محمد بن عبدالوهاب

لطفا در مورد محمد بن عبدالوهاب به طور کامل توضیحاتی ارائه فرمایید؟

وهابيت از فرقه‌‌هاي نوپاي جهان اسلام است. اين مسلک که در زادگاه اسلام، يعني در عربستان رشد يافته است، به دليل پشتوانه قوي سياسي و اقتصادي، در حال گسترش به ديگر کشورهاي اسلامي است. اين فرقه منسوب به پايه‌گذار آن محمدبن عبدالوهاب سليمان نجدي است. در اين مقاله سعي شده است با استفاده از متون اصيل وهابي، به شرح و تبيين زندگاني محمدبن عبدالوهاب پرداخته شود.

دوران کودکي

محمدبن عبدالوهاب[320] از عالمان مذهب حنبلي، مؤسس مکتبي خاص در اصول عقايد اسلامي است که اين مکتب به لحاظ نسبت يافتن به او، «وهابي»[321] نام گرفته است و ريشه‌هاي فکري آن برگرفته از آرا و افکار برخي از متقدمان اهل‌سنت مانند ابن‌تيميه حراني (661-728ق) و ابن قيم جوزي (691-751ق) است. وي در سال 1115ق (1703م)[322] در شهر عيينه[323] در صحراي دور افتاده نجد متولد شد.[324] او در خانواده‌اي علمي چشم به جهان گشود. پدرش دانشمندي حنبلي، مردي شايسته و قاضي عيينه و مادرش دختر محمدبن عزاز مشرفي بود.[325] جد پدري او، سليمان، رئيس عالمان نجد بشمار مي‌رفت.[326] در گزارش‌هاي کتب تاريخ وهابيت آمده است که او قرآن را قبل از ده ‌سالگي فراگرفت و حافظ قرآن گرديد. او را تيزهوش، داراي حافظه‌‌اي قوي، زيرک و با گفتاري فصيح وصف کرده‌‌اند[327]. همچنين او در کودکي کتب تفسيري، حديثي و کلام علما را بسيار مطالعه مي‌کرد و چنان سرعت حفظ و کتابت داشت که همه را متحير مي‌‌کرد.[328] سليمان‌بن عبدالوهاب مي‌‌گويد که پدرمان از فهم و ادراک او با وجود کمي سنش متعجب گرديده بود و مي‌گفت که از محمد در احکام بهره‌‌ها برده است. به دليل آگاهي از احکام، از کودکي پدرش او را امام جماعت قرار داد.[329] همچنين نقل شده که او قبل از دوازده سالگي به بلوغ رسيد و پدرش در همان سال براي او همسري برگزيد.[330]

عده‌‌اي ديگر معتقدند که پدرش از همان ابتدا با او مخالفت مي‌‌کرد و از طرز تفکر او هراسان بود. پدر، برادر و استادان او در گفتار و کردارش ضلالت و گمراهي را مي‌‌ديدند و او را بسيار نکوهش مي‌کردند و مردم را از او برحذر مي‌‌داشتند.[331]

سفرها

محمدبن عبدالوهاب پس از فراگيري مقدمات علمي و آموزش فقه حنبلي نزد پدر، سخناني درباره توحيد، توسل، زيارت قبور و غيره بيان مي‌‌کند که خوشايند رؤساي قوم نبود و سخن او را نمي‌پذيرفتند. لذا او براي تحصيل علم عازم سفر[332] به حرمين شريفين مکه و مدينه ‌شد.[333]محمدبن عبدالوهاب در مکه، روش تعليمي آنجا را نپسنديد و به مدينه رفت. در آن زمان فضاي فرهنگي مدينه از ارتباط و تعامل مجموع‌ه‌اي از علماي اقصي نقاط جهان اسلام که در آن شهر گرد آمده بودند، تشکيل مي‌‌شد. از نيمه‌‌هاي قرن هفده مکتبي حديثي در مدينه پديد آمده بود که علاوه بر اسناد، بر متون نيز تاکيد ويژه‌‌اي داشت و با سردمداري ابراهيم الکوراني، نوعي نهضت بازنگري بر ارزش‌هاي فقه و کلام اشعري شکل گرفت که شامل مسائل مهمي چون ديدگاه کلام اشعري در باب ويژگي‌‌هاي خداوند، دلالت، حضور او و مسئوليت انسان در قبال اعمالش را شامل مي‌‌شد. اصلي‌ترين ويژگي اين نهضت تلاش و تمايل آنها براي احياي انديشه‌ه‌اي احمدبن حنبل و ابن‌تيميه بود.[334]

اقامت او در مدينه بر طرز فکر آينده او بسيار تاثير گذاشت[335] و او بعد از آشنايي با افکار و آراي ابن‌تيميه در اظهار عقايد خود راسخ‌تر و کوشاتر شد. از اينرو، مي‌توان او را گسترش‌ دهنده، مدافع و پيرو انديشه‌‌هاي ابن‌تيميه دانست.[336] او در اين شهر با عالمي حنبلي به نام شيخ عبدالله بن ابراهيم نجدي (م. 1140ق) از پيروان ابن‌تيميه و شاگرد عبدالباقي حنبلي (م. 1071ق) از اهالي بعلبک آشنا گرديد. همچنين او هنگام اقامت در مدينه با علماي زيادي ازجمله محمدبن حيات سندي (م. 1165ق)[337]، علي افندي داغستاني، اسماعيل عجلوني، عبداللطيف عفالقي احسايي و محمد عفالقي احسايي ديدار کرد[338] و از عده‌‌اي از علما همچون عبدالله بن ابراهيم، محمدبن حيات السندي، داغستاني و احسايي اجازه‌‌نامه حديثي گرفت.[339] او مدت زيادي را در مدينه ماند و مردم را از استغاثه و تبرک جستن به قبر پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم عليه که از نظر او بدعت به شمار مي‌‌آمد، نهي مي‌کرد.[340] سپس به نجد بازگشته، يک‌سال در آنجا ماند[341] و سپس به سمت بصره به راه افتاد[342]. يکي از دلايل مهم سفرهاي محمدبن عبدالوهاب به خارج از نجد بدست آوردن علوم علماي حرمين و بصره بود؛ زيرا تلاش علماي نجد بيشتر بر محور آموزش فقه حنبلي بود. او در اين سفرها با علماي بسياري ديدار کرد.[343] او در مدرسه بصره نزد شيخ محمد مجموعي فقه اللغه و حديث را آموخت.[344] همچنين عقايد خود را براي استادش آشکار کرد و استادش او را بر عقيده توحيد ستود.[345]

محمدبن عبدالوهاب در نهي مردم از عقايدشان و دعوت آنها به عقايد خود بي‌پروا بود. هنگام سکونت در بصره عقايد خود را در زمينه توحيد، دعا، توسل و... آشکار مي‌‌کرد و مردم را به آنها فرا مي‌خواند و با علماي آنها مناظره مي‌کرد. ادامه يافتن روش محمدبن عبدالوهاب در توهين به مقدسات مسلمانان در بصره، موجب نارضايتي مردم و علما را به همراه داشت؛ به طوري که مورد هجوم و اذيت و آزار مردم قرار گرفت و سرانجام در يکي از روزهاي گرم تابستان او را از بصره اخراج کردند. همچنين به شيخ مجموعي، استاد او در بصره، به جهت دوستي و کمک به او، اذيت و آزار رساندند.[346]

محمدبن‌ عبدالوهاب پس از اخراج از بصره به سمت شام روانه ‌شد[347] و در شهر زبير، در چند فرسخي بصره، چند روزي ساکن مي‌‌‌گردد.[348] او قصد ادامه سفر به سمت شام را داشت، ولي به دليل ناتواني مالي از سفر به شام منصرف شد و به سمت نجد به راه ‌افتاد. در راه بازگشت به احسا رفت[349] و از عالماني چون عبدالله بن عبداللطيف احسايي و عبدالله بن فيروز بهره گرفت[350]. محمدبن عبدالوهاب سرانجام با آگاهي از انتقال پدرش از عيينه به حريمله، به حريمله بازگشته، دعوت خويش را آغاز ‌کرد. برخي از جمله فرزند شيخ، معتقدند که او کتاب توحيد خود را در بصره نگاشت و برخي ديگر قائل‌اند که در حريملاء، پس از بازگشت از بصره، نوشته شده است.[351]

در مقابل منابع وهابي که اختلاف اندکي در سفرهاي محمدبن عبدالوهاب دارند و سفرهاي محدودي براي او نقل کرده‌اند، منابع غيروهابي از کثرت سفرهاي محمدبن عبدالوهاب ياد کرده‌‌ا‌‌‌ند. نويسنده لمع الشهاب معتقد است که محمدبن عبدالوهاب پس از خروج از بصره، به بغداد[352] مي‌رود و دو سال در مدرسه وزير ساکن مي‌‌شود. او در اين دو سال کتاب صحائف الاعمال و مقاصد تفتازاني را نزد عبدالرحيم کردي مي‌خواند. سپس با زني ثروتمند ازدواج مي‌کند و ثروتي معادل دوهزار دينار بعد از مرگ زنش به ارث مي‌برد. در اين زمان به کردستان عراق مي‌رود و يک‌سال در آنجا مي‌ماند. سپس به اصفهان مسافرت مي‌‌کند و هفت سال در مدرسه عباسيه اقامت مي‌‌گزيند. وي در اين مدت شرح تجريد قوشچي و شرح مواقف مير سيدشريف و حکمت العين کاتبي را نزد ميرزاجان اصفهاني، محشي شرح تجريد، مي‌آموزد. سپس از اصفهان به ري و از آنجا به قم مي‌آيد و با دوست همراه خود به نام علي قزاز، يک ماه در قم مي‌‌ماند. سپس به بلاد عثماني رفته، و از آنجا عازم حلب مي‌شود و در شش ماه سکونتش در حلب مشغول تدريس عربي مي‌‌گردد. سپس از آنجا به شام مي‌رود و بعد از يک سال اقامت در شام راهي قدس شريف مي‌گردد. دو ماه در قدس مي‌‌ماند و از آنجا به مصر مسافرت مي‌‌کند. او حدود دوسال و اندي در مصر مي‌ماند و از آنجا راهي مدينه منوره مي‌‌گردد. سپس از آنجا به مکه مشرفه مي‌‌ر‌ود و بعد از زيارت به زادگاهش باز مي‌گردد.[353] گفته شده شيخ به موصل هم رفته و از ملا احمد جميلي استفاده کرده است. در اين ميان منابع فرانسوي و وقايع نويس مغربي نيز از مسافرت شيخ به سوريه خبر داده‌اند.[354]

گفتني است که مدرسي طباطبايي ماجراي سفر محمدبن عبدالوهاب به ايران و درس خواندن او در اين ولايات را که با شرح و بسط فراوان در لمع الشهاب آمده است، با استناد به برخي از مصادر ايراني از قبيل ناسخ التواريخ، روضه الصفاي ناصري[355]، مآثر سلطانيه، تحفه العالم سيدعبداللطيف شوشتري[356] و نام? ميرزاي قمي به فتحلي شاه، ترديد ناپذير دانسته است.[357]

مايکل کوک با اشاره به منابع ايراني، بيان مي‌‌دارد که دو منبع ديگر نيز براي تضمين اعتبار گزارش‌هايي‌که از ايرانيان رسيده، وجود دارد: يکي از آنها سفرنامه کارستن نيبور، سيّاح آلماني است. وي توضيح مي‌دهد که چگونه شيخ پس‌ از تحصيل در نجد، چند سال در بصره زندگي مي‌‌کند و پس ‌از آن به بغداد و ايران سفر مي‌‌کند. و منبع متقدم ديگر که البته با صراحت کلام کمتري است، خود شيخ است. شيخ نامه‌اي به عبدالله بن سُحَيم، مفتي مجمعه، در باب دشمني ابن المويس با انديشه‌هايش مي‌نويسد و در آن نامه متذکر مي‌شود که ابن ‌المويس نامه‌اي به مردم وَشم (درون منطقه نجد) نوشته و در آن عقايد مرا بدعتي از سوي خراسان دانسته است. مايکل کوک در ادامه بيان مي‌دارد که با وجود دردست داشتن تمام اين اطلاعات، هنوز هم مسير سفر شيخ در پرده‌اي از ابهام قرار دارد و براستي سخن چه کسي را بايد پذيرفت؟ منابع وهابي تا جايي بر ديگر منابع رجحان دارند که عقايد اصلي وهابيت را به ما منتقل مي‌کنند و طبيعي است‌ که آنها هيچ علاقه‌اي ندارند که به موضوعاتي بپردازند که شيخ علاقه‌اي به اطلاع همگان از آنها نداشته است. با اين حال، اين منابع به دليل ناقص بودنشان، قابل اتکا نيستند و بخش قابل اطميناني که مي‌توان بدان اشاره کرد، آن است که شيخ قطعاً مدتي را در بصره گذرانده است. به اين نکته منابع وهابي و غيروهابي، اشارات صريحي داشته‌اند. علاوه بر اين، بايد به اين مطلب توجه داشت که بررسي روايات متفاوت مسير سفر شيخ، منبع صحيح و کاملي براي درک عقايد و جهان‌بيني او نخواهد بود و براي نيل به مقصود خود بايد به سخن محققّاني توجه کرد که شيخ احتمالاً برخي از ديدگاه‌هاي خود را با ايشان در ميان گذاشته است.[358]

نکته ديگر درباره مؤسس اين فرقه، ارتباط او با جاسوس انگليسي مستر همفر در بصره است. همفر انگيزه مخالفت با دولت عثماني را در او ايجاد کرد و شيخ را براي تشکيل حکومتي جديد روانه نجد ساخت. از اينرو، عده‌‌اي فرقه وهابيت را به استناد اعترافات مستر همفر ساخته انگليس مي‌دانند، اما در مقابل، عده‌‌اي با گزارش‌‌هاي مستر همفر مخالفت کرده و از اساس آن را کذب شمرده و اين سخنان را ساخته دست عالمان شيعي دانسته[359] و به دلايلي اين کتاب را رد کرده‌‌اند. برخي از اين دلايل عبارت است از:

1. هنگام ملاقات همفر با شيخ در بصره، شيخ ده سال بيشتر نداشته است؛ در حالي‌که همفر او را جواني بلند پرواز وصف کرده که به سه لغت عربي، فارسي و ترکي آشنا بوده است و پر واضح است که ده سالگي با اين اوصاف سنخيت ندارد.

2. همفر بيان مي‌دارد که او دعوت خود را در سال 1143ق آغاز کرده؛ در حالي‌که تمام کتب تاريخ وهابيت آغاز دعوت علني محمدبن عبدالوهاب را پس از مرگ پدرش در سال 1153ق دانسته‌اند.[360] گرچه دلايل اين عده هم قابل مناقشه است و با چنين دلايلي، نمي‌توان کتاب خاطرات مستر همفر را مردود دانست.

استادان

درباره استادان محمدبن عبدالوهاب اختلاف نظر است. شايد علت اين امر، رديه‌‌هايي است که بعضي از استادانش بر او نوشته‌اند. همچنين در اطلاق نام استاد به برخي از اينان و استفاده علمي او از آنها مناقشه جدي وجود دارد. در اين مقاله سعي شده نام تمام استاداني که در کتب مختلف به آنها اشاره شده است، بيان شود که به اين قرار است:

1. عبدالوهاب بن سليمان (پدرش)؛[361] 2. شهاب‌ الدين موصلي (قاضي بصره)؛[362] 3. حسن الاسلامبولي (علماي بصره)؛[363] 4. عبدالله بن عبداللطيف شافعي احسايي؛[364] 5. زين‌ الدين مغربي؛[365] 6. حسن تميمي؛[366] 7. محمدبن حياه السندي؛[367] 8. محمد مجموعي؛[368] 9. يوسف آل سيف؛[369] 10. ابراهيم بن سيف؛[370] 11. انس بن درويش؛[371] 12. علي داغستاني؛[372] 13. محمدبن سليمان کردي؛[373] 14. عبدالرحمن بن احمد؛[374] 15. حسان تميمي؛[375] 16. عبدالرحيم کردي شافعي؛[376] 17. ميرزاجان الاصفهاني؛[377] 19. صبغه الله حيدري؛[378] 20. اسماعيل عجلوني؛[379] 21. عبداللطيف عفالقي احسايي؛[380] 22. محمد عفالقي احسائي؛[381] 23. حمد جميلي؛[382] 24. محمدبن ناصر؛[383] 25. ابراهيم بن سليمان؛[384] 26. عبدالله بن سالم بصري؛[385] 27. عبدالله بن فيروز؛[386] 28. عبدالکريم أفندي داغستاني؛[387] 29. محمد برهاني؛[388] 30. عثمان الديار بکري.[389]

در توانايي علمي او نيز ابراز ترديد کرده‌‌اند. عالمان وهابي از او عالمي برجسته ساخته‌اند که در علوم مختلف اجتهاد داشت. او را شيخ الوجود وصف کرده‌ و از جمله عالماني دانسته‌‌اند که امت پيامبر به او بر ساير امت‌ها افتخار مي‌‎‌کند. در طرف مقابل، برخي سلفيان ديدگاه ديگري برگزيده‌‌اند. براي مثال، الباني که از شخصيت‌هاي برجسته سلفيت است، درباره سلفيت سهم بسياري براي دو مبلغ بزرگ آن ابن‌تيميه و محمدبن عبدالوهاب برمي‌‌شمرد، اما در تفاوت اين دو مي‌‌گويد: محمدبن عبدالوهاب شناختي از احاديث و علوم مربوط به آن نداشت. ابن‌تيميه تلاش بسياري براي برحذر داشتن مردم از تمسک به احاديث ضعيف در فقه و عقايد سلفي داشت، ولي به عکس او، محمدبن عبدالوهاب در امر فقه و حديث توجهي به اين نمي‌‌کرد و در واقع شناختي از اين علوم نداشت. او براي اثبات اين مدعا به رساله آداب المشي الي الصلاه استناد مي‌‌کند و مي‌‌گويد: در اين کتاب بنگريد که در مطلع آن روايتي از ابوسعيد خدري آمده است؛ در حالي که اين حديث به دو علت ضعيف است و هر کدام آن دو براي عدم حجيت کافي است. علاوه بر آن، اين روايت مخالف ديدگاه ابن‌تيميه است که توسل به غير از خدا را نمي پذيرفت؛ در حالي‌که در اين روايت اين‌گونه آمده است که پيامبر فرمود: هنگام بيرون آمدن از منزل براي رفتن به مسجد اين دعا را زمزمه کنيد: «اللهم إني أسألک بحق السائلين عليک، وبحق ممشاي هذا...»، و اين توسل به مقام و جاه ديگران است. ابن‌تيميه بر ضعف اين حديث و عدم استناد به آن تأکيد دارد.[390]

برادر محمدبن عبدالوهاب که از ابتداي پيدايش افکار انحرافي محمدبن عبدالوهاب به مخالفت با او پرداخته بود، در وصف او مي‌‌گويد: در اين زمان مردم گرفتار کسي شده‌‌اند که خود را به کتاب و سنت منتسب مي‌‌سازد و احکام الهي را استنباط مي‌‌کند و بر عالماني که سخن او را نپذيرند، تهمت کفر مي‌زند؛ در حالي‌که او حتي يکي از ده خصلت اهل اجتهاد را ندارد.[391]

حامد الگار نيز با مقايسه‌‌اي، با بي‌ اساس دانستن مواضع ابن‌تيميه، او را متفکري جدي‌ و دقيق‌ و عالمي بسيار پرکارتر از محمدبن عبدالوهاب برمي‌‌شمرد. او همه آثار محمدبن عبدالوهاب را از نظر محتوا و حجم کم‌ اهميت و مختصر خوانده، آنها را اثري ساده مي‌‌داند که بيشتر شبيه جمع‌ آوري احاديث است و به يادداشت‌هاي يک طلبه شباهت دارد.[392] حسن بن فرحان، يکي از نقادان جدي مسلک تکفيري وهابي، مي‌‌گويد: با مطالعه کتاب‌هاي شيخ محمد پي بردم که او چندان عالم محقق و دقيقي نبوده است، به خصوص که ضعف علمي او در حديث و تاريخ هويداست و بينش عالم مسلمان با اين دو علم شکل مي‌‌گيرد. از اينرو، وي در محکوم کردن شرک و بدعت، سختگيري مي‌‌کند و براي اين عمل، به اطلاق نصوص صحيح و صراحت نصوص ضعيف استناد مي‌‌جويد و در صدور احکام تکيفري، بر احاديث ضعيف، ساختگي و قياس فاسد تکيه مي‌‌کند.[393]

بازگشت به زادگاه

محمدبن عبدالوهاب سرانجام با آگاهي از انتقال پدرش از عيينه[394] به حريمله، [395] به حريمله رفته، در آنجا ساکن مي‌‌شود. او در بدو ورود به شهر[396] و مشاهده اموري که آنها را شرک مي‌ناميد، شروع به دعوت مردم[397] به عقايد خويش مي‌‌کند و مردم را از پرستيدن غير خدا باز مي‌دارد و در اين راه تمام نيرو و توان خود را به کار مي‌گ‌يرد؛ به طوري‌که در شهرهاي نجد مانند عيينه، درعيه، رياض، منفوحه و... مشهور مي‌شود و پيرواني هم براي خود پيدا مي‌‌کند.[398] پدرش که يکي از علماي حنبلي بود، او را از اين اعمال و عقايد منع مي‌کرد و مردم را از او برحذر مي‌داشت و مانع رواج انديشه‌‌هاي او مي‌‌شد.[399] تا اينکه پس از مرگ پدر در سال 1153ق، جرئت بيشتري پيدا مي‌‌کند و عقايد خود را بي‌‌پروا آشکار مي‌‌سازد و به آرا و اعمال مورد اتفاق مسلمانان حمله مي‌‌کند.

در زمان ورود شيخ محمدبن عبدالوهاب به شهر، مردم آنجا از دو قبيله بودند که هر يک مدعي برتري بر ديگري بود. افراد يکي از آن دو قبيله که حميان ناميده مي‌‌شدند، غلاماني داشتند که آلوده به فسق و فجور و منکرات بودند. شيخ درصدد برآمد که غلامان مزبور را امر به معروف و نهي از منکر کند. آنان تصميم گرفتند شب هنگام به طور پنهاني شيخ را به قتل برسانند و به همين قصد پشت ديواري کمين کردند، اما با فرياد چند تن از مردم که از قصد آنان آگاه شده بودند، غلامان گريختند و شيخ از مهلکه نجات يافت.[400]

شيخ محمد بعد از اين واقعه به شهر عيينه رفت.[401] رئيس شهر عيينه، عثمان بن حمد بن معمر، شيخ را پذيرفت و او را گرامي داشت و به او قول کمک و ياري داد[402] و او را به عقد جوهره، دختر عبدالله بن معمر، در آورد. شيخ محمد نيز در مقابل، اظهار اميدواري کرد که عثمان تمام نجد را تصرف کند و همه اهل نجد از او اطاعت کنند.[403] بعد از بيعت امير عيينه با او، شيخ به همراه پيروانش امر به معروف و نهي از منکر را آغاز کردند[404] و در اين زمينه سخت‌گيري بسياري نشان دادند.[405] محمدبن عبدالوهاب در مدت اقامت در عيينه، متولي منصب قضاوت بود[406] و از جمله اقدام‌هاي او با کمک عثمان بن معمر در عيينه، بريدن درختان مورد احترام مردم بود. او همچنين بعد از مدتي که کارش در عيينه بالا گرفت و اعوان و انصاري گردش جمع شدند، تصميم به ويران کردن قبه زيد بن خطاب - برادر عمر بن الخطاب، که در جنگ يمامه، جنگ ميان مسلمانان با مسيلمه کذاب، در سال 12ق به قتل رسيده بود- گرفت، اما از آن رو که محمدبن عبدالوهاب از مردمان جبيله (محله اي که قبر زيد در آنجا مدفون بود) هراسان بود، از عثمان بن معمر کمک خواست و او با ششصد نفر به ياري‌اش آمدند. زماني‌که مردم جبيله عثمان بن معمر را مشاهده کردند و او را آماده جنگ يافتند، دست به اقدامي نزدند و محمدبن عبدالوهاب خود قبه زيد را ويران ساخت. از ديگر اقدامات اوجاري کردن حد بر زن زناکاربود.[407]

با اوج گرفتن دعوت شيخ، خبر او به سليمان بن محمد[408]، امير احساء، رسيد[409]. وي نامه‌اي براي عثمان، امير عيينه، فرستاد و نوشت:

آن مردي که نزد تو است، کرد آنچه کرد و گفت آنچه گفت. چون اين نامه را دريافت داري، او را به قتل برسان[410] و اگر اين کار را انجام ندهي، خراجي که از احساء براي تو مي‌فرستم، قطع خواهد شد.[411]

چون نامه امير احساء به عثمان رسيد، قدرت مخالفت در خود نديد. شيخ را طلبيد و او را از مضمون نامه مطلع ‌ساخت و گفت که ما توان جنگ با امير احساء را نداريم. شيخ محمد در جواب او را موعظه کرد و در صورت ياري، قول حکومت تمام نجد را به او داد. در نتيجه عثمان از اخراج شيخ منصرف شد و شيخ به خانه باز‌گشت، اما مجدداً بر اثر ترس از امير احساء او را طلبيد و او گفت: سليمان امير احساء دستور قتل تو را داده است و از مروت به دور است که ما تو را در شهر خود به قتل رسانيم. پس بهتر است که از شهر ما بيرون رويد. سپس سواري به نام فريد ظفري را مأمور کرد تا شيخ را از عيينه بيرون کند.[412]

آشنايي محمدبن عبدالوهاب با محمدبن سعود

شيخ در سال 1157ق[413]، بعد از رانده شدن از عيينه، به درعيه رفت و در خانه مردي به نام عبدالله بن سويلم ساکن گرديد.[414] در آن زمان امير درعيه محمدبن سعود بود. برخي معتقدند زماني ‌که محمدبن عبدالوهاب به درعيه رسيد و محمدبن سعود از آمدن او آگاهي يافت، بلافاصله به ديدن او شتافت و به احترام و تکريم او پرداخت[415] اما برخي ديگر بر اين باورند که محمدبن عبدالوهاب ابتدا وارد خانه عبدالله بن سويلم گرديد. ابن سويلم با ورود محمد بن‌ عبدالوهاب به خانه‌ اش از امير درعيه هراسناک بود. محمدبن عبدالوهاب با سخنانش او را آرام کرد. او مدتي مخفيانه به تبليغ انديشه خود پرداخت. بعد از گذشت مدتي عده‌اي از مريدانش تصميم گرفتند محمدبن سعود را از مذهب او آگاه سازند. لذا با برادران محمدبن سعود، ثنيان و مشاري، ارتباط برقرار کردند. آن دو نيز موضوع را با همسر محمدبن سعود، موضي دختر ابي و حطان از آل کثير در ميان مي‌گذارند. وقتي او از وضعيت شيخ اطلاع مي‌يابد، با محمدبن سعود سخن گفته، به او مي‌‌گويد: «اين مرد، غنيمتي است که خدا نزد تو فرستاده است او را گرامي دار و در بزرگداشت او بکوش و همکاري و همياري او را غنيمت بدان» سپس محبت شيخ در قلب محمدبن سعود افتاد و محمد نيز پيشنهاد زوجه خود را ‌پذيرفت و به خانه عبدالله بن سويلم[416] براي ديدن او رفت. محمدبن عبدالوهاب در اين ديدار قدرت و غلبه بر تمام بلاد نجد را به او بشارت داد و درباره روش پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم عليه و اصحاب آن‌حضرت درباره امر به معروف و نهي از منکر و جهاد در راه خدا سخن گفت. همچنين به او يادآور مي‌شود که هر بدعتي گمراهي است و گفت که مردم نجد بدعت‌هايي بکار مي‌برند و مرتکب ظلم مي‌شوند و دچار اختلاف و تفرقه هستند. محمدبن سعود سخنان شيخ را موافق دين و دنياي خود ‌ديد و به او قول داد که با دو شرط به ياري او خواهد برخاست: اول اينکه وقتي همه کارها اصلاح شد، شيخ از او جدا نشود و به ديگري نپيوندد و دوم اينکه مجاز باشد خراجي را که همه ساله هنگام برداشت محصول از اهل درعيه مي‌گرفت، همچنان دريافت کند. شيخ شرط اول را پذيرفت، اما شرط دوم را نپذيرفته و گفت: «اميدوارم خداوند فتوحات و غنايم بسيار بيشتر از خراج مزبور نصيب گرداند»[417] بدين ترتيب شيخ محمدبن عبدالوهاب و محمدبن سعود در مورد جنگ با مخالفان و امر به معروف و نهي از منکر و اقامه شعائر ديني طبق معتقدات خود با يکديگر بيعت مي‌ کنند و جمعي از رؤساي قبايل و مردم، گردشان جمع مي‌شوند. اين اتحاد منجر به تشکيل حکومت سعودي مي‌گردد و از پيوند اين دو اساس حکومت وهابي پي‌ريزي مي‌‌شود.

بعد از آنکه محمدبن عبدالوهاب در درعيه آزادانه مشغول دعوت خويش گرديد، پيروان او از شهرهاي اطراف به درعيه آمده در آنجا مستقر شدند. در همين زمان بود که عثمان بن معمر، امير عيينه که محمدبن عبدالوهاب را از شهر خويش اخراج کرده بود و از قدرت‌گيري شيخ هراسان شده بود، از کرده خود پشيمان شد و با جمعي از بزرگان و ياران خويش براي عذرخواهي نزد او آمدند و از او دعوت کردند که دوباره به عيينه بازگردد. محمدبن عبدالوهاب بازگشت خود را به نظر محمدبن سعود موکول کرد که او نپذيرفت و عثمان بن معمر با پشيماني به شهر خود بازگشت.[418]

هنگامي که شيخ از راه هم‌‌پيماني با محمدبن سعود احساس نيرومندي نمود و يقين کرد که حکومت آل سعود از او پشتيباني مي‌‌کند، پيروان و ياران خويش را گردآورد و آنها را به جهاد ترغيب کرد و به مسلمانان شهرهاي مجاور نيز نامه نوشت که مذهب او را بپذيرند و از او پيروي کنند.[419]

محمدبن عبدالوهاب در پرتو قدرت حاکم، هجوم به قبايل اطراف و شهر‌هاي نزديک را به بهانه گسترش توحيد و نفي بدعت و شرک و مظاهر آن آغاز کرد و سيل غنايم از اطراف به شهر درعيه که شهروندان فقيري داشت، سرازير شد؛ زيرا محمدبن عبدالوهاب يک دهم از اموال (از قبيل پول، کالا و چهارپايان) کسي را که اطاعت او را مي‌پذيرفت مي‌گرفت و هرکس از فرمان او سرپيچي مي‌کرد با او وارد جنگ مي‌شد و اگر تسليم نمي‌شد، او را کشته، اموالش را به غنيمت گرفته، خانواده‌‌اش را اسير مي‌کرد[420] پس اين غنايم چيزي جز اموال مسلمانان منطقه نجد نبود که به اتهام شرک و بت‌پرستي، اموال و ثروتشان بر سپاه محمدبن عبدالوهاب حلال شده بود. ابن بشر نجدي، تاريخ‌‌نگار وهابي، چنين نقل مي‌‌کند:

مردم درعيه در آغاز کار فقير و تنگدست بودند، ولي من ديدم اين شهر در زمان سعود (نوه محمدبن سعود) به صورت شهري ثروتمند درآمد؛ تا آنجا که سلاح‌‌هاي مردم آن با زر و سيم زينت يافته بود. بر اسبان اصيل و نجيب سوار مي‌شدند و جامه‌هاي فاخر در بر مي‌کردند و از تمام امکانات مادي بهره‌‌مند بودند.[421]

گفتني است که تمام امور با صلاحديد ونظر شيخ انجام مي‌گرفت و کاري خودسرانه و بدون مشورت شيخ انجام نمي‌‌شد. محمدبن عبدالوهاب پس از فتح شهر رياض و شکست دادن مخالفان خويش و برقراري امنيت در شهرهاي تصرف شده، تمام اختيارات خود را به عبدالعزيز واگذاشت و خود به عبادت و تدريس مشغول گرديد، اما عبدالعزيز دست از او نکشيد و همچنان تمام امور با نظر ودستور وي انجام مي‌يافت.[422]

وضع به همين منوال سپري مي‌گرديد تا اينکه محمدبن عبدالوهاب در ماه شوال[423] به مرض بدي دچار گرديد و به همان مرض در سال 1206ق (1792م)[424] در 91 سالگي در دو شنبه[425] آخر ماه ذي‌‌القعده[426] از دنيا رفت و او را در مقبره طريف در درعيه دفن کردند.[427]

شاگردان محمدبن عبدالوهاب

منابع وهابي شاگردان متعددي را براي محمدبن عبدالوهاب بيان کرده‌‌اند که برخي از آنها عبارتنداز: 1. احمدبن راشد العريني (قاضي سدير)؛ 2. حمدبن حسين؛ 3. عبدالعزيزبن حسين؛ 4. حمدبن ابراهيم (قاضي مرات و صهره)؛ 5. علي بن محمدبن عبدالوهاب (پسرش)؛ 6. حسين بن محمدبن عبدالوهاب (پسرش)؛ 7. ابراهيم بن محمدبن عبدالوهاب (پسرش)؛ 8. عبدالله بن محمدبن عبدالوهاب (پسرش)؛ 9. احمدبن ناصربن معمر؛10. احمدبن سويلم؛ 11. حسن بن عبدالله (قاضي حريملاء)؛ 12. سعودبن عبدالعزيز؛ 13. سعيدبن حجي (قاضي حوطه)؛ 14.عبدالرحمن بن خمييس (امام الدرعيه)؛ 15. عبدالعزيزبن سويلم (قاضي قصيم)؛ 16. امير عبدالعزيزبن محمدبن سعود؛ 17. حسن بن عبدان (قاضي حريملاء)؛ 18. عبدالعزيزبن عبدالله الحصين (قاضي وشم)؛ 19. حسين بن غنام؛ 20. عبدالرحمن بن نامي (قاضي عيينه و سپس احساء)؛ 21. عبدالرحمن بن حسن؛ 22. حمدبن معمر؛ 23. محمدبن سلطان عوسجي؛ 24. عبدالرحمن بن عبدالمحسن.[428]

تأليفات

فعاليت محمدبن عبدالوهاب تا زمان مرگش هم در قلمرو دين و هم در قلمرو سياست ادامه داشت. اغلب نوشته‌‌هاي او کوتاه و همراه با آيات قرآني واحاديث است. اثر عمده وي کتاب التوحيد است که چندين بار تجديد چاپ شده است و در بردارنده تعليمات وي مطابق اصول مذهب حنبلي است.

کتاب الاصول الثلاثهکتاب ديگري است که وي به درخواست امير عبدالعزيز تأليف کرد. در واقع نوعي رساله شرعيات رسمي است.

مجموعه الحديث النجديه (چاپ قاهره 1346ق) شامل چند رساله کوچک از شيخ است، با عناوين اصول الايمان، فضل الإسلام، الکبائر ونصيحه المسلمين در تعريف ايمان و اسلام است.

ديگر تأليفات وي عبارتند از: عقيده الفرقه الناجيه(چاپ بيروت)، مسائل الجاهليه (چاپ قطر)، مختصر سيره الرسول(چاپ قطر)، الهديه الطيبه(چاپ قطر)، کشف الشبهات، مختصر زاد المعاد، احاديث الفتن، آداب المشي إلي الصلوه، مختصر الانصاف والشرح الکبير، مفيد المستفيد في حکم تارک التوحيد، استنباط القرآن، شروط الصلوه وارکانها، القواعد الاربع، سته مواضع من السيره، تفسير الفاتحه، تفسير الشهاده، تفسير لبعض سور القرآن، الهدي النبوي، مختصر المنهاج، مختصر صحيح البخاري، مختصر فتح الباري، مختصر العقل والنقل، مختصر الصواعق، مجموع الاحاديث علي ابواب الفقه، مختصر الايمان، سيره المطوله، رساله في الرد علي الرافضه، معني الطاغوت ورؤوس انواعه.[429] انتشارات نهضت اسلامي سعودي در مکه نوشته‌‌هاي شيخ را چاپ و منتشر کرده است.[430]

مشهورترين عالمان مخالف وهابيت

از روزي که محمدبن عبدالوهاب جنبش خويش را در صحراي نجد آغاز کرد، مخالفان و موافقان او اظهار نظرهاي متفاوتي درباره او ابراز کرده‌‌اند اين نظريه‌ها را مي‌توان چند دسته کرد:

گروه اول افرادي بودند که در نقد او دچار افراط شدند و او را مدعي نبوت دانستند. آنان معتقدند که محمدبن عبدالوهاب در کودکي علاقه فراوان به مطالعه اخبار مدعيان دروغين نبوت مثل مسيلمه کذاب، سجاح، اسود عنسي و طليحه اسدي داشت که تاثيراين مطالعات به گونه‌اي بود که از آغاز جواني بسياري از اعمال مذهبي مسلمانان را زشت مي‌‌شمرد و آرزوي نبوت را هم در سر مي‌پروراند.[431]

دسته دوم گروهي ‌اند که در شخصيت محمدبن عبدالوهاب غلو کردند و او را عالمي ممتاز دانستند که مانند او در ميان عالمان جهان اسلام نيامده است. همچنين او را شيخ الوجود خواندند که امت محمد به خاطر او بر ساير امت‌ها افتخار مي‌‌کند.[432]

دسته سوم گروهي بودند که با توجه به شخصيت وعملکرد محمدبن عبدالوهاب، درباره او قضاوت کردند و تلاش کردند از برخوردهاي سليقه‌اي و مقطعي پرهيز کنند.

در گزارش ذيل سعي شده است که از مشهورترين علماي مخالف وهابيت در شهرهاي مختلف نام ببريم.

1. سليمان بن سحيم حنبلي نجدي (1130-1181ق): وي فقيه و اهل رياض بود. او فقيه حنبلي، فاضل، نکته‌سنج، اهل تحقيق و تتبع بود که پس از استيلاي وهابيت بر رياض به شهرک زبير رفت و در همان‌جا درگذشت. شيخ محمد او را به کفر اکبر که باعث خروج از دين مي‌شود، محکوم کرد و با بکار بردن واژه سياه، در مذمت او افراط کرد وبه وي ناسزا گفت.[433]

2. سليمان بن عبدالوهاب تميمي نجدي (م. 1208ق): وي برادر تني شيخ محمد است که از دانش بالاتري نسبت به وي برخوردار بود. او فقيه حنبلي و از قضات و علماي معتدل نجد است که در عيينه متولد شد و در زمان حيات پدرش در حريملاء تحصيل کرد و قاضي آن شهر بود. او پس از سقوط حريمله به دست وهابيان به سدير رفته، بيش از سي سال در آنجا ‌ماند. سليمان بعد از گسترش يافتن دامنه دعوت شيخ به مرکز نجد، با اکراه به درعيه آمد و به اجبار حدود هيجده سال در درعيه ‌ماند. و اين شايعه که او از عقايدش دست برداشت، صحيح نيست و او تا لحظه مرگ بر عقايد خود ثابت قدم بودو فقط نسبت برادري او با شيخ او را از قتل نجات داد. کتاب وي با نام الصواعق الالهيهکه در رد ديدگاه هاي برادرش نوشته شده، از قويترين رديه‌‌هايي است که عليه وهابيت نوشته شده است و مخالفان وهابيت بارها آن را در هند، مصر و ترکيه چاپ کرده‌‌اند.[434]

3. محمدبن عبدالرحمن بن عفالق حنبلي احسائي (1100-1164ق): از علماي بزرگ حنبلي و فقيه فاضلي است که کتاب‌هايي درباره فقه و علم نجوم نوشته است. او عامل جدا شدن عثمان بن معمر، امير عيينه، از شيخ محمد بود و کتابي با نام «تهکم المقلدين في مدعي تجديد الدين» در رد محمدبن عبدالوهاب نگاشت. شيخ محمد او را به کفر اکبر که باعث خروج از دين مي‌‌شود، متهم کرد.[435]

4. عبدالله المويس (م. 1175ق): فقيه اهالي حرمه در نجد است. نام او عبدالله بن عيسي تميمي مشهور به مويسي و از بزرگترين شيوخ اهل نجد است. او به شام رفته، نزد علامه سفاريني که به اعتراف شيخ محمد از بزرگ‌ترين علماي نجد بود، کسب علم کرد. او همان کسي است که توانست عبدالله بن سحيم، از حاميان شيخ، و بسياري از مردم را از حمايت او بازدارد. از اين رو، شيخ بر او غضب کرد و او را متهم کرد به کفر اکبر که باعث خروج از دين مي‌شود. او سرانجام بر اثر وبا در شهر حرمه در گذشت.[436]

5. عبدالله بن محمدبن عبداللطيف احسايي: يکي از اساتيد شيخ محمد و از سرسخت‌ترين مخالفان مسلک وي است. او کتابي با نام «سيف الجهاد لمدعي الاجتهاد» در رد محمدبن عبدالوهاب نوشت.[437]

6. محمدبن عبدالله فيروز احسايي (م. 1216ق): خاندان فيروز جزء تميمي‌‌هاي وهبه از قبيله شيخ محمد است. ابن فيروز، پدر و پدربزرگش از علماي حنابله بودند. او يکي از اساتيد محمدبن عبدالوهاب به شمار مي‌رود و بعد از استيلاي وهابيت بر احساء به بصره رفته، علماي بصره از او به گرمي استقبال کردند. او جايگاه رفيعي نزد سلطان عثماني داشت و با تمام نيرو با شيخ محمد به مخالفت برخاست. مخالفت او به دليل جايگاه علمي او در حوزه‌هاي مختلف علوم شرعي، بسيار تأثير گذار بود. او کتابي با نام «الرساله المرضيه في الرد علي الوهابيه» در رد محمدبن عبدالوهاب نوشت. شيخ او را به کفر اکبر که باعث خروج از دين مي‌شود، متهم کرد. [438]

7. محمدبن سليمان کردي (م1194ق): وي در شام متولد شد و پس از عزيمت به مدينه منوره، مفتي مذهب شافعيه گرديد. او يکي از استادان محمدبن عبدالوهاب بودو ازمخالفان دعوت به وهابيت به شمار مي‌آيد و رديه‌هايي با نام مسائل و اجوبهو ردود علي الخوارج عليه شيخ نگاشت. [439]

8. مربد بن احمد تميمي (م1171ق): وي از علماي بزرگ نجد است که در نجد وشام کسب علم کرد و منصب قضاوت در حريملاء را به عهده داشت و در سفر به صنعاء با علامه محمد امير صنعاني ملاقات کرده. صنعاني در قصيده اي شيخ و دعوت او را ستوده بود، اما شيخ مربد با اينکه خودش صنعاني را با کتاب‌هاي شيخ آشنا کرده بود، وي را قانع مي‌‌کند تا از آن قصيده اعلام برائت کند وصنعاني با سرودن قصيده اي ديگر، آن قصيده را نقض و از ديدگاه اول خود اعلام برائت مي‌‌کند. وهابيان به دليل جايگاه علمي صنعاني تلاش کرده اند در انتساب آن به او تشکيک ايجاد کنند اما قصيده وي مستند و در ديوان صنعاني موجود است و بسام، حمد جاسر و ديگران انتساب آن را به صنعاني تاييد کرده اند. و سرانجام مربد بن احمد در شهرک رغبه به دست وهابيان به قتل رسيد.[440]

همچنين برخي ديگر از مخالفان او عبارت‌ند از: عبد الله بن احمد بن سحيم (م1175ق)، محمدبن علي بن سلوم (م1126ق)، عثمان بن منصور ناصري (م1282ق)، عثمان بن سند بصري (م1250ق)، سيف بن احمد عتيقي (م1189ق)، صالح بن عبدالله صائغ (م1183ق)، عبدالله بن داود زبيري (م1225ق)، علوي بن احمد حداد حضرمي (م1232ق)، محمدبن عبدلله بن کيران مغربي (م1227ق)، محمدبن عبدالله بن حميد (م1295ق)، عبدالعزيزبن عبد الرحمن بن عدوان (م1179ق)، و حسين بن عمر شطي دمشقي (م1274ق).[441]

فرزندان

محمدبن عبدالوهاب چهار فرزند[442] پسر داشت که عبارتند از: عبدالله، حسن، حسين و علي.[443]

پس از درگذشت پدر (عبدالله بن محمدبن عبدالوهاب)، پسر بزرگ‌تر کار او را دنبال کرد و بعد از وي پسرانش به ترتيب سليمان و عبدالرحمن جانشينان وي شدند. سليمان مردي بسيار متعصب بود و در سال 1233ق به دست ابراهيم پاشا به قتل رسيد. برادرش عبدالرحمن نيز گرفتار و به مصر تبعيد شد و در آنجا درگذشت.

از حسن‌بن محمدبن عبدالوهاب، دومين پسر محمدبن عبدالوهاب، فرزندي به نام عبدالرحمن باقي ماند که در روزگار تسلط وهابي‌‌ها بر مکه، متصدي پست قضاوت در آن شهر بود. عمري در حدود صدسال داشت و از او پسري به نام عبداللطيف برجاي ماند.

از حسين و علي نيز فرزندان زيادي باقي ماندند که هنوز هم در شهر درعيه به آل الشيخ معروف‌اند.[444]

پی نوشت
[320]. محمدبن عبدالوهاب بن سليمان بن علي بن محمدبن أحمدبن راشدبن بريدبن محمدبن بريدبن مشرف التميمي (روضه الأفکار والأفهام، ص81).

[321]. نسبت «وهابي» از نام پدرش عبدالوهاب گرفته شده است.

[322]. در تاريخ تولد شيخ اختلاف است. برخي تولد محمدبن عبدالوهاب را درسال 1111ق مي‌دانند (خلاصه الکلام، ص229). برخي ديگر وفاتش را در نود سالگي در 1212ق دانسته‌‌اند پس تاريخ تولد او در سال1122ق است (لمع الشهاب، ص102). همچنين برخي ديگر وفات محمد‌بن‌ عبدالوهاب را در 96 سالگي در 1206ق مي‌دانند؛ يعني او متولد سال 1110ق است (خزانه التوارخ النجديه، ج5، ص50). همچنين برخي از مستشرقين مانند ولفرد بلنت، صمويل زويمر، توماس باتريک هيوس تاريخ تولد او را در سال 1103ق بيان کرده‌‌اند (الشيخ محمدبن عبدالوهاب حياته ودعوته في الرويه الاستشراقيه، ص41ـ42).

[323]. برخي از مستشرقين محل تولد او را حوطه دانسته‌‌اند (ر. ک: همان، ص41).

[324]. روضه الافکار والافهام، ص81؛ تاريخ ابن لعبون، ص143.

[325]. علماء نجد، ج1، ص129.

[326]. مشاهير علماء نجد، ص21 برخي در نسب او تشکيک کرده و او را از خانواده‌اي يهودي دانسته‌‌ا‌ند. نام جد پدري او شولمان است که خربزه ‌فروش بود. و چون براي او ثمره‌‌ا‌‌ي نداشت، به تجارت دين مي‌‌پردازد. نام خود را به سليمان تغيير داد و سرانجام به نجد آمد و در شهر عيينه ساکن اين خطه شد و خود را از نسل ربيعه معرفي کرد و بعد از سال‌ها محمدبن عبدالوهاب در شهر عيينه به دنيا آمد. اولين کسي که به يهودي بودن نسب محمدبن عبدالوهاب اشاره کرده است، شاعري به نام حميدان الشويعر (م1180ق) است که هم‌عصر محمدبن عبدالوهاب و محمدبن سعود بوده و به دست آنها مسموم شد (تاريخ آل سعود، ص19ـ25).

[327]. مشاهير علماء نجد، ص21؛ روضه الافکار والاوهام، ص81 ـ82.

[328]. عنوان المجد، ج1، ص133؛ روضه الافکار و الافهام، ص82.

[329]. پدرش او را در شانزده سالگي امام جماعت نمود (الامام الشيخ محمدبن عبدالوهاب في التاريخ، ص11).

[330]. همان، ص82. برخي قائلند که محمدبن عبدالوهاب ابتدا ازدواج کرد و سپس عازم حج گرديد (روضه الافکار و الافهام، ص81، 82). برخي ديگر بر اين باورند که ابتدا به حج رفت و بعد از بازگشت ازدواج کرد (مشاهير علماء نجد، ص22) و برخي هم مي‌گويند که محمدبن عبدالوهاب تا 38 سالگي يعني سال 1153ق ازدواج نکرد و اولين همسر او دختر عبد الله بن معمر بود (المرأه في حياه محمدبن عبدالوهاب، ص10).

[331]. خلاصه الکلام، ص229ـ230؛ السحب الوابله علي ضرائح الحنابله، ص275.

[332]. برخي بر اين باورند که محمدبن عبدالوهاب بيش از دو مرتبه به حرمين شريفين و بصره سفر کرده است (مجموعه الرسائل والمسائل النجديه، ص380؛ تاريخ نجد من خلال کتاب الدرر السنيه في الاجوبه النجديه، ص322؛ عقيده الشيخ محمدبن عبدالوهاب السلفيه وأثرها في العالم الإسلامي، ص141؛ الدعوه الوهابيه واثرها في الفکر الاسلامي الحديث، ص36، به نقل از روضه الافکار والافهام، ولي در نسخه دکتر اسد يافت نگرديد).

[333]. روضه الافکار والافهام، ص82؛ عنوان المجد، ج1، ص34ـ35. طبق نظر برخي محمدبن عبدالوهاب براي بار اول در دوازده سالگي و بعد از رسيدن به سن بلوغ به زيارت خانه خدا و مدينه منوره رفت. و دومين سفر او به مکه حدود بيست سالگي است که آغاز سفرهاي علمي‌اش بود (روضه الافکار والافهام، ص82؛ مشاهير علماء نجد، ص22؛ مجموعه الرسائل والمسائل النجديه، ص380). ولي برخي ديگر استفاده علمي او را از علماي مدينه مربوط به دوازده سالگي و اولين سفر او مي‌‌دانند (احتساب الشيخ محمدبن عبدالوهاب، ص98). برخي هم از رفتن او به حج در دوازده سالگي سخني نگفته و فقط از ابتداي سفرهاي علمي او در حدود بيست سالگي خبر داده‌اند که با قول دسته اول قابل جمع است (عنوان المجد، ج1، ص34ـ35). همچنين برخي سفر او را به بصره در سال 1136ق در 21 سالگي دانسته‌اند (حياه الشيخ محمدبن عبدالوهاب وحقيقه دعوته، ص30). برخي هم سال 1136ق را سال سفر به مکه و مدينه و هم سفر به عراق مي‌‌د‌‌انند که به نظر مي‌رسد در سال سفر به عراق دچار اشتباه گرديده‌اند (الامام الشيخ محمدبن عبدالوهاب في التاريخ، ص17).

[334]. محمدبن عبدالوهاب، محمد حياه السندي، و روش‌شناسي اصحاب حديث، ترجمه محمدحسين رفيعي، پيام بهارستان، دوره دوم، س2، ش6، زمستان 1388.

[335]. آموزش‌‌هاي دو عالم حنبلي مدينه (ابراهيم بن سيف و محمدبن حياه السندي) که ازمدافعان و حاميان ابن تيميه بودند، تأثير شگرفي بر عقايد ابن‌عبدالوهاب گذاشت؛ بطوري که نگرش پرخاشگرانه‌‌تري به علماء پيدا کرد (دايره المعارف جهان نوين اسلام، ص73).

[336]. نظري بر تاريخ وهابيت، ص19ـ20.

[337]. محمدبن حياه بن ابراهيم السندي در ميان قبيله السندي جاجار متولد شد. تاريخ تولد او به صراحت بيان نشده، ليکن از شواهد و قرائن پيداست که در اواخر قرن يازدهم هجري بوده است. حياه السندي آموزه‌‌هاي ابتدايي فقه حنفي و کلام اشعري ـ ماتريدي را در شهر طاطا در منطقه سند فراگرفت. در پي افزايش ارتباطات بين مسلمانان هندوستان و سرزمين‌‌هاي مقدس حجاز، در جواني سند را به مقصد حجاز ترک کرد. حياه السندي در مدينه به حلقه درس محمدبن عبدالهادي السندي ملحق شد و مدت‌هاي مديدي نزد او شاگردي کرد. همچنين اساتيد او افرادي چون حسن بن علي العجيمي (حنفي مذهب)، عبدالله بن سليم البصري (شافعي مذهب)، و محمدبن ابراهيم الکوراني (شافعي مذهب بوده‌اند) او از سال 1731م با حضور در حلقه درس محمد کوراني اقامت دو ساله‌اش در مدينه را گذراند و بن‌مايه‌هاي اعتقاداتش شکل گرفت. و سرانجام در سال 1163ق درگذشت (براي اطلاعات بيشتر بنگريد: محمدبن عبدالوهاب، محمد حياه السندي، و روش‌شناسي اصحاب حديث، ترجمه محمدحسين رفيعي، پيام بهارستان، د2، س2، ش6، زمستان 1388ش).

[338]. روضه الافکار والافهام، ص82؛ عنوان المجد، ج1، ص35ـ36؛ مشاهير علماء نجد، ص22.

[339]. روضه الافکار والافهام، ص82؛ علماء نجد، ج1، ص131؛ الشيخ محمدبن عبدالوهاب عقيدته السلفيه ودعوته الإصلاحيه وثناء العلماء عليه، ص17.

[340]. محمدبن عبدالوهاب مصلح مظلوم و مفتري عليه، ص41؛ مجله الزهراء، ج7، م3، ص421 رجب 1345ق؛ ابن بشر نقل کرده است که روزي محمدبن عبدالوهاب کنار قبر پيامبر ايستاده بود و نظاره‌‌گر مردمي بود که حوائجشان را از پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم عليه مي‌خواستند. در همين حين محمد حيات السندي او را ديد، سويش رفت و او را درحال گفتن سخناني دريافت. از او مي‌پرسد که چه مي‌‌گويد: شيخ در جواب، آيه 139سوره اعراف را قرائت مي‌کند. يعني روشي که اين قوم دارند نابودشدني است و اعمالي که انجام مي‌‌دهند باطل و بي‌‌فايده است. (عنوان المجد، ج1، ص36)

[341]. مشاهير علماء نجد، ص22.

[342]. برخي مدت اقامت محمدبن عبدالوهاب در بصره را به نقل از ابن غنام بسيار طولاني دانسته‌اند ولي در کتاب روضه الافکار والافهام يافت نشد (بحوث وتعليقات في تاريخ المملکه العربيه السعوديه، ص21).

[343]. علماء نجد، ج1، ص132ـ133.

[344]. عنوان المجد، ج1، ص36؛ محمدبن عبدالوهاب مصلح مظلوم ومفتري عليه، ص42؛ علماء نجد، ج1، ص132؛ الشيخ محمدبن عبدالوهاب عقيدته السلفيه ودعوته الإصلاحيه وثناء العلماء عليه، ص17.

[345]. عنوان المجد، ج1، ص36.

[346]. روضه الافکار والافهام، ص82ـ83؛ عنوان المجد، ج1، ص36؛ مشاهير علماء نجد، ص22؛ علماء نجد، ج1، ص133؛ مجله الزهراء، ج7، م3، ص422 رجب 1345ق؛ تاريخ نجد، ص107؛ دعوه محمدبن عبدالوهاب و اثرها في العالم الاسلامي، ص22؛ الامام محمدبن عبدالوهاب دعوته و سيرته، ص12؛ الشيخ محمدبن عبدالوهاب عقيدته السلفيه ودعوته الإصلاحيه وثناء العلماء عليه، ص17؛ بحث حول الشيخ محمدبن عبدالوهاب و حرکته المجدده، ص7.

[347]. برخي قائل هستند که شيخ بعد از بصره به مکه مي‌رود و از خداوند ياري در امر دعوتش را طلب مي‌کند. سپس با کارواني که قصد سفر به شام را داشتند، عازم مدينه مي‌‌شود. در راه راهزنان به آنها حمله کرده، کاروانيان از جمله محمدبن عبدالوهاب را مورد ضرب و شتم قرار مي‌دهند و ديگر او نمي‌تواند به سفر خود ادامه دهد؛ لذا از آنجا به نجد باز مي‌‌گردد (ر. ک: تاريخ نجد من خلال کتاب الدرر السنيه في‌الاجوبه النجديه، ص324؛ منهج شيخ الإسلام محمدبن عبدالوهاب في التفسير، ص11؛ من اعلام المجددين، ص51).

[348]. محمدبن عبدالوهاب در طي مسير بر اثر شدت گرما، تشنگي به او فشار بسيار آورد و نزديک بود جان خود را از دست بدهد. در همين حين شخصي از شهر زبير به نام بني حميدان که از آن حوالي عبور مي‌کرد، او را ديده، سيرابش مي‌‌کند و او را به شهر زبير مي‌‌برد (ر.ک: مشاهير علماء نجد، ص22ـ23؛ عنوان المجد، ج1، ص36ـ37؛ علماء نجد، ج1، ص133؛ تاريخ نجد، ص107؛ الشيخ محمدبن عبدالوهاب عقيدته السلفيه ودعوته الإصلاحيه وثناء العلماء عليه، ص17؛ تاريخ نجد ودعوه الشيخ محمدبن عبدالوهاب، ص55).

[349]. برخي معتقدند ورود او به احساء بين سال‌هاي 1144. 1148ق است؛ چون محمدبن عبدالوهاب نامه‌اي از عيينه به استادش عبداللطيف نگاشته است و نشان مي‌‌دهد که او ده‌ سال پيش در احساء بوده است (عقيده الشيخ محمدبن عبدالوهاب السلفيه وأثرها في العالم الإسلامي، ص142).

[350]. علماء نجد، ج1، ص134؛ عنوان المجد، ج1، ص37.

[351]. علماء نجد، ج1، ص133؛ روضه الافکار و الافهام، ص84؛ مشاهير علماء نجد، ص24؛ من اعلام المجددين، ص50.

[352]. زعماء الاسلام في العصر الحديث، ص10؛ تاريخ البلاد العربيه السعوديه، ج1، ص188ـ194؛ جزيره العرب في القرن العشرين، ص336؛ تاريخ الکويت، ج1، ص215، به نقل از مدرسي طباطبايي در مقاله روابط ايران با حکومت مستقل نجد بررسي‌هاي تاريخي ش 4س 11، ص33ـ 79؛ لمع الشهاب، ص17. 22.

[353]. همان.

[354]. سرچشمه انديشه وهابيت، ميقات حج، ش65، پاييز 1387. در کتاب الشيخ محمدبن عبدالوهاب المجدد المفتري عليه، ص11 از کتاب غرائب الاثر نقل مي‌‌کند که او به موصل هم رفته و از محضر ملا حمد جميلي هم استفاده کرده است.

[355]. روضه الصفاي ناصري، ج13، ص7517.

[356]. تحفه العالم وذيل التحفه، ص477.

[357]. بررسي‌هاي تاريخي ش 4، س 11، ص79ـ80.

[358]. «سرچشمه انديشه وهابيت»، ميقات حج، ش65، پاييز 1387ش.

[359]. داعيه وليس نبيا، ص126.

[360]. «مذاکرات همفر في الميزان»، مجله الاصاله، ش31، 32، 33، محرم 1422؛ داعيه وليس نبيا، ص126.

[361]. روضه الافکار والافهام، ص82؛ مشاهير علماء نجد، ص21؛ عنوان المجد، ج1، ص33؛ علماء نجد، ج1، ص129؛ محمدبن عبدالوهاب مصلح مظلوم ومفتري عليه، ص39؛ تاريخ نجد، ص106؛ الإمام محمدبن عبدالوهاب دعوته وسيرته، ص11؛ دعوه الشيخ محمدبن عبدالوهاب وأثرها في العالم الإسلامي، ص21؛ دايره المعارف جهان نوين اسلام، ص72

[362]. الإمام محمدبن عبدالوهاب ومنهجه في مباحث العقيده، ص34؛ الامام الشيخ محمدبن عبدالوهاب في التاريخ، ص12؛

[363]. الامام الشيخ محمدبن عبدالوهاب في التاريخ، ص12.

[364]. روضه الافکار والافهام، ص83؛ مشاهير علماء نجد، ص23؛ عنوان المجد، ج1، ص37؛ دعوه الشيخ محمدبن عبدالوهاب وأثرها في العالم الإسلامي، ص22.

[365]. لمع الشهاب، ص22؛ الإمام محمدبن عبدالوهاب ومنهجه في مباحث العقيده، ص34؛ الامام الشيخ محمدبن عبدالوهاب في التاريخ، ص12.

[366]. الإمام محمدبن عبدالوهاب ومنهجه في مباحث العقيده، ص34؛ الامام الشيخ محمدبن عبدالوهاب في التاريخ ص12؛

[367]. روضه الافکار والافهام، ص82؛ مشاهير علماء نجد، ص22؛ عنوان المجد، ج1، ص35؛ محمدبن عبدالوهاب مصلح مظلوم ومفتري عليه، ص41؛ تاريخ نجد، ص115؛ خلاصه الکلام، ص229؛ بحوث و تعليقات في تاريخ المملکه العربيه السعوديه، ص20؛ دايره المعارف جهان نوين اسلام، ص73؛ تاريخ نجد من خلال کتاب الدرر السنيه في الاجوبه النجديه، ص361.

[368]. مشاهير علماء نجد، ص22؛ عنوان المجد، ج1، ص36؛ محمدبن عبدالوهاب مصلح مظلوم ومفتري عليه، ص42.

[369]. الامام الشيخ محمدبن عبدالوهاب في التاريخ، ص13.

[370]. روضه الافکار والافهام، ص82؛ مشاهير علماء نجد، ص22؛ عنوان المجد، ج1، ص35؛ علماء نجد، ج1، ص131؛ محمدبن عبدالوهاب مصلح مظلوم ومفتري عليه، ص40؛ تاريخ نجد، ص106؛ الإمام محمدبن عبدالوهاب دعوته وسيرته، ص11.

[371]. الامام الشيخ محمدبن عبدالوهاب في التاريخ، ص18.

[372]. محمدبن عبدالوهاب مصلح مظلوم ومفتري عليه، ص41؛؛ مجلهالزهراء، ج7، م3، ص421رجب1345ق.

[373]. محمدبن عبدالوهاب مصلح مظلوم ومفتري عليه، ص41؛ خلاصه الکلام، ص229.

[374]. لمع الشهاب، ص15.

[375]. همان.

[376]. همان، ص18.

[377]. همان، ص19.

[378]. عنوان المجد في بيان احوال بغداد والبصره ونجد، ص239؛ تاريخ نجد، ص115.

[379]. الشيخ محمدبن عبدالوهاب عقيدته السلفيه ودعوته الإصلاحيه وثناء العلماء عليه، ص17.

[380]. همان.

[381]. همان؛ الشيخ محمدبن عبدالوهاب المجدد المفتري عليه، ص11؛ الإمام محمدبن عبدالوهاب ومنهجه في مباحث العقيده، ص34.

[382]. الشيخ محمدبن عبدالوهاب المجدد المفتري عليه، ص11؛ عقيده الشيخ محمدبن عبدالوهاب السلفيه وأثرها في العالم الإسلامي، ص173.

[383]. احتساب الشيخ محمدبن عبدالوهاب، ص85.

[384]. همان، ص105؛ الإمام محمدبن عبدالوهاب ومنهجه في مباحث العقيده، ص34.

[385]. از عالماني است که در حجاز شاگرديشان را کرده است (احتساب الشيخ محمدبن عبدالوهاب، ص106؛ منهج شيخ الإسلام محمدبن عبدالوهاب في التفسير، ص25؛ عقيده الشيخ محمدبن عبدالوهاب السلفيه وأثرها في العالم الإسلامي، ص146).

[386]. علماء نجد، ج1، ص134؛ منهج شيخ الإسلام محمدبن عبدالوهاب في التفسير، ص10.

[387]. عقيده الشيخ محمدبن عبدالوهاب السلفيه وأثرها في العالم الإسلامي، ص161.

[388]. همان.

[389]. همان.

[390]. بنگريد: متن و صوت الباني در گفتاري با نام «حقيقه الدعوه السلفيه»:

http://audio. islamweb. net/audio/index. php?page=FullContentعليهم السلامaudioid=%20109376

براي دفاع از محمدبن عبدالوهاب در برابر اين گفتار به دو کتاب بنگريد: الانتصار لشيخ الاسلام محمدبن عبدالوهاب بالرد علي مجانبه الالباني فيه الصواب؛ الفصل بين المتنازعين في حديث اللهم اني اسالک بحق السائلين.

[391]. الصواعق الالهيه، ص15.

[392]. وهابيگري، ص19ـ22.

[393]. داعيه وليس نبيا، ص141ـ142.

[394]. بعد از مرگ امير عيينه در سال 1139ق بر اثر وبا، عبدالله بن معمر جانشين او مي‌‌گردد و در نزاعي که بين او و پدر محمدبن عبدالوهاب رخ مي‌‌دهد او را از منصب قضاوت عزل مي‌‌کند و پدرش به همراه خانواده‌اش به حريمله کوچ مي‌کنند (روضه الافکار والافهام، ص83؛ عنوان المجد، ج1، ص37؛ علماء نجد، ج1، ص134) برخي مي‌گويند که محمدبن عبدالوهاب در اوايل بيست سالگي آنچه را که به عنوان اعتقادات و اعمال مشرکانه در جامعه‌‌اش وصف مي‌‌کرد، محکوم مي‌‌کرد و با نفي سهل انگاري ديني در جامعه، بر حمايت جدي از شريعت، اصرار مي‌‌ورزيد. عقايد وي موجب دوري وي ازجمع علما گرديد و منجر به انفصال پدرش از پست قضا شد. به دنبال اين امر، خانواده وي همراه پدرش ناگزير شدند که در 1139ق، عييينه را به سمت حريمله در همسايگي آن ترک کنند (دايره المعارف جهان نوين اسلام، ص72؛ وهابيگري، ص17).

[395]. برخي قائلند او به يمامه رفته است (لمع الشهاب، ص22)؛ يمامه منطقه‌اي بزرگ در عربستان به حساب مي‌آيد که حريمله و عيينه جزء آن محسوب مي‌شوند.

[396]. برخي بر اين باورند که محمدبن عبدالوهاب پس از بازگشت ازسفر، هشت ماه گوشه‌‌نشيني را انتخاب کرد و مشغول مطالعه گشت و بعد از هشت ماه با در دست داشتن کتاب حجيمي دعوت خود را علني ساخت (لمع الشهاب، ص27).

[397]. او بعد از مستقر شدن در حريملاء به نزد پدر رفته، معلومات خود را به پدر ارائه مي‌‌کند و بعد از آن به تدريس و مطالعه قرآن، سنت، تفسير و به خصوص کتاب‌هاي ابن تيميه و ابن قيم مشغول مي‌‌گردد (مشاهير علماء نجد، ص23).

[398]. روضه الافکار والافهام، ص84؛ مشاهير علماء نجد، ص24.

[399]. عنوان المجد، ج1، ص37؛ تاريخ نجد، ص108؛ بحوث وتعليقات في تاريخ المملکه العربيه السعوديه، ص21؛ خلاصه الکلام، ص229؛ کشف الارتياب، ص8؛ آيين وهابيت، ص25. برخي به اين نزاع اشاره نکرده‌‌اند (روضه الافکار والافهام، ص83ـ84؛ الشيخ محمدبن عبدالوهاب المجدد المفترى عليه، ص16)؛ برخي گفته‌‌اند که پدر از او درخواست کرد که با ملاطفت بيشتر با مردم رفتار کند و بر مردم سخت نگيرد (علماء نجد، ج1، ص136). و برخي ديگر اين منازعه و اختلاف را از ريشه منکر گشته‌‌اند و قائل به کذب محض بودن اين مطلب هستند (تاريخ نجد من خلال کتاب الدرر السنيه في الاجوبه النجديه، ص361).

[400]. عنوان المجد، ج1، ص37ـ38؛ مشاهير علماء نجد، ص24؛ علماء نجد، ج1، ص136؛ تاريخ نجد، ص108؛ مجله الزهراء، ج7، م3، ص423 رجب1345ق.

[401]. برخي بر اين باورند که ورود محمدبن عبدالوهاب به عيينه در سال 1157ق بوده است (علماء نجد، ج1، ص165)، ولي برخي ديگر مي‌گويند ورودش به عيينه در سال 1154ق بوده است؛ زيرا او در سال 1158ق به درعيه کوچ کرد و چهار سال در عيينه اقامت گزيد (حياه الشيخ محمدبن عبدالوهاب ودعوته، ص52 ـ56).

[402]. روضه الافکار والافهام، ص84؛ مشاهير علماء نجد، ص24؛ الشيخ محمدبن عبدالوهاب عقيدته السلفيه ودعوته الإصلاحيه وثناء العلماء عليه، ص22ـ23؛ الإمام محمدبن عبدالوهاب دعوته وسيرته، ص12.

[403]. عنوان المجد، ج1، ص38؛ تاريخ نجد، ص108؛ محمدبن عبدالوهاب مصلح مظلوم ومفتري عليه، ص46ـ47؛ مجله الزهراء، ج7، م3، ص424 رجب1345ق.

[404]. عنوان المجد، ج1، ص39. همچنين برخي دچار اشتباه شده و امر به معروف و نهي از منکر و... را به عثمان بن معمر نسبت داده‌‌اند (حياه الشيخ محمدبن عبدالوهاب و دعوته، ص42).

[405]. تاريخ نجد، ص108.

[406]. محمدبن عبدالوهاب مصلح مظلوم ومفتري عليه، ص47.

[407]. عنوان المجد، ج1، ص39؛ روضه الافکار والافهام، ص84ـ86؛ تاريخ نجد، ص108؛ مشاهيرعلماء نجد، ص25؛ الشيخ محمدبن عبدالوهاب عقيدته السلفيه ودعوته الإصلاحيه وثناء العلماء عليه، ص23. همچنين او در عيينه نماز جماعت را مجدداً برپا نمود و خراج‌ها و پول‌هايي را که حاکمان از مردم مي‌‌گرفتند، به غير از زکات، همه را منع کرد (محمدبن عبدالوهاب مصلح مظلوم ومفتري عليه، ص49).

[408]. برخي او را سليمان بن شامس ناميده‌اند که به رؤساي قبيله يمامه نامه نوشت و خواستار اخراج محمدبن عبدالوهاب گرديد (لمع الشهاب، ص28).

[409]. برخي قائل‌اند که علت نامه‌‌نويسي امير احساء به امير عيينه، مذهب و اقدامات محمدبن عبدالوهاب نبود بلکه اين مکر و حيله‌اي بود که بعضي از معاندين و مخالفينش طراحي کرده بودند مبني بر اينکه به هنگام شکايت بردن نزد سليمان رئيس بني‌خالد و احساء، به اقدامات محمدبن عبدالوهاب اشاره نکنند، بلکه بگويند او مي‌خواهد شما را از ملکتان اخراج کند و حکومت و آنچه را که در دست شماست، از شما بگيرد و ماليات شما را قطع کند. لذا سليمان به عثمان نامه نوشت و دستور اخراج و قتل او را صادر کرد (روضه الافکار والافهام، ص86؛ مشاهير علماء نجد، ص26).

[410]. در برخي از کتب گفته شده که عثمان بن معمر را مامور به قتل محمدبن عبدالوهاب يا اخراجش از عيينه کرد (روضه الافکار و الافهام، ص86؛ عنوان المجد، ج1، ص39). بعضي ديگر معتقدند که فقط امر به اخراج او از شهر کرده است (علماء نجد، ج1، ص137؛ مشاهير علماء نجد، ص26) و بعضي هم فقط قائل به قتل او شده‌‌اند (مجله الزهراء، ج7، م3، ص424، رجب 1345ق؛ تاريخ نجد، ص108؛ الإمام محمدبن عبدالوهاب دعوته وسيرته، ص15ـ16؛ الشيخ محمدبن عبدالوهاب عقيدته السلفيه ودعوته الإصلاحيه وثناء العلماء عليه، ص23) در تاريخ نجد به هيچ گفتگويي اشاره نشده است و فقط گفته است او را از عيينه اخراج کردند.

[411]. الإمام محمدبن عبدالوهاب دعوته وسيرته، ص15ـ16؛ الشيخ محمدبن عبدالوهاب عقيدته السلفيه ودعوته الإصلاحيه وثناء العلماء عليه، ص23. خراج مزبور 1200 سکه طلا و مقداري خوراکي و لباس بود. مجله الزهراء، ج7، م3، ص 424، رجب 1345ق؛ تاريخ نجد، ص108؛ محمدبن عبدالوهاب مصلح مظلوم ومفتري عليه، ص50).

[412]. عنوان المجد، ج1، ص40؛ به عقيده برخي در اثناي راه ظفري قصد داشت محمدبن عبدالوهاب را به قتل برساند، ولي وحشتي او را فراگرفته، به عيينه فرار کرد (تاريخ نجد، ص109). همچنين برخي در بيان خروج محمدبن عبدالوهاب مي‌گويند: فعاليت‌هاي ابن عبدالوهاب و حمايت فرمانرواي عيينه از او علماي آن ناحيه را شوراند و منجر به آن شد که ايشان حملاتشان را عليه جنبش وهابي افزايش دهند، و هشداري بود به حکام که ابن عبدالوهاب مردم عوام را تحريک مي‌‌کند تا عليه اصول ومناصب رسمي شورش کنند. در پي اين امر، حاکم عيينه پشتيباني‌اش را از ابن عبدالوهاب قطع کرد و از محمدبن عبدالوهاب خواست تا شهر را ترک کند (دايره المعارف جهان نوين اسلام، ص73).

[413]. برخي در بين سالهاي 1157 و 1158ق ترديد دارند (روضه الافکار والافهام، ص86؛ محمدبن عبدالوهاب مصلح مظلوم و مفتري عليه، ص52) و برخي ورودش به درعيه را در سال 1160ق مي‌دانند (تاريخ نجد، ص109) و برخي سال 1158ق دانسته‌اند (مشاهير علماء نجد، ص26؛ علماء نجد، ج1، ص138؛ حياه الشيخ محمدبن عبدالوهاب و حقيقه دعوته، ص56) و برخي سال 1157ق دانسته‌اند (عنوان المجد، ج1، ص41).

[414]. (روضه الافکار والافهام، ص86؛ عنوان المجد ج1، ص41؛ تاريخ نجد، ص109؛ مجله الزهراء، ج7، م3، ص425، رجب 1345ق؛B C الشيخ محمدبن عبدالوهاب عقيدته السلفيه ودعوته الإصلاحيه وثناء العلماء عليه، ص24) برخي صاحب خانه را محمدبن سويلم دانسته‌اند (الإمام محمدبن عبدالوهاب دعوته وسيرته، ص16)، و برخي هم قائلند که محمدبن عبدالوهاب شب اول در خانه محمدبن سويلم ساکن گرديد و فرداي آن روز به خانه احمد بن سويلم رفت (روضه الافکار والافهام، ص86).

[415]. روضه الافکار والافهام، ص87؛ علماء نجد، ج1، ص138؛ مشاهير علماء نجد، ص27؛ آيين وهابيت، ص26.

[416]. بعضي قائلند در خانه احمد بن سويلم به ديدن شيخ رفت (روضه الافکار والافهام، ص86)، و بعضي هم خانه حمد بن سويلم را بيان مي‌ کنند (مشاهير علماء نجد، ص27).

[417]. عنوان المجد، ج1، ص41ـ42؛ الشيخ محمدبن عبدالوهاب عقيدته السلفيه ودعوته الإصلاحيه وثناء العلماء عليه، ص24ـ25؛ الإمام محمدبن عبدالوهاب دعوته وسيرته، ص16ـ17؛ مجله الزهراء، ج7، م3، ص425ـ427، رجب1345ق؛ تاريخ نجد، ص 109ـ110.

[418]. روضه الافکار والافهام، ص88؛ عنوان المجد، ج1، ص43؛ تاريخ نجد، ص111؛ محمدبن عبدالوهاب مصلح مظلوم ومفتري عليه، ص55.

[419]. روضه الافکار والافهام، ص88ـ89؛ عنوان المجد، ج1، ص45ـ46؛ تاريخ نجد، ص113؛ مشاهير علماء نجد، ص30.

[420]. هذي هي الوهابيه، ص233؛ فتنه الوهابيه، ص3.

[421]. عنوان المجد، ج1، ص43ـ44؛ تاريخ نجد، 111ـ112.

[422]. روضه الافکار والافهام، ص89ـ90؛ عنوان المجد، ج1، ص46ـ47؛ تاريخ نجد، ص113؛ محمدبن عبدالوهاب مصلح مظلوم ومفتري عليه، ص57.

[423]. برخي زمان ابتلا به بيماري را بين ماه شوال و ذي‌‌القعده دانسته‌اند (ر. ک: محمدبن عبدالوهاب مصلح مظلوم ومفتري عليه، ص65).

[424]. برخي وفات او را در سال 1207 ق بيان مي‌ کنند (خلاصه الکلام، ص229)، و برخي از مستشرقين هم وفات او را 1207ق و برخي 1201ق بيان کرده‌‌اند (الشيخ محمدبن عبدالوهاب حياته ودعوته في الرؤيه الاستشراقيه، ص41ـ42)؛ برخي هم سال 1205ق دانسته‌اند (دايره المعارف جهان نوين اسلام، ص72).

[425]. برخي جمعه بيان کرده‌‌اند (علماء نجد، ج1، ص168). برخي هم روز آخر ذي‌‌القعده را بيان کرده‌‌اند که با هر دو قول سازگاري دارد؛ چون امکان دارد هم دوشنبه يا جمعه باشد وهم آخر ذي القعده باشد (تاريخ الفاخوري، ص153؛ تاريخ ابن لعبون، ص201).

[426]. برخي قائل‌ اند که در ماه شوال مرده است (حياه الشيخ محمدبن عبدالوهاب وحقيقه دعوته، ص67).

[427]. روضه الافکار والافهام، ص180؛ عنوان المجد، ج1، ص180، تاريخ ابن عيسي، ص85. ابن عيسي تولد محمدبن عبدالوهاب را در 1115ق مي‌داند و وفاتش را در1206ق. پس او بايد 91 سال عمر کرده باشد که به سهو 92 سال ذکر شده است (همان).

[428]. علماء نجد، ج1، ص167ـ168؛ مشاهير علماء نجد، ص32؛ عنوان المجد، ج1، ص191؛ الشيخ محمدبن عبدالوهاب، عقيدته السلفيه ودعوته الإصلاحيه وثناء العلماء عليه، ص22؛ احتساب الشيخ محمدبن عبدالوهاب، ص109ـ111.

[429]. روضه الافکار والافهام، ص90ـ91؛ علماء نجد، ج1، ص149ـ150؛ مشاهير علماء نجد، ص32؛ عنوان المجد، ج1، ص182؛ محمدبن عبدالوهاب مصلح مظلوم ومفتري عليه، ص161ـ170؛ تاريخ نجد، ص114ـ115؛ احتساب الشيخ محمدبن عبدالوهاب، ص111ـ115؛ الإمام محمدبن عبدالوهاب ومنهجه في مباحث العقيده، ص38ـ41؛ نظري بر تاريخ وهابيت، ص27.

[430]. احتساب الشيخ محمدبن عبدالوهاب، ص115. برخي قائلند که اساس دعوت محمدبن عبدالوهاب مبني بر قرآن، سنت رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم عليه و بيان عقيده صحيح بوده است. لذا بيشترين دغدغه شيخ در تأليفاتش بود. براي مطالعات بيشتر در تأليفات شيخ و روش او (ر. ک: منهج شيخ الاسلام محمدبن عبدالوهاب في التأليف)

[431]. خلاصه الکلام، ص229ـ230؛ کشف الارتياب، ص7؛ دعاوي المناوئين، ص81ـ84.

[432]. تذکره اولي النهي و العرفان، ج1، ص173، به نقل از نقد الشيخ محمدبن عبدالوهاب من الداخل، ص10ـ11.

[433]. علماء نجد، ج2، ص381ـ382؛ دعاوي المناوئين، ص39ـ40؛ داعيه و ليس نبيا، ص127.

[434]. علماء نجد، ج2، ص350ـ357؛ تاريخ ابن لعبون، ص185؛ دعاوي المناوئين، ص40ـ41؛ داعيه وليس نبيا، ص128.

[435]. علماء نجد، ج6، ص39ـ43؛ السحب الوابله، ص382؛ دعاوي المناوئين، ص42ـ43؛ داعيه وليس نبيا، ص128.

[436]. علماء نجد، ج4، ص364ـ367؛ تاريخ الفاخوري، ص138؛ مجله العرب، ج9ـ10، س12، ص692؛ دعاوي المناوئين، ص32ـ38؛ داعيه وليس نبيا، ص129.

[437]. دعاوي المناوئين، 42؛ داعيه وليس نبيا، ص129؛ مشاهير علماء نجد، ص23؛ عنوان المجد، ج1، ص37؛ تاريخ نجد من خلال کتاب الدرر السنيه في الاجوبه النجديه، ص323؛ علماء نجد، ج1، ص134.

[438]. علماء نجد، ج6، ص239ـ243؛ السحب الوابله، ص400ـ404؛ دعاوي المناوئين، ص41ـ42؛ علماء نجد، ج1، ص134؛ تاريخ نجد من خلال کتاب الدرر السنيه في الاجوبه النجديه، ص323؛ عقيده الشيخ محمدبن عبدالوهاب السلفيه وأثرها في العالم الإسلامي، ص171؛ داعيه وليس نبيا، ص130.

[439]. دعاوي المناوئين، ص43؛ محمدبن عبدالوهاب مصلح مظلوم ومفتري عليه، ص41؛ خلاصه الکلام، ص229؛ داعيه وليس نبيا، ص131.

[440]. دعاوي المناوئين، ص39؛ داعيه وليس نبيا، ص131.

[441]. دعاوي المناوئين، ص38. 50؛ داعيه وليس نبيا، ص129ـ133.

[442]. او داراي دو فرزند ديگر به نام‌هاي عبدالعزيز و ابراهيم بود، آل الشيخ ادامه نسل آن چهار فرزند ديگر است. همچنين او چهار دختر داشت که نام دو تاي آنها فاطمه و ساره بود و نام دو تن ديگر ذکر نشده است (علماء نجد، ج1، ص155ـ156).

[443]. محمدبن عبدالوهاب مصلح مظلوم ومفتري عليه، ص71.

[444]. خلاصه الکلام، ص229. همچنين براي اطلاعات بيشتر ر. ک: به عنوان المجد، ج1، ص187ـ191؛ محمدبن عبدالوهاب مصلح مظلوم ومفتري عليه، ص72ـ87.

فهرست منابع:

آيين وهابيت، سبحاني، جعفر، قم، دفتر انتشارات اسلامي، چاپ 11، 1388ش.
احتساب الشيخ محمدبن عبدالوهاب، مرفت بن تکامل بن عبدالله أسره، دارالوطن، بي‌جا، بي‌تا.
الامام الشيخ محمدبن عبدالوهاب في التاريخ، عبدالله بن رويشد، مصر، عيسي البابي الحلبي وشرکاه، 1392 ق.
الامام محمدبن عبدالوهاب دعوته وسيرته، عبدالعزيزبن عبدالله بن باز، مدينه، 1385ق.
الإمام محمدبن عبدالوهاب ومنهجه في مباحث العقيده، آمنه محمد نصير، بيروت ـ لبنان، دارالشروق، چاپ اول، 1403ق.
الانتصار لشيخ الاسلام محمدبن عبدالوهاب بالرد علي مجانبه الالباني فيه الصواب، اسماعيل بن محمد انصاري، عربستان، مکتبه الامام الشافعي، 1410ق.
بحث حول الشيخ محمدبن عبدالوهاب وحرکته المجدده، ابو أيوب، عربستان، وزارت الشؤون الاسلاميه، بي‌تا.
بحوث وتعليقات في تاريخ المملکه العربيه السعوديه، عبدالله صالح عثيمين، رياض، مکتبه التوبه، چاپ دوم، 1411ق.
بررسي‌هاي تاريخي، روابط ايران با حکومت مستقل نجد، مدرسي طباطبايي، ش 4، س 11.
پيام بهارستان، «محمدبن عبدالوهاب، محمد حياه السندي، و روش‌شناسي اصحاب حديث»، مايکل کوک، ترجمه محمدحسين رفيعي، دوره2، س2، ش6، زمستان 1388ش.
تاريخ آل سعود، ناصر سعيد، بيروت، مطبعه الاتحاد، بي‌تا.
تاريخ ابن عيسي منقول من کتاب خزانه التواريخ النجديه، جمع و ترتيب عبدالله بن عبدالرحمن بن آل بسام، رياض، دار العاصمه، جلد دوم، چاپ اول، 1419ق.
تاريخ ابن لعبون، حمدبن لعبون، تحقيق عبدالله البسام، اول، بي‌جا، بي‌تا.
تاريخ الفاخوري، محمدبن عمر فاخوري، تحقيق و تعليق الدکتور عبدالله بن يوسف الشبل، رياض، الامانه العامه للاحتفال بمرور مائه عام علي تاسيس المملکه العربيه السعوديه، 1419ق.
تاريخ روضه الصفاي ناصري، قلي‌خان هدايت، رضا، تصحيح جمشيد کيان‌فر، تهران، اساطير، چاپ اول، 1380ش.
تاريخ نجد من خلال کتاب الدرر السنيه في الاجوبه النجديه، سليمان بن صالح خراشي، (نوشته عبدالرحمن بن محمدبن قاسم)، بيروت ـ لبنان، الدار العربيه الموسوعات، چاپ اول، 1427ق.
تاريخ نجد ودعوه الشيخ محمدبن عبدالوهاب (السلفيه)، سنت جون فيليپي، ترجمه عمر الديسراوي، قاهره، مکتبه مدبولي، چاپ اول، 1414ق.
تاريخ نجد، آلوسي، محمود شکري، تحقيق محمد بهجه الاثري، قاهره، مکتبه مدبولي، بي‌تا.
تحفه العالم وذيل التحفه، شوشتري، عبداللطيف، تصحيح صمد موحد، تهران، گلشن، چاپ اول، 1363ش.
حياه الشيخ محمدبن عبدالوهاب وحقيقه دعوته، سليمان بن عبدالرحمن الحقيل، بي‌جا، چاپ اول، 1419ق.
خزانه التواريخ النجديه، جمع و ترتيب و تصحيح عبدالله بن عبدالرحمن بن صالح البسام، چاپ اول، ج5.
خلاصه الکلام في بيان امراء بلد الحرام، احمدبن زيني دحلان، مصر، مطبعه الخيريه، 1305ق.
داعيه وليس نبيا، حسن بن فرحان مالکي، اردن، دار الرازي، اول، 1425ق.
دايره المعارف بزرگ اسلامي، مدخل ابن غنام، عنايت‌الله فاتحي‌نژاد، کاظم موسوي بجنوردي، تهران، مرکز دايره المعارف بزرگ اسلامي، چاپ اول، 1370ش.
دايره المعارف جهان نوين اسلام، ايمن الياسيني، مدخل ابن عبدالوهاب، ويراستار جان ل. اسپوزيتو، ترجمه و تحقيق حسن طارمي راد، محمد دشتي، مهدي دشتي، تهران، نشر کتاب مرجع ـ نشر کنگره، 1388ش.
دعاوي المناوئين لدعوه الشيخ محمدبن عبدالوهاب عرض و نقض، عبدالعزيزبن محمدبن علي عبداللطيف، رياض، دارطيبه، 1409 ق.
دعوه الشيخ محمدبن عبدالوهاب بين المعارضين والمنصفين والمويدين، محمدبن جميل زينو، رياض، وزارت الشؤون الاسلاميه، چاپ دوم، بي‌تا.
الدعوه الوهابيه واثرها في الفکر الاسلامي الحديث، ظاهر، محمد کامل، بيروت ـ لبنان، دارالسلام، چاپ اول، 1414ق.
دعوه محمدبن عبدالوهاب واثرها في العالم الاسلامي، عبدالله بن سليمان سلمان، رياض، وزارت الشؤون الاسلاميه، بي‌تا.
روضه الافکار والافهام لمرتاد حال الامام، حسين بن غنام، تحقيق دکتور ناصرالدين اسد، بيروت ـ قاهره، دارالشروق، چاپ چهارم، 1415ق.
زعماء الاسلام في العصر الحديث، احمد امين، بيروت ـ لبنان، دار الکتاب العربي، بي‌تا.
السحب الوابله علي ضرائح الحنابله، ابن حميد نجدي صنبلي، رياض، مکتبه الامام احمد، چاپ اول، 1989م.
السحب الوابله، حمد الجاسر ، مجله العرب، ج9 و 10، س12، 1978م.
الشيخ محمدبن عبدالوهاب المجدد المفتري عليه، أحمد آل بوطامي آل بن علي، الإمارات المتحده العربيه، دارالفتح الشارقه، چاپ اول، 1415ق.
الشيخ محمدبن عبدالوهاب حياته ودعوته في الرؤيه الاستشراقيه، ناصربن إبراهيم بن عبدالله التويم، رياض، وزارت الشؤون الاسلاميه، بي‌تا.
الشيخ محمدبن عبدالوهاب عقيدته السلفيه ودعوته الإصلاحيه وثناء العلماء عليه، أحمد آل أبوطامي آل بن علي، تصحيح عبدالعزيز بن عبدالله الباز، مدينه، مطبوعات الجامعه الاسلاميه، بي‌تا.
الصواعق الالهيه في رد علي الوهابيه، سليمان بن عبدالوهاب، الهدايه، چاپ اول، 1420ق.
صوت الباني در گفتاري با نام «حقيقه الدعوه السلفيه»:

http://audio.islamweb.net/audio/index.php?page=FullContentعليهم السلامaudioid=%20109376

عقيده الشيخ محمدبن عبدالوهاب السلفيه وأثرها في العالم الإسلامي، صالح بن عبدالله بن عبدالرحمن عبود، رياض، وزارت الشئون الاسلاميه، بي‌تا.
علماء نجد خلال ثمانيه قرون، عبدالله آل بسام، رياض، دائر العاصمه المملکه العربيه السعوديه، دوم، 1419ق.
عنوان المجد في بيان احوال بغداد والبصره ونجد، ابراهيم فصيح بن سيد صبغه الله حيدري بغدادي، بغداد، دار الحکمه، چاپ اول، 1419ق.
عنوان المجد في تاريخ النجد، عثمان بن عبدالله بن بشر، تحقيق وتعليق عبدالرحمن بن عبداللطيف آل الشيخ، رياض، مطبوعات دارالملک عبدالعزيز، چاپ چهارم، 1402ق.
فتنه الوهابيه، دحلان زيني، استانبول، مکتبه الحقيقه، 1422ق.
الفصل بين المتنازعين في حديث اللهم اني اسالک بحق السائلين، عصيمي، صالح عبدالله، عربستان، دار اهل الحديث، 1413ق.
کشف الارتياب في اتباع محمدبن عبدالوهاب، سيد محسن امين، قم، ستار، چاپ دوم، 1428ق.
لمع الشهاب في سيره محمدبن عبدالوهاب، حسن بن جمال بن احمد ريکي، تحقيق احمد ابوحاکمه، بيروت، مطابع بيبلوس الحديثه، چاپ اول، 1967م.
مجله الاصاله، «مذاکرات همفر في الميزان»، ش31، 32، 33، محرم 1422ق.
مجله عربي الزهراء، ج7، م3، قاهره، 1345ق.
مجموعه الرسائل والمسائل النجديه، شيخ عبداللطيف بن عبدالرحمن بن حسن، اعداد مرکز الکتب الالکترونيه، بي‌جا، بي‌تا.
محمدبن عبدالوهاب مصلح مظلوم ومفتري عليه، مسعود ندوي، ترجمه و تعليق عبدالعليم عبدالعظيم البستري، رياض، وزرات الشؤون الاسلاميه، 1420ق.
المراه في حياه الشيخ محمدبن عبدالوهاب، حمد الجاسر ، عربستان، وزارت لشؤون الاسلاميه، بي‌تا.
مشاهير علماء نجد وغيرهم، عبدالرحمن بن عبداللطيف آل الشيخ، تحقيق وتعليق باشراف دار اليمامه للبحث والترجمه والنشر، بي‌جا، چاپ دوم، 1394ق.
من اعلام المجددين، صالح بن فوزان، رياض، دار عالم الکتب، 1423ق.
منهج شيخ الإسلام محمدبن عبدالوهاب في التأليف، عبدالمحسن بن حمد عباد بدر، رياض، وزارت الشؤون الاسلاميه، بي‌تا.
منهج شيخ الإسلام محمدبن عبدالوهاب في التفسير، مسعدبن مساعد حسيني، الجامعه الإسلاميه بالمدينه المنوره، بي تا.
ميقات حج، سرچشمه انديشه وهابيت، مايکل کوک، ترجمه محمدحسين رفيعي، ش65، پاييز 1387ش.
نظري بر تاريخ وهابيت، مسجد جامعي، زهرا، تهران، صرير دانش، چاپ اول، 1380ش.
نقد الشيخ محمدبن عبدالوهاب من الداخل، عصام يحيي علي العماد، قم، الاجتهاد، چاپ اول، 1429ق.
وهابيگري، الگار، حامد،، ترجمه احمد نمايي، مشهد، بنياد پژوهشهاي اسلامي، چاپ دوم، 1387ش.
هذي هي الوهابيه، مغنيه، محمدجواد، تحقيق و پژوهش سامي الغريري، موسسه دار الکتاب الاسلامي، چاپ اول، 1427ق.

دیدگاه ها

باسلام خدمت دست اندرکاران
من از سازمان تبلیغات ایران تعجب میکنم چرا بیکر نشستند تا حالا،باید ابن کتاب در تمام مدارس ایران تدریس شود ونقاط ضعف مسلمانان همیشه گوشزد شود
اصلا باید ازاین کتاب در سطح جهان اسلام فیلم ساخته شودیک فیلم جهانی

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br><em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
4 + 12 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .