مرزهای توحید و شرک در قرآن(آیة الله سبحانی)

1 ________________________________________
بسم الله الرحمن الرحيم
________________________________________ 3 ________________________________________
مرزهاي توحيد و شرك در قرآن
نگارش : آيت الله جعفر سبحاني
ترجمه : مهدي عزيزيان
________________________________________ 5 ________________________________________
بسم الله الرحمن الرحيم
پيش گفتار مترجم
برخورد و تضارب انديشه ها ، شرط لازم براي تكاپوي انديشه ها است . از به هم پيوستن پرسش و پاسخ ، فرزند فرخنده دانش زاده مي شود و افكار آماده ، به بارگاه رشد و كمال مي رسند . پرسش ها و نقدها نه مانند باد پاييزي اند كه باعث خزان برگ و بَر درخت دانش شوند ، بلكه مانند نسيم بهاري اند كه دانه هاي خفته در خاك يا گياهان تازه رسته را ، به رستن و شكفتن و برگ و بار مي نشانند .
البته و صد البته اين همه در صورتي است كه پرسش و پاسخ و تضارب انديشه ها با هدف فهم حقيقت صورت گيرد و از مسير درست جدال احس راه بگذراند . امّا آنجا كه هدف ، چيرگي بر حريف مقابل و با ابزار جدال جاهلانه باشد ، به جاي علم و انديشه ، كينه ها و دشمني ها شعله مي گيرد و خرمن انديشهورزان را مي سوزد .
تعصبات ملّي و نحله اي و يا انگيزه هاي ناپاك سياسي ، گاه از پشت پرده نقش مي آفريند و مباحثات زلال علمي را گل آلود مي كند . در ا ين ميان ، عالمان امين و خردمندانند كه بايد هوشمندانه راه مباحثات علمي ار از چاه منازعات سياسي و عصبي باز شناسند و جهاد مقدّس خود را به غنيمت ناچيز دنيا نفروشند .
________________________________________ 6 ________________________________________
نقدها و پرسش هايي كه پيرامون برخي اعتقادات اسلامي مانند توسل ، طلب شفاعت ، زيارت قبور ، بنا بر قبور و . . . مطرح شده است ، زمينه اي را براي حلّ بعضي گره ها و يا تفصيل برخي مجمل ها فراهم آورده است .
اين كتاب كه به خامه استوار استاد بزرگوار و نويسنده گرانقدر حضرت آية الله سبحاني در اين زمينه تدوين و تأليف گرديده ، از جمله گام هاي است كه در اين ميدان برداشته شده است . گرچه ايشان تاكنون كتاب هاي متعددي در اين زمينه نگاشته اند كه هر كدام از زاويه اي برجسته و مفيد و مؤثر بوده است ، امّا كتاب حاضر را مي توان از جهت جامعيت مطالب ، اتقان استدلال ها با استفاده از منابع شيعي و سنّي و نيز اختصار و حج كم ، بهترين آن ها شمرد . پيراسته بودن اين اثر از نيش طعن و استخفاف ، و آراسته بودن آن به زبان شيرين آيات و روايات و استدلال هاي متقن بر اساس آن دو ، نويسنده را در رسيدن به هدفش كه همانا رفع سوء تفاهم ها و نزديك ساختن دل هاي مسلمانان به يكديگر است ، كام رواتر ساخته است .
اميد آن كه تلاش ناچيز اين بنده ، مقبول درگاه كريم منّان و مورد پسند ارباب فهم و كمال ، واقع شود .
الهي چنان كن سرانجام كار * تو خشنود باشي و ما رستگار
مهدي عزيزان
قم ـ مؤسسة امام صادق ( عليه السلام )
آذر 1379 / رمضان 1421
________________________________________ 7 ________________________________________
بسم الله الرحمن الرحيم
مقدّمه مؤلّف :
الحمد للّه ربّ العالمين ، و الصلاة و السّلام علي سيدالمرسلين و آله و صحبه المنتجبين .
كتابي كه پيش روي شماست ، مباحث فشرده اي پيرامون توحيد و شرك در قرآن كريم است كه به نسل رو به رشد و فرزندان امت اسلامي تقديم مي كنيم . بدان اميدكه گامي در راه حفظ كيان و وحدت كلمه مسلمانان و نجات آنان از چنگال شرك و راهنمايي به دژ مستحكم توحيد برداشته باشيم .
همان طور كه مي دانيد هدف برتر تمامي انبياء الهي ، ستيز با شرك و ويران نمودن پايگاههاي شرك آلوداست .
( وَلَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ اُمَّة رسولاً أَنِ اعْبُدوا اللّهَ وَاجْتَنِبُوا الطّاغُوتَ ) . ( 1 )
« ما در هر امتي رسولي برانگيختيم كه خداي يكتا را بپرستيد و از
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . نحل/36 .
________________________________________ 8 ________________________________________
طاغوت اجتناب كنيد » .
مسئله توحيد و شرك از مسايل مهم عصر ما به شمار مي رود ، به ويژه آنكه دست مايه اي براي گسستن وحدت مسلمانان و صفوف آنان شده است . بنابر اين بر هر مسلماني حفظ توحيد كلمه و مستحكم ساختن روابط خود با برادران ديني ، واجب و لازم است .
پيرامون اين موضوع ، در ضمن يك مقدمه و فصولي چند سخن خواهيم گفت .
* * *
بيشترين سخن در اين كتاب درباره « توحيد در عبادت » است ، آنهم نه درباره اصل كلّي آن كه مورد اتّفاق همه مسلمانان است ، بلكه درباره مواردي كه تصوّر شده كه انجام آنها با اين اصل كلي هماهنگ نيست و به اصطلاح علما و دانشمندان ، گفتگو درباره كبراي قياس ( ايّاك نعبد ) نيست ، بلكه سخن درباره موضوعاتي است كه تصور شده از مصادق پرستش خداست .
مؤلّف
________________________________________ 9 ________________________________________
كلمه توحيد و توحيد كلمه
اسلام بر دو كلمه اساسي مبتني است :
1 . « كلمه توحيد » ، يعني ؛ شهادت بر وحدانيت خداوند ( لا اله الاّ اللّه ) و نفي الوهيت و ربوبيت غير خداوند .
2 . « توحيد كلمه » ، يعني ؛ اعتصام به حبل المتين الهي و خودداري از تفرقه و تشتت در موردمسايل حاشيه اي كه ـ در اكثر موارد ـ ارتباطي با گوهر اسلام و اساس آن ندارد .
اين قرآن است كه ما را به وحدت و حفظ كيان اسلام مي خواند و مي فرمايد :
( وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعاً وَلاتَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَالَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُم ْفَاَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَكُنْتُمْ عَلي شَفاحُفْرَة مِنَ النّارِ فَأنْقَذَكُمْ مِنْها كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلِّكُمْ تَهْتَدُونَ ) . ( 1 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . آل عمران / 103 .
________________________________________ 10 ________________________________________
« و همگي به ريسمان خدا [ قرآن و اسلام و هرگونه وسيله وحدت ] چنگ زنيد و پراكنده نشويد و نعمتِ بزرگ خدا را بر خود ، به ياد آريد كه چگونه دشمن يكديگر بوديد و او ميان دلهاي شما الفت ايجاد كرد و به بركتِ نعمت او برادرشديد و شما بر لب حفره اي از آتش بوديد ، خدا شما را از آن نجات داد . اين چنين خداوند آيات خود را براي شما آشكار مي سازد ، شايد پذيراي هدايت شويد » .
با بررسي و دقت در گفتار و رفتار رسول گرامي اسلام ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ، اهتمام جدي آن حضرت را بر توحيد كلمه و حفظ وحدت مسلمانان مشاهده مي كنيم . وحدت ؛ ضامن نيرومندي ، آسايش و بهروزي است و تفرقه ؛ سياه چال سستي ، دشمني و اضمحلال است .
ما در بيان گفتار و رفتار آن حضرت در اين زمينه ، به ذكر نكات ذيل بسنده مي كنيم :
الف : وقتي پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) وارد مدينه شدند ، اوس و خزرج پروانهوار گرد ايشان مي گرديدند . اين دو قبيله ، سنگ بناي دعوت اسلام بودند ، امّا تا چندي پيش ( قبل از پذيرش اسلام ) جنگ هاي ويرانگري بين آنان درگرفته و غبار كينه و دشمني در بينشان پراكنده بود . در چنين شرايطي پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) وارد مدينه شده و ضرورت حل اختلاف و نزديك كردن اين دو قبيله به يكديگر را احساس مي كند . با اين هدف ، اقدام به ايجاد اخوّت و دوستي بين اين دو ، از طريق بستن عقد اخوّت بين آنان مي كند ، تا ريشه اختلاف خشكيده و
________________________________________ 11 ________________________________________
خاطرات حوادث گذشته از ذهن ها زدوده شود . ( 1 )
ب . مسلمانان در جنگ با قبيله بني مصطلق به پيروزي رسيدند و پيامبر منبع آب آنان را [ كه در آن روزگار رگ حياتي جنگجويان محسوب مي شد ] در اختيار گرفت . در همين حال نزاعي بين دو نفر از مهاجرين و انصار در گرفت و هر يك ، دوستان مهاجر و انصار خود را به ياري طلبيد . فرياد آنان به گوش پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) رسيد .
حضرت بلافاصله فرمودند : دعوها فانّها منتنة . . . . ( 2 )
« ياري خواهي از قبيله كاري فاسد و آزار دهنده است » .
يعني ؛ كمكخواهي از طائفه ، كلمه خبيثه ايست كه بازمانده دوران جاهليت است و خداوند مؤمنين را برادر يكديگر و اعضاء حزب واحدي قرار داده است . پس بايد هر دعوتي در هرزمان و مكان در جهت مصالح اسلام و عموم مسلمانان صورت گيرد ، نه در جهت منافع گروهي خاص بر عليه گروه ديگر . هر كس به رسم دوران جاهليت رفتار كند ، در اسلام مورد سرزنش و نكوهش است .
بنابراين ، پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) هر گونه دعوتي را كه موجب گسستن مسلمانان و از هم پاشي وحدت آنان شود ، دعوتي فاسد ناميدند ،
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الدر المنثور : 2/287 ، در تفسير آيه 103 سوره آل عمران ، از مقاتل ابن حيان نقل است كه اين آيه ، در مورد دو قبيله از قبايل انصار نازل شده است . تا آنجا كه مي گويد : پيامبر پس از ورود به مدينه ، بين آنان آشتي برقرار كرد .
2 . ابن هشام : السيرة النبوية : 3/303 ، غزوه بني مصطلق .
________________________________________ 12 ________________________________________
چرا كه موجب فروريختن اساس موجوديت اسلام مي گردد .
ج . هنگامي كه پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) وارد مدينه شد ، دو قبيله اوس وخزرج پيرامون او گرد آمدند . شاسابنقيس كه سينه اش مالامال از كينه مسلمانان بود ، با جمعي از اصحاب رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) كه در مجلسي دوستانه با يكديگر به گفتگو پرداخته اند روبرومي شود . با ديدن اين صحنه كه نشانگر اُنس و الفت آنان و تلاش براي رفع مشكلات بر محور اسلام ـ پس از دشمني هاي ديرينه جاهلي ـبود خشم او به جوش آمد . با خود گفت : قوم بني قيله در اين سرزمين گرد هم آمده اند ، به خدا قسم ، تا وقتي كه آنان بايكديگرند خاطر آسوده اي نخواهيم داشت .
او با هدف ايجاد اختلاف بين اين دو قبيله ، از جواني يهودي كه آمد و شدي با اوس و خزرج داشت ، خواست كه به ميان آنان رود و در جلسه آنان شركت كند و روز « بُعاث » را يادآوري كند . ( يعني همان روزي كه اوس و خزرج با يكديگر جنگيدند و اوس بر خزرج پيروز شد . در آن زمان ، رئيس قبيله اوس « حضير بن سماك اشهلي » و رئيس قبيله خزرج « عمروابن نعمان بياضي » بود كه هر دو در اين جنگ كشته شدند ) .
جوان يهودي به جمع اوس و خزرج وارد شد و از خاطرات زد و خورد آنان در دوران جاهليت سخن گفت و تعصّب جاهلي را در آنان زنده كرد ، تاجايي كه آماده درگيري با يكديگر شدند و او همچنان
________________________________________ 13 ________________________________________
آتش فتنه را شعله ورتر مي كرد .
اين خبر به پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) رسيد . آن حضرت با جمعي از مهاجرين به سوي آنان حركت كرد . وقتي به جمع آنان رسيد ، فرمود :
« اي مسلمانان ! خدا را ؛ خدا را در نظر داشته باشيد . آيا درحالي كه من در ميان شماهستم ، به رسم جاهليت رفتار مي كنيد ؟ ! اكنون خداوند شما را به اسلام هدايت نموده ؛ به وسيله اسلام شما را گرامي داشته ؛ و از فرهنگ جاهلي گسسته ؛ از كفر رهانيده و دلهاي شما را به يكديگر پيوند زده است » . ( 1 )
سخنان پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) در جان آنان اثر كرد و دريافتند كه نزاع آنان نزاعي شيطاني است . لذا از كرده خود پشيمان و از درگيري منصرف شدند .
سخنان پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ، پرده از توطئه يهود برداشت و آتش فتنه را در نطفه خفه كرد و در قلب مؤمنين ريشه دوانيد و آنان را برادر و دوست يكديگر ساخت .
اين ماجرا و حوادث فراواني مانند آن ، حكايت از تلاش فراوان دشمنان اسلام براي از بين بردن وحدت مسلمانان و رخنه در صفوف متحد آنان دارد . اگر در زمان پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) يك يا دو نفر مانند شاس ابن قيس يهودي بود ، اكنون صدها و بلكه هزاران نفر مانند او هستند كه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . سيره نبوي : 1/555 و 556 . چاپ سال 1375 هـ .
________________________________________ 14 ________________________________________
نيروهاي شيطاني خود را سازمان داده تا از طريق طرح مسايل حاشيه اي و جزيي ، گرايشات قومي مسلمانان را تشديد كنند و صفوف يكپارچه آنان را درهم شكنند .
امروزه شيوه هاي دشمنان اسلام براي فتنه انگيزي در بين مسلمانان ، متعدد و بي شمار است و مطابق با شرايط و جوامع مختلف ، نقشه هاي گوناگوني ترسيم كرده اند . لذا عقل سالم حكم مي كند كه بايد مسلمانان به تحكيم صفوف و وحدت كلمه خود بپردازند تا بتوانند در مقابل اين توطئه ها ايستادگي نمايند .
مسئله توحيد و مبارزه با شرك ، از عمده ترين مسايلي است كه هدف اوليه انبياء و رسولان الهي و مصلحان بزرگ بوده است . توحيد ؛ سمبل اسلام و رمز عزت و سرفرازي مسلمانان است .
با اين حال ، چنانچه در خلال مباحث آينده خواهيد ديد ، متأسفانه برخي مسايل حاشيه اي و جزيي ، ابزاري براي بروز اختلاف و تشتّت در بين مسلمانان شده است . ما در اين كتاب فشرده ، كوشيده ايم نظر قرآن كريم را در زمينه اين مسائل جويا شويم و از مشعل نوراني سنّت پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) كه همه مسلمانان آن را به عنوان منبع دوم دين اسلام پس از قرآن كريم مي دانند ، بهره گيريم .
در پايان ، مسلمانان را به رعايت نمودن دعوت قرآن كريم مي خوانيم كه :
( وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَميعاً وَلاتَفَرَّّقُوا ) .
________________________________________ 15 ________________________________________
مسلمانان امت واحدي هستند كه خداي يگانه ، كتاب آسماني واحد و دينو شريعت يكسان ، آنان را گرد هم آورده است و عوامل وحدت آفرين در بين آنان ، بسيار بيشتر از عوامل تفرقه انگيز مي باشد .
آنان چنانند كه « شاعر اهرام » سروده است :
انّا لتجمعنا العقيدة اُمَّة
و يؤلف الاسلام بين قلوبنا
و يضمّنا دين الهدي اتباعاً
مهما ذهبنا في الهوي اشياعا
« عقيده ديني از ما امّتي يگانه پديد آورده و دين هدايت ، ما را پيرواني منسجم ساخته است » .
« اسلام ، دلهاي ما را به يكديگر پيوند زده است ، هر چند در زندگي به صورت گروه هاي مختلفي باشيم » .
جعفر سبحاني
________________________________________ 17 ________________________________________
فصل نخست :
تبيين ايمان و كفر
ايمان ؛ عبارت است از اعتقاد به خداوند ، جهان آخرت ، نبوت و رسالت پيامبر گرامي اسلام ( صلي الله عليه وآله وسلم ) .
اين سه ، تشكيل دهنده اركان ايمانند و ساير عقايد به گونه اي به آنها باز مي گردد .
از آنجا كه از پيامبر گرامي اسلام ( صلي الله عليه وآله وسلم ) معارف گسترده اي بر جاي نمانده تابتوان با جمع آوري آنها به تمامي آنها اعتقاد يافت ، انديشمندان ديني معارف بر جاي مانده از پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) را به دو بخش تقسيم كرده اند :
بخش اول ؛ معارفي است كه به طور مشروح بيان شده است . مانند : مسئله توحيد و معادـ در زمينه عقايدـ و وجوب نماز و زكات و . . . ـ در زمينه احكام ـ .
بخش دوم ؛ معارفي كه به صورت سربسته و غير مشروح بيان شده است و ما از وجود آنها در قرآن و سنت پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) آگاهيم .
________________________________________ 18 ________________________________________
در بخش اول ، بايد به صورت مشروح و تفصيلي ايمان داشت و در بخش دوم به صورت سربسته و اجمالي .
در همين راستا ، عضد الدين ايجي گفته است : « ايمان ؛ همان تصديق وباور به مطالبي است كه يقين داريم پيامبر اسلام ( صلي الله عليه وآله وسلم ) آورنده آنهاست . اگر تفصيلاً از آنها مطلعيم ، بايد به صورت تفصيلي تصديق كنيم و اگربه صورت اجمالي از آنها آگاهيم ، بايد به صورت اجمالي تصديق نماييم » ( 1 ) .
به بيان روشن تر ؛ مطالبي كه از پيامبر اسلام ( صلي الله عليه وآله وسلم ) به مارسيده است يا به وجود آنها در اسلام يقين داريم ( مانند وجوب نماز ، زكات ، جهاد و حج ) و يا به وجود آنها در اسلام يقين نداريم .
انسان مؤمن ، به تمام معارفي كه پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) بيان كرده و براي تبليغ آنها مبعوث شده اند ، اعتقاد و ايمان دارد . جز اينكه ؛ به مطالبي كه يقين دارد ، به صورت مبسوط و تفصيلي ايمان داشته ، و به مطالبي كه يقين ندارد ، به گونه اجمالي و سربسته ايمان دارد .
از مطالب فوق نتيجه مي گيريم كه ايمان در سه اصل محوري خلاصه مي شود :
1 . ايمان به وجود خداوند و توحيد .
2 . ايمان به جهان آخرت و برانگيخته شدن انسانها در روز قيامت .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مواقف ايجي : ص 384 ، بيروت ، چاپ عالم الكتب .
________________________________________ 19 ________________________________________
3 . ايمان به رسالت پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) و محتواي رسالت او .
اعتقاد به اين سه اصل ، موجب ايمان انسان و ورود او به حصار امن الهي و بهره مندي او از سايهسار خوش ايمان و اسلام مي گردد .
انديشمندان اسلامي جملگي ـ بدون توجه به تفاوت مذهبي آنان ـ برمطالب فوق متّفقند و جهت تأييد آنها شواهد بسياري از گفتار پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) نقل مي كنند . از آن جمله :
1 . امام رضا عليه السَّلام به نقل از پدران بزرگوار خود ، از عليعليه السَّلام روايت كرده اند كه فرمود :
« قال النّبي ( صلي الله عليه وآله وسلم ) : اُمِرْتُ أَنْ اُقاِتلَ النّاسَ حَتّي يَقُولُوا لا اِلهَ اِلاّاللّهُ ، فَاذا قالُوا حُرِّمَت عَلَيّ دِمائُهُم و أمْوالُهُم » . ( 1 )
« پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) : مأمورم كه با كفار بستيزم تا كلمه توحيد ( لا اله الاّ اللّه ) را بر زبان جاري كنند و آن هنگام ، جان و مال آنان بر من حرام خواهد شد » .
2 . بخاري و مسلم از عمر ابن خطاب روايت كرده اند كه روزي علي عليه السَّلام از پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) پرسيد :
يا رسول اللّه ! تا چه حد با كفار نبرد كنم ؟ حضرت پاسخ دادند :
« قاتِلْهُم حَتّي يَشْهَدُوا أنْ لا اِلهَ اِلاّ اللّهُ وَأنَّ مُحمّداً رسولُ اللّهِ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . بحارالأنوار : 68/242 .
________________________________________ 20 ________________________________________
فَاِذا فََعَلُوا ذلك فَقَدْ مَنَعُوا مِنكَ دِمائَهُمْ و أمْوالَهُمْ اِلاّ بِحَقّها وَحِسابُهُمْ علي اللّه » . ( 1 )
« با آنان نبرد كن تا هنگامي كه شهادتين بر زبان جاري كنند . پس از آن ، دست يازيدن به مال و جان آنان ممنوع است ، مگر به دستور الهي و البته حساب آنان با خداوند است » .
3 . ابو هريره از رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) روايت كرده است كه حضرت فرمود :
« لا اَزالُ أُقاتِلُ النّاسَ مَتي يقولوا لا اِلهَ اِلاّ اللّهُ ، فاذا قالُوها فَقَدْ عَصَمُوا مِنّي دِمائَهُمْ و أموالَهُم اِلاّ بِحَقها و حِسابُهُم عَليَ اللّهِ » . ( 2 )
« تا هنگامي كه كافران كلمه توحيد ( لا اله الاّ اللّه ) را بر زبان نياورند با آنان مي ستيزم . آن هنگام است كه جان و مالشان از من مصون است ، مگر بر طبق دستور الهي ؛ و البته حساب آنان با خداوند است » .
روايات بسيار ديگري نيز وجود دارد كه مرز اسلام و كفر را ، بيان شهادتين يعني « لا اله الاّ اللّه و محمّد رسول اللّه » معرفي مي كند . اگر در برخي از اين روايات تنها اصل توحيد بيان شده و از معاد و حشر انسانها و نبوت پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) سخني به ميان نيامده است ، به دليل وضوح كافي و بي نيازي از ذكر آنها مي باشد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح بخاري : 1/10 ، كتاب الايمان ، صحيح مسلم : 7/17 ، كتاب فضايل علي عليه السَّلام .
2 . شافعي در كتاب الامّ : 6/157 ، سخن شافعي را پيرامون اين موضوع ، ملاحظه فرماييد .
________________________________________ 21 ________________________________________
واضح است كه تنها اعتقاد به اصول سه گانه مذكور موجب سعادت ورهايي انسان از عذاب الهي نخواهد بود ، بلكه بايد اعمال و رفتاري كه مطابق بادستورات الهي است ـ و قرآن و سنّت بيانگر آنها هستند ـ آن عقايد را همراهي كنند . در اين زمينه روايات فراواني وجود دارد كه به برخي از آنها اشاره مي كنيم :
1 . عبداللّه ابن عمر از پيامبر اسلام ( صلي الله عليه وآله وسلم ) روايت مي كند كه فرمود :
« بُنِيَ الإسلامُ علي خمس : شَهادَةُ أَنْ لا اِلهَ اِلاّ اللّهُ و أنَّ مُحمّداً رسولُ اللّهِ و إقامَةُ الصّلوةِ و إيتاء الزّكوةِ و الحَجِّ وصَوْمُ شَهْر رمضان » . ( 1 )
« اسلام بر پنج پايه استوار است : ( 1 ) شهادت بر توحيد ( لا اله الاّ اللّه ) و رسالت پيامبراسلام ( محمد رسول اللّه ) ( 2 ) و برپا داشتن نماز ( 3 ) و پرداخت زكات ( 4 ) و انجام حجّ ( 5 ) و روزه ماه مبارك رمضان » .
2 . در روايات متعددي از پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) روايت شده است كه فرمود :
« من شهد ان لا اله الاّ اللّه واستقبل قبلتنا و صلي صلاتنا واكل ذبيحتنا فذلك المسلم ، له ما للمسلم و عليه ما علي المسلم » . ( 2 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح بخاري : 1/16 ، باب اداء خمس از كتاب الايمان .
2 . ابن اثير ، كتاب جامع الاصول : 1/158 .
________________________________________ 22 ________________________________________
« كسي كه شهادت بر توحيد ( لا اله الاّ اللّه ) دهد و رو به قبله نماز گزارد و ذبيحه مسلمانان را بخورد ، مسلمان است و از حقوق مسلمانان برخوردار و به انجام تكاليف آنان موظّف مي باشد » .
بنابراين تفاوت بين مؤمن و كافر ، اعتقاد و يا عدم اعتقاد به اصول سه گانه مذكور است . اما آنچه سعادت اخروي را به ارمغان مي آورد ، عمل به واجبات و پرهيز از محرمات الهي مي باشد . رواياتي كه درباره عقيده مؤمن سخن گفته و به رفتار او اشاره اي ننموده اند ، به مطلب نخست اشاره كرده ، و رواياتي كه به بيان چگونگي رفتار مؤمن پرداخته و از عقايد او سخن به ميان نياورده اند ، به مطلب دوم اشاره دارند .
اكنون كه عوامل بيرون رفتن انسان از حيطه ايمان و ورود او به محدوده كفر روشن شد در مي يابيم ؛ تا هنگامي كه فرقه اي از فرق اسلامي ، به اصول سه گانه دين عقيده داشته باشند و منكر ضروريات دين ـ كه ديني بودن آنها بر همگان روشن است ـ مانند وجوب نماز و زكات نباشند ، مسلمان هستند و تكفير آنها روا نمي باشد . بر اين مطلب عموم متكلمين و فقها تصريح نموده اند ( 1 ) كه به برخي از عبارات آنها اشاره مي كنيم :
1 . ابن حزم در مورد اينكه « چه كسي سزاوار تكفير است و چه كسي سزاوار آن نيست » گفته است :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مواقف ، ايجي : 392 .
________________________________________ 23 ________________________________________
« عده اي معتقدند هيچ مسلماني به دليل اعتقاد يا فتوايي خاص ، سزاوار نسبت كفر و يا فسق نيست . اگر كسي در مسئله اي اجتهاد نمود و به آنچه حق تشخيص داد متمايل شد ، در هر صورت سزاوار پاداش و اجر است . اگر به اعتقاد صحيح دست يافت دو پاداش دارد و اگر به اعتقاد درست دست نيافت يك پاداش .
نظر ابن ابي ليلي ، ابو حنيفه ، شافعي ، سفيان ثوري ، داود ابن علي و تمام صحابه اي كه در اين موضوع به نظرشان دست يافته ايم همين است و نظرمخالفي در اين زمينه مشاهده نكرديم » . ( 1 )
2 . شيخ الاسلام تقي الدين السبكي در اين زمينه گفته است :
« تكفير نمودن مؤمنين ، كاري بس دشوار است و هر فرد مؤمني تكفير بدعت گذاران و افراد لاابالي را كه گوينده لا اله الاّ اللّه و محمد رسول اللّه هستند را ، بس سنگين مي شمارد . چرا كه تكفير نمودن ، بسيار دشوار است » . ( 2 )
3 . احمد ابن زاهر سرخسي اشعري مي گويد :
« هنگامي كه ابوالحسن اشعري در منزل من در بغداد ، در حال احتضار بود ، دستور داد پيروانش حاضر شوند و سپس در جمع آنان گفت : شاهد باشيد كه من هرگز كسي از اهل قبله را به خاطر ارتكاب گناهي تكفير نكردم . چرا كه به اعتقاد من همه آنها به خداي يگانه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . ابن حزم ، الفصل : 3/291 .
2 . شعراني ، اليواقيت و الجواهر : 2/125 ، چاپ سال 1378 ق .
________________________________________ 24 ________________________________________
معتقدند و بر محور اسلام گردآمده اند » . ( 1 )
4 . تفتازاتي مي گويد :
« مسلماني كه مخالف عقيده حق است ، تا آنجا كه با ضروريات دين مانندحدوث عالم و محشور شدن مردگان مخالفت نكرده است ، كافر نيست . زيرا پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) و خلفاي پس از او به تفتيش عقايد نمي پرداختند و تنها ، عقايد صحيح را تبيين و ترويج مي كردند » . ( 2 )
سنّت پيامبر و تكفير مسلمانان :
احاديث فراواني از پيامبر وجود دارد كه از تكفير كسي كه شهادتين گفته است ، نهي فرموده اند ، چهرسد به كسي كه به انجام دستورات ديني متعهد است . به نمونه اي از اين احاديث توجه كنيد :
1 . « بُنيَ الإسلامُ علي خِصال : شَهادةُ أنْ لا اله الاّ اللّهُ و أنَّ محمّداً رسولُ اللّهِ و الإقرارُ بما جاءَ مِنْ عِندِاللّهِ و الجهاد ماض مُنْذُ بعثَ رُسُلَه إلي آخرِ عِصابة تكونُ من المسلمين . . . فلا تكفروهم بذنب و لاتشهدوا عليهم بشرك » ( 3 ) .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . همان : 126 .
2 . تفتازاتي ، شرح المقاصد : 5/227 .
3 . كنز العمال : 1/29 ، شماره 30 .
________________________________________ 25 ________________________________________
« اسلام مبتني بر چند ويژگي است : شهادت به يگانگي خداوند ( لا اله الاّ اللّه ) وشهادت بر نبوت رسول خدا ( محمد رسولاللّه ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ) و پذيرفتن آنچه از جانب خداوند نازل شده است و اعتقاد به اينكه جهاد از ابتداي بعثت انبياء ادامه دادند تا به آخرين گروه كه مسمانان مي باشند . پس كسي را كه به اين ويژگيها معتقد بود ، به دليل گواهي و شهادت او تكفير نكنيد و او را مشرك ننمايد » .
2 ـ ابو داود از نافع و او از ابن عمر نقل مي كند كه پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) فرمود :
« أيُّما رجل مُسلم أكفر رجلاً مسلماً فان كان كافراً ، والاّ كان هو الكافر » . ( 1 )
« هر گاه مسلماني ، مسلمان ديگري را تكفير كند اگر او واقعاً كافر باشد كه هيچ ، وگرنه خود او كافر است » .
3 . مسلم به نقل از نافع و او از ابن عمر روايت كرده است كه پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) فرمود :
« اذا كفّر الرجل اخاه ، فقدباء بها احدهما » . ( 2 )
« هرگاه مسلماني برادر ديني اش را تكفير كند ، گناه اين نسبت را يكي از آن دو به دوش كشيده است » .
4 . مسلم از عبداللّه بن دينار و او از ابن عمر روايت كرده است
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . سنن ابي داود : 4/221 ، شماره 4687 . كتاب السنة .
2 . صحيح مسلم 1/56 . كتاب الايمان . باب « من قال لاخيه المسلم يا كافر » .
________________________________________ 26 ________________________________________
كه پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) فرمود :
« ايّما امرء قال لاخيه يا كافر ، فقد باء بها احدهما ، ان كان كما قال ، و الاّ رجعت عليه » . ( 1 )
« اگر كسي به برادر ديني اش « كافر » خطاب كند ، گناه اين نسبت را يكي از آن دو به دوش مي كشد ، اگر راستگو باشد كه هيچ ، و الاّ به خود او برمي گردد » .
5 . بخاري در كتاب خود ، در باب « گناهان ، بازمانده دوران جاهليت اند وهيچ كس با انجام آنها كافر نميشود ، مگر با شرك ورزيدن » از پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) روايت مي كند كه خطاب به فردي فرمود :
« در تو آثار جاهليت هست » و خداوند مي فرمايد :
( إنَّ اللّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاء ) . ( 2 ) و ( 3 )
« خداوند ( هرگز ) شرك را نمي بخشد و پايين تر از آن را براي هر كس بخواهد ( و شايسته بداند ) مي بخشد » .
6 . ترمذي در كتاب سنن خود ، به نقل از نائب ابن ضحاك روايت مي كندكه پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) فرمود :
« ليس علي العبد نذر فيما لايملك ، و لاعن المؤمن كقاتله و
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح مسلم 1/57 ، كتاب الايمان ، باب « من قال لاخيه المسلم ياكافر » ؛ مسند احمد : 2/22و : 60و142 ؛ سنن ترمذي : 5/22 ، شماره 2637 ، كتاب الايمان .
2 . نساء/48
3 . صحيح بخاري : 1/11 ، كتاب الايمان ، باب « المعاصي من أمر الجاهلية » .
________________________________________ 27 ________________________________________
من قذف مؤمناً بكفر ، فهو كقاتله » . ( 1 )
« هيچكس نمي تواند در مورد اموال ديگران نذر كند و لعن كننده مؤمن مانند قاتل اوست . و هر كس به مؤمني نسبت كفر دهد ، مانند آن است كه او را كشته است » .
7 . ابو داود از اسامة ابن زيد نقل مي كند :
« پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ما را به جنگي در منطقه حرقات فرستاد . ما در پيشاپيش لشكر بوديم . وقتي دشمن شكست خورد و در حال فرار بود ، يك نفر ازآنها را دستگير كرديم . او در اين موقعيت لا اله الاّ اللّه گفت . او را آنقدر زديم تا جان سپرد . وقتي ماجرا را براي رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) گفتيم ، حضرت فرمود : شما در روز قيامت با لا اله الاّ اللّه چه خواهيد كرد ؟ گفتم : يا رسول اللّه ! او از ترس شمشير و كشته شدن ، لاالهالاّ اللّه گفت . حضرت فرمود : آيا تو از ذهن او باخبري و فهميدي كه او از ترس ، كلمه توحيد بر زبان آورد ؟ در روز قيامت در مقابل « لا اله الاّ اللّه » چه خواهي كرد ؟ اسامه گفت : پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) هميشه اين جمله را تكرار مي كردند تا آنجا كه من آرزو مي كردم اي كاش من مسلمان نشده بودم مگر همان روز » . ( 2 )
8 ـ هنگامي كه ذو الخويصره به رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) اهانت نمود و
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . سنن ترمذي : 5/22 ، شماره 2636 ، كتاب الايمان .
2 . سنن ابي داود : 3/45 ، شماره 2643 ، صحيح بخاري 5/144 باب « بعث النبي اسامة بن زيد إلي الحرقات » از كتاب « المغازي » .
________________________________________ 28 ________________________________________
گفت : به عدالت رفتار كن ! در بين كساني كه در جلسه بودند ولوله اي برپاشد . از آن جمله خالد بن وليد بود كه به پيامبر گفت : يارسولاللّه ! اجازه دهيد گردنش را بزنم ! و حضرت فرمود :
« لا ، فلعلّه يكون يصلّي . . . انه ربّ مصل يقول بلسانه ما ليس في قلبه . سپس اضافه كردند : انّي لم اؤمر اَن انقب قلوب الناس و لا اشق بطونهم » . ( 1 )
« نه ، شايد كه او از نمازگزاران باشد . . . هستند نمازگزاراني كه آنچه مي گويند در قلبشان نيست . . . من مجاز نيستم به نهانخانه درون مردم راه يابم و از اسرار دروني آنها گاه شوم » .
در پرتو اين احاديث فراوان و روشنگر از رسول گرامي اسلام ( صلي الله عليه وآله وسلم ) و سخنان انديشمندان اسلامي ، در مي يابيم كه تكفير مسلمان ، كاري سهل و ساده نيست و بسيار دشوار و خطير است .
خداوند مي فرمايد :
( وَلا تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جائَهُمُ البَيِّناتُ وَأُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ عَظيمٌ ) . ( 2 )
« و مانند كساني نباشيد كه پراكنده شدند و اختلاف كردند ( آن هم ) پس از آنكه نشانه هاي روشن ( پروردگار ) به آنها رسيد و آنها عذاب عظيمي دارند » .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح بخاري : 5/164 . باب « بعث علي و خالد بن وليد » از كتاب « المغازي » .
2 . آل عمران / 105 .
________________________________________ 29 ________________________________________
مسلمانان همواره در طول قرنهاي متمادي ، هدف نقشه هاي شوم و تفرقه افكنانه استعمارگران بوده اند . آنان سعي كرده اند از طريق درگير كردن مسلمانان و ايجاد تفرقه در بين صفوف مسلمين ، طُعمه گوارايي براي خود فراهم آورند تابتوانند با وسايل گوناگون به غارت ثروت هاي مادي و از بين بردن فرهنگ و تمدن اسلامي بپردازند . در همين راستا شاهد آن هستيم كه گاه و بي گاه ، آتش فتنه اي را در مورد مسايل جزيي فقهي ـ كه هيچ ارتباطي با مسايل اعتقادي ندارندـ روشن مي كنند تا مسلمانان به تكفير يكديگر بپردازند ، در حاليكه هميشه دربين فقها ، مسايل فقهي مورد اختلاف بوده و هست . به عنوان مثال :
در مسئله روي هم گذاشتن دستها هنگام نماز ، نظرات متفاوتي وجود دارد . برخي از فقها معتقد به استحباب ، برخي ديگر معتقد به كراهت و گروهي ديگرقايل به حرمت آن شده اند . در اين مسئله هر مجتهدي نظر خاصي دارد و هيچ مجتهد يا فقيهي نمي تواند فقيه ديگر و مقلدان او را تكفير كند . در ساير مسايل فقهي نيز داستان از همين قرار است و اجتهاد در مورد آنها جايگاه خاص خود را داراست .
برخي از مسايل اعتقادي نيز كه از ضروريات اسلام به شمار نمي روند ، همانند مسايل فقهي ؛ محل بحث ، بررسي ، استدلال و اجتهاد هستند ، از قبيل : عصمت انبياء پيش و پس از بعثت ؛
________________________________________ 30 ________________________________________
حدوث و قدم قرآن ؛ عينيت صفات خداوندبا ذات يا زيادت آنها بر ذات او .
اينگونه مسايل ، مرز توحيد و شرك يا ايمان و كفر نيست تا هر انديشمندي بتواند ديگري را تكفير كند . هر محققي حق دارد باتوجه به دلايل خود عقيده اي خاص برگزيند و اگر كسي خود اهل تحقيق نبود ، اعتقاد اجمالي او به محتواي رسالت رسول اسلام ( صلي الله عليه وآله وسلم ) كافي است .
با توجه به مطالب مذكور به اين نتيجه مي رسيم كه تكفير مسلمانان نسبت به يكديگر در زمينه مسايل فقهي و يا اعتقادي كه از ضروريات دين نيست ، امري ناپسند و گناهي نابخشودني است و حاصلي جز خدمت به استعمار ندارد . در اين باره نيازي به اطاله كلام و ذكر مثالهاي متعدد نيست ، كافي است با نگاهي به وضعيت كنوني مسلمانان و پراكندگي صفوف آنان ، اين نكته را دريابيم ؛ حال آنكه اختلافات آنان در برخي مسايل فرعي فقهي و عقيدتي غيرضروري خلاصه مي شود .
31 ________________________________________
فصل دوم :
اقسام و مراتب توحيد
گرايش به توحيد و گريز از شرك ، از مهمترين مسايل اعتقادي است كه كليه تعاليم آسماني از آن نشأت مي گيرد و زير بناي ساير معارف توحيدي كه انبياء الهي در كتب و كلمات خود بر آن تأكيد ورزيده اند ، محسوب مي شود .
از آنجا كه عالمان ديني در آثار خود ، اقسام و مراتب توحيد را بر شمرده اند ، ما نيز به صورتي گذرا به هر يك از آنها با استشهاد به آيات قرآن كريم اشاره مي كنيم و سپس پيرامون « توحيد عبادي » كه بالاترين مرتبه توحيد محسوب مي شود ، به طور مبسوط بحث خواهيم نمود .
اول : توحيد در ذات
منظور از توحيد ذاتي ؛ يگانگي خداوند متعال و مانند نداشتن او است . چرا كه وجود مثل و مانند براي او محال و ناممكن است .
________________________________________ 32 ________________________________________
خداوند در قرآن مي فرمايد :
( لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ ) . ( 1 )
« هيچ چيز همانند او نيست و او شنوا و بيناست » .
و نيز مي فرمايد :
( قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ * اَللّهُ الصَّمَدُ * لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدُ * وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفْواً أَحَد ) . ( 2 )
« خداوند يكتا و يگانه است * خداوندي است كه همه نيازمندان قصد او مي كنند * ( هرگز ) نه زاده و نه زاده شده * و براي او هيچ گاه شبيه و مانندي نبوده است » .
دوم : توحيد در خالقيت
يعني ؛ در صحنه گيتي ، خالق و پديدآورنده اي غير از خداوند نيست و هر آنچه جامه وجود پوشيده است ، از آسمانها و زمين ، كوهها و درياها ، عناصر و معادن ، گياهانو درختان و . . . همه مخلوق خداوند هستند و اصل وجود آنها و افعال و آثارشان همه مخلوق و معلول او است . آفتاب و گرماي آن ، ماه و نور افروزي آن ، آتش و سوزانندگي آن و ساير اسباب و علل و مسببات و معلولها ،
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . شوري / 11 .
2 . اخلاص / 41 .
________________________________________ 33 ________________________________________
جملگي آفريده حق تعالي هستند :
( قُلِ اللّهُ خالِقُ كُلّ شَيء وَهُوَ الواحِدُ القَهّار ) . ( 1 )
« بگو خدا خالق همه چيز است و اوست يكتا و پيروز » .
( اَللّهُ خالِقُ كُلِّ شَيء وَهُوَ عَلي كُلِّ شَيء وَكيلٌ ) . ( 2 )
« خداوند آفريدگار همه چيز است و حافظ و ناظر بر همه اشيا مي باشد » .
( ذلِكُمُ اللّهُ رَبّكُمْ لا اِلهَ إلاّ هُوَ خالِقُ كُلِّ شَيء فَاعْبُدُوه ) . ( 3 )
« اين است خداوند ، پروردگار شما ؛ هيچ معبودي جز او نيست ؛ آفريدگار همه چيز اوست ؛ او را پرستيد » .
از سوي ديگر خواست و مشيّت الهي بر آن است كه هر چيزي ، از طريق اسباب و وسايل خاص خود موجود شود ، لذا مخلوق دانستن جهان ، به معناي نفي رابطه عليت در بين موجودات نيست . توضيح بيشتر اين نكته ، در مباحث آينده خواهد آمد .
سوم : توحيد در ربوبيّت
تدبير جهان به دست مدبر يگانه و كارگزار واحدي است و هيچ موجودي ياري رسان او نيست ، تنها خداوند است كه مدبر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . رعد / 16 .
2 . زمر / 62 .
3 . انعام / 102 .
________________________________________ 34 ________________________________________
سراسر هستي مي باشد ، چنانكه مي فرمايد :
( إِنَّ رَبّكُمُ اللّهُ الَّذِي خَلَقَ السّمواتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيّام ثُمَّ اسْتَوي عَليَ العَرْشِ يُدَبّرُ الأَمْرَ ) . ( 1 )
« پروردگار شما خداوند است كه آسمانها و زمين را در شش روز [ شش دوره ] آفريد ، سپس بر تخت ( قدرت ) قرار گرفت و به تدبير كار ( جهان ) پرداخت » .
( اَللّهُ الَّذِي رَفَعَ السّمواتِ بِغَيْرِ عَمَد تَرَوْنَها ثُمَّ اسْتَوي عَليَ العَرْشِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالقَمَرَ كُلٌٌ يَجْرِي لأَجَل مُسَمّيً يُدَبّرُ الأَمْرَ ) . ( 2 )
« خدا همان كسي است كه آسمانها را بدون ستونهايي كه براي شما ديدني باشد برافراشت . سپس بر عرش استيلا يافت ( و زمام تدبير جهان را در كف قدرت گرفت ) و خورشيد و ماه را مسخر ساخت كه هر كدام تا زمان معين حركت دارند . كارها را او تدبير مي كند » .
با دقّت در آيات فوق ، مشاهده مي كنيم كه قرآن پس از ذكر خلقت آسمان ها و زمين ، به بيان تدبير و اداره خلقت مي پردازد و تنها مدبر هستي را ، خداوند متعال معرفي مي كند . پس ربّ و مدبري جز خداوند نيست و خالق هستي و به وجود آورنده آن ، همان رب و مدبّر مخلوقات و ضامن استمرار و بقاي خلقت است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . يونس / 3 .
2 . رعد / 2 .
________________________________________ 35 ________________________________________
سئوالي كه در اينجا مطرح مي شود ، آن است كه اگر مدبر هستي فقط خداوند است ، آياتي مانند :
( فَالمُدَبِّراتِ أَمْراً ) . ( 1 )
« و آنها كه امور را تدبير مي كنند » .
يا
( وَهُوَ القاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ وَيُرْسِلُ عَلَيْكُمْ حَفَظَةً ) . ( 2 )
« او بر بندگان خود تسلط كامل دارد و مراقباني بر شما مي گمارد » .
به چه معنا است ؟ « حفظه » ـ جمع « حافظ » ـ كساني هستند كه از بندگان خدا محافظت مي كنند و به تدبير جوانب مختلف زندگي آنان مي پردازند .
آيا بين آياتي كه ربوبيّت را منحصر در خداوند مي دانند ، و اين آيات كه از « تدبير كنندگان » سخن مي گويد ، تناقض و ناسازگاري وجود ندارد ؟
در پاسخ بايد گفت : آشنايان به معارف و زبان قرآن ، هيچ گونه تناقض و ناهماهنگي بين اين آيات نمي بينند . ربوبيّتي كه در خداوند است ، ربوبيّت مستقلو غير وابسته و بدون تكيه گاه است . اما ربوبيّتي كه در ساير موجودات مطرح شده ، ربوبيّتي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . نازعات / 5 .
2 . انعام / 61 .
________________________________________ 36 ________________________________________
وابسته و متّكي به امر و اذن خداوند و تابع قدرت و اراده اوست . هر مدبري در عالم هستي مانند فرشتگان ، مظهر اراده و مجري دستورات او مي باشد .
در قرآن كريم ، آيات فراواني وجود دارد كه كار واحدي را ، هم به خداوندو هم به فاعل ديگري نسبت مي دهد ، با اين تفاوت كه خداوند فاعل مستقل آن فعل و ديگري فاعل وابسته و تابع حق است . بنابراين هيچ گونه تناقض و تنافي بين اين آيات وجود ندارد .
به عنوان مثال ، قرآن در آيه اي مي فرمايد :
( اَللّهُ يَتَوَفَّي الأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها ) . ( 1 )
« خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض مي كند » .
و در آيه اي ديگر مي فرمايد :
( حَتّي إِذاجاءَ أَحَدُكُمُ المَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا ) . ( 2 )
« زماني كه يكي از شما را مرگ فرا رسد ( در اين موقع ) فرستادگان ما جان او رامي گيرند » .
خداوند مستقلاً و بدون نياز به موجودي ديگر مي ميراند ، اما ملائكه با تكيه بر قدرت و اراده و امر خداوند مي ميرانند . به عبارت ديگر ؛ كار « ميراندن » به گونه اي به خداوند نسبت داده شده است و به
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . زمر / 42 .
2 . انعام / 61 .
________________________________________ 37 ________________________________________
گونه اي ديگر ، به مأموران و فرشتگان الهي ؛ لذا هيچ ناسازگاري بين اين دو نسبت ، نيست .
مثال ديگر : قرآن در آيه اي مي فرمايد :
( وَاللّه يَكْتُبُ ما يُبَيِّتُونَ ) . ( 1 )
« آنچه را كه در جلسات مي گويند خداوند مي نويسد » .
اين آيه خداوند را نويسنده اعمال معرفي مي كند و در آيه اي ديگر ، ملائكه رانويسنده اعمال انسانها مي داند :
( بَلي وَرُسُلُنا لَدَيْهِمْ يَكْتُبُونَ ) . ( 2 )
« آري ! رسولان ( و فرشتگان ) ما نزد آنها هستند و مي نويسند » .
بنابراين ، توحيد در تدبير و تأثير ، به معناي بي تأثير دانستن موجودات وتأثير گذاري مستقيم و بيواسطه خداوند نيست . بلكه به معني آن است كه علل واسباب طبيعي در عين آنكه داراي تأثير واقعي هستند ، اما تأثير آنها با جعل واراده خداوند صورت مي گيرد . خورشيد و ماه واقعاً نور افشاني مي كنند و آتش حقيقتاً مي سوزاند ، اما همگي مظهر و آيينه اراده و امر خداوند هستند .
كسي كه مي پندارد معناي توحيد ربوبي ، بي اثر دانستن علل و اسباب است ، او با وجدان خود و وحي روشن الهي به مخالفت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . نساء / 81 .
2 . زخرف / 80 .
________________________________________ 38 ________________________________________
برخاسته است . وحي الهي ، در عين حالي كه اثر گذاري موجودات طبيعي را مي پذيرد ، آثار آنها را به خداوند نسبت مي دهد و ناشي از او مي داند .
( الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الأََرْضَ فِراشاً وَالسَّماءَ بِناءً وَأَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَاَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَكُمْ ، فَلا تَجْعَلُوا لِلّهِ أَنْداداً وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ ) . ( 1 )
« آن كسي كه زمين را بستر شما و آسمان [ جو زمين ] را همچون سقفي بالاي سر شما قرار داد و از آسمان آبي فرو فرستاد و به وسيله آن ميوه ها پرورش داد تا روزي شما باشد . بنابراين براي خدا همتاياني قرار ندهيد درحاليكه مي دانيد ( هيچيك از آنها نه شما را آفريده اند و نه شما را روزي مي دهند ) » .
همچنانكه ملاحظه مي شود ، آيه فوق عليّت آب را براي روييدن ميوه هاتأييد مي كند . در اين زمينه ، علاوه بر آيه فوق ، آيات متعدد ديگري شاهد مدعاي ماست :
( وَفِي الأَرْضِ قِطَعٌ مُتَجاوِراتٌ وَجَنّاتٌ مِنْ أَعْناب وَزُرُوع وَنَخِيل صِنْوانٌ وَغَيْرُ صِنْوان يُسْقي بِماء واحِد وَنُفَضِّلُ بَعْضَها عَلي بَعْض فِي الأُكْلِ إِنَّ فِي ذلكَ لآيات لِقَوْم يَعْقِلُونَ ) . ( 2 )
« و در روي زمين قطعاتي در كنار هم قرار دارد كه با هم متفاوتند و [ نيز ] باغهايي از انگور و زراعت و نخلها [ و درختان ميوه گوناگوني ] كه گاه بر يك پايه مي رويند و گاه بر دو پايه [ و عجيب تر آنكه ] همه آنها از يك آب
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . بقره / 22 .
2 . رعد / 4 .
________________________________________ 39 ________________________________________
سيراب مي شوند ! و با اين حال بعضي از آنها را از جهت ميوه بر ديگري برتري مي دهيم . در اينها نشانه هايي هست براي گروهي كه عقل خويش را به كار مي گيرند » .
در اين آيه تدبير خداوند برتر از تدبير موجودات طبيعي دانسته شده است . زيرا در شرايط طبيعي و آب و هوايي يكسان ؛ درختان ، ميوه هاي مختلف و گوناگوني به ثمر مي رسانند و اين نشان دهنده آن است كه ماوراي امور طبيعي واسباب مادي ، مدبّري فوق العاده وجود دارد . اين آيه در عين پذيرش تأثير علل و عوامل مادي ، آنها را شرط كافي براي پديد آمدن اين گونا گوني نمي داند .
آنچه گذشت ، خلاصه اي از ديدگاه قرآن ، پيرامون مسئله توحيد درربوبيّت و تدبير بود . توضيحات بيشتر در اين رابطه را ، در كتابهاي اعتقادي تعقيب كنيد .
چهارم : توحيد در تشريع و قانونگذاري
حق قانونگذاري و وضع قانون براي انسانها ، مختص خداوند است . تنها او صلاحيت قانونگذاري براي جوامع بشري را دارد و ديگران از اين صلاحيت برخوردار نيستند .
( إِنِ الْحُكْمُ إلاّ للّهِ ، أَمَرَ أَلاّ تَعْبُدُوا إِلاّ إيّاهُ ) . ( 1 )
« حكم تنها از آن خداست ، فرمان داده كه غير از او را نپرستيد » .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . يوسف / 40 .
________________________________________ 40 ________________________________________
اين آيه ، حاكميت را منحصر در خداوند مي داند و منظور از حاكميت دراين آيه ، حاكميت در بُعد تشريعي و قانونگذاري مي باشد . بر طبق آيه مذكور ، هيچكس جز خداوند نمي تواند امر و نهي كند و چيزي را حلال يا حرام نمايد .
از آنجا كه منظور از حاكميت در اينجا حاكميت تشريعي است ، در ادامه آيه جمله ( أمَرَ أَنْ لا تَعْبُدُوا إلاّإيّاهُ ) ذكر شده است . پس معناي « امر » در اين آيه ، همان « امرتشريعي » است .
قرآن در فرازي ديگر مي فرمايد :
( اَفَحُكْمُ الجاهِلِيَّهِ يَبْغُونَ وَمَنْ اَحْسَنُ مِنَ اللّهِ حُكْماً لِقَوْم يُوقِنُونَ ) . ( 1 )
« آيا آنها حكم جاهليت را ( از تو ) مي خواهند ؟ ! و چه كسي بهتر از خدا براي قومي كه اهل يقين هستند ، حكم مي كند ؟ ! » .
اين آيه قوانين را به دو نوع « الهي و جاهلي » تقسيم مي كند . آنچه زاييده فكر بشر است و مورد تأييد وحي الهي نيست ، غير الهي و جاهلي به شمار مي رود .
پنجم : توحيد در اطاعت و بندگي
بدين معنا كه تنها طاعت و فرمانبرداري از خداوند واجب
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مائده / 50 .
________________________________________ 41 ________________________________________
است و اوامر ونواهي اوست كه بايد انجام پذيرد . اطاعت از غيرخداوند جز با اجازه و امر او روا نيست . در غير اين صورت هر اطاعتي حرام و موجب شرك در اطاعت خواهدبود :
( وَما اُمِروُا إلاّ لِيَعْبُدُوا اللّهَ مُخْلِصينَ لَهُ الدِّين ) . ( 1 )
« و به آنها دستوري داده نشده بود جز آنكه خدا را بپرستيد در حاليكه دين خود رابراي او خالص كنند » .
« دين » در اين آيه به معناي اطاعت است . يعني ؛ تنها بايد از او اطاعت كنند نه از غير او . البته اطاعت از پيامبر نيز واجب است ، امّا به دليل دستور خداوند :
( وَما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُول إلاّ لِيُطاعَ بِاِذْنِ اللّهِ ) . ( 2 )
« ما هيچ پيامبري را نفرستاديم مگر براي اينكه به فرمان خدا از وي اطاعت شود » .
در آيه اي ديگر اطاعت از پيامبر را از مظاهر اطاعت خداوند مي داند :
( وَمَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللّهَ ) . ( 3 )
« كسي كه از پيامبر اطاعت كند ، خدا را اطاعت كرده است » .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . بيّنه / 5 .
2 . نساء / 64 .
3 . نساء/ 80 .
________________________________________ 42 ________________________________________
بنابراين اطاعت از پيامبر ، اولي الامر و والدين ، با اذن و امر خداوند واجب است و در غيراينصورت نه تنها اطاعت از آنها واجب نيست ، بلكه جايز هم نمي باشد . مُطاع بالذّات فقط خداوند است و ديگران با اذن و امر او مُطاع مي باشند .
ششم : توحيد در حاكميت
حق حكومت بر انسانها مخصوص خداوند متعال است و حكومت ديگران بايد در نهايت به حكومت خداوند منتهي شود . زيرا حكومت در جوامع بشري با تصرف و اِعمال قدرت بر جان و مال و محدود نمودن آزادي افراد همراه است و اين امور از حق ولايت حاكمان بر مردم ناشي مي شود و اگر ولايت حاكمان مشروعيت نداشته باشد ، تمام اقدامات آنان نامشروع و عدواني است . بدون ترديد ولايت حقيقي از آنِ خداوندي است كه مالك حقيقي ، خالق و مدبرانسانهاست و هيچ كس بدون اذن او ، حق حكمراني بر بندگانش را ندارد :
( إِنِ الحُكْمُ إلاّ للّهِ يَقُصُّّ الحَقَّ وَهُوَ خَيْرُ الفاصِلينَ ) . ( 1 )
« حكم و فرمان ، تنها از آنِ خداست ، حق را از باطل جدا مي كند و او بهترين جداكننده [ حق از باطل ] است » .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . انعام / 57 .
________________________________________ 43 ________________________________________
در آيه اي ديگر مي فرمايد :
( أَلا لَهُ الحُكْمُ وَهُوَ أَسْرَعُ الحاسِبينَ ) . ( 1 )
« بدانيد كه حكم و داوري مخصوص اوست و او سريعترين حسابگران است » .
بنابراين حكومت بر مردم چه به صورت قضاوت و فصل خصومت و چه به صورت حكومت در بُعد اجرايي و سياسي ، حق ويژه خداوند است و غير او ، تنها به اذن او از چنين حقي برخوردارند . در غير اينصورت حكومت آنان ، حكومت طاغوت خواهد بود و قرآن كريم در آيات بسياري از آن نهي نموده است .
هفتم : توحيد در عبادت
بدين معنا كه عبادت ، منحصر در خداوند است . اين اصل مورد قبول ووفاق تمام مذاهب اسلامي است . با پذيرش اين اصل است كه انسان ، هويت اسلامي مي يابد و مسلمان شمرده مي شود . « اياك نعبد » ، شعار همه روزه مسلمانان است كه حداقل ده بار در روز آن را تكرار مي كنند . بنابراين پرستش غيرخداوند ، شريك نمودن غير خداوند با او در عبادت است و موجب بيرون رفتن انسان از دائره اسلام مي شود .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . انعام / 62 .
________________________________________ 44 ________________________________________
در اين اصل كلي كه عبادت و پرستش ، ويژه خداوند است ترديد و اختلافي نيست . اما در مواردي گمان مي رود عبادت غيرخداوند صورت گرفته است ( ما در فصل پنجم به طور مبسوط به اين نكته خواهيم پرداخت ) بنابراين در اصل كلي مذكور اختلافي وجود ندارد ، بلكه در بعضي مصاديق و موارد است كه سئوال پيش مي آيد ، آيا عبادت خداوند صورت مي گيرد يا عبادت غير او ؟
مثلاً برگزاري مجالس جشن و سرور در اعياد مذهبي ، آيا عبادت شخصيتي كه به احترام اومجلس تشكيل شده است محسوب مي شود يا فقط احترام و تكريم او است نه بيش از آن ؟ اگر عبادت محسوب شود ، بدون ترديد حرام و شرك است و اگراحترام و تكريم باشد ، جايز و بلكه مستحب است .
مثالها و مصاديق ديگري نيز وجود دارد كه در فصل پنجم كتاب مطرح خواهد شد . آنچه اكنون مهم است تفسير منطقي عبادت و تعريف دقيق آن است تا بدانيم چه كاري عبادت محسوب مي شود و چه كاري عبادت نيست . در دو فصل بعدي ، در اين باره بحث و بررسي خواهد شد . ( 1 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . فصل سوم به بيان حقيقت عبادت و عوامل تشكيل دهنده آن ، و فصل چهارم به تعريف عبادت مي پردازد . فصل سوم مقدمه فصل چهارم است .
45 ________________________________________
فصل سوم :
ماهيت عبادت و عناصر تشكيل دهنده آن
مفاهيمي مانند مفهوم « آب و زمين » بر همگان روشن و واضح است ، اماگاهي تعريف همين مفاهيم روشن در قالب عبارات و الفاظ مشكل مي نمايد .
مفهوم « عبادت » نيز از همين قبيل است . با آنكه مفهوم و مصاديق عبادت روشن و واضح است ، اما گاهي تعريف منطقي آن به صورتي كه جامع افراد و مانع اغيار باشد ، دشوار مي نمايد . خضوع و خاكساري عاشق شيدا براي معشوق خود ، سرباز براي فرمانده خود و مسافرت به قصد ديدار با شخصيتهاي بزرگ ، همه خضوع و فروتني محسوب مي شوند ، اما عبادت نيستند .
مراجعه به كتب لغت براي دستيابي به تعريف جامعي از عبادت ، كاري بي حاصل است . چرا كه لغت نگاران به دنبال ارائه
________________________________________ 46 ________________________________________
تعريف دقيق اين واژه نبوده اند تابتوان سخن آنان را ملاك و معيار و تعريفي جامع و مانع دانست . آنان واژه « عبادت » را غالباً با عباراتي نظير « خضوع و تذلّل » معنا كرده اند .
ابن منظور درلسان العرب مي گويد : « عبوديت در اصل به معناي خضوع و تذلّل است » و راغب در مفردات مي نويسد : « عبوديت يعني ؛ تذلّل . واژه « عبادت » رساتر ازواژه عبوديت ، و به معناي شدّت و نهايت تذلّل است » .
در كتاب القاموس المحيط آمده است : « عبادت به معناي اطاعت وفرمانبرداري است » . در ساير كتب لغت نيز تعاريفي مشابه با تعاريف مذكور ذكرشده است .
اينگونه تعاريف ، فراگيرتر و عام تر از « عبادت » در بحث ما مي باشد . صرف خضوع و تذلّل و يا خضوع و تذلّل شديد ، تعريف عبادت به شمار نمي روند . عشق عاشق نسبت به معشوق و يا بوسيدن قرآن كريم ، پرستش معشوق يا قرآن كريم محسوب نميشود و بالاتر از اينها ، سجده ملائكه بر حضرت آدمعليه السَّلام :
سَجَدَ المَلائِكَةُ كُلّهُمْ أَجْمَعُونَ إلاّ إبْلِيسُ أَبي . ( 1 )
« همه فرشتگان بدون استثناء سجده كردند جز ابليس كه اِبا كرد » .
و سجده يعقوب و همسر و فرزندان او بر يوسف :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . حجر / 31 و 30 .
________________________________________ 47 ________________________________________
( وَرََفَعَ أَبَوِيْهِ عَليَ العَرْشِ وَخَرُّوا لَهُ سُجَّداً ) . ( 1 )
« و پدر و مادر خود را بر تخت نشاند و همگي به خاطر او به سجده افتادند » .
عبادت و پرستش حضرت آدم و حضرت يوسف نيست .
فروتني و خاكساري صحابه پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) نسبت به آن حضرت به حدي بود كه از آب وضو و موي سر حضرت و ظرفي كه در آن آب مي نوشيدند و منبري كه روي آن مي نشستند ، تبرك مي جستند .
بدين صورت تبرك جستن ، شدّت خضوع و فروتني است و در عين حال به مرز عبادت و پرستش نمي رسد و هيچكس تا كنون ، صحابه پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) را به پرستش آن حضرت و خدا انگاري او متهم نكرده است .
اين همه ، ما را به كنكاش در رسيدن به تعريفي كه در برگيرنده تمام مصاديق عبادت و مانع از ورود مصاديق غير عبادي در آن باشد ، وا مي دارد .
راه حل روشن آن است كه به عناصري كه در تشكيل مفهوم « پرستش » مؤثرند دست يابيم . براي اين منظور بايد در عبادات صحيحي كه مسلمانان درطول تاريخ انجام داده اند و نيز عبادات و آداب ديني اديان باطل ( مانند دوگانه پرستان عصر جاهليت قديم و نوين ) كه پيوسته انجام مي دادند ، دقت و توجه كنيم ، تا به
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . يوسف / 100 .
________________________________________ 48 ________________________________________
خصوصيّات مشترك عبادت آنان و چيزي كه باعث عبادت محسوب شدن اعمال آنها مي شود پي بريم .
بنابراين ، تجزيه و تحليل رفتار آنان و آگاهي از ويژگي هاي موجود در اعمال عبادي آنها ، از سويي ما را با « ماهيت و مقوّمات عبادت » آشنا مي كند و ازسويي ديگر ، به ما تعريفي جامع و مانع از « عبادت » مي دهد تا به وسيله آن بتوانيم عمل عبادي را از غيرعبادي تميز دهيم .
در تحليل و كالبد شكافي عبادات مرسوم مي توان گفت : وجه مشترك تمامي آنها ، چه در عبادات صحيح مانند عبادت خداوند ، و چه در عبادات غير صحيح و باطل مانند پرستش بتها ، اجرام آسماني ( از قبيل ماه و خورشيد وستاره ) ، ارواح و موجودات مجرد ، همان خضوع و خشوع و خاكساري مي باشد . اين خصيصه به وسيله تمام يا برخي از اعضاي بدن ، تحقق مي يابد .
ويژگي ديگر عبادت ، امري است كه به ضمير و درون انسان باز مي گردد وعبارت است از : « اعتقادي خاص به معبود » . همين ويژگي است كه منشأ خضوع ظاهري و نام « عبادت » گرفتن آن مي شود .
در اينجا لازم است پيرامون اين خصيصه دروني كه در تمام انواع عبادت ها وجود دارد ، قدري بحث كنيم :
عبادت انسانهاي موحد و مشرك ، ناشي از عاملي دروني و
________________________________________ 49 ________________________________________
اعتقاد به تأثير معبود است . خضوع و خشوع انسانهاي موحد در مقابل خداوند متعال ، از آنجاست كه خداوند را خالق هستي و مدبر تمام مخلوقات در دنيا و آخرت مي دانند و معتقدند هيچ كس جز او ، خالق و مدبر جهان نيست و مصالح و سرنوشت انسانها در دنيا و آخرت همه در دست اوست . در دنيا ، كار خلق ، تدبير ، زنده كردن ، ميراندن ، نزول باران ، حاصلخيزي و خشك سالي و هر آنچه به طبيعت مربوط مي شود ، همه به دست خداوند سبحان است و هيچ كس جز او در كار طبيعت و سرنوشت انسان مؤثر نيست .
در آخرت نيز ، شفاعت و آمرزش گناهان و ساير امور اخروي در دست اوست .
بنابراين ، پرستش انسان موحد خضوع در مقابل خداوندي است كه او را خالق و مدبر هستي و صاحب سرنوشت انسان در دنيا و آخرت مي داند . اما مشركين عصر رسالت و قبل و بعد از آن ، با اعتقادي كاملاً مخالف با اعتقاد موحدين ، به خضوع و خاكساري در مقابل معبودهاي خود مي پرداختند .
از برخي از آيات قرآن استفاده مي شود كه اعراب جاهلي در مسئله خالقيت ، موحد بوده و خداوند را خالق هستي مي دانستند :
( وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السّمواتِ وَالأَرْضَ لَيَقُولُنَّ خَلَقَهُنّ العَزيزُ العَليمُ ) . ( 1 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . زخرف / 9 .
________________________________________ 50 ________________________________________
« هرگاه از آنان بپرسي « چه كسي آسمان ها و زمين را آفريده است ؟ » ، مسلّماً مي گويند : « خداوندِ قادر و دانا آنها را آفريده است » .
اما در عين حال در مسئله تدبير و ربوبيّت هستي ، مشرك بوده و به جاي اعتقاد به ربّ يگانه و واحد ، به ارباب متعددي كه هر يك به تدبير بخشي از عالم هستي مشغولند ، اعتقاد داشتند .
آيات چندي بر اين مطلب دلالت دارند كه به برخي از آنها اشاره مي كنيم :
1 . موحّد ، عزت را در دست خداوند مي داند و منطق او چنين است :
( فَلِلّهِ العِزَّةُ جَمِيعاً ) . ( 1 )
« تمام عزت براي خداست » .
اما مشرك ، عزت خود را در دست بتها مي بيند :
( وَاتّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّهِ آلِهَةً لِيَكُونُوا لَهُمْ عِزّاً ) . ( 2 )
« و آنان غير از خدا معبوداني بر مي گزيدند تا مايه عزّتشان باشد » .
2 ـ به اعتقاد انسان موحد ، پيروزي و ياري رساني به دست خداوند است و اين آيه شريفه ورد زبان اوست كه :
( وَمَا النَّصْرُ إلاّ مِنْ عِنْدِاللّهِ العَزِيزِ الحَكِيمِ ) . ( 3 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . فاطر / 10 .
2 . مريم / 81 .
3 . آل عمران / 126 .
________________________________________ 51 ________________________________________
« پيروزي تنها از جانب خداوند تواناي حكيم است » .
اما به اعتقاد انسان مشرك ، پيروزي و ياري رساني به دست الهه و خدايان ساختگي است :
( وَاتّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّهِ آلِهَةً لَعَلّهُمْ يَنْصُرونَ ) . ( 1 )
« آنان غير از خدا معبوداني براي خويش برگزيدند ، به اميد اينكه ياري شوند » .
3 . انسان موحّد معتقد است ، تدبير هستي به دست خداوند متعال است :
( إِنّ اللّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السّاعَةِ وَيُنَزِّّلُ الغَيْثَ ) . ( 2 )
« آگاهي از زمان قيام قيامت مخصوص خداست و اوست كه باران را نازل مي كند » .
همچنانكه فراواني و كمبود نعمت به دست اوست :
( وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيء مِنَ الخَوْفِ وَالجُوعِ وَنَقْص مِنَ الأَمْوالِ وَالأنْفُسِ وَالثَّمَراتِ وَبَشِّر الصّابِرِينَ ) . ( 3 )
« قطعاً همه شما را با چيزي از ترس ، گرسنگي و كاهش در مالها ، جانها و ميوه هاآزمايش مي كنيم ، و بشارت ده به استقامت كنندگان » .
امّا انسان مشرك از ستاره ها و بت ها كمك مي خواهد و از آنها باران طلب مي كند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . يس / 74 .
2 . لقمان / 34 .
3 . بقره / 155 .
________________________________________ 52 ________________________________________
ابن هشام در كتاب سيره خود مي گويد :
« اولين كسي كه بت پرستي را واردمكه و حومه آن كرد عمروبن لحيّ بود . او هنگام بازگشت از سفر شام ، در منطقه اي بنام « بلقاء » مردماني را ديد كه به پرستش بت ها مشغولند . وقتي از آنان علت پرستش بت ها را سئوال كرد در پاسخ گفتند ، اينان ، بت هايي هستند كه آنها را مي پرستيم ؛ از آنها باران مي خواهيم ، به ما مي دهند و از آنها پيروزي طلب مي كنيم ، ما را پيروز مي كنند .
عمرو بن لحيّ به آنان گفت : آيا بتي به من مي دهيد كه به سرزمين اعراب بَرَم تا آن را بپرستند ؟
بدين ترتيب ، عمرو مذهب آنان را پذيرفت و با خود بت بزرگي را بنام « هبل » به مكه آورد ، آن را در بالاي خانه كعبه قرار داد و مردم را به پرستش آن دعوت كرد » . ( 1 )
4 . انسان موحّد و خدا پرست ، آمرزش گناهان و شفاعت را در اختيار خداوند مي داند و هيچ آمرزنده اي جز خداوند متعال و شفاعت كننده اي جز به اجازه او ، نمي شناسد :
1 . ( فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَمَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إلاّ اللّهُ ) . ( 2 )
« براي گناهان خود طلب آمرزش مي كنند و كيست جز خدا كه گناهان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . ر . ك السيرة النبوية : 1/76ـ77 .
2 . آل عمران / 135 .
________________________________________ 53 ________________________________________
راببخشد ؟ » .
2 . ( قُلْ للّهِ الشَّفاعَةُ جَمِيعاً لَهُ مُلْكُ السَّمواتِ وَالأَرْضِ ) . ( 1 )
« بگو : « تمامِ شفاعت از آنِ خداست ( زيرا ) حاكميّت آسمان ها و زمين از آن اوست » .
3 . ( وَلا يَمْلِكُ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الشَّفاعَة ) . ( 2 )
« كساني را كه غير از او [ خداوند ] مي خوانند قادر بر شفاعت نيستند » .
اما انسان مشرك ؛ شفاعت را در اختيار آلهه و خدايان دروغين مي داند . گواه اين مدّعي ، آيات فوق است كه در ردّ عقيده مشركين مبني بر تفويض مقام شفاعت از سوي خداوند به بت ها نازل شده است و براي تأكيد در ردّ اين عقايدباطل ، قرآن در آيات ديگري پندار آنان را مردود مي شمارد :
( لا يَمْلِكُونَ الشَّفاعَةَ إلاّ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً . ( 3 )
« آنان هرگز مالك شفاعت نيستند ، مگر كسي كه نزد خداوند رحمان عهد وپيماني دارد » .
( وَلا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ عِنْدَهُ إلاّ لِمَنْ أَذِنَ لَهُ ) . ( 4 )
« هيچ شفاعتي نزد او ، جز براي كساني كه اذن داده ، سودي ندارد » .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . زمر / 44 .
2 . زخرف / 86
3 . مريم / 87 .
4 . سبأ / 23 .
________________________________________ 54 ________________________________________
( وَلا يَمْلِكُ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الشَّفاعَةَ إلاّ مَنْ شَهِدَ بِالحَقّ ) . ( 1 )
« كساني را كه غير از او [ خداوند ] مي خوانند قادر بر شفاعت نيستند ، مگر آنها كه شهادت به حق داده اند » .
انسان مشرك آمرزش گناهان را نيز به دست آلهه مي داند . آيه سوم سوره غافر ( غافرالذنب ) كه خداوند سبحان خود را بخشنده گناهان معرفي كرده است ، بيانگرهمين مطلب است .
5 . انسان موحّد ، زمام سرنوشت خود را در دنيا و آخرت به دست خداوند مي داند . حضرت ابراهيم عليه السَّلام پرچمدار توحيد ، آشكارا در مقابل انبوه مشركين عقيده خود را اين چنين اعلام مي كند :
( الّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ * وَالّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ * وَإذا مَرِضْتُ فَهُوَيَشْفِينِ * وَالّذِي يُمِيْتُنِي ثمّ يُحْيِينِي ) . ( 2 )
« همان كس كه مرا آفريد و پيوسته راهنمائيم مي كند * و كسي كه مرا غذا مي دهد و سيراب مي نمايد * و هنگامي كه بيمار شوم مرا شفا مي دهد * و كسي كه مرا مي ميراند و سپس زنده مي كند » .
امّا انسان مشرك ، تمام اين امور يا اكثر آنها را در دست آلهه و خدايان دروغين مي داند :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . زخرف / 86 .
2 . شعراء 78ـ 81 .
________________________________________ 55 ________________________________________
( وَمِنَ النّاسِ مَنْ يَتّخِذُ مِنْ دُونِ اللّهِ أنْداداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبّ اللّهِ ) . ( 1 )
« بعضي از مردم ، معبودهايي غير از خداوند براي خود انتخاب مي كنند و آنها راهمچون خدا دوست دارند » .
قرآن كريم از زبان مشركين كه در روز قيامت از پرستش آلهه پشيمان شده اند مي فرمايد :
( تَاللّهِ إِنْ كُنّا لَفِي ضَلال مُبِين * إذْ نُسَوّيكُمْ بِرَبّ العالَمِين ) . ( 2 )
« به خدا سوگند كه ما در گمراهي آشكاري بوديم * چون شما را با پروردگار عالميان برابر مي شمرديم ! » .
6 ـ انسان خداپرست ، قانون گذاري ، تحريم و تجويز اعمال را فقط درصلاحيت خداوند مي داند :
( إِنِ الحُكْمُ إلاّ للّهُ ) . ( 3 )
« حكم تنها از آن خداست » .
اما انسان مشرك ، قانون گذاري و تشريع را در اختيار احبار ، راهبان و ياعالمان ديني دنياپرست مي داند :
( وَاتّخَذُوا أحْبارَهُمْ وَرُهْبانَهُمْ أرْباباً مِنْ دُونِ اللّه ) . ( 4 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . بقره / 165 .
2 . شعراء / 97 ـ 98 .
3 . يوسف / 40 .
4 . توبه / 31 .
________________________________________ 56 ________________________________________
( « آنها ) دانشمندان و راهبان خويش را معبودهايي در برابر خدا قرار دادند .
به اعتقاد فرد مشرك ، احبار و راهبان صلاحيت قانون گذاري دارند و مي توانند در مقابل اخذ مال ناچيز دنيا ، حرام خدا را حلال و حلال او را حرام نمايند .
آيات گذشته و آيات ديگري ا زاين قبيل از عقيده مشركين عصر جاهلي پرده برمي دارد و بيان مي كند كه خضوع مشركين در مقابل بت ها ، تنها از سرعلاقه و محبت به آنها نبوده ، بلكه متّكي بر باور و اعتقاد آنان به اقتدار آلهه بوده است . آنان آلهه را كارگزاران بخشي از هستي يا تمام آن مي دانستند و سرانجام وسرنوشت موجودات را به اراده آنان گره مي زدند .
البته اعتقاد آنها در مورد ربوبيّت آلهه و خدايان جعلي يكسان نبود ، بلكه نسبت به شرايط و موقعيت هاي خاص ، تفاوت مي كرد .
عده اي از مشركين صدراسلام همانند مشركين دوران حضرت ابراهيم عليه السَّلام ، معتقد به گستردگي ربوبيّت ارباب و آلهه بودند و اينكه خورشيد و ماه وستاره ، ربّ تمامي موجودات زميني هستند . برخي از آيات قرآن ، بيانگر اين عقيده مشركين است :
( وَكَذلِكَ نُرِي إبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمواتِ وَالأَرْضِ وَليَكُونَ مِنَ المُوْقِنِينَ * فَلّماجَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأي كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي فَلَمّا أَفَلَ
________________________________________ 57 ________________________________________
قالَ لا أُحبُّ الافِلِينَ ) . ( 1 )
« و اين چنين ملكوت آسمانها و زمين [ و حكومت مطلقه خداوند بر آنها ] را به ابراهيم نشان داديم ؛ [ تا به آن استدلال كند ] و اهل يقين گردد * هنگامي كه ( تاريكي ) شب او را پوشانيد ستاره اي مشاهده كرد ، گفت : « غروب كنندگان رادوست ندارم » .
گروه ديگري از آنان ، معتقد به محدوديت ربوبيّت آلهه بودند و آنها را تنها در بخشي از اموريكه به ايشان مربوط است ، مانند شفاعت ، مغفرت ، عزّت ، پيروزي در جنگ ها و . . . داراي ربوبيّت و تأثير مي دانستند . تفصيل اين مطالب را در كتاب هاي ملل و نحل جستجو كنيد . ( 2 )
اعتقاد مشتركي كه مشركين را در اردوگاه عقيدتي واحدي گرد مي آورد ، اعتقاد به ربوبيّت آلهه در اداره جهان هستي و زندگي انسانها بود . به نمونه هايي از گفتار مشركين در اين باره توجه كنيد :
زيد ابن عمرو ابن نوفل كه از مشركين دوران جاهليّت بود و پيش از بعثت رسول گرامي اسلام ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ، از عبادت بت ها دست كشيد ، درباره عقيده پيشين خود مي گويد :
أربّ واحد ام الف ربّ أدين اذا تُقسّمت الامور
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . انعام / 75 ـ80 .
2 . شهرستاني ، الملل و النحل : 2/244 .
________________________________________ 58 ________________________________________
عزلت اللات و العزي جميعاً كذلك يفعل الجلد الصبور
للاعزّي أدين و لا ابنتيها و لا صنم بني عمر و ازور
« هنگامي كه امور از هم جدا مي شود ، آيا خداي يگانه را بپرستم يا هزار خدا را ! »
« از لات و عزي همگي دست كشيدم ، كه اين چنين انسان نيرومند و بردبار انجام مي دهد » .
« نه عزّي را خواهم پرستيد و نه دو دختر او را ، ونه بت بني عمرو را زيارت خواهم كرد » .
در جاي ديگر مي گويد :
الي الملك الاعلي الذي ليس فوقه اله و لا ربّ يكون مدايناً ( 1 )
« من آن پادشاه والايي را كه هيچ اله و ربّ جزا دهنده اي بالاتر از او نيست ، مي پرستم » .
اين اشعار و ساير آثار به جاي مانده از دوران جاهليّت ، بيانگر اين نكته است كه به اعتقاد مشركان ، آلهه داراي نيرويي غيبي و ماواري طبيعي هستند كه اراده آن ها در جهان هستي و سرنوشت انسان تأثير مي گذارد . امور جهان در دست اين آلهه و رب ها است و خداوند سبحان ، اِله اين آلهه و ربّ اين ارباب است . اين عقيده مشركين را مي توان از لابلاي آياتي كه به سرزنش مشركين و بازداشتن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . آلوسي ، بلوغ الارب : 2/249 .
________________________________________ 59 ________________________________________
آنها از شرك و بت پرستي پرداخته است ، به دست آورد :
1 . ( إنّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ عِبادٌ أمْثالُكُمْ ) . ( 1 )
« آنهايي را كه غير از خدا مي خوانيد [ و پرستش مي كنيد ] بندگاني همچون خود شما هستند » .
2 . ( قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ فَلا يَمْلِكُونَ كَشْفَ الضُّرّ عَنْكُمْ وَلا تَحْوِيلاً ) . ( 2 )
« بگو ! كساني را كه غير از خدا ( معبود خود ) مي پنداريد بخوانيد ! آنها نه مي توانند مشكلي را از شما برطرف سازند و نه تغييري در آن ايجاد نمايند » .
3 . ( وَلاتَدْعُ مِنْ دُونِ اللّهِ مالا يَنْفَعُكَ وَلا يَضُرُّكَ ) . ( 3 )
« و جز خدا چيزي را كه نه سودي به تو مي رساند و نه زياني ، مخوان » .
4 . ( إِنْ تَدْعُوهُمْ لايَسْمَعُوا دُعائَكُمْ ) . ( 4 )
« اگر آنها را بخوانيد ، صداي شما را نمي شنوند » .
5 . ( أَمَّن هذَا الّذِي هُوَ جُنْدٌ لَكُمْ يَنْصُرُُكُمْ مِنْ دُونِ الرَّحمنِ إِنِ الكافِرُونَ إلاّ فِي غُرُور ) . ( 5 )
« آيا اين كسي كه لشكر شماست مي تواند شما را در برابر خداوند ياري دهد ؟ !
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . اعراف / 194 .
2 . اسراء / 56 .
3 . يونس / 106 .
4 . فاطر / 14 .
5 . ملك / 20 .
________________________________________ 60 ________________________________________
ولي كافران تنها گرفتار فريبند » .
6 . ( أَمْ لَهُمْ آلِهَةٌ تَمْنَعُهُمْ مِنْ دُونِنا لا يَسْتَطِيعُوَن نَصْرَ أَنْفُسِهِمْ وَلاهُمْ مِنْهايُصْحَبُونَ ) . ( 1 )
« آيا آنها خداياني دارند كه مي توانند در برابر ما از آنها دفاع كنند ؟ ! [ اين خدايان ساختگي ، حتي ] نمي توانند خودشان را ياري دهند [ تا چه رسد به ديگران ] ونه از ناحيه ما با نيرويي ياري مي شوند » .
آيات ديگري نيز وجود دارد كه عمل مشركين را مورد سرزنش قرارمي دهد و آنان را به پذيرش حقيقتناب فرا مي خواند و با دلايل ذيل عقيده نادرست آنها را ابطال مي كند :
الف . بت هاييكه مي پرستيد ، مانند خود شما مخلوق و آفريده هستند : « عبادٌامثالكم » لذا هيچگونه ربوبيّتي ندارند ، نه نسبت به كل هستي و نه نسبت به گوشه اي از آن .
ب . « فَلا يَمْلِكُونَ كَشْفَ الضُّرِّّ » : بت ها قادر به رفع ضرر و زيان نيستند ، تابتوانند حوادث ناگوار را از شما دور كنند ، لذا هيچگونه ربوبيّتي ندارند .
ج . بت هايي كه هيچ نفع و ضرري ندارند و شنواي حرف شما نيستند ، چگونه آنها را مي پرستيد ؟ آيات فوق همگي شاهد آن هستند كه مخاطبين اين آيات ، معتقد به قدرت غيبي و فوق انساني معبودهاي خود بودند و سود و زيان را در دست آنها مي دانستند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . انبياء / 43 .
________________________________________ 61 ________________________________________
با توجّه به مطالب مذكور ، روشن مي شود كه ماهيت و حقيقت عبادت از دو عنصر تشكيل شده است :
اول : عنصري كه مربوط به جوارح و اعضاي بدن انسان است و نشانگرتعظيم و خشوع او مي باشد .
دوم : عنصري كه مربوط به عقيده انسان خاضع نسبت به معبود است و اورا به گونه اي ، خالق ، ربّ يا زمامدار سرنوشت انسان ـ تمام يا جزيي از آن ـ مي داند .
ماهيت عبادت و پرستش به اين دو عنصر وابسته است و در صورت نبود يكي از آن دو ، پرستش محقق نمي شود .
سئوالي كه اينجا مطرح است اينكه : اگر اعراب جاهلي ، معتقد به ربوبيّت آلهه بوده اند ، چرا قرآن به نقل از آنان ، هدف از عبادت بت ها را تقرب و نزديكي به خداوند متعال معرفي مي كند ؟
( اَلا للّهاِلدِّينُ الخالِصُ وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ مانَعْبُدُهُمْ إلاّ لِيُقَرِّبُونِّا إليَ اللّهِ زُلْفي إنّ اللّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِي ماهُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ إنَّ اللّهَ لايَهْدِي مَنْ هُوَ كاذِبٌٌ كَفّارٌ ) . ( 1 )
« آگاه باشيد ! كه دين خالص از آن خداست و آنها كه غير خدا را اولياء خود قرار دادند ، [ دليلشان اين بود كه : ] اينها را نمي پرستيم مگر به خاطر اينكه ما را به خداوند نزديك كنند . خداوند روز قيامت ميان آنان در آنچه اختلاف داشتند داوري مي كند . خداوند آن كس را كه دروغگو و كفران كننده است هرگز هدايت نمي كند » .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . زمر / 3 .
________________________________________ 62 ________________________________________
جمله ( ما نَعْبُدُهُمْ إلاّ لِيُقَرِّبُونا إليَ اللّهِ زُلْفي ) كه از زبان مشركين نقل شده است ، بيانگر انگيزه مشركين از پرستش بت ها مي باشد . يعني ؛ ما بت ها را در زندگي و سرنوشت خود مؤثر نمي دانيم ، امّا آنها را مي پرستيم تا بدين وسيله به خداوندمتعال نزديك شويم .
در پاسخ به اين سؤال بايد گفت : با توجه به آياتي كه گذشت ، ترديدي باقي نمي ماند كه مشركين بت ها را ارباب و آلهه خود مي دانستند و از آنان باران ، عزت ، پيروزي و ساير اموري كه از شئون خداوند است ، طلب مي كردند . با اين حال ، چگونه مي توان تنها هدف عبادت بتها را تقرب به خداوند دانست ؟ ناگزيربه اين نتيجه بايد رسيد كه آنچه مشركين به زبان مي گفتند و مدعي آن بودند ، در ضمير و ذهن خود به آن معتقد نبودند . لذا قرآن در پايان آيه مذكوراضافه مي كند : « إنَّ اللّهَ لايَهْدِي مَنْ هُوَ كاذِبٌٌ كَفّار » و به اين حقيقت اشاره مي كند كه مشركين در ادعاي خود دروغ مي گفتند و انگيزه آنان از عبادت بت ها ، انگيزه اي دنيايي و رسيدن به عزت ، اقتدار ، پيروزي بر حريف ، رفاه ، فراواني ، شفا و شفاعت بوده است .
از آنجا كه در اين فصل ، تبيين ماهيت عبادت و عناصر تشكيل دهنده آن به طول انجاميد ، بيان تعريف عبادت را به فصل آينده واگذار مي كنيم .
________________________________________ 63 ________________________________________
فصل چهارم :
تعريف عبادت
اكنون كه با عناصر تشكيل دهنده عبادت آشنا شديم ، تعريف عبادت به صورت منطقي كه جامع افراد و مانع اغيار باشد ، امكان پذير خواهد بود . لذا عبادت را مي توان به يكي از سه صورت ذيل تعريف نمود :
تعريف اول : عبادت ؛ خضوع و كُرنشي است كه از اعتقاد به الوهيت معبود سرچشمه گرفته باشد . چنانچه گفتار يا رفتاري ناشي از اين اعتقاد نباشد ، عبادت محسوب نمي شود .
توجه به اين نكته لازم است كه منظور از « الوهيت » معناي رايج آن كه پرستش شدن يا معبوديت است نمي باشد ، بلكه مراد از آن ، اعتقاد به اله ، خالق ومدبر بودن موجودي است كه زمام امور هستي يا بخشي از آن را در اختيار دارد . تفاوت لفظه « اِله » با لفظ « اَللّه » در كلي بودن اله و عَلَم بودن لفظ جلاله اللّه است .
مؤيد اين معناي از عبادت ( خضوع ناشي از اعتقاد به الوهيت
________________________________________ 64 ________________________________________
معبود ) آياتي است كه به عبادت خداوند امر كرده و از عبادت غير او نهي مي نمايد ، به اين دليل كه هيچ آلهه اي غير خداوند وجود ندارد .
( يا قَوْمِ اعْبُدُواللّهَ مالَكُمْ اِلهٌ غَيْرُهُ ) . ( 1 )
« اي قوم من ! [ تنها ] خداوند يگانه را پرستش كنيد كه معبودي جز او براي شما نيست » .
بدين معنا كه ، « اله » موجودي سزاوار پرستش است و تنها خداوند « اله حقيقي » است . با اين حال شما چگونه موجودي را كه اله حقيقي و واقعي نيستواله ادعايي و دروغين است مي پرستيد ؟ و چرا از عبادت خداوندي كه اله واقعي است و تنها معبودِ سزاوار پرستش است ، سرباز مي زنيد ؟
آيه فوق يا مضمون آن ، در بسياري از آيات قرآن مجيد تكرار شده است . ( 2 )
اين آيات مي رسانند كه عبادت ، خضوع و كُرنشي است كه از اعتقاد به الوهيت معبود جوشيدهباشد . در اين آيات به روشني ملاحظه مي كنيم كه قرآن ، مشركين را به دليل پرستش غير خداوند سرزنش مي كند ، چرا كه اين معبودها آلهه واقعي نيستند و عبادت ، از
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . اعراف / 59 .
2 . خوانندگان گرامي در اين زمينه مي توانند ، آيات ذيل را ملاحظه فرمايند : اعراف / 65 ، 73 ، 85 . هود /50 ، 61 ، 84 ؛ انبياء / 25 ؛ مؤمنون / 23 ، 32 ؛ طه/14 .
________________________________________ 65 ________________________________________
شئون الوهيت و آلهه واقعي است . صفت الوهيت تنها سزاوار خداوند سبحان است و به همين دليل تنها عبادت او واجب و لازم است .
تعريف دوم : عبادت ؛ خضوع و كرنش در مقابل موجودي است كه او را « ربّ » مي دانيم و شأني از شئون وجود و زندگي خود را ، در دنيا و آخرت دراختيار او مي شماريم ، حال چه در امور مادي مانند عزت و پيروزي در دنيا باشد و چه در امور معنوي مانند آمرزش گناهان .
« ربّ » كسي است كه زمام امور مربوب را در كف دارد و عهده دار تدبير و تربيت اوست . بنابراين ، عبادت معبود به دليل ربوبيّت او صورت مي گيرد .
گواه اين تعريف ، آياتي است كه دليل منحصر بودن عبادت به خداوند را ، يگانه ربّ بودن او مي داند مانند :
1 . ( وَقالَ المَسِيحُ يا بَنِي اِسْرائِيلَ اعْبُدُوا اللّهَ رَبِّي وَرَبّكُمْ ) . ( 1 )
« مسيح گفت : اي بني اسرائيل خداوند يگانه را كه پروردگار من و شما است پرستش كنيد » .
2 . ( إنّ هذِهِ أُمّتُكُمْ أُمّةً واحِدَةً وَأنَا رَبّكُمْ فَاعَبُدُونِ ) . ( 2 )
« اين [ پيامبران بزرگ و پيروانشان ] همه امت واحدي بودند و من پروردگار شماهستم ، پس مرا پرستش كنيد » .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مائده / 72 .
2 . انبياء / 92 .
________________________________________ 66 ________________________________________
3 . ( إنَّ اللّهَ رَبِّي وَرَبّكُمْ فَاعْبُدُوه هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ ) . ( 1 )
« خداوند پروردگار من و پروردگار شماست . او را بپرستيد . [ نه من و نه چيز ديگر را ] اين است راه راست » .
آيات ديگري نيز به همين مضمون وجود دارد مانند : آيه 43 سوره يونس ، 99 سوره حجر ، 65 و 36 سوره مريم و 64 سوره زخرف كه بهترين دليل بر اين معناي عبادت ، آيات مذكور است .
تعريف سوم : عبادت ، خضوع و كرنش در برابر كسي است كه او را اله عالم يا موجودي كه امور هستي به او تفويض شده است مي دانيم ، حال چه امورتكويني مانند خلق ، رزق ، زنده كردن و ميراندن به او تفويض شده باشد و چه امور تشريعي مانند قانونگذاري ، شفاعت و مغفرت .
انسان موحّد معتقد است ؛ كليّه امور تكويني و تشريعي به دست خداوند است و هيچيك از اين امور به مخلوقات او تفويض نشده ، و به همين دليل خداوند را مي پرستد .
اما انسان مشرك معتقد است ؛ گرچه آلهه و رب ها مخلوق حقند ، اما برخي يا تمام امور تكويني و تشريعي ، به آنها تفويض شده است و بر اساس همين اعتقاد از ستاره ها و بت ها طلب باران ، شفاعت ، ياري رساندن و پيروزي در جنگ مي كند ،
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . آل عمران / 51 .
________________________________________ 67 ________________________________________
چرا كه اين امور را تفويض شده به آنها مي پندارد .
با توجه به تعاريف سه گانه مذكور ، تفاوت اساسي توحيد و شرك در عبادت آشكار مي شود .
هر خضوعي كه ناشي از اعتقاد به الوهيت يا ربوبيّت و ياتفويض كاري به موجود مورد خضوع باشد ، عبادت شمرده مي شود . حال چه اين اعتقاد ، بر حق و صحيح باشد ( اگر خداوند معبود باشد ) و چه اعتقادي باطل وناصواب ( اگر بت ها و غير خداوند معبود باشند ) . در هر دو صورت ، خضوع او برگرفته از اعتقاد به الوهيت يا ربوبيّت يا تفويض است و چنين خضوعي عبادت آن موجود محسوب مي شود .
اما اگر خضوع انسان ، بدون اين انديشه و اعتقاد باشد ، اين خضوع عبادت نيست ، بلكه تعظيم و بزرگداشت شمرده مي شود ، و نه انسان خاضع مشرك است و نه عمل او شرك آميز . اما اين تعظيم و احترام غير عبادي ، گاهي جايز و حلال است مانند تعظيم انبياء ، اولياي الهي ، معلمان و مربيان ؛ و گاهي حرام وغير مجاز است مانند سجده كردن در مقابل انبياء و اولياي الهي . اما حرمت اين كار ، به دليل عبادت بودن آن نيست ، بلكه به دليل ممنوعيت سجده كردن در برابر غير خداوند است و اينكه غير او ، سزاوار سجده نيست .
حال كه تفاوت بين تعظيم و عبادت روشن شد به اين نتيجه مي رسيم كه اعمالي مانند بوسيدن قرآن مجيد ، ضريح انبياء و
________________________________________ 68 ________________________________________
چيزهايي كه به گونه اي به آنها مربوطند ، در صورتي كه همراه با اعتقاد به الوهيت و ربوبيّت يا تفويض نباشد ، عبادت آنها محسوب نمي شود .
اكنون پس از روشن شدن ماهيت و ملاك عبادت ، به بحث و بررسي پيرامون موضوعات خاصي مي پردازيم كه گاهي گمان مي رود اين اعمال شرك يا عبادت غير خداونداست .
ما در فصل آينده به اين موضوع خواهيم پرداخت .
* * *
69 ________________________________________
فصل پنجم :
بررسي كاربردي مفهوم عبادت
اين فصل حاوي مسايلي است كه دستاويزي براي اختلاف و تشتّت دربين مسلمانان شده است . اين مسايل به هيچ وجه رنگ عقيدتي ندارد بلكه موضوعاتي است فقهي ، كه احكام آنها از كتاب و سنّت استخراج مي شود . اين مسايل عبارتند از :
1 . زيارت قبور ؛
2 . مسافرت براي زيارت قبر پيامبر اسلام ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ؛
3 . ساختن آرامگاه و مقبره بر روي قبور ؛
4 . ساختن مسجد بر روي قبور و نماز خواندن در آن ؛
5 . توسّل به انبياء و اوليا و صالحين و اقسام آن ؛
6 . بهره مندي اموات از اعمال زنده ها و نذر نمودن براي آنها ؛
7 . تبرّك به آثار انبياء و صالحين ؛
8 . برگزاري جشن ميلاد پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ؛
________________________________________ 70 ________________________________________
9 . گريه كردن بر اموات ؛
10 . قسم دادن خداوند به حق اولياي الهي ؛
11 . قسم خوردن به غير نام خداوند ؛
12 . نامگذاري فرزندان ، با پيشوند « عبد » به نام غير خداوند ؛
اكنون به بحث پيرامون يكايك موضوعات فوق مي پردازيم .
________________________________________ 71 ________________________________________
1 . زيارت قبور ( 1 )
زيارت قبور ، داراي آثار اخلاقي و تربيتي مهمي است . مشاهده مزار اموات كه در آن استخوانهاي پوسيده كساني است كه روزگاري در اين دنيا مي زيستند و سپس به سرايي ديگر منتقل شدند ، از حرص و طمع انسان نسبت به دنيا مي كاهد و چه بسا باعث تغيير رفتار انسان و كنار گذاشتن ظلم و ستم و رفتارهاي زشت ، و توجه به خداوند متعال و آخرت شود . از همين جهت است كه پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) به زيارت قبور سفارش مي كردند :
« زُورُوا القُبُورَ فَانّها تُذَكّرِكُمْ بِالآخِرَةِ » . ( 2 )
« قبور اموات را زيارت كنيد ، زيرا باعث يادآوري آخرت مي شود » .
با اين وجود ، در برخي از احاديث آمده است كه پيامبر اسلام مدتي از زيارت قبور نهي فرمودند و پس از آن زيارت قبور را جايز دانسته و اجازه دادند . به نظر مي رسد نهي پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ، از آن جهت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مسئله زيارت قبور ، از مسايل فرعي فقهي است كه ارتباطي با مسايل عقيدتي ندارد و نمي توان قائلين به جواز آن را مشرك دانست . در اين مسئله نيز مانند ساير مسايل فقهي ، بايد به كتاب و سنّت مراجعه كرد تا از جواز يا عدم جواز آن آگاهي يافت .
2 . شفاء السقام : 107 .
________________________________________ 72 ________________________________________
بود كه در آن روزگار ، بيشتر قبور از آنِ مشركين بود و پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) با اين دستور از زيارت قبر آنان جلوگيري مي نمودند . اما وقتي كه قبور مؤمنين زياد شد ، پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) به فرمان خداوند ، زيارت قبور را تجويز نموده و فرمودند :
« كُنتُ نهيتُكم عن زيارة القبور فزُورُوها فانّها تُزَهّدُ في الدنيا و تُذكّرُ في الآخرة » ( 1 )
« پيش از اين شما را از زيارت قبور نهي مي كردم ، اما اكنون مي گويم به زيارت قبور برويد . زيرا موجب زهد در دنيا و يادآوري آخرت مي شود » .
عايشه مي گويد : رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ، زيارت قبور را اجازه دادند و فرمودند :
« اَمَرني ربّي اَنْ آتي البقيع و استغفر لهم »
« يعني ؛ خدايم دستور داده به قبرستان بقيع بروم و براي مردگان آن آمرزش بخواهم » .
گفتم : يا رسول اللّه ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ! هنگام زيارت آنان چه بگويم ؟ حضرت فرمود ، بگو :
« السَّلام ُعَلي أَهْلِ الدِّيارِ مِنَ المُؤْمِنِينَ وَالمُؤْمِناتِ يَرْحَمُ اللّهُ المُسْتَقْدِمِينَ مِنّا وَالمُسْتأخِرينَ ، إنّا إنْ شاء اللّهُ بِكُم لاحِقُون » ( 2 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . سنن ابن ماجه : 1/117 ، باب « ما جاء في زيارة القبور » .
2 . صحيح مسلم : 2/64 ، باب « ما يقال عند دخول القبور » .
________________________________________ 73 ________________________________________
« يعني ؛ سلام بر اهل سرزمين مردان و زنان با ايمان ، خداوند گذشتگان وآيندگان مؤمن را رحمت كند . به خواست خدا ما نيز به شما خواهيم پيوست » .
در كتب روايي صحاح و مسانيد اهل سنّت ، زيارت هاي مختلفي كه پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) در قبرستان بقيع مي خواندند ثبت و ضبط شده است .
مؤلف كتاب « الفقه علي المذاهب الاربعة » مي نويسد :
« زيارت قبور به دليل عبرت آموزي و يادآوري جهان آخرت مستحب است و در روز جمعه ، استحباب بيشتري دارد . مناسب است زائر ، در هنگام زيارت قبور به دعا و تضرّع براي ميت بپردازد و از سرنوشت آنان عبرت گيرد ، و از آنجا كه بنابرقول صحيح تر ، قرائت آيات و اذكار به حال ميت مفيد است و موجب شاديو آسايش روح او مي شود ، به قرائت قرآن براي او بپردازد .
در روايت آمده است كه با مشاهده قبور بگوييد :
« السلام عليكم دار قوم مؤمنين و انّا ان شاء اللّه بكم لاحقون »
در مطلوبيت زيارت قبور مؤمنين ، فرقي بين قبور دور و نزديك نيست ، ( 1 ) و مسافرت براي زيارت قبور مؤمنين خصوصاً قبور صالحين ، مستحب است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . بجز حنابله ، آنان معتقدند زيارت قبور دور دست ، مباح است نه مستحب .
________________________________________ 74 ________________________________________
عبارات فوق ، نظر فقهاي مذاهب چهارگانه اهل سنّت پيرامون زيارت قبور است » ( 1 ) .
زيارت قبر پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم )
مطالبي كه گذشت ، پيرامون زيارت قبور عموم مسلمانان بود . در موردزيارت خصوص قبر پيامبر اسلام ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ، رهبران اسلامي ، شهيدان و انسانهاي صالح ؛ ترديدي نيست كه زيارت مرقد آنان آثار سازنده و مفيدي دربر دارد .
ما ابتدا به اين آثار انسان ساز اشاره مي كنيم ( كه در واقع تجزيه و تحليل موضوع است ) و سپس برخي از احاديثي را كه پيرامون زيارت قبور اين بزرگانوارد شده است بر مي شمريم تا بحثي كامل از جهت تحليلي و استدلالي ارائه كرده باشيم .
در تحليل اين مسئله بايد گفت : زيارت مرقد شخصيتهاي بزرگ نوعي سپاس و تقدير از فداكاري آنان است و به نسل حاضر مي آموزد كه مقام و منزلت كساني كه راه هدايت و حقيقت را بپيمايند و از عقيده و آرمان الهي دفاع كنند ، بس رفيع و بلند است .
البته اين انگيزه تنها در حد زيارت آرامگاه آنان خلاصه نميشود بلكه ما را وادار مي كند تا ياد و نام آنان را زنده و پرشور نگه داريم و از
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الفقه علي المذاهب الاربعة : 1/540 .
________________________________________ 75 ________________________________________
آثار وجودي آنها محافظت كنيم ، در سالگرد تولد آنها مجالس جشن برپا كنيم و در سالروز رحلت آنان با تشكيل جلسات و ايراد سخنراني يادشان را گرامي بداريم .
هر انسان هوشمندي ، مطالب فوق را درك كرده و مي پذيرد . بر همين اساس ، ملتهاي زنده و با نشاط ، براي زيارت آرامگاه رهبران و شخصيتهاي خودكه جان و مالشان را در راه نجات و رهايي ملت خود از چنگال استعمارگران و ستمگران فدا كرده اند ، از يكديگر سبقت مي گيرند و براي گراميداشت ياد و نام آنان ، مجالس خاصي برپا مي كنند .
با اين وجود ، به ذهن كسي خطور نمي كند كه اينگونه اعمال ، عبادت وپرستش آنان محسوب مي شود . واقعيت آن است كه احترام و بزرگداشت شخصيتها ، فاصله فراواني با پرستش آنها دارد . انگيزه احترام و تعظيم ، قدرداني از تلاش و كوشش آنهاست ، اما انگيزه پرستش ، خدا انگاري و ربّ دانستن آنان است .
حال آيا مي توان در اين زمينه بين شخصيتهاي اسلامي ما ، با شخصيتهاي ملل ديگر تفاوتي قايل شد ؟ هرگز ! توجه و دقت در بحث ماهيت و مقومات عبادت كه بيانگر دو عنصر « خضوع و عقيده » بود ، پاسخ اين پرسش را از قبل روشن كرده است .
اكنون كه با آثار انسان ساز زيارت قبور مسلمانان ، و زيارت
________________________________________ 76 ________________________________________
قبور اوليا و صالحين ، آشنا شديم ، به برخي از رواياتي كه در زمينه زيارت قبر پيامبر اسلام ( صلي الله عليه وآله وسلم ) وارد شده و نسبت به آن تشويق و ترغيب نموده است ، اشاره مي كنيم .
اين روايات توسط امامان مذاهب چهارگانه اهل سنّت و حافظان روايات در كتب روايي صحاح و مسانيد اهل سنّت گردآوري شده است :
1 . عبد اللّه ابن عمر ـ بدون ذكر كامل سند ـ روايت مي كند كه پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) فرمود :
« من زار قبري ، وجبت له شفاعتي »
« هر كس قبر مرا زيارت كند ، حتماً او را شفاعت خواهم كرد » .
2 . عبداللّه بن عمر ـ بدون ذكر كامل سند ـ روايت مي كند كه پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) فرمود :
« من جائني زائراً لاتحمله الاّ زيارتي كان حقاً عليّ اَنْ اكون له شفيعاً يوم القيامة »
« هر كس كه فقط به قصد زيارت قبر من بيايد ، وظيفه خود مي دانم روز قيامت او را شفاعت كنم » .
3 . هم او به نقل از پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) مي گويد :
« من حجّ فزار قبري بعد وفاتي ، كمن زارني في حياتي » .
« هر كس كه حجّ انجام دهد و سپس قبر مرا زيارت كند ، مانند آن است كه درحال حيات ، مرا زيارت كرده باشد » .
________________________________________ 77 ________________________________________
4 . هم چنين روايت مي كند :
« من حجّ البيت و لم يزرني فقد جفاني »
« هر كس كه پس از اعمال حج مرا زيارت نكند ، به من ستم كرده است » .
5 . از عمر ـ بدون ذكر كامل سند ـ روايت شده است كه پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) فرمود :
« من زار قبري أوْ من زارني ، كنت له شفيعاً او شهيداً » .
« هر كسي من يا قبر مرا زيارت كند ، [ در روز قيامت قدَّس سرَّه شفيع يا گواه او خواهم بود » .
6 . از حاتم ابن ابي بلتعه ـ بدون ذكر كامل سند ـ روايت شده است :
« من زارني بعد موتي فكانّما زارني في حياتي » .
« هر كس مرا پس از رحلتم زيارت كند ، گويي كه مرا در حال حياتم زيارت كرده است » .
7 . از ابوهريره ـ بدون ذكر كامل سند ـ روايت شده است كه :
« من زارني بعد موتي فكانّما زارني و أَنَا حيٌّ ، و من زارني ، كنت له شهيداً اَوْ شفيعاً يوم القيامة »
« هر كه مرا بعد از رحلتم زيارت كند ، گويي مرا در حال حياتم زيارت كرده است و هر كس مرا زيارت كند ، در روز قيامت گواه يا شفيع او خواهم بود » .
8 . انس بن مالك ـ بدون ذكر كامل سند ـ روايت مي كند :
« من زارني في المدينة محتسباً كنت له شفيعاً »
________________________________________ 78 ________________________________________
« هر كس مرا در مدينه به اميد ثواب زيارت كند ، او را شفاعت خواهم كرد » .
9 . انس بن مالك روايت مي كند :
« من زارني ميتاً فكانّما زارني حيّاً ، و من زار قبري وجَبَتْ له شفاعتي يوم القيامة ، و ما من احد من اُمّتي له سعة ثم لم يزرني فليس له عذر » .
« هر كس مرا پس از رحلتم زيارت كند ، گويي كه مرا در حال حياتم زيارت كرده است و هر كس قبرم را زيارت كند ، شفاعت او در روز قيامت حتمي است و هر كس در عين برخورداري از مال و ثروت مرا زيارت نكند ، در نزد خداوند عذري نخواهد داشت » .
10 . از ابن عباس ـ بدون ذكر كامل سند ـ روايت شده است :
« من زارني في مماتي كمن زارني في حياتي ، و من زارني حتّي ينتهي الي قبري كنت له يوم القيامة شهيداً ـ اَوْ قال شفيقاً » .
« هر كس پس از رحلتم مرا زيارت كند ، مانند كسي است كه مرا در حياتم زيارت كرده است و هر كس زيارت كند مرا تا به قبرم رسد ، در روز قيامت گواه او خواهم بود ـ يا فرمود : دوست او خواهم بود ـ » .
ده حديث مذكور را حافظان حديث روايت كرده اند و تقي الدين سبكي ( متوفي 756 ق ) اسناد نقل اين روايات و تصحيح آنها را در كتاب « شفاء السقام في زيارة خير الانام » گردآوري نموده است . براي آگاهي از احاديث بيشتر ، مي توانيد به اين كتاب مراجعه
________________________________________ 79 ________________________________________
فرماييد . ( 1 )
شيخ شعيب الحر يفيش ، مضمون روايات فوق را در كتاب « الروض الفايق » در قصيده اي طولاني به نظم آورده است كه با اين ابيات آغاز مي شود :
من زار قبر محمد
باللّه كرّر ذكره
واجعل صلاتك دائماً
فهو الرسول المصطفي
و هو المشفّع في الوري
و الحوض مخصوص به
صلّي عليه ربّنا
فان الشفاعة في غد
و حديثه يامنشدي
جهراً عليه تهتدي
ذو الجود و الكفّ النديّ
من هول يوم الموعد
في الحشر عذب المورد
ما لاح نجم الفرقد ( 2 )
« زائر قبر رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ، فرداي قيامت به شفاعت خواهد رسيد » .
« اي نغمه خوان اين اشعار ، تو را به خدا سوگند ، ياد و نام او را فراوان تكرار كن » .
« بر آن بزرگ ، دائماً و آشكارا صلوات فرست تا هدايت شوي » .
« چرا كه او رسول برگزيده اي است كه اهل جود و كرم و بخشش است » .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . ر . ك : شفاء السقام في زيارة خير الأنام ، احاديث زيارت آن حضرت ، باب اول ؛ همچنين نگاه كنيد به : « وفاء الوفاء باحوال دار المصطفي » 4/1336 .
2 . الروض الفايق : 2/238 .
________________________________________ 80 ________________________________________
« او در جهان واپسين ، تو را از بيم و هراس باز خواهد داشت » .
« در روز قيامت ، حوض كوثر و چشمه خُنَكان ، در دست اوست » .
« درود خدا پيوسته بر او باد ، تا هنگامي كه ستاره قطبي نور افشاني مي كند » .
________________________________________ 81 ________________________________________
2 . مسافرت براي زيارت قبر پيامبر صلَّي الله عليه و آله و سلَّم
درباره استحباب زيارت قبر رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) به صورت گسترده سخن گفتيم و روشن شد كه مستحب است ساكنان مدينه به زيارت پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) بشتابند . اكنون سخن درباره كساني است كه در شهرهاي ديگر سكونت دارند و بايد براي زيارت پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) سفر كنند ، آيا اين سفر نيز مانند خود زيارت مستحب است ؟ پاسخ : بلي ! به دلايلزير :
دليل اول : احاديثي كه مسلمانان را به زيارت قبر رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) تشويق و ترغيب مي كند .
اين احاديث بر دو دسته اند : دسته اي از آنها صريحاً در مورد مسلمانان خارج از مدينه است و دسته اي ديگر مطلق بوده و شامل مسلمانان مقيم مدينه و خارج از آن مي شود .
از جمله احاديث دسته اول ، حديثي است كه عبداللّه ابن عمر روايت مي كند ، كه پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) فرمود :
« من جائني زائراً لا تحمله الاّ زيارتي كان حقّاً عليّ اَنْ اكون له
________________________________________ 82 ________________________________________
شفيعاً يوم القيامة » .
« هر كس كه فقط به قصد زيارت من بيايد ، وظيفه خود مي دانم كه در روز قيامت او را شفاعت كنم »
اين حديث و احاديثي مشابه آن ، بر استحباب زيارت قبر پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) براي افراد غير مقيم مدينه دلالت صريح دارند .
دليل دوم : سيره پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) در مسافرت براي زيارت قبور شهداي احد است . ابو داود به نقل از ربيعه ـ يعني ابن هدير ـ و او از طلحة ابن عبيداللّه ، روايت مي كند :
وقتي پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) تصميم به زيارت قبور شهداي احد گرفتند با ايشان به راه افتاديم و از سنگلاخهاي اطراف مدينه گذشتيم . قبرهايي در دوردست ديديم و از رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) پرسيديم ، يا رسول اللّه ! آيا قبرهاي برادران ماست ؟ حضرت فرمود : قبر اصحاب و ياران ماست . وقتي كه به قبور شهداي احد رسيديم ، حضرت ادامه دادند : اينها قبور برادران ديني ماست . ( 1 )
دليل سوم : سيره مسلمانان در گذشته و حال ، انجام سفر براي زيارت قبر پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) بوده است . هميشه تاريخ ، مسلمانان پس از انجام مناسك حج يا قبل از آن ، براي زيارت قبر پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) به مدينه رفته اند . در اين باره سبكي مي نويسد :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . سنن ابن داود : 2/218 شماره 2043 ، آخر كتاب حج .
________________________________________ 83 ________________________________________
« علماي اسلام از قرنهاي گذشته تا كنون ، شاهد اين سيره مسلمين بوده اند . مسلمانان همگي به قصد زيارت پيامبر خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ـ اگر چه درمسيرشان هم نباشد ـ به سوي مدينه رهسپار مي شوند . مسافتهاي طولاني طي مي كنند و در اين راه از بذل مال و جان دريغ ندارند . آنان معتقدند تمامي اين زحمات ، عبادت است و موجب تقرب به خداوند مي شود .
محال و ناممكن است كه عمل و رفتار مسلمانان بسياري كه به قصدتقرب ، از شرق و غرب عالَم و در طول ساليان دراز ادامه داشته و در بين آنان عالمان ديني و اولياي الهي حضور داشته اند ، نادرست و خطا باشد .
حتي كسانيكه از روي ناتواني جسمي يا بضاعت اندك مالي ، امكان چنين سفري ندارند حسرت مي خورند و در دل آرزوي آن را دارند . بدون ترديد هر كس كه اين رفتار خيل عظيم مسلمين را خطا بداند ، يقيناً او خود بر خطاست .
برخي در مورد اين سيره مسلمانان گفته اند : مسافرت آنان به مدينه به قصد عبادت ديگري غير از زيارت ، مانند نماز خواندن در مسجد النبي است . اما اين توجيه نامعقول و باطل است و تشكيك در انگيزه مردم براي زيارت مدفن رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) به منزله انكار امري بديهي است و هر كس از نزديك با مسافران مدينه برخورد كرده باشد ،
________________________________________ 84 ________________________________________
مي داند كه آنان از ابتداي ورود به جاده هاي مدينه ، انگيزه اي جز زيارت ندارند و در ذهن آنان قصدعبادت ديگري خلجان نمي كند . با آنكه نماز خواندن در مسجد بيت المقدس فضيلت فراواني دارد و مسافرت به آنجا به سادگي امكان پذير است ، كمتر كسي است كه به قدس سفر كند . مي توان گفت همچنانكه مهمترين انگيزه براي سفر به مكه انجام حج و عمره است ، مهمترين انگيزه براي سفر به مدينه ، زيارت قبررسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) مي باشد . با اين حال اگر كسي هنوز در وجدان خود دچار ترديد است ، از كسانيكه به سوي مدينه رهسپارند ، انگيزه آنان را جويا شود » . ( 1 )
دليل چهارم : اگر زيارت ، امري مستحب و موجب تقرّب است ـ استحباب عام يا خاص ـ با توجه به اينكه مسافرت مقدمه زيارت است و هروسيله يا مقدمه اي ارزش و اعتبار خود را از هدف مورد نظر مي گيرد ، نتيجه مي گيريم كه مسافرت براي زيارت قطعاً جايز خواهد بود .
دليل پنجم : تاريخ نگاران حكايات متعددي از عملكرد صحابه و تابعين در اين زمينه نقل كرده اند . از آن جمله :
1 . ابن عساكر مي نويسد : بلال مؤذن پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) را شبي در خواب ديد ، حضرت به او فرمود : بلال ! چرا به من
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . ر . ك : شفاء السقام في زيارة خبر الانام ، از تقي الدين سبكي ، 85 و 86 ، چاپ بولاق مصر ؛ و نيز چاپ چهارم آن ص211 و 212 با اندكي تلخيص .
________________________________________ 85 ________________________________________
جفا مي كني ؟ آيا وقت آن نرسيده است كه به زيارت من بيايي ؟ بلال با ناراحتي و نگراني از خواب بيدار شد . به قصد مدينه سوار بر مركب شد و به راه افتاد . وقتي به مدينه و به قبر رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) رسيد ، شروع به گريستن كرد و صورت خود را به قبر آن حضرت ساييد . در اين حال امام حسن و امام حسين عليمها السَّلام را ديد ، آن بزرگواران را در برگرفت و بوسه زد . آنها به بلال فرمودند : مشتاقيم اذاني را كه براي رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) موقع سحر مي گفتي ديگر بار بشنويم . بلال پذيرفت و بر بام مسجد رفت و بر مأذنه ايستاد . وقتي بانك « اللّه اكبر » او بلند شد مدينه به خودلرزيد ؛ وقتي صدايش به « اشهد ان لا اله الاّ اللّه » بلند شد لرزش مدينه قوّت گرفت ؛ وقتي به جمله « اشهد ان محمّداً رسول اللّه » رسيد زنان و دختران پرده نشين ، از خانه ها بيرون آمدند و با حيرت پرسيدند : آيا رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) زنده شده است ؟ . . . پس از رحلت رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ، مدينه هيچ روزي به اين اندازه شاهد زنان و مردان گريان نبود » . ( 1 )
2 . عمر ابن عبدالعزيز پيكي از شام به مدينه فرستاد تا سلام او را به رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) برساند و باز گردد . ( 2 )
سبكي مي نويسد : « سفر بلال در آغاز دوران صحابه و سفر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تاريخ ابن عساكر : 7/137 ، در ترجمه ابراهيم ابن محمد صفحه 493 .
2 . شفاء السقام ، ص 142 . بيهقي اين روايت را در بخش « شعب ايمان » آورده و منكي ، در كتاب « الصارم » ، ص 246 . تعليقه شفاء السقام را نيز بنگريد .
________________________________________ 86 ________________________________________
پيك عمر ابن عبدالعزيز از شام به مدينه در آغاز دوران تابعين ، هيچ انگيزه اي جز زيارت قبررسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) و عرض سلام به آن حضرت نداشته است و انگيزه اي دنيايي يا ديني مانند زيارت مسجد النّبي ، موجب اين سفر نبوده است » . ( 1 )
3 . وقتي عمر با مردم بيت المقدس صلح كرد ، كعب الاحبار به نزد او آمد و اسلام آورد . عمر از مسلمان شدن او خوشحال شد و به او گفت : آيا با من به مدينه مي آيي تا قبر پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) را زيارت كني و بهره اي معنوي برگيري ؟ او پذيرفت . . . عمر ، وقتي كه وارد مدينه شد ، ابتدا به مسجد النّبي رفت وبه رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) سلام كرد » . ( 2 )
4 . ابن عساكر در كتاب تاريخ خود و ابن الجوزي در كتاب « مثير الغرام الساكن » به نقل از محمد ابن حرب هلالي روايت كرده اند كه او گفت : « وقتي وارد مدينه شدم ، به نزد قبر رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) رفتم و در مقابل قبر مطهر ، به آن حضرت سلام دادم و ايشان را زيارت كردم . بيابان نشيني وارد شد و به زيارت آن حضرت پرداخت و گفت : اي والاترين پيامبر ! خداوند كتاب صادقي بر تو نازل كرد و درآن گفت :
( وَلَوْ أنّهُمْ إذْ ظَلَمُوا أنْفُسَهُمْ جاؤُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . شفاء السقام ، ص 143 ، چاپ چهارم .
2 . فتوح الشام : 1/ 148 ، باب فتح القدس .
________________________________________ 87 ________________________________________
لَهُمُ الرَُّّسولُ لَوَجَدُوا اللّهَ تَوّاباً رَحِيماً ) . ( 1 )
« و اگر اين مخالفان ، هنگامي كه به خود ستم مي كردند [ و فرمانهاي خدا را زيرپا مي گذاردند ] به نزد تو مي آمدند و از خدا طلب آمرزش مي كردند و پيامبر هم براي آنها استغفار مي كرد ، خدا را توبه پذير و مهربان مي يافتند » .
سپس گريست و اين اشعار را سرود :
يا خير من دفنت بالقاع اعظُمُه
نفسي الفداء لقبر انت ساكنه
فطاب من طيبهنّ القاع و الاُكُم
فيه العفاف و فيه الجود و الكرم
« اي بهترين انساني كه در زمين استخوانهايش دفن شد و از بوي خوشش كوه و دشت معطر گرديد ! جانم فداي قبري كه تو در آن منزل گزيده اي ، كه آنجا منزل پاكي و سخاوت و كرامت است » .
ابوطيب احمد ابن عبدالعزيز ، در ادامه اين ابيات سروده است :
و فيه شمس التقي والدين قد غَرُبت
حاشا لوجهك ان يبلي و قد هُديت
من بعد ما اشرقت من نورها الظلم
في الشرق و الغرب من انواره الامم ( 2 )
« در آن قبر ، خورشيد دين و تقوا غروب كرد ، پس از آن از نور او ظلمت ها به روشنايي مبدّل شد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . نساء / 64 .
2 . شفاء السقام : 151 و 152 .
________________________________________ 88 ________________________________________
آن چهره اي كه از نور او ، امتها در شرق و غرب عالم به هدايت رسيدند ، هرگز نخواهد پوسيد » .
پرسش و پاسخ :
اكنون اين پرسش مطرح است كه اگر مسافرت براي زيارت قبور مؤمنين ، به ويژه قبررسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) جايز است ، پس حديثي كه در صحيح مسلم آمده است چگونه توجيه مي شود ؟ در اين حديث پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) فرموده اند :
« لا تشدّ الرحال الاّ الي ثلاثة مساجد : مسجدي هذا و المسجد الحرام و المسجد الاقصي »
« مسافرت نكنيد مگر براي سه مسجد ؛ مسجد من ( مسجد النّبي ) مسجد الحرام و مسجد الاقصي » .
پاسخ آن است كه :
اولاً : اين حديث گرچه در صحيح مسلم آمده است امّا باعمل و رفتار پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) كه به غير اين مساجد سفر مي كردند در تعارض است . مسلم و بخاري در صحيح خود روايت كرده اند كه آن حضرت پياده يا سواره به مسجد قبا مي رفتند و نماز مي خواندند . ( 1 )
اين حديث با حديثي كه در متن سؤال مطرح شده ، از آن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح مسلم : 4/127 ، صحيح بخاري : 2/176 .
________________________________________ 89 ________________________________________
جهت كه تخصيص پذير نيست ناسازگار مي باشد . ناگزير بايد پذيرفت كه حديث اول ياجعلي است و از پيامبر صادر نشده است و يا اگر جعلي نيست ، به صورت تحريف شده نقل شده است . دليل تحريف شدن آن ، نقل هاي متفاوت اين حديث است . در روايتي ديگر آمده است : « انّما يسافر الي ثلاثة مساجد : مسجد الكعبه و مسجدي ومسجد ايلياء » در روايت سوّمي نيز آمده است : « تشدّ الرحال الي ثلاثة مساجد » . ( 1 )
بر طبق دو نقل اخير ، به ويژه نقل سوم ، هيچ منعي از مسافرت به اماكني غيراز مساجد مذكور وجود ندارد و فقط مسلمانان را تشويق به سفر به مساجد سه گانه مي كند .
ثانياً : فرض كنيد نقل اوّل اين روايت درست باشد ، اما مستثني منه آن به قرينه مستثني ، « مسجد » است كه محذوف مي باشد . يعني ؛ معناي روايت اين است كه « براي هيچ مسجدي سفر نكنيد ، مگر براي سه مسجد . » بر اين اساس در روايت از سفر به مسجدي غير از مساجد سه گانه نهي شده است و روايت از بيان حكم سفر به اماكن ديگري كه مسجد نيستند ساكت است . يعني ؛
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . اين احاديث در صحيح مسلم : 4/126 باب « لا تشدّ الرّحال » كتاب حج ، و نيز سنن نسايي با شرح سيوطي 2/37 و 38 آمده است . سبكي ، گونه هاي ديگري از اين حديث را آورده است كه دلالت آنها بر مقصود پرسشگر ضعيف تر از اين احاديث است . نگاه كنيد به شفاء السقام / ص 98 .
________________________________________ 90 ________________________________________
حكم تحريم و عدم تحريم ، مربوط به سفر به مساجد است نه هر مكاني مانند مزار پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ، قبور شهدا و اولياي الهي .
ثالثاً : بر فرضِ پذيرش نقل اول ، اين حديث حتّي دلالت بر حرمت سفر به غيرمساجد سه گانه را نيز ندارد ، بلكه بياني پندآموز و ارشادي دارد كه مسافرت به غير اين مساجد مفيد فايده نيست .
امام غزالي نيز در احياء العلوم به اين نكته اشاره كرده است : « مساجد ديگر غير از مساجد سه گانه ، فضيلت يكساني دارند و مسافرت براي آنها رجحاني ندارد . مسافرت وقتي بجا و مناسب است كه در فضيلت متفاوت باشند » . ( 1 )
اما در مورد مسافرت براي زيارت ائمه معصومينعليهم السَّلام و شهدا ، دقت در احاديث گذشته حكم آن را روشن مي كند . در جايي كه پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) به قصد زيارت قبور شهداي احد از مدينه خارج مي شوند ، سفر از شهرخود براي زيارت مرقد اهل بيتعليهم السَّلام به طريق اولي جايز است . امام علي عليه السَّلام ، از والاترين شهدا و فرزندش امام حسينعليه السَّلام ، پدر شهيدان است . سلام اللّه عليهم يوم ولدوا و يوم استشهدوا و يوم يبعثون احياء . . . درود خداوند بر آنان ، روزي كه زاده شدند و روزي كه به شهادت رسيدند و روزي كه سراز خاك برآورند .
در هر صورت مسئله مسافرت به قصد زيارت ، مسئله اي فقهي است كه ارتباطي با مسايل اعتقادي و توحيد و شرك ندارد و هر مجتهدي مي تواند با ارايه دليل خود ، نظر خاصي داشته باشد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . احياء العلوم ، امام غزالي : 2/247 .
91 ________________________________________
3 . ساختن آرامگاه بر روي قبور
منظور از قبور در اين بحث ، مزار انبياء و ائمه معصومينعليهم السَّلام ، شهدا و اولياي الهي است كه در دلهاي مؤمنين جايگاه ويژه اي دارند . سئوال اين است كه آيا ساختن آرامگاه و مقبره بر روي مزار آنان ، جايز است يا حرام ؟
اين مسئله نيز مانند دو مسئله گذشته هيچ ارتباطي با مسايل عقيدتي نداردتا معيار توحيد و شرك قرار گيرد . اين موضوع از جمله موضوعات فقهي است كه حكم آن ، اباحه ، استحباب ، كراهت و يا ساير احكام فقهي است .
از هيچ مسلمانِ آگاهي انتظار نمي رود كه اين موضوع را دستاويزي براي مشرك يا كافر خواندن مسلمان ديگري قرار دهد . مسايل فقهي فراواني وجود داردكه فقيهان اختلاف نظر دارند اما خوشبختانه در اين مسئله ، نظر امامان مذاهب چهارگانه اهل سنت و فقهاي شيعه يكسان است و جملگي معتقد به جايز بودن ايجاد آرامگاه بر قبور شخصيتهاي مذكور هستند . دليل آنان ، سيره و نحوه رفتار مسلمانان از هنگام رحلت پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) تا عصر كنوني
________________________________________ 92 ________________________________________
مي باشد . به عنوان نمونه :
الف . وقتي كه مسلمانان جنازه پاك پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) را در منزل مسقّف آن حضرت به خاك سپردند ، سعي كردند تا حد امكان و به هر صورت كه مي توانند ، منزل آن حضرت را بيارايند و گرامي بدارند . كتابهايي كه در زمينه تاريخ مدينه نگاشته شده است ، خصوصاً كتاب « وفاء الوفاء » ( 1 ) علامه سمهودي ، حاصل آن تلاشها را ثبت و ضبط كرده اند .
بناي كنوني مرقد پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) در سال 1270 هـ . ق ساخته شدو بحمد اللّه تا كنون بي هيچ گزندي باقي مانده است و به فضل الهي خواهد ماند . اگر ايجاد آرامگاه بر روي قبور حرام بود ، مسلمانان آن حضرت را در زمين وسيعو غير مسقف دفن مي كردند .
ب . ساختن آرامگاه بر روي قبور ، از عصر صحابه تا كنون در ميان مسلمانان رواج داشته است . سفرنامه هايي كه تا كنون نگاشته شده است ، قبورموجود در شهر مدينه را كه قبلاً داراي گنبد و بارگاه بوده و نام و نسب آنان بر سنگ قبري نوشته شده بوده است را توصيف كرده اند . اكنون به نمونه هائي ازآنها اشاره مي كنيم :
1 . مسعودي ( متوفي 445 ق ) در مورد وجود گنبد و بارگاه در بقيع مي گويد : روي سنگ قبر آنان [ امام حسن ، امام سجاد ، و امام باقر و امام صادق عليهم السَّلام ] در بقيع بر روي سنگي نوشته شده
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . وفاء الوفاء باخبار دار المصطفي : 2/458 ، فصل نهم .
________________________________________ 93 ________________________________________
است : « بسم اللّه الرحمن الرحيم ، سپاس خدايي را كه ميراننده امّتها و زنده كننده استخوانهاي پوسيده است . اين جا آرامگاه فاطمه عليها السَّلام دختر رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) سيده زنان دو جهان ، حسن ابن علي ، علي ابن حسين ، محمدابن علي و جعفر ابن محمد است » . ( 1 )
2 . السبط ابن الجوزي ( متوفي 654 هـ . ق ) در كتاب « تذكرة الخواص » صفحه 311 ، مشابه عبارات فوق را نقل كرده است .
3 ـ محمد ابن ابي بكر تلمساني ، شهر مدينه و قبرستان بقيع را در قرن چهارم هجري چنين توصيف نموده است : « وقتي وارد قبرستان بقيع مي شويد سمت راست كمي جلوتر ، قبري وجود دارد كه روي آن نوشته شده است : اين قبر حسن ابن علي عليمها السَّلام است كه در كنار مادرش فاطمه عليها السَّلام در خاك آرميده است » . ( 2 )
4ـ حافظ محمد ابن محمود ابن نجّار ( متوفي 643 هـ . ق ) در كتاب « اخبار مدينة الرسول ( صلي الله عليه وآله وسلم ) » مي نويسد : « در ابتداي بقيع ، گنبدي بزرگ ، مرتفع و قديمي وجود دارد كه داراي دو درب است و همه روزه يكي از درها براي زيارت باز است » . ( 3 )
5 ـ ابن جبير ، جهانگرد معروف در سفرنامه خود درباره قبرستان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مروج الذهب و معادن الجوهر : 2/288 .
2 . مجله العرب ، شماره 5 و 6 ، سال 1393 هـ . ق .
3 . اخبار مدينة الرسول ، به كوشش صالح محمد جمال ، به سال 1366 هـ . ق در مكه منتشر شده است .
________________________________________ 94 ________________________________________
بقيع مي نويسد : « در مقابل قبر مالك ابن انس ، قبر سلاله پاك پيامبر و فرزند او ابراهيم وجود دارد كه داراي گنبدي سفيد است . در سمت راست آن ، مزار فرزند عمر خطاب قرار دارد و در مقابل آن ، قبر عقيل ابن ابي طالب قدَّس سرَّه و عبداللّه جعفر طيّار قدَّس سرَّه ديده مي شود .
در مقابل اين قبور ، قسمتي است كه همسران پيامبر در آنجا دفن هستند و دركنار آنان سه تن از فرزندان پيامبر به خاك سپرده شده اند . در قسمتي ديگر عباس ابن عبدالمطلب و حسن بن علي عليمها السَّلام مدفونند كه داراي گنبدي بلند هستند . مقبره آنان نزديك درب ورودي بقيع و در سمت راست آن قرار دارد . سر حسن بن عليعليمها السَّلام در پائين پاي عباس واقع شده است . قبر اين دو قدري بالاتر از سطح زمين و به صورتي گسترده واقع شده و روي آنها لوحه هاي مسيِ زينت يافته ، به زيباترين شكل ميخ كوب شده است .
قبر ابراهيم فرزند پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) نيز به همين شكل است . پس از قُبه عباسيه خانه اي به نام بيت الاحزان وجود دارد كه منسوب به فاطمهعليها السَّلام دخت گرامي رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) است . . . در انتهاي قبرستان بقيع قبر عثمان شهيد و مظلوم ، ذوالنورين قرار دارد كه گنبد كوچكي بر آن بنا شده است . در نزديكي آن ، مزار فاطمه بنت اسد مادر عليعليه السَّلام قرار دارد » . ( 1 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . سفرنامه ابن جبير ، چاپ بيروت ، دار صادر . ابن جبير در سال 578هـ . ق مدينه منوره را زيارت نموده است .
________________________________________ 95 ________________________________________
6 ـ بلاذري نقل مي كند : « هنگامي كه زينب بنت جحش در سال 20 هجريوفات يافت ، عمر بر جنازه او نماز خواند . او در روز گرم تابستاني به خاك سپرده شد و عمر بر روي قبر او خيمه اي برپا كرد » . ( 1 )
البته هدف عمر از برپا كردن خيمه ، تسهيل كار متصديان تدفين نبود ، بلكه او براي آسايش حال بستگان ميت در زير سايه چادر و قرائت قرآن و دعا براي ميت اقدام به چنين عملي نمود .
7 ـ سمهودي ( متوفي 911 هـ . ق ) در توصيف بقيع مي گويد : « . . . مقبره ها وآرامگاه هاي متعددي در آن بنا شده است . از آن جمله ، مقبره عقيل ابن ابيطالب ، زنان پيامبر ، عباس [ عموي پيامبر ] ، و حسن بن علي و . . . مي باشد . اين قبور ، داراي گنبدهاي بلند و مرتفعي هستند . ابن نجّار مي گويد : « . . . اين گنبدها بزرگ و مرتفع هستند . ساخت آنها به زمانهاي قديم مربوط است . داراي دو درب هستند كه يكي از آنها همه روزه باز است . مطري گفته است : « اين مقابر وگنبدها را خليفه وقت ، ناصر احمد ابن مستضييء ساخته است . . . قبر عباس و حسن بن عليعليه السَّلام قدري بالاتر از زمين و مسطح هستند . روي قبر آنها لوحه هاي مسي ، با شكلي زيبا و بديع ، به زمين ميخ كوب شده است » . ( 2 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . انساب الأشراف : 1/436 .
2 . وفاءالوفاء : 3/916ـ929
________________________________________ 96 ________________________________________
اين بود نمونه هاي اندكي از سفرنامه هايي كه به توصيف قبرستان بقيع پرداخته اند .
ساير جهانگردان و سفرنامه نگاران كه مدينه منوره را زيارت كرده اند توصيفاتي مشابه از قبور و گنبد و بارگاه هاي مرتفع بقيع نموده اند و تمامي آنها با ديده پذيرش و خرسندي به ثبت گزارش خود پرداخته اند ، نه با ديده ناخرسندي و انتقادي .
اين اتّفاق نظر و اجماع عالمان مسلمان در طول قرون متمادي ، بهترين گواه بر جايز بودن ايجاد مقبره و آرامگاه بر مزار شخصيتهاي اسلامي است كه ياد و نام آنان ، در دلها و جانها جاگرفته است .
علامه عاملي در اين باره چه خوب سروده است :
مضت القرون و ذي القباب مشيّدة
في كل عصر فيه اهل الحل و الـ
لم ينكروا ابداً علي من شادها
فبسيرة للمسلمين تتابعت
و الناس بين مؤسس و مجدّد
ـعقد الذين بغيرهم لم يعقد
شيدت و لا من منكر و مفنّد
في كل عصر نستدل و نقتدي ( 1 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . كشف الارتياب ، ص 395 .
________________________________________ 97 ________________________________________
« قرنها گذشت و بارگاهها برافراشته شد ، و مردم بارگاهها ساختند و يا تجديد بنا نمودند . اين كار در هر عصري در برابر نخبگاني بودند كه جز براي آن بزرگواران كاري صورت نمي پذيرد نساختند .
اينان هرگز بناگذاران بارگاهها را انكار و تكذيب نكردند . پس ما نيز ، به سيره پيوسته مسلمانان در تمام اعصار استدلال كرده و از آن پيروي مي كنيم » .
بناي بر قبور از نگاه تكريم و محبت :
حفظ قبور و آثار خاندان وحي و عصمت ، از جمله مظاهر دوستي واحترام به پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) است . قرآن مجيد و سنّت نبوي ، مسلمانان را به عشق ورزيدن به پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) و تعظيم و احترام به آن حضرت سفارش كرده اند :
( قُلْ إنْ كانَ آبائُكُمْ وَأبْنائُكُمْ وَإخْوانُكُمْ وَأزْواجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَتِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَمَساكِنُ تَرْضَوْنَها أحَبّ إلَيْكُمْ مِنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وَجَهاد فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبّصُوا حَتّي يَأْتِيَ اللّهُ بِأَمْرِهِ واللّهُ لايَهْدِي القَوْمَ الفاسِقِينَ ) . ( 1 )
« بگو ! اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و طايفه شما و اموالي كه به دست آورده ايد و تجارتي كه از كساد شدنش مي ترسيد و خانه هايي كه به آن علاقه داريد ، در نظرتان از خداوند و پيامبرش و جهاد در راهش محبوب تر است ، در انتظار
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . توبه / 24 .
________________________________________ 98 ________________________________________
اين باشيد كه خداوند عذابش را بر شما نازل كند و خداوند جمعيت نافرمانبردار را هدايت نمي كند » .
قرآن كريم در توصيف مؤمنين مي فرمايد :
( فَالّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتّبَعُوا النُّورَ الَّذِي اَُْنَزَل مَعَهُ اُولئِكَ هُمُ المُفْلِحُونَ ) . ( 1 )
« پس كسانيكه به او ايمان آوردند و تكريم و ياريش كردند و از نوري كه با او نازل شده پيروي نمودند ، آنان رستگارانند » .
اين آيه ، مؤمنان را به داشتن چهار خصلت سفارش مي كند :
1 ـ ايمان به پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ( آمَنُوا بِهِ ) .
2 ـ تكريم پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ( عَزّ رُوهُ ) .
3 ـ نُصرت و ياري پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ( وَنَصَرُوهُ ) .
4 ـ پيروي و تبعيت از كتابي كه همراه او نازل شده است ، ( وَاتّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ ) .
در اين آيه ، منظور از « تعزير » پيامبر ، نُصرت و ياري او نيست ، چرا كه اين معنا را با عبارت « نصروه » بيان كرده است . بلكه منظور ، احترام ، تعظيم ، تكريم و بزرگداشت پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) است ، چرا كه او پيامبر رحمت و عظمت است . همچنانكه ايمان به پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) و
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . اعراف / 157 .
________________________________________ 99 ________________________________________
پيروي از كتاب او ، مختصّ دوران زندگي آن حضرت نيست ، همچنين احترام و تعظيم به پيامبر مخصوص دوران حيات ايشان نيست .
بنابراين عشق به پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) و هر چيزي كه بهگونه اي ارتباطي با آن حضرت دارد ، اصلي اسلامي است كه همه مسلمانان بايد بدان اهتمام ورزند و در زندگي خود به آن عمل كنند .
با توجه به جايگاه و منزلت پيامبر ، قرآن كريم به گراميداشت رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) در مجالس و حفظ احترام ايشان تأكيد ميورزد :
( يا أيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النّبِيِّ وَلا تَجْهَرُوا لَهُ بِالقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضكُمْ لِبَعْض أنْ تَحْبَطَ أعْمالُكُمْ وَأنْتُمْ لاتَشْعُرُونَ ) . ( 1 )
« اي كسانيكه ايمان آورده ايد صداي خود را فراتر از صداي پيامبر نكنيد و در برابر او بلند سخن نگوييد ، آنگونه كه بعضي از شما در برابر بعضي بلند صدا مي كنند ، مبادا اعمال شما نابود گردد در حالي كه نمي دانيد » .
و در جايي ديگر :
( لا تَجْعَلُوا دُعاءَ الرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدُعاءِ بَعْضِكُمْ بَعْضاً ) . ( 2 )
« صدا كردن پيامبر را در ميان خود ، مانند صدا كردن يكديگر قرار ندهيد » .
اين آيات ، والاترين روش تجليل و نزديك ترين شيوه تقدير از
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . حجرات / 2 .
2 . نور / 63 .
________________________________________ 100 ________________________________________
پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) به تقوا را به ما مي آموزد .
علاوه بر آيات قرآن ، سنّت نبوي نيز در موارد متعددي ما را به عشق و ارادت ورزيدن به آن بزرگوار دعوت مي كند . خود آن حضرت مي فرمايد :
« لا يُؤمِنُ أحَدُكُمْ حَتّي اَكون احبّ اليه من والده و ولده و النّاس اجمعين » . ( 1 )
« كسي از ايمان كامل برخوردار نيست ، مگر آنكه من در نزد او از پدر و فرزند و ساير مردم ، گرامي تر و محبوب تر باشم » .
روايات زيادي در حد تواتر ، به همين مضمون از پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) نقل شده است . علاقمندان مي توانند به كتابهايي كه در اين زمينه تأليف شده است مراجعه فرمايند . ( 2 )
همه اين آيات و روايات ما را به تكريم و روش پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) دعوت مي كنند . اكنون بايد ديد مظاهر حبّ چيست ؟
نمودهاي دوستي
عشق و علاقه به پيامبر داراي نمودها و علائم متعددي است ، چرا كه عشق و دوستي چيزي نيست كه تنها در جان انسان جا گرفته باشد و هيچ گونه انعكاس و بازتاب خارجي در اعمال و رفتار او پيدا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح بخاري : 1/8 ، كتاب ايمان ، باب « حبّ الرسول من الإيمان » ،
2 . كنز العمال : 2/126 .
________________________________________ 101 ________________________________________
نكند ، بلكه آثار و علايم دوستي در آينه رفتار انسان منعكس مي شود .
1 ـ لازمه عشق و دوستي به خداوند و پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) پيروي از دين الهي و عمل به سفارشات خدا و رسول و دوري از منهيات آنان است . ادعاي عشق به رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) در عين مخالفت با خواسته ها و توقعات آن حضرت امري نا معقول و نا ممكن است . تبعيت و عمل به دستورات و سفارشات آن حضرت ، يكي از نمودها و جلوه هاي دوستي و علاقه به ايشان است :
( قُلْ إنْ كُنْتُمْ تُحِبّونَ اللّهَ ، فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللّهُ وَيَغْفِرُ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ ) . ( 1 )
« بگو ! اگر خدا را دوست مي داريد از من پيروي كنيد تا خدا [ نيز ] شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشد » .
دعوي عشق به پيامبر در عين مخالفت عملي با گفتار آن حضرت ، امري متضاد و ناشدني است .
در شعري منسوب به امام صادقعليه السَّلام آمده است :
تعصي الإله و انت تظهر حبّه
لو كان حبك صادقاً لاطعته
هذا لعمري في الفعال بديع
ان المحبّ لمن يحب مطيع ( 2 )
با آنكه به خداوند ابراز دوستي مي كني ، به معصيت او مي پردازي ، به جان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . آل عمران / 31 .
2 . سفينة البحار ، ماده حبّ .
________________________________________ 102 ________________________________________
خود سوگند ، اين رفتاري عجيب و بي سابقه است . اگر دوستي تو صادقانه بود ، قطعاً مطيع او بودي ، چرا كه محب ، مطيع محبوب است .
2 . يكي از جلوه هاي عشق به خاندان وحي و نبوت ، حفظ آثار ونشانه هاي آنان و اهتمام به حفظ و نگهداري اشياء مربوط به آنهاست . مانند لباسي كه با آن نماز خوانده اند ؛ ظرفي كه در آن آب نوشيده اند و هر چيزي كه ازآن استفاده كرده اند ؛ برجسته ساختن مرقد آنان و مرمّت و بازسازي قبور آنان . اين موارد ، انعكاس طبيعي عشق قلبي و دوستي جاي گرفته در جان آدمي است .
البته چنين رفتاري مخصوص مسلمانان نيست ، بلكه هر ملت متمدن و مفتخر به تاريخ گذشته خود ، سعي در حفظ آثار تاريخي به جا مانده از گذشته وگراميداشت آرامگاه شخصيتهاي علمي خود دارد .
نكته آخر آنكه ؛ از بين بردن آثار و نشانه هاي تاريخ اسلام ، به ويژه در مهد پيدايش و پرورش اسلام ، يعني مكه مكرمه و محل هجرت پيامبر ؛ مدينه منوره ، پيامدهاي ناگواري براي نسل هاي آينده در پي دارد . آنان هيچ اثري از حوادث تاريخ اسلام مشاهده نمي كنند و شايد گمان برند كه دين اسلام ، ديني بيريشه در تاريخ و انديشه اي ساختگي است ؛ همچنانكه امروزه غرب در موردحضرت مسيحعليه السَّلام معتقد است ، او شخصيّتي افسانه اي است كه راهبان و
________________________________________ 103 ________________________________________
روحانيون مسيحي آن را ساخته اند . چرا كه آثار ملموسي كه نشانگر واقعيت وجود تاريخي آن حضرت باشد ، در دست ندارند .
توضيحاتي پيرامون حديث ابي هياج
سئوالي كه اينجا مطرح است اين كه : بر اساس دليل هاي گذشته ، ساختن مقبره و آرامگاه بر روي قبور جايز است . اما حديثي كه توسط ابي هياج در كتاب صحيح مسلم از حضرت علي عليه السَّلام نقل شده است ، با اين عمل مخالف است و آن را ممنوع مي شمارد . حديث مذكور عبارت است از :
« قال ابوهياج الاسدي : قال لي علي ابن ابي طالبعليه السَّلام : أَلا ابعثك علي ما بعثني عليه رسول اللّه ( صلي الله عليه وآله وسلم ) أن لا تدع تمثالاً الاّ طمسته ولاقبراً مشرفاً اِلاَّ سوّيته » . ( 1 )
« علي عليه السَّلام به من ( ابي هياج اسدي ) فرمود : تو را به مأموريتي مي فرستم كه رسول خدا مرا به آن مأموريت فرستاد ، هر تمثالي را نابود كن و هر قبر برجسته اي را صاف كن » .
پاسخ آن است كه حديث فوق در مورد تسطيح و صاف نمودن قبوري است كه به صورت گوژپشت يا گُرده ماهي ساخته شده است و هيچ ارتباطي با ساختن مقبره و آرامگاه بر روي آنها ندارد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح مسلم : 3/60 ، باب « الأمر بتسوية القبر » ؛ سنن ترمذي : 2/256 ، باب « ما جاء في تسوية القبر » .
________________________________________ 104 ________________________________________
توضيح آنكه ، لفظ « تسويه » به دو معني استعمال مي شود :
1 . به معناي مساوات و برابري دو چيز با يكديگر . در اين معنا با دو مفعول متعدي مي شود و مفعول دوم آن با حرف تعديه اي مانند « بـ » همراه است . مانند اين آيه قرآن :
( إذْ نُسَوّيْكُمْ بِرَبِّ العالَمِين ) . ( 1 )
« چون شما را با پروردگار عالميان برابر مي شمرديم » .
و يا آنجا كه خداوند حال كافرين را در روز قيامت توصيف مي كندمي فرمايد :
( يَوْمَئِذ يَوَدّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَعَصَوُا الرَّسُولَ لَوْ تُسَوّّي بِهِمُ الأرْضَ وَلا يَكْتُمُونَ اللّهَ حَدِيثاً ) . ( 2 )
« در آن روز آنها كه كافر شدند و با پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) به مخالفت برخاستند آرزو مي كنند كه اي كاش [ خاك بودند ] و خاك آنها با زمينهاي اطراف يكسان مي شد . در آن روز سخني را نمي توانند از خدا پنهان كنند » .
2 . تسويه به عنوان صفتي براي خود شيء ، بدون آنكه با چيز ديگري مقايسه شود . در اين معنا فقط يك مفعول مي پذيرد . مانند :
( اَلّذِي خَلَقَ فَسَوّي ) . ( 3 )
« همانا خداوندي كه آفريد و منظم كرد » .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . شعراء / 98 .
2 . نساء / 42 .
3 . اعلي / 2 .
________________________________________ 105 ________________________________________
( بَلي قادِرِين عَلي أنْ نُسَوّيَ بَنانَهُ ) . ( 1 )
« همان خداندي كه آفريد و منظم كرد » .
در اين دو آيه ، واژه تسويه در موردي استعمال شده است كه با شيء ديگر مقايسه نشده است .
اكنون كه موارد استعمال واژه تسويه روشن شد ، به تفسير حديث ابي هياج باز مي گرديم .
اگر معناي « سويّته » در حديث مذكور مساوي و برابر نمودن قبر با زمين باشد ( مساوي كردن دو چيز ) لازم بود مفعول دومي را با حرف جرّبپذيرد ، مثل « سويته بالارض » .
حال آنكه تنها يك مفعول پذيرفته است ( ضمير « ه » در سويته ) .
اكنون كه واژه « سوّيته » نمي تواند به معناي اول بكار رفته باشد ، حتماً به معني دوم است . يعني ؛ صفت خود قبر را ـ بدون توجه به زمين كنار آن ـ بيان مي كند و معناي آن ، مسطح و صاف نمودن قبر و اعوجاج و پستي بلندي نداشتن آن است . شارحان نيز حديث مذكور را به همين صورت معنا كرده اند . از آنجا كه تسطيح و صاف نمودن قبر جزء سنّت پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) بوده و گوژ پشت ساختن قبر بدعت به شمار مي رفت ، عليعليه السَّلام دستور داد با اين بدعت مبارزه شود و هر قبركوهاني شكل را صاف نمايند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . قيامت / 4 .
________________________________________ 106 ________________________________________
در تأييد مطلب فوق متذكر مي شويم ، كتاب صحيح مسلم بابي با عنوان « باب الامر بتسوية القبر » باز نموده و روايتي از ثمامة آورده است . متن روايت ازاين قرار است :
« هنگامي كه همراه فضالة بن عبيد در كشور روم به سر مي برديم ، يكي از دوستان ما از دنيا رفت . وقتي او را به خاك سپردند ، فضاله دستور داد روي قبر اورا صاف كنند و سپس گفت : از رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) شنيدم كه به « تسويه » قبور فرمان دادند » ( 1 ) .
صحيح مسلم پس از نقل اين حديث ، حديث ابي هياج را ذكر مي كند .
همچنين قرطبي از فقهاي اهل سنّت ، حديث ابي هياج را مانند برداشت ما تفسير كرده و مي گويد : « علماي اهل سنّت معتقدند ، ظاهر حديث ابي هياج ، گوژ پشت نبودن قبرها و تسطيح آنها است » ( 2 ) .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح مسلم : 3/61 ، باب « الأمر بتسوية القبر » .
2 . تفسير قرطبي : 10/380 .
________________________________________ 107 ________________________________________
4 . ساختن مسجد بر روي قبور و نماز خواندن در آن
ساخت مسجد بر روي قبور يا پيرامون آن و خواندن نماز در آن مسجد ، موضوعي فقهي است و ارتباطي با اصول عقيدتي ندارد . در موضوعات فقهي ، بايد به نظريات رهبران و فقهاي مذاهب اسلامي كه حكم هر مسئله اي را با استفاده از كتاب و سنّت بيان مي كنند ، مراجعه كرد . در اينگونه مسايل ، نمي توان طرف مقابل را به دليل جايز دانستن يا ندانستن عملي متهم به كفر يا فسق نمود . چرا كه مسايل فقهي بسياري مورد اختلاف و معركه آراي فقها و مجتهدين بوده وهست . ما نيز به نوبه خود تلاش خواهيم كرد حكم مسئله مورد بحث را از مهمترين منابع فقه يعني كتاب و سنّت به دست آوريم .
در داستان اصحاب كهف ، قرآن كريم پس از تشريح چگونگي اطلاع مردم از قبر آنان ، به بيان اختلاف مردم درباره نحوه تكريم و گراميداشت آنان مي پردازد و به دو نظر اشاره مي كند . عده اي معتقد بوده اند بايد روي قبر آنان مقبره اي ساخت تا براي هميشه ياد آنان در بين مردم جاويد بماند . گروهي ديگر ، معتقد به ساختن مسجد بر
________________________________________ 108 ________________________________________
روي قبر آنان و نماز گزاردن در آن بوده اند .
قرآن كريم بي آنكه نظري را تخطئه و محكوم كند ، هر دو پيشنهاد را بدين ترتيب نقل مي كند :
( كَذلِكَ اَعْثَرْنا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوا أنّ وَعْدَاللّهِ حَقٌّ وَأنَّ السّاعَةَ لارَيْبَ فِيها ، إذْيَتَنازَعُونَ بَيْنَهُمْ أَمْرهُمْ فَقالُوا ابْنُوا عَلَيْهِمْ بُنْياناً رَبُّهُمْ اَعْلَمُ بِهِمْ ، قالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلي أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجِداً ) . ( 1 )
« و اين چنين مردم را متوجّه حال آنها كرديم ، تا بدانند كه وعده خداوند ( در مورد رستاخيز ) حق است و در پايانِ جهان و قيامِ قيامت شكي نيست ؛ در آن هنگام كه ميان خود درباره كار خويش نزاع داشتند ، گروهي مي گفتند : « بنايي بر آنان بسازيد [ تا براي هميشه از نظر پنهان شوند و از آنها سخن نگويند كه ] پروردگارشان از وضع آنها آگاهتر است . » ولي آنها كه از رازشان آگاهي يافتند [ و آن را دليلي بر رستاخيز ديدند ] گفتند : « ما مسجدي در كنار [ مدفن ] آنهامي سازيم . [ تا خاطره آنها فراموش نشود ] » . .
مفسرين معتقدند ، پيشنهاد اول از سوي مشركان مطرح شده است . زيرا در مورد اصحاب كهف گفته اند ( رَبُّهُمْ اَعْلَمُ بِِهِمْ ) « خدايشان آگاهتر به حال آنان است » .
زيرا اين جمله ، حاكي است كه آنان از هر نوع اظهارنظر درباره سرنوشت آنان خودداري كرده و به طور دربست به خدا واگذار كردند ،
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . كهف / 21 .
________________________________________ 109 ________________________________________
و اين برخورد محتاطانه دليل بر اختلاف در عقيده است .
اما پيشنهاد دوم ( بناي مسجد بر قبر آنان ) به خودي خود گواهي مي دهد كه از سوي مؤمنين مطرح شده است و هدف آنان ، تبرك جستن به مزار انسانهاي موحد بوده است .
قرآن كريم با نقل اين پيشنهاد و بدون آنكه به نقد و ردّ آن بپردازد ، عملاً مقبول بودن آن را در نزد خداوند سبحان امضاء كرده است .
طبري در تفسير آيه مذكور مي نويسد : « يكي از اصحاب كهف كه بيدارشده بود به شهر آمد . هنگامي كه در بازار قدم مي زد ، افراد بسياري را ديد كه به اسم عيسي ابن مريم عليه السَّلام قسم مي خوردند . با ديدن اين صحنه ، حيران و مبهوت ماند و بر وحشتش افزون شد . به ديواري تكيه زد و با خود گفت : به خدا قسم ، نمي فهمم چه شده است ! ديشب اگر كسي نام عيسي ابن مريم عليه السَّلام را مي برد كشته مي شد ولي امروز هر كسي بي مهابا نام عيسي را بر زبان مي آورد . شايد اينجا ، آن شهري كه من مي شناختم نيست » . ( 1 )
سيره مسلمانان در ساختن مسجد بر قبور انسانهاي شايسته
سيره و رفتار مسلمانان در طول تاريخ ، حكايت از بناي مساجد بر قبرصالحين و شايستگان دارد . مخصوصاً كساني كه در
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تفسير طبري : 15/145 .
________________________________________ 110 ________________________________________
قلب مسلمانان جاي دارند و از آثارشان تبرك مي جويند . شواهد زير گوياي اين مطلب است :
الف . پيكر پاك پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) در خانه آن حضرت و در كنارمسجد النّبي به خاك سپرده شد . با ازدياد جمعيت مسلمانان و تنگ شدن عرصه مسجد ، قسمت شرقي مسجد ـ كه خانه پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) يا مدفن آن حضرت و خانه همسران ايشان بود ـ به محدوده مسجد النّبي افزون شد و نمازگزاران در اطراف قبر آن حضرت به نماز مي ايستادند .
طبري در مورد حوادث سال 88 هـ . ق مي نويسد : « در ماه ربيع الاوّل سال 88 ق ، نامه اي از وليد به دست عمربن عبدالعزيز رسيد كه حاوي دستور وليد مبني بر تخريب ديواره هاي مسجد النبي و اضافه كردن حجره هاي رسول خدا به مسجد بود . او دستور داده بود با خريد زمينهاي اطراف مسجد ، به توسعه آن از اطراف بپردازند . عمر ابن عبدالعزيز ده تن از فقهاي سرشناس و مردم مدينه را از نامه وليد آگاه كرد و از آنان نظر خواست . آنان ، باقي ماندن حجره ها را به حالت اوليه براي پند آموزي مسلمين و زهد گرايي آنها در اقتدا به زندگي پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ترجيح دادند . عمر ابن عبدالعزيز نظر آنان را براي وليد فرستاد . وليد درنامه اي دوباره ، بر تخريب مسجد تأكيد نمود . بني هاشم از اين ماجرا برآشفتند و به گريه و زاري پرداختند . اما عمر دستور وليد را اجرا كرد و حجره عايشه را به فضاي مسجد اضافه نمود . بدين ترتيب قبر رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) و حجره هاي همسران
________________________________________ 111 ________________________________________
پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) داخل محدوده مسجد النّبي واقع شد و بر اساس دستور وليد ، سقفي بلند براي آن ساختند » ( 1 ) .
در جاييكه اين عمل در جلوي ديدگان فقهاي دهگانه مدينه و عموم مسلمانان و در پيشاپيش چشم تابعين ، امام زين العابدين و امام محمد باقر عليمها السَّلام كه احدي در مقام علمي و زهد و عرفان آنان ترديدندارد واقع شود و مخالفتي با آن صورت نگيرد ؛ بهترين دليل بر جايز بودن مسجدسازي در كنار مزار انبياء و صالحين ، و نمازگزاردن در آن خواهد بود .
جمله تابعين و پس از آنان مردم مدينه و امام دار هجرت ، مالك ابن انس ـ سرآمد امامان مذاهب چهارگانه اهل سنّت ـ اين عمل را تأييد كرده و هيچگونه اعتراضي نداشته اند .
ب . سمهودي در مورد فاطمه بنت اسد مادر امام عليعليه السَّلام مي گويد :
« پس از رحلت فاطمه بنت اسد رسول خدا دستور داد براي او قبري آماده كنند . به دنبال اين دستور مردم در مكان مسجدي كه امروزه به آن قبر فاطمه گفته مي شود قبري حفر كردند » . ( 2 )
مطابق اين عبارت ، مسجد پس از به خاك سپاري فاطمه بنت اسد ساخته شده است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . ر . ك تاريخ طبري : 5/22 ؛ البداية و النهاية : 8/65 .
2 . وفاء الوفاء : 3/897 .
________________________________________ 112 ________________________________________
هم او در جاي ديگري مي نويسد : « مصعب ابن عمير و عبد اللّه بن جحش ، در مسجدي كه روي قبر حمزه عموي پيامبر بنا شده بود ، دفن شدند » . ( 1 )
ج . جناب عايشه ، عمري را در منزل خود و در كنار قبر پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) بدون هيچگونه ديوار يا حايل ديگري نماز گزارد . پس از دفن عمر بود كه ديواري بين منزل عايشه و قبور پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ، ابي بكر و عمر كشيدند . ( 2 )
د . بيهقي درباره حضرت فاطمه عليها السَّلام مي نويسد : « فاطمه عليها السَّلام به زيارت قبر عمويش حمزه مي رفت و مي گريست و در كنار آن نماز مي خواند » . ( 3 )
حاكم ، به نقل از سليمان ابن داود ، از امام صادقعليه السَّلام ، از امام باقرعليه السَّلام از امام سجاد عليه السَّلام از امام حسينعليه السَّلام روايت مي كند : « فاطمه عليها السَّلام دخت پيامبر هر جمعه قبر عمويش حمزه را زيارت مي كرد و در كنار آن به گريه و نماز مي پرداخت » .
حاكم مي گويد : « راويان اين حديث ، موثّق تر از ساير احاديثند » . ذهبي گفته او را تاييد مي كند و بيهقي در كتاب سنن خود ، به نقل آن مي پردازد . ( 4 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . همان : 3/922 .
2 . همان 2/541 .
3 . السنن الكبري : 4/78 .
4 . مستدرك حاكم : 1/377 .
________________________________________ 113 ________________________________________
مطابق اين حديث ساختن مسجد بر روي قبر حضرت حمزه و نمازخواندن در آن ، در زمان حيات پيامبر رُخ داده است .
هـ . پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) در معراج خود ـ كه از مسجد الاقصي آغازشدـ در مدينه و طورسينا و بيت لحم فرود آمد و به نماز ايستاد . جبرئيل به پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) گفت : « در مدينه طيّبه نماز گزاردي ، زيرا محل هجرت تو بود ؛ در طور سينا نماز خواندي ، زيرا در آنجا خداوند با موسيعليه السَّلام سخن گفته بود ، و در بيت لحم نماز گزاردي ، زيرا كه محل تولد عيسي ابن مريم عليه السَّلام بود » . ( 1 )
بنابراين ، تفاوتي بين نماز گزاردن در محل تولد يا محل دفن انبياء الهي نيست و هدف از آن ، تبرّك جستن از انسان نمونه اي است كه جسم پاك او با اين خاك و اين محل تماس داشته است ، چه در ابتداي عمر و چه در انتهاي آن !
علاوه بر سيره مسلمين از زمان رحلت رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) تاكنون ؛ قرآن ، دليل قاطع و محكمي است كه هر دليلي مخالف با آن باشد ، متشابه محسوب شده و بايد در پرتو محكمات قرآن تبيين و تفسير شود .
با اين حال ، رواياتي وجود دارد كه مسجد سازي بر روي قبور انبياء را جايز نمي شمارد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الخصايص الكبري : 1/154 .
________________________________________ 114 ________________________________________
در روايتي آمده است كه پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) فرمودند :
« قاتل اللّه اليهود اتّخذوا قبور انبيائهم مساجد »
« خداوند يهود را هلاك كند ، چرا كه قبور انبياء خود را مسجد قرار دادند » .
در روايتي ديگر آمده است :
« لعن اللّه اليهود و النصاري اتّخذوا قبور انبيائهم مساجد » .
« خداوند يهود و نصاري را لعنت كند كه قبر انبياء خود را مسجد قرار دادند » .
و در روايتي ديگر :
« الا ، و انّ من كل قبلكم ، كانوا يتّخذون قبور انبيائهم و صالحيهم مساجد اَلا فلاتتّخذوا القبور مساجد » . ( 1 )
« بدانيد كه قبل از شما كساني قبر پيامبر و انسانهاي شايسته خود را مسجدقرار مي دادند . هشيار باشيد كه شما چنين نكنيد » .
با توجه به احاديث فوق ، تأمّلي كوتاه در اين زمينه ضروري است . تاريخ يهود و رفتار نادرست آنان با پيامبران الهي ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ، مانند كشتن وآزردن رسولان خداوند ، با محتواي اين روايات ناسازگار مي نمايد . آيات ذيل ، به گوشه اي از آزار و اذيّتهاي بني اسرائيل اشاره مي كند :
( لَقَدْ سَمِعَ اللّهُ قَوْلَ الَّذِينَ قالُوا إنَّ اللّهَ فَقِيرٌ وَنَحْنُ أغْنِياء
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . براي آگاهي از منابع اين احاديث ر . ك : صحيح بخاري : 2/111 كتاب الجنائز ؛ سنن نسايي : 2/871 ؛ صحيح مسلم : 2/68 كتاب المساجد ، باب « النهي عن بناء المساجد علي القبور » .
________________________________________ 115 ________________________________________
سَنَكْتُبُ ما قالُوا وَقَتْلِهِمُ الأَنْبِياءَ بِغَيْرِ حَقّ وَنَقُولُ ذُوقُوا عَذابَ الحَرِيقِ ) . ( 1 )
« خداوند سخن آنها را كه گفتند : « خدا فقير است و ما بي نيازيم » شنيد . به زودي آنچه را گفتند خواهيم نوشت و [ همچنين ] به نا حق كشتن پيامبران را [ مي نويسيم ] و به آنها مي گوييم : « بچشيد عذاب سوزان را » .
( قُلْ قَدْ جائَكُمْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِي بِالبَيِّناتِ وَبِالَّذِي قُلْتُمْ ، فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ إنْ كِنْتُمْ صادِقِينَ ) . ( 2 )
« بگو ! پيامبران پيش از من ، براي شما آمدند و دلايل روشن و آنچه را گفتيد آوردند ، پس چرا آنها را به قتل رسانديد اگر راست مي گوييد ؟ ! » .
( فبَمِا نَقْضِهِمْ مِيثاقَهُمْ وَكُفْرِهِمْ بِ آياتِ اللّهِ وَقَتْلِهِمُ الأَنْبِياءَ بِغَيْرِ حَقّ ) . ( 3 )
« [ ولي ] به خاطر پيمان شكني آنها و انكار آيات خدا و كشتن پيامبران به ناحق . . . » .
با توجّه به آيات فوق آيا مي توان پذيرفت ملّتي كه در موارد متعددي به قتل پيامبران خود پرداخته است ، به ملّتي تبديل شود كه براي تكريم و تعظيم پيامبران ، بر روي قبرشان مسجد بسازند ؟ بر فرض كه بتوان اين مطلب را درمورد بعضي از آنان پذيرفت ، احتمالات
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . آل عمران / 181 .
2 . آل عمران / 183 .
3 . نساء/ 155 .
________________________________________ 116 ________________________________________
ديگري در معناي حديث ، غيراز قصد تبرّك به صاحب قبر و خواندن نماز در مسجد مطرح است كه عبارتند از :
الف ـ قبله قرار دادن قبر .
ب ـ سجده كردن بر قبر به قصد احترام و تعظيم ، به گونه اي كه قبر موردسجده واقع شود .
ج ـ سجده كردن براي انسان مدفون در قبر ، به گونه اي كه او مورد سجده واقع شود .
به عقيده ما ، قدر متيقن از معناي احاديث گذشته سه احتمال فوق است واحتمالِ ساختن مساجد بر قبور به قصد تبرك و نماز ، مردود و غير قابل قبول است .
شاهد آنكه ، پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) در برخي از روايات ، اينگونه افرادرا « شرار النّاس » ( يعني بدترين مردم ) معرفي مي كند . به عنوان نمونه ، مسلم در كتاب مساجد روايت مي كند :
« ام حبيبه و امّ سلمه نقل مي كنند : در حبشه كنيسه اي بود كه تصاويرپيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) در آن وجود داشت . پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) فرمود : در بين مردم حبشه مردي صالح بود كه پس از مرگش بر روي قبر اومسجدي ساختند و اين تصاوير را در آن كشيدند . اينان در روز قيامت ، بدترين مردمان در نزد خداوند هستند » . ( 1 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح مسلم : 2/66 ، كتاب المساجد ، باب « النهي عن بناء المساجد علي القبور » .
________________________________________ 117 ________________________________________
توصيف اين عده در روايت به عنوان « بدترين مردمان » ، از واقعيت و حقيقت عمل آنان پرده برمي دارد ، زيرا تنها انسان مشرك متصف به شرار الناس يا بدترين انسان مي شود ، گرچه در ظاهر از اهلكتاب محسوب شود . قرآن مي فرمايد :
( إنَّ شَرَّ الدَّوابِّ عِنْدَ اللّهِ الصُمُّ البُكْمُ الَّذِينَ لايَعْقِلُونَ ) . ( 1 )
« بدترين جنبندگان نزد خدا ، افراد كر و لالي هستند كه انديشه نمي كنند » .
( إنَّ شَرَّ الدَّوابِّ عِنْدَ اللّه الَّذِينَ كَفَرُوا فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ ) . ( 2 )
« به يقين بدترين جنبندگان نزد خدا ، كساني هستند كه كافر شدند و ايمان نمي آورند » .
اين توصيف ، نشان مي دهد كه عمل آنان صرف ساختن مسجد بر روي قبر و خواندن نماز در آن و يا صرف نماز خواندن در كنار قبر نبوده ، بلكه آلوده به نوعي شرك از قبيل : سجده كردن بر قبر يا براي شخص مدفون در قبر يا قبله قرار دادن قبر بوده است .
قرطبي مي گويد : « امامان مذاهب به نقل از ابي مرثد غنوي روايت كرده اند كه : « از پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) شنيدم كه فرمود : « به طرف قبر نماز نخوانيد و روي آن ننشينيد » يعني ؛ قبرها را قبله قرار ندهيد تا به سمت آنها نماز بخوانيد يا روي آنها سجده كنيد . يهود و نصاري چنين كردند
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . انفال / 22 .
2 . انفال / 55 .
________________________________________ 118 ________________________________________
تا اينكه سرانجام به عبادت شخص مدفون در قبر پرداختند » . ( 1 )
نماز خواندن در كنار قبر رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) به قصد تبرّك جستن به آن حضرت است . خداوند سبحان به حُجّاج دستور مي دهد كه مقام ابراهيم را مصلّي و مكان نمازخود قرار دهند :
( وَاتَّخَذُوا مِنْ مَقامِ اِبْراهِيمَ مُصَلَّيً ) . ( 2 )
« از مقام ابراهيم ، عبادتگاهي براي خود انتخاب كنيد » .
و نماز خواندن در كنار مرقد انبياء مانند نماز خواندن در كنار مقام ابراهيم است ، با اين تفاوت كه ، بدن ابراهيم عليه السَّلام يك يا چند بار با اين مكان برخورد داشته است ، امّا مرقد و مزار انبياء ، بدن پاك و نا فرسودني آنها را براي هميشه در بر دارد .
عالمان و انديشمندان اسلامي ، رواياتي را كه از مسجد سازي بر روي قبور منع كنند ، همانند برداشت ما تفسير كرده ند . به عنوان نمونه :
بيضاوي مي گويد : « از آنجا كه يهود و نصاري براي تعظيم و بزرگداشت مقام پيامبران خود ، قبور آنان را قبله قرار داده و به سمت آن نماز مي خواندند و يابر آن سجده مي كردند و آن را به منزله بت مي دانستند ، مسلمانان از اين كار منع شدند . اما ساختن مسجد در
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تفسير قرطبي : 10/38 .
2 . بقره / 125 .
________________________________________ 119 ________________________________________
كنار قبر انسانهاي صالح به قصد تبرك و بدون انگيزه تعظيم به او و يا قبله شمردن آن ، مشمول منع مذكور نيست » ( 1 ) .
سندي ، شارح كتاب سنن نسايي نيز گفته است : « معناي مسجد دانستن قبور انبياء توسط يهود و نصاري ، قبله شمردن و خواندن نماز به سمت آن قبور ، يا ساختن مسجد بر روي قبور انبياء خود و نماز خواندن در آن است و شايد مكروه بودن اين عمل به دليل آن باشد كه به تدريج منجرّ به عبادت قبر مي شود . . . پيامبر اسلام ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ، امت مسلمان را از اينكه با قبر حضرتش مانند قبور انبياء يهود و نصاري برخورد كنند منع فرمود ، تا به علامت تعظيم بر قبرش سجده نكنند و يا آن را قبله نماز خود نسازند » ( 2 ) .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . كتاب « فتح الباري في شرح صحيح البخاري » : 1/525چاپ دار المعرفة ، قريب به همين مضمون در « ارشاد الساري في شرح صحيح البخاري » : 2/437 باب « بناء المسجد علي القبور » آمده است .
2 . سنن نسايي : 2/41 .
121 ________________________________________
5 . توسل به انبياء و صالحان
جهان هستي آن چنان وسيع و گسترده است كه انسان را ياراي آگاهي از اسرار و دقايق آن نيست و آنچه بشر تا كنون به آن دست يافته ، بسيار كمتر از مجهولات و ناشناخته هاي آن است ، چرا كه سهم كوچكي از علم به بشر داده شده است :
( وَيَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَما أُوتِيْتُمْ مِنَ العِلْمِ إلاّ قَلِيلاً ) . ( 1 )
« و از تو درباره روح سئوال مي كنند ، بگو ! « روح از فرمان پروردگار من است و جز اندكي از دانش به شما داده نشده است » .
انيشتن ، فيزيكدان معروف قرن بيستم ( در گذشت : 1955 م ) معترف است كه دانسته هاي او در مقابل ندانسته هايش ، مانند پله اي است از ساختماني بلند . ( 2 )
اگر او منصفانه سخن مي گفت ، جا داشت كه بالاتر از اين ، از نسبت پله اي به كُرات آسماني سخن بگويد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . اسراء / 85 .
2 . مجله رسالت اسلام ، سال چهارم ، شماره اول ، مقاله احمد امين مصري .
________________________________________ 122 ________________________________________
در جهان هستي ، علل و اسبابي وجود دارد كه بشر با تمامي تلاش وكوشش خود نمي تواند به تمامي آنها دست يابد . اسباب و علل به دو بخش مادي و غير مادي يا طبيعي و ماوراي طبيعي تقسيم مي شوند . نظام طبيعت ، مبتني بر علل و اسباب طبيعي است و تأثير آنها منوط به اذن و اراده خداوند است . در اين ميان نقش يگانه علوم طبيعي ، كشف علل و عوامل مادي است .
انسان ماديگرا ، به اين علل و عوامل نگاهي استقلالي دارد و تأثير گذاري آنها را صرفاً ناشي از وجودشان مي داند . اما انسان الهي ، به آنها نگاهي تبعي و ابزاري دارد و تأثير آنها را وابسته به اراده خداوند مي داند . ذوالقرنين يكي از همين افراد است كه براي ساختن سدّ در برابر يأجوج و مأجوج ، از عوامل طبيعي و ابزارمادي كمك مي گيرد و به كارگيري آنها را ، مخالف توحيد نمي داند .
قرآن كريم به نقل از او مي فرمايد :
( آتُونِي زُبَرَالحَدِيدِ حَتّي إذا ساوي بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ قالَ انْفُخُوا حَتّي إذا جَعَلَهُ ناراً قالَ آتُونِي اُفْرِغْ عَلَيْهِ قِطْراً فَما اسْطاعُوا أَنْ يَظْهَرُوهُ وَمَا اسْتَطاعُوا لَهُ نَقْباً * قالَ هذا رَحْمةًٌ مِنْ رَبِّي فَإذا جاءَ وَعْدُ رَبِّي جَعَلَهُ دَكّاءَ وَكانَ وَعْدُ رَبّي حَقّاً ) . ( 1 )
« قطعات بزرگ آهن برايم بياوريد [ و آنها را روي هم بچينيد ] . تا وقتي كه كاملاً
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . كهف / 96 ـ 98 .
________________________________________ 123 ________________________________________
ميان دو كوه را پوشانيد گفت : « در اطراف آن آتش بيافروزيد و در آن بدميد » [ آنها دميدند ] تا قطعات آهن را سرخ و گداخته كرد . گفت : « [ اكنون ] مس مذاب برايم بياوريد تا بر روي آن بريزم » * [ سرانجام چنان سدّ نيرومندي ساخت ) كه آنها [ طايفه يأجوج و مأجوج ] قادر نبودند از آن بالا روند و نمي توانستند نقبي در آن ايجاد كنند * [ آنگاه ] گفت : « اين از رحمت پروردگارمن است ؛ اما هنگامي كه وعده پروردگارم فرا رسد آن را در هم مي كوبد و وعده پروردگارم حق است » .
رفتار و روش مردم ( سيره عقلا ) در زندگي روزمره مبتني بر كمك گرفتنو ياري خواستن از انسانهاي ديگر است . برخي پيروان حضرت موسيعليه السَّلام از او كمك خواستند و آن حضرت نيز به درخواست آنان پاسخ مثبت داد ، در عين حال به ذهن هيچيك از آنان خطور نكرد كه اين كمك خواهي نادرست است و فقط بايد از خداوند ياري طلبيد :
( وَدَخَلَ المَدِينَةَ عَلي حِينِ غَفْلَة مِنْ أَهْلِها فَوََجَدَ فِيها رَجُلَيْنِ يَقْتَتِلان ِهذا مِنْ شِيْعَتِهِ وَهذا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغاثَهُ الَّذِي مِنْ شِيْعَتِهِ عَليَ الَّذِي مِنْ عَدُوّهِ فَوَكَزَهُ مُوسي فَقَضي عَلَيْهِ ) . ( 1 )
« او به هنگامي كه اهل شهر در غفلت بودند وارد شهر شد ، ناگهان دو مرد را ديد كه به جنگ و نزاع مشغولند ، يكي از پيروان او بود و ديگري از دشمنانش ، آن كه از پيروان او بود در برابر دشمنش از وي تقاضاي كمك نمود ، موسي مُشت محكمي بر سينه او زد و كار او را ساخت » .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . قصص / 15 .
________________________________________ 124 ________________________________________
چرا كه حضرت موسي عليه السَّلام و پيروان او معتقد بودند ؛ هر كس ، تنهابا اذن و نيروي خداوند مي تواند به ياري ديگري اقدام كند . بنابراين درخواست كمك و ياري از انسانها ـ به شرط اين اعتقاد ـ مانعي ندارد . در قرآن به همين نكته اشاره شده است :
( و َمَا النَّصْرُ إلاّ مِنْ عِنْدِاللّهِ العَزِيزِ الحَكِيمِ ) . ( 1 )
« پيروزي تنها از جانب خداوند تواناي حكيم است » .
مطالب فوق ، در مورد توسل به انسانهاي زنده و علل و عوامل طبيعي بود . در اين مورد اختلاف چنداني وجود ندارد . آنچه محل بحث است ، توسل به انبياء و اولياء الهي است كه به چند صورت انجام مي گيرد :
الف . توسل به دعاي پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) و انسانهاي صالح ، در حال حيات آنان .
ب . توسل به شخصيت ، مقام و منزلت پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) .
ج . توسل به حق پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ، انبياء و صالحين .
د . توسل به دعاي پيامبر و صالحين پس از رحلت آنان .
هـ . درخواست شفاعت از پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) و اولياء الهي .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . آل عمران / 126 .
________________________________________ 125 ________________________________________
اينك به بررسي يكايك موارد فوق مي پردازيم :
الف ـ توسل به دعاي پيامبر و صالحين در حال حيات آنان
مسلمانان جملگي ، توسل به دعاي پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) در حال حيات ايشان را جايز مي دانند و حتي توسل به دعاي هر انسان مؤمني را مستحبو پسنديده مي شمارند . قرآن در اين باره مي فرمايد :
( وَلَوْ أَنَّهُمْ إذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمْ الرَّسُولَ لَوَجَدُوا اللّهَ تَوّاباً رَحِيماً ) . ( 1 )
« و اگر اين مخالفان ، هنگاميكه به خود ستم مي كردند [ و فرمانهاي خدا را زير پا مي گذاردند ] ، به نزد تو مي آمدند و از خدا طلب آمرزش مي كردند و پيامبر هم براي آنها استغفار مي كرد ، خدا را توبه پذير و مهربان مي يافتند » .
در اين آيه مشاهده مي كنيم كه خداوند ، كساني را كه به نفس و جان خودستم كرده اند دعوت مي كند به نزد رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) بروند ، تا ايشان براي آنها طلب آمرزش كند .
در آيه اي ديگر ؛ قرآن منافقين را سرزنش مي كند كه وقتي به محضر پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) خوانده مي شوند تا آن حضرت براي آنها استغفار كند ، از سر تمسخر و تكبر سر مي جنبانند :
( وَإذا قِيلَ لَهُمْ تَعالَوْْا يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اللّهِ لَوَّّوْا رُُؤسَهُمْ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . نساء / 64 .
________________________________________ 126 ________________________________________
و رَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَهُمْ مُسْتَكْبِرُونَ ) . ( 1 )
« هنگاميكه به آنان گفته مي شود : « بياييد تا رسول خدا براي شما استغفار كند » ؛ سرهاي خود را [ از روي استهزاء و كبر و غرور ] تكان مي دهند و آنها را مي بيني كه از سخنان تو اعراض كرده و تكبر ميورزند » .
تاريخ اسلام مملوّ از نمونه هايي از اين دست است .
* * *
ب ـ توسل به مقام و شخصيّت پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم )
در اين باره به نقل حكايتي تاريخي مي پردازيم كه صراحتاً از توسل صحابه به دعاي پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) در حال حيات ايشان ، و نيز توسل به مقام و منزلت آن ، حضرت حكايت مي كند . غرض ما از نقل آن ، استدلال بر مطلب اخير است .
عثمان ابن حنيف مي گويد : « مردي كه از نابينايي رنج مي برد به محضررسول خدا آمد و گفت : اي رسول خدا ! از خدا بخواهيد مرا شفا دهد . پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) فرمود : اگر بخواهي دعا مي كنم ، اما اگر صبر كني بهتر است . آن مرد درخواست دعا كرد . پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) به او دستور داد : وضويي كامل بساز ، دو ركعت نماز بخوان و به اين صورت دعا كن :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . منافقون / 5 .
________________________________________ 127 ________________________________________
« اللّهمّ اني اسألك و اتوجه اليك بنبيّك مُحمّد نبيّ الرحمة ، يا محمد انّي اتوجه بك الي ربّي في حاجتي لتُقْضي ، اللّهم شفّعْهُ فيّ »
عثمان ابن حنيف ادامه مي دهد : قسم به خدا ، ما هنوز مشغول صحبت بوديم و متفرق نشده بوديم كه آن مرد وارد شد ؛ گويي كه هيچگونه ناراحتي چشم نداشته است » .
اين روايت ، از صحيح ترين روايات است . ترمذي مي گويد : « اين حديث ، حق ، حسن و صحيح است » ( 1 ) ابن ماجه نيز معتقد است : « اين حديث صحيح است » ( 2 ) .
از اين حديث دو نكته استفاده مي شود :
اوّل : انسان مي تواند به دعاي پيامبر توسل پيدا كند . درخواست دعاي صحابي از پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) كه « از خدا بخواهيد مرا شفا دهد » و پاسخ پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) كه « اگر بخواهي دعا مي كنم و اگر صبر كني بهتر است » به همين نكته اشاره مي كند .
دوم : انسان مي تواند در ضمن دعاي خود ، به شخصيت و مقام پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) متوسل شود . با دقت در دعايي كه پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) به صحابي تعليم دادند ، اين نكته برداشت مي شود . جملاتي از اين دعا كه نشانگر اين نكته است عبارتند از :
1 . اللّهم اني اسألك و اتوجه اليك بنبيّك ؛ كلمه « بنبيّك » از
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح ترمذي ، ج 5 ، كتاب الدعوات ، باب 119 شماره 3578 ؛ سنن ابن ماجة : 1/441 ، شماره1385 ؛ مسند احمد : 4/138 و ساير منابع .
2 . همان .
________________________________________ 128 ________________________________________
نظر دستور زبان عربي ، وابسته به دو فعل « أسألك » و « اتوجه اليك » است . منظور از « بنبيّك » در اين عبارت ، شخصيت و مقام ملكوتي آن حضرت است ، نه دعاي ايشان .
2 . مُحَمّد نَبِيِّ الرَّحْمَةِ ؛ در اين عبارت ، پيامبر را به نبيّ رحمت توصيف مي كند و نشانگر آن است كه توسل به پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ، به دليل رحمت و كرامت اوست .
3 . يا مُحَمّد إنّي أتَوَجّه بِكَ إلي رَبّي ؛ اين جمله مي رساند كه مرد صحابي بر اساس دعايي كه پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) به او تعليم داده بودند ، خود پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) را وسيله دعايش قرار داده و به شخص پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) به خاطر جايگاه معنوي و فضيلتش ، متوسل شده است .
به طور خلاصه اين حديث بيانگر دو نكته است :
1 . توسل به دعاي پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) جايز است . اين نكته از صحبت مرد صحابي با رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) كه درخواست دعا مي كند استنباط مي شود .
2 . توسل به شخص پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) به دليل مقام و منزلت ايشان در نزد خداوند متعال جايز است . اين نكته ، از دعايي كه پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) به صحابي تعليم دادند و در ضمن آن ، توسل به شخص پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) وجود داشت ، استفاده مي شود .
البته مي پذيريم كه آنچه در ذهن صحابي بود و به خاطر آن به خدمت حضرت رسيده بود ، توسل به دعاي پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) بود . اما در
________________________________________ 129 ________________________________________
دعايي كه پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) به او تعليم دادند ، توسل به شخص پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) وجود دارد كه توسل ديگري محسوب مي شود .
بنابراين نتيجه مي گيريم ، همچنانكه توسل به دعاي انبياء و اولياء الهي جايز است ، توسل به شخص آنان و مقام و منزلت ايشان نيز در نزد خداوندجايزاست .
از روايات ديگري به دست مي آيد كه حتي بعد از رحلت پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ، اصحاب به هنگام دعا و تضرّع ، به آن حضرت متوسل مي شدند . به عنوان نمونه ، طبراني از ابي امامة ابن سهل ابن حنيف و او از عمويش عثمان ابن حنيف اين داستان را نقل مي كند :
« مرد حاجتمندي چندين بار براي حاجت خود به نزد عثمان ابن عفّان ، خليفه سوم رفت . اما عثمان به او توجّهي نمي كرد و حاجتش را برآورده نمي ساخت . تا اينكه روزي عثمان ابن حنيف ، صحابي پيامبر را ديد و از اين موضوع شكوه كرد . عثمان ابن حنيف به او گفت : شب هنگام وضو بساز و در مسجد شو و دو ركعت نماز بگزار و بگو ! « اللّهم انّي اسألك و اتوجه اليك بنبيّك محمدنبيّ الرحمة ، يا محمّد اني اتوجه بك الي ربّي فتقضي لي حاجتي » سپس حاجت خود را بگو و برو .
آن مرد مطابق دستور ابن حنيف عمل كرد . سپس به خانه عثمان ابن عفان رفت و در زد . دربان آمد ، دست او را گرفت و به نزد عثمان ابن عفان برد . او بر روي فرشي كه عثمان نشسته بود نشست .
________________________________________ 130 ________________________________________
عثمان رو به او كرد و از حاجتش پرسيد . مرد حاجت خود را بيان كرد . عثمان آنها را پذيرفت و گفت : چرا نياز خود را تا اين لحظه به من نگفتي ؟ از اين به بعد هر نيازي كه داري بگو تا برآورده كنم .
مرد از خانه عثمان بيرون آمد . در راه ، عثمان ابن حنيف را ديد و به او گفت : خداوند به تو پاداش خير دهد . در گذشته به من توجه نمي كردي ، لابد در اين باره با او مذاكره كردي . ابن حنيف گفت نه به خدا قسم ، بلكه توسل تو به پيامبر تأثير كرد من خود شاهد بودم كه مردي نابينا خدمت پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) رسيد و از نابينائي خود شكايت كرد . پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) فرمود : آيا مي تواني به همين وضعيت صبر كني ؟ و او گفت : يا رسول اللّه ! ، كسي نيست مرا دستگيري كند و اين حال برايم دشوار است . پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) به او فرمود : شب هنگام وضو بساز ، دو ركعت نماز بخوان و با اين جملات دعا كن . ابن حنيف اضافه مي كند : قسم به خدا ما متفرق نشده بوديم كه آن مرد وارد شد ، در حاليكه گويي هرگز ناراحتي چشم نداشته است » ( 1 ) .
* * *
سيره و نحوه رفتار مسلمانان در زمان رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) و پس از
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . المعجم الكبير ، از حافظ سليمان ابن احمد طبراني ج 9/30 و 31 ، باب « ما اسند إلي عثمان ابن حنيف » ، شماره 8311 ؛ و كتاب المعجم الصغير از همان نويسنده : 1/183 و 184 .
________________________________________ 131 ________________________________________
آن ، بر آن بوده است كه به اولياي الهي و بندگان صالح خداوند متوسل شوند ، بي آنكه به ذهن كسي خطور كند اين عمل حرام ، شرك يا بدعت است . مسلمانان توسل به دعاي انسانهاي صالح را ، راهي به سوي توسل به شخصيّت و منزلت آنان مي دانستند . چرا كه اگر دعاي انسان صالح و شايسته مؤثر است ، به دليل قداست و طهارت روح اوست و اگر از چنين روح والايي برخوردار نبود ، دعايش مستجاب نمي شد .
بنابراين نمي توان تفاوتي بين توسل به دعاي انسان صالح و توسل به شخصيت و منزلت او قايل شد ، تا اينكه توسل به دعاي او عين توحيد باشد وتوسل به خود او ، عين شرك يا مقدمه آن تلقي گردد .
توسل به تقدّس صالحين ، عصمت معصومين از گناه و اخلاص بندگان مخلص خداوند ، امر نوظهوري در بين صحابه پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) نبود ، بلكه ادامه سيره اي بودكه از قبل از اسلام و بعثت پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) وجود داشت . در اين زمينه روايات تاريخي فراواني وجود دارد كه به نمونه هائي از آنها اشاره مي كنيم :
1 ـ استسقاء عبدالمطلب ، در حال شيرخوارگي پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم )
در دوران شيرخوارگي و طفوليت پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ، عبدالمطلب آن حضرت را واسطه قرار داد و از خداوند باران طلبيد . به عقيده ابن
________________________________________ 132 ________________________________________
حجر عسقلاني ، اين شعر معروف ابوطالب كه :
و ابيض يُسْتَسقي الغمام بوجهه
ثمال اليتامي عصمة للارامل
« آن چهره نوراني كه به آبروي او از ابرها باران خواسته مي شود ، پناهگاه يتيمان و بيچارگان است » .
اشاره به زمان عبدالمطلب و استسقاي او ، با توسّل به پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) در زمان خردسالي ايشان دارد . ( 1 )
2 ـ استسقاء ابوطالب ، با واسطه قرار دادن پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم )
ابن عساكر به نقل از ابن عرفلة مي گويد : « در زمان قحطي و خشكسالي قريش ، وارد مكه شدم . . . قريش خطاب به ابوطالب گفتند : اي ابوطالب ! سرزمين ما را قحطي وخانواده هاي ما را بينوايي فرا گرفته است ، پس دست به دعا بردار و از خداوند باران بخواه . ابوطالب همراه با نوجواني ـ كه همان پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) بود ـ به سوي كعبه حركت كرد . گويي ابوطالب خورشيد تاباني را به همراه دارد كه از تابش او ابرهاي تيره روشن مي شوند . پيرامون او را نوجوانان ديگري احاطه كرده بودند . ابوطالب دست نوجوان را گرفت و او را به كعبه تكيه داد و دست خود را به او .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . فتح الباري : 2/398 ؛ دلايل النبوة : 2/126 .
________________________________________ 133 ________________________________________
در آسمان نشان از هيچ پاره ابري نبود ، ناگاه ابرها از اين سو و آن سو گردآمدند و باراني سيل آسا را فرو ريختند كه دشت و صحرا را سيراب و سرسبز كرد .
در همين زمان بود كه ابوطالب در قصيده اي به مدح و ستايش پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) پرداخت :
« و ابيض يُستَسقي الغمام بوجهه
ثمال اليتامي عصمة للارامل » ( 1 )
استسقاء ابوطالب با واسطه قراردادن پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) در دوران نوجواني آن حضرت ، و استسقاء عبدالمطلب به توسط آن حضرت در دوران كودكي ، در بين اعراب معروف است و بيشتر مردم اشعار ابوطالب در اين حادثه را حفظنموده اند .
از روايات استفاده مي شود ، استسقاء ابوطالب به واسطه پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ، مورد رضايت و قبول آن حضرت بوده است . وقتي كه پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ، پس از رسالت ، ازخداوند طلب باران كردند و باران باريد و سر سبزي آفريد ، فرمودند : « لو كان ابوطالب حيّاً ، لقرّتْ عيناه ، من يُنشدنا قوله ؟ » يعني ؛ اگر اكنون ابوطالب زنده بود بسيار خوشحال مي شد . كيست كه سخن او را بياد داشته باشد و بگويد ؟ علي عليه السَّلام برخاست و گفت : يا رسول اللّه ( صلي الله عليه وآله وسلم ) گويي منظور شما آن شعر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . السيرة الحلبيه : 1/116 .
________________________________________ 134 ________________________________________
ابوطالب است كه سرود :
« و ابيض يُستَسقي الغمام بوجهه
ثمال اليتامي عصمة للارامل ( 1 )
توسل به كودكان پاك و معصوم در طلب باران ، در دين مبين اسلام كاري پسنديده است . امام شافعي در اين باره مي نويسد : « براي طلب باران ، كودكان پاك و نظيف و زنان سالخورده و زناني كه جذّابيتي ندارند از شهر خارج شوند . من ، شركت زنان جذاب را نمي پسندم و همراه بردن حيوانات را سفارش نمي كنم » ( 2 ) .
روشن است كه شركت كودكان و زنان سالخورده در مراسم استسقاء ، دليلي جز قداست و پاكي روح آنان و نزول باران رحمت به واسطه آنان ندارد . توسل به نيكان و صالحان و معصومان ، كليد نزول رحمت الهي است و گويي كسي كه به آنان متوسل مي شود ، در دل به خداي خود مي گويد : « خداي من ! كودك معصوم گناهي ندارد و انسان سالخورده اسير زمين توست ، اينان به رحمت ومرحمت تو سزاوارترند ، پس به خاطر آنان رحمت خود را بر ما نازل فرما ، تا ما نيز در كنار آنان از رحمت تو برخوردار شويم » .
نظير آنكه گاهي باغبان براي رسيدن آب به درختي ، زمين
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . ارشاد الساري : 2/338 .
2 . الاُم : 1/248 ، باب « خروج النساء و الصبيان في الاستسقاء » .
________________________________________ 135 ________________________________________
وسيعي را آب مي دهد و در اين ميان ، علف ها و گياهان هرزه نيز سيراب مي شوند .
با توجه به تحليل فوق ، توسل خليفه دوم به عباس عموي پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ـ كه بعداً بيان خواهيم كرد ، توجيه خود را باز مي يابد ، زيرا توسل به عباس ، توسل به شخص او و پاكي و ارتباطش با رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) است و نيز بيان خواهيم نمود كه اين ماجرا ادامه روش پيشينيان بوده است . در اين موارد توسّل به شخصيّت و قداست آنان بوده ؛ نه به دعاي آنان .
3 ـ توسّل به عموي پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم )
صحيح بخاري به نقل از انس ابن مالك روايت مي كند : « در سال قحطي ، عمر ابن خطاب با واسطه نمودن عباس ابن عبدالمطلّب قدَّس سرَّه در نزد خداوند ، طلب باران نمود و دعا كرد :
« اللّهم انّا كنّا نتوسل اليك بنبيّنا فتسقينا ، و انا نتوسّل اليك بعمّ نبيّنا فاسقنا . قال : فيسقون » ( 1 ) .
« خداوندا ! ما در زمان حيات پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) به او متوسّل مي شديم و تو براي ما باران مي فرستادي و اكنون به عموي او متوسل مي شويم ، پس بر ما باران نازل فرما » .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح بخاري : 2/27 ، كتاب الصلوة ، باب « سؤال الناس الإمام الاستسقاء إذا قحطوا » .
________________________________________ 136 ________________________________________
انس مي گويد : « پس از اين دعا باران باريدن گرفت » .
اين حديث را بخاري عيناً در كتاب صحيح خود آورده است و نشان مي دهد عمر ابن خطاب در ضمن دعا و استسقا ، متوسل به شخص و شخصيّت عموي پيامبر و قداست و قرابت اوبه پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) شده است ، نه آنكه از او درخواست دعا كند . شاهد اين گفتار ، عبارات دعاي عمر است كه گفت : « اللّهم انّا كنا نتوسّل اليك بنبيّنافتسقينا و انا نتوسل اليك بعمّ نبيّنا فاسقنا » .
اين جملات مي رساند ، خليفه دوم شخصاً براي استسقاء دعا نموده است و در ضمن دعاي خود ، متوسل به عموي پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) و قرابت او به رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) شده است .
* * *
ج . توسل به حقّ پيامبر و انبياء و صالحين
نوعي ديگر از توسل ، توسل به حق انبياء و فرستادگان الهي است . يعني توسّل به حقي كه خداوند به آنان تفضّل فرموده و آنان را ذي حق دانسته است . البته اين بدان معنا نيست كه بندگان و اولياي الهي حقي ذاتي بر خداوند دارند وخداوند بايد حق آنان را ادا كند . هرگز ! هر حقي از آن خداوند است . امّا خداوند خودْ آنان را ذي حق مي داند و از روي تكريم و پاداش ، به آنان حق مي دهد . چنانكه
________________________________________ 137 ________________________________________
قرآن مي فرمايد :
( وَكانَ حَقّاً عَلَيْنا نَصْرُ المُؤْمِنِينَ ) . ( 1 )
« و ياري مؤمنان همواره حقي است بر عهده ما » .
رواياتي نيز در اين باره وجود دارد كه به برخي از آنها اشاره مي كنيم :
1 ـ ابو سعيد خدري روايت مي كند :
قال رسول اللّه ( صلي الله عليه وآله وسلم ) : « من خرج من بيته الي الصلوة و قال اللهم اني اسألك بحق السائلين عليك وأسألك بحق ممشاي هذا ، فإنّي لم أخرج اشراً و لا بطراً و لا رياءً و لا سمعة و خرجت اتقاء سُخطك وابتغاء مرضاتك فأسألك ان تعيذني من النّار و أنْ تغفرلي ذنوبي انّه لايغفر الذنوب الاّ انت ، اقبل اللّه عليه بوجهه و استغفر له سبعون الف ملك » .
« رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) فرمود : هر كس براي نماز از منزل خارج شود و بگويد : خداوندا ! من از تو مي خواهم ، به حقي كه دعا كنندگان بر تو دارند و به حق مسير براي نماز كه از روي گردن فرازي و بيهودگي ، ياريا و سُمعه نيست ، بلكه به قصد امان از خشم تو و جلب رضايت توست ؛ از تو درخواست مي كنم كه مرا از آتش دوزخ برهاني و از گناهانم درگذري كه جز توآمرزنده اي نيست ؛ در اين حال خداوند بارويي گشاده با او مواجه شود و هفتاد هزار فرشته براي او طلب آمرزش كنند » . ( 2 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . روم / 47 .
2 . سنن ابن ماجه : 1/256 شماره 778 ، باب المساجد ؛ مسند احمد : 3/21 .
________________________________________ 138 ________________________________________
2 ـ عمر ابن خطاب روايت كرده است كه پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) فرمود :
« وقتي كه حضرت آدم مرتكب خطا شد به خداوند گفت : خداوندا ! به حق محمّد ( صلي الله عليه وآله وسلم ) از تو مي خواهم از گناهم درگذري . خداوند فرمود : با آنكه هنوز محمّد ( صلي الله عليه وآله وسلم ) را نيافريده ام ، چگونه او را شناختي ؟ آدم پاسخ داد : وقتي مرا آفريدي و از روح خود در من دميدي ، سرم را بلند كردم و ديدم برپايه هاي عرش نوشته شده : لا اله الاّ اللّه ، محمّد رسول اللّه ؛ دانستم كه تو ، جز اسم بهترين مخلوقت را همراه اسم خود نمي آوري » .
خداوند فرمود : درست گفتي ؛ محمد ( صلي الله عليه وآله وسلم ) محبوبترين انسانها در نزد من است . اگر مرا به حق او بخواني تو را مي آمرزم و اگر محمد ( صلي الله عليه وآله وسلم ) نبود تو را نمي آفريدم » . ( 1 )
3 ـ طبراني از انس بن مالك روايت كرده است : « وقتي فاطمه بنت اسددرگذشت قبري براي او كندند . وقتي كندن قبر به اندازه لحد رسيد ، رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) با دست مبارك خود به كندن قبر ادامه دادند و خاك آن را بيرون ريختند . پس ازآماده شدن قبر ، رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) داخل قبر شدند ، لحظاتي در آن خوابيدند و فرمودند : اي خدايي كه زنده مي كني و مي ميراني و تو زنده جاويدي ! مادرم فاطمه بنت اسد را بيامرز و حجّتش را به او تلقين نما و مدفنش را گسترده ساز ، به حق
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . دلايل النبوة و معرفة احوال صاحب الشريعة ، تأليف ابي بكر احمد بن حسين بيهقي : 5/489 ، چاپ ، دار الكتب العلميه .
________________________________________ 139 ________________________________________
من و پيامبران قبل از من ، كه تو ارحم الرّاحميني » ( 1 ) .
تا كنون از سه نوع توسل بحث شد و دانستيم كه دليل هاي قرآني و روايي ، آنها را تأييد مي كند و اين گمان كه توسل به غيرخداوند متعال ، به معناي خدا انگاشتن او و عبادت غير خداست ، به دو دليل باطل است :
دليل اول : اگر چنانچه توسل به دعاي پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ، شخص ايشان و حقّ اوشرك باشد ، بايد هرگونه توسّلي را حتي توسل به امور مادي در زندگي روز مرّه ، شرك دانست . زيرا در هر دو صورت ، توسل به علل و اسباب وجود دارد ، عادي يا غير عادي ، طبيعي يا غير طبيعي . حال آنكه بداهتاً مي دانيم كه توسل به علل و اسباب مادي در زندگي روزمره ، به هيچ وجه شرك آميز نيست .
دليل دوم : در بحث تعريف عبادت دانستيم كه عبادت ، خضوع وخاكساري در مقابل كسي همراه با اعتقاد به الوهيت يا ربوبيّت و يا تفويض است . در توسل به انبياء و صالحين و شهدا ، هيچ يك از اين قيود وجود ندارد . توسل به اين افراد ، از جهت آن است كه آنها را بندگان شايسته خداوند مي دانيم و دعايشان را مستجاب مي شماريم . آنان در نزد خداوند از منزلت و حقوق ويژه اي برخوردارند و توسل به آنها ، درياي موّاج رحمت الهي را به
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . معجم طبراني اوسط : 356 ؛ حلية الاولياء : 3/121 ؛ مستدرك حاكم : 3/108 .
________________________________________ 140 ________________________________________
دنبال دارد .
به راستي چگونه مي توان توسل به پيام آور توحيد را شرك دانست ، با آنكه توسل ما به او ، به دليل شرك ستيزي او است ؟
* * *
د ـ توسل به دعاي پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) و صالحين پس از رحلت آنان
از جمله توسل هايي كه در بين مسلمانان رايج است ، توسل به دعاي پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) وانسانهاي صالح ، بعد از رحلت آنان است . امّا سئوالي كه اينجا مطرح است آنكه ؛ توسل به دعاي هر كس در صورتي معقول است كه او زنده باشد و درخواست ما را بشنود ، آن را بپذيرد و سپس از خداوند بخواهد كه حاجت ما را برآورده سازد ، اما وقتي كه او مرد ، از اين جهان ، به جهان ديگر منتقل گرديد ، ديگر زنده نيست كه سخن ما را بشنود .
پاسخ آن است كه مرگ در فرهنگ قرآن و روايات ، به معناي نابودي و نيستي انسان نيست ، بلكه به معناي انتقال از منزلي به منزل ديگر و ادامه حيات به گونه اي ديگر است كه از آن به « زندگي برزخي » تعبير مي كنيم . آياتي در زمينه اثبات حيات برزخي انسان وجود دارد كه به برخي از آنها اشاره مي كنيم :
آيه اول :
( و َلا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْياءٌ وَلكِنْ
________________________________________ 141 ________________________________________
لاتَشْعُرُونَ ) . ( 1 )
« و به آنها كه در راه خدا كشته مي شوند ، مرده نگوييد ؛ بلكه آنان زنده اند ولي شمانمي فهميد » .
از آنجا كه مشركين مي گفتند : ياران محمّد ( صلي الله عليه وآله وسلم ) در جنگها ، بي جهت خود را به كشتن مي دهند و با مُردن از بين مي روند ؛ قرآن در اين آيه پاسخ مي دهدچنين نيست ، آنان زنده اند ، گرچه ممكن است مشركين و سايرين ، اين نكته را در نيابند .
آيه دوم :
( وَلا تحَسْبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ * فَرِحِينَ بِما آتاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ و َيَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عََلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ * يَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَة مِنَ اللّهِ وَفَضْل وَأنّ اللّهَ لايُضِيعُ أَجْرَ المُؤْمِنِينَ ) . ( 2 )
« [ اي پيامبر ! ] هرگز گمان مبر كساني كه در راه خدا كشته شدند ، مردگانند ! بلكه آنان زنده اند و نزد پروردگارشان روزي داده مي شوند * آنها به خاطر نعمتهاي فراواني كه خداوند از فضل خود به ايشان بخشيده است خوشحالند ، و به خاطر كساني كه هنوز به آنها ملحق نشده اند خوشوقتند كه نه ترسي بر آنها است و نه غمي خواهند داشت * و از نعمت خدا و فضل او مسرورند و [ مي بينند كه ] خداوند پاداش
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . بقره / 154 .
2 . آل عمران / 169ـ171 .
________________________________________ 142 ________________________________________
مؤمنان را ضايع نمي كند » .
اين آيات به صراحت ، بقاء ارواح و زندگي آنها را پس از جدا شدن از بدن و ساير اجسام مادي مطرح مي كند . دقّت در چند فراز از آيه ، اين حقيقت را بيشتر روشن مي كند :
1 ـ ( أَحْيا ءٌعِنْدَ رَبِّهِمْ ) ؛
2 ـ ( فَرِحِينَ ) ؛
3 ـ ( يُرْزَقُونَ ) ؛
4 ـ ( يَسْتَبْشِرُونَ ) ؛
فراز دوم ، از تنعّم شهدا به نعمت هاي الهي سخن مي گويد و فراز سوم وچهارم از نعمت هاي روحي و معنوي .
اين آيه به وضوح حيات شهدا در فاصله بين مرگ و قيامت را مي رساند . شأن نزول اين آيه در مورد شهداي بدر و ياشهداي احد مي باشد .
شهداي بدر 14 نفر بودند ( 8 نفر از انصار و 6 نفر از مهاجرين ) و شهداي احد 70 نفر بودند ( 4نفر از مهاجرين يعني ؛ حمزة ابن عبدالمطلب ، مصعب ابن عمير ، عثمان ابن شماس و عبداللّه ابن جحش ؛ و ساير شهدا از انصار بودند ) . البته بر اساس نظريه اي ، آيات مذكور در شأن شهداي هر دو جنگ « بدر » و « احد » نازل شده است .
________________________________________ 143 ________________________________________
آيه سوم :
( وَجاءَ مِنْ أَقْصَي المَدِينَةِ رَجُلٌ يَسْعي قالَ يا قَوْمِ اتَّبِعُوا المُرْسَلِينَ * اِتَّبِعُوا مَنْ لايَسْئَلُكُمْ أَجْراً وَهُمْ مُهْتَدُونَ * وَمالِي لا أَعْبُدُ الَّذِي فَطَرَنِي وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ * ءَأَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ آلِهَةً إِنْْ يُرِدْنَ الرَّحْمنُ بِضُرّ لا تُغْنِ عَنِّي شَفاعَتُهُمْ شَيْئاً وَلا يُنْقَذُونَ * إِنِّي إذاً لَفِي ضَلال مُبِين * إِنِّي آمَنْتُ بِرَبِّكُمْ فَاسْمَعُونِ * قِيلَ ادْخُلِ الجَنَّةَ قالَ يا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ * بِما غَفَرَلِي رَبِّي وَجَعَلَنِي مِنَ المُكْرَمِينَ * وَماأَنْزَلْنا عَلي قَوْمِهِ مِنْ بَعْدِهِ مِنْ جُنْد مِنَ السَّماءِ وَما كُنّا مُنْزِلِينَ * إِنْ كانَتْ إِلاّ صَيْحَةً واحِدَةً فَإِذا هُمْ خامِدُونَ ) . ( 1 )
« و مردي [ با ايمان ] از دورترين نقطه شهر با شتاب فرا رسيد ، گفت : « اي قوم من ! از فرستادگان [ خدا ] پيروي كنيد . از كساني پيروي كنيد كه از شما مزدي نمي خواهند و خود هدايت يافته اند . من چرا كسي را پرستش نكنم كه مرا آفريد و همگي به سوي او بازگشت داده مي شويد ؟ ! آيا غير از او معبوداني را انتخاب كنم كه اگر خداوند رحمان بخواهد زياني به من برساند ، شفاعت آنهاكمترين فايده اي براي من ندارد و مرا [ از مجازات او ] نجات نخواهند داد ؟ ! اگر چنين كنم ، من در گمراهي آشكاري خواهم بود . [ به همين دليل ] من به پروردگارتان ايمان آوردم ، پس به سخنان من گوش فرا دهيد . » [ سرانجام اورا شهيد كردند و ] به او گفته شد : « وارد بهشت شو » گفت : « اي كاش ! قوم من مي دانستند كه پروردگارم مرا آمرزيده و از گرامي داشتگان قرار داده است » و ما بعد از او بر قومش هيچ لشكري از آسمان نفرستاديم و
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . يس 20ـ 29 .
________________________________________ 144 ________________________________________
هرگز سنّت ما بر اين نبود . [ بلكه ] فقط يك صيحه آسماني بود ، ناگهان همگي خاموش شدند » .
مفسّران جملگي بر اين عقيده اند كه آيات فوق در مورد فرستادگان حضرت عيسي عليه السَّلام به منطقه انطاكيه نازل شده است . آنان مردم را به توحيد و ترك عبادت غير خداوند دعوت كردند و در مقابل ، مردم به مخالفت با دعوت آنان برخاستند . مشروح احتجاج آنان در سوره يس آمده است .
هنگاميكه فرستادگان حضرت عيسيعليه السَّلام در حال احتجاج با مردم بودند ، مردي از دور دست شهر فرا رسيد و آنان را به خداپرستي دعوت كرد وگفت :
« اي كافران ! از اين فرستادگان پيروي كنيد ، نه از شما مزدي مي خواهند ونه در قبال هدايت شما مالي طلب مي كنند . آنان به راه حق هدايت شده اند و درمسير او قدم بر مي دارند » سپس اضافه كرد : « چرا من ، كسي را كه خلقم كرده ، به من نعمت داده ، هدايتم كرده و شما نيز به سوي او برمي گرديد و به دليل كفرتان مجازات مي كند ، عبادت نكنم ؟ آيا از من مي خواهيد خداياني غير او را به خدايي گيرم ؟ در حاليكه آنها نياز مرا برآورده نمي كنند و از من ضرري دفع نمي نمايند ، شفاعت آنها نفعي به من نمي رساند و از هلاكت و زيان نجاتم نمي دهد » .
وقتي با اين جملات زمينه را براي ابطال پندار مشركين و اثبات
________________________________________ 145 ________________________________________
سستي منطق آنان فراهم كرد ، خطاب به مردم يا فرستادگان عيسيعليه السَّلام گفت : ( إنِّي آمَنْتُ بِربّكُمْ فَاسْمَعُونَ ) اينجا بود كه كفار با سنگ به او حمله كردند و او را به شهادت رساندند .
خداوند متعال ، پاداش او را ورود به بهشت قرار داد و فرمود : ( قيل ادخل الجنّة ) و او خطاب به مردمي كه او را كشته بودند گفت : ( قالَ يا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ بِما غَفََرَلِي رَبّي وَجَعَلَنِي مِنَ المُكْرَمِينَ ) .
از سوي ديگر ، خداوند متعال به قاتلين فرصت چنداني نداد تا از آسمان فرشتگان عذاب را نازل كند ، بلكه با ساده ترين راه ، با عذابي دفعي ، تمام آنان را هلاك نمود و همه دم فرو بستند و از ميان رفتند : ( وَما أَنْزَلْنا عَلي قَوْمِهِ مِنْ بَعْدِهِ مِنْ جُنْد مِنَ السَّماءِ وَما كُنّا مُنْزِلِينَ * إِنْ كانَتْ إلاّ صِيْحَةً واحِدَةً فَإذا هُمْ خامِدُونَ ) .
اين آيه به روشني بر حيات نفس انسان و ادراك و شعور انسان پس ازمرگ و سخن گفتن او با مردمان دنيا دلالت دارد . زيرا دخول در بهشت ( قيل ادخل الجنّة ) و آرزو نمودن او « يا ليت قومي » قبل از برپايي قيامت است . البته بهشتي كه در اين آيه مطرح شده ، بهشت برزخي است نه بهشت ابدي .
آيات گذشته ، در مورد حيات برزخي ارواح شهدا ـ كه جان خود را در راه خدا تقديم كردند ـ بود . آيات ديگري نيز وجود دارد كه در مورد بقاء ارواح كفّار بعد از مرگشان و گرفتاري آنان به انواع عذاب
________________________________________ 146 ________________________________________
است . اين گروه از آيات ، بقا وحيات روح انسان را پس از مرگ ، صرف نظر از كافر يا مؤمن بودن ، بيان مي كنند . اكنون به ذكر بعضي از آيات مذكور اكتفا مي كنيم :
آيه چهارم :
1 . ( النّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْها غُدُوّاً وَعَشِيّاً وَيَوْمَ تَقُومُ السّاعَةُ اَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أشَدّ العَذابِ ) . ( 1 )
« [ عذاب آنها ] آتش است كه هر صبح و شام بر آن عرضه مي شوند و روزي كه قيامت برپا شود [ مي فرمايد ] : « آل فرعون را در سخت ترين عذابها وارد كنيد . »
بر اساس اين آيه ، قبل از برپايي قيامت ، آل فرعون هر روز بامداد وشامگاه به عذاب الهي گرفتار مي شوند . همچنانكه بعد از قيامت نيز به شديدترين عذاب مبتلا خواهند شد . به هر حال عذاب قبل از قيامت با بعد از آن متفاوت است و اين دو يكي نيستند . اين آيه دلالت صريحي بر حيات برزخي كافران دارد .
آيه پنجم
2 . ( مِمّا خَطِيئاتِهِمْ اُغْرِقُوا فَاُدْخِلُوا ناراً فَلَمْ يَجِدُوا لَهُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ أنْصاراً ) . ( 2 )
« [ آري سرانجام ] همگي به خاطر گناهانشان غرق شدند و در آتش دوزخ وارد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . غافر / 46 .
2 . نوح / 25 .
________________________________________ 147 ________________________________________
گشتند و جز خدا ، ياوراني براي خود نيافتند » .
مطابق اين آيه ، قوم نوح ابتدا غرق شدند و سپس وارد آتش گرديدند و درآنجا يار و ياوري براي خود نيافتند . آتشي كه در اين آيه مطرح شده ، غير از آتش دوزخ در روز قيامت است . زيرا در آيه ، پس از غرق شدن قوم نوح « اُغرقوا » ، داخل شدن آنان در آتش جهنم « فادخلوا ناراً » مطرح شده است . يعني ؛ بلافاصله و بدون گذشت زماني پس از غرق شدن ، وارد آتش جهنم شده اند . اگر منظور ازآتش ، آتش جهنم در روز قيامت بود ، مناسب بود بفرمايد « فيدخلون ناراً » يعني ؛ در آينده وارد آتش خواهند شد .
3 . ( حَتّي إذا جاءَ أحَدَهُمُ المَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ * لَعَلِّي أَعْمَلُ صالِحاً فِيما ترََكْتُ كَلاّ إنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها وَمِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إلي يَوْمِ يُبْعَثُونَ ) . ( 1 )
« تا زماني كه مرگ يكي از آنها فرا رسد ، مي گويد : « پروردگار من ! مرا باز گردانيد * شايد در آنچه ترك كردم [ و كوتاهي نمودم ] عمل صالحي انجام دهم . » [ ولي به او مي گويند ] چنين نيست ! اين سخني است كه او به زبان مي گويد و پشت سر آنها برزخي است تا روزي كه برانگيخته شوند » .
انسان كافر وقتي كه با مرگ روبرو مي شود ، زندگي بعدي خود را سراسر تيره و تار مي بيند و گويي با چشمان خود عذاب دردناك الهي را مشاهده مي كند . از اين رو درخواست بازگشت به زندگي دنيا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مؤمنون / 99ـ100 .
________________________________________ 148 ________________________________________
را مي كند و پاسخ مي شنود « كلاّ » هرگز ! البته عذابي را كه مشاهده مي كند ، عذاب برزخي است نه عذاب اخروي . بنابراين در ادامه آيه مي فرمايد : ( وَمِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إلي يَوْمِ يُبْعَثُونَ ) .
آيات فوق و آياتي از اين دست ، حكايت از وجود حيات و زندگيِ پس از مرگ و انتقال به سراي ديگر دارد . و اگر سخن از « مرگ » مي رود ، به لحاظ پايان يافتن زندگي دنيوي و پوسيدن بدن مادي اوست ، ولي روح و نفس او به شكلي ديگر باقي است و براساس استحقاق خود ، متنعّم يا معذّب خواهد بود .
ارتباط زندگي دنيوي و برزخي :
ممكن است اين اشكال مطرح شود كه ؛ آيات گذشته ، بيانگر حيات برزخي شهدا و اوليا و حتي كافران است ، اما دليلي بر وجود ارتباط بين اين دو زندگي و شنوا بودن آنان نسبت به سخنان ما وجود ندارد . بحث كنوني ما در اين باره است .
در پاسخ بايد گفت ؛ قرآن كريم در آيات ديگري ارتباط بين حيات دنيويو برزخي را بيان مي كند و از ديدن و شنيدن افعال و سخنان ما توسط اموات خبر مي دهد و اينكه ارتباط آنها به طور كامل با زندگي دنيايي قطع نشده است . به عنوان نمونه :
1 . ( فَاَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَاَصْبَحُوا فِي دارِهِمْ جاثِمِينَ * فَتَولّّي
________________________________________ 149 ________________________________________
عَنْهُمْ وَقالَ يا قَوْمِ لَقَدْ أبْلَغْتُكُمْ رِسالَةَ رَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ وَلكِنْ لاتُحِبُّونَ النّاصِحِينَ ) . ( 1 )
« سرانجام زمين لرزه آنها را فرا گرفت و صبحگاهان [ تنها ] جسم بي جانشان در خانه هايشان باقي مانده بود . [ صالح ] از آنها روي برتافت و گفت : « اي قوم ! من رسالت پروردگارم را به شما ابلاغ كردم و شرط خيرخواهي را انجام دادم ولي [ چه كنم كه ] شما خيرخواهان را دوست نداريد » .
اين آيه در باره قصه صالح عليه السَّلام پيامبر است . وقتي صالح قوم خود را به پرستش خداوند و نيازردن ناقه سفارش كرد و آنان بر عكس ، به كشتن ناقه و سرپيچي از دستور خداوند پرداختند ، عذاب الهي آنان را در برگرفت و آنان را در سرزمين خود مدفون ساخت . اينجا بود كه صالح با قوم هلاك شده خود اين چنين سخن گفت :
( فَتَولّّي عَنْهُمْ وَقالَ يا قَوْمِ لَقَدْ أبْلَغْتُكُمْ رِسالَةَ رَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ وَلكِنْ لاتُحِبُّونَ النّاصِحِينَ ) .
دليل اينكه اين سخنان ، پس از هلاكت و مرگ قوم اوست ، آن كهكلام او با عبارت « فتولي عنهم » شروع شده است . وجود حرف « ف » ( به معني سپس ) در ( فتولّي ) نشان دهنده تأخير زماني اين عبارات از هلاكت مردم است .
بنابراين اگر ارتباطي بين زندگي دنيا و برزخ نبود ، صالح عليه السَّلام
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . اعراف / 78ـ 79 .
________________________________________ 150 ________________________________________
پيامبر با قوم هلاك شده خود سخن نمي گفت .
2 . ( فَاَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَاَصْبَحُوا فِي دارِهِمْ جاثِمِينَ * الَّذِينَ كَذّبُوا شُعَيْباً كَأَنْ لَمْ يَغْنَوْا فِيها الَّذِينَ كَذَّبُوا شُعَيْباً كانُوا هُمُ الخاسِرِينَ * فَتَولّي عَنْهُمْ وَقالَ يا قَوْمِ لَقَدْ أبْلَغْتُكُمْ رِسالات ِرَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ فَكَيْفَ آسي عَلي قَوْم كافِرِينَ ) . ( 1 )
« سپس زمين لرزه آنها را فرا گرفت و صبحگاهان به صورت اجسادي بي جان در خانه هايشان مانده بودند . آنها كه شعيب را تكذيب كردند [ آنچنان نابود شدند كه ] گويا هرگز در آن [ خانه ها ] سكونت نداشتند ! آنها كه شعيب را تكذيب كردند زيانكار بودند . سپس از آنان روي برتافت و گفت : « اي قوم من ! من رسالتهاي پروردگار را به شما ابلاغ كردم و براي شما خيرخواهي نمودم با اين حال چگونه بر حال قوم بي ايمان تأسف بخورم ! ؟ » .
اين آيه ، در مورد حضرت شعيبعليه السَّلام است و حاوي مكالمه شعيب با قوم خود بعد از هلاك شدن آنها مي باشد . نحوه دلالت آيه ، مانند آيه قبل است . اگرارتباطي بين دنيا و برزخ نباشد و هلاك شدگان سخن شعيب را نشنوند ، سخن گفتن شعيب با آنها چه معنايي دارد ؟
3 . ( وَاسْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلنا اَجَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ آلِهَةً يُعْبَدُونَ ) . ( 2 )
« از رسولاني كه پيش از تو فرستاديم بپرس : آيا غير از خداوند رحمان معبوداني
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . اعراف 91ـ 93 .
2 . زخرف / 45 .
________________________________________ 151 ________________________________________
براي پرستش قرار داديم ؟ ! » .
در اين آيه ، خداوند به پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) دستور مي دهد مطالبي را از انبياء پيش از خود سئوال كند . ( زمان سئوال ممكن است شب معراج باشد ) .
سنّت پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) و ارتباط بين دنيا و برزخ
روايات متضافر بلكه متواتري بر وجود ارتباط بين حيات دنيوي و زندگي برزخي وجود دارد كه در صورت گردآوري ، كتاب حجيمي را تشكيل خواهد داد . ما در اينجا به ذكر حديثي كه مورد اتفاق مسلمانان است اكتفا مي كنيم و آن ، در مورد سخن گفتن پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) با كفار كشته شده در جنگ بدر است . هنگاميكه در جنگ بدر مسلمانان به پيروزي رسيدند و مشركين پا به فرار گذاشتند و 70 تن از بزرگان آنان به قتل رسيدند ، جنازه آنان در گودالي ريخته شدو پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) يكايك آنان را خطاب كردند و فرمودند : « اي خفتگان در گودال ، اي عتبة ابن ربيعه ، شيبة ابن ربيعه ، امية ابن خلف و اي ابا جهل ! ( به همين ترتيب ساير اجساد در گودال را نام بردند ) من وعده پروردگارم را حق يافتم ، آيا شما نيز وعده پروردگارتان را حق يافتيد ؟ اصحاب از حضرت پرسيدند : يا رسول اللّه ! آيا مرده ها را صدا مي زنيد و با آنان سخن مي گوييد ؟ پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) فرمود : شما نسبت به آنچه مي گويم ، شنواتر از آنهانيستيد ، اما آنها توان پاسخ گفتن
________________________________________ 152 ________________________________________
ندارند » .
ابن هشام پس از نقل اين روايت مي گويد : پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) خطاب به آنها فرمود : « اي در چاه خفتگان ! چه بد خانداني براي پيامبرتان بوديد . شما مرا تكذيب كرديد و مردم مرا تصديق نمودند . شما مرا اخراج كرديد و مردم به من پناه دادند . شما با من جنگيديد و مردم مرا ياري دادند و . . . آيا وعده خدايتان را حق يافتيد ؟ » . ( 1 )
در كتاب صحيح بخاري ، نافع به نقل از ابن عمر روايت كرده است : پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) بر بالاي گودال جنازه مشركين ايستاد و فرمود : آيا وعده پروردگارتان را حق يافتيد ؟
به حضرت گفته شد : آيا با مردگان سخن مي گوييد ؟ فرمود : شما شنواتر ازآنان نيستيد ، امّا آنها پاسخ نمي دهند » ( 2 ) .
در پايان خاطر نشان مي سازيم كه تمامي مسلمين ـ با وجود اختلافات مذهبي در فروع دين ـ در پايان نماز بر رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) سلام مي فرستند و مي گويند :
« السلام عليك ايّها النبي و رحمة اللّه و بركاته »
امام شافعي و جمعي از فقها به وجوب اين سلام پس از تشهد فتوي داده اند و عده اي ديگر به استحباب آن . اما همگي معتقد و متفقند بر اينكه آن حضرت سلام مردم را پاسخ مي دهد و سنّت او در
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . السيرة النبوية : 1/649 ؛ السيرة الحلبيه : 2/179 و 180 .
2 . صحيح بخاري : 9/98 ، باب « ما جاء في عذاب القبر » از كتاب « الجنائز » .
________________________________________ 153 ________________________________________
حيات و مماتش ثابت ويكسان است . ( 1 )
به راستي ، اگر با رحلت پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ارتباط ما با او مي گسست ، خطاب و سلام روزانه ما به او ، چه معني داشت ؟
پرسش و پاسخ :
اكنون اين سئوال مطرح است كه اگر واقعاً بين ما و كسانيكه مرده اند ارتباطي هست ، آياتي مانند :
( فَإنَّكَ لا تُسْمِعُ المَوْتي ) . ( 2 )
« تو نمي تواني صداي خود را به گوش مردگان برساني » .
( وَما أنْتَ بِمُسْمِع مَنْ فِي القُبُورِ ) . ( 3 )
« تو نمي تواني صداي خود را به گوش آنان كه در قبر خفته اند برساني » .
به چه معناست ؟
پاسخ آن است كه ، با توجه به آيات گذشته مراد از اِسماع ( شنواندن ) در اينجا ، « اِسماءِ مفيد و مؤثر » است و واضح است كه شنيدن اموات يا كسانيكه درقبرند ، اگر در حال كفر مرده باشند ، بي فايده است . مگر نه اين است كه پيامبر در ضمن حديثي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تذكرة الفقهاء : 3/333 ، مسأله 294 ؛ الخلاف : 1/47 .
2 . روم / 52 .
3 . فاطر / 22 .
________________________________________ 154 ________________________________________
فرمودند : « مرده ، صداي كفش تشييع كنندگان را مي شنود » . اين حديث در صحيح بخاري به نقل از انس ابن مالك چنين روايت شده است :
قال رسول اللّه ( صلي الله عليه وآله وسلم ) : « ان العبد اذا وضع في قبره و تولّي عنه اصحابه حتي انّه ليسمع قرع نعالهم اتاه ملكان فيُقعدانه فيقولان له ما كنت تقول في هذا الرجل محمّد ( صلي الله عليه وآله وسلم ) فيقول : اشهد انه عبد اللّه ورسوله . . . » . ( 1 )
« پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) فرمود : وقتي بنده اي را در قبر جاي مي دهند و دوستان او پراكنده مي شوند و او صداي كفش آنها را مي شنود ، دو فرشته مي آيند و او را مي نشانندو مي پرسند : درباره كسي به نام محمّد ( صلي الله عليه وآله وسلم ) چه مي گويي ؟ و اوجواب مي دهد : شهادت مي دهم كه او بنده و رسول خداست و . . . » .
پيش از اين گذشت كه وقتي پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) در نيمه هاي شب براي زيارت قبور به بقيع مي رفتند ، مي فرمودند :
« سلام بر شما اي گروه مؤمنان ! آنچه به شما وعده داده شده بود محقّق شد و فرداي قيامت پاداش نيك خود را دريافت مي كنيد . ما نيز ان شاء اللّه به شما خواهيم پيوست . خدايا ! اهل بقيع را بيامرز » ( 2 ) .
مسلمانان همگي بر امكان عذاب ميت در قبر عقيده دارند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح بخاري : 2/90 ، باب « الميت يسمع خفق النعال » .
2 . صحيح مسلم : 3/63 ، كتاب « الجنائز » ، باب « ما يقال عند دخول القبر » .
________________________________________ 155 ________________________________________
بخاري از ابنة خالد بن سعيد ابن عاص نقل مي كند كه : « از پيامبر شنيدم كه از عذاب قبر به خداوند پناه مي برد » .
و نيز از ابوهريره روايت مي كند : رسول خدا هميشه دعا مي كرد : « اللّهم اني اعوذ بك من عذاب القبر و من عذاب النار » .
« خداوندا ! از عذاب قبر و عذاب دوزخ ، به تو پناه مي برم » . ( 1 )
روايات فوق همگي مؤيّد آن هستند كه مراد از نفي اِسماع در آيه موردسئوال ، اِسماع مفيد و مؤثر است .
اين آيه نيز برداشت فوق را تأييد مي كند :
( حَتّي إذا جاءَ أَحَدَهُمُ المَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ * لَعَلِّي أعْمَلُ صالِحاً فِيما تَرَكْتُ كَلاّ انَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها وَمِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إلي يَوْمِ يْبْعَثُونَ ) . ( 2 )
تا زماني كه مرگ يكي از آنان فرا رسد ، مي گويد : « پروردگار من ! مرا باز گردانيد . شايد در آنچه ترك كردم [ و كوتاهي نمودم ] عمل صالحي انجام دهم » [ ولي به او مي گويند : ] چنين نيست اين سخني است كه او به زبان مي گويد و پشت سر آنان برزخي است تا روزي كه برانگيخته شوند » .
اين آيه به صراحت ، درخواست كفّار از خداوند براي برگشت به دنيا و انجام عمل صالح و ردّ درخواست آنان را با كلمه « كلاّ » مطرح
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح بخاري : 2/99 ، كتاب « الصلوة » ، باب « التعوّذ من عذاب القبر » .
2 . مؤمنون / 99 و 100 .
________________________________________ 156 ________________________________________
مي كند . بر اين اساس ، آرزوي آنها براي انجام عمل صالح بي فايده و بي اثر است ، همچنانكه شنيدن مرده ها بي فايده است . مرده ها مي شنوند اما شنيدن آنها اثري ندارد ، نه آنكه اصلاً نمي شنوند ، زيرا نشنيدن آنها با آيات و روايات صريحي كه قبلاً گذشت مخالف است .
* * *
هـ . درخواست شفاعت
امت اسلامي بر اين نكته متفقند كه شفاعت ، اصلي از اصول اسلام است كه قرآن و سنّت پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) و احاديث عترت طاهره آن را بيان كرده اند . گرچه دربرخي خصوصيات شفاعت اختلاف نظر وجود دارد ، اما در مورد اصل آن ، هيچيك از مسلمانان مخالفتي ندارند . مطابق نظر تمام انديشمندان و علماي مسلمان ، پيامبر اسلام ( صلي الله عليه وآله وسلم ) يكي از شفاعت كنندگان در روز قيامت است . اكنون بايد ديد همچنانكه مي توان از خداوند درخواست شفاعتِ پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) را كرد و گفت : خداوندا ! در روز قيامت شفاعت پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) در مورد ما را بپذير ، آيا مي توان از خود پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) درخواست شفاعت كرد و گفت : يا رسول اللّه ! در نزدخدا براي ما شفاعت كن ؛ يا خير ؟
با توجه به نكات ذيل ، پاسخ اين سئوال روشن خواهد شد .
نكته اول : حقيقت شفاعت ، دعاي پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) يا وليّ خدا در
________________________________________ 157 ________________________________________
حق انسان گنهكار است و درخواست دعا از صالحين ، هيچ مانعي ندارد . لذا اگر كسي بگويد : « يا وجيهاً عنداللّه اشفع لنا عنداللّه » به اين معنا است كه ، اي انسان شايسته در نزد خدا ! براي ما دعا كن . آيا هيچ مسلماني مي تواند در جواز اين كار ترديد كند ؟
دليل اينكه شفاعت همان طلب دعاست ، روايتي است كه مسلم به نقل از عبداللّه ابن عباس آورده است . ابن عباس مي گويد : از پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) شنيدم كه فرمود :
« ما مِن رجل مسلم يموت فيقوم علي جنازته اربعون رجلاً لايشركون باللّه شيئاً الاّ شفّعهم اللّه فيه »
« اگر مسلماني بميرد و 40 نفر مؤمن كه هيچ گونه شركي نسبت به خدا ندارند ، بر جنازه او حاضر شوند ، خداوند شفاعت آنان ( دعاي مغفرت آنان ) را در حق او خواهد پذيرفت » . ( 1 )
بنابراين با توجه به اينكه بازگشت درخواست شفاعت ، به درخواست دعاست ، هيچ مانعي نسبت به درخواست شفاعت از انسانهاي صالح وجود ندارد .
نكته دوم : نحوه رفتار و سيره مسلمين بيانگر وجود درخواست شفاعت در زمان پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) و پس از ايشان است . در سنن ترمذي به نقل از انس ابن مالك آمده است : از پيامبر خواستم در روز قيامت مرا شفاعت كند . پيامبر پذيرفت . پرسيدم : يا رسول اللّه ! در آن روز
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح مسلم : 3/53 ، كتاب الجنائز ، باب « من صلي عليه اربعون شفعوا فيه » .
________________________________________ 158 ________________________________________
شما را كجا بيابم ؟ فرمود : « اولين نقطه اي از صراط كه به دنبال من باشي ، مرا خواهي يافت » . ( 1 )
ابن هشام در كتاب سيره خود مي نويسد : « وقتي رسول خدا چشم از جهان فرو بست ، ابوبكر پرده از روي حضرت برگرفت و برگونه هايش بوسه زد و گفت : پدر و مادرم به فدايت ، مرگي كه خداوند بر تو نوشته بود چشيدي ؛ پس ازاين ، طعم مرگ را هرگز نخواهي چشيد » . ( 2 )
سيد رضيرحمه اللّه در نهج البلاغه مي گويد : « وقتي علي عليه السَّلام غسل دادن پيامبر را به پايان برد ، جملاتي گفت كه در پايان آن چنين جملاتي بود :
پدر و مادرم به فدايت ، پاك زيستي و پاك رفتي ، ما را در نزد خداي خود ياد كن » ( 3 ) .
اين كلام امام عليه السَّلام ، اثبات مي كند در درخواست شفاعت ، فرقي بين زنده بودن شفيع ومرده بودن او نيست . صحابه ، بعد از رحلت پيامبر ، از ايشان درخواست دعا مي كردند .
گمان شرك آميز بودن طلب شفاعت از شفيع واقعي ، گمان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . سنن ترمذي : 4/621 ، كتاب صفة القيامة .
2 . السيرة النبوية : 2/656 چاپ سال 1375 هـ ق . اين روايت ، بيانگر ارتباط بين زنده ها و اموات است و به همين جهت به ذكر آن پرداختيم .
3 . نهج البلاغه : خطبه شماره 23 .
________________________________________ 159 ________________________________________
باطل ونادرستي است . مراد از شرك در اينجا شرك در عبادت است و قبلاً دانستيم كه مقوّم عبادت ، اعتقاد به الوهيت يا ربوبيّت و يا تفويض است .
كسي كه از انسانهاي صالح ( كسانيكه اجازه شفاعت دارند ) درخواست شفاعت مي كند ، از آن جهت است كه آنها را بندگان مقرّب و آبرومند خداوندمي داند و به همين جهت از آنها درخواست دعا مي كند . اگر درخواست دعا از ميت عبادت او محسوب شود ، بايد درخواست دعا از انسان زنده هم عبادت اومحسوب شود . زيرا واقعيت عمل ( درخواست دعا ) در هر دو صورت يكي است و تفاوتي ندارد .
مقايسه شفاعت خواستن از پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) با شفاعت خواستن بتپرستان از بت ها ، قياسي مع الفارق است . مشركين با اعتقاد به الوهيت و ربوبيت بت ها ، از آنان درخواست شفاعت مي كردند ، اما انسان موحدهرگز پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) را ؛ اله و يا ربّ و يا زمامدار هستي نمي داند . بين اين دو طرز فكر فاصله اي بسيار است . اعمال و رفتار انسانها با نيّت آنها ارزيابي مي شود نه با صورت و شكل ظاهري آن .
161 ________________________________________
6. بهره مندي اموات از اعمال زنده ها
وقتي ايمان با عمل صالح توأم باشد ، مفيد به حال انسان خواهد بود ؛ امااگر ايمان بدون عمل صالح باشد ، نفعي عايد او نخواهد شد . به همين دليل در اكثر آيات قرآن ، ايمان و عمل صالح همراه يكديگر ذكر شده اند . مانند :
( إلاّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ ) . ( 1 )
« مگر كسانيكه ايمان آورده و اعمال صالح انجام داده اند » .
تكيه بر ايمان ، بدون انجام عمل صالح ، كاري احمقانه است .
عليعليه السَّلام در فرازي از نهج البلاغه بر اهميّت عمل تأكيد مي كند و مي فرمايد :
« فَالْيَوْمَ عملٌ ولاحساب ، وغَداً حسابٌ ولا عمل » ( 2 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . عصر / 3 .
2 . نهج البلاغه ، خطبه 42 .
________________________________________ 162 ________________________________________
« امروز ، روز عمل است و حسابي در بين نيست و فردا روز حساب است و عملي كار ساز نيست » .
و در خطبه اي ديگر مي فرمايد :
« الا و انّ اليوم المضمار و غداً السباق والسبقة الجنّة و الغاية النار ، أفلا تائب من خطيئة قبل منيّّته ، ألا عامل لنفسه قبل يوم بُؤسه ؟ » . ( 1 )
« بدانيد كه امروز رياضت است و فردا مسابقت ؛ و خط پايان ، بهشت برين است وآن كه بدان نرسد در دوزخ جايگزين . آيا كسي نيست كه از گناه توبه كند پيش از آنكه مرگش سر رسد ؟ آيا كسي نيست كه كاري كند ، پيش از آنكه روزبدبختي اش در رسد ؟ » .
بهره مندي انسان از نتيجه عمل خود و ديگران
همچنانكه انسان از نتيجه اعمال خود مانند نماز و روزه برخوردارمي شود ، از نتيجه اعمال ديگران نيز اگر نقشي در آنها داشته باشد ، بهره مندمي شود . مانند : صدقه جاريه ، علم قابل استفاده براي ديگران ، تربيت فرزندي صالح كه براي او دعا كند ، ساختن پُل ، نهر آب ، مدرسه ، راه و . . . .
در اين مثالها ، ميت از ثواب صدقات ، علوم و دعاي فرزند
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . نهج البلاغه ، خطبه 27 .
________________________________________ 163 ________________________________________
خود بهره مند مي شود . زيرا اين اعمال توسط او انجام شده و پس از مرگش به يادگار مانده است .
در صحيح مسلم ، روايتي از پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) اسلام نقل شده است كه مي فرمايد :
« اذا مات الانسان انقطع عنه عمله الاّ من ثلاثة : الاّ من صدقة جارية ، او علم ينتفع به او ولد صالح يدعو له » ( 1 )
« هنگاميكه انسان مي ميرد از اعمال خود فاصله مي گيرد ، مگر از سه عمل : صدقه جاري ، علم سودمند و فرزند صالحي كه براي او دعا كند » .
صحيح مسلم ، روايت ديگري از جرير ابن عبداللّه نقل كرده است :
« قال رسول اللّه ( صلي الله عليه وآله وسلم ) : من سنّ في الاسلام سنّة حسنة فعمل بها بعده كتب له مثل اجر من عمل بها و لا ينقص من اجورهم شيء ، و من سنّ في الاسلام سنّة سيئة فعمل بها بعده ، كتب عليه مثل وزر من عمل بها و لا ينقص من اوزارهم شيء » . ( 2 )
« رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) فرمود : اگر كسي در بين مسلمانان سنت حسنه اي به جا گذارد و پس از مرگ او بدان عمل كنند ، اجري مساوي با اجر عامل آن براي او ثبت است و از اجر هيچيك از عامل و ميّت كم نخواهد شد وبرعكس اگر كسي سنت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح مسلم : 5/73 ، كتاب الهبات ، باب « وصول ثواب الصدقات إلي الميت » .
2 . صحيح مسلم : 8/61 ، كتاب علم ، باب « من سنّ سنة حسنة أو سيئة » .
________________________________________ 164 ________________________________________
سيئه اي در بين مسلمانان به جا گذارد و پس از او بدان عمل كنند ، وزري مساوي وزر عامل آن براي او ثبت است و از وزر هيچيك ازعامل و ميت كاسته نخواهد شد » .
بر اساس اين روايت ، انسان پس از مرگ خود ، از نتيجه عمل فرد ديگر برخوردار مي شود . زيرا ديگري را به انجام آن فعل تشويق و ترغيب نموده است . كسي كه سنّت حسنه اي به يادگار گذاشته ، در واقع ديگران را به پيروي از عمل خود دعوت كرده است .
اينك آيا در صورتيكه ميت نقشي در اعمال انسانهاي پس از خود نداشته باشد ، ثواب عمل آنان با اهدا به روح ميت ، به ميت مي رسد يا خير ؟
مطابق ظواهر آيات و روايات ، خداوند متعال بنا به جود و فضل بي پايان خود ، اگر عمل صالحي به نيابت ميت انجام شود و ثوابش را به او هديه كنند ، ثواب آن عمل صالح را به روح ميت مي رساند . آيات ذيل نمونه اي از اين دست است :
1 . استغفار ملائكه براي مؤمنين :
( اَلذَّيِن َيَحْمِلُونَ العَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيُؤْمِنُونَ بِهِ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنا وَسِعَتْ كُلّ شَي رَحْمَةً وَعِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تابُوا وَاتَّبَعُوا سَبِيلَكَ وَقِهِمْ عَذابَ الجَحِيمِ ) . ( 1 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مؤمن / 7 .
________________________________________ 165 ________________________________________
« فرشتگاني كه حامل عرش اند و آنها كه گرداگرد آن [ طواف مي كنند ] تسبيح وحمد پروردگارشان را مي گويند و به او ايمان دارند و براي مؤمنان استغفار مي كنند [ و مي گويند : ] پروردگارا ! رحمت و علم تو همه چيز را فرا گرفته است ؛ پس كساني را كه توبه كرده و راه تو را پيروي مي كنند بيامرز و آنان را از عذاب دوزخ نگاه دار » .
( تَكادُ السَّمواتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْ فَوْقِهِنَّ وَالمَلائِكَةُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِي الأَرْضِ اَلا إنَّ اللّهَ هُوَ الغَفُورُ الرَّحِيمُ ) . ( 1 )
« نزديك است آسمانها [ به خاطر نسبتهاي نارواي مشركين ] از بالا متلاشي شوندو فرشتگان پيوسته تسبيح و حمد پروردگارشان را به جا مي آورند و براي كساني كه در زمين هستند استغفار مي كنند . آگاه باشيد ! خداوند آمرزنده ومهربان است » .
2 . دعا براي مؤمنان پيشين :
( وَالَّذِينَ جاؤُوا مِنْ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْلنَا وَلإخْوانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونا بِالإِيْمانِ وَلا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنا غِلاًّ لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنا إنَّك رَؤُوفٌ رَحِيمٌ ) . ( 2 )
« كسانيكه بعد از آنها [ مهاجران و انصار ] آمدند و مي گويند : « پروردگارا ! ما و برادرانمان را كه در ايمان بر ما پيشي گرفتند بيامرز و در دلهايمان حسد وكينه اي نسبت به مؤمنان قرار مده . پروردگارا ! تو مهربان و رحيمي » .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . شوري / 5 .
2 . حشر / 10 .
________________________________________ 166 ________________________________________
اگر استغفار ملائكه و دعاي مؤمنين ، فايده اي به حال اهلايمان وپويندگان راه هدايت نداشت ، نقل قول خداوند سبحان از آنان ، بي معنا بود .
علاوه بر آيات فوق ، روايات بي شماري در اين زمينه وجود دارد كه به نمونه اي از آنها اشاره مي كنيم :
1 . مسلم به نقل از عايشه از پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) روايت مي كند :
« مَن مات و عليه صيام صام عنه وليُّه » . ( 1 )
« هر كس بميرد و بر ذمه او روزه باشد ، وليّ او مي تواند به جاي او روزه بگيرد » .
2 . همچنين مسلم از ابن عباس نقل مي كند : مردي به محضررسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) رسيد و پرسيد :
« يا رسول اللّه ! مادرم در گذشته و يك ماه روزه بر ذمه داشته است . آيامي توانم از طرف او قضاي روزه هايش را به جا آورم . پيامبر جواب دادند : آري ! پرداخت حق خداوند سزاوارتر [ از پرداخت حقوق مردم ] است » . ( 2 )
3 . سعد ابن عباده مي گويد : « به رسول خدا عرض كردم ، مادرم در گذشته است ونذري بر عهده داشته ، آيا مي توانم با آزاد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح مسلم : 3/155 و 156 ، باب « قضاء الصيام عن الميت » ، روايات ديگري در اين باب است كه به جهت اختصار از ذكر آنها خودداري نموديم .
2 . همان .
________________________________________ 167 ________________________________________
كردن بنده اي ، نذر او را ادا كنم ؟ حضرت پاسخ داد : از طرف مادرت ، بنده اي آزاد كن » . ( 1 )
4 . ابوهريره روايت مي كند : مردي از رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) پرسيد : پدرم وفات يافته و مالي بر جاي گذاشته و در مورد آن وصيت نكرده است . آيا براي بخشش گناهانش مي توانم از اموال او صدقه دهم ؟ حضرت فرمودند ، آري . ( 2 )
5 . سعد ابن عباده مي گويد از رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) پرسيدم : مادرم در گذشته است ، چه صدقه اي براي او بهتر است ؟ فرمود : آب . سعد چاهي كند و گفت : [ ثواب استفاده مردم از اين چاه ] براي اُمّ سعد . ( 3 ) ( هذه لاُمّ سعد ) .
حرف لام در جلمه « هذه لأُمّ سعد » لام اختصاص است ، نظير آيه :
( إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراء ) . ( 4 )
« زكات ها مخصوص فقرا است » .
و نشانگر موردي است كه صدقه در آن مصرف مي شود و از قبيل لامي كه بر لفظ جلاله « اللّه » ، در عبارت « نذرتُ للّه » آمده و
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . سنن نسائي : 6 / 253 ، باب « فضلالصدقة عليالميّت » .
2 . صحيح مسلم : 5/73 ، كتاب « الهيات » ، باب « وصول ثواب الصدقات إلي الميت » .
3 . سنن ابي داود : 2/130 شماره 1681 ، باب « في فضل سقي الماء » .
4 . توبه / 60 .
________________________________________ 168 ________________________________________
نشان دهنده هدف نذر ـ تقرب به خدا ـ مي باشد ، نيست .
احاديث فوق ، اندكي از بسيار بود . براي اطلاع از روايات ديگر مي توان به منابع روايي مراجعه نمود . ( 1 )
با توجه به همين روايات ، مذاهب چهارگانه اهل سنّت فتوي به برخورداري ميّت از اعمال انسانهاي در حال حيات داده اند ، حتي اگر به انجام آن اعمال وصيت نكرده و هيچ سهمي در محقق شدن آنها نداشته باشند .
بنابر روايات و فتاواي مذكور ، قاعده كلي آن است كه ثواب هر عمل خيري مانند روزه ، حج و . . . كه به نيابت از ميت انجام شود ، به ميت مي رسد و ازآن برخوردار مي گردد .
اكنون در مي يابيم كه رفتار مسلمانان در انجام اعمال صالح و نثار ثواب آن به روح دوستان و آشنايان خود صحيح است و كتاب و سنت آن را تأييد مي كند . در واقع مسلمانان در اين رفتار خود و مشابه با آن در دادن غذا و توزيع آب بر مزار انبياء و اولياء ، به نيت رسيدن ثواب آن به ارواح مطهر آنان ، از سعد ابن عباده الگو گرفته اند كه با تأييد پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) چاه آبي حفر كرد و ثواب استفاده از آن را به روح مادرش نثار نمود . مسلمانان نيز مانند سعد ، پرستش ميت را در نظر ندارند و به دنبال رسانيدن ثواب و خير به اموات خود هستند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . ر . ك : صحيح مسلم : 5/73ـ 78 ، كتاب نذر ؛ سنن نسايي : 6/251 باب « فضل الصدقة علي الميّت » .
________________________________________ 169 ________________________________________
نذر براي اموات :
نذر يعني ؛ مُلزم كردن خود به انجام عملي خاص ، در صورت برآورده شدن حاجت خود . مانند اينكه بگويد : اگر در امتحان موفق شوم ، برعهده من است كه براي رضاي خداوند يك دوره قرآن ختم كنم .
اين نذر شرعي است و بايد نذر فقط براي خداوند باشد نه غير .
و گاهي در ضمن نذر ، متعهد مي شود كه ثواب عمل را به نزديكان خود مانند پدر و مادر ياانبياء و اولياء الهي اهدا كند و مي گويد : « نذرتُ للّه اَنْ أختم القرآن واهدي ثوابه لفلان » . يعني ؛ براي خداوند نذر مي كنم يك دوره قرآن قرائت كنم و ثواب آن را به روح فلاني اهدا نمايم .
از جهت دستور زبان عربي ، لام « للّه » با لام « لفلان » متفاوت است . لام « للّه » ، هدف نذر را كه تقرب به خداوند متعال است بيان مي كند ، امّا لام « لفلان » ، موردمصرف و كسي كه ثواب عمل عايد او مي شود را بيان مي كند .
اينگونه نذر ، كه عملي را براي خداوند انجام دهند اما ثواب آن را نثارروح اولياي الهي و بندگان صالح او نمايند ، در بين مسلمانان شايع و معمول است و گاهي به صورت مختصر مي گويند : ( مثلاً ) : « اين گوسفند را براي پيامبر نذر مي كنم » ، كه در
________________________________________ 170 ________________________________________
اين عبارت ، « پيامبر » به عنوان مورد مصرف ثواب ذكر شده است . هر دو نوع استعمال « لام » در قرآن كريم وجود دارد : مثال نوع اول ، آيه اي است كه به نقل از زن عمران مي فرمايد :
( رَبِّ إِنِّي نَذَرْتُ لَكَ ما فِي بَطْنِي مُحَرَّراً ) . ( 1 )
« خداوندا ! آنچه را در رحم دارم براي تو نذر كردم » .
لام در « لك » مانند لام در جلمه « صلّيتُ للّه و نذرت للّه » است كه هدف نذر را بيان مي كند .
مثال نوع دوم ، آيه :
( إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَالمَساكِين ) . ( 2 )
« زكات ها مخصوص فقرا و مساكين است » .
مي باشد كه لام در « للفقراء » ، مورد مصرف صدقات را معين مي كند . مانند آنكه به طور خلاصه بگوئيم : « اين نذر براي پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) يا امامعليه السَّلام است » . قبلاً گذشت كه وقتي سعد ابن عبادة چاه آبي كَند ، گفت : « ثواب استفاده از اين چاه ، براي مادر سعد » . حاصل آنكه ، نذر كردن براي اولياي الهي وانسانهاي صالح بنابر توضيحاتي كه گذشت ، بي اشكال است .
اكنون براي زيادت توضيح به ذكر جملاتي از برخي متفكرين
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . آل عمران / 35 .
2 . توبه / 60 .
________________________________________ 171 ________________________________________
وانديشمندان مسلمان مي پردازيم :
خالدي در كتاب « صلح الاخوان » مي نويسد : « مسئله نذر ، دايرمدار نيّت و انگيزه نذر كنندگان است ، چرا كه « انّما الاعمال بالنيات » . چنانچه قصد نذر كننده ، خود ميّت و تقرب به او باشد قطعاً چنين نذري جايز نيست . اما اگر قصد او خداوند متعال باشد ولي نفع آن به گونه اي به انسانها برسد و ثوابش به ميت موردنظر ، نه تنها جايز است بلكه وفا به اين نذر واجب خواهد بود . البتّه در بهره برداري و انتفاع از نذر ، تفاوتي بين تعيين نحوه انتفاع و يا مطلق آوردن آن نيست ولي اگر سره عرفي بر صرف آن در مورد خاص باشد ، بايد از آن پيروي كرد » . ( 1 )
« عزّامي » نيز در كتاب « فرقان القرآن » آورده است : « . . . اگر كسي در موردانگيزه مسلمانان از نذر و قرباني براي انبياء و صالحين تحقيق كند ، به اين نتيجه خواهد رسيد كه انگيزه اي جز صدقه دادن از طرف آنها و اهداء ثواب آن به روح اموات ندارند . اجماع اهل سنّت بر آن است كه صدقه انسانهاي در حال حيات به اموات مي رسد و مفيد به حال آنهاست . رواياتي كه در اين زمينه وجود دارند ، صحيحه و مشهوره هستند » ( 2 ) .
ابو داود از ميمونة نقل مي كند كه پدرم از پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) پرسيد :
« يا رسول اللّه ! من نذر كرده ام چنانچه خداوند به من پسري
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صلح الاخوان . ص 102 به بعد .
2 . فرقان القرآن : 133 .
________________________________________ 172 ________________________________________
عطا كرد ، چند گوسفند در منطقه « بوانة » ذبح كنم . » ( او مي گويد : من درست متوجه نشدم ، اما ميمونه از 50 گوسفند سخن مي گفت . )
پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) فرمودند : آيا در آن منطقه بُتي وجود دارد ؟ پدر ميمونه گفت : خير .
حضرت فرمودند : به نذر خود براي خدا ، وفا كن . ( 1 )
همچنانكه ملاحظه مي شود پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) بر سئوال خود در مورد وجود بت در جاييكه ذبح صورت مي گيرد تأكيد دارند و اين نشان مي دهدكه تنها نذري حرام است كه براي بت ها و صنم ها باشد زيرا عادت مردم جاهلي بر آن بود . چنانكه قرآن مي فرمايد :
( . . . وَما ذُبِحَ علَي َالنُّصُبِ . . . ذلِكُمْ فِسْقٌ ) . ( 2 )
« آنچه براي بت ها كشته مي شود . . . فسق و گناه است » .
هر انساني كه در احوال و رفتار زائران عتبات مقدسه و مرقد اولياي صالح خداوند دقت كند ، درمي يابد كه نذر آنان براي خداوند و جلب رضايت اوست و ذبح خود را با نام خدا انجام مي دهند و هدف آنان بهره مندي صاحب قبر از ثواب قرباني و برخورداري فقرا از گوشت آن است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . سنن ابي داود : 2/81 .
2 . مائده / 3 .
________________________________________ 173 ________________________________________
7 . تبرّك به آثار انبياء و صالحين
سنّت خداوند حكيم بر رسانيدن فيض خود بر مردم از طريق علل واسباب عادي است . اما گاهي و به دلايلي فيض خود را از طريق علل و عوامل غير معمول و خارق العاده جاري مي سازد . اين موارد يا مربوط به اعجاز و اثبات نبوت است و يا تكريم و بزرگداشت شخصي خاص .
نوع اول ، مانند معجزاتي كه به دست انبياء الهي و با اذن خداوند متعال در مقام دعوت به دين و تحدّي صورت گرفته است . آياتي از قرآن ، برخي ازمعجزات انبياء را برشمرده است .
در مورد نوع دوم ، به ذكر دو نمونه اكتفا مي كنيم :
1 . ( كُلَّما دَخَلَ عَلَيْها زَكَرِيّا المِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً قالَ يا مَرْيَمُ اَنّي لَكِ هذا قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِاللّهِ إِنَّ اللّهَ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِساب ) . ( 1 )
« . . . هر زمان زكريا وارد محراب او مي شد غذاي مخصوصي در آن جا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . آل عمران / 37 .
________________________________________ 174 ________________________________________
مي ديد . ازاو پرسيد : اي مريم ! اين را از كجا آورده اي ؟ ! گفت : « اين از سوي خداست . خداوند به هر كس بخواهد بي حساب روزي مي دهد » .
2 . ( وَهُزِّّي إلَيْكِ بِجِزْعِ النَّخْلَةِ تُساقِطْ عَلَيْكِ رُطَباً جَنِيّاً ) . ( 1 )
« و اين تنه نخل را به طرف خود تكان ده ، رطب تازه اي برتو فرو مي ريزد » .
اين آيات بيانگر ظهور فيض خداوند بر اولياي خاص او ، از باب « كرامت » اند نه اعجاز . حضرت مريم عليها السَّلام ادعاي نبوت نداشت تا به وسيله اين كرامات تحدّي كند ، بلكه فيوضاتي از جانب خداوند متعال در برهه هايي از زمان شامل حال او مي شد .
قريب به همين مضمون ، در آيه ذيل وجود دارد :
( إِذْهَبُوا بِقَمِيصِي هذا فَاَلْقُوهُ عَلي وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيراً . . . * فلمّا ان جاء البشير القيه علي وجهه فارتدّ بصيراً ) . ( 2 )
« اين پيراهن مرا ببريد و بر صورت پدرم بيندازيد تا بينا شود . . . اما هنگاميكه بشارت دهنده فرارسيد آن [ پيراهن ] را به صورت او افكند ناگهان بينا شد » .
بدون ترديد يوسف عليه السَّلام در مقابل برادران خود مدعي نبوت نبود تابه وسيله اين كرامت در مقام تحدّي قرار گيرد ، بلكه اين تفضّلي از جانب خداوند بود تا بينايي پدرش يعقوب باز گردد .
آيات مذكور به ما مي آموزد ، فيض و فضل خداوند از دو طريق بربندگانش نازل مي شود ؛ گاهي از طريق اسباب عادي و مادي ، و گاهي از طريق اسباب غير عادي ؛ گرچه تأثير هر دو طريق عادي و
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مريم / 25 .
2 . يوسف / 93ـ 96 .
________________________________________ 175 ________________________________________
غير عادي به اذن و اراده الهيوابسته است . بر همين مبنا ، مسلمانان به آثار رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) از قبيل : موي آن حضرت ، آب وضو ، لباس ، ظروف و بدن مطهر آن حضرت و . . . تبرك مي جستند ، تا اينكه به صورت سنّتي در بين صحابه در آمد و سپس تابعين و صالحين در عصرهاي بعدي از آنان پيروي نمودند .
ابن هشام در كتاب خود ، در ضمن فصلي كه براي صلح حديبيه گشوده است مي نويسد : « قريش ، عروة ابن مسعود ثقفي را به نزد پيامبر فرستادند . اومدّتي در محضر رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) نشست و پس از آنكه از قصد پيامبر براي حركت به طرف مكه خبر دار شد ، به سوي قريش بازگشت و از آنچه ديده بود گزارش دادو گفت : وقتي محمّد وضو مي گيرد اصحابش براي گرفتن آب وضوي او از يكديگر سبقت مي گيرند و هر مويي كه از سر او مي افتد بر مي دارند . . . سپس ادامه داد : اي قبيله قريش ! من ، كسري ، قيصر و نجاشي را فرمانبردار حكومت او ديدم . به خدا سوگند هرگز فرمانروايي را در ميان قوم خود ، مانند محمد در بين يارانش نديدم . من گروهي را ديدم كه به هيچ قيمتي حاضر به تسليم محمد نيستند ، اينك خود دانيد ! » ( 1 ) .
بسياري از انديشمندان مسلمان ، وقايعي را كه در زمينه تبرّك صحابه به آثار پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) رخ داده است ، ثبت و ضبط كرده و كتابها
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . السيرة النبوية : 2/314 ، صلح حديبيه .
________________________________________ 176 ________________________________________
نوشته اند . محور اين كتاب ها پيرامون : تبرّك با كام برداري اطفال به وسيله پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ، تبرك به وسيله مسح يا مس پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ، استفاده از آب وضو و غسل و باقيمانده خوردنيها و نوشيدنيهاي آن حضرت است . البته تبرك جستن صحابه منحصر در اين موارد نيست ، آنان از آبي كه حضرت در آن دست كرده يا از آن نوشيده ، مو ، عرق ، ناخن ، ظرف آب ، جاي لب ها ، منبر ، سكه هاي طلايي كه به كسي داده بودند و بالاخره به قبر آن حضرت تبرك مي جستند و با گذاردن گونه هاي خود بر تربت پاك آن حضرت ، اشك مي ريختند .
علامه محقق ، محمد طاهر ابن عبدالقادر ، از علماي مكه مكرّمه ، كتابي با عنوان « تبرّك الصّحابه » نگاشته است . در بخشي از اين كتاب آمده است :
« صحابه رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) كه الگوي هدايت يافتگان و صالحانند ، بر تبرّك به آثار رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ، اتفاق نظر دارند . آنان خود از مو ، آب وضو ، عرق ، لباس ، ظروف ، تماس با بدن آن حضرت و . . . تبرّك مي يافتند . اينگونه تبرّكها در زمان آن حضرت انجام مي شد و ايشان باعدم مخالفتشان ، آن را تأييد مي كردند و اين خود دليل محكمي بر مشروعيّت اين اعمال است و اگر مشروعيت نداشت و مورد تأييد آن حضرت نبود ، قطعاًپيامبر از آن نهي مي كردند و جلوگيري مي نمودند .
احاديث صحيح و اجماع صحابه ، علاوه بر آنكه دليل
________________________________________ 177 ________________________________________
مشروعيت تبرّك به آثار پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) است ، دليل بر ايمان قوي ، شدّت محبّت ، علاقه و اطاعت صحابه نسبت به رسول گرامي اسلام ( صلي الله عليه وآله وسلم ) است . در اين باره شاعر سروده است :
امرُّ علي الديار ديارِ ليلي
و ما حبّ الديار شغفن قلبي
اقبل ذا الجدار و ذا الجدارا
ولكن حبّ من سكن الديارا ( 1 )
بر ديار ليلي مي گذرم و بر ديوارهاي آن بوسه مي زنم .
امّا دوستي آن ديار نيست كه قلبم را شيفته خود كرده ، بلكه دوستي ساكن آن ديار چنينم نموده است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تبرك الصحابة ، ص 50 .
________________________________________ 179 ________________________________________
8. جشن ميلاد پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) و مسئله بدعت
معناي لغوي بدعت ، نو آوري و ابداع است و معناي اصطلاحي آن ، وارد كردن امور غير ديني در دين و ديني شمردن آنهاست . تمامي مسلمانان ، با تكيه بر ادله حرمت بدعت ـ به معناي اصطلاحي ـ معتقد به حرمت آن هستند .
كتاب قاموس اللغة ، در معناي اصطلاحي بدعت آورده است : « بدعت داخل كردن چيزي در دين پس از كامل شدن آن و يا پس از رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ، از روي دلخواه و خواهش هاي نفساني است . » بنابراين ، معناي جامع بدعت ، افترا و تهمت بستن بر خداوند و پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) و ديني دانستن آنهاست .
قرآن مي فرمايد :
( آللّهُ اَذِنَ لَكُمْ اَمْ عَليَ اللّهِ تَفْتَرُونَ ) . ( 1 )
« بگو ! آيا خداوند به شما اجازه داده يا بر خدا افترا مي بنديد [ و از پيش خود حلال و حرام مي كنيد ] » .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . يونس / 59 .
________________________________________ 180 ________________________________________
بر طبق اين آيه ، هر چيزي كه بدون اذن و اجازه خداوند به او نسبت داده شود ، افترا و حرام است . همچنين مي دانيم ؛ ديني شمردن امور غيرِ ديني يا اموري كه معلوم نيست ديني است يا نه ، افترا بر خداوند محسوب مي شود .
در آيه اي ديگر ، مفتري بر خداوند ، ظالم ترين انسان معرفي شده است :
( وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَري عَليَ اللّهِ كَذِباً اَوْ كَذَّبَ بِ آياتِهِ إِنَّهُ لايُفْلِحُ الظّالِمُونَ ) . ( 1 )
« چه كسي ستمكارتر از آن است كه بر خدا دورغ بسته [ = همتايي براي او قايل شده ] يا آيات او را تكذيب كرده است ؟ ! مسلّماً ظالمان رستگار نخواهند شد » .
اضافه بر آيات قرآن ، سنت نبوي نيز بيانگر حرمت بدعت است . پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) فرمود :
« امّا بعد ، فانّ اصدق الحديث كتاب اللّه ، و افضلَ الهدي هدي محمد ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ، و شرّ الامور محدثاتها ، و كل محدثة بدعة ، و كل بدعة ضلالة في النار »
« صادق ترين كلام ، كتاب خداوند ، قرآن ؛ و بهترين هدايت ، هدايت محمد ( صلي الله عليه وآله وسلم ) و بدترين چيزها امور حادث است و هر حادثي بدعت و هر بدعتي ، گمراهي و در آتش دوزخ است » .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . انعام / 21 .
________________________________________ 181 ________________________________________
ابن حجر عسقلاني ، در توضيح « امور حادث » گفته است : « منظور ، امورتازه و بي سابقه اي است كه اصل و ريشه اي در شرع ندارد و در فرهنگ ديني ، بدعت خوانده مي شوند . اما آنچه ريشه در دين دارد ، بدعت شمرده نميشود . بنابراين بدعت گذاري در فضاي شرع ، كاري ناپسند و حرام است » . ( 1 )
روايات بسياري در مورد تحريم بدعت وجود دارد و ما به ذكر حديثي كه گذشت اكتفا مي كنيم و محققين را به منبعي كه در پاورقي آمده است ، ارجاع مي دهيم . ( 2 )
حال كه دانستيم ؛ بدعت عبارت از افترا بر خدا و رسول و بازي با دين و وارد كردن اموري كه قطعاً از دين نيست يا نمي دانيم ديني است يا نه ، در دين است ، بايد به تشخيص بدعت از غير آن بپردازيم ، گرچه ممكن است واژه بدعت ، در هر دو مورد به كاررود . در اين رابطه مي توان صورتهاي زير را برشمرد :
1 . انسان ، كاري را كه مي داند يا ترديد دارد غير ديني است ، به عنوان كاري ديني انجام دهد و در بين مردم ترويج نمايد .
بنابراين اگر كسي مبادرت به كاري بديع و بي سابقه كند ، ولي آن را به دين منسوب نكند ، آن كار بدعت شمرده نميشود . مانند صنايع و ورزشهاي جديد كه انسان با هدف رفاه و آسايش خود و
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . فتح الباري في شرح صحيح البخاري : 13/253 .
2 . جامع الاصول ابن اثير : 9/566 .
________________________________________ 182 ________________________________________
فوايد ديگري ، آنها را به وجود آورده واختراع كرده است .
اين صنايع و ورزشها گرچه در دوران پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) و حتي صحابه و تابعين نبوده است ، اما چون به دين نسبت داده نشده و ديني شمرده نمي شوند ، بدعت نيستند .
البته صرف بدعت نبودن كاري ، دليل بر حليّت و جواز آن نيست و حكم آن را بايد در منابع ديني يعني ؛ كتاب ، سنّت ، عقل و اجماع جستجو كرد .
صنايع و ورزشهاي امروزي ، گرچه بي سابقه و نو هستند ، اما به دليل منطبق نبودن عناوين حرام بر آنها ، جايز و حلال شمرده مي شوند . در مقابل ، آميختگي زنان و مردان نا محرم در مجالس جشن ، امري نو ظهور ولي حرام است ، چون عنوان حرام « اختلاط زنان و مردان اجنبي » بر آن منطبق است .
2 . انسان ، كاري ابداعي و بي نظير و به عنوان عملي ديني انجام دهد ، اما آن عمل ريشه و اساس ديني دارد و تحت ضابطه اي كلي و ديني واقع شده است ، گرچه خصوصيّات و ويژگيهاي آن عمل در متون ديني ذكر نشده باشد . اين عمل ، بدعت به معناي لغوي هست اما بدعت به معناي شرعي يا اصطلاحي نيست . از اين نظر كه كاري نو ظهور و بديع است ، بدعت لغوي مي باشد و از اين نظر كه داراي اصل و ضابطه شرعي است و اين ضابطه آن را تجويز مي كند ، بدعت شرعي محسوب نمي شود .
________________________________________ 183 ________________________________________
به عنوان مثال :
الف ) دفاع از اسلام و حفاظت از مرزهاي كشور اسلامي در مقابل دشمنان اسلام ، اصل ثابتي در اسلام است . قرآن مي فرمايد :
( وَاَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّة ) . ( 1 )
« هر نيرويي در قدرت داريد براي مقابله با آنها [ دشمنان ] آماده سازيد » .
اما در مورد كيفيّت و نحوه دفاع و حفاظت از كشور اسلامي ، دليل خاصيوجود ندارد و شارع آن را به مقتضيات زمان موكول كرده است . امروزه استفاده از سلاحهاي جديد مانند ناوها و هواپيماهاي جنگي و . . . را نمي توان بدعت ناميد ، بلكه در واقع عمل به اصل ثابت قرآني : ( وَاَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّة ) است . بنابراين ، اصلِ تجهيز به ادوات نظامي ، اصلي شرعي و ديني مي باشد ، اما خصوصيات و ويژگيهاي آن در شرع بيان نشده است .
ب ) دين اسلام سفارش خاصي به كمك و نيكوكاري به يتيمان و فقيران ، وابراز محبّت و عطوفت نسبت به آنان و سعي در حفظ اموالشان نموده است . در حاليكه براي جامه عمل پوشاندن به اين اصل اسلامي روشهاي مختلفي مطابق مقتضيات هر زمان و مكان وجود دارد . آنچه لازم است انجام اين اصل كلي اسلامي است ، امّا كيفيت و چگونگي آن به شرايط زمان و مكان وابسته است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . انفال / 60 .
________________________________________ 184 ________________________________________
ج ) اهتمام به تعليم و تربيت و مبارزه با جهل و بي سوادي ، اصلي كلي است كه عمل به آن در شرايط گوناگون ، رنگ و شكل خاصي مي پذيرد . درگذشته تعليم و تربيت به وسيله نوشتن با قلم و دوات و شنيدن حضوري شاگرد از معلم انجام مي شده است ، اما امروزه با پيدايش روشهاي جديد ، وسايلي مانندراديو ، تلويزيون ، رايانه ، نوار كاست و . . . به كارگيري مي شوند .
شارع مقدس به هيچ وجه با اين دگرگوني ها و استفاده از ابزار و متدهاي جديد مخالف نيست . او تنها به انجام تعليم و تعلّم سفارش كرده است و به كارگيري ابزار و متدها را به شرايط و مقتضيات زماني واگذار نموده است . اگر شارع ، بر استفاده از روشي خاص تأكيد ميورزيد ، در هدف مقدّس خود ناكام مي ماند و زمينه هاي استمرار و بقاي دين اسلام را از ميان مي برد . چرا كه هرشرايطي ، با روش و ابزار پيشنهادي شارع سازگار نيست .
3 ـ انسان كار نو و بي نظيري را به عنوان عملي ديني انجام دهد و در عين حال هيچ اصل شرعي آن عمل را تجويز نكند و مارك ديني بر آن نكوبد .
اين معنا ، همان بدعت اصطلاحي است كه به طور كلي و در هر شرايطي حرام است .
كم و زياد كردن اذان و اقامه يا نماز و ديني دانستن آن ، نمونه بدعت حرام مي باشد .
________________________________________ 185 ________________________________________
خلاصه آنكه ؛ اگر كسي عملي را در ضمن عبادات ، معاملات و امور سياسي اسلام بگنجاند و با علم به غيراسلامي بودن يا حداقل ترديد دراسلامي بودن آن عمل ، سعي در اسلامي جلوه دادن آن كند ، گرفتار بدعت ، افترا و دروغ بر خداوند شده است .
جشن ميلاد انبياء ، ائمه عليهم السَّلام و اولياي الهي
از مطالب گذشته ، حكم برگزاري مراسم جشن و سرور به مناسبت ميلاد انبياء و ائمهعليهم السَّلام و انسانهاي صالحي كه مورد تمجيد قرآن و سنت واقع شده اند روشن مي شود . برگزاري اينگونه جشنها ، گرچه بهصورت كنوني و رايج آن در متون ديني وارد نشده است ، اما اصول كلي ديني ، آن را تأييد مي كند و مُهرديني بر آن مي نهد .
آيات و روايات ، از سويي ما را به عشق ورزيدن به پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) و از سويي ديگر به تكريم و بزرگداشت ايشان سفارش نموده است . قرآن مي فرمايد :
( قُلْ إِنْ كانَ آبائُكُمْ وَأَبْنائُكُمْ وَإِخْوانُكُمْ وَأَزْواجُكُمْ وَعَشِيرَتُُكُمْ وَأمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَتِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَمَساكِنُ تََرْضَوْنَها اَحَبُّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ و َجِهاد فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتّي يَأْتِيَ اللّهُ بِاَمْرِهِ وَاللّهُ لايَهْدِي القَوْمَ الفاسِقِينَ ) ( 1 ) .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . توبه /24 .
________________________________________ 186 ________________________________________
« بگو ! اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و طايفه شما و اموالي كه به دست آورده ايد و تجارتي كه از كساد شدنش مي ترسيد و خانه هايي كه به آن علاقه داريد ، در نظرتان از خداوند و پيامبرش و جهاد در راهش محبوبتر است در انتظار اين باشيد كه خداوند عذابش را بر شما نازل كند ، و خداوند جمعيت نا فرمانبردار را هدايت نمي كند » .
احاديث ذيل نيز گوشه اي از احاديث موجود در اين زمينه است :
1 . قال رسول اللّه ( صلي الله عليه وآله وسلم ) : لايُؤمن احدكم حتي اكون احبّ اليه من والده و ولده و الناس اجمعين .
« كسي كه من در نزد او ، دوست داشتني تر از پدر و فرزند و ساير مردم نباشم ، ايمان كاملي ندارد » . ( 1 )
2 . قال رسول اللّه ( صلي الله عليه وآله وسلم ) : والذي نفسي بيده لايُؤمن احدكم حتّي اكون احبّ الناس اليه من والده و ولده .
« سوگند به كسي كه جانم در دست اوست ، اگر كسي پدر و فرزند خود را بيش از من دوست داشته باشد ، ايمان كامل ندارد » . ( 2 )
3 ـ قال رسول اللّه ( صلي الله عليه وآله وسلم ) : ثلاث من كُنَّ فيه ، وَجَد حلاوة الايمان و طعمه : ان يكون اللّه و رسوله احبّ اليه ممّا سواهما و ان يحبّ في
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . جامع الاصول : 1/237 ، 238 شماره 20 و 21 .
2 . همان .
________________________________________ 187 ________________________________________
اللّه ويبغض في اللّه و ان توقد نار عظيمة فيقع فيها احبّ اليه من ان يشرك باللّه شيئاً . ( 1 )
« اگر سه خصلت در كسي يافت شد ، طعم شيرينِ ايمان را خواهد چشيد : خدا ورسولش در نزد او محبوب تر از هر چيز باشند ، براي خدا دوست بدارد و براي او دشمن ؛ و اگر آتش مهيبي برافروخته شود ، افتادن در آن را بر ذره اي شرك ورزيدن به خداي سبحان ، ترجيح دهد » .
در پرتو آيات و روايات فوق در مي يابيم كه برگزاري مراسم جشن و سرور در سالگرد تولد اين بزرگان و ايراد سخنراني و شعر سرايي ، در مدح وبيان منزلت آنان در قرآن و سنّت ، تجسّم بخش علاقه و عشقي است كه خدا و رسول ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ما را به آن سفارش نموده اند . البته مشروط بر آنكه مراسم مذكور با اعمالو رفتار حرام ، آلوده نشود .
با نيم نگاهي به قرنهاي گذشته ، در مي يابيم كه انگيزه كساني كه در اين راه گامي برداشته اند ، ابراز دوستي به پيامبر بوده و از عشق به پيامبر سرچشمه مي گرفته است .
نويسنده كتاب « تاريخ الخميس » در اين زمينه مي گويد :
« مسلمانان هميشه ، در ماه تولد آن حضرت با برگزاري مجالس جشن وميهماني ، كمك به مستمندان به صورتهاي گوناگون ، افزودن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . همان ، شماره 22 .
________________________________________ 188 ________________________________________
بر كارهاي پسنديده و مولودي خواني ، ابراز شادماني كرده اند و در مقابل ، از كرامت و بزرگواري آن حضرت برخوردار شده اند » . ( 1 )
قسطلاني نيز در اين باره نوشته است :
« از دوران دور تا كنون ، مسلمانان در ماه ميلاد پيامبر اسلام ( صلي الله عليه وآله وسلم ) به برگزاري مراسم جشن ، برگزاري ميهماني ، كمك شبانه به مستمندان ، ابراز شادماني ، افزايش خيرات و مولودي خواني پرداخته اند و از فضل و لطف فراگير آن حضرت بهره مند شده اند . . . خداي رحمت كند كساني را كه شبهاي ماه ميلاد را ، عيد خود قرار داده اند » ( 2 ) .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تاريخ الخميس : 1/323 ، نوشته دياربكري .
2 . مواهب المدينة : 1/27 .
189 ________________________________________
9 . گريه بر اموات
حزن و اندوه به هنگام از دست دادن دوستان و بستگان ، امريست كه فطرت انساني بر آن سرشته شده است . وقتي كسي گرفتار مصيبت فقدان عزيز وجگرگوشه اي از دوستان و آشنايان خود مي شود ، اندوه او را فرا مي گيرد و بي اختيار اشك از گونه هايش جاري مي شود . تا كنون مشاهده نشده است كه كسي منكر اين حقيقت باشد و به طور جدي و واقعي آن را انكار كند . پر واضح است كه اسلام ديني فطري است و بدون مخالفت با فطرت انساني ـمطابق اقتضائات آن ـ برنامه هاي خود را تنظيم نموده است :
( فَاَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرتَ اللّهِ الَّتِي فَطَرَ النّاسَ عَلَيْها ) . ( 1 )
« پس روي خود را متوجه آيين خالص پروردگار كن ! اين فطرتي است كه خداوندانسانها را بر آن آفريده است » .
هرگز ممكن نيست كه ديني جهاني ، گريه و اندوه را در
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . روم / 30 .
________________________________________ 190 ________________________________________
از دست دادن دوستان و عزيزان ، تا وقتي كه موجب خشم و غضب خداوند نشده است ، تحريم كند .
در بررسي هاي تاريخي ، شاهد آنيم كه پيامبر گرامي اسلام ( صلي الله عليه وآله وسلم ) صحابه و تابعين ، بر اساس همين اقتضاي فطري رفتار كرده اند . اينك برخي شواهد تاريخي را در اين زمينه خاطر نشان مي سازيم :
پيامبر اسلام ( صلي الله عليه وآله وسلم ) هنگام مرگ فرزند دلبندش ابراهيم ، مي گريست و مي فرمود :
« العين تدمع ، و القلب يحزن ، و لا نقول الاّ ما يَرضي ربنا و انّا بك يا ابراهيم لمحزونون »
« چشم مي گريد و قلب مي سوزد و جز آنچه مورد رضايت خدا است نگوييم . اي ابراهيم ! ما در فراق تو در اندوهيم » ( 1 ) .
تاريخ نگاران و سيره نويسان نوشته اند : هنگاميكه ابراهيم فرزند رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) در حال احتضار بود ، پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) وارد خانه شد و او را در دامن مادرش ديد . او راگرفت و در دامان خود خواباند و فرمود :
« يا ابراهيم انّا لن نغني عنك من اللّه شيئاً ـ ثم ذرفت عيناه و قال : ـ انا بك يا ابراهيم لمحزونون ، تبكي العين و يحزن القلب و
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . سنن ابن داود : 1/58 ؛ سنن ابن ماجه : 1/482
________________________________________ 191 ________________________________________
لانقول ما يُسخط الربّ و لولا انّه امرٌ حقُّ و وعدٌ صدق و انّها سبيل مأتية ، لحزنّا عليك حزناً شديداً اشدّ من هذا »
« اي ابراهيم ! كاري از ما ساخته نيست ، سپس اشك چشمان آن حضرت را فرا گرفت و فرمود : ـ ما در فراق تو اندوهناكيم ، چشم گريان است و قلب سوزان و آنچه خشم خدا را موجب شود بر زبان نرانيم و اگرنبود كه مرگ حق است و وعده ايست صادق و راهي است كه همه بايد بروند ، اندوه ما بر تو صد چندان از اين بود » .
در اين هنگام عبدالرحمان ابن عوف به آن حضرت گفت : مگر شماخودتان از گريه بر اموات نهي نكرديد ؟ حضرت پاسخ داد :
« لا ، ولكن نهيتُ عن صوتين احمقين و آخرين ، صوت عند مصيبة و خمش وجوهو شقّ جيوب ورنّة شيطان ، و صوت عن نغمة لهو ، و هذه رحمة ، و من لايرحم لايُرحم »
« نه ! اما از دو صداي جاهلانه و دو كار نهي كرده ام ؛ داد و فرياد به هنگام واردآمدن مصيبت و خراش دادن صورت و پاره كردن گريبان و صداي گريه اي كه در حلق پيچانده شود كه شيطاني است ، و صداي نغمه لهوآميز . امّا اين گريه من ، ناشي از عطوفت و رحمت است و البته كسي كه رحم نكند ، بر او رحم نشود » ( 1 ) .
نمونه فوق ، اولين و آخرين گريه آن حضرت بر مصيبت عزيزان خود نبود . آن حضرت در مرگ فرزندش « طاهر » نيز مي گريست و مي فرمود :
« ان العين تذرف و انّ الدمع يغلب و القلب يحزن و لانعصي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . السيرة الحلبيه : 3/348 .
________________________________________ 192 ________________________________________
اللّه عزّ و جلّ »
« چشم گريان است و اشك ريزان و قلب سوزان و البته خداوند را عصيان نخواهيم كرد » . ( 1 )
علامه اميني در اثر گران سنگ خود « الغدير » ، موارد بسياري از گريه پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) و صحابه و تابعين را در مصيبت فقدان عزيزان و دوستان ، گرد آورده است . نمونه هاي ذيل ، از جمله مواردي است كه اين محقق انديشمند بدانها اشاره كرده است :
« وقتي حمزه قدَّس سرَّه در جنگ احد به شهادت رسيد ، صفيه دختر عبدالمطلب قدَّس سرَّه سر رسيد و به دنبال پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) مي گشت [ وقتي آن حضرت را يافت ] پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) بين او و انصار فاصله شد و فرمود : او را به حال خود گذاريد . صفيه در نزد پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) [ يا جنازه حمزه ] نشست و گريست . هرگاه صداي او به گريه بلند مي شد ، صداي گريه پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) نيز ؛ و اگر او آهسته مي گريست پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) هم . فاطمهعليها السَّلام دختر رسولخدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) نيز مي گريست و پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) همراه او گريه مي كرد و مي فرمود : هرگز كسي مانند تو مصيبت زده نخواهد شد » . ( 2 )
« پس از جنگ احد كه پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) به مدينه بازگشتند ، با خبر شدند كه زنان انصاربر شهداي خود گريه مي كنند . حضرت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مجمع الزوايد هيثمي : 3/8 .
2 . امتاع المقريزي ، ص 154 .
________________________________________ 193 ________________________________________
فرمودند : « امّا حمزه عزادار و گريان ندارد » ! انصار با شنيدن اين جمله ، به زنان خود گفتند : هر كس خواست براي شهيد خود گريه كند ، ابتدا بر حمزه عموي پيامبر گريه كند . [ بنا به گفته مؤلف كتاب مجمع الزوايد ] اين رسم تا كنون ادامه دارد و مردم بر هيچ مرده اي گريه نمي كنند مگر آنكه ابتدا بر حمزه بگريند » . ( 1 )
« هنگاميكه خبر شهادت جعفر ، زيد ابن حارثة و عبداللّه بن رواحة به پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) رسيد ، اشك از ديدگان حضرتش جاري شد » . ( 2 )
« وقتي پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) به زيارت قبر مادر خود رفت ، به شدّت گريست و از گريه ايشان ، اطرافيان نيز به گريه آمدند » . ( 3 )
« هنگامي كه عثمان ابن مظعون ، يكي از صحابه پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) از دنيا رفت ، پيامبر بر جنازه او بوسه زد و گريست ، به گونه اي كه اشك آن حضرت بر گونه هاي مباركش جاري شد » . ( 4 )
« هنگاميكه پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) در مرگ پسر يكي از دختران خود مي گريستند ، عبادة ابن صامت از علت اين گريه سئوال كرد . حضرت پاسخ دادند : گريه ، رحمتي است كه خداوند در نهاد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مجمع الزوايد : 6/120 .
2 . صحيح بخاري : كتاب « المناقب في علامات النبوة في الاسلام » ؛ سنن بيهقي : 4/70 .
3 . سنن بيهقي : 4/70 ، تاريخ خطيب بغدادي : 7/289 .
4 . سنن ابي داود : 2/63 ؛ سنن ابن ماجة : 1/445 .
________________________________________ 194 ________________________________________
فرزندان آدم قرار داده است و خداوند فقط بر بندگان عطوف خود رحم خواهد كرد » . ( 1 )
« حضرت زهرا عليها السَّلام ، پس از رحلت رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) مي گريست و مي فرمود : اي پدر ! تو به پروردگارت نزديك شدي و دعوتش را اجابت نمودي . پدر جان ! اينك خبر رحلتت را به جبرييل مي رسانيم و اينك ، بهشت فردوس مأواي تو است » . ( 2 )
« دخت پاك رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ، فاطمه زهرا عليها السَّلام در كنار تربت مطهر پدرايستاد ، مشتي از خاك قبر برداشت و بر چشم نهاد و با چشماني گريان چنين سرود :
ماذا علي مَنْ شمَّ تربة احمد
صُبَّتْ عليّ مصائبُ لو انّها
أن لا يشمّ مدي الزمان غواليا
صُبَّتْ علي الايام صِرن لياليا
« چگونه است ، آن كس كه تربت پاك رسول خدا را مي بويد ، هرگز هيچ بوي خوشي را تا پايان عمر نخواهد بوييد .
بر من مصائبي روي آورد ، كه اگر بر روزها فرود مي آمد ، به شب تيره تبديل مي شدند » .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . سنن ابي داود : 2/58 ؛ سنن ابن ماجة : 1/481 .
2 . صحيح بخاري ، باب « مرض النبي ووفاته » ؛ مسند أبي داود : 2/197 ؛ سنن نسائي : 4/13 ؛ مستدرك حاكم : 3/163 ؛ تاريخ الخطيب : 3/262 .
________________________________________ 195 ________________________________________
ابوبكر بن ابي قحافة ، خليفه اول ، بر پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) گريست و در سوگ پيامبر مرثيه اي سرود كه با اين بيت آغاز مي شد :
يا عين فابكي و لا تسأمي
و حُقَّ البكاء علي السيّد
« اي چشم ! گريان باش و از گريه ملول مشو ، كه گريه بر آن بزرگ سزاوار است » .
و نيز حسّان بن ثابت ، شاعر پر آوازه صدر اسلام در رثاي پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) مي گريد و مي گويد :
ظللتُ بها ابكي الرسول فاسعدت
يبكّون من تبكي السماوات يومه
عيونٌ و مثلاها من الجفن اسعد
و من قد بكته الارض فالناس اكمد
« همواره بر رسول خدا مي گريم ، پس اي ديده3ها و مژگانها مرا در اين گريستن ياري دهيد .
مردم مي گريند در عزاي كسي كه آسمانها در روز عزايش گريه مي كنند ، و مردم در عزاي كسي كه زمين براي او گريست ، غمگين ترند » .
و در شعري ديگر :
يا عين جودي بدمع منك اسبال و لا تملنّ من سحّ و إعوال
« اي ديده ! مدام از خود اشك جاري كن و از اشك و شيون ملول مشو » .
________________________________________ 196 ________________________________________
دختر عبدالمطلب « أروي » در سوگ آن حضرت مي گريد و اينچنين مرثيه مي خواند :
اَلا يا عين ! و يحك اسعديني
اَلا يا عين ! و يحك و استهلّي
بدمعك ما بقيت و طاوعيني
علي نور البلاد و اسعديني
اي ديده ! واي بر تو ؛ تا وقتي كه من زنده ام مرا در اشك ريختنم ياري كن و مطيعم باش .
اي چشم ! واي بر تو ؛ بر مرگ روشنايي شهرها اشك ريز و مرا در اين مصيبت ياري كن .
دخت ديگر عبدالمطلب « عاتكه » ، اين چنين مرثيه مي خواند :
أعينيّ جودا طوال الدّهر و انهمرا
يا عين فاسحنفري بالدمع واحتفلي
يا عين فانهملي بالدمع واجتهدي
سكباً و سحّاً بدمع غير تعذير
حتّي الممات بسجل غير منزور
للمصطفي دون خلق اللّه بالنور
________________________________________ 197 ________________________________________
اي ديدگانم ! به درازاي روزگار اشك ريزيد ، بي هيچ عذر و بهانه اي .
اي ديده ! با اشك ريختن گود شو و تا مردنم بدان اهتمام كن ، بي هيچ درنگي .
اي چشم ! فراوان گريه كن و در ماتم نور برگزيده ـ از بين خلق خدا ـ كوشش كن .
صفيّه ، دختر ديگر عبدالمطلب و عمه پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) در سوگ آن حضرت مي گريد و مي خواند :
أفاطمُ بكّي و لا تسأمي
هو المرء يبكي و حقّ البكاء
بصحبك ماطلع الكوكب
هو الماجد السيّد الطيّب
اي فاطمه ! گريان باش و در عزاي همدمت تا هنگامه طلوع ستاره ، خسته مشو .
براي مردي به حق گريسته مي شود ، كه سرور و آقايي پاك نژاد است .
و در جاي ديگر :
أعينيّ ! جودا بدمع سجم
أعينيّ ! فاسحنفراو اسكبا
يبادر غرباً بما منهدمْ
بوجد و حزن شديد الالم
ديدگانم ! اشك روان ريزيد ، در مصيبتي كه ويرانگر است .
چشمانم ! اشك ريزيد و گود شويد ، در شور و غصّه دردناكي .
________________________________________ 198 ________________________________________
هند ، دختر حارث ابن عبدالمطلب با چشماني گريان ، در سوگ حضرتش مي گويد :
يا عين جودي بدمع منك و ابتدري
كما تنزّل ماء الغيث فانثعبا
اي ديده ! اشكي جاري ساز و بدان مبادرت كن ، همانند آب باران كه فرود آيد و جاري شود .
و هند ، دختر اثاثة ، در مرثيه اي مي گويد :
الا يا عين ! بكّي لا تملّي
فقد بكرالنعيّ بمن هويتُ
هان اي ديده ! گريه كن وخسته مشو ، چرا كه خبر مرگ ناگهاني دلباخته ام را آوردند .
عاتكه بنت زيد ، در ضمن مرثيه اي مي خواند :
و أمست مراكبه أوحشت
و أمست تبكّي علي سيّد
و قد كان يركبها زينها
تردّد عبرتها عينها
مركبهاي او شام كردند ، در حالي كه وحشت زده بودند و آن كه
سوار بر آنان مي شد ، زينت آنان بود .
________________________________________ 199 ________________________________________
شام نمودند ، در حالي كه گريه مي كردند بر سروري كه اشكش از ديدگانش روان بود .
اُمّ ايمن نيز در سوگ آن حضرت مي گويد :
عين جودي فانّ بذلك لِلدّمـ
بدموع غزيرة منك حتّي
ـع شفاء فاكثري من بكاء
يقضي اللّه فيك خير القضاء
اي ديده ! اشك ريز كه اين اشك شفا است پس بسيار گريان باش .
اشك فراوان ريز تا هنگامي كه خدا درباره تو بهترين حكم را بنمايد .
در جريان جنگ اُحُد ، عمه جابرابن عبداللّه بر برادر خود ، عبداللّه ابن عمر مي گريست .
جابر گفت : من مي گريم و مردم مرا از گريه نهي مي كنند ، اما رسول اللّه ( صلي الله عليه وآله وسلم ) مرا نهي نمي كند . پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) فرمود : در سوگ او ، هم بگرييد [ زيرا عزيزي را از دست داده ايد ] و هم نگرييد ، [ زيرا ] قسم به خدا ، تا وقتي كه او را به خاك سپرديد ، ملائكه با بالهاي خود بر او سايه افكنده بودند » . ( 1 )
البته بر طبق روايتي كه از عمر ابن خطّاب و عبداللّه ابن عمر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الغدير : 6/164 ـ 167 .
________________________________________ 200 ________________________________________
رسيده است ، پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) فرموده اند :
« ان الميّت يُعَذَّب ببكاء اهله »
« ميّت ، با گريه بستگان خود در عذاب مي افتد » ( 1 ) .
به اعتقاد ما ، ظاهر اين حديث با رفتار خليفه دوم « عمر » در مواردبسياري كه تاريخ آنها را ثبت كرده است ، در تعارض است . از آن جمله :
1 . هنگاميكه خبر مرگ نعمان ابن مقرن المزني به عمر رسيد ، عمر از منزل خارج شد ، بر بالاي منبر رفت و اين خبر را به مردم رساند ، آنگاه دست خود را به روي سرگذاشت و گريست ( 2 ) .
2 . هنگاميكه خالدابن وليد از دنيا رفت ، عمر در سوگ او گريست و وقتي اين خبر به او رسيد كه كساني زنان را از گريستن منع كرده اند گفت : تا وقتي كه گريه زنان بني مغيره بر ابي سليمان به صورت لغو و لقلقه ( صداي گريه باچرخانيدن در گلو ) نباشد ، برآنان باكي نيست . ( 3 )
3 . برادر عمر ، زيدابن خطّاب در گذشت و دوست او ـ از قبيله بني عدي ابن كعب ـ به مدينه آمد . وقتي چشم عمر به او
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح مسلم : 3/41ـ 44 ، كتاب الصلاة ، باب « الميت يعذب ببكاء أهله عليه » .
2 . عقد الفريد . از ابن عبد ربّه اندلسي : 3/235 .
3 . همان .
________________________________________ 201 ________________________________________
افتاد ، اشك از ديدگانش جاري شدو گفت : « زيد را وانهادي و به نزد من آمدي ! » ( 1 )
اين گريستنهاي متعدد خليفه دوم ، ما را به اين نكته مي رساند كه معناي حديث مذكور ـ بر فرض صّحت سند آن ـ چيز ديگري است . علاوه بر آنكه اگر ظاهر اين حديث را بپذيريم ، با آيات قرآن در تعارض است . بر اساس آيه :
( وَلاتَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ اُخْري ) . ( 2 )
« هيچ گنهكاري بار گناه ديگري را بر دوش نمي كشد » .
در عذاب افتادن ميّت به وسيله گريه شخص ديگر ، چه معنايي مي تواند داشته باشد ؟ .
كاوشي در فهم معناي حديث
مطالب فوق ما را بر آن مي دارد كه منظور از حديث « انّ الميّت يعذب . . . » ـ اگرسند آن صحيح باشد ـ غير آن چيزي است كه ظاهر آن مي رساند . به عقيده ما اين حديث ، همراه با قرائني بوده كه در هنگام نقل آن از بين رفته است و به همين جهت برخي گمان برده اند كه مطابق اين حديث ، گريه بر ميّت حرام است ، درحاليكه از لبّ معناي آن غفلت ورزيده اند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . همان .
2 . فاطر / 18 .
________________________________________ 202 ________________________________________
در كتاب صحيح مسلم به نقل از هشام ابن عروة و او از پدرش آمده است : « در نزد عايشه از قول فرزند عمر اين روايت نقل شد كه : « الميّت يعذّب ببكاء » عايشه گفت : خدا پدر عبدالرحمن را بيامرزد ، چيزي شنيده است ، امّا به درستي آن را به خاطر نسپرده است . [ حقيقت آن است كه ] وقتي جنازه فردي يهودي از كنار رسول خدا عبور داده شد و بر او گريه مي كردند ، پيامبر فرمود : شما بر او گريانيد ، حال آنكه او در عذاب است » . ( 1 )
ابوداود در كتاب سنن خود ، به نقل از عروة و او از عبداللّه ابن عمر آورده است : جمله « ان الميّت ليعذّب ببكاء اهله عليه » ، از رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم ) است . وقتي ماجرا به عايشه رسيد گفت : وقتي پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) از كنار قبر فردي يهودي مي گذشتند ، فرمودند : « صاحب اين قبر معذّب است ، در حاليكه بستگانش بر او مي گريند » سپس اين آيه را قرائت كردند :
( وَلاتَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ اُخْري ) . ( 2 )
امام شافعي مي گويد : « آنچه عايشه از رسول خدا روايت كرده است ، به دليل مفاد كتاب و سنّت ، بيشتر از روايتي كه از ابن عمر نقل شده ، شبيه گفتار پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) است . اگر بگوييد دليل شما از
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح مسلم : 3/44 ، كتاب صلاة ، باب « الميت يعذب ببكاء أهله عليه » .
2 . سنن ابي داود : 3/194 ، شماره 3129 . در اين صورت حروف « با » در بكاء « اهله » به معني « مع بكاء اهله » مي3باشد يعني با اينكه بستگان ميّت مي3گويند ، دل او بيچاره معذّب است .
________________________________________ 203 ________________________________________
آيات قرآن چيست ؟ آيات ذيل را برمي شمريم :
( وَلاتَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ اُخْري ) و ( وَأَنْ لَيْسَ لِلإنْسانِ إلاّ ماسَعي ) ( 1 ) و ( فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّة خَيْراً يَرَهُ * وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّة شَرّّاً يَرَهُُ ) ( 2 ) و ( . . . لِتُجْزي كُلُّ نَفْس بِما تَسْعي ) . ( 3 )
« و اينكه براي انسان بهره اي جز سعي و كوشش او نيست » ، « پس هر كس ، هموزن ذره اي كار خير انجام دهد آن را مي بيند . و هر كس ، هم وزن ذره اي كار بد كرده آن را مي بيند » ، « تا هر كس در برابر سعي و كوشش خود ، جزا داده شود » .
و اگر بگوييد دليل شما از سنت رسول خدا چيست ؟ اين روايت را ذكر مي كنيم كه :
پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) از مردي پرسيد : آيا اين فرد پسر تو است ؟ پاسخ داد : آري ! حضرت فرمود :
« أَما أنّه لايجني عليك ولاتجني عليه »
« او نبايد تو را آزار و اذيت كند و تو نيز نبايد او را آزار رساني » .
پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) با اين جمله ، همان مطلبي كه خداوند در قرآن ذكر كرده مي فرمايد ، كه جنايت و اذيّت هركس به ديگري به ضرر خود اوست ؛ همچنانكه عمل نيك هر كس [ به نفع خود او است ] نه به سود ديگري است و نه به ضرر خود او . ( 4 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . نجم / 39 .
2 . زلزلة / 7 و 8 .
3 . اختلاف الحديث ، با حواشي كتاب الاُمّ شافعي : 7/267 .
4 . اختلاف الحديث ، با حواشي كتاب الاُمّ شافعي : 7/267 .
________________________________________ 204 ________________________________________
در كتاب صحيح مسلم از ابن عباس روايت شده است كه پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) فرمود : « ان الميّت يعذّب ببكاء اهله عليه » . ابن عباس اضافه مي كند : وقتي عمر در گذشت ، اين حديث نزد عايشه نقل شد . عايشه گفت : خدا عمر رابيامرزد ؛ نه ! به خدا قسم كه پيامبر نفرمود خداوند مؤمن را با گريه كسي بر او عذاب مي كند ، بلكه فرمود : خداوند عذاب كافر را با گريه اهلش بر او ، زياد مي كند . براي شما اين آيه قرآن كافي است كه :
( ولاتزر وازرةٌ وزر اخري ) . ( 1 )
تذكر اين نكته لازم است كه حديثي كه صحيح مسلم به نقل از هشام ابن عروة آورده است و ما در ابتداي اين كنكاش به آن اشاره كرديم ، صحيح و قابل قبول است . اما حديثي كه اكنون به نقل از ابنعباس نقل شد ، صحيح به نظر نمي رسد ، چرا كه زياد شدن عذاب كافر در اثر گريه اهلش بر او ، با آيات قرآن ناسازگار است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح مسلم : 3/43 ، كتاب صلاة ، باب « الميت يعذب ببكاء أهله عليه » .