را ذکر مي‏کند:
«قال مثل اهل بيتي کسفينة نوح من رکب فيها نجي و من تخلف عنها هلک».
«پيامبر اسلام فرمود: اهل بيت من، مثل کشتي نوح مي‏باشد، هر کسي از اهل بيت من پيروي و اطاعت کند نجات مي‏يابد و اگر کسي مخالفت کند در اين دنيا هلاک مي‏شود». [40] .
شيخ سليمان قندوزي مي‏گويد:
«اخرج احمد في مسنده بسنده عن سعيد بن جبير عن ابن عباس رضي‏الله‏عنها نزول الآية في الخمسة و اخرج الطبراني في معجمه الکبير ايضا نزول الآية في الخمسة. و اخرج ابن ابي‏حاتم ايضا في تفسيره نزول الآية في الخمسة. و اخرج الحاکم في المناقب ايضا نزول الآية في الخمسة. و اخرج الواحدي في الوسيط ايضا نزول الآية في الخمسة. و اخرج الواحدي في الوسيط ايضا نزول الآية في الخمسة. و اخرج ابونعيم الحافظ في الحلية الاولياء ايضا نزول الآيه في الخمسة. و اخرج الثعلبي في تفسيره ايضا نزول الآية في الخمسة. و اخرج الحمويني في فرائد السمطين نزول الآية في الخمسة».
«احمد بن حنبل در مسند خود به سند از سعيد بن جبير و از ابن عباس آورده است: آيه قربي در شأن پنج تن پاک نازل شده است».
و طبراني نيز در معجم کبير خود آورده است: «آيه‏ي مبارکه «قل لا اسئلکم» در شأن پنج تن نازل شده است». و ابن ابي‏حاتم نيز در تفسير خود نزول آيه را درباره‏ي پنج تن» و حاکم در مناقب خود گفته است: آيه قربي در شأن پنج تن مقدس نازل شده است». واحدي در وسيط خود و ابونعيم در حلية الاولياء و ثعلبي در تفسير خودش و حمويني

[ صفحه 173]

در کتاب فرائد السمطين نزول آية مبارکه «قل لا اسئلکم» [41] را در شأن پنج تن آل عبا دانسته‏اند».
و جمال‏الدين برزندي مي‏گويد: «انه لما نزلت الآية سأل الاصحاب عن النبي من هم؟ فاجاب انهم علي و فاطمه و ابناهما».
«وقتي که آيه‏ي قربي نازل شد، اصحاب از پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) سؤال کردند: ايشان کيستند؟ پيامبر اسلام جواب داد: علي و فاطمه و فرزندان آنها». [42] .
طبراني در صفحه‏ي 47 کتاب خود و احمد بن حنبل در کتاب مناقب خود و ابن ابي‏حاتم در تفسير خود و حاکم در مناقب و واحدي نيشابوري در وسيط خودش صاحب تفسير جامع البيان و علامه شبلنجي در نور الابصار ص 150 از جمله کساني هستند که همگي قائلند که آيه‏ي مبارکه‏ي قربي در شأن پنج تن مقدس نازل شده است. [43] .
ابوبکر شهاب‏الدين العلوي الحسيني الشافعي الحضرمي مي‏گويد: «اخرج الملا موصلي في «سيرتة» حديث ان الله جعل اجري عليکم المودة في القربي و اني سائلکم عنهم غدا.»
«ملا موصلي در سيره‏ي خود حديثي را آورده است که پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: خداوند اجر و پاداش رسالت مرا دوستي شما درباره‏ي نزديکان و قرباي من قرار داده است و همانا من در روز قيامت سؤال مي‏کنم شما را از اهل بيتم». [44] .
احمد در مناقب و طبراني در معجم الکبير خود از ابن عباس مي‏گويند: «لما نزلت هذه الآية «قل لا اسئلکم عليه اجرا الا المودة في القربي، قالوا يا رسول‏الله من قرابتک هؤلاء الذين وجبت علينا مودتهم؟ قال: علي و فاطمه و ابناهما».
«وقتي که آيه قربي نازل شد، عده‏اي گفتند: يا رسول‏الله نزديکان تو که دوستي آنها

[ صفحه 174]

بر ما واجب شده است کيستند؟ پيامبر اسلام فرمود که علي و فاطمه و دو فرزند آنها». [45] .
طبراني در اوسط و کبير خود به نقل از ابي‏الطفيل خطبه‏ي امام حسن (عليه‏السلام)را آورده که در آن خطبه گفته است:
«و انا من اهل البيت الذين افترض الله سبحانه مودتهم و ولايتهم فقال فيما انزل علي محمد صلي الله عليه و آله و سلم «قل لا اسئلکم عليه اجرا الا المودة في القربي».
«من از اهل بيتي هستم که خداوند سبحان دوستي و ولايت آنها را بر همه واجب نموده است و سپس حضرت آن آيه را که بر محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) نازل شده بود تلاوت فرمود: «قل لا اسئلکم...». [46] .
باز هم در همان کتاب آمده است:
«و في رواية و انا من اهل البيت الذين افترض الله مودتهم علي کل مسلم انزل فيهم قل لا اسئلکم عليه اجرا الا المودة في القربي و من يقترف حسنة نزد له فيها و اقتراف الحسنة مودتنا اهل البيت».
«امام حسن مجتبي (عليه‏السلام) فرمود: من از اهل بيتي هستم که خداوند دوستي آنان را بر هر مسلمان واجب کرده است و درباره‏ي آنها نازل شده است آيه‏ي «قل لا اسئلکم» و انجام دادن حسنه، دوستي ما اهل بيت مي‏باشد». [47] .
و محمد محمود حجازي در تفسير خود «الواضح» (ج 25، ط مصر) و عبدالکافي حسني تونسي در کتاب «السيف المسلول» و يا «الصارم البتار» (ص 9، طبع مصر) مي‏گويند که آيه مبارکه‏ي قربي در شأن پنج وجود مقدس نازل شده است.
اينها بود نمونه‏هايي از روايات اهل سنت و جماعت پيرامون آيه قربي که در شأن اهل بيت مخصوصا فاطمه (سلام‏الله‏عليها) نازل شده است.
در حديث قدسي آمده است: «خلقت افلاک و هستي به طفيل وجود نازنين پيامبر

[ صفحه 175]

اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) مي‏باشد و آفرينش پيامبر اسلام به طفيل علي بن ابي‏طالب (عليهماالسلام) مي‏باشد «و لو لا فاطمة لما خلقتکما) و اگر فاطمه نمي‏بود تو (پيامبر) و علي را خلق نمي‏کردم». پس معلوم و روشن است که ام‏ابيهاي پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) چه مقدار مقام و منزلت در نزد پروردگار دارد.
در پايان اين فصل چند روايت ديگر در رابطه با اين موضوع ذکر مي‏شود.
گنجي شافعي مي‏گويد:
«جاء اعرابي الي النبي صلي الله عليه و آله و سلم قال: يا محمد اعرض علي الاسلام: فقال تشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريک له، و ان محمدا عبده و رسوله قال: سألني عليه اجرا؟ قال لا الا المود في القربي» قال قرابتي او قرابتک؟ قال: قرابتي قال: هات ابايعک فعلي من لا يحبک و لا يحب قرابتک لعنة الله. فقال النبي صلي الله عليه و آله و سلم: آمين».
جابر بن عبدالله انصاري مي‏گويد: «مردي اعرابي خدمت رسول خدا آمد و عرض کرد: اي محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) اسلام را بر من عرضه دار، پيامبر فرمود: شهادت بده به لا اله الا الله و اينکه محمد بنده و فرستاده اوست، عرض کرد: آيا در مقابل از من اجر و پاداشي مي‏طلبي؟ فرمود: خير فقط دوستي و محبت با خويشاوندان را از تو مي‏خواهم، عرض کرد: خويشاوندان خودم يا شما؟ پيامبر فرمود: خويشاوندان من، عرض کرد: دستت را پيش آور تا بيعت کنم، پس آن کس که به تو مهر نورزد خويشاوندانت را دوست نداشته باشد لعنت خدا بر او باد،و پيامبر آمين فرمود». [48] .
ابن حجر در الصواعق المحرقه اين دو بيت را از ابن عربي نقل کرده است مي‏گويد:

رأيت ولائي آل طه فريضة
علي رغم اهل البعد يورثني القربي

«دوستي اهل بيت پيغمبر را واجب يافتم، علي رغم آنان که از اهل بيت دورند، آيه‏ي قربي مرا به اهل بيت نزديک مي‏کند.»

[ صفحه 176]

فما طلب المبعوث اجرا علي الهدي
بتبليغه الا المودة في القربي

«پس رسول اکرم بر رسالت خود اجر نخواست در رساندن پيام خدا مگر دوستي با اهل بيتش را.»
و شافعي نيز اين دو بيت را سروده است:

يا اهل بيت رسول‏الله حبکم
فرض من الله في القرآن انزله

«اي اهل بيت رسول خدا دوستي شما واجب است از سوي خدا که در قرآن آن را فرو فرستاده است.»

کفاکم من عظيم القدر انکم
من لم يصل عليکم لا صلاة له

«در عظمت قدر شما همين بس که هر کسي بر شما صلوات نفرستد نمازش مورد قبول نيست و باطل است.
ابن جرير طبري در تفسير خود با سند خود از «سعيد بن جبير» و با سند ديگري از عمر بن شعيب نقل مي‏کند که آيه‏ي قربي رسول‏الله (نزديکان رسول خدا) مي‏باشد.[49] .
در کتاب شواهد التنزيل حاکم حسکاني که از مفسران و محدثان معروف اهل سنت است از ابي‏امامه باهلي چنين نقل مي‏کند: پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:
«ان الله خلق الانبياء من اشجار شتي و انا و علي (عليه‏السلام) من شجرة واحدة، فانا اصلها، و علي فرعها، و فاطمة (عليه‏السلام) لقاهها و الحسن و الحسين شمارها، و اشياعنا اوراقها، لو ان عبدا عبدالله بين الصفا و المروة الف عام ثم الف عام ثم الف عام حتي يصير کالشن البالي، ثم لم يدرک محبتنا کبه الله علي منخريه في النار، ثم تلا: قل لا اسئلکم عليه اجرا».
«خداوند انبياء را از درختان مختلفي آفريده است، ولي من و علي (عليه‏السلام) را از درخت واحدي آفريده است و من اصل آن هستم و علي (عليه‏السلام) شاخه‏ي آن فاطمه (سلام‏الله‏عليها) باروري آن است و حسن و حسين ميوه‏هاي آن و شيعيان ما برگهاي آنند؛ سپس فرمود: اگر کسي خدا را در ميان صفا و مروه هزار سال و سپس هزار

[ صفحه 177]

سال و از آن پس هزار سال- در مجموع سه هزار سال- خدا را عبادت بکند تا همچون مشک کهنه شود، اما محبت ما را درک نکند و نداشته باشد خداوند او را به صورت در آتش مي‏افکند. سپس اين آيه را تلاوت فرمود: قل لا اسئلکم». [50] .
زمخشري در تفسير «کشاف» حديثي را بيان کرده و فخر رازي و قرطبي نيز در تفسيرشان از او اقتباس کرده‏اند: حديث مزبور به وضوح مقام آل محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) و اهميت حب آنها را بيان مي‏دارد و مي‏گويد:
رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:
«من مات علي حب آل محمد مات شهيدا.
الا و من مات علي حب آل محمد مات مغفورا له.
الا و من مات علي حب آل محمد مات تائبا.
الا و من مات علي حب آل محمد مات مؤمنا مستکمل الايمان.
الا و من مات علي حب آل محمد بشره ملک الموت بالجنة ثم منکر و نکير.
الا و من مات علي حب آل محمد يزف الي الجنة کما تزف العروس الي بيت زوجها.
الا و من مات علي حب آل محمد فتح له في قبره بابان الي الجنة.
الا و من مات علي حب آل محمد جعل الله قبره مزار ملائکة الرحمة.
الا و من مات علي حب آل محمد مات علي السنة و الجماعة.
الا و من مات علي بغض آل محمد جاء يوم القيامة مکتوب بين عينيه آيس من رحمة الله.
الا و من مات علي بغض آل محمد مات کافرا.
الا و من مات علي بغض آل محمد لم يشم رائحة الجنة.»
هر کسي با محبت آل محمد بميرد (صلي الله عليه و آله و سلم) شهيد از دنيا رفته است.
آگاه باشيد هر کسي با محبت آل محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) از دنيا رود بخشوده شده است.

[ صفحه 178]

آگاه باشيد هر کسي با محبت آل محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) از دنيا رود با توبه از دنيا رفته است.
آگاه باشيد هر کسي با محبت آل محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) از دنيا رود مؤمن و با ايمان کامل از دنيا رفته است.
آگاه باشيد هر کسي با محبت آل محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) از دنيا رود فرشته مرگ او را بشارت به بهشت مي‏دهد و سپس منکر و نکير (فرشتگان مأمور سؤال در برزخ) به او بشارت دهند.
آگاه باشيد هر کسي با محبت آل محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) از دنيا رود در قبر او دو در به سوي بهشت گشوده مي‏شود.
آگاه باشيد هر کسي با محبت آل محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) از دنيا رود او را با احترام به سوي بهشت مي‏برند آنچنان که عروس به خانه‏ي داماد مي‏رود.
آگاه باشيد هر کسي با محبت آل محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) از دنيا رود بر سنت جماعت اسلام از دنيا رفته است.
آگاه باشيد هر کسي با محبت آل محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) از دنيا رود خدا قبر او را زيارتگاه فرشتگان رحمت قرار مي‏دهد.
آگاه باشيد هر کسي با عداوت آل محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) از دنيا رود روز قيامت در حالي وارد عرصه‏ي محشر مي‏شود که در پيشاني او نوشته شده: مأيوس از رحمت خدا!
آگاه باشيد هر کسي با عداوت آل محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) از دنيا رود کافر از دنيا رفته است!
آگاه باشيد هر کسي با عداوت آل محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) از دنيا رود بوي بهشت را استشمام نخواهد کرد». [51] .
اگر چه روايات در رابطه با اينکه، آيه‏ي قربي در شأن پنج تن مقدس نازل شده است، بيش از حد احصا مي‏باشد، ولي دريغ آمد سخن عالم فرزانه مرحوم علامه‏ي اميني، در

[ صفحه 179]

رابطه با آيه‏ي قربي ذکر نشود.
ايشان نخست آراء قرطبي در تفسير جامع الاحکام (ج 16، ص 1) و نيشابوري در تفسيرش و خازن در تفسيرش (ج 4، ص 49) و شوکاني در فتح القدير (ج 4، ص 510) و نظرات ديگران را به نقل از ابن عباس و قتاده «علي انها مکية الا الاربع آيات اولها: قل لا اسئلکم عليه اجرا» ذکر مي‏کند. و بعد مي‏فرمايد که اين حديث مي‏گويد: آيه‏ي درباره‏ي علي و فاطمه و حسن و حسين (عليهم‏السلام) نازل شده که مودت و دوستي آنها واجب است. اين مطلب مورد اتفاق همه‏ي مسلمانان است و اختصاص به شخصي و يا به مذهب خاصي ندارد و بعد ايشان اسامي آن عده از بزرگان اهل سنت را چه از مفسرين و محدثين که قائل به نزول آيه‏ي مبارکه‏ي قربي درباره‏ي پنج تن آل عبا مي‏باشد، ذکر مي‏کند:
الامام احمد، الصفوري، الزرقاني، المناوي، النسفي، ابوالسعود، ابن مردويه، ابن المنذر، الصبان ابن حجر العسقلاني، الهيثمي، الواحدي، الثعلبي، ابن ابي‏حاتم، الشبلنجي، السمهودي، الزرندي، الحسکاني، ابونعيم، ابوعبدالله الملا، الطبري، الحضرمي، السيوطي، الحموي، محب‏الدين، البغوي، البوا ابوالشيخ، الطبراني، النبهاني، ابوحيان، النيسابوري، الزمخشري، البزار، النسايي، ابن الصباغ، ابن ابي‏الحديد، ابن طلحه، ابن عساکر، ابن المغازي، الخازن، الکنجي، البيضاوي، الرازي، ابوالفرج.
سپس ايشان از کتاب ابن حجر مکي هيثمي در صواعق المحرقه صفحه‏ي 87 و از شرح المواهب الزرقاني صفحه‏ي 7 و از کتاب مشارق الانوار حمزاوي مالکي و از کتاب الاتحاف الشبراوي دو بيت شعر از امام شافعي در رابطه با محبت و دوستي و پيروي از اهل بيت بيان مي‏کند:

يا اهل بيت رسول‏الله حبکم
فرض من الله في القرآن انزله
کفاکم من عظيم القدر انکم
من لم يصلي عليکم لا صلوة له
البته در وصف و عظمت اهل بيت، مخصوصا حضرت زهرا (عليهم‏السلام) از بزرگان اهل سنت اشعار بسياري نقل شده است که در آخر اين کتاب قطعه‏هايي از آنها خواهد آمد.
[ صفحه 183]
[1] (اي رسول ما به امت) بگو من از شما اجر رسالت جز اين نمي‏خواهم که مودت و محبت مرا در حق خويشاوندان منظور داريد و هر که کار نيکو انجام دهد ما بر نيکي‏اش بيفزائيم که خدا بسيار آمرزنده‏ي (گناهان) و پذيرنده‏ي شکر بندگان است. سوره‏ي شورا، آيه‏ي 23.
[2] فضائل الصحابه، ص 218.
[3] صحيح بخاري، ج 6، ص 29.
[4] تفسير طبري، ج 25، ص 14 و 15.
[5] تفسير طبري، ج 25، ص 14 و 15.
[6] تفسير طبري، ج 25،ص 14 و الصواعق المحرقه و ينابيع المودة ص.
[7] مستدرک حاکم، ج 3، ص 172، و ذهبي هم در تلخيص المستدرک، ج 3، ص 172 در حاشيه‏ي مستدرک آورده است.
[8] کشاف زمخشري، ج 3، ص 402.
[9] مقتل الحسين، ص 1.
[10] جامع الاصول، ج 2، ص 415.
[11] سوره‏ي اعراف، آيه‏ي 158.
[12] سوره‏ي آل عمران، آيه‏ي 63.
[13] سوره‏ي احزاب، آيه‏ي 21.
[14] تفسير کبير ج 27، ص 166، چاپ مصر و ج 17، ص 166 چاپ ايران و کتاب العمدة، ص 23.
[15] العمدة، ص 23.
[16] العمده، ص 23.
[17] مطالب السؤول، ص 8.
[18] کفاية الطالب، الباب الحادي عشر، ص 31.
[19] تفسير بيضاوي، ج 4، ص 123.
[20] تفسير بيضاوي، ج 4، ص 321.
[21] کفاية الخصام، ص 396.
[22] تفسير ابن کثير دمشقي، ج 4، ص 112.
[23] تفسير ابن کثير دمشقي، ج 4، ص 112.
[24] تفسير ابن کثير دمشقي، ج 4، ص 112.
[25] تفسير ابن کثير دمشقي، ج 4، ص 113.
[26] تفسير ابن کثير دمشقي، ج 4، ص 113.
[27] تفسير ابن کثير دمشقي ج 4 ص 113.
[28] تفسير ابن کثير دمشقي ج 4، ص 114.
[29] مجمع الزوائد، ج 9، ص 168.
[30] تفسير الرحمن، ج 2، ص 247.
[31] تخريج احاديث الکشاف، ص 145.
[32] الفصول المهمه، ص 11.
[33] تفسير الدر المنثور، ج 6، ص 7.
[34] کتاب الاکلل، ص 190.
[35] حبيب السير، ص 11.
[36] صواعق المحرقه ص 101 ط مصر.
[37] کتاب الاتحاف، ص 5.
[38] اسعاف الراغبين، ص 115 در حاشيه نور الابصار.
[39] تفسير فتح القدير، ج 4، ص 22.
[40] تفسير روح المعاني، ج 25، ص 29.
[41] ينابيع المودة، ص 106.
[42] فلک النجاة، ص 37.
[43] احقاق الحق، ج 3، ص 16.
[44] رشفة الصادي، ص 21.
[45] رشفه الصادي، ص 22.
[46] رشفه الصادي، ص 2.
[47] رشفه الصادي.
[48] کفاية الطالب، ص 31.
[49] تفسير طبري، ج 25، ص 16 و 17.
[50] شواهد التنزيل حسکاني.
[51] تفسير کشاف، ج 4، ص 220 و 221 و تفسير فخر رازي ج 27، ص 165 و 166 و تفسير قرطبي، ج 8.

كتابخانه تخصصي حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > فاطمه‏ي زهرا در کلام اهل سنت (جلد 1)

فاطمه زهرا در آيه مباهله

خداوند مي‏فرمايند: «فمن حاجک فيه من بعد ما جائک من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله علي الکاذبين». [1] .
«پس هر کس با تو درباره‏ي عيسي مجادله کند، بعد از آنکه به وحي خدا به احوال او آگاهي يافتي به آنها بياييد ما و شما با فرزندان و زنان خود به مباهله برخيزيم و در دعا و التجا به درگاه خدا اصرار کنيم تا دروغگويان و کافران را به لعن و عذاب خدا گرفتار سازيم».
اين جريان يکي از حادثه‏ها و وقايع مهم و مشهور بين مسلمانان به شمار مي‏آيد و اين آيه مبارکه به اتفاق تمم مفسران و راويان حديث هنگامي‏نازل شد که بحث و گفتگويي بين رسول اکرم و نصاراي نجران پيرامون حضرت عيسي بن مريم (عليهماالسلام) واقع شده بود.
و خلاصه‏ي ماجرا اين است که عده‏اي از نصاراي نجران نزد رسول خدا آمدند و پيشاپيش آنها سه تن از بزرگانشان به نامهاي- عاقب، محسن و اسقف بودند، در حالي که دو تن از مشهورين يهود هم همراه آنها بودند تا از پيامبر اسلام سؤالاتي بکنند.

[ صفحه 184]

اسقف پرسيد:اي ابوالقاسم چه کسي پدر موسي بود؟
پيامبر فرمود: عمران
سؤال کرد: پدر يوسف چه کسي بود؟ پيامبر فرمود: يعقوب.
پرسيد: پدر و مادرم فدايت، پدر تو کيست؟ فرمود: عبدالله پسر عبدالمطلب.
اسقف سؤال کرد: پدر عيسي که بود؟ پيامبر اسلام ساکت ماند؛ جبرئيل نازل و گفت: او روح خدا و کلمه‏ي او بود. اسقف گفت: آيا روح بدون پدر مي‏شود؟
پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) ساکت گرديد. در اين هنگام وحي نازل شد:
«ان مثل عيسي عند الله کمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له کن فيکون». [2] .
«همانا مثل خلقت عيسي از جانب خدا مثل خلقت آدم ابوالبشر است که خدا او را از خاک بساخت، سپس بدان خاک گفت: بشري به حد کمال باش، چنان گشت».
وقتي پيامبر اسلام اين آيه را خواند، اسقف از جاي خود پريد زيرا براي او قابل قبول نبود اين که بشنود عيسي (عليه‏السلام) از خاک است. بعد گفت:اي محمد ما اين مطلب را نه در تورات ديده‏ايم و نه در انجيل و زبور يافته‏ايم، اين مطلبي است که فقط تو مي‏گويي. پس پروردگار وحي فرمود: «قل تعالوا ندع ابنائنا...».
اسقف و همراهان او گفتند که اي ابوالقاسم انصاف دادي پس وقت مباهله را معين نما، پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: ان‏شاءالله فردا صبح. پيامبر هنگام صبح بعد از نماز دست علي (عليه‏السلام) را گرفت و بانوي دو جهان را پشت سر و امام حسن را در سمت راست و امام حسين را در سمت چپ خويش قرار داد و به آنان فرمود: وقتي که من دعا کردم شما آمين بگوييد، پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) به حالت دعا زانوهاي مبارک را بر زمين نهاد. طايفه‏ي نصاري که اين حالت را از پنج تن مقدس مشاهده کردند پشيمان شدند و بين خودشان مشورت نموده و گفتند که سوگند به خدا او پيامبر است و اگر با وي مباهله بکنيم حتما خداي تعالي دعاي او را مستجاب خواهد نمود و ما همه نابود خواهيم شد و هيچ چيزي نمي‏تواند ما را از نفرين وي نجات بدهد و صلاح اين است

[ صفحه 185]

که با وي مصالحه بکنيم تا ما را از اين کار (مباهله) معاف دارد».
امام فخر رازي در تفسير کبير خود مي‏گويد:
«روي انه عليه السلام لما اورد الدلائل علي نصاري نجران قال عليه السلام: ان الله امرني ان لم تقبلوا الحجة ان اباهلکم الي ان قال: و کان رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم خرج مرط من شعر اسود و کان قد احتضن الحسين و اخذ بيد الحسن و فاطمة تمشي خلفه و علي رضي‏الله‏عنه خلفها، و هو يقول: اذا دعوت فقال اسقف نجران اني لاري وجوها لو سألوا الله ان يزيل جبلا من مکانه لا زاله بها فلا تباهلوا فتهلکوا و لا يبقي علي وجه الارض نصراني الي يوم القيامة الي ان قال: قال رسول‏الله: و لو لا عنوا لمسخوا قردة و خنازير و لا ضطرم عليهم الوادي نارا و لا ستأصل الله نجران و أهله حتي الطير علي رؤوس الشجر و لما حال الحول علي النصاري کلهم حتي يهلکوا.»
«وقتي که پيامبر اسلام دلائل را بر نصارا ارائه کرد. آنها فرمايش پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) را قبول نکردند؛ پيامبر اسلام فرمود: خداوند مرا امر فرموده است اگر شما حجت و دليل و برهان را قبول نمي‏کنيد با شما مباهله کنم» تا اينکه فخر رازي مي‏گويد: پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) از منزل خارج شد و بر شانه‏ي مبارکشان جامه‏اي از موي سياه بود و حسين را بر دوش خود و دست مبارک حسن را گرفته و فاطمه پشت سر ايشان و علي (عليه‏السلام) پشت سر فاطمه به طرف مباهله مي‏رفتند.
پيامبر اسلام فرمود: وقتي که من دعا کردم شما آمين بگوييد، سپس اسقف نجران چنين گفت:اي گروه نصارا من چهره هايي را مي‏بينم که اگر از خدا بخواهند کوه را از جايش بردارد، حتما آن را نابود خواهد ساخت، پس با آنان مباهله نکنيد که همه هلاک خواهيد شد و براي گستره‏ي زمين تا روز قيامت هيچ نصراني و مسيحي باقي نخواهد ماند».
تا اينکه فخر رازي مي‏گويد: «پيامبر فرمود: اگر نجراني ها مباهله مي‏کردند، همه به صورت ميمون و خوک مسخ مي‏شدند و کوههاي آتش بر آنها نازل مي‏شد و خداوند

[ صفحه 186]

تمام نجران را مستأصل و خوار و ذليل مي‏کرد و حتي پرندگان روي درخت را نابود مي‏فرمود و سالي بر نصارا نمي‏گذشت که همه هلاک مي‏شدند». [3] .
مسلم بن حجاج نيشابوري در کتاب صحيح خود مي‏گويد: وقتي که معاويه از سعد سوال مي‏کند چه سبب شده است که تو ابوتراب- علي (عليه‏السلام)- را دشنام نمي‏دهي؟ سعد مي‏گويد:
«و لما نزلت هذه الآية: فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم دعا رسول‏الله صلي الله عليه و سلم عليا و حسنا و حسينا فقال: اللهم هؤلاء اهلي»
وقتي که اين آيه نازل شد: «فقل تعالوا...» پيامبر اسلام علي و فاطمه و حسن و حسين را خواست و فرمود: خدايا اينها اهل من هستند». [4] .
احمد بن حنبل مي‏گويد:
«حدثنا عبدالله، حدثني أبي، حدثنا قتيبة بن سعيد، حدثنا حاتم بن اسماعيل عن بکير بن مسمار عن عامر بن سعد عن أبيه قال سمعت رسول‏الله يقول له و خلفه في بعض مغازيه الي ان قال: و لما نزلت هذه الآية «ندع أبنائنا و ابنائکم دعا رسول‏الله صلي الله عليه و سلم عليا و فاطمة الي آخر ما تقدم». [5] .
وي با هفت سند مي‏گويد: وقتي که اين آيه «ندع ابنائنا و...» نازل شد پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) علي و فاطمه و حسن و حسين (عليهم‏السلام) را خواند و فرمود: خدايا اينها اهل بيت من هستند». علامه طبري در تفسيرش مي‏گويد:
«حدثنا ابن حميد قال: حدثنا عيسي بن فرقد عن ابي‏الجارود عن زيد بن علي في قوله: «تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم» الآية قال کان النبي صلي الله عليه و آله و سلم و علي و فاطمه و الحسن و الحسين».

[ صفحه 187]

«براي ما حديث کرد ابن حميد و گفت: تعريف کرد عيسي بن فرقد از ابن جارود از زيد در قول خداوند «تعالوا دع»، زيد بن علي گفت: آيه مباهله در شأن پيامبر و علي و فاطمه و حسن و حسين (عليهم‏السلام) نازل شده است».
باز هم طبري از محمد بن حسين و احمد بن مفضل و اسباط از سدي درباره‏ي اين آيه مي‏گويد:
«فمن حاجک فيه من بعد ما جائک من العلم» الآية فاخذ النبي صلي الله عليه و سلم بيد الحسن و الحسين و فاطمه و قال لعلي: اتبعنا فخرج معهم فلم يخرج يومئذ النصاري».
«وقتي که آيه فمن حاجک الي آخر نازل شد، پيامبر اسلام دستان حسن و حسين و فاطمه را گرفت و به علي (عليه‏السلام) فرمود: پشت سر ما بيا، پس وقتي که پيامبر اسلام با آنان از منزل خارج شده و براي مباهله تشريف بردند، نصارا در آن روز خارج نشدند براي مباهله نيامدند».
و باز هم طبري به نقل از حسن بن يحيي و از عبدالراز و معمر و از قتاده در قول خداوند «فمن حاجک» مي‏گويد: «قال قتادة لما اراد النبي صلي الله عليه و آله و سلم اهل نجران اخذ بيد حسن و حسين و قال لفاطمة: اتبعينا فلما رآي اعداء الله رجعوا...».
«قتاده گفته است وقتي که پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) خواست با اهل نجران مباهله کند، دست حسن و حسين را گرفت و به فاطمه فرمود: متابعت کن ما را و به اين هيئت به مباهله آمد؛ دشمنان خدا که اين هيئت را از پيامبر اسلام ملاحظه کردند از مباهله برگشتند و پشيمان شدند و مباهله انجام نشد».
باز هم طبري از قول محمد بن سنان و از ابوکريب حنفي و منذر بن ثعلبه و علباء بن احمد يشکري مي‏گويد:
«و لما نزلت هذه الآية: «قل تعالوا ندع ابنائنا» الآية قال ارسل رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم الي علي و فاطمه و ابنيهما الحسن و الحسين و دعا اليهود ليلا عنهم فقال شاب من اليهود: و يحکم اليس عهدکم بالامس من اخوانک الذين مسخوا قردة و خنازير لا تلاعنوا فانتهو».

[ صفحه 188]

«وقتي که آيه‏ي مبارکه‏ي «قل تعالوا ندع ابنائنا» نازل شد، پيامبر اسلام کسي را به سوي علي و فاطمه و دو فرزند آنها (حسن و حسين) فرستاد و يهود را هم براي مباهله ملاعنه خواند، سپس جواني يهودي گفت: واي بر شما آيا حال برادران خود را در زمان گذشته فراموش کرده‏ايد که به واسطه‏ي مخالفت با امر خدا و پيامبرش مسخ شده، ميمون و خوک گرديدند. با پيامبر اسلام ملاعنه و مباهله منماييد. آگاه شدند و از ملاعنه دست برداشتند». [6] .
حاکم در مستدرک خود مي‏گويد: جعفر بن محمد بن نصير خلدمي بغدادي و آن هم از موسي بن هارون و از قتيبه ابن سعد و از حاتم بن اسماعيل از بکير بن مسمار از عامر بن سعد و او هم از پدرش گفت:
«لما نزلت هذه الآية ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم دعا رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم عليا و حسنا و حسينا رضي‏الله‏عنهم فقال: اللهم هؤلاء اهلي هذا حديث صحيح».
«وقتي که آيه ندع ابنائنا و ابنائکم نازل شد، پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) علي فاطمه و حسن و حسين را خواند و سپس فرمود: بار خدايا اينان اهل من هستند» و بعد حاکم مي‏گويد اين حديث صحيح است. [7] .
باز هم علامه‏ي مذکور در کتاب معرفة العلوم الحديث به نقل از علي بن عبدالرحمان بن عيسي دهقان در کوفه و از حسين بن حکم حبري و از حسن بن حسين عرني و از حبان بن علي عنزي از کلبي از ابي‏صالح و از ابن عباس از قول خداوند:
«قل تعالوا ندع الآية نزلت علي رسول‏الله و علي نفسه و نسائنا و نسائکم في فاطمة و ابنائنا و ابنائکم في حسن و حسين و الدعا علي الکاذبين نزلت في العاقب و السيد و عبدالمسيح و اصحابهم ثم قال ما لفظه: قال الحاکم و قد تواترت الاخبار في التفاسير عن

[ صفحه 189]

عبدالله بن عباس و غيره أن رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم اخذ يوم المباهلة بيد علي و حسن و حسين و جعلوا فاطمة ورائهم، ثم قال: هؤلاء ابنائنا و انفسنا و نسائنا فهلموا انفسکم و ابنائکم و نسائکم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله علي الکاذبين». [8] .
«ابن عباس مي‏گويد: آيه «قل تعالوا ندع» بر رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) و بر نفس رسول خدا و «نسائنا و نسائکم» در شأن فاطمه‏ي زهرا «و ابنائنا و ابنائکم» در شأن حسن و حسين نازل شده است و دعا بر کاذبين بر سران نجران يعني عاقب و سيد عبدالمسيح نازل شده و بعد علامه مذکور مي‏گويد: حاکم گفته است اخبار به تواتر در تفاسير از عبدالله بن عباس و ديگران آمده است که پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) روز مباهله دست علي و حسن و حسين را گرفت و فاطمه را پشت سر قرار داد و بعد خطاب به طايفه‏ي نجران فرمود: اينان فرزندان ما و نفس ما و زنهاي ما هستند و سپس فرمود: شما هم نفس‏هاي خود و فرزندان و زنان خودتان را بياوريد مباهله بکنيم و لعنت خدا را بر دروغ گويان قرار بدهيم».
از جمله‏ي مفسرين اهل سنت ثعلبي است که مي‏گويد:
«لما قرأ رسول‏الله صلي الله عليه و سلم هذه الآية علي و فد نجران و دعاهم الي المباهلة قالوا له حتي، نرجع و ننظر في امرنا و نأتيک غدا الي ان قال فأتي رسول‏الله صلي الله عليه و سلم محتضنا الحسن و اخذ بيد الحسين و فاطمه تمشي خلفه و علي خلفها و هو يقول لهم: اذا دعوت فامنوا فقال اسقف نجران: يا معشر النصاري اني لاري وجوها لو سألوا الله ان يزيل جبلا من مکانه لا زاله فلا تبتهلوا فتهلکوا و لا يبقي علي وجه الارض نصراني الي يوم القيامة الحديث». [9] .
«وقتي که رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) آيه مبارکه مباهله را بر طايفه نجران قرائت فرمود و آنها را به مباهله خواند، آنها گفتند: ما بر مي‏گرديم و درباره‏ي اين کار با هم

[ صفحه 190]

مشورت مي‏کنيم و فردا مي‏آييم و مباهله مي‏کنيم. آنان رفتند و با هم مشورت کردند؛ روز بعد پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) براي مباهله آمد در حالي که حسن را در بغل دست حسين را گرفته بود و فاطمه پشت سر ايشان راه مي‏رفت و علي هم پشت سر فاطمه بود و با اين هيئت مي‏رفتند و پيامبر به آنها گفت: وقتي که من دعا کردم شما آمين بگوييد.
پس اسقف نجران گفت:اي طايفه‏ي نصارا همانا من صورت‏ها و چهره‏هايي را مي‏بينم که اگر از خدا بخواهند اين که کوه را از جايش زائل کند هر آينه زائل خواهد کرد، پس مباهله نکنيد که هلاک مي‏شويد و بر زمين تا روز قيامت نصراني باقي نخواهد ماند».
ابونعيم احمد بن عبدالله اصبهاني با شش سند به نقل از جابر مي‏گويد: «قدم علي النبي العاقب و الطيب الي ان قال فغدا رسول‏الله فاخذ بيد علي و فاطمة الي آخر.»
«جابر مي‏گويد که عاقب و طيب بزرگان نجران بر پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) وارد شدند، تا اينکه جابر مي‏گويد: لحظه‏اي که کار به مباهله کشيد پيامبر اسلام صبح در حالي که دست علي و فاطمه و حسن و حسين را گرفته به مباهله آمدند، ولي نجرانيها از مباهله اباکردند». [10] .
واحدي نيشابوري به نقل از ابوسعيد عبدالرحمن بن محمد رهجائي، و از احمد بن جعفر مالک و او از عبدالله بن احمد بن حنبل و او از پدرش و او از حسين و از حماد بن سلمه و او از يونس و او از حسن مي‏گويد:
«قال: جاء راهبا نجران الي النبي الي ان قال: و نزل القرآن ذلک نتلوه عليک الي قوله: «تعالوا ندع ابنائنا! فدعاهما رسول‏الله صلي الله عليه و سلم الي الملاعنة و قال جاء بالحسن و الحسين و فاطمة و اهله و ولده الحديث». [11] .
«مي‏گويد: دو راهب نجراني خدمت پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) آمدند براي

[ صفحه 191]

بحث و مناظره، تا اينکه مي‏گويد: قرآن نازل شد و پيامبر فرمود که آن را براي شما مي‏خوانم و تا آن که پيامبر اسلام آيه «ندع ابنائنا» را خواند، سپس پيامبر اسلام آن دو راهب را دعوت به مباهله فرمود و پيامبر با حسن و حسين و فاطمه و اهل و فرزند خود براي مباهله با آنها آمد. تا آخر حديث». منظور از اهل و ولد، حسن و حسين و علي فاطمه (عليهم‏السلام) مي‏باشند نه کساني ديگر.
و باز واحدي نيشابوري به نقل از عبدالرحمن بن حسن حافظ و او از ابوحفص عمر ابن احمد واعظ و او از عبدالرحمن بن سليمان بن اشعث و او از يحيي بن حاتم عسکري و او از بشر بن مهران و او از محمد بن دينار و او از داود بن ابي‏هند و او از شعبي و او از جابر بن عبدالله مي‏گويد:
«قدم وفد نجران علي النبي صلي الله عليه و آله و سلم العاقب و السيد فدعاهما الي الاسلام فدعاهما الي الملاعنة فوعداه علي ان يغادياه بالغداة فغدا رسول‏الله صلي الله عليه و سلم فاخذ بيد علي و فاطمة و بيد الحسن و الحسين فاقرا له بالخراج فقال النبي صلي الله عليه و آله و سلم: و الذي بعثني بالحق لو فعلا لمطر الوادي نارا قال جابر: فنزلت هذه الآية: قل تعالوا الاية قال الشعبي: ابنائنا الحسن و الحسين و نسائنا فاطمة و انفسنا علي بن ابي‏طالب».
«عاقب و سيد دو بزرگ طايفه‏ي نجران خدمت مبارک پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) آمدند، پيامبر آنها را دعوت به اسلام فرمود، قبول نکردند، پس آنها را به مباهله و ملاعنه دعوت نمود، آنها وعده دادند که صبح براي ملاعنه بيايند.
پس پيامبر اسلام صبح، بعد از نماز در حالي که دست علي و فاطمه و دست حسن حسين را گرفته بود به مباهله و ملاعته تشريف آرود، وقتي طايفه نجران اين حالت را ديدند، اقرار و اعتراف کردند که به پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) خراج بدهند.
بعد از اين جريان و امضاي قرارداد پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم)فرمود: قسم به آن خدايي که مرا به حق مبعوث کرد اگر آنها ملاعنه را انجام مي‏دادند هر آينه کوه آتش بر آنها مي‏باريد.
و جابر گفت: بعد از تمام شدن مباهله اين آيه‏ي مبارکه‏ي نازل شد: قل تعالوا ندع»

[ صفحه 192]

و شعبي (که اين روايت را از جابر نقل مي‏کند) مي‏گويد «مقصود از ابنائنا حسن حسين و نسائنا فاطمه و مقصود از انفسنا علي بن ابي‏طالب (عليهم‏السلام) مي‏باشند». [12] .
ابن مغازلي واسطي و ابن بطريق به نقل از محمد بن عثمان و او از محمد بن احمد بن اسماعيل وراق و از ابوبکر بن ابي‏داود و از يحيي بن حاتم عسکري و از بشر بن مهران و از محمد بن دينار و از داود بن ابي‏سعيد و از شعبي و از جابر عين حديث گذشته را نقل کرده است. [13] .
و علامه بغوي مي‏گويد:
«ابنائنا الحسن و الحسين و نسائنا فاطمة و انفسنا عني نفسه و عليا فاتو انصارا نجران. الي آخر روايت.
مقصود از ابنائنا حسن و حسين و مقصود از نسائنا فاطمه‏ي زهرا و مقصود از انفسنا خود پيامبر اسلام و علي (عليهم‏السلام) مي‏باشد، وقتي که نصاراي نجران آمدند و آن هيئت را از پيامبر اسلام ديدند حاضر به جزيه شدند و از مباهله دست برداشتند. [14] .
و صاحب کتاب مصابيح السنة از سعد بن ابي‏وقاص نقل کرده است:
«قال لما نزلت هذه الآية: ندع ابنائنا و ابنائکم، دعا رسول‏الله عليا و فاطمة و حسنا و حسينا فقال اللهم هؤلاء اهلي بيتي».
وقتي آيه مبارکه مباهله بر پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) نازل شد رسول خدا علي فاطمه و حسن و حسين را خواند و فرمود: بار خدايا اينها اهل بيت من هستند». [15] .
علامه زمخشري در کشاف:
روي انهم لما دعا هم الي المباهلة و اتي رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم قد غدا محتضنا الحسين و اخذا بيد الحسن و فاطمة تمشي خلفه و علي خلفها و هو يقول: اذا انا دعوت

[ صفحه 193]

فامنوا فقال اسقف نجران: يا معشر النصاري اني لاري وجوها لو شاءالله ان يزيل جبلا من مکانه لا زاله بها فلا تباهلوا فتهلکوا و لا يبقي علي وجه الارض نصراني الي يوم القيامة...
و الذي نفسي بيده ان الهلاک قد تدلي علي اهل نجران و لو لاعنوا لمسخوا قردة و خنازير و لاضطرم عليهم الوادي نارا و لاستأصل الله نجران و اهله حتي الطير علي رؤوس الشجرة و لما حال الحول علي النصاري کلهم حتي يهلکوا.»
«وقتي که پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) اهل نجران را به اسلام دعوت فرمود، و آنها قبول نکردند پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) پيشنهاد مباهله را فرمود، طايفه‏ي نجران قبول کردند و زمان مباهله را دراول صبح گذاشتند، در وقت صبح پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) در حالي که حسين را به آغوش و دست حسن را گرفته بود و فاطمه پشت سر پيامبر راه مي‏رفت و علي هم پشت سر فاطمه بود، پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) گفت: زماني که من دعا کردم شما آمين بگوييد.
اسقف نجران گفت:اي طايفه نصارا همانا من چهره‏هايي را مي‏بينم اگر از خدا بخواهند کوه را از مکانش ساقط کند، هر آينه زايل و ساقط مي‏کند، پس مباهله نکنيد که هلاک مي‏شويد و اگر اين کار را بکنيد بر تمام گستره‏ي زمين تا روز قيامت نصراني باقي نخواهد ماند و لذا مسئله منجر به صلح و جزيه شد و طايفه‏ي نجران حاضر به جزيه شدند و متن قرارداد نوشته شد و مقدار جزيه هم معين شد.
پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: قسم به آن کسي که جانم به دست اوست همانا هلاکت بر اهل نجران نزديک شده بود و اگر ملاعنه مي‏کردند مسخ مي‏شدند و همه به صورت ميمون و خنزير مي‏گرديدند و آتش بر آنها مي‏باريد و اهل نجران همه مستأصل و بيچاره مي‏شدند و حتي پرندگان بر درخت هم نابود مي‏شدند و بر همه‏ي نصارا سال نمي‏گذشت که هلاک مي‏شدند». [16] .
علامة ابوبکر محمد بن عبدالله معروف به ابن عربي اندلسي مالکي مي‏گويد:

[ صفحه 194]

«روي المفسرون ان النبي صلي الله عليه و آله و سلم ناظر اهل نجران حتي ظهر عليهم بالدليل و الحجة فابوا الانقياد و الاسلام فانزل الله هذه الآية فدعا حينئذ عليا و فاطمة و الحسن و الحسين ثم دعا النصاري الي المباهلة».
«همه مفسران روايت کردند که پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) با اهل نجران مناظره بحث فرمود و برهان و حجت و حقانيت خود را بر آنها آورد، ولي آنها از اطاعت و پيروي از پيامبر و پذيرفتن اسلام امتناع کردند. سپس آيه‏ي مباهله نازل شد و بعد از نزول آيه مبارکه پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) علي و فاطمه و حسن و حسين (عليهم‏السلام) را خواند و نصاراي نجران را دعوت به مباهله فرمود، ولي مسئله منجر به صلح و جزيه شد».
علامه مبارک بن اثير مي‏گويد: اخرج مسلم و الترمذي: «لما نزلت هذه الآية دعا رسول‏الله عليا و فاطمة و حسنا و حسينا فقال اللهم هؤلاء اهلي.»
«مسلم و ترمذي در صحيح خود آورده‏اند: وقتي آيه‏ي مباهله نازل شد، پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) علي و فاطمه و حسن و حسين را خواند و فرمود: بار خدايا اينان اهل بيت منند».
شيخ محمد بن طلحه شامي مي‏گويد:
اما آية المباهلة فقد نقل الرواة الثقات و النقلة الاثبات نزولها في حق علي و فاطمة و الحسن و الحسين.
«درباره‏ي آيه‏ي مبارکه مباهله به تحقيق راويان ثقه و مورد اطمينان و اهل اسدلال و نظر، همه مي‏گويند که آيه مذکور در شأن علي و فاطمه و حسن و حسين (عليهم‏السلام) نازل شده است». [17] .
شيخ عزالدين ابوالحسن علي بن محمد بن عبدالکريم الجزري مشهور به ابن الاثير از قتيبه به نقل از حاتم بن اسماعيل از بکير بن مسمار از عامر بن سعد بن ابي‏وقاص

[ صفحه 195]

عامر هم از پدرش مي‏نويسد:
«قال امر معاوية سعدا فقال ما يمنعک أن تسب اباتراب الي ان قال سعد و انزلت هذه الآية قل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم دعا رسول‏الله صلي الله عليه و آله علي و فاطمة و حسنا و حسينا فقال اللهم هؤلاء اهلي.»
«معاويه به سعد امر کرد که چه چيزي مانع شده است که تو ابوتراب علي (عليه‏السلام) را دشنام نمي‏دهي؟ سعد در جواب معاويه سه چيز را ذکر مي‏کند: يکي از آنها اين است وقتي آيه‏ي مبارکه مباهله نازل شد پيامبر علي و فاطمه و حسن و حسين را جمع نمود و فرمود: خدايا اينان اهل بيت من هستند». [18] .
و علامه سبط ابن جوزي مي‏گويد:
«و ذکر ابواسحاق الثعلبي في تفسيره ان رسول‏الله صلي الله عليه و سلم غدا محتضنا الحسين و آخذا بيد الحسن و فاطمة تمشي خلفه و علي خلفها و قال رسول‏الله صلي الله عليه اذا دعوت فامن وا فقال اسقف نجران: يا معشر النصاري اني لاري وجوها لو سألوا الله ان يزيل جبلا من مکانه لازاله فلا تباهلوا فتهلکوا و لا يبقي علي وجه الارض الا مسلم. الخ». [19] .
«ابواسحاق ثعلبي در تفسيرش نقل کرده است: همانا رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) بعد از نماز صبح در حالي که حسين را در آغوش و دست حسن را گرفته بودند و فاطمه پست سر پيامبر راه مي‏رفت و علي هم پشت سر فاطمه بود، فرمود: وقتي که من دعا کردم شما آمين بگوييد: اسقف نجران که اين حالت را از پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) ديد گفت:اي مردم نجران به تحقيق من چهره‏هايي را مي‏بينم که اگر بخواهند که خداوند به واسطه آنها کوهها را از جايشان زائل کند هر آينه زائل خواهد کرد، پس مباهله نکنيد با پيامبر که هلاک مي‏شويد و بر اين زمين پهناور بغير از مسلمان از نصارا کسي

[ صفحه 196]

باقي نمي‏ماند و لذا حاضر به جزيه شدند».
علامه قرطبي هم در تفسير خود مي‏گويد: «وقتي که پيامبر اسلام آمد دست حسن حسين را گرفته و فاطمه پشت سر پيامبر و علي پشت سر فاطمه بود، پيامبر خطاب به آنان مي‏گفت که وقتي من دعا کردم شما آمين بگوييد. وقتي که اين هيئت را نجراني‏ها ديدند از مباهله دست برداشتند و حاضر به جزيه شدند». [20] .
علامه بيضاوي مي‏گويد:
«روي انهم دعوا الي المباهلة قالوا ننظر الي ان قال فأتوا رسول‏الله صلي الله عليه و آله و قد غدا محتضنا الحسين و آخذا بيد الحسن و فاطمة تمشي خلفه و علي رضي‏الله‏عنه خلفها و هو يقول اذا دعوت فآمنوا، فقال اسقفهم يا معشر النصاري اني لاري وجوها لو سألوا الله تعالي أن يزيل جبلا من مکانه لازاله فلا تباهلوا فتهلکوا فأذعنوا الرسول‏الله صلي الله عليه و سلم و بذلوا له الجزية الفي حلة حمراء و ثلاثين درعا من قدير فقال عليه الصلاة و السلام: و الذي نفسي بيده لو تباهلوا لمسخوا قردة و خنازير و لاضطرم عليهم الوادي نارا و لا ستأصل الله نجران و اهله حتي الطير علي الشجر». [21] .
«وقتي که اهل نجران به مباهله دعوت شدند گفتند: بايد بررسي بکنيم و وقتي که مباهله را قبول کردند و زمان آن را معين نمودند، پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) صبح در حالي که حسين در آغوش وي بود و دست حسن را گرفته بود به مباهله آمد، فاطمه زهرا پشت سر پيامبر، و علي (عليه‏السلام) پشت سر فاطمه بودند، پيامبر خطاب به آنها گفت وقتي که من دعا کردم شما آمين بگوييد،وقتي که نجراني‏ها اين هيئت و هيبت را از پيامبر ديدند بزرگ آنها، اسقف گفت:اي طايفه‏ي نصارا همانا من چهره‏هايي را مي‏بينم که اگر از خداوند بخواهند کوه را از جايش مي‏کند و زائل مي‏کند، پس مباهله نکنيد که هلاک مي‏شويد.

[ صفحه 197]

طايفه‏ي نجران وقتي که به حقانيت پيامبر اسلام اذعان کردند و از اسلام آوردن امتناع کردند، به جزيه دادن حاضر شدند و قرارداد بين پيامبر اسلام و طايفه‏ي نجران نوشته شد و از جمله اينکه قبله‏ي نجران سالي دو هزار حله به پيامبر و سي هزار زره به مسلمانان بدهند.
و بعد از امضاي قرارداد، پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: قسم به آن کسي که جان من به دست قدرت اوست اگر قبيله‏ي نجران مباهله مي‏کردند همه به صورت ميمون و خوک مسخ مي‏شدند و کوههاي آتش بر آنها وارد مي‏شد و تمام نجران را خداوند ذليل مستأصل مي‏کرد و حتي پرندگاني که بر درخت بودند از بين مي‏رفتند».
عظمت و منزلت دختر گرامي‏پيامبر آن چنان است که اگر مصلحت اقتضا مي‏کرد فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) آمين بگويد زمين و زمان دگرگون مي‏شد و تمام چهره‏ها تغيير مي‏کرد؛ از رحمت خداوند دور باد آنها که حق او را نشناخته‏اند.
علامه محب الدين طبري مي‏گويد:
«روي عن ابي‏سعيد رضي‏الله‏عنه لما نزلت هذه الآية دعا رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم عليا و فاطمة و حسنا و حسينا و قال اللهم هؤلاء اهلي».
«از ابي‏سعيد نقل شده است: وقتي که اين آيه‏ي «قل تعالوا ندع» نازل شد، پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) علي و فاطمه و حسن و حسين (عليهم‏السلام) را خواند و فرمود: بار خدايا اينان اهل من هستند». [22] .
در کتاب رياض النضرة (ص 88) از مسلم و ترمذي عين روايت ذخاير العقبي آورده شده است. و علامه‏ي نسفي در تفسير خود (ج 1، ص 136) همان روايتي که در تفسير بيضاوي آمده است آورده. علامه مهايمي نيز در تبصير الرحمن و تسير المنان (ج 1، ص 114) روايت بيضاوي را آورده است.
علامه خطيب تبريزي مي‏گويد: «روي مسلم عن سعد بن وقاص قال لما نزلت هذه الآية دعا رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم عليا و فاطمة و حسنا و حسينا فقال: اللهم

[ صفحه 198]

هؤلاء اهل بيتي.»
«مسلم از سعد بن وقاص نقل مي‏کند وقتي که آيه «قل تعالوا ندع» نازل شد پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) علي و فاطمه و حسن و حسين (عليهم‏السلام) را خواند و گفت بار خدايا اينان اهل بيت منند».
علامه نيشابوري مي‏نويسد:
«روي انه لما أورد الدلائل علي نصارا نجران ثم انهم اصروا علي جهلهم و الي ان قال و قد خرج و عليه صلي الله عليه و سلم مرط من شعر اسود و کان صلي الله عليه و آله و سلم قد احتضن الحسين و آخذا بيد الحسن و فاطمة تمشي خلفه صلي الله عليه و سلم و علي عليه السلام خلفها و هو يقول: اذا دعوت فأمنوا. فقال اسقف نجران يا معشر النصاري اني لاري وجوها لو دعت الله ان يزيل جبلا من مکانه لازاله بها فلا تباهلوا فتهلکوا و لا يبقي علي وجه الارض نصراني الي يوم القيامة.»
«وقتي که پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) دلائل خود را براي نصاراي نجران بيان فرمود و آنها بر جهالت خودشان اصرار کردند و دلائل پيامبر را قبول نکردند پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) پيشنهاد مباهله فرمود و آنها پذيرفتند، پيامبر براي مباهله خراج شد در حالي که جامه‏اي از موي سياه بر دوش داشت و حسين را در آغوش گرفته دست حسن را گرفته بود و فاطمه و علي پشت سر پيامبر راه مي‏رفتند، پيامبر خطاب به آنها گفت: وقتي که من دعا کردم شما آمين بگوييد، بعد اسقف نجران گفت:اي طايفه نصاري من چهره‏هايي را مي‏بينم که اگر از خداوند بخواهند کوه را از جايش بکند هر آينه خداوند به خاطر آنها اين کار را خواهد کرد، پس با آنها مباهله نکنيد که هلاک مي‏شويد و بر زمين پهناور کسي از طايفه‏ي نصارا باقي نمي‏ماند تا روز قيامت». [23] .
علامه‏ي اديب ابي‏حيان اندلسي مغربي در کتاب خودش آورده است:
«نزول الآية الشريفة في حق النبي و علي و فاطمة و الحسن و الحسين سلام الله عليهم.»

[ صفحه 199]

«آيه‏ي شريفه‏ي مباهله در شأن پيامبر و علي و فاطمه و حسن و حسين (عليهم‏السلام) نازل شده است». [24] .
حافظ عمادالدين ابوالفداء اسماعيل بن کثير القرشي دمشقي بعد از آن که نزول آيه را در حق اصحاب کساء مي‏داند، از ابوبکر بن مردويه نقل مي‏کند که گفته است:
«حدثنا سليمان بن احمد، حدثنا أحمد بن داود المکي، حدثنا بشر بن مهران، حدثنا محمد بن دينار عن داود بن أبي‏هند عن الشعبي عن جابر نزول الآية في حق الخمسة الي ان قال جابر انفسنا و انفسکم رسول‏الله و علي بن ابي‏طالب و ابنائنا الحسن و الحسين و نسائنا فاطمة».
«براي ما حديث کرد سليمان بن احمد و او از احمد بن داود مکي و او هم از بشر بن مهران و او هم از محمد بن دينار و از داود بن ابي‏هند و از شعبي و از جابر و جابر آيه مبارکه‏ي مباهله را در شأن پنج تن دانسته، تا اينکه گفته است مقصود از «انفسنا و انفسکم» رسول خدا و علي بن ابي‏طالب و «ابنائنا» حسن و حسين و «نسائنا» فاطمه (عليهم‏السلام) مي‏باشند». [25] .
و ابن کثير آن چه که حاکم در مستدرک و بيهقي در دلائل النبوه نقل کرده‏اند آورده است. صاحب البدايه و النهايه در جلد پنج به نقل از بيهقي با هشت سند گفته است: «آيه‏ي مبارکه‏ي مباهله در شأن پنج تن مقدس نازل شده است».
احمد ابن حجر عسقلاني از قول ترمذي به سند قوي از عامر بن سعد بن ابي‏وقاص و از پدرش مي‏گويد: «انزلت هذه الآية: قل تعالوا ندع ابنائنا دعا رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم عليا و فاطمة و حسنا و حسينا».
«هنگامي که آيه‏ي «قل تعالوا ندع» نازل شد، پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) علي فاطمه و حسن و حسين (عليهم‏السلام) را خواند». [26] .

[ صفحه 200]

ابن الصباغ در فصول المهمه (صفحه‏ي 108) مي‏گويد: «نقل نزول الآية في الخمسة»،«آيه‏ي مبارکه مباهله در شأن پنج تن مقدس نازل شده است».
سيوطي مي‏گويد: «اخرج البيهقي من طريق سلمة بن عبد يشوع عن أبيه عن جده: ان رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم کتب الي اهل نجران الي ان قال فلما أصبح رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم الغد بعدما أخبرهم الخبر أقبل مشتملا علي الحسن و الحسين في خميلة له و فاطمة تمشي خلف ظهره للملاعنة و له يومئذ عدة نسوة فقال شرحبيل لصاحبيه: اني اري امرا مقبلا ان کان هذا الرجل نبيا مرسلا فلا عناه لا يبقي علي وجه الارض منا شعر و لا ظفر الا هلک الخ».
«بيهقي از طريق سلمة بن يشوع او هم از پدرش و از جدش مي‏گويد: همانا رسول خدا به اهل نجران نوشت به نام خداي ابراهيم و اسحاق و يعقوب، از محمد فرستاده‏ي خدا به اسقف نجران، و مردم نجران تا اينکه حضرت فرمود: من شما را دعوت مي‏کنم به پرستش خداوند از پرستش بندگان و به ولايت خداوند از ولايت بندگان خدا، تا اينکه مسئله به مباهله مي‏رسد و پيامبر اسلام صبح بعد از آن که نجرانيها را خبر فرمود خود به مباهله رو آورد، در حالي که حسن و حسين را در جامه‏اي که براي خود بود پيچيده بود و فاطمه پشت سر پيامبر براي ملاعنه مي‏رفت، در حالي که آن زمان پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) زنهاي زيادي داشت، ولي فقط فاطمه (سلام‏الله‏عليها) را برد. پس شرحبيل به رفيقش گفت:من مي‏بينم حادثه‏اي دارد پيش مي‏آيد، اگر اين مرد پيامبر مرسل باشد، با او ملاعنه نکنيد، اگر ملاعنه کنيد بر روي زمين از ما حتي موي و ناخن هم باقي نمي‏ماند که همه هلاک مي‏شوند، تا اينکه جزيه را قبول مي‏کنند».
سيوطي روايت ديگري را از جابر نقل مي‏کند: در وقت صبح پيامبر اسلام در حالي که دست علي و فاطمه و حسن و حسين را گرفته بود به مباهله رفت و سيد و عاقب دو بزرگ نجران را هم دعوت به مباهله فرمود، آنها از آمدن ابا کردند و به جزيه دادن اقرار کردند. و جابر باز هم گفته است: آيه «قل تعالوا ندع» نازل شد و «انفسنا و انفسکم»

[ صفحه 201]

پيامبر و علي و «ابنائنا» حسن و حسين و «نسائنا» فاطمه (عليهم‏السلام) مي‏باشند». [27] .
سيوطي در اين رابطه رواياتي از صحيح حاکم از جابر و نيز از کتاب دلائل النبوة ابونعيم از ابن عباس نقل کرده است.
و از صحيح مسلم و ترمذي و ابن منذر و حاکم و بيهقي در سنن خود از سعد بن ابي‏وقاص ذکر مي‏کند که در همه‏ي کتب ذکر شده جريان مباهله مفصلا آمده است و در روايت سعد بن وقاص آمده است «لما نزلت هذه الآية دعا رسول‏الله عليا و فاطمة حسنا و حسينا فقال: اللهم هؤلاء اهلي».
«وقتي که اين آيه مباهله نازل شد پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) علي و فاطمه و حسن و حسين (عليهم‏السلام) را خواند و سپس فرمود: خدايا اينان اهل بيت من هستند»
و روايت ابن جرير طبري را از علباء بن احمد بشکري که گذشت هم آورده است. و نيز سيوطي در کتاب تاريخ الخلفا روايت سعد بن وقاص را ذکر کرده است و در کتاب الاکليل صفحه‏ي 53 گفته است: آيه «قل تعالوا ندع» در آن مشروعيت مباهله است و مسلم است که حسن و حسين از فرزندان پيامبرند.
و در تفسير جلالين جلد يک صفحه‏ي 33 مي‏گويد: روايت شده است که آيه‏ي مبارکه‏ي مباهله در شأن پنج تن مقدس (عليهم‏السلام) نازل شده است.
در کتاب صواعق المحرقه آمده است:
«و في آية «قل تعالوا ندع» فقد غدا صلي الله عليه و آله و سلم محتضنا الحسين و اخذ الحسن و فاطمة تمشي خلفه و علي و علي خلفها و هؤلاء هم اهل الکساء فهم المراد في آية المباهلة و هم المراد في آية انما يريد الله ليذهب عنکم الرجس اهل البيت الي آخر.»
«در آيه «قل تعالوا ندع» است که به تحقيق در وقت صبح پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) در حالي که حسين را به آغوش و دست حسن را گرفت و فاطمه پشت سر پيامبر و علي هم پشت سر فاطمه به مباهله آمد: و ابن حجر مي‏گويد: اينان

[ صفحه 202]

اهل کسا هستند پس ايشان مراد آيه مباهله و مراد آيه «انما يريد الله» مي‏باشند»
و باز هم ابن حجر پيرامون آياتي که در فضائل اهل بيت آورده است اين آيه را هم ذکر کرده است:
«فمن حاجک فيه من بعد ما جائک من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائک و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله علي الکاذبين».
«پس هر کسي با تو درباره‏ي عيسي مجادله کند، بعد از آنکه به وحي خدا به احوال او آگاهي يافتي به آنها بگو: بياييد ما و شما با فرزندان و زنان خود به مباهله برخيزيم و در دعا و التجا به درگاه خدا اصرار کنيم تا دروغگويان و کافران را به لعن و عذاب خدا گرفتار سازيم.»
«قال في الکشاف لا دليل اقوي من هذا علي فضل اصحاب الکساء و هم علي علي و فاطمة و الحسنان لانها لما نزلت دعاهم صلي الله عليه و آله و سلم فاحتضن الحسين و اخذ بيد الحسن و مشت فاطمة خلفه و علي خلفها فعلم انهم المراد بالآية و علم ان اولاد فاطمة و ذريتها يسمون ابنائه صلي الله عليه و آله و سلم و ينسبون اليه نسبة صحيحة نافعة في الدنيا و الآخرة».
«زمخشري در کشاف گفته است: هيچ دليل و مدرکي قويتر و مهمتر از آيه مبارکه‏ي مباهله بر فضل و برتري اصحاب کسا موجود نيست و اصحاب کسا علي و فاطمه حسنين (عليهم‏السلام) مي‏باشند، وقتي که آيه‏ي مذکور نازل شد، پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) اصحاب کسا را خواند، و در حالي که حسين را به دوش دست حسن را گرفته و فاطمه پشت سر حضرت و علي پشت سر فاطمه (عليهم‏السلام) بود به مباهله مي‏رفتند. پس آنان مقصود آيه هستند و فرزندان فاطمه ذريه و فرزندان پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) هستند و نسبت دادن آنها به پيامبر اسلام يک نسبت صحيح مي‏باشد که در دنيا و آخرت نافع است». [28] .

[ صفحه 203]

و ابن حجر هيثمي نيز روايت سعد بن وقاص را که از دو کتاب الاصابة عسقلاني تاريخ خلفا سيوطي ذکر شد در صواعق آورده است.
و علامه حلبي در کتاب «السير المحمدية» جلد 3، صفحه‏ي 35، طبع مصر و علامه شاه عبدالحق دهلوي در کتاب «مدارج النبوة» صفحه‏ي 500، طبع بمبئي و علامه مير محمد صالح کشفي ترمذي در کتاب «مناقب مرتضوي» صفحه‏ي 44، طبع بمبئي، آيه‏ي مبارکه‏ي مباهله را در شأن خمسه‏ي اطهار دانسته‏اند». [29] .
علامه شبراوي در کتاب «الاتحاف بحب الاشراف» از قول زمخشري همان روايتي را که ابن حجر عسقلاني آورده ذکر کرده است.
و علامه شوکاني مي‏گويد:
«و أخرج الحاکم و صحح و ابن مردويه و أبونعيم في الدلائل عن جابر قال: قدم علي النبي العاقب و السيد فدعاهما الي الاسلام فقالا: اسلمنا يا محمد، فقال:کذبتما ان شئتما أخبرتکما الي أن قال فغدا رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم و اخذ بيد علي و فاطمة و الحسن و الحسين ثم ارسل اليهما فأبيا أن يجيباه و أقرا له فقال: و الذي بعثني بالحق لو فعلا لا مطر الوادي نارا، قال جابر: فيهم نزلت «تعالوا ندع ابنائنا»: قال جابر: انفسنا و انفسکم رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و علي و أبنائنا الحسن و الحسين، و نسائنا فاطمة.
«حاکم حديث را آورده و صحيح هم دانسته و از ابن مردويه و ابونعيم در کتاب «دلائل» از جابر نقل کرده که: عاقب و سيد خدمت پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) آمدند، پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) آنها را به اسلام دعوت فرمود، آن دو گفتند که اي محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) اسلام را اختيار کرده‏ايم، پس پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: دروغ مي‏گوييد و اگر خواستيد شما را خبر مي‏کنم. و سپس بحث به مناظره و مجادله کشيد تا اينکه پيامبر به امر خداوند آنها را دعوت به مباهله مي‏کند، و وقت مباهله را هم معين مي‏نمايد. پس در وقت صبح رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) در حالي که دست

[ صفحه 204]

علي و فاطمه و حسن و حسين را گرفته بود، آمد و به سوي عاقب کسي را فرستاد، و آنها از جواب دادن ابا و امتناع کردند و اقرار کردند که براي پيامبر اسلام جزيه بدهند.
و سپس پيامبر اسلام فرمود: قسم به آن کسي که مرا به حق مبعوث فرمود اگر نجرانيها (سيد و عاقب) مباهله را انجام مي‏داند هر آينه کوه‏ها بر آن دو (عاقب و سيد) آتش مي‏باريد و کسي از نصارا باقي نمي‏ماند.
و جابر گفته است: آيه‏ي مباهله در حق پنج تن مقدس نازل شده است. و «انفسنا و انفسکم» در آيه رسول خدا و علي و «نسائنا» فاطمه و «ابنائنا» حسن حسين (عليهم‏السلام) مي‏باشد.
سپس شوکاني مي‏گويد: مسلم و ترمذي و ابي‏منذر و حاکم و بيهقي از سعد بن وقاص آورده‏اند: وقتي که آيه‏ي مبارکه‏ي مباهله نازل شد پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) علي و فاطمه و حسن و حسين را خواند و آنها را در يک جا جمع فرمود، بعد گفت: خدايا اينان اهل بيت منند». [30] .
علامه آلوسي مي‏گويد:
«اخرج في الدلائل من طريق الکلبي عن أبي‏صاحل عن ابن عباس أن وفد نجران من النصاري قدموا، الي ان قال: و قد کان رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم خرج و معه علي و الحسن و الحسين و فاطمة الحديث.
«ابونعيم در کتاب دلائل از طريق کلبي از ابي‏صالح و از ابن عباس آورده است: به درستي که طايفه از نصاراي نجران خدمت پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) آمدند سؤالات زيادي کردند، پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) آنها را دعوت به اسلام فرمود و نجراني‏ها نپذيرفتند، از طرف پيامبر اسلام پيشنهاد مباهله شد و طايفه‏ي نجران قبول کردند، در زمان مباهله، پيامبر از منزل خارج شد در حالي که با او علي و حسن و حسين و فاطمه (عليهم‏السلام) بودند، اهل نجران که اين هيئت را از پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم)

[ صفحه 205]

ديدند به جزيه دادن حاضر شدند و از مباهله دست برداشتند.»
همچنين در تفسير روح المعاني آمده است:
«وروي أن اسقف نجران لما رأي رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم مقبلا و معه علي و فاطمة و الحسنان قال: يا معشر النصاري اني لاري وجوها لو سألوا الله تعالي أن يزيل جبلا من مکانه لازاله فلا تباهلوا و تهلکوا.»
«روايت شده است به درستي که وقتي اسقف نجران رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) را ديد به طرف مباهله روي آورده است در حالي که علي و فاطمه و حسنين (عليهم‏السلام) با او بودند، گفت: طايفه نجران همانا من چهره و قيافه‏هايي را مي‏بينم که اگر از خداوند بخواهند که کوه را از جايش زائل بکند هر آينه زائل خواهد کرد، پس مباهله مکنيد که هلاک مي‏شويد». [31] .
علامه‏ي طنطاوي اصل جريان نزول آيه‏ي مباهله و برخورد سران اهل نجران با پيامبر اسلام را در رابطه با خلقت حضرت عيسي (عليه‏السلام) و بعضي موضوع‏هاي ديگر و بحث و مناظره‏ي بين طرفين را و پيشنهاد مباهله‏ي پيامبر اسلام را در دو صفحه بحث مي‏کند و سپس مي‏گويد:
«روي أنهم لما دعوا الي المباهلة قالوا حتي ننظر، فلما تخالوا قالوا لصاحب الرأي فيهم ما تري؟ فقال والله لقد عرفتم نبوته، و لقد جائکم بالفصل في امر صاحبکم، والله ما باهل قوم نبيا الا هلکوا فاذا أبيتم الا الف دينکم فوادعوا الرجل و انصرفوا، فأتوا رسول‏الله وفد غدا محتضنا الحسين آخذا بيد الحسن، و فاطمة تمشي خلفه و علي رضي‏الله‏عنه خلفها، و هو يقول: «اذا أنا دعوت فأمنوا، فقال اسقفهم يا معشر النصاري اني لاري وجوها لو سألوا الله تعالي أن يزيل جبلا من مکانه لازاله، فلا تباهلوا فتهلکوا» فاذعنوا الرسول الله صلي الله عليه و سلم و بذلوا له الجزية ألفي حلة حمراء و ثلاثين درعا من حديد، فقال صلي الله عليه و سلم: «و اذي نفسي بيده لو تباهلوا لمسخوا قردة و خنازير، و لاضطرم الوادي

[ صفحه 206]

عليهم نارا و لا ستأصل الله نجران و اهله».
«روايت شده به درستي که اهل نجران وقتي که از طرف پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) به مباهله دعوت شدند گفتند: ما بايد بررسي بکنيم، سپس وقتي با خودشان خلوت و مشورت کردند و به کسي که صاحب رأي و بزرگشان بود گفتند: نظر شما درباره‏ي مباهله‏ي با پيامبر مسلمانان چيست؟ وي گفت: قسم به خدا شما نبوت پيامبري و حقانيت محمد را شناخته‏ايد و او مسئله‏ي خلقت حضرت عيسي را براي شما مفصلا بيان نموده و حقيقت را روشن کرده است.
صاحب رأي نجراني‏ها به سخنان خود ادامه داد و گفت: قسم به خدا هيچ قومي با پيامبري مباهله نکردند مگر اينکه هلاک شدند، از مباهله دست برداريد و اگر اسلام را اختيار نمي‏کنيد و دين مسيحيت را رها نمي‏کنيد، مباهله نکنيد و آن مرد را (حضرت محمد) رها بکنيد، آنها از مباهله منصرف شدند و آمدند خدمت پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) در حالي که صبحگاهان پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) حسين را به آغوش و دست حسن را گرفته بود و فاطمه پشت سر مبارک پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) و علي پشت سر فاطمه به محل مباهله مي‏آمدند، پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) خطاب به چهار نور مقدس فرمود: وقتي که من دعا کردم شما آمين بگوييد. پس اسقف نجران گفت:اي گروه نصاري همانا من قيافه و چهرهايي را مي‏بينم که اگر از خداوند بخواهند که کوهها را از جايشان متلاشي و تکه و تکه بکند، هر آينه خداوند به احترام‏آنان اين را کار خواهد فرمود. پس مباهله مکنيد که هلاک مي‏شويد، سپس اذعان و اعتقادشان بر حقانيت پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) ثابت شد و فهميدند که محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) پيامبر بر حق است و آن چه دين اسلام راجع به حضرت مسيح فرموده درست است و لذا آمدند به پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم)، جزيه دادند.
متن قرارداد جزيه به اين صورت نوشته شد: نصاراي نجران بايد دو هزار حله (لباس) به مسلمانان بدهند و سي هزار زره آهني به پيامبر اسلام بدهند و بعد از امضاي قرارداد پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: قسم به آن کسي که جان محمد به دست قدرت

[ صفحه 207]

لايزال اوست اگر اهل نجران مباهله مي‏کردند هر آينه همه مسخ شده و به صورت ميمون و خوک مي‏گرديدند و کوهها بر آنها آتش مي‏باريد و خداوند سرزمين نجران اهل او را خوار و ذليل مي‏ساخت». [32] .
ابوبکر علوي حضرمي در «رشفة الصادي» صفحه‏ي 35 همان روايت را که زمخشري در کشاف بيان کرده آورده و سپس گفته است: «لا دليل اقوي من هذا علي فضل اصحاب الکساء الخ»: «دليلي قويتر از آيه‏ي مباهله بر فضيلت اصحاب کسا نيست.»
و صاحب کتاب «التاج الجامع للاصول» جلد سوم، صفحه 329، سند روايت را از سعد بن وقاص نقل کرده، و ابن معازلي در «مناقب» با سند از جابر عبدالله انصاري علامه حمويني در «کفاية الخصام» با سند از ابن جريح و نيز از عامر بن سعد، نزول آيه‏ي مبارکه‏ي مباهله را درشأن پنج تن مقدس و اهل کسا دانسته‏اند.» [33] .
شيخ اسماعيل حقي برسوي در تفسير روح البيان مي‏گويد:
«روي انهم لما دعوا الي المباهلة قالوا حتي نرجع و ننظر فلما خلا بعضهم ببعض قالوا لعبد المسيح ما تري، فقال والله لقد عرفتم يا معشر النصاري ان محمدا نبي مرسل و لقد جائکم بالفصل من امر صاحبکم والله ما باهل قوم نبيا قط فعاش کبيرهم و لا نبت صغيرهم و لئن فعلتم لتهلکن فان أبيتم الا الف دينکم و الاقامة ما انتم عليه فوادعوا الرجل و انصرفوا الي بلادکم فأتوا رسول‏الله صلي الله عليه و سلم و قد خرج محتضنا الحسين آخذا بيد الحسن و فاطمة تمشي خلفه و علي خلفها رضي‏الله‏عنه و هو يقول (اذا انا دعوت فأمنوا) فقال اسقف نجران (اي اعلمهم بامور دينهم و هو ابوحارثه يا معشر النصاري اني لاري وجوها لو شاءالله‏تعالي ان يزيل جبلا من مکانه لازاله بها فلا تباهلوا فتهلکوا و لا يبقي علي وجه الارض نصراني الي يوم القيامة فقالوا يا اباالقاسم رأينا ان لا نباهلک و أن تترک علي دينک و نثبت علي ديننا قال صلي الله عليه و سلم (فاذا أبيتم المباهلة

[ صفحه 208]

فاسلموا يکن لکم ما للمسلمين و عليکم ما علي المسلمين فأبوا فقال (فاني احاربکم) فقالوا ما لنا بحرب العرب طاقة و لکن نصالحک علي ان تغزونا و لا تخيفنا و لا تردنا عن ديننا علي ان نؤدي اليک کل عام الفي حلة الف في صفر و الف في رجب و ثلاثين درعا عادية من حديد فصالحهم علي ذلک و کتب لهم کتابا بذلک و قال: والذي نفسي بيده ان الهلاک قد تدلي علي اهل نجران و لو لا عنوا لمسخوا قردة و خنازير و لاضطرم عليهم الوادي نارا و لاستأصل الله نجران و اهله حتي الطير علي رؤس الشجر و لما حال الحول علي النصاراي کلهم حتي هلکوا.
«روايت شده است به درستي که اهل نجران وقتي که از سوي پيامبر اسلام به مباهله دعوت شدند گفتند: ما بايد برگرديم و مسئله مباهله را بررسي بکنيم، پس وقتي که با يکديگر خلوت و مشورت کردند، به بزرگترين‏شان که اسم او عبدالمسيح بود گفتند: نظر شما در رابطه با مباهله چيست؟ او گفت: قسم به خدا مي‏دانيد و شناختيد که همانا محمد پيامبر و فرستاده‏ي خداست و جريان خلقت پيامبر شما حضرت عيسي را مفصل براي شما روشن فرمود، قسم به خدا قومي با پيامبري مباهله نکرده که بزرگانشان زندگي کرده باشد و کوچکشان بزرگ شده باشد مگر اينکه هلاک شده‏اند، اگر شما مباهله بکنيد هر آينه هلاک مي‏شويد، پس اگر از اسلام آوردن امتناع داريد و دين خودتان را مي‏خواهيد بر عقيده و ايمان و دين مسيحيت باقي بمانيد و اين مرد را (حضرت محمد) رها بکنيد و به بلاد خودتان برگرديد.
پس اهل نجران آمدند نزد رسول خدا در حالي که پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) حسين را به آغوش و دست حسن را گرفته بود و فاطمه پشت سر پيامبر و علي هم پشت سر فاطمه بود، پيامبر اسلام خطاب به چهار نور مقدس فرمود: زماني که من دعا کردم شما آمين بگوييد، پس اسقف نجران که در امور دين داناترين آنها بود و اسم او ابوحارثه بود گفت:اي طايفه‏ي نصاري به درستي که من چهره‏هايي را مي‏بينم که اگر بخواهند خداوند به احترام آنها کوه را از جايش مي‏کند، پس با پيامبر اسلام مباهله نکنيد که هلاک مي‏شويد و بر گستره‏ي زمين تا روز قيامت نصاري باقي نمي‏ماند.

[ صفحه 209]

گفتند:اي اباالقاسم نظر ما اين است ما مبالهه نمي‏کنيم و تو را بر دين خودت مي‏گذاريم و ما هم بر دين خودمان ثابت هستيم، پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: اگر از مباهله امتناع مي‏کنيد پس اسلام را قبول کنيد تا آنچه که بر نفع و ضرر مسلمان‏هاست بر شما هم باشد.
نجراني‏ها از اين پيشنهاد پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) امتناع کردند، پيامبر فرمود: با شما مي‏جنگيم، و نجرانيها گفتند که ما توانايي جنگ با عرب را نداريم ولي با شما مصالحه مي‏کنيم بر اينکه با ما جنگ نکنيد و ما را مترسانيد و ما را از انجام دين عقيده‏مان منع نکنيد، در مقابل ما هم در هر سال دو هزار حله (لباس) هزار در ماه صفر و هزار در ماه رجب و سي هزار زره آهني به شما مي‏دهيم. پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) با آنها مصالحه فرمود و قرار داد نوشتند، بعد از امضاي قرارداد پيامبر فرمود: قسم به آن کسي که جانم به دست قدرت اوست اگر آنها مبالهه مي‏کردند هلاکت به آنها نزديک مي‏شد همه مسخ شده و به صورت ميمون و خوک مي‏گرديدند و کوه‏ها بر آنها آتش مي‏باريد و خداوند سرزمين نجران و اهل او را خوار و ذليل مي‏کرد و حتي پرندگان درخت‏هاي نجران را هم هلاک مي‏کرد و سال بر آنها نمي‏گذشت که همه هلاک مي‏شدند». [34] .
خواجه عبدالله انصاري در «کشف الاسرار» مي‏گويد: روز مباهله روز بيست و يکم از ماه ذي‏الحجه بود، مصطفي (صلي الله عليه و آله و سلم) به صحرا شد. آن روز دست حسن (عليه‏السلام) گرفته و حسين (عليه‏السلام) را در بر گرفته، و فاطمه (عليهاالسلام) از پشت مي‏رفت، و علي (عليه‏السلام) از پشت ايشان و مصطفي (صلي الله عليه و آله و سلم) ايشان را گفت: چون دعا کنم شما آمين گوييد، دانشمندان و مهتران ترسايان چون ايشان را به صحرا ديدند بر آن صفت، بترسيدند و عام را نصيحت کردند و گفتند:
«يا قوم! انا نري وجوها لو سألوا الله عز و جل ان يزيل جبلا من مکانه لازالهه فلا تباهلوا فتهلکوا و لا يبقي علي وجه الارض نصراني الي يوم القيامة».

[ صفحه 210]

ترسايان آن سخنان از مهتران خويش بشنيدند، همه بترسيدند و از مباهلت باز ايستادند و طلب صلح کردند و جزيت بپذيرفتند، با آنکه هر سال دو هزار حله بدهند».
خواجه عبدالله انصاري در نوبت سوم از تفسير آيه شريفه (که تفسير عرفاني است) مي‏گويد: «اي مهتر! اين بيگانگان با نهاد خراب، و جهل بي‏اندازه، و عقل مدخول، ايشان را چه سيري کند اين آيت اعتبار و قياس که بر ايشان خواندي از راه اعجاز؟ اين آيت مباهله‏ي بر ايشان خوان، و پس بر ايشان قهر و سياست ما گوش دار. مصطفي (صلي الله عليه و آله و سلم) گفت: آتش آمده بر هوا ايستاده، اگر ايشان مباهلت کردندي در همه‏ي روي زمين از ايشان کسي نماندي. و اصحاب مباهله پنج کس بودند مصطفي (صلي الله عليه و آله و سلم) و زهرا (عليهاالسلام) و مرتضي (عليه‏السلام) و حسن (عليه‏السلام) و حسين (عليه‏السلام).آن ساعت که به صحرا شدند، رسول ايشان را با پناه خود گرفت، گليم بر ايشان پوشانيد، و گفت: «اللهم ان هؤلاء اهلي» جبرئيل آمد و گفت: «يا محمد! انا من اهلکم» چه باشد يا محمد اگر مرا بپذيري و در شمار اهل بيت خويش آري؟ رسول (صلي الله عليه و آله و سلم) گفت: «يا جبرئيل و انت منا» آنگه جبرئيل بازگشت و در آسمان‏ها مي‏نازيد و فخر مي‏کرد و مي‏گفت: «من مثلي؟ و انا في السماء طاووس الملائکة و في الارض من اهل بيت محمد (صلي الله عليه و آله و سلم)» يعني چون من کيست؟ که در آسمان رئيس فرشتگانم و در زمين از اهل بيت محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) خاتم پيغمرانم.» [35] .
علامه سيد صديق حسن خان در کتاب «حسن الاسوة» صفحه‏ي 32 به نقل از مسلم ترمذي نزول آيه‏ي مبارکه‏ي مباهله را درباره‏ي پنج تن مقدس بعد از امضاي قرار داد بين پيامبر و اهل نجران دانسته است.
علامه سيد احمد زيني دحلان الشافعي، مفتي مکه مکرمه در «السيرة النبوة» که در حاشيه سيرة الحلبيه طبع شده است، بعد از ذکر اصل جريان مباهله و آمدن نجرانيها خدمت مبارک پيامبر اسلام و بحث و مناظره با آنها، مي‏گويد: «فلما أصبح صلي الله عليه و سلم أقبل و معه حسن و حسين و فاطمة و علي رضي‏الله‏عنهم و عند ذلک قال لهم

[ صفحه 211]

الاسقف اني لاري وجوها الخ» «پس وقتي که شب را صبح فرمود براي مباهله آمد در حالي که حسن و حسين و فاطمه و علي (عليهم‏السلام) با وي بودند، وقتي که اين هيئت هيبت را نجراني‏ها از پيامبر اسلام ديدند، اسقف آنها نشانه‏هاي عذاب را مشاهده کرد و گفت: اي طايفه‏ي نصاري همانا چهره‏هايي را مي‏بينم اگر بخواهند خداوند به احترام آنها کوهها را متلاشي مي‏کند، پس مباهله نکنيد که هلاک مي‏شويد». [36] .
علامه جويني با دوازده سند به نقل از شعبي و او از جابر مي‏گويد:
«قدم علي رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم العاقب و الطيب فدعاهما الي الاسلام فقالا: اسلمنا يا محمد (قبلک) قال: کذبتما ان شئتما اخبرتکما بما يمنعکما من الاسلام؟ قالا: فهات أنبئنا قال: حبکما الصليب و شرب الخمر و أکل لحم الخنزير.
قال: جابر فدعاهما الي الملاعننة و واعداه علي ان يغادياه بالغداة فغدا رسول الله صلي الله عليه و سلم و اخذ بيده علي و فاطمة و الحسن و الحسين فارسل اليهما فأبيا أن أقرا له (بالجزية) فقال رسول‏الله صلي الله عليه و سلم و الذي بعثني بالحق لو فعلا لا مطر عليها الوادي نارا.
(قال الشعبي): قال جابر (و) فيهم نزلت (هذه الآية: «ندع أبنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم» قال الشعبي: قال جابر: «وانفسنا و انفسکم» رسول‏الله صلي الله عليه و سلم و علي و نسائنا و نسائکم» فاطمة و «ابنائنا ابنائکم» الحسن و الحسين عليهماالسلام.
«عاقب و طيب بر پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) وارد شدند، پس پيامبر آن دو را به اسلام دعوت فرمود: آنها گفتند:اي محمد پيش از آن که تو را ملاقات بکنيم ما اسلام آورده‏ايم، پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: دروغ مي‏گوييد، و اگر خواستيد شما را به آن چيزهايي که مانع از اسلام آوردن شما شده خبر مي‏کنم، گفتند: به ما اطلاع بده، پيامبر فرمود: دوست داشتن صليب و شرب خمر و خوردن گوشت خوک مانع از اسلام

[ صفحه 212]

آوردن شما شده است، وقتي دليل و برهان پيامبر اسلام را قبول نکردند پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) آنها را به ملاعنه دعوت فرمود و وقت ملاعنه را صبح معين فرمود.
پس در وقت صبح رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) در حالي که دست علي و فاطمه حسن و حسين (عليهم‏السلام) را به دست مبارک خود گرفته بود به مباهله و ملاعنه آمد؛ و به عاقب و سيد هم خبر داد ولي آنها از جواب دادن امتناع کردند و اقرار کردند به جزيه دادن، بعد پيامبر فرمود: قسم به آن کسي که مرا به حق برانگيخته است اگر مباهله و ملاعنه را انجام مي‏داد هر آينه بر آنها آتش مي‏باريد.
و شعبي گفت جابر گفته است: آيه مبارکه «ندع ابنائنا» در حق پنج تن نازل شده است و «انفسنا و انفسکم» رسول خدا و علي و «نسائنا و نسائکم» فاطمه و «ابنائنا و ابنائکم» حسن و حسين (عليهم‏السلام) مي‏باشند». [37] .
اين چهل و اندي حديث مباهله از کتب بزرگان اهل سنت آورده شد و اکثر آنها از شخصيت‏هاي مهم مي‏باشند که براي همه قابل قبول هستند. اکنون خود نتيجه را به دست مي‏آوري که اهل بيت و پنج تن پاک چه عظمت و مقام و منزلتي در نزد پروردگار دارند، مخصوصا بانوي دو جهان فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها)؛ و اگر آنان دستان مبارک را به آسمان بلند مي‏کردند و دعايي که از سينه‏ي پاک و مطهر پيامبر بيرون مي‏آمد آنها آمين مي‏گفتند، به امر پروردگار زمين و زمان براي ملعونين و مشرکين دگرگون مي‏شد و اگر بانوي دو جهان و دختر پيامبر اسلام و همسر ولايت و امامت و مادر يازده نور پاک ستارگان درخشان امامت و ولايت و بانويي که نبوت و رسالت و امامت و ولايت در او خلاصه شده است دست مبارک را بلند مي‏کرد و آمين مي‏گفت تمام اين کره‏ي خاکي بر مشرکين آتش و جهنم مي‏شد.
[ صفحه 215]
[1] سوره‏ي آل عمران، آيه‏ي 61.
[2] سوره‏ي آل عمران، آيه‏ي 59.
[3] تفسير فخر رازي، ج 8، ص 85.
[4] صحيح مسلم بن حجاج نيشابوري، ج 7، ص 120.
[5] مسند احمد بن حنبل، ج 1، ص 185.
[6] تفسير طبري، ج 3.
[7] مستدرک، ج 3، ص 150 و تلخيص شمس‏الدين الذهبي.
[8] معرفة العلوم الحديث.
[9] معرفة علوم الحديث، ص 50.
[10] دلائل النبوة ص 297 ط حيدرآباد.
[11] اسباب النزول، ص 74.
[12] اسباب النزول، ص 174.
[13] العمدة، ص 96.
[14] معالم التنزيل، ج 1، ص 302.
[15] مصابيح السنة، ج 2، ص 204.
[16] تفسير کشاف، ج 1، ص 193 و تذکره سبط ابن جوزي.
[17] مطالب السؤول، ص 7.
[18] اسد الغابه، ج 4، ص 25.
[19] تذکرة الخواص، ص 17 و يک روايت ديگر هم از جابر نقل شده است.
[20] جامع الاحکام القرآن قرطبي، ج 3، ص 104.
[21] تفسير بيضاوي، ج 2، ص 22.
[22] ذخائر العقبي، ص 25 و همين روايت را مسلم و ترمذي در صحاح‏شان آورده‏اند.
[23] تفسير نيشابوري، ج 3، ص 206 در حاشيه تفسير طبري.
[24] البحر المحيط، ج 2، ص 479.
[25] تفسير اسماعيل بن کثير القرشي، ج 1، ص 370.
[26] الاصابة، ج 2، ص 503.
[27] الدر المنثور، ج دوم، ص 37 و 30.
[28] خلاصة الصواعق، باب 59 و ينابيع المودة، ص 295 و ص 299 و الصواعق، ص 119.
[29] احقاق الحق، ج 3، ص 59.
[30] فتح القدير، ج، ص 316.
[31] تفسير روح المعاني، ج 3، ص 167.
[32] الجواهر في التفسير القرآن الکريم، ج 1، جزء دوم، ص 126 و 127.
[33] احقاق الحق، ج 3، ص 61.
[34] تفسير روح البيان، ج 2، ص 44 و 45، آيه 60 از سوره‏ي آل عمران.
[35] تفسير کشف الاسرار، ج 2، ص 147 و 151.
[36] السيرة النبوية در حاشيه السيرة الحلبية، ص 4 و 5.
[37] فرائد السمطين، ج 2، ص 24 و 23، حديث 365 و همين حديث را طبراني در معجم و ابونعيم در دلائل النبوة ص 297 و بيضاوي در شواهد التنزيل جلد يک، صفحه 126 آورده است.

كتابخانه تخصصي حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > فاطمه‏ي زهرا در کلام اهل سنت (جلد 1)

فاطمه زهرا در سوره هل اتي

آن چه از کتب اهل تفسير و حديث به دست مي‏آيد، اين است که همه شأن نزول سوره‏ي مبارکه‏ي «هل اتي» را پنج تن مقدس و مخصوصا فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) دانسته‏اند. از جمله‏ي آنها زمخشري در کشاف مي‏گويد:
«انه قال: و عن ابن عباس رضي‏الله‏عنه ان الحسن و الحسين مرضا فعاد هما رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم في ناس معه فقالوا يا اباالحسن لو نذرت علي ولدک فنذر علي و فاطمة و فضة و جارية لهما ان برآمما بهما أن يصوموا ثلاثة أيام، فشفيا و ما معهم شي‏ء فاستقرض علي من شمعون اليهودي ثلاث أصوع من شعير فطحنت فاطمة صاعا و اختبزت خمسة أقرص علي عددهم فوضعوها بين أيديهم ليفطروا و فوقف عليهم سائل فقال: السلام عليکم اهل بيت محمد مسکين من مساکين المسلمين أطعموني أطعمکم الله من موائد الجنة فاثروه و باتو لم يذوقوا الا الماء و أصبحوا صياما فلما أمسوا و وضعوا الطعام بين ايديهم وقف عليهم يتيم فآثروه و وقف عليهم اسير في الثالثة فعلوا مثل ذلک فلما أصبحوا اخذ علي رضي الله‏عنه بيد الحسن و الحسين و اقبلوا الي رسول‏الله صلي الله عليه و سلم، فلما ابصرهم و هم يرتعشون کالفراخ من شدة الجوع قال: ما اشد ما يسوني ما اري بکم، و قام فانطلق معهم، فرأي فاطمة في محرابها قد التصق بطنها بظهرها و غارت عيناها فساءه ذلک فنزل جبرئيل و قال خذها يا محمد هناک الله في اهل بيتک فأقرئه السورة.»

[ صفحه 216]

«ابن عباس (رضي‏الله‏عنه) مي‏گويد: به درستي که حسن و حسين مريض شدند، پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) با عده‏اي از مردم از آقازاده‏ها عيادت نموده و سپس فرمود: يا اباالحسن اگر براي بهبودي فرزندان خود نذر بکني بهبود مي‏يابند؛ سپس علي و فاطمه و فضه‏ي خادمه نذر کردند مبني بر اينکه اگر حسن و حسين از بيمار خوب شدند سه روز را روزه بگيرند؛ آقازاده‏ها شفا يافتند و اهل منزل روز اول را روزه گرفتند، در حالي که هيچ جيزي از طعام در خانه موجود نبود، علي (عليه‏السلام) از شمعون خيبري يهودي سه صاع جو استقراض فرمود.
فاطمه زهرا (سلام‏الله‏عليها) يک صاع آن را روز اول آرد فرمود و پنج قرص نان آماده نمود به تعداد افراد خانواده، در موقع افطار نان‏ها را روي سفره‏ي گذاشتند تا افطار بفرمايند، ناگاه سائلي در زد و گفت: درود و رحمت بر شما اي اهل محمد، مسکين بيچاره‏اي از بيچارگان مسلمين هستم، مرا اطعام بکنيد، خداوند شما را از ميوه‏ها و مائده‏هاي بهشتي اطعام و سير بگرداند، اهل منزل همه ايثار کردند و غذاي خود را به مسکين دادند و شب چيزي نخوردند و نچشيدند مگر آب و صبح کردند در حالي که روزه بودند. روز دوم وقت افطار طعام را جلوي خود گذاشتند، يتيمي به آنها برخورد و گفت: بي سرپرست هستم طعامي به من بدهيد. همه‏ي اهل خانه باز هم ايثار کردند و غذاي خود را به يتيم دادند و روزه را با آب افطار فرمودند و شب را صبح کردند در حالي که روزه بودند. روز سوم در موقع افطار اسيري آمد در زد، غذا را به او دادند و با آب افطار کردند؛ روز چهارم علي (عليه‏السلام) دست حسن و حسين را گرفته خدمت رسول خدا رفتند، پيامبر اسلام از حال آنها جويا شد و حال آنها را پرسيد در حالي که آقازاده‏ها از شدت گرسنگي مثل جوجه مي‏لرزيدند.
پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: اين حالت را که بر شما مي‏بينم مرا آزار مي‏دهد. پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) با علي و حسن و حسين به منزل فاطمه رفتند، و فاطمه را در محراب عبادت ملاحظه فرمودند در حالي که از گرسنگي شکم وي به پشتش چسبيده بود و چشم‏ها به گودي رفته بود، اين حالت پيامبر اسلام را ناراحت کرد؛ ناگاه جبرئيل نازل شد و گفت:اي محمد اين را بگير که خدا مبارک کرده براي تو و اهل بيت

[ صفحه 217]

تو، بعد جبرئيل سوره‏ي «هل اتي علي الانسان» را قرائت نمود». [1] .
البته آن چه که زمخشري در کشاف بيان کرده با روايات شيعه يک مقدار فرق مي‏کند و تماما مورد قبول مفسرين و محدثين شيعه نمي‏باشد. علاقمندان مي‏توانند به تفسير شريف «البرهان» مراجعه نمايند.
علامه سبط جوزي در کتاب «تذکرة الخواص» مي‏گويد: «قال علماء التأويل: فيهم نزل تعالي «يوفون بالنذر و يخافون يوما کان شره مستطيرا». «علماي اهل تأويل گفته‏اند: خداوند درباره‏ي اهل بيت اين گونه نازل کرده است: آن بندگان نيکو به عهد و نذر خود وفا مي‏کنند و از قهر خدا در روزي که شر و سختيش همه‏ي اهل محشر را فراگيرد مي‏ترسند.»
خبر داد ما را ابومجد محمد بن ابي‏مکارم قزويني در دمشق به سال ششصد و بيست و دو و ابومحمد گفت: خبر داد ما را ابومنصور محمد بن اسعد بن محمد عطاري و او از حسين بن مسعود بغوي و او از احمد بن ابراهيم خوارزمي و او از ابواسحاق احمد بن محمد بن ابراهيم ثعلبي و او از عبدالله بن حامد و او از ابومحمد احمد بن عبدالله مزني و او گفت: حديث کرد ما را محمد بن احمد بن سهيل باهلي و او از عبدالرحمن بن محمد بن هلال و عبدالرحمان از قاسم بن يحيي و از أبي علي عزي او هم از محمد بن سائب و از ابي‏صالح و از ابن عباس و مجاهد هم از ابن عباس که گفته است در قول خداوند تعالي
«يوفون بالنذر» مرض الحسن و الحسين (عليهماالسلام) فعادهما رسول‏الله (صلي الله عليه و سلم) و معه ابوبکر و عمر (رض) و عاد هما عامة العرب فقالوا يا اباالحسن لو نذرت علي ولديک نذرا لکل نذر لا يکون له وفاء فليس بشي‏ء فقال علي (عليه‏السلام) لله ان برأ ولداي مما بهما صمت لله ثلاثة أيام شکرا و قالت فاطمة کذلک و

[ صفحه 218]

قال الجارية يقال لها فضة کذلک فالبس الغلامان العافية و ليس عند آل محمد قليل و لا کثير فانطلق علي (عليه‏السلام) الي شمعون بن حان اليهودي فاستقرض منه ثلاثة اصواع من شعير فجاء به الي فاطمة فقامت الي صاع و خبزته خمسة اقراص لکل واحد منهم قرص و صلي علي (عليه‏السلام) المغرب مع النبي (صلي الله عليه و آله و سلم) ثم أتي المنزل فوضع الطعام بين أيديهم فجاء سائل او مسکين فوقف علي الباب و قال: السلام عليکم يا اهل بيت محمد مسکين من مساکين المسلمين اطعموني اطعمکم الله من موائيد الجنة.»
«ابن عباس نقل کرده است: امام حسن و امام حسين (عليهماالسلام) مريض شدند، رسول اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در حالي که ابابکر و عمر رضي‏الله‏عنهما با وي بودند از آن دو عيادت فرمود و عده‏اي از عرب‏ها هم عيادت کردند، بعد پيامبر به علي (عليه‏السلام) فرمود: يا اباالحسن اگر نذر بکني بر دو فرزندت خوب است (و هر نذري که انجام آن براي او نباشد فايده ندارد).
پس علي (عليه‏السلام) گفت: از خداست بر من اگر دو فرزندم از بيماري خوب شدند براي خدا سه روز را به شکرانه آن روزه مي‏گيرم و بعد فاطمه فرمود: من هم روزه مي‏گيرم و فضه‏ي خادمه هم گفت: من هم روزه مي‏گيرم، وقتي که آقازادگان لباس عافيت پوشيدند و خوب شدند، اهل منزل خواستند روزه بگيرند، در حالي که در خانه‏ي اهل بيت از طعام هيچ چيزي موجود نبود، علي به منزل شمعون فرزند حاناي يهودي آمد سه صاعي جو استقراض کرد و آورد به فاطمه‏ي زهرا داد.
فاطمه (سلام‏الله‏عليها) بلند شد يک صاع را آرد نمود و پنج قرص نان براي پنج تن پخت، علي (عليه‏السلام) نماز مغرب را با پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) خواند و به منزل آمد، و همه‏ي اهل منزل سر سفره‏ي غذا نشستند و طعام را جلوي خود گذاشتند، ناگاه سائل يا مسکيني آمد و گفت: درود و رحمت خداوند بر شما اهل بيت محمد، من مسکيني مسلمان هستم مرا اطعام بکنيد خداوند شما را از مائده‏هاي بهشت اطعام بگرداند.» و سبط ابن جوزي به همين مناسبت شعري را آورده است.
سمع علي فقال: علي (عليه‏السلام) شنيد و گفت:

[ صفحه 219]

فاطم ذات المجد و اليقين
يا بنت خير الناس اجمعين

فاطمه‏ي صاحب عظمت و منزلت و يقين،اي دختر بهترين مردم.

أما ترين البائس المسکين
قد قام بالباب له حنين

آيا فقير و بيچاره را که دم در ايستاده و ناله و تضرع مي‏کند نمي‏بيني!؟

يشکو الي الله و يستکين
يشکو الينا جائع حزين

به خداوند تبارک و تعالي شکوه مي‏کند و خود را آرامش مي‏بخشد و در حالي که ناراحت هست و گرسنه به سوي ما شکوه و ناله مي‏کند.

کل امري‏ء بکسبه رهين
و فاعل الخيرات يستبين

هر انساني در روز قيامت پاداش و جزايش در گرو عملش مي‏باشد و کسي که کارهاي نيک انجام بدهد نتيجه‏ي کارهايش را هم مي‏بيند.

موعده جنة عليين
حرمها الله علي الضنين

آن کسي که کار نيک انجام بدهد وعده‏گاه او بهشت و مقام بلندي است که خداوند آن را بر بخيلان و افراد پست حرام فرموده است.

و للبخيل موقف مهين
تهوي به النار الي سجين

شراب الحميم و الغسلين
و براي افراد بخيل و تنگ‏نظر توقفگاه سختي است که بواسطه بخل در آتش سقوط مي‏کنند، منزلگاه و سرانجام او سجين و آب شرب او چشمه جوشان و سوزان حميم است که از آب گند و چرک و کثافت زنهاي فاحشه بوجود آمده است.

فقالت فاطمة (عليهاالسلام):

أطعمه و لا ابالي الساعة
ارجو أذا أشعبت ذا مجاعة

ان الحق الاخيار و الجماعة
و اسکن الخلد ولي شفاعة

سپس فاطمه فرمود: مسکين را اطعام و سير مي‏کنم و هيچ گونه باک ندارم که اين لحظه (گرسنه هستم) و اميدوارم وقتي که گرسنه‏اي را سير کردم خداوند که اختيار همه‏ي مخلوقات به دست قدرت اوست مرا در بهشت هميشه جاويد خود سکني بدهد

[ صفحه 220]

و شفاعت مرا قبول فرمايد.
«قال فأعطوه الطعام و مکثوا يومهم و ليلتهم لم يذوقوا الا الماء القراح و لما کان اليوم الثاني طحنت فاطمة من الشعير و صنعت منه خمسة اقراص و صلي علي (عليه‏السلام) المغرب و جاء الي المنزل فجاء يتيم فوقف علي الباب فقال السلام عليکم يا أهل بيت محمد يتيم من اولاد المهاجرين استشهد والدي اطعموني مما رزقکم الله اطعمکم الله من موائد الجنة؟»
«علي (عليه‏السلام) فرمود: طعام را به مسکين اعطا نمودند و شب و روز را بسر بردند چيزي نخوردند مگر آب خالص و با آب افطار کردند، وقتي که روز دوم رسيد فاطمه مقداري از جو را با آسياب دستي آرد فرمود و پنج عدد قرص نان درست کرد و علي (عليه‏السلام) نماز مغرب را خواند و به منزل تشريف آرود، وقتي که سفره‏ي غذاي جوين را پهن کردند، هنوز اولين لقمه را نخورده بودند که يتيمي‏آمد بر درب منزل و گفت: سلام و درود خداوند بر شما باداي اهل بيت محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) من يتيمي‏از اولاد مهاجرين هستم و پدرم شهيد شده و از آنچه که خداوند به شما روزي داده مرا هم اطعام بفرماييد. و خداوند در عوض و پاداش شما را از مائده و نعمت‏هاي بهشتي اطعام بگرداند.» پس علي (عليه‏السلام) فرمود:

فاطم بنت السيد الکريم
بنت نبي ليس بالذميم

فاطمه دختر آقاي کريم و بزرگواري است و دختر پيامبر که نکوهيده نشده.

قد جائنا الله بذا اليتيم
قد حرم الخلد علي اللئيم

به تحقيق خداوند اين يتيم و بي‏سرپرست را نزد ما فرستاده و خداوند جاودانگي در بهشت را بر آدم لئيم و بخيل حرام فرموده است.

يحمل في الحشر الي الجحيم
شرابه الصديد و الحميم

آدم بخيل و لئيم را در روز قيامت به جحيم مي‏برند و آب آشاميدني وي از چرک زخم، خونابه، خون به چرک آميخته و آب جوشان مي‏باشد.

و من يجود اليوم في النعيم
شرابه الرحيق و التسنيم

[ صفحه 221]

و کسي که امروز بخشش و بذل کند، فردا در بهشت آب آشاميدني او شراب خالص و ناب و چشمه‏ي بهشتي خواهد بود.
فقالت فاطمة (عليه‏السلام)

اني اطعمه و لا ابالي
و اوثر الله علي عيالي

و امسوا جياعا و هم اشبالي
سپس فاطمه (سلام‏الله‏عليها) گفت: به درستي که من او را اطعام و سير خواهم کرد و هيچ باکي ندارم و ايثار مي‏کنم و مقدم مي‏دارم خدا را بر خودم و فرزندانم (يعني حاضرم گرسنگي بکشم تا بنده‏ي ضعيف خدا نااميد نشود) و شب را فرزندانم گرسنه بسر برند اينان بچه شيران منند و از گرسنگي باک ندارند.

فرفعوا الطعام و ناولوه اياه ثم أصبحوا و أمسوا في اليوم الثاني کذلک کما کانوا في الاول فلما کان في اليوم الثالث طحنت فاطمة باقي الشعير و وضعته فجاء علي (عليه‏السلام) بعد المغرب فجاء اسير فوقف علي الباب و قال السلام عليکم يا أهل بيت محمد أسير محتاج تأسرونا و لا تطعمونا اطعمونا من فضل ما رزقکم الله فسمعه علي (عليه‏السلام).
پس طعام را برداشتند و جمله به يتيم دادند و گرسنه خفتند و روز دوم را هم مثل او بسر بردند و در روز سوم فاطمه (سلام‏الله‏عليها) باقي جو را آرد فرمود و نان پخت، علي (عليه‏السلام) بعد از نماز مغرب آمد و سفره‏ي غذاي جوين گسترده شد پس ناگاه اسيري آمد و گفت: سلام و درود خدا بر شما باد اي اهل بيت محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) من اسيري محتاج هستم، مرا خوشحال بکنيد و اطعامم بنماييد (کسي مرا سير نمي‏کند) مرا از فضل و کرم آنچه که خداوند بر شما روزي کرده است اطعام فرماييد؛ بعد صدا و ناله او را علي (عليه‏السلام) شنيد و گفت:

فاطم يا بنت النبي احمد
بنت نبي سيد مسعود

فاطمه‏اي دختر پيامبري که خداوند وي را احمد ناميده و دختر پيامبري که سيد و آقا و نمونه‏ي همه‏ي پيامبران مي‏باشد.

[ صفحه 222]

مني علي أسيرنا المقيد
من يطعم اليوم يجده في الغد

اگر کسي آرزوي اسير بي کس ما را امروز برآورده کند و به او اطعام کند، در فرداي قيامت نتيجه‏ي کار خير و اطعام خويش را مي‏يابد.

عند العلي الماجد الممجد
من يزرع الخيرات سوف يحصد

در نزد خداي بلند مرتبه‏ي بزرگوار و گرامي و مهربان کسي که کارهاي خير انجام بدهد زود است که نتيجه‏ي کار و زرع خود را درو بکند و به دست بياورد.
پس فاطمه گفت:

لم يبق عندي اليوم غير صاع
قد مجلت کفي مع الذراع

امروز در نزد من جز يک صاع باقي نمانده است و به تحقيق دو کف دستم تا آرنج ورم کرده است.

ابناي والله مع الجياع
أبوهما للخير ذواصطناع

دو فرزند من قسم به خدا از گرسنگي رنج مي‏برند، پدر آن دو اهل کار خير و صاحب خير است.
ثم رفعوا الطعام و اعطوه للاسير فلما کان اليوم الرابع دخل علي (عليه‏السلام)علي النبي (صلي الله عليه و آله و سلم) يحمل ابنيه کالفرخين فلما رآهما رسول‏الله (صلي الله عليه و آله و سلم) و اين ابنتي؟ قال في محرابها فقام رسول‏الله (صلي الله عليه و آله و سلم) فدخل عليها و لقد لصق بطنها بظهرها و غارت عيناها من شدة الجوع فقال النبي (صلي الله عليه و آله و سلم) و اغوثاه بالله آل محمد يموتون جوعا فهبط جبرئيل و يقرأ «يوفون بالنذر».
بعد همگي طعام را از سفره برداشته و به اسير دادند، روز چهارم علي (عليه‏السلام) بر پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) داخل شد در حالي که دو فرزند گراميش که مثل جوجه مي‏لرزيدند همراه علي (عليه‏السلام) بودند، وقتي که پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) امام حسن و امام حسين را ديد فرمود: دخترم فاطمه کجاست؟ علي (عليه‏السلام) عرض کرد: در محراب عبادت است.

[ صفحه 223]

پس پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) بلند شد و به خانه فاطمه زهرا (سلام‏الله‏عليها) رفت و فاطمه را در حال عبادت ديد در حالي که شکم او به پشتش چسبيده است و از شدت گرسنگي چشمهاي مبارکش به گودي رفته است وقتي که پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) اين حالت را ملاحظه کرد فرمود: پروردگارا آل محمد همه از گرسنگي مي‏ميرند، سپس جبرئيل امين نازل شد در حالي که مي‏خواند: «يوفون بالنذر الخ» اينان کساني هستند که به نذر و عهدي که با پروردگارشان کرده‏اند وفا مي‏کنند...». [2] .
علامه قرطبي در تفسير جامع الاحکام مي‏گويد: «ذکر الثعلبي في تفسيره و قال أهل التفسير: نزلت في علي و فاطمة رضي‏الله‏عنهما و جارية لهما اسمها فضة».
«ثعلبي در تفسير خود گفته است: اهل تفسير همه گفتند: سوره‏ي هل اتي در شأن علي و فاطمه و کنيز آنان به نام فضه نازل شده است».
«و قد ذکر النقاش و الثعلبي و القشيري و غير واحد من المفسرين في قصة علي و فاطمة و جاريتهما رواه ليث عن مجاهد عن ابن عباس في قوله عز و جل «يوفون بالنذر و يخافون يوما کان شره مستطيرا، و يطعمون الطعام علي حبه مسکينا و يتيما و أسيرا».
«نقاش و ثعلبي و قشيري و خيلي از مفسرين نزول سوره‏ي هل اتي در شأن علي و فاطمه و کنيز آنان فضه‏ي خادمه مي‏دانند و ليث از مجاهد و از ابن عباس در قول خداوند روايت کرده است: آن بندگان نيکو به عهد و نذر خود وفا مي‏کنند و از قهر خدا در روزي که شر و سختيش همه اهل محشر را فرا گيرد، مي‏ترسند.»
«قال مرض الحسن و الحسين فعادهما رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم عامة العرب فقالوا يا اباالحسن- رواه جابر اجعفي عن قنبر مولي علي، قال: مرض الحسن و الحسين حتي عادهما اصحاب رسول‏الله صلي الله عليه و سلم فقال أبوبکر رضي‏الله‏عنه: يا اباالحسن رجع الحديث الي حديث ليث بن ابي‏سليم. لو نذرت عن ولديک شيئا، فقال رضي‏الله‏عنه: ان برء ولداي صمت لله ثلاثة أيام شکرا. و قالت جارية لهم نوبية: ان برء سيداي

[ صفحه 224]

صمت لله ثلثاة أيام شکرا، و قالت فاطمة مثل ذلک و في حديث الجعفي، فقال الحسن و الحسين: علينا مثل ذلک فألبس الغلامان العافية، و ليس عند آل محمد قليل و لا کثير، فانطلق علي الي شمعون بن حاربا الخيبري و کان يهوديا فاستقرض منه ثلاثة أصوع من شعير فجاء به فوضعه ناحية البيت. فقامت فاطمة الي صاع فطحنت و اختبزته.»
«ابن عباس گفته است: حسن و حسن (عليهماالسلام) مريض شدند و پيامبر اسلام از آنان عيادت فرمود و عده‏اي عرب هم عيادت کردند، پس گفتند: يا اباالحسن و اين حديث را جابر جعفي از قنبر غلام علي (عليه‏السلام) روايت کرده است: قنبر گفت:امام حسن و امام حسين (عليهماالسلام) مريض شدند تا اينکه پيامبر از آنها عيادت فرمود، پس ابوبکر گفت: [3] يا اباالحسن اگر نذر بکني چيزي را براي عافيت فرزندانت خوب است، پس علي (عليه‏السلام) فرمود: اگر فرزندانم خوب شدند سه روز به شکرانه آن روزه مي‏گيرم و جاريه ايشان که اسم وي نوبيه بود گفت: اگر دو سيد و آقاي من خوب شدند سه روز به شکرانه آن روزه مي‏گيرم و فاطمه زهرا هم سه روز را نذر فرمود.
و در حديث جعفي آمده است: حسن و حسين (عليهماالسلام) فرمودند: ما هم سه روز را روزه مي‏گيريم، پس وقتي که آقازاده‏هاي لباس صحت پوشيدند و خوب شدند، اهل خانه روزه گرفتند در حالي که در منزل آل محمد از طعام نه کم و نه زياد اصلام موجود نبود، علي (عليه‏السلام) به منزل شمعون بن حاريا خيبري که يهودي بود آمد و سه صاع جو از وي استقراض کرد و آورد در گوشه‏ي منزل گذاشت.
پس فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) بلند شدند و يک صاع از جو را با آسياب دستي آرد فرمود و نان پخت، علي (عليه‏السلام) نماز مغرب را با پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) خواند و به منزل تشريف آورد، وقتي که سفره‏ي غذاي جوين گسترده شد....»
«و في الحديث الجعفي: فقامت الجارية الي صاع من شغير فخبز منه خمسة اقراص لکل واحد منهم قرص: فلما مضي صيامهم الاول وضع ايديهم الخبز و الملح الجريش اذا

[ صفحه 225]

اتاهم مسکين فوقف بالباب و قال: السلام عليکم اهل بيت محمد- في الحديث الجعفي انا مسکين من مساکين امة محمد صلي الله عليه و آله و سلم و انا والله جائع اطعموني اطعمکم الله من موائد الجنة. فسمعه علي رضي‏الله‏عنه فانشأ:»
«در حديث جابر جعفي آمده است که جاريه‏ي آنان بلند شد يک صاع از جو را آرد کرد و پنج عدد نان به تعداد افراد منزل پخت، وقتي که شب شد، وقت افطار رسيد،غذا را جلوي خود با مقداري نمک که خوب نرم نشده بود گذاشتند، ناگاه مسکيني آمد و بر در منزل توقف کرد و گفت: اي اهل بيت محمد درود و سلام خداوند بر شما باد.
و در حديث جابر جعفي آمده است: مسکين آمد و گفت: من مسکيني از مسکين‏هاي امت محمد هستم و قسم به خدا گرسنه هستم، مرا سير کنيد، خداوند شما را از مائده‏هاي بهشت سير بگرداند. پس وقتي که علي (عليه‏السلام) صداي او را شنيد فرمود: فاطمه جان غذاي مرا به مسکين بده و سپس آن شعر را که از کتاب تذکرة الخواص نقل شده خواند که در اين تفسير هم آمده است».
«فاطعموه الطعام و مکثوا يومهم و ليلتهم لم يذوقوا شيئا الا الماء القراح، فلما أن کان في اليوم الثاني قامت الي صاع فطحنته و اختبزته و صلي علي مع النبي صلي الله عليه و آله و سلم ثم أتي المنزل فوضع الطعام بين أيديهم فوقف بالبا يتيم فقال: السلام عليکم اهل بيت محمد يتيم من اولاد المهاجرين استشهد والدي يوم العقبة اطعموني اطعمکم الله من موائد الجنة فسمعه علي (عليه‏السلام).»
«غذا را جمله به مسکين دادند و شب و روز را چيزي نچشيدند مگر آب خالص، پس وقتي که روز دوم رسيد همه روزه بودند، فاطمه صاع دوم را آرد فرمود و چند عدد نان پخت و علي نماز را با پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) خواند و به منزل آمد، غذا را جلو خود گذاشتند، ناگاه يتيمي آمد و گفت: سلام و درود خداوند بر شما باد اي اهل بيت محمد، من يتيمي از فرزندان مهاجرين هستم و پدرم روز عقبه شهيد شده است گرسنه هستم مرا سير و اطعام بفرماييد تا خداوند شما را از مائده‏هاي بهشت اطعام و سير بگرداند، علي (عليه‏السلام) صداي وي را شنيد و فرمود: فاطمه جان، سهم غذاي مرا

[ صفحه 226]

به آن يتيم بده».
«فاطعموه الطعام و مکثوا يومين و ليلتين، لم يذوقوا شيئا الا الماء القراح فلما کانت في اليوم الثالث قامت الي الصاع الباقي فطحنته و اختبزته، و صلي علي مع النبي صلي الله عليه و سلم، ثم أتي المنزل فوضع الطعام بين أيديهم، اذا أتاهم أسير فوقف بالباب فقال: السلام عليکم اهل بيت محمد تأسروننا و تشدوننا و لا تطعموننا؟ اطعموني فاني اسير محمد فسمعه علي (سلام‏الله‏عليه)».
«پس طعام را جمله به يتيم دادند و دو روز و شب را گرسنه صبر کردند و چيزي نخوردند مگر آب، پس روز سوم فاطمه يک صاع باقي را آرد فرمود چند نان پخت وقتي که علي نماز را در جماعت با پيامبر اسلام خواند و به منزل آمد و غذاي جوين را جلوي خود گذاشتند، پس ناگاه اسيري بر در منزل ايستاد و گفت: سلام و درود خداوند بر شما اهل بيت محمد، مرا خوشحال کنيد زيرا خيلي سختي بر من گذشته و کسي مرا اطعام نمي‏کند و شما مرا اطعام بکنيد همانا من اسير محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) هستم. پس علي (عليه‏السلام) صدا و ناله‏ي او را شنيد، فرمود: فاطمه جان سهم غذاي مرا به اسير بده؛ باز هم همه‏ي اهل منزل سهم خود را به اسير دادند.»
«فاعطوه الطعام و مکثوا ثلاثة أيام و لياليها لم يذوقوا شيئا الا الماء القراح فلما ان کان في اليوم الرابع و قد قضي الله النذر اخذ بيده اليمني الحسن و بيده ليسري الحسين و أقبل نحو رسول‏الله صلي الله عليه و سلم و هم يرتعشون کالفراخ من شدة الجوع، فلما أبصرهم رسول‏الله صلي الله عليه و سلم قال: يا اباالحسن ما اشد ما يسوءني ما أري بکم انطلق بنا الي ابنتي، فانطلقوا اليها و هي في محرابها، و قد لصق بطنها بظهرها، و غارت عيناها من شدة الجوع، فلما رآها رسول‏الله صلي الله عليه و سلم و عرف المجاعة في وجهها بکي و قال: وا غوثاه يا الله اهل بيت محمد يموتون جوعا، فهبط جبرئيل عليه السلام و قال: السلام عليک ربک يقرئک السلام يا محمد خذه هنيئا في اهل بيتک.
قال: و ما آخذ يا جبرئيل؟ فأقرأه: «هل اتي علي الانسان حين من الدهر الي قوله «و

[ صفحه 227]

يطعمون الطعام علي حبه مسکينا و يتيما و اسيرا، انما نطعمکم لوجه الله لا نريد منکم جزاء و لا شکورا.»
«غذا را جمله به اسير دادند و سه شب و روز را گرسنه ماندند و چيزي نخوردند مگر آب، پس وقتي که روز چهارم شد و نذر و عهد را با خداوند تمام کردند، علي دست حسن را به دست راست و دست حسين را به دست چپ گرفت و به طرف منزل رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) رفتند در حالي که حسن و حسين از شدت گرسنگي مثل جوجه مي‏لرزيدند، پس وقتي پيامبر اسلام از حال آنها با خبر شد فرمود: يا اباالحسن چه سخت است و آزار مي‏دهد مرا آن حالتي که در شما مي‏بينم.بيا با هم به سراغ دخترم فاطمه برويم، همه آمدند نزد فاطمه در حالي که وي در محراب عبادت بود، از شدت گرسنگي شکمش به پشتش چسبيده بود و چشمهاي مبارکش به گودي رفته بود. پس وقتي رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) فاطمه را ديد و گرسنگي را از چهره فاطمه دانست گريه کرد و فرمود: پروردگارا،آل محمد همه از گرسنگي مي‏ميرند، پس ناگاه جبرئيل نازل شد و گفت: السلام عليک، پروردگارت تو را سلام مي‏رساند اي محمد، اين را بگير مبارک و با ميمنت باشد براي تو و اهل بيت تو.
پيامبر فرمود: چه چيز را بگيرم اي جبرئيل؟ پس جبرئيل سوره‏ي هل اتي را خواند آيا بر انسان روزگاراني نگذشت که چيز لايقي ذکر هيچ نبود تا آن جا که خداوند مي‏فرمايد «هم بر دوستي خدا به فقير و اسير و يتيم طعام مي‏دهند و مي‏گويند: ما فقط براي رضاي خدا به شما طعام مي‏دهيم و از شما هيچ پاداش و سپاسي نمي‏طلبيم». [4] .
علامه آلوسي مي‏گويد: «من رواية عطاء عن ابن عباس أن الحسن و الحسين مرضا فعادهما جدهما محمد صلي الله عليه و آله و سلم و معه ابوبکر و عمر رضي‏الله‏عنهما و عادهما من عادهما من الصحابة فقالوا لعلي کرم الله وجه: يا ابالحسن لو نذرت علي ولديک، فنذر علي و فاطمة و فضة جارية لهما ان برء آمما بهما أن يصوموا ثلاثة ايام شکرا، فألبس الله

[ صفحه 228]

تعالي الغلامين ثوب العافية و ليس عند آل محمد قليل و لا کثير، فانطلق علي کرم الله وجهه الي شمعون اليهودي الخيبري فاستقرض منه ثلاثة اصوع من شعير فجاء بها فقامت فاطمة رضي‏الله‏تعالي‏عنها الي صاع فطحنته و خبزت منه خمسة أقراص علي عددهم و صلي علي کرم الله تعالي وجهه مع النبي صلي الله تعالي عليه و سلم المغرب، ثم أتي المنزل فوضع الطعام بين يديه.»
«از عطا و ابن عباس روايت شده: به درستي که حسن و حسين مريض شدند، جد بزرگوارشان از آنها عيادت فرمود در حالي که با او ابابکر و عمر و کساني ديگر از صحابه بودند، به علي (عليه‏السلام) گفتند:اي ابي‏الحسن اگر براي عافيت فرزندانت نذر بکني خوب است، پس علي و فاطمه و فضه‏ي خادمه نذر کردند به اين عبارت: اگر حسن و حسين از بيمار خوب شدند به شکرانه آن سه روز روزه مي‏گيريم، پس دو آقازاده لباس صحت و عافيت پوشيدند و اهل خانه روزه گرفتند در حالي که در منزل آل محمد از غذا و طعام نه کم و نه زياد هيچ چيز نبود، علي (عليه‏السلام) به خانه شمعون خيبري يهودي آمد و از وي سه صاع جو قرض کرد و به منزل آورد.
بعد فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) بلند شد يک صاع را آرد کرد و از مقدار آرد شده پنج عدد قرص نان به عدد افراد خانه پخت و علي (عليه‏السلام) با پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) نماز مغرب را خواند، بعد به منزل تشريف آورد و غذاي جوين را جلو آقا گذاشتند و همه اعضاء خانه بر سر سفره‏ي غذا نشستند...».
«فوقف بالباب سائل فقال: السلام عليکم يا اهل بيت محمد صلي الله عليه و سلم،انا مسکين من مساکين المسلمين اطعموني اطعمکم الله تعالي من موائد الجنة فآثروه و باتوا لم يذوقوا شيئا الا الماء و اصبحوا صياما، ثم قامت فاطمة رضي الله تعالي عنها الي صاع آخر فطحنه و خبزته و صلي علي کرم الله تعالي وجهه مع النبي صلي الله عليه سلم المغرب ثم اتي المنزل فوضع الطعام بين يديه فوقف يتيم بالباب و قال: السلام عليکم يا اهل بيت محمد صلي الله تعالي عليه و سلم يتيم من اولاد المهاجرين اطعموني اطعمکم الله

[ صفحه 229]

تعالي من موائد الجنة، فآثروه و مکثوا يومين و ليلتين لم يذوقوا شيئا الا الماء القراح و اصبحوا صياما.»
«پس ناگاه سائلي به درب منزل ايستاد و گفت: سلام و درود خداوند بر شما باد اي اهل بيت محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) من مسکين و بيچاره‏اي هستم از مساکين مسلمين، مرا سير و اطعام بنماييد، خداوند تعالي شما را زا مائده‏هاي بهشت اطعام بفرمايد، اهل منزل همه ايثار کردند و غذا را به سائل دادند و شب را خوابيدند و چيزي نخوردند مگر آب صبح کردند در حالي که همه روزه بودند، روز بعد فاطمه (سلام‏الله‏عليها) يک صاع ديگر جو را آرد کرد و چند قرص نان پخت و علي نماز را با پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) خواند و به منزل آمد، پس طعام را جلوشان گذاشتند، يتيمي‏به درب منزل آمد و گفت:اي اهل بيت محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) سلام و درود خداوند بر شما باد، من يتيمي از اولاد مهاجرين هستم، مرا سير کنيد خداوند شما را از مائده‏هاي بهشت سير بگرداند.
سپس همه اهل منزل ايثار کردند و غذاي خودشان را به يتيم دادند و صبر کردند، دو شب و روز را چيزي نخوردند مگر آب خالص.»
«فلما کان يوم الثالث قامت فاطمة رضي‏الله‏تعالي‏عنها الي الصاع الثالث و طحنته و خبزته و صلي علي کرم الله تعالي وجهه مع النبي صلي الله تعالي عليه و سلم المغرب فأتي المنزل فوضع الطعام بين يديه فوقف اسير بالباب فقال: السلام عليک يا اهل بيت محمد صلي الله تعالي عليه و سلم انا اسير محمد صلي الله عليه و سلم، اطعموني اطعمکم الله فآثروه و باتو لم يذوقوا الا الماء القراح فلما أصبحوا اخذ علي کرم الله تعالي وجهه الحسن و الحسين و اقبلوا الي رسول‏الله صلي الله عليه و سلم و رآهم يرتعشون کالفراخ من شدة الجوع قال:يا اباالحسن ما اشد ما يسوءني ما اري بکم و قام فانطلق معهم الي فاطمة رضي‏الله‏تعالي‏عنها فرآها في محرابها قد التصق بطنها بظهرها و غارت عيناها من شدة الجوع فرق ذلک صلي الله عليه و سلم و سناءه ذلک فهبط جبرئل عليه‏السلام فقال:
پس روز سوم فاطمه (سلام‏الله‏عليها) بلند شد و صاع سوم را آرد نموده و غذا

[ صفحه 230]

پخت علي (عليه‏السلام) نماز مغرب را با پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) خواند و به منزل آمد و پس طعام را جلوشان گذاشتند، ناگاه درب منزل به صدا درآمد، صدايي به گوش رسيد که مي‏گفت: سلام و درود خدا بر شما اهل بيت محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) من يکي از اسيرهاي محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) و گرسنه هستم، مرا اطعام و سير بکنيد، خداوند شما را از مائده‏هاي بهشت سير بگرداند، اهل منزل همه‏ي غذا را به اسير دادند و شب را بيتوته کردند و چيزي نخوردند مگر آب خالص، پس وقتي که صبح شد علي (عليه‏السلام) دست حسن و حسين را گرفت و به طرف رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) رو آورد، پيامبر ايشان را که از شدت گرسنگي مثل جوجه مي‏لرزيدند ديد و فرمود: اي اباالحسن چه قدر سخت است و مرا آزار مي‏دهد که شما را به اين حال مي‏بينم، پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) با حضرت علي و حسن و حسين به خانه‏ي فاطمه (سلام‏الله‏عليها) آمد، فاطمه را ديد که در محراب مشغول عبادت است و از گرسنگي شکم مبارکش به پشتش چسبيده چشمهاي مبارک به گودي رفته است. پس پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) به فاطمه رقت کرد، و ناراحت شد که آن حالت را ديد، پس جبرئيل نازل شد و گفت:
«خذها يا محمد، هناک الله تعالي في اهل بيتک، قال: و ما آخذ يا جبرئيل؟ هل أتي علي الانسان السورة، و في رواية ابن مهران فوثب النبي صلي الله تعالي عليه و سلم حتي دخل علي فاطمة فأکب عليها يبکي فهبط جبرئيل عليه‏السلام بهذه الآية: ان الابرار يشربون و في رواية عن عطاء ان الشعير کان عن اجرة سقي نحل و انه جعل في کل يوم ثلث منه حصيدة فآثروا بها الي آخر.»
اي محمد بگير که خداوند با ميمنت گردانيده است براي اهل بيت تو، پيامبر اسلام فرمود: چه چيز را بگيرم اي جبرئيل؟ گفت: «هل اتي علي الانسان».
در روايت ابن مهران آمده است: پس پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) به سرعت رفت تا اينکه داخل خانه‏ي فاطمه شد و خود را به روي زهراانداخت و گريه مي‏کرد، پس جبرئيل (عليه‏السلام) نازل شد و اين آيه را آورد: «همانا نيکوکاران مي‏نوشند از... الي آخر» و در روايتي از عطا آمده است: جوي را که علي (عليه‏السلام) آورد از کرايه آبياري نخل بود

[ صفحه 231]

و در هر روز يک سوم آن را فاطمه آرد مي‏کرد و غذامي‏پخت و آن را به سائل و يتيم اسير ايثار کردند.
«و أخرج ابن مردويه عن ابن عباس انه قال في قوله سبحانه: و يطعمون الطعام الخ نزلت في علي کرم الله تعالي وجهه و فاطمة بنت رسول‏الله صلي الله عليه و سلم و لم يذکر القصة و الخبر مشهور بين الناس و ذکره الواحدي في کتاب البسيط ثم نقل هذه الاشعار.

الي م الي م و حتي متي
اعاتب في حب هذا الفتي

و هل زوجت غيره فاطم
و في غيره هل أتي هل أتي

«ابن مردويه ازابن عباس نقل کرده است: سخن خداي سبحان «يطعمون الطعام علي حبه» در شأن علي (عليه‏السلام) و فاطمه دختر پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) نازل شده است ولي او اصل جريان قصه و مورد شأن نزول را ذکر نکرده است در حالي که خبر بين مردم مشهور است و واحدي هم در کتاب بسيط خود خبر مذکور را ذکر کرده است و بعد اين اشعار را هم بيان کرده:
تا کي، تا کي و تا چه زماني؟ مرا در محبت اين جوانمرد سرزنش مي‏کنيد! مگر فاطمه به غير او تزويج شده است؟ مگر سوره‏ي هل اتي درباره‏ي غير او نازل شده است؟»
«و ذکر الآلوسي: و من اللطائف انه سبحانه لم يذکر فيها الحور العين و انما صرح عز و جل بولدان مخلدين رعاية لحرمة البتول و قرة عين الرسول لئلا تشور غيرتها الطبيعية اذا احست بضرة و هي في افواه الطباع البشرية و لو في الجنة مرة و لا يخفي عليک أن هذا زهرة ربيع و لا تتحمل الفرک ثم التذکير علي ذلک ايضا من باب التغليب».
«آلوسي بعد از آن که مطالب گذشته را بيان کرده يادآور شده است: از لطايف عجائب اين است که خداي سبحان در اين سوره‏ي هل أتي از اول تا به آخر، به احترام حضرت فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) نام حور العين را ذکر نکرده است، و فقط خداوند از ولدان مخلد «فرزندان جاويد زيبا» نام برده است ولي اسمي‏از حورالعين نبرده است، چرا؟ براي اينکه به غيرت طبيعي وي بر نخورد، زماني که حس بکند که وي

[ صفحه 232]

داراي سجاياي بشري مي‏باشد ولو اينکه در بهشت حتي يک مرتبه باشد و مخفي نماند همانا اين شکوفه‏ي بهاري است که تند باد را نمي‏تواند تحمل داشته باشد، بعد آلوسي‏مي‏گويد: تذکير و مذکر بودن ضمير در اين سوره نيز از باب تغليب است». [5] .
علامه‏ي نيشابوري مي‏گويد: «يروي عن ابن عباس أن الحسن و الحسين مرضا- فعادهما رسول‏الله صلي الله عليه و سلم في ناس معه، فقال: يا اباالحسن لو نذرت علي ولدک فنذر علي و فاطمة و فضة جارية لهما ان برآهما الله أن يصوموا ثلاثة ايام، فشفيا و ما معهما شي‏ء، فاستقرض علي من شمعون الخيبري اليهودي ثلاثة اصوع من شعير فطحنت فاطمة منها صاعا و اختبرت خمسة أقراص علي عددهم، فوضعوها بين أيديهم ليفطروا، فوقف عليهم سائل فقال: السلام عليکم يا اهل محمد مسکين من مساکين المسلمين اطعموني اطعمکم الله من موائد الجنة فآثروه و باتوا و لم يذوقوا الا الماء فاصبحوا صياما، فلما امسوا و وضعوا الطعام بين ايديهم وقف عليهم يتيم فآثروه و وقف عليهم في الثالثة أسير فجعلوا مثل ذلک فلما أصبحوا أخذ علي رضي‏الله‏عنه بيد الحسن و الحسين الي رسول‏الله صلي الله عليه و سلم فلما أبصرهم و هم يرتعشون کالفراخ من شدة الجوع قال ما أشد ما يسؤني ما اري بکم، فقال و انطلق معهم فرآي فاطمة في محرابها قد لصق ظهرها ببطنها و غارت عيناها فسائه ذلک، فنزل جبرائيل و قال خذها يا محمد هناک الله في أهل بيتک فاقرء السورة.
«از ابن عباس روايت شده: همانا حسن و حسين (عليهماالسلام) مريض شدند، پس رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) از آنان عيادت فرمود و عده اي از مردم هم با ابشان بودند، پيامبر فرمود: يا ابي‏الحسن براي عافيت فرزندانت نذر کن، پس علي و فاطمه و فضه خادمه‏ي آنها نذر کردند که اگر خداوند آنان را خوب کرد سه روز روزه خواهند گرفت، پس وقتي که آقازاده‏هاي شفا يافتند، اهل خانه روزه گرفتند و در نزد آنها چيزي از غذا

[ صفحه 233]

موجود نبود، علي از شمعون خيبري يهودي سه صاع جو قرض کرد.
فاطمه يک صاع از آن را آرد فرمود و پنج قرص نان آماده کرد، به تعداد اهل منزل، پس غذاي جوين را بر سر سفره گذاشتند تا اينکه افطار بنمايند، ناگاه سائلي بردرب منزل ايستاد و گفت: سلام و رحمت خدا بر شما خاندان محمد، من مسکيني از مساکين مسلمانان هستم، مرا اطعام بکنيد، خداوند شما را از مائده‏هاي بهشت سير بگرداند؛ پس اهل منزل همه ايثار کردند و طعام خود را به مسکين دادند و شب را خوابيدند و چيزي نخوردند جز آب و شب را صبح کردند در حالي که همه روزه بودند، وقت افطار طعام را جلوي خود گذاشتند، يتيمي جلوي درب منزل ايستاد و گفت: من يتيم هستم به من اطعام بکنيد، پس ايثار کردند و همگي غذا را به يتيم دادند، و روز سوم هم موقع افطار اسير آمد و در زد و گفت: اسيري هستم گرسنه، همه‏ي اهل منزل غذاي خود را تماما به اسير دادند و اين شب همه با آب افطار کردند، پس وقتي صبح شد علي (عليه‏السلام) دست حسن و حسين (عليهماالسلام) را گرفت و به خدمت پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) آمد، پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) آنها را در حالي ديد که حسن و حسين از شدت گرسنگي مثل جوجه به خود مي‏لرزيدند، پيامبر فرمود: چه سخت است و آزارمي‏دهد مرا که شما را اين گونه مي‏بينم.
پيامبر با آنان به خانه فاطمه رفتند و فاطمه را ديدند که در محراب عبادت مشغول راز و نياز و ستايش پروردگار مي‏باشد ولي از شدت گرسنگي شکم وي به پشت چسبيده و چشم‏هاي مبارک به گودي رفته است و اين حالت پيامبر را ناراحت کرد تا اينکه جبرئيل امين نازل شد و گفت: اي محمد اين را بگير که مبارک گردانيد خداوند اهل بيت تو را و بعد جبرئيل سوره‏ي هل اتي را قرائت کرد». [6] .
علامه سيوطي مي‏گويد: «و اخرج ابن مردويه عن ابن عباس في قوله تعالي: و يطعمون الطعام علي حبه الآية قال: نزتل هذه الآية في علي بن أبيطالب و فاطمة بنت رسول‏الله صلي الله عليه و سلم».

[ صفحه 234]

«ابن مردويه از ابن عباس آورده است: که قول خداوند تعالي در آيه‏ي «يطعمون الطعام...». اين آيه درباره‏ي علي بن ابي‏طالب و فاطمه (عليهماالسلام) نازل شده است». [7] .
علامه شوکاني در تفسير خود مي‏گويد: «نزلت هذه الآية في علي بن ابيطالب و بنت رسول‏الله صلي الله عليه و سلم».
«اين آيه، مبارکه‏ي «يطعمون الطعام علي حبه» براي علي بن ابي‏طالب و دختر رسول خدا (عليهم‏السلام) نازل شده است». [8] .
و علامه‏ي اديب ابي‏حيان اندلسي مغربي گفته است که اين سوره در شأن علي و فاطمه دختر پيامبر (عليهم‏السلام) نازل شده است». [9] .
و علامه خطيب خازن در تفسير خود: از ابن عباس نقل کرده است که اين سوره و يا آيه در شأن علي بن ابي‏طالب و فاطمه بنت رسول‏الله (عليهم‏السلام) نازل شده است». [10] .
علامه مير محمد صالح کشفي ترمذي حنفي مي‏گويد: «از تفسير بحر المواج حافظي و حسيني نقل شده است که اکثر مفسرين اتفاق دارند بر اينکه سبب نزول آيه «يطعمون الطعام»، علي و فاطمه بنت رسول‏الله (عليهم‏السلام) مي‏باشد». [11] .
علامه بيضاوي مي‏گويد: «عن ابن عباس رضي‏الله‏عنهما ان الحسن و الحسين مرضا فعادهما رسول‏الله صلي الله عليه و سلم في أناس معه فقالوا يا ابي‏الحسن لو نذرت علي ولديک فنذر علي و فاطمة رضي‏الله‏تعالي عنهما و فضة جارية لهما صوم ثلاثة أيام ان برئا فشفيا و ما معهم شي‏ء فاستقرض علي من شمعون الخيبري ثلاث أصوع من شعير فطحنت فاطمة صاعا و اختبزت خمسة أقراص وضعوها بين أيديهم ليفطروا فوقف عليهم مسکين فآثروه و باتوا و لم يذوقوا الا الماء و أصبحوا صياما فلما أمسوا و وضعوا الطعام وقف

[ صفحه 235]

عليهم يتيم فآثروه ثم وقف عليهم في الثالثة أسير ففعلوا مثل ذلک فنزل جبرئيل عليه السلام بهذه السورة و قال خذها يا محمد هناک الله في أهل بيتک».
«از ابن عباس (رضي‏الله‏عنه) نقل شده است: به درستي که حسن و حسين مريض شدند و پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) با عده‏اي از مردم از آنان عيادت فرمود، پس گفت: اي ابي‏الحسن براي سلامتي فرزندانت نذر بکن، سپس علي و فاطمه و فضه خادمه‏ي آنان سه روز روزه نذر کردند تا اينکه به واسطه اين نذر حسن و حسين خوب شدند و اهل منزل روز اول را روزه گرفتند در حالي که با آنها چيزي نبود.
علي (عليه‏السلام) پهلوي شمعون يهودي آمد و سه صاع جو قرض کرد، فاطمه يک صاع آن را آرد فرمود و پنج قرص نان به تعداد افراد منزل پخت، وقتي که سفره‏ي غذاي جوين را پهن کردند که افطار بکنند، ناگاه مسکيني در زد و گفت: گرسنه هستم، همه‏ي اهل منزل ايثار کردند و غذا را به مسکين دادند و شب را خوابيدند و چيزي نخوردند مگر آب، و صبح کردند در حالي که روزه بودند، پس وقتي شام کردند و طعام را گذاشتند که افطار بکنند ناگاه يتيمي در زد و گفت: گرسنه هستم اهل منزل نيز ايثار کردند و غذا را تماما به يتيم دادند و شب را با آب افطار کردند.
روز سوم وقتي که اهل منزل علي (عليه‏السلام) و فاطمه سفره‏ي غذا را گذاشتند که افطار بکنند، اسيري در زد، اينجا باز هم اهل منزل مثل روز اول و دوم ايثار کردند و غذا را به اسير دادند؛ روز چهارم علي دست حسن و حسين را گرفت به منزل پيامبر آمدند، وقتي که پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) از حال آنها با خبر شد فرمود: اين حالت که شما داريد مرا آزار مي‏دهد، وقتي که پيامبر اسلام به سراغ فاطمه آمد، ديد دخترش زهرا در محراب عبادت مشغول راز و نياز به درگاه باري تعالي مي‏باشد و از شدت گرسنگي شکم وي به پشت چسبيده و چشم نازنين وي به گودي رفته است، پيامبر ناله کرد و فرياد برآورد: واي بر آل محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) ناگاه جبرئيل (عليه‏السلام) نازل شد و گفت يا محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) اين را بگير، خداوند مبارک گردانيده، به تو تهنيت گفته است

[ صفحه 236]

درباره‏ي اهل بيت تو و سوره‏ي «هل اتي علي الانسان» را براي پيامبر اسلام قرائت کرد». [12] .
و علامه فخر رازي هم در تفسير خود عين همان روايت را که زمخشري در تفسير کشاف آورده ذکر کرده است، و کاري به غرض و تأويل ايشان نيست زيرا اصل جريان مهم است که ايشان هم ذکر کرده است». [13] .
علامه طنطاوي مي‏گويد: «يروي أنها نزلت في سيدنا علي رضي‏الله‏عنه، اذ نذر هو و فاطمة رضي‏الله‏عنهما و فضة جارية لهما ان يصوموا ثلاثة ايام ان بري الحسن و الحسين، فلما برئا و استقرض رضي‏الله‏عنه صاعا و خبز خمسة أقراص، فوضعوها بين أيديهم ليفطروا فلما جاء مسکين أعطوه و لم يأکلوا، و في الليلة الثانية وقف يتيم فاعطوه و لم يأکلوا، و في الليلة الثالثة اسير».
«روايت شده که آيه شريفه‏ي «يطعمون الطعام علي حبه» در شأن علي (عليه‏السلام) نازل شده است، زماني که علي و فاطمه (عليهماالسلام) نذر کردند و فضه‏ي خادمه نيز نذر کرد که اگر حسن و حسين از بيماري که داشتند خوب شدند، سه روز را روزه بگيرند و وقتي که آن دو فرزند پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) خوب شدند، اهل منزل روزه گرفتند و در منزل از طعام چيزي موجود نبود، علي سه صاع جو قرض کرد، و فاطمه روز اول چند قرص نان پخت، در موقع افطار طعام را جلوي خود گذاشتند که افطار بکنند، ناگاه مسکيني آمد و همه طعام را به وي دادند و خودشان چيزي نخوردند، در روز دوم هم يتيم آمد غذا را به يتيم دادند و روز سوم موقع افطار غذا را به اسير دادند و علي و فاطمه و حسن و حسين و فضه‏ي خادمه سه روز را با آب افطار کردند و روز چهارم خدمت پيامبر اسلام آمدند و اين آيه مبارکه «يطعمون الطعام» در منزل فاطمه (عليهاالسلام) نازل شد و سوره‏ي هل اتي نيز همان جا نازل شد». [14] .
خواجه عبدالله انصاري مي‏گويد: «ابن عباس گفت: اين آيت در شأن اميرالمؤمنين

[ صفحه 237]

علي (عليه‏السلام) و خاندان وي فرو آمد، و سبب وي آن بود که حسن و حسين (عليهماالسلام) هر دو بيمارشدند، رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) به عيادت ايشان شد، با جمعي ياران، گفتند: «يا اباالحسن لو نذرت علي ولديک نذرا» اگر نذر کني بر اميد عافيت و شفاي فرزندانت مگر صواب باشد، علي (عليه‏السلام) نذر کرد که اگر فرزندان مرا از اين بيماري شفا آيد و عافيت حاصل شود، شکر آن را سه روز روزه دارم، تقربا الي الله عز و جل و طلبا لمرضاته: فاطمه زهرا (سلام‏الله‏عليها) همين کرد، سه روز روزه نذر بر خود واجب کرد، کنيزکي داشتند نام وي فضه بود، او نيز بر موافقت ايشان همين نذر کرد ان برآ سيداي مما بهما صمت لله ثلثة ايام شکرا پس رب العالمين ايشان را عافيت و صحت داد.
و ايشان وفاي نذر باز آمدند و روزه داشتند، و در خانه‏ي ايشان هيچ طعام نبود که روزه گشايند، علي مرتضي (عليه‏السلام) از جهود خيبري که نام وي شمعون بود قرض خواست، آن جهود سه صاع جو به قرض به وي داد. فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) از آن جو يک صاع به آسياب دست آرد کرد و پنج قرص از آن پخت. وقت افطار فرا پيش نهادند تا خورند. مسکيني بر در سراي آمد آن ساعت و گفت: السلام عليکم يا اهل بيت محمد، مسکين من مساکين المسلمين، اطعموني اطعمکم الله من موائد الجنة سخن درويش به سمع علي (عليه‏السلام) رسيد، علي (عليهاالسلام) روي فرا فاطمه (عليهاالسلام) کرد، گفت: (اينجا خواجه شعرهايي را که در کتابهاي ديگر هم آمده است، چنانچه از کتاب تذکرة الخواص جوزي نقل شد آورده است).
آن چه طعام که پيش نهاده بود، جمله به درويش دادند! و بر گرسنگي صبر کردند؛ تا ديگر روز فاطمه (سلام الله عليها) صاعي ديگر جو آرد کرد و از آن نان پخت. چون شب در آمد، وقت افطار در پيش نهادند، يتيمي از اولاد مهاجران بر در بايستاد گفت:
السلام عليکم يا اهل بيت محمد (صلي الله عليه و آله سلم) يتيم من اولاد المهاجرين استشهد والدي يوم العقبة اطعموني اطعمکم الله من موائد الجنة
علي چون سخن آن يتيم شنيد روي فرا فاطمه (سلام‏الله‏عليها) کرد، گفت:
(باز هم خواجه شعرهايي را که از فرمايشات علي و فاطمه (عليهماالسلام) اقتباس انتزاع

[ صفحه 238]

شده آورده است) همچنان طعام که در پيش بود جمله به يتيم دادند و خود گرسنه خفتند، ديگر روز آن صاعي که مانده بود فاطمه (سلام‏الله‏عليها) آن را آرد کرد و نان پخت، به وقت خوردن اسيري بر سراي بايستاد، گفت: السلام عليکم يا اهل بيت النبوة اطعموني اطعمکم الله من موائد الجنة. آن طعام به اسير دادند، سه روز بگذشت که اهل بيت علي (عليه‏السلام) طعامي نخوردند و بر گرسنگي صبر کردند و آن ماحضر که بود ايثار کردند، مرد درويش را و يتيم را و اسير را، تا رب العالمين در شأن ايشان آيت فرستاد: «و يطعمون الطعام علي حبه مسکينا و يتيما و اسيرا». [15] .
ابراهيم قندوزي حنفي مي‏گويد: حمويني از مجاهد و از ابن عباس در قول خداوند: «يوفون بالنذر و يخافون يوما کان شره مستطيرا و يطعمون الطعام علي حبه مسکينا و يتيما و اسيرا»: «و به نذر و عهد خودشان وفا مي‏کنند و مي‏ترسند روزي را که در آن روز بر همه احاطه دارد و غذا و طعام را با وجودي که دوست دارند بر مسکين و يتيم و اسير اطعام و اعطا و ايثارمي‏کنند» آورده است:
قال مرض الحسن و الحسين رضي‏الله‏عنهما فعاد هما جدهما صلي الله عليه و سلم و عاد هما بعض الصحابة فقالوا يا اباالحسن لو نذرت علي ولديک فقال رضي الله عنه ان براء ولداي مما بهما صمت لله ثلاثه ايام شکر الله و قالت فاطمة رضي‏الله‏عنها مثل ذالک و قالت جارية يقال لهما فضة مثل ذلک و قال الصبيان نحن نصوم ثلاثة ايام فالبسهما الله العافية و ليس عندهم قليل و لا کثير فانطلق علي رضي‏الله‏عنه الي رجل من اليهود يقال له شمعون به حابا فقال له هل تأتيني جزء من صوف تغزلها لک بنت محمد صلي الله عليه و آله ثلاثة اصواع من شعير.
قال نعم فاعطاه ثم قامت فاطمة رضي‏الله‏عنها الي صاع و طحنته و اختبزت منه خمسة اقراص لکل واحد منهم قرص و صلي علي رضي‏الله‏عنه مع النبي صلي الله عليه و سلم المغرب ثم اتي فوضع الطعام بين يديه اذا اتاهم مسکين فوقف الباب فقال السلام عليکم

[ صفحه 239]

يا اهل بيت محمد صلي الله عليه و سلم أنا مسکين اطعموني شيئا فاعطوه الطعام و مکثوا يومهم و ليلتهم لم يذوقوا شيئا الا الماء القراح و في الليلة الثانية اتاهم يتيم فقال اطعموني فاعطوه الطعام و في الليلة الثالثة اتاهم اسير فقال اطعموني فاعطوه و مکثوه ثلاثة ايام و لياليها لم يذوقوا شيئا الا الماء القراح فلما ان کان في اليوم الرابع و قد قضوا نذرهم اخذ علي بيده اليمني الحسن و بيده اليسري الحسين رضي‏الله‏عنهم و اقبل نحو رسول‏الله صلي الله عليه و سلم و هما يرتعشان کالفراخ من شدة الجوع فلما بصرهم النبي صلي الله عليه و سلم انطلق الي ابنته فاطمة رضي‏الله‏عنها فانطلقوا اليها و هي في محرابها تصلي و قد لصق بطنها بظهرها من شدة الجوع و غارت عيناها فلما راها رسول‏الله صلي الله عليه و سلم قال و اغوثاه يا الله اهل بيت محمد يموتون جوعا فهبط جبريل عليه و سلم فاقراء (هل اتي علي الانسان حين من الدهر لم يکن شيئا مذکورا الي آخر السورة.»
«ابن عباس گفته است: حسن و حسين (عليهماالسلام) مريض شدند، جد بزرگوار آنان از آنها عيادت فرمود و بعضي از صحابه هم عيادت کردند، پس گفتند: يا اباالحسن براي بهبود فرزندانت نذر کن، پس علي (عليه‏السلام) فرمود: اگر دو فرزندم از آن ناراحتي که به آنهاست خوب شدند، به شکرانه‏ي آن براي خدا سه روز را روزه مي‏گيرم، و فاطمه (سلام‏الله‏عليها) نيز چنين نذر کرد و فضه‏ي خادمه هم نذر کرد.
حسن و حسين نيز فرمودند ما هم سه روز را روزه مي‏گيريم، وقتي که خداوند آنان را لباس عافيت پوشانيد، همه اهل منزل روزه گرفتند در حالي که منزل آنها از غذا هيچ چيزي موجود نبود، علي (عليه‏السلام) پهلوي مردي از يهودي که به او شمعون بن حابا مي‏گفتند رفت و فرمود: آيا ممکن است مقداري پشم به من بدهي تا دختر محمد (صلي الله عليه و آله) آن را بريسد به اجرت سه صاع از جو؟
شمعون گفت: بلي مي‏دهم و بعد سه صاع جو را به علي (عليه‏السلام) داد، سپس فاطمه (عليهاالسلام) يک صاع آن را آرد نموده و پنج قرص نان به تعداد اعضاي خانواده پخت، علي (عليه‏السلام) نماز را با پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) خواند و به منزل آمد، وقتي غذا جلوي خودشان گذاشتند، ناگاه مسکيني آمد و بر در منزل توقف کرد و گفت: درود

[ صفحه 240]

و رحمت خداوند بر شما باد اي اهل بيت محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) من بيچاره‏اي گرسنه هستم و چيزي به من اطعام بکنيد، پس همه‏ي غذا را به وي دادند و شب و روز را صبر کردند و چيزي را نخوردند مگر آب خالص.
و در شب دوم وقت افطار يتيمي‏آمد و گفت: مرا اطعام بکنيد، پس همه غذا را به يتيم اعطا کردند و در شب سوم موقع افطار اسيري آمد و گفت: اسير هستم مرا اطعام بکنيد و غذا جمله به وي دادند و سه شب و روز را صبر و ايثار کردند و هيچ چيزي نخوردند مگر آب خالص، وقتي که روز چهارم شد و روزه‏هاي نذري را تمام کردند، علي (عليه‏السلام) دست حسن را به دست راست و دست حسين را به دست چپ گرفت به طرف پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) آمد در حالي که آنان از شدت گرسنگي مثل جوجه مي‏لرزيدند، پس وقتي که پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) از حال آنان با خبر شد از حال فاطمه (سلام‏الله‏عليها) جويا شد و بعد حضرت به طرف خانه‏ي فاطمه تشريف برد، وي در محراب خود مشغول عبادت بود در حالي که از شدت گرسنگي شکم وي به پشتش چسبيده بود و چشم‏هاي مبارک به گودي رفته بود.
وقتي که نبي اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اين حالت را از فاطمه مشاهده فرمود، استغاثه کرد و گفت: اي خدا اهل‏بيت محمد همه از گرسنگي مي‏ميرند، پس ناگاه جبرئيل نازل شد و خواند: «هل اتي علي الانسان حين من الدهر لم يکن شيئا مذکورا الي آخر سورة.»
اين روايت را که قندوزي آورده است با رواياتي که در کتب ارزشمند شيعه آمده تقريبا از نظر محتوا و اصل قضيه مطابقت و موافقت دارد. اين احاديث که در اين فصل ذکر شد، نمونه‏اي از روايات بود که در رابطه با ايثار و فداکاري گوهر تابناک و ام‏ابيهاي پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل شده است. مقام و منزلت فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) در پيشگاه خدايش آن قدر زياد است که خداوند در سوره‏ي مبارکه‏ي «هل اتي علي الانسان» از حور العين اسمي نياورده و بر خلاف موارد ديگري از قرآن مجيد مانند سوره‏هاي واقعه و صف و نبأ و رحمن وقتي که بهشت و نعمت‏هاي بهشتي ذکر شده از حورالعين اتراب ذکر به ميان آمده است، ولي در اين سوره مبارکه به احترام زهرا (سلام‏الله‏عليها) از حورالعين اسم برده نشده است، چرا؟ براي اينکه زهرا از حورالعين و فرشته بالاتر است، فرشته

[ صفحه 241]

کجا و فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) کجا؟ فرشتگان بايد همه خدمتگزاران وي باشند و بدون شک همه در خدمتگزاري به فرشته‏ي انسان گونه‏ي پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) افتخار مي‏کنند.
در اول اين فصل گفته شد که اين سوره‏ي مبارکه در شأن اهل بيت و مخصوصا فاطمه (عليهم‏السلام) نازل شده است؛ اگر سؤال شود که چرا مخصوصا فاطمه (سلام‏الله‏عليها)؟ در جواب بايد گفت که اگر چه در لسان آيه‏ي مبارکه (يطعمون) به صيغه‏ي جمع آمده است، يعني بندگان نيکوکار غذا را به نيازمند اطعام مي‏کنند؛ گرچه در ايثار و فداکاريي که چهار نور مقدس بنابر بعضي رواياتي که حسن و حسين هم سه روز نذر کردند انجام دادند همه ايثار کردند، ولي ايثار و فداکاري فاطمه (سلام‏الله‏عليها) از ويژگي خاصي برخوردار مي‏باشد، زيرا در تمام رواياتي که ذکر شد بالصراحة گفته‏اند: «قامت فاطمة الي صاع طحنته و اختبزته» فاطمه (سلام‏الله‏عليها) برخواست و يک صاع جو را آرد کرد چند قرص نان پخت و فقط در يک روايت آمده که جاريه اين کار را کرده است، حالا شما ملاحظه بکنيد در آن موقع حضرت فاطمه (سلام‏الله‏عليها) با زبان روزه چه وظايفي را انجام مي‏داده و اين ايثار هم در کنار آنهاست.
1- کارهاي خانه را انجام‏مي‏داد، جارومي‏کرد و از چاه آب مي‏کشيد و نظافت منزل را عهده‏دار بود.
2- بچه داري‏مي‏نمود و نيازهاي آنها را برطرف مي‏کرد و از آنان مراقبت و نگهداري مي‏نمود.
3- تاريخ اين ايثار در هر سالي از هجرت که واقع شده، به احتمال قوي در آن موقع بانوي دو عالم بچه‏ي شيرخواري، يا فرزندي خردسال داشته که نياز به مراقبت و رسيدگي داشته است.
4- در بعضي از روايات مذکور آمده است که حضرت علي (عليه‏السلام) به ازاي سه کيلو جو، سه کيلو پشم گرفت که هر روز فاطمه (سلام‏الله‏عليها) يک کيلو پشم را خامه مي‏کرد و بعد يک صاع جو را آرد نموده و نان مي‏پخت.
5- حضرت فاطمه (سلام‏الله‏عليها) کاتب وحي بوده آيات الهي را مي‏نوشت و احکام دستورات اسلام و قوانين آن را تدوين و تحقيق و بررسي مي‏کرد و شرح مي‏داد.
[ صفحه 242]
تا صحيفه‏ي الهي خود را تکميل کند.
6- در يک شبانه روز ساعاتي را با معبود خويش در محراب عبادت خلوت مي‏کرد و مشغول راز و نياز بود و لحظه اي از آن غافل نبود. بلي با همه‏ي اينها فاطمه (سلام‏الله‏عليها) در اطاعت و پيروي از شوهر عزيزش غذا را به مسکين و يتيم و اسيرمي‏دهد و آنان را بر خود مقدم مي‏دارد. با توجه به اين چند نکته مي‏توان گفت که ايثار فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) از ويژگي خاصي برخوردار است.
>سوره‏ي هل اتي مکي است يا مدني؟
[1] کشاف، ج 4، ص 670 و معالم التنزيل المطبوع بهامش تفسير الخازن، ج 7، ص 159 از مجاهد و عطاء از ابن عباس عين روايت زمخشري را آورده است.
[2] تذکرة الخواص سبط ابن الجوزي، ص 281 الي 283 و کفاية الطالب و وسيلة المآل.
[3] حديث جابر جعفي به حديث ليث ابي‏سليم رجوع داده شده است.
[4] جامع الاحکام القرطبي جلد 19 ص 131 الي 134 چاپ دار احياء الترات العربي بيروت.
[5] تفسير روح المعاني، ج 29، ص 157.
[6] تفسير علامه نيشابوري در حاشيه تفسير طبري، ج 29، ص 112.
[7] تفسير الدر المنثور، ج 6، ص 229.
[8] تفسير فتح القدير، ج 5، ص 338.
[9] بحر المحيط، ج 8،ص 395.
[10] تفسير خازن، ج 7، ص 159.
[11] مناقب مرتضوي، ص 64.
[12] تفسير انوار التنزيل و اسرار التأويل، ج 2، ص 526.
[13] تفسير کبير فخر رازي جزء 30، ج 15، ص 244.
[14] الجواهر في تفسير القرآن الکريم، ج 12، ص 324، جزء 24.
[15] تفسير کشف الاسرار خواجه عبدالله انصاري، ج 10، ص 319 الي 321.
سوره‏ي هل اتي مکي است يا مدني؟

عده‏اي کوشيدند تا ثابت کنند که سوره‏ي مبارکه‏ي «هل اتي» مکي است تا به اثبات برسانند که آيات مذکور درباره‏ي فضيلت اهل البيت و مخصوصا فاطمه زهرا (سلام‏الله‏عليها) نازل نشده است.
ولي بر عکس، عده‏ي زيادي از اهل سنت و جماعت قائل هستند که اين سوره در مدينه نازل شده، و اين قول در بين اهل سنت مشهور است. از جمله قرطبي مفسر مشهور اهل سنت در تفسيرش جلد 29 مي‏گويد: «قال الجمهور مدنية»: «بيشتر علما معتقد هستند که در مدينه نازل شده است.»
حاکم ابوالقاسم حسکاني از ابن عباس تعداد آياتي را که در مکه و در مدينه نازل شده به ترتيب مشروحا نقل کرده است و اين سوره را جزء سوره‏هاي مدني شمرده که بعد از سوره‏ي «رحمن» و قبل از سوره‏ي «طلاق» نازل گرديده است.
در فهرست ابن نديم از ابن عباس نقل شده که سوره‏ي هل اتي يازدهمين سوره‏ي مدني مي‏باشد و در اتقان سيوطي از بيهقي در «دلائل النبوة» از عکرمه نقل شده که سوره‏ي هل اتي در مدينه منوره نازل شده است.
و در تفسير «در المنثور» سيوطي نيز همين معني از ابن عباس به طرق مختلف نقل شده است.
و از همه گذشته جمع کثيري از بزرگان اهل سنت نزول آيات آغازين اين سوره‏ي

[ صفحه 243]

مبارکه را (ان الابرار...) درباره‏ي علي و فاطمه زهرا و حسن و حسين (عليهم‏السلام) نقل کردند و اين خود شهادت و گواه صريح بر مدني بودن آن است، براي اينکه تولد امام حسن حسين (عليهماالسلام) در مدينه بوده است.
واحدي در اسباب النزول و بغوي در معالم التنزيل و سبط ابن جوزي در تذکره و گنجي شافعي در کفاية الطالب قائل هستند که سوره‏ي هل اتي از سوره‏هاي مدني مي‏باشد. و اين مسئله به قدري معروف و مشهور است که محمد بن ادريس شافعي يکي از ائمه چهارگانه اهل سنت آن شعر معروف خودش را درباره‏ي علي و فاطمه زهرا (عليهماالسلام) انشاء کرده است.
اکنون عبارت برخي از کساني که سوره‏ي مبارکه هل اتي را مدني مي‏دانند ذکرمي‏شود: از جمله شيخ طنطاوي جواهري در تفسير الجواهر في تفسير القرآن‏مي‏گويد: «هي مدينة نزلت بعد سورة الرحمن» «سوره‏ي هل اتي مدني است و بعد از سوره الرحمن نازل شده است.»
و قرطبي در تفسير «الجامع الاحکام القرآن‏مي‏گويد: «قال الجمهور: مدنية و قيل فيها مکي من قوله تعالي: «انا نحن نزلنا عليک القرآن تنزيلا» [1] الي آخر السورة و ما تقدمه مدني» «عده‏ي کثيري از علما و دانشمندان گفته‏اند که سوره‏ي هل اتي مدني است ولي قولي ديگر گفته است که از قول خداوند متعالي «انا نحن» يعني از آيه 23 تا آخر آن مکي است و در مکه نازل شده است، اما قبل آن از اول سوره تا آيه 22 مدني است.»
جلال الدين سيوطي در تفسير «الدر المنثور»مي‏گويد: «و اخرج اين الضريس و ابن مردويه و البيهقي عن ابن عباس قال نزلت سورة الانسان بالمدينة» [2] «ابن ضريس و ابن مردويه و بيهقي هر سه نفر از ابن عباس نقل کرده‏اند و ابن عباس گفته است که سوره‏ي انسان در مدينه نازل شده و مدني است (الدر المنثور، جلد 6، صفحه‏ي 297، چاپ مکتبة المرعشي، قم، ايران- 1404 هجري قمري).

[ صفحه 244]

ابوالفضل رشيدالدين ميبدي در تفسير کشف الاسرار خواجه عبدالله انصاري، جلد 10، صفحه‏ي 316مي‏گويد: «مجاهد و قتاده گفتند: اين سوره مدني است، به مدينه فرود آمده و باز هم‏مي‏گويد: حسن گفت و عکرمه يک آيه از اين سوره به مکه فرود آمد «فاصبر لحکم ربک... الخ» و باقي به مدينه فرود آمد.»
احمد مصطفي مراغي در تفسير «المراغي» جلد 10 صفحه‏ي 159 مي‏گويد: «هي مدنية نزلت بعد سورة الرحمن»: «سوره‏ي هل اتي مدني است و در مدينه بعد از سوره الرحمن نازل شده است.»
مرحوم علامه اميني در کتاب شريف الغدير از 34 نفر از علماي معروف اهل سنت نام مي‏برد که اين حديث را در کتابهاي خود آورده‏اند. به اين ترتيب روايت فوق از رواياتي است که درميان اهل سنت مشهور بلکه متواتر است. [3] .
و باز هم دليل ديگري که آيات و بلکه تمام سوره‏ي هل اتي درباره‏ي علي و فاطمه زهرا (عليهماالسلام) نازل شده است کلمه‏ي اسير مي‏باشد، براي اينکه از زماني که پيامبر اسلام در مکه‏ي معظمه بود جنگي بين اسلام و کفر واقع نشده بود و هر چه غزوات پيامبر اسلام در راه پيشبرد اسلام با کفر انجام داد بعد از هجرت به مدينه منوره بوده است و بعد از يک سال از هجرت بوده، و ازدواج علي و فاطمه زهرا (سلام‏الله‏عليهما) در سال دوم هجرت بوده است. [4] .
مناسب است روايتي را که آلوسي مفسر معروف اهل سنت در «روح المعاني» از ابن عباس پيرامون آيه مبارکه‏ي «متکئين فيها علي الارائک لا يرون فيها شمسا و لا زمهريرا»، «بهشتي‏ها در حالي هستند که بر تختهايي زيبا تکيه کرده‏اند، نه آفتاب را در آنجامي‏بينند، و نه سرما را» آورده است، يادآور شويم. ابن عباس چنين نقل‏مي‏کند:
«بينا اهل الجنة اذرؤا ضوئا کضوء الشمس، و قد اشرقت الجنان به فيقول اهل الجنة يا رضوان ما هذا؟ و قد قال ربنا لا يرون فيها شمسا و لا زمهريرا فيقول لهم رضوان ليس هذا

[ صفحه 245]

بشمس، و لا قمرا، و لکن علي (سلام‏الله‏عليه) و فاطمة (سلام‏الله‏عليها) ضحکا، و اشرقت الجنان من نور ثغريهما!».
«هنگامي‏که بهشتيان در بهشت هستند ناگهان نوري همچون نور آفتاب مشاهده مي‏کنند که صحنه‏ي بهشت را روشن ساخته است، بهشتيان به رضوان (فرشته مأمور بهشت)مي‏گويند: اين نور چيست با اينکه پروردگار ما فرموده در بهشت نه آفتاب را مي‏بينند و نه سرما را؟ او در پاسخ‏مي‏گويد: اين نور خورشيد و ماه نيست، علي فاطمه (عليهماالسلام) خندان شده‏اند و بهشت از نور دندانشان روشن گشته است». [5] .
اينها بود اقوال اهل سنت در رابطه با اينکه سوره‏ي مبارکه‏ي هل اتي- مگر بعضي آيات آن- در مدينه منوره و در شأن علي و فاطمه و حسن و حسين (عليهم‏السلام) و مخصوصا فاطمه زهرا (سلام‏الله‏عليها) نازل شده است.
[ صفحه 249]
[1] تفسير الجواهر في تفسير القرآن، ج 12، ص 318.
[2] الجامع الاحکام القرآن، ج 19، ص 118.
[3] الغدير،ج 3، ص 107 الي 111 و احقاق الحق، ج 3، ص 157 الي 171.
[4] تفسير نمونه، ج 25، ص 344.
[5] روح المعاني، ج 29، ص 159 گرفته شده از تفسير نمونه، ج 25، ص 364.

كتابخانه تخصصي حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > فاطمه‏ي زهرا در کلام اهل سنت (جلد 1)

فاطمه زهرا در آيه‏ي مرج البحرين

يکي از آياتي که در شأن فاطمه‏ي زهرا (عليهاالسلام) نازل شده آيه‏ي مبارکه‏ي «مرج البحرين يلتقيان بينهما برزخ لا يبغيان يخرج منهما اللؤلؤ و المرجان»: «دو درياي مختلف را در کنار هم قرار داد، در حالي که با هم تماس دارند، اما در ميان آن دو برزخي است که يکي بر ديگر غلبه نمي‏کند»، [1] مي‏باشد. مقصود از دو دريا علي و فاطمه (عليهماالسلام) و برزخ وجود پيامبر رحمة للعالمين و لؤلؤ و مرجان حسن و حسين (عليهم‏السلام)مي‏باشند.
علامه سبط ابن جوزي مي‏گويد:
«ذکر الثعلبي في تأويل قوله تعالي: مرج البحرين عن سفيان الثوري و سعيد بن جبير ان البحرين علي و فاطمة و البرزخ محمد صلي الله عليه و آله و سلم و يخرج منهما اللؤلؤ و المرجان الحسن و الحسين عليهما السلام»
«ثعلبي در تفسير خود در تأويل و تفسير آيه از سفيان ثوري و سعيد بن جبير نقل کرده است: مقصود از دو دريا علي و فاطمه و برزخ پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) و لؤلؤ و مرجان که از آن دو دريا بيرون مي‏آيد، حسن و حسين (عليهماالسلام) مي‏باشند». [2] .
علامه خوارزمي‏از سيد حفاظ ابومنصور و از رئيس ابوالفتوح بن عبدالله همداني و از

[ صفحه 250]

امام عبدالله بن عبدان و از ابوعبدالله نافع بن علي و از علي بن ابراهيم قطان و از احمد بن حماد کوفي و از محمد بن زيدان هاشمي و از عبدالله بن عبدالرحمن موصلي و از محمد بن يوسف فريابي و از سفيان بن سعيد ثوري و از ابن أبي‏نجيع و از مجاهد و از ابن عباس در قول خداوند: «مرج البحرين، قال علي و فاطمة بينهما برزخ لا يبغيان قال: ود لا يتباغضان، يخرج منهما اللؤلؤ و المرجان قال الحسن و الحسين.»: «گفته است بحرين علي و فاطمه و برزخ دوستي است که غضب نمي‏کند و لؤلؤ و مرجان که از ان دو دريا خارج‏مي‏شود حسن و حسين مي‏باشند». [3] .
علامه سيوطي مي‏گويد:
«أخرج ابن مردويه عن ابن عباس في قوله: مرج البحرين يلتقيان قال: علي و فاطمة بينهما برزخ لا يبغيان قال النبي صلي الله عليه و سلم يخرج منهما اللؤلؤ و المرجان قال: الحسن و الحسين». [4] .
«ابن مردويه از ابن عباس آورده است: بحرين ملاقات کننده، علي و فاطمه (عليهماالسلام) و برزخي بين آن دو هست که بر ديگري غلبه نمي‏کنند، پيامبر اسلام حضرت محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) و لؤلؤ و مرجان که از آن دو دريا خارج مي‏شوند، حسن حسين (عليهماالسلام) مي‏باشند».
و خوارزمي نيز همين روايت را از مردويه و از انس بن مالک آورده است.
علامه آلوسي مي‏گويد:
«أخرج ابن مردويه عن ابن عباس، قال: مرج البحرين يلتقيان، علي و فاطمة رضي‏الله‏تعالي‏عنهما بينهما برزخ لا يبغيان النبي صلي الله عليه و سلم يخرج منهما اللؤلؤ و المرجان الحسن و الحسين رضي‏الله‏عنهما».
«ابن مردويه از ابن عباس نقل کرده است: مقصود از بحرين علي و فاطمه و برزخ

[ صفحه 251]

بين آن دو دريا نبي اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و لؤلؤ و مرجان که از دو دريا بيرون مي‏آيند حسن و حسين مي‏باشند». [5] .
آلوسي‏مي‏گويد: ابن مردويه همين روايت را از انس بن مالک هم آورده است، ولي برزخ را ذکر نکرده است.
در کتاب مناقب مرتضوي محمد صالح ترمذي حنفي از کتاب شيخ شهاب‏الدين سهروردي و تفسير العمدة و الدرر از سفيان ثوري با سندي از سعد و سلمان نقل شده است: مرج البحرين علي و فاطمه و برزخ و حائل بين آن دو محمد مصطفي و لؤلؤ مرجان حسن و حسين (عليهم‏السلام) مي‏باشد.
علامه شيخ سليمان قندوزي مي‏گويد:
«أخرج أبونعيم الحافظ و الثعلبي و المالکي باسانيدهم و روي سفيان الثوري هم جميعا عن أبي‏سعيد الخدري و ابن عباس و أنس بن مالک رضي‏الله‏عنهم قالوا: علي و فاطمة بحران عميقان لا يبغي أحدهما علي صاحبه و بينهما برزخ هو رسول‏الله صلي الله عليه و سلم يخرج منهما اللؤلؤ و المرجان هما الحسن و الحسين رضي‏الله‏عنهم».
«ابونعيم و ثعلبي و مالکي با سندهاي خودشان آورده‏اند و سفيان ثوري همه‏ي آنها را از ابي‏سعيد خدري و ابن عباس و انس بن مالک روايت کرده است و آنها گفته‏اند: دو درياي عميق علي و فاطمه هستند که يکي از آنها بر ديگري ظلم و غضب نمي‏کنند، برزخ بين آن دو دريا، رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) و لؤلؤ و مرجان که از آن دو درياي عميق خارج مي‏شوند حسن و حسين مي‏باشند».
باز هم قندوزي مي‏گويد:
وروي في المناقب عن جعفر الصادق قال: کان أبوذر رضي‏الله‏عنه يقول: ان هذه الآية مرج البحرين يلتقيان بينهما برزخ لا يبغيان يخرج منهما اللؤلؤ و المرجان نزلت في النبي صلي الله عليه و سلم و علي و فاطمة و الحسن و الحسين عليهم‏السلام فلا يحبهم الا مؤمن

[ صفحه 252]

و لا يبغضهم الا کافر، فکونوا محبين بحبهم و لا تکونوا کفارا ببغضهم فتلقون في النار».
«در مناقب از امام جعفر صادق (عليه‏السلام) روايت شده که فرموده است: ابوذر گفته است: همانا اين آيه شريفه‏ي (دو درياي که با هم ملاقات مي‏کنند و بين آنها برزخي است که بر يکديگر غضب نمي‏کنند و از آن دو دريا لؤلؤ و مرجان خارج مي‏شود) در شأن نبي اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و علي و فاطمه و حسن و حسين (عليهم‏السلام) نازل شده است، آنان را دوست ندارد مگر مؤمن و غضب و دشمن نمي‏دارد مگر کافر، پس به دوستي آنان دوست باشيد و به واسطه‏ي دشمني آنان کافر نشويد در اين صورت آتش را ملاقات کرده و داخل مي‏شويد». [6] .
رواياتي که ذکر شد نمونه‏اي از فضائل علي و فاطمه (عليهماالسلام) مي‏باشد که به صراحت به آن دلالت مي‏کنند. در پايان اين فصل روايتي را که شيخ عزالدين عبدالسلام مقدسي الشافعي در فصل بعض رسائل خود در مدح خلفا آورده ذکر مي‏شود:
«حيث قال: فلما حملت خديجة رضي‏الله‏عنها بفاطمة عليهاالسلام کانت فاطمة تحدثها من بطنها و تونسها في وحدتها، و کانت تکتم ذلک عن رسول‏الله صلي الله عليه و سلم فدخل النبي يوما فسمع خديجة تحدث فاطمة، فقال لها: يا خديجة لمن تحدثين (بمن تحدثين) قالت: احدث الجنين الذي في بطني فانه يحدثني و يؤنسني، قال: يا خديجة ابشري فانها انثي و أنها النسلة الطاهرة الميمونة، فان الله تعالي قد جعلها من نسلي، و سيجعل من نسلها خلفاء في أرضه بعد انقضاء وحيه، فما برح ذلک النور يعلو و أشعته في الافاق تنمو حتي جاءه الملک فقال: يا محمد أنا الملک محمود و ان الله بعثني ان ازوج النور من النور، فقال رسول‏الله صلي الله عليه و سلم: ممن؟ قال: علي من فاطمة، فان الله قد زوجها من فوق سبع سماوات و قد شهر ملاکها جبرئيل و ميکائيل و اسرافيل في سبعين الفا من الکروبين و سبعين الفا من الملائکة الکرام الذين اذا سجد أحدهم سجدة لا يرفع رأسه ألي يوم القيامة.
او في الله تبارک و تعالي اليهم أن ارفعوا رؤسکم و اشهدوا ملاک علي بفاطمة فکان

[ صفحه 253]

الخاطب جبرئيل و الشاهدان ميکائيل و اسرافيل، ثم الله عز و جل بحور العين أن يحضرن تحت شجرة طوبي ان انثري ما فيک، فنشرت ما فيها من جوز و لوز و سکر فاللوز من در و الجوز من ياقوت، و السکر من سکر الجنة فالتقطته حور العين، فهو عند هن في الاطباق تتهادينه و يقلن هذا من نثار تزويج فاطمة بعلي، فعند ذلک أحضر النبي صلي الله عليه و سلم اصحابه، و قال: اشهدکم أني زوجت فاطمة من علي عليه السلام، فلما التقي البحران، بحر ماء النبوة من فاطمة عليهما السلام و بحر ماء الفتوة من علي کرم الله وجهه، هنا لک مرج البحرين يلتقيان بينهما برزخ لا يبغيان.
برزخ التقوي علي لا يبغي علي فاطمة بدعوي و لا فاطمة علي علي بشکوي، يخرج منهما اللؤلؤ و مرجان اللؤلؤ: الحسن، و المرجان: الحسين، فجاء السبطين سيدين شهيدين حبيبين الي سيد الکونين فهما روحاه و ريحانتاه، کلما راح عليهما و ارتاع اليهما بقول: هذا ريحانتاي من الدنيا، و کلما اشتاق اليهما يقول: ولداي هذان سيدا شباب أهل الجنة و أبوهما خير منهما، و فاطمة بضعة مني يريبني ما رابها، و يؤذيني ما يؤذيها، و يسرني ما يسرها قل لا أسئلکم عليه اجرا الا المودة في القربي» انتهي.
«وقتي که خديجه (رضي‏الله‏عنها) به فاطمه (سلام‏الله‏عليها) حامله شد، فاطمه در شکم مادر با خديجه صحبت مي‏کرد و در تنهايي‏ها با او مأنوس بود، خديجه اين موضوع را از پيامبر پنهان مي‏کرد، روزي رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم)بر خديجه داخل شد و شنيد که وي با کسي صحبت مي‏کند، پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: خديجه با چه کسي صحبت مي‏کردي؟ خديجه عرض کرد: با اين جنيني که در شکمم است صحبت مي‏کردم و او با من حرف مي‏زند و در تنهايي مونس من است.
پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: بشارت مي‏دهم يا خديجه که اين جنين دختر مي‏باشد و از نسل پاک و با ميمنت است و همانا خداوند تعالي وي را از نسل من قرار داده است و زود است که خداوند جانشين مرا بعد از تمام شدن وحي خود از نسل وي قرار دهد، پس وقتي که اين نور عالي ظاهر شد و تمام آفاق را از شعاع خود روشن کرد

[ صفحه 254]

و به حد رشد و کمال رسيد، ملکي خدمت پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) آمد و گفت: اي محمد من ملک محمود هستم و خداوند تعالي مرا برانگيخته است تا نور را با نور تزويج بکنم.
پس پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: چه کسي را؟ ملک گفت: علي و فاطمه را، همانا خداوند از فوق هفت آسمان فاطمه را براي علي (عليه‏السلام) تزويج فرموده است در حالي که عقد ازدواج را جبرئيل و ميکائيل و اسرافيل (با هفتاد هزار از ملائکه‏ي کروبين و هفتاد هزار از ملائکه‏ي کرام و با احترام که اگر يکي از آنها خداوند را سجده بکند تا روز قيامت سر از سجده بلند نمي‏کند) شاهد و گواه بوده‏اند و خداوند به آنها وحي فرمود: سرهاي خود را بلند بکنيد و عقد ازدواج علي به فاطمه را شاهد باشيد.
پس جبرئيل خطبه مي‏خواند و ميکائيل و اسرافيل شاهد و گواه بودند، خداوند به تمام حورالعين امر فرمود: زير درخت طوبي حاضر و جمع شوند، و به درخت طوبي وحي فرمود: آن چه با خود دارد نثار کند و ببارد، پس درخت طوبي آن چه در او بود از جوز و لوز و شکر باريد و نثار کرد، لوز از در، جوز از ياقوت و شکر از شکر بهشت بود.
و حورالعين آنها را گرفتند و در نزد آنهاست تا عالم قيامت و به آنها افتخار مي‏کنند و مي‏گويند: اينها از نثارها و هديه‏هاي تزويج فاطمه به علي (عليه‏السلام) مي‏باشد. وقتي که ملک اين صحبت‏ها را به خدمت پيامبر اسلام عرض کرد، پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) اصحاب و نزديکان خود را جمع نمود و فرمود: همانا من شما را گواه مي‏گيرم که فاطمه را به عقد علي درآورم.
پس وقتي که دو دريا با هم ملاقات کردند، يکي آب درياي پيامبري و نبوت از فاطمه (سلام‏الله‏عليها) و ديگري آب درياي جوانمردي و شجاعت و مظهر اسلام از علي (عليه‏السلام) و اينجاست که خداوند مي‏فرمايد: دو دريا با هم ملاقات کردند و بين آنها برزخ حائل است که يکي بر ديگري غضب و ناراحتي نمي‏کند؛ همان برزخ تقواست که علي (عليه‏السلام) به فاطمه ظلم نمي‏کند و فاطمه نيز بر علي به واسطه‏ي شکايت و شکوه غضب نمي‏کند و از آن دو لؤلؤ و مرجان خارج مي‏شود که لؤلؤ حسن و مرجان حسين

[ صفحه 255]

مي‏باشد، پس فاطمه و علي (عليهماالسلام)، دو سبط آقا و سرور شهيد و دو دوست براي آقاي دو عالم هستي آوردند، پس حسن و حسين (عليهماالسلام)، دو روح و دو نهال تر تازه‏ي پيامبر اسلام مي‏باشند و هر زماني که پيامبر اسلام براي آنها دل تنگ مي‏شد به ديدن آنها مي‏رفت و مي‏فرمود: اينان دو ريحان تازه‏ي من در دنيا مي‏باشند. و هر وقتي که اشتياق ديدار آنها را پيدا مي‏کرد مي‏فرمود: اين دو فرزندان من و آقاي جوانان بهشت هستند پدر و مادر آنان بهتر از آنها مي‏باشند، و فاطمه پاره‏ي تن من است، محزون مي‏کند مرا آنچه او را محزون بکند و اذيت مي‏کند مرا آنچه او را اذيت و آزار بکند و مسرور خوشحال مي‏کند مرا کسي که او را خوشحال بکند، و بعد فرمود: قل لا اسئلکم عليه أجرا الا المودة في القربي».
اين کلام و سخن شيخ عزالدين عبدالسلام مقدسي شافعي در رابطه با آيه‏ي شريفه‏ي «مرج البحرين يلتقيان» و حضرت فاطمه زهرا (سلام‏الله‏عليها) مي‏باشد که اينگونه درباره‏ي فاطمه سخن گفته است.
و اين يکي از آياتي است که در کتب اهل سنت بالصراحه درباره‏ي بي‏بي دو جهان تفسير و تحليل شده است.
[ صفحه 259]
[1] سوره الرحمن، آيه‏ي 19 الي 21.
[2] تذکره‏ي سبط ابن جوزي، ص 245.
[3] مقتل خوارزمي، ص 112.
[4] الدر المنثور، ج 6 مناقب مرتضوي، ص 70.
[5] تفسير روح المعاني، ج 27، ص 93.
[6] ينابيع المودة، ص 118.

كتابخانه تخصصي حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > فاطمه‏ي زهرا در کلام اهل سنت (جلد 1)

منزلت فاطمه زهرا در نزد خداوند

متقي هندي در کنز العمال (حديث 34209) مي‏گويد:
«اذا کان يوم القيامة نادي مناد من بطان العرش: يا اهل الجمع نکسوا رؤوسکم من غضوا ابصارکم، حتي تمر فاطمة بنت محمد علي الصراط، فتمر مع سبعين الف جارية من الحور العين کمر البرق.» [1] .
«وقتي قيامت برپا مي‏شود، از عرش منادي ندا مي‏کند:اي اهل قيامت همه سرها را پايين بياوريد و چشم‏ها را فرو ببنديد که فاطمه دختر محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) بر صراط مي‏گذرد، پس فاطمه با هفتاد هزار جاريه از حورالعين مثل برق مي‏گذرد».
و نيز در حديث 34210 مي‏گويد:
«اذا کان يوم القيامة نادي مناد من بطان العرش: أيها الناس غضوا ابصارکم، حتي

[ صفحه 260]

تجوز فاطمة الي الجنة». [2] .
«زماني که روز قيامت شود منادي از عرش ندا مي‏کند:اي مردم چشم‏هاي خود را ببنديد که فاطمه به طرف بهشت مي‏گذرد».
و مثل همين حديث را نيز در حديث شماره‏ي 34211 آورده است.
باز در حديث 34219 مي‏گويد:
«اذا کان يوم القيامة نادي مناد من وراء الحجب: يا اهل الجمع غضوا ابصارکم، عن فاطمة بنت محمد حتي تمر». [3] .
«زماني که قيامت برپا مي‏شود منادي از پشت پرده‏ها ندا مي‏کند:=اي اهل جمع چشم‏هاي خود را از فاطمه دختر محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) ببنديد تا اينکه وي از محشر عبور کند».
و در حديث 34229 مي‏گويد:
«اذا کان يوم القيامة نادي مناد: يا معشر الخلائق! طاطئوا رؤوسکم حتي تجوز فاطمة بنت محمد». [4] .
«زماني که عالم قيامت برپا مي‏شود منادي ندا مي‏کند:=اي معشر خلايق سرها را پايين بياوريد تا اينکه فاطمه دختر محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) از صحراي محشر عبور کند».

[ صفحه 261]

و نيز در حديث 34237 آمده است: «ان الله عز و جل ليغضب لغضب فاطمة و يرضي لرضاها».
«همانا خداوند عز و جل به غضب فاطمه غضبناک و به رضايت فاطمه راضي خشنود مي‏شود».
در حديث 34238 نيز ذکر شده است: «يا فاطمة! ان الله ليغضب لغضبک و يرضي لرضاک».
«پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) خطاب به فاطمه فرمود:=اي فاطمه! همانا خداوند به غضب تو غضبناک و به رضايت تو راضي و خشنود مي‏شود». [5] .
و محب‏الدين طبري مي‏گويد:
«عن أبي أيوب الانصاري قال قال رسول‏الله صلي الله عليه و سلم «اذا کان يوم القيامة نادي مناد من بطان العرش: يا اهل الجمع نکسوا رؤوسکم و غضوا ابصارکم، حتي تمر فاطمة بنت محمد علي الصراط، فتمر و معها سبعون الف جارية من الحور العين کالبرق اللامع».
«ابوايوب انصاري نقل کرده است که پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: زماني که روز قيامت مي‏شود منادي از عرش خداوند ندا مي‏کند:اي اهل جمع سرهاي خود را فرو بياوريد و چشم‏ها را ببنديد که فاطمه دختر محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) بر صراط مي‏گذرد. پس فاطمه از صراط در حالي که با وي هفتاد هزار کنيز از حور العين مي‏باشد، مثل برق درخشنده عبور مي‏کند.» [6] .

[ صفحه 262]

و محب‏الدين طبري همين روايت را از علي (عليه‏السلام) و عايشه هم به ترتيب از ابوسعد محمد بن علي بن عمر نقاشي و از بثران ذکر کرده است.
حاکم از علي (عليه‏السلام) نقل مي‏کند که فرمود:
«سمعت النبي (صلي الله عليه و آله و سلم) اذا کان يوم القيامة نادي مناد من وراء الحجاب: يا اهل الجمع غضوا ابصارکم، عن فاطمة بنت محمد حتي تمر». [7] .
«از رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) شنيدم که فرمود: وقتي که قيامت برپا شود در آن روز ندا کننده‏اي از پشت حجاب و پرده ندا مي‏کند که اي اهل محشر چشمها را از فاطمه دختر محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) بربنديد تا او بگذرد».
«عن علي (عليه‏السلام) عن النبي صلي الله عليه (و آله) و سلم قال: اذا کان يوم القيامة نادي مناد من بطان العرش: يا اهل القيامة اغمضوا ابصارکم، لتجوز فاطمة بنت محمد مع قميص مخضوب بدم الحسين فتحتوي علي ساق العرش فتقول: انت الجبار العدل اقض بيني و بين من قتل ولدي فيقضي الله بسنتي و رب الکعبة. ثم تقول: اللهم اشفعني فيمن بکي علي صميبته، فيشفعها الله فيهم». [8] .
«ابن اثير در اسد الغابة از علي (عليه‏السلام) نقل مي‏کند که فرمود: رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: وقتي روز قيامت شود از عرش ندا کننده‏اي ندا در مي‏دهد: اي اهل قيامت چشم‏هاي خويش را فرو بنديد تا اينکه فاطمه دختر محمد با پيراهن خضاب شده به خون حسين بگذرد، در آن عرصه حضرت فاطمه پايه‏ي عرش را

[ صفحه 263]

گرفته و عرض مي‏کند: پروردگارا تو جبار عادلي، بين من و کسي که فرزندان مرا کشته قضاوت فرما، (رسول اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:) آنگاه به حق خداي کعبه که پروردگار من به سنت من حکم خواهد فرمود، آنگاه (فاطمه (سلام‏الله‏عليها)) عرضه مي‏دارد: پروردگارا به من اجازه‏ي شفاعت کساني را بفرما که در مصيبت حسينم گريه کردند و خداي تعالي اذن شفاعت آنان را به وي عنايت فرمايد.»
قال الخوارزمي: و ذکر محمد بن شاذان هذ (قال) حدثنا أبوالطيب محمد بن الحسن التيملي عن علي بن عباس عن بکار بن احمد عن نصر بن مزاحم عن زياد بن المنذر،عن زاذان، عن سلمان، قال: قال النبي صلي الله عليه و سلم: يا سليمان من احب فاطمة بنتي فهو في الجنة معي، و من ابغضها فهو في النار. يا سلمان حب فاطمة ينفع في مأة من المواطن، ايسر ذلک المواطن: الموت و القبر و الميزان و المحشر و الصراط و المحاسبة. فمن رضيت عنه ابنتي فاطمة رضيت عنه و من رضيت عنه رضي‏الله‏عنه و من غضبت عليه (غضبت عليه و من غضبت عليه) غضب الله عليه. يا سلمان ويل لمن يظلمها و يظلم بعلها اميرالمؤمنين عليا، و ويل لمن يظلم ذريتها و شيعتها.
«خوارزمي با هفت سند از سلمان فارسي نقل کرده که پيامبراسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: يا سلمان هر کسي دخترم فاطمه را دوست بدارد، وي با من در بهشت خواهد بود و کسي که دشمن بدارد فاطمه را جايگاهش جهنم خواهد بود، اي سلمان دوستي فاطمه در صد جا نفع و فايده مي‏دهد و آسان‏ترين آنها در موقع مرگ و قبر و پاي ميزان و صحراي محشر و پل صراط و در موقع محاسبه‏ي اعمال مي‏باشد؛ پس کسي که دخترم فاطمه از او راضي باشد من هم ازا و راضي هستم و کسي که من از او راضي باشم خداوند از وي راضي است و نيز کسي که فاطمه بر وي غضبناک باشد من هم بر او غضبناک هستم و کسي که من از او غضبناک شوم خداوند هم بر وي غضبناک است،اي سلمان واي بر کسي که به فاطمه ظلم بند و به شوهر او اميرالمؤمنين علي (عليه‏السلام) ظلم

[ صفحه 264]

بکند، واي بر کسي که به فرزندان زهرا و شيعيان وي ظلم بکند.» [9] .
در کتاب معالم العترة النبوية آمده است:
«عن النبي صلي الله عليه و آله و سلم قال «اذا کان يوم القيامة قيل يا اهل الجمع غضو أبصارکم حتي تمر فاطمة بنت محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) فتمر و عليها ريطان خضروان»
«از پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل شده است: زماني که قيامت برپا شود، خطاب مي‏شود: اي اهل محشر چشم‏هاي خود را ببنديد تا فاطمه (سلام‏الله‏عليها) دختر محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) از صحراي محشر عبور کند، پس فاطمه عبور مي‏کند در حالي که به تن او دو لباس نازک و زيباي سبز مي‏باشد.» [10] .
«نزل ملک من السماء فاستأذن الله ان يسلم علي فبشرني ان فاطمة سيدة نساء اهل الجنة».
«ملکي از آسمان نازل شد و از خداوند خواست بر من سلام کند و سپس بشارت دهد مرا که: همانا فاطمه سيده زنان اهل بهشت است.» [11] .
«متقي هندي از پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل کرده است:
«اما ترضين اني زوجتک اول المسلمين اسلاما، و اعلمهم علما، فانک سيدة نساء امتي کما سادت مريم قومها، اما ترضين يا فاطمة؟ ان الله اطلع علي اهل الارض فاختار منهم رجلين فجعل احدهما أباک و الاخر بعلک» قال: اخرجه الحاکم و الطبراني و الخطيب».
«پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) خطاب به فاطمه فرمود: آيا راضي هستي که من تو را

[ صفحه 265]

به اولين کسي که اسلام آورد و داناترين مسلمين از جهت علم و دانش تزويج کنم،همانا تو سرور زنهاي امت من هستي، همانطوري که مريم سيده و بي‏بي قوم خود بود. آيا راضي هستي (اي فاطمه؟) همانا خداوند بر تمام اهل زمين اطلاع داده است که از بين آنها دو مرد را انتخاب کرده و پسنديده است که يکي از آنها را پدر تو و ديگري را شوهر تو قرار داده است» و بعد متقي گفته همين روايت را حاکم و طبراني و خطيب هم روايت کرده‏اند. [12] .
ابن عساکر در ترجمه حسن بن علي از تاريخ دمشق مي‏گويد:
«أنبأنا أبوالقاسم عبدالمنعم بن علي بن أحمد، أنبأنا أبوالحسن علي بن الخضر السلمي، أنبأنا أبوالقاسم عبدسليمان الشاذکوني سنة أربعين و اربع مأة، أنبأنا الشيخ أبوعلي الحسن بن علي الشيزري، قدم علينا دمشق. أنبأنا أبوعبدالله الحسين بن أحمد بن خالويه أنبأنا علي بن مهرويه القزويني، أنبأنا داوود بن سليمان الغازي، أنبأنا علي بن موسي الرضا أنبأنا أبي‏موسي بن جعفر، أنبأنا أبي‏جعفر بن محمد أنبأنا أبي‏محمد عن أبيه علي بن الحسين، عن أبيه الحسين بن علي، عن أبيه علي بن أبي‏طالب قال:
قال رسول‏الله صلي الله عليه (و آله) و سلم: تحشر ابنتي فاطمة و عليها حلة قد عجنت بماء الحيوان، فينظر الخلائق اليها فيتعجبون، و تکسي ايضا الف حلة من حلل الجنة، مکتوب علي کل حلة منها بخط أخضر: أدخلوا ابنة نبي الجنة علي احسن صورة و احسن الکرامة و احسن المنظر. فتزف کما تزف العروس و تتوج بتاج العز. و يکون معها سبعون الف جارية حورية عينية في يد کل جارية منديل من استبرق و قد زين لک تلک الجواري منذ خلقهن الله».
«با چهارده سند از علي (عليه‏السلام) که پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: دخترم فاطمه در روز قيامت محشور مي‏شود در حالي که بر او حله‏اي است مخلوط شده به آب زندگاني و خلايق همه به وي نگاه مي‏کنند، و تعجب مي‏کنند و هزار حله از حله‏هاي

[ صفحه 266]

بهشت نيز پوشيده که بر هر حله از آن حله‏ها به خط سبز نوشته شده است: دختر پيغمبر را بر نيکوترين قيافه و نيکوترين کرامت و بزرگواري داخل بهشت بکنيد، پس فاطمه به سوي بهشت برده مي‏شود، همچنان که عروس به حجله عروسي برده مي‏شود. و بر سر او تاج عزت و شرف گذاشته مي‏شود و با او هفتاد هزار جاريه حورالعين است که در دست هر کدام از آنها دستمالي از استبرق مي‏باشد، پيامبر مي‏فرمايد:اي فاطمه اين جاريه‏ها از زماني که خداوند آنها را آفريده است براي تو مزين شده‏اند.» [13] .
حاکم به سند از أبي‏هريره مي‏گويد:
«قال رسول‏الله صلي الله عليه (و آله) و سلم: تبعث الانبياء يوم القيامة علي الدواب ليوافوا بالمومنين من قومهم المحشر، و يبعث صالح علي ناقته و أبعث علي البراق خطوطها عند أقضي طرفها و تبعث فاطمة أمامي».
«پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: در روز قيامت تمام انبياء و پيغمبران در حالي که بر مرکب‏ها سوار هستند برانگيخته مي‏شوند، تا اينکه مؤمنين از قوم خودشان را نجات بدهند و حضرت صالح برانگيخته مي‏شود بر شتر خود و نيز من برانگيخته مي‏شوم بر شتري که خطوط آن تا نهايت طرف آن مي‏باشد و فاطمه برانگيخته مي‏شود در حالي که او از من جلوتر است.» [14] .
متقي هندي مي‏گويد: پيامبر اسلام فرموده است: خداوند پيامبران را در روز قيامت در حالي که بر چهار پا سوار هستند مبعوث مي‏کند، و صالح را بر شتر خود بر مي‏انگيزد تا اينکه مؤمنين اصحاب خود را رد محشر نجات بدهد و فاطمه و حسن و حسين را بر دو شتر بهشتي بر مي‏انگيزد و علي بن ابي‏طالب (عليه‏السلام) را بر شتر من بر مي‏انگيزد، من

[ صفحه 267]

بر براق سوار هستم و بلال را بر شتر خود بر مي‏انگيزد بعد صدا را به اذان بلند مي‏کند.» [15] .
«و عن أبي‏سعيد الخدري رضي‏الله‏عنه أنه صلي الله عليه و آله و سلم مر في السماء السابعة قال فرأيت فيها لمريم و لام موسي و لآسية امرأة فرعون لخديجة بنت خويلد قصورا من ياقوت و لفاطمة بنت محمد سبعين قصرا من مرجان أحمر مکللا باللؤلؤ أبوابها و اسرتها من عود واحد».
«ابي‏سعيد خدري (رضي‏الله‏عنه) از پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل کرده است: وقتي که مرا به آسمان بردند در آسمان هفتم براي مريم و مادر موسي و آسيه همسر فرعون خديجه دختر خويلد قصرهايي از ياقوت ديدم و براي فاطمه دختر محمد هفتاد قصر از مرجان سرخ که درهاي آن از لؤلؤ و تخت‏هاي آن از چوب يک پارچه عود بود، ديدم.» [16] .
«اذا کان يوم القيامة ينادي مناد من بطان العرش: ايها الناس غضوا ابصارکم، ايها الناس غضوا ابصارکم حتي تجوز فاطمة الي الجنة»
«پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: وقتي که قيامت برپا شود منادي از عرش خداوند ندا مي‏کند:اي مردم! چشم‏هاي خود را فرو ببنديد تا فاطمه (سلام‏الله‏عليها) به سوي بهشت برود.» [17] .
شيخ مؤمن شبلنجي مي‏گويد:
«وروي الاصبغ بن نباته عن أبي‏ايوب الانصاري قال: قال رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم اذا کان يوم القيامة جمع الله الاولين و الاخرين في صعيد ثم ينادي مناد من بطان العرش ان الجليل جل جلاله يقول نکسوا رؤوسکم و غضوا ابصارکم، فان هذه فاطمة بنت محمد صلي الله عليه و آله و سلم حتي تمر الصراط».

[ صفحه 268]

«اصبغ بن نباته از ابي‏ايوب انصاري نقل مي‏کند: پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: زماني که قيامت بر پا مي‏شود، خداوند انسان‏هاي اولين و آخرين را در مکاني بلند جمع مي‏کند، پس منادي از عرش خداوند ندا مي‏کند: همانا خداي بزرگ جل و علا مي‏فرمايد: سرها را پايين بياوريد و چشم‏هاي خود را ببنديد، همانا فاطمه دختر محمد (عليهماالسلام) مي‏خواهد از پل صراط بگذرد و به طرف بهشت برود.» [18] .
همين روايت را طبراني در ذخاير العقبي آورده است، اما در اول سند ابي‏ايوب انصاري را ذکر مي‏کند و اصبغ بن نباته را ذکر نکرده است و از جهت متن هم با هم اختلاف دارند.
طبراني بسند رجال ثقه آورده است: انه صلي الله عليه و آله و سلم قال لها «ان الله غير معذبک و لا احد من ولدک».
«پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) به فاطمه فرمود: همانا خداوند تو و فرزندان تو را عذاب نمي‏کند» [19] .
شبلنجي از أبي هريره نقل مي‏کند:
«قال رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم اول شخص يدخل الجنة علي و فاطمة بنت محمد صلي الله عليه و آله و سلم».
«پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: اولين شخصي که داخل بهشت مي‏شود علي (عليه‏السلام) و فاطمه دختر محمد (عليهماالسلام) مي‏باشند.» [20] .
بعضي از کرامات بانوي دو جهان فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) را که در کتب تاريخ تفاسير

[ صفحه 269]

اهل سنت و جماعت آمده است نقل مي‏کنيم: از جمله ثعلبي در قصص الانبياء خود در ذيل آيه‏ي 38 سوره آل عمران «کلما دخل عليهما زکريا المحراب وجد عندها رزقا» مي‏گويد:
«اخبرنا عبدالله بن حامد باسناده عن جابر بن عبدالله ان رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم: اقام اياما لم يطعم طعاما حتي شق ذلک عليه فطاف في منازل ازواجه فلم يصب في بيت احد منهن شيئا فاتي فاطمة سلام‏الله‏عليها فقال: يا بنية هل عندک شي‏ء آکل فاني جايع؟ فقالت: لا والله بابي انت و امي فلما خرج رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم من عندها بعثت اليها جارة لها برغيفين و بضعد لحم فأخذته منها و وضعته في جفنة و غطت عليه و قالت: لأوثرن بها رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم علي نفسي و من عندي و کانوا جميعا محتاجين الي شعبة من طعام فبعثت حسنا و حسينا الي جدهما رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم فرجع اليها فقالت: بأبي انت و امي يا رسول‏الله قد أتانا الله بشي‏ء فخبأته لک قال: فهلمي به فأتي به فکشفت عن الجفنة فاذا هي مملوة خبزا و لحما فلما نظرت اليه بهتت و عرفت انها برکة من الله فحمدت الله تعالي و صلت علي نبيه فقال صلي الله عليه و آله و سلم: من أين هذا يا بنية؟
قالت و هو من عند الله ان الله يرزق من يشاء بغير حساب» فحمد الله رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم و قال الحمدلله جعلک شبيهة بسيدة نساء بني‏اسرائيل فانها کانت اذا رزقها الله رزقا حسنا فسئلت عنه قالت: (هو من عند الله ان الله يرزق من يشاء بغير حساب) فبعث رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم الي علي عليه‏السلام فأتي فأکل الرسول صلي الله عليه و آله و سلم و علي و فاطمة و الحسن و الحسين عليهم‏السلام و جميع ازواج النبي صلي الله عليه و آله و سلم حتي شبعوا و بقيت الجفنة کما هي، قالت فاطمة عليهاالسلام: و اوسعت منها علي جميع جيراني و جعل الله فيها برکة و خيرا طويلا و کان اصل الجفنة رغيفين و بضعة لحم و الباقي برکة من الله تعالي». [21] .

[ صفحه 270]

و ليست هذه البرکة و الخير الا من جهة عظمة قدر الفاطمة عند الله تعالي و ايثارها عنده
«خبر داد عبدالله بن حامد با سند خود از جابر بن عبدالله همانا رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) چند روزي غذا تناول نفرموده بود، و اين مسئله بر حضرت سخت گذشت، به منزل همسرانش سر زد و در منزل آنان به غذايي برنخورد. به منزل فاطمه (سلام‏الله‏عليها) آمد و فرمود: دخترم آيا غذايي در منزل داري تا بخورم، من گرسنه هستم، فاطمه (سلام‏الله‏عليها) عرض کرد: نه قسم به خدا، پدر و مادرم فدايت، پس وقتي رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) از نزد فاطمه (سلام‏الله‏عليها) خارج شد يک بسته براي حضرت فاطمه که در آن دو نان و تکه‏اي گوشت بود فرستادند و حضرت فاطمه (سلام‏الله‏عليها) آن را گرفت و در ظرف چوبين گذاشت و آن را پيچيد و فرمود: بايد در اين غذا رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) و کساني که در نزد من هستند و نياز به غذا دارند بر خودم مقدم بدارم.
لذا حسن و حسين (عليهماالسلام) را به سوي جدشان رسول خدا فرستاد و پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) برگشت. فاطمه (سلام‏الله‏عليها) عرض کرد: پدر و مادرم فدايت اي رسول خدا به تحقيق خداوند چيزي را به ما عطا فرمود و او را براي شما نگه داشتم، پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: پس زود بياور، فاطمه زهرا (سلام‏الله‏عليها) آن بسته را آورد، وقتي که فاطمه سر ظرف جوبي را برداشت ناگهان ديد پر از نان و گوشت مي‏باشد.
پس وقتي فاطمه (سلام‏الله‏عليها) متحير شد و دانست که آن از برکت خداوند است، حمد و ثناي خداوند تعالي را بجاي آورد و درود بر پيامبر خداوند فرستاد.
بعد پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: دخترم اين از کجا براي تو آمد؟ حضرت فاطمه (سلام‏الله‏عليها) عرض کرد: «از نزد خداوند است و همانا هداوند به هر که بخواهد بدون حساب (يا بدون سؤال) روزي مي‏دهد.»
و رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) حمد و ثناي خداوند را بجاي آورد و فرمود:

[ صفحه 271]

حمد و سپاس خداي را که تو را مثل سيده زنان بني‏اسرائيل قرار داده است، همانا مريم سيده زنان بني‏اسرائيل بود، زماني که خداوند او را روزي مي‏داد روزي نيکويي، از او سؤال مي‏شد که اينها از کجاست؟ در جواب مي‏گفت از نزد خداست و خداوند کساني را که بخواهد بدون حساب و سؤال روزي مي‏دهد، رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) کسي را به سوي علي (عليه‏السلام) فرستاد و علي (عليه‏السلام) آمد، رسول خدا و علي و فاطمه حسن و حسين (عليهم‏السلام) و تمام همسران پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) از آن خوردند و همه سير شدند و ظرف غذا همان طور که بود پر باقي ماند.
فاطمه (سلام‏الله‏عليها) فرمود: از آن غذا به همه‏ي همسايگان دادم و خداوند بر آن برکت خير طولاني قرار داده است، در حالي که اول در ظرف فقط دو نان و يک تکه گوشت بود ولي باقي برکت از جانب خداوند تبارک و تعالي بود».
آري! فاطمه (سلام‏الله‏عليها) اين گونه در نزد خداوند ارزش دارد و بالاترين ايثار فداکاري را در حالي که خود و غنچه‏هاي باغ نبوت و رسالت و امامت گرسنه هستند انجام مي‏دهد و ديگران و پدر خويش را بر خود مقدم مي‏دارد.
اين حديث را که بيانگر منزلت فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) مي‏باشد ديگر مفسرين اهل سنت هم آورده‏اند، از جمله بيضاوي در تفسير انوار التنزيل، جلد اول، صفحه‏ي 158، مطبعه مروي، سال 1388 ه 1965 ميلادي.
و الشيخ اسماعيل برسوي در تفسير روح البيان، جلد دوم، صفحه‏ي 29، چاپ بيروت، دار احياء التراث العربي.
و جلال‏الدين السيوطي در تفسير الدر المنثور، جلد دوم، صفحه‏ي 22، چاپ مکتبة آية الله العظمي مرعشي نجفي (قدس سره).
و رشيدالدين ميبدي در تفسير کشف الاسرار، عبدالله الانصاري، جلد دوم، صفحه‏ي 102، تحت عنوان النوبة الثانية.
و زمخشري در تفسير الکشاف، جلد اول، صفحه‏ي 358، نشر أدب الحوزة.
بعضي از اين مفسرين و محدثين اين روايت را مختصر ذکر کرده‏اند، ولي بعضي تمام آنچه را که ثعلبي در قصص الانبياء خود گفته است بيان کرده‏اند.

[ صفحه 272]

متأسفانه برخي از تفسيرهاي اهل سنت مانند في ظلال القرآن و جامع الاحکام و الجواهر طنطاوي و تفسير فخر رازي اين روايت را که اکثر مفسرين و محدثين قديمي بيان کرده‏اند، يادآور نشده‏اند.
صاحب ذخاير العقبي که خودش از محدثين قديم اهل سنت است و در سال 615 الي 694 مي‏زيسته، در رابطه با فضيلت و مقام والاي حضرت فاطمه (سلام‏الله‏عليها) در نزد خداوند حديثي يادآور شده است:
(ذکر ما ظهر لها من الکرامة علي الله عز و جل و أنها أعز الناس عليه (صلي الله عليه و سلم و مغفرة الله لها و اجرائها في مجري مريم بنت عمران)
«عن أبي‏سعيد قال قال علي عليه السلام ذات يوم فقال يا فاطمة هل عندک من شيي‏ء تغذينيه؟ قالت لا و الذي أکرم ابي بالنبوة ما أصبح عندي شيي‏ء اغذيکه و لا أکلنا بعدک شيئا و لا کان لنا شي‏ء بعدک منذ يومين الا شي‏ء اوثرک به علي بطني و علي ابني هذين. قال يا فاطمة ألا أعلمتني حتي أبغيکم شيئا قالت اءني استحيي من الله أن اکلفک ما لا تقدر عليه فخرج من عندها واثقا بالله حسن الظن به فاستقرض دينارا فبينا الدينار في يده اراد ان يبتاع لهم ما يصلح لهم اءذ عرض له المقداد في يوم شديد الحر قد لوحته الشمس من فوقه و اذته من تحته فلما رأه أنکره:
فقال يا مقداد ما أزعجک من رحلک هذه الساعة قال يا اباالحسن خل سبيلي و لا تسألني عما روائي و قال يابن أخي انه لا يحل لک أن تکتمني حالک قال اما اءذا أبيت فوالذي أکرم محمدا بالنبوة ما أزعجني من رحلي الا الجهد و لقد ترکت أهلي يبکون جوعا فلما سمعت بکاء العيال لم تحملني الارض فخرجت مغموما راکبا رأسي فهذه حالتي و قصتي فهملت عينا علي بالبکاء حتي بلت دموعه لحيته ثم قال احلف بالذي حلفت به ما أزعجني غير الذي ازعجک و لقد اقترضت دينارا فهاک و أوثيرک به علي نفسي فدفع له الدينار و رجع حتي دخل علي النبي صلي الله عليه و سلم فصلي الظهر و العصر و المغرب فلما قضي النبي صلي الله عليه و سلم صلاة المغرب مر بعلي في الصف الاول فغمزه برجله فسار خلف

[ صفحه 273]

النبي صلي الله عليه و سلم حتي لحقه عند الباب المسجد ثم قال يا اباالحسن هل عندک شي‏ء تعشيا به فاطرق علي لا يحر جواباحياء من النبي صلي الله عليه و سلم قد عرف احال الذي خرج عليها.
فقال له النبي صلي الله عليه و سلم اما أن تقول لا فنصرف عنک أو نعم فنجي‏ء معک فقاله حبا و تکريما اذهب بنا و کان الله سبحانه و تعالي قد اوحي الي نبه صلي الله عليه و سلم ان تعش عندهم فأخذ النبي صلي الله عليه و سلم بيده فانطلقا حتي دخلا علي فاطمة عليها السلام في مصلاها و خلفها جفتة تفوز دخانا فلما سمعت کلام النبي صلي الله عليه و سلم خرجت من المصلي فسلمت عليه و کانت اعز الناس عليه فرد عليها السلام و مسح بيده علي رأسها و قال کيف أمسيت، عشينا غفر الله لک و قد فعل فأخذت الجفنة فوضعتها بين يديه فلما نظر علي ذلک و شم ريحه رمي فاطمة ببصره رميا شحيحا فقالت ما اشح نظرک و أشده سبحان‏الله هل اذنبت فيما بيني و بينک ما أستوجب به السخطة قال أذنب أعظم من ذنب أصبته اليوم اليس عهدي بک اليوم و انت تحلفين بالله مجتهدة ما طعمت طعاما يومين فنظرت ألي السماء فقالت الهي يعلم ما في سمائه و يعلم ما في أرضه أني لم اقل الا حقا قال فاني لک هذا الذي لم أر مثله و لم أشم مثل رائحته و لم آکل أطيب منه فوضع النبي صلي الله عليه و سلم کفه المبارک بين کتفي علي ثم هزها و قال يا علي هذا ثواب الدينار و هذا جزاء الدينار هذا من عند الله ان الله يرزق من يشاء بغير حساب ثم استعبر النبي صلي الله عليه و سلم باکيا و قال الحمدلله کما لم يخرجکما من الدنيا حتي يجريک في المجري الذي أجري فيه زکريا و يجريک يا فاطمة في المجري الذي أجري فيه مريم کلما دخل عليها زکريا المحراب وجد عندها رزقا قال: يا مريم أني لک هذا. [22] .

[ صفحه 274]

«روزي هنگام صبح علي (عليه‏السلام) از شدت گرسنگي از فاطمه زهرا (سلام الله عليها) سؤال کرد: فاطمه آيا غذا داري تا رفع گرسنگي نمايم، او پاسخ داد: نه قسم به خدايي که پدرم را به منصب نبوت گرامي داشت براي صبحانه چيزي نداريم، و خود من دو روز است چيزي نخوردم و آنچه بود به شما و دو فرزندم داده و خود از غذا استفاده نکرده‏ام، و اگر چيزي مي‏بود به شما مي‏دادم و شما را از خودم و دو فرزندم مقدم مي‏داشتم.
علي (عليه‏السلام) فرمود: اي فاطمه چرا مرا با خبر نکردي تا اينکه غذايي براي شما تهيه کنم؟ فاطمه (سلام‏الله‏عليها) عرض کرد: از خداوند حيا کردم که شما را وادار کنم به چيزي که توانايي تهيه‏ي آن را نداشته باشيد.
بعد علي (عليه‏السلام) با اطمينان و حسن ظن به خدا از نزد فاطمه (سلام‏الله‏عليها) خارج شد و ديناري را قرض فرمود، دينار دست علي (عليه‏السلام) بود و خواست که چيزي براي اهل بيت بخرد که ناگاه به مقداد برخورد در روزي که گرماي شديد و سخت داشت، خورشيد به شدت هر چه تمامتر مي‏تابيد و زمين داغ او را اذيت مي‏کرد، وقتي که علي (عليه‏السلام) مقداد را ديد وضع را غير عادي يافت. پس علي (عليه‏السلام) سؤال فرمود: اي مقداد چه امري باعث شده و تو را عاجز ساخته که از منزل در اين وقت بيرون آيي؟ مقداد عرض کرد: يا اباالحسن مرا رها کن و راه خود را پيش گير و از من درباره‏ي وضعم چيزي سؤال نکن.
علي (عليه‏السلام) فرمود: اي پسر برادرم براي تو حلال و درست نيست حال و وضع خود را از من پنهان بکني!
مقداد عرض کرد: يا اباالحسن! حال که خواهش مرا نپذيرفتي مي‏گويم، قسم به آن خدايي که محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) را به نبوت گرامي داشت هيچ چيزي مرا از منزل بيرون نياورد و عاجز نساخت مگر سختي زندگي، وقتي که خانه را ترک کردم همسر فرزندانم گرسنه بودند و وقتي صداي گريه‏ي اهل خانه‏ام را شنيدم تحمل بر زمين نشستن را نداشتم و در حالي که سرم را پايين انداخته بودم و غمگين بودم از منزل خارج شدم و اين است حال و سرگذشت من.
علي (عليه‏السلام) وقتي که حال مقداد را شنيد دو چشم مبارکش پر از اشک شد و بر

[ صفحه 275]

محاسن شريفش جاري شد. پس فرمود: قسم مي‏خورم به آن کس که تو قسم خوردي، از منزل بيرون نکرد مرا مگر همان چيزي که تو را از منزل بيرون آورد.
و به تحقيق ديناري را قرض کردم، اين است، بگير و تو را بر خودم مقدم مي‏دارم به تو مي‏دهم. و دينار را به مقداد داد و برگشت. تا اينکه بر نبي اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) داخل شد و نماز ظهر و عصر را خواندند و نماز مغرب را هم با پيامبر خواند و وقتي پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) نماز مغرب را تمام فرمود، از کناب علي (عليه‏السلام) گذشت در حالي که او در صف اول بود و با پاي مبارکش به علي (عليه‏السلام) اشاره فرمود، علي برخاست دنبال پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) حرکت کرد تا اينکه به در مسجد رسيدند، پيامبر فرمود: يا اباالحسن آيا در منزل چيزي هست تا شام را با شما باشم.
علي (عليه‏السلام) به جهت حياي از پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) جواب نداد و مقداري مکث کرد و متحير ماند چه پاسخ دهد (زيرا خجالت مي‏کشيد ماجراي گرسنگي خود خانواده‏ي خود را به پيامبر عرضه بدارد) در حالي که رسول خدا همه‏ي جريان و حالتي را که علي (عليه‏السلام) به خاطر آن از منزل خارج شده بود، توسط وحي مي‏دانست.
وقتي که رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) با سکوت وي مواجه شد فرمود: علي چرا چيزي نمي‏گويي؟ يا بگو در منزل چيزي ندارم تا برگردم و يا اينکه بگو بلي تا همراهت بيايم، علي به جهت احترام و تکريم عرض کرد: يا رسول خدا با من بياييد، گويا خداي سبحان و تعالي به پيامبر خود وحي فرمود که شام را نزد علي و فاطمه (سلام‏الله‏عليهما) باشد.
پس پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) دست علي (عليه‏السلام) را گرفت و با هم رفتند تا اينکه وارد خانه‏ي فاطمه (عليهاالسلام) شدند در حالي که (بي‏بي دو جهان) در مصلاي خود مشغول راز و نياز با معبود بود و پشت سر وي ديگي که از آن بخار برمي‏خاست بود و وقتي فاطمه صداي پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) را شنيد از مصلاي خود خارج شد و بر پيامبر سلام کرد؛ فاطمه عزيزترين مردم نزد پيامبر بود، پيامبر اسلام سلام فاطمه را جواب فرمود و دست مبارک را بر سر فاطمه (عليهاالسلام) کشيد. و فرمود: چگونه شام کردي و روز را به شب رساندي؟ براي ما شام بياور خداي ببخشد براي تو (و به تحقيق بخشيده رحمت کرده است) فاطمه زهرا (سلام‏الله‏عليها) ديگ را برداشت

[ صفحه 276]

جلوي پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) گذاشت.
وقتي علي (عليه‏السلام) آن را نگاه کرد و بوي خوش آن را استشمام فرمود، نگاهي به فاطمه (سلام‏الله‏عليها) کرد، يک نگاه طولاني و سؤال‏انگيز، فاطمه عرض کرد: چه شده است اين قدر نگاه طولاني و تند مي‏کني؟ منزه است خدا آن چه که بين من و شما است، آيا گناهي مرتکب شدم تا موجب غضب بشوم (به اصطلاح امروز خداي ناکرده خطايي انجام دادم تا مستحق عقوبت باشم)؟ علي (عليه‏السلام)فرمود: چه گناهي بزرگتر از گناهي که امروز انجام دادي؟ آيا عهد و پيمان من و تو چه بود؟ در حالي که تو به ذات پروردگار قسم خوردي، با رنج و زحمت گفتي دو روز است که غذا نخورده‏ام.
پس فاطمه (سلام‏الله‏عليها) نگاه به آسمان کرد و فرمود: خداي من آن چه که در آسمان اوست مي‏داند و آن چه که در زمين اوست نيز مي‏داند که من جز حرف حق چيزي نگفتم، بعد علي (عليه‏السلام) فرمود: اين غذا که مثل آن را نديدم و مثل بوي آن را هنوز استشمام نکردم و غذاي طيب و با صفاتر از آن را نخوردم از کجاست؟ پس پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) کف دست مبارک خويش را بين دو کتف علي (عليه‏السلام) نهاد فشرد و فرمود: يا علي! اين پاداش و ثواب دينار است، و اين از نزد خداست. همانا خداوند به هر که بخواهد بدون سؤال و بدون حساب روزي مي‏دهد.
پس نبي اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در حالي که گريه مي‏کرد و اشک‏هاي مبارکش جاري شده بود گفت: سپاس خداي را که شما را از اين سراي فاني بدون مزد و پاداش نبرده قرار داد مقام تو را اي علي در مکاني که زکريا را در آن مقام قرار داد. و قرار داد مقام تو را اي فاطمه (سلام‏الله‏عليها) در مقام و منزلتي که مريم مادر عيسي (عليه‏السلام) را در آن مقام قرار داده است و هر زماني که زکريا بر مريم در محراب وارد مي‏شد در نزد وي غذايي را آماده مي‏ديد و سؤال مي‏کرد: يا مريم اين غذا از کجا براي تو آمده است؟ مريم در جواب مي‏گفت: «ان الله يرزق من يشاء بغير حساب.» [23] .
همين حديث را گنجي شافعي در کفاية الطالب (ص 367، باب 95) آورده است بعد

[ صفحه 277]

شافعي مي‏گويد: چرا فاطمه از بين دختران رسول خدا به اين مقام رسيد؟ و در جواب مي‏گويد:
1- مادر حسن و حسين است.
2- ذريه رسول خدا از اوست.
3- به او بشارت بهشت و سرور زنان عالم وعده داده شد.
4- به وي کنيه‏ي «مادر پدر» لقب داده شد، يعني مادر پيامبر، يعني خلاصه‏ي دين پيامبر و نتيجه‏ي 23 سال زحمت پيامبر، مراد از مادر پدر يعني دين پيامبر.
5- فاطمه بعد از پيامبر زنده بود و براي فوت پدر صبر کرد و اجرش زياد است و اين فضايل براي ساير دختران پيامبر نبود و فقط براي فاطمه‏ي زهرا بود و لذا اين عظمت را در نزد خدا پيدا کرد. [24] .
از فضيلت‏هاي حضرت فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) در نزد پروردگارش و نتايجي که از اين حديث مبارک به دست مي‏آيد بدين قرار است:
1- نمونه‏اي از ايثار و فداکاري و گذشت را مي‏آموزد بانويي که حاضر است خود گرسنه بماند و سختي را متحمل مي‏شود ولي بر شوهر عزيزش و ميوه‏هاي قلبش نمي‏پسند و خود غذا نمي‏خورد ولي به آنان غذا مي‏خوراند.
2- درس استقامت و پايداري در رابطه با حفظ کانون خانواده و تحمل مشکلات در فراز و نشيب‏ها مقاومت کردن.
3- الگو و سرمشق بودن در حفظ حيثيت شوهر و همراه و همدرد بودن با وي در زندگي مشترک و گرم بودن کانون زيباي خانواده.
4- درس عبرت و پند به خانواده‏هايي که تحمل مشکلات زندگي را ندارند و در اندک مشکل و کمبود بي‏نظمي و بي‏انظباتي در کانون خانه و منزل به وجود مي‏آورند که آثار و تبعات سوء آن دامن گير همه‏ي اعضاي خانواده مي‏شود.
و چرا زهرا (سلام‏الله‏عليها) اين گونه نباشد؟ زهرايي که سفارش‏هاي پيامبر

[ صفحه 278]

اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) در گوش‏هاي مبارک او طنين‏انداز است: زهرا جان مبادا از علي (عليه‏السلام) چيزي بخواهي که توانايي و قدرت بر انجام آن را نداشته باشد.
فاطمه‏اي که شعبه‏اي از پيامبر اسلام است، فاطمه‏اي که مادر پيامبر است، فاطمه‏اي که پاره‏ي تن پيامبر است، فاطمه‏اي که خلاصه‏ي دين و آيين پيامبر است، فاطمه‏اي که خانه او محل رفت و آمد ملائکه‏ي خداست، فاطمه‏اي که حديث کننده‏ي دين پاک محمدي (صلي الله عليه و آله و سلم) مي‏باشد. فاطمه‏اي که در دامن پاک و مطهر و در خانه محقر کوچک و نوراني خود امامان، اين احياکنندگان دين مقدس اسلام را پرورانده است، بايد نمونه‏ي ايثار باشد،اي کاش زن‏هاي مسلمان، زندگاني پاره‏ي تن پيامبر را سرمشق امور زندگي مشترک خويش قرار بدهند.
اين بود نمونه‏هايي از روايات اهل سنت و جماعت در رابطه با مقام و منزلت بانوي دو جهان در نزد پروردگار. البته مقام بي‏بي دو جهان در نزد خداوند به اين چند روايت خلاصه نمي‏شود. وي در نزد خداوند از مقام بس بالايي برخوردار مي‏باشد همان‏گونه که علاوه‏ي بر روايات شيعه در روايات اهل سنت از قول نبي اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از طرف پروردگار آمده است: اگر علي خلق نمي‏شد، همسر شايسته‏اي براي فاطمه در اين دنيا نبود.
تا آن جا که مي‏فرمايد که خداوند نور فاطمه را پيش از آن که زمين و آسمان را خلق کند آفريده است و اصلا آفرينش و خلقت، حتي خلقت پيامبر و علي (عليهماالسلام) به واسطه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) است. لو لا فاطمة لما خلقتکما.
[ صفحه 281]
[1] الصواعق المحرقه، ص 289 و مستدرک کتاب معرفة الصحابة، مناقب فاطمه (سلام‏الله‏عليها) و التلخيص پاورقي مستدرک همان صفحه و ذخاير العقبي، ص 48 و الاصابة، ج 8، حرف الفاء القسم الاول، تذکرة الخواص، حالات فاطمه و فرائد السمطين، ج 2، ص 9 به بعد و کنز العمال، ج 12، فضائل الزهرا و اعلموا اني فاطمه، عبدالحميد المهاجر، ج 9، منزلة الفاطمه في المصادر و اعلام النساء، ج 4، قسمت فاطمه بنت محمد و کتابهاي ميزان الاعتدال و لسان الميزان و مجمع الزوائد، ج 9، ص 212 و اسد الغابة، ج 5، ص 523 و تاريخ بغداد، ج 8، ص 141 و کنز العمال، ج 6، ص 218 و مقتل خوارزمي، فضائل الفاطمه و ينابيع المودة، باب 55.
[2] الصواعق المحرقه، ص 289 و مستدرک کتاب معرفة الصحابة، مناقب فاطمه و التلخيص پاورقي مستدرک همان صفحه و ذخاير العقبي، ص 48 و الاصابة، ج 8، حرف الفاء، القسم الاول و تذکرة الخواص، حالات فاطمه و فرائد السمطين، ج 2، از ص 9 به بعد و کنزالعمال، ج 12، فضائل الزهرا و اعلموا اني فاطمه، عبدالحميد المهاجر، ج 9، منزلة الفاطمه في المصادر و اعلام النساء، ج 4، قسمت فاطمه بنت محمد و کتابهاي ميزان الاعتدال و لسان الميزان و مجمع الزوائد، ج 9، ص 212 و اسد الغابة ج 5، ص 523، تاريخ بغداد، ج 8، ص 141، و کنز العمال، ج 6، ص 218 و مقتل خوارزمي، فضائل الفاطمه و ينابيع المودة، باب 55.
[3] الصواعق المحرقه، ص 289 و مستدرک کتاب معرفة الصحابة، مناقب فاطمه و التلخيص پاورقي مستدرک همان صفحه و ذخاير العقبي، ص 48 و الاصابة، ج 8، حرف الفاء، القسم الاول و تذکرة الخواص، حالات فاطمه و فرائد السمطين، ج 2، از ص 9 به بعد و کنزالعمال، ج 12، فضائل الزهرا و اعلموا اني فاطمه، عبدالحميد المهاجر، ج 9، منزلة الفاطمه في المصادر و اعلام النساء، ج 4، قسمت فاطمه بنت محمد و کتابهاي ميزان الاعتدال و لسان الميزان و مجمع الزوائد، ج 9، ص 212 و اسد الغابة ج 5، ص 523، تاريخ بغداد، ج 8، ص 141، و کنز العمال، ج 6، ص 218 و مقتل خوارزمي، فضائل الفاطمه و ينابيع المودة، باب 55.
[4] الصواعق المحرقه، ص 289 و مستدرک کتاب معرفة الصحابة، مناقب فاطمه و التلخيص پاورقي مستدرک همان صفحه و ذخاير العقبي، ص 48 و الاصابة، ج 8، حرف الفاء، القسم الاول و تذکرة الخواص، حالات فاطمه و فرائد السمطين، ج 2، از ص 9 به بعد و کنزالعمال، ج 12، فضائل الزهرا و اعلموا اني فاطمه، عبدالحميد المهاجر، ج 9، منزلة الفاطمه في المصادر و اعلام النساء، ج 4، قسمت فاطمه بنت محمد و کتابهاي ميزان الاعتدال و لسان الميزان و مجمع الزوائد، ج 9، ص 212 و اسد الغابة ج 5، ص 523، تاريخ بغداد، ج 8، ص 141، و کنز العمال، ج 6، ص 218 و مقتل خوارزمي، فضائل الفاطمه و ينابيع المودة، باب 55.
[5] کنز العمال، ج 12، از ص 105 الي 112.
[6] ذخاير العقبي، ص 48 و الصواعق المحرقة، ص 289، فصل احاديث الواردة في الاهل و کنز العمال، ج 12، ص 105 و اعلام النساء، ج 4، فاطمة بنت محمد و تذکرة الخواص، فضائل الزهرا و الاصابة، ج 8، حرف الفا و مجمع الزوائد، ج 9، ص 212، اسد الغابة، ج 5، ص 524 و فرائد السمطين، ج 2، از ص 9 الي 70 و مستدرک الحاکم، ج 3، کتاب معرفة الصحابة، مناقب الفاطمة و نور الابصار، فضائل الزهرا، ص 52 و دلائل النبوة و صواعق المحرقة، ص 289 و مقتل الحسين و اخبار الدول و فصول المهمة و نزهة المجالس به نقل از ابوايوب انصاري و ابن عمر و ابي‏سعيد روايت کردند.
[7] مستدرک الصحيحين، ج 3، ص 153 و نور الابصار، ص 53.
[8] اسد الغابة، ج 5، ص 523 و کفاية الطالب، ص 212 و ميزان الاعتدال، ج 2، ص 18 و کنز العمال، ج 13، ص 93 و مجمع الزوائد، ج 4، ص 212 و فصول المهمة، ص 127 و لسان الميزان، ج 3، ص 237 و خصائص، ج 2، ص 265 و جامع الصغير و التعقيبات و نظم درر سمطين و شرح نهج البلاغه ابن ابي‏الحديد و تنزيه شريعت و فتح الکبير و جواهر البحار، مناقب و ينابيع المودة و اتحاف بحب الاشراف و نور الابصار از ابوهريره ذکر کردند.
[9] فرائد السمطين، ج 2، ص 47، حديث 391 و اسد الغابة، ج 5، ص 523 و کفاية الطالب، ص 212 و ميزان الاعتدال، ج 2، ص 18.
[10] نور الابصار، ص 51 الي 54.
[11] کنز العمال، ج 12، ص 105 الي ص 112 و الصواعق، ص 289 و اعلام النساء، ج 4، فاطمه بنت محمد و تذکرة الخواص، فضائل الزهرا و مجمع الزوائد، ج 9، ص 214 و ينابيع المودة، باب 155 و تاريخ بغداد، ج 8، فضائل الزهرا.
[12] کنز العمال، ج 6، ص 153.
[13] تاريخ دمشق، ج 12، ص 86 و تهذيب ابن عساکر، ج 4، ص 236 و مناقب ابن مغازلي، حديث 406 و 407، ص 375 به سند از ابن عباس و سعد و مستدرک حاکم، ج 3، ص 156 به سند از سعد و مقتل الحسين، ج 1، ص 64، فصل 5 و ذخاير العقبي، ص 48.
[14] مستدرک الصحيحين، ج 3، ص 152.
[15] کنز العمال، ج 6، ص 193 و ذخاير العقبي و تاريخ دمشق اين حديث را بيان کرده‏اند.
[16] نور الابصار الشبلنجي، ص 52.
[17] کنز العمال از ابوبکر في الغلانيات از ابي‏هريرة و فيض القدير، ج 1، ص 429 و ذخاير العقبي، ص 48.
[18] نور الابصار الشبلنجي، ص 52 و اسد الغاية، ج 5، ص 523 و کفاية الطالب، ص 212 و ميزان الاعتدال، ج 2، ص 18.
[19] نور الابصار، ص 52 و کنز العمال،ج 12، ص 110، حديث 34236.
[20] نور الابصار، ص 52 و کنز العمال، ج 12، ص 110 حديث 34234 فرقي که اين روايت با روايت نورالابصار دارد اينکه متقي هندي فقط اسم حضرت فاطمه را آورده است و در آخر روايت است: «و مثلها في هذه الامه مثل مريم في بني‏اسرائيل» و ميزان الاعتدال، ص 131.
[21] قصص الانبياء ثعلبي، ص و فرائد السمطين جويني، ج 2، حديث 382، ص 51 و 52 و مقتل الحسين، حديث 22، از فصل 5، ج 1، ص 58.
[22] ذخاير العقبي، ص 45 و 46 و الاربعين الطوال و حضرمي با سند از ابي‏سعيد خدري در کتاب وسيلة المآل، الباب الثالث، ص 170 و ابن شهرآشوب با سندي از ابي‏سعيد خدري در کتاب مناقب، ج 3، ص 333 و ابن شاهين مروزي و شيرويه از خدري و ابي‏هريره ذکر کردند. و کفاية الطالب گنجي شافعي، ص 367 و 368.
[23] سوره‏ي آل عمران، آيه‏ي 38.
[24] کفاية الطالب، ص 369.

كتابخانه تخصصي حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > فاطمه‏ي زهرا در کلام اهل سنت (جلد 1)

فاطمه زهرا برترين بانوي دو جهان

بخاري در کتاب صحيح خود به نقل از عايشه مي‏گويد:
«روي بسنده عن عايشة ام‏المؤمنين قالت: انا کنا أزواج النبي صلي الله عليه و آله و سلم عنده جميعا لم تغادر منا واحدة فأقبلت فاطمة سلام‏الله‏عليها تمشي ما تخطي مشيتها من مشية رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم فلما رآها رحب بها و قال: مرحبا با بنتي، ثم اجلسها عن يمينه او عن شماله ثم سارت فبکت بکاء شديدا، فلما راي حزنها سارها الثانية فاذا هي تضحک فقلت لها:
أنا من بين نسائه خصک رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم بالسر من بيننا ثم انت تبکين، فلما قام رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم سألتها عما سارها قالت: ما کنت لافشي علي رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم سره، فلما توفي قلت لها: عزمت عليک لما أخبرتني؟ قالت: اما الان فنعم، فاخبرتني قالت: أما حين سارني في الامر الاول فانه أخبرني ان جبريل کان يعارضه بالقرآن کل سنة مرة و انه قد عارضني به العام مرتين و لا أري الاجل الا قد اقترب فاتقي الله و اصبري فاني نعم السلف أنا لک قالت:
فبکيت بکائي الذي رأيت، فلما رأي جزعي سارني الثانية قال: يا فاطمة الا ترضين أن تکوني سيدة نساء المؤمنين او سيدة نساء هذه الامة؟
«ما زنهاي پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) همه نزد پيامبر بوديم و هيچ کدام‏از ما غايب

[ صفحه 282]

نبودند که ناگاه فاطمه (سلام‏الله‏عليها) وارد شد و در راه رفتن هيچ گونه فرقي با راه رفتن رسول (صلي الله عليه و آله و سلم) نداشت، پس وقتي که پيامبر فاطمه را ديد آغوش باز کرد براي فاطمه (سلام‏الله‏عليها) و فرمود: آفرين به دخترم، سپس او را به طرف راست و يا چپ خود نشاند. و بعد با فاطمه حرفي را به گونه‏ي سري و آهسته فرمود: و فاطمه گريه کرد گريه شديد و سختي، وقتي که پيامبر حزن و غم فاطمه را ديد مرتبه دوم با وي حرفي را سري و آهسته فرمود. پس در اين هنگام فاطمه خنديد.
از بين زنان پيامبر من به فاطمه گفتم: رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) از بين ما زنها حرف سري و خصوصي‏اش را به تو مي‏گويد و بعد تو گريه مي‏کني؟
وقتي که رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) بلند شد و تشريف برد، از آن چه که پيامبر سري و آهسته به فاطمه فرموده بود از وي سؤال کردم، در جواب فرمود: من هرگز فرمايش رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) را افشا و علني نمي‏کنم.
وقتي که رسول خدا رحلت فرمود به فاطمه (سلام‏الله‏عليها) گفتم: آن چه پيامبر سري به تو فرمود به من بگو، فاطمه در جواب فرمود: حالا آن چه که پيامبر به من فرمود به تو مي‏گويم: هنگامي که اولين بار سخن سري فرمود، به من خبر دادند که جبرئيل در هر سالي يک مرتبه قرآن را بر من نازل مي‏کردند ولي در اين سال دو مرتبه قرآن را به من آورد و اين کار را نمي‏بينم مگر اينکه مرگ من نزديک شده است، پس تو تقوا پرهيزگاري و صبر و بردباري را پيشه کن و همانا بدان من براي تو نيکو سلفي هستم. فاطمه فرمود: وقتي که اين را شنيدم گريه کردم که ديدي.
پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) وقتي جزع و ناله‏ي مرا ديد دوباره با من سري صحبت کرد فرمود: يا فاطمه آيا راضي و خشنود نمي‏شوي که تو سيده‏ي زن‏هاي مؤمنين و يا بي‏بي زنهاي اين امت باشي؟ وقتي اين را شنيدم خنديدم. [1] .
و همين روايت را مسلم نيز در صحيح خود در کتاب فضائل الصحابه در باب

[ صفحه 283]

فضائل فاطمه (سلام‏الله‏عليها) به دو طريق آورده است، در طريق اول در آخر حديث آورده است: «انک اول اهلي لحوقا بي» تو از اهل بيت من اول کساني هستي که به من ملحق مي‏شوي» و در طريق دوم زياده را نياورده است.
و نيز ابن ماجه در صحيح خود در باب ذکر بيماري رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) اين حديث را آورده است و در آخر (انک اول اهلي لحوقا بي) را هم ذکر کرده است.
و ابوداود طيالسي در مسند خودش جلد شش در احاديث النساء اين حديث را روايت کرده و گفته است: سيدة نساء العالمين او سيدة نساء هذه الامة «بانوي زنان دو جهان و يا بانوي زنان اين امت».
و ابونعيم هم اين حديث را در کتاب حلية الاولياء (ج 2، ص 29) آورده و عبارت «سيدة نساء العالمين او سيدة نساء هذه الامة» را اضافه کرده است و بعد راه‏هاي متعددي براي اين حديث شريف ذکر کرده است.
و طحاوي هم در کتاب مشکل الآثار (ج 1، ص 48 و 49) اين حديث را به دو طريق روايت کرده است و نسائي نيز در کتاب خصائص (ص 34) اين حديث را روايت کرده و در آخر آورده است: «سيدة نساء هذه الامة و سيدة نساء العالمين» [2] .
ترمذي در صحيح خود در باب مناقب حسن و حسين (عليهماالسلام) بسند از حذيفه مي‏گويد:
«سألتني امي متي عهدک؟- تغني بالنبي صلي الله عليه و آله و سلم- فقلت: مالي به عهد منذ کذا و کذا فقالت مني فقلت لها: دعيني آتي النبي صلي الله عليه و آله و سلم فاصلي معه المغرب و اسئله أن يستغفر لي و لک، فأتيت النبي صلي الله عليه و آله و سلم فصليت معه المغرب فصلي حتي صلي العشاء ثم انفتل فتبعته فسمع فقال: من هذا حذيفة؟ قلت نعم و قال: و ما حاجتک غفر الله لک و لامک؟ قال: هذا ملک لم ينزل الارض قط قبل هذه الليلة استأذن ربه ان يسلم علي و يبشرني بأن فاطمة سيدة نساء اهل الجنة و ان الحسن و

[ صفحه 284]

الحسين سيدا شباب اهل الجنة». [3] .
«مادرم از من سؤال کرد: چه شد عهد و جريان تو امروز (مقصودش از عهد اين بود که آيا به پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) برخوردي و از وي براي من التماس دعا کردي يا نه؟) در جواب مادرم گفتم که عهد و پيماني نداشتم يعني خدمت مبارکش نرسيدم، پس گفت: براي من چه؟ يعني از پيامبر نخواستي براي من دعا بکند؟ به او گفتم: رها کن مرا با پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم)نماز مغرب را مي‏خوانم و از حضرت خواهش مي‏کنم که براي من و تو از خداوند تبارک و تعالي طلب بخشش بکند. پس خدمت پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) رسيدم و با حضرت نماز مغرب را خواندم و حضرت نماز را ادامه داد تا اينکه نماز عشا را هم خواند، بعد تعقيب (يا نافله) مي‏خواند و من متابعت مي‏کردم و صداي مرا شنيد، و فرمود: کيستي؟ حذيفه هستي؟ عرض کردم: بلي.
فرمود: حاجت و نيازت چيست؟ خداوند تو و مادرت را بخشيده است و فرمود: همانا اين فرشته است، پيش از اين شب هرگز بر زمين نازل نشده است و امشب از مقام پروردگارش اذن خواسته که بر من سلام بکند و بشارت دهد مرا به اينکه فاطمه سيده پيشواي زن‏هاي اهل بهشت و حسن و حسين دو آقاي جوانان اهل بهشت مي‏باشند.
و اين حديث را حاکم در صحيحين (ج 3، ص 151) به دو طريق خلاصه روايت کرده است و در هر دو طريق به ذکر فاطمه (سلام‏الله‏عليها) اقتصار کرده است و در طريق دوم گفته است: اسناد اين حديث صحيح است.
و نيز اين حديث را احمد بن حنبل در مسند (جلد پنجم، ص 391) و ابونعيم در حلية الاولياء (ج 3، ص 190) و ابن اثير در اسد الغابه (ج 5، ص 574) از متقي هندي در کنز العمال (ج 6، ص 217) و ابن عساکر در تاريخ خود از حذيفه و ابن جرير و روياني همه در کتب حديث و تاريخ خود آوردند.

[ صفحه 285]

حاکم در مستدرک الصحيحين به سند از عايشه مي‏گويد:
«ان النبي صلي الله عليه و آله قال و هو في مرضه الذي توفي فيه-: يا فاطمة الا ترضين ان تکوني سيدة نساء العالمين و سيدة نساء هذه الامة و سيدة نساء المؤمنين؟ [4] .
«به درستي که پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: (در حالي که بيمار بود و از آن بيماري رحلت نمود) فرمود: يا فاطمه آيا راضي و خشنود نمي‏شوي به اينکه تو بانوي زن‏هاي دو جهان و بي بي زن‏هاي اين امت و پيشواي زن‏هاي مومنين بوده باشي» و بعد حاکم مي‏گويد که اسناد اين حديث صحيح است.
أبي‏نعيم مي‏گويد:
«روي بسنده عن عمران بن حصين ان النبي صلي الله عليه و آله و سلم قال الا تنطلق بنا نعود فاطمة فانها تشتکي؟ قلت بلي، قال: فانطلقا حتي اذا انتهينا الي بابها فسلم و استأذن فقال: ادخل أنا و من معي؟ قالت نعم و من معک يا ابتاه، فوالله ما علي الا عباءة فقال لها: اصنعي بها کذا و اصنعي بها کذا فعلمها کيف تستتر، فقالت والله ما علي رأسي من خمار، قال: فأخذ ملاءة کانت عليه فقال: اختمري بها، ثم اذنت لهما فدخلا فقال: کيف تجدينک يا بنية؟ قالت:اني لوجعة و انه ليزيدني انه مالي طعام آکله، قال: يا بنية أما ترضين انک سيدة نساء العالمين؟ قالت يا ابت فأين مريم ابنة عمران؟ قال: تلک سيدة نساء عالمها و انت سيدة عالمک اما والله زوجتک سيدا في الدنيا و الاخرة». [5] .
«از عمران بن حصين نقل شده است: همانا پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: با ما نمي‏آيي تا از فاطمه که مريض است عيادت بکنيم؟ عمران مي‏گويد: عرض کردم: بلي يا رسول‏الله، فرمود: پس با ما بيا. با پيامبر رفتم تا اينکه به درب خانه‏ي فاطمه رسيديم، پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) سلام فرمود و اجازه‏ي داخل شدن خواست، و پيامبر فرمود: من کسي که با من هست داخل شوم؟ او عرض کرد: اي پدر بلي کساني که با شما هستند

[ صفحه 286]

با هم داخل شويد، قسم به خدا چيزي ندارم مگر يک عباي کوچک، پس پيامبر فرمود:خودت را با آن بپوشان، پيامبر فاطمه را تعليم کرد که چگونه خود را بپوشاند و فاطمه عرض کرد: قسم به خدا بر سر من مقنعه نيست، پيامبر فرمود: ملافه و يا عبايي که همراه است بگير و آن را مقنعه کن و بعد فاطمه اجازه داد پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) و عمران داخل شدند، فرمود: حالت چگونه است دخترم؟ فاطمه عرض کرد: همانا من بيمار هستم و اين بيماري را گرسنگي که مي‏کشم زياد مي‏کند و غذايي براي من نيست.
پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: آيا راضي و خشنود نمي‏شوي از اينکه تو پيشوا مقتداي زن‏هاي دو جهاني باشي؟ فاطمه عرض کرد:اي پدر پس مريم دختر عمران چگونه است؟ پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: او پيشواي زن‏هاي زمان خود است و تو بي‏بي و پيشواي زن‏هاي عالم خود هستي، قسم به خدا همسر تو آقاست هم در دنيا و هم در آخرت».
اينکه پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) به حضرت زهرا فرمود تو پيشوا و سيده زن‏هاي عالم خود هستي آيا غير از اين است که پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) خاتم النبين است و پيامبر همه‏ي امت‏ها است و دين او دين جهاني است و دنيا و آخرت به طفيل وجود او خلقت شد پس پيامبر به دختر گرامي‏اش مي‏گويد که سيده زنان عالم خودت هستي، يعني امت‏ها و همه‏ي عالم منظور است.
طحاوي هم اين حديث را در مشکل الآثار، جلد 1، صفحه‏ي 50، آورده است به اضافه‏ي اين مطلب: (و لا يبغضه الا منافق) «ناراحت و اذيت نمي‏کند او (علي) را مگر منافق». نيز محب‏الدين طبري که يکي از محدثين بزرگ و قديمي‏اهل سنت است اين حديث را در کتاب ذخاير العقبي ص 43 ذکر کرده است.
أبي‏نعيم از جابربن سمرة روايت کرده و مي‏گويد:
«قال: جاء نبي الله صلي الله عليه و آله و سلم فجلس فقال: ان فاطمة وجعه فقال: القوم عدناها، فقام فمشي حتي انتهي الي الباب و الباب عليها مصفق قال:فنادي شدي عليک ثيابک فان القوم جاؤوا يعودونک، فقالت: يا نبي الله ما علي الا عباءة قال، فاخذ

[ صفحه 287]

رداءه فرمي به اليها من رواء الباب فقال: شدي بهذا رأسک، فدخل و دخل القوم فقعد ساعة فخرجوا فقال القوم: تالله بنت نبينا صلي الله عليه و آله و سلم علي هذا الحال، قال: فالتفت فقال: اما انها سيدة النساء يوم القيامة». [6] .
«پيامبر خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) تشريف آورد و نشست و سپس فرمود: همانا فاطمه مريض است، مردم که خدمت پيامبر بودند عرض کردند: به عيادت فاطمه (سلام‏الله‏عليها) برويم بعد بلند شدند، به راه افتادند تا اينکه به درب منزل فاطمه (سلام‏الله‏عليها) رسيدند، درب خانه بسته بود، پيامبر فرمود: دخترم خود را بپوشان مردم به عيادت تو آمدند. فاطمه عرض کرد: اي پيامبر خدا چيزي جز عبايي کوچک ندارم، جابر گفت: پس پيامبر رداي خود را گرفت از پشت ديوار به طرف فاطمه انداخت و فرمود: با اين سر خود را ببند و بعد پيامبر داخل شد و مردم هم داخل شدند و ساعتي نشستند و بعد خارج شدند.
مردم گفتند: قسم به خدا دختر پيامبر ما (صلي الله عليه و آله و سلم) بر اين حال است، جابر گفت: پيامبر از اين سخن آنان التفات پيدا کرد و فرمود: آيا نمي‏دانيد او پيشواي زن‏هاي روز قيامت مي‏باشد.
متقي هندي به نقل از عايشه مي‏گويد:
«ان رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم- في مرضه الذي قبض فيه- قال يا فاطمة بابنتي أحني علي فأحنت عليه فناجاها ساعد ثم انکشفت عنه تبکي و عايشة حاضرة، ثم قال رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم بعد ذلک ساعه احني علي فأحنت عليه فناجاها ساعة ثم انکشفت عنه تضحک فقالت عايشة: يا بنت رسول‏الله اخبريني بماذا ناجاک ابوک؟ قالت: اوشکت رأيته ناجاني علي حال سر.
ثم ظننت اني اخبر بسره و هو حي، فشق ذلک علي عايشة ان يکون سر دونها فلما قبضه الله اليه قالت عايشة لفاطمة سلام‏الله‏عليها: الا تخبريني ذلک الخبر؟ قالت: اما الآن فنعم، ناجاني في المرة الاولي فاخبرني ان جبرئيل کان يعارضه القرآن في کل عام مرة و انه

[ صفحه 288]

عارضه القرن العام مرتين و انه اخبره انه لم يکن نبي بعد نبي الا عاش نصف عمر الذي کان قبله و انه اخبرني ان عيسي عاش عشرين و مأة سنة و لا أراني الا ذاهب علي رأس الستين فأبکاني ذلک، و قال: يا بنية انه ليس من نساء المؤمنين اعظم رزية منک فلا تکوني ادني من امري‏ء صبرا، ثم ناجاني في المرة الاخري فأخبرني اني اول اهله لحوقا به، و قال انک سيدة نساء اهل الجنة. [7] .
«همانا پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) در بيماريي که سبب رحلت حضرت شد خطاب به فاطمه (سلام‏الله‏عليها) فرمود: دخترم گريه و زاري کن بر من (يعني مرا نوازش کن همان طور که مادر فرزند مريضش را نوازش مي‏کند) فاطمه بر بيماري پيامبر گريه و زاري نمود و او را نوازش کرد، و بعد پيامبر اسلام ساعتي با فاطمه آهسته صحبت کرد در حالي که سر فاطمه به آغوش پيامبر بود، بعد فاطمه سرش را از آغوش پيامبر در حالي که گريه مي‏کرد بيرون آورد، عايشه حاضر بود و نظاره مي‏کرد، بعد از ساعتي رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم)باز به فاطمه فرمود: گريه و زاري و نوازش و شفقت کن براي من، باز هم فاطمه (سلام‏الله‏عليها) گريه و زاري و اظهار شفقت کرد و بعد پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) ساعتي با فاطمه در گوشي و سري صحبت فرمود و فاطمه وقتي عقب مي‏آمد خندان بود.
عايشه مي‏گويد: من گفتم اي دختر رسول آن چه را که پدر تو آهسته و سري به تو گفت مرا خبر بده؟ فاطمه (سلام‏الله‏عليها) فرمود: اي واي ديدي که پيامبر با من بطور سري پنهاني فرمود و تو گمان کردي که من اسرار پيامبر را در حالي که زنده است به تو مي‏گويم.
آن حرف بر عايشه گران تمام شد، براي اينکه پيامبر حرف سري و پنهاني خود را به فاطمه گفته و به وي نفرموده، وقتي که پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) رحلت فرمود عايشه

[ صفحه 289]

خطاب به فاطمه (سلام‏الله‏عليها) عرض کرد: آيا آن خبري را که پيامبر سري و پنهاني فرمود به من نمي‏گويي؟ فاطمه فرمود: الآن بلي مي‏گويم، فرمود: در مرحله اول پيامبر فرمود: جبرئيل در هر سال يک مرتبه قرآن را بر من نازل مي‏کرد و اما در اين سال دو مرتبه آن را بر من نازل کرد و به من خبر داد: هيچ پيامبري بعد از پيامبر قبلي نبوده مگر اينکه به اندازه‏ي نصف عمر پيامبر قبلي در اين دنيا زندگي کرده است. و به من خبر داده است که عيسي پيغمبر صد و بيست سال عمر کرد. و من از شصت سال گذشتم و از دنيا مي‏روم. اين مسئله مرا به گريه آورد، و بعد پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: دخترم از بين زنهاي مؤمنين نيست کسي که مصيبت و گرفتاري‏هايش بزرگتر از مصيبت تو باشد،پس از بين خانواده و نزديکانم تو به من نزديکتري و صبر و بردباري و تحمل را پيشه کن.
بعد فاطمه (سلام‏الله‏عليها) فرمود: در مرحله دوم که پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) با من سري پنهاني صحبت فرمود به من خبر داد من اول کسي از اهل پيامبر هستم که به وي ملحق مي‏شوم و فرمود: همانا تو سيده و پيشواي زنان اهل بهشت هستي».
گويا بانوي دو عالم با بيان اين جمله دوم خواسته است به عايشه بگويد وقتي که اين حرف را شنيدم خوشحال شدم و خنديدم.
حاکم به سند خود به نقل از عايشه خطاب به فاطمه دختر رسول‏الله (صلي الله عليه و آله و سلم) مي‏گويد:
«الا ابشرک اني سمعت رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم يقول: سيدات نساء أهل الجنة اربع مريم بنت عمران، و فاطمة بنت رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم و خديجة بنت خويلد و آسية» [8] .
«آيا بشارت ندهم تو را به چيزي؟ (گويا بانوي دو عالم فرموده باشد بگوييد) شنيدم

[ صفحه 290]

از رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) که فرمود: بهترين و والاترين زنان اهل بهشت چهار تا هستند. مريم دختر عمران و فاطمه دختر رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) و خديجه دختر خويلد و آسيه‏ي همسر خداپرست فرعون».
متقي هندي مي‏گويد:
«عن علي عليه السلام ان النبي صلي الله عليه و آله و سلم قال بفاطمة سلام الله عليها: الا ترضين ان تکوني سيدة اهل الجنة و ابنيک سيدا شباب اهل الجنة؟» [9] .
«پيامبر اسلام خطاب به فاطمه: آيا راضي و خشنود نمي‏شوي من تو را به عقد اول کسي که اسلام آورد و داناترين افراد از نظر علم و دانش درآوردم، پس فاطمه جان بدان تو بهترين زن‏هاي امت من خواهي بود، همان طور که مريم بهترين زنان قوم خود بود؟ آيا راضي نمي‏شوي که خداوند به اهل زمين اطلاع داده است که از بين آنان دو مرد را پسنديده است: يکي از آن دو را پدر تو و ديگري را شوهر تو قرار داده است؟
محب الدين طبري مي‏گويد:
«و عن ابن عباس عن النبي صلي الله عليه و آله و سلم قال: اربع نسوة سيدات سادات

[ صفحه 291]

عالمهن، مريم بنت عمران، و آسية بنت مزاحم، و خديجة بنت خويلد، و فاطمة بنت محمد صلي الله عليه و آله و سلم، و افضلهن عالما فاطمة سلام‏الله‏عليها». [10] .
«از ابن عباس نقل شده و او از پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) که حضرت فرمودند: چهار زن بهترين زنان و بهترين زمان خودشان هستند، مريم دختر عمران و آسيه دختر مزاحم و خديجه دختر خويلد و فاطمه دختر محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) و از حيث علم و دانش فاطمه (سلام‏الله‏عليها) فاضل‏ترين آنان مي‏باشد».
و سيوطي در تفسير درالمنثور در ذيل آيه شريفه‏ي:
«و اذ قالت الملائکة يا مريم ان الله اصطفاک و طهرک و اصطفاک علي نساء العالمين»
«وقتي که ملائکه خطاب به مريم گفتند: اي مريم همانا خداوند تو را پسنديد و پاکيزه گردانيد و بر تمام زنهاي دو جهان ارجحيت داد». همين حديث را آورده است و بعد گفته است: ابن عساکر از طريق مقاتل و او از ضحاک و او از ابن عباس و او از پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) اين حديث را نقل کرده است.
حاکم با سند از ابن عباس روايت کرده است:
«خط رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم اربعة خطوط، ثم قال: اتدرون ما هذا؟قالوا: الله و رسوله اعلم، قال: ان افضل نساء اهل الجنة خديجة بنت خويلد، و فاطمة بنت محمد صلي الله عليه و آله و سلم و مريم بنت عمران و آسية بنت مزاحم. [11] .
«رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) چهار تا خط کشيد و بعد فرمود: آيا مي‏دانيد اين چيست؟ عرض کردند: خدا و رسول او داناترند، فرمود: همانا برترين زنهاي اهل بهشت خديجه دختر خويلد و فاطمه دختر محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) و مريم دختر عمران و آسيه دختر مزاحم هستند.
و بعد حاکم مي‏گويد: اين حديث صحيح الاسناد است. و باز همين حاکم در جاي

[ صفحه 292]

ديگر اين حديث را به طريق ديگري (صحيحة عن ابن عباس) آورده است.
و احمد ابن حنبل هم در مسند خود جلد يک، صفحات 293 و 316 و 322 به راه‏هاي گوناگون از ابن عباس روايت کرده است و صاحب استيعاب در جلد دوم صفحه‏ي 720 به دو طريق روايت کرده است.
و سيوطي هم در درالمنثور پيرامون آيه‏ي شريفه‏ي «و ضرب الله مثلا للذين آمنوا امرأة فرعون» «خداوند براي مؤمنان (آسيه) زن فرعون را مثل آورد» اين حديث را بيان کرده است. [12] .
و ابن اثير در اسد الغابة جلد پنجم، صفحه‏ي 437 و محب‏الدين طبري در ذخاير العقبي صفحه‏ي 42 و ابن حجر در اصابة جلد 8، صفحه‏ي 158 اين حديث را ذکر کرده‏اند باز هم ابن حجر در صفحه‏ي 8 اصابة حديثي را از عايشه نقل مي‏کند: «ما رأيت قط احدا افضل من فاطمة سلام‏الله‏عليها غير أبيها» [13] «هيچ کسي را به جز پدر فاطمه برتر و با فضيلت‏تر از فاطمه نديدم.»
و باز روايت مستدرک را طحاوي در کتاب مشکل الآثار، جلد يک، صفحه‏ي پنجاه عسقلاني در فتح الباري، جلد هفت، صفحه 258 و هيثمي در مجمع خود، جلد 9، صفحه‏ي 223 بيان کردند؛ و ابن عبدالبر بدو طريق از ابوهريره نقل کرده است:
«قال رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم: خير نساء العالمين اربع، مريم بنت عمران، و آسية بنت مراحم، و خديجة بنت خويلد، و فاطمة بنت محمد صلي الله عليه و آله و سلم». [14] .
«رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: بهترين زنان در جهان چهار زن هسند، مريم دختر عمران و آسيه دختر مزاحم و خديجه دختر خويلد و فاطمه دختر محمد رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم)»

[ صفحه 293]

و هيثمي در مجمع الزوائد، جلد 9، صفحه 223 و ثعلبي در قصص الانبياء، صفحه 511، اين حديث را بيان کردند.
متقي هندي در حديثي از پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) ذکر کرده است:
«خير رجالکم علي و خير شبابکم الحسن و الحسين و خير نسائکم فاطمة» [15] .
«بهترين مردان شما علي (عليه‏السلام) و بهترين جوانان شما حسن و حسين (عليهماالسلام) بهترين زنان شما فاطمه (عليهاالسلام) مي‏باشند».
مناوي در متن کتاب فيض القدير مي‏گويد:
«خديجة خير نساء عالمها و مريم خير نساء عالمها، و فاطمة خير نساء عالمها.» [16] .
«پيامبر اسلام فرمود: خديجه بهترين زنان عالم خود و مريم بهترين زنان عالم خود و فاطمه (سلام‏الله‏عليها) بهترين زنان زمان و عالم خود مي‏باشند».
ابن جرير طبري از ثابت البناني و او از أنس بن مالک روايت مي‏کند:
«ان رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم قال: خير نساء العالمين اربع، مريم بنت عمران، و آسية بنت مزاحم امرأة فرعون، و خديجة بنت خويلد، و فاطمة بنت محمد صلي الله عليه و آله و سلم». [17] .
«رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: بهترين زنان عالم چهار تا هستند مريم دختر عمران و آسيه دختر مزاحم همسر خداپرست فرعون و خديجه دختر خويلد و فاطمه دختر محمد (صلي الله عليه و آله و سلم).»
ترمذي در صحيح خود در باب فضائل خديجه از انس روايت مي‏کند:
«ان النبي صلي الله عليه و آله و سلم قال: حسبک من نساء العالمين مريم بنت عمران، و خديجة بنت خويلد، و فاطمة بنت محمد صلي الله عليه و آله و سلم و آسية امرأة

[ صفحه 294]

فرعون». [18] .
«پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: اين افتخار تو را کفايت مي‏کند که در رديف بهترين زنان دو عالم مريم دختر عمران و خديجه دختر خويلد و فاطمه دختر محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) و آسيه همسر فرعون باشي».
حاکم در مستدرک الصحيحين، ج 3، صفحه 157، به دو طريق اين حديث را روايت کرده و در طريق دوم گفته است: اين صحيح است به شرط ذکر شيخين (پيداست که شيخين مسلم و بخاري هستند) و احمد بن حنبل در مسند خود جلد سوم، ص 135 و ابونعيم در حليه، جلد دوم، ص 344 و طحاوي در مشکل الآثار، جلد يک، ص 50، اين حديث را بيان کرده‏اند.
و فخر رازي در تفسير کبيرش، جلد 8، صفحه‏ي 46، چاپ ايران (المسألة الخامسة) در ذيل قول خداوند در سوره‏ي آل عمران «و اذ قالت الملائکة يا مريم ان الله اصطفاک و طهرک و اصطفاک علي نساء العالمين» و جلال‏الدين سيوطي هم در تفسير درالمنثور در ذيل اين آيه‏ي شريفه حديث مذکور را بيان کرده‏اند و خطيب بغدادي در تاريخ بغداد، جلد 7، ص 184 و جلد 9، ص 404 به دو طريق حديث را بيان کرده و در هر دو گفته است: «خير نساء العالمين اربع الخ».
ابن جرير طبري با سندي از قتاده روايت کرده است:
«قال ذکر لنا ان نبي الله کان يقول: حسبک بمريم بنت عمران، و امرأة فرعون، و خديجة بنت خويلد، و فاطمة بنت محمد صلي الله عليه و آله و سلم من نساء العالمين. [19] .

[ صفحه 295]

«قتاده گفته است پيامبر خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) براي ما مي‏فرمود: مکفي است تو را به مريم دختر عمران و همسر فرعون و خديجه دختر خويلد و فاطمه دختر محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) از بهترين زنان دو جهان باشد».
باز ابن جرير طبري با سندي از ابوموسي اشعري مي‏گويد:
«قال: قال رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم: کمل من الرجال کثير و لم يکمل من النساء الا مريم، و آسية امرأة فرعون، و خديجة بنت خويلد، و فاطمة بنت محمد صلي الله عليه و آله و سلم» [20] .
«ابوموسي اشعري گفته است: پيامبر اسلام فرمود: از مردان افراد زيادي به حد کمال و رشد رسيده‏اند. ولي از زنها به حد کمال نرسيده‏اند مگر مريم و آسيه همسر فرعون خديجه دختر خويلد و فاطمه دختر محمد (صلي الله عليه و آله و سلم).
و زمخشري در تفسير کشاف در تفسير قول خداوند تبارک و تعالي «و مريم ابنة عمران التي احصنت فرجها» [21] : «و ياد آر مريم دختر عمران را که رحمش را پاکيزه داشتيم الخ...» اين حديث را بيان نموده است.
و ابن حجر عسقلاني در فتح الباري که شرح صحيح بخاري مي‏باشد در جلد 7، ص 258 و ثعلبي در تفسير خود حديث مذکور را بيان کرده‏اند.
و سيوطي در تفسير درالمنثور در ضمن تفسير قول خداوند تبارک و تعالي «و اذ قالت الملائکة يا مريم ان الله اصطفاک و طهرک و اصطفاک علي نساء العالمين» [22] (بياد آوريد هنگامي را که فرشتگان گفتند اي مريم! خدا تو را برگزيده، و پاک ساخته، و بر تمام زنان برتري داده است) اين حديث را از ابن مردويه و از انس آورده است:
«قال رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم ان الله اصطفي علي نساء العالمين اربعة آسية بنت مزاحم و مريم بنت عمران، و خديجة بنت خويلد، و فاطمة بنت محمد صلي الله

[ صفحه 296]

عليه و آله و سلم». [23] .
«رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: همانا خداوند از زنان عالم چهار زن را برگزيده است، آسيه دختر مزاحم و مريم دختر عمران و خديجه دختر خويلد، و فاطمه دختر محمد رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم).
جواب يک شبهه:
اگر گفته شود، در لسان قرآن و بعضي روايات آمده است که مريم بهترين زنان عالم است چنانچه آيه مذکور مي‏گويد «و اصطفاک علي نساء العالمين.» «تو را بر تمام زنان جهان برتري داده است» آيا اين با آن چه که درباره بانوي اسلام فاطمه (سلام‏الله‏عليها) رسيده است، منافات ندارد؟
جواب اين است که جمله‏ي اول آيه‏ي مذبور اشاره‏ي به صفات عالي انساني مريم مي‏کند و به عنوان انسان برگزيده از او نام مي‏برد، و اما جمله دوم که «اصطفاک» تکرار شده، اشاره به برتري او بر همه‏ي زنان زمان خود مي‏کند و اين گواه بر اين است که مريم بزرگترين شخصيت زن در جهان خود بوده است و اين با آن چه درباره‏ي بهترين بانوي جهان اسلام فاطمه (سلام‏الله‏عليها) رسيده است منافات ندارد. چرا که روايات متعددي را فريقين از پيامبر اسلام نقل کرده اند: «اما مريم کانت سيدة نساء زمانها اما فاطمة فهي سيدد نساء العالمين من الاولين و الآخرين [24] «اما مريم بانوي زنان زمان خود بود اما فاطمه بانوي همه‏ي بانوان جهان از اولين و آخرين است.»
و کلمه‏ي «العالمين» با اين حرف منافات ندارد زيرا کلمه‏ي عالمين در بعضي جاهاي قرآن کريم به مردم يک عصر اطلاق مي‏شود چنانچه در سوره بقره آيه 47 خداوند مي‏فرمايند «اني فضلتکم علي العالمين» همانا من شما را بر جهانيان برتري دادم، که

[ صفحه 297]

منظور برتري مؤمنان بني‏اسرائيل بر مردم عصر خود بوده است. و نيز در عرف عبارات معمولي و محاورات مردم واژه‏ي عالمين بر مردم همان زمان استعمال مي‏شود.
اکثر اين رواياتي که بيان شد از زبان گهربار نبي اکرم اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) گفته شده است و نام فاطمه در اکثر آن روايات در آخر ذکر شده است، مي‏شود گفت اين خود دليل صريح است بر اينکه فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها)حتي از مريم و آسيه و خديجه طبق روايات اهل سنت هم برتر است (اما روايات شيعه در اين باره بسيار زياد است همه صراحت دارد که بي‏بي دو عالم از سه بانوي برگزيده‏ي در لسان قرآن برتر است). [25] .
ابراهيم جويني خراساني با دوازده سند از حذيفه بن يمان نقل مي‏کند:
«رأيت مع رسول‏الله صلي الله عليه و سلم رجلا عليه ثياب بياض قال: و هل رأيته؟ قلت: نعم قال ذلک ملک من الملائکة لم يهبط الي الارض، استأذن ربه عز و جل في زيارتي فأذن له فبشرني أن الحسن و الحسين سيدا شباب اهل الجنة و امهما سيدة نساء اهل الجنة». [26] .
«مردي را که لباس سفيد بر تن داشت با رسول خدا ديدم، حضرت فرمود: آيا تو او را ديدي؟ عرض کردم: بلي يا رسول‏الله، فرمود: آن ملکي از ملائکه بود که هرگز بر زمين هبوط نکرده بود از مقام پروردگار براي زيارت من طلب اذن کرد، خداوند به او اذن داد و پس بشارت داد مرا بر اينکه همانا حسن و حسين دو آقاي جوانان اهل بهشت و مادرشان پيشواي زنان اهل بهشت مي‏باشد.»
اگر چه اين روايت که سند آن از حذيفه است با روايتي که ترمذي بيان کرده شبيه است، اما چون از جهت عبارت و محتوي مقداري فرق مي‏کرد لذا اين روايت ذکر شد.

[ صفحه 298]

حاکم همين روايت را به دو سند نقل کرده و صحيح هم دانسته است؛ در سند اول در باب مناقب فاطمه (سلام‏الله‏عليها) به نقل از مستدرک مي‏گويد:
«حدثنا أبوالعباس محمد بن يعقوب، حدثنا الحسن بن علي بن عفان العامري، حدثنا اسحاق ابن منصور السلولي، حدثنا اسرائيل، عن ميسرة بن حبيب عن المنهال بن عمرو: عن زر بن حبيش عن حذيفة، قال: قال رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم: «نزل ملک من السماء فاستأذن الله ان يسلم علي لم ينزل قبلها- فبشرني ان فاطمة سيدة نساء اهل الجنة». [27] .
«با هفت سند از حذيفه نقل مي‏کند: «پيامبر اسلام فرمود: ملکي از آسمان نازل شد و از پيشگاه خداوند اجازه خواست که بر من سلام بکند (قبلا هرگز نازل نشده بود) بعد از نازل شدن بشارت داد مرا به اينکه فاطمه پيشواي زنان اهل بهشت مي‏باشد.»
و در سند دوم مي‏گويد:
«أخبرنا علي بن عبدالرحمان بن عيسي حدثنا الحسين بن الحکم الحبري، حدثنا الحسن بن الحسين العربي، حدثنا ابومري الانصاري، عن المنهال بن عمرو، عن زر بن حبيش عن حذيفة: عن رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم».
حاکم بعد از ذکر سندهاي طريق دوم عين همان روايت را بيان کرده است.
جويني خراساني از خوارزمي و خوارزمي هم با هفت سند از ابن عباس و ابن عباس از رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل کرده که حضرت به عبدالرحمان بن عوف فضائل علي (عليه‏السلام) را بيان فرمود و در آخر حديث آمده است:
«و لو کان الحلم رجلا لکان عليا، و لو کان العقل رجلا لکان الحسن، و لو کان السخاء رجلا لکان الحسين و لو کان الحسن شخصا لکان فاطمة بل هي اعظم ان فاطمة ابنتي خير

[ صفحه 299]

اهل الارض عنصرا و شرفا و کرما. [28] .
«پيامبر فرمود: اگر حلم و بردباري به صورت مردي مي‏بود هر آينه آن علي (عليه‏السلام) بود و اگر عقل و خرد به صورت مردي مي‏بود هر آينه آن حسن مي‏بود، و اگر سخاوت و بخشش به صورت مردي مي‏بود هر آينه آن حسين مي‏بود و اگر جمال و زيبايي به صورت شخصي مي‏بود هر آينه آن فاطمه بود بلکه فاطمه بالاتر از جمال و زيبايي است، همانا دخترم فاطمه بهترين اهل زمين از جهت عنصر و هيئت، شرف و نسب، کرامت و بزرگواري است».
باز هم ابراهيم جويني با ده سند از سعيد بن جبير، و او از ابن عباس نقل مي‏کند: روزي رسول خدا نشسته بود، حسن و حسين و فاطمه و علي (عليهم‏السلام) را در اطراف خود جمع کرد، وقتي که پيامبر هر کدام آنان را مي‏ديد گريه مي‏فرمود و به نزد خود طلب مي‏کرد، اصحاب عرض کردند: يا رسول خدا شما نديدي يکي از آنان را مگر اينکه گريه کردي، براي چه گريه فرمودي؟ بعد پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) در جواب آنان راجع به حالات زندگي و فضائل آن بزرگواران فرمايشات و بياناتي فرمود که جهت اختصار و اصل هدف فقط حالات زندگي و فضائل حضرت فاطمه (سلام‏الله‏عليها) ذکر مي‏شود. حضرت فرمود:
«و اما ابنتي فاطمة فانها سيدة نساء العالمين من الاولين و الاخرين و هي بضعة مني و هي نور عيني و هي ثمرة فؤادي و هي روحي التي بين جنبي و هي الحوراء الانسية متي قامت في محرابها بين يدي ربها جل جلاله زهر نورها لملائکة السماء کما يزهر نور الکواکب لاهل الارض و يقول الله عز و جل لملائکته يا ملائکتي انظروا الي امتي فاطمة سيدة امائي قائمة بين يدي ترعد فرائضها من خيفتي و قد اقبلت بقلبها علي عبادتي.
اشهدکم اني قد امنت شيعتها من النار. و اني لما رأيتها ذکرت ما يصنع (بها) بعدي کأني بها و قد دخل الذل بيتها و انتهکت حرمتها و غصب حقها و منعت ارثها و کسر جنبها و

[ صفحه 300]

أسقطت جنينها و هي تنادي يا محمداه فلا تجاب و تستغيث فلا تغاث، فلا تزال بعدي محزونة مکروبة باکية فتذکر انقطاع الوحي من بيتها مرة و تتذکر فراقي اخراي و تستوحش اذا جنها الليل لفقد صوتي التي کانت تستمع اليه اذا تهجدت بالقرآن، ثم تري نفسها ذليلة بعد ان کان في ايام ابيها عزيزة و عند ذلک يؤنسها الله تعالي فيناديها بما نادي به مريم ابنة عمران.
فيقول: يا فاطمة ان الله اصطفاک و طهرک و اصطفاک علي نساء العالمين، يا فاطمة اقنتي لربک و اسجدي و ارکعي مع الراکعين، ثم يبتدي‏ء بها الوجع فتمرض فيبعث الله عز و جل اليها مريم ابنة عمران تمرضها و تؤنسها في علتها فتقول عند ذلک يا رب اني قد سئمت الحياة تبرمت باهل الدنيا فالحقني بابي يلحقها الله عز و جل بي فتکون اول من يلحقني من اهل بيتي، فتقدم علي محزونة مکروبة مغمومة مغصوبة مقتولة، يقول رسول‏الله (صلي الله عليه و آله و سلم) عند ذلک: اللهم العن من ظلمها و عاقب من غضبها و ذلل من اذلها و خلد في نارک من ضرب جنبها حتي القت ولدها فتقول الملائکة عند ذلک آمين». [29] .
«پيامبر اسلام فرمود: اما دخترم فاطمه، همانا او پيشواي زنان جهان از اولين آخرين است، او پاره‏ي تن من است، او نور دو چشم من او ميوه‏ي قلب من است، و او روحي است در بين دو پهلوي من، و او فرشته‏اي است به صورت انسان، هر زماني که در پيشگاه خداوند جل و علا در محراب عبادت خود مي‏ايستد نور او ملائکه‏ي آسمان را روشنايي مي‏دهد چنانکه نور ستارگان به اهل زمين و روشنايي مي‏دهند.
و خداوند بلند مرتبه خطاب به ملائکه مي‏فرمايد: اي ملائکه‏ي من به کنيز من فاطمه پيشواي کنيزانم نگاه کنيد که در مقابل من ايستاده است و فرايض و نمازش را از جهت ترس من انجام مي‏دهد و با قلب و ضميري پاک به عبادت رو آورده است. گواه مي‏گيرم

[ صفحه 301]

شما را بر اينکه من پيروان و شيعيان او را از آتش جهنم ايمن ساختم و نجات دادم.
و پيامبر فرمود: همانا وقتي او را ديدم به ياد آوردم آن چه را که بعد از من براي وي پيش مي‏آيد و گويا من آن را مي‏بينم و در آن حالت هستم.
آدم‏هاي پست و خبيث به خانه‏ي او داخل مي‏شوند و حرمت و احترام او را هتک مي‏کنند و حق او را غصب مي‏کنند، و او را از ارث پدري منع مي‏کنند و پهلوي او را مي‏شکنند، و فرزند و جنين او را ساقط مي‏کنند، در حالي که او فرياد مي‏کند يا محمداه کسي جواب او را نمي‏دهد و استغاثه و فرياد مي‏کند کسي به فريادش نمي‏رسد، پس فاطمه بعد از من هميشه غمگين و ناراحت و گريان است، يک دفعه قطع شدن وحي را از خانه‏ي خود يادآور مي‏شود و دفعه‏ي ديگر فراق و جدايي مرا به ياد مي‏آورد، زماني که شب او را فرا گيرد و صداي قرآن خواندنم را ديگر نمي‏شنود، وحشت مي‏کند.
پس از آن که در روزگار پدرش عزيز و محترم بود خود را ذليل و خوار مي‏بيند، در آن وقت است که خداوند با وي مأنوس و مونس او مي‏شود، خداوند با او صحبت مي‏کند همان‏گونه که با مريم دختر عمران صحبت کرده است خداوند خطاب به فاطمه! مي‏فرمايد: اي فاطمه همانا خداوند تو را برگزيد و پاک و پاکيزه ساخت و تو را بر همه‏ي زنان جهان برتري داد، اي فاطمه اطاعت پروردگارت را بکن و براي من سجده کن براي من با راکعين رکوع بکن، سپس بيمار مي‏شود، خداوند عزيز و جليل مريم دختر عمران را به نزد او مي‏فرستد تا از او پرستاري کند و در بيماريش مونس او باشد.
در آن وقت فاطمه مي‏گويد: پروردگارا از زندگي دنيا خسته و سير شدم و از اهل دنيا دل تنگ و ملول و آزرده شدم، پس مرا به پدرم ملحق فرما، خداوند او را به من ملحق مي‏فرمايد، فاطمه اولين کس از اهل بيت من است که به من ملحق مي‏شود و از دنيا مي‏رود و بر من وارد مي‏شود در حالي که اندوهگين و افسرده و اندوهناک و غمناک مورد ستم و آزار قرار گرفته و کشته شده است، رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) در آن وقت فرمود: بار الها کساني که به فاطمه ظلم کردند بر آنان لعنت فرست و کساني که به فاطمه ستم کردند مؤاخذه و عذاب کن و کساني که فاطمه را خوار کردند آنها را خوار و ذليل کن و کساني که در به پهلوي او زدند تا فرزندش را سقط نمود در آتش جهنمت

[ صفحه 302]

مخلد گردان، در آن وقت ملائکه آمين مي‏گفتند.»
در اين روايت عجيب، پيامبر رحمت فضيلت‏هاي زير را براي بانوي نمونه اسلام بيان فرموده است:
1- فاطمه (سلام‏الله‏عليها) بهترين زنان جهان از اولين و آخرين است.
2- فاطمه (سلام‏الله‏عليها) فرشته‏اي است به صورت انسان.
3- فاطمه (سلام‏الله‏عليها) وقتي در پيشگاه خداوند مي‏ايستد نور وي ملائکه‏ي آسمان‏ها را روشن مي‏کند.
4- خداوند خطاب به ملائکه مي‏فرمايد فاطمه (سلام‏الله‏عليها) بهترين کنيزان من است قلب او پر از عبادت من مي‏باشد.
5- خداوند با فاطمه (سلام‏الله‏عليها) حرف مي‏زند همان طور که با مريم صحبت و تکلم کرده است.
6- از همه بالاتر خداوند مريم عمراني را مي‏فرستد که از او پرستاري کند و مونس تنهايي وي باشد و همان صفات برجسته‏اي را که در سوره‏ي آل عمران (آيه 42) براي مريم بيان فرموده به فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) خطاب مي‏فرمايد.
7- خداوند دعاي فاطمه (سلام‏الله‏عليها) را به اجابت مي‏رساند و او را که (تحمل فراق پدر را نداشت و تحمل بي عدالتي‏ها و به انحراف کشانيدن اسلام و نيز به هدر رفتن 23 سال زحمات پيامبر را در راه انجام رسالت نداشت) به پدر گراميش ملحق مي‏فرمايد.
خدايا اين حديث و بيانات پيامبر را آنهايي که افتخار مي‏کردند پيامبر از ماست دختران ما، همسران پيامبر هستند. نديدند و نشنيدند، براي رياست و مقام حق گهر تابناک رسالت را غصب کردند و خانه‏ي او را آتش زدند و فرزندش را کشتند و مقام ولايت را هتک کردند، وقتي انسان بيانات پيامبر را ملاحظه مي‏کند و حرکات و کارهاي آنان را بررسي مي‏نمايد به اين نتيجه مي‏رسد که آنها اصلا اسلام و رسالت را و ولايت را قبول نداشتند و همان کساني بودند که جز رياست و مقام و جمع کردن قناطير چيز ديگري نمي‏دانستند و به قول ائمه‏ي معصومين (عليهم‏السلام) دوست داشتن چيزي انسان را

[ صفحه 303]

کور و کر مي‏کند. [30] .
آري آنها دوست‏داران مقام و قدرت بودند، خدا نکند که قدرت و مقام چشم بصيرت و بينايي انسان را کور بکند، آن وقت اهانت به دختر گرامي پيامبر مي‏کند، بلکه بالاتر مقام پروردگار را هم انکار مي‏کند و رسالت و معاد را منکر مي‏شود.
بدخشي با سندي از ابن عباس نقل کرده که ابن عباس گفته است:
«قال رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم افضل نساء أهل الجنة خديجة بنت خويلد و فاطمة بنت محمد صلي الله عليه و آله و سلم.» [31] .
«رسول خدا فرمود: برترين زنان اهل بهشت خديجه دختر خويلد و فاطمه دختر محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) مي‏باشند.
جويني خراساني مي‏گويد: وقتي که نبي مکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به معراج رفت آسمان‏ها را ديد و در بهشت سير کرد و بعد از آن که بر زمين هبوط و نزول فرمود مدت زماني گذشت.
«ثم ان فاطمة- عليها السلام- أتت النبي- صلي الله عليه و آله و سلم- فقالت: بابي انت و امي يا رسول‏الله ما الذي رأيت لي؟ فقال لي: يا فاطمة، انت خير نساء البرية، و سيدة نساء اهل الجنة- الحديث». [32] .
«بعد فاطمه (سلام‏الله‏عليها) خدمت پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) آمد و عرض کرد: پدر و مادرم فدايت اي رسول خدا چه مقام و فضيلتي را براي من در معراج ديدي؟ پيامبر براي من (فاطمه) فرمود: اي فاطمه تو بهترين زنان هستي و سرور زنان اهل بهشتي.»
بحراني از عايشه و غير عايشه و آنها از پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل کردند: «انه قال «يا فاطمة ابشري فان الله اصطفاک علي نساء العالمين و علي نساء الاسلام و هو

[ صفحه 304]

خير دين» [33] .
«پيامبر خطاب به فاطمه فرمود: اي فاطمه بشارت مي‏دهم همانا خداوند تو را بر تمام زنان جهانيان و زنان اسلام (که آن بهترين دين است) پسنديده و برگزيده است.»
[ صفحه 307]
[1] صحيح بخاري، کتاب الاستئذان، باب من ناجي بين يدي الناس، و نور الابصار شبلنجي، ص 51 الي 54 و ينابيع المودة، باب 55، ص 168 الي 178.
[2] فضائل الخمسة فيروزآبادي، ج 3، ص 170 و کنز العمال، ج 12، ص 105 الي 112.
[3] همين روايت را نسائي در خصائص از ابوهريره به طريق ديگر و نيز متقي هندي در کنز العمال، ج 12، ص 105 حديث 34217 بيان کرده است.
[4] صحيح ترمذي، ج 2، ص 306 گرفته شده از فضائل الخمسة فيروزآبادي، ج 3، ص 171.
[5] حلية الاولياء، ج 2، ص 42، کنز العمال، ج 12، ص 105 الي 112.
[6] حلية الاولياء، ج 2، ص 42.
[7] کنز العمال، ج 7، ص 11 و 105 الي 112، حديث 34212، صحيح بخاري، ج 8،کتاب استئذان، ص 79 و مسلم در مسند، کتاب فضائل، ج ص 1905 و مسند طيالسي ج ص 196 حديث 1373 و خصائص نسائي، ص 33 و سنن ترمذي، ج 5، ابواب مناقب، حديث 3985 و الصواعق المحرقة، ص 290.
[8] مستدرک الصحيحين، ج 3، ص 185 و کنز العمال، ج 12، ص 105 الي 112 و حديث 34232 و عوالم العلوم، ج 3، ص 45 و ذخاير العقبي، ص 31 و نور الابصار شبلنجي، ص 51 الي 55 و اعلام النساء، ج 4،کلمه‏ي فاطمه بنت محمد.
[9] کنز العمال، ج 7، ص 11 چاپ قديم و کنزالعمال، ج 12، ص 105 الي 112، چاپ جديد و همين روايت را حاکم در مستدرک و طبراني در ذخاير العقبي و خطيب در تاريخ بغداد ذکر کرده‏اند.
[10] ذخاير العقبي، چاپ قديم، ص 44.
[11] مستدرک الصحيحين، ج 2، ص 497 و کنز العمال، ج 12، ص 105 الي 112 و اصابة، ج 8، کلمه‏ي فطم، قسم اول و ينابيع المودة، باب 55، ص 169 الي 178.
[12] درالمنثور، ج 6، ص 246 و عبارت «امرأة فرعون» را اضافه کرده است.
[13] الاصابة ابن حجر، ج 8، کلمه فطم، القسم الاول و ينابيع المؤدة، باب 55، ص 169 الي 178.
[14] الاستيعاب، ج 2، ص 720 و 750.
[15] کنز العمال، ج 12، ص 217.
[16] فيض القدير، ج 3، ص 437.
[17] تفسير ابن جرير، ج 3، ص 180.
[18] صحيح ترمذي، ج 1، ص 31 و ابن اثير در اسد الغابة، ج 5، ص 437 ضمن نقل حديث مذکور عبارت «خير نساء العالمين» الي آخر را آورده و ابن حجر در تهذيب التهذيب، ج 12، ص 441 از شعبي و از جابر مرفوعا حديث را ذکر کرده و ابن عبدالبر در استيعاب، ج 2، ص 720 به دو طريق ذکر کرده و در يکي از آنها «خير نساء العالمين» را آورده و متقي هندي در کنز العمال، ج 6، چاپ قديم، ص 227 از ابن حبان و از انس حديث مذکور را بيان کرده است.
[19] تفسير ابن جرير طبري، ج 3، ص 180 نور الابصار شبلنجي، ص 51 الي 54.».
[20] تفسير ابن جرير طبري، ج 3، ص 180 نور الابصار شبلنجي، ص 51 الي 54.
[21] سوره‏ي تحريم، آيه‏ي 12
[22] سوره‏ي آل عمران، آيه 42.
[23] تفسير الدرالمنثور.
[24] بحارالانوار، ج 10 و فرائد السمطين جويني، ج 2، ص 34، حديث 317 که قسمت آخر اين حديث را بيان کرده است.
[25] براي توضيح بيشتر به کتاب «فاطمه من المهد الي اللحد» السيد کاظم القزويني مراجعه شود.
[26] فرائد السمطين، ج 2، ص 20، حديث 363 و خصائص نسائي، ص 34 و خوارزمي هم اين روايت را در مناقب ذکر کرده است منتهي در آن «أن الحسن و الحسين سيدا شباب اهل الجنة» نيست و مستدرک و التلخيص، ج 3، ص 151.
[27] فرائد السمطين جويني، ج 2،ص 21 پاورقي و همين روايت را ابن عساکر دمشقي در تاريخ دمشق، ترجمة الامام حسن، حديث 129 و متقي هندي در کنز العمال، ج 12، ص 105 الي 112 حديث 34231 و هيثمي در مجمع الزوائد، ج 9، ص 201 و الصواعق المحرقة، ص 290 ذکر کرده‏اند.
[28] فرائد السمطين، ج 2، ص 68، حديث 392 و در مقتل خوارزمي به همين عبارت آمده است.
[29] فرائد السمطين، ج 2، ص 34 و 35، حديث 371 و اين حديث را خوارزمي در مقتل الحسين و ابن بابويه در امالي، ص 112 بيان کرده‏اند.
[30] حب الشيي‏ء يعمي و يصم.
[31] نزل الابرار بدخشي، ص 45.
[32] فرائد السمطين، ج 1، ص 47 حديث 13.
[33] عوالم العلوم البحراني، ج 3، ص 46.

كتابخانه تخصصي حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > فاطمه‏ي زهرا در کلام اهل سنت (جلد 1)

محبت و دوستي پيامبر به فاطمه

محبت و عشق، قوي‏ترين جاذبه در ميان دو موجود است. در قانون معروف جاذبه که بر عالم ماده حکومت مي‏کند، آمده است: «هر مقدار جرم اجسام زيادتر، و فاصله‏ي آنها کمتر باشد جاذبه‏ي آنها بيشتر است» اين قانون در جهان معني و معنويت و محبتهاي الهي هم حاکم مي‏باشد، يعني هر قدر شخصيت‏ها والاتر و فاصله‏ها کمتر باشد اين محبت و عشق قويتر مي‏گردد.
با اين تقاوت که در جهان ماده گاهي اختلاف و تضاد علت جاذبه است، مانند دو الکتريسيته‏ي مثبت و منفي، ولي در جهان ارواح و معنويت هر قدر سنخيت و تشابه بيشتر باشد اين جاذبه نيرومندتر و فعال‏تر است و تضاد در کار نيست، بلکه تضاد باعث دوري است.
با توجه به اين مقدمه کوتاه که از کتاب جاذبه و دافعه‏ي مرحوم شهيد مطهري و کتاب زهرا (عليهاالسلام) برترين بانو از آية الله مکارم شيرازي نقل به مضمون شده است، به سراغ احاديثي مي‏رويم که پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) تا چه حد به دختر عزيزش فاطمه (سلام‏الله‏عليها) اظهار عشق و علاقه و محبت مي‏کرد و او را دوست مي‏داشت.
بخاري در صحيح خود در کتاب بدء الخلق در باب مناقب قرابت رسول‏الله (صلي الله عليه و آله و سلم) و منقبت فاطمه (سلام‏الله‏عليها) مي‏گويد:

[ صفحه 308]

«روي بسنده عن المسور بن مخرمة ان رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم قال: فاطمة بضعة مني فمن اغضبها اغضبني». [1] .
«مسور بن مخرمه مي‏گويد: پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: فاطمه پاره‏ي تن من است، پس کسي که او را ناراحت بکند و به غضب بياورد، مرا ناراحت کرده و به غضب آورده است.» و مناوي نيز در کتاب فيض القدير اين حديث را بيان کرده و گفته است.
سهيلي به اين حديث استدلال کرده است مبني‏بر اينکه اگر کسي به فاطمه فحش بدهد و يا اهانت به وي بکند کافر است، براي اينکه سب و فحش دادن به فاطمه هم او را و هم پيامبر را ناراحت مي‏کند و بعد مي‏گويد: همانا فاطمه افضل و برتر از شيخين مي‏باشد.
اينکه فاطمه (سلام‏الله‏عليها) برتر از شيخين مي‏باشد جاي شک و ترديد نيست و اما اينکه سهيلي گفته است که فاطمه (سلام‏الله‏عليها) برتر از شيخين است شايد منظور وي اين است که اگر کسي به شيخين فحش بدهد و يا اينکه احترام‏شان نکند کافر نمي‏شود، ولي اگر به زهرا (سلام‏الله‏عليها) فحش بدهد کافر مي‏شود. و نسائي در خصائص خود (ص 35) همين روايت بخاري را ذکر کرده است.
باز هم بخاري حديثي را از مسور بن مخرمة و او از پيامبر اسلام روايت مي‏کند:
«انه قال- اي النبي صلي الله عليه و آله و سلم- فانما هي فاطمة بضعة مني يريبني ما ارابها و يؤذيني ما آذاها». [2] .
«پيامبر اسلام فرمود: همانا فاطمه پاره‏اي از وجود و هستي من است هر کس او را ناراحت کند مرا ناراحت کرده است و هر کسي او را آزار دهد مرا آزرده است.»
و اين حديث را ابوداود هم در صحيح خود در جلد 12، در باب ما يکره ان يجمع بينهن من النساء بيان کرده است.

[ صفحه 309]

مسلم در صحيح خود در باب فضائل فاطمه (سلام‏الله‏عليها) با سندي از مسور بن مخرمه روايت کرده است: «قال رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم انما فاطمة بضعة مني يؤذيني ما آذاها». [3] .
«مسور بن مخرمة گفته است: پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: همانا فاطمه پاره‏اي از وجود من است، آزار مي‏دهد مرا آن چه فاطمه را آزارد.»
و فخر رازي در تفسير کبير خود در تفسير آيه مودة در سوره شوري (چنانکه بحث آن گذشت) مي‏گويد: «يؤذيني ما يؤذيها [4] اذيت مي‏کند مرا آن چه که فاطمه را اذيت مي‏کند».
و باز فخر رازي در سوره‏ي معارج در تفسير آيه «و فصيلته التي تؤيه [5] گفته است: «فاطمه بضعة مني» [6] «فاطمه پاره‏اي از وجود و هستي من است»
باز هم مسلم در باب فضائل فاطمه (سلام‏الله‏عليها) به سند از مسور بن مخرمة روايت مي‏کند:
«حدثنا عن رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم قال فيه: فانما ابنتي- يعني فاطمة عليها السلام- يريبني ما ارابها و يؤذيني ما آذاها». [7] .
«مسور حديثي را از نبي اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل مي‏کند که پيامبر در آن حديث فرمود: همانا دخترم- فاطمه (سلام‏الله‏عليها)- پاره‏ي تن من است، ناراحت مي‏کند مرا آنچه که او را ناراحت کند و آزار مي‏دهد مرا آن چه او را آزار دهد.
و اين حديث را ترمذي در صحيح خود، ج 2، ص 319، در فضل برتري فاطمه بنت محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) آورده است.

[ صفحه 310]

باز هم ترمذي به سند از عبدالله ابن زبير حديثي را از رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل مي‏کند: «انما فاطمة بضعة مني يؤذيني ما آذاها و ينصبني ما انصبها». [8] .
«فاطمه پاره‏ي تن و جان من است، آنچه او را آزار دهد مرا آزار مي‏دهد و آنچه او را به زحمت افکند مرا به زحمت مي‏افکند.»
حاکم با سند از عبيدالله بن أبي‏رافع و از مسور مي‏گويد:
«انه بعث اليه حسن بن حسن عليه‏السلام يخطب ابنته فقال له: قل فليلقني في العتمة قال: فلقه، فحمدالله المسور و اثني عليه ثم قال اما بعد ايم الله ما من نسب و لا سبب و لا صهر احب الي من نسبکم و سببکم و صهرکم و لکن رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم قال: «فاطمة بضعة مني يقبضني ما يقبضها و يبسطني ما يبسطها و ان الانساب يوم القيامة تنقطع غير نسبي و صهري و عندک ابنتها و لو زوجتک لقبضها ذلک فانطلق عاذرا له». [9] .
«مسور مي‏گويد: حسن بن حسن (عليه‏السلام) (يعني حسن مثني) کسي را به طرف مسور فرستاد تا اينکه دختر او را خواستگاري بکند، مسور به فرستاده‏ي وي گفت: به حسن بگو مرا در عتمه و اول شب ملاقات بکند، فرستاده پيام را به حسن بن حسن (عليه‏السلام) گفت و بعد حسن مسور را ملاقات کرد و مسور حمد و ثناي الله را بجا آورده پس گفت: به خدا قسم هيچ نسب و خويشاوندي دوست‏تر براي من بهتر نيست از نسب و خويشي با شما ولکن رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: «فاطمه پاره اي از

[ صفحه 311]

وجود و هستي من است ناراحت مي‏کند مرا آن چه فاطمه را ناراحت کند و آن چه فاطمه را خوشحال بکند مرا خوشحال مي‏کند و تمام نسبها در روز قيامت قطع مي‏شوند و از بين مي‏روند مگر نسب و خويشي من» بعد مسور به حسن بن حسن (عليه‏السلام) مي‏گويد: دختر فاطمه در نزد توست. و اگر دخترم را بعقد تو در بياورم اين ازدواج فاطمه را ناراحت مي‏کند، در حالي که مسور از حسن عذر مي‏خواست رفت. و حاکم نيشابوري بعد از اين حديث مي‏گويد: هذا حديث صحيح الاسناد.
ابونعيم با سندي از أنس روايت مي‏کند:
«قال رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم ما خير للنساء؟ فلم ندر ما نقول، فسار علي عليه السلام الي فاطمة سلام‏الله‏عليها فأخبرها بذلک فقالت: فهلا قلت له: خير لهن ان لا يرين الرجال و لا يرونهن، فرجع فأخبره بذلک فقال من علمک هذا؟ قال فاطمة قال: انها بضعة مني»
انس گفته است: پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) سؤال فرمود: «چه چيزي براي زنها بهتر است؟ انس مي‏گويد ما نمي‏دانستم چه جوابي خدمت پيامبر عرض بکنيم، بعد از اين سؤال علي (عليه‏السلام) به نزد فاطمه (سلام‏الله‏عليها) رفت و سؤال پيامبر را به فاطمه گفت، فاطمه (سلام‏الله‏عليها) به علي (عليه‏السلام) گفت الآن خدمت پيامبر مشرف شويد به وي بگوييد: بهترين چيز براي زنها اين است که آنان مردها را نبينند و مردها هم آنان را نبينند، علي (عليه‏السلام) خدمت پيامبر برگشت و به آن سؤال جواب داد، پيامبر فرمود: چه کسي اين جواب را به تو تعليم کرد؟ علي عرض کرد: فاطمه، پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: همانا فاطمه پاره‏اي از وجود و هستي من است. [10] .
و بعد ابونعيم مي‏گويد: سعيد بن مسيب اين حديث را از علي (عليه‏السلام) روايت کرده است.

[ صفحه 312]

متقي هندي مي‏گويد: «انما فاطمة شجنة مني يبسطني ما يبسطها و يقبضني ما يقبضها». [11] .
«پيامبر فرمودند: همانا فاطمه شعبه‏اي از من است، آن چه که فاطمه را خوشحال بکند مرا خوشحال کرده است و آن چه فاطمه را ناراحت بکند مرا ناراحت مي‏کند.»
در اين حديث پيامبر فرمود: فاطمه شجنه من است، شجنه در لغت يعني شعبه و ابن اثير در البداية و النهايه مي‏گويد: شجنه شعبه است و به معني شاخه‏ي درخت هم آمده است. واقعا که فاطمه‏ي زهرا شعبه‏ي پيامبر است و علت اينکه پيامبر در حد بالايي دخترش را دوست دارد نه فقط به خاطر اينکه زهرا دختر پيامبر است بلکه پيامبر دختران ديگر هم داشت و آنها را هم دوست داشت، ولي اينکه اين مقدار فاطمه (سلام‏الله‏عليها) را دوست دارد براي اينکه فاطمه دختر وحي است و فاطمه شعبه‏ي دين پيامبر است و فاطمه خلاصه و چکيده‏اي از دين و آيين مقدس پيامبر است و فاطمه (سلام‏الله‏عليها) عصاره‏ي 23 سال زحمات طاقت‏فرساي پيامبر است. توسط فاطمه زهراست که سرنوشت اسلام رقم زده مي‏شود و توسط زهراست که چهره‏ي منافقين و اسلام نماهاي امروز و کفار مشرکين ديروز روشن مي‏شود و توسط زهرا از انحراف اسلام و دين که توسط قلدران زر و زور به انحراف کشيده مي‏شد جلوگيري مي‏شود و در مسير حقيقي واقعي و صاف و زلال خود رهبري مي‏گردد، و به يک کلام، فاطمه زهراست که اولين مدافع حق و ولايت است و تا آخرين لحظه زندگي در سنگر دفاع از ولايت و امامت استقامت نمود و با يک دنيا نفرت و غضب از غاصبين ولايت و دوست‏داران قدرت و مقام از دنيا رفت. و لذا فاطمه شعبه‏ي دين پيامبر است؛ و مقصود از کلمه‏ي مني که در کلام گهربار پيامبر آمده همان دين و آيين و وحي الهي پيامبر است و لذاست که فرمود: فاطمه شجنة مني»
متقي هندي از حسن بصري و او به نقل از علي بن ابي‏طالب (عليه‏السلام) مي‏گويد:

[ صفحه 313]

«قال لنا رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم ذات يوم: اي شي‏ء خير للمرأة فلم يکن عندنا لذلک جواب فلما رجعت الي فاطمة عليهاالسلام قلت: يا بنت محمد ان رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم سألنا عن مسئلة فلم ندر کيف نجيبه، فقالت و عن اي شي‏ء سئلکم؟ فقلت: قال: اي شي‏ء خير للمرأة؟
قالت: فما تدرون ما الجواب؟ قلت لها: لا فقالت: ليس خير للمرأة من ان لا تري رجلا و لا يريها فلما کان العشي جلسنا الي رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم فقلت له: يا رسول‏الله انک سئلتنا عن مسئلة فلم نجبک فيها ليس للمرأة شي‏ء خير من ان لا تري رجلا و لا يريها قال و من قال ذلک؟ قلت: فاطمة،قال: صدقت انها بضعة مني». [12] .
«روزي پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) براي ما فرمود: چه چيزي براي زن بهتر مي‏باشد، و ما نتوانستيم جوابي براي آن سؤال پيدا بکنيم، وقتي به خانه برگشتم به فاطمه گفتم: اي دختر پيامبر، رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) از ما مسئله اي را سؤال فرمود و ما ندانستيم که چگونه جواب پيامبر را بدهيم، فاطمه گفت: چه چيزي پيامبر از شما سؤال فرمود؟ به فاطمه گفتم: فرمود:چه چيزي براي زن بهتر است؟
فاطمه گفت شما ندانستيد جواب چيست؟ به او گفتم: نه، فاطمه گفت: چيزي بهتر از اين براي زن نيست که او مردي را نبيند و مردي هم او را نبيند. پس وقتي خدمت رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) نشسته بوديم، عرض کردم: اي رسول خدا شما از ما مسئله‏اي را سؤال فرموديد و ما جواب آن مسئله را نتوانستيم بدهيم، حالا جواب شما را مي‏دهم! هيچ چيزي براي زنها بهتر از اين نيست که مردي را نبيند و مردي هم او را نبيند، پيامبر فرمود: اين جواب را چه کسي گفته است؟ گفتم: فاطمه، پيامبر فرمود: راست گفتم که او پاره‏اي از وجود و هستي من است.»
ابن حجر مي‏گويد: عبدالله بن حسن مثني ابن حسين سبط بر عمر بن عبدالعزيز وارد شد در حالي که نوجواني بود، عمر از جايش بلند شد و به استقبال عبدالله رفت،

[ صفحه 314]

وقتي که عبدالله رفت اطرافيان عمر وي را ملامت و سرزنش کردند، عمر در جواب آنها گفت: همانا شخص مورد اعتمادي حديث کرد مرا (گويا از کساني که اطراف رسول خدا بودند شنيده است) که پيامبر فرمود: «انما فاطمة بضعة مني يسرني ما يسرها» و أنا اعلم ان فاطمة عليها السلام لو کانت حية لسرها ما فعلت بابنها.[13] «فاطمه پاره‏ي وجود من است، مسرور و خوشحال مي‏کند مرا آن چه فاطمه را خوشحال بکند»، و عمر مي‏گويد: من مي‏دانم که همانا اگر فاطمه (عليهاالسلام) زنده بود از آن چه من با پسر او انجام دادم خوشحال مي‏شد.
نسائي با سند از مسور بن مخرمة روايت مي‏کند که روزي رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) بر منبر خود خطبه مي‏خواند و من در آن روز محتلم (به سن بلوغ) بودم شنيدم که و فرمود: «ان فاطمة بضعة مني» [14] «همانا فاطمه پاره‏ي وجود و هستي من است.»
قندوزي مي‏گويد: در مشکاة از عايشه نقل شده است:
«قالت ما رأيت احدا کان اشبه سمنا و هديا و دلا (و في رواية) حديثا و کلاما برسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم من فاطمة و کان اذا دخلت عليه قام اليها فاخذ بيدها فتقبلها و اجلسها في مجلسه و کان اذا دخل عليها قامت اليه فاخذت بيده فتقبلته و اجلسته في مجلسها» [15] .
«عايشه گفته است: هيچ کسي را نديدم از جهت راه و رسم زندگي (در روايتي ديگر آمده است از جهت حديث و کلام) شباهت وي به رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) از فاطمه بيشتر باشد، هر وقت فاطمه بر پيامبر داخل مي‏شد پيامبر به طرف فاطمه مي‏رفت و جلوي او بلند مي‏شد و دست او را مي‏بوسيد و در جاي خود فاطمه را مي‏نشانيد و نيز

[ صفحه 315]

بارها پيامبر بر فاطمه وارد مي‏شد فاطمه جلوي پاي پيامبر بلند مي‏شد و دست مبارک پيامبر را مي‏بوسيد و پدر بزرگوارش را در جاي خود مي‏نشانيد. و اين روايت را ابوداود هم در سنن خود آورده است.
اکثر اين احاديث که در دو فصل بيان شد (مقام فاطمه در نزد خدا و مقام فاطمه در نزد پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم)) در کتاب شريف ينابيع المودة، باب 55، از صحفه‏ي 169 الي 178، چاپ مکتبة المحمدي، 1385 هجري قمري، آورده شده است، علاقه‏مندان مي‏توانند مراجعه بکنند.
در کتاب فرائد السمطين با هشت سند از ابن ابي‏نجيح و او از پدرش نقل کرده است:
«انه سمع رجلا من اهل الکوفة يقول: سمعت عليا علي منبر الکوفة يقول: قلت: «يا رسول‏الله أنا أحب اليک ام هي؟- يعني فاطمة- قال: هي احب الي منک و انت أعز الي منها». [16] .
«مردي از اهل کوفه شنيده و برايش نقل کرده است: از علي (عليه‏السلام) که بر منبر کوفه مي‏فرمود: به رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) عرض کردم: من در نزد شما محبوبتر هستم يا وي (فاطمه)؟ پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم)فرمود: او نزد من محبوبتر است از تو و تو نيز نسبت به فاطمه در نزد من عزيزتر هستي».
حاکم نيشابوري با سندي به نقل از عايشه مي‏گودي:
«ما رأيت احدا کان اشبه کلاما و حديثا من فاطمة برسول‏الله صلي الله عليه (و آله) و سلم و کانت اذا دخلت عليه رحب بها و قام اليها فاخذ بيدها فقبلها و اجلسها في مجلسه». [17] .
«احدي را نديدم که از جهت سخن گفتن شباهتش به رسول خدا از فاطمه بيشتر باشد و فاطمه هر زماني که بر پيامبر داخل مي‏شد، پيامبر آغوش مبارک براي فاطمه باز

[ صفحه 316]

مي‏کرد و بلند مي‏شد و دست وي را مي‏گرفت و فاطمه را مي‏بوسيد و در جاي خود مي‏نشاند».
و همين حديث را حاکم در صحفه‏ي 159 و بخاري در باب الأدب المفرد، صفحه 141 و ابوعمرو در استيعاب، جلد دوم، صفحه‏ي 741 و بيهقي در سنن خود، جلد 7، صفحه 101 آورده‏اند و بيهقي در آخر حديث آورده است «و کان- يعني النبي صلي الله عليه (و آله) و سلم- اذا دخل عليها رحبت به و قامت فأخذت بيده فقبلته».
«و پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) هر زماني که بر فاطمه وارد مي‏شد فاطمه بلند مي‏شد آغوش مبارک خويش را براي پيامبر باز مي‏کرد و دست مبارک پيامبر را مي‏گرفت و مي‏بوسيد».
احمد بن حنبل در مسند خود (ج 3، ص 164) از أنس بن مالک مي‏گويد: هيچ احدي شبيه‏تر به رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) از حسن بن علي (عليه‏السلام)فاطمه (سلام‏الله‏عليها) نبود.
متقي هندي در جلد 7، کنز العمال، صفحه‏ي 111 از عايشه مي‏گويد: پيامبر فاطمه بسيار بسيار گيسوان فاطمه را مي‏بوسيد.
و مناوي در فيض القدير، جلد 5، صفحه 176، مي‏گويد: پيامبر اسلام بسيار بسيار دهان فاطمه را مي‏بوسيد. و از ابي‏داود نقل شده است که: پيامبر زبان فاطمه را مي‏مکيد.
ابن اثير در اسد الغابة (ج 5، ص 522) از ابن عباس مي‏گويد: همانا پيامبر هر زماني که از سفر تشريف مي‏آورد دخترش فاطمه (سلام‏الله‏عليها) را مي‏بوسيد، و همين حديث را هيثمي در مجمع الزوائد (ج 8، ص 42) و محب‏الدين طبري در ذخائر العقبي (ص 36) آورده‏اند.
باز هم محب‏الدين طبري در ذخائر العقبي از عايشه نقل مي‏کند: «همانا پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) روزي زير گلوي فاطمه (سلام‏الله‏عليها) را مي‏بوسيد، به پيامبر عرض کردم: اي رسول خدا شما کاري نسبت به فاطمه انجام مي‏دهيد که با ديگران انجام نمي‏دهيد! پس پيامبر فرمود: اي عايشه! من هر وقت اشتياق بهشت را پيدا بکنم زير گلوي فاطمه را مي‏بوسم».

[ صفحه 317]

سمهودي بعد از نقل حديث (فاطمه پاره‏ي تن من است هر که او را بيازارد مرا آزرده و هر که به او بدگمان شود به من بدگمان شده است) مي‏گويد: هر کسي يکي از فرزندان فاطمه را اذيت کند و يا نسبت به او غضب نمايد خود را در معرض خطر عظيم قرار داده است و هر کسي آنان را احترام نموده و تعظيم نمايد خويشتن را در معرض رضايت او قرار داده است. [18] .
سهيلي گويد: اين حديث دال بر اين است که هر که فاطمه (سلام‏الله‏عليها) را دشنام سب نمايد کافر گرديده و هر که بر او درود فرستد همانا بر پيامبر درود فرستاده است و نيز چنين استنباط مي‏نمايد که اولاد فاطمه مانند خود فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) هستند زيرا که آنان پاره‏ي تن زهرا هستند و نيز مانند جدا کردن و قطع نمودن شاخه از ساقه و ريشه است و مانند آن است که شي‏ء را از خود او جدا کرده و قطع نمايند و اين کار غير ممکن خواهد بود يعني فرزندان فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) مانند شاخه‏هاي درختي هستند که به ساقه چسبيده‏اند و جدا کردن فرزندان از مادر محال است. و به قول مرحوم آيةالله سيد کاظم قزويني، مقصود سمهودي از خطر عظيم که به آن اشاره کرده است اين آيه قرآن باشد: ان الذين يؤذون الله و رسوله لعنهم الله في الدنيا و في الاخرة و اعد لهم عذابامهينا. [19] «کساني که خدا و پيامبر او را اذيت کنند در دنيا و آخرت مورد لعن خدا و رسول قرار گرفته و بر ايشان عذاب دردناکي مهيا کرده است». و نيز: «و الذين يؤذون رسول الله لهم عذاب اليم.» [20] «کساني که پيامبر را اذيت مي‏نمايند عذاب دردناکي بر ايشان خواهد بود.»
اکنون شما خواننده‏ي عزيز بعد از بيان اين آيات و تدبر و تأمل و دقت بر آنان خود قضاوت کن نسبت به آنهايي که پاره‏ي تن و روح و هستي پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) را اذيت کردند.

[ صفحه 318]

خوب برگرديم به بيان احاديثي که بيانگر شدت علاقه پيامبر اسلام به فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) است، اگر چه اين مسئله آن قدر مهم است که زبان و قلم از بيان آن عاجز است و نمي‏شود براي آن حد تعيين کرد.
پيامبر با عظمت اسلام آن قدر به زهرايش علاقه داشت و اظهار محبت مي‏کرد که هر وقت حضرت به مسافرت تشريف مي‏برد آخرين نفري را که ملاقات فرموده خداحافظي مي‏کرد فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) بود و نيز اولين کسي را که در مراجعت و برگشت ديدار مي‏کرد باز هم فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) بود.
ابوداود با سندي از ثوبان (خدمتکار رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم)) مي‏گويد:
«کان رسول‏الله (صلي الله عليه (و آله) و سلم) هر زماني که مسافرت مي‏فرمود آخرين خداحافظي حضرت با افراد اهل خود، فاطمه (سلام‏الله‏عليها) بود و قتي که از سفر مراجعت مي‏کرد اولين کسي را که ديدار مي‏فرمود و به خانه او داخل مي‏شد فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) بود.
حاکم نيشابوري با سند از ابن عمر روايت کرده است:
«ان رسول‏الله صلي الله عليه (و آله) و سلم کان اذا خرج في غزاة کان اول عهده بفاطمة عليها السلام. [21] .
«همانا رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) هر زماني که جهت جنگ و مبارزه از مدينه خارج مي‏شد اول ديدارش با فاطمه (سلام‏الله‏عليها) بود.»
و ذهبي در تلخيص خود که در پاورقي مستدرک چاپ شده است مي‏گويد:
«کان اذا خرج في غزاة کان آخر عهده بفاطمة عليهاالسلام، و اذا رجع کان اول عهده

[ صفحه 319]

بها.» [22] .
«پيامبر زماني که به جهت جنگي از مدينه خارج مي‏شد آخرين ديدار وي با فاطمه (سلام‏الله‏عليها) بود و وقتي که از جنگ بر مي‏گشت اولين ديدار را هم با فاطمه داشت.»
باز هم حاکم نيشابوري با سند از ابن عمر روايت کرده است:
«ان النبي صلي الله عليه (و آله) و سلم کان اذا سافر کان آخر الناس عهدا به فاطمة عليها السلام و اذا قدم من سفر کان اول الناس عهدا به فاطمة عليها السلام». [23] .
«همانا پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) هر زماني که مسافرت مي‏فرمود آخرين کسي که با وي خداحافظي مي‏کرد فاطمه (سلام‏الله‏عليها) بود و وقتي که از سفر تشريف مي‏آورد اول کسي را که ديدار مي‏فرمود باز هم فاطمه (سلام الله عليها) بود.»
باز حاکم نيشابوري اين حديث را به طريق ديگري روايت کرده و در آن زياد کرده است: «فقال لها رسول‏الله صلي الله عليه (و آله) و سلم: فداک أبي و امي».
«رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) به فاطمه فرمود: پدر و مادرم فداي تو باد.»
و نيز حاکم نيشابوري با سندي از ابي‏ثعلبه الخشيني روايت مي‏کند و مي‏گويد:
«کان رسول‏الله صلي الله عليه (و آله) و سلم اذا رجع من غزاة او سفر أتي المسجد فصلي فيه رکعتين ثم بفاطمة عليها السلام ثم يأتي أزواجه.» [24] .
«رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) هر وقت که از غزوه و يا سفري برمي‏گشتند به مسجد مي‏آمد و دو رکعت نماز مي‏خواند پس به خانه‏ي فاطمه تشريف مي‏آورد و بعد به منزل همسران خود سر مي‏زد.»
اين حديث را ابونعيم از ابي‏ثعلبه نقل کرده است با يک مقدار اضافي: «رسول

[ صفحه 320]

خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) از سفر جنگي که برمي‏گشتند به مسجد مي‏رفت و دو رکعت نماز مي‏خواند، پس از مسجد خارج مي‏شد و قبل از آن که به منزل همسران خويش سر بزند به منزل فاطمه سر مي‏زد، فاطمه (سلام‏الله‏عليها) از پدر بزرگوارش استقبال مي‏کرد و صورت پيامبر و چشم‏هاي مبارک وي را مي‏بوسيد و گريه مي‏کرد، پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: چه چيزي تو را به گريه انداخته است؟ عرض کرد: مي‏بينم رنگ مبارک شما تغيير کرده است، پيامبر به فاطمه مي‏فرمود: اي فاطمه همانا خداوند عزيز و بزرگ پدر تو را براي کاري مهم مبعوث فرمود و بر اين زمين خانه‏ي گلي و سخن منظومي باقي نمي‏ماند مگر اينکه خداوند بواسطه‏ي آن بعثت، عزت و يا ذلت را داخل مي‏کند و اين مأموريت و بعثت و اسلام عزيز به آن حد برسد که شب فرا مي‏رسد يعني اسلام به همه جا و سرزمين‏ها مي‏رسد همان طور که شب همه جا را مي‏گيرد. [25] .
ابن حجر هيثمي در کتاب الصواعق المحرقه به نقل از احمد بن حنبل و ديگران مي‏گويد:
«انه صلي الله عليه (و آله) و سلم کان اذا قدم من سفر اتي فاطمة (عليهاالسلام) و أطال المکث عندها، ففي مرة صنعت لها مسکين من ورق و قلادة و قرطين و سترباب بيتها فقدم صلي الله عليه (و آله) و سلم و دخل عليها ثم خرج، و قد عرف الغضب في وجهه حتي جلس علي المنبر فظنت أنه انما فعل ذلک لما رأي ما صنعته فارسلت به اليه ليجعله في سبيل الله فقال: فعلت فدها ابوها- ثلاث مرات- ليست الدنيا من محمد و لا آل محمد و لو کانت الدنيا تعدل عند الله في الخير جناح بعوضة ما سقي منها کافرا شربة ماء ثم قام فدخل صلي الله عليه (و آله) و سلم عليها و انه صلي الله عليه (و آله) و سلم أمر ثوبان أن يدفع ذلک الي بعض أصحابه و بأن يشتري لها قلادة من عصب و سوارين من عاج و قال: ان هؤلاء

[ صفحه 321]

اهل بيتي و لا احب أن يأکلوا طيباتهم في حياتهم الدنيا. [26] .
«همانا پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) هر وقت از سفر مي‏آمد به خانه‏ي فاطمه (سلام‏الله‏عليها) مي‏آمد و مدت زيادي در نزد فاطمه مي‏ماند، در يک مرتبه که رسول خدا از سفر برگشت و طبق معمول به منزل فاطمه رفت، در فاطمه يک گردن‏بند و دو دستبند براي خود و حسنين از نقره تهيه کرده بود و يک پرده هم به در آويخته بود، پيامبر اسلام در حال خارج شدن غضب و ناراحتي از چهره‏ي مبارکش نمايان بود تا اينکه بر منبر نشست.
پس فاطمه يقين کرد که پيامبر ناراحت بيرون رفت به خاطر کاري که انجام داده است (يعني تهيه‏ي دست‏بندها و گردن‏بند و پرده) بعد سرور زنان عالم دستبندها گردنبند و پرده را خدمت پيامبر فرستاد تا اينکه آنها را در راه خدا بدهد، وقتي پيامبر اين حرکت زيبا و نجيب را از فاطمه ديد سه بار فرمود: فداي او باد پدرش، دنيا از محمد و آل محمد نيست يعني محمد و آل محمد (عليهم‏السلام) را به دنيا چه کار، اگر دنيا در نزد خداوند به‏اندازه‏ي بال مگس خوب مي‏بود هر آينه يک جرعه‏ي آب از دنيا را به کافر نمي‏نوشاند، بعد پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) بلند شد و نزد فاطمه رفت و به ثوبان امر فرمود دستبندها و گردنبند و پرده را به بعضي اصحاب و فقرا بدهد و براي فاطمه گردنبند از دندان گوسفند و دو تا دستبند از عاج بخرد و فرمود: همانا اينان اهل بيت من و نزديکان من هستند و دوست ندارم که از لذات دنيوي بهره مند شوند.»
اين حديث را خيب عمري در کتاب مشکاة المصابيح و نويري در نهاية الادب قندوزي در ينابيع المودة و طبراني در معجم الکبير و زبيدي در اتحاف السادة بيان کرده‏اند و از بزرگان شيعه هم کليني در کافي و طبرسي در مکارم الاخلاق با تفصيل و توضيح زياد بااندکي اختلاف از زرارة نقل کرده‏اند، علاقه‏مندان مي‏توانند مراجعه کنند.
و اين حديث مورد قبول فريقين است و از راههاي گوناگون روايت شده

[ صفحه 322]

است مقصود از پرده‏اي که رسول‏الله (صلي الله عليه و آله و سلم) از آويختن آن ناراحت شد، پرده اي که معمولا پشت در منزل نصب مي‏کنند نيست، بلکه چنين پرده اي باعث مي‏شود که داخل خانه کاملتر و بهتر پوشانده شود و محال است که رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) از آويختن چنين پرده‏اي ناراحت شده باشد، بلکه مراد آن است که سرور زنان دو عالم، در خانه‏ي خويش پرده را به عنوان زينت و رسم تزيين آويخته بود و طبيعي است زندگي زاهدانه و فقيرانه‏ي پيامبر اکرم اسلام با چنين زينت و زيورهايي سازگار نبوده است و نبي اکرم از اين معني ناراحت شده و همين مطلب هم درباره‏ي گردنبند و دستبند صدق مي‏کند و اگر ما صحت اين حديث ابن حجر در صواعق را قبول بکنيم پس مقصود همان است که عرض شد و فاطمه زهرا (سلام‏الله‏عليها) هم که دست پرورده‏ي پيامبر رحمت است بهتر ديد که آنها را براي فقرا و بيچارگان اهدا بفرمايد.
و ابن شاهين هم در کتاب مناقب فاطمه از ابوهريره و ثوبان اين حديث را نقل کرده است: رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) سه بار فرمود: پدرش فدايش باد که اين کار را انجام داد، آل محمد را با دنيا چه کار، زيرا آنها براي آخرت آفريده شده‏اند و به خاطر وجود آنان دنيا خلق گرديده است.
و احمد بن حنبل هم در مسند خود، جلد 5، صفحه‏ي 275، چاپ بيروت، دارالاحياء التراث العربي، اين حديث را نقل مي‏کند بااندک اختلاف و در آخر مي‏گويد: پس اينان اهل بيت منند و دوست ندارم که در حيات دنيوي‏شان از حطام دنيوي بهره‏برداري کنند.
و از حديث ابن شاهين و حديث احمد بن حنبل به دست مي‏آيد که رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) نمي‏خواسته است اجر و مزد اخروي دختر عزيزش از نعم آخرت کم شود، چون گرفتاري‏ها و سختي‏ها و رنج‏هاي آنها در دنيا براي آنان در آخرت اجر و پاداش خواهد داشت و پاداش را در جايي ديگر خواهند گرفت.
محب الدين طبري از اسماء بنت عميس نقل مي‏کند:
«انها کانت عند فاطمة اذ دخل عليها النبي صلي الله عليه و سلم و في عنقها قلاده من

[ صفحه 323]

ذهب أتي بها علي ابن أبي‏طالب عليه السلام من سهم صار اليه فقال لها يا بنية لا تفتري بقول الناس فاطمة بنت محمد و عليک لباس الجبابرة فقطعتها لساعتها و باعتها ليومها و اشترت بالثمن رقبة مؤمنة فأعتقتها فبلغ ذلک رسول‏الله صلي الله عليه (و آله) و سلم فسر بعتقها و بارک علي فعلها.» [27] .
«من در نزد فاطمه بودم پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) وارد شد در حالي که بر گردن فاطمه گردنبندي از طلا بود که به علي بن ابي‏طالب (عليه‏السلام) از سهم غنيمت جنگ رسيده بود و براي فاطمه (سلام‏الله‏عليها) آورده بود. پيامبر به فاطمه فرمود: دخترم به سخنان مردم که مي‏گويند فاطمه دختر محمد است فريب نخوري در حالي که لباس اهل ستم و ظلم (العياذبالله) و بغي بر تو باشد.
پس فاطمه در همان حال گردنبند را تکه تکه فرمود و همان روز فروخت و با پول آن غلام مؤمن خريد و او را در راه خدا آزاد فرمود، اين حرکت و عمل فاطمه را رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) شنيد و به آزاد کردن بنده خوشحال شد و آفرين گفت. بعد محب‏الدين طبري مي‏گويد: اين حديث را امام علي بن موسي الرضا (عليه‏السلام) بيان فرموده است.
باز هم محب‏الدين طبري از ثوبان مي‏گويد:
«قدم رسول‏الله (صلي الله عليه و آله و سلم) من غذاة له فأتي فاطمة فاذا هو يمسح علي بابها و رأي علي الحسن و الحسين قلبين من فضة فرجع رسول‏الله صلي الله عليه و سلم فلما رأت فاطمة ذلک ظنت انه لم يدخل عليها من أجل ما رأي فهتکت السر و نزعت القلبين من الصبيين فقطعتهما فبکي الصبيان فقسمته بينهما فنطلقا الي رسول‏الله صلي الله عليه (و آله) و سلم و هما يبکيان فاخذه رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم منهما فقال يا ثوبان اذهب بهذا الي فلان- أهل بيت المدينة فاشتر لفاطمة قلادة من عصب و سوارين من

[ صفحه 324]

عاج فان هؤلاء اهل بيتي و لا احب ان يذهبوا طيباتهم في حياتهم الدنيا.» [28] .
«رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) از يکي از غزوه‏ها بر مي‏گشت، طبق برنامه‏ي هميشگي به خانه‏ي فاطمه آمد، ناگهان بر در منزل فاطمه ايستاد و بر دستان حسن و حسين دو دستبند از نقره ديد، رسول خدا که اين کار را ديد برگشت،وقتي که فاطمه ديد پيامبر برگشت دانست که به جهت پرده و دستبندها پيامبر وارد نشده است.
پس فاطمه (سلام‏الله‏عليها) پرده را برداشت و دستبندها را از بچه‏ها گرفت و آنها را قطعه قطعه کرد، بچه‏ها گريه کردند، پرده و دستبندها را بين حسن و حسين تقسيم کرد و هر دو را خدمت پيامبر فرستاد در حالي که هر دو گريه مي‏کردند، رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) آنها را از حسن و حسين (عليهماالسلام) گرفت و فرمود: اي ثوبان اين دستبندها و پرده را براي فلان خانواده از اهل مدينه ببر و براي فاطمه گردنبندي از دندان گوسفند و نيز دو دستبند از عاج بخر، همانا اينان اهل‏بيت من هستند، دوست ندارم در حيات دنيوي‏شان از حطام دنيوي بهره‏برداري کنند.»
البته خوانند عزيز توجه دارد که اين حديث با حديث که ابن حجر در صواعق بيان کرده است فرق مي‏کند و اين حديث نزديک است به حديثي که بزرگان ما در کافي مکارم الاخلاق و بحارالانوار فرموده‏اند.
حاکم نيشابوري با هفت سند از عمر نقل کرده است:
«انه دخل علي فاطمة بنت رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم فقال يا فاطمة والله ما رأيت احدا احب الي رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم منک والله ما کان احد من الناس بعد ابيک صلي الله عليه و آله و سلم احب الي منک» [29] هذا حديث صحيح الاسناد علي شرط الشيخين.
«عمر بر فاطمه دخت رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) وارد شده و گفته است: اي

[ صفحه 325]

فاطمه، قسم به خدا هيچ احدي را نديدم که در نزد رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) از تو محبوبتر باشد و قسم به خدا هيچ فردي بعد از پدرت در نزد من محبوبتر از تو نيست!!» و بعد حاکم مي‏گويد: اين حديث صحيح الاسناد است بنا بر شرط دو شيخ.
بلي عمر اين حرف را گفته است، ولي در نامه‏اي به معاويه مي‏نويسد که به درب خانه‏ي فاطمه (سلام‏الله‏عليها) رفتم و به علي (عليه‏السلام) گفتم بيايد با ابابکر بيعت بکند، فاطمه (سلام‏الله‏عليها) پشت در آمد، در را فشار دادم و در نيمه باز شد، ديدم فاطمه (سلام‏الله‏عليها) دستش را جلو آورد و گفت: عمر صبر کن تا چادر را بسر بگذارم، عمر مي‏گويد با تازيانه به دست‏هاي زهرا (سلام‏الله‏عليها) زدم و فاطمه از شدت درد ناله‏اش بلند شد، بگذريم.
آيا اين حرف، که تو از همه در نزد من محبوبتر هستي با آن عمل چگونه با هم جمع مي‏شود؟ اي کاش به همان حديث که فاطمه (سلام‏الله‏عليها) محبوبترين فرد در نزد رسول خدا بود عمل مي‏کرد، به سخن خداوند گوش نداد تا چه رسد به سخن پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم).
و همين حديث را ذهبي در التلخيص خود ذکر کرده و در آخر گفته است: غريب عجيب و آن چه از اين سخن ذهبي در تلخيص استنباط مي‏شود اين اظهار محبت در حرف و آن آتش زدن در و زدن آن به پهلوي فاطمه و زدن سيلي به صورت بي‏بي ريسمان به گردن علي انداختن و دست علي را بستن و فاطمه را نزد همسر و بچه‏ها زدن موجب تعجب ذهبي شده است. [30] .
هيثمي در مجمع الزوائد به نقل از ابن عباس گفته است:
«دخل رسول‏الله- صلي الله عليه و آله و سلم- علي علي و فاطمة، و هما يضحکان،

[ صفحه 326]

فلما رأيا النبي،- صلي الله عليه و آله و سلم: سکتا فقال لهما النبي- (صلي الله عليه و آله و سلم): مالکما کنتما تضحکان، فلما رأيتماني سکتما؟ فبادرت فاطمة، فقالت: بأبي أنت يا رسول‏الله، قال هذا: أنا أحب الي رسول‏الله- صلي الله عليه و آله و سلم- منک فقلت: بل أنا أحب الي رسول‏الله- صلي الله عليه و آله و سلم- منک فتبسم رسول‏الله- صلي الله عليه و آله و سلم- و قال: «يا بنية لک رقة الولد و علي أعز علي منک» [31] .
«رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) بر فاطمه و علي (عليهماالسلام) وارد شد در حالي که آن دو بزرگوار مي‏خنديدند و وقتي که رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) را ديدند ساکت شدند. پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: چه شده که شما خنده مي‏کرديد، ولي وقتي که مرا ديديد ساکت شديد؟ فاطمه عرض کرد: جانم فدايت اي رسول خدا علي (عليه‏السلام) گفت: من در نزد رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) از تو محبوبتر هستم. و من گفتم بلکه من در نزد رسول خدا نسبت به تو محبوبتر هستم؛ پس رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) تبسم نمود فرمود: اي دختر دوستي تو از جهت مهرباني و عطوفت فرزندي است و علي براي من از تو عزيزتر است».
ابوالسعادات در فضائل العشرة و ابن المؤذن در الاربعين از عکرمة و از ابن عباس و از أبي‏ثعلبه‏ي الخشيني و از نافع و از ابن عمر نقل کرده است:
«کان النبي اذا اراد سفرا کان آخر الناس عهدا بفاطمة، و اذا قدم کان اول الناس عهدا بفاطمة، و لم يکن لها عند الله تعالي فضل عظيم لم يکن رسول‏الله- صلي الله عليه و آله و سلم- يفعل معها ذلک اذا کانت ولده، و قد امر الله بتعظيم الولد للوالد و لا يجوز أن يفعل معها ذلک و هو بضد ما أمر به أمته عن الله تعالي». [32] .

[ صفحه 327]

«پيامبر هر زماني که اراده‏ي سفر مي‏فرمود آخرين فردي که با او ديدار و خداحافظي مي‏کرد فاطمه بود و وقتي از سفر مي‏آمد اولين کسي که ديدار مي‏فرمود فاطمه بود. و اگر نبود که فاطمه در نزد خدا مقام عظيم دارد رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) آن همه احترام به فاطمه نمي‏کرد. پس چرا پيامبر اين همه احترام مي‏کرد، با اينکه فاطمه فرزند پيامبر هست و به تحقيق خداوند امر فرموده است به تعظيم فرزند براي پدر، و اين هم صحيح و درست نبود که پيامبر آن همه فاطمه را تعظيم بکند در حالي که بر ضد آن از جانب خداوند تبارک و تعالي امت و پيروانش را امر کرده است».
شنقيطي گفته است:
«ان فضل فاطمة الزهرا امر معلوم من الدين بالضرورة لانها بضعة من النبي- صلي الله عليه و آله و سلم- يؤذيه ما آذاها و يريبه ما رابها. کما في حديث الصحيحين عنه- صلي الله عليه و آله و سلم- ففيهما عن المسور بن مخزمة: سمعت رسول‏الله- صلي الله عليه و آله و سلم- علي المنبر يقول: «فاطمة بضعة مني يؤذيني ما آذاها و يرييني ما رابها.» [33] .
«همانا فضل و سروري فاطمه زهرا (سلام‏الله‏عليها) از جانب دين اسلام يک امر واضح روشن است و بر کسي پوشيده نيست، براي اينکه وي پاره‏ي تن پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) مي‏باشد و آن چيزي که زهرا (سلام‏الله‏عليها) را آزار دهد پيامبر را مي‏آزارد و آن چه که زهرا (سلام‏الله‏عليها) را ناراحت کند پيامبر را ناراحت مي‏کند همان طور که در دو حديث صحيح از پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل شده و هر دو حديث از مسور بن مخرمه آمده و گفته است: شنيدم از رسول خدا که بالاي منبر بود و مي‏فرمود: «فاطمه پاره‏ي وجود من است آن چه که فاطمه را آزار دهد مرا آزار مي‏دهد و آن چه که وي را ناراحت کند مرا نيز ناراحت مي‏کند.»

[ صفحه 328]

ابن حجر با سندي از أبي‏هريره نقل مي‏کند که گفته است: پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:
«اتاني جبرائيل فقال: يا محمد، ان ربک يحب فاطمة فاسجد، فسجدت، ثم قال ان الله يحب الحسن و الحسين فسجدت، ثم قال: ان الله يحب من يحبهما» [34] .
«جبرئيل به نزد من آمد و گفت: اي محمد! همانا پروردگارت فاطمه را دوست مي‏دارد، پس خدا را سجده و ستايش کن. سجده کردم، پس گفت: همانا خداوند حسن و حسين را دوست مي‏دارد و به پاس اين عنايت و لطف پروردگار او را سجده کردم، بعد گفت: همانا خداوند کساني که آن دو را دوست بدارند دوست مي‏دارد.»
حضرمي با سندي از اسامة بن زيد نقل کرده است: عده‏اي عرض کردند: اي رسول خدا!«من احب اليک؟ قال فاطمة» [35] .
«چه کسي نزد شما از همه محبوبتر است؟ فرمود: فاطمه».
هيثمي‏با سندي از عايشه نقل کرده است: قالت: «ما رأيت أفضل من فاطمة غير أبيها» الحديث [36] .
«به جز پدر فاطمه برتر و بهتر از فاطمه کسي را نديدم.»
و شنقيطي با سندي از عايشه نقل کرده که او گفته است: «ما رأيت قط أحدا أفضل من فاطمة غير أبيها» [37] .
«به جز پدر فاطمه هرگز احدي را افضل و برتر از فاطمه (سلام‏الله‏عليها) نديدم.»
حضرمي با سندي از عايشه روايت کرده است که از عايشه سؤال شده است:
«أي الناس احب الي رسول‏الله- صلي الله عليه و آله و سلم- قالت: فاطمة، و قيل:

[ صفحه 329]

من الرجال؟ قالت زوجها» [38] .
«کداميک از مردم در نزد رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) محبوبتر بود؟ و عايشه در جواب گفت: فاطمه و گفته شده است: از مردان کداميک محبوبتر بود. گفته است شوهر فاطمه.»
شنقيطي در ادامه‏ي روايت قبلي مي‏گويد: «در فضل و برتري فاطمه (سلام الله عليها) همين بس که شيخان در مقام و فضل فاطمه از عايشه نقل مي‏کنند که گفته است فاطمه وارد شد، راه رفتن وي مثل راه رفتن پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) بود، پيامبر فرمود: مرحبا آفرين به دخترم، او را در طرف راست و يا چپ خود نشاند، الخ» و همان روايت که در «فصل فاطمه برترين بانو» گذشت، ذکر مي‏کند.
علامه شنقيطي در آخر سخنش اضافه مي‏کند:
«و قد وردت في فضلها أحاديث کثيرة غير هذا فمن جعله الله کفؤا لسيدة نساء العالمين فهو بالضرورة سيد العرب و سيد آل البيت أجمعين، و قد ورد حديث بکونه لسيد العرب مروي عن الحسن بن علي- عليه‏السلام- لما رواه الفضائلي و غيره، قال الحسن: قال رسول‏الله- صلي الله عليه و آله و سلم- ادعوا لي سيد العرب يعني عليا قالت عايشة: ألست سيد العرب؟ قال أنا سيد ولد آدم و علي سيد العرب فلما جاء ارسل النبي- صلي الله عليه و آله و سلم- الي الانصار فأتوه فقال لهم: يا معشر الانصار، ألا أدلکم علي ما ان تمسکتم به لن تضلوا بعدي ابدا؟ قالوا: بلي يا رسول‏الله، قال: هذا علي، فأحبوه بحبي و اکرموه بکرامتي فان جبرئيل (عليه‏السلام) أخبرني بالذي قلت لکم عن الله عز و جل» [39] .
«در فضيلت و برتري فاطمه احاديث بسياري غير از اين حديث وارد شده است، پس کسي که خداوند او را همتا و همشأن براي سرور زنان جهانيان قرار داده است آن

[ صفحه 330]

کس ضروري است که سيد و آقاي عرب باشد.- فضائلي و غير او روايت کرده‏اند که- حسن بن علي (عليهماالسلام) فرموده: پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود براي من سيد سرور عرب را دعوت کنيد (يعني علي را) عايشه مي‏گويد: عرض کردم آيا شما سيد و سرور عرب نيستيد؟ پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: من سيد و سرور فرزندان آدم هستم ولي علي سيد و سرور عرب مي‏باشد،پس وقتي که علي آمد. پيامبر کسي را به طرف انصار فرستاد که جمع شوند، پس انصار هم خدمت پيامبر مشرف شدند، پيامبر به انصار فرمود: اي طايفه‏ي انصار! آيا شما را راهنمايي و هدايت بکنم. به چيزي که اگر به آن چنگ زديد هرگز بعد از من براي هميشه گمراه نمي‏شويد!
همه عرض کردند: بلي اي رسول خدا، پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:اين علي است، او را به دوستي من دوست بداريد و به اکرام و احترام من او را اکرام و احترام بکنيد، همانا جبرئيل (عليه‏السلام) آن چه را که من به شما گفتم از جانب خداي عزيز و جليل به من خبر داده است»
اين سخن کفاية الطالب گرفته شده از آن حديث شريف است که مي‏گويد: اگر علي (عليه‏السلام) خلقت نمي‏شد، براي فاطمه در زير اين آسمان شوهر و همتايي پيدا نمي‏شد.
محمد بن طلحة الشافعي با سندي از جميع بن عمير التيمي روايت کرده است.
قال: «دخلت مع عمتي عايشة فقلت: اي الناس احب الي رسول‏الله- صلي الله عليه و آله و سلم-؟ قالت: قلت: من الرجال؟ قالت بعلها». [40] .
«با عمه‏ي خود نزد عايشه وارد شدم و از عايشه سؤال کردم کداميک از مردم نزد رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) محبوبتر بودند؟ عايشه گفت: فاطمه، و باز هم سؤال کردم از مردها کداميک محبوبتر بودند؟ عايشه گفت: شوهر فاطمه».
خواننده عزيز اين حديث در فصل‏هاي گذشته بيان شده است و اما چرا اين حديث و يا احاديث ديگري دوباره به مناسبتي آورده مي‏شود براي اين است که فضائل سرور

[ صفحه 331]

زنان جهانيان فاطمه (سلام‏الله‏عليها) از مدارک بيشتر اهل سنت و جماعت ذکر شود.
باز جميع تيمي گفته است:
«دخلت مع عمتي علي عايشة فقالت لها عمتي: ما حملک علي الخروج علي علي؟ فقالت عائشة: دعينا فوالله ما کان احد من الرجال أحب الي رسول‏الله من علي و لا من النساء احب من فاطمة». [41] .
«با عمه‏ام به نزد عايشه وارد شدم، عمه ام به عايشه گفت: چه چيز باعث شد که تو بر علي (عليه‏السلام) خروج کردي- و نصيحت‏هاي پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) را فراموش کردي؟- عايشه در جواب گفت: رها کن مرا قسم به خدا احدي از مردها نبود که در نزد رسول خدا از علي (عليه‏السلام) محبوبتر باشد و از زنها کسي نبود که از فاطمه (سلام‏الله‏عليها) محبوبتر باشد.
ابن الصباغ مالکي از مجاهد روايت کرده است:
«خرج النبي- صلي الله عليه و آله و سلم- و هو آخذ بيد فاطمة فقال: من عرف هذه فقد عرفها، و من لم يعرفها فهي فاطمة بنت محمد بضعه مني و هي قلبي و روحي التي بين جنبي، فمن آذاها فقد آذاني و من آذاني فقد آذي الله». [42] .
«مجاهد گفته است: پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) از منزل بيرون آمد در حالي که دست فاطمه را گرفته بود، فرمود: کسي که او (فاطمه) را مي‏شناسد که شناخته است. کسي که نشناخته است پس بداند که وي فاطمه دختر محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) پاره‏ي وجود و هستي من است و او قلب و روح در بين دو پهلوي من است، پس کسي که فاطمه را آزار دهد به تحقيق مرا آزار داده است و کسي که مرا آزار دهد پس به تحقيق خدا را آزار و اذيت کرده است.»

[ صفحه 332]

اي کاش کساني که سالها اين سخن را از پيامبر شنيدند و ديدند که پيامبر دست پاره‏ي تن خود را گرفته و اين گونه معرفي فرمود به آن سخنان گوش مي‏دادند، گوش ندادند که هيچ، به خانه عصمت و طهارت و بيت وحي را هتک حرمت کردند...
ترمذي با سندي از زيد بن ارقم روايت کرده است:
«ان رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم قال لعلي و فاطمة و الحسن و الحسين:أنا حرب لمن حاربتم، و سلم لمن سالمتم». [43] .
«همانا رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) خطاب به علي و فاطمه و حسن و حسين (عليهم‏السلام) فرمود: من در حال جنگم با کساني که با شما بجنگند و در حال صلح هستم با کساني که با شما در صلح و صفا باشند.»
هيثمي با سندي از نعمان بن بشير، روايت کرده است:
«استأذن أبوبکر علي رسول‏الله- صلي الله عليه و آله و سلم- فسمع صوت عايشة عاليا، و هي تقول: والله، لقد عرفت أن عليا و فاطمة احب اليک مني و من أبي مرتين أو ثلاثا، فاستأذن أبوبکر فأهوي اليها، فقال: يا بنت فلانة لا أسمعک ترفعين صوتک علي رسول‏الله- صلي الله عليه و آله و سلم- [44] .
«ابوبکر اجازه‏ي ورود به نزد رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) را خواست و وقتي که وارد

[ صفحه 333]

شد صداي عايشه را که خيلي بلند بود شنيد که خطاب به پيامبر اسلام مي‏گفت: قسمبه خدا به تحقيق مي‏دانم که علي و فاطمه (عليهماالسلام) را بيشتر از من و پدرم دوست مي‏داري و اين حرف را با صداي بلند دو يا سه مرتبه گفت و سپس ابابکر اجازه خواست و به عايشه گفته: اي دختر فلان، نشنوم که صدايت را بر رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) بلند بکني».
خواننده گرامي اين حديث را که هيثمي يکي از بزرگان اهل سنت بيان کرده و حديث قبل از اين را که از سنن ترمذي و بيش از 16 مأخذ معتبر آنها بيان شده است ملاحظه کن و بعد هم جريان تاريخ و برخوردهاي نابخردانه‏اي را که با اهل بيت مخصوصا شجره طيبه‏ي آنان فاطمه زهرا (سلام‏الله‏عليها) شده است بررسي و تأمل نما، آن وقت خواهي گفت اگر کسي تا عالم قيامت براي مظلوميت پاره‏هاي تن پيامبر گريه کند و در دفاع از آنان هيچ گونه ملاحظه‏کاري را در نظر نگيرد، بجاست.
حضرمي با سندي از علي بن علي الهلالي و او هم از پدرش روايت کرده است:
«دخلت علي رسول‏الله- صلي الله عليه و آله و سلم- في الحالة التي قبض فيها فاذا فاطمة عند رأسه فبکت حتي ارتفع صوتها فرفع رسول‏الله- صلي الله عليه و آله و سلم- طرفه اليها و قال: حبيبتي فاطمة. ما الذي يبکيک؟ قالت أخشي الضيعة من بعدک فقال: يا حبيبتي ان الله اطلع علي اهل الارض اطلاعه فاختار منهم اباک فبعثه برسالته، ثم اطلع اطلاعة فاختار منها بعلک و اوحي الي ان انکحک اياه، يا فاطمة، نحن اهل بيت قد اعطانا الله سبع خصال لم تعط أحدا قبلنا و لا تعط أحدا بعدنا، أنا خاتم النبيين و اکرمهم علي الله عز و جل و احب المخلوقين الي الله عز و جل و انا أبوک و وصي خير الاوصياء و احبهم الي الله و هو بعلک و شهيدنا خير الشهداء و احبهم الي الله عز و جل و هو حمزة بن عبدالمطلب عم ابيک و عم بعلک و منا من له جناحان اخضران يطير في الجنة حيث شاع مع الملائکة و هو جعفر بن عم ابيک و اخو بعلک، و منا سبطا هذه الامه، و هما ابناک الحسن و الحسين و هما سيدا شباب اهلا لجنة و ابو هما و الذي بعثني بالحق خير منهما يا فاطمة ان

[ صفحه 334]

منهما مهدي هذه الامة اذا صارت الدنيا هرجا و مرجا، و تظاهرت الفتن، و تقطعت السبل و غار بعضهم علي بعض و لا کبير يرحم صغيرا و لا صغير يوقر کبيرا، فبعث الله عز و جل عند ذلک منهما من يفتح حصون الضلالة و قلوبا غلفا يقوم بالدين في آخر الزمان کما قمت به اوله و يملا الارض کما ملئت جورا». [45] .
«بر رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم)- در حال بيماري که در آن بيماري رحلت فرمود- وارد شدم، فاطمه بالاي سر پيامبر گريه مي‏کرد تا اينکه صداي گريه او بلند شد. سپس رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) چشم مبارکش را به طرف فاطمه باز فرمود و گفت: عزيز من و ميوه‏ي قلب من، فاطمه جان چه چيزي تو را به گريه آورده است؟
فاطمه در جواب گفت: از ناراحتي و خواري که بعد از شما براي اسلام و در مسير رسالت و ولايت پيش مي‏آيد، مي‏ترسم. بعد پيامبر فرمود: اي حبيبه‏ي من! همانا خداوند به تمام اهل زمين اطلاع داد و از بين آنان پدر تو را پسنديد و او را به رسالت و پيامبري برانگيخت و دفعه‏ي بعد بر اهل زمين خبر داد و از آنان شوهر تو را پسنديد و به من وحي و امر فرمود که تو را به عقد وي در بياورم.
اي فاطمه! بدان ما اهل بيتي هستيم که به تحقيق خداوند ما را هفت فضيلت خصلت عطا فرموده است که احدي را نه قبل از ما و نه بعد از ما عطا نفرموده. من خاتم پيامبران و گرامي‏ترين آنها در نزد خداي عزيز و جليل و محبوبترين مخلوقات هستم و من پدر تو هستم و وصي و جانشين من بهترين جانشينان پيامبران و محبوبترين اوصيا در نزد خداوند است و او شوهر توست و شهيد ما بهترين شهدا و گواهان و محبوبترين آنها در نزد خداي عزيز و جليل مي‏باشد و او حمزه پسر عبدالمطلب عموي پدر و عموي شوهر تو است. و از ما کسي است که دو بال سبز دارد و در بهشت با ملائکه هميشه در پرواز است و آن جعفر پسر عموي پدر و برادر شوهر توست.
و از ماست دو سبط اين امت که آن دو فرزند تو حسن و حسين (عليهم‏السلام) و سرور

[ صفحه 335]

جوانان اهل بهشت هستند و قسم به آن کسي که مرا به حق مبعوث فرموده است پدر آن دو بهتر از آندو هست، اي فاطمه! همانا از آندو مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) اين امت است، زماني که در دنيا بي‏نظمي و بي‏عدالتي حاکم گرديد و فتنه‏ها و آشوب‏هاي و کشتارها بوجود آمد و راه‏هاي مواصلت و همبستگي قطع شد و بعضي از مردم ديگري را فريب داد و يا اموال او را به غارت برد و بزرگترها به کوچکترها رحم نکردند وکوچکترها بزرگان را احترام نکردند، پس خداوند آن وقت از آن دو- حسن و حسين (عليهماالسلام)- کسي را بر مي‏انگيزد که قلعه‏هاي ضلالت و گمراهي و کاخ‏هاي ستم و ظلم و استبداد را بگشايد و فتح کند و قلب‏هاي گمراه شده را هدايت کند و در آخر الزمان دين را پا بر جا و استوار دارد همچنان که من در آغاز آن را پا بر جا و استوار و محکم کردم مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) زمين خدا را پر از عدل و داد و احسان خواهد کرد همان طور که پر از ظلم و ستم و بي‏عدالتي شده است.
چند نکته و مطلب از اين حديث به دست مي‏آيد، از جمله اين که فاطمه (سلام الله عليها) که عالمه و اهل حديث بوده است چرا بالاي سر پيامبر گريه مي‏کند؟ گريه‏هاي زهرا براي چه بوده است؟ آيا فقط براي اين بوده که پدر را از دست مي‏دهد؟ اگر براي از دست دادن پدر بوده است آيا فاطمه کاتب وحي نخوانده که خداوند فرموده است: «کل نفس ذائقة الموت» [46] و يا «کل شي‏ء هالک الا وجهه» [47] و يا زهرا که خود مفسر قرآن داراي صحيفه‏ي عظيمي‏است و تمام آيات قرآن را تفسير و تمام احکام خداوند را تجزيه تحليل فرموده و به اعتراف پيامبر خو محدثه و حديث کننده احکام خداست و بر او هم احکام خدا الهام مي‏شده، اين آيه‏ي مبارکه را ملاحظه نفرموده است؟ «ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسول افان...» [48] .
همه‏ي اينها که گفته شد زهراي اطهر (سلام‏الله‏عليها) مي‏دانسته، چرا که خود اهل

[ صفحه 336]

حديث مبلغ احکام الهي و مفسر قرآن خدا و به قول پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) زهرا يک شعبه از دين اسلام بوده است. بنابراين چرا بالاي سر پدر گريه مي‏کند؟
پس گريه‏هاي آن حضرت فقط براي اينکه وجود و جسم مبارک پدر را ديگر نمي‏بيند؛ نيست، بلکه گريه‏ها و اشکهاي پاک بي‏بي براي سرنوشت اسلام و بيست و سه سال رنج و مشقت پيامبر است، گريه‏ها (چنانکه از جواب پيامبر هم به دست مي‏آيد) براي ضايع شدن مسير ولايت و امامت است و بر خلاف نص صريح خداوند عمل کردن است، زهرا (سلام‏الله‏عليها) که عالم به اسرار الهي است گويا مي‏بيند که بعد از پيامبر چه بر سر اسلام و ولايت و امامت مي‏آورند، لذا اگر گفته شود گريه‏هاي زهرا براي اين است که قبلا پيامبر اسلام فرموده است: زهرا جان بعد از من مصيبت‏ها و رنج‏هايي براي تو به وجود مي‏آورند، صبر کن. و يا اينکه گريه براي محسن شهيد و زدن در به پهولي مبارکش بوده است، اين را هم منکر نمي‏شويم،ولي تمام گريه‏ها براي اينها نيست.
بلکه براي اين است که زهرا (سلام‏الله‏عليها) مي‏بيند که هنوز روح مبارک پيامبر به ملکوت اعلي و بهشت پرواز نکرده و پيامبر زنده است و دستور مي‏دهد که مرکب و شانه‏ي گوسفند برايم بياوريد تا اينکه چيزي براي شما بنويسم ولي آن يکي بر خلاف کلام خدا در قرآن «و النجم اذا هوي ما ضل صاحبکم و ما غوي و ما ينطق عن الهوي ان هو الا وحي يوحي». [49] «قسم به ستاره‏ي ثرياي نبوت چون فرود آيد که صاحب شما محمد مصطفي هيچگاه در ضلالت و گمراهي نبوده است و هرگز به هواي نفس سخن نمي‏گويد، سخن او غير وحي خدا نيست»، مي‏گويد: «حسبنا کتاب الله و هذا الرجل...» کتاب خدا ما را کافي است و اين مرد...» لذا زهرا (سلام‏الله‏عليها) مي‏بيند که هنوز پيکر پاک پيامبر به خاک سپرده نشده مسير رسالت و نبوت به انحراف کشانده مي‏شود و حقوق مادي و معنوي ولايت و منصب الهي که خداوند توسط پيامبرش به علي (عليه‏السلام)اعطا فرموده ضايع و پايمال مي‏شود؛ آري فاطمه‏ي زهرا (سلام الله عليها) علم الهي داشت و از اسرار غيبي مطلع بود و محل نزول ملائکة الله و مهبط وحي بود و لذا جريان‏هايي که بعد از

[ صفحه 337]

پيامبر به وجود آمد، گويا مي‏ديدند.
و نکته ديگر اين حديث اين است که پيامبر با عظمت اسلام پاره‏ي تنش را دلداري مي‏دهد و نوازش مي‏کند و فضيلت‏هاي هفتگانه را بيان مي‏فرمايد: فاطمه جان ناراحت نباش، خداوند اين افتخار را به ما اهل‏بيت (مخصوصا) به تو داده است که دو فرزند تو سيد و آقاي جوانان اهل بهشت هستند و مهدي موعود از آنان به وجود خواهد آمد؛ مثل اينکه پيامبر به فاطمه‏اش مي‏خواهد بگويد: فاطمه جان براي حوادث و جريان‏هاي بعد از من ناراحت نباش، منجي عالم بشريت از دامن پاک و مطهر تو خواهد آمد و حقوق به غارت رفته‏ي مسلمين و پابرهنگان و مستضعفين زمين را از گلوي کثيف ظالمان و ستم‏پيشگان بيرون خواهد آورد.
فاطمه جان صبر کن و ناراحت نباش، مي‏بينم که بعد از من حصون اسلام و تشيع دژ محکم قرآن و ولايت را هتک حرمت مي‏کنند و منزل وحي و مهبط ملائکةالله را آتش مي‏زنند و پهلوي صاحب اسرار الهي را مجروح مي‏کنند و نسبت‏هاي ناروايي به مقام ولايت و امامت و عصاره‏ي آيه‏هاي تطهير، مودت، هل اتي، قربي، مباهله و کوثر الهي مي‏دهند، ولي بدان دست انتقام الهي با ظهور قائم آل محمد مهدي موعود (عليه‏السلام) بيرون خواهد آمد و کسي که در را به پهلوي اسرار هستي و آفرينش و اسماءالله و کوثر اين امت کوبيد، مجازات خواهد کرد.
فاطمه جان مهدي (عليه‏السلام) از دامن پاک و مقدس تو خواهد آمد و سرچشمه‏ي زلال رسالت و امامت و عصمت و طهارت را که به دست بدخواهان آلوده و به انحراف کشيده شده است به مسير حقيقي و واقعي خودش هدايت مي‏کند و به سر منزل مقصود مي‏رساند.
آري اينکه فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) بالاي سر پدر گريه مي‏کند فقط براي حقوق ضايع شده شخصي و فردي نيست، براي اين است که بي‏بي دو جهان مي‏بيند کساني به عنوان صحابه و ياران پيامبر هستند که بارها پيامبر آنان را در ميدان‏هاي رزم و عمل آزموده ثابت شده است که مرد ميدان نيستند، بلکه دوست‏داران قدرت و مقام و زر و زور هستند و چه بسا که فقط منتظرند پيامبر رحمت از دنيا رحلت کند.

[ صفحه 338]

پيامبر در روزهاي پايان عمر در شدت بيماري و تب دستور فرمود: همه به فرماندهي اسامه براي جنگ آماده شوند و فقط علي (عليه‏السلام) بماند و ديگران اگر از فرمان اسامه سرپيچي کنند لعنت خدا و رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) بر آنها باد.
ولي يک عده به بهانه‏ي اين که اسامه جوان است و پيامبر يک فرد جوان را فرمانده ما قرار داده است از فرمان پيامبر سر باز مي‏زنند و به مدينه بر مي‏گردند؛ لذاست که بي‏بي اشک مي‏ريزد و به فکر آينده‏ي اسلام و ولايت الهي علي (عليه‏السلام) است و پيامبر او را مژده‏ي مجازات منافقين به دست انتقام الهي، مهدي موعود (عجل الله تعالي فرجه الشريف) مي‏دهد.
يعني آن کسي که ايمن کننده و نجات دهنده‏ي صالحين و خوبان و بلند کننده‏ي ناتوان شده‏ها و خوار و ذليل کننده‏ي گردن‏کشان و هلاک کننده‏ي شاهان و قلدران و جانشين کننده‏ي ديگران به جاي آنها و در هم کوبنده‏ي ستم‏گران و جباران و نابود کننده‏ي ستم‏پيشگان دريابنده‏ي فراريان و مؤاخذه کننده‏ي ظالمين (مخصوصا آنها که در به پهلوي مادرش زدند) و دادرس دادخواهان و برطرف کننده‏ي حاجت و نياز نيازمندان و معتمد قلب شکسته‏ي مؤمنين و شيعيان، آن کسي که بر پا کننده‏ي دولت کريمه و محترمه عزت دهنده‏ي اسلام و مسلمين و خوار کننده‏ي نفاق و منافقين و پيروان‏شان و آن کسي که کرامت دهنده‏ي پيروان راستين مي‏باشد، خواهد آمد.
در حد توان مناسب ديده شد درباره علت گريه فاطمه زهرا (سلام‏الله‏عليها) و سرور زنان جهانيان يک مقدار بحث و بررسي شود، اميد است از اصل موضوع دور نشده باشيم.
اينک چند روايت مختصر و خلاصه از کتب اهل سنت در پايان اين فصل ذکر مي‏شود:
قندوزي در ينابيع المودة از قول مسلم مي‏گويد:
«انما فاطمة بضعة مني يؤذيني ما آذيها، و يسرني ما اسرها» [50] .
«فاطمه (سلام‏الله‏عليها) پاره‏ي وجود و هستي من است، آن چه او را آزار دهد مرا آزار مي‏دهد و آن چه او را مسرور و شادمان کند مرا مسرور مي‏کند.»

[ صفحه 339]

و ابن حجر و قندوزي و زرندي با سندي از عمر بن عبدالعزيز نقل کرده‏اند:
«أن الثقة، حدثني کأني سمعته من رسول‏الله- صلي الله عليه و آله و سلم- و انه قال: «انما فاطمة بضعة مني يسرني ما يسرها، و يبغضني ما يبغضها». [51] .
«شخصي مورد اطمينان براي من حديث کرد و گويا آن شخص، آن حديث را از پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) شنيده که فرموده است: «همانا فاطمه پاره‏ي وجود و هستي و روح من است، آن چه او را خوشحال کند مرا هم خوشحال مي‏کند و آن چه او را ناراحت بکند مرا هم ناراحت مي‏کند.
و زبيدي در کلمه (سعف) گفته است: روي في الحديث:
«فاطمة بضعة مني، يسعفني ما يسعفها اينالني ما ينالها و يلم بي ما يلم بها». [52] .
«در حديث روايت شده است: فاطمه تکه‏اي از وجود من است، هر چه او را برسد مرا هم مي‏رسد و هر چه او را رنج بدهد مرا هم رنج مي‏دهد.»
اين بود نمونه‏هايي از روايات اهل سنت و جماعت که درباره‏ي فضيلت فاطمه زهرا (سلام‏الله‏عليها) از زبان مبارک پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) در مأخذ و کتب معتبر آنها آمده است. البته روايت‏ها و احاديثي که از لسان درربار فرزندان سرور زنان دو عالم، ائمه معصومين (عليهم‏السلام) آمده است و خيلي از آنان را بزرگان اهل سنت هم در مأخذهاي خود ذکر کردند، بيش از حد و اندازه است ولي در اين کتاب مشي بر اين بوده، رواياتي که سند آنها به غير از دوازده ائمه پاک (عليهم‏السلام) مورد قبول صد در صد اهل سنت است، بيان شود.
[ صفحه 343]
[1] صحيح بخاري، کتاب بدأ الخلق ص 2 و فيض القدير، ج 4، ص 421.
[2] کنز العمال، ج 12، ص 105 الي 112، 34243 و صحيح بخاري، کتاب النکاح، باب ذب الرجل عن ابنته و احمد حنبل هم در مسند خود، ج 4، ص 328 و ابونعيم در حلية الاولياء، ج 2، ص 40، روايت کرده‏اند.
[3] صحيح بخاري جلد... کتاب بدا الخلق ص 2 و منادي در فيض القدير جلد 4، ص 421.
[4] تفسير فخر رازي، ج 27، ص 165 الي 166.
[5] ترجمه: و هم خويشاوندان قبيله‏اش که هميشه حمايتش کردند.»
[6] تفسير فخر رازي، ج 30، ص 126.
[7] صحيح مسلم، کتاب فضائل الصحابه، باب فضائل فاطمه.
[8] صحيح ترمذي، ج 2، ص 319 مستدرک الصحيحين حاکم نيشابوري، ج 3، ص 159 و حاکم گفته اين حديث صحيح است و احمد بن حنبل در مسند خود، ج 4، ص 5 کنز العمال، ج 12، ص 115 الي 112 و الصواعق المحرقه، ص 289.
[9] مستدرک الصحيحين، ج 3، ص 158 و احمد بن حنبل در مسند خود، ج 4، ص 323 و 332 به دو طريق مختلف روايت کرده است و بيهقي در سنن خود، ج 7، ص 64 و ابونعيم هم اين حديث را در حلية الاولياء روايت کرده است و گفته اين حديث متفق عليه است و متقي هندي هم اين حديث را در کنزل العمال، ج 12، ص 112، حديث 34222 روايت کرده است.
[10] حلية الاولياء ابونعيم، ج دوم، ص 40 و باز ابونعيم همين حديث را در ج 2، ص 174 از سعيد بن مسيب از علي (عليه‏السلام) روايت کرده است.
[11] کنز العمال، ج 12 ص 105 الي 112، حديث 34240 و 7 حاکم هم در مستدرک، ج 3، ص 154 از مسور و از رسول خدا روايت کرده و گفته است اين حديث صحيح الاسناد است.
[12] کنز العمال، ج 8 چاپ قديم و دارقطني در افراد خود روايت کرده است.
[13] الصواعق المحرقه، ص 107 و باز ابن حجر در ص 138 بااندک اختلاف ذکر کرده است و ابوالفرج الاصفهاني هم روايت کرده است.
[14] خصائص نسائي، ص 36 و کنز العمال، ج 12، ص 105 الي 112 چاپ جديد احاديث 3423 و 34243.
[15] ينابيع المودة باب 55 ص 172 و صحيح ترمذي جلد 2 ص 319.
[16] فرائد السمطين، ج 2، حديث 387، ص 62.
[17] مستدرک الصحيحين، ج 3، ص 154 کتاب معرفة الصحابة و همين حديث را ذهبي در تلخيص همان صفحه بيان کرده است.
[18] فاطمه از ولادت تا شهادت، ص 234.
[19] سوره‏ي احزاب، آيه‏ي 57.
[20] سوره‏ي توبه، آيه‏ي 61.
[21] مستدرک الصحيحين، ج 1، ص 498.
[22] مستدرک الصحيحين، ج 1، ص 489.
[23] مستدرک جلد 3 ص 156 چاپ دارالکتاب العربي بيروت و ذخاير العقبي ص 37 و اعلام النساء جلد 4 کلمه فطم و الاصابة جلد 8 حرف الفا القسم الاول.
[24] مستدرک الصحيحين جلد 3 ص 155 چاپ دارالکتاب العربي بيروت.
[25] حلية الاولياء ابونعيم، ج 2، ص 300 و اين حديث را حاکم در مستدرک، ج 3، ص 155 و ذهبي هم در پاورقي مستدرک در همان صفحه ذکر کرده است.
[26] الصواعق المحرقة، ابن حجر، ص 109 و مسند احمد بن حنبل، ج 5، ص 275.
[27] ذخاير العقبي، ص 51 و مستدرک نيشابوري، ج 3، ص 153 و ذهبي در التلخيص در پاورقي مستدرک، ص 152 نقل کرده است.
[28] ذخاير العقبي، ص 51 و 52 و مسند احمد بن حنبل، ج 5، ص 275.
[29] مستدرک الصحيحين، ج 3، ص 155 و التلخيص ذهبي، پاورقي همان صفحه مستدرک.
[30] ممکن است کسي بگويد که شايد مقصود ذهبي از کلمه‏ي غريب اين باشد، اين حديثي که حاکم نيشابوري از عمر نقل کرده قابل قبول نيست و غرابت دارد و حقيقت ندارد، جواب اين است که کلمه‏ي عجيب را دنبال آن ذکر کرده است، اگر کلمه‏ي عجيب نمي‏بود شايد مقصود از غريب معناي مذکور باشد، ولي کلمه‏ي عجيب آن معني را باطل مي‏کند.
[31] مجمع الزوائد هيثمي، ج 9، ص 202 خواننده عزيز توجه دارد که پيامبر اسلام که اين همه گوهر تابناکش را دوست دارد و اظهار محبت مي‏کند فقط به جهت عطوفت فرزندي نيست بلکه آن جاي خودش ولي همه محبت‏ها و عطوفت‏ها به جهت اين است که فاطمه روح و جان و هستي و خلاصه‏ي دين پيامبر اسلام است.
[32] مناقب، ج 3، ص 333.
[33] کفاية الطالب، ص 82 و صحيح بخاري، ج 5، باب مناقب قرابة رسول‏الله، ص 26 و 36 و المصدر، ج 7، ص 47 و مسند احمد، ج 4، ص 326.
[34] لسان الميزان، ج 3، ص 275.
[35] وسيلة المآل، الباب الثالث، ص 151.
[36] مجمع الزوائد، هيثمي، ج 9، ص 201.
[37] کفاية الطالب، ص 83.
[38] وسيلة المآل حضرمي، ص 151 و ترمذي هم اين حديث را آورده است و مستدرک، ج 3 و معرفة الصحابة و نور الابصار شبلنجي، ص 51 الي 54.
[39] کفاية الطالب، ص 83.
[40] مطالب السؤال، ص 15.
[41] مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 331 و اين حديث در جامع الاصول و کتاب اخبار فاطمه از ابي‏علي الصولي آمده است.
[42] الفصول المهمه، ص 146 و نور الابصار الشبلنجي، ص 53.
[43] سنن ترمذي، ج 15، ابواب المناقب، في فضل فاطمه ص 360 و فرائد السمطين، حديث 372، ص 37، ج 2 و رياض النضرة، ج 2، ص 189 و ذخاير العقبي، ص 25 و مقتل امام حسين (عليه‏السلام)، ج 1، ص 61 و اسد الغابة، ج 7، ص 225 و مستدرک حاکم، در مناقب اهل البيت، ج 3، ص 149 و التلخيص ذهبي پاورقي مستدرک در صفحه‏ي مذکور و مناقب خوارزمي، فصل 14، ص 91 و تاريخ دمشق، حديث 161 در حالات امام حسن (عليه‏السلام) و نيز حديث 134 در حالات امام حسين (عليه‏السلام)، ص 100، فضائل، باب فضائل حسن و حسين (عليهماالسلام)، حديث 3 و مسند، ج 2، ص 442، حديث 1000 و البداية و النهاية، ج 8، ص 205 و تاريخ بغداد، ج 7، ص 136 و حديث 3582 و مناقب اميرالمؤمنين، ص 63، حديث 90 و الاصابة، ج 8، ص 159، حرف الفاء، القسم الاول.
[44] مجمع الزوائد، ج 9، ص 201.
[45] وسيلة المآل، الباب الثالث، ص 153 و ينابيع المودة، ص 436 و ذخاير العقبي، ص 44، باب اثبات فضلها بابيها و أقاربها اصلا و فرعا.
[46] سوره‏ي آل عمران، آيه‏ي 185 و سوره‏ي انبياء آيه‏ي 35 و سوره‏ي عنکبوت، آيه‏ي 57.
[47] سوره‏ي قصص، آيه 88.
[48] سوره‏ي آل عمران، آيه‏ي 144.
[49] سوره‏ي نجم، آيات 1 الي 4.
[50] ينابيع المودة، ص 171، باب 55.
[51] الصواعق المحرقة، ص 138 و ينابيع المودة، ص 173 و نظم درر السمطين زرندي، ص 176.
[52] تاج العروس، ج 6، ص 139 و النهاية، ج 2، ص 368 و مجمع البحرين و لسان العرب، ج 9، ص 159.

كتابخانه تخصصي حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > فاطمه‏ي زهرا در کلام اهل سنت (جلد 1)

وظايف فاطمه زهرا در خانه و عبادات و تسبيح آن حضرت

سيده‏ي زنان عالم فاطمه زهرا (سلام‏الله‏عليها) از خانه‏ي خود به خانه شوهر رفت،اين تغيير مکان و منزل از بيت نبوت و رسالت به منزل ولايت و امامت و خلافت و وصايت انجام شد؛ بانوي دو عالم بعد از آن که مدتي از عمر شريف و نجيب خود را در سايه‏ي نبوت پدر بزرگوارش گذراند، سپس قرين و همنشين امامت و امام شد.
زندگي فاطمه (سلام‏الله‏عليها) در خانه‏ي شوهر غرق در نور و نورانيت و جمال و زيبايي معنوي بود، براي اينکه فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) در محيط و جوي زندگي مي‏کرد که آنجا را قداست و پاکيزگي و طراوت و شادابي احاطه کرده بود.
آن خانه‏ي ارزشمند را عظمت زهد در عين سادگي و بي پيرايگي در زندگي در بر گرفته بود؛ و از طرف ديگر برتر از تمام آن چه ياد شد، همسر مهربان و با وفايش علي (عليه‏السلام) که در امور دين و دنيا همراه و ياور وي بود و چه عظمت دارد زندگي زناشويي که در آن،انديشه و تفکر و نحوه‏ي نگرش به اهداف زندگي هماهنگي کامل وجود داشته باشد و هماهنگي از دو طرف باشد، هم از طرف شوهر و هم از طرف زن.
هماهنگي در زندگي علي و زهرا (عليهماالسلام) نبايد مورد تعجب واقع شود، چرا که طرفين قدر و منزلت و موقعيت يکديگر را به خوبي مي‏دانستند، يعني از طرفي فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) موقعيت و منزلت عالي همسر خويش را در نزد خداي تعالي

[ صفحه 344]

مي‏دانست و همانند يک فرد مسلمان که به امام خويش احترام مي‏کند از امام و مولاي خود علي (عليه‏السلام) احترام مي‏کرد. بلکه فراتر و فزونتر از آن، زيرا وي را صاحب ولايت مطلقه و عظمي‏و خلافت کبري و عزيزترين و محبوبترين انسانها در نزد رسول خدا، برادر و وارث و وصي آن بزرگوار و داراي مواهب درخشان و سابقه‏ي نيکو در اسلام مي‏دانست.
از طرف ديگر علي (عليه‏السلام) هم فاطمه زهرا (سلام‏الله‏عليها) را احترام زيادي مي‏کرد، نه از آن جهت که همسر وي است، بلکه وي را محبوبترين انسانها در نزد رسول خدا سيده‏ي زنان عالم و نوري مي‏دانست که جدا شده از نور پروردگار است و آن کسي که خداوند به خاطر وي کتاب وجود و هستي را باز فرموده است و در نهايت او را مجموعه‏ي فضيلت‏ها و عظمت‏ها مي‏دانست.
پس خانه اي که اين دو زوج گرامي با آن عظمتي که هر کدام در نزد پروردگار دارند، معلوم است که آن خانه چه ارزش و فضيلت معنوي را دارا هست. خانه‏اي که فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) در آن سکونت داشت آن قدر داراي قداست و روحانيت و فضيلت‏هاي ربوبي بود که علامه مجلسي از انس بن مالک و بريره نقل مي‏کند: هنگامي‏که رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) اين آيه‏ي را خواند: «في بيوت اذن الله ان ترفع و يذکر فيها اسمه يسبح له بالغدو و الاصال». [1] مردي برخاست و سؤال کرد: يا رسول‏الله اين خانه‏ها کدامند؟ فرمود: خانه‏هاي انبيا، سپس ابوبکر برخاست و پرسيد، اي رسول‏الله آيا اين خانه (اشاره به خانه علي و فاطمه نمود) نيز از همان خانه‏هاست؟ فرمود: آري و از برترين آنان است.
و ابن عباس گويد: در مسجد پيامبر بوديم که قاريي آيه‏ي «في بيوت اذن الله...»را تلاوت کرد، پرسيدم: اي رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) اين خانه‏ها کدام خانه‏ها هستند؟ فرمود،: خانه‏هاي انبيا و سپس به دست خويش به خانه‏ي فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) اشاره

[ صفحه 345]

فرمود.
براي اينکه ميزان و اندازه‏ي احترام و تعظيم رسول اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نسبت به خانه فاطمه زهرا (سلام‏الله‏عليها) روشن و مشخص گردد به روايات زيادي که در فصل‏هاي گذشته و مخصوصا در دو فصل (مقام زهرا در نزد خدا و زهرا برترين بانو) گذشت مراجعه شود که پيامبر وقتي وارد خانه‏ي فاطمه مي‏شود اجازه مي‏خواهد و بدون اجازه وارد نمي‏شود و اين عظمت و ارزش خانه‏ي فاطمه و خود فاطمه را مي‏رساند اي کاش ديگران هم اين عظمت را يک در هزار درک مي‏کردند.
در بعضي روايات از مناقب ابن شهر آشوب نقل شده که علي (عليه‏السلام) فرمود: «والله فاطمه را غضبناک نکردم و وي را در هيچ امري دل چرکين ننمودم تا زماني که خداي تعالي وي را از دنيا برد و او نيز نافرماني مرا در هيچ کار ننمود و مرا خشمناک نکرد و هر لحظه که به وي مي‏نگريستم حزن واندوه از وجودم رخت بر مي‏بست».
اين خانه و خانواده يکي از کامل‏ترين خانواده‏ها از جهت سعادت معنوي و ملجأ پناهگاه همه‏ي بي پناهان و مظلومان است و اين بيت، بيت النور است و بيت‏الله است و بيت‏الانبياء است و از همه‏ي خانه‏ها و بيوت فضيلت آن بالاتر است. براي نمونه دو روايت را يادآور مي‏شويم.
سيوطي در تفسيرش مي‏گويد:
«أخرج ابن مردويه عن انس بن مالک و بريدة قال قرأ رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم هذه الآية «في بيوت اذن الله...» فقام اليه رجل فقال اي بيوت هذه يا رسول‏الله قال بيوت الانبياء فقام اليه ابوبکر فقال يا رسول‏الله هذا البيت منها (لبيت علي و فاطمة) قال من افاضلها». [2] .
«ابن مردويه از انس بن مالک و بريده روايت کرده است که رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) اين آيه «در خانه‏هايي مانند معابد و مساجد و منازل انبيا خداوند

[ صفحه 346]

رخصت داده است...» را قرائت فرمود، مردي بلند شد و عرض کرد اي رسول خدا اين خانه‏ها کدام خانه‏هايند، پيامبر فرمود: خانه‏هاي پيامبران است، ابابکر بلند شده عرض کرد: اي رسول خدا آيا اين خانه (اشاره به خانه علي و فاطمه) از آن خانه‏هاست؟ پيامبر فرمود: بلي از آنهاست و بلکه از بهترين آنهاست».
در روايتي از ابي‏حمزه ثمالي آمده است:
«قال أبوجعفر عليه السلام لقتادة: من انت؟ قال أنا قتادة ابن دعامة البصري فقال له ابوجعفر عليه‏السلام: انت فقيه اهل البصرة؟ قال: نعم فقال له ابوجعفر عليه‏السلام: ويحک يا قتادة ان الله خلق من خلقه فجعلهم حججا علي خلقه فهم اوتاد في ارضه قوام بامره نجباء في علمه اصطفاهم قبل خلقه اظللة عن يمين عرشه قال: فسکت قتادة طويلا ثم قال: اصلحک الله و الله لقد جلست بين يدي الفقهاء و قدامهم فما اضطرب قلبي قدام واحد منهم ما اضطرب قدامک، فقال له ابوجعفر عليه السلام: أتدري اين انت؟ بين [3] يدي «بيوت اذن الله ان ترفع و يذکر فيها اسمه يسبح...» فانت ثم و نحن اولئک فقال له قتادة: صدقت والله جعلني الله فداک والله ما هي بيوت حجارة و لا طين و الحديث». [4] .
«قتاده خدمت امام باقر (عليه‏السلام) بوده است. امام باقر (عليه‏السلام) به قتاده فرمود: شما کي هستي؟ قتاده در جواب عرض مي‏کند: من قتاده فرزند دعامه بصري هستم. ابوجعفر (عليه‏السلام) به قتاده فرمود: تو فقيه اهل بصره هستي؟ عرض مي‏کند: بلي من فقيه اهل آن محل هستم. بعد امام باقر (عليه‏السلام) فرمود:واي بر تو اي قتاده همانا خداوند از آفريده‏هاي خود خلقي را آفريده است و آنها را حجت و دليل و راهنما براي مخلوقات خود قرار داده است پس آنان به منزله ميخ‏ها در زمين خدا و برپا کننده‏ي امر خدا هستند آنان قبل از آفرينش در علم خداوند پسنديده و برگزيده شده‏اند. و آنان سايه‏هاي طرف راست عرش خدا هستند.

[ صفحه 347]

(ابي‏حمزه‏ي ثمالي گفته است) پس از فرمايشات امام باقر (عليه‏السلام) قتاده سکوت طولاني نمود و عرض کرد: خداوند کار تو را اصلاح بگرداند قسم به خدا هر آينه من با خيلي از فقها نشستم و با آنها بحث‏ها داشتم و اين مقدار که قلب من جلوي شما مضطرب شده و شگفت‏زده شدم جلوي هيچ کدام آنها نشدم.
پس امام باقر (عليه‏السلام) به قتاده فرمود: آيا مي‏داني کجا هستي؟ در برابر همانها هستي که خدا درباره‏ي آنها فرمود: خانه‏هايي که خداوند رخصت داده است در آنها نام خدا برده شود و تسبيح و تنزيه او بشود الخ پس تو آن هستي که گفتي (فقيه اهل بصره) و ما اين هستيم که قرآن مي‏گويد، بعد قتاده عرض کرد: قسم به خدا راست و حقيقت گفتي خداوند مرا فداي تو قرار بدهد، قسم به خدا اين خانه‏ها، خانه‏هاي سنگي و گلي نيستند (بلکه خانه‏هاي وحي و ايمان و هدايت و سعادت است)».
شما خواننده گرامي خود قضاوت کن آيا خانه امام باقر (عليه‏السلام) خانه‏ي کيست؟ آيا همان خانه فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) نيست که پيامبر در جواب ابابکر فرمود که خانه‏ي فاطمه و علي بالاتر و بهتر از خانه‏ي انبياست؟ ولي در اينجا مجال بحث بيشتر درباره‏ي اينکه به چه علت و دليل خانه‏ي فاطمه بهتر از خانه انبياست، نيست.
علي و فاطمه (عليهماالسلام) کارهاي خانه را تقسيم نمودند، کارهاي خانه (خمير کردن، آب کشيدن، بچه‏داري و تميز کردن) به عهده‏ي زهراست و هيزم آوردن و خريد خانه به عهده علي (عليه‏السلام) است.
و فاطمه در خانه‏ي علي بچه‏داري مي‏کند و آب مي‏کشد و آسياب مي‏نمايد و غذا درست مي‏کند و زحمات زيادي را به تنهايي انجام مي‏دهد، ولي عبادت و شب زنده‏داري و در محراب مخصوص خودش راز و نياز و دعا براي مؤمنين و پيروزي اسلام و سرفرازي مسلمين را هم فراموش نمي‏کند، سرور زنان عالم با آنکه در منزل خسته و رنجور مي‏شود ولي وقتي که علي (عليه‏السلام) به خانه مي‏آيد آن چنان چهره‏ي بشاش و شاداب دارد که وقتي چشم مبارکش به چهره‏ي زيبا و نوراني زهرا (سلام‏الله‏عليها) مي‏افتد همه‏ي خستگي و ناملايمات و رنج‏هاي او برطرف مي‏شود و مثل اينکه علي (عليه‏السلام) هيچ ناراحتي نداشته است.

[ صفحه 348]

بد نيست وظايفي را که فاطمه (سلام‏الله‏عليها) در خانه علي (عليه‏السلام) انجام مي‏داد از زبان خود مولي بشنويم:
«در ذخائر العقبي محب‏الدين طبري از قول علي (عليه‏السلام) آمده است:
عن علي عليه‏السلام قال کانت فاطمة ابنة رسول‏الله صلي الله عليه و سلم اکرم اهله عليه و کانت زوجتي فجرت بالرحا حتي أثرت بيدها و استقت بالقربة حتي اثرت بنحرها و قمت البيت حتي اغبرت ثيابها و او قدت تحت القدر حتي دنست ثيابها و اصابها من ذلک ضرر فسمعنا ان رقيقا أتي بهم الي النبي صلي الله عليه (و آله) و سلم فقلت لو اتيت اباک فسئلته خادما يکفيک فاتته فوجدت عنده حداثا فاستحت فرجعت فغدا علينا و نحن في لعافنا فجلس عند رأسها فادخلت رأسها في اللفامتا حياء من ابيها فقال ما کان حاجتک الي آل محمد فسکتت مرتين فقلت انا و الله احدثک يا رسول‏الله انه هذه جرت عندي بالرحا حتي اثرت في يدها و استقت بالقربة حتي اثرت في نحرها و قمت البيت حتي اغبرت ثيابها و اوقدت القدر حتي دکنت ثيابها. و بلغنا انه اتاک رقيق و خدم فقلت لها سليه خادما. فقال الا ادلکما علي خير مما سألتما.
اذا أخذتما مضاجعکما تکبرا اربعا و ثلاثين، و تسبحا ثلاثا و ثلاثيني، و تحمدا ثلاثا و ثلاثين فهو خير لکما من خادم يخدمکما». [5] .
«از علي (عليه‏السلام) نقل شده است که فرمود: مي‏خواهم ماجرايي از فاطمه برايت نقل کنم و آن اينکه فاطمه‏ي زهرا عزيزترين عزيزان رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) در خانه من بود، اين بانو آن قدر با آسياب آرد کرد تا دستهايش پينه بست و آن قدر از چاه آب کشيد که اثر آن بر سينه‏اش باقي مانده بود و به‏اندازه اي خانه را روبيد تا اينکه لباسهايش غبارآلود شد. و آن قدر زير ديگ آتش بر افروخت تا لباسش کثيف و گردآلود گرديد و به همين علت به سختي و زحمت افتاد، روزي شنيديم غلام چندي خدمت

[ صفحه 349]

پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) آوردند، به فاطمه گفتم: اگر وقتي خدمت پدر خود رفتي از وي خادمي را بخواه تا در کارها مددکار باشد و از اين همه رنج و محنت آسوده شوي.
پس فاطمه‏ي زهرا خدمت رسول خدا رفت، ملاحظه کرد که گروهي با ايشان مشغول بحث و گفتگو هستند، لذا بدون اينکه با پدر سخني بگويد به خاطر شرم و حيا بازگشت.علي (عليه‏السلام) فرمود: چون رسول خدا مي‏دانست که فاطمه‏ي زهرا براي حاجت نيازي مراجعه کرده است، لذا خود به منزل ما آمد، ما در بستر استراحت بوديم، وي بالاي سر فاطمه‏ي زهرا نشست و فاطمه از جهت شرم و حيا سر خود را زير لحاف کرد، حضرت فرمود: فاطمه جان براي چه منظوري به سوي من و آل‏محمد آمدي و دو مرتبه سؤال فرمود و فاطمه ساکت بود، علي (عليه‏السلام) مي‏گويد: عرض کردم: اي رسول خدا من علت را براي شما ذکر مي‏نمايم. فاطمه آن قدر سنگ آسياب را چرخانده که دستش پينه بسته و آن قدر آب کشيده که بر سينه اش اثر آن باقي مانده و آن قدر خانه را جاروب کرده که لباسش خاک‏آلود شده و آن قدر آتش در زير ديگ افروخته که پيراهن او کثيف شده و بوي دود گرفته. شنيديم که غلامان و خادمان چندي را خدمت شما آوردند، به وي گفتم: به سراغ پدر خود رفته از ايشان خدمت‏کاري بخواه تا ترا مساعدت نمايد.
رسول خدا فرمود: شما را از مطلبي آگاه کنم که بهتر است براي شما از خادمي که سؤال کرديد، وقتي از خواب برخاستيد (در بعضي روايات است وقتي به رختخواب رفتيد) سي و چهار بار الله اکبر و سي و سه بار سبحان الله و سي و سه بار الحمد لله بگوييد آن بهتر است براي شما از خادم که خدمت شما را بکند.»
و در بعضي روايات آمده است: بعد از سخنان پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) فاطمه در اين هنگام سر خود را از زير لحاف بيرون آورده و فرمود: از خدا و رسول خدا راضي شدم و اين جمله را سه بار تکرار فرمود.»
بخاري در کتاب بدء الخلق در باب مناقب علي بن أبي‏طالب به نقل از او مي‏گويد:
«قال ان فاطمة سلام‏الله‏عليها شکت ما تلقي من اثر الرحي فاتي النبي صلي الله عليه (و آله) و سلم أخبرته عايشة بمجي‏ء فاطمة فجاء النبي صلي الله عليه (و آله) و سلم الينا و

[ صفحه 350]

قد اخذنا مضاجعنا فذهبت لاقوم فقال: علي مکانکما فقعد بيننا حتي وجدت برد قدمه علي صدري و قال: ألا اعلمکما خيرا مما سألتماني؟ اذا أخذتما مضاجعکما تکبرا اربعا و ثلاثين و تسبحا ثلاث و ثلاثين و تحمدا ثلاثا و ثلاثين فهو خير لکما من خادم». [6] .
«علي (عليه‏السلام) فرمود: همانا فاطمه (سلام‏الله‏عليها) از اثر ناراحتي‏هايي که به جهت آسيا برايش به وجود آمده بود خسته بود و شکايت داشت، خدمت پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) آمد و پيامبر را پيدا نکرد، عايشه را ديد و به وي خبر داد که به چه منظوري آمده است.
وقتي که پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) آمد عايشه گفت: فاطمه آمده بود و جريان را به پيامبر خبر داد، پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) به منزل ما آمدند در حالي که ما در بستر بوديم من خواستم بلند شوم پيامبر فرمود: بر جاي خود باشيد و بعد پيامبر بين ما نشست تا اينکه سردي پاهاي پيامبر را بر سينه‏ي خود احساس کردم. فرمود: آيا راهنمايي کنم شما را به بهتر از آن چيزي که شما از من خواسته بوديد؟ زماني که به رختخوابتان رفتيد سي و چهار بار تکبير و سي و سه بار سبحان الله و سي و سه بار الحمد لله بگوييد و آن براي شما بهتر از خادم است که خدمت شما را بکند».
اين حديث و موضوع درخواست خادم را عمر رضا کحاله در کتاب اعلام النساء، جلد چهار، چاپ موسسة الرسالة بيروت با مقداري بيشتر بيان کرده است.
ابونعيم با سندي از زهري روايت کرده است:
«قال لقد طحنت فاطمة بنت رسول‏الله صلي الله عليه (و آله) و سلم حتي مجلت يدها و ربا و أثر قطب في يدها». [7] .

[ صفحه 351]

«زهري گفته است: هر آينه دختر رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) آسياب کرد تا اينکه دستهايش باد کرد و اثر چوب آسياب در دستهاي وي پيدا بود».
احمد بن حنبل با سندي از أنس بن مالک نقل کرده است:
«ان بلالا أبطأ عن صلاة الصبح فقال له النبي صلي الله عليه (و آله) و سلم: ما حسبک؟ فقال مررت بفاطمة عليها السلام و هي تطحن و الصبي يبکي فقلت لها: ان شئت کفيتک ارحي و کفيتني الصبي، و ان شئت کفيتک الصبي و کفيتني الرحي، فقالت: انا ارفق بابني منک فذاک حسبني قال: فرحمتها رحمک الله». [8] .
«روزي بلال حبشي نماز صبح را مقداري دير آمد، پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: چه سبب شد که براي نماز صبح دير آمدي؟ بلال عرض کرد: از کنار خانه‏ي فاطمه گذشتم، وي آسياب مي‏کرد، و بچه ايشان گريه مي‏کرد، به وي گفتم:اگر بخواهي شما آسياب را انجام بدهيد و من عهده‏دار بچه شوم و او را آرام مي‏کنم. و يا شما خود بچه را عهده‏دار بشويد و من آسياب را انجام مي‏دهم، فاطمه فرمود: من به نگهداري فرزندم از تو واردترم و من اين کار را انجام مي‏دهم (و لذا يا رسول‏الله يک مقدار دير آمدم) پيامبر فرمود: تو به فاطمه مهرباني و کمک کردي خداوند تو را رحمت کند رحمت خدا شامل حال توست».
متقي هندي از جابر نقل کرده است:
«ان رسول‏الله صلي الله عليه (و آله) و سلم راي علي فاطمه سلام‏الله‏عليها کساء من اوبار الابل و هي تطحن، فبکي و قال: يا فاطمه اصبري علي مراره الدنيا لنعم الاخره غدا و نزلت «و لسوف يعطيک ربک فترضي».[9] .
«همانا رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) بر فاطمه (سلام‏الله‏عليها) جامه اي از پشم شتر را ديد

[ صفحه 352]

در حالي که فاطمه به آسيا کردن مشغول بود، پيامبر گريه کرد و فرمود: اي فاطمه جان بر تلخي‏هاي دنيا براي نعمت‏هاي فرداي آخرت صبر کن و سپس اين آيه نازل شد: «پروردگار تو به زودي به تو چندان (مقام شفاعت) عطا کند که تو راضي شوي».
باز هم متقي هندي مي‏گويد:
«اتقي الله يا فاطمة! و ادي فريضة ربک و اعملي عمل اهلک، و اذا اخذت مضجعک فسبحي ثلاثا و ثلاثين، و احمدي ثلاثا و ثلاثين، و کبراي اربعا و ثلاثين فتلک مأة، فهي خير لک من خادم». [10] .
«اي فاطمه جان تقواي خدا را پيشه کن و فرايض پروردگارت را انجام بده و به عمل اهل خودت عمل کن و هر زماني که در بستر خوابت رفتي سي و سه مرتبه سبحان الله سي و سه مرتبه الحمد الله و سي و چهار بار الله اکبر بگو که مجموع آن صد تا مي‏شود و آن بهتر است براي تو از خادمي که خدمت تو را بکند.»
باز هم مي‏گويد:
«الا ادلک علي ما هو خير لک من خادم! تسبحين الله ثلاثين و تحمدين ثلاثين، و تکبرين اربعا و ثلاثين حين تأخذين مضجعک». [11] .
از أبي‏هريره نقل کرده است.
«و تو را بر چيزي بهتر از خادم راهنمايي مي‏کنم! هنگامي‏که در بستر خوابت بودي سي و سه بار سبحان الله و سي و سه بار الحمد لله و سي و چهار بار الله اکبر بگو که بهتر

[ صفحه 353]

از خادم است.»
و نيز از علي (عليه‏السلام) نقل کرده است:
«ألا ادلکما علي خير مما سألتما! اذا أخذتما مضاجعکما فکبر الله اربعا و ثلاثين، و احمد الله ثلاثين و سبحا ثلاثا و ثلاثين، فان ذلک خير لکما من خادم».
«آيا شما را بر بهتر از آن چيزي که خواستيد راهنمايي بکنم؟ وقتي که به رختخواب رفتيد سي و چهار بار الله اکبر و سي سه بار خدا را حمد و سي و سه بار خدا را تسبيح بگوييد همان براي شما بهتر از خادم است».
در رابطه با آيه‏ي شريفه‏ي «و لسوف يعطيک ربک فترضي» [12] سيوطي مي‏گويد:
«اخرج العسکري في المواعظ و ابن مردويه و ابن لال و ابن النجار عن جابر بن عبدالله قال: «دخل رسول‏الله صلي الله عليه (و آله) و سلم علي فاطمة و هي تطحن بالرخي و عليها کساء من حملة الابل فلما نظر اليها قال يا فاطمة تعجلي فتجرعي مرارة الدنيا لنعم الآخر: غدا فانزل الله و لسوف...» [13] .
«رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) بر فاطمه (سلام‏الله‏عليها) وارد شد در حالي که او با دست خود آسياب مي‏کرد و لباسي از پشم شتر بر تن داشت، وقتي که پيامبر به فاطمه (سلام‏الله‏عليها) نگاه کرد فرمود: اي فاطمه تلخي و سختي دنيا را پيشاپيش براي شيريني آخرت بچش و تحمل کن که خداوند نازل فرموده است:به زودي مقام شفاعت را به تو عطا خواهم کرد.»
خواجه عبدالله انصاري در تفسير کشف الاسرار از جعفر بن محمد مي‏گويد:
«دخل رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم علي فاطمة عليها السلام و عليها کساء من ثلة الابل و هي تطحن بيدها و ترضع ولدها فدمعت عينا رسول‏الله صلي الله عليه و آله و سلم لما ابصرها، فقال: «يا بنيتاه تعجلي مرارة الدنيا بحلاوة الآخرة فقد انزالله علي

[ صفحه 354]

و لسوف يعطيک ربک فترضي» [14] .
«امام صادق (عليه‏السلام) فرمود: رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) بر فاطمه (سلام‏الله‏عليها) وارد شد در حالي که بر وي لباسي از (نخستين پشم و مو و کرک) شتر بود و آسياب مي‏کرد و فرزندش را هم شير مي‏داد، رسول خدا وقتي که فاطمه را به آن حالت ديد اشکهايش جاري شد و فرمود: اي دخترم مرارت‏ها و تلخي‏هاي دنيا را براي شيريني و نعمت‏هاي سرشار آخرت بچش و به تحقيق خداوند بر من نازل فرموده است. «به زودي پروردگارت مقام شفاعت را به تو عطا کند تا راضي و خشنود شوي».
اين حديث را ثعلبي در تفسير خود ذکر کرده است و علامه مجلسي در جلد دهم بحارالانوار بيان کرده و اصل اين روايت با روايتي که متقي هندي در کنز العمال سيوطي در درالمنثور و خواجه در کشف الاسرار و برسوئي در روح البيان ذکر کرده‏اند از نظر محتوي اختلاف ندارند ولي از نظر کلمات و الفاظ اختلاف اندکي وجود دارد.
خواننده‏ي گرامي از مجموع اين احاديث، منقول از کتب اهل سنت، دانستي که سيده‏ي زنان عالم فاطمه‏ي زهرا (عليهاالسلام) نزديکترين انسان به رسول گرامي اسلام بود و اتصال ارتباط اين بزرگوار به پيامبر مکرم طبق قاعده‏ي منطقي ارتباط جزء به کل بود و يا اتصال جزئي از چيزي به جزء ديگر از همان چيز، لذا دوستي و علاقه‏ي اين دو وجود شريف و پاک و اين پدر و دختر نمونه، به حد اعلي و بالاترين درجه رسيده بود و به همين دليل است که رسول خدا به دختر گرانقدرش بهترين و مقبولترين اعمال را مي‏آموزد و به بهترين رويه‏ها راهنمائي مي‏کند و کاملترين معارف را به وي ياد مي‏دهد.
محب‏الدين طبري از أبي‏هريره نقل کرده است:
«قال جائت فاطمة الي رسول‏الله صلي الله عليه (و آله) و سلم تسأله خادما فقال لها

[ صفحه 355]

قولي اللهم رب السموات السبع و رب الارضين السبع و رب العرش العظيم ربنا و رب کل شي‏ء خالق الحب و النوي منزل التوراة و الانجيل و الفرقان اعوذ بک من کل شيي‏ء انت آخذ بناصيته انت الاول فليس قبلک شيي‏ء و انت الآخر فليس بعدک شيي‏ء و انت الظاهر فليس فوقک شيي‏ء و انت الباطن فليس دونک شيي‏ء اقض عنا الدين و اعننا من الفقر.» [15] .
«ابي‏هريره گفته است: فاطمه خدمت رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) آمد و از وي خادمي خواست، پيامبر به فاطمه فرمود: اين دعا را بخوان: بار خدايا تو پروردگار آسمان‏هاي هفتگانه و پروردگار هفت طبقه زمين و پروردگار عرش بزرگ هستي، پروردگار ما و پروردگار همه‏ي اشياء و شکافنده‏ي دانه از زمين و نازل کننده‏ي تورات و انجيل و فرقان هستي، پناه مي‏برم به تو از هر چيزي، تو صاحب اختيار همه‏ي اشياء هستي، تو اول هستي پيش از تو چيزي و شيئي نيست، آخر هستي و بعد از تو چيزي نيست، ظاهر و هويدا هستي، بالاتر از تو چيزي نيست و تو واقع هستي غير از تو چيزي نيست. دين ما و گرفتاري‏هاي ما را برطرف فرما و ما را از فقر و آزمندي بي نياز فرما». و اين حديث را مسلم و ترمذي در صحاح خود ذکر کرده‏اند.
و نيز محب‏الدين طبري از ام‏سلمه نقل کرده است:
«قالت جائت فاطمة تشتکي أثر الخدمه و تسأله خادما قالت يا رسول‏الله لقد مجلت يداي من الرحا اطحن مرة و اعجن مرة فقال لها ان يرزقک الله شيا سيأتيک و سأدلک علي خير من ذالک.» [16] .
«ام سلمه گفته است: فاطمه نزد پيامبر آمد و از زحمات خود در منزل (بچه

[ صفحه 356]

داري کارهاي منزل و آسياب و آب کشيدن) شکايت کرد و از پيامبر اسلام خادمي را خواست و گفت: اي رسول خدا دست‏هايم از آسيا باد کرده است، روزي يک مرتبه آسياب و خمير مي‏کنم، پيامبر اسلام به وي فرمود: خدا چيزي را روزي و نصيب تو کند، تو را به چيزي که بهتر از خادم است راهنمائي مي‏کنم» وقتي که حضرت آمد دعايي را که در روايت قبلي گذشت به حضرت فاطمه (سلام‏الله‏عليها) آموخت».
محب الدين طبري از اسماء بنت عميس و از فاطمه (سلام‏الله‏عليها) نقل کرده است:
«ان رسول‏الله صلي الله عليه (و آله) و سلم اتاها يوما فقال اين ابنائي (يعني حسنا و حسينا) قالت قلت اصبحنا و ليس في بيتنا شي‏ء يذقه ذائق فقال علي اذهب بهما فاني اتخوف ان يبکيا عليک و ليس عندک شيي‏ء فذهب بهما الي فلان اليهودي فوجه اليه رسول‏الله- صلي الله عليه (و آله) و سلم فوجدهما يلعبان في مشربة بين ايديهما فضل من تمر فقال يا علي الا تقلب ابني قبل ان يشتد الحر عليهما قال فقال علي اصبحنا و ليس في بيتنا شي‏ء فلو جلست يا رسول‏الله حتي اجمع لفاطمة ثمرات فجلس رسول‏الله صلي الله عليه (و آله) و سلم. و هو ينزع لليهود کل دلو بتمرة حتي اجتمع له شي‏ء من تمر فجعله في حجزته ثم اقبل فحمل رسول‏الله صلي الله عليه (و آله) و سلم احدهما و حمل علي الآخر عليهم السلام». [17] .
«فاطمه (سلام‏الله‏عليها) فرمود: روزي رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) به منزل ما آمد فرمود: کجاست فرزندان من (حسن و حسين)؟ فاطمه (سلام‏الله‏عليها) گفته است من گفتم: ما شب را صبح کرديم در حالي که در منزل چيزي براي خوردن نبود بعد علي (عليه‏السلام) گفت من اين دو تا (حسن و حسين) را بيرون مي‏برم مي‏ترسم آنان گريه کنند چون نزد تو

[ صفحه 357]

(فاطمه) غذا نيست. علي با آن دو به باغ فلان يهودي رفتند!..
پس رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) به طرف آن محل رفت، در آن جا فرزندان عزيزش را ديد در حالي که بازي مي‏کردند و جلوي‏شان مقداري خرما بود و بعد پيامبر خطاب به علي (عليه‏السلام) فرمود: يا علي آيا دو فرزند مرا پيش از آنکه آفتاب آنان را اذيت بکند برنمي‏گرداني؟
علي (عليه‏السلام) در جواب پيامبر عرض کرد: ما صبح کرديم در حالي که در خانه‏ي ما غذا نبود، پس شما اينجا بنشينيد تا من مقداري خرما براي فاطمه (سلام‏الله‏عليها) تهيه بکنم، رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) نشست و علي براي يهودي آب مي‏کشيد و براي هر دلو آب يک خرما مي‏گرفت تا اينکه مقداري خرما جمع کرد و در کيسه (يا جيب) خود گذاشت بعد به طرف پيامبر آمد، سپس يکي از آندو را (حسن و حسين) پيامبر خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) بر دوش مبارک حمل نمود و ديگري را علي (عليهم‏السلام) حمل کرد و به منزل آمدند».
خواننده‏ي گرامي اينها بود نمونه‏هايي از خانه‏داري و عبادت و راز و نياز فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) در خانه‏ي نور و نورانيت امامت و ولايت و خلافت بر حق علي بن ابي‏طالب (عليهم‏السلام) که نمونه و کامل‏ترين و والاترين زندگي زناشويي را به جهانيان نشان داده است و تاريخ نه قبل و نه بعد از آن را ثبت نکرده است.
فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) با آن همه زحمت و رنج در کارها و فعاليت‏هاي خانه، از عبادت و راز و نياز با معبود و مولاي خود غفلت نمي‏ورزد، از امام حسن مجتبي نقل شده است که مادرم شب‏ها در حال عبادت براي مؤمنين دعا مي‏کرد و اسم آنها را مي‏برد، گفتم: مادر براي خودتان دعا نکرديد؟ فرمود: اول همسايه و بعد خويشتن.
از تمام احاديثي که در اين فصل بيان شد به دست مي‏آيد که سيده‏ي زنان عالم فاطمه زهرا (سلام‏الله‏عليها) با وجود جلالت و منزلت و قدر و شرافت، براي انجام اعمال و امور منزل خود اقدام مي‏فرمود و امور خانه را اداره مي‏نمود و علي (عليه‏السلام) هم با ايشان در انجام امور همکاري و کمک مي‏فرمود.
در بعضي از روايات آمده است: «علي (عليه‏السلام) فرمود: رسول خدا به منزل ما وارد

[ صفحه 358]

شد، فاطمه‏ي زهرا در کنار ديگ نشسته بود و من عدس پاک مي‏کردم، پيامبر فرمود: يا اباالحسن، عرض کردم: بلي يا رسول‏الله، فرمود: گوش فرا ده آن چه را که مي‏گويم از طرف پروردگار مي‏گويم: مردي که به همسر خود در خانه کمک و مساعدت نمايد به تعداد موهاي بدنش براي وي عبادت يک سال را مي‏نويسند آنهم به اين صورت که روزها را روزه گرفته باشد و شبها را شب زنده‏داري کرده باشد.» [18] .
پيامبر اسلام بهترين درس را به دخترش زهرا (سلام‏الله‏عليها) آموخت که عبارت از تسبيح باشد و از آن زمان الي زمان ما ميليون‏ها انسان در تعقيبات نماز خود آن تسبيح را مي‏خوانند از پيشگاه خداوند به احترام تسبيح کوثر خدا عرض حاجت مي‏کنند و رفع مشکلات در زندگي و موفقيت را خواهانند.
در کتاب قرب الاسناد از امام صادق (عليه‏السلام) آمده است:
«ما به فرزندان و کودکان خود امر مي‏کنيم تسبيحات فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) را بخوانند همانگونه که آنان را امر به نماز مي‏کنيم تو نيز (خطاب به اباهارون) خود را بر اين امر وادار کن که هر بنده‏اي آن را نخواند به بدبختي مي‏افتد.»
خواننده‏ي گرامي آن چه از اول اين کتاب تا آخرين فصل آن ملاحظه فرموديد هدف اين بود که حضرت صديقه‏ي طاهره فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) را از زبان محدثين و مورخين اهل سنت و جماعت معرفي بنماييم که خداوند عنايت فرمود که اين کار انجام بشود و صاحب کوثر هم محبت فرمود تا اينکه آن چه در نظر بود (فاطمه قبل از ولادت تا رحلت پيامبر در نزد اهل سنت) تهيه بشود و باز هم اين را عرض کنم يکي از چيزهايي که از دشوارترين مسائل مي‏باشد اين است که بخواهيم براي منزلت و قرب فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) نزد رسول خدا حدي تعيين بکنيم و مناسبتر اين است که بگوييم قلم و زبان را قدرتي نيست که بتواند از عهده‏ي اين کار برآيد، زيرا که فاطمه‏ي زهرا در پهناورترين مکان قلب پدر خويش رسول خدا جا داشت و در کشور هستي و وجود پيامبر از بهترين موقعيت برخوردار بوده است.

[ صفحه 359]

پيامبر مکرم اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم)، زهرا (سلام‏الله‏عليها) را بسيار دوست مي‏داشت، ولي نه مانند محبت و دوستي پدر به دخترش، احترام نهادن رسول اکرم به دخت خويش علاوه بر محبت و عاطفه‏ي پدري همراه با تعظيم و تکريم بود که آن خود از بزرگي مقام معنوي فاطمه‏ي زهرا نشأت مي‏گرفت و اين احترام به حدي بود که در تاريخ چنين محبت و دوستي پدري را نسبت به دخترش سراغ نداريم.
و اين محبت‏ها و دوستي‏ها، جدا از عاطفه‏ي پدري به خاطر آن مواهب و مزايا و فضائل فراوان الهي بود که از زهرا (سلام‏الله‏عليها) مشاهده مي‏نمود، بلکه مي‏توان گفت که پيامبر مأمور بوده است که به فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) احترام بکند و از وي تجليل بنمايد، براي اينکه پيامبر هيچ فرصت و موقعيتي را براي بيان و ارائه اين مأموريت از دست نمي‏داد: «زهرا پاره‏ي تن من است»، «زهرا يک شعبه از دين و هستي و وجود من است»، «زهرا مادر من است»، «هر که زهرا را خوشحال کند مرا خوشحال کرده است و خشنودي او خشنودي من است»، «آزار نمودن وي آزار کردن من است»، «زهرا ميوه‏ي بهشتي است و هر وت اشتياق و شوق بهشت را پيدا بکنم زهرا را بو مي‏کنم و مي‏بوسم چرا که من از آن بوي بهشت را استشمام مي‏کنم».
و يا به قول عبدالله عمر: نبي مکرم سر فاطمه‏ي زهرا را مي‏بوسيد و مي‏فرمود: پدرت فداي تو باد و وقتي که بر او وارد مي‏شد تا فاطمه مي‏خواست به احترام پدر از جاي خود بلند شود، پيامبر مي‏فرمود: تکان مخور و به همان حالتي که هستي باش».
و يا به قول خوارزمي در مقتل الحسين: «رسول خدا نمي‏خوابيد مگر آنکه صورت فاطمه را غرق بوسه مي‏فرمود».
و يا به قول ديگر: پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) بارها به دخترش فرمود: «فاطمه جانم، پدر و مادرم فداي تو باد».
و به قول قندوزي از عايشه مي‏گويد: «هر گاه پيامبر از مسافرت بازمي‏گشت زيرا گلوي فاطمه را مي‏بوسيد و مي‏فرمود: از وي بوي بهشت را استشمام مي‏کنم».
و باز به قول عايشه: هر گاه فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) بر پيامبر وارد مي‏شد رسول گرامي (صلي الله عليه و آله و سلم) به وي خوش آمد گفته و دستش را مي‏بوسيد و او را در جاي

[ صفحه 360]

خود مي‏نشاند و هر وقت رسول خدا بر فاطمه وارد مي‏شد، بانوي بزرگوار جلوي پاي پدر برخاسته و خير مقدم مي‏گفت و دو دست رسول خدا را مي‏بوسيد.
خواننده‏ي گرامي اگر چه اين احاديث در اول کتاب تحت عنوان تعريف اجمالي از فاطمه‏ي زهرا گذشت ولي وقتي اين احاديث و بيانات را انسان ملاحظه مي‏کند مي‏فهمد که اين همه احترام و تکريم گذاشتن مأموريت الهي است. براي اينکه پيامبر اسلام به غير از فاطمه فرزندان ديگري هم داشت ولي اين تجليل و احترام نسبت به سه دختر ديگر حضرت در تاريخ ثبت نشده و در روايتي هم نيامده است.
پس اين همه احترام و تکريم از طرف رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) به فاطمه زهرا (سلام‏الله‏عليها) به آن جهت بوده که پيامبر خواسته است با مردم اتمام حجت بکند، فاطمه زهرا، مقام و منزلتش را به مردم بشناساند، براي اينکه پيامبر مي‏دانست بعد از وي بر سر پاره‏ي تن او چه ظلم‏ها و رنج‏ها و هتک حرمت‏ها خواهد شد و لذا پيامبر براي اينکه هيچ گونه عذر و بهانه‏اي براي مردم باقي نماند، آن تجليل و تکريم‏ها را به دختر عزيزش فرمود. به عنوان مثال وقتي که آيه‏ي مبارکه‏ي: «و لا تجعلوا دعاء الرسول بينکم کدعاء بعضکم بعضا» [19] «آن گونه که يکديگر را صدا مي‏زنيد پيامبر را صدا نزنيد» نازل شد، فاطمه زهرا (سلام‏الله‏عليها) مي‏گويد: از آن پس از گفتن «يا ابة» خودداري کردم و ايشان را رسول‏الله خطاب مي‏کردم، وقتي يکبار، دو بار و سه بار ايشان را رسول‏الله صدا کردم، از دادن جواب خودداري فرمود و به من فرمود: فاطمه جان اين آيه درباره‏ي تو و خانواده تو و نسل تو نازل نشده، چرا که تو از من و من از تو هستم، اين آيه درباره‏ي جفاکاران و اهل خشنونت قريش يعني انسانهاي خودخواه و متکبر و مغرور نازل شده است، پس فاطمه جان به من خطاب کن پدرم و با اين سخن تو، قلبم را احياء کرده و خدا را راضي مي‏گرداني.» [20] .
و اين خود بالاترين دليل و حجت است که فاطمه زهرا چه قدر در نزد رسول

[ صفحه 361]

خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) بزرگي و مقام و منزلت دارد. پس خلاصه‏ي سخن اينکه: آن همه تجليل و تکريم دو جنبه داشت، يکي اينکه پيامبر از طرف خدا مأمور بود که فاطمه را احترام و تکريم کند چون فاطمه يکي از نعمت‏هاي بهشت خداست.
و دوم اينکه آن تکريم‏ها و تعظيم‏ها براي اتمام حجت بر مردم بوده تا هيچ‏گونه عذر و بهانه‏اي براي مردم باقي نماند، اي کاش آن همه سفارشات پيامبر را که در مواقع مختلف فرمود، گوش مي‏کردند.
[ صفحه 365]
[1] در خانه‏هايي (مانند معابد و مساجد و منازل انبياء و اولياء) خدا رخصت داده که آنجا رفعت يابد و در آن ذکر نام خدا شود و صبح و شام تسبيح و تنزيه ذات پاک او کنند. (سوره‏ي نور، آيه‏ي 35).
[2] تفسير الدرالمنثور سيوطي، ج 5، ص 50.
[3] ظاهرا دو تا «بين» است.
[4] تفسير نور اليقلين، ج 3، ص 609 و 610.
[5] ذخاير العقبي، ص 50 و 51 و حلية الاولياء، ج 2، ص 41 و بخاري، باب خمس، فصل ان الخمس النوائب رسول‏الله.
[6] صحيح البخاري، بات بدء الخلق، مناقب علي (عليه‏السلام) و مسلم در صحيح خود در کتاب ذکر و دعا در باب تسبيح اول نهار و وقت خواب و ابوداود در صحيح خود در جلد 33 باب تسبيح عند النوم آورده‏اند. و اين حديث را بزرگان ما مثل صدوق در علل الشرايع و علامه در بحارالانوار نقل فرموده‏اند و ذخاير العقبي، ص 49 و تذکرة الخواص، ص 280 و قريب اين حديث را عسقلاني شافعي در الاصابة، ج 8، ص 159 حرف الفاء ذکر کرده است.
[7] حلية الاولياء، ج 2، ص 41 و مستدرک حاکم، ج 3، ص 152 و التخليص الذهبي در پاورقي مستدرک همان صفحه.
[8] مسند الامام احمد بن حنبل، ج 3، ص 150 ذخاير العقبي، ص 51 و وسيلة المآل، ص 175.
[9] کنز العمال، ج 6، ص 295 و اين حديث را ابن دلال و مردويه و ابن نجار و ديلمي هم ذکر کرده‏اند.
[10] در کنز العمال، ج 15، باب چهارم معايش متفرقه، الفصل الاول في النوم، ص 332 به ترتيب حديث‏هاي شماره 41268 و 41271 و 41272 آمده است و حديث اول را ابوداود در کتاب خراج در باب مواضع الخميس حديث 2988. و حديث دوم را مسلم در کتاب الذکر باب التسبيح اول النهار حديث 2028 و حديث سوم را مسلم در کتاب الذکر حديث 2027 ذکر کرده‏اند و باز هم متقي هندي در صفحه‏هاي 343 و 344 به شماره‏هاي 41309 و 41410 و 41312 از علي (عليه‏السلام) و به شماره‏هاي 411311 و 41313 از انس و أبي‏هريره نقل کرده است.
[11] در کنز العمال، ج 15، باب چهارم معايش متفرقه، الفصل الاول في النوم، ص 332 به ترتيب حديث‏هاي شماره 41268 و 41271 و 41272 آمده است و حديث اول را ابوداود در کتاب خراج در باب مواضع الخميس حديث 2988. و حديث دوم را مسلم در کتاب الذکر باب التسبيح اول النهار حديث 2028 و حديث سوم را مسلم در کتاب الذکر حديث 2027 ذکر کرده‏اند و باز هم متقي هندي در صفحه‏هاي 343 و 344 به شماره‏هاي 41309 و 41410 و 41312 از علي (عليه‏السلام) و به شماره‏هاي 411311 و 41313 از انس و أبي‏هريره نقل کرده است.
[12] سوره‏ي ضحي، آيه‏ي 5.
[13] الدرالمنثور السيوطي، ج 6، ص 361.
[14] کشف الاسرار، ج 10، ص 524 و عين همين روايت کشف الاسرار را الشيخ اسماعيل الحقي برسوي در تفسير روح البيان، ج 10، ص 455 آورده ولي سندي روايت را ذکر نکرده و فقط گفته است: روي ان رسول الله... الخ.
[15] ذخاير العقبي، ص 49 و 50 و مستدرک الصحيحين، ج 3، ص 157 و المعرفة الصحابه، مناقب فاطمه و التلخيص الذهبي پاورقي مستدرک همن صفحه و کنز العمال، ج 15، ص 345 حديث 4131 و تذکرة الخواص، ص 280 و بخاري هم در صفحه‏ي خود بيان کرده است.
[16] ذخاير العقبي، ص 50 و تذکرة الخواص سبط ابن جوزي، ص 280 و مسند احمد بن حنبل و أسني المطالب، الباب الخامس، ص 92 حديث 19.
[17] ذخاير العقبي، ص 49، باب ما کانت فيه من ضيق العيش و خدمه نفسها مع الصبر الجميل و مستدرک الصحيحين، ج 3، ص 165 معرفة الصحابة، مناقب الحسن و الحسين (عليهماالسلام) و التلخيص پاورقي مستدرک در همان صفحه و الرياض النضرة، ج 2، ص 232، باب عيش علي (عليه‏السلام) باز هم رياض النضرة،ج 2، ص 232 و دولابي در کتاب الذرية الطاهرة ذکر کرده‏اند.
[18] اين حديث را مجمع الاخبار آورده است.
[19] سوره‏ي نور، آيه‏ي 63.
[20] بحارالانوار، ج 43، ص 32، حديث 39.

كتابخانه تخصصي حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > فاطمه‏ي زهرا در کلام اهل سنت (جلد 1)

فاطمه زهرا در آخرين ساعات زندگي پيامبر

خوانندگان گرامي علت اينکه ما در اين کتاب از فدک سخن به ميان نياورديم و نيز موضوعات ديگري در اين رابطه مانند اينکه پيامبر در چه موقع فدک را به حضرت فاطمه زهرا (عليهاالسلام) داد و آيه‏ي «و آت ذاالقربي حقه» [1] کي نازل شد؟ و منظور از ذي‏القربي در لسان آيه چه کساني هستند؟ و فدک چه سرزميني بود؟ و چگونه به دست آمد؟ و امثال اينها را ذکر نکرديم به دو جهت است:
اولا: جريان فدک را از علما و محدثين اهل سنت، سيوطي در الدرالمنثور خود در ذيل بحث در تفسير سوره‏ي اسراء با چهار سند از ابي‏سعيد خدري نقل مي‏کند: وقتي که آيه ذي‏القربي نازل شد، پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) حضرت فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) را خواست و فدک را به ايشان عطا کرد.
و هيثمي هم در مجمع الزوائد خود (جلد 7، صفحه‏ي 49) و ذهبي در ميزان الاعتدال (جلد 2، صفحه‏ي 228) و متقي هندي در کنز العمال (جلد 2، صفحه‏ي 158) و حاکم در تاريخ خود قول سيوطي را تأييد کرده‏اند. که پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) بعد از نزول آيه‏ي «قربي» فدک را به زهراي اطهر داد.
ثانيا: يکي از حساس‏ترين فراز زندگاني حضرت زهرا (سلام‏الله‏عليها) بعد از رحلت پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) مي‏باشد که حضرت فاطمه در مسير تندباد و طوفان‏هاي

[ صفحه 366]

سهمگين و خطرناک واقع شد که يکي از آنها جريان فدک است، لذا اگر خداوند توفيق عنايت فرمود عنايات آن بانوي بزرگوار و فرزند عزيزش حجة بن الحسن (عليهماالسلام) شامل حال بود در جلد دوم اين کتاب، زندگاني سرور زنان دو عالم را بعد از رحلت پيامبر در درجه اول و ظلم‏هايي که بر وي شده و نيز سرنوشت فدک را در درجه دوم از نظر همين منابع و مدارک که در اين جلد آمده است بررسي و تحقيق خواهيم کرد، ان‏شاءالله‏تعالي.
>آخرين لحظه‏هاي زندگي پيامبر
[1] سوره‏ي اسراء، (بني اسرائيل)، آيه‏ي 26.
آخرين لحظه‏هاي زندگي پيامبر

در آخرين ساعات و لحظات زندگي پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) چه کساني کنار پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) بودند و پيامبر در خانه‏ي چه شخصي بود؟ از عبدالله عباس نقل شده است: «وقتي که زمان رحلت رسول اکرم نزديک شد، حضرت آن قدر گريه کرد تا محاسنش از شدت اشک تر گرديد، به ايشان عرض شد: يا رسول‏الله براي چه گريه مي‏کني؟ فرمود: براي ذريه و فرزندان خويش گريه مي‏کنم و براي آنچه بر سر آنان از بدکاران امتم خواهد آمد، گويي دخترم فاطمه را مي‏بينم که بعد از من به وي ظلم مي‏شود و هر چه فرياد برمي‏آورد هيچ کس به فرياد او نمي‏رسد، اين سخن را فاطمه زهرا (سلام‏الله‏عليها) شنيد و شروع به گريه کرد، رسول خدا فرمود: دخترم عزيزم گريه مکن. فاطمه (عليهاالسلام) جواب داد: من براي آنچه بر سرم خواهد آمد گريه نمي‏کنم بلکه از فراق شما گريه مي‏کنم. پيامبر فرمود: بشارت باد تو را اي دختر زيرا که تو به سرعت به من مي‏پيوندي و اولين کسي هستي که به من ملحق خواهي شد.» [1] .
از اين روايت به دست مي‏آيد که پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) در خانه فاطمه بوده و کساني که بالاي سر مبارک آن بزرگوار بوده‏اند علي و فاطمه و دو ريحانه‏ي پيامبر حسن و حسين (عليهم‏السلام) بودند.
و باز مانند روايتي که ابن عباس از پيامبر نقل کرد جويني در فرائد السمطين (جلد

[ صفحه 367]

2، صفحه‏ي 34) با نه سند از سعيد بن جبير و ابن عباس نقل مي‏کند: وقتي که رسول خدا نشسته بود امام حسن (عليه‏السلام) آمد و تا پيامبر وي را ديد گريه کرد و فرمود: بيا نزد من و او آمد، پيامبر او را روي ران راست خود نشاند.
و بعد از چند لحظه امام حسين (عليه‏السلام) آمد، وقتي که پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) او را نيز ديد گريه فرمود و او را خواست و روي ران چپ خود نشاند و سپس فاطمه (سلام‏الله‏عليها) آمد، باز هم گريه فرمود و ايشان را جلوي روي خود نشاند و بعد علي (عليه‏السلام) آمد، باز هم پيامبر گريه فرمود و علي را در طرف راست نشاند. بعضي از اصحاب که خدمت پيامبر بودند عرض کردند:يا رسول‏الله شما هر کدام از اينان راديديد گريه کرديد، چرا؟ فرمود: قسم به خدايي که مرا به پيامبري برگزيد و مرا بر جميع خلايق پسنديد. من و آنها گرامي‏ترين خلايق نزد خداوند هستيم و هيچ چيزي در روي زمين گرامي‏تر از آنان در نزد من نيست و بعد پيامبر جريان و سرنوشت هر کدام از آن چهار تن مقدس را بعد از خود بيان فرمود که در فصل «فاطمه سرور زنان جهانيان» ذکر شد.
از اين حديث جويني و نيز حديث دهم بحارالانوار مجلسي به دست مي‏آيد که پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) آخرين روزها و ساعات زندگي را در خانه فاطمه بوده است، و آن چهار تن پاک را جمع کرده است، پس معلوم مي‏شود که در مسجد و يا خانه‏ي همسران خود نبوده، بلکه در خانه‏ي نوراني فاطمه بوده است.
باز بخاري در کتاب بدء الخلق با سندي از انس مي‏گويد: «وقتي که درد و تب رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) شدت گرفت، فاطمه (سلام‏الله‏عليها) از درد و رنج پدر بزرگوارش ناله کرد، پيامبر فرمود: دخترم براي پدرت بعد از اين روز ديگر غم و رنجي نخواهد بود.»
اين حديث نيز خود بالصراحه دلالت دارد که پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) در وقت فوت در خانه‏ي فاطمه بوده است و باز هم نسائي در صحيح خود (جلد 1، صفحه 261) و حاکم در مستدرک (جلد 3، صفحه 59، چاپ دارالکتاب العربي) و احمد بن حنبل در مسند خود (جلد 3، صفحه 197، چاپ دارالاحياء التراث العربي) و ابن سعد در طبقات خود (جلد 2، صفحه 83) به نقل از يکي از بزرگان) و خطيب بغدادي در تاريخ بغداد

[ صفحه 368]

(جلد 6، صفحه 262، چاپ دارالاحياء بيروت) قول نسائي و بخاري را آورده‏اند و خطيب اضافه کرده است: وقتي که پيامبر را تب و درد فرا گرفت، فاطمه او را به آغوش گرفت و مي‏گفت «وا کربتاه» که پدرم رنج مي‏برد و ناراحت است. و پيامبر فرمود: بعد از اين روز ديگر براي پدرت غمي و رنجي نخواهد بود. باز ابن ماجه در سنن خود از انس و حاکم ايضا در مستدرک (جلد يک، صفحه 381) و احمد بن حنبل (جلد 3، صفحه‏ي 304) همين مطلب را بيان کرده است و بيهقي در سنن خود (ج 3، صفحه 409) از انس روايت کرده است که پيامبر در آخرين ساعات زندگي وقتي که درد ايشان زياد شد، فاطمه او را به سيه مبارک خود گرفته از درد پدر ناله مي‏کرد: پيامبر فرمود: که بعد از اين روز يعني بعد از رحلت من ديگر کرب و رنجي براي من نيست.
و عسقلاني هم در فتح الباري (ج 9، صفحه‏ي 201) از عايشه نقل مي‏کند که مي‏گويد: رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) به فاطمه فرمود: جبرئيل خبر داد مرا هيچ زني از زنهاي مسلمين نيست که مصيبت و گرفتاري‏هايش بيشتر از تو باشد، پس دخترم صبر کن.
همه اين مدارک که جريان آخرين دقايق زندگي پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) را بيان کرده‏اند، بالصراحه و بعضي تلويحي اشاره دارند که پيامبر اسلام در آخرين روزها و ساعات عمر خود در خانه‏ي فاطمه (سلام‏الله‏عليها) بوده است.
و آخرين باري که رسول گرامي اهل‏بيت خود، يعني علي و فاطمه و حسن و حسين (عليهم‏السلام) را جمع نمود و از حوادث و سرنوشت آنان در آينده خبر داد، چند ساعت قبل از وفات‏شان بود.
طبق روايتي که در تفسير فرات از جابر بن عبدالله انصاري نقل شده: رسول اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) فرمود (در همان بيماري که از دنيا رفت) پدر و مادرم فداي تو باد به سراغ شوهرت فرستاده و او را به اينجا بخوان، فاطمه‏ي زهرا به حسنين فرمود: برويد به پدرتان بگوييد جدتان او را خواسته، آقازاده‏ها به سراغ علي (عليه‏السلام) رفته پيغام را رساندند، آنگاه علي (عليه‏السلام) آمده و بر رسول خدا وارد شد در حالي که فاطمه زهرا نزد پدر بود و فرمود:اندوهگينم از اندوه تو اي پدر جان، رسول اکرم فرمود: فاطمه جانم از اين روز به بعد ديگر براي من اندوهي نخواهد بود.
[ صفحه 371]
[1] بحارالانوار مجلسي جلد 10.

كتابخانه تخصصي حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > فاطمه‏ي زهرا در کلام اهل سنت (جلد 1)

آخرين وداع و خداحافظي

رسول مکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) علي و فاطمه و حسن و حسين (عليهم‏السلام) را نزد خود خواند و به تمام کساني که در اتاق بودند فرمود: بيرون رويد و به ام‏سلمه فرمود: جلوي در اتاق بايست و نگذار کسي داخل شود.
سپس به علي فرمود: علي جان نزديک بيا، علي نزديک آمد، آنگاه دست فاطمه را گرفته و بر سينه‏ي خود نهاد و مدتي طولاني بر همان حال بود، بعد دست علي را به دست ديگر خود گرفته و خواست سخن بگويد که گريه به شدت بر وي هجوم آورد و مجال و مهلت سخن گفتن نداد، آنگاه فاطمه نيز به شدت گريه کرد و از گريه‏ي شديد رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم)، علي و حسن و حسين (عليهم‏السلام)گريه مي‏کردند، فاطمه (سلام‏الله‏عليها) عرض کرد: اي رسول خدا گريه‏ات قلبم را تکه تکه کرد و جگرم را سوزاند، اي آقا و سالار انبيا، اي امين خدا، اي فرستاده‏ي حق، اي دوست خدا و پيامبر او، بعد از تو بر فرزندان تو چه خواهد آمد و چه ذلتي بر من وارد خواهد شد و چه کسي براي علي برادر و ناصر دين تو خواهد بود و وحي خدا بعد از تو چه خواهد شد؟
فاطمه (سلام‏الله‏عليها) باز به شدت گريه کرد و خود را به روي پدر انداخته و شروع به بوسيدن وي کرد، به دنبال فاطمه‏ي زهرا، علي و حسن و حسين (عليهم‏السلام) نيز خود را به روي پيامبر انداختند، رسول خدا سر خود را بلند کرد و دست فاطمه را که در دست خويش گرفته بود به دست علي نهاد و فرمود: اي ابوالحسن اين وديعه‏ي خدا و رسول اوست در دست تو پس امانت پروردگار و پيامبر او را حفظ نما، اي علي اين دختر والله سيده‏ي زنان بهشت است از گذشته تا حال و آينده، اگر او را شبيهي و مانندي باشد مريم کبري است، علي جان سوگند به خدا من به اين مقام و مرتبت نرسيدم مگر آنچه براي

[ صفحه 372]

خود از خدا خواستم براي او نيز خواستم و خدا آنچه را خواستم به او عنايت فرمود، اي علي فاطمه هر چه به تو بگويد انجام بده زيرا هر چه او بگويد همان است که جبرئيل مي‏گويد، اي علي بدان آن کس که فاطمه از وي راضي باشد من نيز از او راضي هستم و رضايت او رضاي خدا و ملائکه او نيز هست، برادرم علي! واي بر کسي که دخترم فاطمه را مورد ستم و ظلم قرار دهد، واي بر آن کس که حق وي به ناحق از او بگيرد، واي بر آن کس که حرمت او را هتک نمايد.
آنگاه رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) فاطمه زهرا (سلام‏الله‏عليها) را به خود چسباند و سر او را بوسيد و فرمود: پدرت فداي تو باد فاطمه جان.
رسول اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در اين ساعت آخر، سر خود را بر سينه‏ي علي نهاده بود ولي بدون فاطمه قلب وي آرام نمي‏يافت، لذا چند بار فاطمه را به روي سينه خود کشيد و در اين حالت اشکهاي وي مانند باران جاري بود، به حدي که محاسن شريفش را کاملاتر کرده بود، و پارچه‏اي که بر او کشيده بودند از شدت گريه خيس شده بود؛ در اين حال حسن و حسين خود را روي پيامبر انداخته و پاهاي وي را مي‏بوسيدند و با صداي بلند گريه مي‏کردند، علي (عليه‏السلام) سعي مي‏کرد که آنان را از روي پيامبر بردارد، رسول خدا فرمود: آنان را رها کن و بگذار مرا ببويند و من آنان را ببويم و مرا ببينند و بهره گيرند و من آنان را ببينم و بهره گيرم، پس از من بر آنان رنج‏ها و مصيبت‏ها و دشواري‏ها فراوان خواهد رسيد و جريانهاي تکان دهنده آن دو را فراخواهد گرفت، خدا آن کس را که بر آنان ستم نمايد لعنت کند و از رحمت خود دور نمايد، پروردگارا! من پس از خود آن دو را به تو و مؤمنان صالح مي‏سپارم.
فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) در آن ساعت به شدت گريه مي‏کرد زيرا که پدر مهربان و دلسوز و فرستاده‏ي پروردگار را در آستانه‏ي مرگ مي‏ديد، وي پدر خويش را با اشکهاي ريزان مخاطب قرار داد و با ناله گفت: جانم فداي تو پدرم! و زندگيم فداي تو باد پدرجان! آيا با من سخن نمي‏گويي؟ پدر جان لشکريان مرگ تو را به سختي در خود گرفته‏اند.
رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: دختر جان من از تو جدا مي‏شوم سلامم بر تو باد،

[ صفحه 373]

بعد از من مظلوم واقع خواهي شد و بر تو ستم خواهند نمود، پاره‏ي تنم هر که تو را بيازارد مرا آزرده و هر که به تو جفا کند بر من جفا کرده، هر که به تو بپيوندد با من پيوند و وصلت نموده و هر که از تو ببرد و جدا شود از من جدا شده و بريده است، هر که با تو انصاف ورزد با من انصاف ورزيده، تو از مني و من از تو، تو پاره‏ي تن من و روح و روان من هستي.
لحظاتي نگذشت که علي (عليه‏السلام) برخاست و خطاب به فاطمه زهرا (سلام الله عليها) فرمود: خداي متعال اجر و پاداش شما را در مصيبت و از دست دادن پدر و پيامبرتان زياد گرداند، خداوند تبارک و تعالي او را به سوي خود برد. در اين هنگام صداي ضجه و گريه و ناله‏ي همه بلند شد، آن روز بزرگترين روز تاريخ و بزرگترين مصيبت و غم واندوه همه‏ي مسلمانان و مستضعفين بود. آن ساعت دردناک‏ترين و تلخ‏ترين زندگاني فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) بود. فاطمه‏ي زهرا در آن لحظه فرمود: پدر جان چه زود، نزديک به پروردگار خود گرديدي، پدر جان جنت فردوس مأواي توست، پدر جان جبرئيل را براي مصيبت از دست دادن تو آگاه مي‏کنم.
علي (عليه‏السلام) به غصل و حنوط و کفن پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) پرداخت و آماده‏ي نماز خواندن بر پيکر پاک پيامبر شد، در مراسم نماز فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) از جمله کساني بود که بر پيکر پاک پدر نماز ميت را خواند. سر انجام رسول خدا را به خاک سپردند ولي گريه‏ي فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) مستمر بود و ادامه داشت تا اينکه به خانه برگشت، در حالي که زنان جمع بودند فرمود: «انا لله و انا اليه راجعون» [1] خبر آسمانها قطع، آن وقت در رثاي پدر شعري چندي فرمود و به انس بن مالک فرمود: چگونه توانستيد خاک‏ها را بر بدن پاک پيامبر خدا بريزيد.
از اين تاريخ به بعد فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) را کسي خندان و گشاده‏رو نديد و به همين حالت تا زماني که در قيد حيات بود از غم پدر گريان بود. [2] .
رحلت پيامبر آن قدر بر دختر گراميش گران تمام شد که وقتي نگاه مبارکش بر

[ صفحه 374]

محراب و منبر و جاي اذان رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) افتاد بي‏هوش شد و به زمين افتاد، زنان به سرعت به سوي وي دويدند و آب به صورت مبارکش پاشيدند تا به هوش آمد، آنگاه برخاست و فرمود: پدر جان بعد از تو از دنيا نفرت دارم، تا زماني که نفس دارم براي تو گريه خواهم نمود، پدر جان شوق من نسبت به تو پاياني ندارد و حزن و غم من بعد از تو به آخر نمي‏رسد.
>زبان حال فاطمه
[1] سوره‏ي بقره، آيه‏ي 156.
[2] اين چند صفحه‏ي اخير نقل به مضمون رواياتي است که در فصلهاي گذشته از کتب اهل سنت بيان شد و يا رواياتي که کتب شيعه از آنان نقل کردند، مثل بحار و مناقب شهر آشوب و کشف الغمه اربلي و امثال آن و نيز چند سطر از کتاب فاطمه من المهد الي اللحد ترجمه شده است.
زبان حال فاطمه

صبت علي مصائب
و لو صبت علي الايام لصرن لياليا»

«آنقدر مصيبت‏ها و غم‏ها و رنج‏ها بر من وارد شد که اگر بر روزگار وارد مي‏شد هر آينه شب تار مي‏گرديد». حالا خواننده‏ي عزيز توجه کن که فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) بر خلاف صريح آيه‏هاي مودت و ابلاغ و تطهير و اکمال و سوره کوثر و برخلاف حديث ثقلين و تمامي فرمايشات پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) کسي را مي‏بيند که محراب و منبر پيامبر را اشغال کرده است بانوي دو عالم چه حالي دارد مخصوصا با آن هتک حرمت‏ها و مصيبت‏هايي که براي بهجه‏ي قلب رسول خدا وارد ساختند.
ان‏شاءالله تمام ناله‏ها و ضجه‏هاي بي‏بي دو عالم را در رثاي پيامبر و اشعاري را که انشاد فرمودند در جلد دوم اين کتاب که حساس‏ترين و سرنوشت سازترين دوران زندگاني صديقه طاهره مي‏باشد خواهيم آورد.
و شما خواننده‏ي عزيز اين مجموعه‏ي نزديک به 415 روايت و حديث را که درباره‏ي حالات و ابعاد سرتاسر زندگي نمونه و با برکت و با فضيلت فاطمه‏ي زهرا (سلام‏الله‏عليها) ملاحظه فرموديد که از معتبرترين کتب اهل سنت جمع آوري شده است و در سال 1373 در يکي از بخش‏هاي محروم استان هرمزگان (بشاگرد انگهران) شروع شد و در شبهاي ولادت با ميمنت آن شفيعه‏ي روز جزا در آخر جمادي الثاني 1416 هجري قمري در کنار حرم مطهر کريمه اهل‏بيت فاطمه معصومه (سلام‏الله‏عليها) تمام شد.
و السلام عليکم و رحمة الله و برکاته.

دیدگاه ها

إِذْ تُصْعِدُونَ وَلاَ تَلْوُونَ عَلَى أحَدٍ وَالرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ فِي أُخْرَاكُمْ فَأَثَابَكُمْ غُمَّاً بِغَمٍّ لِّكَيْلاَ تَحْزَنُواْ عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلاَ مَا أَصَابَكُمْ وَاللّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ (153) ثُمَّ أَنزَلَ عَلَيْكُم مِّن بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُّعَاسًا يَغْشَى طَآئِفَةً مِّنكُمْ وَطَآئِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِاللّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجَاهِلِيَّةِ يَقُولُونَ هَل لَّنَا مِنَ الأَمْرِ مِن شَيْءٍ قُلْ إِنَّ الأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّهِ يُخْفُونَ فِي أَنفُسِهِم مَّا لاَ يُبْدُونَ لَكَ يَقُولُونَ لَوْ كَانَ لَنَا مِنَ الأَمْرِ شَيْءٌ مَّا قُتِلْنَا هَاهُنَا قُل لَّوْ كُنتُمْ فِي بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذِينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلَى مَضَاجِعِهِمْ وَلِيَبْتَلِيَ اللّهُ مَا فِي صُدُورِكُمْ وَلِيُمَحَّصَ مَا فِي قُلُوبِكُمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ (154)

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br><em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
1 + 0 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .