پاسخ به ده شبهه در مورد حضرت علی (ع) و شهادت حضرت زهرا (س)

سلام من شيعه هستم ولي در يكي از شبكه هاي ماهواره اي شبهاتی در شهادت حضرت فاطمه(س) مطرح شد حالا چند تا از شبهه هاي اونا رو نوشته ام و براي شما مي فرستم لطفا جواب بدهید.shobahat پاسخ به شبهات.jpeg

- چرا حضرت علي عليه السلام در آنصحنه(زدن فاطمة الزهرا ) هيچ واكنشي از خود نشان نداد ؟

مراجعه شود به منابعتاريخي

توضيح : در هيچ منبع تاريخي نيامده است كه حضرت علي در آن صحنهاقدامي نمايد ؛ دست به شمشير برده و با قاتلان و مهاجمان در گير شود آيا واقعا عليعليه السلام اين گونه بود؟

۲- چرا بعد از شهادت همسر خود فاطمة الزهرا عليهالسلام انتقام او را نگرفت يا به فكر گرفتن انتقام نبود.؟

توضيح: در هيچمنبعي ذكر نشده كه حضرت علي عليه السلام پس از شهادت دخت گرامي رسول خدا صل اللهعليه و اله جهت خون خواهي و گرفتن انتقام ايشان اقدامي نمايد، واقعا اگر كسي بهحريم خانواده ما چنين تجاوزي بكند امانش مي دهيم ؟ براي سكوت حضرت علي چه توجيهيخواهيم داشت ؟

۳- چرا با قاتلان دختر رسول خدا (ص) ميانه خوبي داشت؟

نهج البلاغه فيض الاسلام ص ۴۱۵ و ۴۴۲

توضيح در مواقع زيادي عمر درزمان خلافت خود براي انجام مشورت به حضرت علي عليه السلام مراجعه مي كند پيشنهاد هاو مشورتها ي كه حضرت علي عليه السلام به ايشان مي دهد مملو و سرشار از محبت وصميميت و احترام مي باشد و هر انسان عاقل و محققي با دنياي ار اوهام و شبهات درمورد حضرت علي عليه السلام مواجه مي سازد. آيا در اين جا هم نياز به تقيهداشت

۴- چرا همواره از عمر تعريف و تمجيد مي كرد ؟

نهج البلاغه فيضخطبه ۲۱۹ ص۷۲۱

توضيح : چگونه با كدام عقل و منطق مي توانيم باور كنيم كه عمرفاطمه عليها السلام را به شهادت رسانده آنگاه حضرت علي عليه السلام از قاتل همسرخود فاطمه عليها السلام جلوي مردم تعريف و تمجيد بكند .

۵- چرا حضرت علي حتيدر ايام خلافت و حكو.مت خود هيچ گاه از شهادت همسر خود توسط عمر يادي نكرد .؟

توضيح : آيا حضرت علي عليه السلام آنقدر بي وفا و بي معرفت بود كه پس ازشهادت همسر خود حتي يك بار هم از شهادت ايشان يادي نكرد ؟ و اگر از آن ياد آوريكرده در كدام خطبه و سخنراني ؟ كدام نامه؟ كدام مجلس و جلسه ؟و كدام منبع و كتاب؟

مراجه شود كتاب كشف الغمه في معرفه الائمه ج ۱ ص ۴۴۰

۶- چرا حضرتعلي عليه السلام سه تن از فرزندان خويش را به نام هاي ابو بكر ، عمر ، عثمان نامگذاري كرد ؟

كتاب كشف الغمه ج ۱ ص ۴۴۰ منتهي الامال ج ۳ ص ۱۶۲

توضيح : واقعا شما نام دشمنان يا قاتل همسرتان را بر فرزندانتان مي گذاريد؟ اين كار عليعليه السلام چه توجيهي مي تواند داشته باشد ؟ ايا تقيه مي تواند آن را توجيه كند؟

۷- راستي چرا حضرت علي دختر خود به نام ام كلثوم را از همان همسر شهيدشبدنيا امده بود به نكاح قاتل همسر خود در آورد؟

وسايل الشيعه ج ۱۵ ص۴۵۷ كتابالطلاق الاستبصار ج ۳ ۳۵۲ الفروع من الكافي ج ۵ ص۳۴۶ جواهر الكلام ج ۳۲ ص۲۷۹

توضيح : در منابع زيادي از كتابهاي اهل تشيع از جمله منابع فوق با صراحتذكر شده است كه عمر داماد حضرت علي عليه السلام و حضرت فاطمه عليها السلام است .

زيرا دختر ايشان ام كلثوم در نكاح عمر بوده است بنا بر اين ما از مدعيانشهادت حضرت زهرا مي پرسيم ايا شما مي توانيد دختر تان را به عقد قاتل همسر تان دربياوريد ؟ راستي اگر كسي به ناموس شما چپ نگاه كند چكارش خواهيد كرد ؟ آيا غيرت وشجاعت علي عليه السلام از شما كمتر بود !!

۸- چرا حضرت امام حسن و امام حسينعليهم السلام مادام العمر از شهادت مادرشان توسط عمر يادي نكردند ؟

توضيح :در هيچ يك از منابع تاريخي شيعه و سني ديده نمي شود كه حضرت امام حسن و حسين عليهمالسلام از شهادت مادرشان توسط عمر يادي كرده باشند پس لزوما آنها به مادرشان عشق وعلاقه اي نداشته اند. و اين در حالي است كه شما در همه ساله براي سالگرد و فاتمادرتان مراسم عزاداري مي گيريد ايا محبت شما به مادرتان از محبت حسن و حسين عليهمالسلام با مادرشان بيشتر است ؟

۹- چرا مردم مدينه در قبال قتل دختر پيامبر صسكوت كرده و هيچ اقدامي نكرده ؟

توضيح در كدام كتاب آمده است كه احدي ازمسلمانان در رابطه با قتل حضرت فاطمه به ابوبكر و عمر اعتراض كند ؟ آيا آن همهمسلمانان هيچ كدامشان از اين جريان خبر نشدند ؟ و يا اين كه همه شان طرف دار ابوبكرو عمر و دشمن فاطمه بودند ؟

۱۰- چرا شما تا چند سال پيش از جريان شهادت بيخبر بوديد و الان بياد تان آمد ؟ تقويم هاي پيش از ۱۳۷۲

توضيح : در سالنامههاي پيش از سال ۱۳۷۲ خبري از شهادت فاطمه عليها السلام نيست

پاسخ:
1) چرا حضرت علي عليه السلام در آن صحنه(زدن فاطمة الزهرا ) هيچ واكنشي از خود نشان نداد ؟
حضرت امیر علیه السلام در ماجرای جانسوز حمله عمر به حضرت زهرا سلام الله علیها از خود واکنش نشان داده است ؛ ظاهرا این شبهه گران دروغگو حتی کتب خودشان را هم مطالعه نکرده اند که گرفتار این اشتباه فاحش شده اند, ما برای نمونه به دو مورد از منابعی که این واقعه را ذکر کرده اند(از اهل سنت و شیعه) اشاره می کنیم:آلوسى مفسر مشهور اهل تسنن مى‌نويسد: أنه لما يجب على غضب عمر وأضرم النار بباب على وأحرقه ودخل فاستقبلته فاطمة وصاحت يا أبتاه ويا رسول الله فرفع عمر السيف وهو فى غمده فوجأ به جنبها المبارك ورفع السوط فضرب به ضرعها فصاحت يا أبتاه فأخذ على بتلابيب عمر وهزه ووجأ أنفه ورقبته؛ عمر عصباني شد و درب خانه علي را به آتش کشيد و داخل خانه شد، فاطمه سلام الله عليها به طرف عمر آمد و فرياد زد: «يا ابتاه، يا رسول الله»! عمر شمشيرش را که در غلاف بود بلند کرد و به پهلوى فاطمه زد، تازيانه را بلند کرد و بر بازوى فاطمه زد، فرياد زد: « يا ابتاه » (با مشاهده اين ماجرا) علي (ع) ناگهان از جا برخاست و گريبان عمر را گرفت و او را به شدت کشيد و بر زمين زد و بر بينى و گردنش کوبيد(الآلوسي البغدادي، العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود (متوفاي1270هـ)، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج3، ص124، ناشر: دار إحياء التراث العربي –بيروت. )آلوسى اين روايت را بدون هيچ حاشيه و نقدى نقل كرده و رد نكرده است كه حكايت از پذيرفتن آن دارد.
سلیم بن قیس نیز می نویسد: با مشاهده ی این جریان( جسارت عمر)، ناگهان علی(ع) از جا بلند شد و یقه ی عمر را گرفت و او رامحکم کشید و بر زمینزد و به بینی و گردنش کوبید و خواست او را بُکشد....،که فرمایش پیامبر و وصیت او را به یاد آورد و فرمود: قسم به خدائی که محمّدرا به پیامبری ارج نهاده است، ای پسر صهاک (منظور عمر است) اگر نبود کتابیاز طرف خدا و نیز عهدی که با رسول الله(ص) کرده، می فهمیدی که نمی توانیداخل خانه ی من شوی!
در اینجا، عمر از دست علی آزاد شد و از مردم کمک خواست.( سليم در كتاب اسرار آلمحمد(ص) فصل چهارم، صفحه 32(

2)چرا بعد از شهادت همسر خود فاطمة الزهرا عليهالسلام انتقام او را نگرفت يا به فكر گرفتن انتقام نبود.؟
واقعيت اين است که تحليل برخي حوادث تاريخي بسيار مشکل است و هضم برخي رفتارها بسيار سنگين است. اما انگيزه هاي مختلف، انسان را به جايي مي رساند که رفتارهاي ناباورانه انجام دهد. در زمان پيامبر اسلام(ص) برخي رگه هاي مخالفت با سنت نبوي و دشمني با اهل بيت از سوي برخي ياران پيامبر(ص) ديده مي شد. مانند اعتراض در صلح حديبيه، نافرماني از شرکت در سپاه اسامه، توهين به پيامبر(ص) در هنگام نوشتن وصيت و... اما کسي باور نمي کرد که اين تخلفات به جنايت تبديل شود. در اين باره توجه شما را به يک حديث از امام علي(ع) و يک تحليل درباره واقعه پشت در جلب مي کنيم: روزي اشعث بن قيس گفت: يا علي! چرا شمشير نکشيدي؟ علي(ع) به او فرمود:همه اهل بدر و پيش کسوتان مهاجر و انصار را به کمک خواستم ولي از آن همه مسلمان فقط چهار نفر پاسخ مثبت دادند: سلمان، ابوذر، مقداد و زبير و از اهل بيت خودم هم کسي نداشتم که با آن بتوانم حقم را بگيرم چون حمزه در احد به شهادت رسيد و برادرم جعفر هم در موته شهيد شد و کسي برايم نماند مگر دو نفر ذليل، خوار، عاجز و ناتوان، عباس و عقيل. به خاطر نبودن يار و ياور حقم را گرفتند.» (بحارالانوار، ج 29، ص 465 ، ح 55 به نقل از کتاب سليم بن قيس). البته درباره رفتار و سيره معصومان(ع) از دو زاويه «پيش نگاه» و «پس نگاه» مى‏توان به قضاوت نشست. با نگرش «پيش نگاه» امامان - عليهم السلام - معصوم هستند و «قول، فعل و تقرير» آنان، به ويژه در مسائل مرتبط با امامت و هدايت جامعه، از هر گونه خطا و اشتباه مصون است. با پايبندى به اين اصل اساسى بايد به صحت رفتار و سيره امامان(ع) اعتقاد داشته، به مقدار توانايى در پى كشف اسرار و دلايل آن باشيم تا به عنوان الگو در زندگى خود به كار بنديم. بانگرش «پس نگاه» نيز مى‏توان به خردمندى و دورانديشى امامان(ع) در موضع‏گيرى‏هاى آنان پى‏برد؛ زيرا رفتار و موضع‏گيرى امامان(ع)، با ملاحظه تأثيرگذارى در طول تاريخ و پيروزى نهايى حق بر باطل، تحقق مى‏يابد؛ اگر چه در زمان خودشان اين پيروزى اتفاق نيفتد. با اين نگاه، صبر و سكوت امام على(ع) فريادى رسا بر مظلوميت آن حضرت در طول تاريخ است. سكوت حضرت، زمينه سوء استفاده دشمنان را خشكاند؛ چنان كه ابوسفيان حاضر شده بود با امام على(ع) بيعت و عليه خلفا اقدام كند؛ اما امام على(ع) با آگاهى و دورانديشى دست رد برسينه آن بدخواهِ مسلمانان زد. روزى ديگر امام على(ع) در پاسخ به حضرت فاطمه(س) فرمود: «اگر مى‏خواهى نام پدرت‏[رسول الله(ص)] همچنان باقى بماند، بايد صبر كنيم». براساس روايتى ديگر، امام على(ع) فرمود: «به خدا قسم، اگر خطر نابودى دين و بازگشت كفر و پراكندگى مسلمانان در ميان نبود، اين گونه صبر نمى‏كردم». (بحارالانوار، مجلسى، ج‏32، ص‏61) اين دو نمونه تاريخى و نمونه‏هاى فراوان ديگر حكايت از آن دارد كه حساسيت زمانه اقتضا مى‏كرد، براى حفظ ظاهر اسلام، اهل‏بيت(ع) آن چنان صبر كنند و «خار در چشم و استخوان در گلو» روزگار بگذرانند. اما نكته مهم آن است كه در كنار اين صبر، بايد حق و حقيقت در طول تاريخ آشكار بماند و سياهى ظلم و خيانت براى همگان آشكار شود. هنر امام على(ع) و حضرت فاطمه(س) آن بود كه به گونه‏اى رنج را تحمل كردند كه روسياهى آن براى ظالمان در طول تاريخ قابل پاك شدن نباشد و وجدان هر انسان منصفى در طول تاريخ به حقانيت اهل‏بيت(ع) گواهى دهد. به عنوان يك اصل كلى مى‏توان گفت: «هرگاه اظهار حق بامظلوميت همراه باشد، ماندگارى آن بيش‏تر خواهد بود و هر چه مظلوميت بيش‏تر باشد، تأثير آن حق در طول تاريخ پررنگ‏تر خواهد بود.» از اين رو، كشاندن امام على(ع) براى بيعت و محنت‏هاى حضرت فاطمه(س) در اين زمينه از جهت تاريخى و روابط زمينى يك «تحميل» و ظلم آشكار بود، اما از جهت ملكوتى و آسمانى يك «انتخاب» به شمار مى‏آمد. به همين جهت، برخى اهل معرفت گفته‏اند: «على(ع) را نبردند بلكه خودش رفت؛ اما به گونه‏اى كه در طول تاريخ ظلم غاصبان قابل انكار نباشد.»
همچنین بزرگان ما در پاسخ این پرسش که چرا حضرت على(ع) در اين‏باره صبر كرد و با آن همه شجاعت دست به شمشير نبرد و از حضرت زهرا دفاع نکرد و انتقام آنحضرت را نگرفت گفته اند؟ ممكن است چنين برداشتى صورت گيرد كه تنها راه رسيدن به حق، استفاده از شمشير و زور است و تنها مى‏توان با توسل به نيروى قهريه، بدون در نظر گرفتن شرايط و پيامدهايى كه ممكن است به دنبال داشته باشد، حق را ستاند؛ اما سيره پيامبران و به ويژه پيامبر گرامى اسلام(ص) نشان مى‏دهد كه آن بزرگوار نيز هرگز با توسل به زور به دنبال انجام رسالت و تبليغ دين نبوده‏اند و حتى در بسيارى از اوقات ستم‏ها و ظلم‏هاى روا شده بر خود و پيروانشان را تحمل كرده‏اند تا بتوانند به مصالحى كه آن را براى پيروانشان لازمتر مى‏دانسته‏اند، دست يابند.
پيامبر گرامى اسلام كه اسوه حسنه ما مى‏باشد، همواره براى دستيابى به حق خود و پيروانشان تا آن زمان كه مجبور نمى‏شده‏اند، دست به شمشير نمى‏برده‏اند. و گاه مى‏شد كه آن حضرت انجام عملى را تا موعد مقرر آن به تأخير مى‏انداخت و يا به خاطر مصالح مسلمانان به پذيرش پيمان‏هاى ظالمانه‏اى تن مى‏داد.
مثلاً تمامى مفسران درباره آيه «وَ أَنذِر عَشيِرَتَكَ الأَقرَبينَ» سوره شعرا، آيه 214. اتفاق نظر دارند كه اين آيه در سال سوم بعثت نازل شده است و تا آن زمان هيچ يك از اقوام و خويشان پيامبر دعوت آن حضرت را از زبانشان نشنيده بودند و اين تأخير سه ساله به علت شرايط زمانى و مكانى ويژه بوده است. مثال ديگر اين كه در حدود سال ششم هجرت هنگامى كه پيامبر با كفار قريش پيمان صلحى را منعقد كرد، هنگام نگارش پيمان‏نامه آن حضرت، على(ع) را فرا خواند و فرمود: بنويس به نام خداوند بخشنده مهربان! سهيل بن عمرو، نماينده كفار قريش، گفت: اين خدايى را كه تو مى‏گويى، من نمى‏شناسم و تنها بنويس به نام خدا! پيامبر فرمود: همين را بنويس! پس پيامبر(ص) به على(ع) فرمود: بنويس اين قرارداد صلحى است بين رسول خدا و سهيل بن عمرو! سهيل گفت: اگر بر پيامبرى تو شهادت مى‏داديم كه با تو نمى‏جنگيديم؛ تنها نام خودت و پدرت را بنويس!
در مفاد اين قرارداد چنين آمده بود كه به مدت ده سال بين مسلمانان و كفار جنگى در نگيرد. و هر شخصى از كفار به پيامبر پناهنده شود، بازگردانيده شود؛ اما اگر از افراد پيامبر كسى به قريش پناهنده شد، بازگشت داده نخواهد شد.
مفاد اين پيمان‏نامه هر چند به نظر برخي از صحابه ظالمانه و غير قابل پذيرش بود، اما پيامبر براى حفظ مصالح امت اسلامى و اهدافى بسيار ژرف‏تر از انعقادِ يك پيمان صلح آن را پذيرفت.
حضرت على(ع) نيز با ملاحظه خطرهايى كه در صورت قيام او، جامعه اسلامى را تهديد مى‏كرد از قيام و اقدام مسلحانه بر عليه ظالمان به حضرت زهرا خوددارى كرد، و با دشمنان خويش سازش نمود تا اصل اسلام محفوظ بماند. در اين جا به چند نمونه از خطرهاى جدى كه در آن دوران اسلام و مسلمانان را تهديد مى‏كرد، اشاره مى‏كنيم:
1. خطر مرتدين‏
بسيارى از گروه‏ها و قبايلى كه در سال‏هاى آخر عمر پيامبر مسلمان شده بودند، هنوز آموزش‏هاى لازم اسلامى را نديده بودند و نور ايمان كاملاً در دل آنها نفوذ نكرده بود. از اين‏رو هنگامى كه خبر درگذشت پيامبر اسلام در ميان آنان منتشر گرديد، گروهى از آنان پرچم «ارتداد» و بازگشت به بت‏پرستى را برافراشتند و عملاً با حكومت اسلام در مدينه مخالفت كرده، حاضر به پرداخت ماليات اسلامى نشدند. اینان با گردآورى نيروى نظامى، نظام نوپاى اسلامى را به شدت مورد تهديد قرار دادند. به همين جهت نخستين كارى كه حكومت جديد انجام داد، نبرد با مرتدان بود. در چنين موقعيتى كه دشمنان ارتجاعى اسلام، پرچم ارتداد را برافراشته و حكومت اسلامى را تهديد مى‏كردند، هرگز صحيح نبود كه امام(ع) پرچم ديگرى به دست گيرد و قيام نمايد.
حضرت على(ع) در يكى از نامه‏هاى خود به مردم مصر، به اين نكته اشاره مى‏كند و مى‏فرمايد: «آن گاه كه پيامبر(ص) به سوى خدا رفت، مسلمانان پس از وى در كار حكومت با يكديگر درگير شدند. سوگند به خدا، نه در فكرم مى‏گذشت و نه در خاطرم مى‏آمد كه عرب خلافت را پس از رسول خدا(ص) از اهل بيت او بگرداند، يا مرا پس از وى از عهده‏دار شدن حكومت باز دارند. تنها چيزى كه نگرانم كرد شتافتن مردم به سوى فلان شخص (ابوبكر) بود. من دست باز كشيدم تا آن جا كه ديدم گروهى از اسلام بازگشته، مى‏خواهند دين محمد(ص) را نابود سازند. پس ترسيدم كه اگر اسلام و طرفدارنش را يارى نكنم (و دست به قيام بزنم)، رخنه‏اى در آن بينم يا شاهد نابودى آن باشم، كه مصيبت آن بر من سخت‏تر از رها كردن حكومت برشماست، كه حكومت كالاى چند روزه دنياست...
2. خطر مدعيان دروغين نبوت
علاوه بر خطر مرتدين، مدعيان نبوت و پيمبرانى دروغين مانند «مسيلمه»، «طليحه»، «سجاح» نيز در صحنه ظاهر شده، هر كدام طرفداران و نيروهايى دور خود گرد آوردند و قصد حمله به مدينه را داشتند كه با همكارى و اتحاد مسلمانان پس از زحماتى فراوان نيروهاى آنان شكست خوردند.
3. خطر روميان
خطر حمله احتمالى روميان نيز مى‏توانست مايه نگرانى ديگرى براى جبهه مسلمانان باشد، زيرا تا آن زمان مسلمانان سه بار با روميان درگير شده بودند. از همين روى روميان مسلمانان را براى خود خطرى جدى تلقى مى‏كردند و در پى فرصتى بودند كه به مركز اسلام حمله كنند. اگر حضرت على(ع) دست به قيام مسلحانه مى‏زد، با تضعيف جبهه داخلى مسلمانان، بهترين فرصت به دست رومى‏ها مى‏افتاد كه از اين ضعف استفاده كنند.
لذا در چنین شرایطی سكوت حضرت على(ع) همانند سكوت پيامبر است كه گاهى براى مصلحت يا رفع فتنه سكوت مى‏نمود؛ مانند جريان طلب نمودن كاغذ و قلم در واپسين روزهاى حيات حضرت رسول(ص) كه بعضى از حاضران (عمر) گفتند: «اِنَّ رسول اللَّه(ص) يَهْجر»؛ (صحيح مسلم، ج 5، ص 76، دارالفكر، بيروت). پيامبر هذيان مى‏گويد، يا به قولى: «قَدْ غَلَبَ عَلَيْهِ الْوَجَعُ»؛ (صحيح مسلم، همان؛ صحيح بخارى، ج 7، ص 9، دارالفكر، بيروت). درد بر او غالب شده است و بيهوده حرف مى‏زند. تا جايى كه حضرت دستور فرمودند همه از خانه بيرون بروند و از نوشتن صرف‏نظر كردند و سكوت فرمود.
امير مؤمنان على بن ابى‏طالب(ع) نيز به خاطر مصالح و رفع فتنه و جلوگيرى از نابود شدن اسلام سكوت كردند. ابو طفيل مى‏گويد: در روز شورا من در كنار آن خانه - محل شوراى شش نفره - بودم كه سر و صدا از اندرون بلند شد. شنيدم كه امام على(ع) مى‏فرمود: «زمانى مردم با ابوبكر بيعت كردند به خدا قسم كه من از او سزاوارتر بودم و حق با من بود؛ اما در عين حال اطاعت كردم تا مبادا مردم كافر شوند و گردن يكديگر را با شمشير بزنند. سپس ابوبكر براى عمر بيعت گرفت، در حالى كه به خدا قسم من سزاوارتر بودم؛ ولى باز هم اطاعت كردم كه مبادا مردم كافر شوند و امروز شما مى‏خواهيد با عثمان بيعت كنيد، اما به خدا سوگند، من رضايت نمى‏دهم و اطاعت نمى‏كنم».
در نهج‏البلاغه نيز مى‏خوانيم كه آن حضرت فرمود: «من رداى خلافت را رها ساختم و دامن خود را از آن درپيچيدم و كنار رفتم، در حالى كه در اين انديشه فرو رفته بودم كه آيا با دست تنها و بدون ياور به پا خيزم و حق خود و مردم را بگيرم و يا در اين محيط پر خفقان و ظلمتى كه پديد آورده‏اند، صبر كنم؟ محيطى كه پيران را فرسوده، جوانان را پيرو مردان با ايمان را تا واپسين دم زندگى به رنج وا مى‏دارد. عاقبت ديدم بردبارى و صبر، به عقل و خرد، نزديك‏تر است، لذا شكيبايى ورزيدم، ولى به كسى مى‏ماندم كه خار در چشم و استخوان در گلو دارد، با چشم خود مى‏ديدم ميراثم را به غارت مى‏برند».( نهج‏البلاغه، صبحى صالح، خطبه 3.)
امام(ع) در جاي ديگر مي‌فرمايد: «خوب مى‏دانيد كه من از همه كس به خلافت شايسته‏ترم. به خدا سوگند، تا هنگامى كه اوضاع مسلمين روبه راه باشد و در هم نريزد و به غير از من به ديگرى ستم نشود، همچنان مدارا خواهم كرد».( نهج‏البلاغه، صبحى صالح، خطبه 74.)
آرى، حضرت على(ع) در برابر ظالمان و غاصبان کاري نکرد، تا زحمت‏هاى 23 ساله پيامبر و خون شهدايى چون حمزه، جعفر طيار و... به هدر نرود. ايشان به جهت حفظ اسلام از انتقام خودداري کرد تا اصل اسلام باقى بماند.

3)چرا با قاتلان دختر رسول خدا (ص) ميانه خوبي داشت؟ و به آنان مشورت می داد؟
این شبهه از شبهات عجیبی است که از بی سوادی مطلق این شبهه گران و دروغگو و مکار بودن بی حد و حصر آنها حکایت دارد, گو اینکه اینان کلمات امیرالمومنین به خصوص در کتاب شریف نهج البلاغه را نخوانده اند که گرفتار چنین توهماتی شده اند.شما در سوالاتان استناد به نهج البلاغه کرده بودید ، پس در جواب هم بد نیست خطبه شقشقیه از نهج البلاغه را که بيش از هفت سند در كتاب‌هاى شيعه و سنى دارد؛ ملاحظه کنیداین خطبه سراسر نشان می دهد که هیچ گونه رضایتی از امیر مومنان نسبت به خلفا وجود نداشته است و حضرت با بیان آن ، عدم رضایت خود را نشان داده اند.
ما به طور اختصار به برخی از مفاد این خطبه اشاره میکنیم:
شکوه از ابابکر و غصب خلافت
حضرت در این بخش در مورد زمان خلافت ابوبکر می فرماید:آگاه باشید! به خدا سوگند! ابابکر، جامه ی خلافت را بر تن کرد ، در حالیکه می دانست جایگاه من نسبت به حکومت اسلامی، چون محور آسیاب است به آسیاب که دورآن حرکت می کند. او می دانست که سیل علوم از دامن کوهسار من جاری است، و مرغان دور پرواز اندیشه ها به بلندای ارزش من نتواند پرواز کرد. پس من ردای خلافت رها کرده و دامن جمع نموده از آن کناره گیری کردم و در این اندیشه بودم که آیا با دست تنها برای گرفتن حق خود به پا خیزم؟یا در این محیط خفقان زا و تاریکی که بوجود آوردند، صبر پیشه سازم؟ که پیران را فرسوده، جوانان را پیر، و مردان باایمان را تا قیامت و ملاقات پروردگار اندوهگین نگه می دارد! پس از ارزیابی درست ، صبر و بردباری را خردمندانه تر دیدم.پس صبر کردم در حالیکه گویا خار در چشم و استخوان در گلوی من مانده است. وبا دیدگان خود می نگریستم که میراث مرا به غارت می بردند!
بازی ابابکر با خلافت
تا اینکه خلیفهی اول به راه خود رفت و خلافت را به پسر خطاب سپرد.( سپس امام مَثَلی را با شِعری از اعشی عنوان کرد: ) مرا با برادر جابر،( حیان) چه شباهتی است؟( من همه ی روز را در گرمای سوزان کار کردم و او راحت و آسوده در در خانه بود!) شگفتا! از ابابکر که در حیات خود از مردم می خواست عذرش را بپذیرند.[ ابابکر بارها می گفت: مرا رها کنید ، و از خلافت معذور دارید زیرا من بهتر از شما نیستم.] چگونه در هنگام مرگ ، خلافت را به عقد دیگری در آورد؟. هر دو از شتر خلافت سخت دوشیدند و از حاصل آن بهرمند گردیدند.
3 شکوه از عمر و ماجرای خلافت
سپس حضرت به شکوه از خلیفه دوم پرداخته و زمان خلافت او را اینچنین توصیف می فرماید: سرانجام اولی حکومت را به راهی درآورد و به دست کسی(عمر) سپردکه مجموعه ای از خشونت، سختگیری، اشتباه و پوزش طلبی بود. زمامدار مانند کسی که بر شتری سرکش سوار است، اگر عَنان محکم کشد، پرده های بینی حیوان پاره می شود، و اگر آزادش گذارد ، در پرتگاه سقوط می کند. سوگند به خدا!مردم در حکومت دومی، در ناراحتی و رنج مهمی گرفتار آمده بودند، و دچار دورویی ها و اعتراض ها شدند، و من در این مدت طولانی محنت زا ، و عذاب آور، چاره ای جز شکیبایی نداشتم، تا آنکه روزگار عُمَر هم سپری شد.
شکوه از شورای عمر
سپس عمَر خلافت را در گروهی قرار داد که پنداشت من همسنگ آنان می باشم! پناه بر خدا از این شورا! در کدام زمان در برابر شخص اولشان در خلافت مورد تردید بودم ، تا امروز با اعضای شورا برابر شوم؟ که هم اکنون مرا همانند آنها پندارند؟ و در صف آنها قرارم دهند؟ ناچار باز هم کوتاه آمدم،و با آنان هماهنگ گردیدم. یکی از آنها با کینه ای که از من داشت روی برتافت( سعد بن ابی وقاص که یکی از شورای شش نفره بود.) و دیگری دامادش ( عبدالرحمن بن عوف ، شوهر خواهر عثمان، که حق« وِتو » در شورا داشت.زیرا عمر دستور داد اگر اختلافی در شورا پدید آمد، ملاک ، رأی داماد عثمان است، با اینکه طبق اعتراف دانشمندان اهل سنت، عمَر در دوران حکومت خود بارها اعتراف کرد که: لو لا علی لهلک عمر " اگر علی نبود ، عمَر هلاک می شد") را بر حقیقت برتری دادو آن دو نفر دیگر که زشت است آوردن نامشان.( طلحه و زبیر که از رذالت و پستی بر امام شوریدند و جنگ جمل را بوجود آوردند.)
شکوه از عثمان
سپس حضرت به شکوه از خلیفه سوم پرداخته می فرماید: تا آنکه سومی به خلافت رسید، دو پهلویش از پرخوری باد کرده، همواره بین آشپزخانه و دستشویی سرگردان بود، و خویشاوندان پدری او از بنی امیه به پا خاستند و همراه او بیت المال را خوردند و بر باد دادند، چون شتر گرسنه ای که بجان گیاه بهاری بیفتد.( عثمان در سال 24 هجری به خلافت رسید و در سال 35 هجری کشته شد. تنها یک مرحله از اسراف بازیهای عثمان به شرح زیر است: به دامادش ، حارث بن حکم، هزار درهم و شترهای فراوان زکات آن سال، و زمین بزرگی که پیامبر(ص) وقف مسلمانان کرده بود بخشید. به سعید بن عاص بن امیه از طایفهی خود صد هزار درهم داد. به داماد دیگرش مروان بن حکم صد هزار درهم و به ابوسفیان دویست هزار درهم داد. به طلحه سی و دو میلیون و دویست هزار درهم، به زبیر پنجاه و نه میلیون و هشتصد هزار درهم داد.برای خودش سی میلیون و پانصد هزار درهم، و سیصد و پنجاه هزار دینار کنار گذاشت. بهیعلی بن امیه پانصد هزار دینار، و به عبدالرحمن شوهر خواهرش دو میلیون و پانصد و شصت هزار دینار داد.« الغدیر ج8 ص 286»)، عثمان آنقدر اسراف کرد که ریسمان بافته او باز شد و اعمال او مردم را برانگیخت، و شکم بارگی او نابودش ساخت.

اما در مورد مشورتهای حضرت علی علیه السلام با خلفا:
تمام آن چه كه از آن با عنوان همكاري امير مؤمنان عليه السلام با خلفا ياد مي‌شود به سه دسته تقسيم مي شود: 1. مشورت در امور قضائي ؛ 2. مشورت در امور دفاعي و جنگي ؛ 3. مشورت در مسائل علمي و حلّ مشكلات اعتقادي .
نقش امير المؤمنين در اين موارد حد اكثر به اندازه پاسخ به درخواست ارشاد وراهنمائي طرف مقابل است كه وظيفه هر مسلماني است . حتي اگر طرف مشورت غير مسلمان باشد ، باز هم وظيفه دارد كه با نهايت امانت‌داري وي را راهنمايي كند ؛ چه رسد به اين كه اگر مسأله حفظ اساس اسلام و دين خدا در ميان باشد.ابن حجر هيثمي به نقل از رسول خدا مي‌نويسد‌ : در هر قرني افراد عادلي از اهل بيت من در بين امتم خواهند بود كه تحريف گمراهان ونسبتهاي ناروا وباطل و تاويلهاي نادانان را از دين پاك ودور مي كنند، آگاه باشيد! پيشوايان شما فرستادگان شما نزد خداوند مي باشند، پس بنگريد كه چه كساني را مي فرستيد.(الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة ، أبو العباس أحمد بن محمد بن علي ابن حجر الهيثمي (متوفاي973هـ) ، ج 2 ، ص 441 ، ناشر : مؤسسة الرسالة - لبنان - 1417هـ - 1997م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : عبد الرحمن بن عبد الله التركي - كامل محمد الخراط) .
امير مؤمنان عليه السلام اگر چه از منصب خلافت و جانشيني به حق رسول خدا صلي الله عليه وآله بازماند و در واقع حق مسلم ايشان را غصب كردند ؛ ولي اين موضوع دليل نمي‌شود كه به ديگر وظايف خود عمل نكند ؛ زيرا گاهي تدبير‌ها و تصميم‌گيري‌هاي غلط خلفا سبب مي‌شد ، اساس اسلام به خطر بيفتد ؛‌ در اين موارد امام وظيفه داشت كه اجازه ندهد شريعت اسلامي قرباني ندانم كاري‌ها شود ؛ مثلاً در قضيه جنگ نهاوند ، پادشاه ايرانيان لشكر عظيمي را براي نابودي اسلام فراهم كرده بود و اگر تدبير امير مؤمنان عليه السلام نبود‌ ، نه تنها لشكر عمر كه به طور قطع تمام مسلمانان و اسلام از بين مي‌رفت .در چنين موقعيتي امير المؤمنين عليه السلام وظيفه دارد كه نظام اسلامي و دين نوپا را حفظ كند ؛ چون وظيفه او همانند هر فرد مسلمان ديگر، حفظ دين است .
دخالت‌هاي امير مؤمنان عليه السلام در امور قضائي در مواردي بود كه عدم آگاهي خلفا به پيش پا افتاده ترين احكام اسلامي سبب مي‌شد كه حقي از بي‌چاره اي ضايع و به مظلومي از مسلمانان ظلم شود . در حقيقت آن‌ها پناهي جز امير المؤمنين عليه السلام نداشتند و اگر امام دخالت و از حق آنان دفاع نمي‌كرد ، به يقين راهي براي استيفاي حقوقشان نمي يافتند.
براي روشن تر شدن مطلب فقط به يك مورد از دخالت‌هاي امام در امور قضائي اشاره مي‌كنيم: ابن عباس مي گويد : زن ديوانه اي را كه زنا كرده بود نزد عمر آوردند ، با عده اي مشورت كرد و سپس دستور داد سنگسارش كنند . هنگامي كه او را براي اجراي حدّ مي بردند ، از كنار علي عليه السلام عبور كردند ، فرمود : اين زن چه كار كرده است ؟ گفتند : ديوانه اي است از فلان قبيله كه زنا كرده است وعمر دستور به رجم وي داده است . فرمود : او را بر گردانيد ، سپس نزد عمر آمد و فرمود : مگر نمي داني از سه نفر تكليف بر داشته شده است : 1. ديوانه تا زماني كه عاقل شود ؛ 2. انسان خوابيده تا بيدار شود ؛ 3. بچّه تا به سن بلوغ برسد. عمر گفت : آري ، شنيده ام ، فرمود:پس اين زن را رها كن ، عمر او را آزاد كرد و شروع به تكبير گفتن نمود . (سنن أبي داود ، سليمان بن الأشعث أبو داود السجستاني الأزدي (متوفاي275هـ) ج 4 ، ص 140 ، ح 4399 ، كِتَاب الْحُدُودِ ، بَاب في الْمَجْنُونِ يَسْرِقُ أو يُصِيبُ حَدًّا ، ناشر : دار الفكر ، تحقيق : محمد محيي الدين عبد الحميد ؛ الاستيعاب في معرفة الأصحاب ، يوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر (متوفاي463 هـ) ج 3 ، ص 1103 ، ناشر : دار الجيل - بيروت - 1412 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : علي محمد البجاوي ).
مواردي از اين قبيل به روشني اثبات مي كند كه حضور امير مؤمنان عليه السلام نقش تمام كننده‌اي در احياي احكام الهي داشته و از طرفي پشتوانه‌اي محكم بر احقاق حقوقستمديدگان وجلوگيري از ظلم وستمگري داشته است.
مشورت‌ها و همكاري‌هاي امير مؤمنان با خلفا در زمينه‌هاي دفاعي و جنگي نيز منحصر مي‌شود به مواردي كه بحران‌هاي سياسي و نظامي ـ به خاطر سوء تدبير حاكمان ـ اصل و اساس جامعه اسلامي را به خطر مي‌انداخته است ، بنابراين نبايد اين گونه راهنمائيها و همكاري‌ها را به حساب دفاع از خلفا و اعلام رضايت از آن‌ها گذاشت ؛ زيرا آن حضرت در حقيقت از ثمره بيست و سه سال زحمت طاقت فرساي رسول خدا و جانفشاني‌هاي خودش در گسترش اسلام حفاظت و نگاهباني مي‌كرد ، نه از حكومت خلفا يا تأييد لشكر كشي‌ها و جنگ‌هاي خلفا
آمار مشورت‌هاي خلفا با امير مؤمنان عليه السلام :
توجه به تعداد نظر خواهيها و مشورت و در خواست كمك فكري از امير مؤمنان عليه السلام ، از يك طرف نشان دهنده درماندگي خلفا در حلّ مشكلات و نيازمندي آنان به دانش و تجربه امير مؤمنان است، و از طرفي محدود بودن موارد مراجعه و نظر خواهي است كه گوياي ارتباط اندك و دور بودن از خلفا است.محقق معاصر شيخ نجم الدين عسكرى در كتاب «علي والخلفاء» مي نويسد: ابوبكر در 2 سال و 3 ماه (27 ماه) دوران خلافت خويش 14 مورد به حضرت مراجعه داشته‏ است. (علي والخلفاء ، ص 73 – 97). از مجموع 14 مورد : 9 مورد پرسشهاى علمى ؛ 4 مورد احكام شرعى و قضاوت ؛ 1 مورد نظامى بوده است . گفتنى است كه از 14 مورد فقط 4 مورد (3 مورد علمى و1 مورد شرعى) مراجعه مستقيم ابوبكر به امام بوده است . در 9 مورد باقيمانده : در 2 مورد پس از مشاوره خليفه با صحابه ، امام نظر خود را اظهار نموده ، در 2 مورد به علت حضور در صحنه اظهار نظر كرده ؛ در 3 مورد به امام خبر رسيده اقدام نموده است. در 2 مورد شخصي واسطه بين امام و خليفه بوده است. حال آيا صحيح است كه بگوييم : ابوبكر در مدت خلافت خود در همه كارهاى مهم با على عليه السلام مشورت مى‏كرده و علی علیه السلام مشاور وی بوده است؟ .
عمر بن خطاب در 10 سال و 5 ماه (125 ماه) دوران خلافت، 85 مورد به حضرت امير عليه السلام مراجعه داشته است . (علي والخلفاء ، ص 99 – 333 ). از مجموع 85 مورد مشورت خواهي عمر از امام على عليه السلام، 59 مورد امور قضايى ؛ 21 مورد پرسش‏هاى علمى ؛ 3 مورد امور مالى ؛ 2 مورد امور نظامى بوده است . جالب توجه اين جا است كه از مجموع 85 مورد : 27 مورد به امام عليه السلام مراجعه ابتدايى و مستقيم داشته است ؛ 13 مورد مسائل شرعى و قضايى ، 2 مورد امور مالى و 1 مورد پرسش علمى ، خليفه ابتدا به صحابه مراجعه كرده سپس نظر امام را پرسيده است. در باقيمانده موارد نيز حضرت در صحنه حضور داشته و اظهار نظر فرموده است ؛ يعنى در 42 مورد با اين كه دسترسى به امام امكان پذير بوده وجود حضرت ناديده انگاشته شده است . با توجه به نكات يادشده آيا صحيح است ادعا شود كه عمر پيوسته در مشكلات و گرفتارى‏ها به امير مؤمنان مراجعه مى‏كرد و این دو ارتباط خوبی با هم داشته اند؟
عثمان در 12 سال (144 ماه) دوران خلافت 8 مورد به حضرت مراجعه داشته است.(علي والخلفاء ، ص 335 – 345 ). از مجموع 8 مورد دخالت امام در امور زمان عثمان : أوّلاً: تمام اين امور در حوزه بيان مسائل شرعى و نحوه اجراى حدود وقضاوت بوده است ؛ثانياً: 3 مورد رجوع مستقيم خليفه به امام بوده و 4 مورد امام در صحنه حاضر بوده و اظهار نظر فرموده است .جالب اين در يكى از موارد عثمان به امام گفت: «إنّك لكثير الخلاف علينا». (مسند أحمد، ج 1 ص 100 ).
با توجه به مطالبی که گفته شد به این نکته کاملا پی بردید که مشاوره امیرالمؤمنین در چه شرایطی و به چه خاطر بوده است.

4)چرا همواره از عمر تعريف و تمجيد مي كرد ؟
اولا همانطور که در آدرسی که خود شبهه گر نقل کرده(نهج البلاغه فيض خطبه ۲۱۹ص۷۲۱) دقت بفرمایید , مرحوم فیض در این باره اصل ماجرا را روشن نموده و می نویسد:ازسخنان آنحضرت عليه السّلام است (درباره عمر كه از راه توريه فرموده؛يعنى درظاهر مى‏نمايد كه او را ستوده،ولى باطنا توبيخ و سر زنش نموده‏). یعنی امیرالمومنین این فرمایش را توریتا فرموده و در اصل خلیفه دوم را توبیخ کرده است.
ثانیا ملاک برای ما تنها یک شرح از نهج البلاغه نیست بلکه با دقت در شروح دیگر به مطالب جالبی بر می خوریم مثلاصبحي صالح ، از علماي اهل سنت که وی نیز شرحی بر نهج البلاغه نوشته, ميگويد مراد يكي از اصحاب حضرت علي (ع) بوده است( نهج البلاغة ، صبحي صالح ، خطبه 228 ، ص 350 ).پس آن چه كه به حضرت علي (ع) نسبت مي دهند كه در این خطبه از عمر تعريف كرده درست نيست و نامي از عمر در خطبه نيست.
ثالثا: علي (ع) در خطبه سوم نهج البلاغه، عمر را مجموعه اى از خشونت، سختگيرى، اشتباه و پوزش طلبى مي داند و ميگويد: سوگند به خدا مردم در حكومت دومى، در ناراحتى و رنج مهمّى گرفتار آمده بودند، و دچار دو رويى ها و اعتراض ها شدند،و من در اين مدت طولانى محنت زا، و عذاب آور، چاره اى جز شكيبايى نداشتم.
رابعا : بنا به نقل صحيح مسلم نظر امام علي (ع) در باره ابوبكر و عمر اين بود كه آنان دروغگو ، گناهكار ، حيله گر و خيانتكار بودند . (صحيح مسلم : ج 5 ص 52 ح 4468.)

5) چرا حضرت علي حتي در ايام خلافت و حكومت خود هيچگاه از شهادت همسر خود توسط عمر يادي نكرد ؟
اولاً: در خطبه 203 نهج البلاغه آمده كه علي (ع) به هنگام دفن حضرت زهرا (س) فرمود:
أَمَّا حُزْنِي فَسَرْمَدٌ وَ أَمَّا لَيْلِي فَمُسَهَّدٌ از اين پس اندوه من جاودانه، و شبهايم، شب زنده دارى است، تا آن روز كه نزد خدا بروم .
ثانياً: علي (ع) در دوران حكومتش نزد سليم بن قيس از شهادت حضرت زهرا ياد كرد و فرمود: فاطمه (س) از دنيا رفت در حالى كه اثر تازيانه در بازويش مانند بازوبند باقى مانده بود. )كتاب سليم بن قيس ، ص674 . )
ثالثاً: ابن عباس ميگويد:علي (ع) در جنگ صفين از كتابى كه به املاي پيامبرو به خط خودش بود برايم خواند كه چگونه حضرت زهرا عليها السّلام شهيد شد )كتاب سليم بن قيس الهلالي ، ص915 .)

6( چرا حضرت علي (ع) سه تن از فرزندان خويش را به نامهاي ابوبكر ، عمر ، عثمان نامگذاري كرد ؟
اولاً : اين نامها آن زمان مرسوم بود، ابن حجر عسقلاني در الإصابة نام 21 نفر از صحابه را ميآورد كه اسم آنها عمر و 26 نفر عثمان و سه نفر ابوبكر بوده .
ثانياً : نام برخي از اصحاب ائمه (ع) ، يزيد بن حاتم ، يزيد بن عبد الملك ، يزيد بن عمر بن طلحه و ... . آيا آنها به خاطر علاقه به يزيد بن معاويه ، بود؟ .
ثالثاً : ابوبكر كه كنيه يكي از فرزندان علي (ع) هست ، نام او محمد بوده. )التنبيه والاشراف ص 297، الارشاد ج 1 ص 354 . )و حضرت به خاطر علاقه خود به عثمان بن مظعون ، نام فرزندش را عثمان گذاشت. )مقاتل الطالبيين ، ص 55 و تقريب المعارف ، ص 294. )
و عمر بن الخطاب به دليل خشونت ذاتي كه داشته ، نام فرزند علي (ع) را همنام خود قرار داد وكان عمر بن الخطاب سمّى عمر بن عليّ بإسمه . )أنساب الأشراف ج 1 ص 192، تهذيب التهذيب ج 7 ص 427. )هم چنين نام تعدادي از مسلمانان را نيز تغيير داد. (اسدالغابة ج 3 ص 284، طبقات ج 6 ص 76 ، الاصابة ج 5 ص472. )
رابعاً : اگر نامگذاري نشانه روابط خوب هست ، چرا خلفاء هيچ کدام از فرزندان خود را علي وحسن و حسين (ع) نامگذاري نكردند.

7.) راستي چرا حضرت علي دختر خود به نام ام كلثوم را از همان همسر شهيدش بدنيا آمده بود ، به نكاح قاتل همسر خود درآورد ؟
از موضوعات سؤال برانگيز در تاريخ اسلام، ازدواج جناب امّ كلثوم(عليها السلام) با خليفه دوم عمربن خطّاب است. علّت سؤال برانگيز بودن آن، حوادث غم بار پس از رحلت رسول خدا(صلى الله عليه وآله)، كنار گذاشتن اميرمؤمنان على(عليه السلام) از خلافت و يورش به خانه فاطمه زهرا(عليها السلام) است. مداركى نشان مى دهد كه در همه آن حوادث تأسف برانگيز و اندوهبار، خليفه دوم نقش اساسى و تأثيرگذار داشت; از اين رو، اين سؤال همواره ذهن مسلمانان را به خود مشغول ساخته كه اگر خليفه دوم در حمله به خانه حضرت زهرا، ضربه زدن به وى و ايجاد غم و اندوه در قلب آن بانوى بزرگ نقش داشته، چگونه على(عليه السلام)دخترش را به ازدواج او درآورد؟! آيا اصلا چنين ازدواجى صورت گرفت؟ و اگر ازدواجى صورت گرفت بر اساس چه مصلحتى انجام شد؟ و تا چه مرحله اى پيش رفت؟ برخى از عالمان اهل سنّت وقوع چنين امرى را دليل بر انكار آن حوادث مى دانند و معتقدند هرگز حمله اى به خانه حضرت زهرا(عليها السلام)نشد و شهادت آن حضرت را نيز غير واقعى مى دانند. در حالى كه مى دانيم، اصل يورش به خانه آن حضرت و توهين به بانوى بزرگ اسلام و على(عليه السلام) جاى ترديد نيست و تهديد به آتش زدن خانه براى اجبار به بيعت نيز، در كتب معتبر اهل سنت آمده است و برخى نيز آورده اند اين تهديد عملى شد.( رجوع كنيد به كتاب: آتش در خانه وحى. (از مجموعه مسائل سؤال برانگيز در تاريخ اسلام، شماره 2) و كتاب «يورش به خانه وحى» تأليف آيت الله جعفر سبحانى ) عالمان مكتب اهل بيت نيز در كتب تاريخى و حديثى خود آن را به طور مشروح مورد بحث قرار داده اند و اين مسأله ميان شيعيان معروف و مورد اتفاق است.( بحارالانوار، ج 43)، با اين پيش فرض بايد سراغ سؤال فوق رفت كه آيا دختر فاطمه(عليها السلام)در زمان خلافت عمر به نكاح وى درآمد؟ تحقق چنين امرى با آن سابقه چگونه سازگار است؟ اين پرسش را بايد در چند محور مورد بررسى قرار داد:
اوّل: امّ كلثوم كيست؟ _دوم: سخن دانشمندان پيرامون اين ازدواج _سوم: تأمّلاتى پيرامون اين ازدواج
_چهارم: بررسى اسناد اين خبر در كتب اهل سنّت و اماميه _پنجم: تهديدها و ضرورت ها
اوّل: امّ كلثوم كيست؟
ابن عبدالبر در استيعاب، ابن اثير در اسدالغابه و شيخ مفيد در ارشاد، امّ كلثوم را به همراه حسن، حسين و زينب(عليهم السلام) از فرزندان فاطمه و على(عليهما السلام) دانسته اند.( . الاستيعاب، ج 4، ص 1893، شماره 4057 (شرح حال حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام)) ; ج 4، ص 1954، شماره 4204 (شرح حال ام كلثوم). استيعاب تصريح مى كند كه امّ كلثوم قبل از وفات رسول خدا(صلى الله عليه وآله) متولد شد; اسدالغابة، ج 6، ص 387، شماره 7578 ; ارشاد مفيد، ج 1، ص 354 )، طبرى و ابن شهر آشوب علاوه بر آن، محسن را نيز از فرزندان آن دو بزرگوار مى دانند كه در كودكى سقط شد و وفات يافت.( تاريخ طبرى، ج 5، ص 153 ; مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 89).نام امّ كلثوم در موارد متعدد و حساس از تاريخ اميرمؤمنان تا زمان امام حسين(عليهما السلام) به چشم مى خورد. از جمله: در شب نوزدهم ماه رمضان سال چهلم كه سحرگاهش اميرمؤمنان على(عليه السلام) ضربت خورد، آن حضرت افطار را مهمان دخترش امّ كلثوم بود(بحارالانوار، ج 42، ص 226) و هنگامى كه خبر شهادت پدر را از زبانش شنيد، بى تاب شد و گريه كرد و اميرمؤمنان(عليه السلام)وى را دلدارى داد.(همان مدرك، ص 223).در سفر تاريخى امام حسين(عليه السلام) به سمت كوفه و حادثه عاشوراى سال 61 هجرى نيز همراه برادرش بود و آنجا كه امام حسين(عليه السلام) براى خداحافظى به خيمه آمد و از زنان حرم خداحافظى كرد، از امّ كلثوم، همراه با سكينه، فاطمه و زينب نام برد و فرمود: (يا سكينة، يا فاطمة، يا زينب، يا امّ كلثوم عليكنّ منّى السّلام).( بحارالانوار، ج 45، ص 47).در ماجراى اسارت نيز نام امّ كلثوم ديده مى شود. او در كوفه پس از زينب كبرى(عليها السلام) براى مردم خطبه خواند و آنها را سرزنش كرد(همان مدرك، ص 112) و در شام، پس از رسوايى يزيد و آنگاه كه يزيد به ظاهر درصدد جبران جنايات خود بر آمد و به امّ كلثوم گفت: اين اموال را در برابر آن مشكلات و سختى ها از ما بگير; پاسخ داد: «يا يزيد، ما أقلّ حياءك وأصلب وجهك، تَقتُل أخي وأهل بيتي وتُعطيني عوضهم; اى يزيد چقدر بى حيا و بى شرمى! برادر و خاندان ما را مى كشى و اكنون مى خواهى عوض آن ها را به ما بپردازى (و با اموال، آن جنايت عظيم را جبران كنى؟!)».( همان مدرك، ص 197).مطابق برخى از نقل هاى تاريخى ام كلثوم در زمان حكومت معاويه و امارت سعيد بن عاص بر مدينه (قبل از سال 54) وفات يافت.( اعيان الشيعه، ج 3، ص 485) ابن عبدالبرّ و ابن حجر نيز وفات او را زمان امام حسن(عليه السلام) مى دانند(الاستيعاب، ج 4، ص 1956; اسدالغابة، ج 6، ص 387) ولى با پذيرش حضور ام كلثوم در حوادث كربلا بايد وفات وى سال 61 هجرى به بعد بوده باشد و لذا بعضى وفات او را چهارماه پس از بازگشت اسرا از شام دانسته اند. (اعلام النساء، ص 238-247).
دوم: سخن دانشمندان پيرامون اين ازدواج
ماجراى ازدواج آن حضرت با خليفه دوم، همواره در ميان نويسندگان و مورّخان مطرح بوده است و ابعاد آن مورد بررسى قرار گرفته است. بعضى آن را منكر شده اند(شيخ مفيد در يك كتاب ازدواج امّ كلثوم را رد كرده است (المسائل السروية، ص 86)، ولى در كتابى ديگر آن پذيرفته است و آن را بر اساس ضرورت مى داند (المسائل العكبرية، ص 62-61). علاّمه سيّد ناصر حسين موسوى هندى نيز در كتاب إفحام الاعداء والخصوم اين ازدواج را ردّ كرده است)،وبرخى وقوع آن را پذيرفته اند، يعقوبى و طبرى سال آن را هفدهم هجرى دانسته اند(تاريخ طبرى، ج 4، ص 69 ; تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 149) و بعضى نيز براى او فرزندى از عمر ذكر كرده اند به نام زيد بن عمربن الخطاب(تهذيب الاحكام، ج 9، ص 362، ح 15) و برخى دخترى به نام رقيه را نيز افزوده اند. (طبقات الكبرى، ج 3، ص 14 ; الاصابة فى معرفة الصحابة، ج 8 ، ص 465 ; الاستيعاب، ج 4، ص 1956).غالب مورّخان اهل سنت نظر اخير را پذيرفته اند و در كتاب هاى تاريخى و حديثى خود آن را ذكر كرده اند (كه در لابه لاى بحث هاى آينده خواهد آمد) و در كتاب هاى فقهى (بحث چگونگى ايستادن امام در نماز ميّت در برابر جنازه زن و مرد) نيز به آن استناد كرده اند.( المجموع نووى، ج 5، ص 224 ; مغنى المحتاج، ج 1، ص 348; المبسوط (سرخسى)، ج 2، ص 65 ; مغنى ابن قدامه، ج 2، ص 395). سيّد مرتضى معتقد است اين ازدواج پس از تهديدها وكشمكش هاى فراوان اتفاق افتاد و در حال اختيار و با رغبت نبوده است. (رسائل المرتضى، ج 3، ص 149).علامه شوشترى نيز در قاموس الرجال اصل ازدواج را مى پذيرد.( قاموس الرجال، ج 12، ص 215-216).ابومحمد نوبختى معتقد است كه امّ كلثوم كوچك بود (هر چند عقد واقع شد، ولى) پيش از وقوع زفاف، عمر از دنيا رفت.( بحارالانوار، ج 42، ص 91). بنابراين، چهار نظر درباره اين ازدواج وجود دارد: نخست آنكه حضرت دخترى به نام امّ كلثوم نداشت. دوم اينكه دخترى به اين نام داشت، ولى با خليفه دوم ازدواج نكرد. سوم آنكه ازدواج كرد، ولى به عروسى منتهى نشد. چهارم اينكه ازدواج به صورت كامل انجام شد، ولى طبق نظر جمعى، تحت فشار و اجبار بود.
سوم: تأمّلاتى پيرامون ازدواج
هر چند جمعى تحقّق اين ازدواج را پذيرفته اند و از نظر روايتى و تاريخى آن را قبول كرده اند، ولى از نظر درايتى و محتواى خبر، امورى نقل شده است كه تأمّل برانگيز است:
1. افسانه سرايى و زشتى هاى خبر
پيرامون ازدواج و مقدمات آن، در كتاب هاى اهل سنت مطالبى نقل شده است، كه بسيار زشت و زننده و دور از شأن يك مسلمان متشرّع است. نمونه هايى از آن را نقل مى كنيم:
الف) ابن عبدالبر در استيعاب نقل مى كند: «عمر به على(عليه السلام)گفت: امّ كلثوم را به همسرى من در بياور، كه من مى خواهم با اين پيوند به كرامتى كه احدى به آن نرسيده است، دست يابم!! على(عليه السلام) فرمود: من او را به نزد تو مى فرستم... امام(عليه السلام) امّ كلثوم را همراه با پارچه اى نزد عمر فرستاد و فرمود از طرف من به او بگو: اين پارچه اى است كه به تو گفته بودم. امّ كلثوم نيز پيام امام(عليه السلام) را به عمر رساند. عمر گفت: به پدرت بگو، من پسنديدم و راضى شدم، خدا از تو راضى باشد! آنگاه عمر دست بر ساق امّ كلثوم نهاد و آن را برهنه كرد!!
امّ كلثوم گفت: چه مى كنى؟ اگر تو خليفه نبودى، بينى ات را مى شكستم! آنگاه نزد پدر برگشت و گفت: مرا نزد پيرمرد بدى فرستادى!».( الاستيعاب، ج 4، ص 1955؛ فراموش نكنيد كه اين سخن از يكى از منابع معروف اهل سنت نقل شده است).
ب) در نقل ديگرى از ابن حجر عسقلانى آمده است كه: امّ كلثوم ناراحت شد و خطاب به عمر گفت: اگر تو خليفه نبودى به چشمت ضربه اى مى زدم (آن را كور مى كردم!).( الاصابة، ج 8، ص 465).
ج) خطيب بغدادى زشت تر از اين را در كتاب خود نقل كرده و مى نويسد: در پى درخواست عمر، على(عليه السلام)دخترش را آرايش كرد و او را سوى عمر روانه كرد; وقتى كه عمر او را ديد، برخاست و ساق پايش را گرفت و گفت: به پدرت بگو من پسنديدم (سه بار تكرار كرد). وقتى دختر به نزد پدر آمد، گفت: عمر مرا به سوى خود خواند و هنگامى كه برخاستم، ساق پايم را گرفت و گفت: از جانب من به پدرت بگو، من پسنديدم!!( تاريخ بغداد، ج 6، ص 180).
راستى اين نقل ها چقدر ناخوشايند است! پدرى مانند على(عليه السلام)دخترش را بدين صورت نزد بيگانه اى بفرستد و پس از آنكه دختر، برخورد زشت او را نقل مى كند، پدر نيز آرام باشد!!
آيا اين عدّه از علما معتقدند عدالت عمر با چنين حركاتى همچنان صدمه نمى بيند و سدّ محكم «عدالت صحابه!» با اين نوع كارها رخنه اى نمى پذيرد كه آن را در كتاب هاى معروف خود آورده اند؟!
سبط بن جوزى كه اين نقل ها را ديده، بسيار برآشفته و مى نويسد: «به خدا سوگند اين كار قبيح است، حتى اگر آن دختر، كنيزكى بود نيز چنين كارى جايز نبود (چه برسد كه او حرّه بود). سپس مى افزايد: به اجماع مسلمانان لمس زن اجنبى جايز نيست، پس چگونه آن را به عمر نسبت مى دهند».( تذكرة الخواص، ص 321)
روشن است كه چنين نقل هايى را نه شيعيان مى پذيرند و نه عالمان منصف و حق جوى اهل سنّت; ولى جمعى از جاعلان تاريخ، براى صدمه زدن به چهره قدسى اميرمؤمنان على(عليه السلام) به اين نوع نقل هاى ركيك روى آورده و پيرامون اين ازدواج داستان سرايى ها كرده اند!
2. سنّ امّ كلثوم به هنگام ازدواج
همان گونه كه نقل شد، يعقوبى و طبرى سال ازدواج امّ كلثوم با عمر را سال هفدهم هجرى دانسته اند.( ابن سعد نيز در طبقات مى نويسد: «تزوّجها عمر بن الخطاب و هى جارية لم تبلغ; عمر با امّ كلثوم ازدواج كرد، در حالى كه هنوز امّ كلثوم به سنّ بلوغ نرسيده بود». (طبقات الكبرى، ج 8، ص 338). ابن جوزى نيز در المنتظم (ج 4، ص 237) مى نويسد: عمر در حالى با ام كلثوم ازدواج كرد كه وى به سنّ بلوغ نرسيده بود. هر چند ذهبى ولادت او را سال ششم هجرى نوشته است (سير اعلام النبلاء، ج 3، ص 500)، و در نتيجه سال هفدهم بايد سنّ او 11 سال باشد، ولى با توجه به سخن على(عليه السلام) كه او را كودك دانست و سخن ديگر مورّخان كه گفته اند او به سنّ بلوغ نرسيده بود، نقل ذهبى نادرست است و نبايد سنّ او به 9 سال (زمان بلوغ دختران) رسيده باشد)، و لذا امّ كلثوم در آن سال، كمتر از نُه سال سن داشت; آيا پذيرفتنى است كه على(عليه السلام) دختر هشت ساله خود را ـ با رضايت ـ به نكاح پيرمردى 57 ساله ـ با فاصله سنى حدود 50 سال ـ درآورد؟!! در پاره اى از تواريخ نيز نقل شده است كه على(عليه السلام) در پى درخواست عمر گفت: «إنّها صبيّة; او كودك است».( طبقات الكبرى، ج 8 ، ص 339) آيا با اين حال راضى به اين ازدواج شد؟ سخت مى شود آن را باور كرد!(هر چند فاصله سنّى پيامبر(صلى الله عليه وآله)با برخى ازهمسرانش نيز زياد بود، ولى مى دانيم آنها با افتخار به همسرى پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) در مى آمدند و گاه پيشنهاد ازدواج از طرف خود آنان مطرح مى شد و با ازدواج مورد بحث، كه على(عليه السلام) با آن موافق نبود و عمر با اصرار از امّ كلثوم خواستگارى كرد، (كه بحث آن خواهد آمد) تفاوت دارد).
3. تندخويى
تندخويى عمر زبانزد خاصّ و عام بود و در كتب اهل سنّت به طور گسترده نقل شده است تا آنجا كه وقتى به خلافت رسيد، نخستين كلماتى كه ـ مطابق نقل طبقات ابن سعد ـ بر روى منبر بر زبانش جارى ساخت اين بود: «أللّهم إنّي شديد ]غليظ[ فليّني، وإنّى ضعيف فقوّني، وإنّي بخيل فسخّني; خدايا من تندخويم پس مرا نرم و ملايم قرار ده! و من ضعيفم، پس مرا قوى ساز! و من بخيلم پس مرا سخى گردان».( همان مدرك، ج 3، ص 208).ولى گويا اين حالات ـ طبق نقل روايات اهل سنّت ـ همچنان در او باقى ماند; زيرا از تاريخ استفاده مى شود كه به همين دليل، برخى از زنان حاضر به همسرى وى نمى شدند.طبرى نقل مى كند كه عمر، امّ كلثوم دختر ابوبكر را از عايشه خواستگارى كرد، در حالى كه او كوچك بود. عايشه ماجرا را با خواهرش امّ كلثوم در ميان گذاشت. امّ كلثوم گفت: من نيازى به او ندارم! عايشه گفت: نسبت به خليفه بى ميلى؟ پاسخ داد: «نعم، إنّه خشن العيش، شديد على النّساء; آرى، زيرا او در زندگى سخت گير است و نسبت به زنان نيز با خشونت برخورد مى كند».( تاريخ طبرى، ج 4، ص 199، اين مطلب در كامل ابن اثير (ج 3، ص 54) نيز آمده است)، مشاهده مى كنيم حتى دختر كوچكى مانند امّ كلثوم فرزند ابوبكر نيز از خشونت وى با خبر بود.
مطابق نقل ديگر: امّ كلثوم دختر ابوبكر به خواهرش عايشه گفت: تو مى خواهى من به ازدواج كسى در آيم كه تندى و سخت گيرى او را در زندگى مى دانى؟! سپس افزود: «والله لئن فعلتِ لأخرجنّ إلى قبر رسول الله(صلى الله عليه وآله) ولأصيحنّ به; به خدا سوگند اگر چنين كنى من كنار قبر پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) مى روم و در آنجا فرياد مى زنم».( الاستيعاب، ج 4، ص 1807)،همچنين مطابق نقل بلاذرى، طبرى و ابن اثير، هنگامى كه يزيد بن ابوسفيان از دنيا رفت، عمر از همسرش امّ ابان ـ دختر عتبه ـ خواستگارى كرد، وى نپذيرفت و گفت: «لأنّه يدخل عابساً ويخرج عابساً، يغلق أبوابه ويقلّ خيره; او عبوس و خشمگين وارد منزل مى شود و عبوس و عصبانى خارج مى شود، درِ خانه را مى بندد و خيرش اندك است»(انساب الأشراف، ج9،ص 368 ; تاريخ طبرى،ج 4،ص 400; كامل ابن اثير، ج 3، ص 55.)بنابراين، چگونه مى شود امام على(عليه السلام) ـ با رضايت و طيب خاطر ـ دخترش را به او داده باشد؟
4. انگيزه اين ازدواج
ابن حجر در كتاب خود نقل مى كند كه عمر، امّ كلثوم را از على(عليه السلام)خواستگارى كرد. آن حضرت فرمود: «من دخترانم را براى فرزندان [برادرم] جعفر نگه داشته ام». عمر اصرار كرد و گفت: «او را به ازدواج من درآور، كه هيچ مردى مانند من از او مراقبت نخواهد كرد». على(عليه السلام)نيز پذيرفت و عمر به نزد مهاجران آمد و گفت: به من تبريك بگوييد! گفتند: چرا؟ گفت: به خاطر تزويج با دختر على(عليه السلام). زيرا پيامبر(صلى الله عليه وآله)فرمود: «كلّ نسب و سبب سيقطع يوم القيامة إلاّ نسبي وسببي; هر نسب و سببى در روز قيامت قطع خواهد شد، مگر نسبت و خويشاوندى با من» لذا خواستم با اين ازدواج از اين موهبت بهره مند شوم».( الاصابة، ج 8، ص 467. همچنين ر.ك: الاستيعاب، ج 4، ص 1955)، ابن اثير اين عبارت را آورده است كه عمر گفت: من پيش از اين با آن حضرت (به خاطر آنكه پدر زن او بودم) نسبت پيدا كردم، و اكنون دوست داشتم داماد اين خاندان شوم.( اسدالغابة ، ج 6، ص 387)،مطابق نقل يعقوبى، عمر علّت اين درخواست را به خود على(عليه السلام)نيز گفت.( تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 149)،بيان اين انگيزه از سوى خليفه دوم نيز بعيد است و تصوّر نمى كنيم كه وى را چنين انگيزه اى وادار به خواستگارى از امّ كلثوم كند; زيرا مطابق نقل بلاذرى در انساب الأشراف: هنگامى كه على(عليه السلام) براى بيعت با ابوبكر حاضر نشد، عمر به سوى خانه آن حضرت حركت كرد، در حالى كه فتيله اى آتشين در دست داشت. فاطمه را نزديك درِ خانه ملاقات كرد; فاطمه(عليها السلام) وقتى عمر را با آتش ديد، فرمود: «يابن الخطّاب! أتراك محرقاً علىَّ بابي; اى پسر خطّاب تو مى خواهى درِ خانه مرا بسوزانى؟!» عمر با صراحت گفت: آرى.( انساب الاشراف، ج 1، ص 586. ابن عبد ربّه (ج 4، ص 259) شبيه همين ماجرا را آورده است)، مطابق نقل دانشمند معروف اهل سنت ابن قتيبه دينورى: عمر دستور داد هيزم بياورند و آنها كه در منزل فاطمه اجتماع كرده بودند را تهديد كرد، از خانه بيرون بيايند و بيعت كنند و گرنه خانه را آتش مى زنم. به او گفته شد: «يا ابا حفص! إنّ فيها فاطمة; اى اباحفص (كنيه عمر است) فاطمه داخل اين خانه است!» «فقال: وإن; گفت: هر چند فاطمه آنجا باشد».( الامامة والسياسة، ج 1، ص 30)، طبرى نيز حمله به خانه على(عليه السلام) و تهديد به سوزاندن خانه را آورده است.( تاريخ طبرى، ج 3، ص 202)، آيا آزردن فاطمه و بى احترامى به آن حضرت، با ازدواج با دخترش به انگيزه نجات اخروى سازگار است؟! آن هم آزردن كسى كه آزار و رنجش او آزار رسول خدا(صلى الله عليه وآله)است (فاطمة بضعة منّي يؤذيني ما آذاها).( مسند احمد، ج 4، ص 5 ; شبيه به آن صحيح بخارى، ج 6، ص 158)، بنابراين، به فرض كه ازدواجى هم صورت گرفته باشد، به يقين براى انتساب به خاندان پيامبر(صلى الله عليه وآله) جهت روز رستاخيز نبوده است; بلكه انگيزه هاى ديگرى داشته است!
چهارم: بررسى اسناد اين خبر در كتب اهل سنّت و اماميه
كتب اهل سنت به طور گسترده اين ماجرا را به گونه هاى مختلف نقل كرده اند كه بخش هايى از آن گذشت. برخى از محققان اسناد آن را بررسى كرده و روشن ساخته اند كه اسناد همه آنها ـ طبق معيارهاى خود اهل سنت نيز ـ ضعيف است.( ر.ك: ازدواج ام كلثوم با عمر، نوشته آيت الله سيد على حسينى ميلانى)، در صحيح بخارى نيز اشاره اى به اين ماجرا شده است.( صحيح بخارى، ج 3، ص 222، كتاب الجهاد والسّير)، بسيارى از عالمان اهل سنّت همه آنچه در اين كتاب آمده است را صحيح مى دانند، ولى در سند اين حديث در صحيح بخارى ابن شهاب زُهرى واقع شده است كه هر چند او از نظر علماى رجال اهل سنّت توثيق شده است، ولى از نقل هاى تاريخى بر مى آيد كه او با بنى اميه و دشمنان اهل بيت(عليهم السلام) همكارى نزديك داشته و احتمال جعل در خبر وى وجود دارد و شايد به همين علّت ماجراى اين ازدواج در صحيح مسلم ـ با آنكه پس از صحيح بخارى نوشته شده ـ نيامده است. علاوه بر آنكه صحيح بخارى به آن علّت كه حديث متواتر غدير را در كتاب خود نياورده و حديث متواتر ثقلين را از قلم انداخته (با آنكه ديگر كتب صحاح آورده اند) مورد انتقاد انديشمندان منصف و صاحب نظران غير متعصب است. تلاش بخارى همواره بر آن است كه حوادث صدر اسلام را كاملا آرام نشان دهد و آنچه از ستم بر اهل بيت(عليهم السلام)گذشته را ناديده بگيرد. جفاهاى او نسبت به اهل بيت(عليهم السلام) براى همه انديشمندان منصف روشن است. او در حالى كه در كتابش حتى يك حديث از امام حسن(عليه السلام) نياورده است، همچنين از امام صادق(عليه السلام) تا امام عسكرى(عليه السلام)حديثى نقل نكرده، از عمران بن حطّان (از رؤساى خوارج و از خطباى آنان) و از عمرو بن عاص و مروان بن حكم و معاويه رواياتى نقل مى كند. به هر حال، يك محقّق منصف نمى تواند به همه آنچه كه بخارى نقل كرده اعتماد كند.
در كتاب هاى روايى اماميه اين ماجرا اينطور نقل شده است: كلينى در كافى از معاوية بن عمار نقل مى كند كه از امام صادق(عليه السلام)پرسيدم: درباره زنى كه شوهرش از دنيا رفت، آيا در همان خانه عدّه وفات نگه دارد و يا هر جا خواست مى تواند برود؟ امام صادق(عليه السلام)فرمود: «مى تواند هر جا خواست برود». آنگاه افزود: «إنّ عليّاً لمّا تُوفِّى عُمر أتى اُمّ كلثوم فانطلق بها إلى بيته; على(عليه السلام) پس از مرگ عمر، آمد و ام كلثوم (همسر عمر) را به خانه برد».( كافى، ج 6، ص 115، ح 1)، شبيه همين روايت را سليمان بن خالد نيز از امام صادق(عليه السلام) نقل مى كند(همان مدرك، ح 2); ولى روشن نيست كه آيا اين امّ كلثوم فرزند على(عليه السلام) بوده است، يا ربيبه آن حضرت و يا دخترى كه تحت كفالت او بزرگ شده بود؟به هر حال، با فرض پذيرش اين دو روايت، در دو روايت ديگر كتاب كافى سبب اين ازدواج ذكر شده است كه بررسى خواهد شد.
پنجم: تهديدها و ضرورت ها
با صرف نظر از تأمّلاتى كه پيرامون جزئيات اين ماجرا ذكر شد، اگر اصل ازدواج هم پذيرفته شود، هرگز به معناى وجود رابطه نيكو ميان اميرمؤمنان على(عليه السلام) و خليفه دوم نيست. رواياتى كه از شيعه و سنّى نقل شده است، نشان مى دهد خليفه دوم به سبب موقعيت خود در جايگاه خلافت مسلمين از تهديد استفاده مى كرد (كه شرح آن خواهد آمد). و البته نيك مى دانست طرف او مردى است كه براى هدف مهم تر يعنى حفظ اصل اسلام و ميراث نبوى(صلى الله عليه وآله)، تحمّل و بردبارى مى نمايد; انسانى است شريف، كه به درگيرى و نزاع اقدام نمى كند; همانگونه كه مراد و مقتداى او رسول خدا(صلى الله عليه وآله)در برابر مخالفت عمر و دوستانش با نوشتن وصيت نامه و اهانت به آن حضرت، تحمّل و بردبارى به خرج داد و براى ممانعت از نزاع ودرگيرى وصيت نامه مهم خود را ننوشت. به يقين ازدواج امّ كلثوم، از امامت و خلافت مهم تر نبود! اميرمؤمنان(عليه السلام) پس از مقاومت و مخالفت، آنگاه كه سقيفه نشينان مصمّم شدند به هر قيمتى خلافت را به چنگ آورند و آن را از اهلش دور نگه دارند، به صبر و تحمّل روى آورد و حتّى براى پيشبرد اسلام از دادن مشورت به خلفاى وقت دريغ نداشت. اميرمؤمنان(عليه السلام) درباره كناره گيرى از خلافت ـ پس از كشمكش ها ـ مى فرمايد: «... فسدلتُ دُونَها ثوباً، وطويتُ عنها كَشْحاً; من در برابر آن پرده اى افكندم و پهلو از آنها تهى كردم (و خود را كنار كشيدم)».( نهج البلاغه، خطبه سوم (خطبه شقشقيه) ; الغارات، ج 2، ص 768)، در اين مسير، به صبرى جانكاه روى آورد; آنجا كه مى فرمايد: «فصبرتُ وفى العين قذى وفى الحلق شجا أرى تراثى نهباً; من شكيبايى كردم در حالى كه گويى چشم را خاشاك پر كرده و استخوان، راه گلويم را گرفته بود، چرا كه مى ديدم ميراثم به غارت مى رود».( نهج البلاغه خطبه سوم (خطبه شقشقيه); الغارات، ج 2، ص 768.)،
ارتداد بسيارى از قبايل و سر برآوردن جمعى از يهود و نصارا و منافقان پس از ارتحال رسول خدا(صلى الله عليه وآله) را بسيارى از مورّخان ذكر كرده اند. (السيرة النبوية (ابن هشام)، ج 2، ص 665 ; تاريخ طبرى، ج 3، ص 225)، در اين صورت دامن زدن امام على(عليه السلام) به كشمكش و درگيرى، اصل اسلام و دين پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) را در خطر عظيم ترى قرار مى داد.
اكنون به سراغ تهديداتى مى رويم كه در ماجراى ازدواج امّ كلثوم صورت گرفت:
مطابق نقل ابن جوزى هنگامى كه على(عليه السلام) در پى خواستگارى از امّ كلثوم فرمود: او كودك است; عمر (با ناراحتى) گفت: «إنك والله ما بك ذلك، ولكن قد علمنا ما بك; به خدا سوگند! اين كه مى گويى عذر نيست (و بهانه است) و ما مقصود تو را مى دانيم (كه با ما خوب نيستى)».(المنتظم، ج 4، ص 238) در اين تعبيرات، ناخوشايندى عمر از جواب ردّ على(عليه السلام)آشكار است.در المعجم الكبير طبرانى و مجمع الزوائد هيثمى آمده است كه على(عليه السلام) با عقيل، عباس و حسين(عليه السلام) درباره درخواست خليفه دوم مشورت كرد. آنگاه در برابر سخن عقيل فرمود: «والله ما ذاك من نصيحة،ولكن دِرّة عمر أحرجته الى ماترى; اين سخن او از سر خيرخواهى نبود، بلكه تازيانه عمر او را به آنچه مى بينى واداشته است».( المعجم الكبير، ج 3، ص 44-45 ; مجمع الزوائد، ج 4، ص 271)،در منابع روايى اماميه، تهديد به صورت روشن تر بيان شده است. در روايتى كه هشام بن سالم از امام صادق(عليه السلام)نقل مى كند، آمده است: هنگامى كه عمر امّ كلثوم را از على(عليه السلام) خواستگارى كرد، حضرت فرمود: او كودك است (و جواب ردّ به او داد); عمر، عباس عموى پيامبر(صلى الله عليه وآله) را ملاقات كرد و ماجرا را براى وى بيان كرد و آنگاه عباس را تهديد كرد: «أما والله لأُعوِّرنَّ زمزم ولا أدعُ لكم مَكْرُمةً إلاّ هدمتُها، ولأُقيمنّ عليه شاهدَيْن بأنّه سَرق، ولأَقطعنَّ يمينه; به خدا سوگند! من چاه زمزم را (كه افتخار سقايت آن با توست) پر خواهم كرد و تمامى كرامتى كه براى شماست از بين خواهم برد و دو شاهد براى اتّهام سرقت بر ضدّ او اقامه مى كنم و دستش را قطع خواهم كرد!». عبّاس به محضر على(عليه السلام) آمد و تهديدات عمر را بازگو كرد و از آن حضرت خواست كه امر ازدواج را به عهده او بگذارد و على(عليه السلام)نيز به دست او سپرد.( كافى، ج 5، ص 346، ح 2) و عباس آن را سامان داد و امّ كلثوم را به تزويج عمر درآورد.(بحارالانوار، ج 42، ص 93)،فشرده همه اين تهديدات را امام صادق(عليه السلام) در يك جمله كوتاه و پرمعنا اين گونه بيان فرمود: «إنّ ذلك فرج غُصبناه; اين ماجرا (ازدواج عمر با امّ كلثوم) ناموسى بود كه از ما غصب شد».( كافى، ج 5، ص 346، ح 1)،با روحيه اى كه از خليفه دوم در ماجراى تهديد حمله به خانه حضرت زهرا(عليها السلام) و انجام آن نشان داريم، مى توان باور كرد كه در اين ماجرا نيز تهديدش را عملى سازد. ابن ابى شيبه به سند صحيح از زيد بن اسلم از پدرش اسلم نقل مى كند: پس از درگذشت پيامبر(صلى الله عليه وآله) هنگامى كه براى ابوبكر بيعت گرفته مى شد، على(عليه السلام) و زبير بر فاطمه ـ دختر رسول خدا ـ وارد مى شدند و با وى درباره كارشان مشورت مى كردند. اين خبر به گوش عمربن خطّاب رسيد. وى آمد و بر فاطمه وارد شد و گفت: «... به خدا سوگند! اگر اين چند نفر همچنان به كار خويش ادامه دهند، آن محبوبيت (تو نزد ما) مانع نخواهد شد كه خانه را بر آنان آتش نزنم!». در ادامه اسلم نقل مى كند كه پس از بيرون رفتن عمر، فاطمه(عليها السلام)به آنان (على و زبير و ...) گفت: مى دانيد عمر نزد من سوگند خورده است كه اگر شما (براى مشورت و ادامه مخالفت) به نزد من بياييد، خانه را بر شما آتش بزند» سپس افزود: «وايم الله ليمضينّ لما حلف عليه; به خدا سوگند! او سوگندش را عملى خواهد كرد».( مصنف ابن ابى شيبه، ج 8، ص 572، ح 4)، اين سوگند صديّقه طاهره است كه از روحيه وى خبر مى دهد و معتقد است، او چنين تهديدى را عملى خواهد كرد! بنابراين، در اينجا نيز عمر مى توانست تهديدش را عملى كند، به ويژه آنكه او در آن زمان خليفه رسمى بود و قدرت فراوانى داشت! در نتيجه، اگر ازدواجى صورت گرفته باشد، اميرمؤمنان على(عليه السلام)به اضطرار، به آن رضايت داد و طبيعى است كه در چنين صورتى هرگز پيوند مزبور نشانه وجود مودّت و محبّت نبوده است، نظير اين قضيه را خداوند در قرآن كريم از قول لوط پيامبر(عليه السلام) نقل مى كند كه آن حضرت در برابر قوم كافر خود كه به قصد مهمانانش به منزل وى هجوم آوردند، فرمود: «(هَؤُلاَءِ بَنَاتِى إِنْ كُنْتُمْ فَاعِلِينَ); اگر مى خواهيد كار صحيحى انجام دهيد، اين دختران من حاضرند (كه با آنها ازدواج كنيد)».( حجر، آيه 71)، در نتيجه، اگر ازدواجى تحت شرائط خاصّ صورت گيرد و امامى همانند اميرمؤمنان(عليه السلام) به سبب مصلحتى مهم به اين امر رضايت دهد، نه اشكالى بر آن حضرت وارد است; و نه علامت مودّت و دوستى است. بايد از كسانى كه اين بحث را طرح كرده اند سپاسگزارى نمود كه با طرح اين بحث بُعد ديگرى از مظلوميت اميرمؤمنان على(عليه السلام) را آشكار نمودند و خود در اشكال تازه اى قرار گرفتند. همان گونه كه آن حضرت در پاسخ به معاويه كه بر آن حضرت طعنى زد كه تو كسى بودى كه همچون شتر افسار زده، كشان كشان براى بيعت بردند، فرمود: «وقلت: انّى كنتُ أُقاد كما يُقاد الجملُ المخشوش حتى أُبايِع، ولعمرُ اللهِ لقد أردتَ ان تَذمَّ فمدحتَ، وأن تفضح فافتضحتَ; و تو گفته اى: مرا همچون شتر افسار زدند و كشيدند كه بيعت كنم. به خدا سوگند! خواسته اى مرا مذمّت كنى، ناخودآگاه مدح و ثنا كرده اى; خواسته اى مرا رسوا سازى، ولى رسوا شده اى».
آنگاه جايگاه مظلوم را در ادامه اين پاسخ ترسيم مى كند كه مظلوميت و تحمل كردن براى مصلحتى مهم تر ايرادى نيست، آنچه نقص و عيب است، آن است كه مسلمان دچار شك و ترديد در دين خود شود. لذا در ادامه نوشت: «وما على المسلم من غَضاضة في أن يكون مظلوماً ما لم يكن شاكّاً في دينه، ولا مرتاباً بيقينه; اين براى يك مسلمان نقص نيست كه مظلوم واقع شود، مادام كه در دين خود ترديد نداشته باشد و در يقين خود شك نكند».( نهج البلاغه، نامه 28)، آرى، اگر امام(عليه السلام) در اين ماجرا نيز مظلوم بود و تن به اين ازدواج داد، نقص و عيبى بر آن حضرت نيست، بلكه بر آنان است كه اميرمؤمنان على(عليه السلام) را در چنين شرايطى قرار دادند و آن امام مظلوم بار ديگر مجبور شد براى مصلحتى مهم تر و مراقبت از نهال اسلام، از درگيرى و نزاع اجتناب ورزد و اين پيشنهاد را همچون جام زهرى بنوشد و صبر و تحمّل نمايد.
جمع بندى و نتيجه بحث
امّ كلثوم دختر اميرمؤمنان و فاطمه زهرا(عليهما السلام) است. ازدواج او مورد توجه مورّخان و عالمان فريقَيْن قرار گرفت، چرا كه در تاريخ آمده است او به همسرى خليفه دوم درآمد; اين در حالى است كه عالمان اهل بيت(عليهم السلام) معتقدند عمر بن خطّاب در دور ساختن على(عليه السلام) از خلافت رسول خدا(صلى الله عليه وآله) و همچنين حمله و يورش به خانه فاطمه(عليها السلام)نقش محورى داشت; بنابراين، اين پرسش مطرح شد كه آيا چنين ازدواجى صورت گرفت؟ و آيا در صورت تحقّق چنين ازدواجى نمى توان نتيجه گرفت كه ميان على(عليه السلام) و عمر رابطه حسنه اى وجود داشت؟ و آيا مى تواند ضرورت و مصلحت مهم تر سبب پذيرش اين ازدواج شده باشد؟
گفته شد: برخى از عالمان، وجود دخترى به نام امّ كلثوم را براى حضرت فاطمه(عليها السلام) منكر شده اند. برخى ديگر ازدواج را قبول ندارند.برخى ديگر اصل عقد را پذيرفته اند، ولى زفاف را مردود مى دانند. و جمعى آن را از روى اضطرار و ضرورت دانسته اند. و بعضى علاوه بر پذيرش ازدواج، يك فرزند و برخى دو فرزند را براى امّ كلثوم از عمر نقل كرده اند.
ما ضمن بررسى اخبارى كه در اين زمينه از اهل سنّت وارد شده، تأمّلاتى پيرامون آن ذكر كرده ايم كه اصل ازدواج را مورد ترديد قرار مى دهد، و بحث سندى را در اخبار اهل سنّت مطرح ساخته و آنها را مورد ترديد قرار داده ايم; و با فرض صحّت ماجرا، آن را نشانه محبّت ميان اميرمؤمنان على(عليه السلام) و خليفه دوم ندانسته ايم; زيرا روشن شد كه به سبب تندخويى و تهديدات خليفه و خويشتن دارى و بردبارى مولاى متقيان على(عليه السلام) براى مصلحتى مهم تر و براى جلوگيرى از نزاع داخلى و تضعيف كيان اسلام، اميرمؤمنان على(عليه السلام) به آن رضايت داد. در حقيقت داستان اين ازدواج، برگ ديگرى از دفتر قطور مظلوميت على(عليه السلام) است.

8(چرا حضرت امام حسن و امام حسين (ع) مادام العمر از شهادت مادرشان توسط عمر يادي نكردند؟ در هيچ يك از منابع شيعه و سني در اين باره مطلبي وجود ندارد .
اولاً: امام حسن (ع) در مناظره اي كه با معاوية و دار ودسته وي داشت ، خطاب به مغيرة بن شعبة فرمود: تو همان هستى كه فاطمه دخت گرامى رسول خدا (ص) را كتك زدى ؛ تا آنجا كه خون آلود شد و فرزندي كه در رحم داشت سقط كرد. (احتجاج طبرسي ، ج 1، ص 278. )
ثانياً: امام حسين (ع) نقل مي كند كه امام علي (ع) در هنگام دفن فاطمه زهرا سلام الله عليها فرمود : بر اين مصيبت بزرگ همچون مادرى كه فرزند از دست داده مى ناليدم . يا رسول الله ! در محضر خداوند دخترت مخفيانه به خاك سپرده شد، حقّش را به زور گرفتند ، و آشكارا از ارث خود محروم گشت، و حال آن كه هنوز از رحلت تو ديرى نپائيده و ياد تو فراموش نگشته است . (الكافي ج 1 ص 458 و الأمالي ، المفيد - ص 282 . )
ثالثاً: آيا در عصري كه عمر بن خطاب به بهانه جلوگيري از گريه بر ميت تازه گذشته ، شبانه و بدون اجازه وارد خانه مردم ميشود و زنها را كتك زده و حجاب از سر آنها بر ميدارد ، ميتوان مجلس عزاداري برپا كرد؟ )المصنف ، عبد الرزاق ج 3 ، ص 557 . )

9 ( چرا مردم مدينه در قبال قتل دختر پيامبر ص سكوت كرده و هيچ اقدامي نكردند؟
اولاً: آيا عمل مردم مدينه ملاك حقانيت است يا عمل امير المؤمنين (ع) ؟پيامبر اكرم (ص) فقط در حق علي فرموده : علي مع الحق والحق مع علي
علي با حق و حق با علي است . ) تاريخ بغداد:14/322 ومجمع الزوائد :7/237. )
ثانياً: مگر مردم مدينه نبودند كه در برابر كشتن عثمان و تعرض به همسر او عكس العملي از خود نشان ندادند واجازه ندادند جنازه او را در قبرستان مسلمانان دفن كنند و مجبور شدند او را در قبرستان يهود دفن كنند تا معاويه در زمان حكومتش قبرستان يهود را به قبرستان بقيع متصل ساخت. (تاريخ طبري ج 3 ص 468 و438.)

10( چرا شما تا چند سال پيش از جريان شهادت بي خبر و فراموش بوديد و الآن بيادتان آمد؟ تقويمهاي پيش 1372 .
در پاسخ به این سوال باید گفت که درج شدن یا نشدن در تقویم تنها معیار ما، برای شرع مقدس اسلام نیست به عبارت دیگر آنچه در تقویمها ذکر شده وحی منزل و کلام خدا و معصوم نیست که بدون خطا و اشتباه باشد حتی الان هم در تقویم کنونی نیز نقصهایی است که به مرور زمان این نقصها انشاء الله برطرف می گردد همانطور که در گذشته نقصهایی بود که با توجه و درایت مسئولین امر این مشکل برطرف شده است، قضیه درج شهادت به جای وفات حضرت زهرا سلام الله علیها هم از همین قبیل است. هرچند که قبل از آن هم این مسئله بین بزرگان دین مطرح بود ولی تنها در تقویم ذکر نشده بود.
همچنین در طول تاريخ همه ساله ايام فاطميه، شيعيان به مناسبت شهادت حضرت زهرا مراسم عزاداري اقامه مي كردند و بعد از انقلاب هم اين مراسم در بيوت مراجع عظام و مقام معظم رهبري اقامه مي شود.
برای روشن شدن بحث، ما به بعضی از دلایل بر اثبات شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها اشاره می کنیم تا ببینید که هم در کتب اهل تسنن و هم شیعیان از گذشته به این مسئله اشاره شده است:
اولاً : جويني از علماي اهل سنت و استاد مورد تأييد ذهبي از رسول اكرم (ص) قضيه غصب حق فاطمه زهرا و شكستن پهلوي آن حضرت وسقط محسن او و شهيد نمودن آن بزرگوار را نقل مي كند. )فرائد السمطين ، ج2 ، ص34 و35 . )
ثانياً : حضرت علي (ع) به هنگام دفن فاطمه (س) فرمود: وَ سَتُنْبِئُكَ ابْنَتُكَ بِتَظَافُرِ أُمَّتِكَ عَلَى هَضْمِهَا .
به زودى دخترت تو را آگاه خواهد ساخت كه امّت تو چگونه در ستمكارى بر او اجتماع كردند، از فاطمه عليها السّلام بپرس، و احوال اندوهناك ما را از او خبر گير، كه هنوز روزگارى سپرى نشده، و ياد تو فراموش نگشته است.)نهج البلاغه خطبه 202. )

ثالثاً: در بند 8 سخن امام حسن و حسين (ع) در باره شهادت حضرت زهرا نقل شد.
رابعاً: كليني از امام كاظم (ع) نقل مي كند كه فرمود: hِنَّ فَاطِمَةَ (عليها السلام ) صِدِّيقَةٌ شَهِيدَةٌ ...
فاطمه صديقه و شهيده بود. )كافي ج 1، ص 458 . )
خامساً: در طول تاريخ همه ساله ايام فاطميه، شيعيان به مناسبت شهادت حضرت زهرا مراسم عزاداري اقامه مي كردند و بعد از انقلاب هم اين مراسم در بيوت مراجع عظام و رهبري اقامه مي شود.
سادساً: امام خميني (ره) روز 18 اسفند 1360 (13 جمادى الاول 1402.) فرمودند: من هم وفات و شهادت بانوى بزرگ اسلام را بر همه مسلمين و بر شما برادران عزيز ارتشى، سپاهى و بسيج و بر حضرت بقية اللَّه- ارواحنافداء- تسليت عرض مى كنم. )صحيفه امام/ 16/87. )
سابعاً: شهرستاني ، از علماي اهل سنت مينويسد :
عمردر روز بيعت به شکم فاطمه ( عليها السلام) ضربه زد که منجر به سقط شدننوزاد وي از شکمش شد . عمر ، فرياد مي زد اين خانه را با هر که در آن است بهآتش بکشيد ؛ و در خانه به جز علي و فاطمه و حسن و حسين کسي نبود» . )الملل والنحل ، شهرستاني ، ص83 . )
ثامنا: ابن تيميه حراني ، قضيه هجوم به خانه فاطمه را قبول ميكند ولي با توجه به عنادي كه دارد به فكر توجيه آن بر مي آيد. (منهاج السنة ، ج4 ، ص220 ).

دیدگاه ها

دیدگاه بنده اینه که انسان توروایت یه خورده بزرگنماییام میکنه درکل اینه که هنوزم سکوت خوبه ما مسلمونا چه چیزو تغییر دادیم تو جهان اسلام برای این اومد که تعصباتو کمتر کنه اینجوری بهتر میتونی فکر کنی هدف مهمه

پیشنهاد می کنم ده سوال مطرح شده در صفحات 18-23 کتاب "عبای وارونه" (در گوگل سرچ کنید) را نیز پاسخ دهید که متفاوت از سوالهای شماست.
نمیتوانم همه شبهات را مطرح کنم. ولی اولین شبهه راجع به سلمان است که راوی روایت تازیانه خوردن حضرت است. سوال این است که چطور سلمان بطور مستقیم جزء شاهدین جلوی درب منزل بوده و در تمام فاصله هیزم آوردن، شکستن، تازیانه زدن و ... کوچکترین حرکتی نکرده و فقط تماشاچی بوده است. ما که یک شیعه معمولی هستیم ممکن است چنین جسارتی را تحمل کنیم و از جان مایه نگذاریم؟ جان من و تو چه مقداری دارد در برابر جان حضرت زهرا که بخواهیم تامل کنیم بروم دفاع کنم نروم دفاع کنم؟!
ده ابهام اساسی دیگر درباره تنها روایت آتش گرفتن درب منزل و تازیانه خوردن آن بزرگوار هست که هرکدام به تنهایی برای رد حدیث چهارم کتاب سلیم کافیست.

خیلی خوب بود خدا لعنت کنه دشمنان علی واهل بیت علی رو که انقد به اون معصومین ظلم کردن

اگر از ابتدا نسبت به اهل بیت شناخت داشته باشیم هیچ شبه ای از طرف هیچ کس در ذهنمان ایجاد نمی شود.

انشاالله سنيا با عمر و ابوبكر محشور بشن و شيعه ها هم با امامان معصوم (ع)

سلام
با تشکر و خسته نباشید خدمت عزیزمان
اللهم العجل الولیک الفرج

سلام . خدا قوت عالی بود
بدتر از دشمن که در پیش روی ماست شیعه انگلیسی است همین ها که شبهه در دل شیعیان انداخته اند و ما را وارد حاشیه کرده اند

عاااااااااااااااااااااااااالی و کامل بود

من عاشق مولا علی ع هستم سالهاست که بدون اینکه چیز زیادی درباره ایشان بدانم و اطلاعات زیادی راجع به زندگی ان حضرت بدونم دوستش داشتم و همیشه ازش یاری خواستم.حالا به جایی رسیدم که حس کردم باید تمام وجودم را بگذارم تا هرچه میتوانم علی ع و اهل بیتش را بیشتر بشناسم.با خوندن مطالب بالا خیلی چیزها فهمیدم اما از اینکه روایات و نقل های متفاوتی راجع به ایشان هست خیلی کلافه میشم و باز هم احساسی تصمیم میگیرم و روایاتی را که دوست دارم باور کنم باور میکنم.از تمام دوستانی که دیدگاه من رو میخونن میخوام برای من دعا کنند تا بتونم انچه که منطقی تر و واقعی تر هست و عقل باورش را حکم میکند را باور کنم و حقایق زندگی مولایم علی و اهل بیتشان را متوجه شوم.التماس دعا ...

خدا خیرت بده عجب جواب مستدل و خوبی دادی

سلام واقعا فوق العاده پاسخهای عالی و قانع کننده بود من خیلی دیدگاه و معرفتم به مولا علی ع زیاد شد با خوندن این مطلب خدا اجر خیرتون بده خدا ریشه ی ادمای منافق رو از بین ببره و زودتر فرج امام زمان عج رو برسونه الهی امین

من این سوال رو از عزیزان دارم اگر بخواهید در مورد کسی تحقیق کنیدآیا به دشمنان او مراجعه می کنید یا به دوستانش ؟؟؟

نمیدانم اینها چرا دوستی اهل بیت راشرک به خدا میدونن،اخه ادمهای عاقل شیعه اهل بیت را برای تقرب به الله وراه راست میخوان،نه راه ابن وهاب وابن تمیمه،

ممنونم از سایت خوبی که دارید

راه حق از باطل آشکار شده جمله ای ست که در قرآن آمده است
به گفته ی پیامبر ص ،علی حق است و حق با علی است.حالا هر چقدر می خواهید به ما شیعیان تهمت بزنید.نه شما پاک می شید و نه خدا از شما راضی میشه.در ضمن وجدان همه ی شما حضرت علی ع رو تایید می کنه.این سوالات مزخرف هم چیزایی هست که با اونا بتونید وجدانتون رو قانع کنید.خدا به زودی جواب همه ی ظلمهاتون رو میده

سلام ، من همه مطالب را خواندم نظرات تمام دوستان را هم خواندم و کلی مطلب یاد گرفتم آخه من تازه کار هستم و علاقه مند شده ام حقیقت را بیابم چون انسان وقتی با تحقیق به موضوعی رسید دیگر آنرا رها نمی کند ،ولی فعلا" حقیقت برای من آشکار نشده و میدانم باید بیشتر تحقیق کنم و آنوقت خدا خودش قول داده راه درست را به من نشان دهد ولی در مطالب فوق یک نکته وجود دارد و اینکه هما نظر و برداشت خودشانرا می گویند این خیلی خوب است و باعث می شود خواننده آنها در این بحثها با علاقه دنبال کند و مطلب بهتر در یادش بماند ، از همه ممنونم که نظر می دهید ، ولی هرگز به هم بد نگید ، این که شما در بحث شرکت می کنید نشان می دهد که علاقه مند هستید ودنبال حقیقت و بالآخره خدا شمارا هم هدایت می کند حالا هر نظری که می دهید ولی اگر به فکر کوبیدن طرف مقابل باشید دیگر دنبال حقیقت نیستید و خدا خوشش نمی آید.

با سلام با صراحت و یقین کامل به اسم جلاله ی الله قسم می خورم اگر بر فرض حضرت علی ( ع) دست به شمشیر میبرد و بر فرض هم ،همه ی اوضائ بر وفق مراد ایشان میشد اگر بهترین ،برترین و عادلانه ترین حکومت را برای این نا مسلمونا درست میکرد طوری که خورشید یک دست و ماه در دست دیگرشان قرار گیرد باز هم الان ایراد می گرفتند که ایشان نه برای مصلحت اسلام بلکه برای قدرت و حکومت جنگیده ، خداوند لعنت کند این قوم بدتر از بنی اسرائیل رو چون اونا یه خوبی که دارد هوای همدیگر، رو دارن ولی این جماعت همدیگر ،رو میکشم.

با سلام خدمت همه دوستان
گیریم که بر فرض محال ازدواج ام کلثوم با عمر صحت داشته باشد در قران آمده که حضرت لوط به خواستگاری قوم منحرفش از دخترانش جواب مثبت داده آیا حضرت لوط نبی با دادن دختر به افراد منحرف قومش با عمل و کردار آنها موافق بوده ؟اگر نعوذبالله حضرت لوط موافق بوده پس حضرت علی (ع) با عمر موافق بوده !!!

احسنت.
توی روایت هم داریم خواهر حضرت موسی که اتفاقا اسم او هم کلثوم بوده، نامزد قارون بوده که حضرت موسی بد جوری خاکش کرد.

سلام
بزرگان خسته نباشید .بنده سواد چندانی ندارم اما میخواهم راه درست پیدا کنم.وانشاءالله رستگار بشم و فعلا به هیچ گروهی از سنی و شیعه اعتقادی ندارم ایا کسی هست که بنده یاری کنه؟

با استدلال شما باید گوساله پرست شدن قوم موسی را انکار کرد چون جز حضرت هارون همه گوساله پرست شدن و این یعنی استغفر الله حضرت موسی پیامبر خوبی نبوده که حتی یک شاگرد درست هم نتونسته تربیت کنه،شما سنیها خوارمیانه رو به جهنم تبدیل کردید و دشمن شادمون کردید،تنها کشوری که با امریکا و اسراییل مبارزه میکنه ما هستیم اونوقت شما میگید ما یهودی هستیم؟نگاهی به کشورهای سنی مذهب بیاندازید که چه چور به نوچه امریکا و اسراییل تبدیل شدن حالا بگید کیا یهودین ما یا شما که سفارت اسراییل تو کشوراتون مستقره؟اگر شما داعشیها به ازای هر ده نفری که از ما کشتید یک اسراییلی را کشته بودید الان اسراییل وجود نداشت

با سلام و احترام، سپاس از پرداختتان به این گزاره تاریخی اندوه بار و پر راز، ای کاش آن بزرگوارانی که هنوز هم پرسش دارند می دانستند منظومه سخنان امام در یک کتاب خلاصه نمی شود، شیوه گردآوری سیدرضی در نهج البلاغه به دلایل گوناگونی بریده بریده است است تا شاید بتوان گفت عدم بیان صریح بسیاری از گزاره ها و شیوه بلاغی حاکم بر آن موجب شد تا از حذف در گذر تاریخ مصون بماند. و خداوند یاریگر آنهایی که هدایت می جویند.

باسلام بنده نه یک عالم هستم و نه دیوانه از عقل بیرون رفته .ولی یک پیشنهاد ساده دارم برای همه مسلمین (شیعه و سنی )بیایم. همه باهم بگویم لعنت خداوند وانبیاء الهی بر حق کسی باشد که حضرت فاطمه الزهراء(س) را به شهادت رسانده و بر حق مظلومی(حضرت علی(ع) ظلم کرده است . خب هرکس دنبال حق و حقانبت است بگوید . لعن اعلی عدوک یا علی (ع)لعن اعلی قاتلکه یازهراء(س)

نور را بر سوی ظلمت میبرند / شاه رو سوی رعیت میبرند

«لولاک لما خلقت الافلاک و لولا علیّ لما خلقتک و لولا فاطمة لما خلقتکما».
اگر شما (پیامبر)نبودید، افلاک را خلق نمی‌کردم و اگر علی نبود تو را خلق نمی‌کردم و اگر "فاطمه" نبود، شما دو نفر را خلق نمی‌کردم.

بالاخره ما نفهمیدیم پیامبر و امامان خلق شدند تا جهانیان را هدایت کنند یا جهانیان خلق شده اند تا پیامبر و امامان انها را هدایت کنند.
لطفا کمی هم تفکر چاشنی برخی روایات کنیم .بد نیست به خدا

با سلام و تشکر از پاسخ های زیبا.ذکر نکاتی را مهم دانستم
1-اولا دلیلتان از نهج البلاغه برای شهادت حضرت زهرا(س)قابل درک برای من نیست و فقط فقدان انحضرت را از آن می یابم (نه شهادت یا فوت)
2-آیا ناسزاگویی به هرشخص حتی دشمن مانند آنگونه تشبیهات به شتر و ... که در خطبه شقشقیه هست از معصوم به معنی کلمه رواست؟
سپاس از پاسخگویی و رفع شبهه

سلام عزیزم!
اگه می خوای بگی روز قیامت شتر یقه ما رو میگیره میگه چرااینهایی رو به من تشبیه کردی که از حیوان پست ترند(بل هم اضل سبیلا) باید بگم خیر .ما از قرآن تبعیت میکنیم که بعضی ها رو به الاغ(کمثل الحمار... و...لصوت الحمیر) و برخی ها رو به سگ (کمثل الکلب إن تحمل علیه...)تشبیه کرده و ابایی از تمثیل به پشه نداره (ما بعوضه فما فوقها)

از این تشبیهات در قرآن هم داریم. ناسزاگویی؟!!! کدوم ناسزا؟ در ضمن در مثل جای مناقشه نیست. هیچنین هیچ گاه علی علیه السلام شخصی را به شتر تشبیه نکردند بلکه گفتن شرایط او مانند شخصی است که بر شتری سرکش سوار است. اگر تشبیهی صورت گرفته تشبیه به سوار بوده نه شتر!!!

در اینکه عمر خطاب به خانۀ بی بی دوعالم حمله کردند و خانۀ این بزرگواررا به آتش کشیدند هیچ شکی نیست،و اینکه مولا علی علیه السلام حیدر کرار در این قضیه سکوت کردندهم هیچ شکی نیست .اما مولاعلی المرتضی علیه السلام از این سکوت مقصودی داشتند و همانا عدم شکاف در پیکرۀ دین مبین و نهال نوپای اسلام.
اکنون ما هم باید در این قضیه جانب احتیاط را داشته باشیم.ما که از علی علیه السلام غیرتی تر نیستیم،هستیم؟مولا علی علیه السلام غیرت الله بودند ولی به خاطر مصالح دین مبین اسلام سکوت را بر جنگ ترجیح دادند.پس باید عاقلانه رفتار کرد.درود بر همۀ شما.

بابت مطالب عالی تون ممنون واقعا ممنون

می خواستم طریق شهادت و دفن این بانوی مطهر را بدانم و شک هایی دارم چون در دو منبع متفاوت دو مطلب کاملا متفاوت را خواندم. لطفا پاسخ دهید

دانشجوی گرامی
در سایت ما جوابهای متعددی در این زمینه داده شده است که می توانید با یک سرچ ساده آنها را مطالعه فرمایید. و اگر باز هم سوالی بود با ما در میان بگذارید
با تشکر
مدیریت سایت پرسمان دانشجویی وهابیت

سلام ممنون از مطلب عالي تون در كنار تمام اينها بايد گفت كه امام علي (ع) هارون امت پيامبر اكرم بودند همانطور كه هارون در غياب حضرت موسي با سامري مقابله نكرد تا وحدت بني اسرائيل حفظ بشه امام علي هم در مقابل حق غصب شدشون خانه نشين شدند تا بين مسلمانان تفرقه نيفته و جواب سوالات عمر رو مي دادند تا هم حقانيت خودشون ثابت بشه و هم بي گناهي مجازات نشه به طوري كه خود عمر گفته"اگه علي (ع) نبود عمر هلاك ميشد"

پاسخها قانع کننده نیست و بیشتر شبیه صغرای کبرای چیدن هست. نویسنده گان موافق و مخالف مثل اینکه فراموش کرد حضرت فاطمه دختر پیامبر اکرم بود و احدی جرات بی احترامی به وجود مقدس ایشانرا نداشت ماشالله همچین با آب و تاب نوشته اند که انگار دوربین مخفی داشتند آنزمان. هرکس در این بحثها وارد بشود و اصراربکند بجز ایجاد شکاف خواسته یا ناخواسته در صفوف مسلمانها هدف دیگری ندارد. با این بحثها جهان اسلام و مسلمانان به دشمن خارجی نیاز ندارد

شما به بزرگواری خودتون ببخشید که همونهایی که ریختند در خونه حضرت (که طبق گفته خودشون دوهزار نفر بودند) از دور بین مخفی هم بد تر عمل کردند و ریزریز داستان رو با افتخار نقل کردند. البته شما هم راست میگی. اگه میخواستند یکی یکی جلو برن هیچ کدوم نه مردش بودند نه جرأتش رو داشتند. اینم که فرمودید هرکس توی این بحث ها وارد بشه... لااقل راجع به خودتون راست گفتید.
با تشکر از کمکتون

من هم با با این دوست عزیز موافقم . گاهی ما حوادث تاریخی بین دو نفر را چنان با آب و تاب شرح میدهیم انگار ما نفر سوم آنجا بوده ایم و یا به قول ایشان دوربین اونجا بوده است.

بنطر بنده انسان باید عالم باشه

در جواب اون وهابی احمق که شیعه رو به تاسیس توسط یهود متهم می کنه باید گفت که چه جوریه که بزرگترین دشمن صهیونیست ها که یهودیان افراطی و نژاد پرست هستند شیعه هستش؟ اتفاقا این وهابیت هستش که ساخته دست یهودیان صهیونیسته...الان النصره رو ببینید با صهیونیستا دستش تو یه کاسه هستش....در حالی که قرآن کریم به روشنی یهود رو بزرگترین دشمن مسلمانان معرفی می کنه...صهیونیست ها و کفار و استکبار با شیعه بیشتر دشمن هستن یا ...؟
هدف شیعه از جهاد جنگ با استکبار و صهیونیست هاست...به هدف ها توجه کنید مشخص میشه کی بر حق هستش

در جواب اون وهابی احمقی که میگه مقبره داشتن در اسلام حرامه باید گفت چه جوریه که شخص پیامبر مقبره دارند؟

دليل پنهان بودن قبر ايشان روشن تر از آن است كه نيازى به بيان داشته باشد، زيرا پنهان بودن مزار دختر رسول خدا(صلى الله عليه وآله)در حالى كه قبور افرادى كه از لحاظ مقام از ايشان پايين تر هستند، مشخص مى باشد در نزد هر شخصى كه به زيارت مدينه منوره مى رود و يا تاريخ را مطالعه مى كند ايجاد پرسش مى نمايد; و جواب اين پرسش را تنها مى توان در پژواك فريادهاى حضرتش در طول تاريخ جستجو نمود.

سلام علیکم ....برادران و خواهران شیعه و اهل سنت ما باید با هم باشیم در یک جبهه نه اینکه همدیگر را اینطور خطاب کنیم کنیم مگر نمیخواهیم اسلام زنده بماند عقل کجاست که به این لحن با هم سخن میگوییم اگر در چیزی شبهه داریم راه تحقیق و بینش باز است اگر اهل حق باشیم به قول ایت الله بهجت در و دیوار معلم میشود ...یا زهرا سلام الله علیها..

من می خوام این طور نظراتم راشروع کنم
1.اگر کسانی که میگن اجبار وزور برای حفظ دین معنی نداره و یا افراد غیر مسلمان از آن مصلحت اندیشی بی مورد حضرت علی(ع)سخن به میان میاورند در برابر زور واجبار قوم بنی اسرائیل بر حضرت هارون(ع)برادر حضرت موسی (ع) چه جوابی دارند /آیا به واقع حضرت هارون توانست آنقدر مقاومت کند که گوساله سامری را نسازد؟آیا حضرت موسی(ع) آمد حضرت هارون (ع)را مورد سرزنش قرار داد که بگوید که باید نمیساختی حتی اگر کشته میشدی ؟خیر چون اگر حتی حضرت هارون(ع)کشته میشد باز هم گوساله را میساختند واگر حضرت موسی (ع) باز میگشت میگفتند ما نساختیم او ساخت وما هم برای مقابله با کفر اورا کشتیم حال چطور از حضرت علی (ع) انتظار مصلحت اندیشی ندارید ؟و از طرفی کسی که در جای پیامبر میخوابد تا شهید شود ویا با وجود سن کم در جنگ بدر شرکت میکند آیا ترس وجود داردحتما مصلحتی بوده بزرگوار
و در پاسخ یکی از غیر مسلمان اینکه میگوید دین ما اشکال دارد
بگو دینت چیه تا هزار تا اشکال از دینت در بیاورم
اصل دین پیامبران بی اشکال است وبرای همه ی پیامبران الهی احترام ویژه قائلم ولی چنان میگه دینتان اشکال دارد که انگار کتابی در دست دارند بدون تحریفه /برو ببین در طی این سالها چقدر به کتابی که در دست داری اضافه شده یاکم حداقل در دین ما قرآن یکی است ودر طی این همه سال بدون تحریف است ولی دینی دیگر راببین که تا چندین سال قبل چندین کتاب داشت که حالا رسیدند به 4 تا کتاب
یا اینکه همان یهودیان حضرت عیسی (ع) را فرستادند به آسمان وهمان ها بودند که با رد شدن از دریا باز گوساله پرستیدن ویا ماهیگیرشان در روز شنبه ویاویا.......
اگر از بودا ویا گوساله پرستان هندی هستی ... بماند که نگم بهتره
2.یک سوال از افراد غیر شیعه در مساله دیگر
شما که مثلا طرفداران محکم خلفایتان هستید در جنگ جمل حق با حضرت علی (ع){خلفه چهارم شما} بود یا عایشه وطلحه وزبیر؟چقدر تا به حال عایشه راسرزن کردید؟
3.از طرف دیگر که میگویید چرا اعراب برای احاده حق او برنتافتند؟بگویم که حضرت علی(ع)را در جنگ با معاویه ای که قرآن را برنیزه کرد همراهی کردند با آن که خلیفه آنها حضرت علی(ع)بود چطور از این افراد انتظار همراهی ادر بحث خلافت دارید
4.اولین نفرو واز اولین نفراتی که با ابوبکر بیعت کرد میگویند عمر بود اگر عمر میخواست خود خلیفه شود معلوم بود که قبول نمیکردند از ادعای پوچ گذشت وبا ابوبکر بیعت کرد به شرطی که بعد از ابوبکر شرایطی فراهم کند که نفر بعدی اوباشد ؟خیلی تابلو .....
5.اینکه میگویید فقط قرآن چرا خود شما بنایی برای عثمان وابوبکر وعمر درست کردید و بما میگویید قبر پرست و...
6.میشه بگید موعود شما کیه وامید شما به چه کسی ختم میشه؟
موعود ما شیعیان حضرت مهدی(عج) است که به همراه حضرت عیسی(ع)وحضرت خضر(ع)و.. می آیند و موعود شما اهل تسنن کیه؟
7.اینکه قضیه فدک؟چرا ابوبکر فدک را از حضرت زهرا(س)گرفت در صورتی که فدک جز ارثه حضرت بود اینکه میگویید از پیامبر به کسی ارث نمیرسد حتی فرزندش /چطور در قرآن از داوود(ع) به حضرت سلیمان(ع) و از از زکریا(ع) به حضرت یحیی(ع) میرسد
8.در آخر یک جمله از یک معلمی گویم/ گفتم بخشید چرا پیامبر بیشتر توضیح درباره حضرت علی(ع)در غدیر نداد گفت چه انتظار از کسانی داری که از یک کلمه دو مفهوم وهزاران خطبه و تحلیل درآوردند که که این دو کلمه یعنی دوست نه ولایت بعد کافی بود خطبه ای بخواند که دیگر از قوم تسنن هزاران هزار کتب می آمد /قضیه فردی که خودشو زده به خواب نه اون همه انسان جمع شدن که پیامبر(ص) بگه دوستش بدارید ؟؟؟؟
بعضی حرف ها شبیه حرف های معاویه است تا زمانی که امام حسن مجتبی(ع) خلیفه بود فریاد می زد که نباید خلافت موروثی باشد بعد که اون عهد نامه را که به زور واجبار وتحت فشار از امام (ع) گرفتند خلافتش شد موروثی و رسید به یزید
فقط کافی بود از ممان معصوم و اهل بیت ایشان خطایی سر بزند که واویلا میکردید/که هیچ وقت سر نمیزد چون معصوم بودند
یا اینکه سر کلاس دیگری می نشستند و علم می آخوتند /برید ببینید چه تعداد از همون علمای خودتون در محضر امامان (ع) وبه خصوص امام صادق(ع) علم اموختند برای اینکه بتوانند سخنی داشته باشند که بگویند با اینکه امام (ع) آن هارا میشناخت ولی به انها می آموخت شاید برگردند براه واز طرفی حجت برآنها تمام کرد
فکر کردی همون کشته شدگان کفار در جنگ بدر با پیامبر (ص) در ذهنیت خود شک داشتند بعد که به درک واصل شدند پیامبر(ص) گفت دیدید که چه کسی بر حق است و گفت اینها از شما شنواتر هستند فقط نمیتوانند جواب دهند باشه شما هم عقیده تان محترم بعد ببینیم کی درسته شما هنوز تو قضیه غدیر شک درید نمیدونید بگید درسته یا نه چون هزاران سوال جلویتان باز میشود وبی جوابید و یا جواب بی منطق میدهید
آخرش اینه دیکه هرکس به کیش خوش
انشالله اهل تسنن با عمر وابوبکر و عثمان محشور بشن
ما شیعیان هم با پنج تن آل عبا و باقی 14 معصوم محشور بشیم وامام زمانمان
بعد قرارمان روز قیامت ببینیم کی ضرر میکنه حالا خودتونو بزنید به خواب

سلام
من که حوصله نداشتم بخونم ولی یه تشکر می کنم چون حوصله داشتی نوشتی.

احسنت عالی بود ، پاسخ های دندان شکنی بود .

عالی بود

به نام خداوند بخشنده مهربان
من سال ها پیش به دلیل شک در ادیان و مذاهب و در حق بودن انها سالها رنج مطالعات و مباحثات و... را کشیدم و بعد از 3 سال به حق بودن اسلام رسیدم ولی 5 سال طول کشید که توانستم به حق بودن شیعه پی برم و از خداوند ممنونم که مرا هدایت کرد و از گمراهی نجات داد.من حتی گفتگویی با چند تن از علمای وهابی در مکه و مدینه داشتم.وهابیون به ظاهر به خداوند بسیار معتقد هستند ولی از خود خداوند هم ایراد میگیرند و حاضر نیستند ایات قران و احادیث معتبر خودشونو قبول کنند پس مسلما حرف شما را هم قبول نمی کنند دلیلش اینه که با تعصب و عناد با موضوعات برخورد می کنند پس خودتونو با اونها درگیر نکنید

با عرض سلام و خسته نباشید. من شیعه نبودم ولی با شبه های که مداوم ذهنم را مشغول می کرد شروع کردم به خواندن کتب اختلاف شیعه و سنی و در این میان کتاب "شب های پشاور" مرا تحت تاثیر قرار داد چون تا آنجایی که دسترسی داشتم و مأخد را دنبال می کردم همه حقیقت به نظر می رسید. هم چنان کتب دیگر از قبیل "امامت در قران" و سایر کتب (فعلاً اسامی شان را بخاطر ندارم) و کتاب "آنگاه هدایت شدم" با وجود مخالفت شدید خوانواده ام مذهب شیعه را قبول کردم. از آن پس برای معلومات بیشتر دینی ام پیوسته کتب تفسیر شیعه و هم چنان نهج البلاغه و امثال آنرا مطالعه می کنم. در این میان کتاب "علی کیست" نوشته "فضل الله کمپانی" و "زندگی فاطمه الزهرا" نوشته "حضرت آیت الله العظمی سید محمد شیرازی" و بعضی کتب دیگر (که واقعاً فعلاً اسامی شان را به خاطر نمی آورم) مطالعه کردم ولی آنقدر به صورت مبالغه آمیز از چهارده معصوم یاد شده و به نظر بنده حتی بیشتر از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، که گاهی می ترسم راه خطا نرفته باشم زیرا حتی بعضی وقت ها در حد مقام خدایی میاید (الیعاذ بالله).
باور کنید وقتی برای اثبات حقانیت شیعه دلیل محکم تری می بینم خوشحال می شوم ولی در بعضی جاها به نظرم خورده گیری میاید، معذرت می خواهم ولی فکر می کنم گاهی هم هلکی یکی یک چیزی گفته و یا در بعضی کتب اونهم فقط یک نفر در کتابش یک نیمه اشاره ای کرده و ما هم اونو محکم چسبیدیم... در قرآن کریم هم الله تعالی می فرماید که به آیات محکمات عمل کنید و متشابهات را بگذارید و زیاد جستجو نکنید (با معذرت که مکمل آیه به یادم نیست ولی مطلبش همچین چیزی است فکر کنم) در اینجا هم به نظر من محکمات ایمان به آنجه الله از ما خواسته است داشته باشیم و از هر طرف دنبال جزئیات شبهه انگیز نباشیم. به خدا کلافه و سردرگم شده ام با اینهمه، گاهی خسته میشم و میگم ادامه نمیدم فقط نمازم را میخونم و کارهای خلاف انجام نمیدم کافیست بعد میگم خدایا این نمازم درست است؟!
از طریق یک سایت که پاسخ میداد چندین بار سوال کردم ولی مکمل قانع شده نتوانستم... حال اینجا فرصتی یافتم بنویسم درد دلم را. دسترسی به این همه مأخذی که داده می شود یک امری محال است ولی مثلاً فعلاً اینجا شما خطبه 202 را در مورد فاطمه سلام الله علیها مأخذ معرفی کردید (خطبه 202 شگفتیهای آفرینش) یعنی چیزی که شما نوشته بودید نبود.
لطفاً یک چیزی بنویسید که هیچ شک و شبهه ای در آن نباشد.
با عرض ادب

کاربر گرامی سلام علیکم
قدردان ارتباط شما با این مرکز هستیم و امیدواریم بتوانیم مامن امنی برای درد دل شما باشیم
اما کاش قبل از اینکه اشکال نهج البلاغه ای را بر ما می گرفتید کمی بیشتر در نهج البلاغه دقت می کردید چرا که دقیقا خطبه 202 (و در برخی چاپها خطبه 203)مربوط به سخنان امیر مومنان(ع) هنگام دفن حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا سلام الله علیها است که با پیامبر اکرم(ص) در سوگ سرور زنان عالم درد دل می کند.

سلام به شما برادر یا خواهر محترم که در جستجوی حقیقت و اهل تحقیق و مطالعه هستید. مسئله ای که می خواستم ذکر کنم یادآوری این موضوع است که ائمه علیهم السلام همواره با دو جریان در حال مبارزه بودند. یکی جریانی که منکر عصمت و نصب امامت آنان از طرف خداوند بوده و دیگری افرادی که در حق ایشان غلو می کردند. مبارزه با این دو گروه به یک میزان از جدیت و شدت بوده و هر دو گروه از گمراهان محسوب می شوند. باید به این نکته نیز توجه داشت که غلو نکردن درباره اهل بیت(ع) به این معنی نیست که هر کرامتی که برای ذهن ما قابل پذیرش نیست به محض شنیدن رد کنیم. مطالبی که وجود و خلق نور ائمه قبل از خلقت حضرت آدم را نقل می کنند علاوه بر پشتوانه های روایی، پشتوانه های فلسفی نیز دارد. در ادامه به شما توصیه می کنم که به مطالعه کتبی بپردازید که نویسندگان آن از علمای وارسته و محقق باشند و با یک عالم شیعه و یا حداقل طلبه ای در سطوح بالای حوزه شیعی برای رفع شبهات و سوالاتی که در حین تحقیق و مطالعه پیش می آید در ارتباط باشید. به علاوه در مسیر جستجوگری مراقب باشید به آفت وسواس دچار نشوید. بهترین ها را از خداوند متعال برای شما آرزو می کنم. التماس دعا

با سلام دوباره و تشکر از شما!
(با معذرت از اینکه متوجه خطبه بعدی بصورت دقیق نشده بودم) در واقع تقریباً تمام نهج البلاغه را مطالعه کردم ولی خیلی مشکل است که متن همه خطبه ها و نامه ها را بخاطر داشته باشیم، ولی شما به بقیه موضوعاتی را که اشاره کردم جوابی ننوشتید. یک موضوع دیگر که متوجه شدم کامنت آخری بود و طوری برداشت کردم که گویا مخاطب من هستم (من سال ها پیش به دلیل شک در ادیان و مذاهب و در حق بودن انها سالها رنج مطالعات و مباحثات و... را کشیدم و بعد از 3 سال به حق بودن اسلام رسیدم ولی 5 سال طول کشید که توانستم به حق بودن شیعه پی برم و از خداوند ممنونم که مرا هدایت کرد و از گمراهی نجات داد.من حتی گفتگویی با چند تن از علمای وهابی در مکه و مدینه داشتم.وهابیون به ظاهر به خداوند بسیار معتقد هستند ولی از خود خداوند هم ایراد میگیرند و حاضر نیستند ایات قران و احادیث معتبر خودشونو قبول کنند پس مسلما حرف شما را هم قبول نمی کنند دلیلش اینه که با تعصب و عناد با موضوعات برخورد می کنند پس خودتونو با اونها درگیر نکنید). شاید هم مخاطب من نباشم... ولی باید بگویم که نه وهابی هستم و نه به گفتار الله تعالی ایراد می گیرم، هر موضوعی که بدون شبهه با دلیل عقلی و نقلی ثابت شود بدون عناد و تعصب می پذیرم. چون در موضوع دین و مذهب حساس هستم می ترسم مرتکب خلاف نشوم وگرنه مثل اکثریت مسمانان فقط به گفتن شهادتین، خواندن نماز و گرفتن روزه و بقیه تکالیف شرعی اکتفا می کردم و دلیلی نداشت که دنبال این موضوعات بگردم...
یک موضوعی که بارها متوجه شده ام اینست که اسم علی علیه السلام اکثراً با پسوند "ع" آورده می شود (البته به نظر شخصی بنده این هم درست نیست باید بصورت مکمل "علیه السلام" نوشته شود) در حالیکه اسم الله تعالی و پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در بسیاری موارد بدون هیچ پسوندی (حتی همان پسوند های "ج" و "ص") نوشته می شود. این را نه بر عنادم تعبیر کنید و نه تعصب، بلکه من به همه اهل بیت و رسول گرامی علیهم السلام محبت و احترام دارم (الحمدلله) ولی گاهی این تفاوت ها مرا از دادن جواب در سوالات اینچنینی عاجز میسازد.
یکی دیگر از موضوعاتی که خودتان ذکر کردید موضوع نامگذاری فرزندان امام علی علیه السلام به اسامی عمر، ابوبکر و عثمان است که فرمودید نام های مروج آن وقت بوده... به نطرم امروز هم نام های مروج است ولی شیعه شدیداً از گذاشتن این نام ها بالای فرزندان امروزی ابا می ورزد. و یا اگر به فرمودۀ شما عمر اسم خودش را بالای فرزند علی علیه السلام گذاشته، اگر بالفرض چنین باشد اینجا بازهم سوال پیدا می شود که چرا اما علیه السلام به دشمن اش حق دخالت در نام نهادن بالای فرزندشان را داده؟ سوالات بعدی که بار بار به ذهنم میاید: دشمنی با نام اشخاص و بحث روی آن؟ آیا بحث کردن روی این چنین موضوعات برای اثبات حقانیت مذهبی به نظرتان زیبنده میاید؟ اگر یک تازه مسلمانی به این موارد بربخورد در مورد حقانیت اسلام مشکوک نمیشود؟ به نظر شما اینها خورده گیری نیست؟ متاسفانه اینگونه موارد خیلی زیاد است، در بعضی جاها حتی خیلی تناقض ها دیده می شود از همین سبب سخت ناراحت می شوم...
بازهم عرض احترام و تشکر دارم

سلام علیکم....أدله شيعه بر فرقه ناجيه بودن خود

ترمذي در سنن خود آورده است که پيامبر (ص) فرمودند:

وَتَفْتَرِقُ أُمَّتِي عَلَى ثَلَاثٍ وَسَبْعِينَ فِرْقَةً....

قَالَ أَبُو عِيسَى: هَذَا حَدِيثٌ حَسَنٌ غَرِيبٌ مُفَسَّرٌ.

سنن الترمذي: ج4، ص134 ح 2778.

وصحّحه الحاكم المستدرك: ج 1 ص 6

امت من به هفتاد سه فرقه تقسيم خواهد شد.

من مات بلا إمام مات ميتة جاهلية (هر کس بدون امام بميرد به مرگ جاهلي مرده است)

در صحيح مسلم از كتابهاي معتبر دست اول اهل سنت آمده که رسول خدا (ص) فرمود:

وَمَنْ مَاتَ وَلَيْسَ فِي عُنُقِهِ بَيْعَةٌ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً.

صحيح مسلم: ج 6 ص 22 ح 4686.

هرکس بميرد و بر گردن او بيعتي نباشد به مرگ جاهلي مرده است.

واحمد بن حبنل در مسند خود مي‌نويسد:

من مات بغير إمام مات ميتة جاهلية.

مسند أحمد ج 4 96.

هرکس بدون امام بميرد به مرگ جاهلي مرده است.

خلفائي اثناعشر (جانشينان پيامبر صلي الله عليه واله وسلم دوازده نفر هستند)
مسلم در صحيح خود آورده است که رسول خدا صلي الله عليه وآله فرمود:

إِنَّ هَذَا الأَمْرَ لاَ يَنْقَضِي حَتَّى يَمْضِيَ فِيهِمُ اثْنَا عَشَرَ خَلِيفَةً.

صحيح مسلم، ج6، ص3، ح4598.

اين امر (اسلام) منقضي نمي‌شود تا اينکه دوازده خليفه در بين آنها بگذرد (حکومت کند).

طبق اين روايت، خلفاي واقعي رسول خدا صلي الله عليه وآله تا زماني که اسلام هست، تنها دوازده نفر خواهند بود.

به غير از مذهب حقه اثني عشريه، هيچ مذهب ديگري نتوانسته‌اند، اين روايت را بر مذهب خود تطبيق دهند

آقایی که ب دنبام نام حضرت علی(ع) در قرآنی اگه راست میگی اسم ابوبکر به من نشون بده، اسم عمر و عثمان نشون بده هاااا اگه نشون دادی من چاکرتم هستم میام به مذهب شما!!!!!
اینم بگم در قرآن فقط اسم زید و هامان از صحابه پیغمبر (ص) آمده.
اصلا میدونی چیه اگر اسم حضرت علی (ع) تو قرآنم بود که هست (در ادامه) شما مثل حدیث غدیر ( من کنت مولاه فهذا علی مولا) ک زدید زیرش گفتید اینجا مولا یعنی دوست - که منطق بسیار احمقانه ای هم هست - میگفتید این علی یعنی بزرگوار بلند مرتبه دیوار حاشا بلند دیگه حاشا میکردید. حالا برو پایین تا آدرس بدم بری اسم حضرت علی رو تو قرآن خودت ببینی.
سوره شعرا آیه ۸۴ مضمون: حضرت ابراهیم به خداوند میگه ک خدایا از ذریه من یک لسان صدق قرار بده در آخرین آخرین همون آیندگان ( لسان صدق به نظر شما چیه؟؟؟ نام نیکو؟؟!! یعنی حضرت ابراهیم که امام -آیه ۱۲۴ سوره بقره - که خدا میگه : بعد از امتحان سر بریدن اسماعیل تو رو امام قرار دادیم. انقدر منزلتش پایین که از خدا بخواد که امت آخر زمان بش فوش ندن خوشنام باشه؟؟؟!!!! اینه دیگه اگه اینجوری معنی کنیم!!!!! حالا لسان صدق دست نخورده داشته برو سوره مریم آیه ۵۰ رو نگاه کن خدا جوابش داده : «و وهبنا لهم من رحمتنا و آتیناهم لسان صدق علیا» ک به روایتی امام صادق (ع) میفرماد این علیا همون بابامونه. بله اسم حضرت علی ( ع ) هم در قرآن هست باید بری بخونی.
حالا دیدی چقدر قشنگ ما بچه شیعه ها صدق رو کنار علی میاریم؟؟! "صدق الله و علی و العظیم" این علی یعنی بزرگ و بلند مرتبه اشتباه نکنید ولی چون شبیه اسم حضرت علی (ع) هستش شما عارتون میاد بگید یجورایی اذیتتون میکنه.

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br><em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
7 + 3 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .