نقد وهابيت از درون

علی اصغر رضوانی

دیباچه

تاريخ انديشه اسلامي همراه فراز و فرودها و آکنده از تحول و دگرگوني‌‌ها و تنوع برداشت‌‌ها و نظريه‌‌‌هاست. در اين تاريخ پرتحول، فرقه‌‌ها و مذاهب گوناگون و با انگيزه‌‌ها و مباني مختلفي ظهور نموده و برخي از آنان پس از چندي به فراموشي سپرده شده‌‌اند و برخي نيز با سير تحول همچنان در جوامع اسلامي نقش‌آفرينند، اما در اين ميان، فرقه وهابيت را سير و سرّ ديگري است؛ زيرا اين فرقه با آنکه از انديشه استواري در ميان صاحب‌نظران اسلامي برخوردار نيست، اما بر آن است تا انديشه‌‌هاي نااستوار و متحجرانه خويش را به ساير مسلمانان تحميل نموده و خود را تنها ميدان‌دار انديشه و تفکر اسلامي بقبولاند.

از اين‌رو، شناخت راز و رمزها و سير تحول و انديشه‌‌هاي اين فرقه کاري است بايستة تحقيق که استاد ارجمند جناب آقاي علي‌اصغر رضواني با تلاش پيگير و درخور تقدير به

--------------------------------------------------------------------------------
14

--------------------------------------------------------------------------------

زواياي پيدا و پنهان اين تفکر پرداخته و با بهره‌ِ‌مندي از منابع تحقيقاتي فراوان به واکاوي انديشه‌‌ها و نگرش‌‌هاي اين فرقه پرداخته است.

ضمن تقدير و تشکر از زحمات ايشان، اميد است اين سلسله تحقيقات موجب آشنايي بيشتر با اين فرقه انحرافي گرديده و با بهره‌گيري از ديدگاه‌هاي انديشمندان و صاحب‌نظران در چاپ‌هاي بعدي بر ارتقاي کيفي اين مجموعه افزوده شود.

انه ولي التوفيق

مرکز تحقيقات حج

گروه کلام و معارف

--------------------------------------------------------------------------------
16

--------------------------------------------------------------------------------

در عربستان و منطقه مدتي است از علماي اهل سنت افرادي پيدا شده‌اند که با تندروي‌هاي سلفي‌ها و وهابيان مخالفت کرده و در برابر افکار ناصواب آنها ايستاده‌اند. آنان در کتاب‌ها و سخنان خود به شبهات وهابيان پاسخ داده و آنها را به اعتدال و ميانه‌روي دعوت مي‌نمايند. ما در اين کتاب ديدگاه‌هاي دو تن از آنان را بررسي مي‌کنيم.

--------------------------------------------------------------------------------
19

--------------------------------------------------------------------------------

بخش اول:

محمد علوي مالکي

--------------------------------------------------------------------------------
20

--------------------------------------------------------------------------------

--------------------------------------------------------------------------------
21

--------------------------------------------------------------------------------

شرح حال مالکي

نسب او اين‌گونه است: سيدمحمّد حسن فرزند علوي، فرزند عباس، فرزند عبدالعزيز مالکي حسني ادريسي.

او در مکه مکرمه در خانواده علمي متولد شد که پدر و جدّش محدث و عالم بوده و نيز بسياري از خاندانش در زمره عالمان بوده‌اند. او بسياري از کتاب‌هاي حديث را از پدرش و از جدش روايت کرده است. محمّد در مکه نشو و نما پيدا کرده و در حلقات درسي که در مسجدالحرام تشکيل مي‌شد شرکت مي‌کرد و نيز در مدرسه «الفلاح» و مدرسه «تحفيظ القرآن الکريم» دروس خود را فراگرفت.

او به جهت فراگيري علم مسافرت‌هايي را به مصر و مغرب و هند و پاکستان و شهرهاي شام داشت و در اين سفرها از شخصيت‌هاي مختلف استفاده کرده و به زيارت مشاهد مشرفه آن ديار رفت.

محمّد قبل از رسيدن به بلوغ به دستور پدرش سيد علوي مالکي هر درسي را که نزد او فراگرفته بود تدريس مي‌نمود، و اسانيد را از محدثان

--------------------------------------------------------------------------------
22

--------------------------------------------------------------------------------

و فقهاء در کشورهاي اسلامي فرا مي‌گرفت که مجموع آن به دويست شيخ مي‌رسد، و قرائت‌هاي هفت گانه را نزد شيخ قراء در شهر «حمص» شام به نام شيخ عبدالعزيز السود فرا گرفت و از او در اين زمينه اجازه گرفت، و لذا تا مدت زماني او يکي از اعضاي گروه داوران مسابقات قرآن کريم در مکه مکرمه به حساب مي‌آمد، که به جهت کثرت اشتغالاتش از اين کار عذرخواهي نمود. او به طور رسمي به عنوان استاد و مدرس در دانشکده شريعت در مکه مکرمه در سال1390ه‍ . ق انتخاب شد، و پس از سه سال از وفات پدرش علما در خانه او جمع شده و او را مکلف به تدريس در مسجد الحرام به جاي پدرش نمودند.

در چنين ايامي بود که مباحثي را در راديو و تلوزيون عربستان مطرح نمود که بخشي از آن درباره سيره نبوي بود، ولي بعد از مدتي از دانشگاه بيرون آمده و مشغول به تأليف و تبليغ شد، و در کنفرانس‌هاي بين‌المللي بسياري شرکت کرده و مباحثي را مطرح نمود.

مؤلفات مالکي

از او تأليفاتي بر جاي مانده از آن جمله عبارت است از:

1. دراسات حول الموطأ؛

2. فضل الموطأ و عناية الامة الاسلامية به؛

3. دراسة مقارنة عن روايات موطأ الامام مالک؛

4. شبهات حول الموطأ و ردّها؛

5. امام دارالهجرة مالک بن انس؛

--------------------------------------------------------------------------------
23

--------------------------------------------------------------------------------

6. اسماء الرجال؛

7. التصوّف؛

8. علم الأسانيد؛

9. الأثبات؛

10. القواعد الاساسية في علم مصطلح الحديث؛

11. القواعد الاساسية في علوم القرآن؛

12. القواعد الاساسية في اصول الفقه؛

13. زبدة الإتقان في علوم القرآن؛

14. العقود اللؤلؤية في الأسانيد العلوية؛

15. اتحاف ذوي الهمم العلية برفع اسانيد والدي السنية؛

16. الطالع السعيد المنتخب من المسلسلات و الاسانيد؛

17. في رحاب البيت الحرام؛

18. الانسان الکامل؛

19. تاريخ الحوادث النبوية؛

20. مفاهيم يجب ان تصحح؛

21. الزيارة النبويه؛

22. التحذير من المجازفة بالتکفير؛

23. هو الله؛

24. منهج السلف في فهم النصوص.

و ديگر کتاب‌هايي که به صد کتاب مي‌رسد، و برخي از آنها به طبع رسيده و بقيه مخطوط مي‌باشد.

--------------------------------------------------------------------------------
24

--------------------------------------------------------------------------------

مشايخ مالکي

محمّد بن علوي مالکي مشايخي داشته که از آنان با سند روايات را نقل کرده است که از جمله آن عبارتند از:

1. سيد علوي بن عباس مالکي حسني (م 1391)؛

2. شيخ محمّد يحيي بن شيخ امان (م 1387)؛

3. شيخ محمّد عربي تباني (م 1390)؛

4. شيخ حسن بن سعيد يماني (م 1391)؛

5. شيخ محمّد حافظ تيجاني، استاد حديث در مصر(م 1398)؛

6. شيخ حسن بن محمّد مشاط (م 1399)؛

7. شيخ محمّد نور سيف بن هلال مکي (م 1303)؛

8. شيخ عبدالله بن سعيد للحجي (م 1410)؛

9. شيخ محمّد يس فاداني (م 1410)؛

10. شيخ فقيه، حسنين بن محمّد مخلوف، مفتي مصر (م1411)؛

11. شيخ محمّد ابراهيم ابوالعيون،شيخ خلوتيه در مصر؛

12. شيخ محدث محمّد زکريا کاندهلوي، شيخ حديث در هند؛

13. شيخ محدث حبيب الرحمان اعظمي، شيخ حديث؛

14. شيخ محدث محمّد يوسف بنوري بکراتسي؛

15. شيخ محمّد شفيع، مفتي پاکستان؛

16. شيخ محمّد اسعد عبجي مفتي شافعه در حلب؛

17. سيد حسن بن احمد بن عبدالباري اهدل يماني؛

18. سيد مکي بن محمّد بن جعفر کتاني دمشقي؛

--------------------------------------------------------------------------------
25

--------------------------------------------------------------------------------

19. شيخ محدث امين بن محمود خطاب سبکي مصري؛

20. شيخ معمر محمّد بن عبدالله عربي مصري، معروف به عقوري، شاگرد باجوري.

حکم وهابيان به تکفير مالکي

بعد از آنکه محمّد بن علوي مالکي افکار خود را که بخشي از آنها بر ضد وهابيان بوده در جامعه منتشر کرد هيئت علماي افتاي سعودي و وهابي بيانيه‌اي را بر ضدّ او در تاريخ 11/11/1401ه‍ .ق با رقم 86 صادر کردند که در آن تصريح به ضلالت و گمراهي او شده است، و در آن بيانيه اين چنين آمده است:

نظر مجلس هيئة کبار العلماء فيما عرضه سماحة الرئيس العام لادارات البحوث العلمية و الافتاء و الدعوة و الارشاد، ممّا بلغه من انّ لمحمد علوي مالکي نشاطاً کبيراً في نشر البدع و الخرافات، و الدعوة الي الضلال و الوثنية، و انّه يؤلّف الکتب و يتصل بالناس، و يقوم بالأسفار من اجل تلک الامور، و اطلع علي کتابه «الذخائر المحمدية»و کتابه «الصلوات المأثورة» و کتابه «ادعية و صلوات»...

نظر مجلس هيئت بزرگان علما آن‌گونه که آن را شخص رئيس عام ادارات بحوث علمي و افتا و دعوت و ارشاد عرضه کرده و آن را ابلاغ نموده اين است که محمّد علوي مالکي فعاليت‌هاي گسترده و زيادي را در نشر بدعت‌ها و خرافات و دعوت به گمراهي و بت پرستي داشته است، و اينکه او کتاب‌هايي را تأليف کرده و بين

--------------------------------------------------------------------------------
26

--------------------------------------------------------------------------------

مردم توزيع مي‌کند و براي اين امر سفرهايي را انجام داده است، و ما به کتاب «الذخائر المحمدية» و کتاب «الصلوات المأثورة» و کتاب «ادعية و صلوات» دسترسي پيدا کرده‌ايم...

در آن مجلس فقراتي از کتاب‌هاي محمّد بن علوي مالکي خوانده شد و در آخر جلسه و در آخر بيانيه آمده است:

نحن انّما نهتم بتعقّب مثل هذه الأخطاء و الخطايا من اجل ان ننبه إلي خطورتها و خطرها من باب نصح المسلمين و ارشادهم و تحذيرهم ممّا يخشي منه علي العقيدة الصحيحة و الايمان الحق. و انّما نکتب لکم به کذلک لتتصرفوا حياله بما فيه الخير للإسلام و المسلمين; فکما انّ مصر مستهدفة من اعداء الاسلام بحکم عددها و عدتها و اجماعها من حيث الاصل علي السنة; فانّ السعودية مستهدفة بنفس القدر ان لم يکن اکثر بحکم موقعها من قلوب المسلمين، و بحکم عقيدتها القائمة علي حماية جناب التوحيد، و علي توجيه الناس الي السنة الصحيحة، و اهتمامها بنشر العقيدة في کل مکان. فلا اقل من ان ننبّه الي بعض مواطن الخطر لتعلموا علي درئه ما استطعتم، و الظن بکم بل الاعتقاد فيکم سيکون في محلّه ان شاء الله; فانّ الامر جدّ خطير کما رأيتم من بعض فقرات الکتاب.

ما به تعقيب مثل اين خطاها و گناهان مي‌پردازيم تا به خطر و اهميت آنها از باب نصيحت مسلمين و ارشاد و برحذر داشتن آنها آگاهي دهيم; امري که از آن به جهت عقيده صحيح و ايمان به حق ترسيده مي‌شود. و ما اين بيانيه را به اين جهت صادر کرديم تا

--------------------------------------------------------------------------------
27

--------------------------------------------------------------------------------

آن‌گونه که به صلاح اسلام و مسلمين است با او مقابله کنيد؛ زيرا همان‌گونه که مصر مورد تعرض دشمنان اسلام با عِدّه و عُدّه واقع شده و بر نابودي اصل سنت اتفاق پيدا گشته، همچنين سعوديه مورد هدف همين مشکل واقع شده اگر بيشتر از آن نباشد به جهت آنکه موقعيت خاصي در قلوب مسلمانان دارند، و به حکم آنکه عقيده‌اش قائم بر حمايت توحيد و توجيه مردم به سنت صحيح و اهتمام به نشر عقيده در هر مکان است. و لااقل بر ماست که برخي از خطرهاي او را به مردم تذکر دهيم تا در حدّ امکان جلو کارهاي او گرفته شود، و گمان به شما بلکه اعتقاد در حق شما در جاي خودش مي‌باشد اگر خدا بخواهد؛ چرا که قضيه جداً خطير است آن‌گونه که شما از برخي فقرات کتاب مشاهده کرديد.

مجلس هيئت بزرگان علماي وهابي نزد خود به اين نتيجه رسيدند که محمّد بن علوي مالکي داعي سوء بوده و اقدام به نشر گمراهي و بدعت‌ها مي‌کند و کتاب‌هاي او مملو از خرافات و دعوت به شرک و بت‌پرستي است. و لذا به اين نتيجه رسيدند تا در مورد اصلاح حال او و توبه از اقوالش بکوشند و او را نصيحت کرده و به قول خودشان حق را براي او نمايان سازند و تشخيص دادند که او را نزد شيخ عبدالله بن محمّد بن حميد، رئيس مجلس اعلي براي حکم و شيخ عبدالعزيز بن عبدالله بن باز، رئيس کلّ ادارات بحوث علمي و افتا و دعوت و ارشاد، و شيخ سليمان بن عبيد، رئيس کلّ شئون حرمين شريفين حاضر کرده تا به قول آنها پاسخگوي سخنان الحادي و صوفيه‌اي شود که از او صادر شده است.

--------------------------------------------------------------------------------
28

--------------------------------------------------------------------------------

اين اجتماع در محل «المجلس الأعلي للقضاء»يعني مجلس اعلاي حکم در روز پنج شنبه به تاريخ 17/10/1400ه‍ . ق تشکيل شد و جماعتي نيز در آن شرکت کردند و از محمّد بن مالکي علوي خواسته شد تا از مطالبي که در کتاب‌هاي او که در مصر چاپ شده و مشايخ او که درباره آنان سؤال کردند پاسخ دهد. و چون اهل مجلس شنيدند که کتاب «الذخائر المحمدية» و کتاب «الصلوات المأثورة» براي اوست، و خودش نيز بر آن اعتراف دارد با او در مطالبي که در آن دو کتاب آمده به مناقشه پرداختند و به او گفتند که امور شرکي و بدعت‌هايي که به نظر آنها در کتاب «الذخائر المحمدية» آورده را جمع کرده و کتباً بنويسد که از آنها رجوع کرده است، و سپس در روزنامه‌ها و راديو و تلويزيون اعلام برائت از آنها نمايد، و در غير اين صورت امر او را به حاکمان سعودي حواله دهند تا او را از برنامه‌ها و تدريس‌ها و فعاليت‌هاي علمي که در مسجدالحرام و راديو و تلويزيون و روزنامه‌ها دارد منع نمايد تا به قول آنها باطلش را در عالم اسلامي منتشر نسازد و سبب فتنه در بين مسلمانان نگردد.

گروه دائمي بحوث علمي و افتاي علماي وهابي سعودي آن دو کتابي را که محمّد بن علوي مالکي اعتراف کرده بود که از جانب اوست و خودش آن دو را تأليف و آماده چاپ کرده بين خود قرائت نمودند و آن مواردي را که به گمانشان از امور شرکي و بدعت بود جمع کرده و از سوي رئيس کلّ شئون حرمين شريفين با نامه‌اي به شماره 2788 در تاريخ 12/ 11/1400ه‍ . ق به سوي مالکي فرستادند،ولي او از درخواست

--------------------------------------------------------------------------------
29

--------------------------------------------------------------------------------

آنان و حکمي که در آن مجلس برايش کرده بودند امتناع ورزيد و در ضمن نامه‌اي رأي خود را در آن مکتوب کرده و به رئيس کلّ ادارات بحوث علمي و افتا و دعوت و ارشاد همراه با نامه رئيس کلّ شئون حرمين شريفين با رقم 2053/19 در تاريخ 26/12/1400ه‍ .ق فرستاد.

او در آن نامه چنين مرقوم مي‌کند: من دوبار در آن اجتماع حاضر شدم و نامه و خطاب شيخ عبدالعزيز و نوشته مشايخ بر من در آن مجالس عرضه شد، ولي من از پيشنهاد آنان امتناع کردم و خواستم تا در آن جلسات آنان را قانع کنم که نپذيرفتند، و لذا در آخر در جواب درخواست آنان تصريح به عدم موافقت با اعلام توبه خود کرده‌ام. بار ديگر در جلسه‌اي که در ماه رجب سال 1401ه‍ .ق در شهر رياض تشکيل شد در اين موضوع از سوي علماي وهابي نظر داده شد و به اين نتيجه رسيدند که بايد از راه ديگر با او به مقابله بپردازند، و تصميم بر اين گرفته شد که گروه دائمي بحوث علمي و افتا بيانيه‌اي صادر کرده و در آن مواردي را که در کتاب «الذخائر المحمدية» به نظر آنان شرک و بدعت به حساب مي‌آيد و به واليان امر از حکام سعودي ابلاغ نمايند، که از جمله اشکالات به نظر آنان در آن کتاب اينها بوده است:

1. ايشان در کتاب «الذخائر المحمدية» در صفحه275 ابياتي را نقل کرده که از جمله آنها اين دو بيت شعر است:

ولما رأيت الدهر قد حارب الوري جعلت لنفسي نعل سيده حصنا تـحصنت مـنه في بديع مثالها بسور منيع نـلت في ظله الأمنا و چون روزگار را مشاهده کردم که با مردم به جنگ درآمده براي

--------------------------------------------------------------------------------
30

--------------------------------------------------------------------------------

خود نعل سيدش [رسول خدا(صلّي الله عليه وآله وسلّم)] را محافظ خود نمودم.

و من در مثال بي‌نظيرش تحصن نمودم با حصاري محکم تا در سايه آن به امن و امان رسم.

2. او قصيده بکري را در دو صفحه از کتابش 158 ـ 159 آورده که در آن انواعي از شرک اکبر ـ به نظر وهابيان ـ است و در آن اعراض از خداي عزوجل شده; زيرا در آن قصيده چنين آمده است:

ما ارسل الرحمن أو يرسل

من رحمة تصعد أو تنزل

في ملکوت الله أو ملکه

من کلّ ما يختص أو يشتمل

الاّ وطه المصطفي عبده

نبيه مختاره المرسل

واسطة فيها واصل لها

يعلم هذا کل من يعقل

فلذبه من کل ما تشتکي

فهو شفيع دائماً يقبل

و لذبه من کل ما ترتجي

فانّه المرجع و الموئل

و ناده إن أزمة انشبت

اظفارها و استحکم المعضل

يا اکرم الخلق علي ربّه

و خير من فيهم به يسأل

کم مسني الکرب و کم مرة

فرجت کرباً بعضه يذهل

فبالذي خصک بين الوري

برتبة عنها العلا تنزل

عجّل باذهاب الذي اشتکي

فان توقفت فمن ذا اسأل

خداوند رحمان نفرستاده و نمي‌فرستد رحمتي را که بالا رود يا فرود آيد.

در ملکوت خدا يا مُلک او هر آنچه اختصاصي است يا عمومي.

به جز طه مصطفي بنده او، پيامبرش(صلّي الله عليه وآله وسلّم) که مختار او از بين فرستاده شدگان است.

او واسطه در بين مخلوقات و اصل آن هاست و هر فرد عاقلي اين

--------------------------------------------------------------------------------
31

--------------------------------------------------------------------------------

مطلب را درک مي‌کند.

پس به او پناه ببر از هر آنچه شکوه مي‌نمايي، و او شفيعي است که دائماً شفاعتش مورد قبول مي‌باشد.

و به او پناه ببر از هر آنچه اميد داري؛ چرا که او محل رجوع و بازگشت است.

و او را صدا کن هرگاه مشکلات بر تو روي آورد و معضلات بر تو محکم شد.

اي کريم‌ترين مخلوقات بر پروردگارش! و بهترين کسي که در بين خلايق از او سؤال مي‌شود.

چه گرفتاري‌هايي که بر من عارض شده و چندين بار مشکلات مرا برطرف کردي که برخي از آنها فراموش شده است.

پس قسم به کسي که تو را از بين مخلوقات به مقام و رتبه‌اي اختصاص داده و با آن رتبه از عالم بالا برکات نازل مي‌شود.

عجله کن به بردن آنچه که از آن شکوه مي‌نمايم، و اگر تو حاجتم را برآورده ننمايي پس از چه کسي درخواست نمايم.

3. او در صفحه 25 کتابش آورده است: «انّ ليلة مولده(صلّي الله عليه وآله وسلّم) افضل من ليلة القدر»; «همانا شب ميلاد پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) از شب قدر برتر است».

در حالي که اين حرف خطايي آشکار و واضح است; چرا که بدون شک شب قدر برترين شب‌هاست.(1)

4. او در صفحات 43 و 44 و 45 قصيده‌اي را از ابن حجر هيتمي

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1- اين تعليقه از گروه علماي وهابي بر کلام مالکي است.

--------------------------------------------------------------------------------
32

--------------------------------------------------------------------------------

نقل کرده که در آن اثبات حيات پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) به طور اطلاق است و اينکه آن حضرت وضو گرفته و نماز پنج گانه را مي‌خواند و حج به جاي آورده و روزه مي‌گيرد، و اين امور بر او محال نيست و اعمال بر او عرضه مي‌گردد. و نيز از هيتمي نقل کرده که او به پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) پناه مي‌برده و آن را تأييد کرده است در حالي که پناه به غير خدا نوعي از شرک اکبر است.(1)

5. او در صفحه 52 کتابش چنين مي‌گويد:

کسي که غرق در محبت انبيا و صالحان شود اين حالت او را به اذن در بوسيدن قبور آنان و دست کشيدن به آن قبرها و صورت ماليدن به آنها وا مي‌دارد. او اموري از اين قبيل را به برخي از صحابه نسبت داده و آنها را قبول کرده و انکار نکرده است، با اينکه اين امور از بدعت‌ها و وسايل شرک اکبر است و نسبت آنها به برخي از صحابه باطل مي‌باشد.

6. مالکي در صفحه 60 کتابش مي‌گويد:

همانا زيارت قبر شريف پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) از کمال حج است و اينکه زيارت او نزد صوفيه واجب مي‌باشد، و اينکه هجرت به سوي قبر پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) نزد آنان همانند هجرت به سوي پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) در زمان حيات اوست.

او اين مطالب را اقرار کرده و انکار ننموده است.

7. او کراماتي را براي زائر قبر پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) ذکر کرده که تمام آنها خبر

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1- اين تعليقه از گروه علماي وهابي است.

--------------------------------------------------------------------------------
33

--------------------------------------------------------------------------------

از غيب بوده و نسبتي است بر خدا بدون علم.

8. او دعوت به پناه بردن بر پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) و درخواست شفاعت از او هنگام زيارتش کرده و اين‌گونه مي‌نويسد:

و يتأکّد بتجديد التوبة في هذا الموقف الشريف و سؤال الله تعالي ان يجعلها لديه نصوحاً، و الاستشفاء به(صلّي الله عليه وآله وسلّم) في قبولها و الاکثار من الاستغفار و التضرّع بتلاوة الآية المذکورة، و ان يقول بعدها: و قد ظلمت نفسي ظلماً کثيراً، و اتيت بجهلي و غفلتي امراً کبيراً، و قد وفدت عليک زائراً و بک مستجيراً.(1)

و تأکيد مي‌شود به تجديد توبه در اين جايگاه شريف و درخواست از خداوند متعال که آن را نزد خود نصوح قرار دهد ـ که در آن بازگشت به گناه نباشد ـ و نيز درخواست شفاعت از پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) در قبول توبه، و اينکه زياد استغفار و تضرع کند با تلاوت آن آيه که ذکر شد(2)، و اينکه بعد از آن بگويد: و به طور حتم من به خودم ظلم زيادي کرده‌ام و با جهل و غفلتم امر بزرگي را اتيان نموده‌ام، و من به جهت زيارت بر تو وارد شده‌ام و تنها به تو پناه آورده‌ام.

آن‌گاه عالمان وهابي در تعليقه خود بر کلام مالکي مي‌نويسند: «و معلوم است که طلب شفاعت و پناه بردن به پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) بعد از وفاتش از انواع شرک اکبر است.»

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1- الذخائر المحمدية، ص 100.

2- مقصود آيه (وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِيماً) است.

--------------------------------------------------------------------------------
34

--------------------------------------------------------------------------------

9. او در صفحه 10 از کتابش شعري را ذکر کرده که همراه با دعا هنگام زيارت قبر پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) خوانده مي‌شود که از جمله آن اشعار عبارت است از:

هذا نزيلک اضحي لا ملاذ له الاّ جنابک يا سؤلي و يا املي اين است وضعيت من که اکنون بر تو فرود آمده‌ام و پناهي بر من نيست جز جناب تو ‌اي خواسته من و آرزويم.

و از او چنين آمده است:

ضيف ضعيف غريب قد انـاخ بکم

و يستجير بکم يا سادة العرب

يا مکرم الضيف يا عون الزمان و يا

غوث الفقير و مرمي القصد و الطلب

ميهماني است ضعيف و غريب که بر شما وارد شده و به شما پناه مي‌برد‌ اي بزرگان عرب.

اي اکرام کننده ميهمان، و‌اي کمک‌کننده زمان، و‌اي پناه فقيران و هدف قصدها و طلب‌ها.

10. و نيز از برخي از شعرا در ص 102 کتابش شعري را اين‌گونه نقل کرده است:

اترضي مع الجاه المنيع ضياعنا

و نحن إلي اعتاب بابک ننسب

افضها علينا نفخة نبوية

تلمّ شتات المسلمين و ترأب

آيا با آن مقام بزرگي که داراي راضي مي‌شوي که ما ضايع شويم؟ در حالي که ما به عتبه‌هاي در خانه تو منسوب مي‌باشيم.

تو بر ما از نفخات نبويّه‌ات بريز، تا پراکندگي مسلمين را جمع

--------------------------------------------------------------------------------
35

--------------------------------------------------------------------------------

کرده و آنان را اصلاح نمايي.

آن‌گاه بر علماي وهابي تعليقه خود بر اين اشعار مي‌نويسند: «و اين ابيات پنج گانه از شرک اکبر است. پناه بر خد».

11. او در صفحه 54 کتابش بيتي را از قصيده همزيه اين‌گونه آورده است:

ليته خصني برؤية وجه

زال عن کل من رآه العناء

اي کاش يک نظر اختصاصي به من مي‌کرد تا از هر آن کس که من او را ديده‌ام زحمتم زايل گردد.

علماي وهابي در تعليقه اين شعر مي‌نويسند:

اين حرف دروغ و باطل است؛ چرا که در زمان حيات پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) عليه الصلاة و السلام اقوام بسياري او را ديده‌اند در حالي که از آنان زحمت و کفرشان زايل نشده است.

12. او در صفحه 157 درباره کفش پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) در اين دو بيت غلو کرده و مي‌گويد:

علي رأس هذا الکون نعل محمّد

سمت فجميـع الخلـق تحـت ظـلاله

لدي الطور موسي نـودي اخـلع

و احمد إلي العرش لم يأمر بخلع نعاله

بر سر اين عالم نعل محمّد است که بالا رفته پس تمام خلق زير سايه اويند.

نزد طور، به موسي ندا داده شد که کفش خود را درآورد، ولي احمد(صلّي الله عليه وآله وسلّم) در کنار عرش الهي مأمور به کندن کفشش نشد.

--------------------------------------------------------------------------------
36

--------------------------------------------------------------------------------

13. او نيز در صفحه 166 قصيده‌اي شرک آلود از شيخ عمر باقي خلوتي آورده که در آن آمده است:

يا ملاذ الوري و خير عيان

و رجاء لکل دان قصي

لک وجهي وجهت يا ابيض

الوجه فوجه اليه وجه الولي

اي پناه عالم و بهترين موجودي که مشاهده شد. و اميد هر نزديک و دور.

رويم به سوي توست ‌اي سفيد روي و آن را تنها متوجه تو نموده‌ام، پس تو هم با وجه ولايت بر من نظر نما.

14. او در کتاب «الذخائر المحمدية»ص 284 از ابن قيم در کتاب «جلاء الأفهام» مطلبي را نقل کرده که موهم آن است که راه به سوي خدا و بهشتش منحصر در پيروي اهل بيت است يعني اهل بيت پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم)، ولي او در کلام ابن قيم تصرف کرده و درست آن را نقل ننموده است; زيرا ابن قيم در آن کتاب سخن از ابراهيم خليل و آل او از انبيا به ميان آورده و ذکر کرده که خداوند سبحان تمام پيامبران بعد از ابراهيم از ذرّيه او را مبعوث به رسالت کرده و طريق به سوي او را تنها راه آنان قرار داده است که از آن جمله پيامبر ما محمّد(صلّي الله عليه وآله وسلّم) است.

پس شيخ محمّد علوي مالکي اصل کلام ابن قيم را ترک کرده و در آن تصرف نموده، و تنها چيزي را نقل کرده که تنها به خواننده چنين القا مي‌کند که مراد اهل بيت پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) هستند. و مخفي نيست که اين رأي همان مذهب رافضه دوازده امامي است، که نظرشان بر اين است که احاديث وارد از غير طريق اهل بيت(عليهم السلام) قابل احتجاج نبوده و به آن عمل نمي‌شود، گرچه راوي آن ابوبکر يا عمر و يا عثمان باشند، و اين

--------------------------------------------------------------------------------
37

--------------------------------------------------------------------------------

به اشتباه انداختني است شنيع که مقصود او تحقيق مقصد ناگوار و خطير است.

و مثل آنچه گفته شد چيزي است که در صفحه چهارم و پنجم از کتاب «الصلوات المأثورة» آورده و از جمله دعايي که در آنجا نقل کرده اين است:

و انشلني من اوحال التوحيد و اغرقني في عين بحر الوحدة، و قوله: و لا شيءَ إلاّ هو به منوط.

و مرا از باتلاق‌هاي توحيد برهان و در چشمه درياي وحدت غرق نما. و گفته‌اش: هيچ چيز نيست جز آنکه به او وابسته است که مقصودش پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) مي‌باشد.

اين مطالب را وهابيان در نامه‌اي نوشته و براي نايب رئيس مجلس وزراء همراه با نامه رئيس کل با رقم1280/2، در تاريخ28/7/1401ه‍‍ . ق. فرستادند.

و در مجلس هجدهم که درباره او در سال 1401ه‍ . ق در ماه شوال منعقد شد بار ديگر موضوع او را مطرح کردند؛ چرا که خبر دار شده بودند که شرّ او ـ به نظر وهابيان ـ در حال ازدياد است، و اينکه محمد بن علوي مالکي دائماً بدعت‌ها و گمراهي‌هاي خود را در داخل و خارج منتشر مي‌سازد، و به اين نتيجه رسيدند که فسادي که مترتب بر کارهايش مي‌شود عظيم است; چرا که مربوط به اصل عقيده توحيدي مي‌باشد که خداوند تمام رسولان را براي دعوت مردم به آن فرستاده تا حيات و زندگي خود را بر اساس آن اقامه کنند و کارها و آراي باطل او تنها در

--------------------------------------------------------------------------------
38

--------------------------------------------------------------------------------

امور فرعي اجتهادي نيست تا اختلاف در آن جايز باشد، و اينکه او کوشش مي‌کند تا بت‌پرستي و عبادت قبور انبيا و تعلق به غير خدا ـ به عقيده وهابيان ـ را به اين کشورها بازگرداند و در دعوت به توحيد طعن زده و مشغول به نشر شرک و خرافات و غلو در قبور است، و اين مطالب را در کتاب‌هايش تقرير کرده و به آن در مجالسش دعوت مي‌نمايد، و به جهت دعوت به آن مسافرت به خارج مي‌کند.

ولي دولت سعودي اجازه نداد تا او را زندان کرده يا از مسافرت منع کنند و مقرر ساخت تا عالم بزرگ و معروفي همچون او در مکه و مملکت آزاد باشد.(1)

تأليفات وهابيان بر ضد مالکي

وهابيان بعد از آنکه کتاب‌هاي محمّد بن علوي مالکي را مشاهده و قرائت کردند درصدد پاسخ به آنها برآمدند که برخي از آنها عبارت است از:

1. «الاستغاثة و الردّ علي محمد علوي المالکي»، از محمّد فاتح.

2. «هذه مفاهيمن» از شيخ صالح آل الشيخ، وزير اوقاف سعودي.

3.«حوار مع المالکي في ردّ منکراته و ضلالاته» از عبدالله بن سليمان بن منيع، قاضي محکمه تمييز در مکه مکرمه و عضو هيئت کبار علما در عربستان.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1- ر. ک: مقدمه کتاب "حوار مع المالکي از عبدالله بن سليمان بن منيع"، صص7 ـ 24.

--------------------------------------------------------------------------------
39

--------------------------------------------------------------------------------

مهم‌ترين کتاب مالکي در ردّ وهابيان

همان‌گونه که اشاره شد، او کتاب‌هاي بسياري بر ضدّ عقايد وهابيان تأليف نموده است که از جمله آنها کتاب «مفاهيم يجب ان تصحح» است. او در آن کتاب به موضوع بر حذر شدن از گزافه‌گويي در تکفير، مجاز عقلي، واسطه بين خلق و خالق، بدعت، حقيقت توسل، شفاعت، استعانت از ارواح اوليا و ديگر موضوعات پرداخته و در هر موضوعي ديدگاه وهابيان را به طور مفصّل و مستدلّ پاسخ داده است.

تقريظات اهل سنت بر کتاب مالکي

اين کتاب به حدّي در جهان اسلام تأثير گذار بوده که بسياري از علماي کشورهاي اسلامي خصوصاً مصر بر آن مقدمه و تقريظ نوشته‌اند. اينک به ذکر اسامي آنها که با او در اين کتاب هم عقيده بودند اشاره مي‌کنيم:

--------------------------------------------------------------------------------
40

--------------------------------------------------------------------------------

1. حسنين محمد مخلوف

او که مفتي سابق کشور مصر، و عضو هيأت بزرگان علماي ازهر، و عضو مرکز رابطة العالم الاسلامي بوده بر کتاب «مفاهيم يجب ان تصحح» تقريظي نوشته و مطالب آن را صحيح دانسته است.

او در ابتداي آن مي‌نويسد:

فقد اشتمل هذا الکتاب العظيم للعلامة المحقق الجليل، فضيلة الاستاذ السيد محمد علوي المالکي، علي مباحث هامة مفيدة و موضوعات جليلة عديدة، تنفع المسلمين في هذه الازمان التي يحتاجون فيها إلي الوقوف علي المعلومات الهامة و الأحکام العامة لخدمة الاسلام و تحقيق العقائد الدينية...(1)

اين کتاب مهم، براي علامه محقق جليل، صاحب فضيلت استاد سيد محمد علوي مالکي مشتمل بر مباحث مهم و مفيد و موضوعات خوب متعددي است که مي‌تواند در اين زمان به مسلماناني که به دنبال اطلاع از معلومات مهم و احکام عمومي به جهت خدمت اسلام و تحقيق عقايد ديني هستند را نفع رساند...

بعد از آنکه حسنين محمد مخلوف بر اين کتاب تقريظ نوشت و علما از آن آگاه شدند تقريظ او را تأييد کرده و با او موافقت نموده و در نامه‌اي گفتار او را تصديق کردند که از جمله آنها اين افرادند:

الف) دکتر طبيب نجّار، رئيس سابق دانشگاه الأزهر.

ب) فقيه شيخ محمدبن احمد بن حسن خزرجي، وزير عدل و شؤون

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. مفاهيم يجب ان تصحح، ص 11، المکتبة العصرية، بيروت، 1429 هـ.

--------------------------------------------------------------------------------
41

--------------------------------------------------------------------------------

اسلامي و اوقاف مصر.

ج) دکتر ابوالوفاء تفتازاني، وکيل دانشگاه قاهره.

د) شيخ محمد بن عبدالرحمان آل الشيخ ابوبکر بن سالم، مفتي جمهوري اسلامي جزيره‌هاي قمر.

ه‍) سيد علي بن عبدالرحمان هاشمي حسني، مشاور رئيس دولت امارات متحده عربي.

و) شيخ امام موسي ضيف الله، عضو رابطة العالم الاسلامي.

2. شيخ محمد خزرجي

او که وزير عدل و شؤون اسلامي و اوقاف در دولت امارات متحده عربي است در تفريط خود بر کتاب «مفاهيم يجب ان تصحح» مي‌نويسد:

ففي کتابه وضع الأمور في مجاريها و حاد عن الشطط في مراميها، و جنّبها الإفراط و التفريط و صحّح الأوهام و التخليط، و بذل النصيحة لإخوانه المسلمين بالأدلة القاطعة و البراهين ليسلکوا مسالک السلف و يقلدوا اهل الفضل من الخلف.(1)

او در کتابش امور را در مجاري آن قرار داده و در نسبت‌ها از انحراف کناره گزيده و از افراط و تفريط اجتناب کرده و موضوعات خيالي و افکار التقاطي را تصحيح نموده است، و نهايت خيرخواهي خود را براي برادران مسلمان خود با ادله قاطع و برهان‌ها به کار گرفته تا راه سلف را بپيمايد و از اهل فضل علماي شايسته امروزه پيروي نمايند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. مفاهيم يجب ان تصحح، ص 15.

--------------------------------------------------------------------------------
42

--------------------------------------------------------------------------------

3. شيخ محمد طيب نجار

او که رئيس مرکز سنت و سيره و رئيس سابق دانشگاه الازهر و... بوده در تقريظ خود بر کتاب «مفاهيم يجب ان تصحح» مي‌نويسد:

فهو بحق بيان واضح لبعض المفاهيم التي آمن بها بعض الناس و ظنّوا انّ انکارها باطل من القول و الزور.(1)

اين کتاب به حق بيان واضحي است براي برخي از مفاهيمي که برخي از مردم به آن ايمان آورده و گمان کرده‌اند که انکار آن از گفتارهاي باطل مي‌باشد.

4. سيد عبدالله کنون حسني

او که رئيس رابطه علماي مغرب و عضو رابطة العالم الاسلامي در مکه بوده در تقريظ خود بر کتاب «مفاهيم يجب ان تصحح» مي‌نويسد:

...و العجب العجيب ان يتعرض مؤمن علي زيارة قبر النبي، و قد امرنا بزيارة القبور ـ مطلق القبور ـ لنتّعظ بها و نعتبر، و بزيارة قبور آبائنا و امّهاتنا و قرابتنا صلة للرحم و تعهد لهم بالدعاء الصالح، و قد ورد انّه(صلّي الله عليه وآله وسلّم) استأذن ربّه في زيارة قبر امه فاذن له، فکيف لانزور قبر اشرف المرسلين الذي هدانا به إلي الصراط المستقيم، و هو امّن الناس علينا و احبهم الينا، بل و احبّ الينا من آبائنا و ابناءنا و من انفسنا التي هي بين جنبينا...(2)

...امر بسيار تعجب آور اينکه مؤمني بر زيارت قبر پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. مفاهيم يجب ان تصحح، صص 16 ـ 17.

2. همان، ص 20.

--------------------------------------------------------------------------------
43

--------------------------------------------------------------------------------

اعتراض کند، در حالي که ما مأمور به زيارت تمام قبرها هستيم تا از آن پند و عبرت بگيريم، و نيز قبرهاي پدران و مادران و اقوام خود را به جهت صله رحم زيارت کنيم و با آنان در دعاي صالح عهد ببنديم. و وارد شده که پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) از پروردگارش اذن گرفت تا به زيارت قبر مادرش برود و خداوند به او اذن داد. حال چرا ما به زيارت قبر شريف‌ترين فرستاده شده‌ها نرويم، کسي که خداوند ما را به واسطه او به راه راست هدايت نمود، و او از همه افراد ديگر بر ما بيشتر منّت دارد و از همه بيشتر محبوب ماست، بلکه او را از پدران و فرزندان و حتي از جانمان بيشتر دوست داريم...

5. دکتر حسيني عبدالمجيد هاشم

او که وکيل دانشگاه الأزهر مصر و مدير مسئول مجمع بحوث اسلامي بوده در تقريظ خود بر کتاب «مفاهيم يجب ان تصحح» مي‌نويسد:

و انّ هذا الکتاب يوفر علي المسلمين الخلافات التي تمزّق وحدتهم، و ذلک ببيان المنهج السليم و القول الحق، حتي يجتمع المسلمون علي الخير و الحق...(1)

و اين کتاب بر مسلمانان اختلافي را که پديد آمده و باعث از هم گسيخته شدن وحدت آنان شده را به خوبي روشن مي‌سازد، و آن هم با بيان روش سالم و قول حق، تا مسلمانان بر خير و حق اجتماع نمايند...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. مفاهيم يجب ان تصحح، ص 23.

--------------------------------------------------------------------------------
44

--------------------------------------------------------------------------------

6. دکتر رؤوف شبلي

او که وکيل دانشگاه الأزهر مصر بوده در تقريظ خود بر کتاب «مفاهيم يجب ان تصحح» مي‌نويسد:

و کتاب الشيخ محمد علوي (مفاهيم يجب ان تصحح) من الکتب العاقلة المهذّبة التي تردّ کيد الذين يحاولون وضع الغبش في عيون المسلمين باسم الاسلام لدافع اناني و فکرة سياسية مريضة عرفها المسلمون في مشارق الارض و مغاربها، و رفضوها و قصمها الله عند من له ذوق اسلامي يحب الله و رسوله و جماعة المسلمين...(1)

و کتاب شيخ محمد علوي به نام (مفاهيم يجب ان تصحح) از کتاب‌هاي معقول و منظم است که خيانت کساني را که در صدد ايجاد بدبيني در چشم مسلمانان به اسم اسلام‌اند را برطرف مي‌سازد، کساني که انگيزه‌اي جز انانيت نفس و فکر سياسي مريض ندارند و مسلمانان در شرق و غرب زمين آنان را شناخته و ترک نموده‌اند، و نيز خداوند کمر آنان را نزد کساني که ذوق اسلامي داشته و خدا و رسولش و جماعت مسلمين را دوست دارند شکسته است...

7. سيد يوسف هاشم رفاعي

او که عضو مجلس امت و وزير سابق دولت در شؤون مجلس وزراي کويت است در تقريظ خود بر کتاب «مفاهيم يجب ان تصحح» مي‌نويسد:

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. مفاهيم يجب ان تصحح، ص 25.

--------------------------------------------------------------------------------
45

--------------------------------------------------------------------------------

و لا شک انّ کل طالب حق سوف يسرّ بهذا السفر القيّم، و کل معاند سوف تنهار حجته و تبطل لجاجته بعد ان بيّن السيد محمد علوي ما بيّن، و اوضح ما اوضح مستنداً بذلک کلّه إلي کتاب الله و سنة رسوله سيدنا رسول الله(صلّي الله عليه وآله وسلّم) ، و إلي اقوال و آثار السلف الصالح من هذه الأمة المحمدية الکريمة.(1)

شکي نيست که تمام طالبان حق در آينده به اين کتاب باارزش خشنود خواهند شد، و نيز هر معاندي در آينده حجتش از بين رفته و لجاجتش باطل خواهد شد بعد از آنکه سيد محمد علوي مطالب خود را بيان کرده و با استناد به کتاب خدا و سنت رسولش سرور ما محمد رسول خدا(صلّي الله عليه وآله وسلّم) و اقوال و آثار سلف صالح از اين امت محمدي کريم حق را واضح نمود.

8. دکتر عبدالفتاح برکه

او که مدير مسئول مجمع بحوث اسلامي در قاهره است در تقريظي بر کتاب «مفاهيم يجب ان تصحح» مي‌نويسد:

و في هذا الکتاب النفيس جهد کبير من عالم مدقق محقق يعمل به علي جمع کلمة المسلمين، و محو آثار العصبية عند الاختلاف في المسائل الفرعية و الاجتهادية، خاصة فيما يتعلق بتنابذ بعض طوائف المسلمين فيما بينهم بالکفر او بالشرک...(2)

و در اين کتاب کوشش فراواني است از عالم اهل دقت و محقق که

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. مفاهيم يجب ان تصحح، ص 26.

2. همان، ص 29.

--------------------------------------------------------------------------------
46

--------------------------------------------------------------------------------

در صدد اجتماع کلمه مسلمين و محو آثار تعصب هنگام اختلاف در مسايل فرعي و اجتهادي است، علي الخصوص در مسايلي که مربوط به نسبت‌دادن کفر و شرک توسط برخي از طوايف مسلمان به برخي ديگر است...

9. سيد احمد عوض مدني

او که رئيس مجلس افتاء شرعي و قاضي محکمه علياي سودان است در تقريظ خود بر کتاب «مفاهيم يجب ان تصحح» مي‌نويسد:

انّ الذين يتعرضون اليوم لنصح المسلمين بالامر و النهي، اختلطت عليهم مقاييس التکفير و التضليل، فسارعوا إلي تکفير المسلمين و وصفهم بالشرک المبين، اعتماداً علي انّ من قارف امراً من هذه الامور المذکورة في الأبواب الثلاثة علي خلاف فهمهم المبني علي مذهبهم، فقد خرج عن الدين، انّ الاستاذ الکبير و العالم النحرير السيد العلوي خادم العلم و الدين بالحرمين الشريفين قد صحح في کتابه (مفاهيم يجب ان تصحح) هذه المفاهيم...(1)

همانا کساني که امروزه متعرض نصيحت مسلمانان با امر به معروف و نهي از منکرند، مقياس‌هاي تکفير و نسبت به گمراهي نزد آنان اشتباه شده و با سرعت هرچه تمام‌تر در صدد تکفير مسلمانان و توصيف آنان به شرک آشکارند، و آنان در اين اتهام بر اين مطلب اعتماد دارند که هرگاه کسي مرتکب يکي از اين امور ذکر شده در

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. مفاهيم يجب ان تصحح، صص36 ـ 37.

--------------------------------------------------------------------------------
47

--------------------------------------------------------------------------------

اين سه باب بر خلاف فهم در مذهبشان گردد از دين خارج شده است. همانا استاد بزرگ و عالم زبردست سيد علوي، خادم علم و دين در دو حرم شريف [مسجدالحرام و مسجد النبي(صلّي الله عليه وآله وسلّم)] در کتابش به نام (مفاهيم يجب ان تصحح) اين مفاهيم را تصحيح نموده است....

10. محمد مالک کاند هلوي

او که از علماي اهل سنت لاهور پاکستان است و شيخ حديث و رئيس دانشگاه الأشرفية و رئيس جمعيت علماي اسلام در آن کشور به حساب مي‌آيد در تقريظ خود بر کتاب «مفاهيم يجب ان تصحح» مي‌نويسد:

و في الحقيقة انّ هذا الکتاب يحتوي علي مواضيع مبتکرة و مضامين عالية، يحتاج اليها العلماء و الطلاب، و فيه من حسن ذوق المؤلف و علوّ فکرته ماتحلّ به المغلقات في موضوعات کثيرة في اصول الدين...(1)

و در حقيقت اين کتاب دربر دارنده موضوعات ابتکاري و مضامين عالي است که علما و طلاب به آن احتياج دارند و مؤلف در آن ذوق نيکو و افکار بلندي به کار برده که با آن مغلقات در موضوعات بسياري از اصول دين باز مي‌گردد...

اين تقريظ را تعدادي از علماي اهل سنت پاکستان تصديق کرده‌اند; از قبيل:

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. مفاهيم يجب ان تصحح، ص 39.

--------------------------------------------------------------------------------
48

--------------------------------------------------------------------------------

الف) محمد عبيدالله مفتي، رئيس دانشگاه؛

ب) عبدالرحمان، نايب رئيس دانشگاه؛

ج) حامد مياه بن محمد مياه، امير جمعيت علماي اسلام پاکستان؛

د) خليفه شيخ الاسلام حسين احمد مدني.(1)

11. دکتر عبدالرزاق اسکندر

او که از علماي اهل سنت و مدير تعليم در دانشگاه علوم اسلامي کراچي است در تقريظ بر کتاب «مفاهيم يجب ان تصحح» مي‌نويسد:

اري انّ الوقت قدحان لتجتمع کلمة علماء الحق، و ان يکونوا صفاً واحداً کالبنيان المرصوص إزاء العدو المشترک الذي يهدف بحوله وقوته القضاء علي هذا الدين الحنيف و اهله، و الإساءة بالمقدسات الاسلامية، و ليسامح بعضهم بعضاً في الأمور التي فيها مجال لاجتهاد المجتهدين حتي لاتضيع قوتهم فيما بينهم، بل يجب أن تصرف هذه القوة لنشر الدين الحنيف و الدفاع عنه...(2)

من مشاهده مي‌کنم که وقت آن رسيده تا سخن علماي حق جمع شده و صف واحدي را تشکيل دهد همچون بنيان محکم در برابر دشمن مشترک که با قدرت و قوه‌اش نابودي دين حنيف و اهلش را هدف گرفته و در صدد اهانت و اسائه ادب به مقدسات اسلامي است. و لذا علما بايد در اموري که مجالي براي اجتهاد مجتهدين است نسبت به يکديگر تسامح داشته باشند تا قوتشان در بين خود

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. مفاهيم يجب ان تصحح، ص 39.

2. همان، ص40.

--------------------------------------------------------------------------------
49

--------------------------------------------------------------------------------

ضايع نگردد، بلکه واجب است که اين قوت به جهت نشر دين حنيف و دفاع از آن صرف گردد...

12. سيد محمد عبدالقادر آزاد

او که از علماي اهل سنت پاکستان و رئيس مجلس علماي آن کشور و خطيب مسجد ملکي لاهور است در تقريظ خود بر کتاب «مفاهيم يجب ان تصحح» مي‌نويسد:

...فوجدناه يحتوي علي ما عليه اهل السنة و الجماعة سلفاً و خلفاً، و قد اجاد فيه و افاد بالأدلة القرآنية و الحديثية...(1)

...من کتاب او را چنين يافتم که نظر قدما و متأخرين اهل سنت و جماعت در آن آمده است. و او در کتابش بسيار خوب بحث کرده و با ادله قرآني و حديثي افاده نموده است...

13. دکتر حسن فاتح

او که از علماي اهل سنت سودان و مدير دانشگاه ام درمان اسلامي آن کشور است در تقريظ خود بر کتاب «مفاهيم يجب ان تصحح» مي‌نويسد:

لقد ابان الکاتب في مؤلفه فساد مقاييس التکفير و التضليل التي ينفثها ادعياء العلم ليباهوا بتقليل المسلمين لابکثرتهم، و ليبذروا الفتنة بين صفوفهم متشبثين تارة بمسائل شکلية، و اخري بمواضيع اختلف حولها العلماء ممّا جعل صوتهم بين الأصوات

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. مفاهيم يجب ان تصحح، ص 41.

--------------------------------------------------------------------------------
49

--------------------------------------------------------------------------------

نشازاً و فکرهم بين الأفکار غريباً.(1)

نويسنده در تأليفش فساد مقياس‌هاي تکفير و نسبت به گمراهي را به طور واضح روشن نموده است، امري که مدعيان علم آن را بر زبان جاري ساخته تا به کمي مسلمانان افتخار کنند نه به کثرت آن‌ها، و تا اينکه بذر فتنه را بين صفوف مسلمانان بنشانند. و آنان در اين کار خود گاهي به مسايل ظاهري تمسک کرده و گاهي هم به‌موضوعاتي تمسک مي‌کنند که علما درباره آن اختلاف نظر دارند، امري که صداي آنان را بين صداها منفور کرده و فکر آنها را بين فکرها غريب نموده است.

14. استاد احمد عبدالغفور عطار

او که از بزرگان حجاز و اديب آن ديار به حساب مي‌آيد در تقريظ خود بر کتاب «مفاهيم يجب ان تصحح» مي‌نويسد:

قرأت کتاب (مفاهيم يجب ان تصحح) فاذا مؤلفه العلامة البحاثة لايکتب ما کتب ابتغاء الجدل مع من يخالفونه في بعض آرائه اشد المخالفة التي تصل إلي حدّ التکفير، و انّما کتب مؤلفه ابتغاء تقرير الحق، متخذاً اسلوب الحکمة و العفاف...(2)

کتاب (مفاهيم يجب ان تصحح) را خواندم و فهميدم که مؤلف علامه و بحث‌کننده آن هرگز اين کتاب را به جهت جدل با مخالفان خود بر سر موضوعاتي که شديداً با آنها مخالف است ننوشته، امري که به حدّ کفر کشيده مي‌شود، بلکه مؤلف کتاب را

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. مفاهيم يجب ان تصحح، ص 42.

2. همان ، صص 45 ـ 46.

--------------------------------------------------------------------------------
51

--------------------------------------------------------------------------------

به جهت تقرير حق تأليف نموده و اسلوب حکمت و عفت [در کلام] را مراعات کرده است...

15 . شيخ محمد شاذلي نيفر

او که از علماي تونس و مسئول دانشکده شريعت تونس و عضو رابطة العالم الاسلامي مکه مکرمه بوده در تقريظ خود بر کتاب «مفاهيم يجب ان تصحح» بر ضد وهابيان کنوني مي‌نويسد:

...فهؤلاء الذين ينعقون باسم الإصلاح و التقدمية لم يکفهم انّهم مسمومون حتّي ارغموا المسلمين علي تلک السموم، اذ ساعدتهم الظروف المعوجة علي الحکم، و رفعوا عقيرتهم بالدعوة لما يسمونه بالإصلاح و التقدمية، کي يغزوا العالم الاسلامي...(1)

...اين کساني که به اسم اصلاحات و پيشرفت صدا برآورده‌اند، کفايت نکردند به آنچه را که خود مسموم‌اند تا آنکه مسلمانان را به آن سم‌ها مبتلا کردند؛ زيرا ظرفيت‌هاي انحرافي در حکومت آنان را مساعدت کرده و صداي خود را به دعوت بلند نمودند در مورد آن چيزي که آن را اصلاح و پيشرفت ناميدند، تا از اين طريق عالم اسلامي را فتح نمايند...

16 . شيخ محمد فال بناني

وي که مدير رابطة الاسلامي در موريتاني و عضو رابطة العالم الاسلامي مکه مکرمه است در تقريظ خود بر کتاب «مفاهيم يجب

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. مفاهيم يجب ان تصحح، ص 50.

--------------------------------------------------------------------------------
52

--------------------------------------------------------------------------------

ان تصحح» مي‌نويسد:

و عندي والله اعلم انّه لم يبق للمعاندين في هذه المسائل بعد النظر في کتاب (مفاهيم يجب ان تصحح) إلاّ التسليم لکل ما جاء فيه; إذ انّ ما جاء فيه کاد ان يکون مجمعاً عليه قديماً و حديثاً...(1)

به نظر من ـ خدا مي‌داند ـ براي معاندان در اين مسايل بعد از نظر در کتاب (مفاهيم يجب ان تصحح) چيزي جز تسليم باقي نمي‌ماند نسبت به آنچه در آن آمده است; زيرا آنچه در اين کتاب آمده نزديک است که مورد اجماع بين قدما و متأخرين باشد...

17. شيخ محمد عزيز الرحمن حقاني هزاروي

او که خطيب و امام مسجد «الصديق الأکبر» راولپندي پاکستان است در تقريظ خود بر کتاب «مفاهيم يجب ان تصحح» مي‌نويسد:

وجدنا انّ کل ما فيه هو في جملة ما عليه جمهور علماء اهل السنة و الجماعة سلفاً و خلفاً، و هو الذي وجدنا عليه مشايخنا من المحدثين و المفسرين و الفقهاء المحققين...(2)

در آن يافتم که آنچه در اين کتاب آمده في الجمله نظر جمهور اهل سنت و جماعت از قدما و متأخرين است، و آن چيزي است که مشايخ ما از محدثان و مفسران و فقهاي محقق بر آن اتفاق نظر دارند...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. مفاهيم يجب ان تصحح، ص 54.

2. همان، ص 57.

--------------------------------------------------------------------------------
53

--------------------------------------------------------------------------------

18. شيخ ابراهيم دسوقي مرعي

او که وزير سابق اوقاف مصر بوده در تقريظ خود بر کتاب «مفاهيم يجب ان تصحح» مي‌نويسد:

...انّه لايوجد مانع شرعي او عقلي يمنع التوسل بالنبي(صلّي الله عليه وآله وسلّم) في حياته أو بعد مماته، فضلا عن الأدلة التي ساقها في هذا المقام، و اذا کان المتفق عليه هو التوسل بالأعمال الصالحة فانّه لا مانع إذا من التوسل بالصالحين من هذه الأمة، و مثل التوسل الإستعانة و الاستغاثة و ما شابه ذلک، و المؤمن في کل ذلک لا يري غير ربّه.(1)

...هرگز مانع شرعي يا عقلي وجود ندارد که توسل به پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) در زمان حيات يا بعد از مرگ او را منع کرد تا چه رسد به ادله‌اي که ايشان در اين مقام به ترتيب آورده است. و اگر توسل به اعمال صالح مورد اتفاق است، مانعي از توسل به صالحان از اين امت نيست. و مثل توسل است استعانت و استغاثه و امثال آن. و مؤمن در تمام اين امور جز پروردگارش را مشاهده نمي‌کند.

19. شيخ حسين محمود معوّض

او که از علماي دانشگاه الازهر مصر است در تقريظ خود بر کتاب «مفاهيم يجب ان تصحح» مي‌نويسد:

فقد تصفحت کتاب العالم الجليل الحسيب، النسيب،محمد علوي المالکي الحسني الذي سماه (مفاهيم يجب ان تصحح)،

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. مفاهيم يجب ان تصحح،ص 64 ـ 65.

--------------------------------------------------------------------------------
54

--------------------------------------------------------------------------------

فوجدته حافلا بالعلم الغزير، و الفهم السليم...(1)

کتاب عالم جليل، با حسب و نسب، محمد علوي مالکي حسني با نام (مفاهيم يجب ان تصحح) را بررسي کردم و آن را مملو از علم سرشار و فهم سالم ديدم...

20. عبدالسلام جبران

او که رئيس علمي مراکش است در تقريظ خود بر کتاب «مفاهيم يجب ان تصحح» مي‌نويسد:

...و لمّا عرض هذا الکتاب علي أنظار العلماء العارفين تلقوه بالقبول و الثناء علي مؤلفة...(2)

...و چون اين کتاب به ديد علماي عارف رسيد آن را تلقي به قبول کرده و بر مؤلف آن درود فرستادند...

جماعت علماي يمن

جماعتي از علماي يمن بعد از مطالعه کتاب «مفاهيم يجب ان تصحح» بر آن تقريظ نوشته و از آن تمجيد کرده‌اند، آنان در تقريظ خود آورده‌اند:

فقد اطلع علماء اليمن علي کتاب (مفاهيم يجب ان تصحح) لمؤلفه العلامة الحجة فضيلة السيد محمد علوي المالکي، فاقروه و قرروه و قرظوه و وجدوه احسن مؤلف و اجوده في مواضيعه

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. مفاهيم يجب ان تصحح، ص 66.

2. همان، ص 68.

--------------------------------------------------------------------------------
55

--------------------------------------------------------------------------------

قرّر مؤلفه فيه عقيدة السلف و الخلف...(1)

علماي يمن از کتاب (مفاهيم يجب ان تصحح) اطلاع پيدا کردند از مؤلف آن علامه، صاحب فضيلت، سيد محمد علوي مالکي، و آن را ثابت دانسته و تقرير نمودند و بر او تقريظ زده و آن را بهترين و نيکوترين تأليف در مورد خود دانستند که مؤلف آن در اين کتاب عقيده قدما و متأخرين را تقرير کرده است...

اين تقريظ را تعدادي از علماي يمن امضا کرده‌اند از قبيل:

1. مفتي جمهوري يمن سيد احمد بن محمد زباره؛

2. سيد ابراهيم بن عمر بن عقيل، مفتي تعز؛

3. شيخ اسد بن حمزة بن عبدالقادر، رئيس علماي زبيد؛

4. شيخ احمد داود؛

5. سيد عبدالهادي عجيل، رئيس انقاذ اسلامي يمن؛

6. محمد حزام مقرمي، رئيس مرکز اسلامي تعز؛

7. شيخ احمد علي وصابي؛

8. سيد محمد بن سليمان، مفتي زبيد؛

9. شيخ عبدالکريم بن عبدالله؛

10. شيخ حسين بن عبدالله وصابي؛

11. شيخ سيد محمد علي بطلح؛

12. محمد علي مکرم؛

13. شيخ محمد علي منصور، مدير حوزه‌هاي علمي صنعاء.(2)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. مفاهيم يجب ان تصحح، ص 49.

2. همان.

--------------------------------------------------------------------------------
56

--------------------------------------------------------------------------------

--------------------------------------------------------------------------------
57

--------------------------------------------------------------------------------

نمونه‌هايي از افکار محمد بن علوي مالکي

اينک به نمونه‌هايي از ديدگاه‌هاي ايشان در ردّ عقايد وهابيان اشاره مي‌کنيم:

1. مخالفت با وهابيان تکفيري

ايشان در کتاب «التحذير من المجازفة بالتکفير» در مخالفت با تکفير افراطي وهابيان مي‌نويسد:

لقد ابتلينا بجماعة تخصصت في توزيع الکفر و الشرک و اصدار الأحکام بالقاب و اوصاف لا يصحّ و لا يليق ان تُطلق علي مسلم يشهد ان لا اله الاّ الله و انّ محمّداً رسول الله، کقول بعضهم فيمن يختلف في الرأي و المذهب معه: محرف... دجّال... مُشعوذ... مبتدع... و في النهاية: مشرک... و کافر... .

و لقد سمعنا کثيراً من السفهاء الذين ينسبون انفسهم إلي العقيدة يکيلون مثل هذه الألفاظ جُزافاً، و يزيد بعض جهلتهم بقوله:

--------------------------------------------------------------------------------
58

--------------------------------------------------------------------------------

داعية الشرک و الضلال في هذه الأزمان، و مجدّد ملّة عمرو بن لحّي المدعو بفلان... هکذا نسمع بعض السفهاء يکيل مثل هذا السب و الشتم و بمثل هذه الألفاظ القبيحة الّتي لا تصدر إلاّ عن السوقة الذين لم يجيدوا اسلوب الدعوة و طريقة الأدب في النقاش...(1)

ما به کساني مبتلا شده‌ايم که در توزيع کفر و شرک و صادر کردن احکام با القاب و اوصاف غير صحيح تخصص دارند، اوصافي که لايق مسلمان شهادت‌دهنده به توحيد و نبوّت پيامبر اسلام(صلّي الله عليه وآله وسلّم) نيست، مثل اينکه برخي از آنان به افرادي که مخالف خود در رأي و مذهب مي‌باشند عنوان: تحريف کننده... دجال... شعبده‌باز... بدعت‌گذار... و در آخر مشرک... و کافر را اطلاق مي‌کنند...

از بسياري از سفيهاني که خودشان را به عقيده نسبت مي‌دهند شنيده‌ايم که چگونه امثال اين‌گونه الفاظ را بي‌ضابطه و به‌طور گسترده، به کار مي‌برند. و حتي برخي از آنها پا از اين فراتر نهاده و بر مخالف خود عنوان: (دعوت کننده به شرک و گمراهي در اين زمان، و تجديد کننده ملّت عمرو بن لحي آقاي فلاني...) را به کار مي‌برند...

اين‌گونه از برخي سفيهان مي‌شنويم که به صورت گسترده امثال اين دشنام‌ها و فحش‌ها و الفاظ قبيح را به کار مي‌برند، الفاظي که تنها از افراد کوچه و بازار صادر مي‌شود، کساني که اسلوب و روش دعوت و طريقه ادب در مناقشه را به خوبي نمي‌دانند...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. التحذير من المجازفة بالتکفير، محمّد بن علوي مالکي، صص 8ـ9.

--------------------------------------------------------------------------------
59

--------------------------------------------------------------------------------

2. مشروعيت زيارت قبر پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم)

او در مقدمه کتاب خود به نام «الزيارة النبوية بين الشرعية والبدعية» در ردّ نظرية وهابيان در تحريم بار سفر بستن به جهت زيارت قبر پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) مي‌نويسد:

انّه قد ظهر في موسم الحجّ هذا العام (1419) کتاب أساء إلي المسلمين و کدّر عليهم صفوهم و هم في زيارة رسول الله(صلّي الله عليه وآله وسلّم) فکان اکبر ايذاء لهم و جرح لشعورهم، و هم حجاج زوار قاصدون وجه الله سبحانه و تعالي; اذ يقول هذا المتعدي: انّ زيارة رسول الله(صلّي الله عليه وآله وسلّم) بعد موته مفسدة راجحة لا خير فيها، فأزعجنا هذا الإفتراء و التعدي و سوء الأدب علي مقام رسول الله(صلّي الله عليه وآله وسلّم) لذلک احببت ان اشارک بهذه الرسالة في الدفاع عن مقام رسول الله(صلّي الله عليه وآله وسلّم) و الذبّ عنه، و هو اقل ما يقدمه الحبيب لحبيبه و المؤمن لنبيه، و هو ليس غلواً ممقوتاً...(1)

در موسم حج امسال، سال 1419 کتابي از سوي وهابيان چاپ شد که در آن به مسلمانان اهانت شده و نيکان را مکدّر نموده است، نيکاني که در حال زيارت رسول خدا(صلّي الله عليه وآله وسلّم) بوده‌اند. آنان بيشترين آزار و اهانت را به زائراني داشتند که تنها قصدشان خداوند سبحان و متعال بوده است. نويسنده متجاوز کتاب گفته که زيارت رسول خدا(صلّي الله عليه وآله وسلّم) بعد از مرگش داراي مفسده بوده و در آن خيري نيست. اين اهانت و سرکشي و سوء ادب بر مقام رسول خدا(صلّي الله عليه وآله وسلّم) ما

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. الزيارة النبوية، محمد بن علوي مالکي، ص 2.

--------------------------------------------------------------------------------
60

--------------------------------------------------------------------------------

را به درد آورده است. و لذا دوست داشتم تا با تأليف اين رساله در دفاع از مقام رسول خدا(صلّي الله عليه وآله وسلّم) سهيم باشم. و اين کمترين کاري است که مي‌تواند يک دوست نسبت به محبوبش و مؤمن نسبت به پيامبرش انجام دهد، و اين کار غلو ناپسند نيست...

3. مشروعيت توسل به ارواح اوليا

محمد بن علوي مالکي درباره آيه «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَجاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» ؛ «اي کساني که ايمان آورده‌ايد! از [مخالفت فرمان] خدا بپرهيزيد! و وسيله‌اي براي تقرب به او بجوئيد! و در راه او جهاد کنيد، باشد که رستگار شويد!» (مائده: 35)، در ردّ نظر وهابيان که توسل به پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) بعد از وفاتش را نمي‌پذيرفتند، مي‌نويسد:

لفظ (الوسيلة) عام في الآية کما تري، فهو شامل للتوسل بالذوات الفاضلة من الأنبياء و الصالحين في الحياة و بعد الممات، و بالإتيان بالاعمال الصالحة علي الوجه المأمور به، و للتوسل بها بعد وقوعها.(1)

لفظ وسيله در آيه عام است آن‌گونه که مي‌بيني، پس اين لفظ شامل توسل به نفوس فاضل از انبيا و صالحان، در زمان حيات و بعد از مرگ آن شده، و به انجام اعمال صالح به طوري که به آنها دستور داده شده، و به توسل به آنها بعد از وقوعشان مي‌شود.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. مفاهيم يجب ان تصحّح، ص 45.

--------------------------------------------------------------------------------
61

--------------------------------------------------------------------------------

او همچنين در توجيه توسل به اولياي الهي مي‌گويد:

انّه ممّا لا شک فيه انّ النبي(صلّي الله عليه وآله وسلّم) له عند الله قدر علي و مرتبة رفيعة و جاه عظيم، فاي مانع شرعي أو عقلي يمنع التوسل به؟ فضلاً عن الأدلة التي تثبته في الدنيا و الآخرة. و لسنا في ذلک سائلين غير الله تعالي و لا داعين الاّ اياه. فنحن ندعوه بما أحب أيّاً کان; تارة نسأله باعمالنا الصالحة; لانّه يحبّها، و تارة نسأله بمن يحبّه من خلقه...

و سرّ ذلک انّ کلّ ما احبّه الله صحّ التوسل به، و کذا کل من احبّه من نبي او ولي، و هو واضح لدي کل ذي فطرة سليمة، و لا يمنع منه عقل و لا نقل، بل تظافر العقل و النقل علي جوازه، و المسؤول في ذلک کلّه الله وحده لا شريک له، لا النبي و لا الولي و لا الحي و لا الميت... و اذا جاز السؤال بالأعمال فبالنبي(صلّي الله عليه وآله وسلّم) اولي لانّه افضل المخلوقات...(1)

... شکي نيست که پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) نزد خداوند منزلت بلند و مرتبه بالا و مقام بزرگي دارد، و چه مانع شرعي يا عقلي از توسل به او جلوگيري مي‌کند؟ تا چه رسد به ادله‌اي که توسل به او را در دنيا و آخرت اثبات مي‌نمايد. و ما در اين عمل از غير خدا سؤال نکرده و به جز او را نخوانده‌ايم. و ما خدا را به آنچه دوست دارد مي‌خوانيم، هر چه باشد؛ گاه او را به اعمال صالح خود مي‌خوانيم؛ چرا که آنها را دوست دارد، و گاه او را به فردي از خلقش مي‌خوانيم که دوستش دارد...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. مفاهيم يجب ان تصحح، ص 154.

--------------------------------------------------------------------------------
62

--------------------------------------------------------------------------------

و سرّ آن اين است که هر چه را خداوند دوست دارد مي‌توان به آن توسل جست، و هم چنين هر کسي را از پيامبر يا ولي خداوند دوست دارد مي‌توان به او توسل کرد، و اين امري است واضح نزد هر صاحب فطرت سالم که عقل و نقل مانع آن نمي‌باشد، بلکه عقل و نقل بر جواز آن دلالت دارد. و سؤال شده در همه اين موارد تنها خداست که شريک و همتايي ندارد، نه پيامبر يا ولي، و نه زنده و نه مرده... و اگر سؤال به اعمال صحيح است پس به پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) اولي است؛ چرا که او برتر مخلوقات مي‌باشد...

4. عدم خوف پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) از وقوع امت در شرک

محمد بن علوي مالکي در ردّ ادعاي وهابيان از بازگشت شرک به امّت پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) مي‌گويد:

و قد جاء في الحديث الصحيح ما يدلّ علي انّ قبره(صلّي الله عليه وآله وسلّم) محفوظ من وقوع الشرک و الوثنية; لانّه طلب و دعا ان لايکون قبره وثنا يعبد، و دعاؤه مستجاب. قال(صلّي الله عليه وآله وسلّم): (اللهم لاتجعل قبري وثناً يعبد، اشتدّ غضب الله علي قوم اتخذوا قبور انبيائهم مساجد).

و معني الحديث الشريف علي ماتعطيه رواياته من جميع طرقه، النهي عن ان يقصد القبر بالصلاة عليه أو إليه، تعظيماً لصاحب القبر او للقبر، فانّ ذلک کان ذريعة لمن سبق من الأمم إلي الشرک و عبادة القبور و اهلها. و قد اعتبر الشارع بهذا النهي هذه الذريعة فسدّها علي امته لئلاّ يقعوا فيما وقع فيه الأمم قبلهم، و

--------------------------------------------------------------------------------
63

--------------------------------------------------------------------------------

قد حقّق الله رجاءه و استجاب دعاءه، فليس في المسلمين من يعظم قبره(صلّي الله عليه وآله وسلّم) بالصلاة عليه أو إليه.

و قد ثبت عنه عليه الصلاة و السلام الإشارة إلي دفنه في هذا الموضع. فقد روي البزار بسند صحيح، و الطبراني مرفوعاً: (ما بين قبري و منبري روضة من رياض الجنة)1، بلفظ «القبر» بدل «البيت» فقد علم انّ مسجده الشريف يکون بجوار قبره و حکم له بهذا الفضل و رغب الأمة في اتيانه، و لم يأمرهم بهجر مسجده لأجل القبر و لا بدهمه، بل صرّح بانّ الصلاة فيه أفضل من ألف صلاة فيما سواه الاّ المسجد الحرام، و خصّ مايلي القبر الشريف إلي المنبر بانّه (روضة من رياض الجنة).(2)

در حديث صحيح مطلبي آمده که دلالت دارد بر اينکه در کنار قبر پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) شرک و بت‌پرستي انجام نمي‌گيرد؛ زيرا حضرت طلب کرده و دعا نموده که قبر او بتي نشود که آن را بپرستند، و مي‌دانيم که دعاي او مستجاب است. پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) فرمود: (بار خدايا! قبر مرا بتي قرار مده که پرستيده شود. غضب خداوند بر قومي شدت يافت که قبرهاي انبيايشان را مساجد کردند). و معناي حديث آن‌گونه که از مجموعه طرق آن استفاده مي‌شود عبارت است از نهي پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) از اينکه قصد شود نماز بر آن يا به طرف آن، به جهت تعظيم صاحب قبر يا براي قبر، که اين کار راهي بوده براي امت‌هاي پيشين به وقوع در شرک و عبادت قبور و اهل آن. و شارع با اين

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. المعجم الأوسط، طبراني، ج 1، صص360ـ412 ; مجمع الزوائد، هيثمي، ج 4، ص 9.

2. الزيارة النبوية، صص 140 و141.

--------------------------------------------------------------------------------
64

--------------------------------------------------------------------------------

نهي خود اين راه را سدّ کرده تا امتش در مشکلي نيفتند که امت‌هاي پيشين افتادند. و خداوند اميد آن حضرت را محقق ساخت و دعايش را مستجاب نمود، و لذا در بين مسلمانان کسي وجود ندارد که قبر آن حضرت را تعظيم کرده و بر آن يا به سوي آن نماز گزارد. و از او عليه الصلاة و السلام ثابت شده که به اين موضعي که الآن دفن شده اشاره کرده است. بزار به سند صحيح و نيز طبراني مرفوعاً نقل کرده‌اند که پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) فرمود: (ما بين قبر و منبر من باغي از باغ‌هاي بهشت است). با لفظ (قبر) فرمود، نه لفظ (خانه‌ام).

و از اين عبارت استفاده مي‌شود که مسجد شريف آن حضرت در جوار قبر او خواهد بود، و حکم کرده بر او به اين فضيلت و امت را ترغيب به آمدن به آنجا نموده است، و مردم را به جهت قبرش از مسجدش دور نکرده و دستور تخريب آن را نداده است، بلکه تصريح کرده به اينکه نماز در آن از هزار نماز در غير آن برتر است، جز مسجد الحرام. و از قبر تا منبر را به باغي از باغ‌هاي بهشت توصيف کرده است.

5. ردّ استدلال وهابيان بر حرمت زيارت قبور اوليا

محمد بن علوي مالکي در معناي حديث «لا تجعلو قبري عيد» که وهابيان به آن بر عدم جواز نماز و دعا در کنار قبور اوليا و حتي پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) استدلال مي‌کنند، مي‌گويد:

--------------------------------------------------------------------------------
65

--------------------------------------------------------------------------------

قال الحافظ زکي الدين المنذري: يحتمل ان يکون المراد به الحث علي کثرة زيارة قبره(صلّي الله عليه وآله وسلّم) ، و ان لايهمل حتي لايزار إلاّ في بعض الأوقات، کالعيد الذي لايأتي في العام إلاّ مرتين.

و منهم من فهم منه النهي عن ان يجعل للزيارة يوم خاص لايکون إلاّ فيه، کما انّ العيد کذلک، و إنّما الذي ينبغي هو أن يزار عليه الصلاة و السلام کلّما تيسر ذلک من غير تخصيص بيوم، و ذکر هذا التأويل التقي السبکي.

و منهم من فهم انّ معناه النهي عن سوء الأدب عند زيارته عليه الصلاة و السلام باللهو و اللعب کما يفعل في الاعياد و انّما يزار للسلام عليه و الدعاء عنده و رجاء برکة نظره و دعائه و ردّ سلامه، مع المحافظة علي الأدب اللائق بهذه الحضرة الشريفة النبوية.

و لعلّ هذا هو الأقرب ان شاء الله، فانّ من عادة أهل الکتاب الاغراق في اللهو و الزينة و اللعب عند زيارة انبيائهم و صالحيهم، فنهي عليه الصلاة و السلام الأمة عن ان يتشبّهوا في هذا اللهو و اللعب عند زيارته عليه الصلاة و السلام، بل عليهم ان يأتوا لزيارته مستغفرين تائبين و ان يکونوا إذا زاروه بعد وفاته کما يکونون بين يديه في حياته.(1)

حافظ زکي الدين منذري گفته: احتمال دارد که مراد از اين حديث وادار کردن بر کثرت زيارت قبر پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) باشد و اينکه هميشه به زيارت آن بيايند نه اينکه در برخي از اوقات، مثل روز عيد که

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. الزيارة النبوية، ص 137و138.

--------------------------------------------------------------------------------
66

--------------------------------------------------------------------------------

در سال تنها دوبار مي‌آيند.

و برخي از علما از آن حديث اين‌گونه فهميده‌اند که پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) نهي کرده از اينکه زيارت او در يک روز خاص انجام گيرد، همان‌گونه که عيد اين‌گونه است، و آنچه سزاوار است اينکه پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) هر اندازه که ممکن است زيارت گردد و به روز خاصي اختصاص نيابد. اين تأويل را سبکي ذکر کرده است. برخي از حديث چنين فهميده‌اند که معني اين حديث نهي از اسائه ادب است هنگام زيارت پيامبر عليه الصلاة و السلام، با لهو و لعب، آن‌گونه که در اعياد انجام مي‌گيرد، بلکه بايد تنها به جهت سلام و دعا کنار قبر و اميد برکت نظر و دعاي او و ردّ سلامش به زيارت آن حضرت رفته شود، ولي با محافظت بر ادبي که لايق به آن حضرت شريف نبوي است. و گويا اين معني به واقع نزديک‌تر است اگر خدا بخواهد؛ زيرا از عادات اهل کتاب (يهود و نصارا) اغراق و غلو در لهو و زينت و لعب هنگام زيارت انبيا و صالحانشان مي‌باشد؛ لذا پيامبر عليه الصلاة و السلام امت را از تشبّه به آنان در اين لهو و لعب هنگام زيارتش نهي کرده است، بلکه بر مسلمانان وظيفه است که همچنان که در زمان حيات آن حضرت براي استغفار و توبه نزد او مي‌آمدند پس از وفاتش نيز به هنگام زيارت چنين نمايند.

6. مفهوم صحيح سنت و بدعت

محمّد بن علوي مالکي درباره مفهوم بدعت و سنت که وهابيان بسيار تنگ‌نظري دارند و هر چيزي را بدعت مي‌دانند، مگر آنکه دليل خاصي بر

--------------------------------------------------------------------------------
67

--------------------------------------------------------------------------------

آن وارد شده باشد، مي‌گويد:

... فغاية حجتهم انّهم يقولون: انّ هذا العمل لم يفعله رسول الله(صلّي الله عليه وآله وسلّم) و لم يکن من عمل السلف و عليه فهو حرام أو بدعة أو ضلالة; لانّه مخالف لکتاب الله و سنة رسوله، هکذا يتجاسرون علي الدين و احکامه بلا نظر و لا رويّة، و هذا الکلام منهم اوّله حقّ و آخره باطل...(1)

... نهايت دليل آنها اين است که مي‌گويند: اين عمل را رسول خدا(صلّي الله عليه وآله وسلّم) انجام نداده و از کردار پيشينيان نيست، و لذا حرام يا بدعت يا گمراهي است؛ زيرا مخالف کتاب خدا و سنت رسول اوست. اينان اين‌گونه بر دين و احکام آن جسارت مي‌کنند بدون آنکه نظر و تأمّل نمايند، و اين کلام آنها، اولش حقّ و آخرش باطل است...

او همچنين مي‌گويد:

انّ کون النبي(صلّي الله عليه وآله وسلّم) او السلف الصالح لم يفعله ليس بدليل بل هو عدم دليل، و دليل التحريم انّما يکون بورود نصّ يفيد النهي عند فعل الشيء أو الإنکار علي فعله من المشرّع الأعظم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) ، أو ممّن يقوم مقامه من الذين جعل سنتهم هي سنته و طريقتهم هي طريقته...(2)

اينکه پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) يا سلف صالح اين کار را انجام نداده دليل نمي‌شود، بلکه عدم دليل حرمت است، و دليل تحريم به ورود نصّي

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. منهج السلف في فهم النصوص، ص 412.

2. همان.

--------------------------------------------------------------------------------
68

--------------------------------------------------------------------------------

است که دلالت بر نهي از انجام شيء يا انکارِ کاري از مشرّع اعظم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) دارد يا از کساني که جانشين آنان بوده کساني که سنّت و روش آنها همان سنّت و روش رسول خدا(صلّي الله عليه وآله وسلّم) بوده است...

او در جاي ديگر مي‌گويد:

و قد اکثر بعض المتأخرين من الاستدلال بالعدم و الترک علي تحريم اشياء او ذمّها، و افرط في استعماله بعض المتنطعين المتزمتين بحجة انّ النبي(صلّي الله عليه وآله وسلّم) لم يفعله أو بحجّة انّ الخلفاء الراشدين لم يفعلوه، و هذا منهم جهل عريض، ناتج عن عقل مريض؛ ذلک انّ ترکهم العمل به قد يکون لعذر قام لهم في الوقت، أو لما هو افضل منه، أو لعلّه لم يبلغ جميعهم علم به، و تفصيل ذلک هو;

الف) انّ الأصوليين عرّفوا السنة بانّها قول النبي(صلّي الله عليه وآله وسلّم) و فعله أو تقريره، و لم يدخلوا ما ترکه في جملة ذلک، لانّه ليس بدليل.

ب) انّ الحکم هو خطاب الله، و قد ذکر الاصوليون انّه هو الّذي يدلّ عليه القرآن أو السنة أو الاجماع أو القياس، و الترک ليس واحداً منها، فلا يکون دليلا.

ج) الترک عدم فعل و عدم الفعل يقتضي عدم الدليل، فلا يقتضي الترک تحريماً إلاّ بدليل أو قرينة من کتاب أو سنة أو اجماع أو قياس.(1)

برخي از متأخرين، در استدلال به عدم و ترک بر تحريم اشياء و ذمّ آنها افراط کرده‌اند، و نيز برخي از تندروها در اين زمينه زياده‌روي

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. منهج السلف في فهم النصوص، ص 426.

--------------------------------------------------------------------------------
69

--------------------------------------------------------------------------------

نموده‌اند به اين استدلال که پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) اين عمل را انجام نداده و نيز خلفاي راشدين چنين نکرده‌اند، و اين حرف از آنان ناداني گسترده‌اي است که ناشي از عقل مريض است؛ زيرا ترک يک عمل از آنان گاهي به جهت عذري است که براي آنان در آن وقت پديد آمده است، يا به جهت آن است که بهتر از آن را ملاحظه کرده بودند، يا آنکه درباره آن هيچ کس چيزي نمي‌دانست. و تفصيل آن اين است؛

الف) اصولي‌ها سنّت را اين‌گونه تعريف کرده‌اند که آن، قول و فعل و تقرير پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) است، و ترک حضرت را در آن داخل نکرده‌اند؛ زيرا دليل به حساب نمي‌آيد.

ب) حکم، همان خطاب خداست، و اصولي‌ها گفته‌اند که همان چيزي است که قرآن يا سنّت يا اجماع يا قياس بر آن دلالت دارد، و ترک، يکي از آنها نيست و لذا دليل به حساب نمي‌آيد.

ج) ترک، عدم فعل است و عدم فعل مقتضي عدم دليل است و لذا ترک، تحريم به حساب نمي‌آيد مگر با دليل يا قرينه‌اي از کتاب يا سنّت يا اجماع يا قياس.

7. فوايد برپايي مراسم جشن ميلاد نبوي(صلّي الله عليه وآله وسلّم)

محمد بن علوي مالکي رساله‌اي تحت عنوان «حول الاحتفال بالمولد النبوي» تأليف کرده و در آن نکاتي را در مورد جواز برپايي مراسم در ردّ نظر وهابيان که آن را بدعت مي‌دانند، اين‌گونه آورده است:

1. انّنا لانقول بسنيّة الاحتفال بالمولد المذکور في ليلة

--------------------------------------------------------------------------------
70

--------------------------------------------------------------------------------

مخصوصة، بل من اعتقد ذلک فقد ابتدع في الدين; لأنّ ذکره(صلّي الله عليه وآله وسلّم) و التعلق به يجب أن يکون في کلّ حين.(1)

2. انّ الاجتماعات ـ يعني: في المولد ـ وسيلة للدعوة إلي الله.(2)

3. فکم للصلاة عليه ـ أاي علي النبي(صلّي الله عليه وآله وسلّم) ـ من فوائد نبويّة و إمدادات محمدية يسجد القلم في محراب البيان عاجزاً عن تعداد آثارها و مظاهر أنوارها.(3)

4. التعرض لمکافأته بأداء بعض ما يجب له علينا ببيان أوصافه الکاملة و أخلاقه الفاضلة.(4)

5. لو اجتمعنا علي شيء من المدائح التي فيها ذکر الحبيب(صلّي الله عليه وآله وسلّم)، و فضله و جهاده و خصائصة، و لم نقرأ قصة المولد النبوي التي تعارف الناس علي قرائتها، و اصطلحوا عليها ثمّ استمعنا إلي ما يلقيه المتحدّثون من مواعظ و ارشادات، و إلي ما يتلوه القاريء من آيات، أقول: لو فعلنا ذلک فانّ ذلک داخل تحت المولد النبوي الشريف، و أظنّ أنّ هذا المعني لايختلف عليه اثنان، و لاينتطح فيه عنزان.(5)

6. کان من هدي النبي(صلّي الله عليه وآله وسلّم) أن يقوم تعظيماً للداخل عليه و تأليفاً کما قام لابنته فاطمة و أقرّها علي تعظيمها له بذلک، و أمر الأنصار بقيامهم لسيّدهم، فدلّ ذلک علي مشروعية القيام، و

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. حول الاحتفال بالمولد النبوي(صلّي الله عليه وآله وسلّم)، محمد بن علوي مالکي، ص 4.

2. همان.

3. همان، صص 9 و10.

4. همان، ص 10.

5. همان، ص 22.

--------------------------------------------------------------------------------
71

--------------------------------------------------------------------------------

هو(صلّي الله عليه وآله وسلّم) أحقّ من عظم لذلک.(1)

7. قد يقال: إنّ ذلک في حياته و حضوره(صلّي الله عليه وآله وسلّم) و هو في حالة المولد غير حاضر.

والجواب: إنّ قاريء المولد الشريف مستحضر له(صلّي الله عليه وآله وسلّم) بتشخيص ذاته الشريف، فهو عليه الصلاة و السلام قادم في العالم الجسماني من العالم النوراني من قبل هذا الوقت بزمن الولادة الشريفة، و حاضر عند قول التالي: فولد(صلّي الله عليه وآله وسلّم) بحضور ظلي هو أقرب من حضوره الأصلي.

و يؤيّد هذا الاستحضار التشخيص و الحضور الروحاني: أنّه عليه الصلاة و السلام متخلّق بأخلاق ربّه، و قد قال عليه الصلاة و السلام في الحديث فکان مقتضي تأسّيه بربّه و تخلّقه بأخلاقه أن يکون(صلّي الله عليه وآله وسلّم) حاضراً مع ذاکره في کلّ مقام يذکر فيه بروحه الشريفة، و يکون استحضار الذاکر ذلک موجباً لزيادة تعظيمه(صلّي الله عليه وآله وسلّم) (2)

1. ما قايل به سنت بودن برپايي مراسم در شب مخصوصي نيستيم، بلکه مي‌گوييم هر کسي چنين اعتقادي داشته باشد در دين بدعت گذاشته است؛ چرا که ياد آن حضرت و اظهار علاقه به او بايد در هر زمان باشد.

2. اجتماعات در مولودي‌خواني وسيله‌اي است براي دعوت به خداوند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. حول الاحتفال بالمولد النبوي(صلّي الله عليه وآله وسلّم)، ص 30.

2. همان.

--------------------------------------------------------------------------------
72

--------------------------------------------------------------------------------

3. چه بسيار فايدة نبوي و امداداتي محمدي که بر درود فرستادن بر پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) عايد انسان مي‌شود، عوايدي که قلم در محراب بيان عاجز از شمارش آثار و مظاهر انوار آن است.

4. در اين کار پاداش دهي است در برابر برخي از حقوقي که به گردن ما دارد، به اينکه اوصاف کامل و اخلاق فاضل او را بيان کنيم.

5. اگر بر چيزي از مدايحي که ذکر محبوب(صلّي الله عليه وآله وسلّم) و فضل و جهاد و خصايص او در آن است جمع شويم ولي قصه ولادت پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) را که عرف مردم مي‌خوانند و اصطلاحي براي آنها شده را نخوانيم و تنها به آنچه حديث گويان از مواعظ و ارشادات القا مي‌کنند، و به آنچه که قاري از آيات قرآن تلاوت مي‌کند، گوش فرا دهيم، من مي‌گويم: اگر اين‌گونه کنيم اين کار داخل در مولد پيامبر شريف(صلّي الله عليه وآله وسلّم) است و به وسيله آن معناي برپايي مراسم در ولادت پيامبر شريف(صلّي الله عليه وآله وسلّم) تحقق مي‌يابد. و گمان مي‌کنم که در اين معنا حتي دو نفر هم با هم اختلاف نداشته باشند و دو بز بر يکديگر شاخ نزنند.

6. از سيره پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) اين بود که هر که بر او وارد مي‌شد به احترامش برمي‌خواست و با او الفت و انس برقرار مي‌کرد، همان‌گونه که براي دخترش فاطمه بلند مي‌شد و بر او تعظيم مي‌کرد، و انصار را دستور داد تا بر موالي خود قيام نمايند، و اين دلالت بر مشروعيت و قيام دارد، و او سزاوارتر از ديگران براي تعظيم است.

--------------------------------------------------------------------------------
73

--------------------------------------------------------------------------------

7. گاهي گفته مي‌شود: اين کارها در حال حيات و حضور پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) درست است ولي هنگام برپايي مراسم ولادت، او حاضر نيست؟!

جواب اين است که قاري مولودي خوان شريف، او را با مشخص ساختن ذات شريفش نزد خود حاضر مي‌کند، و در اين حال از عالم نوراني قبل از اين وقت به زمان ولادت شريفش به عالم جسماني وارد شده و نزد گفته خواننده حاضر مي‌گردد، و او با حضور ظلّي حاضر مي‌شود که از حضور اصلي او نزديک‌تر است.

مؤيّد اين حضور شخصي و حضور روحانياينکه پيامبر ـ که درود و سلام بر او باد ـ متخلّق به اخلاق پروردگارش مي‌باشد. رسول خدا(صلّي الله عليه وآله وسلّم) در حديث قدسي فرمود: (من همنشين کسي هستم که مرا ياد کند). و در روايت ديگر آمده است: (من با کسي هستم که مرا ياد نمايد). پس مقتضاي تأسي پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) و تخلّق او به اخلاق پروردگارش اين است که پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) با ياد کننده او در هر مقامي که ياد او با روح شريفش مي‌شود حاضر باشد، و حاضر کردن ذاکر، پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) را نزد خود موجب زيادتي در تعظيم او خواهد شد.

8. حيات برزخي

محمّد بن علوي مالکي درباره آيه «وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ...» (نساء: 64)، در ردّ نظرية وهابيان که آية را به بعد از حيات پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) تعميم نمي‌دهند، مي‌گويد:

و من اراد تخصيصها بحال الحياة فما اصاب; لانّ الفعل في

--------------------------------------------------------------------------------
74

--------------------------------------------------------------------------------

سياق الشرط يفيد العموم، و اعلي صيغ العموم ما وقع في سياق الشرط کما في «ارشاد الفحول»،(1) و تخصيصها باحدهما يحتاج إلي دليل و هو مفقود هنا.

فان قيل: من اين اتي العموم حتي يکون تخصيصها بحالة الحياة دعوي تحتاج إلي دليل؟ قلنا: من وقوع الفعل في سياق الشرط، و القاعدة المقررة في الاصول انّ الفعل إذا وقع في سياق الشرط کان عاماً; لانّ الفعل في معني النکرة، لتضمنه مصدراً منکراً، و النکرة الواقعة في سياق النفي أو الشرط تکون للعموم وضعاً.(2)

هر کس اراده کند تخصيص آيه را به زمان حيات پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) به طور حتم به واقع نرسيده است؛ زيرا فعل در سياق شرط مفيد عموم است، و مهم‌ترين صيغه عموم آن است که در سياق شرط قرار گيرد، همان‌گونه که در کتاب «ارشاد الفحول» آمده است، و تخصيص آيه به يکي از افراد، احتياج به دليل دارد که در اينجا مفقود است.

اگر گفته شود: از کجا عموم پيدا شد تا اينکه تخصيص آن به حالت حيات ادعايي باشد که محتاج به دليل است؟ در جواب مي‌گوييم: از اينکه فعل در سياق شرط واقع شده استفاده عموم شد؛ زيرا در علم اصول ثابت شده که هرگاه فعل در سياق شرط بيايد افاده عموم مي‌کند و فعل در معناي نکرده است، چون متضمن مصدر نکره مي‌باشد، و نکره در سياق نفي يا شرط از حيث وضع براي عموم است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. ارشاد الفحول، ص 122.

2. الزيارة النبوية، صص 12 و13، به نقل از "الرد المحکم المتين"، ص 44 و "رفع المنارة"، ص57.

--------------------------------------------------------------------------------
75

--------------------------------------------------------------------------------

او نيز در پاسخ استدلال برخي از وهابيان که براي اثبات عدم حيات برزخي به آياتي از قبيل:

«وَ ما جَعَلْنا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِکَ الْخُلْدَ أَ فَإِنْ مِتَّ فَهُمُ الْخالِدُونَ» (انبياء: 34)

پيش از تو (نيز) براي هيچ انساني جاودانگي قرار نداديم؛ (وانگهي آنها که انتظار مرگ تو را مي‌کشند،) آيا اگر تو بميري، آنان جاويد خواهند بود؟!

«إِنَّکَ مَيِّتٌ وَإِنَّهُمْ مَيِّتُونَ» (زمر: 30)

تو مي‌ميري و آنها نيز خواهند مرد!

استدلال مي‌کنند و مي‌گويد:

... هذا الّذي يورد هذه الآيات فاته ـ إما قصداً أو جهلاً ـ ان ينبه الناس إلي انّ هذا الآيات جاءت لتبين انّ محمداً(صلّي الله عليه وآله وسلّم) يجري عليه ما يجري علي البشر من الموت و انّ الله هو الباقي الحي الّذي لا يموت...

انّما جائت لتصحيح مفهوم شائع و تصور باطل في العقول الجاهلية، حيث انّهم يربطون بين الکمالات الانسانية و الفضائل البشرية الّتي يتصف بها الرجل و بين الحياة؛ اذ يعتقدون انّ الرجل اذا مات انتهي فضله و کماله و ماتت معه مزيته و صار لا قيمة له ولا فضيلة، بل مات و ماتت معه فضائله و خصاله، و من هنا جاءت الآيات لتبين فساد هذا المعني و بطلان ذلک التصور، جاءت لتقول لابي جهل و ابي‌لهب و جماعة المشرکين

--------------------------------------------------------------------------------
76

--------------------------------------------------------------------------------

و من علي شاکلتهم انّ محمداً بشر و ليس بمخلّد علي وجه الارض، بل انّه سيجري عليه ما يجري علي عامة البشر، ولکن هذا لا ينقص کمالاته و لا يؤثر علي درجته و لا ينقص من مرتبته...(1)

کسي که اين آيات را به عنوان ايراد ذکر کرده، عمداً يا جهلاً نمي‌خواهد مردم را آگاه سازد که اين‌گونه آيات بدين جهت آمده تا روشن کند که محمّد(صلّي الله عليه وآله وسلّم) همانند ساير مردم از دنيا رحلت مي‌کند و تنها کسي که باقي مي‌ماند خداي حي است که در او مرگ راه ندارد...

آري اين‌گونه آيات به جهت تصحيح مفهومي شايع و تصوري باطل در عقول جاهليت آمده است؛ زيرا آنان بين کمالات انساني و فضايل بشري که فردي پيدا مي‌کند و بين زنده‌بودن او ربط مي‌دهند و مي‌گويند که آن شخص تا زنده است اين کمالات و فضايل را دارد و هنگامي که فوت کرد همه آنها تمام مي‌شود و موجودي بي‌خاصيت خواهد شد و با مرگش فضائل و کمالاتش دفن مي‌شوند. بدين جهت اين آيات براي کشاندن خطّ بطلان بر اين‌گونه عقايد نازل شده تا به ابوجهل و ابولهب و جماعت مشرکان و همفکران آنها بگويد که محمّد بشري است که هرگز در روي زمين باقي نخواهد بود، بلکه همان احکامي که بر ديگر افراد بشر وارد مي‌شود بر او نيز وارد خواهد شد، ولي اين احکام کمالات او را ناقص نخواهد کرد و بر درجه او تأثير نخواهد گذاشت و از مرتبه او کم نخواهد نمود...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. منهج السلف في فهم النصوص، صص 129 و130.

--------------------------------------------------------------------------------
77

--------------------------------------------------------------------------------

او همچنين در اين باره مي‌گويد:

الحياة حقيقية، و هذا ما دلّت عليه الآيات البينات و الأحاديث المشهورة الصحيحة. و هذه الحياة الحقيقية لا تعارض وصفهم بالموت، کما جاء ذلک في کتاب الله العزيز; اذ يقول: «وَ ما جَعَلْنا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِکَ الْخُلْدَ»و يقول: «إِنَّکَ مَيِّتٌ وَإِنَّهُمْ مَيِّتُونَ» انّ معني قولنا عن الحياة البرزخية بانّها حقيقية أي ليست خيالية أو مثالية کما يتصوّرها بعض الملاحدة ممّن لا تتسع عقولهم للإيمان إلاّ بالمشاهد المحسوس دون الغيب الذي لا يطيق العقل البشري تصوره و لا تسليم کيفيته لقدرة الله جل جلاله...

و لقد تظافرت الأحاديث و الآثار التي تثبت بانّ الميت يسمع و يحسّ و يعرف; سواء کان مؤمناً أم کافراً.(1)

حيات برزخي حيات حقيقي است، و اين آن چيزي است که آيات بينّات و احاديث مشهور و صحيح بر آن دلالت دارد. و اين حيات حقيقي با توصيف آنها به مرگ تعارض ندارد آن‌گونه که در کتاب عزيز آمده است، آنجا که مي‌فرمايد: (و ما براي هيچ بشري قبل از تو خلد قرار نداديم). و مي‌فرمايد: (تو خواهي مرد همان‌گونه که ديگران خواهند مرد). همانا معناي قول ما که حيات برزخي حقيقي است اين است که خيالي يا مثالي نمي‌باشد آن‌گونه که برخي از ملحدان که عقولشان گنجايش ايمان جز از راه مشاهدة به حسّ را

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. مفاهيم يجب ان تصحّح، ص 159 .

--------------------------------------------------------------------------------
78

--------------------------------------------------------------------------------

ندارد تصور کرده‌اند، نه غيبي که عقل بشري طاقت تصور آن را نداشته و تسليم کيفيت قدرت خداوند عزوجل نيستند...

احاديث و آثار بسياري وارد شده و اثبات مي‌کند که ميت مي‌شنود و حسّ دارد و مي‌فهمد؛ چه مؤمن باشد يا کافر.

9. علم غيب پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) در عالم برزخ

محمّد بن علوي مالکي درباره حديث «حياتي خيرلکم تحدثون و يحدث لکم و وفاتي خير لکم تعرض علي اعمالکم; فما رأيت من خير حمدت الله و ما رأيت من شرّ استغفرت لکم»(1)؛ «حيات من براي شما خير است. سخن مي‌گوييد و با شما سخن مي‌گويم، وفاتم نيز براي شما خير است؛ زيرا اعمال شما بر من عرضه مي‌شود؛ و آنچه از خير در آن ببينم خدا را ستايش مي‌کنم و آنچه از شرّ ببينم براي شما استغفار مي‌نمايم»، براي اثبات علم غيب پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) در عالم برزخ که وهابيان آن را انکار مي‌کنند، مي‌گويد:

فالحديث صحيح لامطعن فيه و هو يدلّ علي انّ النبي(صلّي الله عليه وآله وسلّم) يعلم أعمالنا بعرضها عليه و يستغفر الله لنا علي فعلنا من سييء و قبيح، و اذا کان کذلک فانّه يجوز لنا ان نتوسل به إلي الله و نستشفع به لديه; لانّه يعلم بذلک فيشفع فينا و يدعو لنا و هو الشفيع المشفّع(صلّي الله عليه وآله وسلّم) ...(2)

پس حديث صحيح است ودر آن طعني نيست وآن دلالت مي‌کند بر اينکه پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) از اعمال ما با عرضه کردن بر او اطلاع دارد

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. فتح الباري، ج 11، ص 385.

2. مفاهيم يجب ان تصحّح، ص 258.

--------------------------------------------------------------------------------
79

--------------------------------------------------------------------------------

و براي ما از اعمال بد استغفار مي‌نمايد، و چون چنين است، لذا براي ما جايز است که به او براي قرب به خداوند توسل جسته و طلب شفاعت نزد او نماييم؛ زيرا او از اعمال ما آگاه است و مي‌تواند در حقّ ما شفاعت نموده و در حقّ ما دعا نمايد، و او شفيع مشفّع است...

10. رجحان بار سفر بستن براي زيارت قبور اوليا

محمد بن علوي در رجحان بار سفر بستن براي زيارت قبور اوليا به‌ويژه پيامبر اکرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم) که وهابيان آن را بدعت مي‌دانند، مي‌گويد:

قوله تعالي: (وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهاجِراً إِلَي اللهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِکْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَي اللهِ)(1) ان لم يکن نصاً للزيارة فلا شک انّ زيارته(صلّي الله عليه وآله وسلّم) لاسيّما من الأمکنة البعيدة من الهجرة إلي الله و رسوله، فمن زاره عليه الصلاة و السلام فهو ممن يدخل في هذه الآية و نحوها.(2)

قول خداوند متعال: (هر کس به‌عنوان مهاجرت به سوي خدا و پيامبر او، از خانه خود بيرون رود، سپس مرگش فرا رسد، پاداش او بر خداست)، اگر نص براي زيارت نباشد شکي نيست در اينکه زيارت آن حضرت خصوصاً از مکان‌هاي دور، مصداق هجرت به سوي خدا و رسولش به حساب مي‌آيد. و لذا هر کس آن حضرت

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. سوره نساء، آيه 100.

2. الزيارة النبوية، ص 12.

--------------------------------------------------------------------------------
80

--------------------------------------------------------------------------------

عليه الصلاة و السلام را زيارت کند داخل در اين آيه و نحو آن خواهد بود.

او همچنين مي‌گويد:

و قد جاء هؤلاء المنتسبون إلي السلفية فجعلوا قضية الزيارة و شدّ الرحل إلي زيارة نبيّنا محمد(صلّي الله عليه وآله وسلّم) قضية ايمان و کفر و توحيد و شرک، و راحوا يخلعون القاب الضلال و الکفر والشرک علي کل من يخالفهم في هذه المسألة ـ فلا حول و لا قوة إلاّ بالله العلي العظيم ـ مع انّهم متّفقون جميعاً علي مشروعية شدّ الرحل إلي ذلک البناء المسمّي بالمسجد النبوي بلا خلاف.(1)

اين افرادي که خودشان را به سلف نسبت مي‌دهند آمده‌اند و قضيه زيارت و بستن بار سفر به جهت زيارت پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) را قضيه ايمان و کفر و شرک و توحيد کرده‌اند، و اين راه را در پيش گرفته‌اند که القاب ضلالت و کفر و شرک را بر هر مسلماني اطلاق کنند که در اين مسأله با آنان مخالف است، پس حول و قوه‌اي جز براي خداي علي و عظيم نيست، با اينکه آنان همگي متفق بر مشروعيت بار سفر بستن به جهت آن ساختمان معروف به مسجد نبوي هستند و هيچ اختلافي در اين مسأله ندارند.

او در جاي ديگر مي‌گويد:

فإذا قال القائل: شددت الرحل إلي زيارة النبي(صلّي الله عليه وآله وسلّم) للصلاة و السلام عليه في مسجده و زيارة صاحبيه و من في تلک البقاع

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. الزيارة النبوية، محمد بن علوي المالکي، ص 5.

--------------------------------------------------------------------------------
81

--------------------------------------------------------------------------------

الطاهرة و رؤية المآثر و المشاهد التي هي معاهد الوحي و التنزيل و مواطن الإيمان و الجهاد، إذا قال قائل: أنا مسافر لهذا القصد المبارک، قامت القيامة و نزلت المصائب و زلزلت الأرض زلزالها و اخرجت الارض اثقالها و حکموا عليه بالضلال أو الشرک، و ان خففوا الحکم حکموا عليه بالبدعة و مخالفة السنة النبوية علي اضعف الاحوال الايمانية، و يقول المنکر: انّ المقصد الشرعي الصحيح بالزيارة انّما هو للمسجد، فلا تقل: أنا مسافر لزيارة الرسول(صلّي الله عليه وآله وسلّم) ، و انّما قل: أنا مسافر للصلاة في المسجد النبوي، و انّي لأعجب کيف استحق هذا المسجد هذا الفضل و اصبح من المساحد التي تشدّ اليها الرجال؟ أليس لانّه مسجده عليه الصلاة و السلام؟!

فاي فرق بينه و بين المساجد؟ و إذا کان شرف المسجد و فضله لاجله(صلّي الله عليه وآله وسلّم) فکيف تسنّ زيارة المسجد و تحرم زيارة من شرف المسجد لأجله(صلّي الله عليه وآله وسلّم) .(1)

اگر کسي بگويد: من بار سفر بسته‌ام به‌جهت زيارت پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) براي سلام ودرود فرستادن بر او در مسجدش و زيارت دو صاحبش و هر آنکه در آن بقعه پاک است، و نيز آثار و مشاهدي را که جايگاه نزول وحي و قرآن و موطن ايمان و جهاد است را مشاهد کنم،

هرگاه کسي بگويد: من به اين قصد مبارک مسافرت کرده‌ام قيامت

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. الزيارة النبوية، صص 5 و6.

--------------------------------------------------------------------------------
82

--------------------------------------------------------------------------------

برپا شده و مصائب بر او فرود مي‌آيد و در زمين زلزله مي‌شود و زمين بارهاي سنگين خود را خارج مي‌کند، به اين نحو که آنان ـ وهابيان ـ بر او حکم به ضلالت و شرک مي‌کنند، و اگر بخواهند حکم او را تخفيف دهند کمترين‌حکمش اين است که‌بر او حکم به بدعت و مخالفت سنت نبوي مي‌نمايند. و منکر مي‌گويد: تنها قصد شرعي صحيح، زيارت براي مسجد است و تو نبايد بگويي: من مسافرت به‌جهت زيارت رسول(صلّي الله عليه وآله وسلّم) مي‌کنم، بلکه تنها بايد بگويي: من براي نماز در مسجد نبوي مسافرت مي‌نمايم. ومن تعجب مي‌کنم که چگونه اين مسجد مستحق اين‌فضيلت شده و از مساجدي شده که بار سفر به سوي آن بسته مي‌شود؟! آيا بدين جهت نيست که مسجد پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) است؟ وگرنه چه فرقي بين مسجد او و ساير مساجد ديگر مي‌باشد؟ و چون شرف و فضيلت مسجد به جهت انتساب به آن حضرت است، پس چگونه زيارت مسجد او سنت است، ولي زيارت کسي که شرف مسجد به خاطر اوست سنت نمي‌باشد؟!

او همچنين مي‌گويد:

الزيارة تستدعي سفراً و تستلزم رحيلا; اذ انّها عبارة عن انتقال من الزائر للمزور، و ذلک الانتقال يقتضي سفراً و يتطلب مجيئاً، و لا يتصور انتقال بدون سفر و لا يتحقق مجيء بغيره، کما لايمکن ان تکون هجرة بدون انتقال و لا تتأتي رحلة بدون ارتحال... و قد صحّ خروجه(صلّي الله عليه وآله وسلّم) لأصحابه بالبقيع و أحد تقديراً

--------------------------------------------------------------------------------
83

--------------------------------------------------------------------------------

و وفاءً منه لأصحابه الکرام و من اوفي منه(صلّي الله عليه وآله وسلّم)؟(1)

زيارت مستلزم سفر و حرکت است؛ زيرا عبارت است از انتقال و حرکت از طرف زائر براي رسيدن به شخص زيارت شده، و اين انتقال مقتضي سفر بوده و مستلزم آمدن است، و هرگز حرکت بدون سفر متصور نيست همان‌گونه که آمدن بدون سفر امکان پذير نمي‌باشد، و نيز هجرت بدون حرکت و نيز رحلت بدون ارتحال صدق نمي‌کند... و به طريق صحيح رسيده که پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) از منزل به طرف بقيع و أحد بيرون مي‌آمد تا حقّ اصحابش را ادا نمايد، و چه کسي باوفاتر از او بوده است؟!

بنابراين اينکه مي‌گويند بار سفر بستن براي زيارت قبر پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) جايز نيست، خلاف سنت پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) است.

11. اتخاذ واسطه بين خلق و خالق

او درباره برداشت غلط وهابيان از مفهوم واسطه مي‌گويد:

يخطئ کثير من الناس في فهم حقيقة الواسطة فيطلقون الحکم هکذا جزافاً بانّ الواسطة شرک و انّ من اتخذ واسطة باي کيفية کانت فقد اشرک بالله، و انّ شأنه في هذا شأن المشرکين القائلين (ما نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِيُقَرِّبُونا إِلَي اللهِ زُلْفي) و هذا کلام مردود، و الاستدلال بالآية في غير محلّه; و ذلک لانّ هذه الآية الکريمة صريحة في الإنکار علي المشرکين عبادتهم للأصنام و اتخاذها

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. الزيارة النبوية، ص 30.

--------------------------------------------------------------------------------
84

--------------------------------------------------------------------------------

آلهة من دون تعالي و اشراکهم اياها في دعوي الربوبية، علي انّ عبادتهم لها تقربهم إلي الله زلفي، فکفرهم و اشراکهم من حيث عبادتهم لها و من حيث اعتقادهم انّها ارباب من دون الله...

فالواسطة لابدّ منها و هي ليست شرکاً، و ليس کل من اتخذ بيته و بين الله واسطة يعتبر شرکاً، و إلاّ لکان البشر کلهم مشرکين بالله; لانّ امورهم جميعاً تبني علي الواسطة، فالنبي(صلّي الله عليه وآله وسلّم) تلقي القرآن بواسطة جبرئيل، فجبرئيل واسطة للنبي(صلّي الله عليه وآله وسلّم) و هو(صلّي الله عليه وآله وسلّم) الواسطة العظمي للصحابة... و هو الذي يقول: (انا قاسم و الله معط). و بذلک يظهر انّه يجوز وصف‌ أي بشر عادي بانّه فرج الکربة و قضي الحاجة،‌ أي کان واسطة فيها، فکيف بالسيد الکريم و النبي العظيم(صلّي الله عليه وآله وسلّم)؟(1)

بسياري از مردم در فهم حقيقت واسطه اشتباه مي‌کنند و بي‌ضابطه و مطلق حکم مي‌کنند که واسطه شرک است و اينکه هر کس واسطه‌اي را قرار دهد به هر کيفيتي باشد او به خداوند شرک ورزيده است، و اينکه شأن او در اين باره همانند مشرکان است که مي‌گويند (ما بت‌ها را عبادت نمي‌کنيم جز آنکه ما را به سوي خدا نزديک کنند). و اين کلام مردودي است و استدلال به آن به بي جاست؛ زيرا که اين آيه صريح در انکار بر مشرکان است از آن جهت که بت‌ها را پرستيده و تنها آنها را خدايان خود خوانده‌اند، و نيز آنها را شريک خدا در ادعاي ربوبيت مي‌دانند، با اين ديد که عبادت آنها آنان را به خداوند نزديک گرداند. پس کفر و شرک

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. مفاهيم يجب ان تصحح، ص 95.

--------------------------------------------------------------------------------
85

--------------------------------------------------------------------------------

آنها بدين جهت است که بت‌ها را پرستيده و معتقدند که آنها با قطع نظر از خداوند ربّ مي‌باشند... پس واسطه بايد باشد و در عين حال شرک نيست، و هر کس که بين خود و خدا واسطه‌اي قرار دهد کار شرک‌آميزي نکرده است، وگرنه بايد تمام بشر مشرک به خدا مي‌بودند؛ زيرا تمام امور آنها مبتني بر واسطه است؛ چرا که پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) قرآن را از طريق واسطه جبرئيل تلقي کرده و جبرئيل واسطه براي پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) است و پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) هم واسطه بزرگ براي صحابه مي‌باشد... و او کسي است که مي‌فرمود: (من تقسيم‌کننده و خدا عطاکننده است). و به اين مطلب ظاهر مي‌گردد که جايز است بشر عادي را اين‌گونه توصيف کرد که او گرفتاري را برطرف نموده و حاجت را برآورده کرد؛ يعني واسطه در آن بود، تا چه رسد به سرور کريم و پيامبر عظيم(صلّي الله عليه وآله وسلّم)؟

12. استغاثه به ارواح اوليا

محمد بن علوي مالکي در جواز بلکه رجحان استغاثه به ارواح اوليا که وهابيان آن را شرک اکبر مي‌دانند، مي‌گويد:

فان قالوا: انّ الممنوع انّما هو سؤال الأنبياء و الصالحين من اهل القبور في برازخهم; لانّهم غير قادرين و قد سبق ردّ هذا الوهم مبسوطاً و اجمالاً: انّهم احياء قادرون علي الشفاعة و الدعاء، و حياتهم حياة برزخية لائقة بمقامهم يصحّ بها نفعهم بالدعاء و الاستغفار، و المنکر لذلک اخف احواله انّه جاهل بما کاد يلحق بالمتواتر من سنته عليه الصلاة و السلام الدال علي انّ موتي

--------------------------------------------------------------------------------
86

--------------------------------------------------------------------------------

المؤمنين لهم في حياتهم البرزخية العلم و السماع و القدرة علي الدعاء و ما شاء الله من التصرفات، فما الظنّ بأکابر اهل البرزخ من النبيين و سائر الصالحين؟!(1)

اگر بگويند: اينکه آنچه منع شده درخواست از انبيا و صالحان از اهل قبور در برزخ‌هاي آنهاست؛ چراکه آنها قادر نيستند، [در جواب مي‌گوييم] ردّ اين توهم سابقاً به طور مبسوط و اجمال گذشت، که انبيا و صالحان زنده بوده و قدرت بر شفاعت و دعا دارند، و حيات آنها حيات برزخي است و لايق به مقام آنهاست و صحيح است که آنان با حيات برزخي از دعا و استغفار سود مي‌برند، و منکر اين امور کمترين احوالش اين است که او جاهل به سنت پيامبر عليه الصلاة و السلام است، سنتي که نزديک است که ملحق به تواتر شود و دلالت دارد بر اينکه اموات از مؤمنان در عالم برزخ زنده بوده و داراي علم و شنود و قدرت بر دعا و آنچه از تصرفات خدا بخواهد مي‌باشند، پس چه گماني به بزرگان اهل برزخ از پيامبران و ساير صالحان مي‌باشد؟!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. مفاهيم يجب ان تصحّح، ص 180.

--------------------------------------------------------------------------------
87

--------------------------------------------------------------------------------

--------------------------------------------------------------------------------
88

--------------------------------------------------------------------------------

بخش دوم:

حسن بن فرحان

--------------------------------------------------------------------------------
89

--------------------------------------------------------------------------------

--------------------------------------------------------------------------------
90

--------------------------------------------------------------------------------

شرح حال حسن بن فرحان مالکي

حسن بن فرحان مالکي در سايت خود در شرح حال خود چنين آورده است:

من متولد کوه‌هاي بني‌مالک در سال 1390ه‍ .ق هستم که تعليمات ابتدايي را در مدرسه «قعقاع» در وادي جنيه بني‌مالک در سال 1401ه‍ .ق فرا گرفتم... و تعليمات دانشگاهي را در دانشکده دعوت و اعلام در دانشگاه محمّد بن سعود در «رياض» در سال 1408ه‍ .ق تا 1412ه‍ .ق آموختم. همان‌گونه که علم را از برخي از علما و شيوخ در مساجد رياض آموختم که از مشهورترين آنها شيخ محمّد حسن موريتاني و شيخ عبدالعزيز بن باز، و شيخ ناصر العقل، و شيخ عبدالله سعد، و شيخ عبدالرحمن محمود‌اند که از آنها در رياض استفاده کرده‌ام، ولي مهم‌ترين اساتيدم که فضل من به آن استاد باز مي‌گردد شيخ علي بن بوبکر نسيب عقيلي در «صبياء» است که بين من و آن استاد ملاقات‌ها و مراسلات فراواني بوده است. تخصص من در دو علم مي‌باشد: يکي علم تاريخ و ديگري علم حديث.

--------------------------------------------------------------------------------
91

--------------------------------------------------------------------------------

تأليفات حسن بن فرحان

او داراي تأليفات بسياري است از قبيل:

1. بيعة علي بن ابي‌طالب في ضوء الروايات الصحيحة؛

2. نحو انقاذ التاريخ الاسلامي؛

3.قراءة في کتب العقائد؛

4. الصحبة و الصحابة بين الإطلاق اللغوي و التخصيص الشرعي؛

5. معجم الصحابة، اصحاب الصحبة الشرعية؛

6. الشوري و بيعة عثمان؛

7. الخلافة المدنية؛

8. معاوية بن ابي‌سفيان، قرائة في المناقب و المثالب؛

9. مع الشيخ صالح فوزان و تلميذه الخراشي؛

10. مع الشيخ عبدالله السعد و تلميذه الحميدي؛

11. مع الشيخ سفر الحوالي؛

12. مع الدکتور محمّد المحزون؛

13. مع الدکتور سليمان العودة؛

14. قرائة في منهاج السنة لابن تيمية، و ردّ ما فيه من اخطاء في حق اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب[( عليه السلام )]؛

15. محمّد بن عبدالوهاب داعية و ليس نبياً.

مقالات حسن بن فرحان

او نيز مقالاتي را از خود به يادگار گذاشته که عبارتند از:

1. الدکتور النملة و الدرس العملي؛

--------------------------------------------------------------------------------
92

--------------------------------------------------------------------------------

2. المعلم يعيد تأتأة العباس؛

3. وزير المعارف بين الاحراج و الواجب؛

4. وزير المعارف و الأعذار الخفية؛

5. حوار البرهان لا حوار الصاروخ؛

6. الحقيقة لاتسير وحدها؛

7. عام الثقافة هل يمرّ بسلام؛

8. المناظرات، مباديء و اجراءات؛

9. شتائم المسلمين و حوارات غيرهم؛

10. للمشتومين فقط؛

11. اهداف النشر بين العموم و الخصوص؛

12. بعد حريق مني؛

13. هموم الکاتب؛

14. کبش الحقيقة؛

15. مراجعات؛

16. الملک عبدالعزيز و اسرار الانجاز؛

17. قرائة في تحولات السنة للشيعة؛

18. اصلاح العقول؛

19. السرقات الادبية؛

20. قرائة فيکلمة سمو ولي العهد؛

21. قراءة في المعجم الجغرافي للمخلاف السليماني؛

22. کوسوفو، المسرحية القادمة؛

--------------------------------------------------------------------------------
93

--------------------------------------------------------------------------------

23. الي متي الاختلاف؟!؛

24. اعتذار و عتاب؛

25. التعصب و الانصاف؛

26. مشروع المعيلي.

ردّيه‌هاي حسن بن فرحان

رديه‌هايي که حسن بن فرحان مالکي داشته چه در روزنامه‌ها و فتاوي يا بيانات يا جواب‌ها عبارتند از؛

1. القعقاع بن عمرو، حقيقة ام اسطورة؟!؛

2. المقررات بين الواقع و الأمل؛

3. الردّ علي الدکتور عبدالرحمن الفريح؛

4. فتوي الشيخ المالکي في حمود العقل؛

5. بيان الشيخ المالکي في علي الخضير؛

6. جواب الشيخ المالکي في الشيخ عبدالله السعد.

--------------------------------------------------------------------------------
94

--------------------------------------------------------------------------------

آراي حسن بن فرحان مالکي در ردّ وهابيت

1. وهابيان و تکفير مسلمين

حسن بن فرحان در اين باره مي‌گويد:

لکن الذي اراه انّ معظم الحنابلة ليس علي تکفير ابي حنيفة و اصحابه و لا تکفير الأشاعرة و لا تکفير الشيعة من امامية و زيدية و لا الاباضية و لا غيرها من طوائف المسلمين.(1)

آنچه که من مشاهده مي‌کنم اين است که معظم حنابله ابوحنيفه و اصحابش و اشاعره و شيعه اماميه و زيديه و اباضيه و ديگر طوائف از مسلمانان را تکفير نمي‌کنند [آن‌گونه که وهابيان سلفي و حنبلي امروزه تکفير مي‌نمايند].

او نيز مي‌گويد:

و لا زال کثير من الحنابلة المعاصرين علي تکفير سائر المسلمين،

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. قرائة في کتب التاريخ، ص 14.

--------------------------------------------------------------------------------
95

--------------------------------------------------------------------------------

من الطوائف الأخري؛ کالشيعة و المعتزلة، بلاتفريق بين المعتدلين و الغلاة و تضليل سائر الأشاعرة و الصوفية، و هم معظم المنتسبين لاهل السنة و الجماعة اليوم.(1)

همواره بسياري از حنابله معاصر در صدد تکفير ساير مسلمانان از طوايف ديگر هم چون شيعه و معتزله مي‌باشند، بدون آنکه بين افراد معتدل و غالي از اين دو دسته فرق گذارند، و نيز عموم اشاعره و صوفيه را که غالب منتسبين به اهل سنت و جماعت امروز هستند را گمراه مي‌دانند.

2. طعن وهابيان بر برخي از اهل بيت(عليهم السلام)

حسن بن فرحان مي‌گويد:

و لا زال بعضهم في ذم بعض ائمة اهل البيت البريئين من غلوّ الأتباع، مع المبالغة في مدح ملوک بني‌امية و تبرير مظالمهم، و قد ذمّتهم الأحاديث الصحيحة و الآثار الصحابية و التابعية، و لبيان هذا موضع آخر.(2)

دائماً برخي از وهابيان حنبلي درصدد مذمت نمودن برخي از اهل بيت‌اند، اماماني که از غلوّ پيروان خود بيزارند ولي در مدح و ستايش پادشاهان بني‌اميه و مبرّا کردن آنان از ظلم‌هايشان مبالغه مي‌نمايند، پادشاهاني که در احاديث صحيح و آثار صحابه و تابعين مذمت شده‌اند. و براي بيان اين مطلب موضع ديگري است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. قرائة في کتب التاريخ، حسن بن فرحان مالکي، ص14.

2. قرائة في کتب العقائد، حسن بن فرحان مالکي، ص 14.

--------------------------------------------------------------------------------
96

--------------------------------------------------------------------------------

3. شيوع افکار الحادي در بين جوانان عربستان

حسن بن فرحان مي‌گويد:

اخبرني احد اساتذة العقيدة باحدي الجامعات السعودية: انّ الآراء الالحادية لها وجود عند بعض الطلاب، اثناء فتح باب الحوار معهم و هم من طلبة الأقسام الشرعية، فضلا عن غيرها.(1)

يکي از اساتيد عقيده در يکي از دانشگاه‌هاي سعودي به من خبر داد که آراء الحادي در برخي از جوانان دانشگاهي نفوذ کرده است و اين مطلب را در اثناي باز کردن بحث و گفت‌وگو با آنها فهميدم، با کساني که از دانشجويان اقسام شريعت بودند تا چه رسد به غير آنها.

4. سيره قدماي سلفي در تکفير مسلمين

حسن بن فرحان مالکي مي‌گويد:

و يظنّ بعض الناس: انّ هذه الأمراض التي دخلت في کتب العقائد و في عقول المسلمين؛ من التکفير الظالم و التبديع و التضليل دون استناد علي ادلة و براهين صحيحة، مع نشر الأکاذيب علي النبي(صلّي الله عليه وآله وسلّم) انّما کان في الأزمنة المتأخرة فقط، و هذا نتيجة لعدم الإطلاع علي کتب المتخاصمين في القرن الثالث و الرابع، ففيها الکثير من هذا التکفير الظالم و التبديع و التفسيق، و هي الکتب التي يتحاکم اليها العقائديّون المعاصرون، تارکين

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. قرائة في کتب العقائد، ص 16.

--------------------------------------------------------------------------------
97

--------------------------------------------------------------------------------

نصوص القرآن و السنة، و محتجّين بما لا حجة فيه؛ بانّ السلف الصالح کانوا يکفّرون و يفسّقون و يضلّلون و يفحشون القول و يفتون بقتل مخالفيهم، و استحلال دمائهم و اموالهم و أعراضهم، و يقصدون بالسلف الصالح من کان علي مذهبهم في الخصومات، فمن کان منهم، فهو من السلف الصالح، و ان کان کاذباً فاجراً، و من کان من غيرهم فهو من السلف الصالح، و ان کان من اعبد الناس و اصدقهم.(1)

برخي از مردم گمان مي‌کنند اين امراضي که در کتاب‌هاي اعتقادي و عقول مسلمانان از تکفير به ناحق و نسبت به بدعت و گمراهي بدون هيچ‌گونه استناد به ادله و براهين صحيح، با نشر دروغ‌هايي بر پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) پيدا شده تنها در زمان‌هاي متأخر بوده است، و اين‌گونه قضاوت نتيجه عدم اطلاع بر کتب مخالفان در قرن سوم و چهارم است، که در آنها بسياري از اين تکفيرهاي به ناحق و نسبت دادن به بدعت و فسق يافت مي‌شود، کتاب‌هايي که علماي عقايد معاصر آنها را حَکَم قرار داده و نصوص قرآن و سنت را رها کرده‌اند، و به چيزي احتجاج مي‌کنند که حجت نيست؛ به اينکه سلف صالح تکفير و تفسيق مي‌کرده و نسبت به گمراهي وفحش لفظي مي‌دادند، و فتوا به قتل مخالفان داده و خون و اموال و آبروي آنان را حلال مي‌شمردند، و مقصودشان به سلف صالح کساني است که در خصومت‌ها مذهب آنان را داشته‌اند و هرکس که از آنان بوده او از سلف صالح است گرچه دروغگو فاجر باشد، و هرکس که در

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. قرائة في کتب العقائد، صص 21 ـ 22.

--------------------------------------------------------------------------------
98

--------------------------------------------------------------------------------

مذهب آنان نبوده او از سلف پست است گرچه از عابدترين و راستگوترين مردم باشد.

5. تکفير مسلمين، عامل تفرقه

حسن بن فرحان در ردّ تکفير وهابيان مي‌گويد:

لو تتبّعنا اسباب نکسات المسلمين في الماضي؛ کسقوط بغداد و احتلال الشام و فلسطين من قبل الصليبيين و سقوط الأندلس لوجدنا انّ السبب الظاهر للخاصة و العامة هو تفرق المسلمين. و لو نظرنا لسبب هذا التفرق لوجدناه يکمن في الاتهامات المتبادلة بالضلالة و البدعة و الکفر، مع الاستغلال السياسي لهذه الطوائف، اذ اصبحتْ کل فرقة تري انّ اليهود و النصاري و الصليبيين و المغول اقرب لها من الطائفة الأخري التي تلتقي معها في الأصول العامة للاسلام.(1)

اگر اسباب شکست مسلمانان را در گذشته پيگيري کنيم همچون سقوط بغداد و اشغال شام و فلسطين از سوي صليبي‌ها و سقوط اندلس، پي مي‌بريم که سبب ظاهر براي خاص و عام همان تفرقه مسلمانان بوده است. و اگر در سبب اين تفرقه نظر افکنديم پي مي‌بريم که در يک مطلب نهفته است و آن اتهاماتي از قبيل گمراهي، بدعت و کفر بوده که به يکديگر زده مي‌شده است، با ضعف سياسي که بر اين طوائف حاکم بوده است؛ زيرا فرقه‌اي مي‌بيند که يهود و نصارا و صليبي‌ها و مغول به آنها از طوائف ديگر

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. قرائة في کتب العقائد، ص 25.

--------------------------------------------------------------------------------
99

--------------------------------------------------------------------------------

نزديک‌تر است، طوائفي که با يکديگر در اصول عامه اسلام اشتراک نظر دارند.

6. وهابيان و وارد کردن تجسيم در اسلام

وي مي‌گويد:

بل تجد بعض غلاتهم يقول: (لا خير في الاسلام بلا سنة) و قد يقصد بعضهم بالسنة ـ للأسف ـ ما سيأتي ذکره من امراض فکرية؛ کالتکفير و الظلم و الاسرائيليات و التجسيم...(1)

بلکه برخي از غاليان آنان را مشاهده مي‌کني که مي‌گويند: در اسلام بدون سنت خيري نيست، و مقصود آنان از سنت ـ متأسفانه ـ چيزي است که ذکرش خواهد آمد و آن مرض‌هاي فکري از قبيل تکفير و ظلم و اسرائيليات و تجسيم مي‌باشد...

7. نسبت غلوّ به وهابيان معاصر

حسن بن فرحان مي‌گويد:

و هذا الفکر عند غلاة الحنابلة لا معتدليهم، هو الذي فرّخ لنا اليوم هؤلاء الغوغاء من التيار التبديعي، الذي يَصمّ الناس بالبدعة و الضلالة و لعلهم اوقع الناس فيها، فلذلک لايستغرب بعض الإخوة ان قام بعض هؤلاء الغلاة و شبّه الباحثين من طلبة العلم المخالفين له بالمستشرقين او بفرعون او ابليس او سلمان رشدي... و لانستغرب منهم هذا التبديع و التکفير، فنحن

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. قرائة في کتب العقائد، ص 38.

--------------------------------------------------------------------------------
100

--------------------------------------------------------------------------------

نرحمهم؛ لانّنا نعرف من اين أُتوا، أُتوا من الجهل المسمّي علماً، و الظلم المسمّي عدلا، و البدعة المسمّاة سنة.(1)

و اين فکر نزد غاليان حنابله نه افراد معتدل از آنها موجب شده که اين مصيبت را در جامعه کنوني پديد آورد و آن جامعه‌اي است که نسبت بدعت‌گزار بودن به مردم مي‌دهند، و گوش مردم را با به کار بردن الفاظ بدعت و گمراهي پر کرده‌اند، و گويا خودشان در اين دو بيشتر فرو رفته‌اند، و لذا برخي از برادران تعجب نمي‌کنند اگر برخي از اين غاليان قيام کرده و بحث کنندگان از طلبه علم را که مخالف آنان هستند را به لقب مستشرق يا فرعون يا شيطان يا سلمان رشدي... نسبت مي‌دهند، و ما از آنها اين نسبت‌هاي به بدعت و کفر را غريب نمي‌دانيم، و ما به آنان رحم مي‌کنيم؛ چرا که مي‌دانيم از کجا آمده‌اند، حرف آنان از جهلي سرچشمه گرفته که آن را علم ناميده‌اند، و از ظلمي که آن را عدالت ناميده‌اند و بدعتي که آن را سنت مي‌دانند.

8. انتقاد از تکفير مخالفان

حسن بر فرحان مي‌گويد:

کما ان ظلمنا في تکفير ابي حنيفة و اصحابه ـ رحمهم الله ـ يجعلنا نتوقف في ظلمنا فِرَقاً اخري؛ کالشيعة و المعتزلة،و الصوفية و الاشاعرة و غيرهم؛ لانّه ان سلّمنا بانّ تکفيرنا لابي حنيفة کان خاطئاً، فما الذي يمنع من انّ تکفيرنا لهؤلاء

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. قرائة في کتب العقائد، صص 107 ـ 108.

--------------------------------------------------------------------------------
101

--------------------------------------------------------------------------------

کان خاطئاً ايضاً؟!(1)

همان‌گونه که در تکفير ابوحنيفه و اصحابش ـ رحمهم الله ـ ظلم کرده‌ايم، اين امر باعث مي‌شود که در ظلم کردن به ديگر فرقه‌ها از قبيل شيعه و معتزله و صوفيه و اشاعره و ديگران توقف نماييم؛ زيرا اگر تسليم شويم که تکفير ابوحنيفه از سوي ما اشتباه بوده چه چيز مانع آن است که تکفير اين فرقه‌ها را نيز خطا و اشتباه نباشد؟!

9. نسبت تکفير سريع به وهابيان

حسن بن فرحان مي‌گويد:

و العاقل من اتعظ بهذا عن تلک؛ فلايتسرّع في التکفير قبل معرفة حجج الخصم و ارتفاع موانع التکفير، ومعرفة شُبَهه و اعتذاره، من قوله لا من نقل خصمه.(2)

عاقل آن است که از اين امور عبرت گيرد و قبل از آنکه به ادله مخالف خود معرفت پيدا نمايد و موانع تکفير را مرتفع سازد، و شبهات و عذرهاي او را از زبان خودش بشناسد نه از نقل دشمنانش، با سرعت کسي را تکفير نکند.

10. حکم وهابيان به لوازم اقوال

وي مي‌گويد:

فمعني هذا: انّ عندنا خللا في النقل، فنُصحّح الروايات في تشويه الخصم و لانتفهمّ حجة الطرف الآخر و لانسمع له، و نکفّر

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. قرائة في کتب العقائد، ص 108.

2. همان.

--------------------------------------------------------------------------------
102

--------------------------------------------------------------------------------

باشياء ليست مکفّرة أو نکفّر بالزامات لايجوز التکفير بها، فلازم القول ليس بقول.(1)

معناي آن اين است که ما مشکلي در نقل داريم، و روايات را در تخريب مخالفان خود تصحيح مي‌کنيم بدون آنکه حجت و دليل طرف ديگر را بفهميم و يا گوش به آن فرا دهيم. و نيز مخالفان را به چيزهايي تکفير مي‌کنيم که هرگز موجب تکفير نيستند، يا به الزاماتي تکفير مي‌نماييم که تکفير به آنها جايز نمي‌باشد؛ چرا که لازمه قول، اعتقاد گوينده به حساب نمي‌آيد.

11. غلوّ وهابيان در تکفير

حسن بن فرحان مي‌گويد:

و تجدهم يحذّرون من الغلوّ مع غلوهم في التکفير، و غلوّهم في الثناء علي علمائهم.(2)

تو آنان را مي‌بيني که مردم را از غلو بر حذر مي‌دارند در حالي که خودشان در تکفير ]مسلمانان[ ومدح علمائشان غلو وتندروي مي‌کنند.

12. تناقض وهابيان در عمل

وي در مورد وهابيان و سلفي‌ها مي‌گويد:

و تراهم يأمرون بالوقوف عند حدود النصوص الشرعية و عدم الزيادة عليها، بينما هم يزيدون کثيراً من العقائد ليست في

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. قرائة في کتب العقائد، ص 108.

2. همان.

--------------------------------------------------------------------------------
103

--------------------------------------------------------------------------------

الکتاب و لا في السنة. و تراهم يعظّمون تکفير المسلم، من عقائد الخوارج و انّه لايجوز. و هذا الورع عن التکفير انّما هم عن ضعفهم، فاذا قَوُوا لايرقبون في مسلم الاّ و لا ذمّة و تراهم ينهون عن الاشتغال بأمر لم يشتغل به النبي(صلّي الله عليه وآله وسلّم) و اصحابه، فاذا سَنَحت لهم الفرصة امروا الناس بمضايق من الاعتقادات لم تخطر علي بال صحابي و لا تابعي، مع مسمّيات و القاب سمّوها هم و آباؤهم، ما انزل الله بها من سلطان.(1)

شما آنان را مشاهده مي‌کنيد که امر به توقف نزد حدود نصوص شرعي و عدم زياده بر آن مي‌کنند، در حالي که آنان بسياري از عقايد را زياد کرده‌اند که در قرآن و سنت يافت نمي‌شود. شما مشاهده مي‌کني آنان را که تکفير مسلمانان را که از عقايد خوارج است را ناپسند شمرده و جايز نمي‌دانند، ولي اين ورع از تکفير نشانه ضعف آنان است، ولي هنگامي که قوي شدند. درباره هيچ مسلماني رعايت خويشاوندي و پيمان نمي‌کنند. [از هيچ مسلماني نمي‌گذرند و تمام مخالفان خود را نسبت به کفر مي‌دهند]. و نيز آنان را مشاهده مي‌کني که از اشتغال بر کاري که پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) و اصحابش اشتغال نداشته نهي مي‌کنند، ولي هنگامي که خودشان فرصت پيدا کردند مردم را به اعتقادي دستور مي‌دهند که به ذهن هيچ صحابي يا تابعي نيامده است، و اين را با اسم‌ها و القابي همراه مي‌کنند که خود و پدرانشان درآورده و هرگز بر آن دليلي از جانب خداوند ندارند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. قرائة في کتب العقائد، ص 134.

--------------------------------------------------------------------------------
104

--------------------------------------------------------------------------------

13. بي‌انصافي وهابيان در حق شيعه

او در ردّ وهابيان و سلفي‌ها و بي‌انصافي آنان مي‌نويسد:

تراهم يتشددون في نقد و تضعيف الرجال الذين لايوافقونهم في شواذ العقائد، حتي وصل ذمّتهم للبخاري و مسلم و يحيي بن معين و علي بن المديني و الکرابيسي، و ابن الجعد و ابي حنيفة، فضلا عن تضعيف سائر الشيعة، متمسکين بعبارة نقلوها عن الشافعي في تکذيب الخطابية من الروافض، لانّهم يستحلّون الکذب، فجعلها هؤلاء في کل الشيعة، ثقاتهم و ضعفائهم؛ بينما يبالغون في توثيق اتباعهم، ولو کانوا ضعفاء او خفيفي الضبط، کما فعلوا في توثيق ابن بطة مثلا.(1)

شما آنان را مشاهده مي‌کنيد که در نقد و تضعيف افرادي شدت به خرج مي‌دهند که با آنان در عقايد شاذشان موافق نيستند، به حدّي که بخاري و مسلم و يحيي بن معين و علي بن مديني و کرابيسي و ابن جعد و ابوحنيفه و حنفي‌ها را تضعيف مي‌کنند تا چه رسد به تضعيف عموم شيعيان، و در اين کار به عبارتي تمسک مي‌کنند که از شافعي در تکذيب ]فرقه[ خطابيه از روافض صادر شده که آنان دروغ را حلال مي‌شمارند، و آن را بر تمام شيعه حمل مي‌نمايند؛ چه افراد ثقه آنها يا ضعيفشان، و اين در حالي است که در توثيق پيروانشان مبالغه مي‌کنند، گرچه ضعيف بوده و ضبطش هم کم بوده است، همان‌گونه که در توثيق ابن بطه چنين نموده‌اند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. قرائة في کتب العقائد، ص 134.

--------------------------------------------------------------------------------
105

--------------------------------------------------------------------------------

14. تناقض سلفي‌ها در جرح و تعديل

او در ردّ سلفي‌ها به جهت تناقض در جرح و تعديل مي‌گويد:

و تراهم يتناقضون في الصحابة و وجوب تقديرهم، فيذمّون الشيعة لانّهم ينتقصون اصحاب النبي(صلّي الله عليه وآله وسلّم)، بينما لايذمّون النواصب و لايذکرونهم بسوء،مع انّهم کانوا يلعنون علي بن ابي طالب و يذمّونه و يرمونه بکلّ طامة؛ سواء کان ذلک من قبل حکّامهم من بني‌امية او علمائهم کحريز بن عثمان و ثور بن يزيد و نحوهم.(1)

تو آنان را مشاهده مي‌کني که در مورد صحابه و وجوب تقدير از آنان متناقض عمل مي‌کنند؛ چرا که شيعه را مذمت مي‌نمايند؛ به جهت آنکه به اصحاب پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) نقص وارد مي‌کنند، ولي نواصب را مذمت نمي‌کنند و آنان را با بدي ياد نمي‌نمايند، با وجود آنکه نواصب علي بن ابي طالب را لعن کرده و مذمت مي‌کنند و هر زشتي را به او نسبت مي‌دهند؛ چه اين کار از سوي حاکمان آنان از بني‌اميه باشد يا علماي آنان، همچون حريز بن عثمان، و ثور بن يزيد و امثال آن دو.

15. ابن تيميه و تنقيص امام علي(عليه السلام)

حسن بن فرحان مي‌گويد:

بينما يبالغون في الاعتذار لعبارات صريحة، صدرت من ائمتهم، کما يفعلون في الاعتذار عمّا کتبه عبدالله بن الإمام احمد أو الاهوازي أو

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. قرائة في کتب العقائد، ص 135.

--------------------------------------------------------------------------------
106

--------------------------------------------------------------------------------

الهروي في التجسيم، أو کتبه البربهاري في التکفير أو ما کتبه ابن تيمية في انتقاص علي بن ابي‌طالب و ردّ کثير من فضائله.(1)

آنان در عذرتراشي براي عبارات صريحي که از امامانشان صادر شده مبالغه مي‌کنند، همان‌گونه که در نوشته‌هاي عبدالله بن امام احمد، يا اهوازي، يا هروي در تجسيم چنين نموده‌اند، يا آنچه را که بربهاري در تکفير يا ابن تيميه در نقص وارد کردن بر علي بن ابي‌طالب و ردّ بسياري از فضائلش نوشته چنين نموده‌اند.

16. حکم سلفي‌ها به تکفير و قتل مخالفان خود

حسن بن فرحان درباره سلفي‌ها مي‌گويد:

و تراهم يذمّون الخوارج؛ لانّهم يقتلون المسلمين و يکفرونهم، بينما هم يفتون بقتل خصومهم و تکفيرهم، کالخوارج تماماً.(2)

مشاهده مي‌کني آنان را که خوارج را مذمت مي‌کنند به جهت آنکه مسلمانان را به قتل رسانده و تکفير مي‌کنند، در حالي که خودشان فتوا به قتل مخالفان خود داده و آنان را تکفير مي‌نمايند، همان‌گونه که خوارج تمام اين کارها را انجام مي‌دهند.

17. ترس وهابيان از مسلمين نه کفار

وي درباره وهابيان مي‌نويسد:

و نحن إلي اليوم لانخشي إلاّ من المسلمين، و لانحذر إلاّ منهم و

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. قرائة في کتب التاريخ، ص 136.

2. قرائة في کتب العقائد، ص 136.

--------------------------------------------------------------------------------
107

--------------------------------------------------------------------------------

لو جاء مسافر من بريطانيا أو امريکا، لما استنکرنا شيئاً، لکن لو قال: جئت من سلطنة عمان أو من دولة ايران لنظرنا اليه شزراً؛ لانّ عمان اباضية و ايران فيها اغلبية شيعية، و لابدّ أن نسأل صاحبنا: لماذا سافرت إلي هناک؟! و لو علمنا به قبل سفره لحذّرناه منهم کثيراً، بينما لانحذّره من اليهود و لا النصاري، بل و لا من الملحدين!! و لنا في هذا تأويلات و اعتذارات لايسعني استعراضها و لا الجواب عليها.(1)

ما امروز تنها از مسلمانان مي‌هراسيم، و فقط از آنها پرهيز داريم. و اگر مسافري از انگلستان و امريکا بيايد بر او انکار نمي‌گيريم، ولي اگر بگويد: من‌از کشور سلطان‌نشين عمان يا از کشور ايران آمده‌ام به او نظر بد داريم، چرا که مردم عمان اباضي بوده و اغلب مردم ايران شيعه هستند، و بر خود لازم مي‌دانيم که از او سؤال کنيم: چرا به اين کشور سفر کرده‌اي؟! و اگر قبل از سفر از آن اطلاع داشتيم او را از آن بسيار برحذر مي‌داشتيم و اين در حالي است که او را از يهود و نصارا بلکه از ملحدان برحذر نمي‌نماييم!! و براي ما در اين مسأله تأويلات و عذرهايي است که وقت، اجازه طرح و جواب آنها را نمي‌دهد.

18. دشمني ابن تيميه با امام علي(عليه السلام)

حسن بن فرحان مالکي بعد از نقل برخي از فضايل معاويه مي‌گويد:

و الغريب انّ بعضهم کابن تيمية ـ سامحه الله ـ يورد مثل هذه

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. قرائة في کتب العقائد، ص 167.

--------------------------------------------------------------------------------
108

--------------------------------------------------------------------------------

النصوص العامة و يعتبرون القادح في الصحابة قادح في الکتاب و السنة، و يقصدون بالصحابة غالباً المتأخرين منهم کمعاوية و عمرو و امثالهم بينما يسکتون عن طعن النواصب في علي و لعنهم له.(1)

امر غريب اين است که برخي همچون ابن تيميه ـ خدا از او بگذرد ـ امثال اين نصوصات عام را مي‌آورند و در نتيجه قدح کننده در صحابه را قدح کننده در قرآن و سنت به حساب مي‌آورند، و مقصودشان به صحابه غالباً متأخران از آنان است، همچون معاويه و عمرو و امثال آنان، در حالي که از طعن نواصب در حق علي و لعن‌کنندگان او سکوت مي‌کنند.

او همچنين مي‌گويد:

ابن تيمية مع فضله و علمه إلاّ انّه يجب أن نعرف انّه شامي و اهل الشام فيهم انحراف في الجملة علي علي بن ابي‌طالب و ميل لمعاوية.(2)

ابن تيميه با علم و فضلش بايد بدانيم که از اهالي شام است، و اهالي شام داراي انحراف کمي درباره علي بن ابي‌طالب و ميل او به معاويه بوده‌اند.

19. انتقاد وهابيان از جلوگيري ورود کتاب‌هاي شيعه

حسن بن فرحان مالکي مي‌گويد:

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. مذکرة في الصحابة، حسن بن فرحان مالکي، صص 79 و80.

2. نحو انقاذ التاريخ الاسلامي، حسن بن فرحان مالکي، ص 35.

--------------------------------------------------------------------------------
109

--------------------------------------------------------------------------------

انا لا أري معني لمنع کتب الأشاعرة و الشيعة و الإباضية و غيرهم من المسلمين من دخول المملکة في ضوء التفجُّر المعرفي.(1)

من معنايي بر منع کتاب‌هاي اشاعره و شيعه و اباضيه و ديگر مسلمانان از ورود به مملکت [سعودي] نمي‌بينم با وجود انفجار اطلاعات و معارف در دنيا.

20. انتقاد از محمد بن عبدالوهاب

حسن بن فرحان مالکي مي‌گويد:

إنّ هذا الإعتراف الّتي إعترف بها المشرکون قد أجاب عنها بعض العلماء، وذکروا أنّ المشرکين إنّما إعترفوا بها من باب الإفحام والإنقطاع، وليس من باب الإقتناع، ولو کانوا صادقين في إعترافهم لأتوا بلوازم هذا الإعتراف. فلذلک يأمر الله نبيّه(صلّي الله عليه وآله وسلّم) أن يذکّرهم بلوازم هذا الإعتراف کما في قوله تعالي: (فَقُلْ أَ فَلا تَتَّقُونَ)، (قُلْ أَ فَلا تَذَکَّرُونَ) فکأنّ الله عزّ وجلّ يوبّخهم بأنّهم کاذبون وأنّهم لايؤمنون بالله عزّ وجلّ خالقاً ورازقاً...(2)

اين اعترافي که مشرکان به آن اقرار کرده‌اند را برخي از علما از آن اين‌گونه جواب داده‌اند که مشرکان اين اعتراف را از باب اجبار و سيه رو شدن و از روي ناچاري داشتند، نه از باب قانع شدن

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. قرائة في کتب العقائد، ص 154.

2. داعية و ليس نبياً، حسن بن فرحان مالکي، ص 48.

--------------------------------------------------------------------------------
110

--------------------------------------------------------------------------------

و رسيدن به اين مطلب. و اگر در اعترافشان به اين امور صادق بودند، ملتزم به لوازم آن نيز مي‌شدند. به همين جهت است که خداوند پيامبرش را امر مي‌کند که آنان را به لوازم اين اعتراف تذکر دهد؛ همان‌گونه که در قول خداوند (فَقُلْ أَ فَلا تَتَّقُونَ)و (قُلْ أَ فَلا تَذَکَّرُونَ)آمده است. پس گويا خداوند عزّوجلّ آنان را توبيخ مي‌کند که در ادّعايشان دروغ مي‌گويند و هرگز به خالقيت و رازقيت خدا ايمان ندارند.

21. مردود دانستن تندروي سلفيان

حسن بن فرحان مالکي مي‌گويد:

و يساعده علي ذلک ايضاً انّ غلاة السنة لهم الصوت الأقوي داخل الوسط السنّي السلفي علي وجه الخصوص، فلذلک لانستغرب هذه الانحسارات عن السنة إلي مذاهب اخري... و سيبقي الغلو السلفي من اکبر الأمور المساعدة علي الانتقال الحادّ إلي الشيعة مالم يسارع عقلاء السلفية بنقد الغلو داخل التيار السلفي نفسه، ذلک الغلو المتمثّل في کثرة الاحاديث الضعيفة و الموضوعة الّتي نشدّ بها المذهب و کثرة التکفيرات المخالفة للمنهج السلفي، کتکفير ابي‌حنيفة و الأحناف و تکفير الشيعة و الجهمية و المعتزلة.(1)

تأييد اين مطلب اينکه غاليان اهل سنت صداي قوي‌تري به‌ويژه‌ در

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. مجله المجلّة، شماره 1082، سال 11 / 11/2000 م، تحت عنوان: "قراءة في التحولات السنية للشيعة".

--------------------------------------------------------------------------------
111

--------------------------------------------------------------------------------

بين سني‌هاي سلفي دارند، و لذا اين‌گونه خروج‌ها از مذهب اهل سنت به مذاهب ديگر را بدين جهت غريب نمي‌دانيم... و زود است که غلو سلفي‌ها از بزرگ‌ترين اموري گردد که باعث انتقال سريع اهل سنت به سوي شيعه شود، مگر آنکه عقلاء سلفي به فکر چاره برآمده و غلو و تندروي خود را از درون نقد کنند، غلوي که در وجود احاديث ضعيف و جعلي براي تأييد مذهب و تکفير مخالفان مذهب و روش سلفي پديدار گشته است، همچون تکفير ابوحنيفه و احناف و تکفير شيعه و جهميه و معتزله.

22. تنقيص محمّد بن عبدالوهاب

حسن بن فرحان مالکي مي‌گويد:

و کتاب التوحيد أو کتاب کشف الشبهات أو غيرهما من کتب الشيخ و رسائله انّما الّفها بشر يخطيء و يصيب و لم يؤلّفها ملک و لا رسول، فلذلک من الطبيعي جداً أن يخطيء و لا مانع شرعاً و لا عقلا من وقوع الأخطاء من الشيخ؛ سواء کانت کبيرة أو صغيرة، کثيرة أو قليلة، فقهية أو عقدية (ايمانية)...(1)

کتاب (التوحيد) و کتاب (کشف الشبهات) يا غير اين دو از کتاب‌ها و رساله‌هاي شيخ را کسي نوشته که بشري است ممکن است خطا کند يا به واقع برسد، و آنها را فرشته يا رسول ننوشته است؛ و لذا خيلي طبيعي به نظر مي‌رسد که او خطا کند و از نظر

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. داعية و ليس نبياً، ص 3.

--------------------------------------------------------------------------------
112

--------------------------------------------------------------------------------

شرع و عقل مانعي از وقوع خطاها از شيخ نيست؛ چه آن خطاها بزرگ باشد يا کوچک، زياد باشد يا کم، فقهي باشد يا عقيدتي و ايماني...

23. نسبت ناصبي دادن به بزرگان وهابي

حسن بن فرحان مالکي مي‌گويد:

ثمّ جاء بعد هؤلاء آل تيميّة بحرّان ثمّ دمشق، و ابن کثير کان فيه نصب إلي حدّ کبير، و الذهبي إلي حدّما، امّا ابن تيمية إلي حدّ لا ينکره باحث منصف، فاشتهر عنه النصب و کتبه تشهد بذلک، و لذلک حاکمه علماء عصره علي جملة امور منها بغض علي، ولم يحاکموا غيره من الحنابلة، مع انّ فيهم نصباً ورثوه عن ابن بطة و ابن حامد و البربهاري و ابن أبي‌يعلي و غيرهم. و التيار الشامي العثماني له اثر بالغ علي الحياة العلمية عندنا في الخليج، و هذا من اسرار حساسيتنا من الثناء علي الامام علي أو الحسين، و ميلنا الشديد لبني امية، فتنبّه!!(1)

بعد از آنان، آل تيميه حرّاني دمشقي و ابن کثير ظهور کردند. ابن کثير تا حدود زيادي نصب و عداوت اهل بيت(علیهم السلام) را در دل داشت، وذهبي نيز تا حدودي چنين بود. ولي دشمني ابن‌تيميه نسبت به اهل بيت آن‌قدر زياد بود که بحث‌کننده منصف نمي‌تواند آن را انکار نمايد، ولذا او مشهور به ناصبي‌بودن است وکتاب‌هاي او نيز بر

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. همان، صص 64 و65.

--------------------------------------------------------------------------------
113

--------------------------------------------------------------------------------

اين مطلب گواهي مي‌دهد، وبدين جهت علماي هم عصرش او را به جهت اموري از آن جمله بغض علي[(عليه السلام)] محاکمه نمودند، با اينکه غير او از حنابله را محاکمه نکردند در حالي که در آنان نيز نصب و عداوتي بود که از ابن بطه و ابن حامد و بربهاري و ابن ابي يعلي و ديگران به ارث برده بودند، و مدرسه شام که عثماني هستند اثر بسياري بر حيات علمي ما در خليج گذاشته است، و بدين جهت است که ما حسّاسيت فراواني نسبت به‌مدح و ثناي بر امام علي يا حسين داشته و ميل شديد به بني‌اميه داريم، پس آگاه باش.

او همچنين مي‌گويد:

ثمّ تتابع علماء الشام کابن تيمية و ابن کثير و ابن القيم ـ و اشدّهم ابن تيمية ـ علي التوجس من فضائل علي و اهل بيته، و تضعيف الأحاديث الصحيحة في فضلهم، مع المبالغة في مدح غيرهم!! و علماء الشام ـ مع فضلهم ـ بشر لا ينجون من تأثير البيئة الشامية الّتي کانت اقوي من محاولات الانصاف، خاصّة مع استئناس هؤلاء بالتراث الحنبلي...(1)

سپس يکي پس از ديگري علماي شام همچون ابن تيميه و ابن کثير و ابن قيم آمدند، که شديدترين آنها در مخفي نمودن فضائل علي و اهل بيتش و تضعيف احاديث صحيح در فضائل آنان، ابن تيميه است، و اين در حالي است که در مدح ديگران شديداً مبالغه مي‌کنند. علماي شام با فضيلتي که دارند بشري هستند که هرگز از

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. داعية وليس نبياً، ص 176.

--------------------------------------------------------------------------------
114

--------------------------------------------------------------------------------

تأثير محيط شام بي‌نصيب نبوده‌اند، محيطي که از انصاف به دور بوده است. خصوصاً آنکه آنان با ميراث حنابله انس داشته‌اند...

حسن بن فرحان مي‌گويد:

حُوکِمَ ابن تيمية في عصره علي بغض علي و اتّهمه مخالفوه من علماء عصره بالنفاق و اخطئوا في ذلک و اتّهموه بالنصب و اصابوا في کثير من ذلک، لقوله: انّ علياً قاتل للرئاسة لا للديانة، و زعمه انّ اسلام علي مشکّک فيه لصغر سنه و انّ تواتر اسلام معاوية و يزيد بن معاوية اعظم من تواتر اسلام علي!! و انّه کان مخذولا، و غيرذلک من الشناعات التي بقي منها مابقي في کتابه منهاج السنة. و ان لم تکن هذه الأقوال نصباً فليس في الدنيا نصب.(1)

ابن تيميه در عصرش به جهت دشمني با علي(علیه السلام) محاکمه شد و مخالفين از علماي عصرش او را متّهم به نفاق کردند ولي در آن به خطا رفتند و او را متّهم به عداوت با اهل بيت(علیهم السلام) نمودند و در بسياري از موارد به واقع رسيدند؛ چرا که او مي‌گويد: علي به جهت رياست جنگيد نه به جهت ديانت. و گمان او که اسلام علي مورد شک است؛ چرا که کودکي کم‌سن بوده است، و تواتر اسلام معاويه و يزيد بن معاويه از تواتر اسلام علي مهم‌تر است، و اينکه علي خوار شده است، و ديگر کلمات زشت و پست که در کتابش به نام «منهاج السنة» باقي مانده است. و اگر اين گفته‌ها نصب و دشمني با

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. قرائة في کتب العقائد ، ص 176

--------------------------------------------------------------------------------
115

--------------------------------------------------------------------------------

حضرت علي نباشد پس در دنيا دشمني نيست.

24. دشمني سلفي‌هاي افراطي با اهل بيت(علیهم السلام)

حسن بن فرحان مالکي مي‌گويد:

بينما يبالغون في الاعتذار لعبارات صريحة، صدرت من ائمتهم، کما يفعلون في الاعتذار عمّا کتبه عبدالله بن الامام احمد أو الاهوازي أو الهروي في التجسيم، أو کتبه البربهاري في التکفير أو ما کتبه ابن تيمية في انتقاص علي بن ابي‌طالب و ردّ کثير من فضائله.(1)

آنان در عذرتراشي براي عبارات صريحي که از امامانشان صادر شده مبالغه مي‌کنند، همان‌گونه که در نوشته‌هاي عبدالله بن امام احمد، يا اهوازي، يا هروي در تجسيم چنين نموده‌اند، يا آنچه را که بربهاري در تکفير يا ابن تيميه در نقص وارد کردن بر علي بن ابي‌طالب و ردّ بسياري از فضائلش نوشته چنين نموده‌اند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. قرائة في کتب التاريخ، ص 136.

--------------------------------------------------------------------------------
116

--------------------------------------------------------------------------------

نقد حسن بن فرحان بر «کشف الشبهات»

او در ردّ کتاب «کشف الشبهات» محمد بن عبدالوهاب کتابي را تأليف کرده و نام آن را «داعية و ليس نبي»، يا «نقض کشف الشبهات» گذاشته و در آن انتقاداتي از محمد بن عبدالوهاب و مطالب کتاب او داشته است، اينک به برخي از آنها اشاره مي‌کنيم:

1. او در ذيل کلامي از محمد بن عبدالوهاب مي‌گويد:

سبحان الله! کفار قريش الذين لايقولون (لا اله الاّ الله) و لايؤمنون بيوم القيامة، و لا البعث ولا جنة ولا نار، ولا يؤمنون بنبي، و يعبدون الأصنام، و يقتلون و يظلمون و يشربون الخمور و يرتکبون المحرمات، مَثَلهم مَثَل المسلمين الصائمين الحاجين المزکين المتصدقين، المجتنبين للمحرمات، و يفعلون مکارم الاخلاق... لا، ليسوا سواء، حتي و أن تأول علماؤهم و جهل عوامهم، فالتأويل و الجهل باب واسع، لکن لايساوي فيه من

--------------------------------------------------------------------------------
117

--------------------------------------------------------------------------------

يقوم بأرکان الاسلام ممّن لاينکرها.(1)

منزه است خداوند! کفار قريش که کلمه توحيد (لا اله الاّ الله) را بر زبان جاري نمي‌کنند و به روز قيامت ايمان نمي‌آورند، و حشر و بهشت و دوزخ را قبول ندارند، و بت‌ها را عبادت مي‌کنند و مي‌کشند و ظلم مي‌نمايند و شرب خمر مي‌کنند و مرتکب محرمات مي‌شوند، ]آيا[ آنها همانند مسلماناني هستند که نماز به جاي آورده و روزه مي‌گيرند و حج به جاي مي‌آورند و زکات و صدقه مي‌دهند و از محرمات اجتناب مي‌کنند و مکارم اخلاق را به جاي مي‌آورند؟... هرگز، آن دو مساوي نيستند، پس تأويل و جهل باب واسعي دارد، ولي با کساني که به ارکان اسلام قيام مي‌کنند و آنها را انکار نمي‌نمايند مساوي نيستند.

2. وي در ادامه مي‌گويد:

و لايتساوي من يؤمن بالنبي(صلّي الله عليه وآله وسلّم) نبياً و رسولا و من يکذبه و يظنّه ساحراً أو کاهناً، ولا يتساوي من يتوسل بالنبي(صلّي الله عليه وآله وسلّم) و يتبرک بالصالحين ـ و ان اخطأ ـ مع من يرجم النبي(صلّي الله عليه وآله وسلّم) و يقتل الصالحين و لايتساوي من يؤمن باليوم الآخر و الجنة و النار، مع من يقول: (إنْ هِي إلاّ حَياتُنا الدُّنْيا نَمُوتُ وَنَحْيَا). لايتساوي من قال: (لا اله الاّ الله) مع من قال: (أَ جَعَلَ الآْلِهَةَ إِلهاً واحِداً) لا، لايتساوي من آمن و من کفر، من صدق الرسل و من کذّبهم، من آمن بالبعث و من کفر به. لايتساوي من طلب شفاعة الحي ممّن

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. نقض کشف الشبهات، حسن بن فرحان مالکي، ص3.

--------------------------------------------------------------------------------
118

--------------------------------------------------------------------------------

يطلب شفاعة الجماد. لايتساوي من يطلب شفاعة الأحياء و هو يعرف انّهم عبيدالله ممّن يطلب شفاعة الأصنام و يجعلهم مشارکين لله في الألوهية. لا يا شيخنا ـ سامحک الله ـ هناک فرق کبير بين هؤلاء و هؤلاء.(1)

کساني که به پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) ايمان آورده با کساني که او را تکذيب کرده و به گمانشان او ساحر و يا کاهن است مساوي نيستند. و نيز کساني که به پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) توسل جسته و به صالحان تبرک مي‌جويند ـ گرچه خطا کرده باشند ـ با کساني که پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) را سنگ زده و صالحان را به قتل مي‌رسانند يکسان نيستند. کساني که به آخرت و به بهشت و دوزخ ايمان آورده با کساني که مي‌گويند: (زندگي ما جز حيات دنيا نيست، مي‌ميريم و زنده مي‌شويم) مساوي نمي‌باشند. کسي که مي‌گويد: (خدايي جز الله نيست) با کسي که مي‌گويد: (آيا خدايان را يک خدا کرده است) يکسان نيست، هرگز چنين نمي‌باشد. کسي که ايمان آورده با کسي که کفر ورزيده، کسي که رسولان را تصديق کرده با کسي که آنان را تکذيب نموده، کسي که به حشر ايمان آورده و کسي که به آنها کافر شده مساوي نيست. کسي که درخواست شفاعت از زنده‌اي مي‌کند با کسي که درخواست شفاعت از جماد مي‌نمايد يکسان نيست. کسي که درخواست شفاعت از زنده‌ها مي‌کند در حالي که مي‌داند آنها بندگان خدايند، با کسي که درخواست شفاعت از بت‌ها

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. نقض کشف الشبهات، ص 4.

--------------------------------------------------------------------------------
119

--------------------------------------------------------------------------------

مي‌کند و آنها را شريک خداوند در الوهيت مي‌داند يکسان نيست، نه اي شيخ ما ـ که خداوند از تو بگذرد ـ در اين جا فرق بزرگي بين اين دو دسته است.

3. حسن بن فرحان همچنين مي‌گويد:

معظم علماء المسلمين في عهد الشيخ محمد و في ايّامنا هذه يقولون بجواز التبرک بالصالحين و التوسل بهم؛ فهل نحن اليوم نکفر حميع هؤلاء؟! أم نخطئهم فقط؟!

ان قلتم: نحن نکفرهم ردّ عليکم هذه البلاد و اتّهموکم بالغلوّ في الدين و تکفير المسلمين. و ان قلتم: لا، نحن لانکفرهم، رددتم علي محمد بن عبدالوهاب تکفيره لهم؛ لانّه کان يکفر علماء و عوام مثل علماء زماننا و عوامهم تماماً...(1)

معظم علماي مسلمين در عصر شيخ محمد و در ايام ما قائل به جواز تبرک به صالحان و توسل به آنان است، آيا ما امروز تمام آنها را تکفير کنيم، يا تنها نسبت خطا به آنان دهيم؟!

اگر بگوييم ما آنان را تکفير مي‌کنيم علماي آن شهرها شما را رد کرده و شما را متّهم به غلوّ در دين و تکفير مسلمانان مي‌کنند. و اگر بگوييد: هرگز ما آنان را تکفير نمي‌کنيم، بر محمد بن عبدالوهاب به جهت تکفيرش مسلمين را ردّ نموده‌ايد؛ زيرا که او علما و عوام را همچون علماي زمان ما و عوامشان را تماماً تکفير کرده است...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. نقض کشف الشبهات، ص 4.

--------------------------------------------------------------------------------
120

--------------------------------------------------------------------------------

4. وي در ادامه مي‌گويد:

سامح الله الشيخ محمد، ففي هذا النص تکفير صريح لعلماء المسلمين في زمانه. ثم انّ المسلمين لايعبدون الاّ الله، بخلاف هؤلاء المشرکين الذين يسجدون للأصنام. و إذا لم يکن هذا واضحاً فلن نستطيع التفريق بين امور اخري التباساً.(1)

خداوند از تقصيرات شيخ محمد بن [عبدالوهاب] بگذرد، در اين نص تکفير صريح علماي مسلمين زمان خودش مي‌باشد، مسلماناني که جز خدا را عبادت نمي‌کنند به خلاف آن مشرکاني که بت‌ها رامي‌پرستند، و اگر اين امر واضح نباشد ما نمي‌توانيم بين امور ديگر که مشتبه است فرق گذاريم.

5. او همچنين مي‌گويد:

فإذا کانت التسوية بين الخوارج و الوهابية ظلماً فالتسوية بين کفار قريش و المسلمين اکثر ظلماً و ابعد عن الحق.(2)

اگر تسويه بين خوارج و وهابيان ظلم است، پس تسويه بين کفار قريش و مسلمانان ظلمش بيشتر و از حق دورتر مي‌باشد.

6. حسن بن فرحان همچنين مي‌گويد:

فالشيخ يذکر اسباباً ليست متحققة و لايدري أ هي سبب في القتال ام لا، و يترک الاسباب المتفق عليها بانّها هي سبب قتال النبي(صلّي الله عليه وآله وسلّم) للکفار.(3)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. نقض کشف الشبهات، صص 6 و 7.

2. همان، ص 7.

3. همان، ص 8.

--------------------------------------------------------------------------------
121

--------------------------------------------------------------------------------

شيخ محمد [بن عبدالوهاب] اسبابي را ذکر کرده که تحقق خارجي ندارد، و نمي‌داند که آيا آنها سبب در قتال بوده يا چيز ديگري دخيل بوده است، و اين در حالي است که او اسبابي را که مورد اتفاق است در اينکه سبب قتال پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) با کفار است را رها کرده است.

7. حسن بن فرحان در ردّ کلام محمد بن عبدالوهاب که مقصود از کلمه (لا اله الاّ الله) معناي آن است نه لفظ آن، مي‌گويد:

لکن مجرد التلفظ بها ينجيهم من التکفير و القتل، بينما من يقولها من معاصري الشيخ لاتعصمهم من سيفه، فالمنافقون في عهد النبي(صلّي الله عليه وآله وسلّم) يقولون الشهادتين بألسنتهم و کان النبي(صلّي الله عليه وآله وسلّم) يعرف ذلک و مع ذلک عصمت دماؤهم و اموالهم، اما المعاصرون للشيخ من المسلمين فلم تعصمهم منه؛ لا الشهادتين و لا ارکان الاسلام.(1)

لکن مجرد تلفظ به آن آنها را از تکفير و قتل نجات مي‌دهد، در حالي که افراد معاصر شيخ [محمد بن عبدالوهاب] با گفتن کلمه توحيد از شمشير او در امان نمي‌شدند، در حالي که منافقان در عصر پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) شهادتين را بر زبان جاري مي‌کردند و پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) آنان را مي‌شناخت ولي با اين حال خون‌ها و اموالشان محفوظ بود، ولي معاصران شيخ [محمد بن عبدالوهاب] از مسلمانان از شمشير او در امان نبودند نه با گفتن شهادتين و نه با عمل به ارکان اسلام.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. نقض کشف الشبهات، ص 9.

--------------------------------------------------------------------------------
122

--------------------------------------------------------------------------------

8. وي همچنين در نقد کلام محمد بن عبدالوهاب مي‌گويد:

هذا تکفير واضح لمن ليس علي معتقد اهل نجد الذين يسميهم (الموحدين) فاعرف هذا فانّه مهمّ.(1)

اين تکفير واضحي است نسبت به کسي که بر اعتقاد اهل نجد نباشد، کساني که آنان را موحد مي‌ناميد. اين را بدان که خيلي مهم است.

9. حسن بن فرحان مي‌گويد:

هذا تکفير صريح للمخالفين له ممّن يسمّونهم (خصوم الدعوة) او (اعداء التوحيد) او (اعداء الاسلام) و هذا ظلم؛ لانّ الشيخ کان يرد علي المسلمين و لم يکن يرد علي کفار و لا مشرکين. و هذه رسائله و کتبه ليس فيها تسمية لمشرک ولا کافر، و إنا فيها تسمية لعلماء المسلمين في عصره کابن فيروز و سليمان بن عبدالوهاب و ابن عفالق و غيرهم من العلماء الذين يطلق عليهم (المشرکون في زماننا). فهذه هي بذور التکفير المعاصر التي لازالت تنبت و تؤتي اکلها الدامية في ارجاء العالم الاسلامي.(2)

اين تکفير صريح مخالفان اوست از کساني که آنان را دشمنان دعوت يا دشمنان توحيد، يا دشمنان اسلام ناميده‌اند، و اين ظلم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. نقض کشف الشبهات، ص 10.

2. همان، ص 10 ـ 11.

--------------------------------------------------------------------------------
123

--------------------------------------------------------------------------------

است؛ زيرا شيخ [محمد بن عبدالوهاب] بر مسلمانان ردّ کرده، ولي بر کافران و مشرکان ردّ نکرده است. و اين است رساله‌ها و کتاب‌هاي او که نامي از مشرکان و کافران به ميان نياورده و تنها نام علماي مسلمين در عصر خود امثال ابن فيروز و سليمان بن عبدالوهاب و ابن عفالق و ديگر علما را ذکر کرده و بر آنان عنوان «مشرکان در زمان م» ياد نموده است. و اين است ريشه‌هاي تکفير معاصر که دائماً در حال رشد بوده و آثار کشنده‌اش در اطراف عالم اسلامي گسترده شده است.

10. او در جاي ديگر مي‌گويد:

علي هذا لن يدخل الجنة في زمن الشيخ الاّ اهل العيينة و الدرعية!! ففي الکلام السابق تکفير ضمني لکل من يري التوسل بالصالحين، و هم جمهرة علماء المسلمين و عامتهم.(1)

بنابراين در زمان شيخ [محمد بن عبدالوهاب] کسي وارد بهشت نمي‌شود مگر اهل عيينه و درعيه!! و در کلام سابق تکفير ضمني است بر هر کسي که معتقد به توسل به صالحان باشد،که آنان عموم علماي مسلمين و عامه مسلمانان هستند.

11. او همچنين مي‌گويد:

و المجتمع السعودي علماؤه و طلاب العلم فيه تربّي علي فتاوي الشيخ، کانوا يميلون لتکفير المسلمين. و من قرأ «الدرر السنية» عرف هذا تماماً، بل هذا المؤلف مجلدان کبيران بعنوان (الجهاد)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. نقض کشف الشبهات، صص 13 ـ 14.

--------------------------------------------------------------------------------
124

--------------------------------------------------------------------------------

و کلّه في جهاد المسلمين، ليس فيه حرف في جهاد الکفار الأصليين من اليهود و النصاري، مع انّ بلاد المسلمين المجاورة کان فيها کفار اصليون.(1)

جامعه سعودي اعم از علما و طلاب علم در آن بر فتواي شيخ ]محمد بن عبدالوهاب[ تربيت يافته‌اند، آنان که تمايل به تکفير مسلمانان دارند. ولذا کسي که کتاب «الدرر السنية» را مطالعه کند اين مطلب را به خوبي مي‌فهمد، بلکه اين دو جلد بزرگش درباره جهاد است که تمام آنها در مورد جهاد با مسلمانان مي‌باشد، و در آنها سخني در مورد جهاد با کفار اصلي از يهود و نصارا به ميان نياورده است، با وجود آنکه در کشورهاي مسلمانان مجاور کفار اصلي وجود داشت.

12. او همچنين در ردّ محمد بن عبدالوهاب مي‌گويد:

عبادة الأصنام هي السجود لها و الصلاة لها و طلب الحوائج منها، مع الکفر بالنبوات، و أمّا المسلم فلا يصلّي لولي و لا نبي، و يقرّ بأرکان الاسلام و ارکان الإيمان.(2)

پرستش بت‌ها عبارت است از سجده و نماز براي آنها و درخواست حوايج از آنان با کفر به نبوت‌ها، و اما مسلمان براي ولي يا نبي نماز نمي‌خواند و به ارکان اسلام و ارکان ايمان اقرار دارد.

13. حسن‌بن فرحان در ردّ محمد بن عبدالوهاب در جاي ديگر مي‌گويد:

کلام الشيخ عجيب، فهو لايفرق بين المنکر لشيء ممّا جاء به

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. نقض کشف الشبهات، ص 16.

2. همان، ص 17.

--------------------------------------------------------------------------------
125

--------------------------------------------------------------------------------

الرسول متعمّداً، ممّن ترک بعض ما جاء به الرسول(صلّي الله عليه وآله وسلّم) متأولا.(1)

کلام شيخ عجيب است، او بين منکر عمدي چيزي از آنچه که پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) آورده با کسي که از روي تأويل برخي از آنچه را که پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) آورده ترک مي‌کند فرق نمي‌گذارد.

14. او همچنين مي‌گويد:

انّ العلماء في عهد الشيخ يعرفون الأبواب الفقهية التي فيها حکم المرتد و لم يقولوا باستباحة الدماء و الأموال الجماعي الذي يفعله الشيخ و اتباعه، و انّما يحکم علي الشخص بمفرده بعد قيام الحجة عليه.(2)

همانا علماي در عصر شيخ [محمد بن عبدالوهاب] ابواب فقهي را به خوبي مي‌دانستند، ابوابي که در آنها حکم مرتد است، و هرگز قائل به مباح بودن خون‌ها و اموال عموم مسلمين نشده‌اند، امري که شيخ و پيروانش انجام مي‌دهند، و آن علما تنها بر شخصي خاص چنين حکمي داشتند آن هم بعد از قيام حجت بر او.

15. او در جاي ديگر خطاب به محمد بن عبدالوهاب مي‌گويد:

فما رأيک فيمن تأول بانّ الاستغاثة بالنبي(صلّي الله عليه وآله وسلّم) جائزة عند قبره؛ لانّ النبي(صلّي الله عليه وآله وسلّم) حي في قبره؟! لاريب انّ من يري هذا الرأي من تأويل، بل لهم في ذلک حديث عثمان بن حنيف. ثم قد يأتي آخر و يقول لک: لماذا تذهب إلي رجل صالح و تطلب منه ان

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. همان، ص 18.

2. نقض کشف الشبهات، صص 22 ـ 24.

--------------------------------------------------------------------------------
126

--------------------------------------------------------------------------------

يدعو الله لک؟ لماذا لا تدعو الله مباشرة؟ اليس في هذا مشابهة لعمل الکفار في اتخاذ هؤلاء واسطة بينک و بين الله؟ ألم يقل الله: (فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ...) و هکذا يمکن لآخر يضيق عليک حتي يکفرک مثلما ضيقت علي الآخرين حتي کفرتهم. نعم يستطيع آخر ان يلزمک بما الزمت به الآخرين فيقول لک: النبي(صلّي الله عليه وآله وسلّم) له خصوصية، و قد امر الله المنافقين أن يأتوا إليه ليستغفر لهم؛ لانّ اتيانهم إليه دليل ظاهري علي التوبة...(1)

رأي تو درباره کسي که با تأويل معتقد به جواز استغاثه به پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) کنار قبرش شده است؛ چيست به اين اعتقاد که پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) در قبرش زنده مي‌باشد؟! شکي نيست کسي که چنين اعتقادي دارد داراي جانبي از تأويل است، بلکه آنان در اين مسأله به حديث عثمان بن حنيف استدلال مي‌کنند. سپس شخص ديگري مي‌آيد و به تو مي‌گويد: چرا به‌نزد شخص صالحي رفته واز او مي‌خواهي تا براي تو دعاکند؟ چرا از خداوند به‌طور مستقيم درخواست نمي‌کني؟ آيا اين عمل تشابه به‌عمل کفار در گرفتن واسطه بين خود وخداوند نيست؟ آيا خداوند نفرموده: (همانا من نزديکم و درخواست دعاکننده را در صورتي که مرا بخواند پاسخ مي‌دهم...). و همچنين ممکن است ديگري را در تنگنا قرارداده وتکفير نمايد همان‌گونه که تو ديگران را در تنگنا قرار داده و آنان را تکفير نمودي. آري ديگري مي‌تواند تو را ملزم کند به آنچه تو

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. نقض کشف الشبهات، صص 25 ـ 26.

--------------------------------------------------------------------------------
127

--------------------------------------------------------------------------------

ديگران را به آن ملزم ساختي و به تو بگويد: پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) داراي خصوصيتي است، چنان‌که خداوند منافقان را دستور داده تا نزد پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) آمده و او نيز برايشان استغفار نمايد؛ زيرا آمدن آنان نزد پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) دليل ظاهري بر توبه است...

--------------------------------------------------------------------------------
128

--------------------------------------------------------------------------------

برخي از افکار ديگر حسن بن فرحان مالکي

احمد بن حنبل و نهي از تقليد حسن بن فرحان مالکي مي‌گويد:

انّ احمد بن حنبل نفسه بشر يخطيء و يصيب، و هو الذي حثّ اتباعه علي ترک التقليد.(1)

همانا احمد بن حنبل خودش بشري است که گاهي خطا کرده و گاهي به صواب مي‌رسيد، و او کسي است که پيروانش را بر ترک تقليد وادار و تشويق کرده است.

ابطال حصر در مذاهب اربعه

او مي‌گويد:

فالإسلام يجب الانتساب إليه و ترک الانتساب إليه کفر مخرج من الملة باجماع المسلمين قاطبة. أما المذهب فلا يجب

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. قرائة في کتب العقائد، ص 10.

--------------------------------------------------------------------------------
129

--------------------------------------------------------------------------------

الإنتساب إليه، بل قد يحرم إذا اقترن هذا الانتساب بردّ الحق المخالف للمذهب.(1)

اسلام چيزي است که بايد به آن منتسب شد و ترک انتساب به آن کفر است و به اتفاق مسلمانان کسي را که چنين نموده از ملت اسلام خارج مي‌کند، ولي انتساب به مذهب واجب نيست، بلکه در برخي موارد حرام مي‌باشد، اگر اين انتساب با ردّ حقي همراه باشد که مخالف با مذهب است.

ورود اسرائيليات در کتاب‌هاي اسلامي

او در رابطه با وارد شدن برخي عقايد و انکار يهود و نصارا در کتاب‌هاي اسلامي مي‌گويد:

و خاصة تلک المشتملة علي التجسيم، و تشبيه الله بالانسان، سواء کان منها مکذوباً علي النبي(صلّي الله عليه وآله وسلّم) أو ما کان مکذوباً علي بعض الصحابة و التابعين، أو کان ممّا تسرّب إلي الکتب من الإسرائيليات المأخوذة عن اليهود و النصاري.(2)

علي الخصوص رواياتي که مشتمل بر تجسيم و تشبيه خداوند به انسان است، چه آن رواياتي که به دروغ به پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) نسبت داده شده يا آن رواياتي که به دروغ بر بعضي از صحابه يا تابعين نسبت داده‌اند يا رواياتي از اسرائيليات برگرفته شده از يهود و نصارا که به کتاب‌هاي [اسلامي] رسوخ پيدا کرده است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. قرائة في کتب التاريخ، ص 10.

2. قرائة في کتب العقائد، ص 122.

--------------------------------------------------------------------------------
130

--------------------------------------------------------------------------------

دشمني حنابله با اهل بيت(علیهم السلام)

حسن بن فرحان مي‌گويد:

انّ الحنابلة لديهم حساسية کبيرة من الثناء علي أميرالمؤمنين علي بن ابي‌طالب[(علیه السلام)] وأهل بيته! بينما ينتشر بينهم، الثناء علي بني‌امية و خاصة معاوية و ابنه يزيد... انّ المناهج التعليمية عندنا في المملکة تسببت في انتشار النصب بين عموم طلبة العلم!!(1)

همانا نزد حنابله حساسيت زيادي در مورد مدح بر اميرمؤمنان علي بن ابي طالب[(علیه السلام)] و اهل بيت اوست، در حالي که در ميان آنها مدح بر بني‌اميه به‌ويژه معاويه و فرزندش يزيد به طور فراوان مشاهده مي‌شود...شيوة آموزش نزد ما در مملکت [سعودي] موجب سرايت دشمني بين عموم طالبان علم با اهل بيت(علیهم السلام) شده است.

تأثير عقيده در جرح و تعديل

وي مي‌گويد:

و العقيدة لها تأثير سييء علي الجرح و التعديل و لو لم يکن من اثر إلاّ التظالم الموجود بسببها لکفي، فتجد کل طائفة من المسلمين تحاول توثيق الرجال الذين ينتمون إليها في العقيدة، و يضعفون رجال الطوائف الأخري و لو کانوا من اوثق الناس و اصلحهم و اضبطهم للرواية، و لعلّ ابرز آثار العقيدة علي الجرح و التعديل عند الحنابلة تضعيف ثقات المخالفين و توثيق ضعفا،

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. قرائة في کتب العقائد، ص 127.

--------------------------------------------------------------------------------
131

--------------------------------------------------------------------------------

الموافقين، و من ذلک؛ تضعيف ثقات الشيعة و خاصة فيما يروونه في فضائل علي...(1)

عقيده تأثير سويي بر جرح و تعديل دارد، و اگر اثري به جز ظلمي که از ناحيه عقيده بر جرح و تعديل رسيده نداشت کافي به نظر مي‌رسيد؛ زيرا هر طايفه‌اي از مسلمانان را مشاهده مي‌کني که افرادي را توثيق مي‌کند که در عقيده به او وابسته است و در مقابل افرادي را از طائفه ديگر تضعيف مي‌کند گرچه از موثق‌ترين و صالح‌ترين و ضابطترين افراد در نقل روايت است. و شايد از بارزترين آثار عقيده در جرح و تعديل نزد حنابله، تضعيف ثقات مخالفين و توثيق ضعفاي از موافقين است، که نمونه آن تضعيف ثقات شيعه و به‌ويژه کساني است که فضائل علي را نقل مي‌کنند...

تقسيم مصاحبت به شرعي و عامي

حسن بن فرحان مالکي مي‌گويد:

هؤلاء الذين قالوها ليسوا من أصحاب الصحبة الخاصة (الشرعية) و انّما هم الطلقاء قالوها يوم حنين، و کانوا حديثي عهد بکفر.(2)

اين کساني از صحابه که دربارة آن چنين حرف‌هايي گفته‌اند از اصحاب مصاحبت خاص (شرعي) نيستند، بلکه آنان آزادشدگاني هستند که در روز حنين چنين گفته‌اند، وتازه از کفر بازگشته بوده‌اند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. قرائة في کتب العقائد، ص 132.

2. نقض کشف الشبهات، ص 24.

--------------------------------------------------------------------------------
132

--------------------------------------------------------------------------------

وي در ادامه مي‌نويسد:

و علي هذا فلاحجة للذين يستدلون بهذه الآيات علي وجوب السکوت عن دراسة التاريخ مثل قوله تعالي: (وَ الَّذِينَ جاؤُ مِنْ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَلإِخْوانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونا بِالإْيمانِ وَلا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنا غِلاًّ لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنا إِنَّکَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ). و ذکر الظالمين بظلمهم و العادلين بعدلهم حتّي يعرف الناس موطن القدوة و التأسي من السلف.(1)

و بنابراين دليل و حجتي نيست براي کساني که به اين آيات بر وجوب سکوت از بحث در تاريخ استدلال مي‌کنند، مثل قول خداوند متعال: ([همچنين] کساني که بعد از آنها [بعد از مهاجران و انصار] آمدند و مي‌گويند: پروردگارا! ما و برادرانمان را که در ايمان بر ما پيشي گرفتند بيامرز، و در دل‌هايمان حسد و کينه‌اي نسبت به مؤمنان قرار مده! پروردگارا، تو مهربان و رحيمي!)، و بايد ظلم ظالمان و عدالت عادلان ذکر شود تا مردم بدانند که الگو از چه کساني بپذيرند و به چه افرادي از سلف اقتدا نمايند.

او همچنين مي‌گويد:

و هذه الصحبة الشرعية هي التي کان فيها النصرة و التمکين في ايام الضعف و الذلّة، و هي الصحبة الممدوحة في القرآن الکريم و السنة النبوية، بمعني انّ کل آيات القرآن الکريم التي اثنت علي (الذين مع النبي(صلّي الله عليه وآله وسلّم)) انّما کان الثناء منصبّاً علي المهاجرين و

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. نقض کشف الشبهات، ص 31.

--------------------------------------------------------------------------------
133

--------------------------------------------------------------------------------

الأنصار فقط، و ليس هناک مدح عام لمن کان مع النبي(صلّي الله عليه وآله وسلّم) إلاّ و هو منصرف لهؤلاء، لا لغيرهم.(1)

و اين مصاحبت شرعي همان است که در آن نصرت پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) و تمکين در برابر فرمان او در ايام ضعف و ذلّت مسلمانان است، و آن مصاحبتي است که در قرآن کريم و سنت نبوي مورد ستايش قرار گرفته، به اين معنا که تمام آيا قرآن کريم که همراهان پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) را مدح کرده مدحشان تنها مربوط به مهاجران و انصار است، و هيچ مدح عامي بر همراهان و مصاحبان پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) نيست جز آنکه منصرف به آنهاست نه غير آنها.

حسن بن فرحان در جايي ديگر مي‌نويسد:

الصحبة الشرعية في تلک الصحبة التي اثني عليها الله و رسوله(صلّي الله عليه وآله وسلّم) جزماً، و نزلت الآيات في وصفها، و کانت أيام الضعف و الذلة، أيام حاجة الاسلام و النبي(صلّي الله عليه وآله وسلّم) إلي النصرة، تلک الصحبة التي ان ورد الثناء علي الاصحاب أو الأمر بعدم سبّهم أو الأمر باقتداء بهم، فلاتنصرف هذه المعاني إلاّ للصحبة الشرعية. و هذا لايعني عدم الثناء علي الصالحين في أي زمن، و انّما يعني احترام خصوصية السابقين الذين فضّلهم الله و رسوله، و هم المهاجرون و الأنصار...(2)

مصاحبت شرعي آن مصاحبتي است که خدا و رسولش به طور جزم بر آن مدح کرده و آيات در وصفش نازل شده و آن در ايام ضعف

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. قرائة في کتب العقائد، ص 25.

2. همان، صص 57ـ59.

--------------------------------------------------------------------------------
134

--------------------------------------------------------------------------------

و خواري بوده است. ايام احتياج اسلام و پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) به ياري، مصاحبتي که اگر مدح بر اصحاب يا امر به عدم سبّ آنها يا امر ه اقتدا به آنان وارد شود، اين معاني منصرف نمي‌شود، مگر بر مصاحبت شرعي. و اين به معناي عدم مدح صالحان در هر زمان نيست، بلکه به معناي احترام خصوصي بر سابقين است که خدا و رسولش آنان را فضيلت داده که همان مهاجران و انصار باشند...

اختصاص فضايل به مهاجرين و انصار

او در اين باره مي‌گويد:

اصحاب النبي(صلّي الله عليه وآله وسلّم) الصحبة الشرعية ليسوا إلاّ المهاجرين و الأنصار.(1)

اصحاب پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) که مصاحبت شرعي داشته‌اند جز مهاجران و انصار نيستند.

لزوم اتفاق امت در تحقق اجماع

حسن بن فرحان مالکي در توضيح حديث «لا تَجْمَعُ اُمَّتي عَلي ضَلالَةٍ» مي‌گويد:

و الحديث و ان کان فيه کلام من حيث الثبوت، لکن «الامة» فيه لاتعني بعض الأمة، و انّما کلّ امة الإجابة، کلّ المسلمين باختلاف مذاهبهم الفقهية و العقدية و السياسية. و من زعم بانّ

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. الصحابة بين الصحبة اللغوية و الصحبةالشرعية، حسن بن فرحان مالکي، ص 25.

--------------------------------------------------------------------------------
135

--------------------------------------------------------------------------------

النبي(صلّي الله عليه وآله وسلّم) اراد من (امتي) انّها تعني المحدثين أو اصحاب المذاهب الأربعة فقد جازف...(1)

گرچه در ثبوت صدور اين حديث (از پيامبر) بحث است، ولي کلمه «امت» در آن به معناي برخي از امت نيست، بلکه مراد همه کساني است که اجابت کرده‌اند؛ يعني تمام مسلمانان با اختلاف مذاهب فقهي و عقايدي و سياسي. و کسي که گمان کند که پيامبر از کلمه «امتي» خصوص محدثين يا اصحاب مذاهب اربعه را قصد کرده گزافه‌گويي کرده است...

مناقشه در حديث «کتاب الله و سنّتي»

حسن بن فرحان مالکي مي‌گويد:

الحديث: تَرَکْتُ فِيکُمُ ثَقَلَينِ لَنْ تَضِلُّوا ما تَمَسَّکْتُم بِهِمَا: کِتابِ اللهِ وَعِتْرَتِي أَهلَ بَيْتِي، حديث صحيح، بل عدّة بعض العلماء متواتراً، و أصله في صحيح مسلم، و قد عارضه بعض جهلة أهل السنة بحديث: (... کتاب الله و سنّتي) و هو حديث ضعيف عند محقّقي أهل السنة، مع انّه يمکن الجمع بينهما.(2)

حديثي که در آن پيامبر(صلّي الله عليه وآله وسلّم) مي‌گويد: «در ميان شما دو چيز گرانبها گذاشتم که اگر به آن دو تمسک کنيد هرگز گمراه نخواهيد شد: کتاب خدا و عترتم اهل بيتم»، حديثي صحيح است، بلکه برخي از علما آن را متواتر به حساب آورده و اصل آن در

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. قرائة في کتب العقائد، ص 59.

2. همان، ص 71 (حاشيه).

--------------------------------------------------------------------------------
136

--------------------------------------------------------------------------------

صحيح مسلم است. و برخي از جاهلان اهل سنت آن را معارض با حديث «کتاب الله و سنتي» دانسته‌اند، در حالي که اين حديث نزد محققان اهل سنت ضعيف است، خصوصاً که مي‌توان بين آن دو را جمع نمود.

نقد نظريه عدالت صحابه

او در اين زمينه دو کتاب تأليف کرده است؛

1. الصحبة و الصحابة بين الاطلاق اللغوي و التخصيص الشرعي.

2. مع الشيخ عبدالله السعد فيالصحبة و الصحابة.

اين کتاب، دفاعيه از ردّ بر کتاب اولي است.

او در مصاحبه‌اي که در مجله «المجلة»» داشته مي‌گويد:

فقام اهل السنة و غلوا في جانب الصحابة و نقلوا الآيات و الاحاديث الّتي تحمل الثناء و لم ينقلوا الآيات و الاحاديث الّتي تنقل العتب، بل و الذم في بعض المواقف... فعند ما ذهب التيجاني للعراق کانت الصورة الذهنية عن الصحابة صورة تشبه عقيدة الشيعة في الأئمة الاثني عشر الذين يعتقدون فيهم العصمة، فلذلک تفاجأ عند ما اکتشف خطأ عمر في تحريم متعة الحجّ أو خطأ عثمان في الإتمام في الصلاة بالحجّ أو اعطائه بعض اقربائه الولايات و الأموال. فانهارت عنده هذه الصورة المبالغ

--------------------------------------------------------------------------------
137

--------------------------------------------------------------------------------

فيها...(1)

اهل سنت در حقّ صحابه غلو کرده و تنها آيات و رواياتي را نقل کرده‌اند که در بر دارنده ستايش آنان است، ولي آيات و رواياتي که دلالت بر سرزنش و مذمت آنان در برخي مواقف دارد هرگز نقل نکرده‌اند... و لذا چون تيجاني به عراق مي‌آيد با صورت ذهني خاصي از صحابه وارد مي‌شود که شبيه عقيده شيعه درباره امامان دوازده گانه است که اعتقاد به عصمت باشد، و هنگامي که براي او خطاي عمر در تحريم متعه حج يا خطاي عثمان در اتمام نماز صبح در حج يا عطاياي او به برخي از اقوامش از قبيل رياست‌ها و اموال را کشف مي‌کند، متحير شده و آن صورت غلوآميز باعث مي‌شود که دست از مذهب اهل سنت بردارد...

ردّ و مناقشه در تمام فضايل معاويه

حسن بن فرحان مي‌گويد:

کل الاحاديث في فضل معاوية مکذوبة کما نصّ علي ذلک جمع من اهل العلم منهم اسحاق بن راهويه و ابن عبد البرّ و النسايي و الحاکم و ابوعلي النيسابوري و البخاري و ابن الجوزي و ابن القيم و ابن حجر و غيرهم...(2)

تمام احاديثي که در باب فضايل معاويه آمده دروغ است همان‌گونه که برخي از اهل علم همچون اسحاق بن راهويه، ابن عبدالبر، نسايي،

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. مجله "المجلّة".

2. مع الشيخ عبدالله السعد، ص 150.

--------------------------------------------------------------------------------
138

--------------------------------------------------------------------------------

حاکم، ابوعلي نيشابوري، بخاري، ابن جوزي، ابن قيم، ابن حجر و ديگران به آن اشاره کرده‌اند.

دفاع از شيعه در مورد عبدالله بن سبأ

برخي مي‌گويند: مؤسس شيعه شخصي يهودي به نام عبدالله بن سبأ بوده که اسلام آورده و سپس مردم را به حضرت علي(علیه السلام) دعوت کرده است، در حالي که مطابق آيات قرآن و روايات فريقين چنين نظريه‌اي باطل است و بطلان آن به حدي است که حسن بن فرحان مالکي با آنکه سنّي‌ است در مقابل آن موضع‌گيري کرده است. او در اين باره مي‌گويد:

انّني امتلک عن احداث الفتنة اسانيد صحيحة تفسّر لي کيف حدثت الفتنة و ليست بحاجة لأسانيد سيف و أمثاله من الضعفاء و الکذابين الذين يفسرون لي احداث الفتنة تفسيراً مختلفاً، فهذا لبّ ما نفيته في مسألة عبدالله بن سبأ.

أمّا مسألة وجوده فهي تحت البحث و الدراسة، ولا ريب انّ نفيي لدور عبدالله بن سبأ في الفتنة هو نفي لـ 95% من اخبار عبدالله بن سبأ؛ لانّ بقية الأسانيد ـ من غير سيف ـ انّما تتحدث عن رجل يغلو في علي بن أبي‌طالب فقط، و لا ريب انّ نفيي لأخبار عبدالله بن سبأ في الفتنة سيأتي علي رسالة د. سليمان العودة الّتي کان الهدف منها اثبات دور عبدالله بن سبأ في احداث الفتنة في صدر الاسلام، و علي هذا آمل ان يعرف القرّاء سرّ الدفاع المستميت من د. سليمان عن سيف بن عمر؛ لانّ سقوط سيف يعدّه العودة سقوطاً کاملا لرسالته، بينما أنا اعتبر رجوع الدکتور

--------------------------------------------------------------------------------
139

--------------------------------------------------------------------------------

إلي الحق خيراً له و للتاريخ من التمادي في الباطل. و لو رجع إلي نفي اساطير ابن سبأ في الفتنة فانّه يسجل بهذا سابقة انصاف لم نعهد صدورها من کثير من الأکاديميين. ثمّ انّ رجوعه الي نفي اخبار ابن سبأ في الفتنة لا يعني انتقاصاً لرسالته أو انّه لايستحقها، و له في الشافعي اسوة حسنة، فقد کان له مذهب قديم و مذهب جديد.

و انا علي سبيل المثال کنت اثبت دور ابن سبأ کاملا حتي بحثته و کنت اثبت القعقاع بن عمرو و صحبته حتي تبيّن لي انّ المصدر الوحيد في هذا هو سيف، فرجعت إلي نفي دور ابن سبأ في الفتنة و إلي نفي وجود قعقاع؛ لانّ المنهج يوجب علينا ألا نبقي مجالا للشکوک و العواطف والأحاسيس...(1)

به دست من سندهاي صحيح از حوادث فتنه رسيده که براي من تفسير مي‌کند که چگونه فتنه حادث شده است و لذا احتياجي به سندهاي سيف و امثال او از ضعفا و دروغ‌گويان ندارم که حوادث فتنه را به طور مختلف و خلاف واقع تفسير مي‌کنند، و اين خلاصه آن چيزي است که من در مورد عبدالله بن سبأ نفي مي‌کنم.

امّا مسأله وجود او تحت بحث و درس است، و شکي نيست که انکار موقعيت عبدالله بن سبأ از ناحيه من در مورد فتنه در حقيقت انکار 95% از روايات عبدالله بن سبأ مي‌باشد؛ زيرا بقيه سندها ـ از غير سيف ـ تنها سخن از مردي مي‌گويد که در شأن علي بن ابي طالب غلو نموده است. و شکي نيست که انکار من نسبت به

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. آراء و اصداء حول عبدالله بن سبأ و روايات سيف، ص 339.

--------------------------------------------------------------------------------
140

--------------------------------------------------------------------------------

روايات عبدالله بن سبأ در فتنه در پاسخ رساله دکتر سليمان عوده خواهد آمد، رساله اي که درصدد اثبات موقعيت عبدالله بن سبأ در فتنه حوادث صدر اسلام است. بنابراين آرزو دارم که خوانندگان پي به سرّ دفاع بي‌جهت دکتر سليمان عوده از سيف بن عمر ببرند؛ زيرا سقوط سيف از اعتبار باعث مي‌شود که به طور کامل رساله او از اعتبار ساقط گردد، در حالي که من مي‌گويم: اگر دکتر به حقّ رجوع کند براي او بهتر است، و اگر به تاريخ مراجعه نمايد از فرو رفتن در باطل براي او بهتر مي‌باشد. و اگر منکر قصه دروغين ابن سبأ در فتنه گردد با اين کار خود، سابقه انصاف را به جاي خواهد گذاشت که از بيشتر افراد دانشگاهي سراغ نداريم. وانگهي بازگشت او از روايات عبدالله بن سبأ و تأثير او در فتنه به معناي نقص وارد شدن بر رساله او نيست يا اينکه او مستحق رساله نوشتن نباشد؛ زيرا با اين عملش مي‌تواند شافعي را براي خود الگو قرار دهد؛ زيرا او مذهب قديم و مذهب جديد داشته است. از باب مثال، من سابقاً موقعيت ابن سبأ را به طور کامل تثبيت مي‌کردم تا اينکه بحث و تفحص نمودم و به خلاف آن رسيدم. و نيز وجود قعقاع بن عمرو، و صحابي‌بودن او را ثابت مي‌دانستم تا اينکه برايم روشن شد که تنها مصدر آن سيف است، و لذا موقعيت ابن سبأ را در فتنه‌ها و نيز وجود قعقاع را انکار کردم؛ زيرا اتخاذ روش صحيح موجب مي‌شود که جايي را براي شک‌ها و عواطف و احساسات براي ما نگذارد...

--------------------------------------------------------------------------------
141

--------------------------------------------------------------------------------

مناقشه در خلافت عمر

حسن بن فرحان مي‌گويد:

و قبل وفاة ابي بکر الصديق کان قد اوصي بالخلافة لعمر فکانت هذه الوصية ايضاً محلّ اعتراض من بعض الصحابة الکبار، کعلي و طلحة و غيرهما؛ لغلظة عمر عن الجميع، ولم يذکر لنا التاريخ شيئاً آخر غير الغلظة، لکن في ظنّي انّ اعتراض من اعترض کان عنده توجس من مسألة الوصية نفسها، اذ کيف يوصي الخليفة إلي أن يخلفه فلان دون مشورة من المسلمين!!(1)

ابوبکر قبل از وفاتش وصيت به خلافت عمر کرد. اين وصيت، مورد اعتراض از ناحيه برخي از اصحاب بزرگوار همچون علي، طلحه و ديگران واقع شد؛ زيرا عمر نسبت به ديگران تند مزاج بود و تاريخ براي ما چيز ديگري به جز تندي او ذکر نکرده است، ولي به گمان من اعتراض معترضان نزد او شبهه‌اي در مسأله وصيت ايجاد کرده بود؛ زيرا چگونه مي‌تواند خليفه بدون مشورت با مسلمانان، فلان شخص را جانشين خود قرار دهد!!

دفاع از امام علي(علیه السلام)

حسن بن فرحان مي‌گويد:

فلا ريب انّ علياً هو الأصوب ـ يعني في قتاله لأهل الشام ـ لکثرة الأدلة الشرعية و العقلية الّتي معه...(2)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. قرائة في کتب العقائد، صص 50ـ61.

2. همان، صص 72 و73.

--------------------------------------------------------------------------------
142

--------------------------------------------------------------------------------

شکي نيست که کار علي[(علیه السلام)] در مورد جنگ با اهالي شام به واقع نزديک‌تر بود؛ زيرا ادله شرعي و عقلي زيادي همراه او بود و او را تأييد مي‌کرد...

دفاع از بيعت با امام علي(علیه السلام)

او در مقدمه کتاب «بيعة علي بن ابي طالب في ضوء الروايات الصحيحة» مي‌گويد:

وجدت من يزعم انّ بيعة علي کان مختلفاً فيها و انّ الناس کانوا فرقاً فيها؟! و انّه لم يبايعه کثير من کبار الصحابة، وانّها لم يکن فيها شوري؟! و لا باختيار الصحابة؟! وهم بهذه الأقوال الفاسدة يشککون في شرعية خلافة علي و صحة امامته، حتّي يبرروا اخطاء الخارجين عليه من أهل الجمل و صفين، و هذا علاج بالداء لا بالدواء...(1)

من مشاهده کردم کسي را که گمان مي‌کرد که بيعت با علي [(علیه السلام)] مورد اختلاف است ومردم در اين مسأله چند دسته شده‌اند؟! و اينکه بسياري از بزرگان صحابه با او بيعت نکرده‌اند و در مورد بيعت با او مشورتي نشده است، و نيز با اختيار صحابه نبوده است. اينان با اين‌گونه گفتارهاي فاسدخود درصدد تشکيک واردکردن در مشروعيت خلافت علي و صحت امامت او هستند تا اينکه خطاهاي کساني که از اهل جمل و صفين بر او خروج نمودند را توجيه نمايند، در حالي که نمي‌دانند اين کارشان در حقيقت علاج با درد است نه با دواء...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. بيعة علي بن ابي طالب[(علیه السلام)]، حسن بن فرحان مالکي، ص 15.

--------------------------------------------------------------------------------
143

--------------------------------------------------------------------------------

نسبت کذب به برخي از علماي اهل سنت

او درباره تيجاني مي‌گويد:

ثمّ زار العراق و کانت الصدمة الکبري له برؤية الشيعة في الواقع و التزامهم بالدين، مع اتهامنا لهم بالخروج عن الاسلام! فعملية اکتشاف الکذب من اخطر الصدمات الّتي تواجه طالب العلم الحرّ، و هي درس لنا حتّي لا نشوّه صورة الآخرين، سواء کانوا شيعة أو غرباً او شرقاً، و انّما تنقل الحقيقة کاملة بما لها و ما عليها حتّي لا نفقد مصداقيتنا مع طلابنا و ابنائنا.(1)

او به زيارت عراق رفت و صدمه بزرگي که به او زده شد هنگامي بود که واقعيت شيعه را ديد که آنان ملتزم به دين هستند، با آنکه ما آنان را متّهم به خروج از اسلام مي‌کنيم! لذا کشف دروغ از ناحيه او از خطرناک‌ترين صدماتي است که دانشجوي آزادانديش با آن مواجه است، و اين براي ما درس است تا اينکه چهره ديگران را مشوّه جلوه ندهيم، خواه شيعه باشد يا غربي يا شرقي، بلکه حقيقت را به طور کامل نقل کنيم چه آن طوري که به نفع آن است يا به ضرر آن تا موقعيت خود را نزد طلاب و فرزندانمان از دست ندهيم.

او همچنين مي‌گويد:

و من الاسباب العامة الرئيسية في تحول الدکتور التيجاني و غيره من السنة إلي الشيعة: الصورة الذهنية الخاطئة عن الشيعة الّتي صوّرناها تصويراً مشوّهاً بتعميم يخالف الحقيقة.

فعند ما يأتي الدکتور التيجاني إلي الشيعة الذين ينشر غلاة السنة

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. مجله المجلّة، شماره 1082، تاريخ 11/11/2000م، تحت عنوان "قرائة في التحولات السنيةللشيعة".

--------------------------------------------------------------------------------
144

--------------------------------------------------------------------------------

بانّهم ـ اي الشيعة ـ انما يعبدون علياً و يزعمون انّ جبرئيل اخطأ او انّهم يريدون الکيد للاسلام من باب التشيع! و انّهم يمتلکون مصاحف اخري غير مصاحفنا! و انّهم حاقدون علي الاسلام! و يتزاوجون سفاحاً و غير ذلک من التشويهات، بل الافتراءات الّتي قد تزيد شباب السنة شکوکاً إذا اکتشفوا الحقيقة، و إذا فقدوا الثقة في علمائهم و باحثيهم، فلا ينتظر منهم العلماء إلاّ هذا التحول الحاد و الشک بالمنظومة السنية کلها، بل والحقد علي هذا التواطيء في الکذب و التشوية و التعميم. فهذه من الأسباب العامة الّتي يتحمّلها المجتمع السني الّذي يجب عليه ان ينقل الصورة کاملة... نعم، الشيعة الامامية فيهم من يعتقد بتحريف القرآن، لکنّه قلة، و الاغلبية الساحقة من الشيعة يردّون علي هؤلاء، فالتعتيم ابن التشويه.(1)

و از اسباب عمومي و اصلي در تحول دکتر تيجاني و ديگران از تسنن به تشيع صورت ذهني اشتباهي است که از شيعه ترسيم کرده و آن را به نحوي جلوه داده‌ايم که با حقيقت سازگاري ندارد؛ و لذا هنگامي که دکتر تيجاني به سراغ شيعيان مي‌رود، آن کساني که غاليان از اهل سنت آنها را چنين معرفي مي‌کنند: که علي را مي‌پرستند و گمان مي‌کنند که جبرئيل خطا کرده است، و اينکه اينان از راه تشيع درصدد ضربه زدن به اسلام‌اند، و اينکه آنها داراي قرآني غير از قرآن ما هستند و بر ضد اسلام کينه در دل دارند و ازدواج آنها زناست و ديگر شبهات و تهمت‌هايي که شک جوانان

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. مجله المجلّة، شماره 1082، تاريخ 11/11/2000م، تحت عنوان "قرائة في التحولات السنيةللشيعة".

--------------------------------------------------------------------------------
145

--------------------------------------------------------------------------------

اهل سنت را زياد مي‌کند هنگامي که حق را کشف مي‌کنند، و هنگامي که اطمينانشان نسبت به علما و بحث‌کنندگانشان از آنها گرفته شود نبايد علما از آنان انتظاري به جز اين دگرگوني و تحول سريع و شک در حوزه‌هاي تمام اهل سنت را داشته باشند، بلکه به جهت اين‌گونه توافق بر دروغ و مشوّه ساختن و به جهل کشاندن مردم نسبت به آنان کينه پيدا مي‌کنند. و اينها از اسباب عمومي است که جامعه سنّي با آن رو به روست... آري، در ميان شيعه کساني وجود دارد که معتقد به تحريف قرآن است ولي آنان در اقليت‌اند در حالي که اغلب شيعيان بر آنان رد نوشته و سخنان آنها را باطل نموده‌اند، پس پوشاندن حقّ، زادة مشوه ساختن آن است.

ادعاي غلو اهل سنت در نسبت اجتهاد

حسن بن فرحان مي‌گويد:

من اسباب نفرة التيجاني عن المذهب السنّي؛ اذ لحظتُ انّ التيجاني اخذ يسخر مَن زعمنا بانّ معاوية اجتهد و هو مأجور علي قتال علي و قتل الصحابة و قتل حجر بن عدي و سبّ علي علي المنابر و استلحاق زياد و مخالفة الاحاديث و ... و ان يزيد مأجور علي قتل الحسين و استباحة الحرّة... .

و حقيقة انّ هذا ليس رأي اهل السنة المتقدمين، انّما رأي من تلبس باسم السنة من النواصب أو ممّن اخذته ردود الأفعال...(1)

من ملاحظه کردم که از اسباب نفرت تيجاني از مذهب سني آن

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. مجله المجلّة، شماره 1082، تاريخ 11/11/2000م، تحت عنوان "قرائة في التحولات السنيةللشيعة".

--------------------------------------------------------------------------------
146

--------------------------------------------------------------------------------

است که مسخره مي‌کند کساني را که گمان کرده‌اند که معاويه مجتهد است و در جنگ با علي و کشتن صحابه و قتل حجر بن عدي و ناسزا گفتن بر علي بر روي منابر و ملحق کردن زياد به خود و مخالفت با احاديث و... مأجور مي‌باشد و نيز يزيد بر کشتن حسين و مباح کردن مدينه در واقعه حرّه مجتهد و مأجور است... .

حقيقتاً اين حرف رأي قدماي اهل سنت نيست، بلکه رأي‌ کساني است از نواصب که اسم اهل سنت را بر خود گذاشته يا درصدد عکس العمل از حرف‌هاي ديگران‌اند...

ادعاي اغفال شدن معاصرين از اهل سنت

او همچنين مي‌گويد:

اغفال اهل السنة المعاصرين لتراجم اهل البيت کالباقر و الصادق و الکاظم و زيد بن علي و عيسي بن زيد و النفس الزکية و غيرهم، فالتيجاني تفاجأ بهؤلاء الأئمة الذين لا يکادون يذکرون في مدارسنا وجامعتنا و لا مراجعنا الحديثة، ثمّ يفاجأ بعلم هؤلاء و فضلهم و شرف بينهم، و ظنّ انّ الامر مبيّت و مدبّر، بينما هو ردّه فعل لا غير مع جهل ايضاً.(1)

اغفال معاصران اهل سنت نسبت به زندگاني اهل بيت همچون باقر و صادق و کاظم و زيد بن علي و عيسي بن زيد و نفس زکيه و ديگران از اسباب ديگر شيعه شدن تيجاني است، او ناگهان با زندگي اين امامان مواجه مي‌شود، کساني که در مدارس و دانشگاه‌ها و

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. مجله المجلّة، شماره 1082، تاريخ 11/11/2000م، تحت عنوان "قرائة في التحولات السنيةللشيعة".

--------------------------------------------------------------------------------
147

--------------------------------------------------------------------------------

مراکز جديد ما نامي از آنان برده نمي‌شود، او ناگهان مواجه با علم و فضيلت و شرف آنان مي‌شود، و گمان مي‌کند اين، کاري است حساب شده تا اهل بيت را چنين مخفي دارند...

--------------------------------------------------------------------------------
148

--------------------------------------------------------------------------------

--------------------------------------------------------------------------------
149

--------------------------------------------------------------------------------

•قرآن کريم.
•نهج البلاغه.
حوار مع المالکي، عبدالله بن سليمان بن منيع، چاپ پنجم.

مفاهيم يجب ان تصحح، محمد بن علوي مالکي، المکتبة المصرية، بيروت، 1429ه‍ .ق.

التحذير من المجازفة بالتکفير، محمد بن علوي مالکي، دار القاضي عياض للتراث.

منهج السلف في فهم النصوص، چاپ دوم، 1419ه‍ . ق.

حول الاحتفال بالمولد النبوي، محمد بن علوي مالکي، چاپ دهم، قاهره، مطبعة دار جوامع الکلم، 1418ه‍ . ق.

الزيارة النبوية، محمد بن علوي مالکي، 1420ه‍ . ق.

قرائة في کتب التاريخ، حسن بن فرحان مالکي، عمان، مرکز الدراسات التاريخية، وقم، دار الزهراء.

قرائة في کتب العقائد، حسن بن فرحان مالکي، چاپ اول، اردن، مرکز الدراسات، 1421هـ . ق.

مذکرة في الصحابة، حسن بن فرحان مالکي.

نحو انتقاد التاريخ الاسلامي، حسن بن فرحان مالکي، عمان، مرکز الدراسات التاريخية.

--------------------------------------------------------------------------------
150

--------------------------------------------------------------------------------

داعية وليس نبياً، حسن بن فرحان مالکي، رياض، مرکز الدراسات التاريخية، و عمان، دار الرازي.

نقض کشف الشبهات، حسن بن فرحان مالکي.

الصحابة بين الصحبة اللغوية والصحبة الشرعية، حسن بن فرحان مالکي، عمان، مرکز الدراسات التاريخية.

مع الشيخ عبدالله السعد، حسن بن فرحان مالکي، اردن، مرکز الدراسات التاريخية.

آراء واصداء حول عبدالله بن سبأ وروايات سيف، حسن بن فرحان مالکي، قم، کلية اصول الدين.

بيعة علي بن أبي‌طالب، حسن بن فرحان مالکي، رياض، مکتبة التوبة.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br><em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
3 + 16 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .