نسيم بيداري، پاسخ هاي اهل سنت به شبهه هاي وهابيت (ابوسجاد اسحاقي _)_____

كتابخانه تخصصي حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > نسيم بيدارى

پيش نوشت
7
مشرق سخن
17
توحيد از منظر وهابيت
51
1 . اعتقاد به جسمانيت خداوند و رؤيت حسّي او
51
خنده خدا
55
پايين آمدن خدا از عرش
55
قابل رؤيت بودن خدا
56
ناله كرسي به دليل سنگيني خدا
56
نشستن پيامبر وهابيت در كنار خدا
56
دويدن خداي وهابيت
57
2 . انكار فضايل اهل بيت ( عليهم السلام )
65
1 ـ مفهوم عبادت و معيار شرك در عبادت
69
2 ـ توسل
72
1 . دلايل قرآني
96
2 . روايات
98
زيارت در سيره پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) و اصحاب وبزرگان
101
زنان و زيارت قبور
106
خواندن دعا و نماز كنار قبور
109
ساختن بنا روي قبور
113
پرسش نامه
129

كتابخانه تخصصي حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > نسيم بيدارى

________________________________________ 1 ________________________________________
بسم الله الرحمن الرحيم
________________________________________ 3 ________________________________________
نسيم بيداري
پاسخ هاي اهل سنت به شبهه هاي وهابيت
ابوسجاد اسحاقي
________________________________________ 7 ________________________________________
پيش نوشت
يكي از انگيزه هاي تهاجم گسترده وهابيّت بر ضد مذهب اهل بيت ( عليهم السلام ) ، هراس آنان از گسترش اين فرهنگ ناب و پوياست . مخالفان مكتب اهل بيت ( عليهم السلام ) هرگز تصور نمي كردند كه فرهنگ غني شيعه بتواند دگرگوني هاي وسيعي را در سطح ايران و جهان به وجود آورد . به همين دليل ، آنان موقعيت خود را در خطر مي بينند و براي حفظ آن به تلاش هاي گوناگوني دست مي زنند .
شيخ محمد مغراوي ، يكي از نويسندگان مشهور وهابي مي نويسد :
« بعد انتشار المذهب الاثني عشري في مشرق العالم الاسلامي فخفت علي الشباب في بلاد المغرب ( 1 ) ؛ با گسترش مذهب تشيع در ميان جوان هاي مشرق زمين بيم آن دارم كه اين فرهنگ در ميان جوان هاي مغرب زمين نيز گسترش يابد . »
دكتر ناصر قفاري ، استاد دانشگاه هاي مدينه هم مي نويسد :
« و قد تشيّع بسبب الجهود التي يبدلها شيوخ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مقدمه كتاب من سبَّ الصحابة و معاوية فأمّه هاوية ، ص 4 .
________________________________________ 8 ________________________________________
الاثني عشريّه من شباب المسلمين و من يطالع كتاب "عنوان المجد في تاريخ البصرة و نجد" يَهُولُه الأمر حيث يجدُ قبائل بأكملها قد تشيّعت ( 1 ) ؛ اخيراً شمار زيادي از اهل سنّت به طرف مذهب شيعه گرويده اند و اگر كسي كتاب "عنوان المجد في تاريخ البصرة و نجد" را مطالعه كند ، به وحشت مي افتد كه چگونه برخي از قبايل عربي به صورت كامل ، مذهب شيعه را پذيرفته اند . »
بايد دانست ابن تيميّه و شاگردانش ، مبارزه خود با تشيع را قرن ها پيش با بهره گرفتن از حربه تكفير آغاز كرده بودند . با اين حال ، با توجه به مخالفت هاي صريح علماي اهل سنّت و شيعه با روش آنان ، در كار خود ناكام ماندند . بعدها محمد بن عبدالوهّاب عقايد ابن تيميّه را به صورت فرقه و مذهب جديدي سامان تازه اي بخشيد كه با تمام مذاهب چهارگانه اهل سنت و مذهب شيعه تفاوت داشت .
محمد بن عبدالوهّاب ، شيعيان را به جرم توسل به انبيا و اولياي الهي و مسائل ديگر ، مشرك و بت پرست مي دانست . از اين رو ، با تكفير شيعيان خون آنان را حلال و قتلشان را جايز اعلام كرد و اموال آنان را غنيمت جنگي شمرد . پيروان او به استناد همين فتوا ، هزاران مسلمان بي گناه را به خاك و خون كشيدند و اين انديشه باطل امروزه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مقدمه أصول مذهب الشيعة الامامية الاثني عشريّة ، ج1 ، ص9 .
________________________________________ 9 ________________________________________
نيز در گوشه و كنار جهان اسلام ، انسان هاي بي شماري را قرباني مي كند .
كشتار وهّابيان در عتبات عاليات چنان دهشتناك بود كه صلاح الدين مختار از پيروان وهابيت در اين باره مي نويسد :
« در سال 1216 ، امير سعود با لشكر انبوهي از مردم نجد و عشاير جنوب و حجاز و ديگر نقاط به قصد عراق حركت كرد . در ماه ذي قعده به كربلا رسيد و تمام برج و باروي شهر را خراب كرد و بيشتر مردم را كه در كوچه و بازار بودند ، به قتل رساند . نزديك ظهر با اموال و غنايم فراوان از شهر خارج شد . آن گاه خمس اموال غارت شده را خود سعود برداشت و بقيّه را به نسبت هر پياده ، يك سهم و هر سواره ، دو سهم بين لشكريان تقسيم كرد . » ( 1 )
شيخ عثمان نجدي از تاريخ نگاران وهّابي نيز مي نويسد :
« وهابيان به صورت غافلگيرانه وارد كربلا شدند و بسياري از اهل آنجا را در كوچه و بازار و خانه ها كشتند . روي قبر حسين ( عليه السلام ) را خراب و آنچه در داخل قبّه بود ، چپاول كردند و هر چه در شهر از اموال ، اسلحه ، لباس ، فرش ، طلا و قرآن هاي نفيس يافتند ، ربودند . نزديك ظهر از
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تاريخ المملكة السعودية ، ج 3 ، ص 73 .
________________________________________ 10 ________________________________________
شهر خارج شدند ، در حالي كه قريب به دو هزار نفر از اهالي كربلا را كشته بودند . ( 1 )
به طور كلي ، وهابيان در مدت نزديك به ده سال ، چندين بار به شهر كربلا و نجف يورش بردند . ( 2 )
شايد بعضي چنين تصور كنند كه وهابيان فقط به مناطق شيعه نشين هجوم برده اند ، ولي نگاهي به علمكرد آنان در حجاز و شام روشن مي كند كه حتي مناطق سني نشين نيز از يورش وحشيانه آنان در امان نبوده است . جميل صدقي زهاوي درباره حمله وهابيان به طائف كه همانند خودشان از مذهب حنبلي پيروي مي كردند ، مي نويسد :
« از زشت ترين كارهاي وهّابيان در سال 1217 ، قتل عام مردم طائف است كه بر صغير و كبير رحم نكردند . طفل شيرخوار را بر روي سينه مادرش سر بريدند . جمعي را كه مشغول راگرفتن قرآن بودند ، كشتند و حتي گروهي را كه در مسجد مشغول نماز بودند ، به قتل رساندند و كتاب هايي را كه در ميان آنها ، تعدادي قرآن و نسخه هايي از صحيح بخاري و مسلم و ديگر كتب حديث و فقه نيز بود ، در كوچه و بازار افكندند و پايمال كردند . ( 3 )
وهابيان پس از قتل عام مردم طائف ، در نامه اي به
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . عنوان المجد في تاريخ نجد ، ج 1 ، ص 121 .
2 . تاريخ المملكة السعودية ، ج 1 ، ص 92 .
3 . الفجر الصادق ، ص 22 .
________________________________________ 11 ________________________________________
علماي مكه ، آنان را به آيين خود دعوت كردند . علماي مكه در كنار كعبه گرد آمدند تا به نامه وهابيان پاسخ گويند كه ناگهان جمعي از ستم ديدگان طائف به مسجدالحرام آمدند و آنچه را بر آنان گذشته بود ، بيان داشتند .
مردم سخت به وحشت افتادند ، چنان كه گويي قيامت بر پا شده است . آن گاه علما و مفتيان مذاهب اربعه اهل سنّت كه از مكه مكرّمه و ديگر بلاد اسلامي براي اداي مناسك حج آمده بودند ، به كفر وهابيان حكم كردند .
آنان در حكم خود بيان داشتند كه بر امير مكه واجب است به مقابله با وهابيان بشتابد و فتوا
دادند كه بر مسلمانان واجب است تا در اين جهاد شركت كنند و در صورت كشته شدن ، شهيد خواهند بود . ( 1 )
در شرايط كنوني وهابيت مي كوشد باورهاي شيعي را كه برگرفته از آموزه هاي قرآني و مكتب اهل بيت ( عليهم السلام ) است ، هدف تبليغات مسموم خود قرار دهد . از اين رو ، خود را در صف اهل سنّت جا مي زند تا تشيع را بخشي جدا افتاده از جهان اسلام معرفي كند و حتي مذهب اربعه اهل سنت را نيز براي مبارزه با تشيع با خود همراه سازد . اين در حالي است كه وهابيان ، عقايدي متفاوت با آموزه هاي اسلام دارند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . سيف الجهر المسلول علي الاعداد ، شاه فضل رسول قادري ، ص2 .
________________________________________ 12 ________________________________________
وهابيان با در پيش گرفتن سياست جداسازي شيعيان از اهل سنّت ، به تدريج به مقابله با تك تك مذاهب شيعي و اهل سنت خواهند پرداخت . سوگمندانه بايد گفت علما و عوام و مذاهب نيز در دام توطئه وهابيون براي خرده گيري و حمله به عقايد شيعه افتاده اند ، غافل از اين كه پس از حمله به عقايد تشيع ، نوبت به خود آنان خواهد رسيد ؛ زيرا بين وهابيت و اهل سنّت اختلافات فاحشي وجود دارد .
اگر به مجموعه فتاواي علماي بزرگ وهابي بنگريم ، درخواهيم يافت آنان ، فرقه هاي اسلامي را تكفير كرده و شرط ورود به وهابيت را تكفير همه مسلمانان دانسته اند .
آنان با حلال دانستن جان و مال و ناموس مسلمانان ، كافران واقعي را برادران خود گرفته و با استفاده ابزاري از كلمه مقدس « جهاد » بي گناهان را كشته اند و هنوز نيز در سرزمين هاي اسلامي ، به اين رفتار ضد انساني دست مي زنند . وهابيان گاهي بهشت را بهاي عمليات انتحاري مي دانند و با سوء استفاده از احساسات پاك نوجوانان ، مسلمانان شيعه و سني را از پير و جوان و زنان و كودكان بي گناه به خاك و خون مي كشند . در حقيقت ، وهابيان ، سنّت ها را بدعت و بدعت ها را سنّت مي شمارند .
آنچه در اين نوشتار مي آيد ، در حقيقت ، روشن گري و شناسايي عقايد وهابيت و مخالفت ماهوي آموزه هاي
________________________________________ 13 ________________________________________
اين فرقه ساختگي با عقايد اصيل اهل سنّت و تشيع است .
بايد دانست بخش جدا افتاده از جهان اسلام ، وهابيت است ، نه تشيع . اين سخن نيز نه ادعاي صرف است ، بلكه به گواهي متون و سخنان و نظر علما و بزرگان اهل سنت و دلايل قرآني و روايي است كه در پي خواهد آمد .
در اين نوشتار ، اختلافات آشكار بين وهابيت و اهل سنت به تصوير كشده شده و پاسخ وهابيان از مكتوبات علماي اهل سنت داده شده است .
انديشمندان اهل سنّت با وهابيت همراه نيستند ، بلكه در مقابل آنان قرار دارند و حتي به تكفير بنيان گذاران اين فرقه دست زده اند .
آشنايي با اين نوشتار براي شيعيان به ويژه حجاج ارجمند ، ضرورتي اجتناب ناپذير است و بايد به طور جدي آن را مطالعه كرد تا به جز بر كنار ماندن از سم پاشي وهابيان ، در ارشاد و راهنمايي ديگر همراهان سفر نيز مؤثر باشد .
در اين سال ها ديده مي شود كه شماري از عوامل وهابيت در اطراف و اكناف مدينه منوره و مكه معظمه با حاجيان ايراني به بحث و جدل مي پردازند .
آنان مي كوشند در خيابان يا قبرستان بقيع يا صحن مسجدالنبي و اطراف مسجدالحرام ، با مغالطه هايي همچون تمسّك جستن به بعضي روايات ضعيف ، يا تفسير به رأي آيات الهي و درست پنداشتن برداشت خود از آيات
________________________________________ 14 ________________________________________
و روايات ، به دليل نزول قرآن به زبان عربي ـ يعني زبان مادري آنان ـ و دور دانستن ايرانيان از زبان قرآني ، تكليف مباحث عقيدتي را در راه يا در قبرستان بقيع تمام شده تلقي كنند !
اين سخنان سطحي و بي پايه تنها در افرادي اثرگذار است كه از مباني مكتب تشيع ، آگاهي درستي ندارند و مرعوب سخنان مبلّغان وهابي مي شوند . در مقابل ، حجاج بصير و دانا مي دانند كه اين مسائل ريشه اي را بايد در جاي خود بررسي كرد .
عقل و تدبير ايجاب مي كند اين گونه بحث هاي تخصصي به اهل فن احاله شود . حجاج بايد با مراجعه به روحاني كاروان يا مسئولان فرهنگي بعثه ، ابهامات خود را برطرف كنند .
همچنين بايد دانست كه شتاب زدگي در داوري و نظر دادن بدون آگاهي و مشاوره با اهل فن شايسته نيست .
حجاج ارجمند بايد توجه داشته باشند اين نوشتار تنها براي آشنايي اجمالي با عقايد وهابيت و شبهه هاي بي اساس آنان نگاشته شده است .
ردّ تفصيلي هر يك از شبهه ها به بررسي جدّي تر و تخصّصي تر نياز دارد كه بايد در جاي خود آن را نقد و بررسي كرد و اين موارد به عهده علماي اعلام و متخصصان فن است .
ناگفته نماند امروز وهابيان در جهان اسلام ، جمعيّت اندكي دارند ، ولي به دليل برخورداري از پشتيباني بي دريغ
________________________________________ 15 ________________________________________
بعضي قدرت هاي منطقه اي و جهاني كه اسلام را قطعه قطعه مي خواهند نه يك پارچه ، با بهره گيري از امكانات مادي و تبليغي ، به عوامل اثرگذاري تبديل شده اند . حتي گاهي ديده مي شود در بعضي مناطق جهان اسلام كه مسلمانان با مباني اصيل مكتب اهل بيت ( عليهم السلام ) آشنايي كامل ندارند اهل سنت محوريت را به دست گرفته اند .
يكي از شگردهاي وهابيان ، استفاده تبليغي فراوان از موسم حج است كه در آن ، صدها هزار حاجي مسلمان از سراسر دنيا در عربستان گرد مي آيند . وهابيان از اين موقعيّت به خوبي براي نشر افكار خود استفاده مي كنند و با گسيل داشتن مبلغان كه به زبان هاي مختلف سخن مي گويند ، و اهداي كتاب و دعوت شخصيت هاي علمي به مراكز علمي خود ، به تبليغ عقايد خود در ميان حاجيان مي پردازند .
به تازگي ديده شده است كه وهابيان در ميان حجاج ايراني ، كتاب هاي فارسي متعددي را با محتواي ضدّ شيعي در شمارگان بالا به طور رايگان پخش مي كنند .
اين كتاب ها بسيار مرموزانه نوشته شده و درصدد تثبيت عقايد وهابيت و تخريب عقايد شيعه و ديگر مذاهب اسلامي است .
وهابيان براي ترويج عقايد خود از نشر كتاب بهره مي گيرند براي مثال تنها 000/321 نسخه كتاب براي مسموم كردن افكار مسلمانان ، براي بوسني آماده كرده و
________________________________________ 16 ________________________________________
فرستاده اند .
آنان براي ترويج عقايد خود از ساخت مساجد نيز استفاده ابزاري مي كنند . ساخت 104 مسجد در فيليپين ، ساخت و ترميم 90 مسجد در بوسني ، كمك به 300 مسجد در بلژيك ، ساخت 18 مسجد در كردستان و سهيم شدن در ساخت 1359 مسجد در جهان ، از اقدامات ديگر آنان است .
همچنين آنان هر ساله مبلغاني را پس از گذراندن دوره هاي آموزشي ، براي فعاليت تبليغي به كشورهاي مختلف از جمله امارات متحده عربي ، افغانستان ، ايران ، هند ، نپال ، موريتاني ، بريتانيا ، فرانسه ، هلند ، تاتارستان ، آرژانتين ، قزاقستان ، كنيا ، تايلند ، سنگال ، قرقيزستان ، اوكراين ، روسيه ، چچن ، آذربايجان و . . . گسيل مي دارند .
به راستي اگر همه اين هزينه ها و نيروهاي انساني در راه تقويت بنيه اسلام و انسجام اسلامي و مبارزه با دشمنان اسلام به كار مي رفت ، نتايج مثبتي به همراه داشت .
به همين دليل ، بايد پرسيد چه كساني از پراكندگيِ جهان اسلام سود مي برند . آيا زمان آن نرسيده است تا انديشمندان وهابيت به خود آيند و ببينند كه ره به كجا مي سپارند ! ( فَاَيْنَ تَذْهَبُونَ ) ( 1 ) ؟
مؤلف
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تكوير ، 26

كتابخانه تخصصي حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > نسيم بيدارى

________________________________________ 17 ________________________________________
مشرق سخن
ثانيه ها را مي شمارم ، ولي انگار پاي لنگ شده است . چه قدر زمان به كندي مي گذرد . چرا انتظار به سر نمي آيد . بارها و بارها حرم نبوي ، ائمه بقيع ( عليهم السلام ) و منزلگاه دوست ، مركز هستي را در صحيفه جانم به تماشا نشسته ام ، ولي اكنون كه قرار است به اين سفر معنوي بار يابم ، حسّ و حال ديگري دارم .
چگونه باور كنم كه بايد قبله ايمان را در مقابل ديدگانم ببينم و در هواي ملكوتي بيت الله نفس بكشم . هنوز گام برداشتن در تربت پاك مدينة النبي ( صلّي الله عليه وآله ) را رؤيا مي بينم . كوچه باغ هايي كه زماني جاي پاي بهترين انسان ها را نقشينه جان خود كرده ا ست . يعني زمان آن فرا رسيده تا مهمان پاك ترين و كامل ترين انسان از آغاز تا پايان خلقت گيتي باشم .
آيا گاه آن فرا رسيده است تا از پنجره مشبّك بقيع به آرامگاه ائمه بقيع خيره بمانم و آرام آرام ، اشك شوق و غربت بر گونه هايم جاري شود ، ولي نه ، انگار تا خانه دوست ، فاصله اي نيست . فقط چند روز ديگر مانده است .
مقدمات سفر را مرور مي كنم . از ساك و لباس و ديگر وسايل سفر ، همه چيز را برداشته ام . چه خوب است كه
________________________________________ 18 ________________________________________
براي اطمينان بيشتر به افرادي مراجعه كنم كه پيش تر اين سفر روحاني را تجربه كرده اند . فكري به ذهنم مي رسد . بهتر است سراغ دوست شفيق و يار همراه و صاحب دلم بروم كه اين سفر روحاني را آزموده است و از او ره توشه برچينم .
نزديك اذان مغرب است . آواي آسماني كريمه قرآني از بلندگوهاي مسجد شنيده مي شود و عاشقان الله ، سبك بال ، با گام هايي استوار ، به سوي خانه خدا در حركتند . آنان با شنيدن دعوت به گفت و گو با خدا آن هم در خانه خود ، از دنيا و دل مشغولي هاي آن دست شسته اند و چون شهابي جهنده ، با هواهاي نفساني و موانع بازدارنده پا گذاشته و ره به خانه دوست سپرده اند .
با خود مي گويم حتماً بايد درميان نمازگزاران
باشد . او را در چند قدمي ام حسّ مي كردم . وضو مي سازم . طهارت وضو تا تار و پود وجودم نفوذ مي كند . انگار در شبستان درونم ، چراغ معنويت روشن شده باشد .
ناگهان صدايي آشنا ، ضربان قلبم را در قفس تنم دو چندان مي سازد . همان كلام هميشگي و صميمانه ؛ سلام عليكم ، چگونه اي مؤمن ؟ با اشتياق به سوي محمد برمي گردم . انگار تمام دنيا را به من داده باشند . به راستي كه ديدار دوستان چه قدر آرامش بخش است . هر چند اشتياق زيادي به هم سخني با او دارم ، ولي حالش را مي شناسم و مي دانم در زمان عبادت و راز و نياز با خدا مي خواهد غريبه ها وارد نشوند . در اين حال ، سخن از دنيا و مافيها را نمي پسندد و مي خواهد به راه آسمان و ملكوت
________________________________________ 19 ________________________________________
توجه كند . من هم روحيه و منشش را مي پسندم .
او كسي است كه پيش از نماز ، دل و جان را از عطر دل انگيز ذكر و مناجات و شميم روح بخش آيات الهي سرشار مي سازد . هر دو ، كتاب آسماني را با احترام برمي داريم . خالصانه ترين بوسه ها را نثارش مي كنيم و رو به قبله مي نشينيم .
خدايا ، تا نام قبله مي آيد ، دوباره تپش قلبم زياد مي شود . اصلاً دلم فرو مي ريزد . باز هم پرِ پرواز مي يابم و در آسمان خيال سير مي كنم . با خود مي گويم بايد چنان بايستم كه با قبله هم سو باشم . اگر خدا بخواهد ، به زودي ، قبله مسلمانان جهان را لمس مي كنم آن هم از نزديك نزديك . اشك شوق بر گونه هايم مي لغزد و گرمي آن را بر گونه هايم حس مي كنم .
محمد كتاب آسماني را گشوده است و با صدايي دل نشين ، قرآن مي خواند . انگار سوره مؤمنون است : ( الَّذِينَ هُمْ فِي صَلاَتِهِمْ خَـشِعُونَ * وَالَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ . . . ) ( 1 ) خدايا ، تحفه آسماني ام ، كدام رشته نور و هدايت است . كتاب زندگي را مي گشايم و سوره نور نصيبم مي شود :
( رِجَالٌ لاَّ تُلْهِيهِمْ تَجَـرَةٌ وَلاَ بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَوةِ وَإِيتَآءِ الزَّكَوةِ يَخَافُونَ يَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَالاَْبْصَـرُ ) ( 2 ) ؛ پاك مرداني كه
هيچ كسب و تجارتي ، آنان را از ياد خدا و به پا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مؤمنون ، 2 ـ 3
2 . نور ، 37
________________________________________ 20 ________________________________________
داشتن نماز و پرداختن زكات غافل نمي سازد و از روزي كه دل و ديده ها در آن روز حيران و مضطربند ، ترسان و هراسانند .
غرق در آيات الهي ام كه ناگهان نغمه ملكوتي اذان بر گنبد دوّار زمان مي پيچد . ترنّم آن ، آدمي را به بي كران آسمان ها مي برد و نمازگزاران در صفي يگانه ، برادرانه و هم دلانه ، به نماز و گفت و گو با ذات بي همتا دل مي سپارند و معراج جان را تجربه مي كنند . به امامت صالح ترين بندگان خدا ، نماز را به پايان مي بريم و پس از تسبيحات حضرت زهرا ( عليها السلام ) و دعاي فرج و دعاي هميشگي ، نمازگزاران مانند دانه هاي تسبيح از رشته جماعت جدا مي شوند و زمان گپي دوستانه فرا مي رسد . با آرامشي خاص ، پس از نماز به گفتوگوهاي صميمانه مي نشينيم .
محمد رو به من گفت :
« چه سعادتي ! مسافر ديار وحي شدي ؟ مي داني تا صاحب خانه نخواهد ، كسي را مهمان نمي كند ! خوب پس معلوم است خدا تو را دوست دارد ! مقدمات سفر را فراهم كردي ؟
گفتم : آري .
گفت : چه كار كردي ؟
گفتم : به توصيه دوستان و مجريان سفر حج ، آن چه لازم بود ، از لباس احرام و كتاب دعا و وسايل ديگر آماده كردم . حتي واكسيناسيون را هم انجام داده ام .
خنديد و گفت : معلوم است هنوز واكسن اصلي را
________________________________________ 21 ________________________________________
نزده اي ؟ !
گفتم : واكسن اصلي يعني چه ؟
گفت : واكسن اعتقادي !
با تعجب گفتم : اين ديگه چه واكسني است ؟
گفت : تا زماني كه آدمي در معرض سؤال قرار نگيرد و آزمايش نشود ، از كمبودهاي دانسته هاي خود آگاه نيست . ببين « هادي ! تا زماني كه در ايرانيم و اطراف ما را برادراني هم فكر و هم عقيده گرفته اند ، به نقيصه هاي خود پي نمي بريم و حتي فكر مي كنيم به خوبي از درون مايه هاي مكتب تشيع آگاهيم . پس هيچ وقت به صورت جدّي و استدلالي ، به باورهاي مان نمي انديشيم و چون ضرورت ها را احساس نمي كنيم ، درباره آن ها تحقيق نمي كنيم .
متأسفانه بعضي از افراد حتي حساب كوتاهي هاي خود را براي يادگيري صحيح از مباني و اصول حقه مكتب تشيع فراموش مي كنند و هنگام رو به رو شدن با پرسش هاي مغالطه آميز كه هر يك از آن ها جواب هاي مستدل و منطقي دارند ، روحيه خود را مي بازند . پس دچار ترديد و تزلزل مي شوند و پيش خود با شتاب زدگي تصميم مي گيرند و فكر مي كنند كه نكند ما پاسخي برايشان نداشته باشيم . معمولاً كساني هم كه اين جرقه هاي پرسش را در ذهن زائران ايجاد مي كنند ، به سراغ افرادي مي روند كه كم ترين آگاهي را از مباني مكتب تشيع ندارند و زود قافيه را مي بازند . وهابيان اگر با فردي آگاه رو به رو شوند و بازخورد او را ببينند ، او را با خشونت مي رانند و مي گويند : شرك ، كفر ، بدعت ، كذب ، توقف نكن ، برو ، برو ،
________________________________________ 22 ________________________________________
حج جاي بحث نيست برو مناسكت را بجا بيار و . . . . يكه خوردم . از درون احساس ضعف كردم . از بس كه در اشتياق زيارت بودم ، از چنين مسئله مهمي غفلت كرده بودم . من چه چيزي از مكتب تشيع مي دانم ؟ اگر در برابر پرسش هاي ريز و درشتي قرار بگيرم كه محمد مي گويد ، چه بگويم . چه كسي مقصر است ؟ چرا پايه هاي ديني بعضي ها آن گونه كه بايد و شايد ، استحكام لازم را ندارد و با كوچك ترين وزش پرسشي در هم مي ريزد . حتماً مقصر اصلي منم .
خدايا ، من چرا فقط شنونده معمولي بودم . چرا هيچ گاه در پي تحقيق چند و چوني مذهبم برنيامدم . چرا آن اندازه كه در پي تحكيم امور دنيايي از قبيل تثبيت و به دست آوردن مسكن و ماشين بودم ، به تحكيم اصول اعتقادي ام نپرداختم .
غرق در افكارم بودم كه محمد گفت : بدجوري به هم ريختي مؤمن !
گفتم : محمد ، چيزهايي به من گفتي كه هيچ گاه فكرش را نكرده بودم .
به راستي اگر در برابر پرسش هاي آنان قرار بگيرم ، چه پاسخي بدهم ؟ تازه دوستان و هم سفران هم انتظار دارند كه اطلاعات كامل تري نسبت به آنها داشته باشم . اصلاً مگه اونا چي مي پرسند ؟ افسوس كه آدمي دير به ضعف خود پي مي برد و فرصتي هم براي جبران نمي ماند ؟ !
محمد گفت : در اين قسمت با تو هم عقيده ام كه ، تا در فراز و فرودها قرار نگيريم ، به نقاط ضعف و قوّت خود پي
________________________________________ 23 ________________________________________
نمي بريم . خوشا به حال آنان كه اين تلنگرها را از ياد نبرند و آن گاه كه فرصت لازم را يافتند ، در پي اصلاح خويش باشند .
البته اينكه مي گويي فرصت نداريم ، اشتباه است . هنوز نعمت عمر داريم و نور هدايت فرا راهمان روشن است ولي مشكل اينجاست كه متأسفانه ما از فرصت هاي طلايي بهره نمي گيريم و زود ضعف هاي مان را از ياد مي بريم و به كارهاي غير ضروري مشغول مي شويم تا زمان ديگري در موقعيت قرار گيريم و باز هم فرصت بخواهيم .
هادي ! يك چيز خيلي مهم است و آن اينكه براي جبران ضعف ها نبايد به انتظار فرداها نشست . بايد دم را غنيمت شمرد . از همين حالا بايد آغاز كرد . هنوز فرصت باقي است ، مي توان حداقل هاي لازم را براي سفر به دست آورد . هميشه جوينده يابنده است . بايد اهم و مهم كرد و به مسائل اساسي تر و پرسش هاي مهم تر بيانديشي . پرسش هايي را كه در اولويت دوم و سوم قرار دارند ، مي توان در برنامه هاي فردا قرار داد .
با خود انديشيدم كه محمد چه قدر متين و منطقي صحبت مي كند . به راستي كه دوستان خوب ، بهترين نعمت هايند . پيش خودم از داشتن چنين همراهي ، احساس غرور مي كردم .
پس به او گفتم : آقاي دكتر محمد ! پس مي تواني يك واكسن اعتقادي با دوز و مقدار پايين به من و همراهانم بزني . اگر محتوياتش زياد باشد ، پرده هاي مغزم متورم مي شود . همان طور كه در واكسن هاي معمولي با دوز
________________________________________ 24 ________________________________________
اضافي هم ممكن است ورم بازوها پيش بيايد .
محمد خنديد و گفت : بذله گويي هايت را فراموش نكردي هادي ! خنده اش آرامش بيشتري به من بخشيد و گفتم : اي ناخداي امواج سهمگين پرسش ها ، كشتي وجودم را به ساحل امن و نجات هدايت كن ! اين بار سكوت كرد و گفت : هادي ، مسئله خيلي جدي است .
بايد بكوشيم مرواريدهاي درخشان آموزه هاي قرآني ، روايي ، تاريخي و . . . را به دست بياوريم و با تمام وجود ، آن را در اختيار ديگران قرار دهيم . اين آموزه ها را بايد از اهلش بياموزيم . در قرآن مجيد آمده : ( فَاسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ ) ( 1 ) و در كريمه ديگر آمده :
( فَإِن تَنَـزَعْتُمْ فِي شَيْء فَرُدُّوهُ إِلَي اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الاَْخِرِ ذَ لِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً ) ( 2 ) ؛ و چون در چيزي
كارتان به گفت و گو و نزاع كشد ، به حكم خدا و رسول بازگرديد . اگر به خدا و روز قيامت ايمان داريد ، اين كار براي شما بهتر و خوش عاقبت تر خواهد بود .
دوست عزيز ، گاهي اشاره اي و كلامي از يك اهل فن ، دريچه هايي از نور و معرفت به روي آدمي مي گشايد كه سال ها جست و جوي انفرادي ، اين دستاورد را ندارد .
آنچه مرا به سوي اين عالمان و كتاب هاي گران سنگ شان كشانيد ، سكوت و حتي گاهي وازدگي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . انبياء ، 70 .
2 . نساء ، 59 .
________________________________________ 25 ________________________________________
بعضي از همراهان سفر بود .
چه بسيار كساني كه با شنيدن يك پرسش يا شبهه بدون اينكه كوچك ترين اطلاعاتي از مباني ديني خود داشته باشند ، احساس ضعف مي كردند .
سپس آن گاه كه آن استاد معنوي كاروان ، محقق و روحاني بيدار و آگاه با اشاره اي كوتاه از اطلاعات جامع خود ، پاسخ شان مي داد ، دوباره نور اميد و باورمندي را در چهره شان مي ديدم .
به همين دليل ، با خود فكر كردم با وجود اين همه شخصيت ها و مراكز اعتقادي در جمهوري اسلامي ايران ، چرا بايد اين قدر از مكتب خود بي خبر باشم ؟ تازه بي خبري و كوتاهي خود را هم به حساب كاستي مكتب تشيع مي گذاريم . چرا بايد من به عنوان يك سرباز مكتب تشيع ، به علوم نوراني اهل بيت ( عليهم السلام ) تجهيز نشوم ؟
با خود گفتم اگر آن روحاني با ما نبود ، چه اتفاقي مي افتاد ؟
از اين رو ، پس از بازگشت از سفر حج ، عزمم را جزم كردم و اطلاعات لازم را تا آنجا كه توانستم ، از گوشه و كنار به دست آوردم و به بي ريشه گي و بي اساس بودن آن شبهه ها پي بردم .
نمي داني چه قدر برايم لذّت بخش و افتخار آفرين است كه از فرزندان و پيروان مكتب اهل بيت ( عليهم السلام ) هستم و از پايه هاي اعتقادي مستحكمي برخوردارم . مانند كوهي راسخم و چون بيدي نيستم كه به هر بادي بلرزم و به هر صدايي كه از گوشه و كنار مي شنوم ، پاسخ مثبت دهم .
________________________________________ 26 ________________________________________
گفتم : محمد ! من چند روز ديگر بايد ره سپار سفر معنوي حج شوم . تا امروز به اين مسأله مهم نينديشيده بودم . با صحبت هايت ، به ضرورت تحقيق و تفحّص رسيدم . پس از بازگشت از سفر حج ، حتماً به طور جدي اين امر را پي گيري مي كنم ، ولي الآن چه كمكي مي تواني بكني ؟
گفت : فكر مي كنم بايد مانند بيماري كه نياز به مسكن دارد ، مهم ترين پرسش هاي مطرح وهابيت را با هم بررسي كنيم و بررسي تفصيلي و تحليلي را به بازگشت تو از سفر موكول كنيم .
بايد بداني وهابيان در سفر حج از گوشه و كنار ، پرسش هايي را براي ترديدافكني در اذهان حاجيان ايجاد مي كنند و جالب است كه ادعاي بازگشت به فرهنگ اصيل اسلامي را هم دارند ، در حالي كه كار اصلي شان ، مخدوش كردن مكتب اهل بيت ( عليهم السلام ) است . دشمنان اهل بيت ( عليهم السلام ) در اين مورد سرمايه گذاري بي سابقه اي كرده اند .
آنان عناصر معلوم الحال را در اطراف و اكناف حرم نبوي و قبرستان بقيع به كار مي گيرند تا به شبهه افكني ميان زائران بپردازند و كنار بيت الله و حتي در مقام پاسخ گويي نيز صداي حق و حقيت را خاموش كنند . امروزه آنان از نشر آثار فرهنگي به صورت مكتوب و الكترونيك به شدت سود مي برند ، به گونه اي كه تنها هشت ميليون نسخه از كتاب « الشيعه و التصحيح » در خرطوم ، پايتخت سودان و دو ميليون در نقاط ديگر آن كشور چاپ و پخش كرده اند . افرادي كه در اين راستا فعالند ، مي گويند هم اينك
________________________________________ 27 ________________________________________
چهل هزار پايگاه اينترنتي به تبليغ وهابيت مشغول است و تا كنون ده هزار عنوان كتاب و جزوه بر ضد تشيع در جهان منتشر شده است كه شمارگان برخي از آن ها ميليوني است .
بايد بگويم مكتب سلفي گري كه ريشه اصلي وهابيت است ، ابتدا در قرن چهارم به دست احمد بن حنبل و سپس در قرن هشتم به وسيله ابن تيميّه حرّاني دمشقي حنبلي گسترش يافت . وي به دليل افكار انحرافي اش ، چهار بار به زندان رفت و بزرگان اهل سنّت از مذاهب گوناگون نيز به او انتقاد داشتند و او را تكفير كردند . نظر علماي اهل سنت نيز در اين باره شنيدني است :
1 ـ تقي الدين السبكي : از بزرگان شافعي ( 1 ) ؛
2 ـ محمد بن محمد بن عثمان ذهبي : تاريخ نگار و رجال شناس بزرگ و مورد احترام اهل سنت و شاگرد ابن تيميّه كه رساله اي به نام « بيان زغل العلم و الطلب » در ردّ وي نگاشته و با تأسف شديد درباره آرا و افكار ابن تيميّه سخن مي گويد . ( 2 )
3 ـ ابن حجر هيتمي : ابن تيميّه را بنده اي مي داند كه خدا او را خوار و گمراه و كور كرده است . ( 3 )
4 ـ قاضي القضاة تاج الدين السبكي : ابن تيميّه او را زيان زننده به علما مي داند و مي گويد : وي شاگردانش را به پرتگاه دوزخ برده است . ( 4 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مقدمه الدرر المضيئة في الردّ علي ابن تيميه .
2 . اعلان بالتوبيخ ، حافظ سخاوي ، ص 77 .
3 . الفتاوي الحديثه ، ص 144 .
4 . طبقات الشافعيه ، ج 4 ، ص 76 ، رقم 759 .
________________________________________ 28 ________________________________________
5 ـ علامه تقي الدين الحصني : ابن تيميّه را انساني مي داند كه در دلش بيماري و انحراف و فتنه جويي است . ( 1 )
6 ـ ابن حجر عسقلاني : شارح صحيح بخاري وي را امير حديث مي شناسد ، به دادخواهي از احاديث و شخصيت امام علي ( عليه السلام ) برخاسته است و درباره ابن تيميّه كه عفت كلام را رعايت نمي كند و به ردّ احاديث صحيح معروف مي پردازد ، مي نويسد :
« وي بسياري از احاديث معتبر را رد و در توهين و ناسزاگويي به افراد ( مانند علامه حلي كه هم عصر ابن تيميّه است و كنيه وي ابن مطهر است ، ولي ابن تيميّه او را ابن متنجس مي خواند ) آن قدر افراط مي كند كه در مواردي موجب تنقيص علي ابن ابي طالب مي شود . » ( 2 )
7 ـ آلوسي ، صاحب تفسير نيز ابن تيميه را منحرف و همان ديدگاه ابن حجر را درباره افراط گري هاي وي در ناسزاگويي مي آورد . ( 3 )
اينها را گفتم تا بداني كه حساب وهابيت را از فرقه هاي اهل سنت مانند شافعي ، حنبلي ، حنفي و مالكي جدا كنيم . اين فرقه ، تافته اي جدابافته است كه با قرار دادن خود در صفوف اهل سنت ، نه تنها خود به شيعه مي تازد ، بلكه وانمود مي كند همه دنياي اسلام و اهل سنت يك طرفند و مكتب تشيع در طرف ديگر .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . دفع الشبهة عن الرسول و الرسالة ، ص 83 .
2 . لسان الميزان ، ج 6 ، ص 319 .
3 . روح المعاني ، ج 1 ، ص 18 و 19 .
________________________________________ 29 ________________________________________
اين در حالي است كه در واقع ، خود وهابيت وصله نامبارك و ناچسب جهان اسلام است .
چگونه وهابيت مي تواند هماهنگ با مذاهب اربعه اهل سنت باشد ، در حالي كه پافشاري ابن تيميّه بر موضع باطل خود در برابر حق سبب شد تا قضات هر چهار مذهب ، حكم دستگيري و زندان كردن او را صادر كنند .
به گفته ابن كثير ، ابن تيميّه در روز پنج شنبه 22 رجب سال 720 هـ . ق . به دليل صدور فتواهايي خارج از مباني مذاهب اسلامي به دارالسعادة احضار شد . قضات هر چهار مذهب شافعي ، حنبلي ، حنفي و مالكي ، او را نكوهش و به زندان محكوم كردند . او در دوم محرم 721هـ . ق . از زندان آزاد شد . با اين حال ، سرانجام نيز در سال 728هـ . ق در زندان درگذشت . شوكاني مي گويد :
« پس از زنداني شدن ابن تيميه ، بر اساس فتواي قاضي مالكي دمشقي كه حكم به كفر او داده بود ، در دمشق ندا در دادند كه هر كس داراي عقايد ابن تيميّه باشد ، خون و مالش حلال است . » ( 1 )
هادي : محمد مي تواني كمي بيشتر درباره تاريخچه و چگونگي پيدايش اين فرقه توضيح بدهي ؟
محمد : بهتر است نظر يكي از علما را برايت بگويم . محمد بن ابوزهره مي نويسد :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . محمد بن علي الشوكاني ، البدر الطالع ، بيروت ، درالمعرفة ، ج 1 ، ص 67 .
________________________________________ 30 ________________________________________
« مقصود از سلفيه كساني هستند كه در قرن چهارم هجري ظاهر شدند . آنان تابع احمد بن حنبل بودند و گمان مي كردند تمام آراي شان به احمد بن حنبل منتهي مي گردد ؛ كسي كه عقيده سلف را زنده كرد و براي آن جهاد كرد . آن گاه در قرن هفتم هجري شيخ الاسلام ابن تيميّه مردم را به اين روش دعوت كرد و با اضافه كردن مسائلي به آن ، مردم عصرش را به تفكر واداشت . آن گاه در قرن دوازدهم آراي او در جزيرة العرب به دست محمد بن عبدالوهاب احيا شد كه تا كنون وهابيان آن را زنده نگه داشته اند . » ( 1 )
در حقيقت بايد گفت محمد بن عبدالوهاب ، يكي از عالمان حنبلي قرن دوازدهم است كه مسلك وهابيت را پايه گذاري كرد و وهابيت از نام پدرش عبدالوهاب گرفته شده است . او در سال 1115 هـ . ق . در شهر عُيينه واقع در صحراي نجد عربستان چشم به جهان گشود ( 2 ) و در سال 1206هـ . ق . ديده از جهان فرو بست . ( 3 )
پدرش ، عبدالوهاب از عالمان حنبلي و مورد احترام مردم و قاضي شهر عيينه بود . محمد در آغاز از محضر جمعي از عالمان مكه و مدينه بهره برد ، ولي در همان زمان ، مطالبي بر زبان او جاري مي شد كه استادان و
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . المذاهب الاسلامية ، محمد ابوزهره ، ص 311 .
2 . حياة الشيخ محمد بن عبدالوهاب ، حسين الشيخ خزعل ، ص55 .
3 . زعماء الاصلاح في عصر الحديث ، احمد امين ، ص 10 .
________________________________________ 31 ________________________________________
علماي صالح نسبت به آينده او بدبين بودند . آنان پيش بيني مي كردند اين شخص گمراه در آينده مردم را نيز به گمراهي خواهد كشيد . وي در جواني به مطالعه زندگينامه مدعيان نبوت مانند مسيلمه كذاب ، سجاج ، اسود عنسي و طليعه اسدي علاقه خاصي داشت . ( 1 )
اين مطالب نشان مي دهد كه او از همان آغاز ، دنبال شهرت و مقام بود . به همين دليل ، پدرش از او راضي نبود و پيوسته او را سرزنش مي كرد و مردم را از او برحذر مي داشت . حتي بردارش ، سليمان بن عبدالوهاب از مخالفان سرسخت وي بود و سخنان او را باطل مي دانست . سليمان در ردّ انديشه برادرش كتابي نوشت كه اولين كتاب در ردّ وهابيت است .
گفتم : چه جالب ! اگر اطلاعات بيشتري از اين شخصيت داري ، برايم بگو . ممنون مي شوم .
محمد : خوب گرفتي او شخصيت اثرگذاري بود ، محمد بن عبدالوهاب بر اثر فشارهاي عالمان و استادان خود ، سرزمين پدري اش را ترك كرد و به بصره رفت . در آنجا با مستر همفر ، جاسوس مشهور انگليسي آشنا شد . آرام آرام دوستي بين آنان پررنگ تر شد تا جايي كه هميشه با هم غذا مي خوردند و در يك اتاق استيجاري كه اجاره بهاي آن را همفر مي پرداخت ، زندگي مي كردند . همفر درباره چگونگي آشنايي خود با پسر عبدالوهاب مي نويسد :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . كشف الارتياب في اتباع محمد بن عبدالوهاب ، سيد محسن امين ، ص 7 .
________________________________________ 32 ________________________________________
« بعد از رسيدن به بصره ، مدتي در مسجدي اقامت گزيدم و سپس به دنبال مكان مناسب و كار بودم . با نجاري قرار گذاشتم كه در دكان او كار كنم . نجار ، مرد مهربان و شريفي بود و با من مانند فرزند خود رفتار مي كرد . اسمش ، عبدالرضا ، شيعه و ايراني و از اهل خراسان بود كه در بصره مقيم شده بود . من از فرصت استفاده كردم و نزد او زبان فارسي آموختم . شيعيان و ايراني هاي مقيم بصره هر روز ، هنگام عصر ، در دكان او اجتماع مي كردند و درباره امور اقتصادي و سياسي سخن مي گفتند . در بين جمعيتي كه در اين دكان رفت و آمد مي كردند ، جواني را در لباس طلاب علوم ديني ديدم كه لغات سه گانه ( عربي ، تركي و فارسي ) را به خوبي مي دانست . اسمش محمد بن عبدالوهاب بود ؛ جواني بلندپرواز و عصباني كه با حكومت عثماني سخت مخالف بود . جهت دوستي او با صاحب دكان ( عبدالرضا ) اين بود كه هر دو نسبت به دولت عثماني بدبين بودند .
وي جواني آزادي خواه بود و هيچ گونه تعصبي در سني گري و شيعه گري نداشت و به مذاهب چهارگانه هم چندان پاي بند نبود . مي گفت اين مذاهب را خدا نازل نكرده است .
خلاصه پس از مدتي آشنايي و مراوده با او ، بدين نتيجه رسيدم كه محمد بن عبدالوهاب ، فرد شايسته اي براي اجراي مقاصد بريتانيا در منطقه مي تواند باشد . او حس بي باكي و بلند پروازي ،
________________________________________ 33 ________________________________________
جاه طلبي ، غرور و دشمني با علما و مراجع اسلام و رأي مستقل از نظر فهم از قرآن و حديث داشت و به هيچ يك از رهبران مذاهب ، حتي نسبت به خلفاي چهارگانه هم اعتقاد و اعتنايي نداشت .
اين موارد از بزرگترين نقطه ضعف هاي او بود كه مي توانست مورد استفاده ما قرار بگيرد و اين امكان را به وجود مي آورد كه از طريق او مأموريت خود را در اجتماع مسلمانان عملي كنيم .
بدين ترتيب ، هر چه مي توانستم ، رابطه ام را با پسر عبدالوهاب محكم كردم و همواره به او تلقين مي كردم كه اگر تو در زمان پيامبر بودي ، آن حضرت حتماً تو را جانشين خود قرار مي داد . همواره به او گوشزد مي كردم كه آرزومنديم خداوند به دست تو اسلام را تجديد كند و تو تنها نجات بخشي هستي كه مي تواني اسلام را از اين سقوط و انحطاط خلاص كني . » ( 1 )
در سال 1143 زمان بازگشت محمد بن عبدالوهاب به نجد بود كه بر اساس يك موافقت نامه سرّي بين انگليس و او مقرر شد با كمك مالي و نظامي اين اهداف به تدريج محقق شود . اين اهداف عبارت بود از :
1 . تكفير تمام مسلمانان و حلال كردن قتل آنان و
غارت اموال شان و هتك ناموس و فروختن آنان در بازار
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . وهابيت ايده استعمار ، ص 70 ـ 126 و مذاكرات مستر همفر ، ص27 ـ 52 .
________________________________________ 34 ________________________________________
برده فروشان ، برده ساختن مردان و كنيز گرفتن زنان ؛
2 . نابود كردن « كعبه » به نام اينكه جزو آثار بت پرستي است و مانع شدن مردم از حج و تحريك عشاير و قبايل به غارت قافله هاي حجاج و كشتن آنان ؛
3 . كوشش براي ايجاد روح نافرماني نسبت به خليفه عثماني ، تحريك مردم براي جنگيدن با او و تجهيز لشكرهايي براي اين منظور ، مبارزه با شريف هاي حجاز با تمام وسايل ممكن و كاستن از نفوذ آنان ؛
4 ـ ويران ساختن قبه ها و ضريح ها و اماكن مقدسه و مورد احترام مسلمانان در مكه و مدينه و ديگر سرزمين هاي اسلامي به نام مبارزه با آثار بت پرستي و شرك و اهانت كردن به شخصيت پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) و خلفاي او و بزرگان اسلام ؛
5 . ايجاد هرج و مرج و آشوب و ترور در شهرهاي اسلامي ؛
6 . انتشار قرآني با كاهش ها و افزايش هاي دل خواه بر اساس احاديثي تحريف شده .
در طول اين سفر ، همفر به عنوان غلام شيخ محمد ، سايه به سايه همراه او بود و وي را براي اجراي دستورها تشويق مي كرد . وي دو سال مجدانه تلاش كرد تا اينكه وزارت مستعمرات بريتانيا يكي از گماشتگان خود به نام محمد بن سعود را به همكاري و پشتيباني با محمد بن عبدالوهاب ملزم ساخت . ( 1 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . خاطرات سياسي و تاريخي مستر همفر ، ص180 ـ 188 و وهابيت ايده استعمار ، ص 188 ـ 197 .
________________________________________ 35 ________________________________________
با درگدشت پدر محمد بن عبدالوهاب در سال 1153 هـ . ق ، وي دعوت خود را ابتدا ميان مردم حريمله آشكار ساخت كه نزديك بود خونش ريخته شود . ناچار به زادگاه خود عيينه بازگشت و خواسته هاي خود را با امير آنجا ، عثمان بن احمد بن معمر مطرح كرد . عثمان دعوتش را پذيرفت و براي استحكام پيمان ، خواهر خود را به عقد وي درآورد . در آن عصر ، در اطراف شهر عيينه پر از مساجد و زيارتگاه هاي صحابه و اولياء الله بود . از جمله قبر زيد بن خطاب ـ برادر عمر ـ كه مردم آن ديار به آن احترام مي گذاشتند . محمد بن عبدالوهاب با شماري از سربازان عثمان بن معمر به آنجا حمله و آن را با خاك يكسان كرد . در پي اعتراض و قيام مردم ، عثمان بن معمر ، شيخ عبدالوهاب را بيرون كرد و او در سال 1160 منطقه درعيه ؛ يعني زادگاه مسيلمه كذّاب را براي سكونت برگزيد .
او پس از ورود به درعيه ، با محمد بن سعود ، نياي خاندان سعودي و امير اين منطقه تماس گرفت و همانند پيمان امير عيينه را با وي منعقد كرد . ابن سعود دو شرط گذاشت : نخست اينكه پس از موفقيت و كشورگشايي ، ما را ترك نكني .
دوم اينكه در فصل رسيدن ميوه ها ، مالياتي را كه از مردم مي گيريم ، تحريم نكني .
عبدالوهاب گفت : تو را با ديگري عوض نمي كنم و خدا در فتوحاتي كه نصيب ما مي كند ، غنايمي قرار خواهد داد
________________________________________ 36 ________________________________________
كه تو را از اين ماليات ناچيز بي نياز مي سازد . ( 1 )
امير درعيه براي تحكيم روابط دو خانواده ، دختر شيخ را به ازدواج فرزند خود ، عبدالعزيز درآورد و بدين گونه پيوند خانوادگي ميان آن دو برقرار شد . اين رابطه تا كنون نيز در شعاع گسترده تري ادامه يافته است . ( 2 ) پس از اين پيمان ، محمد بن عبدالوهاب به رؤساي قبايل و تمام مردم نجد نامه نوشت و آنها را به قبول مذهب تازه خود فرا خواند . برخي پيروي كردند و گروهي نيز اعتنايي نكردند . پس شيخ با عنوان جهاد عليه كفر و شرك و بدعت گذاران ، به كمك ابن سعود ، لشكري تشكيل داد و عليه مسلمانان قيام كرد . او با حمله به شهرها و روستاهاي مسلمان نشين ، مردم را به خاك و خون كشيد و اموال آنها را به عنوان غنايم جنگي غارت كرد . ( 3 )
بدين ترتيب ، فرقه وهابيت با حمله به كساني شكل گرفت كه گوينده « لا اله الاّ الله و محمّد رسول الله » بودند .
آنان براي تبرئه خود ، به بهانه هاي واهي همچون اعتقاد به توسل ، شفاعت ، زيارت ، برپايي عزاداري ، اعتقاد به ارتداد صحابه ، نذر ، ازدواج موقت ، رجعت ، ساختن بنا بر قبور و مانند آن ، شيعيان را از دين ، خارج مي دانند و حكم به قتل آنان مي دهند .
همانطور كه گفتم اين فرافكني ها تنها براي منحرف
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . حسين بن غنام ، تاريخ نجد ، ج 4 ، ص81 ـ 87 با تلخيص ؛ تاريخ العربية السعودية ، صص 112 ـ 113 .
2 . تاريخ آل سعود ، ناصر السعيد ، ج 1 ، ص 30 .
3 . تاريخ نجد ، ابن غنام ، ص 95 ـ 203 .
________________________________________ 37 ________________________________________
كردن پيروان اهل سنت از توجه به عقايد باطل وهابيت است .
آنان مي كوشند با ايجاد بغض نسبت به شيعيان كه آنها را رافضي مي خوانند ، در حال حاضر ، خود را برادر خوانده اهل سنت قلمداد كنند .
هادي : باور كنيد اين مطالب براي من بسيار تازگي داشت به ويژه شخصيت شناسي محمد بن عبدالوهّاب ، دست هاي پنهان دشمن و اختلاف بين مذاهب اربعه و وهابيت . فكر مي كردم وهابيت و اهل سنت در يك طرف قرار دارند ، ولي نكته اي كه اشاره كردي ، آن هم عقايد خاص ابن تيميّه و وهابيت است . مي تواني چند مورد از اختلافات اهل سنت را با فرقه وهابيت برايم بازگو كني تا بتوانم تفاوت هاي آنها را واقعي تر درك كنم ؟
بسياري از حاجيان مثل شما فكر مي كنند . بايد دانست كه بين عقايد وهابيت و اهل سنت تفاوت هاي بسياري وجود دارد همان طور كه مي داني ، در اين فرصت كم به صورت تفصيلي نمي توان به آن پرداخت .
به چند مورد خاص اشاره مي كنم تا ان شاء الله وقتي از سفر برگشتي ، بيشتر با هم گپ بزنيم . شايد مهم ترين اختلاف نظرها در اين موارد باشد .
اول : از نظر وهابي ها ، هر گاه كسي شهادتين را بر زبان جاري كند ، ولي بدان عمل نكند ، ارزشي ندارد و چنين كسي كافر و مشرك است و خون و مال او حلال است . در مقابل ، همه مسلمانان معتقدند كه هر كس شهادتين را بر
________________________________________ 38 ________________________________________
زبان جاري كند ، مال و خونش محفوظ و محترم است . ( 1 )
دوم : وهابيان به اصل اجتهاد آزاد معتقد هستند و تقليد از مذاهب چهار گانه را لازم نمي دانند . و بر خلاف آن مذاهب اجتهاد مي كنند . آنان مي خواهند بر اساس برداشت هاي خود ، مطالبي بگويند كه اگر به اصل اجتهاد متوسل شوند ، امكان طرح اين نظريه هاي تندروانه وجود ندارد . محمد بن اسماعيل صنعاني و يكي از بنيان گذاران مذهب وهابيت كه در دوره ابن عبدالوهاب مي زيست ، در كتاب « تطهير الاعتقاد » مي نويسد :
« فقهاي مذاهب اربعه ، اجتهاد بر خلاف آن مذاهب را جايز نمي شمارند ، ولي اين سخني است نادرست كه جز شخص جاهل و نادان لب به آن نمي گشايد . » ( 2 )
سوم : وهابي ها با استدلال به ظاهر برخي آيات و روايات ، جسم و جهت براي خداوند اثبات مي كنند و به رؤيت حسي خداوند قائلند . ( 3 ) در مقابل ، علماي اهل سنت ، اعتقاد به تجسم خدا و رؤيت حسي خداوند را جايز نمي دانند . ( 4 )
چهارم : محمد بن عبدالوهاب معتقد بود همه اعمال مسلمانان به حد شرك رسيده است . از اين رو ، مسلمانان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . محمدحسن جان صاحب سرهندي ، جزيرة العرب في القرن العشرين ، ص 341 .
2 . الجامع الفريد ، رسالة تطهير الاعتقاد ، ص 510 .
3 . كتاب التوحيد ، محمد بن عبدالوهاب ، ص 157 .
4 . الأربعين في أصول الدين ، فخر رازي ، ص 268-277 .
________________________________________ 39 ________________________________________
سني و شيعي را كه ديدگاه هاي او را قبول نداشتند ، تكفير مي كرد . اين در حالي است كه ائمه اهل سنت به ويژه ابوحنيفه ، تكفير اهل قبله را جايز نمي شمارند .
پنجم : آنان فضايل انبيا و اولياي الهي را انكار مي كنند . از نظر وهابي ها نه عيسي بن مريم مي تواند بيماري را با اذن خدا شفا دهد و نه آصف بن برخيا مي تواند تخت بلقيس را حاضر كند . و نه سليمان فهم و درك زبان مورچه ها را دارد و نه پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) مي تواند از آينده ( غيب ) خبر دهد . ( 1 ) ديگر مسلمانان با توجه به آيات قرآن كه در اين زمينه ها وارد شده است ، همه اين موارد را قبول دارند . ( 2 )
هادي : درباره مواردي كه ممكن است در طول سفر با آنها رو به رو شويم و با فرقه وهابيت ، تفاوت نظر داريم كمي توضيح بده . در سخنراني هاي داخل كاروان درباره مخالفت وهابيت با زيارت ، نذر و توسل و شفاعت و عزاداري و ساخت بنا بر قبور چيزهايي شنيده ام .
درباره اين چيزها كمي بيشتر توضيح بده و بگو آيا ديگر مذاهب نيز با آنها هم عقيده اند يا خير ؟
محمد : خوب گفتي . اين ها از مواردي است كه خواه ناخواه در مسير سفر با آن رو به رو مي شويد ، ولي بدانيد كه اين مخالفت تنها از سوي وهابيان است و فرقه هاي ديگر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . نك : سبأ 10 ـ 13 ، نمل 15 و 16 ، 38 ـ 40 ، كهف 65 ، جن 26 ـ 27 ، آل عمران 41 .
2 . عمر بن عبدالسلام ، مخالفة الوهابية للقرآن و السنة ، بيروت ، دارالهديه ، ص 15 .
________________________________________ 40 ________________________________________
با آن موافق نيستند . اگر به نظريه ها و مكتوبات اهل سنت و فرقه افراطي وهابيت توجه كنيم ، مي بينيم :
1 . وهابيان زيارت قبر انبيا و اوليا و سفر به قصد زيارت قبور آن بزرگواران را حرام مي دانند ، ولي مذاهب چهارگانه بالاترين ثواب را براي زيارت قبر نبي و مسافرت براي آن قائلند . ( 1 )
2 . از نظر وهابي ها ، سوگند دادن خداوند به حق مقام اوليا حرام و موجب شرك است ، ولي حنفي ها و شافعي ها اين امر را مكروه ( نه حرام و نه شرك ) مي دانند . ( 2 )
3 . وهابي ها نذر براي مردگان و اهل قبور و اوليا را شرك مي دانند ، در حالي كه اهل سنت مي گويند اگر نذر براي بت نباشد ، لازم الوفا است . ( 3 )
4 . از نظر وهابيت ، توسل ، شفاعت ، تبرّك جستن به پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) ، استغاثه و طلب حاجت از پيامبران و اوليا و جشن گرفتن ميلاد پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) جايز نيست ، ولي تمام اهل سنت اينها را جايز مي دانند .
5 . وهابي ها گريه بر ميت را جايز نمي دانند ، ولي گروه شافعي قائل به جواز و حنابله قائل به مباح بودن هستند . ( 4 )
6 . وهابي ها ساخت بنا بر روي قبرها را حرام ، ولي اهل سنت آن را مكروه مي دانند . ( 5 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الفقه علي المذاهب الأربعة ، عبدالرحمان جزري ، ج 2 ، ص 540 .
2 . سرگذشت وهابيون ، احمد زيني دحلان ، ص 16 .
3 . الفقه علي مذاهب الأربعة ، ج 1 ، ص 139 .
4 . الفقه علي مذاهب الأربعة ، ج 1 ، ص 533 .
5 . همان ، ص 536 .
________________________________________ 41 ________________________________________
7 . از نظر وهابي ها ، عزاداري براي مردگان حرام است ، ولي از نظر اهل سنت ، تا سه روز مستحب و پس از آن ، مكروه است . ( 1 )
پس همان گونه كه مي بيني ، اختلافات فاحشي بين وهابيت و اهل سنت وجود دارد .
ـ هادي : من شنيدم وهابي ها خيلي زود به ديگر مسلمانان حكم تكفير مي دهند و عملشان را بدعت مي دانند . چرا اين كار را مي كنند و از نظر آنها چه چيزهايي بدعت است ؟
ـ محمد : در آيين وهابيت ، هر چيزي كه با افكار آنان تطبيق نكند ، آن را بدعت و شرك مي دانند و بي درنگ حكم به تكفير مي دهند .
براي مثال :
1 . سجده بر تربت بدعت است . صالح فوزان ، عضو هيأت افتاي سعودي مي نويسد :
« سجده بر تربت اوليا اگر به قصد تبرّك و تقرّب به اوليا باشد ، شرك اكبر محسوب مي شود و اگر مقصود ، تقرّب به خداوند متعال باشد ، با اعتقاد به اين كه اين تربت همانند زمين مسجدالحرام و مسجدالنبي و مسجدالأقصي فضيلت دارد ، بدعت در دين به شمار مي رود . ( 2 )
2 . برگزاري مراسم ميلاد حضرت رسول اكرم ( صلّي الله عليه وآله )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . همان ، ص 539 .
2 . المنتقي من فتاوي الشيخ صالح الفوزان ، ج 2 ، ص 86 .
________________________________________ 42 ________________________________________
بدعت است : بن باز ، مفتي اعظم سعودي مي نويسد :
« مراسم ميلاد پيامبر گرامي جايز نيست ؛ چون بدعت در دين محسوب مي شود . رسول گرامي و خلفاي راشدين و صحابه حضرت و ديگر تابعين ، چنين مراسمي انجام نمي داده اند . » ( 1 )
3 . برگزاري مراسم سوگواري پيامبران و صالحان بدعت است .
فتواي هيئت دايم افتاي سعودي در پاسخ به پرسش درباره مراسم سوگواري مي نويسد :
« مراسم سوگواري براي پيامبران و صالحان و همچنين مراسم بزرگداشت آنان جايز نيست و بدعت در دين و شرك به حساب مي آيد . » ( 2 )
4 . جشن تولد نوزادان و سالگرد ازدواج بدعت است .
شيخ عثيمين از نويسندگان و فعّالان گروه وهّابيّت مي نويسد :
« برپايي مراسم جشن تولد براي اطفال از عادات و سنّت هاي اسلامي نيست ، بلكه از دشمنان به ارث برده شده است . رسول اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) فرموده است هر كس همانند ديگران شود ، از آنان
محسوب مي گردد . » ( 3 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . فتاوي اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة و الإفتاء ، ج 3 ، ص 18 ؛ مجموع فتاوي و مقالات متنوعه ، ج 1 ، ص 183 .
2 . فتاوي اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة و الإفتاء ، ج 3 ، ص 54 .
3 . فتاوي منارالاسلام ، ج 1 ، ص 43 .
________________________________________ 43 ________________________________________
هيئت دائم افتاي سعودي در پاسخ به پرسشي درباره مراسم جشن تولّد مي نويسد :
« و اعياد المواليد نوع من العبادات المحدثة في دين الله فلا يجوز عملها لأيّ من النّاس مهما كان مقامه أو دوره في الحياة » ؛ ( 1 ) « جشن تولد ( ولادت ) بدعت در دين محسوب مي شود و براي هيچ فردي جايز نيست ، هر چند از شخصيت هاي برجسته جامعه و داراي موقعيت ممتاز باشد . »
هيئت افتايي كه اين گونه سخت گيري مي كند ، با كمال شگفتي در رابطه با برپايي مراسم جشن هاي دولتي مي نويسد :
« اگر مقصود از مراسم برگزاري عيد به خاطر مصلحت ملّت و تنظيم امور كشور صورت پذيرد ، همانند هفته پليس و شروع سال تحصيلي و گردهم آيي كارمندان دولتي و امثال آنها كه قصد تقرّب و عبادت در آن نيست ، مانعي ندارد و شامل نهي پيامبر ـ « من أحدث في امرنا ما ليس منه فهو ردّ ؛ هر كس در دستورهاي ديني ما چيزي بيفزايد ، مردود است » ـ نمي شود . » ( 2 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . فتاوي اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء ، ج3 ، ص83 ، رقم 5289 .
2 . فتاوي اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء ، ج3 ، ص 88 ، رقم9403 .
________________________________________ 44 ________________________________________
خواننده محترم شايد بتواند ميان برگزاري مراسم ولادت ائمه يا جشن تولد و مانند آن با ديگر جشن هاي مراسم دولتي ، كه هر دو بدون قصد تقرّب و عبادت انجام مي شود ، تفاوتي بيابد ، جز اين كه فعل اول را شيعيان انجام مي دهند .
5 . دعا كردن در كنار قبر رسول اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) به قصد اجابت ، بدعت است .
شيخ صالح فوزان ، عضو هيئت افتاي سعودي مي نويسد :
« رفت و آمد زياد كنار قبر رسول اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) و نشستن در آنجا و سلام گفتن به حضرت ، بدعت به شمار مي آيد و همچنين دعا كردن به اين نيّت كه شايد در آنجا به اجابت برسد ، از بدعت ها به حساب مي آيد . ( 1 )
6 . دست كشيدن به پرده كعبه بدعت است .
شيخ عثيمين از مفتيان و علماي بزرگ سعودي مي نويسد :
« التبرّك بثوب الكعبة و التمسّح به من البدع لأنّ ذلك لم يرد عن النبي ( صلّي الله عليه وآله ) ( 2 ) ؛ تبرّك جستن به پرده كعبه و دست كشيدن به آن بدعت به شمار مي رود ؛ چون از رسول اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) دستوري در اين باره نرسيده است . »
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مجلة الدعوة ، عدد 1612 ، ص 37 .
2 . مجموع الفتاوي لابن عثيمين ، رقم 366 .
________________________________________ 45 ________________________________________
7 . اهداي ثواب نماز و قرآن به رسول اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) و مردگان بدعت است .
لجنه دائم افتاي سعودي مي نويسد :
« لايجوز أن تهب ثواب ماصلّيت للميّت بل هو بدعة لأنّه لم يثبت عن النبي ( صلّي الله عليه وآله ) و لا عن الصحابة رضي الله عنهم ( 1 ) ؛ هديه كردن ثواب نماز به ميّت بدعت است ، چون از رسول اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) و اصحاب در اين باره چيزي نرسيده است . »
همچنين لجنه دائمي مي نويسد :
« لا يجوز إهدا الثواب للرسول ( صلّي الله عليه وآله ) و لا ختم القرآن و لا غيره لأن السلف الصالح من الصحابة به رضي الله عنهم و من بعدهم لم يفعلوا ذلك و العبادات توقيفيّة ( 2 ) ؛ همچنين اهداي ثواب و ختم قرآن براي رسول گرامي اسلام ( صلّي الله عليه وآله ) جايز نيست ؛ چون اصحاب پيامبر و ديگران چنين كاري نكرده اند . »
8 . قرائت قرآن براي ميّت بدعت است .
شيخ عثيمين از مفتيان و علماي بزرگ سعودي مي نويسد :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . فتاوي اللجنة الدائمة للبحوث العلمية و الافتاء ، ج 4 ، ص 11 ، الفتوي رقم 7482 .
2 . همان ، ج 9 ، ص 158 ، الفتوي رقم 3582 .
________________________________________ 46 ________________________________________
« اجتماع نزد مصيبت ديده و همچنين خواندن قرآن براي ميّت و توزيع خرما و گوشت از بدعت هايي است كه بايد از آن خودداري كرد ، چون اين كار سبب نوحه سرايي و گريه و حزن داغ ديدگان مي شود و تلخي مصيبت براي هميشه در قلب آنان مي ماند . من اين گونه افراد را نصيحت مي كنم كه از اين كار دست بردارند و توبه كنند . » ( 1 )
9 . قرائت قرآن و دعا به صورت دسته جمعي بدعت است :
لجنه دائم افتاي سعودي نوشته است :
« قرائت قرآن و همچنين خواندن دعا به صورت دسته جمعي پس از هر نماز بدعت است . » ( 2 )
10 . آغاز كردن جلسات با آيات قرآن بدعت است .
شيخ عثيمين مي نويسد :
« إتّخاذ افتتاح الندوات و المحاضرات بآيات من القرآن دائماً كانّها سنّة مشروعة فهذا لاينبغي ( 3 ) ؛ آغاز كردن جلسات و سخنراني ها با آيات قرآن به صورت دائم در شرع وارد نشده است و شايسته نيست . »
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . فتاوي منار الإسلام ، ج 1 ، ص 270 .
2 . فتاوي اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة و الافتاء ، ج 3 ، ص 481 ، فتوي رقم 4994 .
3 . نور علي الدرب ، ص 43 .
________________________________________ 47 ________________________________________
11 . ذكر با تسبيح بدعت است .
بن باز مفتي اعظم سعودي مي نويسد :
« ذكر گفتن با تسبيح در شرع مطهّر وارد نشده است ، بهتر است به جاي تسبيح ، با انگشتان دست ذكر گفته شود . » ( 1 )
12 . رفتن به غار حرا بدعت است .
لجنه دائم افتاي سعودي مي نويسد : رفتن به غار حرا از شعائر حج و آداب اسلامي به حساب نمي آيد ، بلكه بدعت و از اسباب شرك است و بايد مردم را از اين كار باز داشت . ( 2 )
13 . شهادت به كفر مسلمانان ، شرط ورود به آيين وهابيت است .
احمد زيني دحلان ، مفتي مكه مكرمه مي نويسد :
« اگر كسي به مذهب وهابيت درمي آمد و قبلاً حج واجب انجام داده بود ، محمد بن عبدالوهاب به وي مي گفت : بايد دوباره به زيارت خانه خدا بروي ؛ چون حج گذشته تو در حال شرك صورت گرفته است و به كسي كه مي خواست وارد كيش وهابيت بشود ، مي گفت : پس از شهادتين بايد گواهي دهي كه در گذشته كافر بوده اي و پدر و مادر تو نيز در حال كفر از دنيا رفته اند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . فتاوي إسلاميّة ، ج 2 ، ص 366 .
2 . اللجنة الدائمه ، الفتوي رقم 5303 .
________________________________________ 48 ________________________________________
همچنين بايد گواهي دهي كه علماي بزرگ گذشته ، كافر مرده اند . اگر گواهي نمي داد ، وي را
مي كشتند .
او بر اين باور بود كه تمام مسلمانان در طول 12 قرن گذشته كافر بوده اند و هر كسي را كه از مكتب وهّابيّت پيروي نمي كرد ، او را مشرك مي دانست و خون و مال او را مباح مي كرد . » ( 1 )
هادي : يك پرسش ساده دارم ، بدعت با سنّت چه فرقي دارد ؟
راستي بهتر نيست به وهابيان ، اهل بدعت بگوييم چون بدعت خيلي جاها به كمك آنها آمده است .
ـ محمد : بايد دانست كه ، سنت در لغت به معناي دستور ، مقررات و قانون و در اصطلاح به معناي قول و فعل و تقرير معصوم است . بدعت نيز در لغت به معناي عمل بي سابقه و جديد است .
هر چيز تازه و نوظهوري كه بدون سابقه انجام گيرد و در اصطلاح چيزي است كه به دين افزوده يا كاسته و به اسم دين تمام شود ، در حقيقت ، نوآوري در دين است در حالي كه دليل موجود از آن در شرع نباشد .
هادي : پس منظورشان از بدعت اين است كه ما چيزهايي به جز قرآن و سنّت را ملاك عمل قرار مي دهيم ، در حالي كه به شدت به حديث ثقلين معتقد هستيم و جز قرآن و عترت ، چيزي را نمي پذيريم .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الدّرر السنيّة ، ج 1 ، ص 46 ؛ الفجر الصادق لجميل صدقي الزهاوي ، ص 17 .
________________________________________ 49 ________________________________________
انگار محمد چيزي به يادش آمده باشد ، يك باره پرسيد : راستي « هادي » ساعت چند است ؟ امشب قرار است كه يكي از متخصصاني كه درباره وهابيت تحقيق انجام داده است ، در يك نشست اعتقادي درباره كليات عقايد فرقه وهابيت و بررسي شبهه هاي آنها سخنراني كند . نمي خواهم از اين همايش علمي محروم شويم . چون در اين جلسه ايشان بيشتر مطالبي را كه به شما گفتم عالمانه تر و مفصل تر بررسي مي كند . خوش به حالت شده هادي !
هادي : الان ساعت 7 بعد از ظهر است . چنان درباره مذاهب دقيق و زيبا صحبت كردي كه گذشت زمان را احساس نكردم . تازه داشتم لذّت مي بردم ، بيشتر مطالبت براي من تازگي داشت ، ولي آن جلسه كي برگزار مي شود ؟
محمد : اين نشست مذهبي امشب بعد از نماز مغرب و عشا در « مؤسسه ديني ولايت » برگزار مي شود . سخنران اين جلسه ، استاد فيّاض است كه واقعاً در اين زمينه كار كرده و سال ها از متون ديني و بزرگان علمي ره توشه برچيده است . اگر مايل باشي ، مي توانيم در آن جلسه شركت كنيم ، تا بيشتر با عقايد وهابيت آشنا شويد . البته اگر كار مهمي نداريد ؟
هادي : در كنار شما بودن و حضور در اين نشست هاي علمي ، براي من از هر چيزي ديگري مهم تر است .
محمد : همان طور كه گفتم ، از امروز تلاش مي كنم به هر شكل ممكن ، به تقويت پايه هاي ديني و مذهبي خودم بپردازم و با ديدگاه هاي مذاهب ديگر آشنا شوم تا هنگام
________________________________________ 50 ________________________________________
ضرورت بتوانم از عقايدم دفاع كنم و گاهي هم اگر بتوانم ، مثل شما در روشنگري ديگران مؤثر باشم ، من با كمال ميل آماده ام . محمد و هادي از مسجد خارج مي شوند ، ولي هادي آن قدر احساس سبكي مي كند كه تو گويي بر بال فرشتگان گام برمي دارد .
او در درون خود از اينكه ساعت اخير عمر خود را با اشتياق به بهره گيري از دانش و معرفت دوست خوبي چون محمد گذرانده است ، احساس شادماني مي كند . او خود را مديون دوستش مي بيند و از عمق جان برايش دعا مي كند .
اينك با كمك محمد دريچه اي نو از علم و معرفت به رويش گشوده شده است . هر دو به آرامي وارد مكان همايش مي شوند . جواناني نوراني ، با وقار و مصمم را در آنجا مشاهده مي كنند كه براي يادگيري مباني ديني و مذهبي با اشتياق ، خود را آماده شنيدن مباحث علمي كرده اند . بعضي از آنها با محمد سلام و احوال پرسي مي كنند . هادي مي خواهد عقربه هاي ساعت به سرعت نور حركت كنند تا هر چه زودتر اين ده دقيقه باقي مانده سپري شود ، ولي لحظات انتظار چه سخت مي گذرد .
ناگهان ترنّم صلوات فضاي نشست علمي را معطّر مي سازد و استاد فيّاض با تبسّمي ملكوتي و اداي ا حترام حاضران ، سخنراني خود را با نام و ياد خدا آغاز مي كند . البته قرار نيست هر آنچه را استاد فرموده است ، بنويسم ، ولي آنچه من از جلسه به اندازه فهم و توانايي هاي علمي ام ، از عقايد وهابيت برداشت كردم ، چنين بود . ايشان ابتدا درباره توحيد و شرك از منظر وهابيت سخن گفتند .

كتابخانه تخصصي حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > نسيم بيدارى

________________________________________ 51 ________________________________________
توحيد از منظر وهابيت
اساسي ترين محورهاي اعتقادي وهابيت درباره توحيد و خداشناسي كه با ما شيعيان و اهل سنت تفاوت فاحش و اساسي دارند ، عبارتند از :
1 . اعتقاد به جسمانيت خداوند و رؤيت حسّي او
ابن تيميه ، با استدلال به ظاهر آيات و روايات رساله « عقيدة الحمويه » مي گويد :
« خداوند مي شنود . آگاه است . سخن مي گويد . خشنود و غضبناك مي شود . مي خندد و روز قيامت در حال خنده بر بندگان خود تجلّي مي كند و هر شب هر طور كه بخواهد ، به آسمان دنيا فرود مي آيد و مي گويد : آيا كسي هست كه مرا بخواند و من اجابتش كنم ؟ آيا آمرزش خواهي هست كه او را ببخشم ؟ آيا توبه كننده اي هست كه توبه او را بپذيرم ؟ خداوند اين كار را تا طلوع فجر انجام مي دهد . هر كس فرود آمدن خدا را بر آسمان دنيا انكار يا تأويل كند ، بدعت گذار و گمراه است . ( 1 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . العقيدة الحموية ، ص 451 .
________________________________________ 52 ________________________________________
ابن بطوطه از عالمان هم عصر ابن تيميّه هم مي گويد : « من در دمشق بودم ، روز جمعه بود . ابن تيميّه در مسجد جامع اين شهر براي مردم موعظه مي كرد كه من نيز در مسجد حضور يافتم . وي در بين سخنانش گفت : خداوند همچنان كه من از پله اين منبر فرود مي آيم ، به آسمان دنيا فرود مي آيد . اين بگفت و يك پله از منبر فرود آمد . چون اين سخن بر زبان جاري كرد ، فقيهي مالكي به نام ابن الزهرا به او اعتراض و سخنش را انكار كرد .
سخنان ابن تيميّه را در نوشته اي به اطلاع ملك ناصر رساندند . ملك ناصر فرمان داد ابن تيميّه را به زندان انداختند و او در زندن از دنيا رفت . » ( 1 )
وهابي ها در پيروي از ابن تيميّه و با استدلال به ظاهر بعضي از آيات و روايات ، براي باري تعالي اعضا و جوارح اثبات مي كنند .
آلوسي از طرفداران سرسخت وهابيت مي گويد :
« وهابي ها مي گويند : روز قيامت ، خدا به صحراي محشر مي آيد ؛ زيرا خود او فرموده است : ( وَ جَآءَ رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا ) ( 2 ) و خداوند به هر يك از آفريده هاي خود هر طور كه بخواهد نزديك مي شود . همچنان كه فرموده است : ( . . . وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ ) ( 3 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . ابن بطوطه ، رحلة ، ص 113 .
2 . فجر ، 22 .
3 . ق ، 16 .
________________________________________ 53 ________________________________________
آنان به موجب آيه ( بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ ) ( 1 ) ، دو دست و از ظاهر آيه ( وَ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا ) ( 2 ) ، دو چشم و از آيه ( فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ ) ( 3 ) ، صورت و چهره براي خدا اثبات مي كنند ! ( 4 )
يكي از نكته هايي كه از سخنراني استاد فيّاض برداشت كرده ام ، اين بود كه ابن عبدالوهاب هم در كتاب التوحيد ، براي اثبات انگشتان براي خدا ، اين روايت را از ابن مسعود نقل مي كند :
« دانشمندي يهودي به حضور پيامبر عرض كرد : اي محمد ! ( ما در كتاب هاي خويش ) دريافتيم كه ( روز قيامت ) خداوند تمام آسمان ها را بر يك انگشت ، زمين ها را بر يك انگشت و درخت ها را بر يك انگشت ، آب را بر يك انگشت ، خاك را بر يك انگشت و ديگر آفريده ها را بر يك انگشت قرار مي دهد و مي فرمايد : تنها من پادشاهم .
پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) با تصديق اين گفته خنديد ، به گونه اي كه دندان مباركشان نمايان گشت .
سپس اين دو آيه مباركه را تلاوت فرمود : ( وَ مَا قَدَرُواْ اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِي وَالاَْرْضُ جَمِيعًا ) ( 5 ) و خدا را آن چنان كه بايد ، به بزرگي نشناخته اند و حال آنكه روز قيامت زمين يك سره در قبضه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مائده ، 64 .
2 . هود ، 37 .
3 . بقره ، 115 .
4 . سيد محمود آلوسي ، تاريخ نجد ، صص 91 و 90 .
5 . زمر ، 67 .
________________________________________ 54 ________________________________________
( قدرت ) اوست . ( 1 )
وي پس از نقل روايت هاي متعدد براي اثبات اعضا و جهت براي خداوند از مجموع آن نتيجه مي گيرد كه رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) گفته هاي دانشمند يهودي را با تبسم تأييد كرد و اين حديث بر اثبات دست براي خداوند صراحت دارد ! » ( 2 )
البته محمد بن عبدالوهاب نظر خود را بر اساس ديدگاه اسلاف خود به ويژه ابن تيميّه پايه گذاري كرده است . يكي از مسائلي كه « ابن تيميّه » ، بنيان گذار فكري وهابيت به نشر آن پرداخت ، جسمانيت خداوند متعال و اثبات لوازم جسمانيت مانند قرار گرفتن بر كرسي و خنديدن و راه رفتن و مانند اينها بود . وي مي گويد :
« در كتاب خدا و سنّت رسول اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) و همچنين در گفتار سلف امّت ( صحابه ) و پيشوايان ديني نيامده است كه خداوند جسم نيست و صفات او از جسمانيت و عرض بودن منزّه است و انكار معنايي كه شرع و عقل آن را نفي نكرده ، نوعي ناداني و گمراهي است ! » ( 3 )
وي همچنين مي گويد :
« و ليس في كتاب الله و سنّة رسوله و لا قول احدٌ من سلف الأمة و ائمّتها أنّه ليس بجسم ( 4 ) ؛
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . كتاب التوحيد ، محمد بن عبدالوهاب ، ص 157 .
2 . همان ، صص 158 ـ 160 .
3 . التأسيس في ردّ أساس التقديس ، ج 1 ، ص 101 .
4 . التأسيس في ردّ أساس التقديس ، ج 1 ، ص 101 .
________________________________________ 55 ________________________________________
در كتاب خدا و سنّت رسول اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) و همچنين در گفتار سلف امت ( صحابه ) و پيشوايان ديني نيامده است كه خداوند جسم نيست . »
خنده خدا
استاد فيّاض فرمود :
« خداي وهابيت به عقيده ابن تيميّه در رساله عقيدة الحمويّة چنين است : خداوند مي خندد و روز قيامت در حال خنده بر بندگان خود تجلّي مي كند . » ( 1 )
پايين آمدن خدا از عرش
استاد بزرگوار از قول ابن تيميّه مي گويد :
« هر شب هر گونه كه بخواهد ، به آسمان دنيا فرود مي آيد و مي گويد : آيا كسي هست كه مرا بخواند و من اجابتش كنم و آمرزش خواهي هست كه او را ببخشم . . . خدا اين كار را تا طلوع فجر انجام مي دهد . وي پس از نقل اين مطلب مي نويسد : "فمن أنكر النّزول أو تأوّل فهو
مبتدعٌ ضالٌّ" ؛ هر كس فرود آمدن خدا را به آسمان دنيا انكار يا توجيه كند ، بدعت گذار و گمراه است . » ( 2 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مجموعه الرسائل الكبري ، رساله يازدهم ، ص 451 .
2 . همان .
________________________________________ 56 ________________________________________
قابل رؤيت بودن خدا
ابن تيميّه در كتاب « منهاج السنّة » كه در ردّ كتاب « منهاج الكرامة » علاّمه حلّي نوشته است ، مي نويسد :
« عموم منسوبين به اهل سنت براي اثبات رؤيت خدا اتفاق دارند و اجماع سلف بر اين است كه ذات احديّت را در آخرت ، با چشم مي تواند ديد ، ولي در دنيا نمي توان ديد . » ( 1 )
ناله كرسي به دليل سنگيني خدا
نكته ديگر در سخنان استاد اين بود كه از قول سيوطي در اين باره گفت :
« زني خدمت رسول اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) رسيد و عرض كرد دعا كن خداوند مرا وارد بهشت سازد . رسول گرامي اسلام خدا را به عظمت ياد كرد و فرمود : كرسي خداوند سراسر آسمان و زمين را فراگرفته است و هنگامي كه خداوند روي كرسي قرار مي گيرد ، به دليل سنگيني حق ، ناله اي همانند ناله بچه شتر از كرسي خارج مي شود . » ( 2 )
نشستن پيامبر وهابيت در كنار خدا
« ابن قيّم » شاگرد ابن تيميّه مي نويسد :
« خداوند روي عرش مي نشيند و رسول اكرم ( صلّي الله عليه وآله )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مختصر منهاج السنّة ، ج 2 ، ص 420 .
2 . الدرّ المنثور ، ج 1 ، ص 328 .
________________________________________ 57 ________________________________________
نيز در كنار او مي نشيند و اين همان مقام محمود و شايسته اي است كه قرآن وعده داده است . » ( 1 )
دويدن خداي وهابيت
لجنه افتاي سعودي درباره صفت هروله گفته اند كه صفت هروله ( دويدن ) خدا در حديث قدسي كه بخاري و مسلم نقل كرده اند ، آمده است . خداوند فرموده است :
« اگر بنده اي يك وجب به من نزديك شود ، من يك ذراع ( نيم متر ) به او نزديك خواهم شد و اگر او يك ذراع به طرف من بيايد ، من به قدر فاصله دو كف دست ( بيش از يك متر ) به او نزديك خواهم شد . اگر او قدم زنان به طرف من بيايد ، من دوان دوان به طرف او خواهم رفت . » ( 2 )
استاد در ادامه گفت : اين نظريه بيشتر در ميان فرقه وهابيت ديده مي شود و بسياري از علما و فرقه هاي اهل سنت اين عقيده را نمي پذيرند و حتي آن را رد مي كنند .
همانگونه كه گفته شد ، اين سخنان ابن تيميّه و وهابيت ، مخالف كتاب و سنت است ، ولي بعضي از اهل سنت با اين عقيده مخالفند . بيهقي از شخصيت هاي علمي اهل سنت مي گويد :
« احمد بن حنبل نظريه قائلين به جسمانيّت حق تعالي را باطل دانسته و گفته است : اسم ها از
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . بدايع الفوائد ، ج 4 ، ص 39 .
2 . فتاوي اللجنة الدائمة للبحوث و الإفتاء ، ج 3 ، ص 196 .
________________________________________ 58 ________________________________________
شريعت و لغت گرفته مي شود و اهل لغت كلمه « جسم » را در برابر چيزي كه قرار داده اند ، كه داراي طول ، عرض ، ارتفاع ، تركيب و صورت باشد .
خداوند متعال از تمامي اين ها منزّه است و شايسته نيست كه او را جسم بناميم ؛ زيرا او از هر گونه معنا و مفهوم جسم ، خارج است و در شريعت نيز اين لفظ وارد نگرديده است . بنابراين ، عقيده به جسمانيت باطل است . » ( 1 )
علماي ديگر اهل سنت مانند قرطبي پس از نقل سخنان ديگر عالمان درباره مجسمه مي گويد :
« و الصحيح القول بتكفيرهم ، إذ لا فرق بينهم و بين عبّاد الأصنام والصور ( 2 ) ؛ قول صحيح اين است كه قائلين به جسمانيت حقل تعالي كافر هستند ؛ زيرا ميان آنان و بت پرستان و چهره پرستان تفاوتي نيست . »
نَوَوي از علماي بزرگ اهل سنت مي گويد :
« فَمِمَّنْ يُكَفّر من يجسّم تجسيماً صريحاً و من ينكر العلم بالجزئيّات ( 3 ) ؛ از جمله كساني كه
كفر آنان ثابت است ، قائلين به جسمانيّت حق تعالي كساني است كه علم به جزئيات او را
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . طبقات الحنابله ، ج 2 ، ص 298 و اعتقاد الامام ابن حنبل للتميمي ، ص 298 .
2 . تفسير القرطبي ، ج 4 ، ص 14 .
3 . المجموع ، ج 4 ، ص 253 .
________________________________________ 59 ________________________________________
انكار مي كنند . »
عبدالقاهر بغدادي ( متوفاي 429 ) از متكلمان بلند آوازه اهل سنت مي گويد :
« اهل سنت اجماع دارند كه خداوند متعال را نه مكاني در برگرفته است و نه زماني بر وي مي گذرد . ذات اقدسش فراتر از زمان و مكان است ، بر خلاف قول باطل شهاميّه و كراميّه كه مي گويند : ذات اقدس ربوبي با عرش در تماس است . امير مؤمنان علي ( عليه السلام ) مي فرمايد : خداوند ، عرش را به خاطر قدرت نمايي آفريده ، نه براي جايگاه خويش . » ( 1 )
ابن نجيم ( متوفاي 970هـ . ق . ) از فقيهان بزرگ اهل سنت مي گويد :
« والمشبّهة إن قال : انّ لله يداً أوْ رِجْلاً كما للعباد فهو كافر و إن قال : انّه جسم لا كالأجسام فهو مبتدع ( 2 ) ؛ مشبهه ( آنان كه خداوند را به بندگان تشبيه مي كنند ) اگر بگويند كه خداوند همانند بندگان دست و پا دارد ، كافر هستند و اگر بگويند خداوند جسم دارد ، ولي نه مانند اجسام ، بدعت گذار است . »
نظريه مخالف علماي اهل سنّت در اين باره فراوان است . از آن ميان ، سخن غزالي ، عالم بلندآوازه اهل سنت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الفرق بين الفرق ، ص 40 .
2 . البحر الرائق ، ج 1 ، ص 611 .
________________________________________ 60 ________________________________________
و شهرستاني را واپسين كلام قرار مي دهيم . غزالي مي گويد :
« اگر كسي به ذهنش خطور كند كه خداوند تعالي داراي جسمي هست كه از عضوهاي متعدد تشكيل يافته ، بت پرست است ؛ زيرا هر جسمي ، مخلوق و آفريده شده است و به اجماع تمام علما و پيشوايان ديني در تمام زمان هاي پيش و نزديك ، پرستش مخلوق ، كفر و بت پرستي است . » ( 1 )
شهرستاني اين عقايد را برگرفته از اسرائيليات مي داند و در ملل و نحل مي نويسد :
« بسياري از يهوديان كه به طرف اسلام كشيده شدند ، احاديث متعددي را در جسمانيّت حق تعالي ساختند و وارد شريعت اسلامي كردند و تمامي احاديث تجسيم از تورات سرچشمه گرفته است . » ( 2 )
استاد فيّاض ادامه داد :
بايد به وهابيون گفت : چگونه قائل به تجسيم هستيد ، در حالي كه ( لَيْسَ كَمِثْلِهِي شَيْءٌ ) ( 3 ) و ( وَ لَمْ يَكُن لَّهُو كُفُوًا أَحَدُم ) ( 4 ) ، ( قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ) ( 5 ) ، ( اللَّهُ الصَّمَدُ ) ( 6 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . إلجام العوام عن علم الكلام ، ص 209 .
2 . الملل و النحل ، ج 1 ، ص 117 .
3 . شوري ، 11 .
4 . اخلاص ، 4 .
5 . همان ، 1 .
6 . همان ، 2 .
________________________________________ 61 ________________________________________
از آيات الهي اند و شما آن را انكار مي كنيد . بر اساس آراي شما بايد آن چه علماي اهل سنّت مانند امام حنبل ؛ نووي ، ابن نجيم ، غرابي ، حاكم نيشابوري و ذهبي و ديگران به آن شهادت داده اند ، خارج از سنت رسول اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) باشد .
آيا نظر شما درست است يا اهل سنت ؟
وقتي با اصل اول عقايد اسلامي ، اين قدر بين شما و اهل سنت فاصله وجود دارد ، چه طور خود را از آنها مي دانيد ، مگر نه اينكه ابن تيميّه ، بنيانگذار فرقه وهابيت به دليل همين عقايد باطل و تجسيم ، به زندان محكوم شد .
ابوالفداء در تاريخ خود در اين باره مي نويسد :
« استدعي تقي الدين أحمد بن تيميّه من دمشق الي مصر و عقد له مجلس و أمسك و أودع الاعتقال بسبب عقيدته فانّه كان يقول بالتجسيم ( 1 ) ؛ ابن تيميّه از دمشق به مصر احضار شد و پس از محاكمه ، وي را دستگير و به سبب عقيده اش زنداني كردند ؛ زيرا معتقد بود خداوند متعال جسم دارد . »
همچنين بعضي از علماي شاخص اهل سنت مانند ابن حجر عسقلاني و قاضي مالكي اعلام كردند : « فقد ثبت كفره ؛ كفر ابن تيميه ثابت است . » ( 2 ) اينك قضاوت با
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تاريخ ابي الفداء ، ج 2 ، ص 392 .
2 . الدرر الكامنه ، ج 1 ، ص 145 .
________________________________________ 62 ________________________________________
شما ـ خواننده ـ است . چگونه عقيده كسي كه علماي اهل سنت به تكفير وي فتوا داده اند ، معيار تشخيص توحيد و شرك يا تعيين بدعت است ؟
چگونه پيروانش مي توانند به بهانه هاي پوشالي مانند گرايش شيعيان به توسل ، برپايي عزاداري ، اعتقاد به تحريف قرآن و مانند آن ، به پيروان ناب ترين عقيده كه بر گرفته از مكتب اهل بيت ( عليهم السلام ) است ، تهمت كفر و شرك و بدعت بزنند ؟
آيا سزاوار نيست كه فرقه وهابيت ابتدا كاستي هاي خود را برطرف كند و عقايد خود را دست كم با آموزه هاي اهل سنت تطبيق دهد . به يقين ، در اين صورت ، به راحتي به ديگر فرقه هاي اسلامي برچسب تكفير نخواهد زد . مطمئنّاً آنچه سبب شده است فرقه وهابيت چنين تصميمي بگيرد ، همين ديدگاه هاي نادرستي است كه ابن حنبل ، ابن تيميّه و محمد بن عبدالوهاب به اين فرقه تزريق كرده اند .
چگونه مي توان شيعيان را كه به اصول اساسي اسلام ؛ يعني اصول دين معتقدند ، مشرك ، بدعت گذار و كافر دانست . بي شك ، استنباط فقهي وهابيان در ديدگاه اسلامي هيچ ريشه اي ندارد و از نظريه هاي مطرود ابن تيميّه و محمد بن عبدالوهاب گرفته شده است .
سپس استاد فيّاض ادامه داد : البته مي توان به موارد اختلافي يا عقايد سخيف وهابيت پرداخت . البته بنده مي خواهم به نكاتي بپردازم كه در ايام سفر حج بيشتر با آن درگيريد . همه شما خواه ناخواه به زيارت قبر نبيّ مكرم اسلام ( صلّي الله عليه وآله ) و ائمه مظلوم بقيع ( عليهم السلام ) مشرف مي شويد و در
________________________________________ 63 ________________________________________
اين مورد عوامل تندرو فرقه وهابيت با برخوردهاي تند و زننده با شما رو به رو مي شوند . از اين رو ، از ميان انبوه مشكلات فقهي و اعتقادي گروه وهابي به مسأله زيارت قبور خواهيم پرداخت .
يكي از عقايد وهابيان عادي جلوه دادن مقامات پيامبران و اولياي الهي و كاستن از جايگاه و مقام آنان است . از نظر ابن تيميّه ، پيامبران و اولياي الهي پس از مرگ ، كوچك ترين تفاوتي با افراد عادي ندارند . به گفته وي : « لَيْسَ في وجود القبور اَمانٌ ؛ قبرها نمي تواند پناهي براي امت باشد . » ( 1 ) حتي وي مشاهده قبر پيامبر را نيز ممنوع مي دانست . ( 2 ) با بهره گيري از همين عقيده خاص است كه مأموران ، اطراف قبر مطهّر نبوي حضور دارند و نمي گذارند كسي آن جا بايستد .
بر اساس ديدگاه ابن تيميه ، هر گونه مسافرت به قصد زيارت قبور انبيا ، صالحان و نذر كردن ، سوگند خوردن و بوسيدن و مسح كردن مزار آنان حرام و مايه شرك است . به نظر اين تيميّه ، هر كس به قصد زيارت قبر پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) مسافرت كند و هدف اصلي سفر او ، رفتن به مسجد آن حضرت نباشد ، از اجماع مسلمانان مخالفت كرده و از شريعت سيدالمرسلين خارج است . ( 3 ) به نظر او ، هر گونه زيارت قبور ، چه قبر پيامبر و غير آن شرك و حرام است . ( 4 ) وي مي نويسد :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . احمد بن تيميّه ، كتاب الردّ علي الاخنايي ، ص 54 .
2 . همان ، ص 99 .
3 . همان ، ص18
4 . همان ، ص 52 .
________________________________________ 64 ________________________________________
« مسح و بوسيدن هر قبري و لو قبر پيامبران شرك است . ( 1 ) دست گذاشتن روي قبر پيامبر و بوسيدن قبر ، جايز نيست و مخالف توحيد است . » ( 2 )
به دليل همين عقايد بدعت آميز ، اهل سنت بر ( ابن تيميّه ) شوريدند . او بارها دستگير شد و به زندان افتاد و ده ها كتاب بر ردّ انديشه هاي وي نگاشته شد . با وجود اين همه مخالفت ها ، بعدها محمد بن عبدالوهاب به تأييد نظريه ابن تيميّه پرداخت و يكي از علماي آنان حتي ادعاي اجماع كرد و گفت :
« به اجماع علما ، استلام ( دست ماليدن ) قبور انبيا و غير اين ها ( يعني اوليا و ائمه معصومين ( عليهم السلام ) و مسح ( تبرّك ) آن و نماز خواندن و دعا كردن نزد اين قبور جايز نيست ؛ زيرا اين عمل ، شرك و عبادت بت هاست . » ( 3 )
به نظر او ، عبدالوهاب هم مي گفت كه هر گونه نذر كردن براي غير خدا و پناه بردن و استغاثه به غير خدا و خواندن غير خدا شرك است . ( 4 ) توسل به ميت و طلب حاجت از او همان چيزي است كه بت پرستان در زمان جاهليت انجام مي دادند . ( 5 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . ابن تيميّه ، الجامع الفريد ، ص 438 .
2 . كتاب الردّ علي الاخنايي ، ص 31 .
3 . محمد بن ابراهيم النعمان ، الجامع الفريد ، ص 383 .
4 . كتاب التوحيد ، ص 157 .
5 . محمد بن ابراهيم بن النعمان ، الجامع الفريد ، ص 501 .
________________________________________ 65 ________________________________________
محمد بن عبدالوهاب در نظريه ديگري گفت :
« نماز خواندن در مساجدي كه بر قبور انبيا و صالحان بنا شده است ، جايز نيست و بناي مسجد بر قبور حرام است . » ( 1 )
همين عقيده محمد بن عبدالوهاب پايه اي شد تا وهابيت براي تخريب بناي قبرهاي ائمه بقيع دست به كار شوند . حتي بعضي از آنها انديشه تخريب گنبد خضرا را در سر مي پروراندند كه اگر ترس از مسلمانان سراسر جهان اسلامي نبود ، نه تنها از اين كار خودداري نمي كردند ، بلكه آن را بالاترين ثواب براي خود مي شمردند .
جاي سؤال است كه چرا وهابيون با توجه به خشم و اندوه فراوان شيعيان ، دست به تخريب بقعه هاي ائمه بقيع و ديگر ابنيه مذهبي زدند ؟ شايد نظريه بعدي آنان ، پاسخ اين پرسش را در دل خود داشته باشد .
2 . انكار فضايل اهل بيت ( عليهم السلام )
يكي از باورهاي سلفي ها و وهابيان ، انكار فضايل مسلّم اهل بيت عصمت و طهارت ( عليهم السلام ) است كه در صحاح و مسانيد اهل سنت بر اين فضايل تأكيد شده است . با اين همه ، ابن تيميّه در كتاب « منهاج السنّة » ، احاديث مربوط به فضايل و مناقب اميرالمؤمنين علي ( عليه السلام ) و خاندان وي را كه بسياري از محدثان به آنها تصريح كرده اند ، بدون هيچ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . محمد بن ابراهيم بن النعمان ، الجامع الفريد ، كتاب الزياره ، ص 383 .
________________________________________ 66 ________________________________________
مدركي انكار مي كند و همه را مجعول مي داند . براي نمونه به باور وي :
الف : به اتفاق اهل علم نزول آيه ( إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُو ) ( 1 ) درباره علي ( عليه السلام ) دروغ است . ( 2 )
اين در حالي است كه بيش از 64 محدث و دانشمند مسلمان به نزول آن درباره امام علي ( عليه السلام ) تصريح كرده اند . ( 3 )
ب : نزول آيه ( قُل لاَّ أَسْـَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَي ) ( 4 ) درباره خاندان رسالت دروغ است . ( 5 ) در حالي است كه بيش از 45 محدث و دانشمند مسلمان همين آيه را نقل كرده اند . ( 6 )
در پايان بخش اول سخنانم بايد بگويم كه بقاي مذهب وهابيت در مخالفت با اعتقادات تشيع به گونه اي و ديگر مسلمانان به روش هاي ديگر است .
مهم ترين تكيه كلام وهابيان چهار چيز است :
1 ـ كفر
2 ـ شرك
3 ـ كذب
4 ـ بدعت
هر جا كه مسلمانان در پاسخ به آنها با تأكيد بر روايتي ، استدلالشان را محكوم مي كنند ، بي درنگ از واژه « كذب »
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مائده : 55 .
2 . احمد بن تيميّه ، مختصر منهاج السنّة ، ج 2 ، ص 611 .
3 . الغدير ، اميني ، ج 3 ، ص156 ـ 172 .
4 . شوري ، 23 .
5 . مختصر منهاج السنّة ، ج 1 ، ص 352 .
6 . الغدير ، ج3 ، ص156 ـ 172
________________________________________ 67 ________________________________________
مدد مي گيرند .
محمد بن عبد الوهاب در رساله « كشف الشبهات » بارها مسلمانان را مشرك ، كافر ، بت پرست ، مرتد ، منافق ، منكر توحيد ، دشمن توحيد ، دشمنان خدا ، اهل باطل ، نادان و شياطين خوانده است و تصريح كرده است كه مشركان زمان ما ( مسلمانان ) غليظ تر از مشركان و بت پرستان گذشته اند ؛ چون مشركان گذشته در حال رفاه ، شرك ميورزيدند و هنگام گرفتاري اخلاص ميورزيدند ، ولي مشركان زمان ما در هر دو حالت به خدا شرك ميورزند . ( 1 )
در اينجا استاد فيّاض از حاضران براي حوصله اي كه در شنيدن عقايد وهابيت و بررسي چند شبهه از آنها به خرج دادند سپاس گزاري كرد .
بخش اول سخنراني استاد فيّاض به پايان رسيد و مجري مراسم براي استراحتي كوتاه ، حاضران را آزاد گذاشت . با اين حال ، بيشتر افراد غرق در افكارشان بودند كه در محور سخنان ارزشمند استاد دور مي زد . آنان با يكديگر گفت و گويي آرام و صميمي داشتند . من هم مثل آنها در فكرهايم غوطهور بودم . سپس محمد كه حال مرا ديد ، گفت : چه شده است هادي ؟ بدجوري توي لاك خودت فرو رفتي .
گفتم : راستش تصميم گرفتم دو تا كار مهم انجام بدهم .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . كشف الشبهات في التوحيد ، محمد بن عبدالوهاب ، ص 23 و 24 .
________________________________________ 68 ________________________________________
محمد گفت : چه كاري ؟
گفتم : اول اين كه تصميم گرفتم تمام گفت و شنودهايم با شما و اين جلسه ارزشمند را مكتوب كنم و در اختيار ديگران قرار دهم . بنابراين ، يك زحمت براي شما دارم و آن اينكه يادداشت هايتان را كه با تكيه به آنها اين مطالب ارزشمند را بيان كرديد ، در اختيارم قرار دهيد . نوار سخنراني استاد را هم پياده مي كنم . پيشنهاد ديگري هم به استاد عزيز دارم كه در پايان نشست با ايشان در ميان مي گذارم .
محمد گفت : چه فكر خوبي است . نگارش يك متن مختصر براي حاجيان بسيار پسنديده است . امام علي ( عليه السلام ) مي فرمايد : « العلم صيدٌ و الكتاب قيدٌ ؛ علم مثل صيد است و نوشتن مانند بستن آن است . »
پيشنهاد ديگرتان چيست ؟ گفتم : محمد ! اگر اجازه بدهيد ، آخر جلسه مي گويم . محمد خنديد و گفت : آن وقت با هم براي صرف نوشيدني خنك مكان جلسه را ترك كرديم . نيم ساعت تنفس خيلي زود گذشت . حتي عده اي زودتر از موعد مقرر به محل نشست بازگشتند . گويا فكر مي كردند با دير رسيدن ، از دريافتن
نكته اي باز مي مانند . من و محمد هم به حاضران پيوستيم .
استاد فيّاض با متانت و آرامشي خاص پشت تريبون قرار گرفت . موضوع جلسه ساعت دوم ، نقد و بررسي مهم ترين انديشه هاي وهابيت مانند معيار توحيد و شرك ، توسل و تبرّك جستن و زيارت قبور و
________________________________________ 69 ________________________________________
ساختن بنا بر قبور بود .
استاد فيّاض با توجه به محدوديت وقت ، مباحث خود را در چند محور مطرح كرد . ايشان فرمود : پس از آشنايي بسيار مختصر ، اينك زمان آن رسيده است تا با بعضي از شبهه هاي وهابيت آشنا شويم . از اين رو ، پيرامون چند موضوع مهم با شما سخن مي گويم :
1 ـ مفهوم عبادت و معيار شرك در عبادت
همه مي دانيم كه يكي از مراتب توحيد ، توحيد در عبادت است ؛ يعني عبادت و پرستش مخصوص خداست . عبادت در لغت هم به معناي فروتني و خاكساري است . و در اصطلاح به معناي كرنش در برابر موجودي است كه او را اله ، ربّ و خالق هستي مي دانيم . خالقي كه امور تكويني ( خلق ) رزق ، زنده كردن و ميراندن و امور تشريعي ( قانون گذاري ، شفاعت و مغفرت ) همه به دست اوست .
بنابراين ، عبادت براي كسي است كه اعتقاد به الوهيت يا ربوبيت و قدرت مطلقه او داشته باشيم . اگر كرنش بدون اين قصد و اعتقاد باشد و تنها براي تعظيم و بزرگداشت باشد ، در اين حالت ، انسان خاضع ، نه مشرك است و نه عملش ، شرك آميز . و همين نكته ظريف ، اساسي ترين تفاوت ميان وهابيت و شيعيان و ديگر فرقه هاي اسلامي در مسأله توحيد عبادي است .
مسلمانان در تعريف توحيد عبادي مي گويند : « توحيد
________________________________________ 70 ________________________________________
عبارت است از منحصر دانستن خداوند سبحان به عبادت . » ( 1 ) آن گاه در تعريف عبادت مي گويند : « عبادت ، نهايت خضوع و خاكساري است و اين كلمه تنها در مورد خضوع براي خداوند به كار مي رود . » ( 2 )
بايد بدانيم كه تفاوت ما با وهابيان در اختلاط معناي لغوي و اصطلاحي عبادت است . آنان عبادت را به معناي لغوي ؛ يعني مطلق خضوع و خاكساري گرفته اند و با اين تعريف ، دايره شرك از منظر آنان خيلي گسترده شده است . بر اساس اين تعريف ، آنان هر گونه زيارت قبور ، توسل ، شفاعت از پيامبران و اوليا را شرك مي شمارند و اصلاً به معناي اصطلاحي عبادت ؛ يعني اعتقاد به اولوهيت و ربوبيت كاري ندارند .
اين در حالي است كه شيعيان و ديگر فرقه هاي اسلامي ، نيّت عمل در عبادت را شرط درستي و نادرستي آن مي شمارند . اگر كرنش در دايره اعتقاد به الوهيت و استقلال نباشد ، شرك نيست ، بلكه نوعي تعظيم و تكريم است ، مانند خضوع در مقابل اولياي الهي يا فرزند در برابر پدر . در كريمه قرآني هم آمده است :
( وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَـلـِكَةِ اسْجُدُواْ لاَِدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِيسَ ) ( 3 ) ؛ و ( ياد كن ) زماني كه به فرشتگان گفتيم : « براي آدم سجده و خضوع كنيد . » پس همگي سجده كرده ، جز ابليس .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الجامع الفريد ، ص 219 .
2 . همان ، ص 218 .
3 . بقره ، 34 .
________________________________________ 71 ________________________________________
البته اين آيه ، دليل محكمي است بر اينكه هر تعظيمي در برابر غير خدا ، عبادت شمرده نمي شود . در آيه ديگري آمده است :
( وَرَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَي الْعَرْشِ وَخَرُّواْ لَهُو سُجَّدًا وَقَالَ يَـأَبَتِ هَـذَا تَأْوِيلُ رُءْيَـيَ ) ( 1 ) ؛ پدر و مادر خود را بر تخت نشاند و همگي در مقابل او به سجده افتادند . گفت : پدر ! اين تعبير خوابي است كه پيش تر ديدم .
در اين آيه هم صرف سجده كردن عبادت شمرده نشده است . همه مي دانيم كه اين سجده براي عبادت يوسف نبود ؛ زيرا در ميان سجده كنندگان ، حضرت يعقوب ( عليه السلام ) نيز حضور داشت كه در توحيد ، با اخلاص بود . همچنين اگر به يوسف سجده مي شود ، خود او نيز به اين كار راضي نبود و آنان را از اين كار باز مي داشت .
از آنچه گذشت ، درمي يابيم كه صرف خضوع ، خاكساري ، تكريم و احترام به انبيا و اولياي الهي ، عبادت نيست تا انجام دهنده آن را مشرك بدانيم .
اگر ابن تيميّه راه احتياط را در پيش مي گرفت و به كفر و شرك توسل جوينده حكم نمي كرد ، امروزه وهابيت با پيروي از او ، مسلمانان را تكفير نمي كردند و خون و مال و آبروي آنان را حلال نمي شمردند . آن هم به بهانه جرمي ( ! ) كه خداوند آن را موجب خروج از دين و كافر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . يوسف ، 100 .
________________________________________ 72 ________________________________________
شدن نمي داند ، بلكه آن را حلال و جايز مي داند . چگونه مي توان با تحكّم به افرادي نسبت كفر داد و از نيّت آنان پرده بر داشت و با مكابره نيتشان را از خودشان بهتر دريافت .
استاد فيّاض فرمود : از اين مسئله نقبي مي زنيم به توسل از نگاه شيعيان . در ادامه ، براي آشنايي بيشتر آن را كالبد شكافي مي كنيم و خواهيم ديد كه توسل از منظر شيعه و اهل سنت پذيرفته شده است و تنها وهابيت با آن مخالفند .

كتابخانه تخصصي حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > نسيم بيدارى

________________________________________ 72 ________________________________________
2 ـ توسل
توسل را به سه دسته مي توان تقسيم كرد :
الف : توسل به اعمال صالح
جلال الدين سيوطي در ذيل آيه ( يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَابْتَغُواْ إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَجَـهِدُواْ فِي سَبِيلِهِي لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ) ( 1 ) ؛ اي مؤمنان ، پرهيزكار باشيد و به سوي خداي بزرگ وسيله فراهم سازيد و در راه او مبارزه كنيد . باشد كه رستگار شويد ، چنين روايت كرده است :
« عن قَتادة في قوله تعالي « وَابْتَغُواْ إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ : قال : تقربوا إلي الله بِطاعته و العمل بما يرضيه ( 2 ) ؛ قتاده در مورد آيه ( وَابْتَغُواْ إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ ) مي گويد : با اطاعت خدا و عملي كه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مائده ، 34 .
2 . درالمنثور ، ج 2 ، ص 280 .
________________________________________ 73 ________________________________________
مورد خشنودي وي باشد ، به پروردگار نزديك شويد . »
ب : توسل به دعاي بندگان شايسته
خداوند در قرآن كريم از زبان برادران يوسف مي فرمايد :
( قَالُواْ يَـأَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَآ إِنَّا كُنَّا خَـطِـِينَ * قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي إِنَّهُو هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ ) ( 1 )
( فرزندان يعقوب به پدر خويش ) گفتند : اي پدر ، از خداي بزرگ بخشايش گناهان ما را بخواه كه ما در اشتباه به سر مي برديم . ( يعقوب ) گفت : به زودي ، از پروردگار خود براي شما بخشايش مي خواهم كه او بسيار آمرزنده و مهربان است .
از اين آيه به روشني درمي يابيم كه فرزندان يعقوب به دعا و استغفار پدر خويش متوسل شدند و آن را وسيله بخشودگي خود دانستند . حضرت يعقوب نيز نه تنها به توسّل آنان اعتراض نكرد ، بلكه به آن ها وعده دعا و استغفار هم داد .
ج : توسل به شخصيت هاي معنوي آبرومند نزد خدا
احمد بن حنبل در مسند خود از عثمان بن حنيف چنين روايت مي كند :
« اِنَّ رَجُلاً ضريرَ الْبَصَرِ أتي النبي ( صلّي الله عليه وآله ) فقال ادع
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . يوسف ، 97 ـ 98 .
________________________________________ 74 ________________________________________
الله أن يعافيني ، قال إن شئت دعوت لك و ان شئت أخّرت ذاكَ فهو خير ، فقال أدعه فأمره أن يتوضّأ فيحسن وضوئه فيصلي ركعتين و يدعو بهذا الدّعاء اللهمّ إنّي أسئلك و أتوجّه إليك بنبيّك محمد نبيّ الرّحمة يا محمّد إنّي توجّهت بك إلي ربّي في حاجتي هذه ، فتقضي لي اللهمّ شفعه فيّ . ( 1 )
مردي نابينا نزد پيامبر گرامي اسلام ( صلّي الله عليه وآله ) آمد و عرض كرد : از خدا بخواه تا مرا عافيت بخشد .
پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) فرمود : اگر مي خواهي دعا كنم و اگر مايل هستي ، به تأخير مي اندازم و اين بهتر است .
مرد نابينا عرض كرد : دعا بفرما .
پيامبر گرامي او را فرمان داد تا وضو بگيرد و در وضوي خود دقت كند و دو ركعت نماز بگزارد و اين چنين دعا كند :
پروردگارا ! من از تو درخواست مي كنم و به وسيله محمد ، پيامبر رحمت به تو روي مي آورم . اي محمّد ، من در مورد نيازم به وسيله تو به پروردگار خويش متوجّه مي شوم تا حاجتم را برآورده فرمايي . خدايا ! او را شفيع من گردان .
محدّثان در درستي اين روايت اتفاق نظر دارند .
محمد نسيب الرفاعي در كتاب التوصل الي حقيقة التوسّل مي نويسد :
« لا شكّ أن هذا الحديث صحيح و مشهور . . . و
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مسند احمد بن حنبل ، ص 138 .
________________________________________ 75 ________________________________________
قد ثبت فيه بلا شكّ و لا ريب ارتداد بصر الأعمي بدعاء رسول الله ( صلّي الله عليه وآله ) له ( 1 ) ؛ ترديدي نيست كه اين حديث ، صحيح و مشهور است . در اين روايت ثابت شده است كه با دعاي رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) بينايي آن مرد نابينا به وي بازگشت . »
از اين روايت برمي آيد كه توسّل به پيامبر گرامي براي برآورده شدن نياز به وسيله وي ، جايز است . وقتي رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) به آن مرد نابينا فرما داد تا آن گونه دعا كند و با وسيله قرار دادن پيامبر بين خود و خدا از پروردگار جهان درخواست كند . اين معنا همان توسّل به اولياي الهي و عزيزان درگاه خداوند است .
البته روايت ابوعبدالله بخاري در صحيح خود هم قابل توجه است و به مسأله توسل مقبوليت بيشتري مي بخشد :
« إنّ عمر بن الخطّاب رضي الله عنه كان إذا تحطوا استسقي بالعباس بن عبدالمطلب فقال : اللّهم إنّا كنّا نتوسّل إليك بنبيّنا فتسقينا و إنّا نتوسّل إليك بعمّ نبيّنا فاسقنا قال فيسقون . ( 2 )
هرگاه قحطي رخ مي داد ، عمر بن خطاب به وسيله عباس بن عبدالمطلب ـ عموي پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) طلب باران مي كرد و مي گفت : خدايا ، در زمان حيات پيامبر به او متوسل مي شديم و باران رحمت خود را بر ما نازل مي فرمود . اكنون
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . التوصل الي حقيقة التوسل ، ص 158 .
2 . صحيح بخاري ، جزء 2 ، كتاب الجمعه ، باب الاستسقاء ، ص 27 .
________________________________________ 76 ________________________________________
به عموي پيامبر به سوي تو متوسّل مي شويم تا ما را سيراب كني و سيراب مي شدند . »
از منظر رهبر مذهب شافعي نيز اصل توسل پذيرفتني است . شافعي نيز در اين دو بيتي ، به اين حقيقت اشاره مي كند .
آل النّـبيَّ ذريـعتـي هــم إليــه وسيـلَـتي
أرجو بهم اعطي غداً بيدي اليمين صحيفتي ( 1 )
خاندان پيامبر ، وسيله من به سوي خدا هستند ، اميدوارم كه به خاطر آنان ، نامه عملم به دست راستم داده شود .
علماي ديگر اهل سنت نيز بر اين امر صحه گذاشته اند . به دليل اهميت مسأله توسل ، به چند مورد ديگر هم اشاره مي كنيم :
نورالدين سمهودي مي نويسد :
« استغاثه و شفاعت و توسل به پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) و جاه و بركت او نزد خداوند از كردار انبيا و سيره سلف صالح بوده و در هر زماني انجام مي گرفته است ؛ چه قبل از خلقت و چه بعد از آن . حتي در حيات دنيوي و در برزخ . هرگاه توسل به اعمال صحيح است ، همان گونه كه در حديث غار آمده ، توسل به پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) اولي است . » ( 2 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الصواعق المحرقه ( ابن حجر عسقلاني ) ، ص 178 .
2 . وفاء الوفاء ، ج 4 ، ص 1372 .
________________________________________ 77 ________________________________________
قسطلاني مي نويسد : « بر زائر رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) سزاوار است كه زياد دعا و تضرّع و استغاثه ، طلب شفاعت و توسل به ذات پاك رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) كند . » ( 1 )
الحاج ابوعبيد الله عبدري مالكي نيز مي نويسد : « مرده اي كه به زيارتش مي رويم ، اگر از كساني باشد كه اميد بركت از او مي رود ، بايد به او توسل جست و پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) در رأس آنها است . » ( 2 )
زيني دحلان مي نويسد : « هر كس كه ذكرهاي پيشينيان و دعاها و اوراد آنان را دنبال كند ، در آنها مقدار زيادي از توسل به ذوات مقدسه مي يابد و كسي بر آنان ايراد نگرفت تا اين كه اين منكران ( وهابيان ) آمدند و اگر قرار باشد كه نمونه هاي توسل را جمع كنيم ، كتابي عظيم مي شود . » ( 3 )
دكتر عبدالملك سعدي نوشته است : هر گاه كسي بگويد : « اللّهم انّي توسلت إليك بجاه نبيّ أو صالح » ، كسي نبايد در جواز آن شك كند ؛ زيرا جاه همان ذات كسي نيست كه به او توسل شده ، بلكه مكانت و مرتبه او نزد خداوند است و اين حاصل و خلاصه اعمال صالح او است . خداوند متعال در مورد حضرت موسي ( عليه السلام ) مي فرمايد : ( وَ كَانَ عِندَ اللَّهِ وَجِيهًا ) ؛ ( 4 ) و نزد خدا آبرومند بود . ( 5 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . المواهب اللدنية ، ج 4 ، ص 593 .
2 . المدخل ، ج 1 ، ص 254 .
3 . ذيني دحلان ، الدرر السنيّة ، ص 31 .
4 . احزاب : 69 .
5 . البدعة في مفهومها الاسلامي ، ص 45 .
________________________________________ 78 ________________________________________
از اين نمونه ها درمي يابيم كه ادّعاي شرك و بدعت شمردن توسل از ديدگاه وهابيان ، تنها براي خود آنان پذيرفتني است . و اهل سنت و شيعه به دليل مكابره وهابيت ، اين امر را وانخواهند گذاشت . و اهل سنت و شيعه توسل را در لغت به معناي تقرب و نزديكي يا وسيله رسيدن به چيزي از روي اشتياق و ميل و رغبت مي دانند . ( 1 )
در اصطلاح نيز مي گويند : « اگر كسي موجود گرانمايه اي را براي رسيدن به اهداف و رسيدن به مقام قرب الهي ميان خود و خدا ، وسيله قرار بدهد » ( 2 ) ، آنان اين كار را توسل مي نامند و به آن عمل مي كنند . در مقابل ، فرقه وهابيت به شدت با اين نظر مخالفت مي كنند .
از اساسي ترين اشكال وهابيت به مسلمانان ، متهم ساختن آنان به شرك به بهانه توسّل به رسول گرامي اسلام ( صلّي الله عليه وآله ) و صالحان است .
ابن تيميّه ، بنيان گذار مكتب وهابيت مي گويد :
« هر كس كنار قبر پيامبر يا يكي از افراد صالح بيايد و از آنان بخواهد كه بيماري او را شفا دهد يا قرض او را ادا كند ، مشرك است ؛ زيرا هيچ كس جز خداوند ، قدرت انجام چنين اعمالي را ندارد . پس واجب است چنين شخصي را به توبه وادار كند و اگر توبه نكرد ، بايد كشته شود . » ( 3 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . المفردات في غريب القرآن ، ص 523 .
2 . لسان العرب ، ج 15 ، ص 301 .
3 . زيارة القبور و الاستنجاد بالمقبور ، ص 156 .
________________________________________ 79 ________________________________________
محمد بن عبدالوهاب هم اعلام كرد :
« هركس به پيامبران و صالحان توسل جويد و آنان را شفيع خود سازد ، خونش حلال و قتل آن جايز است . » ( 1 )
به گفته شيخ عبدالعزيز عبدالله آل شيخ ، يكي از دلايل مخالفت وهابيان اين است كه ارتباط پيامبر پس از مرگ با اين دنيا قطع مي شود و ديگر بر هيچ كاري توانايي ندارد و حتي نمي تواند براي كسي دعا كند . بنابراين ، از نظر عقلي توسل به عاجز باطل و شرك است . ( 2 )
اين در حالي است كه بسياري از علماي اهل سنت ، حيات پيامبران را پذيرفته اند .
هيثمي از نويسندگان و دانشمندان مشهور اهل سنت در كتاب « مجمع الزوايد » از عبدالله بن مسعود از رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) نقل مي كند كه پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله )
فرمود :
« زندگي و حيات من براي شما خير و بركت است ؛ زيرا با همديگر گفت وگو مي كنيم . شما سخن مي گوييد و من هم با شما سخن مي گويم . مرگ من هم براي شما بركت است ؛ چون كارهاي شما بر من عرضه مي شود و هر كار خوبي را كه ديدم ، خدا را شكر مي كنم و براي هر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . كشف الشبهات ، ص 58 .
2 . valiasr-aj . com
________________________________________ 80 ________________________________________
كار ناپسندي از خدا آمرزش مي خواهم . ( 1 )
عبدالله مي گويد ، اين حديث را بزّاز نقل كرده و راويان اين حديث همه ثقه هستند .
از اين روايت برمي آيد كه رابطه پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) حتي پس از مرگ با پيروانش برقرار است .
حتي در روايتي ديگر تصريح شده است كه بدن پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) نيز از بين نمي رود . به دليل اهميت مطلب ، عين روايت را مي آوريم . رسول الله ( صلّي الله عليه وآله ) مي فرمايد :
« فأكثروا عليّ من الصلاة فيه ( يوم الجمعه ) فإنّ صلاتكم معروضة عليّ . قالوا : يا رسول ! و كيف تعرض صلاتنا عليك و قد أرمت ؟ قال : انّ الله حرَّمَ علي الأرض أن تأكل أجساد الأنبياء . ( 2 )
روز جمعه زياد بر من درود بفرستيد ؛ زيرا درودهاي شما بر من عرضه مي شود .
پرسيدند : اي رسول خدا ! بدن شما پس از مرگ مي پوسد . درودهاي ما چگونه به محضر شما مي رسد ؟
فرمود : زمين به بدن پيامبران آسيب نمي رساند ؛ زيرا خداوند ، خوردن و نابودي بدن هاي آنان را بر زمين حرام فرموده است . »
حاكم نيشابوري پس از نقل اين حديث مي گويد : « هذا حديث صحيح . » ( 3 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مجمع الزوائد ، ج 9 ، ص 24 .
2 . المغني لابن قدامه ، ج 2 ، ص 208 ، مسند احمد ، ج 4 ، ص 8 ؛ سنن ابن ماجه ، ج 1 ، ص 345 ؛ كنز العمال ، ج 1 ، ص 499 و . . . .
3 . المستدرك علي الصحيحين ، ج 1 ، ص 278 .
________________________________________ 81 ________________________________________
ناگفته نماند كه بسياري از علماي اهل سنت اين قضيّه را از مسلّمات شمرده و برخي از آنان كتاب مستقلّي نيز درباره زندگي پيامبران نگاشته اند . براي مثال ابن حجر عسقلاني مي گويد :
« بيهقي كتابي بسيار زيبا درباره زندگي پيامبران پس از مرگ گردآوري كرده و اين حديث را از انس نقل كرده است كه « أنّ الأنبياء أحياء في قبورهم يصلّون ؛ پيامبران در درون قبر زنده اند و نماز مي خوانند . » ( 1 )
قسطلاني نيز مي گويد :
« شكي نيست كه زنده بودن پيامبران پس از مرگ امري ثابت و روشن و جاودانه است و پيامبر ما چون برتر از همه پيامبران است ، زندگي او پس از مرگ كامل تر از ديگر پيامبران خواهد بود . » ( 2 )
آن چه گفته شد ، سخنان علماي اهل سنت در برابر وهابيت است . بايد بدانيم كه زندگي پس از مرگ صالحان و پاكان ريشه قرآني دارد .
ادّعاي وهابيان در قطع ارتباط افراد پس از مرگ با زندگي دنيا صحيح نيست . خداوند به صراحت به زندگي شهيدان پس از مرگ اشاره مي كند و مي فرمايد :
( وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَ تَام
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . فتح الباري ، ج 6 ، ص 352 .
2 . المواهب اللدنيّه ، ج 3 ، ص 413 .
________________________________________ 82 ________________________________________
بَلْ أَحْيَآءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ * فَرِحِينَ بِمَآ ءَاتَـلـهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِي وَيَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُواْ بِهِم مِّنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ * يَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَة مِّنَ اللَّهِ وَفَضْل وَأَنَّ اللَّهَ لاَ يُضِيعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِينَ ) ( 1 )
هرگز كساني را كه در راه خدا كشته شده اند ، مرده مپنداريد ، بلكه زنده اند و نزد پروردگارشان روزي داده مي شوند . به آنچه خدا از فضل خود به آنان داده است ، شادمانند و براي كساني كه از پي ايشانند و هنوز به آنان نپيوسته اند ، شادي مي كنند كه نه بيمي بر ايشان است و نه اندوهگين مي شوند . بر نعمت و فضل خدا و اينكه خداوند پاداش مؤمنان را تباه نمي گرداند ، شادي مي كنند .
در اين آيات ، بهره مندي شهيدان از نعمت هاي الهي و خشنودي از آنچه به دست آورده اند ، دليل بر زندگي دوباره آنان است . به راستي چگونه مي توان پذيرفت كساني كه در راه دين به شهادت رسيده اند ، پس از شهادت زنده باشند ، ولي پيامبر كه آورنده دين و پيشواي شهيدان است ، زندگي پس از مرگ نداشته باشد .
همچنين در آيه ديگر بر زندگي سردمداران كفر و نفاق پس از مرگ تأكيد شده است :
( وَحَاقَ بِـَالِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذَابِ * النَّارُ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . آل عمران ، 169 ـ 171 .
________________________________________ 83 ________________________________________
يُعْرَضُونَ عَلَيْهَا غُدُوًّا وَعَشِيًّا وَيَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُواْ ءَالَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ ) ( 1 )
و فرعونيان را عذاب سخت فرو گرفت . هر صبح و شام بر آتش عرضه مي شوند و روزي كه رستاخيز بر پا شود ، ( فرياد مي رسد كه ) فرعونيان را در سخت ترين ( انواع ) عذاب درآوريد .
استغاثه به پيامبران در دوران زندگي آنان نيز ريشه قرآني دارد . خداوند در قرآن كريم مي فرمايد :
( وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّـلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآءُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللَّهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا ) ( 2 )
اگر آنان وقتي بر خود ستم كرده بودند ، پيش تو مي آمدند و از خدا آمرزش مي خواستند و پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) نيز براي آنان آمرزش مي خواست ، همانا خدا را توبه پذير و مهربان مي يافتند .
يكي از ادله علماي اهل سنت هم آيه شريفه ( وَابْتَغُواْ إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ ) ( 3 ) است كه خداوند در آن مي فرمايد : « وسيله اي براي تقرّب به سوي خداوند بجوييد . »
در مقابل ، وهابيان معتقدند رفتگان از دنيا ناتوانند . پس نبايد به آنان توسل بجوييم . ما هم مي گوييم ، توسل جستن به ناتوان حتي اگر زنده هم باشد ، خلاف عقل
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . غافر ، 45 و 46 .
2 . نساء ، 64 .
3 . مائده ، 35 .
________________________________________ 84 ________________________________________
است ، نه معيار شرك . با اين حال ، اگر متوسل ، معتقد باشد كسي نزد خداوند آبرو دارد و مي تواند براي قضاي حاجاتش ، واسطه شود يا درخواست او را به اذن خداوند انجام دهد ، شرك نيست .
مسلمانان معتقدند پيامبران و اولياي الهي هم به صورت مستقل و بدون استفاده از قدرت الهي نمي توانند حاجت هاي مردم را برآورند ؛ چون مؤثر اصلي تنها ذات احديت است .
مسلمانان اين اعتقاد را از كريمه قرآني دريافته اند آنجا كه حضرت عيسي ( عليه السلام ) ، زنده كردن مردگان و شفايابي بيماران را به اجازه پروردگار مي داند و مي فرمايد :
( أَنِّي أَخْلُقُ لَكُم مِّنَ الطِّينِ كَهَيْـَةِ الطَّيْرِ فَأَنفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْرَما بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُبْرِئُ الاَْكْمَهَ وَالاَْبْرَصَ وَأُحْيِ الْمَوْتَي بِإِذْنِ اللَّهِ ) ( 1 )
« من از گل چيزي به شكل پرنده مي سازم . سپس در آن مي دمم و به اجازه خدا پرنده مي شود . كور مادرزاد و مبتلايان به بيماري پيسي را به اذن خدا شفا مي دهم و مردگان را به فرمان خدا زنده مي كنم . »
تمسّك و توسل شيعيان به پيامبر و اولياي الهي ، به دليل استقلال آنان در برآوردن حاجت نيست . بسياري از اهل سنت هم مانند شيعيان مي انديشند ، چنانكه سمهودي شافعي هم در بياني كوتاه به همين نكته اشاره
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . آل عمران ، 49 .
________________________________________ 85 ________________________________________
كرده است :
« گاهي توسل به پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) براي گرفتن حاجت براي اين است كه چون او را وسيله اي براي درخواست و شفيع نزد پروردگار قرار مي دهيم و او هم چون اين مقام را داراست ، قدرت انجام دادن آن را دارد كه در حقيقت ، درخواست از او به درخواست از خداوند برمي گردد ، مثل اينكه كسي از پيامبر بخواهد در بهشت همنشين او باشد و قصدش اين باشد كه رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) سبب و وسيله هم نشيني را فراهم كند . » ( 1 )
از آنچه گذشت ، درمي يابيم كه با توجه به ريشه هاي قرآني ، روايي و جواز توسل نزد علماي اهل سنت ، توسل مجاز است . حتي نظر فقيهان حنابله هم بر جواز توسل است . براي مثال ، ابن قدامه از فقيهان بزرگ حنبلي مي نويسد :
« مستحب است هنگام ورود به مسجد پيامبر ، با پاي راست داخل شود . آن گاه نزد قبر حضرت بيايد و بگويد : اينك نزد تو آمده ام و از گناهان خويش استغفار مي كنم . پس تو را نزد خداوند متعال شفيع خود قرار مي دهم . » ( 2 )
با وجود تأييد شيعيان و بعضي از علماي اهل سنت كه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . وفاء الوفاء ، ج 2 ، ص 421 .
2 . كشاف القناع ، ج 2 ، ص 68 و المبدع ، ج 2 ، ص 204 .
________________________________________ 86 ________________________________________
نظرياتشان گذشت و برخي ديگر كه در پي مي آيد ، خواهيم ديد كه وهابيت در مخالفت با توسل تنهاست . شوكاني از فقيهان حنفي مي گويد :
« و يتوسّل إلي الله بأنبيائه والصالحين ( 1 ) ؛ به واسطه پيامبران و صالحان بايد به خداوند توسل جست . »
بنابه نظريه زيني دحلان ، مفتي مكه مكرّمه : « هر كس آثار گذشتگان را بجويد و دعاها و اوراد آنان را مطالعه كند ، موارد زيادي از توسل آنان به انبياء و صالحان را خواهد يافت . » ( 2 ) سُبكي از دانشمندان بلندآوازه اهل سنت ( متوفاي 756 ) هم مي نويسد :
« جواز توسل و درخواست شفاعت از رسول اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) براي هر مسلماني ، روشن و واضح است و عمل پيامبران و سيره صالحان گذشته و علما و دانشمندان حتي عوام بر او گواهي مي دهد . هيچ آدم دين داري اين كار را انكار نكرده و در هيچ زمان اين سخن باطل به گوش نرسيده است تا اين كه ابن تيميّه با سخنان باطل خود ، قضيّه را بر افراد ضعيف و نادان مشتبه كرد و بدعتي را پايه گذاري كرد كه در هيچ عصري سابقه نداشت . » ( 3 )
ابن تيميّه گفته است :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الذاكرين ، ص 37 .
2 . الدرر السنيه ، ص 31 .
3 . شفاء السقام ، تقي الدين السبكي ، ص 293 .
________________________________________ 87 ________________________________________
« هر كس سفرش را به قصد زيارت قبر رسول اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) انجام دهد ، مثل كساني كه به قصد زيارت قبور پيشوايانشان در مدينه و مساجدي كه اطراف آن است ، سفر مي كنند ، با اجماع مسلمانان مخالفت كرده و از شريعت پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) خارج شده است . ( 1 ) زيارت قبر پيامبر يا غير او و غير خدا را خواندن و شريك كردن آنان در كارهاي خدايي ، حرام و شرك است . » ( 2 )
وهابيت پس از برداشت جمودگرايانه خود مبني بر جواز نداشتن توسل بر قبور انبيا ، در گام ديگر ، به انكار فضايل اهل بيت ( عليهم السلام ) مي پردازند . ابن تيميّه آيه ( إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُو ) ( 3 ) را در حق علي ( عليه السلام ) انكار كرده است و مي گويد :
« بعضي از دروغ گويان حديثي را جعل كرده و گفته اند آيه ( إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُو ) در شأن علي ( عليه السلام ) نازل شده است . آن هم هنگامي كه در نماز ، انگشترش را به فقير صدقه داد . به اجماع اهل علم ، اين مطلب دروغ است و دروغ بودن آن آشكار است . » ( 4 )
او اين نظريه را در حالي مي گويد كه بيش از 66 نفر از
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الردّ علي الأخنائي ، ص 18 .
2 . همان ، ص 25 .
3 . مائده ، 55 .
4 . منهاج السنّة ، ج 2 ، ص 30 .
________________________________________ 88 ________________________________________
محدّثان و دانشمندان اهل سنت بر نزول آيه در حق امام علي ( عليه السلام ) مهر تأييد نهاده اند . ( 1 ) آلوسي از علماي بزرگ اهل سنت مي گويد :
« غالب الأخبارييّن علي أن هذه الآية نزلت في عليّ كرّم الله وجهه ؛ غالب اخباري ها معتقدند كه اين آيه درباره علي بن ابي طالب ( عليه السلام ) نازل شده است . » ( 2 )
ابن تيميّه در قدم بعدي ، موقعيت علمي حضرت علي ( عليه السلام ) را انكار كرده و گفته است :
« علي در هفده مورد دچار اشتباه شده است و با نصّ قرآن مخالفت كرده است كه يكي از آن ها درباره عدّه زن شوهر مرده است كه طولاني ترين زمان را تعيين كرده است . » ( 3 )
او حتي چنين مي نويسد :
« عثمان قد جمع القرآن كلّه بلا ريب و كان أحياناً يقرؤه في ركعة واحدة و علي قد اختلف فيه هل حفظ القرآن كلّه ام لا . ( 4 )
عثمان قرآن را جمع كرد و بعضي از اوقات تمام قرآن را در يك ركعت نماز قرائت مي كرد ، ولي در اين كه علي [ ( عليه السلام ) ] تمام قرآن را حفظ بود يا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الغدير ، ج 3 ، ص 154 ـ 162 .
2 . روح المعاني في تفسير القرآن ، ج 3 ، ص 154 ـ 162 .
3 . منهاج السنة ، ج 7 ، ص 536 .
4 . همان ، ج 8 ، ص 229 .
________________________________________ 89 ________________________________________
نه ، اختلاف است . »
اين گونه نگاه به مقام شامخ علي ( عليه السلام ) ، ابن تيميه را وامي دارد تا به ستايش قاتل امام علي ( عليه السلام ) ؛ يعني ابن ملجم مرادي بپردازد و بگويد :
« آن كسي كه علي را كشت ، اهل نماز و روزه بود و قرآن مي خواند و معتقد بود كه كشتن علي مورد رضايت خدا و پيامبر است و اين كار را به خاطر به دست آوردن محبّت خدا و پيامبر انجام داد ، اگر چه در اين عقيده دچار گمراهي شده بود . »
ابن تيميّه در حالي ابن ملجم را مدح مي كند كه بنا به روايت پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) كه در كتاب هاي مهم اهل سنت آمده ، او را از شقي ترين انسان ها و در رديف پي كننده ناقه ثمود شمرده است . ( 1 )
ابن تيميّه براي ردّ فضايل علي ( عليه السلام ) حتي به تمجيد از معاويه و يزيد هم پرداخته است :
« شيعه نمي تواند ايمان و عدالت علي ( عليه السلام ) را ثابت كند ؛ چون اگر به اسلام و هجرت و جهاد علي كه به تواتر ثابت شده است ، استدلال كند ، خواهيم گفت كه اسلام معاويه و يزيد و خلفاي بنو اميّه و بنو عباس و همچنين نماز و روزه و جهاد آنان نيز به تواتر ثابت شده است . » ( 2 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مسند ابي يعلي ، ج 1 ، ص 431 .
2 . منهاج السنّة ، ج 2 ، ص 62 .
________________________________________ 90 ________________________________________
استاد حسن سقاف از دانشمندان معاصر اردني در كتاب خود مي نويسد :
« برخي از مردم به ابن تيميّه ، شيخ الاسلام مي گويند وي ناصبي و دشمن اميرالمؤمنين علي ( عليه السلام ) است و به ساحت حضرت صديقه طاهره جسارت كرده و مي گويد : "بأنّ فيها شعبةٌ من النفاق ؛ در او ( نستجير بالله ) شعبه اي از نفاق وجود داشت . » ( 1 )
اين مخالفت و دشمني با فضايل و مناقب اهل بيت ( عليهم السلام ) براي سرد كردن شيعيان و دوستداران اين خاندان از هماهنگي با مذاهب مختلف اهل سنت در عشقورزي نسبت به اهل بيت ( عليهم السلام ) است . آنها نيك مي دانند تا زماني كه عشق به اهل بيت ( عليهم السلام ) و عمل به آموزه هاي نوراني آنها در دستور كار پيروانشان قرار دارد ، هيچ گاه زير بار پذيرش چنين عقايد سخيفي نخواهند رفت .
پس از بررسي مسأله توسل كه به حق مطالب ارزنده و قابل تأملي داشت ، استاد فيّاض بحث زيارت قبور را پيش كشيد و گفت : چون فراوان ديده مي شود كه در ايام سفر حج ، زائران با چشمي گريان به زيارت قبور پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) و ائمه هدي ( عليهم السلام ) مي روند ، شايسته است اين مسأله را به دقت ارزيابي كنيم و ره توشه لازم را براي رويارويي با
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . التنبيه و الردّ علي معتقد قدم العالم و الحدّ ، ص 7 .
________________________________________ 91 ________________________________________
ابهام زايي وهابيت در كنار اين مراقد شريف داشته باشيم .
استاد فرمود : يكي ديگر از اشكال هاي مهم وهابيت به ديگر مسلمانان ، مسأله زيارت قبور است كه آن را حرام مي دانند . ابن تيميّه بنيان گذار تفكر وهابيت مي گويد :
« هر كس قبر پيامبر و غير او ( از اوليا و صالحان ) را زيارت كند ، به غير خدا رو آورده و به خداوند شرك ورزيده است . پس اين عمل ، حرام و شرك به خداوند است . » ( 1 )
همچنين وي در كتاب الجواب الباهر في زوار المقابر مي گويد :
« زيارت قبور انبيا و اوليا و صالحين ، بدعت و نامشروع است . » ( 2 )
مهم ترين دليل وهابيان به حرمت زيارت قبور ، روايت ابي هريره از رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) است كه فرمود :
« شدّ رحال و بار سفر بستن جايز نيست مگر به سوي سه مسجد : مسجدالنبي ، مسجدالحرام و مسجدالاقصي . » ( 3 )
بر اساس قول اهل سنت ، اولين كسي كه از زيارت قبور نهي كرد ، مروان حكم بود . حاكم نيشابوري ( متوفاي 405هـ . ق . ) از داود بن ابوصالح نقل مي كند :
« روزي مروان حكم ديد كه شخصي صورت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . كتاب الردّ علي الأخنايي ، ص 52 .
2 . الجواب الباهر في زوار المقابر ، ص 14 .
3 . صحيح بخاري ، ج 2 ، ص 136 و صحيح مسلم ، 4 ، ص 126 .
________________________________________ 92 ________________________________________
خود را بر قبر پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) گذاشته است . با شتاب به سوي او آمد و گردن او را گرفت ، از جاي بلند كرد و گفت : مي داني چه مي كني ؟ منظور وي اين بود كه چرا به زيارت سنگ و كلوخ آمده اي ؟
زائر كه ابوايوب انصاري از صحابه پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) بود ، گفت : آري خوب ميدانم كه چه مي كنم . من هرگز به زيارت سنگ نيامده ام ، بلكه به زيارت پيامبر آمده ام . آنگاه گفت : از رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) شنيدم كه فرمود : بر دين خدا گريه نكنيد ، اگر متوليانش اهل بودند و آن گاه كه نااهلان بر آن حكم راندند ، برايش بگرييد . » ( 1 )
جالب است كه اين حديث را حاكم و ذهبي هر دو صحيح مي دانند . تقي الدين سبكي مي گويد : علما بر استحباب زيارت قبور اجماع كرده اند . ( 2 )
سمهودي مي گويد : بر اساس روايت صحيح زيارت قبور يك امر اجماعي است . ( 3 )
در مورد روايت ابوهريره دليل وهابيت بر حرمت سفر هم دو احتمال است .
اوّل اينكه مستثني فيه « مسجدٌ من المساجد » باشد . در آن صورت ، حرمت شدّ رحال براي زيارت قبر پيامبر نيست ، زيرا قبر پيامبر مسجد نيست .
دوم اينكه اخذ به عموم روايت هم ممكن نيست ؛ زيرا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مستدرك حاكم ، ج 4 ، ص 560 .
2 . شفاءالسقام ، ص 184 .
3 . وفاء الوفاء ، ج 4 ، ص 1362 .
________________________________________ 93 ________________________________________
لازمه آن حرمت هر نوع سفر است ، اگرچه به قصد زيارت هم نباشد .
اساساً بايد دانست كه علماي مذاهب چهارگانه درباره تبرّك يا مسّ منبر و قبر پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) يا قبور صالحين ، نظر مثبت دارند . احمد بن حنبل ، رييس مذهب حنبلي ، رملي شافعي ، محب الدين طبري ، ابوالصيف يماني ، زرقاني مالكي ، غرامي شافعي و ديگران بر اين امر صحّه گذاشته اند . براي مثال ، عبدالله بن احمد بن حنبل مي گويد :
« از پدرم پرسيدم : مسّ منبر رسول الله و تبرّك با مسّ آن و بوسيدن و يا مسّ و متبرّك شدن به قبر شريف و يا بوسيدن آن به قصد ثواب ، چه حكمي دارد ؟ پدرم گفت : هيچ اشكالي ندارد . » ( 1 )
رملي شافعي هم مي گويد : تبرّك به قبر پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) و يا عالم و يا اوليا جايز است و بوسيدن و استلام آن ايرادي ندارد . ( 2 )
از محبّ الدين طبري شافعي هم رسيده است كه بوسيدن قبر و دست گذاشتن روي آن جايز است و سيره و عمل علما و صالحان بر آن است . ( 3 )
از نظر تاريخي هم ثابت شده است كه مردم از خاك پاك قبر پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) و حضرت حمزه ( عليه السلام ) ، بلكه از كل مدينه به عنوان تبرك برمي داشتند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الجامع في العلل و معرفة الرجال ، ج 2 ، ص 32 .
2 . كنز المطالب ، ص 219 و فاء الوفاء ، ج 4 ، ص 414 .
3 . اسني المطالب ، ج 1 ، ص 331 .
________________________________________ 94 ________________________________________
رواياتي نيز داريم كه تربت مدينه ، شفاي هر دردي است . از جمله زركشي مي گويد : تربت قبر حمزه از منع برداشتن خاك حرمين استثنا شده است ؛ زيرا اتفاق همگان بر جواز نقل آن براي معالجه صداع است . ( 1 )
سمهودي در اين باره مي نويسد : « روش صحابه و ديگران اين بود كه از خاك قبر پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) برمي داشتند . » ( 2 )
اكنون مي پرسيم چگونه ممكن است بدون مسافرت و رسيدن به قبر رسول الله ( صلّي الله عليه وآله ) چنين آثار مثبتي نصيب انسان شود ؟ چگونه است كه امروز با وجود دلايل روايي و سيره صحابه ، وهابيت به شدّت از شيعيان انتقاد مي كنند . نظريه فرقه هاي اهل سنت گواه و تاييد اين سنت ها است .
ابن ادريس شافعي مي گويد : « زيارت قبور اشكالي ندارد ، ولي هنگام زيارت قبور چيزي نگوييد كه موجب غضب پروردگار مي شود . » ( 3 )
از سخنان علماي اهل سنت ، استحباب قبور هم برمي آيد ، چنانكه حاكم نيشابوري مي گويد : « زيارت قبور سنت مستحب است . » ( 4 )
شيخ منصور علي ناصف مي گويد : « نزد جمهور اهل سنت مستحب است . » ( 5 )
شيخ منصور علي ناصف مي گويد : « نزد جمهور اهل
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . وفاءالوفاء ، ج 1 ، ص 69 .
2 . همان ، ص 544 .
3 . معرفة السنن و الآثار ، شافعي ، ج 3 ، ص 203 .
4 . مستدرك حاكم ، ج 1 ، ص 377 .
5 . مستدرك حاكم ، ج 1 ، ص 377 .
________________________________________ 95 ________________________________________
سنت زيارت قبور مستحب است . » ( 1 )
گذشته از تأييد نظر اهل سنت ، نمونه هاي رفتاري و عملكرد آنها از اين حكايت مي كند كه اهل سنت به جنازه يا قبر بزرگانشان تبرّك مي جستند . ابن سعدو ذهبي مي گويند :
« شخصي مقداري از خاك قبر سعد بن معاذ را برداشت . سپس به آن نگاهي كرد . ناگهان آن را مشك يافت . » ( 2 )
ابونعيم اصفهاني و ابن حجر عسقلاني نيز مي گويند :
« حرّاني در سال 183 هـ . ق . در روز هشتم ذي الحجه ـ يوم الترويه ـ كشته شد و مردم از خاك قبر او همانند مشك برمي داشتند و در لباس و پيراهن خود قرار مي دادند . » ( 3 )
محمد بن ادريس شافعي به قبر ابوحنيفه و احمد بن حنبل به قبر شافعي متوسل مي شدند . ( 4 ) ابن خلكان و ذهبي مي گويند : « مردم براي طلب باران به قبر ابن فورك اصفهاني ( متوفاي 406هـ ) متوسل مي شدند . » ( 5 )
بنابراين ، آنچه مسلّم است ، سنت مسلمانان به زيارت قبور پيامبران و صالحان و اوليا گواهي مي دهد . دلايل قرآني و روايي نيز براي اثبات مدّعا وجود دارد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . التاج الجامع للاصول ، ج 1 ، ص 381 .
2 . طبقات الكبري ، ج 3 ، ص 10 و سير أعلام النبلاء ، ج 1 ، ص 289 .
3 . تهذيب التهذيب ، ج 5 ، ص 310 .
4 . مناقب ابي حنيفه ، ج 2 ، ص 199 .
5 . وفيات الأعيان ، ج 4 ، ص 272 .
________________________________________ 96 ________________________________________
1 . دلايل قرآني
براي مشروعيت زيارت قبور به ويژه قبر پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) مي توان به آيه زير استشهاد كرد :
( وَلاَ تُصَلِّ عَلَي أَحَد مِّنْهُم مَّاتَ أَبَدًا وَلاَ تَقُمْ عَلَي قَبْرِهِيإِنَّهُمْ كَفَرُواْ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِي وَمَاتُواْ وَهُمْ فَـسِقُونَ ) ( 1 )
« هرگز بر مرده هيچ يك از آنان ( منافقان ) نماز مگزار و بر قبر آنان ( براي آمرزش خواهي ) نايست . آنان به خدا و پيامبر او كفر ورزيده و در حالي كه فاسق و بدكارند ، مرده اند . »
در اين آيه ، خداوند براي كوبيدن شخصيت منافق به پيامبر دستور مي دهد كه هيچ گاه بر جنازه هيچ يك از منافقان نماز نگزارد و بر قبر آنان نايستد . مفهوم اين سخن آن است كه اين كار درباره غير منافق ( مؤمنان ) خوب و شايسته است .
بايد دانست برخي از مفسران مانند بيضاوي و نويسنده روح البيان از اطلاق آيه ( وَلاَ تَقُمْ عَلَي قَبْرِهِ ) معناي گسترده آن ؛ يعني توقف هنگام دفن و پس از آن را برداشت كرده اند .
نكته قابل توجه اينكه سلام كردن ، غير از زيارت كردن است . يكي از عالمان اهل سنت مي نويسد :
« پس از آنكه برتري و مشروعيت سلام گفتن بر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . توبه ، 84 .
________________________________________ 97 ________________________________________
پيامبر در زمان حيات ايشان ثابت شد ، پس از رحلت نيز ثابت خواهد بود ؛ زيرا با ادله ديگر به اثبات رسيده است كه پيامبر پس از رحلت ، زندگي برزخي دارد و سلام مردم را مي شنود و جواب مي گويد و اعمال مردم بر او عرضه مي شود . » ( 1 )
خداوند در آيه 64 سوره نساء مي فرمايد :
( وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّـلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآءُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللَّهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا ) ( 2 )
اگر آنان وقتي بر خود ستم كرده بودند ، پيش تو مي آمدند و از خدا آمرزش مي خواستند و پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) نيز براي آنان آمرزش مي خواست ، همانا خدا را توبه پذير و مهربان مي يافتيد .
از اين رو ، دانشمندان اسلامي از اين آيه ، معناي عموم را فهميده و آن را شامل زندگي و مرگ پيامبر دانسته اند . حتي گفته اند مستحب است اين آيه كنار قبر آن حضرت تلاوت شود . ( 3 ) سبكي در شفاء السقام مي گويد :
اگرچه آيه مربوط به حال حيات پيامبر است ولي اين رتبه و مقامي است كه با موت حضرت قطع نمي شود . ( 4 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . كشف الارتياب في أتباع محمد بن عبدالوهاب ، ص 3365 .
2 . نساء ، 64 .
3 . كشف الارتياب في اتباع محمد بن عبدالوهاب ، ص3365 .
4 . شفاء السقام ، ص 81 .
________________________________________ 98 ________________________________________
محمد بن حرب هلالي مي گويد :
« وارد مدينه شدم و به زيارت قبر پيامبر رفتم . آن را زيارت كردم و در برابر قبر شريف نشستم . در اين هنگام عربي آمده و گفت :
سلام بر تو اي رسول خدا . شنيده ام خداوند فرموده است : اگر آنان وقتي بر نفس خويش ستم كردند ، به حضور تو برسند و توبه كنند و رسول خدا درباره آنان آمرزش بخواهد ، خدا را توّاب و رحيم مي يابند .
اينك با پشيماني و استغفار از گناه خويش آ مدم تا اين بنده گناهكار را در پيش گاه خداوند شفاعت كني .
سپس گريه كرد و اشعاري را سرود و استغفار كرد . » ( 1 )
2 . روايات
روايات و احاديث بسياري از رسول الله ( صلّي الله عليه وآله ) در تشويق به زيارت قبر شريف خود ، پس از رحلتش ، نقل شده است . از جمله ايشان فرمود :
« مَنْ زار قَبْري وَجَبَتْ لَهُ شَفاعَتي ( 2 ) ؛ هر كس مرا زيارت كند ، مشمول شفاعتم قرار مي گيرد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . وفاء الوفاء باخبار دارالمصطفي ، ج 4 ، ص 1361 .
2 . السنن الكبري ، ج 5 ، ص 245 .
________________________________________ 99 ________________________________________
رسول الله درباره توصيه به زيارت قبور از لسان ابي ذر غفاري مي فرمايد :
« زُرِ القُبُورَ تَذْكُرْ بِها الآخرة ( 1 ) ؛ قبرها را زيارت كن و به وسيله آن ، مرگ را به ياد بياور . »
عايشه همسر رسول الله ( صلّي الله عليه وآله ) نيز از ايشان چنين نقل مي كند :
« اِنَّ رَسُولَ اللهِ رَخَّصَ في زيارة الْقُبورِ ( 2 ) ؛ پيامبر خدا ، زيارت قبور را اجازه داد . »
در كتاب هاي ديگر اهل سنت نيز آمده است :
« فزوروُا القُبُورَ فَإنَّها تُذَكِّركُمْ الْمَوتُ ( 3 ) ؛ قبور را زيارت كنيد ؛ زيرا زيارت قبرها ، مرگ را به ياد مي آورد . »
در مورد زيارت قبر رسول الله ( صلّي الله عليه وآله ) احاديث فراواني رسيده است . براي نمونه آمده است :
« مَنْ زارَني بَعْدَ موتي كان كمن زارَني في حياتي ( 4 ) ؛ هر كس پس از مرگم ، مرا زيارت كند ، مانند اين است كه مرا در زندگي زيارت كرده است . »
« من جاءني زائراً ( لاتحْمِلُه ) اِلاّ زِيارتي كانَ حَقّاً
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مستدرك علي الصحيحين ، ج 1 ، ص 377 .
2 . سنن ابن ماجه ، ج 1 ، ص 500 .
3 . صحيح مسلم ، شرح النووي ، ج 4 ، جزء 7 ، ص 46 .
4 . المعجم الكبير ، ج 12 ، ص 309 .
________________________________________ 100 ________________________________________
عَليَّ أنْ أَكُونَ شَفيعاً يَوْمَ الْقِيامَة ( 1 ) ؛ هر كس به قصد زيارت به سوي من آيد ، بر من است كه در روز قيامت ، شفيع او باشم . »
ابن عدي از عبدالله بن عمر نقل كرده است كه رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) فرمود :
« هر كس حج خانه خدا را به جاي آورد ، ولي مرا زيارت نكند ، به من جفا كرده است . » ( 2 )
قسطلاني مي گويد : « شايسته است كه زائر نزد قبر پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) زياد دعا و استغاثه كند و متوسل شود و شفاعت بخواهد و بي تابي كند و سزاوار است كه خداوند شفاعت پيامبر را در حق او بپذيرد . » ( 3 ) قاضي عياض هم مي گويد :
« زيارت قبر پيامبر سنت است و مسلمانان بر آن اجماع دارند . ( 4 )
سمهودي نيز مي گويد :
« هرگاه عبدالله بن عمر از سفري بازمي گشت ، نزد قبر پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) مي آمد و به آن حضرت سلام مي داد . » ( 5 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . وفاء الوفاء بأخبار المصطفي ، ج 4 ، ص 1340 و شفاء السقام ، ص37 .
2 . وفاء الوفاء ، ج 4 ، ص 1342 .
3 . المواهب اللدنيّه ، ج 3 ، ص 417 .
4 . وفاء الوفاء ، ج 4 ، ص 1362 .
5 . وفاء الوفاء ، ج 4 ، ص 1340 .

كتابخانه تخصصي حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > نسيم بيدارى

________________________________________ 101 ________________________________________
زيارت در سيره پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله )
و اصحاب و بزرگان
بلال پس از وفات رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) به شام هجرت كرد . شبي از شب ها رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) را در خواب ديد كه به او فرمود : اي بلال ! اين چه جفايي است در حق ما كردي ؟ آيا وقتش نشده است كه به زيارت ما بيايي ؟
بلال سراسيمه از خواب بيدار شد و سوار بر مركب گرديد و به مدينه رسيد و به طور مستقيم بر سر قبر رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) آمد . پس گريست و صورت خود را به قبر مبارك ماليد . ( 1 )
خود رسول الله و ائمه هدي و صحابه به زيارت قبور مي رفتند . ابوهريره مي گويد :
« زار النّبيُّ قَبْرَ اُمِّهِ فَبَكي وَأَبْكي مَن حَوْلَهُ وَقالَ فَزوروا القبورَ فَإِنَّها تُذَكِّرُكُمْ الْمَوْتَ ( 2 ) ؛ پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) قبر مادر خود را زيارت كرد و در كنار قبر او گريست و كساني را كه دور او بودند ، گرياند . و فرمود : قبرها را زيارت كنيد ؛ زيرا زيارت آنها مايه يادآوري مرگ است . »
امام سجاد ( عليه السلام ) مي فرمود :
« فاطمه ( عليها السلام ) دختر پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) در هر روز
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . اسدالغابة ، ج 1 ، ص 307 و تهذيب الكمال ، ج 4 ، ص 289 .
2 . المستدرك علي الصحيحين ، ج 1 ، ص 375 .
________________________________________ 102 ________________________________________
جمعه به زيارت قبر عموي خود حمزه مي رفت و كنار قبر او نماز مي خواند و گريه مي كرد . ( 1 )
گفته اند : فاطمه زهرا ( عليها السلام ) از تربت قبر پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) برداشت و بر چشمانش گذاشت و چند بيت شعر سرود . ( 2 ) نيز آمده است كه بلال حبشي خود را روي قبر شريف پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) انداخت و بدن خود را به قبر مي ساييد . ( 3 )
نافع بن هلال مي گويد : بيش از صد بار ديدم كه عبدالله عمر به زيارت قبر پيامبر مي آمد و مي گفت : « السّلام علي النّبي » ( 4 )
عايشه همسر رسول الله ( صلّي الله عليه وآله ) هم مي گويد :
« پيامبر زيارت قبور را به من ياد داد و گفت : پروردگارم دستور داد كه به بقيع بيايم و براي آنها آمرزش بخواهم . گفتم : يا رسول الله ، من چه بگويم ؟ فرمود : بگو سلام بر اهل اين ديار از مؤمنان و مسلمانان . خدا گذشتگان از ما و بازماندگان از ما را رحمت كند ! ما به همين زودي به شما ملحق مي شويم . » ( 5 ) ( اين روايت ، دليل بر جواز زيارت بانوان هم هست . )
همچنين گفته اند كه پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) به زيارت قبر شهيدان و مؤمنان هم مشرف مي شد .
طلحة بن عبيدالله مي گويد :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . السنن الكبري ، ج 1 ، ص 377 و وفاء الوفاء ، ج 2 ، ص 112 .
2 . ارشاد الساري ، ج 3 ، ص 352 .
3 . سير أعلام النبلاء ، ج 1 ، ص 358 .
4 . احياء علوم الدين ، ج 6 ، ص 175 .
5 . الجامع الصحيح ( صحيح مسلم ) ، ج 3 ، ص 63 .
________________________________________ 103 ________________________________________
« ما با رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) از مدينه براي زيارت قبور شهيدان خارج شديم . همين كه به منطقه « حرّ واقم » رسيديم ، قبرهايي را ديديم . پس عرض كرديم : اي رسول خدا ! آيا اين قبرهاي برادران ماست ؟ فرمود اين قبرهاي اصحاب ماست و هنگامي كه به قبور شهيدان رسيديم ، فرمود : اين قبرهاي برادران ماست . » ( 1 )
مسلم از عايشه نقل مي كند كه پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) آخر شب به طرف بقيع مي رفت و بر اهل بقيع اين گونه سلام مي كرد : « السلام عليكم دار قوم مؤمنين » . ( 2 )
ابن ابي شيبه هم نقل مي كند : پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) هر سال به زيارت قبر شهيدان احد مي آمد و به آنان اين گونه سلام مي كرد : « السلام عليكم بما صبرتم فنعم عقبي الدّار » ( 3 )
حتي محب الدين طبري در مورد خليفه دوم ، عمر بن خطاب گفته اند كه در سفري با عده اي از اصحابش به حج رفت . در بين راه ، پيرمردي به او استغاثه كرد . پس از بازگشت به آن محلّ ، از احوال آن پيرمرد پرسيد . گفتند از دار دنيا رفته است . راوي مي گويد : عمر را ديديم كه با سرعت به طرف قبر او آمد و در آن جا نماز خواند . پس قبر را در بغل گرفت و گريه كرد . ( 4 )
همچنين آمده است كه محمد بن حنفيه پس از وفات امام حسن مجتبي ( عليه السلام ) بر سر قبر آن حضرت آمد . پس
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . سنن ابي داوود ، ج 2 ، ص 218 ، ح 357 .
2 . صحيح مسلم ، ج 2 ، ص 363 ، ح 102 .
3 . مستدرك حاكم ، ج 1 ، ص 533 ، ح 1396 .
4 . الرياض النضرة ، ج 2 ، ص 330 .
________________________________________ 104 ________________________________________
بغض گلوي او را گرفت . آن گاه به سخن درآمد و آن حضرت را ستود . ( 1 ) ابوخلال ، شيخ حنابله در عصر خود نيز مي گويد :
« هيچ مشكلي برايم پيدا نمي شد ، مگر آن كه قصد زيارت قبر موسي بن جعفر ( عليه السلام ) را مي كردم و در آن جا به حضرت متوسل مي شدم و خداوند نيز مشكلم را آسان مي كرد . » ( 2 )
عسقلاني مي گويد : در زمان خلافت خليفه دوم ، مردم گرفتار خشك سالي شدند . شخصي از اصحاب به قبر پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) متوسل شد و گفت : يا رسول الله : « اِسْتَسْق لأُمَّتِكَ فَاِنَّهُمْ قَدْ هَلَكوا . » ( 3 )
ابن حبّان ( متوفاي 350 هـ . ق . ) در كتاب الثقات مي نويسد :
« بارها به زيارت قبر علي بن موسي الرضا ( عليه السلام ) رفتم . در مدتي كه در توس بودم ، هر وقت مشكلي بر من عارض مي شد ، به زيارت قبر آن حضرت مي رفتم . و از خداوند مي خواستم كه مشكلم را برطرف كند و الحمد لله مشكلم بر طرف مي شد . اين معنا را مكرّر امتحان كردم و نتيجه گرفتم . » ( 4 )
در احوالات ابن خزيمه آمده است كه وي چنان در برابر بارگاه علي بن موسي الرضا ( عليه السلام ) در توس تعظيم و
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . العقد الفريد ، ج 3 ، ص 13 .
2 . تاريخ بغداد ، ج 1 ، ص 120 .
3 . فتح الباري ، ج 2 ، ص 557 .
4 . كتاب الثقات ، ج 8 ، ص 456 .
________________________________________ 105 ________________________________________
تواضع كرد كه همه همراهان وي درشگفت شدند . ( 1 )
علماي فريقين ( شيعه و سني ) قصد كردن زيارت پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) را حج دانستند و در برابر ابن تيميّه كه شبهه حرمت را مطرح كرد ، به شدت موضع گرفتند . قسطلاني مي گويد :
« قول ابن تيميّه حيث منع زيارة قبر النبي ( صلّي الله عليه وآله ) وَهُوَ من أشبع المسائل المنقولة عنه ( 2 ) ؛ گفتار ابن تيميّه در منع زيارت قبر رسول الله از بدترين مسائلي است كه از او نقل شده است . »
غزالي هم گفته است :
« هر كس پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) را در حال حيات مي ديد ، متبرّك مي شد . پس از وفات ايشان نيز با زيارت حضرت ، متبرّك خواهد شد و زيارت پيامبر جايز است . » ( 3 )
از آنچه گذشت درمي يابيم كه زيارت قبور نه تنها بدعت نيست ، بلكه از سنّت و سيره پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) ، اصحاب و تابعين به شمار مي آيد و علماي اسلام بر آن اجماع دارند و فلسفه اين عمل را نيز بي اعتنايي به دنيا و ياد كردن سفر آخرت مي دانند . سپس استاد فيّاض گفتند ، با توجه به حضور زنان در سفر حج ، جا دارد كمي هم درباره زيارت زنان صحبت كنيم .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تهذيب التهذيب ، ج 7 ، ص 339 .
2 . ارشاد الساري ، ج 2 ، ص 329 .
3 . احياء العلوم ، ج 1 ، ص 258 .
________________________________________ 106 ________________________________________
زنان و زيارت قبور
وهابيان زيارت قبور را براي مردان بدون شدّ رحال ( 1 ) اجازه مي دهند ، ولي به زنان به طور مطلق اجازه زيارت قبرها را نمي دهند . اعضاي دايمي وهابيون در استفتاي خود مي گويند :
« زيارت قبور تنها براي مردان مشروع است . آن هم بدون شدّ رحال و در شهر خود ، ولي براي زنان به طور مطلق مشروع نيست . » ( 2 )
ناگفته نماند كه وهابيت به دليل روايتي كه از پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) از سه طريق ضعيف نقل شده است ، زنها را از زيارت منع مي كنند ، در حالي كه در طريق اوّل نقل روايت ، ابن خثيم است كه به احاديث او احتجاج نمي شود . در آن حديث آمده است : « لَعَنَ اللهُ زائرات القُبُور . » ( 3 )
در طريق دوم ، باذان است كه او هم مورد احتجاج نيست . ( 4 )
در طريق سوم ، عمر بن ابي سلمه است كه او هم ضعيف است . ( 5 ) بنابراين ، به اين روايت نمي توان عمل كرد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . « شدّ رحال » كنايه از مسافرت كردن است . به عقيده وهابيان ، مسافرت جهت زيارت قبور ممنوع است .
2 . اللجنة الدائمة ، ج 1 ، ص 288 .
3 . ميزان الاعتدال ، ج 2 ، ص 459 .
4 . تهذيب الكمال ، ج 4 ، ص 6 .
5 . سير أعلام النبلاء ، ج 6 ، ص 33 .
________________________________________ 107 ________________________________________
در مقابل ، رواياتي داريم كه همگي در مقابل اين روايت هستند ، مانند :
« إنّ فاطِمَةَ كانَتْ تَزوُر قَبْرَ عَمِّها حَمْزَة كُلّ جُمُعَة فَتُصَلّي وَتَبكي عِنْدَهُ ( 1 ) ؛ فاطمه زهرا ( عليها السلام ) هر جمعه به زيارت قبر عمويش حمزه مي رفت و آن جا نماز مي خواند و گريه مي كرد . »
همچنين ابن أبي مليكه مي گويد :
« رَأَيْتُ عائِشَةَ تَزُورُ قَبْرَ أَخيها عَبْدُ الرَّحْمن وَماتَ بالْحُبشي وَقُبر بمكة ( 2 ) ؛ عايشه به زيارت قبر برادرش ، عبدالرحمان در مكه مي رفت . او در منطقه اي به نام حُبشي كه در نزديكي مكه است ، مُرد و به مكه انتقال يافت . »
حديث بُريده ، روايت ديگري است كه در منابع اهل سنت آمده است كه حديث « لعن الله زائرات القبور » را نسخ مي كند يا با آن معارض است ، چنان كه حاكم نيشابوري و ذهبي به آن تصريح كرده اند . بُريده مي گويد :
« نَهي رَسوُل الله ( صلّي الله عليه وآله ) عَنْ زِيارَةِ القُبُورِ ثُمَّ أَمَرَ بِزِيارَتِها ( 3 ) ؛ رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) ابتدا زنان را از
زيارت قبور منع كرد ، ولي بعدها دستور به
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . سنن الكبري ، ج 4 ، ص 132 و مصنف ، عبدالرزاق ، ج 4 ، ص 572 .
2 . مصنف ، عبدالرزاق ، ج 3 ، ص 570 و معجم البلدان ، ج 2 ، ص 214 .
3 . السنن الكبري ، ج 4 ، ص 131 ؛ مستدرك حاكم ، ج 1 ، ص 374 .
________________________________________ 108 ________________________________________
زيارت زنان داد . »
ناگفته نماند كه حتي در پاره اي از موارد ، علماي اهل سنت به استحباب زيارت قبور براي زنان هم فتوا داده اند .
ابن عابدين مي گويد :
« هل تستحبُّ زيارة قبره للنساء ؟ الصحيح : نعم بلا كراهة ، بشروطها علي ما صرّح به بعض العلماء أما علي الأصحّ من مذهبنا و هو قول الكرخي و غيره : من أنّ الرّخصة في زيارة القبور ثابتة للرجال والنساء جميعاً فلا إشكال و أما علي غيره فذلك نقول بالاستحباب لاطلاق الأصحاب بل قيل واجبةٌ » . ( 1 )
« آيا زيارت قبور براي زنها استحباب دارد ؟ آري ، هيچ كراهتي هم ندارد . البته بر اساس ضوابط و شرايطي كه بعضي از علما بدان اشاره كرده اند ، صحيح تر نزد ما و كرخي و ديگران اين است كه جواز زيارت قبور براي مردان و زنان ثابت است و هيچ اشكالي در آن نيست ، ولي بنابر غير مذهب و مبناي ما باز هم قائل به استحباب هستيم ، چون اصحاب به طور مطلق به استحباب فتوا داده و ويژه مردها ندانسته اند ، بلكه بعضي قائل به وجوب آن شده اند . »
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . ردّ المختار ، ج 2 ، ص 263 ؛ المواهب اللدنيّة ، ج 3 ، ص 405 .
________________________________________ 109 ________________________________________
خواندن دعا و نماز كنار قبور
استاد فياض گفت : گاهي در سفرها مشاهده مي شود كه مسافران در مقابر و امامزاده ها در كنار قبور نماز مي خوانند كه وهابيان به شدت اعتراض مي كنند يا براي زيارت اماكن مقدسه مكه و مدينه مي روند و در كنار قبوري كه مسجد نباشد ، نماز مي خوانند ، لذا اين مسأله را هم بررسي مي كنيم .
بسياري از علماي اهل سنت به جواز نماز خواندن در مقبره ها فتوا داده اند كه مالك بن انس از جمله آنها است :
« كان مالك لايري بأس بالصلاة في المقابر و هو اذا صلّي في المقبرة كانت القبور بين يديه و خلفه و عن يمينه و شماله ؛ مالك مي گويد : نماز خواندن در قبرستان اشكال ندارد و چنين مي پنداشت كه اگر در اطراف نماز گزار قبرهايي باشد ، باز هم مشكلي به نظر نمي رسد .
همچنين از مالك نقل شده است :
« لا بأس بالصلاة في المقابر و قال بلغني إنّ بعض اصحاب النبي كانوا يصلّون في المقبرة ( 1 ) ؛ نماز خواندن در قبرستان اشكال ندارد . وارد شده كه بعضي از اصحاب پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) در
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . المدونة الكبري ، ج 1 ، ص 90 .
________________________________________ 110 ________________________________________
قبرستان ، نماز مي خواندند . »
عبدالغني نابلسي هم مي گويد :
« اگر قبري ، مسجد شود يا در راه واقع شود و يا قبر يكي از اولياي الهي باشد يا عالمي از محققان باشد براي تعظيم روان تابناك او - براي اعلام و آگاهي دادن به اينكه او يكي از اولياءالله است - مي شود در آنجا نماز و دعا خواند ، تا براي استجابت دعا مردم به او تبرّك جويند و دعا كنند ؛ البته اين كار جايز است و منعي ندارد . » ( 1 )
بنابراين نمازگزاردن در كنار قبور اوليا و صالحان يا قبر پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) اشكال ندارد .
آمده است كه فاطمه زهرا ( عليها السلام ) هر هفته ـ روز جمعه ـ كنار قبر حضرت حمزه حضور مي يافت و در آنجا نماز مي گزارد و گريه مي كرد . حاكم نيشابوري براي تأييد اين حديث گفته است كه راويان اين حديث همگي ثقه هستند . ( 2 )
ناگفته نماند كه سيره مسلمانان نيز بر اين امر استوار بوده است . براي مثال ، ابن خلكان مي گويد :
« سيده نفيسه ، دختر حسن بن زيد بن الحسن بن علي ( عليه السلام ) در محله اي به نام « درب السباع » به خاك سپرده شده و قبر او ـ در مصر ـ معروف به استجابت كننده دعا است و بسيار هم مجرّب است . » ( 3 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الحديقة الندية ، ج 2 ، ص 630 .
2 . مستدرك حاكم ، ج 1 ، ص 377 .
3 . وفيات الأعيان ، ج 5 ، ص 424 .
________________________________________ 111 ________________________________________
شافعي هم هميشه به زيارت قبر ابوحنيفه مي رفت و دو ركعت نماز مي گزارد . ( 1 )
درباره حديث « لَعَنَ اللهُ الْيَهُودَ اتَّخَذوا قُبُورَ انبيائِهِمْ مَساجِدَ » ( 2 ) و حديث « اللَّهُمَّ لاتَجْعَلْ قَبْري وَثَناً » ( 3 ) بايد گفت : اولاً افرادي كه در سند اين حديث آمده اند ، يا ضعيف اند يا مجهول . براي مثال عبدالوارث نزد علماي رجال اهل سنت مردود است ؛ چون قَدَري مسلك بوده است . ابوصالح مردّد بين ضعاف و ثقات است . عبدالله بن عثمان نيز منكر حديث و ابن بهمان هم ناشناخته است . پس حديث از نظر سند مشكل دارد . از سوي ديگر ، حديث هيچ دلالتي بر حرمت نمازگزاري و دعا كردن در جوار قبور ندارد ؛ زيرا به روايت كنيسه حبشه اشاره دارد كه هنگام مرگ فردي از صالحان خود ، مسجدي بر روي قبرش بنا ميكردند و عكس هايي روي آن مي گذاشتند و به سوي آن عكس ها و قبر سجده مي كردند . اين معنا به خواندن نماز براي خداوند و رو به كعبه ايستادن در كنار قبور صالحان ارتباطي ندارد . پس چگونه مي توان از اين روايت ، حكم به
حرمت نماز در كنار قبور براي مسلمانان كرد ؟
قرطبي در اين باره توضيح مي دهد كه :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تاريخ بغداد ، ج1 ، ص 124 .
2 . خداوند ، يهود را لعنت كند ؛ چون قبور پيامبران خود را مسجد و محل عبادت قرار دادند .
3 . بار خدايا ! قبر مرا بت قرار مده ؛ مسند احمد ، ج 2 ، ص 246 و المؤطّا ، ج 1 ، 172 .
________________________________________ 112 ________________________________________
نياكان آنان عكس هايي از مردگان خود ترسيم كردند تا به آن انس گيرند و به ياد افراد صالحشان باشند . هم چنين تلاش كنند و در كنار قبرشان به عبادت خدا بپردازند ، ولي بازماندگان آن ها به اهداف نياكان خود جاهل بودند . شيطان هم وسوسه كرد و به آنان چنين القا كرد كه نياكان شما اين عكس ها را مي پرستيدند و آن را تعظيم مي كردند . پس پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) مردم را از اين انحراف برحذر داشت . » ( 1 )
بيضاوي در ردّ رويه يهود و نصاري مي گويد :
« لمّا كانت اليهود و النصاري يسجدون القبور الأنبياء تعظيماً لشأنهم و يجعلونها قبلة يتوجّهون في الصّلاة نحوها و اتّخذوها اوثاناً لعنهم النّبي ( صلّي الله عليه وآله ) . » ( 2 )
چون يهود و نصارا بر قبور پيامبران سجده مي كردند و آن را قبله ـ و جهت ـ نماز قرار مي دادند و همانند بت با آنان رفتار مي كردند ، به لعن پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) دچار شدند .
بايد دانست اين مفهوم با زيارت قبر پيامبر اعظم ( صلّي الله عليه وآله ) و ائمه طاهرين و اولياي الهي و نماز خواندن براي خداوند در آنجا هيچ ارتباطي ندارد . مسلمانان هر جا بخواهند نماز بخوانند ، قبله آنان خانه خداست ، نه قبور افراد . حتي در كنار قبر رسول الله ( صلّي الله عليه وآله ) نيز رو به قبله نماز مي گزارند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . ارشاد الساري ، ج 3 ، ص 497 .
2 . همان .
________________________________________ 113 ________________________________________
ساختن بنا روي قبور
از ديگر مسائلي كه جناب استاد بر آن تأكيد كرد ، مسأله ساختن بنا روي قبور بود . ايشان در اين مورد گفتند : در قبرستان بقيع ، حجاج با قبوري مسطح كه تنها سنگ كوچكي بر آن نهاده شده ، روبه رو مي شوند و اين پرسش مهم در ذهنشان نقش مي بندد كه چرا وضعيت قبور به اين شكل درآمده است . بنابراين ، جا دارد كمي در اين باره سخن بگوييم .
قسطلاني از علماي اهل سنت مي گويد :
« السنّة في القبر تسطيحه و انّه لايجوز ترك هذه السنة لمجرّد انّها صارت شعاراً للروافض و انّه لامنافات بين التسطيح و حديث ابي هياج : لانّه لم يُرَد تسويته بالأرض و انّما أراد تسطيحه جمعاً بين الأخبار » . ( 1 )
سنّت پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) همان مسطح كردن قبر است و اين سنّت چون شعار پيروان مذهب شيعه شده است ، جايز نيست كه رها شود و ميان مسطح كردن قبر و روايت أبي الهياج هيچ منافاتي نيست ؛ زيرا منظور روايت ، صاف كردن قبر و برابر كردن آن با زمين نيست ، بلكه مراد ، مسطح كردن در مقابل تسنيم است و اين معنا را از جمع ميان روايات به دست مي آوريم .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . ارشاد الساري ، ج 2 ، ص 468 .
________________________________________ 114 ________________________________________
در صحيح مسلم نيز آمده كه دليلي بر حرمت اين كار ، جز روايت ابي الهياج نيست . مسلم از يحيي بن مكي و ابوبكر بن ابي شيبه و زهير بن حرب از وكيع از سفيان از حبيب بن ابي ثابت از ابيوائل از ابي الهيّاج اسدي نقل مي كند كه علي بن ابي طالب ( عليه السلام ) فرمود :
« تو را به مأموريتي مي فرستم كه رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) به آن فرستاد : اين كه هيچ تمثالي نيابي ، مگر آن كه محو كني و هيچ قبر مشرفي نيابي مگر آن كه مساوي سازي . » ( 1 )
اين روايت از نظر سند اشكال دارد ؛ زيرا وكيع و حبيب ابن ابي ثابت از راويان سند اين حديث هستند . اهل سنت درباره هر دو بحث دارند . در دلالت حديث نيز جاي بحث و گفت و گوست . ( 2 ) به طور كلي بايد دانست كه « و لا قبراً الاّ سوّيته » به معناي تخريب بناي قبور نيست ، بلكه به معناي مسطح كردن در مقابل تسنيم ؛ يعني بلند كردن قبر و بالا آوردن آن همانند كوهان شتر است .
يكي ديگر از دلايل جواز ساخت بنابر قبور ، سيره و روش مسلمانان است . مسلمانان همواره روي قبرها بنا مي ساختند كه از آن جمله به اين موارد مي توان اشاره كرد :
1 . بناي حجره شريف نبوي .
2 . قبور ائمه بقيع كه وهابيان در سال 1345هـ . ق . آن را ويران كردند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح مسلم ، ج 3 ، ص 61 .
2 . ر . ك : تهذيب التهذيب ، ج 11 ، ص 123 ، 115 ، 179 و ج 4 ، ص 362 .
________________________________________ 115 ________________________________________
3 . قبر ابراهيم فرزند رسول الله ( صلّي الله عليه وآله ) در خانه محمد بن زيد بن علي كه وهابيان خراب كردند .
4 . بناي مسجد روي قبر حمزه ( عليه السلام ) در اوايل قرن دوم هجري كه وهابيان نابود كردند .
5 . بناي قبر سعد بن معاذ كه اين قبر در خانه ابن افلح بود و در زمان عمر بن عبدالعزيز بر روي آن گنبد ساختند . ( 1 )
6 . بنا بر روي قبر باهلي ( سال 275هـ . ق ) در بصره . ( 2 )
7 . بنا بر روي قبر امير مؤمنان حضرت علي بن ابي طالب ( عليه السلام ) در قرن دوم . ( 3 )
8 . بنا بر روي قبر سلمان فارسي . ( 4 )
9 . بنا بر روي قبر ابوعوانه ( سال 316هـ . ق . ) ( 5 )
10 . عمر بن خطاب دستور داد تا خيمه اي روي قبر زينب دختر جحش زده شود و كسي او را نهي نكرد . ( 6 )
به طور كلي ، سيره مسلمانان از شيعه و سني بر اين است كه بر قبور بزرگان دين ، حرم و بارگاه بسازند و اين سيره در تمام سرزمين هاي اسلامي همچنان ادامه دارد . قبور ائمه اطهار : در نجف ، كربلا ، كاظمين ، سامرا و مشهد ؛ قبور بزرگان اهل سنت ابوحنيفه و عبدالقادر در بغداد و بخاري در سمرقند ، شاهد اين مدعاست . تنها وهابيان
هستند كه در حجاز با اين سيره مسلمانان به مخالفت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . وفاء الوفاء ، ج 2 ، ص 545 .
2 . سير أعلام النبلاء ، ج 13 ، ص 285 .
3 . موسوعة العتبات ، ج 6 ، ص 97 .
4 . تاريخ بغداد ، ج 1 ، ص 163 .
5 . سير أعلام النبلاء ، ج 14 ، ص 419 .
6 . طبقات ، ابن سعد ، ج 8 ، ص 80 .
________________________________________ 116 ________________________________________
برخاسته اند . شايد مستند آنها روايتي است كه از مسلم نقل شده است :
« نَهي رَسول الله ( صلّي الله عليه وآله ) أن يجصّص القبر و أن يعقد عليه و أن يبني عليه » . ( 1 )
اين روايت نيز علاوه بر منافات داشتن با سيره قطعيّه مسلمانان ، از نظر سند كاملاً مخدوش است ؛ زيرا در سند آن ، ابوالزبير محمد بن مسلم آمدي قرار گرفته است . علماي رجال و حديث اهل سنت چون احمد بن حنبل و ابن عيينه و شعبه و ابوحاتم او را ضعيف مي دانند . ( 2 )
همچنين در سند آن ، حفص بن غياث است كه علماي رجال همچون يعقوب بن شيبه درباره او نظر منفي دارند . ( 3 )
بايد دانست باز در سند روايت ، شخصي به نام ربيعه است كه ازدي و ابن أبي شيبه و ساجي درباره او تأمل دارند . ( 4 )
با اين مشكلاتي كه در روايت وجود دارد ، باز هم ابن تيميّه مي گويد :
« مشاهدي كه بر روي قبر پيامبران و صالحان از عامه و اهل بيت بنا شده ، همه از بدعت هاي حرامي است كه در دين اسلام وارد شده است . » ( 5 )
متأسفانه از زمان ابن تيميّه ، بناها و گلدسته ها از مظاهر شرك شناخته شده تا اين كه با روي كار آمدن آل
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح مسلم ، ج 3 ، ص 63 .
2 . تهذيب الكمال ، ج 2 ، ص 407 .
3 . همان ، ص 360 و سير أعلام النبلاء ، ج 9 ، ص 31 .
4 . ميزان الاعتدال ، ج 3 ، ص 545 و تهذيب التهذيب ، ج 9 ، ص 143 .
5 . منهاج السنّة ، ج 2 ، ص 435 ـ 437 .
________________________________________ 117 ________________________________________
سعود ، آنان به مخالفت آشكار با آن پرداختند و با پشتوانه فتوايي كه از علماي وهابي به دست آوردند ، گنبد و بارگاه ها و گلدسته ها و بناهاي قبور را به جز بارگاه پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) ويران كردند . در ويران نكردن بارگاه پيامبر هم از خشم همگاني مسلمانان بيم داشتند .
اعضاي استفتاي دايمي وهابيان مي نويسند :
« بنا بر قبور ساختن ، بدعت و منكري است كه در آن ، علوّ در تعظيم صاحب قبر و راهي به سوي شرك است . پس بر وليّ امر مسلمانان يا نايب اوست كه بناهايي را كه روي قبور ساخته شده ، ويران و آن ها را با زمين يكسان سازد تا به طور عملي با اين بدعت مقابله و راه شرك بسته شود . » ( 1 )
بيشتر اين كارها براي مبارزه با مكتب تشيع است و وهابيان به پيروي از سلف خود ، ابن تيميه آن را انجام مي دهند . وي مي گويد :
« شيعه مشاهدي را كه روي قبور ساخته اند ، تعظيم مي كنند . شبيه مشركان در آن ها اعتكاف مي كنند و براي آن ها حج انجام مي دهند ، همان گونه كه حجاج به سوي بيت عتيق حج انجام مي دهند . » ( 2 )
به راستي آيا بناي قبر در سيره شيعيان به دليل هاي پيش گفته ابن تيميه است يا اين كه بر اساس كريمه قرآني از باب تعظيم شعائر الهي است ؟ ( 3 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . اللجنة الدائمة للبحوث العلمية و الافتاء ، رقم فتوي 7210 .
2 . منهاج السنة ، ج 1 ، ص 474 ـ 479
3 . ( وَ مَن يُعَظِّمْ شَعَـائرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَي الْقُلُوبِ ) ، و هر كس شعائر دين خدا را بزرگ و محترم دارد ، اين صفت دل هاي باتقوا است . ( حج ، 32 )
________________________________________ 118 ________________________________________
شعائر جمع شعيره به معناي دليل و علامت است . شعائر الله ؛ اموري كه دليل و نشانه به سوي خداست . صفا ، مروه و مشعر هم از نشانه هايي است براي حركت به سوي توحيد و دين حنيف ، از اين رو ، محترمند .
شكي نيست كه وجود پيامبران و اوليا نيز از بزرگ ترين نشانه هاي دين خداوند است . حال كه چنين است ، حفظ آثار و قبورشان نيز ارشمند است .
همچنين قرآن كريم به صراحت ، به مودّت و محبت اقرباي پيامبر اسلام دستور داده است ، آن جا كه مي فرمايد :
( قُل لاَّ أَسْـَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَي ) ( 1 ) ؛ بگو : از شما پاداش نمي خواهم مگر مودّت ذوي القربي را .
آشكار است كه بناي بر قبور اقرباي پيامبر از مصداق هاي اظهار محبت و مودّت به اهل بيت : است .
آيا چنين عملكردهايي را در راستاي مبارزه با اهل بيت : نمي توان تفسير كرد ؟
مسأله آن گاه قابل تأمل مي شود كه بدانيم ابن تيميه ، كسي است كه به شدت از بني اميه به ويژه معاويه و يزيد دفاع مي كرد و كتابي در فضايل معاويه و يزيد نگاشت و
براي آنها فضايلي دروغين برشمرد .
اين در حالي است كه ذهبي از احمد بن حنبل نقل مي كند كه هيچ روايتي در مورد فضايل معاويه صحيح نيست . ( 2 )
براي نمونه ، اهل دمشق از نسايي خواستند كه در مدح
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . شوري : 23
2 . سير اعلام النبلاء ، ج 3 ، ص 132
________________________________________ 119 ________________________________________
معاويه حديثي نقل كند . او در پاسخ گفت :
« من فضيلتي در حق او نمي دانم مگر آن كه پيامبر درباره او فرمود : خدا شكمت را سير نكند . » ( 1 )
حسن بصري مي گويد :
« چند خصلت در معاويه بود كه يكي از آنها هم سبب عذاب است : خلافت را با زور و شمشير غصب كرد . فرزندش را كه مست و شراب خوار بود ، به خلافت منصوب كرد . لباس حرير مي پوشيد . تنبور مي زد . ادعائي كه در مورد زياد كرد ( او را پسر پدر خود خواند ) و حجر بن عدي و يارانش را مظلومانه شهيد كرد . » ( 2 )
ابن تيميه به شدت از جنايت هاي يزيد بن معاويه دفاع مي كرد و با هر حيله و توجيهي درصدد پاك سازي شخصيت يزيد برآمد . براي نمونه نوشت :
« يزيد به كشتن حسين راضي نبود و حتي از اين امر اظهار نارضايتي كرد . » ( 3 )
اين در حالي است كه تفتازاني مي گويد :
« حق اين است كه رضايت يزيد به قتل حسين : و خوشحالي او از اين امر و اهانت به اهل بيت رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) از جمله متواتر است و ما در كفر او شكّي نداريم . لعنت خدا بر او و بر انصار و اعوانش باد . » ( 4 )
ابن تيميه در جايي ديگر ، به اسارت رفتن اهل بيت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . همان ، ج 14 ، ص 125 و وفيات الأعيان : ج 1 ، ص 77
2 . كامل بن اثير ، ج 3 ، ص 487
3 . رأس الحسين ، ص 207
4 . شرح العقائد النسفيه ، ص 181
________________________________________ 120 ________________________________________
امام حسين : را انكار كرده ( 1 ) و نوشته است :
« يزيد به كشتن حسين امر نكرد . سرها را نزد او نياوردند و با چوب بر دندان هاي حسين نزد ، بلكه اين عبيدالله بن زياد بود كه اين كارها را انجام داد . » ( 2 )
ابن اثير از وي پرسيده است : پس چرا عبيدالله را از مقامش عزل نكرد ( 3 ) و حتي او را بر اين عمل توبيخ نكرد ؟ ( 4 )
همه اين سخنان در حالي است كه در نقطه مقابل ابن تيميه ، بنيان گذار وهابيت ، علماي اهل سنت نظر ديگري دارند و يزيد بن معاويه را به دليل شهادت امام حسين : و ديگر جنايت هايش به شدت سرزنش كرده اند .
آلوسي مي گويد :
« هر كسي بگويد : يزيد با اين كارش معصيت نكرده است و لعنش جايز نيست ، بايد در شمار انصار يزيد قرار گيرد . » ( 5 )
تفتازاني نيز مي گويد :
« رضايت يزيد در كشتن حسين و خوش حالي او به آن و اهانت اهل بيت : از متواترات معنوي است . » ( 6 )
جاحظ مي گويد :
« جنايت هايي كه يزيد مرتكب آن شد ، از قبيل
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . منهاج السنة ، ج 2 ، ص 226
2 . سئوال في يزيد بن معاويه ، ص 16
3 . كامل ابن اثير ، ج 3 ، ص 319
4 . همان ، ص 301
5 . تفسير روح المعاني ، ج 26 ، ص 73
6 . شرح عقايد نسفيه ، ص 181
________________________________________ 121 ________________________________________
كشتن حسين ، به اسارت بردن اهل بيتش ، چوب زدن به دندانها و سر مبارك حضرت ، ترساندن اهل مدينه و خراب كردن كعبه ، همگي بر قساوت و غلظت و نفاق و خروج از ايمان دلالت دارد . پس او فاسق و ملعون است و هر كس كه از دشنام دادن ملعون جلوگيري كند ، خودش معلون است . » ( 1 )
در مخالفت پايه گذار مكتب وهابيت همين بس كه علامه زاهد كوثري مي گويد :
« از كلمات او آثار بغض و دشمني با علي ( عليه السلام ) ظاهر مي شود . » ( 2 )
و حسن بن علي سقّاف هم مي گويد :
« ابن تيميه كسي است كه او را "شيخ الاسلام" مي نامند و گروهي نيز به كلماتش استدلال مي كنند ، در حالي كه او ناصبي و دشمن علي ( عليه السلام ) است و به فاطمه ( عليها السلام ) نسبت نفاق داده است . » ( 3 )
در حقيقت ، منافق كسي است كه به فرموده امام علي ( عليه السلام ) در صحيح مسلم ، صحيح ترمذي و سنن ابن ماجه ، بغض علي ( عليه السلام ) را در دل داشته باشد . اميرالمؤمنين علي ( عليه السلام ) مي فرمايد :
« قسم به كسي كه دانه را شكافت و خلايق را آفريد ، عهد پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) به من اين است كه دوست
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . رسائل جاحظ ، ص 298
2 . الحاوي في سيرة الطحاوي ، ص 26
3 . التنبيه و الردّ ، سقاف ، ص 7
________________________________________ 122 ________________________________________
ندارد مرا مگر مؤمن و دشمن ندارد مرا مگر منافق . ( 1 )
در اين جا استاد فياض با عذرخواهي از حاضران گفت : هر چند مسائل فراواني براي نقد و بررسي وجود دارد ، ولي وقت جلسه بيش از اين گنجايش ندارد . از اين رو ، براي امروز مباحث را كافي مي دانم و اميدوارم كه يك بار ديگر توفيق الهي شامل حال همه ما شود و در نشستي ديگر مباحث ديگر را بررسي كنيم . آن گاه رايحه دل انگيز صلوات فضاي جلسه را معطر ساخت . « اَللّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ » .
محمد : اصلاً گذشت زمان را احساس نكرديم . ساعت 30/10 دقيقه شب است . چه قدر خوب است كه عمر آدم در چنين جلساتي بگذرد .
هادي : عجب جلسه خوبي بود . يكي از بهترين روزهاي عمر من به شمار مي آيد . تا امروز اين قدر درباره عقايد وهابيان و شبهه هاي آنها نمي دانستم . بايد از شما تشكر كنم كه مرا به چنين جلسه اي راهنمايي كرديد تا جدّي تر به اين مسائل فكر كنم .
محمد : راستي نگفتي پيشنهاد دومتان چه بود ؟
هادي : از وقتي كه به ديدارت آمدم و با شنيدن صحبت هاي استاد فياض ، به اجراي يك برنامه فرهنگي در كاروان ها فكر مي كنم . به نظر من همه حجاج براي تشرف به سفر حج بايد واكسينه اعتقادي شوند و آمادگي لازم را براي رويارويي با شبهه ها پيدا كنند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح مسلم ، ج 1 ، ص 120 ، ح 131 ، كتاب الايمان و صحيح ترمذي ، ج 5 ، ص 601 ، ح 3736 و سنن ابن ماجه ، ج 1 ، ص 42 ، ح 114
________________________________________ 123 ________________________________________
برنامه ريزان فرهنگي حج بايد اين كار را انجام دهند ظاهراً روحانيان كاروان تا حدودي با شبهه شناسي و عقايد مخالفان آشنا مي شوند تا پاسخ گوي نيازهاي اوليه حجاج باشند ، ولي به نظر من ، بايد به اين كار تخصصي تر نگاه كرد .
لازم است در كنار آن ، آموزش عقايدي كه براي مدير معنوي كاروان در نظر مي گيرند ، هر كاروان ، يك يا دو نشست تخصصي با تمام حجاج به فراخور مخاطبان در نظر بگيرند و از استاداني همچون استاد فيّاض نيز كه به حمدالله تعدادشان كم نيست ، استفاده كنند . حضور ايشان ( استاد فياض ) در ميان حجاج مشتاق و برپايي جلسه پرسش و پاسخ مي تواند بسيار مؤثر باشد . نظر شما چيست ؟
محمد : بسيار خوب است . اين استادان مي دانند كه با مخاطبان خاص چگونه سخن بگويند و پيشاپيش آنها را براي پاسخ گويي به پرسش هاي شبهه آميز آماده سازند .
هادي : حالا كه نظر شما هم مثبت است ، مي خواهم به روحاني و مدير كاروانمان تلفن كنم و از باب ( فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَات ) ( 1 ) ، اگر خدا بخواهد ، اولين نشست تخصصي را پيش از سفر حج برگزار كنيم و اگر خدا بخواهد ، اولين كارواني باشيم كه اين فكر را اجرا كنيم .
محمد : هادي جان ! از تدبيري كه به خرج مي دهيد و قبل از انجام اين كار ، با روحاني و مدير كاروان هماهنگ مي كنيد ، بسيار خوشحالم ؛ چون در آن صورت ، درصد اجراي موفق كار بالا مي رود .
هادي : پس اگر اجازه بدهيد ، ابتدا به روحاني كاروان و
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . بقره ، 148 ، مائده ، 48
________________________________________ 124 ________________________________________
بعد هم با مدير محترم هماهنگ كنم . از نظر مديريت معنوي و اجرايي ، هر دو اين بزرگواران در سطح بالايي هستند و بسيار مدبّر و مجرّبند ، و هميشه از پيشنهادهاي خوب حجاج استقبال مي كنند . شايد براي جلب موافقت آقايان با برگزاري اين جلسه ، با توجه به شناختي كه از آنها دارم ، وقت زيادي لازم نباشد . بگذاريد تا فرصت باقي است و دوستان سرگرم صحبت با استاد فياض در پايان جلسه هستند ، با آنها هماهنگ كنم و در آن صورت ، از جناب فياض هم دعوت به عمل مي آوريم .
هادي ( پس از هماهنگي با روحاني و مدير كاروان ) : محمد نمي داني چه قدر خوشحال شدند به ويژه روحاني مقرّر كاروان . ظاهراً آشنايي نسبي با استاد فياض هم داشتند و حتي شكسته نفسي فرمود و گفت بنده هم به چنين نشست هايي نياز دارم تا چه رسد به حجاج .
مدير كاروان هم با سعه صدر و بزرگواري گفت اگر روحاني گرامي بپذيرند ، بنده حرفي ندارم و با افتخار ، مقدّمات برگزاري اين نشست را آماده مي كنم و تبليغات لازم و وسايل پذيرايي از حجاج را فراهم مي آوريم .
بنابراين ، همه چيز آماده برگزاري يك سنّت حسنه ؛ يعني يك نشست تخصصي با عنوان آشنايي با عقايد وهابيت و اهل سنت است . نمي داني محمد جان ! از شادي در پوستم نمي گنجم . جوانان مشتاق در كاروان حج همه سراپا منتظر شنيدن سخنان استاد فياض خواهند بود و با ديد بازتري به اين سفر روحاني خواهند رفت .
محمد : ظاهراً صحبت مدعوين با جناب فياض در حال
________________________________________ 125 ________________________________________
تمام شدن است . بهتر است برويم خدمتشان و اگر مقدور بود از ايشان وقت بگيريم . ( هر دو با هم پيش استاد مي رويم ) .
محمد : جناب استاد فياض ، ايشان آقا هادي ، دوست بنده و مسافر ديار وحي هستند ، ايده اي دارد كه مي خواهد خدمت شما عرض كند . هر چند خسته ايد ، ولي سعي مي كنيم مزاحمت مان كوتاه باشد .
استاد فياض : بسيار خوشوقتم ( با هادي احوال پرسي مي كند )
ايده تان چيست ؟ منتظرم بشنوم .
هادي : استاد ! بر خودم فرض مي دانم از باب « مَنْ عَلَّمَني حَرْفَاً فَقَدْ صَيَّرَني عَبْدَاً ؛ هر كه كلمه اي به من ياد دهد ، مرا بنده خود گردانيده است . » ( 1 ) از جناب عالي سپاس گزاري كنم . من احساس مي كنم كه مسافران حج به يك نشست تخصصي و ويژه با حضور استاداني همچون شما نياز داشته باشند تا براي رويارويي با شبهه ها و پرسش هاي وهابيت آمادگي پيدا كنند . اهميت كار هم وقتي بيشتر مي شود كه بگويم كاروان ما شامل جوانان مشتاق است .
استاد فياض : بحمد الله هر كارواني از نعمت داشتن يك مدير معنوي و روحاني فاضل برخوردار است . با وجود اين ، چه ضرورتي به حضور بنده است ؟
هادي : حضرت استاد ! حضور يك استاد متخصص كه سال ها در اين زمينه كار تحقيقي و تخصصي انجام داده و
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . اين جمله ، از حديث معروف حضرت علي ( عليه السلام ) گرفته شده است كه مي فرمايد : « مَنْ تَعَلَّمْتُ مِنْهُ حَرْفَاً صِرْتُ لَهُ عَبْدَاً » ( عوالي اللئالي ، ج1 ، ص 292 .
________________________________________ 126 ________________________________________
از نزديك با پيروان مذاهب مختلف برخورد كرده است ، حتي مدتي را در مناطق ويژه سپري كرده و كوله باري از علم و تجربه آموخته ، بسيار براي كاروانيان مغتنم است . در مورد اين جلسه هم با ايشان و مدير كاروان ها هماهنگ شده است . آنان از ما مشتاق تر بودند .
استاد فياض : ببينم روحاني كاروان شما چه كسي است ؟
هادي : جناب آقاي حقّاني هستند . ايشان الگوي علم و عمل براي همه ما بوده و هستند و در جلسه هاي قبل از سفر حج ، بسيار از ايشان سوده برده ايم .
استاد فياض : نسبت به ايشان مقداري شناخت دارم . شنيده ام درباره مهدويت تحقيقات زيادي انجام داده اند . يكي از تأليفاتشان را هم مطالعه كردم و استفاده خوبي بردم . بسيار مايلم ايشان را از نزديك ببينم . همين طور حضور در ميان جوانان را هم دوست دارم ، به شرطي كه پيش از جلسه پرسش و پاسخ ، جناب حقّاني يك بحث مهدويت را مطرح كنند .
هادي : حضرت استاد ! بسيار ممنونم . ان شاء الله بتوانيم به صورت مطلوب از ارمغان علمي شما براي سفر معنوي مان توشه برداريم . در مورد پيشنهادتان هم سعي مي كنيم با جناب حقاني صحبت كنيم و از هر دو شما بزرگوار بهره بگيريم . براي انجام جلسه جنابعالي چه روزي فرصت داريد ؟
استاد فياض ( به برنامه هاي خود نگاهي مي اندازد ) و مي گويد : بعد از ظهر سه شنبه برنامه اي ندارم . بنابراين ، مي توانم خدمتتان باشم .
هادي : پس برنامه ما براي روز سه شنبه ساعت 3 بعد
________________________________________ 127 ________________________________________
از ظهر . اگر ممكن است شماره تماستان را هم جهت هماهنگي داشته باشيم ، ممنون مي شويم .
هادي و محمد پس از دريافت شماره تماس از استاد فياض خداحافظي مي كنند و در بين راه ، هادي از محمد هم دعوت مي كند كه در اين جلسه شركت كند و تا آنجا كه مي تواند ، او را در سامان دهي اين حركت فرهنگي كمك كند . محمد هم به گرمي استقبال مي كند .
بي ترديد ، اين رخداد فرهنگي و استفاده از مطالب آن مي تواند ره توشه اي گران بها براي همه مسافران ديار وحي باشد . از اين رو ، سفارش مي شود كه براي آشنايي با مسائلي كه در آن جلسه مطرح شد ، جلد دوم اين نوشتار را نيز مطالعه كنيد و بر آشنايي خود از مذهب تشيع و ديگر مذاهب اسلامي بيفزاييد . همچنين اميد كه نگارنده مشمول رحمت و آمرزش بي پايان خداوند مهربان قرار گيرد .
در پايان ، آرزو داريم زماني فرا رسد كه همه مذاهب اسلامي ، اختلاف سليقه را كنار نهند و چون بنياني مرصوص در كنار هم باشند . چه قدر شيرين خواهد بود كه بررسي اختلافات كوچك فقهي و اعتقادي برعهده كارشناسان نهاده شود تا در فضايي آرام و علمي به حلّ و فصل آن بپردازند . در عوض ، بايد كوشيد به مشتركات اصيل مذاهب اسلامي همچون توحيد ، نبوت ، معاد ، نماز ، حج و جهاد و مانند آن تأكيد شود تا به وحدت و هم دلي بيشتر نزديك شويم و زمينه مناسبي براي سربلندي اسلام و مسلمانان فراهم آوريم . آن روز دير نيست كه شاهد كلمه توحيد و توحيد كلمه و پاي بندي به اصل اتّحاد
________________________________________ 128 ________________________________________
و انسجام اسلامي و وانهادن تفرقه و درگيري و اختلافات داخلي جهان اسلام باشيم .
آيا زمان آن فرا نرسيده است كه با توطئه هاي دشمنان اسلام آشنا شويم ؛ كساني كه بقاي آنها به پر رنگ شدن اختلافات داخلي جهان اسلام وابسته است ؟
پس بياييم يك بار ديگر وضعيت كنوني جهان ا سلام را مرور كنيم و ببينيم هر ساله چه تعداد از مسلمانان با مذاهب مختلف اسلامي با توطئه دشمنان در سراسر كشورهاي اسلامي از فلسطين ، عراق ، لبنان ، افغانستان ، چچن و بوسني و . . . از دست مي روند .
بايد دانست بسياري از زيان هاي مادي و معنوي را خود مسلمانان به تحريك دشمنان بر پيكر اسلام وارد مي آورند و حتي دشمن متحمّل هزينه هم نمي شود .
دشمن براي دست يابي به اهداف شيطاني خود از بعضي مسلمانان استفاده ابزاري مي كند و بر اين بي تدبيري و دنباله روي بعضي از مسلمانان ساده لوح و متعصّب از آموزه هاي خرافي پوزخند مي زند .
در جلد دوم اين نوشتار به بررسي پرسش هاي وهابيت براي دامن زدن به كشمكش هاي اعتقادي و شبهه پراكني ميان مذاهب اسلامي مي پردازيم . همين شبهه ها مقدمه اي براي عمليات هاي انتحاري و كشتارهاي وسيع است كه اكنون با طراحي دشمنان اسلام به ويژه استكبار جهاني ، وهابيان در سراسر جهان اسلام به آن دست مي يازند .
به اميد بصيرت و بينايي هر چه بيشتر مسلمانان
ايام عزّت و سربلندي تان مستدام باد
________________________________________ 129 ________________________________________
پرسش نامه
1 . اكنون حدوداً چند پايگاه اينترنتي به تبليغ وهابيت مشغولند ؟
الف ) 20000
ب ) 30000
ج ) 40000
2 . كدام يك از علماي اهل سنت ابن تيميه را تكفير كردند و به او انتقاد وارد آوردند ؟
الف ) تقي الدين السبكي و ابن حجر هيثمي
ب ) ابن حجر عسقلاني و آلوسي
ج ) همه موارد
3 . نخستين بار چه كسي سلفي گري را در قرن چهارم هجري بنيان نهاد ؟
الف ) احمد بن حنبل
ب ) ابن تيميه
ج ) محمد بن عبدالوهاب
4 . به عقيده وهابي ، اگر كسي شهادتين را بر زبان جاري كند ، ولي بدان عمل نكند ، . . . .
الف ) كافر و مشرك است
ب ) خون و مال او حلال است
ج ) هر دو مورد
5 . مستمر همفر با كدام يك از شخصيت هاي زير دوستي ديرينه و پايدار داشته است ؟
الف ) ابن تيميه
ب ) محمد بن عبدالوهاب
ج ) محمد بن مسعود
6 . از ديدگاه وهابيت ، كدام يك از موارد زير بدعت است ؟
الف ) سجده بر تربت و قرآن بر ميّت
ب ) برگزاري جشن ميلاد و ذكر با تسبيح
ج ) هر دو
7 . به نوشته احمد زيني دحلان ، مفتي مكه مكرمه ، شرط ورود به آيين وهابيت از ديدگاه محمد بن عبدالوهاب چيست ؟
الف ) شهادت به كفر اهل سنت
ب ) شهادت به كفر شيعيان
ج ) هر دو
8 . از ديدگاه وهابيت ، توحيد و خداوند چگونه معرفي مي شود ؟
الف ) اعتقاد به جسمانيت خداوند و رؤيت حسي او
ب ) از عرش پايين آمدن خداوند در هر شب
ج ) هر دو مورد
9 . غزالي ، دانشمند معروف اهل سنت درباره عقيده به توحيد و خداوند چه نظري دارد ؟
________________________________________ 130 ________________________________________
الف ) كسي كه به ذهنش خطور كند خداوند تعالي جسم دارد ، بت پرست است
ب ) اگر كسي بگويد خداوند دست و پا دارد ، كافر و بدعت گزار است
ج ) هيچ كدام
10 . مهم ترين واژه هايي كه وهابيت براي پاسخ به اهل سنت و شيعيان به كار مي گيرند ، چيست ؟
الف ) كفر ، شرك ، كذب ، بدعت
ب ) كفر و بدعت
ج ) بدعت
11 . كدام يك از گزينه هاي زير ، نظر ابن تيميه از پايه گذاران فرقه وهابيت است ؟
الف ) دست گذاشتن روي قبر پيامبر و بوسيدن آن جايز نيست و مخالف توحيد است
ب ) هر گونه زيارت قبور ، چه قبر پيامبر و غير آن شرك و حرام است
ج ) هر دو گزينه صحيح است
12 . كدام يك از علماي اهل سنت به زيارت قبر پيامبراكرم ( صلّي الله عليه وآله ) سفارش كرده اند ؟
الف ) نورالدين سمهودي ـ قسطلاني
ب ) بن باز
ج ) هيچ كدام
13 . اين نظريه را چه كسي مطرح كرده است : « ارتباط پيامبر بعد از مرگ با اين دنيا قطع مي شود و بر چيزي توانايي ندارد »
الف ) محمد بن عبدالوهاب
ب ) شيخ عبدالعزيز بن عبدالله آل شيخ
ج ) ابن تيميه
14 . كدام يك از علماي اهل سنت ، زندگي پس از مرگ پيامبران را قبول دارند ؟
الف ) ابن حجر عسقلاني
ب ) قسطلاني
ج ) هر دو
15 . كدام يك از گزينه هاي زير در مورد نظر شيعيان درباره توسل درست است ؟
الف ) متوسّل معتقد است كه كسي نزد خداوند آبرو دارد و مي تواند براي قضاي حاجتش واسطه شود
ب ) پيامبران و اوليا هم به صورت مستقيم و بدون استفاده از قدرت الهي ، نمي توانند حوايج انسان ها را برآورده سازند
ج ) گزينه الف و ب درست است
________________________________________ 131 ________________________________________
16 . كدام يك از فرقه ها توسل را نمي پذيرند ؟
الف ) شافعي ها
ب ) حنفي ها
ج ) وهابيت
17 . چه كسي قاتل امام علي ( عليه السلام ) را ستوده و وي را تبرئه كرده است ؟
الف ) احمد بن حنبل
ب ) حنفي ها
ج ) وهابيت
18 . چه كسي مي گويد كه پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) زيارت قبور را به من ياد داد ؟
الف ) عايشه
ب ) خليفه دوم
ج ) عبدالله بن عمر
19 . كدام يك از علماي اهل سنت مي گفت براي رفع مشكلش به زيارت قبر موسي بن جعفر ( عليه السلام ) مي رفت ؟
الف ) ابوخلال شيخ حنابله
ب ) محمد بن حنفيه
ج ) ابن ابي شيبه
20 . كدام يك از علماي اهل سنت جواز زيارت زنان از قبور را به نقل از پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) تصريح كرده اند ؟
الف ) حاكم نيشابوري و ذهبي
ب ) ابن عابدين
ج ) الف و ب
21 . كدام يك از علماي اهل سنت به جواز خواندن نماز در مقبره ها فتوا داده اند ؟
الف ) مالك بن انس
ب ) عبدالغني نابلسي
ج ) هر دو
22 . كدام يك از دلايل زير ساختن بنا بر روي قبر را اثبات مي كند ؟
الف ) سيره و روش مسلمانان
ب ) مخدوش بودن روايات منهي
ج ) هر دو
23 . چه كسي از بني اميه ، به ويژه معاويه و يزيد دفاع مي كند و چه كسي هر گونه فضايلي در معاويه را رد مي كند ؟
الف ) محمد بن عبدالوهاب ـ نسايي
ب ) ابن تيميه ـ احمد بن حنبل
ج ) محمد بن عبدالوهاب ـ حسن بصري
24 . كدام يك از شخصيت هاي زير به اسارت رفتن اهل بيت امام حسين ( عليه السلام ) را انكار كرده است ؟
الف ) نسفي
ب ) ابن اثير
ج ) ابن تيميه
25 . اين جمله از كدام يك از علماي اهل سنت است : « رضايت يزيد به كشتن حسين و خوش حالي او به آن و اهانت اهل بيت ( عليهم السلام ) از متواترات معنوي است »
الف ) آلوسي
ب ) جاحظ
ج ) تفتازاني
________________________________________ 132 ________________________________________
پاسخ نامه
نام و نام خانوادگي . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . شماره شناسنامه . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
تاريخ تولد . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . ميزان تحصيلات . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
شماره كاروان . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . استان . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . شهرستان . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
نشاني و تلفن . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
الف ب ج
1 .
2 .
3 .
4 .
5 .
6 .
7 .
8 .
9 .
10 .
11 .
12 .
13 .
14 .
15 .
16 .
17 .
18 .
19 .
20 .
21 .
22 .
23 .
24 .
25 .

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br><em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
13 + 7 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .