پاسخ جوان شيعى به پرسش هاى وهابيان

پاسخ جوان شيعى به پرسش هاى وهابيان

پيشگفتار
19
انقلاب اسلامي و توجه به تشيع در جهان
19
ترس سرويس هاي جاسوسي از گسترش تشيع
19
چهل هزار سايت اينترنتي در خدمت وهّابيّت
20
كوشش پاپ براي مخدوش كردن چهره اسلام
21
كتابچه اي به نام «سؤالاتي كه ...»
21
اگر آنان طالب حقّند چرا با علما روبرو نمي شوند؟
22
آشنايي با مكتب وهابيت
23
انتقاد علماي اسلام از وهابيت
24
وجود آشفتگي هاي فراوان در اين كتابچه
25
كالبد شكافي اين كتابچه
27
نقاط ضعف دهگانه كتابچه
28
كتابچه مورد نظر ترجمه «أسئلة قادت...»
30
فرافكني در اتهام تشيع به سه چيز
32
ارتداد صحابه در صحيح بخاري و مسلم
33
سبّ صحابه به وسيله معاويه رواج يافت
34
بي حرمتي به عايشه در احاديث صحيحين
36
پرسش 1 ـ ازدواج امّ كلثوم با عمر و تحليل آن
39
پرسش 2 ـ آيا علي با ابوبكر و عمر بيعت كرد؟
42
پرسش 3 ـ نام خلفا بر روي فرزندان علي (عليه السلام)
46
پرسش 4 ـ اگر علي (عليه السلام) خليفه پيامبر بود، چرا وقتي خواستند با او بيعت كنند، گفت: مرا رها كنيد و ديگري را بجوييد؟
48
پرسش 5 ـ اگر فاطمه (عليها السلام) به وسيله خلفا مورد ستم قرار گرفته، چرا شوهر دلير او، از وي دفاع نكرد؟
53
پرسش 6 ـ ازدواج فرزندان امامان با فرزندان صحابه
56
پرسش 7 ـ اگر امامان از غيب آگاه بودند، چرا با زهر جفا شهيد شدند؟
58

پرسش 8 ـ چرا حسن بن علي(عليهما السلام) با معاويه صلح كرد و حسين بن علي(عليهما السلام) با يزيد جنگيد؟
61
پرسش 9 ـ مقصود از مصحف فاطمه (عليها السلام) چيست؟
65
پرسش 10 ـ در سند برخي از احاديث شيعه، افرادي به نام عمر وجود دارد؟
69
پرسش 11 ـ اگر در مصيبت بايد صبركرد، سوگواري براي حسين بن علي(عليهما السلام)چرا؟
69
پرسش 12 ـ قمه زني و خونين كردن سر، چه حكمي دارد؟
73
پرسش 13 ـ چرا كساني كه با علي (عليه السلام) در غدير خم بيعت كردند، در مقابل غصب خلافت، اعتراض نكردند؟
74
پرسش 14 ـ چرا هنگامي كه پيامبر (صلي الله عليه وآله) خواست نامه اي بنويسد و عمر جلوگيري كرد، علي (عليه السلام) پيامبر (صلي الله عليه وآله) را كمك نكرد؟
76
پرسش 15 ـ آيا كتاب «كافي» شرح و تفسير قرآن است؟
79
پرسش 16 ـ اگر انسان بنده خداست، نامگذاري فرزندان به نام عبدالحسين چرا؟
81
پرسش 17 ـ اگر علي خليفه منصوص از جانب خدا بود، چرا با شيخين بيعت كرد؟
84
پرسش 18 ـ چرا علي وقتي به خلافت رسيد، ازدواج موقت را رواج نداد و...
86

پرسش 19 ـ در زمان خلافت خلفا، فتوحات بيش از آن بود كه در زمان علي انجام گرفت؟
93
پرسش 20 ـ اگر معاويه انسان بدي بود، چرا حسن بن علي با او صلح كرد؟
95
پرسش 21 ـ آيا پيامبر بر تربت كربلا سجده كرده بود؟
98
پرسش 22 ـ آيا صحابه پيامبر پس از رحلت او راه ارتداد پيش گرفتند؟
101
پرسش 23 ـ چرا امامت در نسل حسين بن علي(عليهما السلام) ادامه يافت؟
103
پرسش 24 ـ چرا در دوران بيماري پيامبر (صلي الله عليه وآله) علي (عليه السلام) پيشنماز مردم نشد؟
104
پرسش 25 ـ با وجود دولت نيرومند ايران، چرا مهدي ظهور نمي كند؟
106
پرسش 26 ـ به هنگام مهاجرت، پيامبر، ابوبكر را همراه خود به مدينه برد ولي علي (عليه السلام) را در معرض خطر قرار داد؟
108
پرسش 27 ـ تقيه يا از ترس كشته شدن ا ست يا از ترس شكنجه شدن و امامان از اين دو نمي ترسند، پس چرا تقيه مي كنند؟
110
پرسش 28 ـ اگر نصب امام معصوم براي رفع ظلم و شر است، پس چرا با نصب علي و فرزندان او، ظلم برچيده نشد؟
112
پرسش 29 ـ در فقه شيعه زنان از زمين ارث نمي برند، چرا فاطمه فدك را مطالبه كرد؟
114
پرسش 30 ـ چرا ابوبكر با مرتدان جنگيد ولي علي (عليه السلام) از ترس ارتداد مردم قرآني را كه پيامبر بر او املا كرده بود، بيرون نياورد؟
115
پرسش 31 ـ اگر خلافت از آنِ علي بود، چرا به غصب آن اعتراض نكرد؟
117
پرسش 32 ـ حديث كسا، دليل عصمت چهار نفر است، دليل عصمت ديگر امامان چيست؟
118
پرسش 33 ـ امام صادق (عليه السلام) مي گويد: من از دو طريق نواده ابوبكر هستم.
119
پرسش 34 ـ عمر مسجدالاقصي را آزاد كرد، شيعيان چه كرده اند؟
121
پرسش 35 ـ عمر بن خطاب به هنگام رفتن به بيت المقدس، علي (عليه السلام) را جانشين خود كرد.
125
پرسش 36 ـ اگر حضرت مهدي(عج) طبق حكم داود قضاوت خواهد كرد، پس ناسخ شريعت اسلام خواهد بود.
126
پرسش 37 ـ چرا مهدي(عج) به هنگام ظهور، با يهوديان و مسيحيان، صلح مي كند و با قريش مي جنگد؟
128
پرسش 38 ـ آيا صحيح است كه ائمه از پهلوي مادران متولد مي شوند؟
130
پرسش 39 ـ امام صادق (عليه السلام) مي گويد:نام مهدي را نبريد، ولي امام عسكري به مادر مهدي مي گويد: كه فرزندي به نام «م ـ ح ـ م ـ د» پيدا مي كني.
131
پرسش 40 ـ اگر سياه پوشيدن مكروه است چرا در ايام عزا سياه مي پوشيد؟
132
پرسش 41 ـ شيعه به گروههاي اماميه، اسماعيليه و زيديه تقسيم مي شود، كدام يك را بايد انتخاب نمود؟
134
پرسش 42 ـ آيا براي پيامبر (صلي الله عليه وآله) غير از قرآن، كتابهايي نازل شده كه فقط علي (عليه السلام) از آنها آگاه بوده است؟
135
پرسش 43 ـ چرا وقتي فرزند پيامبر (صلي الله عليه وآله) به نام ابراهيم فوت كرد، آن حضرت به سر و صورت نزد؟
140
پرسش 44 ـ مي گويند بسياري از علماي شيعه به ويژه در ايران، زبان عربي نمي دانند، آيا اين واقعيت دارد؟
141
پرسش 45 ـ شيعه معتقد است اغلب صحابه به جز اندكي منافق و كافر بودند، پس چرا به دين پدرانشان برنگشت؟
142
پرسش 46 ـ در ميان روايات شيعه تناقض و تعارض وجود دارد، چرا؟
143
پرسش 47 ـ اگر علي (عليه السلام) برتر از فرزندش حسين (عليه السلام) است، چرا در روز شهادت او گريه نمي كنند؟
147
پرسش 48 ـ اگر ولايت علي (عليه السلام) ،يكي از اركان ايمان است، چرا در قرآن نيامده است؟
149
پرسش 49 ـ اگر اصحاب پيامبر (صلي الله عليه وآله) دشمن يكديگر بودند، چگونه مناطقي را فتح كردند؟
151
پرسش 50 ـ چرا بسياري از شيعيان نماز جمعه نمي خوانند؟
152
پرسش 51 ـ آيا شيعيان معتقدند آياتي از قرآن حذف شده است؟
153
پرسش 52 ـ آيا خداوند نور خودش را با نشر اسلام كامل گردانيد يا با دادن ولايت و خلافت به اهل بيت؟
158
پرسش 53 ـ از خاندان رسالت، دو نفر زمام خلافت را به دست گرفتند، پس خلافت ده نفر ديگر كجاست؟
159
پرسش 54 ـ آيا امام باقر (عليه السلام) به دوستي شيخين سفارش كرده است؟
160
پرسش 55 ـ يكي از فرزندان علي به نام ابي بكر در كربلا كشته شد، چرا اين را نمي گوييد؟
163
پرسش 56 ـ اگر ملاك رستگاري، اطاعت از امامان معصوم است، پس چرا اطاعت آنان، در آيات اطاعت وارد نشده است؟
164
پرسش 57 ـ كساني كه يك بار حضور پيامبر (صلي الله عليه وآله) رسيده درباره ولايت علي (عليه السلام) چيزي نشنيده اند، تكليف آنها چيست؟
167
پرسش 58 ـ علي (عليه السلام) در نامه خود به معاويه با بيعت كردن مردم، با ابوبكر و عمر، بر بيعت خود، احتجاج مي كند.
168
پرسش 59 ـ شيخين و همچنين عثمان در بيعة الرضوان با پيامبر (صلي الله عليه وآله) بيعت
كردند.
172
پرسش 60 ـ آيا شيعيان، ناسزا گفتن به صحابه، به ويژه خلفاي سه گانه را عبادت مي دانند؟
175
پرسش 61 ـ اگر امام حسين (عليه السلام) غيب مي دانست، چرا آب زيادي ذخيره
نكرد؟
178
پرسش 62 ـ دين خدا در زمان پيامبر كامل شد، و تشيع پس از درگذشت پيامبر پديد آمد.
180
پرسش 63 ـ خداوند بر پاكدامني عايشه گواهي مي دهد، ولي شيعه درباره او به گونه اي ديگر فكر مي كنند.
182
پرسش 64 ـ اگر امامان از قدرت غيبي برخوردارند، چرا در زمان حياتشان از آن استفاده نكردند؟
185
پرسش 65 ـ فضائل علي به وسيله صحابه نقل شده است، چگونه بر آنها اعتماد مي كنيد؟
187
پرسش 66 ـ خلفا با مرتدّان جنگيدند، اين نشانه علاقه آنان به دين بود.
189
پرسش 67 ـ قاديانيها منكر خاتميت هستند، با شيعه چه تفاوتي دارند؟
191
پرسش 68 ـ پيامبر در حجره عايشه به خاك سپرده شد، آيا اين نشانه علاقه پيامبر (صلي الله عليه وآله) به او نبود؟
192
پرسش 69 ـ ابوبكر و عمر به خاطر جايگاهي كه نزد خدا داشتند در كنار پيامبر مدفون شدند، آيا چنين نيست؟
193
پرسش 70 ـ آيا آياتي كه بر ولايت علي (عليه السلام) دلالت دارد به وسيله اصحاب پنهان شده
است؟
194
پرسش 71 ـ خلافت ابوبكر بر حق بود، چون اصحاب پذيرفتند و علي (عليه السلام) مخالفت نكرد، آيا چنين نيست؟
196
پرسش 72 ـ آيا تا فردي سُنّي نشود نمي تواند ايمان و عدالت علي (عليه السلام) را ثابت كند؟
198
پرسش 73 ـ آيا حسنين(عليهما السلام) نيز بر ديگران برتري دارند؟
200
پرسش 74 ـ
202
پرسش 75 ـ آيا عضويت علي در شوراي شش نفره، نشانه علاقه خليفه به علي نبود؟
205
پرسش 76 ـ آيا بيعت انصار با ابوبكر امري طبيعي بود؟
206
پرسش 77 ـ خلفا فرزندان خود را پس از خود خليفه نساختند، چرا علي بن ابي طالب (عليه السلام) خلافت را به فرزندان خود داد؟
212
پرسش 78 ـ نواده عثمان بن عفان با نواده حسين بن علي(عليهما السلام)ازدواج كرد، آيا اين نشانه حقانيت خلافت عثمان نيست؟
214
پرسش 79 ـ آيا عصمت با تقيه منافات ندارد؟
216
پرسش 80 ـ آيا ميان طعته زدن بر اهل بيت و طعنه بر قرآن فرقي نيست؟
217
پرسش 81 ـ اگر همه اصحاب پيامبر (صلي الله عليه وآله) مرتد شده اند، پس بقيه اهل بيت كجا هستند؟
218
پرسش 82 ـ آيا نام پدر امام زمان(عج) با نام پدر پيامبر خدا (صلي الله عليه وآله) يكي نيست؟
219
پرسش 83 ـ روايات درباره نام مادر و زمان تولد و ديگر خصوصيات حضرت مختلف است، كدام صحيح است؟
221
پرسش 84 ـ اميرمؤمنان مي فرمايد: اگر شما را با اره تكه تكه كردند، دست برنداريد، چرا در اين مورد نفرموده تقيه كنيد؟
223
پرسش 85 ـ عامل مصاحبت ابوبكر با پيامبر (صلي الله عليه وآله) در سفر به مدينه چه بود؟
225
پرسش 86 ـ ستايش قرآن از صحابه چگونه با ارتداد آنان پس از رحلت رسول خدا (صلي الله عليه وآله) سازگار است؟
227
پرسش 87 ـ اگر اصحاب پيامبر (صلي الله عليه وآله) مرتد شده اند، پس چه كساني با مسيلمه و امثال او نبرد كردند؟
229
پرسش 88 ـ آيا ياران پيامبر هر امتي، بهترين افراد آن امت نيستند؟
230
پرسش 89 ـ چرا پيامبر (صلي الله عليه وآله) تقييه نكرد ولي امامان شيعه تقيه كردند؟
233
پرسش 90 ـ آيا شيعه ياران محمد (صلي الله عليه وآله) و همسران او را كافر مي داند؟
234
پرسش 91 ـ آيا با شناخت معصوم در ميان اجماع كنندگان، اجماع بي معني خواهد بود؟
235
پرسش 92 ـ آيا شيعيان پيروان زيد بن علي را كافر مي دانند؟
236
پرسش 93 ـ شيعيان با حديث منزلت بر خلافت علي (عليه السلام) استدلال مي كنند در حالي كه هارون پيش از موسي از دنيا رفت، آيا استدلال صحيح است؟
237
پرسش 94 ـ آيا شيعيان مجازند هر گناهي را مرتكب شوند؟
240
پرسش 95 ـ اگر امامان آگاه از غيبند، پس بدا چه معني دارد؟
242
پرسش 96 ـ آيا شيعه در طول تاريخ با دشمنان اسلام همكاري كرده است؟
246
پرسش 97 ـ آيا شيعيان به حضرت حسن بن علي (عليه السلام) اهانت مي كنند؟
250
پرسش 98 ـ آيا شيعيه فرق مختلف است، از آن جمله بابي و بهايي؟
251
پرسش 99 ـ علي (عليه السلام) و فرزندان علي (عليه السلام) از قتل عثمان جلوگيري كردند، آيا اين نشانه حقانيت خلافت عثمان نيست؟
252
پرسش 100 ـ عمر در كارهاي زيادي با علي (عليه السلام) مشورت مي كرد، اين كار چگونه توجيه مي شود؟
253
پرسش 101 ـ سلمان فارسي و عمار ياسر فرمانداران كوفه در دوران خلافت عمر بودند، اين را چگونه توجيه مي كنيد؟
254
پرسش 102 ـ امام معصوم براي رفع اختلاف منصوب مي شود، با اين حال، اختلاف حاكم بر جامعه اسلامي است، اين را چگونه توجيه مي كنيد؟
255
پرسش 103 ـ اگر تقيه نه دهم دين است، آيا امام شيعيان فقط نه دهم دين را به مردم گفته است؟
257
پرسش 104 ـ اگر شناخت امام، شرط قبولي عبادت است، پس تكليف مسلماناني كه در زمان پيامبر (صلي الله عليه وآله) فوت كرده اند چيست؟
259
پرسش 105 ـ آيا اگر سفارش پيامبر (صلي الله عليه وآله) درباره انصار، نشانه صلاحيت آنها براي خلافت نيست، پس چگونه درباره اهل بيت چنين مي گوييد؟
260
پرسش 106 ـ آيا به عقيده شيعه پيامبر (صلي الله عليه وآله) پستها را به منافقان مي سپرد؟
262
پرسش 107 ـ آيا شيعيان ، عايشه را كافر مي دانند؟
264
پرسش 108 ـ با حديث منزلت چگونه مي توان بر خلافت علي استدلال كرد با اين كه هارون پيش از موسي درگذشته است؟
265
پرسش 109 ـ در حديثي خبر از ولايت دوازده نفر داده شده، ولي از دوازده امام شيعيان فقط دو نفر حكومت كرده اند، اين را چگونه تحليل مي كنيد؟
267
پرسش 110 ـ شيعيان مي گوند صحابه به جز چند نفر بعد از رحلت پيامبر مرتد شده اند، آيا اين صحيح است؟
267
پرسش 111 ـ آيا گفتار پيامبر در مسجد خيف: «نضر الله عبداً سمع مقالتي...» دليل بر عدالت همه صحابه نيست؟
270
پرسش 112 ـ دستور پيامبر (صلي الله عليه وآله) اين است كه همسر صالح انتخاب كنيد، در اين صورت، ازدواج پيامبر عايشه را چگونه توجيه مي كنيد؟
271
پرسش 113 ـ اگر در ميان اصحاب مرتد فراوان بودند، روم و ايران چگونه فتح شد؟
273
پرسش 114 ـ آيا عالم بزرگ شيعه شيخ محمدحسين كاشف الغطا مي گويد: علي با خلفا بيعت كرده است؟
274
پرسش 115 ـ رواياتي كه در صحيح بخاري و مسلم حاكي از ارتداد اصحاب پيامبر (صلي الله عليه وآله) است، علي و عمار و مقداد و ابوذر و سلمان فارسي را نيز دربرمي گيرد؟
275
پرسش 116 ـ آيا مالك اشتر در خطبه خود، خلافت دو خليفه را تصويب كرده است؟
276
پرسش 117 ـ ابن حزم مي گويد: علي پس از شش ماه، با ابوبكر بيعت كرد، در اين صورت تأخير او چگونه توجيه مي شود؟
278
پرسش 118 ـ چرا علي (عليه السلام) پس از رحلت پيامبر (صلي الله عليه وآله) سكوت كرد، ولي با اهل جمل و صفين جنگيد؟
280
پرسش 119 ـ آيا امامان شيعه با پيامبران تفاوتي ندارند؟
282
پرسش 120 ـ اگر نصب امام (عليه السلام) از جانب خدا لطف است، اين لطف با غيبت امام زمان (عج) قابل جمع است؟
285
پرسش 121 ـ آيا حسن بن علي(عليهما السلام) با پدرش در جنگ با اهل جمل مخالف بود؟
287
پرسش 122 ـ چرا شيعيان كمك گرفتن از ذميها براي جنگ با شورشيان نظير كمك گرفتن از آمريكا براي جنگ با صدام را تحريم كرده اند؟
290
پرسش 123 ـ چرا شيعيان امامت زيد بن علي را نپذيرفتند؟
292
پرسش 124 ـ پيامبر كليد كعبه را به بني شيبه داد، چرا در مورد خلافت علي (عليه السلام) كه براي مسلمانان مهم بود، چيزي نگفت؟
293
پرسش 125 ـ آيا پيامبر (صلي الله عليه وآله) كساني را كه از لشكر اسامه تخلف كردند، لعن كرده است؟
294
پرسش 126 ـ چرا علي (عليه السلام) هنگامي كه به خلافت رسيد قرآن خود را نشر نداد؟
297
پرسش 127 ـ چرا شيعيان رقيّه و ام كلثوم را از فرزندان پيامبر نمي شمارند؟
298
پرسش 128 ـ آيا شيعيان جز سه نفر، همه اهل بيت پيامبر را كافر مي دانند؟
300
پرسش 129 ـ حسن بن علي(عليهما السلام) با معاويه صلح كرد و برادرش حسين (عليه السلام) با يزيد جنگيد آيا كار يكي از آن دو اشتباه نبود؟
301
پرسش 130 ـ اگر خلافت ابوبكر صحيح نبود، چگونه علي (عليه السلام) كنيز اسير شده آن ها (خوله) را پذيرفت؟
304
پرسش 131 ـ چرا روايات در مورد نجاست چاه و مقدار آبي كه بايد از آن كشيد مختلف
است؟
306
پرسش 132 ـ سه كتاب مورد اعتماد شيعه است و اين سه كتاب در قرنهاي دهم و يازدهم نوشته شده اند، چگونه بر چنين كتابهايي اعتماد مي كنيد؟
308
پرسش 133 ـ چرا روايات شيعي را كه با روايات اهل سنت مطابق هستند، به بهانه اينكه از روي تقيه صادر شده اند، به كنار مي گذاريد؟
309
پرسش 134 ـ آيا خطبه 233 نهج البلاغه كه با جمله «لله بلاد فلان...» آغاز مي شود، ستايشي از علي (عليه السلام) درباره عمر نيست؟
310
پرسش 135 ـ روايات زيادي كه درباره سهو امامان وارد شده چگونه با عصمت آنان سازگار است؟
313
پرسش 136 ـ آيا امام حسن عسكري (عليه السلام) داراي فرزند نبود؟
315
پرسش 137 ـ آيا حسنين(عليهما السلام) پشت سر مروان بن حكم نماز خوانده اند؟
317
پرسش 138 ـ آيا علامتهايي كه درباره ظهور حضرت مهدي (عليه السلام) آمده است همگي صحيح است؟
319
پرسش 139 ـ آيا يكي از شرايط و نشانه هاي امامت آن است كه زره پيامبر (صلي الله عليه وآله) بر امام اندازه باشد و يا جنب نشود و يا غيب بداند؟
321
پرسش 140 ـ اگر امامت امام بايد با نص تعيين شود، پس چرا شيعه به فرقه هاي متعددي تقسيم شده اند؟ در حالي كه در امامت هر امامي نصي هست؟
323
پرسش 141 ـ آيا شيعه عايشه را به تهمت اهل افك متهم مي كند؟
325
پرسش 142 ـ آيا مدارك علم ائمّه منحصر به كتاب علي (عليه السلام) و صحيفه فاطمه (عليها السلام) است؟
326
پرسش 143 ـ اهل كوفه از حسين بن علي(عليهما السلام) حمايت نكردند، اگر امام غيب مي دانست، چرا به سوي آنها رفت؟
327
پرسش 144 ـ آيا غيبت حضرت مهدي(عج) فقط به خاطر ترس از كشته شدن است؟
328
پرسش 145 ـ آيا احاديث پيامبر (صلي الله عليه وآله) در كتابهاي شيعه كم است؟
329
پرسش 146 ـ شيعه تنها به روايات اهل بيت (عليه السلام) عمل مي كند، چگونه علي مي تواند همه سنتهاي پيامبر (صلي الله عليه وآله) را براي مردم نقل كند؟
331
پرسش 147 ـ مقصود از حديث «عليّ منّي وأنا منه لا يؤدّي إلاّ أنا أو عليّ» چيست؟
332
پرسش 148 ـ اگر علم حلال و حرام از طريق امام باقر و صادق(عليهما السلام)رسيده است پس در اين مورد چيزي از علي (عليه السلام) نرسيده است.
334
پرسش 149 ـ از نظر شيعه كساني كه به ديدار حضرت حجت موفق شدند برتر از كساني هستند كه به لقاي پيامبر دست يافته اند، آيا اين بعيد نيست؟
335
پرسش 150 ـ آيا شيعه ميان گروههاي فطحيّه با ديگر گروهها در پذيرش روايت، فرق مي گذارد؟
336
پرسش 151 ـ اگر اكثر روايات كافي ضعيف است ، چگونه مي گوييد كه حضرت حجت فرموده است اين كتاب براي شيعيان ما كافي است؟
337
پرسش 152 ـ شيعيان ، اجماع سلف را معتبر نمي دانند، ولي با اين حال، اجماعي كه قول معصوم (عليه السلام) در آن از طريق حدس به دست آمده، حجت مي دانند، اين تفاوت از چه روست؟
338
پرسش 153 ـ گاهي عالمي در كتابي بر حكمي ادعاي اجماع مي كند، چگونه در كتاب ديگر بر خلاف آن ادّعا مي كند؟
340
پرسش 154 ـ چرا در مسأله اي كه اتفاق است، قول مخالف آن را كه ناشناخته باشد، مزاحم حجيت اجماع مي دانيد؟
341
پرسش 155 ـ آيا شيعه نماز زيارت را رو به قبر و پشت به قبله مي خواند؟
342
پرسش 156 ـ آيا شيعه با تعدادي از اهل بيت (عليه السلام) دشمني دارد؟
343
پرسش 157 ـ شيعه مي گويد: نص بر خلافت علي (عليه السلام) را اصحاب، پنهان كرده اند، پس چرا فضائل او را پنهان نكرده اند؟
344
پرسش 158 ـ از طرفي مي گويند: بايد امام زمان خود را بشناسيم و از طرفي مي گوييند: حضرت عسكري (عليه السلام) نام فرزند خود را پنهان كرده است، كدام صحيح است؟
345
پرسش 159 ـ چرا حضرت حجت عمر طولاني دارد ولي پيامبر عمر طبيعي داشته است؟
346
پرسش 160 ـ شيعيان شهادت جعفر برادر حسن عسكري بر نداشتن فرزند را نپذيرفتند، ولي ادعاي عثمان بن سعيد را پذيرفتند؟
347
پرسش 161 ـ اخبار طينت ، با اختيار و حرّيت انسان سازگار نيست.
348
پرسش 162 ـ انصار دوستان علي (عليه السلام) بودند، پس چرا خلافت را به علي (عليه السلام) ندادند، و به ديگري سپردند؟
350
پرسش 163 ـ چرا در برابر گروهي كه بر اهل بيت (عليه السلام) طعنه مي زند، با قاطعيت مي ايستد ولي در برابر طعنه بر قرآن ساكتيد؟
351
پرسش 164 ـ به حكم آيه 3 سوره اعراف فقط اطاعت از خدا و پيامبر واجب است، نه از كس ديگر، پس شما چگونه اطاعت از امام را واجب مي دانيد؟
353
پرسش 165 ـ امام صادق (عليه السلام) برخي از راويان مانند زرارة بن اعين را نكوهش كرده ولي روايات زيادي از آنان در كتب شيعه هست.
355
پرسش 166 ـ اگر شما معتقديد كه ابوبكر و عمر و عثمان منحرف شده اند، پس آيا پيامبر در تربيت اصحابش شكست خورده است؟
357
پرسش 167 ـ اگر وظيفه امام فقط دين است، پس اكثر امامان دوازده گانه شما كه به قدرت ظاهري نرسيدند، چگونه دين را حفظ كردند؟
359
پرسش 168 ـ اگر امام علي (عليه السلام) معصوم است، چگونه مي گويد: «اللهم اغفر لي ما أنت أعلم به منّي»؟
361
پرسش 169 ـ شيعيان مي گويند: همه پيامبران به ولايت علي دعوت كرده اند، در حالي كه آنها مردم را به يگانه پرستي و عبادت خدا دعوت مي كرده اند نه ولايت علي.
362
پرسش 170 ـ آيا امامان شما ازدواج موقت كرده اند يا نه؟
363
پرسش 171 ـ اگر علي (عليه السلام) دروازه علم است، چگونه حكم مذي را از پيامبر مي پرسد؟
364
پرسش 172 ـ چرا شيعه روايات فرقه هاي فطحيه و واقفيه و ديگر گروه هايي كه امامت بعضي امامان را قبول ندارند، را مي پذيرند ولي روايات صحابه را نمي پذيرند؟
365
پرسش 173 ـ اگر ائمه تقيه مي كنند، پس چگونه معصوم هستند؟
366
پرسش 174 ـ چرا علي (عليه السلام) با بدعتهاي خلفا مخالفت نكرد؟
368
پرسش 175 ـ اگر علي امام منصوص بود، چرا در شوراي شش نفري شركت كرد؟
369
پرسش 176 ـ آيا رواياتي كه اسامي ائمه در آنها آمده است صحيح است؟
370
پرسش 177 ـ اگر مي گوييد اكثر صحابه پس از پيامبر مرتد شدند، پس چگونه در جاي ديگر اظهار مي كنيد كه علي (عليه السلام) از ترس ارتداد مردم، آنها را به خلافت خود دعوت نكرد؟
371
پرسش 178 ـ شيعه گمان مي كنند كه نصوصي درباره امامت امامان آنها وجود دارد، ولي استاد فيصل نور در كتاب «الامامة والنص» اين روايات را نقد كرده است.
371

بسم الله الرحمن الرحيم
________________________________________ 3 ________________________________________
پاسخ جوان شيعي به پرسش هاي وهابيان
به قلم
محمّد طبري
________________________________________ 19 ________________________________________
پيشگفتار
پيروزي درخشان انقلاب اسلامي در ايران، كه در سال 1357خورشيدي، برابر با 1979 ميلادي رخ داد، جهانيان را متوجه مباني فكري اين انقلاب ساخت كه چگونه جمعيّتي با دست خالي و بدون سلاح، مي تواند بر نظام تا دندان مسلّحي چون رژيم طاغوتي پهلوي، پيروز شود و حكومتي بر اساس كتاب خدا و سنت پيامبر و روش اهل بيت (عليهم السلام) به پا سازد و با تمام دشمني هايي كه با آن شده و مي شود، همچنان سرپا بايستد، و به خواست خدا همچنيان روي پا خواهد ايستاد.
اين رخداد سبب شد تا انديشمندان جهان و نويسندگان و پژوهشگران، به فكر شناخت مكتب اهل بيت (عليهم السلام) برآيند و واقعيت را از نزديك لمس كنند; اهل بيتي كه در قرآن از آن ها ستايش شده و براي آن ها حقوق ويژه اي معين گرديده است.
رويكرد جهانيان به شناخت اين مكتب، مايه هراس قدرت هاي بزرگ و صهيونيست ها، در رأس آنان آمريكا و هم پيمانان آنان گرديده و
________________________________________ 20 ________________________________________
از آن به وحشت افتادند و از ترس اين كه مبادا اين فكر و انديشه بلند در منطقه گسترش يابد و در نتيجه حكومت هاي دست نشانده آنان را متزلزل سازد; دست به دامن فرقه هاي ساختگي و مذاهب گمنام و اقليت هاي فكري و مذهبي شدند تا از اين طريق بتوانند چهره مكتب اهل بيت (عليهم السلام) را مخدوش سازند و مانع از نشر افكار آزادخواهانه آن گردند.
در ميان اين مذاهب ساختگي، وهابيت نقش عمده اي را ايفا كرد; زيرا نام اسلام را بر خود داشت و از نظر قدرت مالي و ديگر امكانات نيز مي توانست در اين مورد كارساز باشد; لذا پس از انقلاب اسلامي، كارگزاران اين آيين استعمار ساخته، در مورد تشيع به نشر كتاب ها و مقاله هاي فراوان و مصاحبه ها و برنامه هاي تلويزيوني پرداختند كه هدف از آن، ارائه تصوير غير منطقي و غير قابل قبول از تشيع بود.
دشمنان اهل بيت (عليهم السلام) در اين مورد به حدّي سرمايه گذاري كرده اند كه در تاريخ مذاهب بي سابقه است. تنها از كتاب «الشيعه والتصحيح»، هشت ميليون نسخه در خارطوم، پايتخت سودان و دو ميليون نسخه در ديگر نقاط آن كشور چاپ و توزيع كرده اند; كشوري كه گناه اصلي آنان علاقه راسخ نسبت به اهل بيت پيغمبر و شعار آنان حبّ اين خاندان است.
كساني كه اين مسائل را پيگيري مي كنند، مي گويند: حدود 000 40 سايت اينترنتي به تبليغ وهابيت مشغول است و تاكنون در جهان 000 10 عنوان كتاب و جزوه بر ضدّ شيعه منتشر شده است كه شمارگان برخي از آن ها ميليوني بوده است، ليكن اينان از تمام اين تلاش ها ترفي نبسته و به گفته ضرب المثل «از قضا سركنگبين صفرا فزود»، همين موج گسترده بر
________________________________________ 21 ________________________________________
ضدّ تشيع، گروهي از انديشمندان روشن ضمير و واقع گرا را به اين فكر واداشت كه از نزديك با اين مكتب آشنا شوند و به اين فكر بيفتند كه اين همه هياهو بر ضدّ اين مكتب چرا و براي چيست؟
گروهي نيز از نزديك با علما و دانشمندان شيعه تماس گرفته، حقيقت را جويا شدند و سرانجام به دروغ پردازي هاي آنان پي برده و مي برند و به تدريج } ...يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللهِ أَفْوَاجاً{ ; «دسته دسته به دين خدا در مي آيند.»
بدينسان، بي آن كه گامي از سوي علماي شيعه برداشته شود، موج شناخت تشيع در مصر و اردن و ديگر كشورهاي عربي، حتي اروپا و آمريكا به راه افتاد و قلوب جوانان پاك دل، با مهر و مكتب اهل بيت (عليهم السلام) لبريز شد و كار به اينجا رسيد برخي از آنان از نويسندگان وهابي تبرّي مي جويند.
شگفتا! تاريخ تكرار مي شود. دستگاه پاپ نيز پيوسته كوشيده است چهره نامطلوبي از اسلام ترسيم كند و در اين مورد، لشكري را به عناوين گوناگون به استخدام درآورده است. امّا همين تبليغات سوء، نتيجه معكوس داده و موج اسلام گرايي، اروپا و آمريكا را فرا گرفته است. به ياري خداوند، چيزي نمي گذرد كه اروپاي مسيحي، اروپاي اسلام خواهد شد، ان شاء الله.
چندي پيش، كتابچه اي، شبيه شب نامه، به دستم رسيد كه عنوانش چنين بود: «سؤالاتي كه باعث هدايت جوانان شيعه شد!» اين كتابچه نه نام نويسنده دارد و نه نام مترجم و نه حتي نام ناشر و محل نشر.
________________________________________ 22 ________________________________________
در مقدمه جزوه آمده است: «من اين سؤال ها را از سايت هاي مختلف و كتاب هاي ضدّ شيعي جمع آوري كرده ام و خود نقشي جز گردآوري ندارم.
گردآورنده يا گردآورندگان، مدعي هستند: بر اثر اين پرسش ها جواناني هدايت شده اند، اما از ميان اين جوانان، تنها از يك بحريني نام برده شده است. پس اگر صحيح باشد، تنها يك جوان است كه از ولايت اهل بيت (عليهم السلام) جدا شده و به ولايت اموي ها در آمده است; جواني كه تهيه كننده يا تهيه كنندگان او را نديده اند.
بنابراين، از جواناني كه ادعا مي شود، هدايت يافته اند، خبري نيست و سايت هايي كه او به آن ها اشاره مي كند، سايت هاي وهابي هستند كه عموم مسلمان ها از آنان تنفر دارند.
وهابيت مكتبي است كه در قرن هشتم پديد آمد و بعد به وسيله محمدبن عبد الوهّاب ترويج و تبليغ شد و هدف آن تفرقه افكني ميان مسلمانان و تكفير همگان به جز ياران خود بود.
سايت هايي كه او به آن ها اشاره مي كند، سايت هاي سياسي هستند كه از لندن هدايت مي شوند; مانند: WWW.is1.org.uk و اداره كنندگان آن ها مخالفان نظام جمهوري اسلامي مي باشند. اكنون پرسش اين است كه آيا اين پرسش ها را خودِ اين جوان ها مطرح كرده اند و پاسخ نيافته اند، و از اهل بيت (عليهم السلام) رويگردان و به حزب اموي گرويده اند! يا طراحي اين پرسش ها از سوي ديگران است؟!
آيا روش صحيح قرآني اين نيست كه اين افراد پرسش هاي خود را را نزد اهل علم و اهل ذكر مي بردند و پس از دريافت پاسخ، همه را يكجا
________________________________________ 23 ________________________________________
منتشر مي كردند تا به آيه كريمه كه فرمود: }...فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ{ عمل كرده باشند.
حق آن بود كه بر قرآن و سنت عرضه مي كرديد و حقيقت را باز مي يافتيد; چنان كه مي فرمايد:
} فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْء فَرُدُّوهُ إِلَي اللهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَالْيَوْمِ الاْخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلا{.
آري، طرح اين پرسش ها نزد جوانان ساده دل و كم اطلاع و يا بي اطلاع، كه در اين مورد تخصّصي ندارند، بر خلاف روش علمي و نوعي خيانت به آرمان دينداري است.
آشنايي با مكتب وهابيت
از آنجا كه طراحان اين پرسش ها، وهابي هاي تندرو هستند، لازم است به ريشه اين مكتب و پديد آورنده آن و موقعيت و جايگاهش نزد بزرگان اهل سنت اشاره كنيم تا روشن شود كه اين مكتب ساختگي، در چه زماني پديد آمد.
وهابيت را ابن تيميه حراني در قرن هشتم پديد آورد. وي بر خلاف سنت پيامبر خدا (صلي الله عليه وآله) ، هرگز ازدواج نكرد و بر اثر افكار انحرافي اش، به حكم علما چهار بار زندان رفت. وي از سوي بزرگان مذاهب اهل سنت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . انبياء : 7 و نحل : 43، «از اهل ذكر بپرسيد اگر نمي دانيد.»
2 . نساء : 59
________________________________________ 24 ________________________________________
مورد انتقاد قرار گرفت و تكفير شد; برخي از عالمان اهل سنت كه نظر به كفر وي دادند، عبارت اند از:
1 . «تقي الدين السبكي» از بزرگان شافعي.
2 . «محمد بن احمد بن عثمان الذهبي» مورخ و رجال شناس بزرگ و مورد احترام اهل سنت و شاگرد ابن تيميه كه رساله اي به نام «بيان زُغل العلم و الطلب» در ردّ وي نگاشت. او در اين كتاب با اشك و آه و تأسف شديد نسبت به آرا و افكار ابن تيميه سخن گفته است.
3. «ابن حجر هيتمي»، وي ابن تيميه را بنده اي مي داند كه خدا او را خوار، گمراه، كور و كر كرده است.
4. «قاضي تاج الدين السبكي» ابن تيميه را زيان زننده به علما مي داند و مي نويسد: او شاگردانش را به پرتگاه دوزخ برد.
5. «علامه تقي الدين الحصني» ابن تيميه را انساني مي داند كه در دلش بيماري است و منحرف و فتنه جو است.
6. «ابن حجر عسقلاني» شارح صحيح بخاري، كه به امير حديث معروف است، به دادخواهي از احاديث و شخصيت امام علي برخاسته و درباره ابن تيميه، كه به ردّ احاديثِ صحيح، معروف است و در ناسزاگويي و بد دهني شهرت دارد، اينگونه مي نويسد: «وي بسياري از احاديث معتبر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مقدمة الدرر المضيئة في الرد علي ابن تيميه.
2 . اين رساله، علي رغم انكار عده اي، از ذهبي است; چون حافظ سخاوي در كتاب «الاعلان بالتوبيخ» مي نويسد: من اين رساله را كه از ذهبي است ديده ام. «الاعلان بالتوبيخ، ص77».
3 . الفتاوي الحديثه، ص144
4 . طبقات الشافعيه، ج4، ص76، شماره 759
5 . دفع الشبهة عن الرسول و الرسال، ص83

كتابخانه تخصصي حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > پاسخ جوان شيعى به پرسش هاى وهابيان

________________________________________ 25 ________________________________________
را ردّ و در توهين و ناسزاگويي به افراد (مانند علاّمه حلّي، كه معاصر وي بوده و كنيه اش ابن مطهّر است، ابن تيميه او را ابن متنجس مي خواند! و) آن قدر افراط مي كند كه در مواردي موجب تنقيص [امام] علي بن ابي طالب مي شود».
7. «آلوسي» صاحب تفسير نيز ابن تيميه را منحرف خوانده و از وي با همان ديدگاه ابن حجر ياد مي كند كه گفت: در ناسزاگويي و بد دهني شهرت دارد.
8 . «سيدحسن سقاف» از معاصران، «زاهد كوثري» و گروهي ديگر گفته اند: ...كسي كه به معاويه اقتدا مي كند و امام علي[ (عليه السلام) ] را مورد هجوم و عيب جويي قرار مي دهد، نزد وهابيان به «شيخ الاسلام» نامبردار است و افكار و نظرياتش را همچون وحي منزل مي دانند!
* * *
اين مكتب در برهه اي از تاريخ رو به خاموشي گراييد، امّا پس از مدتي، به وسيله محمد بن عبدالوهاب تبليغ و ترويج شد. هدف بانيان و مروجان اين مكتب، تفرقه افكني ميان مسلمانان و تكفير همگان، جز ياران خودشان است.
به هر روي، كتابي كه از آن ياد كرديم آشفتگي و تناقض گويي در آن، به روشني پيدا است. اكنون تنها صفحه اي از مقدمه آن را به اختصار
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . لسان الميزان، ج6، ص319
2 . روح المعاني، ج1، صص19 ـ 18
3 . «سؤالاتي كه باعث هدايت جوانان شيعه شد!»
________________________________________ 26 ________________________________________
مي آوريم:
در صفحه 4 مي نويسد:
«اراده تكويني و تقدير خداوند بر آن بوده است تا مسلمان ها به گروه ها و مذاهب مختلفي ـكه با يكديگر دشمني ميورزند و عليه همديگر توطئه مي نمايندـ تقسيم شوند. آري، دچار تفرقه گشته و...».
بعد از چند سطر مي نويسد:
«بنابراين، بايد همه كساني كه خيرخواه امّت خويش هستند و دوستدار يكپارچگي و وحدت آن مي باشند، تا آنجا كه مي توانند براي متحد نمودن امّت، زير پرچمِ حق و باز گرداندن آن از نظر عقيده و شريعت و اخلاق، به دوران پيامبر(ص) بكوشند.»
بنابراين، آييني كه اين نويسنده مي خواهد جوانان شيعه را به آن دعوت كند، اين است كه خدا از يك طرف به اراده تكويني خواسته است مسلمانان به گروه هايي تقسيم شوند و با هم دشمني كنند و آنگاه با اراده تشريعي، وحدت و يگانگي آنان را خواسته است!
اگر واقعاً اراده تكويني خدا بر دو دستگي است، دعوت به وحدت از طريق كتاب و سنت، كار لغو خواهد بود; زيرا اراده خدا نافذ بوده و قابل برگشت نيست: } إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ{.اكنون تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . يس : 82
________________________________________ 27 ________________________________________
نويسنده مي خواهد جوانان شيعه را به راه و روش اهل سنت دعوت كند و مقصودش از اهل سنت، فقط و فقط «وهابيان» هستند كه خود را «اهل سنت» مي نامند و ديگر فِرَق اهل سنت، كه اكثريت قاطع مسلمانان جهان را تشكيل مي دهند، از نظر آنان، اهل سنت نيستند، بلكه به طور صريح و آشكار آنان را تكفير مي كنند و مشرك مي شمارند.
حتي خودِ نويسنده در آخر مقدمه مي نويسد: «در پايان به آنان يادآوري مي كنم كه بازگشت به حق از ادامه دادن راه باطل بهتر است و يكي از آن ها اگر هدايت شود و به سنّت عامل و پايبند باشد، جايگاه و پاداش او از هزاران سنّيِ بيكار و تنبلي كه از دينشان روي گردان هستند و عمر خود را در شهوت ها تلف مي نمايند يا گرفتار شبهات هستند، بالاتر و بيشتر است.»
* * *
كالبد شكافي كتاب
پيش تر گفتيم كتابچه اي كه با عنوان «سؤالاتي كه باعث هدايت جوانان شيعه شد» انتشار يافته، 178 سؤال در آن طرح گرديده كه هدفش انتقاد از عقايد شيعه است.
اكنون براي آشنايي با محتواي اين جزوه و پي بردن به واقعيت و پايه ارزش آن، بدون در نظر گرفتن مسائل جانبي، نكاتي را يادآور مي شويم:
1 . طراح يا طراحان پرسش، در اين كتابچه، گاهي يك پرسش را
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . «سؤالاتي كه باعث هدايت جوانان شيعه شد»، صص6 و7 مقدمه.
________________________________________ 28 ________________________________________
27 بار تكرار كرده اند; مثلا در باره «عقيده شيعه در مورد ارتداد صحابه؟»، در حالي كه مي توانستند با طرح يك پرسش منظور خود را برسانند. به نظر مي رسد از اين طريق خواسته اند آمار پرسش ها را بالا ببرند!
2. پاسخ برخي از پرسش ها در پرسش هاي بعد آمده است; مثلاً درباره ارتداد صحابه حديثي را از پيامبر (صلي الله عليه وآله) نقل مي كند كه آن حضرت مي فرمايد:
«من در كنار حوض كوثر بودم، گروهي از يارانم مي خواستند وارد شوند، ولي از ورود آن ها جلوگيري شد. من گفتم آنان اصحاب و يارانم هستند. خطاب آمد: نمي داني كه بعد از تو چه بدعت هايي در دين نهادند!»
همين حديث پاسخ 27 پرسشي است كه درباره ارتداد صحابه طرح گرديده. اين حديث در پرسش 115 آمده است.
3. برخي از پرسش ها با برخي ديگر در تناقض اند; مثلاً در پرسش 71 آمده است: «همه اصحاب با ابوبكر بيعت كردند و هيچ مخالفتي در كار نبود»، ولي در پرسش 76 گفته شده: «انصار با ابوبكر مخالفت كردند و به بيعت با سعد بن عباده فرا خواندند و علي در خانه نشست، نه با آن ها بود و نه با اين ها».
4. برخي از پرسش ها در اصل پرسش نيست، بلكه طرح يك ادعا و اتهام است، بي آن كه پرسشي در كار باشد; مثلاً در پرسش 123 آمده:
«يكي از قواعد شيعه اين است كه هر كس از اهل بيت ادعاي امامت كند و چيز خارق العاده اي كه نشانگر صدق و راستي او هستند، ارائه كند،
________________________________________ 29 ________________________________________
امامت او ثابت مي گردد...» در اين جا هيچ سؤالي مطرح نشده و اصل اين ادعا به اين شكل، يك اتهام است و شيعه امامت را اين گونه ثابت نمي كند.
5. برخي از پرسش ها برداشت غلط از عبارات عالماني مانند مرحوم مجلسي است; يعني از آن چنين فهميده كه شيعيان پس از خواندن زيارت، رو به قبر نماز مي گزارند. (سؤال 155)
6 . برخي از پرسش ها بلكه بيشتر آن ها مدرك ندارند و معلوم نيست آن ها را از كدام كتاب گرفته و به شيعه نسبت داده اند. گفتني است اين نكته بر بيشتر پرسش ها حاكم است و نيازي به آوردن نمونه نيست.
7 . برخي از پرسش ها انتقاد از نظر شخصي يك عالم شيعي است، در حالي كه آن را به همه شيعيان نسبت مي دهد.
8 . پرسش در مورد حضرت مهدي (عليه السلام) را به گونه اي مطرح مي كند كه گويا اين مسأله، از مسائل مورد اتفاق فريقين (شيعه و سني) نيست! درست است تولد آن حضرت، مورد اتفاق علماي اهل سنت نبوده و برخي از آنان به تولد آن حضرت اعتقاد دارند، ولي شكي نيست كه گروهي از علماي سني، احاديث حضرت مهدي را از احاديث متواتر مي شمرند و در اين مورد، كتاب هاي ارزشمندي نوشته اند. حتي در سال هاي اخير، در كشور عربستان كتابي با نام «بين يدي الساعه» نوشته شده و پرده از بسياري اوهام برداشته است ولي گردآورنده يا گردآورندگان پرسش ها، مسأله مهدويت را به گونه اي بسيار توهين آميز و منكرانه مطرح مي كنند.
9 . در كتاب ياد شده، برخي از مسائل مسلّم تاريخي قاطعانه مورد
________________________________________ 30 ________________________________________
انكار قرار گرفته و اصرار بر اين است كه وانمود شود ميان صحابه هيچ اختلاف نظريه و نزاعي وجود نداشته و محبت كامل ميان بني هاشم و بني اميه برقرار بوده است و براي اين مطلب، ادله واهي ارائه گرديده است; مانند چند ازدواج ميان اين دو گروه، آن هم در رده هاي پايين.
10 . پرسش ها با لحن تمسخر و توهين آميز، توأم با ناسزاگويي به شيعه و حتي در مواردي به دو سرور اهل بهشت; امام حسن و امام حسين(عليهما السلام) مطرح گرديده، كه هرگز از يك مسلمان واقعي و هدايتگر، چنين لحني تصور نمي رود، بلكه انسان هاي متعصب، كينه توز، عجول و كم سواد از چنين لحني استفاده مي كنند نه انسان هاي واقع گرا و دلسوز.
گردآورنده مي نويسد: من اين پرسش ها را از سايت ها جمع كرده ام، اكنون ببينيم اين سخن تا چه حد حقيقت دارد؟
واقعيت اين است كه اين كتاب، كه با اين نام چاپ شده، ترجمه كتابچه اي است به زبان عربي با نام «أسئلة قادت شباب الشيعة إلي الحق» كه توسط جواني به نام سليمان بن صالح الخراشي به زبان عربي تهيه و چاپ شده و حتي متن كامل آن به زبان عربي روي سايت هاي وهابي قرار دارد و توسط انتشاراتي در رياض به چاپ رسيده است.
با اين وصف، چگونه مدعي است: اين پرسش ها را از «سايت ها» گرد آورده ام؟!
بسياري از اين پرسش ها، در كتاب «عقايد الشيعة الإثني عشرية عرض و
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . شخصي كه قتل شيعه را واجب مي داندو در عين حال مي خواهد با اين پرسش ها آنان را هدايت كند!
________________________________________ 31 ________________________________________
نقد»، گردآوري دكتر ناصر بن علي القفاري نيز آمده است. وي استاد دانشگاه محمدبن سعود در قصيم عربستان مي باشد.
درحقيقت هيچ يك از آن ها، از روي فكر و انديشه اين پرسش ها را طرح و جمع نكرده اند، بلكه ريزه خوار يكديگر بوده و همديگر گرفته اند. در مورد كتاب «دكتر قفاري» بايد گفت: پر است از دروغ و تهمت، كه همه آن ها را مي توان در يك رساله جمع كرد. گذشته از اين، هتاكي ها و بي ادبي هاي وي كم مانند و بي سابقه است و به همين جهت، با استقبال چنداني روبه رو نشد و هركس آن را خواند از بي ادبي اش، نفرت پيدا كرد. پيدااست اگر مذهب ومكتبي بخواهد باچنين شيوه هايي ترويج شود، مورد پذيرش امت قرار نخواهد گرفت; چراكه از حقانيت، خلوص و اصالت به دور است;به ويژه آن كه ادعاي پيروي از سنّت پيامبر مكرم اسلام (صلي الله عليه وآله) را داشته باشد و تنها خود را اهل سنّت بداند و همه را تخطئه كند! آيا پيامبر اسلام اهل دشنام، ناسزاگويي، اتهام و دروغ پردازي بود؟ حاشا و كلاّ!
از وهابيان مي پرسيم: اگر فكر مي كنيد با طرح چنين پرسش هايي مي توانيد جوانان شيعه را هدايت كنيد، چرا نتوانسته ايد هادي جوانان خود باشيد و امروزه انبوهي از آنان از دين گريزان شده اند تا آنجاكه هزاران تن از آن ها به دام مكتب هاي انحرافي; ماركسيسم و ليبراليسم افتاده و به فساد و انحراف و اعتياد و تروريسم روي آورده اند و از فرهنگ اسلامي و عربي خود روي گردان شده اند؟
جوانان شيعه، بحمدالله، با تمسك به ثقلين وآشنايي با فرهنگ قرآن و عترت حضرت رسول (صلي الله عليه وآله) از لغزش هاي فكري به دور هستند و اگر پرسش و شبهه اي درباره آن داشته باشند، با مراجعه به دانشمندانشان،
________________________________________ 32 ________________________________________
پاسخ خود را مي گيرند. مطمئن باشيد اين گونه پرسش ها نه تنها تزلزلي در آن ها ايجاد نمي كند كه آن ها را در دين خود راسخ تر مي سازد. در مورد اين نوع تلاش ها و عملكردها بايد گفت: «عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد».
* * *
اشاره به اين مطلب نيز ضروري است كه در اين كتابچه بيش از هر چيز روي سه موضوع تكيه شده است:
1 . ارتداد صحابه، به اين معناكه شيعه معتقد است صحابه بعد از پيامبر (صلي الله عليه وآله) مرتد شدند.
2. سبّ صحابه و اين كه شيعه به صحابه پيامبر ناسزا مي گويد.
3. بي احترامي نسبت به عايشه همسر پيامبر گرامي (صلي الله عليه وآله) .
در حال حاضر، در صحّت و سقم اين سه نسبت كاري نداريم; زيرا در مجموع پرسش ها و پاسخ ها، بي اعتباري اين تهمت ها نسبت به شيعه آشكار خواهد شد.
نكته اي كه در اينجا به آن مي پردازيم، اين است كه اين نسبتها به مخالفان شيعه، صحيح تر است تا شيعه; زيرا هر سه مطلب، در صحيح ترين كتاب هاي آنان، يعني صحيح بخاري و مسلم آمده است، ليكن متأسفانه هيچوقت «به روي مبارك خود» نياورده و از آن ها چشم پوشي مي كنند، در حالي كه ريشه چنين مطالبي، صحيح بخاري و صحيح مسلم است، و ما اكنون براي اثبات سخن خود، در هر سه موضوع، از صحيح ترين كتاب هاي آنان نمونه هايي را نقل مي كنيم و تفصيل بيشتر را به منابع ارجاع مي دهيم:
________________________________________ 33 ________________________________________
1 . ارتداد صحابه
ابن اثير جزري، محدث عالي مقامي كه در سال 544 ديده به جهان گشود و در سال 606 درگذشت و با نگارش كتاب «جامع الأصول في أحاديث الرسول» توانست احاديث شش كتاب را در آن گردآورد، در جلد دهم، فرع دوم، در موضوع «حوض»، ده روايت از صحيح بخاري و مسلم نقل كرده كه همگي حاكي از ارتداد گروهي از صحابه بعد از رحلت پيامبر خدا (صلي الله عليه وآله) است. از آنجا كه نقل همه اين احاديث به دراز مي كشد، به نقل دو حديث و اشاره به شماره هاي بقيه اكتفا مي كنيم:
1 . بخاري و مسلم از ابوهريره نقل مي كنند كه پيامبر (صلي الله عليه وآله) فرمود:
«يَرد عَلَيّ يَومَ الْقِيامَةِ رهط من أصحابي فيجلون عن الحوض فأقول: يَا رَبّ أصحابي، فيقول: إنّه لا علم لك بما أحدثوا بعدك، إنّهم ارتدّوا علي أدبارهم القهقري» و في رواية فيحلؤون. أخرجه البخاري و مسلم.
«در روز قيامت گروهي از اصحاب من بر من وارد مي شوند، ولي آن ها را از حوض مي رانند. مي گويم خدايا! آن ها ياران من هستند، خطاب مي آيد: تو نمي داني بعد از تو چه بدعتهايي گذاردند؟ آنان مرتد شدند و به حال پيشين بازگشتند.»
اين حديث را بخاري و مسلم در صحيح خود نقل كرده اند.
2. بخاري در صحيح خود نقل مي كند: پيامبر فرمود:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . جامع الأصول، ج10، ص469، شماره 7998
________________________________________ 34 ________________________________________
«من در كنار حوض مي ايستم، ناگهان گروهي ظاهر مي شوند، آنگاه كه آنان را شناختم، يك نفر ميان من و آن ها پديدار مي شود و مي گويد: بياييد برويم. مي گويم: آن ها را كجا مي بري؟ مي گويد: به سوي آتش. مي پرسم: آن ها چه كرده اند؟ مي گويد: مرتد شده اند و به حالت پيشين بازگشته اند.»
باز گروه ديگري ظاهر مي شوند. آنگاه كه ايشان را شناختم، مردي ميان من و آنان حاضر مي شود و مي گويد: بياييد. مي پرسم: كجا؟ مي گويد: به سوي آتش. مي پرسم: چه كرده اند؟ مي گويد: مرتد شده و به حالت پيشين بازگشته اند. كسي از آنان نجات نمي يابد مگر گروهي اندك.»
اين دو حديث را براي نمونه نقل كرديم، بقيه احاديث نيز به همين مضمون است.
اكنون با وجود اين احاديث، آن هم در صحيح ترين كتاب هاي اهل سنت، آيا شايسته است كه ارتداد صحابه به شيعه نسبت داده شود، در حالي كه صحيحين، راويانِ اين ده حديث هستند.
2 . سبّ صحابه
سبّ صحابه يا دشنام و ناسزا گفتن به ياران حضرت رسول (صلي الله عليه وآله) از
مسائلي است كه روي آن تكيه بيشتري شده است. اكنون ببينيم پايه گذار
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . همان، ذيل شماره 7998، براي اختصار، از نقل متن عربي خودداري گرديد.
2 . لطفاً به جامع اصول، ج10، فرع دوم از كتاب حوض، شماره هاي 7995 تا 8004 مراجعه كنيد.
________________________________________ 35 ________________________________________
اين سبّ و دشنام كيست؟ تا گريبان او را بگيريم نه شيعه را، كه هرگز صحابه اي را سبّ نكرده و شيعيان دوستدار همه كساني هستند كه پيامبر را ديده اند، جز آنان كه از راه حق منحرف شده باشند.
البته از كساني كه پيروي از پيامبر نكرده و از مسير و راه او منحرف شده اند تبرّي مي جويند، نه اين كه او را سبّ كنند و ناسزار گويند.
در اينجا به نقل دو اثر مي پردازيم تا روشن شود چه كساني سبّ صحابه را رواج دادند:
* مسلم درصحيح خود، ازعامر، فرزند سعدبن ابيوقاص نقل مي كند:
«أمر معاويةُ بن أبي سفيان سعداً، فقالَ: مَا مَنعَك أن تسبّ أبا تراب؟ فقال: أما ما ذكرت ثلاثاً قالهنّ رسول الله فلن أسبَّه...».
«معاوية بن ابي سفيان، به سعد وقاص فرمان داد كه علي را سبّ كند وگفت: چه چيزي تو را از دشنام دادن به ابوتراب بازداشته است؟ سعد پاسخ داد: هرگاه سه مطلب را كه رسول الله (صلي الله عليه وآله) در باره او گفته، به خاطر مي آورم، هرگز او را دشنام نمي دهم.»
و آن سه چيز را بيان كرد، كه ما از بيان آن ها خودداري مي كنيم.
وجود اين حديث در صحيح ترين كتاب ها، گواه آن است كه پايه گذار سبّ صحابه، آن هم بر شخصيت والايي مانند علي (عليه السلام) ، معاوية بن ابي سفيان است. او بود كه اين سنت زشت را در ميان امت جا انداخت و رواج داد، كه متأسفانه سلفي ها بر او طلب رضايت مي كنند.
* ابن عبد ربه در اخبار معاويه مي نويسد:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح مسلم، باب فضائل عليّ بن أبي طالب، ضمن حديث 2404
________________________________________ 36 ________________________________________
وقتي حسن بن علي(عليهما السلام) درگذشت، معاويه به عنوان حج گزاري، وارد مدينه شد. او خواست بالاي منبرِ حضرت رسول (صلي الله عليه وآله) ، علي را لعن كند. به او گفتند: در مسجد، سعد بن ابي وقاص است و او هرگز به اين كار راضي نمي شود. از نظر او آگاه شو آنگاه چنين كن. فردي را سراغ او فرستاد و جريان را برايش گفت. سعد بن ابي وقاص گفت: اگر به علي دشنام دهي از مسجد برون مي روم و هرگز به اينجا بر نمي گردم. از اين جهت معاويه در آن وضعيت از لعن علي دست برداشت. آنگاه كه سعدبن ابي وقاص درگذشت، علي را بالاي منبر لعن كرد و به كارگزارانش نوشت: علي را بالاي منبرها لعن كنيد و آنان نيز چنين كردند.
امّ سلمه همسر پيامبر خدا (صلي الله عليه وآله) در نامه اي به معاويه نوشت: «شما بالاي منبر علي را لعن نمي كنيد، بلكه خدا و رسول او را لعن مي كنيد! زيرا مي گوييد لعنت بر علي و بر دوستدارانش. من شهادت مي دهم كه خدا و رسول از دوستداران علي هستند. اما معاويه به سخن وي اعتنا نكرد.
با توجه به اين دو روايت، بايد ريشه اين پديده را به دست آورد و از آن برائت جست.
3 . بي حرمتي به عايشه همسر پيامبر خدا (صلي الله عليه وآله)
از اتهامات اين كتابچه، كه بارها تكرار شده، شيعه را متهم كرده است كه به همسر پيامبر (صلي الله عليه وآله) نسبت ناروا داده است، در حالي كه تفاسير شيعه، در سوره مباركه نور، خلاف آن را گواهي مي دهد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . العقد الفريد، ج5 ، ص114 ; و نيز ر.ك. به: خصائص نسائي، ص133، حديث 91 ; ذهبي، سير اعلام النبلاء ، ج3، ص31 ; فتح الباري، كتاب فضائل الصحابه، ج7، ص71
________________________________________ 37 ________________________________________
انتقاد شيعه بر عايشه، مربوط به لشكركشي وي به بصره و شورش بر امير مؤمنان، علي (عليه السلام) است و دامن او را از مسأله افك تنزيه مي كنند. (البته اگر مسأله افك مربوط به عايشه باشد نه ماريه قبطيه) ليكن متأسفانه در صحيح بخاري، با صراحت آورده است كه پيامبر (صلي الله عليه وآله) به خانه عايشه اشاره مي كند و مي فرمايد: «فتنه از اينجاست» و مي افزايد «شاخ شيطان از اينجا بيرون مي آيد.»
متن حديث:
* «عن نافع، عن عبدالله ـ رضي الله عنه ـ قال: قام النبي ـ صَلَّي اللهُ عَلَيهِ [ وآله { و سلّم ـ خطيباً فأشار نحو مسكن عائشة فقال: هنا الفتنة ـ ثلاثا ـ من حيث يطلع قرن الشيطان».
* صحيح مسلم، از عبدالله بن عمر نقل مي كند: پيامبر خدا (صلي الله عليه وآله) از خانه عايشه بيرون آمد و گفت: «رَأسُ الْكُفرِ مِن هاهنا مِن حَيثُ يطلع قرن الشيطان».
با بودن چنين رواياتي، چرا هتك حرمت را به خود و مؤلفان اين كتاب ها نسبت نمي دهيد و به شيعه منسوب مي كنيد؟!
* * *
اكنون به تمام پرسش هاي وهابيان، هر چند مكرر و بي شمار باشد، پاسخ مي دهيم ويادآور مي شويم كه اين پرسش ها نه تنها در عقايد جوانان شيعي تزلزل ايجاد نكرده، كه آنان را درعقيده وآيينشان استوارتر مي سازد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح بخاري، باب ما جاء في بيوت أزواج النبي، حديث 3104
2 . صحيح مسلم، شماره 2905، فرعي 49
________________________________________ 39 ________________________________________
* پرسش 1
اين مسأله كه اميرمؤمنان، علي (عليه السلام) دخترش امّ كلثوم را به عقد عمربن خطاب درآورد، نشانه داشتن رابطه حسنه نيست؟
پاسـخ
تزويج امّ كلثوم به عمربن خطاب، از مسائل اختلافي در تاريخ است. به طوري كه اين قطعه تاريخي به تعابير مختلف و صورت هاي متناقض نقل گرديده است. بنابر اين، براي اثبات چيزي، نمي توان به چنين مسأله اي تكيه و اعتماد كرد; مانند:
1 . علي (عليه السلام) او را به عقد عمر درآورد.
2 . اين كار به وسيله عباس عمومي علي (عليه السلام) انجام پذيرفت.
3 . اين كار از روي تهديد انجام گرفت.
4 . عروسي انجام گرفت و عمر از او داراي فرزندي به نام زيد شد.
5 . خليفه پيش از مراسم عروسي كشته شد.
6 . زيد نيز داراي فرزندي بود.
7 . او كشته شد و وارثي نداشت.
8 . او و مادرش در يك روز كشته شدند.
9 . مادرش پس از وي زنده بود.
10 . مهريه او چهل هزار درهم بود.
________________________________________ 40 ________________________________________
11 . مهريه او چهار هزار درهم بود.
12 . مهريه او پانصد درهم بود.
اين اختلاف ها در ذهن انسان ترديد ايجاد كرده و اصل تزويج را زير سؤال مي برد.
فرض كنيم اين ازدواج رخ داده است، با توجه به مطالب زير، هرگز نمي توان گفت اين تزويج از روي طيب نفس و طوع و رغبت بوده است، زيرا:
1 . شكي نيست كه روابط خاندان رسالت با خليفه وقت كاملاً تيره و تار بود و يورش به خانه وحي و هتك حرمت دختر گرامي پيامبر (صلي الله عليه وآله) چيزي نيست كه بتوان آن را انكار كرد; زيرا مدارك معتبر آن را ثابت مي كند.
2. عمر فردي خشن و تندخو بود، هنگامي كه خليفه اول او را به
خلافت برگزيد، گروهي از صحابه به اين امر اعتراض كردند و گفتند: فردي خشن و تند خو را بر ما مسلّط كردي!
3. طبري مي نويسد: خليفه، نخست از دختر ابوبكر، به نام امّ كلثوم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الذرية الطاهرة، نگارش ابي بشر دولابي (224 ـ 310) صص157، 162 اين اختلافات را ذكر مي كند.
2 . هجوم به خانه وحي و هتك حرمت دخت گرامي پيامبر (صلي الله عليه وآله) در معتبرترين مدارك اهل سنت آمده است; مانند المصنف تأليف ابن ابي شيبه، استادِ بخاري، متوفاي 235، ج 8 ، ص490، شماره 4549 ; انساب الاشراف، تأليف بلاذري، ج1، ص586 ، چاپ دارالمعارف، قاهره ; الإمامة والسياسه، تأليف ابن قتيبه (213 ـ 276)، ج1، ص13012 چاپ مكتبة تجاري كبري مصر ; تاريخ طبري، تأليف طبري (224 ـ 310)، ج2، ص443 ; اسيتعاب، تأليف ابن عبد البر، (368 ـ 463) ج3، ص972 و ديگر مدارك.
________________________________________ 41 ________________________________________
خواستگاري كرد ولي دختر ابوبكر به خاطر تندي اخلاق خليفه، اين خواستگاري را رد كرد.
بنابراين، نمي توان اين ازدواج را نشانه حسن روابط دانست.
اگر واقعاً ازدواج نشانه همبستگي فكري و حسن روابط باشد، بايد گفت ازدواج پيامبر (صلي الله عليه وآله) با امّ حبيبه دختر ابو سفيان، نشانه همفكري پيامبر (صلي الله عليه وآله) با او بود; مردي كه جنگ هاي خونيني را بر ضدّ اسلام به راه انداخت و دست او در جنگ اُحد و احزاب كاملاً مشهود است.
همچنين پيامبر خدا (صلي الله عليه وآله) با دختر حُييّ بن اخطب، به نام صفيه ازدواج كرد، آيا اين نشانه همفكري رسول الله با حييّ بود؟!
علما و دانشمندان شيعه، رساله هاي متعدد در نقد اين رويداد تاريخي نوشته اند. علاقه مندان مي توانند به كتاب «راهنماي حقيقت» مراجعه كنند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تاريخ طبري، ج5 ، ص58
________________________________________ 42 ________________________________________
* پرسش 2
علي (عليه السلام) با ابوبكر و عمر بيعت كرد، آيا اين نشانه حقانيت آن ها در خلافت نيست؟
پاسـخ
شيعه بر اين باور و اعتقاد است كه امير مؤمنان هرگز با احدي بيعت نكرد; زيرا خود را خليفه منصوص خدا مي دانست، ولي آنگاه كه ديد زمام امور به دست غير او افتاد، وظيفه تشخيص داد كه در مواردي آن ها را ارشاد و راهنمايي كند; آن حضرت، خود مي گويد:
«ديدم اگر به دنبال گرفتن حق خويش باشم، همين اسلام موجود نيز از ميان مي رود.»
وقتي وضعيت را اينگونه يافت، همراهي و همكاري را لازم ديد.
حتي آنگاه كه برخي از اعراب از پرداخت زكات سرپيچي كردند، چاره اي جز سكوت نيافت. البته در مواردي كه لازم ديده، پرده را كنار زده و از حقانيت خويش دفاع كرده است.
به گفته روايات اهل سنّت، امير مؤمنان، پس از درگذشت فاطمه زهرا (عليها السلام) بيعت كرد. ولي حضرت فاطمه (عليها السلام) تا جان در بدن داشت، با
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . نهج البلاغه، نامه شماره 62
________________________________________ 43 ________________________________________
ابوبكر سخن نگفت و از او خشمگين بود.
ما فرض مي كنيم كه حضرت علي (عليه السلام) پس از درگذشت حضرت فاطمه، با خليفه بيعت كرد، ولي تمام محدثان و عالمان اتفاق نظر دارند كه حضرت فاطمه تا آخرين لحظات عمرش بيعت نكرد بلكه از آنان روي گردان بود!
ابن حجر در شرح صحيح بخاري نقل مي كند: «فاطمه بر ابو بكر خشم گرفت و از او دوري جست تا آن كه پس از شش روز از دنيا رفت. همسرش علي بر او نماز گزارد و ابوبكر را از اين ماجرا آگاه نساخت.
اكنون مي پرسيم: دخت گرامي پيامبر (صلي الله عليه وآله) كه به حكم روايت بخاري، بهترينِ زنان جهان بود و طبعاً چنين زني، معصوم يا تالي تلو معصوم است، چرا با ابوبكر بيعت نكرد؟ اگر واقعاً خلافت ابوبكر، مشروع بود، چرا دخت گرامي پيامبر نسبت به وي خشمگين بود؟ كمي صريح تر بگوييم، پيامبر گرامي (صلي الله عليه وآله) فرموده است:
«مَن مَاتَ وَ لَمْ يَكُن فِي عُنُقِه بَيعَةَ إِمَام فَقَدْ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً».
«هركس بميرد، در حالي كه با امامي بيعت نكرده باشد، مرگ او مرگ جاهليت است.»
اكنون بايد به يكي از اين دو پرسش پاسخ داده شود:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح بخاري، ج4، ص42، ج5 ، ص82 ، و ج8 ، ص30
2 . فتح الباري، كتاب المغازي، باب غزوه خيبر، ج7، ص493، حديث 4240 و نيز كتاب الفرائض، ج12، ص5 ، حديث 6726
3 . صحيح مسلم، ج6، ص22، باب حكم من فرّق أمرالمسلمين ; سنن بيهقي، ج8، ص156
________________________________________ 44 ________________________________________
الف) دختر گرامي پيامبر (صلي الله عليه وآله) با ابو بكر بيعت نكرد و بيعت امامي را بر گردن نداشت، آيا نعوذ بالله مرگ او مرگ جاهليت بود؟
ب) كسي كه خود را امام زمان معرفي مي كرد، امام واقعي نبوده، بلكه در جايگاه امام واقعي نشسته بود.
مورد نخست را نمي توان انتخاب كرد; زيرا دختر گرامي پيامبر (صلي الله عليه وآله) همان بانويي است كه خداوند او را از هر رِجْسي تطهير كرد و پيامبر (صلي الله عليه وآله) در باره اش فرمود: «فَاطِمةُ سَيِّدَةُ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ».
ونيز فرمود: «يَا فَاطَمة إِنَّ الله يَغضِبُ لِغَضَبِكِ وَيَرْضَي لِرِضَاكِ».
پس بايد گفت: او طاهره مطهّره بوده و هرگز بر خلاف فرمان پيامبر خدا (صلي الله عليه وآله) عمل نكرده است.
در اينجا نتيجه مي گيريم:
حضرت فاطمه با كسي كه بيعت نكرد، امام واقعي نبوده و به يقين وقتي از دنيا رفت، بيعت امامي بر گردنش بوده و او كسي جز علي بن ابي طالب (عليه السلام) ، وصيّ رسول الله، نبوده است.
به گفته بخاري (به فرض صحّت گفتار وي) علي (عليه السلام) پس از شش ماه بيعت كرد، اين سخن حاكي از آن است كه اين انتخاب، از نظر امام انتخاب صحيحي نبود; زيرا آن حضرت هرگز از امر مشروع كناره گيري نمي كرد.
شگفت است كه اين همه مدارك تاريخي بر مظلوميت زهرا و
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . بخاري، ج4، ص 25، باب مناقب قرابة رسول الله (صلي الله عليه وآله) .
2 . صحيح بخاري، ج4، ص 210 ; مستدرك حاكم، ج3، ص154
________________________________________ 45 ________________________________________
همسر عزيزش و ظلم هايي را كه بر آن ها، از طرف خلافت شد، ناديده مي گيريد و بر يك بيعت، آن هم پس از شش ماه بسنده مي كنيد و از اين طريق، بر همه رخدادهاي تلخ، كه پس از رحلت حضرت رسول (صلي الله عليه وآله) پيش آمد، سرپوش مي گذاريد!
از اين بيان روشن مي شود پرسشي را كه (پرسش 117) از ابن حزم نقل كرده كه او گفته است: «از شيعه مي پرسم علي بن ابي طالب بعد از شش ماه با ابوبكر بيعت كرد، آيا تأخير او در بيعت، كار درستي بوده يا نه...؟» اين پرسشي است بر اساس يك پندار كه تنها خودِ ابن حزم و پيروانش قائل اند. بيعت از ناحيه آن حضرت مطلقاً منتفي است و اصلا خليفه وقت، بعد از شش ماه، نيازي به بيعت علي (عليه السلام) نداشت; زيرا زمام كارها را به دست گرفته بود و علي بن ابي طالب (عليه السلام) هم كسي نبود كه به خاطر دختر پيامبر، واجبي را ترك كند. بايد گفت همكاري و همراهي حضرت در حدّ ارشاد خلفا بود تا لااقل اصل اسلام از ميان نرود و چنان كه خواهيم گفت، به فرض كه بيعتي بوده، از روي اكراه و اضطرار بوده و در نامه معاويه به علي (عليه السلام) به اين واقعيت تصريح شده است.
________________________________________ 46 ________________________________________
* پرسش 3
چرا علي بن ابي طالب (عليه السلام) نام خلفا را بر فرزندانش نهاد؟
پاسـخ
مي دانيم كه نام هاي سه خليفه، نام هاي مخصوص اين سه نبود، بلكه قبل و بعد از اسلام، چنين نام هايي در ميان عرب شايع و رايج بود. پس اين نامگذاري، هرگز دليل بر علاقه به مقام خلافت و اداره كنندگان آن نيست. شما مي توانيد با مراجعه به كتاب هاي رجالي; مانند الاستيعاب نوشته ابن عبد البر و اسد الغابه نوشته ابن اثير، صحابه اي را كه نام ابو بكر، عمر يا عثمان داشتند، ملاحظه فرماييد.
ما، در اين جا، تنها به يك كتاب به نام «اسدالغابه في معرفة الصحابه» بسنده مي كنيم و از كساني نام مي بريم كه نام آنان «عمر» بود.
1 . عمر الأسلمي 2. عمر الجمحي 3. عمربن الحكم 4. عمربن سالم الخزاعي 5 . عمر بن سراقه 6. عمر بن سعد الأنماري 7. عمر بن سعد السلمي 8 . عمر بن سفيان 9. عمر بن ابي سلمه، 10. عمر بن عامر السلمي، 11. عمر بن عبيد الله 12. عمر بن عكرمه 13. عمر بن عمرو الليثي 14. عمربن عمير 15. عمربن عوف 16. عمر بن غزية 17. عمر بن لاحق 18. عمر بن مالك بن عقبه 19. عمربن مالك الأنصاري 20. عمربن معاوية الغاضري 21. عمربن يزيد 22. عمر بن اليماني.
اينها كساني هستند كه ابن اثير آورده و اگر تابعان راهم، كه نامشان
________________________________________ 47 ________________________________________
عمر بوده، بر آن ها بيفزاييد، تصديق خواهيد كرد كه اين نام و نام هاي ديگر خلفا، از اسامي معروف ميان عرب جاهلي و اسلام بوده و هرگز از شنيدن اين نام، تنها آن سه نفر به ذهن تداعي نمي كرد.
افزون بر اين، وجه ديگري نيز در اين نام گذاري بوده كه در پاسخِ پرسش ششم خواهد آمد.
بنابراين، تنها با نام گذاري نمي توان همه ستم هايي را كه در تاريخ بر اهل بيت (عليهم السلام) روا شده، انكار كرد.
گذشته از اين، اگر وضعيت خفقان، وحشت و فشار بر شيعيانِ آن روزگار را در نظر آوريم، خواهيم ديد ائمه معصوم از اهل بيت براي نجات شيعيان ناگزير دست به اقداماتي مي زدند كه در نظر شرع جايز بود; از جمله:
نام خلفا را بر فرزندانشان مي نهادند. با بزرگان صحابه، به وسيله ازدواج، پيوند خويشاوندي برقرار مي كردند تا از اين فشارها بكاهند و دستگاه ظلم بني اميه و بني عباس نتوانند به اين بهانه كه آنان با خلفاي سه گانه معارض اند، از سادگي مردم سوء استفاده كرده، عرصه را بر آنان و شيعيانشان سخت بگيرند و دست به قتل و غارت بزنند.

48 ________________________________________
* پرسش 4
پس از قتل عثمان، مسلمانان، در خانه علي ريختند تا با آن حضرت بيعت كنند. شيعيان مي گويند: علي فرمود: «دَعُونِي وَالْتَمِسُوا غَيْرِي»; «مرا رها كنيد و ديگري را بجوييد». اگر علي (عليه السلام) خليفه بود، چرا مي گويد: ديگري را بجوييد؟
پاسـخ
خلافت به دو صورت متصور است و آن دو، تفاوت روشني با هم دارند:
1 . خلافت منصوص، كه تعيين خليفه از جانب خدا است. خلافت به اين معنا قابل فسخ و يا صرف نظر كردن نيست. در اين مورد خلافت به سان نبوت است و وظيفه اي است الهي كه بر دوش فردي نهاده مي شود.
2 . خلافت انتخابي، كه خليفه از سوي مردم برگزيده مي شود. گفتني است امام (عليه السلام) خلافت به معناي دوم را نمي پذيرد.
توضيح اين كه: مردم پس از قتل عثمان، از علي بن ابي طالب خواستند به سان سه خليفه پيشين، با بيعت، زمام امور را به دست گيرد و امام (عليه السلام) در اين حال با بيان: «مرا رها كنيد و ديگري را بجوييد.» به اين خواسته پاسخ مثبت ندادند.
نپذيرفتن چنين خلافت و بيعتي، نشانه اين نيست كه امام خليفه منصوص و واقعي نبود، بلكه نشانه آن است كه روش پيشينيان را نادرست
________________________________________ 49 ________________________________________
و غير صحيح مي دانست.
امّا چرا نمي پذيرفت؟ براي اين كه آنان در موقعيتي سراغ علي آمدند كه روحيه پاكي كه در عصر رسالت بر صحابه حاكم بود، از ميان رفته و روح دنياپرستي و زراندوزي بر بخشي از صحابه حكومت مي كرد.
تاريخ از اندوخته هاي هولناك طلحه و زبير و عبدالرحمان بن عوف و سعدبن ابي سرح ، پرده برداشته است.
خليفه پيشين، يك پنجم از غنايم آفريقايي را به مروان بن حكم داد، و اين كار به قدري زننده بود كه گروهي از صحابه صريحاً به نقد كار خليفه پرداختند و شاعري گفت:
وأعطيـت مـروان خمس الـ غنيمة آثرته وحمِيتَ الحِمَي
يك پنجم ( 51 ) غنايم افريقيه را به مروان دادي و او را برگزيدي و از خويشاوندان خود حمايت كردي.
امام در چنين وضعيتي مي گويد: من شايسته خلافت بر اين مردم نيستم. برويد و كسي را پيدا كنيد كه با اين روش هماهنگ باشد، ولي آنگاه كه اصرار مردم را ديد، ناگزير شد براي حفظ وحدت مسلمين و جلوگيري از متلاشي شدن قوا و نيرو، بيعت را بپذيرد ولي راه و روش خود را به وسيله اوّلين سخنراني خود، اعلام كرد و تمام اسراف كاري ها كه به وسيله خليفه پيشين رخ داده همه بايد به بيت المال برگردد; چنان كه فرمود:
«وَ اللَّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّسَاءُ وَ مُلِكَ بِهِ الاِْمَاءُ لَرَدَدْتُهُ عَلَي مُسْتَحِقِّيهِ، فَإِنَّ فِي الْعَدْلِ سَعَةً، وَ مَنْ ضَاقَ عَلَيْهِ الْعَدْلُ
________________________________________ 50 ________________________________________
فَالْجَوْرُ عَلَيْهِ أَضْيَقُ».
«به خدا سوگند هرگاه به اموال نامشروع و غارت شده از بيت المال، صداق زنان قرار گيرد و كنيزان با آن خريداري شوند، من آن را به بيت المال باز مي گردانم; زيرا در عدل و داد گشايشي است و هركس عدل و داد براي او ناخوشايند باشد، ستم و بيداد برايش ناخوشايندتر است.»
گرد آورنده پرسش ها، سخن امام را به طور كامل نقل نكرده است. براي روشن شدن اين حقيقت كه چرا حضرت دعوت و بيعت مردم را نپذيرفت، ناگزيريم سخن امام (عليه السلام) را به نحو كامل نقل كنيم:
«مرا واگذاريد و ديگري را بجوييد. ما به استقبال كاري مي رويم كه داراي رويه ها و رنگ هاي گوناگون است. دل ها برابر آن بر جاي نمي ماند و خردها پايدار نخواهند بود. همانا كران تا كران را ابر فتنه پوشيده و راه روشن، تيره و ناشناس گرديده است. بدانيد كه اگر من درخواست تان را بپذيرم، شما را بر اساس آن چه خود مي دانم خواهم برد و به گفته اين و آن و سرزنش سرزنش كنندگان گوش نخواهم داد.»
حضرت در اين كلام، گوشه اي از حقايق و وضعيت حاكم بر آن عصر را شرح مي دهد و روش و منش خويش را در اداره حكومت را ارائه مي كند. برخي از ويژگي هاي حاكم بر جامعه آن روز، عبارت اند از:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . نهج البلاغه، خطبه 15
2 . نهج البلاغه، خطبه92
________________________________________ 51 ________________________________________
* تغيير تدريجي در سنت رسول الله (صلي الله عليه وآله) پس از 23 سال; مانند برتري دادن عرب بر عجم، موالي بر بندگان و...
* رفتار عثمان در باره تقسيم ناعادلانه بيت المال و گماردن نزديكان خود از بني اميه بر امارت و... كه موجب شورش مسلمانان و قتل او گرديد.
* طمع جمعي از بيعت كنندگان با امام براي استفاده از فرصت هاي حكومتي.
* شايعه حرص و اصرار امام براي دست يابي به حكومت.
* وجود معاويه و بغض وي نسبت به امام، كه نزديك ترين افراد خاندانش در زمان پيامبر خدا (صلي الله عليه وآله) به دست امام علي (عليه السلام) به قتل رسيده اند و او دنبال بهانه است تا امام را به دست داشتن در قتل عثمان متهم كند و به بهانه قصاص با قاتلان عثمان دست به هر كاري مي زند.
* پيش بيني امام از بروز فتنه ها كه ده سال پيش از انتخاب عثمان مطرح كرد. و اكنون نيز آن حضرت ادامه آن را به شكل تيره تر و سهمگين تر، به وضوح مي بيند و تصريح مي كند دل ها و عقل هاي مردم در برابر آن، پا برجا نخواهد ماند.
و اموري ديگر از اين دست موجب شد تا امام بدون مجامله، با
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . همان، خطبه164 ; الملل والنحل، شهرستاني، صص32 و 33
2 . همان، حكمت 191 و 202
3 . همان، خطبه 172
4 . نهج البلاغه، نامه 10، 28 و 64
5 . شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج1، ص195
6 . نهج البلاغه، خطبه92
________________________________________ 52 ________________________________________
تفهيم حقيقت و روشن ساختن وضعيت بحراني آن روز براي مردم، حجت را بر آنان تمام كند تا پس از بيعت نيز بهانه و توجيهي براي ديگران باقي نماند و اعتراضي عليه امام راه نيفتد; از همين رو، امام بعدها بر اين نكته تأكيد ميورزد و مي فرمايد:
«لَمْ تَكُنْ بَيْعَتُكُمْ إِيَّايَ فَلْتَةً...».
«بيعت شما با من بدون انديشه و تأمل نبود كه اكنون آن را بشكنيد.»
اميرمؤمنان (عليه السلام) در باره علت سكوت خود پس از سقيفه و پذيرش حكومت پس از قتل عثمان، مي گويد:
«فَأَمْسَكْتُ بِيَدِي حَتَّي رَأَيْتُ رَاجِعَةَ النَّاسِ قَدْ رَجَعَتْ عَنِ الاِْسْلاَمِ يَدْعُونَ إِلَي مَحْقِ دِينِ مُحَمَّد (صلي الله عليه وآله) فَخَشِيتُ إِنْ لَمْ أَنْصُرِ الاِْسْلاَمَ وَ أَهْلَهُ أَنْ أَرَي فِيهِ ثَلْماً أَوْ هَدْماً تَكُونُ الْمُصِيبَةُ بِهِ عَلَيَّ أَعْظَمَ مِنْ فَوْتِ وِلاَيَتِكُم...».
«من دست برداشتم، تا آنجا كه ديدم گروهي از اسلام بازگشته و مي خواهند دين محمد (صلي الله عليه وآله) را نابود كنند. ترسيدم اگر اسلام و مسلمانان را ياري نكنم، رخنه اي در آن ببينم يا شاهد نابودي آن باشم كه مصيبت آن بر من سخت تر از رها كردن حكومت بر شما است، كه كالاي چند روزه دنياست و به زودي ايام آن مي گذرد.»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . همان، خطبه136 و نامه 54
2 . نهج البلاغه، نامه امام به مردم مصر، شماره 62
________________________________________ 53 ________________________________________
* پرسش 5
اگر فاطمه (عليها السلام) به وسيله خلفا مورد ستم قرار گرفت، چرا شوهر دليرش از وي دفاع نكرد؟
پاسـخ
در اين پرسش، دفاع نكردن امام اصل مسلّم گرفته شده، در حالي كه دليلي بر اين مطلب وجود ندارد.
علي (عليه السلام) در حدّ وظيفه شرعي، از حريم عصمت خود دفاع كرده است. ليكن دفاع در آن روزها، به صورت جنگ و خونريزي، به مصلحت اسلام نبود و اگر شمشير مي كشيد و بني هاشم و گروهي از صحابه، كه پاي بند به بيعت علي در غدير خم بودند، يك طرف و هواداران خلافت طرف ديگر، در اين صورت مسلمانان به دو گروه تقسيم مي شدند و اصل سفره اسلام برچيده مي شد. اتفاقاً منافقان در لباس دلسوزي سراغ علي (عليه السلام) آمدند و به او گفتند:
«يَا أَبَاالْحَسَن، أَبْسِط يَدَكَ حَتَّي أُبَايِعَكَ».
«اي ابو الحسن، دستت را دراز كن تا با تو بيعت كنيم.»
گوينده اين سخن ابوسفيان، دشمن ديرينه اسلام است.
اميرمؤمنان از موضع او آگاه بود كه او در لباس دلسوزي به خاندان پيامبر (صلي الله عليه وآله) مي خواهد جنگ دروني و خانگي در مدينه راه بيندازد، از اين رو، به او چنين فرمود:
________________________________________ 54 ________________________________________
«إِنَّكَ واللهُ مَا أَرَدْتَ بِهَذَا إِلاَّ الْفِتْنَةَ وَإِنَّكَ وَالله طَالَ مَا بَغَيْتَ الاِْسْلاَم شَرّاً لاَ حَاجَةَ لَنَا فِي نَصِيحَتِكَ».
«به خدا سوگند تو با اين گفتار، انگيزه فتنه گري داري. تو پيوسته بدخواه اسلام و مسلمانان بوده اي. ما نيازي به خيرخواهي تو نداريم.»
خاطر شريف سؤال كننده را (اگر سؤال كننده اي باشد) به اين نكته جلب مي كنم كه: شجاع آن نيست در همه جا شمشير بكشد و درو كند، شجاع، كسي است كه به وظيفه خود عمل كند، چه بسا شجاعاني هستند كه حاضر به شنيدن يك سخن حق نيستند و طبق مثل معروف كه سعدي مي گويد: «دو صد من سنگ برمي دارد و طاقت يك سخن نمي آرد.»
روزي پيامبر گرامي (صلي الله عليه وآله) گروهي را ديد كه بر گرد شخصي جمع شده اند. پرسيد: اين كيست؟ گفتند: فردي دلاور است كه سنگين ترين وزنه ها را برمي دارد. پيامبر در پاسخ فرمود: دلاور كسي است كه بر خواسته هاي نفساني خود چيره شود.
تاريخ اسلام گواهي مي دهد كه درخت اسلام در دل برخي ريشه ندوانيده بود، بلكه نهالي تازه پاگرفته در دل آن ها بود و امكان داشت با نسيمي يا بادي از جاي كنده شود.
پيامبر گرامي (صلي الله عليه وآله) به عايشه مي فرمايد:
«لَوْ لاَ أَنَّ قَوْمَكِ حَدِيثُ عَهْدِهِمْ بِالْجَاهِلِيَّة لَهَدمْتُ الْكَعْبَةَ ثُمَّ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تاريخ طبري، ج2، ص 449 ; حوادث سال پانزدهم هجري.
2 . بحارالانوار، ج1، صص77 و 112
________________________________________ 55 ________________________________________
لَجَعَلْتُ لَهَا بَابَينِ».
«اگر قريش تازه مسلمان نبودند، من وضع كعبه را دگرگون مي كردم. سپس به جاي يك در، دو در براي آن قرار مي دادم.»
ما شجاع تر از پيامبر (صلي الله عليه وآله) كسي را نمي شناسيم، ولي آن حضرت وضعيت را براي همه كار مساعد نمي بيند. آيا صحيح بود كه از يك سو نعره مانعان زكات بلند شود و از سوي ديگر آتش جنگ داخلي در مدينه برافروخته گردد؟
آنان كه انتظار دارند قهرماني مانند علي (عليه السلام) ، شمشيري را كه بر گردن كافران در بدر و اُحد و احزاب كشيد، پس از رحلت پيامبر (صلي الله عليه وآله) ، همان شمشير را بر گردن مسلمانان فرود آورد، تاريخ اسلام را بررسي نكرده و از وضعيت آن روزگار آگاه نيستند. آنان نه اسلام شناسند و نه علي شناس.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مسند احمد، ج6، ص176
________________________________________ 56 ________________________________________
* پرسش 6
بسياري از بزرگان اصحاب با اهل بيت پيامبر (صلي الله عليه وآله) پيوند خويشاوندي برقرار كرده اند، سپس مواردي را مي شمارد و نتيجه مي گيرد كه اهل بيت (عليهم السلام) با آن ها محبت و دوستي داشته اند.
پاسـخ
در اينجا نظر يادآوري دو نكته ضروري است:
1 . پرسشگر، در طرح اين پرسش، تفكر قبيله اي دارد كه مي گويد: ازدواج صحابه و اهل بيت با يكديگر، نشانه كمال الفت و دوستي ميان آن ها بوده است; چنان كه در ميان قبايل عرب، ازدواج نشانه الفت و صميميت ميان دو قبيله است.
در حالي كه مسأله اختلاف، ميان اهل بيت (عليهم السلام) و برخي از صحابه (نه همه)، نه اختلاف قبيله اي، كه اختلاف عقيدتي و به يك معني رفتاري بود. روشن است كه چنين اختلافي، با ازدواج چند نفر از نوه ها و نبيره ها، از ميان نمي رود.
و به ديگر سخن، اگر اختلاف خاندان رسالت با گروه هاي ديگر، اختلاف سياسي و يا مالي بود، مي گفتيم دختر دادن و دختر گرفتن نشانه آن است كه مواضع هر دو گروه به هم نزديك شده و دست الفت به يكديگر داده اند.
اختلاف آنان بر سر يك مسأله اساسي، و آن رهبريِ جامعه پس از
________________________________________ 57 ________________________________________
رحلت حضرت رسول (صلي الله عليه وآله) بود. اين اختلاف اساسي هرگز با چند ازدواج موردي از ميان نمي رود; چنان كه تاكنون از ميان نرفته است. پس ازدواج دو سه نفر از فرزندان حسين بن علي(عليهما السلام) يا حسن بن علي(عليهما السلام) با چند تن يا نواده هاي خلفا يا همدستان آن ها، دليل بر اين نيست كه آن ها در همه مسائل عقيدتي، فقهي و سياسي با هم اشتراك نظر داشتند.
در عراق، ازدواج در ميان خانواده هاي سني و شيعي فراوان است، ولي هرگز اين دليل بر آن نيست كه خانواده هر يك از زوجين، پذيراي عقيده ديگري شده است.
خليفه سوم داراي همسري مسيحي به نام نائله بود، آيا اين دليل بر اين است كه عثمان مسيحي شده بود؟
2. اين ازدواج بر يك اصل قرآني استوار بوده و آن اين كه } ...وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَي{ اگر نياكان زوج و يا زوجه نسبت به خاندان رسالت بي مهري كرده و بر دخت گرامي پيامبر ستم روا داشته اند، دليل نمي شود كه نوه و نبيره هاي آنان در اين جرم شريك باشند; زيرا هركسي مسؤول اعمال خويش است.
گذشته از اين، در پاسخ پرسش سوم گفتيم كه: پيشوايان معصوم براي كاهش فشارها نام خلفا را روي برخي از فرزندان خود مي گذاشتند و در برخي از موارد، ازدواج هايي انجام مي گرفت كه سپر فشار و بلا باشد. حاصل آن كه نوع پيوندها را نمي توان دليل بر وحدت عقيده گرفت.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . البداية والنهايه، ج7، ص153
2 . النجم : 38
________________________________________ 58 ________________________________________
* پرسش 7
از نظر شيعه، امامان علم غيب مي دانند و از مرگ خود آگاه اند و با اختيار خود مي ميرند، در اين صورت آيا امامي كه جام زهر نوشيده، نوعي خودكشي كرده است؟
پاسـخ
اوّلاً گاهي شهادت در راه خدا و گزينش اختياري مرگِ سرخ، براي امام (عليه السلام) يك تكليف، بلكه عين تسليم نسبت به خواست خدا است. حسين بن علي(عليهما السلام) با كمال آگاهي و اختيار، راه كربلا را در پيش گرفت و مي دانست كه كشته مي شود. امّا شهادت براي او يك تكليف بود تا مسلمانان را با ماهيت واقعي امويان آگاه سازد، و حالت بي تعهّدي را از ميان ببرد و روح جهاد بر ضدّ حاكمان وقت را زنده كند; حاكماني مانند يزيد كه وحي را انكار مي كرد و نبوت پيامبر را زير سؤال مي برد و در پي انتقام جويي از كشتگان خاندان خود در جنگ هاي بدر و احد بود; چنان كه در شعر خود مي گويد:
لَعِبَتْ هاشِمُ بِالْمُلْكِ فَلا خَبَرٌ جاءَ وَلا وَحْيٌ نَزَلْ
لَسْتُ مِنْ خُنَدف إِنْ لَمْ أَنْتَقِمْ مِنْ بَني أَحْمَدَ ما كانَ فَعَلْ
لَيْتَ أَشْياخي بِبَدْر شَهِدُوا جَزَعَ الْخَزْرَجِ مِنْ وَقْعِ الاَْسَلْ
لاََهَلُّوا وَاسْتَهَلُّوا فَرَحاً ثُمَّ قالُوا: يا يَزيدُ لا تُشَلْ
________________________________________ 59 ________________________________________
«بني هاشم با حكومت بازي كردند و بر محمد، نه وحيي نازل شده و نه كتابي آمده است!
من از فرزندان خندف نيستم، اگر از فرزندان محمد انتقام كارهاي او را نگيرم.
اي كاش پدران من در جنگ بدر شاهد بودند كه خزرجيان (مردم مدينه) چگونه از زخم شمشيرها و نيزه ها ناله مي كردند.
اگر آن ها اين صحنه ها را مي ديدند، شادمان مي شدند و از شادي فرياد برمي آوردند كه اي يزيد دستت درد نكند!»
در مقابل حكومت جائر، امام با علم قطعي به مرگ، بايد به استقبال شهادت برود و به تكليفش عمل كند.
درباره ديگر پيشوايان، بايد گفت مسموميت آنان، ناشي از جهادهاي لساني و قلمي آنان بر ضدّ ستمگران و خلفاي جور بوده است. واكنش اين جهادها جز اين نبود كه دشمنان بر ضدّ آنان به پا خيزند و آنان را به هر وسيله اي نابود كنند. پس اگر مي گويد: شهادت و مرگ آنان به اختيار خودشان بود، مقصود همين است كه آنان با اختيار كامل به نبرد با ستمگران برخاستند و نتيجه قطعي آن، همان شهادت و مسموميت آنان بوده است و اگر ايشان دست روي دست مي گذاشتند و يا ستايشگر ستمگران و خلفاي اموي و عباسي مي شدند، هرگز به استقبال شهادت نمي رفتند.
زندگي پيشوايان، زندگي انزوايي و گوشه گيري نبود. آنان در متن اجتماع به تبليغ احكام، بيان عقايد و ديگر وظايف مي پرداختند و نتيجه قطعي اين نوع رفتارها شهادت و مسموميتشان بود و آن ها با اختيار كامل
________________________________________ 60 ________________________________________
پذيراي اين مسموميت بودند و اين كار به خاطر پيشبرد مقاصد اسلام بود.
ولي در مواردي كه در خانه خود مسموم شدند، به خاطر اين است كه آگاهي آنان از غيب در گرو خواست و اراده آن ها بوده است. اگر وضعيت ايجاب مي كرد، از اين علم و آگاهي بهره مي گرفتند. در روايات هم آمده است كه: «إِنَّ الاِْمَامَ إِذَا شَاءَ أَنْ يَعْلَمَ عُلِّمَ»، بنابراين، ممكن است در اين موارد، از اين علم غيب بهره نگرفته اند، شايد هم مصلحت نبوده است.
بنابراين، آگاهي پيامبر و امام از غيب، مانند كسي است كه نامه اي همراه دارد و هرگاه بخواهد از محتواي آن آگاه گردد، مي تواند بگشايد و از مضمونش آگاه گردد. اگر پيامبر و امام در مواردي هدف تير حوادث ناگوار و مصايب قرار مي گرفتند، به خاطر آن بود كه روي مصالحي نمي خواستند به علمي كه در كانون وجود آنان هست توجه كنند و مصلحت الهي اقتضا مي كرد كه در اين موارد از اختيار خود بهره مند نشوند. اگر هم به آن علم توجه مي كردند، چون تسليم محض خواست خدا بودند، به استقبال شهادت مي رفتند.
پاسخ اين پرسش، با مراجعه به رواياتي كه در باره علم شخصيت هاي الهي وارد شده، به سادگي به دست مي آيد. در اين مورد به كتاب هاي نامبرده در پاورقي مراجعه فرماييد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الكافي، ج1، ص258
2 . در كتاب مفاهيم القرآن، ص337 و آگاهي سوم، صص235 ـ 212 برخي از اين پاسخ ها به گونه اي وارد شده است.
________________________________________ 61 ________________________________________
* پرسش 8
چرا حسن بن علي(عليهما السلام) كه نيروي فراواني داشت و مي توانست جنگ را ادامه دهد، از در صلح با معاويه در آمد، امّا حسين بن علي(عليهما السلام) با اين كه توانايي نداشت، به جنگ يزيد رفت؟ آيا يكي از آن ها راه خطا پيش گرفته است؟
پاسـخ
1 . آدمي از پرسشگر يا طراحان پرسش، و به ويژه از كساني كه اين پرسش ها را گرد آورده، منتشر مي كنند، در شگفت مي ماند كه چگونه بر همه صحابه لباس عصمت و يا لباس عدالت پوشانيده و همه را پاك و منزه از گناه و خلاف مي شمارند! آيا حسن و حسين(عليهما السلام) ، فرزندان پيامبر (صلي الله عليه وآله) ، كه ستايش هاي فراواني از جد بزرگوارشان درباره آن ها نقل شده، صحابه نبودند؟ چرا بايد كار يكي را خطا بدانيم؟!
اين سخن حاكي از آن است كه گرد آورنده اين پرسش ها، فردي ناصبي است نه سلفي; زيرا سلفي ها همه صحابه را محترم مي شمارند، ولي نويسنده اين شب نامه و كتابچه، كوچكترين احترامي براي دو نور ديده پيامبر قائل نشده است. پيامبري كه فرمودند:
«مَنْ أَحَبَّنِي وَ أَحَبَّ هَذَيْنِ وَ أَبَاهُمَا وَ أُمَّهُمَا كَانَ مَعِي فِي دَرَجَتِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ».
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . سنن ترمذي، ج5، ص305، به شماره 3816، باب 92، مناقب علي بن ابي طالب ; مسند احمد، ج1، ص77
________________________________________ 62 ________________________________________
همچنين فرمود: «الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّة».
2 . طراح پرسش، تصوّر كرده است كه آن دو امامِ طاهر و مطهّر، فكر سلطنت و حكومت داشته اند! و از نظر هدف بسان معاويه بوده اند كه پس از صلح با حسن بن علي، بر فراز منبر رفت و گفت: «مردم! من با شما نجنگيدم تا نماز بخوانيد و روزه بگيريد، جنگيدم تا بر شما حكومت كنم!»
هر دو پيشواي معصوم به دنبال انجام وظيفه بودند نه در فكر حكومت. گاهي وظيفه ايجاب مي كند صلح را برگزيند و گاهي جهاد را; چنان كه جد بزرگوارشان پيامبر خدا (صلي الله عليه وآله) در بدر و اُحد و احزاب جهاد كرد ولي در حديبيه صلح را برگزيد.
3 . حسن بن علي(عليهما السلام) راه برادرش حسين بن علي(عليهما السلام) را رفت و تا لشكريان در اطاعتش بودند به جهاد پرداخت اما آنگاه كه ديد تن آسايي و دنيا پرستي بر آن ها غالب شد و نبرد، جز نابوديِ باقي مانده نيروها، نتيجه ديگري ندارد، دست از جنگ كشيد و صلح تحميلي را پذيرفت.
شايد هيچ سندي در ترسيم دور نماي جامعه متشتت و پراكنده آن روزِ عراق و نشان دادن سستي عراقيان در كار جنگ، گوياتر و رساتر از گفتار خود آن حضرت نباشد.
حضرت مجتبي (عليه السلام) در «مدائن»; آخرين نقطه اي كه سپاه امام تا آنجا پيشروي كرد، سخنراني جامع و مهيّجي ايراد كرد و در آن چنين گفت:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . سنن ترمذي، ج5، ص656، حديث 3768 ; مستدرك حاكم، ج3 ،صص154 و 151 و صحيح ابن حيّان، ج15، ص12، حديث 6959
________________________________________ 63 ________________________________________
«هيچ شك و ترديدي ما را از مقابله با اهل شام باز نمي دارد. ما درگذشته به نيروي استقامت و تفاهم داخلي شما، با اهل شام مي جنگيديم، ولي امروز بر اثر كينه ها، اتحاد و تفاهم از ميان شما رخت بر بسته است. استقامت خود را از دست داده و زبان به شكايت گشوده ايد.
وقتي به جنگ صفين روانه مي شديد، دين خود را بر منافع دنيا مقدم مي داشتيد، ولي امروز منافع خود را بر دين ترجيح مي دهيد. ما همان گونه هستيم كه در گذشته بوديم، ولي شما نسبت به ما آن گونه كه بوديد وفادار نمانده ايد.
بعضي از شما، كسان و بستگان خود را در جنگ صفين، و برخي ديگر كسانِ خود را در نهروان از دست داده اند. گروه اول، بركشتگان خود اشك مي ريزند و گروه دوم خونبهاي كشتگان خود را مي خواهند، بقيه نيز از پيروي ما سر پيچي مي كنند!
معاويه پيشنهادي به ما كرده است كه دور از انصاف و برخلاف هدف بلند و عزت ما است. اكنون اگر آماده كشته شدن در راه خدا هستيد، بگوييد تا با او به مبارزه برخيزيم و با شمشير پاسخش را بدهيم و اگر طالب زندگي و عافيت هستيد، اعلام كنيد تا پيشنهاد او را بپذيريم و رضايت شما را تأمين كنيم.
سخن امام (عليه السلام) به اينجا كه رسيد، مردم از هر طرف فرياد زدند:
«اَلْبُقْيَة، اَلْبُقْيَة»; «ما زندگي مي خواهيم، ما مي خواهيم زنده بمانيم!»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . ابن اثير، اُسْدُ الغابة في معرفة الصحابه، تهران، المكتبة الإسلاميه، ج2، صص13 و 14 ; ابن اثير، الكامل في التاريخ، بيروت، دارصادر، ج3، ص 406 ; مجلسي، بحار الأنوار، تهران، المكتبة الإسلامية، 1393هـ . ق. ج44، ص21 ; سبط ابن جوزي، تذكرة الخواص، نجف، منشورات المطبعة الحيدريه، 1383 هـ .ق. ص199
________________________________________ 64 ________________________________________
وقتي مردم حسن بن علي (عليه السلام) را تنها گذاشتند، آن حضرت صلح را برگزيد.
آيا او با اتكا به چنين سپاهي، كه فاقد روحيه رزمندگي است، مي توانست با دشمن نيرومندي مانند معاويه وارد جنگ شود؟
آيا با چنين سپاهي، كه از عناصر متضادي تشكيل شده بود و با كوچكترين غفلت احتمال داشت خود خطرزا باشد، اميد پيروزي مي رفت؟
موشكافان تاريخ در باره صلح امام حسن (عليه السلام) كتاب هاي ارزشمندي نوشته اند كه متأسفانه نويسنده اين كتابچه از آن ها آگاهي ندارد. كساني كه مايل اند در باره اين موضوع مطالعه كنند، به كتاب «صلح الحسن» شيخ راضي آل يس، كه به قلم مقام معظم رهبري به فارسي برگردانده شده و نيز كتاب «پيشوايان اسلام» مراجعه كنند.
امّا چرا حسن بن علي(عليهما السلام) با آن جمع كم جهاد نكرد در حالي كه حسين بن علي(عليهما السلام) با 72 تن، به جهاد پرداخت؟ در پاسخ بايد گفت: شهادت امام حسن به خاطر وضعيت حاكم در روزگار وي، هيچ اثري در جامعه نداشت و نهضتي را بر ضدّ امويان پديد نمي آورد; چرا كه هنوز، حزب اموي درست شناخته نشده بود. در حالي كه شهادت امام حسين (عليه السلام) ، جهان اسلام را تكان داد و نهضت ها و جنبش هاي پياپي را پديد آورد.
________________________________________ 65 ________________________________________
* پرسش 9
مصحف فاطمه (عليها السلام)
جزوه ياد شده، حديثي از اصول كافي نقل كرده كه در آن از «مصحف فاطمه» ياد شده است. تنظيم كنندگان جزوه مصحف را به معناي قرآن گرفته و در باره آن پرسش هايي را مطرح كرده اند; مانند:
1 . آيا پيامبر و اصحاب او قرآن فاطمه را مي دانستند؟
2. آيا ...
و...
پاسـخ
مايه شگفتي است كه فردي حديثي را به گونه اي نادرست ترجمه مي كند و آنگاه پرسش هايي را در باره آن رديف مي كند!
حديث مربوط به «مصحف فاطمه (عليها السلام) » است. گردآورنده پرسش ها تصوّر كرده است كه «مصحف» در زبان عرب و در عصر پيامبرخدا (صلي الله عليه وآله) به معناي قرآن بوده است، در حالي كه مصحف كه از «صحيفه» گرفته شده، در لغت عرب به معناي مطلق كتاب است.
* در قرآن كريم آمده است:
«آنگاه كه نامه هاي اعمال منتشر گردد.»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تكوير : 10
________________________________________ 66 ________________________________________
«اين، در صحيفه هاي نخستين، در كتاب ابراهيم وموسي است.»
* تاريخ گواه است كه در صدر اسلام، «مصحف» در باره دفتر يا كتاب جلد شده به كار مي رفت. حتي پس از درگذشت پيامبر، مصحف نام قرآن نبود، بلكه هر كتاب مجلّدي را مصحف مي گفتند.
ابن ابي داوود سجستاني در باره گردآوري قرآن در مصحفي، از محمد بن سيرين نقل مي كند: وقتي پيامبر (صلي الله عليه وآله) درگذشت، علي (عليه السلام) سوگند ياد كرد رداء بر دوش نيندازد مگر براي نماز جمعه، تا اين كه قرآن را در مصحفي جمع كند.
ابو العاليه نقل مي كند:
«آنان قرآن را در خلافت ابو بكر در مصحفي گرد آوردند.»
وي همچنين نقل مي كند:
«عمر بن خطاب فرمان به گردآوري قرآن داد و او اول كسي است كه قرآن را در مصحف جمع كرد.»
اين جمله ها حاكي است كه در آن روزگار، مصحف به معناي دفتر بزرگ و يا كتابي مجلد بوده كه اوراق را از پراكنده شدن حفظ مي كرده، سپس به مرور زمان اختصاص به قرآن يافته است.
* روايات پيشوايان ما حاكي است، حتي در زمان آنان، لفظِ مصحف به معناي كتاب و يا دفتر مكتوب بوده است.
امام صادق (عليه السلام) فرمود:
«هركس قرآن را از روي مصحف (برگ هاي مجلد) بخواند، از
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . اعلي : 18 و 19
2 . كتاب المصاحف، نگارش حافظ ابوبكر عبدالله بن ابي داوود سجستاني، صص 10 ـ 9
________________________________________ 67 ________________________________________
چشم خود بهره مي گيرد.»
و نيز در حديثي ديگر آمده است:
«خواندن قرآن از روي مصحف (برگ هاي مجلد)، عذاب را از پدر و مادر كم مي كند.»
* مورّخان درباره ترجمه خالد بن معدان مي نويسند:
«خالد بن معدان دانش خود را در مصحفي (دفتري) ضبط كرده بود كه آن دكمه و دستگيره داشت».
خالد بن معدان از تابعان بوده و هفتاد صحابي را درك كرده است.
تا اين جا روشن شد كه تا پايان قرن اول، لفظ «مصحف» به معناي كتاب مجلد و يا دفترچه جلد شده بوده و افراد، دانش و آگاهيِ خود را در آن ضبط مي كردند و اگر بعدها قرآن را مصحف گفته اند، چون از ذهن ها بيرون آمده و بر برگ ها نوشته شده و به صورت مجلّد درآمده بود.
با توجه به اين مسأله، نبايد در شگفت باشيم كه دخت گرامي پيامبر داراي مصحفي باشد و دانش و آگاهي هاي خود را كه از پدر بزرگوارش برگرفته بود، در آن نوشته و براي فرزندان خود، به صورت بهترين ميراث، به يادگار بگذارد.
خوشبختانه فرزندان فاطمه (عليها السلام) حقيقت و واقع اين مصحف را
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . اصول كافي، ج2، ص613
2 . همان.
3 . كتاب المصاحف سجستاني، صص134 و 135
4 . اللباب في تهذيب الأنساب، ابن اثير، ج3، صص62 و 63
________________________________________ 68 ________________________________________
شناسانده وگفته اند: اين مصحف، جز يك رشته آگاهي هايي كه از پدر بزرگوارش و يا به خاطر «محدَّث» بودن از فرشته شنيده، چيز ديگري نيست. اكنون برخي از روايات را مي آوريم:
* امام صادق (عليه السلام) فرمود: «نزد ما جامعه اي است كه در آن حلال وحرام وارد نشده و مصحف فاطمه (عليها السلام) هست، در حالي كه در آن كلمه اي از قرآن نيست بلكه املاي رسول خدا (صلي الله عليه وآله) و خطّ علي (عليه السلام) است و همگي در اختيار ماست.»
امام صادق (عليه السلام) در روايتي ديگر در وصف مصحف فاطمه مي گويد:
«به خداوند سوگند كلمه اي از قرآن شما در آن نيست. راوي گويد پرسيدم: آيا در آن دانش هست؟ امام در پاسخ مي دهد: بله، ولي نه از دانش هاي معمولي.»
با توجه به آنچه گفته شد، دانسته مي شود كه مصحف فاطمه (عليها السلام) ارتباطي به قرآن ندارد و كساني آن را دستاويزي ساخته اند براي متهم كردن پيروان اهل بيت به تحريف قرآن. اگر آنان مغرض نباشند ـ ناآگاهانه و بدون تحقيق ـ درباره واقعيت آن سخن مي گويند. بنابراين، اصل اين پرسش ها واقعيت ندارد تا پاسخ بخواهد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . بصائر الدرجات، الصفار، صص 157 و 158، چاپ مؤسسه نعمان.
2 . كافي، همان، حديث1
________________________________________ 69 ________________________________________
* پرسش 10
حديثي است از كافي كه نام برخي از راويان آن «عمر» است؟
پاسـخ
اين پرسش تكرار پرسش سوم است و پاسخ آن پيشتر داده شد.
* پرسش 11
در روايات شيعه آمده است كه بايد در مصيبت صبر كرد و از بي قراري و بي تابي پرهيز نمود و از سيلي برچهره زدن و مانند آن خودداري كرد. با اين وصف، چرا شيعه در ايام سوگواري بر خلاف اين احاديث گام عمل مي كند؟
پاسـخ
تفاوت است ميان گريه براي از دست رفتگان، كه در خصوصيات فطري است و چاك كردن گريبان و خراشيدن صورت.
راه نخست، راه پيامبر و ياران اوست; آنگاه كه فرزندش ابراهيم درگذشت، چنين فرمود: «چشم گريان است و اشك ريزان و قلب سوزان».
در جنگ اُحد، آنگاه كه حمزه شهيد شد، صفيه دختر عبد المطّلب
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مجمع الزوائد، ج3، ص8
________________________________________ 70 ________________________________________
در دامنه احد به دنبال پيامبر مي گشت. وقتي حضرت او را ديد، ميان انصار و او فاصله انداخت و فرمود: او را به حال خود واگذاريد. صفيه كنار جنازه حمزه نشست و گريست. هرگاه صدايش به گريه بلند مي شد، صداي گريه پيامبر (صلي الله عليه وآله) نيز بلند مي شد و اگر او آهسته مي گريست پيامبر هم آهسته گريه مي كرد. فاطمه، دختر رسول الله (صلي الله عليه وآله) نيز مي گريست. پيامبر (صلي الله عليه وآله) به دخترش فاطمه مي فرمود: «هيچ كس مانند تو مصيبت نخواهد ديد.»
حضرت زهرا (عليها السلام) پس از رحلت پيامبر پيويسته مي گريست و مي فرمود: اي پدر، تو به پروردگارت نزديك شدي و دعوتش را اجابت كردي، اكنون بهشتِ برين جايگاه تو است.
در طول تاريخ اسلام، گريه برگذشتگان ونزديكان درميان مسلمانان; اعم از صحابه و تابعان، بيش از آن است كه ما در اينجا منعكس كنيم حتي گريه هاي شيخين (ابوبكر و عمر) در موارد زيادي، هنگام درگذشت دوستانشان در تاريخ ثبت شده است.
عايشه مي گويد: پس از آن كه رسول خدا قبض روح شد، سر او را بر بالش نهادم و برخاسته با زنان ديگر، بر سر و صورت زدم.
سوگواري براي عزيزان، كه از فطرت انسان سرچشمه مي گيرد، نه تنها مطلوب و خواستني است، حتي تاريخ مي گويد: در جنگ اُحد، زنان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . امتاع الأسماع، مقريزي، ص154
2 . صحيح بخاري، باب مرض النبي و وفاته ; مسند أبي داود، ج2، ص197 ; سنن نسائي، ج4، ص13 ; مستدرك حاكم، ج3، ص163 ; تاريخ الخطيب، ج3، ص262
3 . به كتاب مرزهاي توحيد و شرك، صص 195 ـ 201 مراجعه فرماييد.
4 . تاريخ طبري، ج2، ص441
________________________________________ 71 ________________________________________
انصار بر كشتگان خويش سوگواري مي كردند. ناگاه پيامبر (صلي الله عليه وآله) به خاطرش آمد كه عمويش حمزه، كه شربت شهادت نوشيده است، سوگوار ندارد، از زنان انصار خواست همچنان كه بر نزديكان خـود اشك عاطفه مي ريزند بر حمزه نيز گريه كنند.
وقتي پيامبر بر مرگ يكي از دخترانش مي گريست، عبادة بن صامت از علت گريه پرسيد. حضرت پاسخ دادند: گريه، رحمتي است
كه خداوند در نهاد فرزندان آدم قرار داده است و خداوند فقط بر بندگان عطوف خود رحم خواهد كرد.
ولي درگذشت شخصيت هاي اسلامي و رهبران ديني حساب ديگري دارند. سوگواري در ايّام درگذشت آنان، نه تنها به معناي بي صبري شخصي نيست، بلكه به معناي نوعي حمايت از آنان و دعوت به راه آنان است.
آنان جهادگران واقعي اسلام بودند كه هرگز با ظالمان اموي و عباسي نساختند و شربت شهادت نوشيدند. راهپيمايي و به اصطلاح مردم، هيئت هاي عزاداري، براي احياي مكتب آن هاست و هر نوع سينه زني و نوحه سرايي، همه و همه به منظور زنده كردن راه و رسم آن هاست كه بار ديگر امت اسلامي در دام منافقان ستمگر نيفتند كه «مرگ سرخ به از زندگي ننگين است».
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مجمع الزوائد، ج6، ص120. اين رويداد گويا پيش از سوگواري «صفيه» براي حمزه بوده است.
2 . سنن ابي داود، ج2، ص58 ; سنن ابن ماجه، ج1، ص481
________________________________________ 72 ________________________________________
نتيجه گيري
1 . از اين بيان نتيجه مي گيريم كه سوگواري، گريه و اشك ريختن در فراق عزيزان، رحمتي الهي است و حاكي از كمال انساني است كه در مقابل سنگدلي كه از هيچ چيز اثر نمي پذيرد و به هيچ كسي رحم نمي كند قرار دارد.
2 . راه پيمايي و عزاداري و نوحه سرايي دسته جمعي براي احياي مكتب، امري مطلوب است و نه تنها مورد نهي نيست بلكه مورد ستايش است.
3. نوحه سرايي ها و راهپيمايي هاي شيعه در تاسوعا و عاشورا و در مناسبت هاي ديگر، جنبه سياسي دارد و هدف اين است كه بني اميه را محكوم كنند و همه كساني را كه لب فرو بسته و مؤيد آن ها بوده اند از خود طرد كنند تا مظلوميت اهل بيت و ستمگري اموي ها، زنده نگاه دارند.
4. مخالفان عزاداري از آن مي ترسند كه مظلوميت اهل بيت و ستمگري اموي ها بار ديگر مطرح گردد و به دنبال مستمسك هايي هستند كه شيعه را از اين كار باز دارند. در اين راستا رواياتي را مطرح مي كنند كه ما نيز منكر آن ها نيستيم، ولي هدف آنان سرپوش نهادن بر اعمال بني اميه و منزوي ساختن خاندان رسالت است.
اگر در اين عزاداري ها، كاري بر خلاف دستور الهي صورت گيرد، هيچ عالمي آن را تجويز نمي كند و حساب مكتب را بايد از كار برخي از افراطي ها جدا كرد.
________________________________________ 73 ________________________________________
* پرسش 12
قمه زدن و خونين كردن سر، چه حكمي دارد؟
پاسـخ
در پاسخ پرسش پيشين گفتيم كه هر نوع نوحه سرايي و راهپيمايي، كه در جهت احياي مكتب حق و محكوم كردن ظالمان بني اميه و بني عباس انجام گيرد، نوعي كمك به حق و دعوت الي الله است ولي اگر در ضمن آن ها كاري بر خلاف شريعت اسلام صورت پذيرد، هيچ عالمي آن را تجويز نمي كند.
ما از گردآورنده يا گردآورندگان سؤال ها مي پرسيم: در سال گذشته، نوجواني از اردن با بستن كمربندي انفجاري، در شهر حله عراق، وارد مجلس عروسي شد و با منفجر كردن خود، بيش از 100 نفر را كشت. وقتي خبر به بستگان وي در اردن رسيد، خانواده اش براي وي «مجلس عرس» برپا كردند! آيا شما اين ترورها را كه كودك و زن و افراد بي گناه را مي كشد تجويز مي كنيد؟ تير در چشم خود نمي بيني امّا...

74 ________________________________________
* پرسش 13
چرا صحابه اي كه در غدير خم حاضر بودند و با علي (عليه السلام) به خلافت بيعت كردند، در مقابل غصب خلافت او توسط ديگران اعتراض نكردند؟
پاسـخ
به نظر مي رسد كه پرسشگر كوچك ترين مطالعه اي در اين مورد ندارد. او از كجا مي گويد كه صحابه اعتراض نكردند؟!
از آن رو كه هدف گزيده گويي و خلاصه نويسي است، نمي توانيم تعداد مناظرات، احتجاجات و اعتراضاتي را كه بر ناديده گرفتن حق علي (عليه السلام) انجام گرفت در اين جا منعكس كنيم.
كافي است در اين مورد كتاب گرانسنگ الغدير را مطالعه كنيد، آنجا كه 22 مناظره، احتجاج و انتقاد از صحابه و تابعان را نقل كرده است.
شيرين تر آن كه وقتي رابطه معاويه با عمرو بن عاص تيره شد، پسر عاص در پاسخ نامه معاويه نوشت:
«ويحك يا معاوية... وقال[رسول الله ]في يوم غدير خم: ألا من كنت مولاه فعليّ مولاه، اللّهم وال من والاه وعاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله».
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الغدير، ج1، صص327 ـ 422
2 . مناقب، خوارزمي، ص199، حديث 240
________________________________________ 75 ________________________________________
گذشته از اين، گرد آورنده پرسش ها تصور كرده است كه صحابه هيچ گاه از فرمان پيامبر تخلف نمي كردند. در حالي كه آن حضرت در واپسين روزهاي عمرش فرمود: قلم و كاغذ بياوريد تا براي شما چيزي بنويسم كه گمراه نشويد، اما گروهي با دستور حضرت مخالفت كردند.
موارد مخالفت صحابه با دستور پيامبر، بيش از آن است كه بتوان در اين جا منعكس كرد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح بخاري، حديث 114
________________________________________ 76 ________________________________________
* پرسش 14
آنگاه كه پيامبر (صلي الله عليه وآله) (قبل از وفاتش) خواست نامه اي بنويسد و عمر با آن مخالفت كرد، چرا علي (عليه السلام) چيزي نگفت با اين كه او مرد شجاعي بود؟
پاسـخ
در اينجا با ابن عباس هم صدا مي شويم كه گفت:
پيامبر خدا (صلي الله عليه وآله) ، روز پنج شنبه، كه چيزي به وفاتش نمانده بود، فرمود: قلم و دواتي بياوريد تا براي شما چيزي بنويسم كه هرگز گمراه نشويد ولي از ميان حاضران برخي با اين كار مخالفت كردند و عمر بن خطاب گفت: بيماري بر پيامبر چيره شده است! و در نقل ديگر گفت: پيامبر هذيان مي گويد! و اصحاب به مشاجره با يكديگر پرداختند. اين سخنان به گوش پيامبر (صلي الله عليه وآله) رسيد و فرمود: برخيزيد و از اين جا برويد. شايسته نيست در محضر پيامبر به اختلاف و كشمكش بپردازيد. آنگاه ابن عباس مي گويد: بزرگ ترين فاجعه و مصيبت همان بود كه ميان پيامبر (صلي الله عليه وآله) و خواسته او كه نوشتن نامه بود، مانع شدند تا آنجا كه صداي زنان پشت پرده بلند شد و مخالفان را نكوهش كردند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . «...ائْتُونِي بِكِتَاب أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَاباً لاَ تَضِلُّوا بَعْدَهُ. قَالَ عُمَرُ: إِنَّ النَّبِيَّ غَلَبَهُ الْوَجَعُ وَ عِنْدَنَا كِتَابُ اللَّهِ، حَسْبُنَا، فَاخْتَلَفُوا وَ كَثُرَ اللَّغَطُ، فَقَالَ (صلي الله عليه وآله) قُومُوا عَنِّي وَ لاَ يَنْبَغِي عِنْدِيَ التَّنَازُعُ». صحيح بخاري، شماره هاي 114، 3053، 3186، 4432، 5669 ، 7366
________________________________________ 77 ________________________________________
در اين جا دو پرسش مطرح مي شود:
1 . چرا خليفه دوم با دستور اكيد پيامبر (صلي الله عليه وآله) مخالفت كرد؟ آيا اين مخالفت عصيان عليه پيامبر (صلي الله عليه وآله) نيست؟ قرآن مي فرمايد:
} يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَ تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ اللهِ وَرَسُولِهِ وَاتَّقُوا اللهَ إِنَّ اللهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ{.
«اي افراد با ايمان بر خدا و پيامبر پيشي نگيريد...»،
آيا جلوگيري از نوشتن، پيشي گرفتن بر خدا و پيامبر نبود؟
2 . چرا پيامبر نامه را ننوشت؟ علت آن روشن است; زيرا وقتي سخن پيامبر (صلي الله عليه وآله) زير سؤال رفت و آن معلول بيماري و نعوذ بالله هذيان گويي پيامبر (صلي الله عليه وآله) معرفي شد، اگر مي نوشت نامه اش نيز به همين تهمت مردود شمرده مي شد و آنچه نبايد بشود، مي شد. در نتيجه تمام مكتب زير سؤال مي رفت.
از اين بيان روشن مي شود كه چرا علي (عليه السلام) جانب پيامبر (صلي الله عليه وآله) را نگرفت; معلوم است كه وقتي پيامبر (صلي الله عليه وآله) ، از نگارش نامه منصرف مي شود، علي (عليه السلام) جز اطاعت پيامبر (صلي الله عليه وآله) كاري نمي تواند بكند.
از قضا سركنگبين صفرا فزود.
طرح كننده اين پرسش خواسته است نقطه ضعفي براي شيعه دست و پا كند، ولي مي بينيم كه اين حديث، كه بخاري آن را در 6 جاي صحيح خود نقل كرده، مايه بي پايگي مكتب اموي و ضربه محكمي بر عدالت جمعي از صحابه است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . حجرات : 1
________________________________________ 78 ________________________________________
پيامبر خدا (صلي الله عليه وآله) هر چند نامه را ننوشت، ولي خوشبختانه آن را به نحو ديگري جبران كرد; آنگاه كه به مسجد رفت و حديث ثقلين را مطرح كرد، فرمود:
«إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ; كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي، مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا أَبَداً».
درست همان كلمه ضلالت و گمراهي را كه در حديث پيشين به كار برده بود، در اينجا نيز به كار برد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مرحوم ميرحامد حسين مؤلف «عبقات الأنوار»، بخشي از كتاب خود را به بيان اسانيد و تبيين متن اين حديث اختصاص داده وهمگي در 6جلد، چاپ شده است.به عنوان نمونه: سنن ترمذي، ج2، ص207 ; مسند احمد، ج3، ص17 و 26 و 59 و ح4، ص366 و 371 ; مستدرك حاكم، ج3، صص109ـ 101 و كتاب السنة ابن أبي عاصم: 629، حديث1553
________________________________________ 79 ________________________________________
* پرسش 15
آيا كتاب كافي شرح و تفسير قرآن است، در حالي كه بيشتر روايات كافي ضعيف است؟
پاسـخ
از ترفندهاي باطل گرايان اين است كه نخست طرف مخالف را متهم مي كنند، آنگاه از او سؤال مي پرسند.
اوّلاً: در كجا آمده است كه بيشتر روايات كتاب كافي ضعيف است؟ روايات كافي بر چهار دسته تقسيم مي شود:
1 . صحيح 2 . موثق 3 . حسن 4 . ضعيف.
اين كه شيعه روايات مهم ترين كتاب خود را به چهار بخش تقسيم مي كند، نشانه واقع گرايي اين مكتب است; زيرا كتاب صحيحي جز قرآن در اختيار بشر نيست و ديگر كتاب ها بايد مورد بررسي قرار گيرد. از اين نظر، كتاب كافي با موشكافي خاصّي به چهار بخش تقسيم شده است.
علاّمه مجلسي در كتاب «مرآة العقول» همه بخش ها را معين نموده اند.
مؤلف كافي در آغاز كتاب، براي سنجش حديث، معياري از امامان نقل كرده، فرموده اند:
«اعْرِضُوهُمَا عَلَي كِتَابِ اللَّهِ ـ عَزَّ وَ جَلَّ ـ فَمَا وَافَقَ كِتَابَ اللَّهِ ـ عَزَّ وَ جَلَّ ـ فَخُذُوهُ وَ مَا خَالَفَ كِتَابَ اللَّهِ فَرُدُّوه».
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . كافي، ج1، ص8
________________________________________ 80 ________________________________________
ولي در مقابل، اهل حديث و سلفي ها «صحيح بخاري» و «صحيح مسلم» را از آغاز تا پايان صحيح دانسته اند و گرفتار مشكلاتي شده اند كه هم اكنون دامنگير آن هاست و نقل نمونه، كه قطعاً مجعول و دروغ است، مايه گسترش دامنه سخن مي گردد. در كتاب «الحديث النبوي بين الرواية والدرايه» به اين قسمت پرداخته شده است.
ثانياً: ادعاي ديگر آن كه كافي شرح و تفسير قرآن است، اگر مقصود او اين است كه در كتاب كافي مجملات قرآن; مانند صلاة، زكات، حج و جهاد تبيين و تفسير شده و اجزا و شرايط آن ها بيان گرديده است،
اين، اختصاص به كتاب كافي ندارد. تمام كتاب هاي حديثي، حتي صحاح و سننِ اهل سنت، داراي چنين مقامي هستند و اگر مقصود اين است
كه كتاب كافي به صورت تفسير بر قرآن نوشته شده، اين سخن بي اساس بوده و كسي آن را نگفته است و به فرض اين كه به صورت تفسير
نوشته شده باشد، روايات آن ارزشيابي شده و طبق ضوابط با آن ها رفتار مي شود. امّا سلفي ها، بر خلاف ما، كه گردآورنده پرسش ها هم از آن ها است، خبر واحد را نه تنها در مسائل عملي و فقهي بلكه در مسائل اعتقادي مي پذيرند و به همين دليل گرفتار مشكلاتي در مسائل اعتقادي شده اند.
اخيراً در مدينه منوره، همايشي در مورد حجّيت خبر واحد در عقايد برپا شد و تقريباً همه شركت كنندگان كه سلفي بودند، با اين مطلب موافقت كردند كه دين و عقيده خود را بر اساس خبر واحد برپا كنند و روي اين اساس، در آيين آنان، تجسيم و تشبيه و مجبور بودن انسان، كاملاً پذيرفته شده است.
________________________________________ 81 ________________________________________
* پرسش 16
انسان فقط بنده خداست، پس چرا مي گوييد عبدالحسين و...؟
پاسـخ
عبوديت در معاني مختلفي به كار مي رود:
1 . عبوديت در مقابل الوهيت; روشن است كه استعمال عبوديت در چنين موردي، به معناي مملوك بودن است كه شامل تمام بندگان خدا مي شود. منشأ مملوك بودن انسان، خالق بودن خداوند متعال و مخلوق بودن انسان است. در اين استعمال، از آنجا كه عبوديت، رمز مخلوق بودن است، فقط به اسم خداوند متعال اضافه مي شود و مي گويند: «عبدالله» زيرا:
} إِنْ كُلُّ مَنْ فِي السَّمَوَاتِ وَالاَْرْضِ إِلاَّ آتِي الرَّحْمَنِ عَبْداً{.
«هيچ موجودي در آسمان ها و زمين نيست جز آن كه خدا را بنده و فرمان بردار است.»
همچنين قرآن به نقل از حضرت مسيح مي فرمايد:
} قَالَ إِنِّي عَبْدُ اللهِ آتَانِي الْكِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيّاً{.
«من بنده خدايم، او كتاب آسماني به من داده و مرا پيامبر قرار داده است.»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مريم : 93
2 . مريم : 30
________________________________________ 82 ________________________________________
2 . عبوديت قراردادي; چنين عبوديتي، ناشي از غلبه و پيروزي انساني بر انسان ديگر در ميدان جنگ است.
دين اسلام، اين نوع عبوديت را تحت شرايطي خاص كه در فقه بيان شده، پذيرفته است. اختيار افرادي كه در جنگ به دست مسلمانان اسير مي شوند، با حاكم شرع است و او مي تواند يكي از راه هاي سه گانه را برگزيند; آزادسازي اسيران بدون دريافت غرامت، آزاد كردن آنان در مقابل اخذ غرامت و در اسارت نگهداشتن آن ها.
در صورت سوم، فرد اسير «عبد» مسلمانان محسوب مي شود و به همين دليل در كتب فقهي، بابي به نام «عبيد و اماء» منعقد شده است.
به عنوان مثال، قرآن مي فرمايد:
} وَأَنكِحُوا الاَْيَامَي مِنْكُمْ وَالصَّالِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَإِمَائِكُمْ إِنْ يَكُونُوا فُقَرَاءَ يُغْنِهِمْ اللهُ مِنْ فَضْلِهِ وَاللهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ{.
«مردان و زنان بي همسرِ خود را همسر دهيد. همچنين غلامان و كنيزان صالح و درستكارتان را; اگر فقير و تنگدست باشند. خداوند از فضل خود آنان را بي نياز مي سازد. خداوند گشايش دهنده و آگاه است.»
در اين آيه، خداوند اسيران جنگي را بندگان و كنيزان مسلمانان مي داند و مي فرمايد: } ...عِبَادِكُمْ وَ إِمَائِكُمْ...{. در اينجا «عبد» به نام غير خداوند اضافه شده است.
3 . عبوديت; در اينجا عبوديت به معناي اطاعت و فرمانبرداري است
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . نور : 32
________________________________________ 83 ________________________________________
و در كتاب هاي لغت اين معني آمده است.
بنابراين، در نام هايي مانند «عبد الرسول» و «عبد الحسين» معناي سوم مورد نظر است. عبدالرسول و عبدالحسين يعني; مطيع پيامبر (صلي الله عليه وآله) و امام حسين (عليه السلام) . و بي شك چون اطاعت از پيامبر (صلي الله عليه وآله) و اولي الأمر واجب است هر مسلماني مطيع پيامبر و ائمه (عليهم السلام) بعد از ايشان مي باشد:
} ...أَطِيعُوا اللهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُوْلِي الاَْمْرِ مِنْكُمْ...{.
«اطاعت كنيد خدا را و پيامبر خدا و اولي الأمر[ = اوصياي پيامبر ]را...»
بر اساس اين آيه، قرآن كريم پيامبر را «مُطاع» و مسلمانان را «مطيع» معرفي كرده است و اگر كسي همين معنا را در نام فرزند خود بگنجاند، نه تنها قابل سرزنش نيست كه شايسته ستايش است. ما افتخار مي كنيم كه مطيع پيامبر و حضرت امام حسين باشيم و به فرمان آن ها گوش فرا دهيم.
البته واضح است كه ميان «عبدالرسول» و «عبدالله» بودن، منافاتي نيست و انسان در عين حال كه عبد خداوند است، مطيع پيامبر (صلي الله عليه وآله) نيز هست; زيرا دانستيم كه عبوديت در مورد خداوند، عبوديت تكويني و ناشي از خالقيّت حق است، اماعبوديت در مورد پيامبر (صلي الله عليه وآله) ناشي از تشريع و دستور خداوند مي باشد كه انسان ها را به اطاعت از پيامبر (صلي الله عليه وآله) مي خواند و پيامبر (صلي الله عليه وآله) را مُطاع مي نامد. ميان اين دو استعمال، فاصله و تفاوت بسيار است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . لسان العرب و القاموس المحيط، ماده «عبد».
2 . نساء : 59
________________________________________ 84 ________________________________________
* پرسش 17
وقتي علي بن ابي طالب مي دانست خداوند او را به عنوان خليفه برگزيده، چرا با ابوبكر، عمر و عثمان بيعت كرد؟ اگر قدرت نداشت، پس امام نبود. امام بايد قدرت و توان داشته باشد، و اگر قدرت داشت، چرا از قدرت خود استفاده نكرد، پس اين خيانت است. پاسخ شما در اين مورد چيست؟
پاسـخ
اوّلاً: در هيچ تاريخي نيامده است كه امير مؤمنان (عليه السلام) با عمر و عثمان بيعت كرد; زيرا خلافت عمر به وسيله ابوبكر تثبيت شد و او در حقيقت خليفه ابو بكر بود. وقتي ابوبكر عمر را براي خلافت نصب كرد، مردم به حضور وي رسيده، گفتند: چرا مردي تندخو را به خلافت نصب كردي؟ اگر او خليفه شود بر تندخويي اش مي افزايد. وقتي به لقاي پروردگار بپيوندي، در پيشگاهش، از اين كه او را به خلافت برگزيده اي، چه پاسخي خواهي داد؟
ابوبكر در پاسخ آنان گفت: جوابم به خدا اين است كه بهترين خلق خدا را براي اين مقام برگزيدم.
همچنين رسميت يافتن خلافت عثمان، به وسيله عبدالرحمان بن عوف و با تردستي خاص او بود كه در تاريخ آمده است. اصلاً نيازي به
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الخراج، تأليف ابويوسف بغدادي، ص100
________________________________________ 85 ________________________________________
بيعت علي (عليه السلام) نديدند.
طراح اين پرسش، چگونه و از كجا به صورت قاطع مي گويد: حضرت علي با آن دو بيعت كرد؟!
و امّا در مورد بيعت با ابو بكر، بايد گفت از نظر شيعه بيعتي در
كار نبود و از ديدگاه اهل سنت، علي (عليه السلام) پس از شش ماه; آنگاه كه حضرت فاطمه (عليها السلام) به پدر پيوست و در كنار علي نبود، بيعت كرد. اين جا، جاي اين پرسش است كه چرا علي (عليه السلام) از يك امر مشروع عقب ماند. از نظر شما، اگر علي (عليه السلام) وصي پيامبر (صلي الله عليه وآله) نبود، صحابي عادل كه بود، پس علّت تأخير او به مدّت شش ماه، از اين امر مشروع چه بود؟ بيعت نكردن دخت گرامي پيامبر (صلي الله عليه وآله) تا لحظه مرگ چگونه قابل توجيه است؟ با اين كه در كتب روايي خودتان هست كه: «مَن مَاتَ وَ لَمْ يَكُن فِي عُنُقِه بَيعَةَ إَمَام فَقَدْ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّة».
مطلب ديگر اين كه پرسشگر مي گويد: «اگر قدرت نداشت، پس امام نيست». او تصور مي كند كه امامت مقامي انتخابي است كه حتماً بايد با قدرت انتخاب كنندگان روي كار بيايد، ولي امامت علي (عليه السلام) انتصاب الهي است و كساني كه از جانب خدا براي مقامي منصوب مي شوند، براي مشروعيت خود نيازي به رأي مردم ندارند و انبيا و اوصيا پيوسته به وسيله قدرت هاي مسلّط و ظالم كشته مي شدند. آيا نبوت و وصايت آن ها چون قدرت نداشتند، مشروعيت نداشت؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح مسلم، ج6، ص22، باب حكم من فرّق أمرالمسلمين ; سنن بيهقي، ج8، ص156
________________________________________ 86 ________________________________________
* پرسش 18
چرا وقتي حضرت علي (عليه السلام) به قدرت رسيد:
الف) در منبر گفت: «خَيرُ هَذِهِ اْلأُمَّة بَعْدَ نَبِيّهَا أَبُو بَكْر وَ عُمَر».
ب) ازدواج موقت را رواج نداد.
پ) فدك را باز نگرداند.
ت) «حَيَّ عَلَي خَيْرِ الْعَمَلِ» را به اذان و اقامه اضافه نكرد.
ث) «الصلاةُ خيرٌ مِنَ النَّوم» را از اذان حذف نكرد.
ج) براي مردم قرآن ديگري نياورد...
پاسـخ
به گردآورنده اين پرسش ها (كه مدعي هستند از سايت ها گرفته اند) يادآور مي شويم كه: شما مدعي امور شش گانه پيش گفته هستيد و بايد آن ها را ثابت كنيد. شما ادعاهايي مطرح ساخته ايد و هيچ مدركي براي آن ها ارائه نكرده ايد. آيا همين چند پرسش بي مدرك، مايه گمراهي شيعيان شده است؟!
1 . حديثي كه از زبان امير مؤمنان، علي (عليه السلام) درباره دو خليفه نخست نقل شد، از احاديث جعلي و ساختگي است. اين تنها حديثي نيست كه از زبان علي (عليه السلام) درباره خلفا جعل كرده اند. در اين مورد، 36 حديث در فضيلت خلفا از آن حضرت جعل گرديده كه آثار جعل و وضع، از آن ها
________________________________________ 87 ________________________________________
پيداست. براي آگاهي از اين احاديث و شيوه جعل، به كتاب شريف الغدير مراجعه فرماييد.
از بررسي اين احاديث چنين به دست مي آيد كه گويي از نظر جاعلان، علي (عليه السلام) كاري جز مدّاحي خلفا و ستايش آنان نداشته است. اگر علي (عليه السلام) چنين مقام و موقعيتي براي خلفا مي شناخت، چرا در بيعت با آنان شش ماه تأخير كرد؟ و چرا برترين زنان جهان، دخت گرامي پيامبر (صلي الله عليه وآله) با آنان بيعت نكرد؟ و چرا با آنان سخن نگفت و در حالي كه نسبت به آنان خشمگين بود، از اين جهان رفت؟
چرا اين حديث مجعول را بپذيريم ولي آن خطبه غرّاء را كه همه محقّقان بر صحت انتساب آن به علي (عليه السلام) اتفاق دارند نپذيريم كه فرمود:
«أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا ابْنُ أَبي قُحافة وَ إِنَّهُ لَيَعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّي مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَي» .
«به خدا سوگند ابوبكر رداي خلافت را بر تن كرد، در حالي كه خوب مي دانست من نسبت به حكومت اسلامي چون محور سنگ آسياب هستم...».
و سخن ديگرِ امام را چه كنيم كه فرمود:
«آنان خودسرانه بر مسند خلافت نشستند و ما را كه از نظر نسب برتر و نزديك ترين پيوند با رسول خدا داريم كنار زدند...».
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الغدير، ج8، ص54ـ 62 ; تذكرة الحفاظ، ج1، ص77
2 . نهج البلاغه، خطبه سوم. ابن خشاب اين خطبه را پيش از تولد رضي، در سال 306 براي مصدق بن شبيب واسطي نقل كرده است، شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، ج1، ص205
3 . نهج البلاغه، 162
________________________________________ 88 ________________________________________
2 . كلام امير مؤمنان در باره ازدواج موقت، و نكوهش كار عمر كه آن را ممنوع ساخت، كافي است كه گفت:
«اگر عمر از ازدواج موقت جلوگيري نمي كرد، جز افراد تيره بخت كسي به سراغ زنا نمي رفت.»
يكي از مسلّمات تاريخ اين است گروهي از صحابه، همواره بر حلّيت ازدواج موقت تأكيد مي كردند، حتي طبق نقل ذهبي «ابن جريج» فقيه مكه، مكرر متعه كرده است.
3 . درباره فدك و اين كه چرا آن را بازپس نگرفت، روشن است; چون اگر در دوران قدرت، آن را از دست عاملان خلفا پس مي گرفت، متهم به دنياگرايي مي شد و خود حضرت در نامه اي كه به عثمان بن حنيف نوشته، مي گويد:
«آري از ميان آنچه كه آسمان بر آن سايه افكنده، تنها فدك در اختيار ما بود كه گروهي بر آن هم حسادت ورزيده و گروه ديگري آن را سخاوتمندانه رها كردند، بهترين حاكم خداست.
مرا با فدك و غير فدك چه كار؟ در حالي كه جايگاه فرداي هركس قبر اوست كه در تاريكي آن، آثارش محو و اخبارش ناپديد مي شود،»
پرسش كننده برگي از تاريخ فدك را نخوانده است كه فدك در طول
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تفسير طبري، ج5، ص9 ; الدر المنثور، ج2، ص140
2 . صحيح مسلم، ج4، ص131، باب نكاح المتعة ; مسند احمد، ج2، ص95 و 4، ص436 ; ميزان الاعتدال، ج2، ترجمه عبدالملك بن خريج.
3 . نهج البلاغه، نامه شماره 45 كه به عثمان بن حنيف نوشته است.
________________________________________ 89 ________________________________________
تاريخ خلفا تا عصر مأمون، بارها باز پس گرفته و باز به آل مروان سپرده شد.
از آنجا كه هدف خلاصه گويي است، علاقه مندان مي توانند درباره تاريخ فدك به كتاب «فروغ ولايت» مراجعه كنند.
4 . درباره «حَيَّ عَلَي خَيْرِ الْعَمَلِ» كافي است يادآور شويم كه يكي از متكلّمان اشعري مي گويد: خليفه دوم بالاي منبر قرار گرفت و گفت: من سه چيز را بر شما تحريم مي كنم و اگر كسي مرتكب شد او را به مجازات مي رسانم:
1 . عقد موقت 2. حج تمتع 3. «حَيَّ عَلَي خَيْرِ الْعَمَلِ».
حلبي مي نويسد: ابن عمر و امام زين العابدين در اذان، بعد از جمله «حَيَّ عَلَي الْفَلاَح»، «حَيَّ عَلَي خَيْرِ الْعَمَلِ» مي گفتند.
در طول تاريخ گفتن «حَيَّ عَلَي خَيْرِ الْعَمَلِ» در مئذنه ها نشانه گرايش به اهل بيت (عليهم السلام) بوده است.
ابوالفرج اصفهاني (284 ـ 356) مي نويسد: وقتي يكي از حسني ها بر مدينه فرمانروا شد، عبدالله بن حسن افطس بالاي مناره مسجد رفت و به مؤذن دستور داد در اذان «حَيَّ عَلَي خَيْرِ الْعَمَلِ» بگويد.
و امّا چرا امير مؤمنان به اشاعه آن نپرداخت! روشن است كه وي در روزگار خود، با سه گروه در داخل نبرد كرد: 1. پيمان شكنان 2. ستمكاران، 3. خوارج و نافرمانان. با اين مشكلات، آن حضرت بايد جبهه چهارمي هم مي گشود و اين، در چنان وضعيتي به صلاح نبود ولي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . شرح تجريد قوشچي، ص484
2 . سيره حلبي، ص305
3 . مقاتل الطالبيين، ص277
________________________________________ 90 ________________________________________
در عين حال در موارد مناسب از بدعت هاي خلفا نكوهش مي كرد. يكي
از آن ها «نماز تراويح» است; يعني خواندن نوافل ماه رمضان با جماعت كه از بدعت هاي خليفه دوم است و در عصر پيامبر خدا (صلي الله عليه وآله) به اين شيوه كه اكنون در مساجد مي خوانند، اصلاً وجود نداشت.
وقتي امام علي (عليه السلام) زمام حكومت را به دست گرفت، مردم كوفه از آن حضرت خواستند براي آنان امامي براي نماز تراويح معين كند. حضرت از تعيين امام خودداري نمود و آن را بدعت شمرد. در اين هنگام، عمل علي (عليه السلام) را نوعي مقابله با سيره عمر دانستند و ناله «واعمراه!» از مسجد بلند شد. در اين هنگام امير مؤمنان علي (عليه السلام) گفت: من امامي تعيين نمي كنم، خودتان تعيين كنيد.
شگفت آن كه عمر چنين نمازي را «بدعت حسنه!» شمرد. آيا «بدعت در دين» مي تواند حسن و زيبا باشد؟
در پايان يادآور مي شويم كه بايد نوافل ماه رمضان در خانه ها به صورت فرادي اقامه شود نه در مساجد. در اين مورد كافي است به حديثي كه مسلم در صحيح خود نقل كرده توجه كنيم كه پيامبر (صلي الله عليه وآله) فرمود:
«عَلَيْكُمْ بِالصَّلاَةِ فِي بُيُوتِكُمْ، فَإِنَّ خَيْرَ صَلاَةِ الْمَرْءِ فِي بَيْتِهِ إِلاَّ الصَّلاَةَ الْمَكْتُوبَةَ».
«بر شماست كه نمازها را در خانه هايتان بخوانيد; زيرا بهترين
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . فتح الباري بشرح صحيح البخاري، ج4، ص250، حديث2009 و 2010
2 . تهذيب، ج3، باب فضل شهر رمضان، حديث30 ; كافي، ج4، ص154
3 . فتح الباري، ج4، ص250، حديث2010
________________________________________ 91 ________________________________________
نماز، نمازي است كه در خانه خوانده شود، مگر نماز واجب كه جايگاه آن مسجد است.»
براي تفصيل به كتاب «الانصاف في مسائل دام فيها الخلاف» مراجعه كنيد.
5. «الصلاة خير من النوم» از نظر محققان بعداً به اذان اضافه شده است. در اين مورد كافي است بدانيم مالك در موطأ نقل مي كند: مؤذن عمر سراغ او آمد تا او را براي نماز ببرد، او را در خواب يافت، براي بيدار كردن او گفت: «الصَلاةُ خَيرٌ مِنَ النَّومِ» عمر از اين جمله خوشش آمد و گفت آن را در نداي اذان صبح قرار دهيد.
در كتاب «الانصاف في مسائل دام فيها الخلاف» در باره اين جمله به صورت گسترده سخن گفته شده. در اين جا از بازگويي نكته اي ناگزيريم و آن اين كه: هر فصلي از فصول اذان، يكي از معارف الهي را دربردارد و يا دعوت به يكي از فرايض است. جمله «حَيَّ عَلَي خَيْرِ
الْعَمَلِ» چنانكه گفتيم جزو اذان است و نماز را بهترين عمل و برترين كارها مي شمارد ولي جمله ديگر; يعني «الصّلاةُ خَيرٌ مِنَ النَّوم» فقط نماز را از خوابيدن بهتر معرفي مي كند. معلوم است كه اين، جز پايين آوردن شأن نماز نيست.
از اين گذشته، آيا هيچ خردمندي در جهان شك دارد كه نماز بهتر از خواب است تا بالاي مئذنه اعلام كنيم: هان! اي مردم، بدانيد نماز بهتر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الانصاف، صص383 ـ 422
2 . موطأ، ص78 به شماره 8
3 . الانصاف، ج1، صص151 ـ 162
________________________________________ 92 ________________________________________
از خواب است؟!
6 . چرا وقتي علي بن ابي طالب خليفه شد، قرآن ديگري نياورد؟
اين پرسش به قدري بي پايه و اساس است كه نياز به پاسخ ندارد. قرآني كه اكنون در اختيار همه مسلمانان است، همان قرآن به قرائت علي (عليه السلام) است; زيرا عاصم به يك واسطه قرائت را از علي (عليه السلام) گرفته است. با اين وصف، قرآن ديگري در كار نبود كه بياورد.
آري، در برخي از روايات آمده است كه امير مؤمنان، قرآن را بر حسب نزول آيات و سور تنظيم كرده بود، كه آن را نزد خود محفوظ داشت و كوچك ترين اختلافي با قرآن فعلي جز در تنظيم و ترتيب نداشت.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تاريخ يعقوبي، ج2، صص135 ـ 136، چاپ بيروت، دار صادر.
________________________________________ 93 ________________________________________
* پرسش 19
در زمان خلافت دو خليفه نخست اسلام فتوحات اسلامي گسترش يافت و در هيچ زماني، اسلام به اندازه زمان آن ها قدرت نداشته است، ولي در زمان علي بن ابي طالب كه شما او را معصوم مي دانيد، مسلمانان دچار اختلاف داخلي شدند.
پاسـخ
اگر شخصيت و برتري افراد، به اندازه گسترش جغرافيايي حكومت آنان باشد، پس دو خليفه نخست، بر پيامبر نيز برتري دارند! زيرا در زمان پيامبر (صلي الله عليه وآله) قدرتي كه اسلام پيدا كرد، كمتر از قدرتي بود كه در زمان آن دو به دست آورد.
اگر ميزان، گسترش جغرافيايي حكومت است، در زمان هارون الرشيد خورشيد اسلام، بيش از همه وقت درخشش داشت. پس بايد هارون بالاتر از همه، حتي پيامبر (صلي الله عليه وآله) باشد!
نكته باريك تر از مو اين جا است كه گسترش قلمرو اسلام، نه مرهون خلافت اين دو نفر كه مرهون تعاليم روح بخش اسلام بود; تعاليمي كه دل ها آن را مي پذيرفت و مردم از حكومت هاي جائر خود، خسته و نالان بودند.
نداي «لاَ إِلَهَ إِلاَّ الله» و شعار عدالت خواهي و مساوات اسلام ميان انسان ها، جاذبه اي داشت كه ملّت ها را به سوي خود متوجه مي كرد. البته
________________________________________ 94 ________________________________________
نبايد فرهنگ جهاد و شهادت را، كه اسلام آورده بود، در گسترش اسلام ناديده گرفت.
اختلاف و دو دستگي در دوران خلافت امام علي (عليه السلام) نتيجه شيوه حكومت خلفاي پيشين بود; به خصوص در دوران خليفه سوم كه عدالت خواهي و انسان دوستي، به زر اندوزي و تعصب قبيله اي تبديل شد و امام مي خواست اين ملت دنيا طلب و زر اندوز را به دوران رسول الله (صلي الله عليه وآله) باز گرداند. دنيا طلبان با چنين حكومتي مخالفت كردند و با قدرت هاي مالي كه پيش تر اندوخته بودند، ارتشي را براي جنگ با علي (عليه السلام) ترتيب دادند و امام نيز به فرمان پيامبر و صريح آيات قرآن با آنان جنگيد.
بنابراين، اختلافات، معلول حكومت علي (عليه السلام) نبود، بلكه معلول تربيت هاي نادرست پيشينيان بود كه پذيراي حكومت عدل الهي نبودند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح ابن حبان، ج15، ص285، حديث 6937 ; مستدرك حاكم، ج3، ص122 ; مسند احمد، ج17، ص360، حديث11258.
________________________________________ 95 ________________________________________
* پرسش 20
اگر معاويه انسان بدي بود، چرا حسن بن علي(عليهما السلام) با او صلح كرد؟
پاسـخ
اين پرسش، همان پرسش هشتم و تكرار آن است و نيازي به پاسخ جداگانه ندارد، ولي در اين جا دو نكته را مي افزاييم:
1 . معاوية بن أبي سفيان، نخستين فردي است كه سبّ و دشنام به صحابه را رسميت داد و آشكارا خليفه وقت و امامِ برگزيده را لعن مي كرد. حتي وقتي شنيد، سعد بن ابي وقاص، علي (عليه السلام) را لعن نمي كند، از او پرسيد: «مَا لَكَ لاَ تَسُبّ عَلِيّاً؟»; «چرا علي (عليه السلام) را دشنام نمي دهي؟» او در پاسخ گفت: علي سه فضيلت دارد كه هيچ يك از مسلمانان آن را ندارند و من آرزو مي كنم يكي ازآن ها را داشتم كه براي مردم بهتر ازهمه ثروت ها بود.
آنگاه سه فضيلت را مي شمارد كه اجمال آن چنين است:
الف) در يكي از غزوات، پيامبر (صلي الله عليه وآله) علي را همراه خود نبرد و او را جانشين خود در مدينه ساخت. علي (عليه السلام) به پيامبر (صلي الله عليه وآله) گفت: مرا نزد زنان و كودكان جا گذاشتي؟! پيامبر فرمود: آيا راضي نيستي كه براي من مانند هارون براي موسي باشي، جز اين كه پس از من پيامبري نيست؟
ب) در روز نبرد خيبر فرمود: پرچم را به دست كسي مي دهم كه خدا و رسول را دوست دارد و نيز خدا و رسولش او را دوست مي دارند.
________________________________________ 96 ________________________________________
گردن ها كشيده شد و هر فردي آرزو مي كرد كه همان فرد باشد، كه پيامبر او را ستود و ناگهان فرمود: بگوييد علي بيايد. علي (عليه السلام) آمد، در حالي كه از درد چشم مي ناليد. پيامبر با آب دهان، چشم او را متبرّك ساخت و بهبود بخشيد و پرچم را به او داد و او آن قلعه را فتح كرد.
ج) وقتي آيه مباهله نازل گرديد و قرار شد كه طرفين زنان و كودكان و افراد بسيار نزديك خود را براي مباهله فرا بخوانند، پيامبر (صلي الله عليه وآله) علي و دخت گرامي اش فاطمه و حسن و حسين (عليهم السلام) را فرا خواند و گفت: «اللّهمّ هَؤلاَءِ أَهْلِي...».
اكنون مي پرسيم: كسي كه چنين فرد برجسته اي را دشنام مي دهد و واعظان درباري را وا مي دارد كه به وي دشنام دهند، فردي مسلمان است؟
خوب است در اين باره، از زبان نويسنده تفسير «المنار» بشنويد كه مي نويسد:
«در شهر استانبول مجلسي برپا شد و يكي از بزرگان كشور آلمان، در حالي كه يكي از شرفاي مكه نيز آنجا بود، چنين گفت: بر ما مردم اروپا لازم است مجسمه طلايي معاوية بن ابي سفيان را در بزرگترين ميدان هاي برلين نصب كنيم!
حاضران گفتند: چرا؟ گفت: به خاطر آن كه او نظام حكومت اسلامي را كه بر اساس دموكراسي بود، به نظام سلطنتي موروثي برگرداند و اگر چنين نبود، اسلام جهان را مي گرفت و مردم آلمان و تمام ملل اروپايي پيروان دين اسلام مي شدند.»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح مسلم، كتاب فضائل الصحابه، باب فضائل علي، حديث 2404
2 . المنار، ج11، ص260
________________________________________ 97 ________________________________________
استاد بخاري; يعني اسحاق بن راهويه مي گويد: يك حديث صحيح درباره معاويه نمي شناسد. بخاري با ظرافتي خاص از معاويه سخن به ميان آورده و به جاي «باب فضايل معاويه»، «باب ذكر معاويه» گفته است.
به تعبير احمد بن حنبل «دشمنان علي چون هيچ عيبي در او نديدند به سمت فضيلت سازي براي دشمن وي; يعني معاويه رفتند و الاّ هيچ فضيلتي در او نيست.»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . فتح الباري، كتاب فضائل الصحابة، باب ذكر معاويه.

98 ________________________________________
* پرسش 21
آيا پيامبر (صلي الله عليه وآله) بر تربت كربلا سجده كرده است؟
پاسـخ
بارزترين مظاهر بندگي، سجده بر خاك پاك است، شيوه اي كه پيامبر آن را به مسلمانان آموزش داد و فرمود: «جُعِلَتْ لِيَ الاَْرْضُ مَسْجِداً وَ طَهُوراً».
بنابراين، خاك از نظر اين حديث دو ويژگي دارد:
1 . بايد پيشاني را بر آن نهاد 2. در صورت نبودن آب، تيمم بر خاك جايگزين وضو و غسل است.
متأسفانه اين دستور پيامبر سال ها است كه از مساجد اهل سنت برچيده شده است. در حالي كه در گذشته به خاطر نبودن امكانات مالي، بر حصير يا بر زمين سجده مي كردند، ولي امكانات مالي سبب شد كه همه مساجد مفروش گرديد و اين سنت رسول خدا (صلي الله عليه وآله) از ميان رفت.
شيعه معتقد است بايد به هنگام نماز، بر زمين يا چيزي كه از زمين مي رويد، سجده كرد و در اين مورد، دلايلي دارند كه مي توانيد مشروح آن را در كتاب «الانصاف في مسائل دام فيها الخلاف» بخوانيد.
ولي در عين حال، از نظر روايات، سجده بر تربت كربلا فضيلت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح بخاري، ج1، ص91، كتاب تيمم، حديث2
2 . الانصاف، ج1، صص234 ـ 267
________________________________________ 99 ________________________________________
بيشتري دارد و اين نه به خاطر آن است كه براي حسين سجده مي كنيم، بلكه سجده براي خداست و تربت (خاك حسيني) به اصطلاح فقهي «مسجود عليه» (محل سجدگاه) است و اين كاري مستحبي است نه واجب، و نكته آن اين است كه اين خاك، با خون بزرگترين سرداران اسلام، كه پايه هاي حكومت امويان را متزلزل ساخت، عجين گشته است. سجده بر اين تربت، يادآور جانبازي ها و فداكاري هاي آن حضرت و 72 تن از شهيدان راه خداست كه مرگ سرخ را بر زندگي مذلّت بار ترجيح دادند و امّا اين كه پيامبر (صلي الله عليه وآله) بر تربت حسين سجده نكرد ـ اگر صحيح باشد ـ براي اين است كه هنوز در آن زمان ملاك سجده وجود نداشت; زيرا هنوز اين خاك به خون حسين (عليه السلام) آغشته و متبرّك نشده بود.
بايد در نظر داشت كه شيوه و سيره بزرگان همواره اين بوده كه بر خاك مكان هاي متبرك سجده كنند.
مسروق بن اَجدع (متوفاي 62هجري) كه از تابعان است، هنگام سفر خشتي از مدينه همراه مي برد و بر آن سجده مي كرد.
گذشته از اين ها، سجده بر تربت پاك، در خانه ها، مسافرخانه ها و مكان هاي ديگر، چندان آسان نيست و لذا شيعيان تربت پاكي، از پاك ترين خاك هاي جهان را به صورت جامد درآورده و همراه خود مي برند تا عمل به حكم الهي در همه جا آسان شود.
اكنون اگر قرار باشد، در اين مورد جوابي نقضي بگوييم، از شما مي پرسيم: آيا پيامبر (صلي الله عليه وآله) بر اين فرش هاي گران قيمت، كه در مساجد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مصنف ابن ابي شيبه، ج2، ص172
________________________________________ 100 ________________________________________
انداخته ايد و بر آن ها سجده مي كنيد، سجده كرده است؟ البته نا گفته نماند كه او بر سنگ ريزه هاي مسجد و گاه بر حصير سجده مي كرد.
شگفت اينجاست كه پيامبر (صلي الله عليه وآله) اصرار ميورزيد انسان بر خاك سجده كند و حتي كساني كه بر غير خاك سجده مي كردند، مانع را از زير پيشاني آنان مي كشيد و مي فرمود: «پيشاني خود را به زمين بچسبان».
و روايت با اين مضمون، بسيار است، بيش از آن كه بتوان در اينجا نقل كرد.
امروزه اصرار بر اين است كه بر فرش هاي گران قيمت سجده شود. بايد گفت اكنون زماني است كه سنت ها بدعت و بدعت ها سنت شده است!
در پايان شايسته يادآوري است كه امّ سلمه مي گويد: پيامبرخدا (صلي الله عليه وآله) در حالي كه اشك مي ريخت فرمود:
«أتاني جبرئيل بالتربة التي يقتل عليها الحسين، فهي التي أقلّب في كفي».
«اين تربتي را كه در دست من است، جبرئيل آورد و گفت: حسين در آن نقطه كشته مي شود.»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . العزيز شرح الوجيز معروف به شرح كبير، ج1، ص252
2 . طبقات ابن سعد، ج8، حديث79، ترجمه امام حسينعليه السَّلام، طبراني معجم كبير، ج3، صص114 ـ 115، حديث 2817
________________________________________ 101 ________________________________________
* پرسش 22
شيعه مي گويد: صحابه پيامبر (صلي الله عليه وآله) بعد از رحلت او مرتد شدند؟
پاسـخ
معلوم مي شود گردآورنده پرسش ها هيچ آگاهي از مكتب خود نداشته، گويا نظر او تنها اين بوده است كه مطالب را جمع كند، غافل از آن كه اهل سنت طبق روايات صحيحين، برخي از صحابه را پس از رحلت پيامبرخدا (صلي الله عليه وآله) مرتد مي دانند.
بخاري در صحيح خود نقل مي كند:
«پيامبر (صلي الله عليه وآله) فرمود: من پيشگام شما به سوي حوض كوثرم. هركس بدانجا بيايد، از آن مي نوشد و هركس بنوشد هيچگاه تشنه نمي شود. آنگاه گروهي به نزد من آيند كه آن ها را مي شناسم و آن ها نيز مرا مي شناسند، سپس آنان را از من جدا مي كنند. من مي گويم: اينان از من هستند. مي گويند: نمي داني بعد از رحلت تو چه كارها انجام دادند؟! آنگاه مي گويم: كساني را كه دين مرا دگرگون ساختند، از من دور كنيد!»
بخاري و مسلم هر دو نقل كرده اند:
«روز قيامت، گروهي از اصحابم بر من وارد مي شوند. آنان را از
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح بخاري، ج9، كتاب الفتن، ص46
________________________________________ 102 ________________________________________
حوض دور مي كنند. مي گويم: خدايا! آنان اصحاب من هستند. گفته مي شود:
تو نمي داني بعد از تو چه بدعت ها در دين پديد آوردند! آن ها مرتد شدند و به حال پيش از اسلام بازگشتند.»
در اين مورد، فزون از 10 حديث صحيح از پيامبر (صلي الله عليه وآله) نقل شده كه همه حاكي از ارتداد گروهي از صحابه است.
آيا شيعه صحابه را تكفير مي كند يا مؤلفان اين كتاب ها؟
شيعه هرگز صحابه را تكفير نكرده; زيـرا گروه عظيمي از آنان بر بيعت امام علي (عليه السلام) باقي مانده و پيشگامان تشيع بودند و گروه زيادي از آنان براي ما شناخته نيستند و ما درباره آنان جز خير گمان نمي بريم. گروهي نيز بيعتي را كه با امام داشتند، شكستند و اينان از نظر شيعه پيمان شكنان هستند كه در اسلام حكمشان روشن است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . جامع الأصول، نگارش ابن اثير، ج11، كتاب حوض، ص12 ; شماره 7972. و در پيش گفتار برخي از روايات نقل شد.
2 . جامع الأصول، نگارش ابن اثير، ج11، كتاب حوض، ص12 ; شماره 7972. و در پيش گفتار برخي از روايات نقل شد.
________________________________________ 103 ________________________________________
* پرسش 23
چرا امامت در اولاد حسين بن علي ادامه يافت نه در فرزندان حسن بن علي؟
پاسـخ
حضرت ابراهيم (عليه السلام) داراي دو فرزند به نام هاي اسماعيل و اسحاق بود، چرا نبوت تا عصر رسول الله (صلي الله عليه وآله) در نسل اسحاق استمرار يافت نه در نسل حضرت اسماعيل؟
حضرت يعقوب 12 فرزند داشت و رشته نبوّت در نسل يكي از آن ها استمرار يافت، حتي «بنيامين» كه برادر تني حضرت يوسف بود، از اين منقبت محروم گشت. پاسخ اين ها را خدا در يك كلمه بيان كرده است: } ...اللهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ...{ .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . انعام : 124
________________________________________ 104 ________________________________________
* پرسش 24
چرا در مدتي كه پيامبر (صلي الله عليه وآله) بيمار بود، علي (عليه السلام) حتي يك بار امام جماعت نشد؟ امامت صغري دليلي بر امامت كبري است؟
پاسـخ
گرد آورنده پرسش ها، از نظر فكر و انديشه، كودكي بيش نيست. او مي گويد: اگر كسي به اذن پيامبر پيشنماز شد، اين دليل بر امامت كبري و رهبري جامعه به وسيله اوست.
در كجاي دنيا اگر كسي به سمت پاييني منصوب شد، دليل بر شايستگي او براي بالاترين سِمَت هاست؟ ابوبكر خواه امامت نماز را در دوران بيماري پيامبر (صلي الله عليه وآله) برعهده گرفته باشد يا نه، يا اين كه به دستور پيامبر بوده يا نه، چنين عملي گواه بر هيچ منصبي از مناصب ولايت و خلافت نيست.
شگفت اينجاست كه در اينجا عدم امامت علي (عليه السلام) را در نماز جماعت، دليل بر عدم خلافت و ولايت او مي گيرد، ولي بايد به خاطر بسپارد كه اگر چنين ولايتي دليل بر خلافت است، اميرمؤمنان بالاتر از اين را در غزوه تبوك برعهده گرفت; زيرا پيامبر (صلي الله عليه وآله) در مدينه چهار ماه تمام، وظايف پيامبري را، كه يكي از آن ها امامت نماز بود، برعهده وي نهاد و به او گفت:
________________________________________ 105 ________________________________________
«أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَي».
شگفتا! اشخاص متعددي در غياب پيامبر (صلي الله عليه وآله) امامت در نماز را به عهده گرفتند كه بيشترين مورد آن از «ابن امّ مكتوم» بوده است ولي هرگز احدي عمل او را دليل بر شايستگي او براي امامت ندانسته است.
در پايان، يادآور مي شويم كه هرگز دليلي بر عدم امامت جماعت حضرت علي (عليه السلام) در دوران بيماري پيامبر وجود ندارد.
________________________________________ 106 ________________________________________
* پرسش 25
شما مي گوييد علت پنهان شدن امام دوازدهم در غار، ترس از ستمگران است. اين مسأله اكنون با برپايي دولت ايران حل شده است، چرا ظهور نمي كند؟
پاسـخ
نخست از شما مي پرسيم كه در كدام كتاب و سخنرانيِ شيعه ديده ايد كه گفته باشند حضرت مهدي(عج) در غاري پنهان شده؟ آيا اين راه امانتداري و برخورد به روش علمي است كه نسبت هاي ناروايي را به جمع عظيمي از امت اسلام بدهيد و بعد پاسخ بخواهيد؟!
اگر مرادتان سرداب منسوب به حضرت است، آنجا معبد و عبادتگاه حضرت بوده و از همانجا خداوند وي را از چشم ها پنهان داشت; چنان كه حضرت مسيح را در همان نقطه اي كه بود از ديده ها پنهان ساخت و هم اكنون زنده است.
و اين كه گفته ايد چرا ظهور نمي كند، در حالي كه نظامي مانند جمهوري اسلامي پشتيبان اوست، اين سخن حاكي از آن است كه گوينده از فلسفه غيبت آن حضرت آگاه نيست; فلسفه غيبت، تنها ترس از ترور نيست بلكه شرايطي دارد كه تا آن شرايط فراهم نشود، ظهور آن حضرت رخ نمي نمايد.
شرايط به صورت اجمال عبارت اند از:
1 . آمادگي رواني در ملت ها; مردم جهان بايد براي اجراي اصول
________________________________________ 107 ________________________________________
اخلاقي و ديني، تشنه و آماده گردند و تا زماني كه در مردم جهان چنين تشنگي اي ايجاد نشود، عرضه هر نوع برنامه مادّي و معنوي مؤثر نخواهد بود.
امام باقر (عليه السلام) مي فرمايد: «روزي كه قائم آل محمد (عليهم السلام) قيام كند، خداوند دست خود را بر سر بندگان مي گذارد و در پرتو آن خِرَدها را كامل مي كند و شعور آنان به بالاترين حد خود مي رسد.
2 . تكامل علوم و فرهنگ هاي انساني; براي برقرار ساختن يك حكومت جهانيِ الهي، بر اساس عدل و داد، نياز به پيشرفت علوم و دانش هاي مادي و فرهنگ اجتماعي است.
3 . تكامل وسايل ارتباط جمعي; چنين حكومتي نياز به وسايل پيشرفته ارتباط جمعي دارد تا بتواند مقررات و احكام و رهنمودهاي خود را در مدت كوتاهي به سراسر جهان برساند.
4 . پرورش نيروي انساني; از همه اين ها مهم تر و بالاتر، رسيدن به چنين هدفي و پي ريزي چنين انقلابي، نيازمند نيروهاي پرتوان و كار آزموده است كه در واقع موتور محرك اين انقلاب را تشكيل مي دهد و فراهم آمدن چنين افراد پاكباخته و فداكار و ورزيده، به زمان نياز دارد.
مسأله مهدويت از مسائل مسلّم و روشن و مورد اتفاق همه مسلمانان است و احاديث آن، در حدّ تواتر است و در نظر سلفي ها نيز مهدويت يكي از عقايد اسلامي است، پس ما نيز مي پرسيم: چرا با وجود مسلمانان و دولت هاي اسلامي در قرون متمادي هنوز ظهور نكرده است؟
معلوم مي شود فرد يا افراد سؤال كننده، كودكانه مي انديشد و نه از نظريات بزرگان مكتب خود آگاهي دارد و نه كتابي را در اين زمينه خوانده است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . كافي، كتاب العقل، ج1، ص25، حديث 21
________________________________________ 108 ________________________________________
* پرسش 26
وقتي پيامبر خدا (صلي الله عليه وآله) از مكه مهاجرت كرد، ابوبكر را همراه خود برد و او را از خطر نجات داد و از سوي ديگر علي را در معرض خطر قرار داد. اكنون پرسش اين است كه كدام يك از آن دو سزاوارتر است كه خاري به پايش نخلد و در معرض مرگ قرار نگيرد؟ اگر بگوييد علي مي دانست كه كشته نمي شود، پس او را در معرض خطر قرار نداد، در اين صورت خوابيدن در بستر پيامبر براي او فضيلت نيست؟!
پاسـخ
حضرت رسول (صلي الله عليه وآله) به هنگام هجرت، ياران خود را دو گروه نكرد; گروهي را به همراه خود ببرد تا خاري به پايشان نخلد و گروه ديگر را رها كند، تا زير ضربات دشمن جان سپارند.
خوابيدن در جايگاه پيامبر (صلي الله عليه وآله) و جان نثاري در راه هدف، شأن مردان بزرگ است كه بقاي دين و دعوت الهي را بر همه چيز ترجيح مي دهند و در آن موقعيت جز علي (عليه السلام) كسي اين بار امانت را به دوش نمي كشيد و لذا او را در جايگاه خود قرار داد تا دشمن تصوّر كند پيامبر خانه را ترك نكرده است و در شأن چنين جان نثاري اين آيه فرود آمد كه:
} ...وَمِنْ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاةِ اللهِ وَاللهُ رَءُوفٌ
________________________________________ 109 ________________________________________
بِالْعِبَادِ{ . و
و امّا اين كه علي (عليه السلام) مي دانست كه كشته نمي شود، سخني است بي پايه، آنچه كه در تاريخ صحيح آمده، به شكل ديگري است و آن اين كه، پس از سپري شدن شب هجرت، علي همراه «هند بن أبي هاله» فرزند خديجه و ربيب پيامبر (صلي الله عليه وآله) دو شب، آن هم در نيمه هاي شب، به حضور رسول الله شرفياب شدند. در يكي از شب ها پيامبر (صلي الله عليه وآله) به علي (عليه السلام) فرمود: «إِنَّهُمْ لَنْ يَصِلُوا مِنَ الآْنِ إِلَيْكَ بِأَمْر تَكْرَهُهُ» ; يعني اكنون ديگر نمي توانند به تو آسيبي برسانند. پيامبر (صلي الله عليه وآله) ، اين اطمينان خاطر را در شب دوم يا سوم به علي (عليه السلام) داد، نه در شب اول.
اتفاقاً، تاكتيك مبارزه، چنين اقتضا مي كند كه افراد ضعيف را در عقب نشيني ها و مهاجرت ها با خود ببرند و افراد قوي را در صفوف نخستين پيكار با دشمن برجاي گذارند تا بتوانند با مقاومت خود، سپر امنيتي را براي عقب نشيني كنندگان و مهاجران فراهم سازند و پيامبر (صلي الله عليه وآله) نيز چنين كرد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . بقره : 207
2 . اسد الغابة، ج4، ص25 ; مستدرك حاكم، ج3، ص133 ; مسند احمد، ج1، ص330
«برخي از مردم كساني هستند كه جان خودرا باخدا معامله مي كنند ودر پي خشنودي او هستند و خدا به بندگان خويش مهربان است.»
بنابراين، بسيار دور از انسانيت و عقل است كه چنين عمل عظيمي را، كه در تاريخ كم نظير است، نشانه بي ارزشي جان علي (عليه السلام) در نظر پيامبر (صلي الله عليه وآله) تفسير كنيم.
3 . اين جمله را ابن هشام و طبري و ابن اثير نقل كرده3اند.
4 . فروغ ابديت، ج1، صص 428 ـ 429
________________________________________ 110 ________________________________________
* پرسش 27
علت تقيّه، يا ترس از مرگ است يا شكنجه و امامان كه از اين دو ترسي ندارند، چرا تقيه مي كنند؟
پاسـخ
تقيه به خاطر ترس از مرگ يا شكنجه نبود، بلكه اسبابي داشت كه به برخي از آن ها اشاره مي كنيم:
1 . حكومت هاي اموي و عباسي، از هر نوع تشكّل شيعي و گرد آمدن شيعيان به دور يك امام وحشت داشتند و به هيچ قيمت آن را نمي پذيرفتند و لذا در دوران خلافت معاويه، تشكل هاي شيعي نابود شدند و شخصيت هايي مانند حجر بن عدي و ميثم تمار اعدام و يا به دار آويخته شدند. از اين جهت امام براي حفظ باقي مانده شيعيان، تقيه مي كردند كه مبادا آن ها را از ميان ببرند.
2 . اگر امام تقيه نمي كرد، نمي توانست به ديگر وظايف خود بپردازد. او به صورت آرام وبدون درگيري و احياناً مماشات لفظي با گروه مخالف، حقايق را بيان مي كرد و از اين طريق، افراد آماده را آگاه مي ساخت. روشن است كه اگر تقيه نمي كرد همين خدمت نيز از ميان مي رفت.
3 . امر به معروف به صورت آشكار و مخالفت با نظام حاكم، در صورتي لازم است كه مفيد فايده باشد. بديهي است در آن شرايط، جز به هم زدن نظم و ايجاد آشوب نتيجه اي نداشت.
________________________________________ 111 ________________________________________
اين افراد از تاريخ زندگاني شيعيان در عصر امامان كاملاً بي اطلاع هستند و لذا تصوّر مي كنند كه تقيه امام (عليه السلام) براي حفظ جان خود بوده است، در حالي كه براي حفظ جان شيعيان و پيروان انجام مي گرفت.
سلمة بن مُحرِز مي گويد: به امام صادق (عليه السلام) گفتم: مردي مرا وصيّ خود نموده و يك دختر بيش ندارد، تركه او را چگونه تقسيم كنم؟ امام (عليه السلام) فرمود: نيمي از آن را به دختر بده و نيم ديگر به بستگان پدري. من به كوفه برگشتم و گفتگوي خود با امام صادق (عليه السلام) را براي زراره نقل كردم. او گفت: امام اين حكم را از روي تقيه بيان كرده است. حكم واقعي نزد امام اين است كه همه را به دختر بدهي.
سال ديگر براي حج به مدينه آمدم. جريان را به امام صادق (عليه السلام) عرض كردم. گفتم گويا در بيان حكم از من تقيه كردي. فرمود: نه، من از آن ترسيدم كه تو همه را به دختر بدهي و بستگان پدري تو را به محكمه ببرند و نيمي از مال را از تو بخواهند.
آنگاه از من پرسيد: نيمه ديگر را چه كردي؟ گفتم: نداده ام. گفت: كسي هم از اين جريان آگاه است؟ گفتم: نه، فرمود همه را به دختر بده.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . وسائل الشيعه، ج17، باب 14 از ميراث ابوين، حديث3، و باب5، حديث4
________________________________________ 112 ________________________________________
* پرسش 28
نصب امام معصوم براي اين است كه ظلم و شر از جامعه برچيده شود، ليكن مي بينيم كه با نصب علي بن ابي طالب براي خلافت و يا فرزندان او، ظلم برچيده نشد.
پاسـخ
خداوند تمام پيامبران را براي چنين هدفي برانگيخته است، چنان كه مي فرمايد:
} لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمْ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ...{ .
«ما پيامبران را با دلايل همراه با كتاب برانگيختيم تا مردم، عدالت را بر پا دارند.»
اكنون پرسش اين است كه آيا اين هدف عملي شد و همه پيامبران الهي جور و ستم را از جهان برچيدند؟ شما درباره پيامبران چه پاسخي داريد، پاسخ ما درباره نصب امام معصوم نيز همان است.
هدف از نصب امام معصوم از جانب خدا، در مقابل مكتب ديگر، كه گزينش امام غير معصوم از طرف خدا را تجويز مي كند، اين است كه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . حديد : 25
________________________________________ 113 ________________________________________
امام علاوه بر گسترش عدالت، همه وظايف پيامبر را، جز پذيرش وحي، ادامه دهد; يعني حكم حوادث نوظهور را بيان كند. شبهات معاندان را برطرف سازد و در حدّ امكان، احكام نوراني الهي را اجرا نمايد. در هر حال، نصب امام از جانب خداوند، حجت را بر تمام مردم تمام مي كند و جاي عذري بر كسي باقي نمي گذارد.
امير مؤمنان علي بن ابي طالب (عليه السلام) روزي كه بر اريكه حاكميت نشست به تمام اين وظايف و دستورات عمل كرد.
در پايان يادآور مي شويم كدام يك از اين دو طرح مي تواند امت را به كمال برساند؟
1 . نصب امام معصوم از جانب پروردگار، به وسيله پيامبران، كه از خطا و گناه و زر اندوزي و قبيله گرايي منزّه و پاك باشد؟
2 . گزينش يكي از افراد عادي براي چنين منصب مهم كه هيچ گونه تضميني براي عدم لغزش او وجود ندارد.
________________________________________ 114 ________________________________________
* پرسش 29
در فقه شيعه، زنان از زمين ارث نمي برند، پس چرا فاطمه (عليها السلام) مطالبه فدك را كرد كه زمين بود؟
پاسـخ
اوّلاً: آنچه اتفاق علماي شيعه است اين است كه فقط از زمين
خانه مسكونيِ شوهر ارث نمي برد، نه از خانه و املاك ديگر پدر و ساير بستگان. اين سؤال كننده تا چه حد در اشتباه است! او تصور مي كند در نظر شيعه زن مطلقاً از زمين ارث نمي برد، حتي از زمين هاي موروثي پدر و مادر!
ثانياً: فدك ارث نبود، بلكه نحله بود. پيامبر خدا (صلي الله عليه وآله) فدك را كه به وسيله صلح به دست آمده و به يك معني انفال بود، به دختر خود بخشيد، آن هم به دستور خدا بود كه فرمود: } وَآتِ ذَا الْقُرْبَي حَقَّهُ...{ .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . اسراء : 26
________________________________________ 115 ________________________________________
* پرسش 30
ابوبكر با افراد مرتد جنگيد ولي در نظر شيعه، علي بن ابي طالب براي اين كه مردم مرتد نشوند، قرآني را كه پيامبر (صلي الله عليه وآله) بر او املا كرده بود، بيرون نياورد؟
پاسـخ
دو ادعا در اينجا مطرح گرديده و براي هيچ يك مدركي ارائه نشده است.
اوّلاً: ابوبكر با مرتدها نجنگيد، بلكه جنگ او با كساني بود كه از پرداخت زكات خودداري كرده بودند و دليلشان اين بود كه: ما خليفه برگزيده گروهي از مهاجرين و انصار را به رسميت نمي شناسيم. البته
اين جنگ ها در تاريخ به نام نبرد با مرتدان معروف شده و كوشش گرديده كه آيه 54 سوره مائده را ناظر به آن بدانند، در حالي كه به قول طبري، شأن نزول آيه، ارتباطي به مسأله زمان ابوبكر ندارد. بنابراين، در حقيقت جنگ او با گروهي بود كه به هر علتي، از پرداخت زكات خودداري مي كردند و هرگز اصلي از اصول اسلام را منكر نشده بودند.
ثانياً: كدام شيعه و در كدام كتاب گفته است كه علي (عليه السلام) قرآني را كه پيامبر براي او املا كرد، به خاطر مرتد نشدنِ مردم بيرون نياورد؟ اتفاقاً
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تفسير طبري، ج4، صص 285 و 286
________________________________________ 116 ________________________________________
علي (عليه السلام) قرآني را كه پس از پيامبر (صلي الله عليه وآله) ، طبق ترتيب نزول جمع كرده بود، ارائه كرد، وقتي استقبال نكردند، او هم آن را نزد خود محفوظ نگه داشت. گرد آورنده اين پرسش ها اگر اهل دانش بود، هرگز اين سخن را نمي گفت.
قرآن علي (عليه السلام) در كتاب تاريخ يعقوبي و مصابيح الأنوار به طور مفصل آمده است. هيچ تفاوتي با اين قرآن جز در تقديم و تأخير سوره ها ندارد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تاريخ يعقوبي، ج2، صص 135 ـ 136، چاپ بيروت، دار صادر ; طبقات كبري، ج2، ص338 ; الاستيعاب، بخش سوم، ص976 وعبدالكريم اشعري شهرستاني در كتاب «مصابيح الأنوار»، ج1، ص125 در مورد قرآن امام سخن گفته است.
________________________________________ 117 ________________________________________
* پرسش 31
علي (عليه السلام) مرد شجاعي بود، اگر با خلافت خلفا موافق نبود، چرا به غصب خلافت خود اعتراض نكرد و چرا با خلفا نجنگيد و با آنان بيعت كرد؟
پاسـخ
اين پرسش به نوعي تكرار پرسش دوم و پنجم است كه در آنجا گفته شد علي (عليه السلام) بيعت نكرد ولي به خاطر حفظ اسلام و ارشاد خلفا همكاري كرد و مورد مشورت آنان قرار گرفت و خود فرمود: من حفظ اسلام و نيز حفظ وحدت مسلمانان را بالاتر از آن مي دانم كه خلافت از دست من گرفته نشود.
در نامه اي به ابو موسي اشعري نوشت: هيچ كس به اندازه من علاقمند به وجود الفت ميان مسلمانان نيست.
و امّا چرا انتقاد نكرد، گفتيم كه مكرر انتقاد كرد و با حديث غدير بر خلافت خود احتجاج نمود ولي او اهل دنيا نبود كه به خاطر مقام و منصب، هر چند به حق، همه پل ها را خراب و جامعه را گرفتار تفرقه كند يا اصل اسلام را متزلزل سازد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . نهج البلاغه، بخش نامه ها، شماره 78
________________________________________ 118 ________________________________________
* پرسش 32
حديث كساء، چهارنفر ازخانواده پيامبر (صلي الله عليه وآله) را شامل مي شود و آن ها را از گناه منزّه مي داند، چه دليلي بر عصمت بقيه امامان وجود دارد؟
پاسـخ
اوّلاً: اين «حديث كساء» نيست كه آن ها را از گناه و خطا منزّه مي شمارد بلكه «آيه تطهير» است و در اين كه اين آيه در حق اين چهار نفر نازل شده، جاي هيچ بحث نيست و روايات مربوط به آن، در حدّ تواتر است.
ثانياً: عصمتِ ديگر پيشوايان، به وسيله امام پيشين ثابت شده است. هر امامي به امامت امام بعد از خود تصريح كرده و چون خود معصوم است و بر عصمت امام بعد از خود گواهي داده، سلسله عصمت حفظ مي شود. البته اين يكي از راه هاي ثبوت عصمت امامان است. در اين جا راه هاي ديگري نيز هست كه تفصيل آن را موكول به وقت ديگر مي كنيم; مانند آن كه «وجوب اطاعت اولي الأمر» در آيه مباركه، بدون قيد و شرط، نشانه عصمت اين گروه است، حال اين گروه معصوم كيست، بايد گفت جز اين دوازده تن، مصداق ديگري در خارج ندارد.
________________________________________ 119 ________________________________________
* پرسش 33
در يك سو امام صادق (عليه السلام) مي گويد: «من از دو طريق نواده ابوبكر هستم» و در سوي ديگر، شيعيان رواياتي از او نقل مي كنند كه ابوبكر را مذمّت كرده است. چگونه مي توان اين دو را جمع كرد؟
پاسـخ
جمله «وَلَدَنِي أَبُو بَكْر مَرَّتَيْن» در كتاب كافي نيست كه برخي به آن كتاب نسبت مي دهند. مرحوم كليني فقط يادآور مي شود كه مادر امام صادق (عليه السلام) «امّ فروه» دختر قاسم بن محمد است و مادر امّ فروه اسماء دختر عبد الرحمان بن ابي بكر. بدون اين كه عبارت ياد شده را بياورد.
ابن عنبه در كتاب «عمدة الطالب»، جمله مزبور را از امام صادق (عليه السلام) نقل مي كند كه آن حضرت فرمود: «وَلَدَنِي أَبُو بَكْر مَرَّتَيْن» ولي هيچ سندي ارائه نمي كند.
با حديث مرسل و بدون سند چگونه مي توان بر مطلبي استدلال كرد؟ همچنين اربلي در كشف الغمه از كتاب عبدالعزيز الأخضر الجنابذي كه از علماي اهل سنت است، نقل مي كند و مي گويد: «قَالَ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . عمدة الطالب، ج195 ، چاپ نجف اشرف.
2 . عبدالعزيز بن محمد بن المبارك الأخضر، حنبلي جنابذي سپس ساكن بغداد شد. در سال 524 متولد و در سال 611 درگذشته است (شذرات الذهب، ج5، ص46).
________________________________________ 120 ________________________________________
جَعْفَر (عليه السلام) : وَ لَقَدْ وَلَدَنِي أَبُو بَكْر مَرَّتَيْن». بايد گفت:
اوّلاً: ناقل حديث فردي سني است و گفتار او در مقام «احتجاج»، براي شيعه حجت نيست.
ثانياً: با فرضِ حجت بودن، روايت كاملاً بي سند و در اصطلاح، حديث مرسل است و حديث مرسل و فاقد سند، فاقد حجيت و غير
قابل احتجاج است. آيا مي توان با يك حديث بي سند بر يك اصل عقيدتي استدلال كرد؟!
شما نبردهاي خونين و كشمكش هاي روشن را كه بعد از سقيفه رخ داد، ناديده مي گيريد و به يك حديث بي اصل و اساس استدلال مي كنيد و مي خواهيد بر اين گذشته تلخ سرپوش بگذاريد؟!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . كشف الغمه، ص374
________________________________________ 121 ________________________________________
* پرسش 34
عمر مسجد الاقصي را آزاد كرد و صلاح الدين ايوبي بار ديگر آن را پس گرفت. شيعيان چه دستاوردها وفتوحاتي داشته اند؟
پاسـخ
طراح پرسش از دو نفر ياد كرد; يكي از سلف به نام عمر بن خطاب و ديگري از خلف به نام صلاح الدين ايوبي.
ما نيز از جهاد شيعه در عصر سلف و خلف ياد مي كنيم; در سلف و عصر پيامبر خدا (صلي الله عليه وآله) بيشترين بار جهاد در بر دوش علي (عليه السلام) بود و حديث «لاَ سَيْفَ إِلاَّ ذُو الْفَقَارِ وَ لاَ فَتَي إِلاَّ عَلِيٌّ» در باره او شنيده شد و در جنگ خندق، ارزش جهاد او با عبادت ثقلين برابر خوانده شد و در فتح خيبر، پيامبر (صلي الله عليه وآله) در باره او فرمود: «كَرَّارٌ غَيْرُ فَرَّار» ; «او پيوسته حمله مي كند و از ميدان نبرد نمي گريزد»، در حالي كه دو نفر پيش از او رفتند و از ميدان نبرد گريختند.
علي (عليه السلام) علاوه بر جهاد با مشركان، با سه گروه ديگر نيز جنگيد:
«پيمان شكنان»، «ستمكاران» و «شورشگرانِ نافرمان» و نبرد او با اين سه گروه، در حديث پيامبر خدا (صلي الله عليه وآله) آمده است.
اين از امامان و پيشوايان شيعه، امّا از خود شيعيان، كافي است يادآور شويم كه در نوع فتوحات، شيعيان علي (عليه السلام) شركتي تام داشته اند; يمني ها از قبيله هاي مختلف، چون حمدان و كنده و... همگي شيعيان علي (عليه السلام) بودند و همين سبب شد كه گروهي از آنان از يمن مهاجرت
________________________________________ 122 ________________________________________
كرده، ساكن عراق شدند تا در فتوحات اسلامي شركت داشته باشند.
فاتح شام و ديار بكر و آسياي صغير ابو ايّوب انصاري، ميهماندار وميزبان پيامبر (صلي الله عليه وآله) ، شيعه خالص علي (عليه السلام) بود و هم اكنون قبرش در اسلامبول مزار همگان است.
محمدبن ابي بكر كه از نظر روح و روان فرزند علي (عليه السلام) بود، به دستور آن حضرت براي ادامه گسترش اسلام به مصر رفت و به شهادت رسيد و پس از وي مالك اشتر نخعي براي ادامه مأموريت به مصر اعزام شد كه متأسفانه در نيمه راه با دسيسه معاويه مسموم گرديد و هم اكنون قبرش مزار مردمان است.
در دوران خلفا، فاصله شيعه و سني در حد امروز نبود، بلكه در فتوحات با داشتن گرايش هاي مختلف، همه شركت مي كردند.
اين از سلف، امّا درباره خلف، كافي است بدانيم كه مرابطه (مرزباني) يكي از وظايف بزرگ مسلمانان بوده و بيشتر به وسيله دولت هاي شيعه صورت گرفته است.
حمدانيان در شام، فاطميان در شمال آفريقا و علويان در طبرستان و ديلمان و گيلان، مرزبانان اسلام بودند. دولت هاي شيعه در هند در مبارزه با بت پرستي و تشكيل دولت اسلامي براي خود، سرگذشت مفصلي دارند و اكبرآباد در هند مركز دولت هاي شيعي بود.
كساني كه علاقه مندند از جهاد نظامي شيعه در جهان آگاه شوند، به كتاب «جهاد الشيعه» نگارش خانم دكتر «سميرة مختار الليثي» چاپ دار الجيل مراجعه كنند.
نبرد صفويان در جنوب ايران با پرتغالي ها و نبرد ايرانيان با روس و انگليس در شمال و جنوب ايران، از صفحات زرين جهاد شيعه با كافران
________________________________________ 123 ________________________________________
است. وقتي پرتغالي ها، بندرعباس را اشغال كردند و نام آن را بندر گمبرون نهادند، شاه عباس صفوي با نيروي ايمان شيعيان آنجا را پس گرفت و نام آن را بندرعباس نهاد. جهاد نادرشاه با هنديان بت پرست، يكي از بزرگ ترين صفحات تاريخ جهاد اسلامي با بت پرستان است.
در قرن چهاردهم، آنگاه كه انگلستان عراق را اشغال كرد، مرجعيت شيعه به پيشوايي آيت الله محمد تقي شيرازي توانست با بر پا كردن «ثورة العشرين» در سال 1920 ميلادي اين سرزمين اسلامي را از وجود زالو صفتان انگليسي پاك گرداند و به اين كشور استقلال ببخشد.
در اين چند سال اخير، بزرگ ترين ضربه را شيعيان لبنان بر پيكر
اسرائيل وارد ساخته اند و مقاومت اسلامي لبنان در چند مرحله اسرائيل را كه تا پايتخت لبنان پيشروي كرده بود، به گونه اي خفت بار عقب راند و زهر چشمي به آنان نشان داد كه تاكنون از مجموع دولت هاي عربي دريافت نكرده بودند.
در اين جا جهاد نظامي شيعه را به صورت بسيار موجز و فشرده آورديم، ولي حقيقت اين است كه گردآورنده اين پرسش ها تصور كرده است كه جهاد، تنها جهاد نظامي است و از عظمت جهاد علمي و فرهنگي غفلت كرده است.
اگر جهاد قلمي و فرهنگي نبود، هرگز سربازان فداكار و از خود گذشته در ميدان نبرد، از جان گذشتگي نشان نمي دادند.
ائمه اهل بيت (عليهم السلام) از پيامبر خدا (صلي الله عليه وآله) نقل مي كنند كه فرمود:
«ثلاثة تخرق الحجب، و تنتهي إلي ما بين يدي الله; صرير أقلام العلماء، و وطيء أقدام المجاهدين، و صوت مغازل
________________________________________ 124 ________________________________________
المحصنات».
«سه چيز است كه پرده ها را مي شكافد و به درگاه الهي مي رسد: 1. صداي قلم دانشمندان 2. صداي پاي جهادگران 3. صداي ريسندگي زنان پرهيزكار.»
همچنين فرمود:
«أَفْضَلَ الْجِهَادِ كَلِمَةُ عَدْل عِنْدَ إِمَام جَائِر» .
«بالاترين جهاد، گفتن سخن حق نزديك فرمانرواي ستمگر است.»
و پيشوايان معصوم شيعه، كه به شمشير ظالمان و يا سمّ ستمگران جام شهادت نوشيدند، به خاطر سخنان حقي بود كه نزد ظالمان مي گفتند. در حالي كه گروه هاي ديگر با خلفاي اموي و عباسي سازش داشتند و با آن ها كنار مي آمدند، به جز افراد نادر كه نمي توان روي آن ها حساب كرد.
انسان تصور مي كند كه ميدان جهاد، بستر نظاميان است، ولي تاريخ خلاف آن را گواهي مي دهد.
علما و دانشمندان شيعه، به خاطر جهاد فرهنگي و نشر اسلام ناب محمدي، به وسيله ستمگران جام شهادت نوشيدند و يا با شمشير كشته شدند و يا بر سر دار رفتند و احياناً بدن هايشان سوزانده شد.
در هر حال، شيعه مفتخر است كه با جهاد قلمي و فرهنگي خود، تفكّر اسلام ناب محمدي را كه در تعاليم اهل بيت ـ همتاي قرآن ـ متجلي است، به جهانيان معرفي كرده است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الشهاب في الحكم والآداب، ص22 ; الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل، ج18، ص523
2 . شهداء الفضيله، تأليف علاّمه اميني.

125 ________________________________________
* پرسش 35
عمر بن خطاب وقتي براي تحويل گرفتن كليدهاي بيت المقدس رفت، علي را به عنوان جانشين خود در مدينه گذاشت، اين رخداد را چگونه تفسير مي كنيد؟
پاسـخ
راوي اين مطلب كه از كتاب ياد شده آورده، «سيف بن عمر» از كذّابان و جعّالان تاريخ است و همه نويسندگان رجال، او را تضعيف كرده اند. چگونه با چنين سند باطلي بر مدّعاي خود استدلال مي كند؟!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . البداية والنهايه، ج7، ص57
2 . تهذيب التهذيب، نگارش ابن حجر عسقلاني، ج4، شماره 506
________________________________________ 126 ________________________________________
* پرسش 36
شيعه مي گويد: حضرت مهدي (عليه السلام) پس از ظهور، طبق حكم آل داود قضاوت مي كند. در اين صورت شريعت حضرت محمد (صلي الله عليه وآله) كه نسخ كننده همه شريعت هاست، چه مي شود؟
پاسـخ
شيوه قضاوت حضرت داود اين بود كه با ذكاوت و هوش سرشار خدادادي، حقيقت نزاع را كشف و طبق علم خود عمل مي كرد و نيازي به شاهد و بيّنه نداشت.
از برخي روايات استفاده مي شود كه حضرت مهدي (عليه السلام) نيز در مقام داوري، از همين راه وارد مي شود; چنان كه آمده است:
«إِذَا قَامَ قَائِمُ آلِ مُحَمَّد (صلي الله عليه وآله) حَكَمَ بِحُكْمِ دَاوُدَ وَ سُلَيْمَانَ لاَ يَسْأَلُ النَّاسُ بَيِّنَةً».
اكنون پرسش اين است: آيا عمل قاضي به علم خود، مغاير با شريعت اسلام است يا يكي از طرق قضاوت در اسلام همين است؟
كساني كه معتقدند قاضي پاكدامن مي تواند در مقام داوري، به علم خود عمل كند، منكر اين نيستند كه يكي از ابزارهاي قضاوت، بيّنه است، كه عبارت است از دو شاهد عادل. نويسنده تصور كرده است عمل به
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . بحارالأنوار، ج52، ص320، حديث شماره 24
________________________________________ 127 ________________________________________
علم، به معناي طرد ديگر ابزارهاي قضاوت است، در حالي كه اين شيوه، توسعه ابزار قضاوت است.
از حسن اتفاق، گروهي از فقهاي اهل سنّت معتقدند قاضي در مواردي مي تواند به علم خود عمل كند. ربيع مي گويد: مذهب شافعي بر اين عقيده است كه قاضي به علم خود عمل مي كند و اگر در اين فتوا توقف كرد، به خاطر فساد دستگاه قضاوت است.
ابو يوسف شاگرد ابوحنيفه و مُزَني پيرو مكتب شافعي برهمين نظريه فتوا داده اند. حتي مي گويند: شافعي در كتاب «امّ» و در «رساله» خود، در حجّيت اصول، بر اين مسأله تصريح كرده است.
ابوحنيفه و محمدبن حسن شيباني مي گويند: اگر پيش از انتصاب به قضاوت، از جريان آگاه گردد و موضوع نزاع مربوط به قلمرو قضاوت باشد، مي تواند به علم خود عمل كند.
هيچ كس تصور نكرده است كه اگر كسي گفت قاضي مي تواند به علم خود عمل كند، اين به معناي ترك شريعت اسلام و عمل به شريعت منسوخ است.
مشكل ما باگردآورنده پرسش ها اين است كه ايشان فاقد آگاهي هاي علمي و فقهي است و گرنه با او به گونه اي ديگر سخن مي گفتيم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . خلاف، شيخ طوسي، كتاب قضا، مسأله 41، و در اين مسأله به مغني ابن قدامه، ج10، صص140 و 141 مراجعه شود.
________________________________________ 128 ________________________________________
* پرسش 37
چرا وقتي حضرت مهدي ظهور مي كند، با يهوديان و مسيحيان از در صلح و آشتي درمي آيد و عرب ها و قريش را به قتل مي رساند؟
پاسـخ
اين مطلب تهمتي بيش نيست. حضرت مهدي (عليه السلام) نه با تمام يهوديان از در صلح وارد مي شود و نه همه اعراب و قريش را مي كشد. آن حضرت حكومتي جهاني تشكيل مي دهد كه بر پايه عدل و قسط استوار است و اسلام واقعي كه جد بزرگوارش آورده و با مرور زمان وصله ها به آن چسبيده و اختلاف ها چهره آن را پوشانده، به وسيله او حياتي دوباره مي يابد.
در اين هنگام گروهي از پاك سرشتان يهود ونصاري به وي مي گروند و گروهي از عرب ها و به ظاهر مسلمانان، با او به
مخالفت بر مي خيزند. آنگاه با گروه نخست از در صلح در مي آيد و با گروه دوم جهاد مي كند.
ظهور او همانند ظهور پيامبر خدا (صلي الله عليه وآله) است كه برخي بستگانش با او مخالفت كردند و برخي از يهود و نصاري به وي گرويدند.
مسأله، مسأله اي كلي نيست، نه در طرف اهل كتاب و نه در طرف عرب و قريش. اگر كسي مجموع روايات وارد شده را مطالعه كند، قضاوت خواهد كرد كه جريان، يك جريان طبيعي است; چه بسا خواصي
________________________________________ 129 ________________________________________
كه منافعشان به خطر مي افتد، با او از در مخالفت وارد مي شوند و دور افتادگان كه به هر دليلي توفيق الهي شامل حال آنان مي شود، به او مي گروند.
ابوسفيان و ابوجهل و ابولهب و حكم بن عاص از بستگان پيامبر با او جنگيدند ولي صهيب رومي و بلال حبشي و سلمان فارسي از مخلصان آن حضرت شدند.
________________________________________ 130 ________________________________________
* پرسش 38
گفته مي شود كه شيعيه معتقد است: ائمه در پهلوي مادرانشان هستند و از ران راست متولد مي شوند!؟
پاسـخ
نخستين دروغ در اين پرسش آن است كه مي گويد: «شيعه معتقد
است...» در حالي كه اين جزو اعتقادات شيعه نيست. تنها در كتابي چنين خبري وارد شده و در كتاب اثبات الوصيه مسعودي، در صفحه اي كه او نشاني داده، جز اين جمله چيزي نيست: «وكانت ولادته علي صفة ولادة آبائه ونشأ منشأهم»; «ولادت امام رضا (عليه السلام) به سان ولادت نياكانش بود و رشد و پرورش او نيز مانند آن ها بود.» و مقصود از اين جمله آن است كه او در محيطي پاك، روحاني و نوراني پرورش يافت; چنانكه پدران بزرگوار او نيز در چنين محيطي رشد يافتند.
فرض كنيم چنين جمله اي در آن كتاب هست، ولي هرچه كه در كتاب ها آمده، عقيده شيعه نيست، عقيده شيعه بر كتاب خدا و سنت قطعي پيامبر و روايات متواتر از ائمه استوار است نه يك روايت ناشناخته.
گرد آورنده اين پرسش ها ما را با مباني خود مقايسه مي كند. پايه گذاران مذاهب او كساني هستند كه خبر واحد را در عقايد حجت مي دانند، در حالي كه شيعه به شدت آن را نفي مي كند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . اثبات الوصيه مسعودي، ص196
________________________________________ 131 ________________________________________
* پرسش 39
از امام صادق نقل مي كنند: هركس نام مهدي را ببرد كافر است و از امام عسكري نقل مي كنندكه او به مادر حضرت مهدي گفت: به همين زودي فرزندي مي يابي و نام او را «م ـ ح ـ م ـ د» مي گذاري؟!
پاسـخ
بنا به روايت دوم، حضرت عسكري (عليه السلام) مادر آن حضرت را از نام فرزندش آگاه ساخته بود، ولي اين، يك جريان خصوصي بود. البته در از زمان امام صادق به بعد، از بردن نام آن حضرت جلوگيري مي شد. امام عسكري (عليه السلام) فرمود: اگر نام او را ببريد، رازش را آشكار ساخته ايد و اگر راز او را آشكار كنيد، او را نشان داده ايد و اگر ديگران از جاي او آگاه شوند، بر او دست مي يابند.
بنابراين، اگر امام صادق (عليه السلام) مي فرمايد: «كسي جز كافران نام او را نمي برند»، مقصود از اين حديث آن است كه هركس نام او را در اين شرايط حساس، كه خلافت عباسي به دنبال او هستند، ببرد مي خواهد از اين طريق به او صدمه اي برساند.
بنابراين، دو روايت ياد شده منافاتي با هم ندارند. اصولاً آگاهي پدر و مادر از نام، با نهي ديگران از بردن نام، هيچ تعارضي ندارد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . اصول كافي، ج1، ص333
________________________________________ 132 ________________________________________
* پرسش 40
كليني روايتي نقل مي كند كه سياه پوشيدن مكروه است، مگر در سه چيز: چكمه، عمامه و عبا.
و پس از دو صفحه و نيم مي پرسد: چرا شيعه سياه مي پوشد؟ و لباس سياه را لباس سيدها قرار داده اند؟
پاسـخ
شگفتا! كه اين كتاب مي خواهد عقايد شيعه را بيان كند، اما سراغ اعمال و رفتارها آمده و به مكروهات رسيده است. فرض كنيد كه سياه پوشيدن مكروه باشد، مگر ارتكاب مكروه حرام است؟ چه بسا به دلايلي ارتكاب مكروه راجح باشد.
درباره مكروه بودن پوشش لباس سياه، مي گوييم: رواياتي كه از پوشيدن لباس سياه نهي كرده، (هر چند آن را تحريم نمي كند، بلكه مكروه مي شمارد)، مقصودش كسي است كه در ميان رنگ هاي مختلف، رنگ سياه را اختيار مي كند و پيوسته لباس سياه مي پوشد.
امّا اگر به صورت موقت و چند روزي آن را به عنوان لباس عزا بر تن كند; به گونه اي كه وقتي دوران عزا سپري شد، او نيز لباس عزا را از تن درآورد و لباس ديگر بپوشد، هرگز حديث ياد شده ناظر به چنين مواردي نيست.
و اصلاً مگر تنها شيعه است كه براي عزا، لباس سياه به تن مي كند؟ به قول نويسنده دائرة المعارف بستاني «در ميان ملّت هاي متمدن، در ميان
________________________________________ 133 ________________________________________
طبقات مختلف لباس عزا يكسان است و آنان رنگ سياه را براي عزا مناسب تر از رنگ هاي ديگر مي دانند.»
از شاهنامه فردوسي استفاده مي شود كه در اعصار ديرين نيز لباس سياه نشانه عزاداري بوده است. او مي گويد:
در كاخ ها را سيه كرد پاك ز كاخ و ز ايوان بر آورد خاك
بپوشيد پس جامه نيلگون همان نيلگون غرق كرده به خون
شواهد تاريخي بر اين كه لباس سياه شعاري جهاني بوده و به هنگام عزا بر تن مي كردند، فراوان است و اگر شيعه هم در ايام عزا پيراهن مشكي بر تن مي كند، تبعيت از يك عرف جهاني است كه اسلام از آن نهي نكرده است.
خلاصه اين كه: شيعه سياه پوش نيست; يعني هرگز 000 000 300 شيعه در جهان، همگي و هميشه سياه نمي پوشند و مرتكب اين مكروه نمي شوند.
معلوم است كه در مواقع شهادت اهل بيت (عليهم السلام) ، به طور موقت سياه پوشيدن، رمز حزن و عزاداري است و اميرمؤمنان، علي (عليه السلام) فرمود: شيعيان ما كساني هستند كه در شادي و حزن ما شركت دارند. و هم اكنون در جهان پوشيدن سياه در ايام مصيبت، رمز عزاداري است و اين ربطي به شريعت و دين ندارد و يك عادت و از آداب و رسوم ملّي و قومي است.
جاي تأسف است كه گردآورنده اين پرسش ها، نتوانسته است تفاوت ميان عادات و رسوم ملي و مسائل ديني را متوجه شود!
در پاسخ پرسش دوم، گفتني است برخي از سادات، عمامه مشكي مي پوشند و در روايات عمامه مشكي استثنا شده است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . بحارالأنوار، ج4، ص287
________________________________________ 134 ________________________________________
* پرسش 41
شيعه به گروه هاي اماميه، اسماعيليه، نصيريه، زيديه و دروز تقسيم مي شود. كسي كه مي خواهد آيين شيعه را اختيار كند، بايد كدام يك از موارد پيش گفته را برگزيند؟
پاسـخ
فرض كنيد كسي مي خواهد با خواندن پرسش هاي شما، هدايت! شود و مذهب سني را اختيار كند; از ميان ده ها گروه و فرقه، كدام را اختيار كند؟ اهل حديث را يا سلفي، اشاعره، معتزله، ماتريديه، ظاهريه و ... را؟ و در مذاهب فقهي كدامين را برگزيند; حنفي را يا شافعي، مالكي و بالأخره حنبلي را؟ شما هر چه پاسخ داديد، پاسخ ما هم همان است.
ولي براي اين كه او را با حقيقت آشنا كنيم، مي گوييم: هركس كه مي خواهد شيعه شود، بايد با مطالعه كتاب هاي فرقه هاي شيعي، حق را پيدا كند. بالأخره اين فرقه ها مشتركاتي دارند و متميزاتي. در مشتركات، سخني نيست، درباره مسائل اختلافي آن ها بايد تحقيق كند و پيروي نسنجيده در عقايد جايز نيست.
________________________________________ 135 ________________________________________
* پرسش 42
آيا غير از قرآن كريم، كتاب هاي ديگري بر پيامبر نازل شد؟ آيا تنها علي (عليه السلام) از آن آگاه بود؟ آيا كتاب هاي الجامعه، صحيفه ناموس، صحيفه عبيطه ، صحيفه ذؤابة السيف، صحيفه علي، جفر، مصحف فاطمه، تورات و انجيل و زبور را ائمه حفظ كرده اند؟
پاسـخ
مسلمانان پس از درگذشت پيامبر خدا (صلي الله عليه وآله) دو مرجع در اختيار داشتند: الف) قرآن مجيد ب) سخنان پيامبر گرامي به نام سنّت. اين دو ركن اساسي است كه اسلام را به پا داشته است و احاديث امامان معصوم نيز منعكس كننده سنّت پيامبر (صلي الله عليه وآله) است; زيرا آنچه كه مي گويند، به نقل از او ست.
حضرت رسول (صلي الله عليه وآله) براي حفظ سنت، گاهي امر به نوشتن آن مي كرد.
از باب نمونه:
1 . پيامبر گرامي در فتح مكه خطبه اي ايراد كرد و پس از آن، مردي از يمن حضور آن حضرت رسيد و درخواست كرد كه اين خطبه را براي او بنويسد. پيامبر (صلي الله عليه وآله) به يارانش فرمود: اين خطبه را براي او بنويسيد.
2 . در دوران پاياني عمر خود فرمود: قلم و دواتي بياوريد تا براي شما چيزي بنويسم كه بعد از من گمراه نشويد، ليكن متأسفانه عمر مانع از
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح بخاري، باب كتاب العلم، حديث 112
________________________________________ 136 ________________________________________
نگارش آن شد و گفت: بيماري بر پيامبر چيره شده و كتاب خدا براي ما كافي است.
3 . مردي از انصار، در محضر پيامبر خدا (صلي الله عليه وآله) مي نشست و سخنان او را گوش مي داد ولي در خاطرش نمي ماند. در محضر پيامبر از ضعف حافظه اش شكايت كرد. حضرت فرمود: «اسْتَعِنْ بِيَمِينِكَ»; «از نوشتن كمك بگير.»
عمرو بن شعيب، از جدّ خود نقل مي كند كه به پيامبر گرامي گفت: آنچه را كه از تو مي شنوم بنويسم؟ فرمود: بنويس.
جايي كه قرآن دستور مي دهد اگر كسي به كسي وامي داد بنويسد.آيا احاديث رسول خدا كه لنگه و همتاي قرآن است، چنين جايگاهي ندارد؟
به خاطر اهميتي كه سنّت پيامبر دارد، علي بن ابي طالب (عليه السلام) و فرزندان آن حضرت به ضبط احاديث پيامبر (صلي الله عليه وآله) در دوران حيات و پس از رحلتش همت گماردند.
اميرمؤمنان (عليه السلام) مي فرمايد:
«كُنْتُ إِذَا سَأَلْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) أَعْطَانِي وَ إِذَا سَكَتُّ ابْتَدَأَنِي».
«هرگاه از پيامبر (صلي الله عليه وآله) مي پرسيدم پاسخ مي گفت و هرگاه خاموش
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . بخاري، باب كتاب العلم، حديث 114
2 . سنن ترمذي، ج5، ص39
3 . سنن دارمي، ج5، ص125
4 . بقره : 282
________________________________________ 137 ________________________________________
مي شدم، او سخن آغاز مي كرد.»
بنابراين، كتاب هاي مربوط به اميرمؤمنان (عليه السلام) ، همگي احاديث پيامبر (صلي الله عليه وآله) است كه از زبان او شنيده و ضبط كرده است و اين كتاب ها به نام هاي مختلف در ميان فرزندان او محفوظ بوده و حتي حضرت باقر و حضرت صادق(عليهما السلام)گاهي از روي آن كتاب ها حكم شرعي را بيان مي كردند.
امير مؤمنان نه تنها به ضبط احاديث پيامبر (صلي الله عليه وآله) اهتمام ميورزيد، بلكه نخستين كسي بود كه اقدام به نوشتن قرآن كرد و همه آن را به تدريج ـ در مدت بيست و سه سال نزول آيات ـ نوشت و خود فرمود: به خدا سوگند آيه اي در قرآن نيست، مگر آن كه مي دانم براي چه، دركجا و در حق چه كسي نازل شده است. خدايم به من دلي دانا و زباني گويا عطا كرده است.
بنابراين، كتاب هايي كه نام برده، اكثر آن ها احاديث رسول خداست درباره مصحف فاطمه نيز در گذشته سخن گفتيم.
برخي از آن كتاب ها، كه او نام مي برد، بخاري آن ها را در باب كتابة العلم آورده است.
شگفت اينجاست كه اين نقطه قوت (گردآوري سنت پيامبر) كه در
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . طبقات الكبري، ابن سعد، ج2، ص283، چاپ بيروت ; سنن ترمذي، ج5 ، ص637، حديث3722 و ص40، شماره3729 ; تاريخ الخلفاي سيوطي، ص170
2 . وسائل الشيعه، ج4، چاپ آل البيت.
3 . طبقات الكبري، ابن سعد، ج2، ص338، چاپ بيروت ; كنز العمال، ج15، ص135
4 . صحيح بخاري، باب كتابة العلم، حديث1
________________________________________ 138 ________________________________________
تاريخ اهل بيت (عليهم السلام) وجود دارد، در ديد اين گردآورنده پرسش ها، نقطه ضعف تلقي شده است. كتاب هاي ياد شده، هر چند ممكن است برخي دو نام داشته باشد، نشانه اهميت دادن اهل بيت (عليهم السلام) به فرهنگ اسلامي و علوم نبوي است.
البته چنين فردي حق دارد به اين عمل فرهنگيِ بزرگ، از ديده منفي بنگرد; زيرا خلفا، پس از درگذشت پيامبر خدا (صلي الله عليه وآله) هر نوع كتابت حديث را ممنوع كردند.
عايشه مي گويد: شبي ديدم پدرم خوابش نمي برد، علت را از وي پرسيدم. وقتي صبح شد، گفت: دخترم! احاديثي كه نزد تو است بياور، مجموعاً 500 حديث از پيامبر جمع كرده بود،همه را آتش زد و سوزاند.
وقتي عمربن خطاب به قدرت رسيد، بخشنامه اي را به تمام نقاط فرستاد و در آن اينگونه نوشت:
«مَنْ كَتَبَ عَنِّي شَيْئاً غَيْرَ الْقُرْآن فَلْيُمْحِهِ». «هركس از من چيزي غير از قرآن نوشت، آن را محو كند و از ميان ببرد.»
و به خاطر همين بخشنامه، نگارش حديث ممنوع شد و نوشتن حديث پيامبر، حالت ضدّ ارزش به خود گرفت. وقتي خليفه اموي، عمربن عبد العزيز در دوران خلافت خود (101 ـ 99) احساس كرد كه ترك نگارش حديث موجب از ميان رفتن علوم نبوي است، در نامه اي از «ابوبكر بن حزم» (عالم مدينه) خواست احاديث پيامبر خدا را بنويسد;
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تذكرة الحفاظ ذهبي، ج1، ص5
2 . مسند احمد، ج3، صص12 و 14
________________________________________ 139 ________________________________________
زيرا بيم آن مي رفت كه احاديث آن حضرت از ميان برود و علم هنگامي نابود مي شود كه حالت پنهاني به خود بگيرد. ولي باز هم اين بخشنامه به خاطر ذهنيتي كه از قبل وجود داشت، چندان اثر نبخشيد، تا اين كه در دوران منصور دوانيقي، در سال 143; يعني پس از يك قرن و نيم، نوشتن حديث به صورت رسمي رايج شد.
وضعيت حديثي كه حدود يك قرن و نيم نوشته نشود و مذاكره و نوشتن آن ضد ارزش تلقي گردد، معلوم است. تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل.
در اين مدت، چقدر بازرگانان حديث، از جعل حديث استفاده كرده و سره را با ناسره مخلوط كردند.
باز شگفت اينجاست كه گرد آورنده پرسش ها كه آگاهي امامان ما را از تورات و انجيل و زبور نقطه ضعف تلقي كرده، مي گويد: اسلام تنها يك كتاب دارد و آن قرآن كريم است...
آري، اسلام يك كتاب دارد و آن هم قرآن كريم است، ولي در عين حال، همه ما مأموريم انبياي پيشين و كتاب هاي آنان را تصدق كنيم.
قرآن مي فرمايد:
} آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللهِ وَمَلاَئِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَد مِنْ رُسُلِهِ وَقَالُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ{ .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح بخاري، باب كيف يفيض العلم، حديث4
2 . تاريخ الخلفا، ص261
3 . بقره : 285
________________________________________ 140 ________________________________________
«پيامبر (صلي الله عليه وآله) به آنچه از سوي پروردگارش بر او نازل شده، ايمان آورده است و همه مؤمنان هم به خدا و فرشتگان او و كتاب ها و پيامبرانش ايمان آورده اند و مي گويند: ميان هيچ يك از پيامبران او فرقي نمي گذاريم و مي گويد: شنيديم و فرمان برداريم. پروردگارا! آمرزش تو را انتظار داريم و بازگشت ما به سوي توست.»
آگاهي پيشوايان از كتب آسماني، سبب پيروزي اسلام و مسلمانان بر دانشمندان اهل كتاب بوده است; زيرا در اين كتاب ها نام و اوصاف مبارك پيامبر خدا وارد نشده است; چنان كه مي فرمايد: } الَّذِينَ آتَيْنَاهُمْ الْكِتَابَ يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ...{ ; «پيامبر اسلام را مي شناسند همچنان كه فرزندان خود را مي شناسند...» و تفصيل آن در مناظره امام رضا (عليه السلام) با علماي اهل كتاب در مجلس مأمون، آمده است.
* پرسش 43
چراپيامبر (صلي الله عليه وآله) وقتي فرزندش ابراهيم وفات يافت به سر وصورتش نزد؟
پاسـخ
اين پرسش تكراري است و پاسخ آن را در پرسش يازدهم آورديم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . بقره : 146
2 . احتجاج طبرسي، ج2، باب مناظرات امام رضا (عليه السلام) ، صص422 ـ 401 و در كتاب «تحف العقول» حرّاني نمونه هايي از علم امامان به زبور داود و صحيفه ابراهيم و تورات وارد شده است.
________________________________________ 141 ________________________________________
* پرسش 44
بسياري از علماي شيعه به خصوص در ايران، زبان عربي نمي دانند؟!
پاسـخ
گويي طراح پرسش ها كشور ايران را درنورديده و فهميده است كه علماي شيعه زباني نمي دانند! در حالي كه در تمام حوزه هاي علميه، همه كتاب هاي درسي به زبان عربي است و بيشترين منشورات حوزه، كتاب هاي فقهي، اصولي، حديثي و تاريخي است كه به زبان عربي مي باشد.
سوگند به خدا كه وقتي به چنين پرسشهايي برخورد مي كنم، از صرف وقت براي پاسخ گويي به آن ها، احساس خسارت مي كنم!
________________________________________ 142 ________________________________________
* پرسش 45
شيعه معتقد است كه بيشتر صحابه، به جز تعداد بسيار اندك، منافق و كافر بوده اند؟!
پاسـخ
اين پرسش نيز تكراري است و پاسخ آن را در پرسش22 آورديم. در آنجا يادآور شديم كه «صحيح بخاري» و ديگر نويسندگان صحاح، به ويژه «جامع الأصول» ابن اثير، كه همه صحاح و سنن را يك جا گرد آورده، در ضمن 10 حديث، يادآور ارتداد بسياري از صحابه هستند و نجات يافتگان را بسيار اندك مي دانند و به تعبير آنان «هَمَلِ النَّعَم».
پاسخ شما درباره اين احاديث چيست؟ پاسخ ما هم درباره احاديث شيعه همان است.
________________________________________ 143 ________________________________________
* پرسش 46
در ميان روايات شيعه تناقض و تضاد وجود دارد; به طوري كه برخي از علما كتابي در باره رفع تناقض نوشته اند؟!
پاسـخ
طراح پرسش خار را در چشم ديگران ديده، ليكن شاخه را در چشم خود نمي بيند.
محدّثان اهل سنت نقل كرده اند كه پيامبر خدا (صلي الله عليه وآله) پيوسته از وجود دروغگويان و جاعلان حديث از زبان خود خبر مي داد و پيوسته آنان را با آتش دوزخ تهديد مي كرد. گاهي مي فرمود:
«لاَ تَكْذِبُوا عَلَيَّ فَإِنَّهُ مَنْ كَذَبَ عَلَيَّ فَلْيَلِجُ النَّارَ».
در حديث ديگر فرمود:
«مَنْ كَذَبَ عَلَيَّ فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ».
«هر كس بر من دروغ ببندد، جايگاه خود را در آتش آماده بداند».
اين احاديث حاكي از آن است كه در عصر پيامبر (صلي الله عليه وآله) همان صحابه اي كه از نظر اهل سنت همگان عادل اند، گاه و بيگاه از زبان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح بخاري، حديث 106
2 . صحيح بخاري، حديث 107
________________________________________ 144 ________________________________________
پيامبر (صلي الله عليه وآله) دروغ مي گفتند و او نسبت به اين كار هشدار مي داد.
پس از رحلت حضرت رسول (صلي الله عليه وآله) جلوگيري از نقل حديث، سبب شد كه جعل حديث براي كسب مقام و تقرّب به قدرت ها آسان شود و در اين مورد، دانشمندان يهود و نصاري كه تظاهر به اسلام كرده بودند، نقش عظيمي در جعل حديث در اسلام را داشتند; مانند كعب الأحبار و وهب بن منبه و تميم داري و....
جعل اين احاديث مايه ظهور تعارض در احاديث نبوي گرديد.
ابن ابي العوجاء در خانه حماد بن مسلم، محدّث نامي اهل سنت پرورش يافت و او در كتاب هاي حمّاد دست مي برد و احاديثي را جعل مي كرد.
در اين مورد كافي است بدانيم بخاري 2761 حديث خود را از 000 600 حديث برگزيده است.
صحيح مسلم 4000 حديث خود را از 000 300 حديث برگزيده است.
مسند احمد قريب 000 30 روايت خود را از 000 750 حديث انتخاب كرد و يك ميليون حديث را حفظ داشت.
همه اين ها حاكي از آن است كه بازار جعل حديث در قرن دوم و سوم، براي كسب مقام و ثروت، به قدري داغ بود كه محدّثان ميليوني در
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مقدمه ابن خلدون، ص439
2 . ميزان الاعتدال، ج1، ص593
3 . اين شماره با حذف مكررات صحيح بخاري به دست مي آيد: ارشاد الساري، ج1، ص28 ; شرح صحيح مسلم، نگارش نووي، ج1، ص32
________________________________________ 145 ________________________________________
ميان راويان ديده مي شد.
اگر ساعات عمر پيامبر (صلي الله عليه وآله) را براي امور مختلف تقسيم كنيد، به دست مي آيد كه هرگز آن حضرت وقتي براي گفتن يك دهم اين احاديث را نداشته است! از اين جهت نويسندگان صحاح با تلاش فراوان توانستند معدودي از احاديث را به نام صحيح ضبط كنند.
مسلماً در جعل حديث، تناقض و تعارض فراواني به چشم خواهد خورد و لذا در همين صحاح، روايات حاكي از «جسم بودن خدا» و «مجبور بودن انسان» فروان است كه صد در صد با روايات
تنزيه در تعارض هستند.
اكنون به برخي از علل تعارض در حديث شيعه اشاره مي كنيم:
1 . تقطيع روايات
گاهي برخي از راويان، بخش مورد نظر خود را از روايت نقل كرده و بخش ديگر را حذف نموده اند; به گونه اي كه روايت در صورت ضميمه كردن هر دو بخش، معنايي دارد و در تفكيك معنايي ديگر.
يكي از عوامل ظهور تعارض در روايات شيعه، تقطيع يك روايت به دو قسمت است.
2 . نقل به معني
برخي از راويان، لفظ امام را نقل نكرده اند. بلكه مضمون و معناي آن را آورده اند و همين سبب اختلاف در اخبار و روايات شده است.
3 . جعل حديث
جعل احاديث ازطريق غلاة; مانند مغيرة بن سعيد و ابو زينب اسدي،
________________________________________ 146 ________________________________________
معروف به ابوالخطاب است و امام صادق (عليه السلام) انگشت روي روايات اين افراد نهاد و گفت: اينان بر من و پدرم دروغ مي بندند.
از اين جهت علماي شيعه به روايات اينان اعتنا نكرده و براي آن ها ارزش قائل نشده اند. بنابراين، اگر تعارضي به نظر مي رسد، برخي جنبه طبيعي و برخي ديگر جنبه تخريبي داشته است. امّا آيا اين تعارض براي ابد باقي مي ماند يا علما و دانشمندان با موازين، همه اين ها را از هم جدا كرده و تعارض را برداشته اند؟ و نويسندگان كتب اربعه پس از تلاش و تهذيب، به جمع احاديث دست زده اند و در اين كتاب ها از روايت اين جاعلان خبري نيست.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . رجال كشي، ص196، شماره 103
________________________________________ 147 ________________________________________
* پرسش 47
با اين كه شيعيان معتقدند علي بن ابي طالب از فرزندش حسين افضل و برتر است، ولي در سال روز شهادت آن حضرت، مانند روز عاشورا گريه نمي كنند، چرا؟
پاسـخ
در افضل و برتر بودن علي (عليه السلام) نسبت به فرزندانش و همچنين برتر بودن پيامبر (صلي الله عليه وآله) نسبت به همگان حرفي نيست و فضيلت علي (عليه السلام) و ديگر امامان معصوم شعاعي از فضيلت پيامبر خداست، ولي در سالروز شهادت حسين بن علي(عليهما السلام) جهاتي است كه در سالروز شهادت ديگران نيست:
1 . شهادت امام حسين (عليه السلام) يك فاجعه هولناك و دلخراش بود كه 72 تن، حتي كودك شيرخوار به دست گروهي كه بويي از ايمان و انسانيت به مشام آن ها نرسيده بود، به شهادت رسيدند.
2 . خود پيامبر (صلي الله عليه وآله) و اميرمؤمنان (عليه السلام) هرگاه از شهادت امام حسين (عليه السلام) ياد مي كردند، اشكشان جاري مي شد و در پاسخ پرسش21 به بخشي از روايات آن اشاره كرديم و حتي امام مجتبي (عليه السلام) به حسين بن علي(عليهما السلام)فرمود: «لا يَوْمَ كَيَوْمِكَ يا أَبا عَبْدِ اللهِ» و پيامبر گرامي (صلي الله عليه وآله) در دوران زندگي خود، گاهي مجلس عزا به صورت خصوصي تشكيل مي داد و اين يكي از رويدادهاي تاريخي است كه غالباً از آن غفلت شده است.
مرحوم علامه اميني در كتاب «سيرتنا و سنتنا» فصلي از اين مجالس را
________________________________________ 148 ________________________________________
كه به وسيله پيامبرخدا (صلي الله عليه وآله) و ديگران در محيط خانواده تشكيل مي شد، گزارش كرده است.
3 . شهادت حسين بن علي(عليهما السلام) مسير تاريخ را عوض كرد; زيرا اسلام به وسيله امويان قدرت طلب و پيروان آيين جاهليت از مسير اصلي خارج و راه ديگري را مي پيمود كه امام حسين بن علي(عليهما السلام) اين سرنوشت را در سخنان خود به فرماندار معاويه فرمود:
«وَعَلَي الإِسْلامِ السَّلامُ، إِذْ قَدْ بُلِيَتِ الأُمَّةُ بِراع مِثْلِ يَزيد...».
«اثري از اسلام باقي نمي ماند اگر امت اسلامي، گرفتار زمامداري مانند يزيد مي شد.»
از اين روست كه تظاهرات شيعه براي حفظ مكتب اهل بيت (عليهم السلام) در عاشورا نسبت به روزهاي ديگر شديدتر است و اين هرگز به معناي برتر بودن امام حسين (عليه السلام) از جد بزرگوارش نيست.
4 . يكي از ابعاد اين فاجعه آن است كه: مردمي به ظاهر مسلمان و نمازگزار، فرزند پيامبر گرامي (صلي الله عليه وآله) را با لب تشنه، در كنار فرات كشتند و سر او و 18 تن از ياران او را بر نيزه زدند و به عنوان بزرگترين تحفه، به دربار يزيد بن معاويه بردند!
آنان مي خواستند دختران رسول الله (صلي الله عليه وآله) را به عنوان اسيران جنگي به كنيزي ببرند! آيا اين سخت ترين مصيبت بر خاندان رسالت نيست؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . سيرتنا و سنتنا، صص 41 و 98 ; اللهوف، ص99، چاپ دارالاسوه.
________________________________________ 149 ________________________________________
* پرسش 48
ولايت علي بن ابي طالب (عليه السلام) و فرزندانش، ركني از ايمان است، چرا اين ركن در قرآن با صراحت بيان نشده؟ در حالي كه نماز و زكات، كه پايين تر از ولايت است، در قرآن آمده است؟
پاسـخ
«دست حق ديدي ولي نشناختي!» اگر آيات قرآن را با دقت مي خواندي و خود را از عقايد موروثي، به ويژه در لباس وهابيّت آزاد مي كردي، به يقين آيات ولايت بر تو مخفي نمي ماند.
قرآن مجيد، ولايت علي (عليه السلام) را در اين آيه بيان كرده است:
}إِنَّمَا وَلِيُّكُمْ اللهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ{
خوشبختانه نزول اين آيه را بسياري از محدثان و محقّقان اهل سنت، درباره علي (عليه السلام) نقل كرده اند كه تعداد آنان به 66 نفر مي رسد و در ميان آنان، نُه نفر از صحابه، نزول آيه را در حق امام نقل كرده اند.
و چون هدف در اينجا اختصار است، در اين مورد شما را به كتاب شريف «الغدير» ارجاع مي دهم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مائده : 55
2 . الغدير، ج3، صص156 و 162
________________________________________ 150 ________________________________________
از اين گذشته، چرا احاديث متواتر و متضافر پيامبر (صلي الله عليه وآله) را درباره ولايت علي (عليه السلام) ناديده مي گيريد; مانند: 1 . حديث غدير 2 . حديث منزلت 3 . حديث «إِنَّ عَلِيّاً مِنِّي وَ أَنَا مِنْهُ وَ هُوَ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِن بَعْدِي».
و نمونه هاي ديگر كه فراوان است.
گذشته از اين، به چه دليل هرچه ركن باشد بايد در قرآن بيايد؟ شما مي گوييد «قرآن قديم» است و هركس بگويد «قرآن حادث» است كافر مي شود، پس چرا اين ركن در قرآن نيامده است؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . سنن ترمذي، ج5، ص632، حديث 3712 ; مستدرك حاكم، ج3، ص110 ; مصنف ابن ابي شيبه، ج6، ص371، حديث 32082 و ص375، حديث32110

151 ________________________________________
* پرسش 49
اگر آن گونه كه شيعه مي گويد، اصحاب دشمن يكديگر بودند، چگونه آن ها در كنار هم و همراه هم، مناطق زيادي از جهان را فتح كردند؟
پاسـخ
پاسخ اين پرسش را در پرسش شماره 34 آورديم. در ضمن، آنچه به شيعه نسبت مي دهد كه معتقدند صحابه دشمن يكديگر بودند، كاملاً بي پايه است. شيعه معتقد است بخشي از صحابه پيشگامان تشيع بودند و بخش هاي ديگر، كه اكثريت را تشكيل مي دهند از نظر فكري و عقيدتي يكسان نبودند و چنين نبود كه در همه مسائل با هم يكسان باشند، ولي به حكم «الحُكْمُ لِمَنْ غَلَبَ» با حفظ اختلاف در فكر و نظر، از نظر عملي، براي حفظ انسجام جامعه اسلامي با حاكمان وقت و خلفاي زمان مخالفت عملي نمي كردند و حتي كساني كه اظهار مخالفت مي كردند، سركوب مي شدند; مانند سعد بن عباده كه در شام ترور شد و به قول آن ها با تير غيبي كشته شد و عبدالله بن مسعود، كه مورد ضرب و شتم قرار گرفت و جناب ابوذر به ربذه تبعيد شد و...
ما به گردآورنده اين پرسش ها توصيه مي كنيم تاريخ را با ذهني صاف و شفاف و دور از هر نوع پيشداوري، از نو بخواند.
________________________________________ 152 ________________________________________
* پرسش 50
چرا بسياري از شيعيان نماز جمعه نمي خوانند؟
پاسـخ
نماز جمعه يك نماز عادي و مانند نماز ظهر و عصر نيست كه با هر وضعيتي و پشت سر هر امامي خوانده شود، بلكه نمازي عبادي ـ سياسي است و امام در دو خطبه خود، وضعيت حاكم بر جامعه اسلامي و وظيفه مسلمانان را بيان مي كند و اين زماني ميسّر است كه حكومتي تشكيل شود و به عالمان شيعي چنين اجازه اي بدهد و اين شرايط قبل از انقلاب اسلامي در بسياري از نقاط وجود نداشت ولي در عين حال، با نبودن وضعيت مساعد، در غالب شهرها نماز جمعه برپا مي شد ولي پس از انقلاب اسلامي در ايران و آماده شدن شرايط، نماز جمعه حالتي رسمي و گسترده به خود گرفته است.
________________________________________ 153 ________________________________________
* پرسش 51
چرا شيعيان معتقدند آياتي از قرآن حذف شده و آياتي را ابوبكر و عمر تغيير داده اند؟
پاسـخ
نويسنده مي گويد: «شيعيان معتقدند كه آياتي از قرآن حذف شده است».
او كه اين مطلب را به شيعيان نسبت مي دهد، بايد دليلي از كتب عقايد شيعه براي اين سخنش بياورد. در حالي كه در كتب عقايد شيعه چنين مطلبي وجود ندارد. قديمي ترين كتاب عقايد ما، «عقائد الإماميه» شيخ صدوق است و در آن، به خلاف اين سخن تصريح شده است.
پيش از آن، فضل بن شاذان (متوفاي 260ق.) اعتقاد به تحريف را به مخالفان شيعه نسبت مي دهد و تصريح مي كند كه قرآن مصون از تحريف است و چيزي از آن كاسته نشده است.
گرد آورنده سؤالات، با نقل رواياتي، تحريف را به شيعه نسبت مي دهد. اكنون ما، نظر خوانندگان را به دو نكته جلب مي كنيم:
الف) وجود روايت در كتب حديثي، دليل بر عقيده نيست. عقيده را بايد از كتاب هاي عقايد جست كه عصاره قرآن و احاديث متواتر و عقل قطعي است و چنين مطلبي، در هيچ يك از كتب اعتقادي شيعه نيامده است.
________________________________________ 154 ________________________________________
ب) رواياتي كه او ادعايش را بر آن ها مستند ساخته، حاكي از كم يا زياد شدن آيات قرآن نيست، بلكه نوعي تفسير و اشاره به مصداق بارز آيات است و اين اشتباه اختصاص به ايشان ندارد. آنان كه با لسان روايات اهل بيت (عليهم السلام) آشنا نيستند، اين تفاسير را جزئي از آيات دانسته اند، در حالي كه اين روايات ربطي به جملات و كلمات قرآن ندارد و تنها تفسير آيات است.
اكنون به رواياتي كه تمسك جسته اشاره مي شود:
1 . مي گويد: در اصول كافي، در تفسير آيه ذرّ آمده است:
« } ...وَ أَشْهَدَهُمْ عَلي أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ{ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولِي وَ أَنَّ عَلِيّاً أَمِيرُ الْمُؤْمِنِيي».
پاسـخ:
اين حديث، به فرض صحت، در صدد بيان آن نيست كه اين كلمات جزء آيه است، بلكه مي خواهد بگويد در «عالم ذرّ» از چيزهايي كه از انسان پيمان گرفته شده، رسالت پيامبر (صلي الله عليه وآله) و وصايت علي (عليه السلام) است.
بهترين شاهد اين است كه پس از آيه مي گويد: «وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولِي وَ أَنَّ عَلِيّاً أَمِيرُ الْمُؤْمِنِين». و اين نوع تفسير، بيان مصداق است نه بيان اجزاي آيه، و جمله به گونه اي است كه اصلاً در دل آيه نمي گنجد.
2 . در حديثي، آيه مربوط به پيامبر چنين آمده است:
«وَ أَنَّ الَّذِينَ آمَنُوا بِهِ ـ يعني بالإمام ـ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ...».
پاسـخ:
اگر كسي حديث را از اول تا آخر مطالعه كند، به يقين مي رسد پيامبر
________________________________________ 155 ________________________________________
خدا (صلي الله عليه وآله) در مقام بيان موقعيت امامي است كه بايد پس از رحلت خودش بيايد و تكاليف پيامبر (غير از تلقي وحي و تشريع)، بر دوش او است.
آنگاه يادآور مي شود: مردان مؤمن كساني هستند كه به پيامبر ايمان مي آورند و او را تقويت و ياري مي كنند.
ايمان به پيامبر (صلي الله عليه وآله) ، ايمان به همه چيزهايي است كه بر او نازل مي شود و يكي از آن ها امامت اميرمؤمنان و ديگر جانشينان اوست.
در حقيقت امام در مقام بيان تفسير و تبيين حدود و قلمرو ايمان به پيامبر (صلي الله عليه وآله) است; كه از آن ها است ايمان به پيامبر (صلي الله عليه وآله) يعني ايمان به عصمت و اعجاز او و اين كه خاتم و آخرينِ پيامبران است و جانشينش علي بن ابي طالب است. اگر مي گويند: «يعني بالإمام»، اين جمله ناظر به يكي از اموري است كه بايد بدان ايمان آورد.
3 . حديث سوم كه مي گويد: امام «كظلمات...» را به فلان و فلان تفسير كرده است. از تفسير علي بن ابراهيم نقل كرده كه از نظر سند بسيار مخدوش است و اصولاً اين كتاب نگارش علي بن ابراهيم نيست بلكه فردي به نام عباس بن محمد است كه كاملاً مجهول و ناشناخته بوده و مطالب آن را از دو نفر گردآوري كرده است كه اين دو، عبارت اند از: علي بن ابراهيم و زيادبن منذر، معروف به «ابي الجارود».
آنچه كه از علي بن ابراهيم نقل كرده مربوط به سوره فاتحه و بقره و بخشي از سوره آل عمران است و از آيه 45 سوره آل عمران تا آخر كتاب را از زياد بن منذر، معروف به «ابي الجارود» نقل مي كند و اتفاقاً اين آيه كه در سوره نور آمده، مربوط به بخشي است كه راوي آن زيادبن منذر است.
________________________________________ 156 ________________________________________
بنابراين، پشتوانه احتجاج، حديثي است از كتابي كه:
1 . مؤلف آن مجهول و ناشناخته است.
2. سند آن به جابر بن زيد جعفي مي رسد كه نجاشي درباره او گفت: «كَانَ مُخْتَلِطاً» ; «صحيح و سقيم را به هم مخلوط مي كرد.»
آيا صحيح است با چنين روايتي شيعه را متهم كرد؟
و نيز در ضمن همين سؤال مي گويد: امام در تفسير آيه } ...فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنزِلَ مَعَهُ أُوْلَئِكَ هُمْ الْمُفْلِحُونَ{، رستگاران را چنين تفسير كرده است:
«الَّذِينَ اجْتَنَبُوا الْجِبْتَ وَ الطَّاغُوتَ أَنْ يَعْبُدُوهَا وَ الْجِبْتُ وَ الطَّاغُوتُ فُلاَنٌ وَ فُلاَنٌ وَ فُلاَنٌ».
در اين جا حضرت مصداق را بيان مي كند. جبت و طاغوت هزاران مصداق دارد. حضرت در اين آيه به سه مصداق آن اشاره مي كند. آيا اين تحريف آيه است؟
تحريف به معناي كم و زياد كردن است، نه تفسير كردن.
احاديثي كه در اين مورد آورده، همگي جنبه تفسيري دارد و او تصوّر كرده كه تفسيرها جزو آيه هستند; مثلاً: آيه } وَمَنْ يُطِعْ اللهَ وَرَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنَّات تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الاَْنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ{كه از امام صادق (عليه السلام) نقل شده، او تصور كرده آنچه در ميان دو خط از امام
صادق (عليه السلام) نقل شده، جزو آيه است، در حالي كه تفسير آيه است نه آيه.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الذريعه إلي تصانيف الشيعه، ح4، ماده تفسير علي بن ابراهيم، كليات في علم الرجال، صص340 ـ 227
________________________________________ 157 ________________________________________
اطاعت خدا و رسول قلمرو گسترده اي دارد; يكي از موارد آن، اطاعت خدا و رسول درباره اوصيايي است كه او معيّن كرده است; نظير چنين تفسيري را بدون آن كه ملازم با تحريف قرآن باشد، در صحيح مسلم از عايشه نقل مي كند: « } حَافِظُوا عَلَي الصَّلَوَاتِ وَالصَّلاَةِ الْوُسْطَي...{ ـ وَ صَلاةُ الْعَصْر». «صلاة العصر» جزو آيه نيست بلكه تفسير آن است. تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح مسلم، باب الدليل لمن قال الصلاة الوسطي هي صلاة العصر، ج1، صص37ـ448
________________________________________ 158 ________________________________________
* پرسش 52
شيعه در مورد آيه كريمه } يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللهُ مُتِمُّ نُورِهِ...{ مي گويد: خداوند امامت را كامل مي كند و «نور» در اين آيه، امامت است.
و آيا خداوند نور خودش را با نشر اسلام كامل گردانيد يا با دادن ولايت و خلافت به اهل بيت (عليهم السلام) ؟
پاسـخ
اين حديث در كتاب كافي ج1، ص195 و بحارالأنوار، ج23، ص318 آمده و معناي آن معلوم است. مقصود نشر اسلام است ولي اسلام اصولي دارد و فروعي و خلافت اوصياي الهي، از اصول اسلام است. و وظايف پيامبر (صلي الله عليه وآله) با امامت اوصيا تكميل مي شود; زيرا اگر نظامي را پديد بياورد، امّا براي ادامه آن طرحي نريزد، مسلّماً وظايف به نحو اكمل صورت نگرفته است و لذا در روز غدير، پس از نصب
اميرمؤمنان به خلافت و به تعبير امروز تعيين معمار اسلام پس از خويش، آيه } ...أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ...{ فرود آمد. بنابراين امامت اهل بيت (عليهم السلام) بخشي از آن نوري است كه خداوند اكمال آن را وعده داده است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . نزول آيه «اكمال» را در غدير خم، از 16 محدث و مفسر سني نقل كرده است. به الغدير، ج1، صص238 ـ 230 مراجعه فرماييد.
________________________________________ 159 ________________________________________
* پرسش 53
دو نفر از ائمه زمام خلافت را به دست گرفتند، پس خلافت و فرمانروايي ده نفر بقيه كجاست؟
پاسـخ
گرد آورنده يا طراحان پرسش ها تصور كرده اند مراد از خلافت، خلافت انتخابي است، از اين رو است كه مي گويند: خلافت آن ده نفر ديگر كجاست؟ ايشان از مكتب استادان خود پيروي مي كنند و امامت را مقامي دنيايي و قدرتي ظاهري تلقي مي كنند و چون آن ده نفر ديگر انتخاب نشدند و قدرت ظاهري نداشتند، پس فاقد خلافت بودند! در حالي كه امامت به سان نبوت، يك منصب الهي است با اين تفاوت كه پيامبر، پذيراي وحي و پايه گذار دين است و امام بيانگر شريعت و ادامه دهنده راه پيامبر; خواه مردم بپذيرند و خواه نپذيرند. مشروعيت امامت از آن ها گرفته نشده است.
در اينجا سرزنش متوجه مردم است كه چرا حجت خدا را نشناختند و او پيروي نكردند، نه متوجه آن امام و حجت خدا كه چرا قدرت نداشته است؟
________________________________________ 160 ________________________________________
* پرسش 54
امام صادق (عليه السلام) در پاسخ زني كه پرسيد: آيا ابوبكر و عمر را دوست بدارم؟ فرمود: آن ها را دوست بدار...» و نيز امام باقر (عليه السلام) ابوبكر را صديق ناميد، امّا شما...؟
پاسـخ
در باره حديث نخست، به نظر مي رسد گرد آورنده پرسش ها چون به اصل كتاب مراجعه نكرده و فقط به سايت هاي مخالفان شيعه و همفكرانش سر زده، در نقل حديث خيانت كرده است. بخشي از حديث را نقل و بخشي را حذف كرده است.
خلاصه حديث چنين است: زني به نام امّ خالد كه فرماندار مدينه به نام يوسف بن عمر، زميني را به او بخشيده بود، به درِ خانه امام صادق (عليه السلام) آمد و اجازه ورود خواست. ابوبصير مي گويد: امام صادق (عليه السلام) به من فرمود: دوست داري سخن او را بشنوي؟ گفتم: آري. گفت: اكنون كه چنين است اجازه ورود به او بده. آنگاه به ابوبصير فرمود: بر روي فرشي كه من نشسته ام بنشين به نشانه اين كه تو از نزديكان من هستي. زن وارد شد و سخن گفت. او زني سخنور بود. از امام صادق (عليه السلام) درباره دو نفر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . روضه كافي، ج8، ص237
2 . كشف الغمة، ج2، ص360
________________________________________ 161 ________________________________________
پرسيد. امام فرمود: آنان را دوست بدار. زن گفت: من هرگاه به سوي خدا رفتم بگويم كه تو مرا به دوستي آن ها امر كردي؟ حضرت فرمود: بلي.
آنگاه زن گفت: اين مردي كه در كنار شما بر روي فرش مخصوص نشسته، به من مي گويد از آن ها بيزاري بجويم ولي كثير نوّاء (كه زيدي مذهب بوده) مرا به دوستي آن ها دعوت مي كند. كدام يك از آن ها نزد تو عزيزترند و آن ها را بيشتر دوست داري؟ حضرت فرمود: ابوبصير نزد من عزيزتر از كثير نوّاء و ياران اوست.
ذيل حديث مي تواند صدر آن را معنا كند و حاكي از آن است كه حضرت روي مصالحي آن زن را به دوست داشتن آن دو نفر دعوت كرده است و اگر مطلبي جدي بود، هرگز ابو بصير را، كه از نظر فكري صد در صد با اين مطلب مخالف بود، روي بساط خود نمي نشاند و او را محبوبتر از مخالف وي (كثير نوّاء) معرفي نمي كرد; به خصوص كه آن زن با فرماندار مدينه (يوسف بن عمر) در ارتباط بود و هر نوع سخن خلاف سياست روز را به گوش او مي رساند و براي حضرت مشكلاتي به وجود مي آورد.
كساني كه با روايات اهل بيت (عليهم السلام) آشنا هستند، منطق آن ها را درك مي كنند.
امّا روايت دوم، حديثي است بي سر و ته. علي بن عيساي اربلي، (متوفاي 693) از عروة بن عبدالله، كه از رجال قرن دوم است، حديثي را نقل مي كند. اين حديث از دو جهت قابل احتجاج نيست:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . روضه كافي، ج8، ص19
________________________________________ 162 ________________________________________
1 . از نظر سند; ناقل آن علي بن عيساي اربلي است كه در سال 693، از فردي به نام عروة بن عبدالله نقل مي كند كه در عصر امام باقر (114ـ57) مي زيسته است. آيا چنين حديث بي سندي قابل استناد است؟
در رجال شيعه، تنها يك عروة بن عبدالله بن قشير جُعفي است كه شيخ طوسي او را از اصحاب امام صادق (عليه السلام) شمرده ولي وي كاملاً مجهول است.
و در رجال سني، وي به نام عروة بن عبدالله بن قشير جعفي، مكني به «ابوسهل» آمده است، كه حديث را از عبدالله بن زبير نقل مي كند و مردي كه نزد عبدالله بن زبير تلمّذ كرده و از او حديث نقل مي كند، از نظر روحيه بايد با او نزديك باشد و اين خاندان كاملاً از اميرمؤمنان منحرف بودند و قطعاً قول چنين فردي نمي تواند سند باشد.
از اين گذشته، دقت در مضمون حديث مي رساند كه كاملاً از زبان وي دروغ گفته شده; زيرا مي گويد: من از ابي جعفر (عليه السلام) در باره زينت كردن شمشير سؤال كردم. ايشان فرمود: ابوبكرِ صديق شمشير خود را مي آراست. پرسيدم: او را صديق مي نامي؟ از جاي خود پريد و رو به قبله ايستاد و فرمود: آري صديق! آري صديق! آري صديق! هركس نگويد او صديق است خداوند سخنش را در دنيا و آخرت نپذيرد!
اين عملِ غير متناسب با وقار امام باقر (عليه السلام) و مبالغه بيش از حد در اين مورد، نشانه آن است كه عروة بن عبدالله شاگرد عبدالله بن زبير اين حديث را از زبان حضرت جعل كرده است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تنقيح المقال، ج2، ص251، شماره 788
2 . تهذيب الكمال في أسماء الرجال، ج10، ص27، شماره 3909
________________________________________ 163 ________________________________________
* پرسش 55
طبق نقل ابوالفرج اصفهاني و اربلي در كشف الغمّه، علي (عليه السلام) يكي از فرزندان خود را ابوبكر كنيه داد و او همراه برادرش در كربلا كشته شدند. چرا شيعه اين قضيه را پنهان نموده و تنها بر كشته شدن حسين (عليه السلام) تكيه مي كند؟
پاسـخ
در شگفتم كه چگونه مي گويد شيعه اين قضيه را پنهان مي كند! در حالي كه اين مطلب را از كتاب هاي شيعه آورده و از اربلي شيعي و او از شيخ مفيد نقل كرده است!
مسأله نامگذاري فرزندان، به نام هاي خلفا در پرسش سوم آمد و پاسخش همانجا گفته شد و ثابت گرديد كه اين اسامي اختصاصي به خلفا نداشته، بلكه از نام هاي بسيار رايج ميان اعراب قبل و بعد از اسلام است.
گذشته از اين، اين اعمال نوعي سپر بلا بود كه در سؤال سوم بيان گرديد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . كشف الغمه، ج2، ص67. نويسنده به جاي صفحه واقعي ص360 را آدرس داده و اين حاكي از آن است كه خود به كتاب مراجعه نكرده است. ما گرفتار چنين محقق هاي بي مايه اي هستيم كه با دستپاچگي خود را به آب و آتش مي زنند.
________________________________________ 164 ________________________________________
* پرسش 56
اگر ملاك رستگاري در آخرت و به تعبير روشن تر، رفتن به بهشت در گرو اطاعت از امامان معصوم شيعه است، پس چرا قرآن تنها اطاعت خدا و رسول را بيان مي كند؟
1 . } وَمَنْ يُطِعْ اللهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللهُ عَلَيْهِمْ مِنْ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُوْلَئِكَ رَفِيقاً{ .
«و هركس كه از خدا و پيامبرش اطاعت كند، در روز رستاخيز همنشين كساني خواهد بود كه خدا نعمت خود را بر آنان تمام كرد و از پيامبران و صديقان و شهيدان و صالحان و آنان دوستان خوبي هستند.»
2 . } ...وَمَنْ يُطِعْ اللهَ وَرَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنَّات تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الاَْنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ{ .
«و هركس از خدا و پيامبرش اطاعت كند ـ و قوانين او را محترم بشمارد ـ خداوند وي را به باغ هايي از بهشت وارد مي كند كه همواره آب از زير درختانش جاري است، جاودانه در آن مي ماند.»
پاسـخ
اطاعت از خدا و رسول، از اركان اسلام است ولي اين آيه ها در مقام بيان تمام اركان ايمان نيست، به اين دليل كه در آيات ديگر، اطاعت «اولي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . نساء : 69
2 . نساء : 13
________________________________________ 165 ________________________________________
الأمر» را نيز واجب مي شمارد، آنجا كه مي فرمايد:
} يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُوْلِي الاَْمْرِ مِنْكُمْ...{ .
«اي كساني كه ايمان آورده ايد! از خدا و پيامبر و فرمانروايان خويش، فرمان ببريد...»
در اين جا بر دو مقام پيشين، اولي الأمر نيز افزوده شده و در اين استدلال تفاوتي نيست كه اولي الامر را چگونه تفسير كنيم.
در آيه ديگر، خداوند دستور مي دهد كه اسرار مسائل حساس را نزد همگان بازگو نكنند، بلكه آن را به «اولي الامر» ارجاع دهند.
خداوند امر كرد كه رسول را اطاعت كنيم و او نيز به اطاعت از ثقلين فرمان داده است.
احمد بن حنبل مي گويد: اطاعت پيشوايان و زمامداران; خواه نيكوكار باشند خواه بدكار، از واجبات است. هركس رداي خلافت بر دوش كند و مردم گرد او جمع شوند و يا كسي كه با شمشير به اين مقام برسد و خود را اميرمؤمنان بخواند، اطاعت او لازم است.
ابوجعفر طحاوي، در رساله خود به نام «بيان السنة والجماعه» كه امروزه در دانشگاه مدينه، از كتب درسي است، مي نويسد: سرپيچي از فرامين سلاطين و اميران، هر چند ستمگر باشند، جايز نيست و ما هرگز دست از اطاعت آنان برنمي داريم و اطاعت آنان، اطاعت خداست، تا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . نساء : 83
2 . تاريخ المذاهب الإسلاميه، محمد ابوزهره، ج2، ص322
________________________________________ 166 ________________________________________
زماني كه امر به معصيت نكنند.
طراحان اين پرسش ها حتي از مقام امامت در مكتب خود آگاه نيستند; زيرا در احاديث آمده است:
«مَن مَاتَ وَ لَمْ يَكُن فِي عُنُقِه بَيعَةَ إَمَام فَقَدْ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّة».
«هر كس بميرد در حالي كه بيعت امامي را به گردن نداشته باشد، بي ايمان مرده است.»
اگر واقعاً تنها اطاعت خدا و رسول واجب است، ديگر بيعت با امام در هر زمان چه معني دارد؟
و به خاطر همين مقام برتر امامت پس از رسالت است كه امامان معصوم (عليهم السلام) در تفسير برخي از آيات، به مقام امام و وظايف او اشاره
كرده اند تا اين افراد تنها به قاضي نروند و دو آيه ياد شده در سوره نساء را سپر قرار ندهند و بدانند كه علاوه بر اطاعت از اين دو مقام، اطاعت ديگران نيز مطرح است و خداوند تعيين مصداق از ديگران را برعهده پيامبرش گذاشت، پيامبر هم در حديث ثِقْلَيْن يا ثَقَلَيْن و مانند آن، اطاعت از اهل بيت را تنها راه نجات شمردند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . شرح العقيدة الطحاويه، صص111 ـ 110
2 . مسند احمد، ج2، ص96
________________________________________ 167 ________________________________________
* پرسش 57
در دوران پيامبر (صلي الله عليه وآله) افرادي به حضورش مي رسيدند وفقط يك بار او را مي ديدند و به مناطق و شهرهاي خود بازمي گشتند. بدون ترديد آن ها چيزي درباره ولايت علي نشنيده بودند، آيا اسلام آن ها ناقص است؟
پاسـخ
در پاسخ نقضي مي توان پرسيد:
اوّلاً: گروهي به حضور پيامبر (صلي الله عليه وآله) مي آمدند و با گفتن شهادتين و آموزش برخي از احكام، به ديار خود باز مي گشتند و چيزي درباره خلافت خلفاي اربعه نمي شنيدند و چه بسا از دنيا مي رفتند، آيا اسلام آن ها ناقص است؟ در حالي كه احمدبن حنبل و ابوجعفر طحاوي، ايمان به خلافت خلفا را جزئي از عقيده اسلامي شمرده اند.
ثانياً: شكي نيست كه در آغاز هجرت، گروهي مي آمدند و با آموزش هاي بسيط و ساده باز مي گشتند ولي پس از برگشتن آن ها تا روزي كه پيامبر (صلي الله عليه وآله) جان به جان آفرين سپرد، احكامي فرود آمد و معارفي بيان گرديد، در حالي كه به سمع مسلمانان گذشته نرسيد. آيا اسلام آن ها ناقص است؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . كتاب السنة، احمد بن حنبل، و عقيده طحاويه، صص471 و 478 ; مقالات الاسلاميين، ص323
________________________________________ 168 ________________________________________
در پاسخ حلّي هم مي گوييم: آن ها با پيامبر خدا (صلي الله عليه وآله) بيعت اجمالي مي كردند. آنچه بر او فرود آمده يا بعداً فرود خواهد آمد، از صميم دل پذيرفته و هرگاه به آنان رسيد، اطاعت مي كنند.
خلافت علي (عليه السلام) هر چند در سال سوم بعثت در «يوم الدار» مطرح شد ولي جنبه رسمي نداشت و در روز غدير، با يك اعلام عمومي رسميت يافت. بنابراين، كساني كه قبل از روز غدير درگذشته بودند، تكليفي نسبت به امامت علي (عليه السلام) نداشته و اقرار اجمالي آنان به تصديق «مَا جَاءَ بِهِ النَّبِيّ (صلي الله عليه وآله) » كافي بود.
________________________________________ 169 ________________________________________
* پرسش 58
امير مؤمنان در نامه خود به معاويه مي نويسد: «كساني با من بيعت كردند كه با ابوبكر، عمر و عثمان دست بيعت دادند و با من بر اساس همان چيزهايي بيعت كردند كه با آن ها كرده بودند. پس مردي كه در بيعت حاضر بوده حق ندارد، انتخاب ديگري كند.»
بنابر اين نتيجه مي گيريم:
1 . امام را مهاجر و انصار انتخاب مي كنند.
2 . به همان صورتي كه با ابوبكر، عمر و عثمان بيعت شد، همان گونه با علي (عليه السلام) بيعت شد.
3 . شورا از آنِ مهاجرين و انصار است و اين نشانه مقام والاي آن هاست.
4 . كسي را كه مهاجرين و انصار قبول كنند و با او بيعت نمايند، خداوند او را مي پسندد.
5 . شيعيان معاويه را لعنت مي كنند، امّا علي (عليه السلام) در نامه هايش او را لعنت نمي كند.
پاسـخ
قرآن مجيد به مسلمانان آموزش مي دهد كه با افراد مخالف به يكي از سه شيوه سخن بگوييد:
________________________________________ 170 ________________________________________
الف) با برهان و دليل علمي
ب) با هدف پند، اندرز و نصيحت
ج) جدل; يعني با مسلّمات خودِ او برايش دليل بياوريد.
بنابراين، امير مؤمنان با دشمنِ لجوج از راه سوم وارد مي شود و لحن سخن گفتن او حاكي است كه راه جدل و محكوم كردنِ طرف، با منطقِ خودِ او را در پيش گرفته است و لذا مي گويد: آنان كه با آن سه نفر بيعت كرده اند، همان ها نيز با من بيعت كرده اند، پس چگونه است
كه بيعت آن ها را با آن سه نفر پذيرفتي ليكن درباره من نپذيرفتي؟
در نامه اي ديگر مي نويسد: «برادرت (يزيد) امير ابوبكر در شام بود و به بيعت عمر در مدينه گردن نهاد. تو امير عمر بودي و به بيعت عثمان در مدينه گردن نهادي، اكنون نيز بايد بر بيعت من گردن نهي; زيرا اين سه همه از يك مقوله اند.»
اين گونه سخن گفتن، دليل بر اين نيست كه امام (عليه السلام) اين منطق را پذيرفته است.
اكنون مطلب را كمي باز كنيم و ببينيم ريشه اختلاف كجاست؟
علي (عليه السلام) با بيعت مهاجران و انصار زمام خلافت را به دست گرفت ـ آن هم پس از اصرار فراوان ـ و از آنجا كه معاويه را فرد صالحي نمي دانست، از استانداري شام عزلش كرد. هر چه به امام گفتند: كمي صبر كنيد تا بر امور كشور مسلّط شويد، آنگاه وي را عزل كنيد، فرمود: به خدا
سوگند يك روز هم نمي توانم او را در اين مسند بپذيرم. در اين هنگام
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . } ادْعُ إِلَي سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ{ (نحل : 125).
________________________________________ 171 ________________________________________
معاويه دنيا طلب، سر به شورش نهاد و خونخواهي عثمان را بهانه كرد و علي را متهم به دست داشتن در خون عثمان نمود. در چنين وضعيتي است كه اميرمؤمنان اين نامه را مي نويسد و حاصل نامه آن است كه:
اي معاويه، چرا سر به شورش نهاده اي؟ آنچه كه مي تواند عذر و بهانه براي تو باشد، يكي از اين دو مورد است:
الف) خلافت من نا مشروع باشد; در حالي كه خلافت من با خلافت پيشينيان، از نظر كم و كيف و چند و چونِ آن يكسان است، همان ها كه با آن سه دست بيعت دادند با من نيز بيعت كردند.
ب) نقشي در قتل عثمان داشته باشم; در حالي كه اگر به عقلت رجوع كني و هوا و هوس را كناري نهي، مرا بي گناه ترين فرد در خون عثمان مي يابي.
با اين توضيح معلوم مي شود كه امام (عليه السلام) در مقام بيانِ مسأله كلامي و عقيدتي نيست، بلكه در مقام قطع و رد عذر انسان شورشگري است كه مي خواهد اوضاع مسلمين را به هم بريزد و امام بنا دارد او را با منطق، از مركب شرّ و افساد پايين بياورد; چنان كه همين كار را با طلحه و زبير و نيز با خوارج انجام داد تا بتواند از جنگ و خونريزي پيش گيري كند.
پس به اين نتيجه مي رسيم كه طراح پرسش ها، نتايج و موارد پنجگانه اي را كه آورده، همه اش بي پايه است.
امّا اين كه چرا علي (عليه السلام) در نامه خود معاويه را لعن نكرده، معلوم است، چون حضرت مي خواست با نگاشتن چنين نامه اي، معاويه را جلب كند نه طرد. بنابر اين، لعن كردن با چنين هدفي سازگار نيست و با بلاغت، كه سراپاي كلام امام را احاطه كرده، ناسازگار است.
________________________________________ 172 ________________________________________
* پرسش 59
شيعه منكر بيعت كردن ابوبكر، عمر و عثمان با پيامبر (صلي الله عليه وآله) در زير درخت «بيعت رضوان» است و در حالي كه خداوند خبر داد او از كساني است كه زير درخت با پيامبر بيعت كرد.
پاسـخ
1 . هرگاه از جمعيتي انبوه تمجيد كنند و آنان را به نيكي بستايند، اين ستايش، مربوط به مجموع آنان است، نه فرد فرد ايشان. وقتي مي گويند دانشجويان اين دانشگاه بسيار جدي و كوشا هستند، اين تعريف مربوط به غالب آن ها است، نه فرد فرد آنان و اين نوع تعريف هاي گروهي، دليل بر شايستگي تك تك افراد نيست. بنابراين، نمي توان با اين آيه بر فضيلت شخص معيني استدلال كرد، بهترين دليل اين است كه عبدالله بن ابيّ، رهبر منافقان و نيز دار و دسته او در بيعت رضوان حضور داشتند و با پيامبر بيعت كردند و اگر كناره گيري مي كردند، تاريخ آن را ذكر مي كرد; چنان كه در «اُحد» يادآوري نموده است و اين كه فرزند اُبيّ با دار و دسته خود، كه حدود هفتصد نفر بودند، از رزمندگان اسلام جدا شدند. آيا مي توان با اين آيه بر فضيلت عبدالله بن ابي و دار و دسته او استدلال كرد؟
2 . از دقت در الفاظ آيه مي فهميم كه اين رضايت مخصوص همان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . فتح : 15
________________________________________ 173 ________________________________________
زمان بوده; چنان كه مي فرمايد: } لَقَدْ رَضِيَ اللهُ عَنْ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ...{ ; «آنگاه كه با تو بيعت كردند، خداوند از ايشان راضي شد.» روشن است كه اين دليل بر بقاي رضايت تا پايان عمر نيست. هر گاه دليل قاطعي اقامه شود كه يكي از آنان بعد از ماجراي بيعت، كاري بر
خلاف موازين اسلام انجام داده، با مضمون اين آيه منافاتي نخواهد داشت و به يك معنا، رضاي الهي، كه از صفات فعل او است نه از اوصاف ذات او، به سخط تبديل مي شود. لذا در همين سوره يادآور مي شود كه اين بيعت بايد پايدار باشد و اگر پيمان شكني كنند، به ضرر خود آن ها است; چنان كه مي فرمايد:
} إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللهَ يَدُ اللهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّمَا يَنْكُثُ عَلَي نَفْسِهِ...{ .
«آنان كه با تو بيعت مي كنند، مانند آن است كه با خدا بيعت مي كنند، دست خدا بالاي دست آن ها است، هركس اين پيمان را بشكند، به ضرر خود شكسته است...»
در اسلام اصلي است به نام «إِنَّمَا اْلأَعْمَالُ بِالْخَواتِيم» و از روايتي كه بخاري نقل مي كند، به دست مي آيد كه روزهاي نخستينِ زندگي انسان معيار قضاوت نيست، بلكه آخرين روزهاي زندگاني، معيار قضاوت درباره كلّ زندگي او است. آنگاه پيامبر (صلي الله عليه وآله) فرمود: «إِنَّمَا اْلأَعْمَالُ بِالْخَواتِيم».
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . فتح : 10
2 . صحيح بخاري، ج4، ص233، كتاب قدر، باب5، حديث 7 ـ 66
________________________________________ 174 ________________________________________
چه انسان هايي كه در نخستين روزهاي زندگاني خود، عابداني نيك انديش و زاهداني خوش عمل بودند; به گونه اي كه قلوب آنان، مورد نزول آيات خدا بود، ليكن شيطانِ نفس بر آنان چيره شد و از
صراط مستقيم بيرونشان راند. نمونه واضح آن بلعم باعُور و قارون بني اسرائيل است.
بنابراين، بايد ديد آيا همه صحابه در پايان زندگي نمره خوبي داشتند يا برخي از آنان، كه به عنوان نمونه از جيش اسامه تخلّف كردند و مورد لعن قرار گرفتند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . اعراف : 175
2 . قصص : 81

175 ________________________________________
* پرسش 60
با اين كه هيچ سنّي به اهل بيت (عليهم السلام) ناسزا نمي گويد، چرا شيعه ناسزا گفتن به بزرگان اصحاب، به خصوص خلفا را عبادت مي شمارد؟
پاسـخ
شيعه پيرو اميرمؤمنان علي (عليه السلام) است كه پيوسته به ياران و پيروان خود دستور مي داد:
«من خوش ندارم كه شما دشنام دهنده باشيد. اي كاش (به جاي سبّ و دشنام)، كردارشان را يادآور مي شديد و حالات آنان را بيان مي كرديد».
بنابراين، فحش و دشنام و به تعبير طراح پرسش ها، «سبّ» كار افراد بي فرهنگ است و خود پيامبر فرمود: «سِبَابُ الْمُؤْمِنِ فُسُوقٌ». بنابراين، آنچه از شيعه در اين مورد مي بينيد يا مي شنويد:
اوّلاً: مربوط به همه صحابه نيست. مجموع صحابه پيامبر، حدود يكصد هزار نفر بوده اند كه نام حدود پانزده هزار نفر از آنان ثبت شده و بقيه از هر نظر مجهول و ناشناخته اند. چگونه مي شود فرد خردمند، تير به تاريكي اندازد و افراد ناشناخته را دشنام دهد؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . نهج البلاغه، كلمات قصار، 206
________________________________________ 176 ________________________________________
ثانياً: در ميان پانزده هزار صحابي كه نام و خصوصيات آنان آمده، گروه زيادي از آن ها در مصائب و رنج هايي كه به اهل بيت رسيده، نقشي نداشته اند و گروهي پيشگامان تشيع بودند و علي (عليه السلام) را از آغاز به عنوان خلافت و امامت شناختند و بر اين فكر پايدار بودند. چگونه مي توان به افرادي كه هيچ جرم و خطايي ندارند، دشنام داد؟ فقط آنان كه نسبت به حقوق اهل بيت (عليهم السلام) تجاوز كرده و مقام و منزلت ايشان را رعايت نكردند، مورد انتقاد هستند و اعمال آن ها با موازين اسلام سنجيده مي شود و اين كاري است كه خود خداوند در قرآن انجام داده است. وليد بن عقبه را فاسق مي خواند و گروهي را كه پيامبر را در خطبه نماز جمعه تنها گذاشتند و به سوي تجارت و لهو رفتند، نكوهش مي كند.
متأسفانه برخي از سلفي ها لباسي از قداست بر آنان پوشانده اند كه گويا انتقاد از آن ها به معناي خروج از دين است! اين قداستي كه اكنون خلفا و صحابه در جامعه سلفي ها به خود گرفته اند، در دوران خلافتشان نداشتند، بلكه به مرور زمان، آن هم به عنوان مقابله با اهل بيت (عليهم السلام) اين قداست را براي آن ها ايجاد كردند.
اگر صحيح بخاري را ورق بزنيد و در تفسير سوره نور، حديث4720 را بررسي كنيد، خواهيد ديد كه دو صحابي بزرگ; به نام هاي «سعدبن معاذ» و «سعد بن عباده»، در مسجد، در محضر پيامبر با همديگر درگير شدند. سعدبن عباده به سعدبن معاذ گفت: به خدا سوگند دروغ مي گويي!
اُسيد بن حضير، به سعد بن عباده گفت: به خدا سوگند تو از دروغ گويان و
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . حجرات : 6
2 . جمعه : 11
________________________________________ 177 ________________________________________
منافقان هستي كه از منافقان دفاع مي كني! حتي درگيري عمار ياسر با خالدبن وليد در محضر پيامبر معروف و مشهور است.
پيامبر هرگز نفرمود: چون شما ياران مرا دروغگو و منافق خوانديد، از اسلام خارج شديد!
پيامبر (صلي الله عليه وآله) بخشي از همين ياران را به عنوان «فئه باغيه» (گروه سركش) معرفي مي كند. هنگامي كه پيامبر عمار بن ياسر را ديد گرد و خاك بر چهره اش نشسته، گفت: خوشا به حال عمار! گروه سركش او را مي كشند. عمار آنان را به بهشت دعوت مي كند و آنان او را به دوزخ فرا مي خوانند.
افزون بر آن، بر اساس مذهب اشعري، تكفير و لعن مايه خروج از مذهب نيست.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مستدرك حاكم، ج3، ص29
2 . صحيح مسلم، ج4، ص2234، شماره حديث 2916 و طبقات ابن سعد، ج3، ص252 ; مستدرك حاكم، ج3، ص149 ; جامع الاصول، ج9، ص44، حديث 6583
3 . الفصل ابن حزم، ج4، ص204
________________________________________ 178 ________________________________________
* پرسش 61
اگر ائمه از غيب آگاهند، چرا حسين (عليه السلام) مقداري آب براي خود و يارانش تهيه نكرد تا در اثناي جنگ بي آب نمانند؟ آيا او نمي دانست كه به آب نياز خواهند داشت؟
پاسـخ
مثلي است معروف كه مي گويد: «دروغگو كم حافظه است!» در پرسش پيشين (پرسش 60) مدعي شديد: هيچ سنّي به اهل بيت ناسزا نمي گويد. ما هم مي گوييم كه هيچ سنّي به اهل بيت ناسزا نمي گويد، امّا اين فرد سلفي، هنوز مركب روي كاغذش خشك نشده، به حسين بن علي(عليهما السلام)ناسزا مي گويد و او را متهم مي كند كه آيه } وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّة...{ را ناديده گرفته است.
اگر او تاريخ كربلا را درست مي خواند و از شهامت و ايثار حسين بن علي(عليهما السلام) آگاه بود متوجه مي شد كه امام (عليه السلام) به اندازه كافي آب به همراه داشت، ولي آنگاه كه با سپاه حرّ بن يزيد رياحي روبه رو گرديد و آنان را تشنه كام يافت، به گونه اي كه نزديك بود از پا درآيند، دستور داد مشك هاي آب را در اختيار آنان بگذارند و همه را سيراب كنند، حتي به فردي كه از فرط خستگي قادر به نوشيدن آب نبود، كمك كرد تا آب بنوشد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . انفال : 60
________________________________________ 179 ________________________________________
حسين، فرزند علي بن ابي طالب است، همو كه وقتي معاويه شريعه فرات را بر روي سپاهش بست و آنان گرفتار تشنگي شدند و با يك هجوم شريعه را از تصرف معاويه در آورد، اجازه داد هر دو طرف از آن آب استفاده كنند.
امام حسين (عليه السلام) و يارانش روز دوم محرم به سرزمين كربلا رسيدند و در بياباني خشك و دور از آبادي محاصره شدند و در روز دهم به شهادت رسيدند. آنان براي چند روز مي توانستند ذخيره داشته باشند؟
در پايان بايد يادآور شويم كه شيوه اهل بيت (عليهم السلام) شيوه انساني است. آنان هرگز دشمن را با تشنگي و عطش از پا درنمي آوردند. اين شيوه اموي ها بودكه از اين راه وارد مي شدند.
در ضمن پيش تر گفتيم كه امامان (عليهم السلام) ـ به اذن الهي ـ از غيب آگاه مي شدند، ولي موظف بودند، طبق شيوه معمول و مانند ديگران زندگي كنند.
________________________________________ 180 ________________________________________
* پرسش 62
مسلم است كه دين در دوران پيامبر (صلي الله عليه وآله) كامل شد; زيرا خداوند مي فرمايد: } ...الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ...{ اما مذهب شيعه بعد از وفات پيامبر پديد آمد؟
پاسـخ
تشيع به معناي پيروي از پيامبر است; پيروي در تمام آنچه كه آورده است; از جمله، ولايت علي و فرزندان او.
روشن است كه تشيع به اين معنا، عين اسلام است، نه جدا از اسلام. تشيع و اسلام، دو روي يك سكه اند. تشيع يك مكتب سياسي يا كلامي نيست كه پس از پيامبر پديد آمده باشد و اصلاً خود پيامبر (صلي الله عليه وآله) نام شيعه را بر پيروان علي نهاد.
در تفسير آيه } إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُوْلَئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ{ ، رواياتي در اين مورد وارد شده است.
خداوند، در مورد پاكدامني و بي گناهي عايشه، در قضيه معروف «إفك» آيه نازل كرد، امّا بعضي از شيعيان هنوز هم او را متهم به خيانت مي كنند، آنگاه در پاورقي به تفسير علي بن ابراهيم و تفسيرهايي استناد مي جويد.
پاسـخ
طراح پرسش ها اگر فردي واقع گراست، چرا به تفاسير معتبر شيعه مراجعه نكرده است؟ مفسران شيعه در مسأله افك، عايشه را تنزيه مي كنند. شما مي توانيد اين مطلب را در تفاسير معتبر شيعه، ملاحظه كنيد.
مرحوم علامه طباطبايي، رواياتي از اهل سنت را كه حاكي است پيامبر (صلي الله عليه وآله) به همسر خود سوء ظن پيدا كرده بود، باطل خوانده و آن ها را رد مي كند; يعني در اين گامي فراتر از اهل سنت برمي دارد!
اختلافي كه برخي از مفسّران شيعه با مفسران سنّي دارند اين است كه مي گويند: مسأله افك مربوط به عايشه نبوده بلكه مربوط به ماريه قبطيه بوده است و در تاريخ نيز شواهدي بر دوّمي هست. در هر حال آنچه كه
مورد اتفاق است اين كه آن همسر پيامبر، خواه عايشه باشد خواه ماريه از
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . بيّنه : 7
2 . تفسير طبري و تفسير الدر المنثور، تفسير سوره بيّنه.
در مورد نامگذاري پيروان علي به شيعه از سوي پيامبر، چهل روايت در منابع اهل سنت وارد شده است. طبرسي و سيوطي فقط برخي از آن ها را نقل كرده اند.
و اصلا آيه } ...الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ...{ در روز غدير فرود آمد;
همان روز كه پيامبر (صلي الله عليه وآله) با تعيين معمار آينده اسلام، دين را به حد كمال رساند. مقصود از تكميل، تكميل فروع نيست; زيرا پس از اين آيه، آيات و رواياتي درباره احكام و فروع آمده است. بلكه مراد تكميل در اصول و اركان بوده است.
در مورد تفسير آيه } ...الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ...{ به كتاب «الميزان في تفسير القرآن» و كتاب شريف «الغدير» مراجعه فرماييد.
* پرسش 63
1 . نور : 11
2 . مجمع البيان، ج4، ص120، تفسير آيه } ا لذِينَ جَاؤُوا بِالاِْفْكِ...{; الميزان في تفسير القرآن، ج15، صص105 و 116
________________________________________ 183 ________________________________________
چنين اتهامي پيراسته است.
شگفت اين جا است، دو تفسيري كه در پاورقي از آن ها ياد مي كند، با صراحت گفته اند: همسران پيامبران، ممكن است مرتكب گناه شوند ولي هرگز در مسائل زناشويي خيانت نمي كنند و اين را به صورت يك ضابطه كلّي مطرح مي كنند كه شامل حال همسران پيامبر اسلام نيز مي باشد.
آنان اين نظريه را در تفسير آيه 10 سوره تحريم، كه درباره همسران نوح و لوط مي فرمايد: «فَخَانَتَاهُمَا» مطرح كرده اند. با اين وصف گردآورنده پرسش ها، از اين كتاب نقل مي كند كه آن ها عايشه را به خيانت متهم كرده اند! خوب است لااقل اندكي تقوا و امانتداريِ علمي در تبليغ مذهب خود و تخريب چهره ديگران رعايت شود.
در ضمن پيش تر (پرسش 51) گفتيم كه تفسير قمي ارزش علمي ندارد; زيرا اين كتاب را فردي مجهول و ناشناخته به علي بن ابراهيم نسبت مي دهد و قسمتي از آن را از زياد بن منذر، معروف به ابي الجارود، كه ضعيف شمرده شده، نقل مي كند. با اين وضع چگونه اين كتاب را سند قرار مي دهد. ديگراني مانند سيد بحراني نيز از آن تفسير نقل كرده اند.
البته اين دفاع از عايشه به معناي دفاع از همه كارهاي او نيست. شكي نيست كه شورش مسلحانه او بر ضد امام زمان خود; يعني علي (عليه السلام) خلاف شرع آشكار و بر خلاف دستور صريح قرآن است كه به زنان پيامبر (صلي الله عليه وآله) مي فرمايد: } ...وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ...{ ; «در خانه هاي خود آرام
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . احزاب : 33
________________________________________ 184 ________________________________________
گيريد.»
اين چيزي نيست كه شيعه بگويد همه مفسران و تاريخ نگاران در اين مسأله هماهنگ اند ولي برخي از هواداران عايشه عذر مي آورند كه او اجتهاد كرده; يعني در مقابل آيه قرآن نظر داده است و كساني كه با موازين اسلام آشنا هستند، مي دانند كه اين كار به هيچ وجه جايز نيست و هيچ مسلماني حق ندارد بر خلاف دستور صريح خدا و رسول، اجتهاد كند.
________________________________________ 185 ________________________________________
* پرسش 64
اگر علي و دو فرزندش، حسن و حسين (عليهم السلام) داراي قدرت خارق العاده در مواجهه با دشواري ها بودند، چرا حسن بن علي ناگزير به صلح با معاويه شد و حسين بن علي در سختي قرار گرفت و كشته شد و به هدف خود نرسيد؟
پاسـخ
از نظر قرآن، پيامبر خدا (صلي الله عليه وآله) داراي قدرت فوق العاده بود. معراج و شقّ القمر و ديگر معجزات و كرامات او، كه در كتاب هاي حديث به صورت متواتر نقل شده، براين مطلب گواه اند. اما با اين قدرتِ فوق العاده، دندانش در جنگ احد با تير يا سنگ دشمن شكست و چهره اش خونين شد و هفتاد نفر از يارانش به شهادت رسيدند. در جنگ خندق از گرسنگي سنگ بر شكم مي بست. در حديبيه ناگزير شد با مشركان مكه صلح كند. در جنگ هوازن آرايش نظامي او به هم ريخت و نيروهايش گريختند. در محاصره طائف پيروزي به دست نياورد و پس از درگذشت او، قبايل زيادي در جزيرة العرب شورش كردند. به نظر شما چرا پيامبر (صلي الله عليه وآله) با آن قدرت خارق العاده، با همه اين مشكل روبه رو شد؟!
پاسخ همه اين ها يك جمله است و آن اين كه: انبيا از طريق وسايل عمومي و روش هاي عادي به تبليغ پرداخته و با دشمنان مي جنگيدند و تنها در مواردي خاص، كه اثبات نبوت نياز به اعمال قدرت فوق العاده داشت و يا وضعيت ايجاب مي كرد كه از نيروي غيبي كمك بگيرند، چنين مي كردند.
________________________________________ 186 ________________________________________
اميرمؤمنان درست همين شيوه را در پيش گرفت و فرزندانش حسن و حسين(عليهما السلام) نيز مأمور به اداره كشور از طريق وسائل عادي بودند.
اين نويسنده ناآگاه به حسين بن علي(عليهما السلام) توهين مي كند و مي گويد: حسين به هدفش نرسيد. ما مي گوييم او به هدف خود رسيد. روشن است كه هدف او بيدارگري و برانگيختن همت و حس شهادت طلبي و امر به معروف و نهي از منكر در مسلمانان بود كه از چنگال حاكمان بي ايمان و ستمگر اموي رهايي يابند و او به فضل الهي به همين هدف رسيد و همه قيام هايي كه پس از حسين بن علي(عليهما السلام) صورت گرفت، استمرار قيام حسيني بود.
طراح پرسش ها تصوّر كرده است كه امام حسين (عليه السلام) نيز مانند خلفا، حكومت و قدرت سياسي را جستجو مي كرد; از اين رو مي گويد: او به هدف خود نرسيد!
حسين بن علي با شهادت خود تولّدي جديد يافت و با از دست دادن حيات مادي، حيات اجتماعي دائمي در جامعه به دست آورد و حياتي برزخي نزد خدا بدان افزوده شد; چنان كه مي گويد:
پايان زندگاني هر كس به مرگ اوست جز مرد حق كه مرگ وي آغاز دفتر است
آغاز شد حيات حسيني به مرگ او اين قصه، رمز آب حيات است و كوثر است
سربازي حسين و سرافرازي حسن امروز زينت هر تاج و افسر است
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . اين اشعار از آيه } وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ{(آل عمران : 169) الهام گرفته است.
________________________________________ 187 ________________________________________
* پرسش 65
شيعيان فضايل علي (عليه السلام) را از اصحاب پيامبر (صلي الله عليه وآله) نقل مي كنند و در عين حال معتقدند بيشتر اصحابِ پيامبر راه ارتداد را در پيش گرفتند. بر چنين رواياتي چگونه اعتماد مي كنيد؟
پاسـخ
بارها گفته ايم كه اين نسبت ها به شيعه، اتهامي بيش نيست; اتهاماتي كه طراحان پرسش ها، بدون ذكر مدرك، مرتب تكرار مي كنند. شگفت اينجاست خود صحاح بر ارتداد اكثريت صحابه گواهي مي دهند و در اين مورد به كتاب جامع الأصول، جلد دهم، قسمت حوض كوثر مراجعه شود.
در آن كتاب 10 روايت از صحاح و سنن نقل مي كند كه پيامبر گروهي از ياران خود را كنار حوض كوثر مي بيند و مي خواهد به آن ها اجازه ورود دهد، ولي همه آن ها رانده مي شوند و خطاب مي رسد: تو نمي داني كه آن ها پس از درگذشت تو چه كردند! آن ها به قهقرا برگشته و مرتد شده اند. گفتني است، قسمتي از آن احاديث را در مقدمه كتاب آورديم.
آيا اين درست است كه آنچه در كتاب هاي خودشان هست به ما نسبت دهند؟ از اين گذشته، بارها گفته ايم كه تعداد عمده اي از صحابه
________________________________________ 188 ________________________________________
پيشگامان تشيع بودند و اسامي آن ها در كتاب ها آمده است و اگر مسأله ارتداد برخي از صحابه در برخي از كتاب هاي رجالي يا حديثي شيعه، مطرح شده، اخبار آحادي است كه ارزش علمي ندارد و در صورت صحت، مقصود ناديده گرفتن وصايت و امامت علي (عليه السلام) است.
از اين گذشته، به اتفاق دانشمندان حديث در روايات متواتر، اسلام و ايمان و تقوا شرط نيست، بلكه همين كه جمعي خبر دهند كه اتفاق آنان بر كذب محال عادي باشد، خبر آنان پذيرفته مي شود. حديث غدير را 120 نفر از صحابه نقل كرده اند، اكنون آيا مي شود اين حديث را ناديده گرفت، در صورتي كه همه راويان از نظر اهل سنت عادل اند؟
________________________________________ 189 ________________________________________
* پرسش 66
شيعه مدعي است هدف ابوبكر، عمر و عثمان، پادشاهي و رياست بود، آنگاه دليل مي آورد كه آن ها با انسان هاي مرتد و كافر جنگيدند، اگر چنين است، پس هدفشان رياست نبود.
و درباره عثمان مي پذيرند كه وقتي شورشيان او را محاصره كردند تا بكشند، او كسي را نكشت!؟
پاسـخ
از نيت هر فردي تنها خدا آگاه است ولي گاهي مي توان از اعمال افراد، به نيت آن ها پي برد. ابوبكر به هر صورتي بود به خلافت رسيد و عمر در تحكيم خلافت او كوشيد. ابوبكر به هنگام مرگ، بدون در نظر گرفتن شوراي مهاجر و انصار، عمر را به خلافت برگزيد. عمر نيز هنگام مرگ شوراي شش نفره تشكيل داد و تركيب اعضاي شورا را به گونه اي چيد كه محروميت علي قطعي بود و علي در آن، دو رأي بيشتر نداشت و چهار رأي از آن مخالفان او بود، به ويژه آن كه عبدالرحمان بن عوف عضو شورا، دو شرط براي خليفه قرار داد:
الف) عمل به كتاب خدا و سنت.
ب) عمل به سيره ابوبكر و عمر.
او مي دانست امام علي شرط دوم را نخواهد پذيرفت و همين هم بود. حضرت در برابر او پيشنهاد كرد: تنها به كتاب خدا و سنت رسول
________________________________________ 190 ________________________________________
عمل خواهم كرد... آيا با اين شرايط مي توان گفت آنان براي خدا خلافت را پذيرفتند.
و امّا اين كه عثمان كسي را نكشت، او به تنهايي در محاصره بود و قدرتي نداشت تا به كسي فرمان كشتن بدهد و آن روزي كه قدرت داشت، از ضرب و شتم ياران رسول خدا مانند ابوذر، عمّار، عبدالله بن مسعود و... دريغ نكرد و دستور به كشتن مصريان داد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، ج1، ص188 و 194 ; تاريخ يعقوبي، ج1، ص162
________________________________________ 191 ________________________________________
* پرسش 67
فرقه قادياني، به خاطر ادعاي نبوت براي رهبرشان، كافر هستند، پس آن ها با شيعيان، كه مي گويند ائمه داراي ويژگي هاي پيامبران هستند، چه تفاوتي دارند؟
پاسـخ
بايك مرتبه مراجعه به كتاب هاي عقيدتيِ شيعه، تفاوت اين دو گروه به خوبي معلوم مي شود. شيعه معتقد است كه نبوت با پيامبر (صلي الله عليه وآله) ختم شده و بر احدي پس از وي وحي نازل نمي شود و ديگر پيامبري تا روز رستاخيز نخواهد آمد، ولي اين مانع از آن نيست كه افراد پاكدامني در دامان پيامبر تربيت شوند و مورد لطف الهي قرار گيرند كه كليه وظايف پيامبر را در رهبري امت، به جز تلقي وحي، برعهده گيرند. و اين مطلب از حديث پيامبر (صلي الله عليه وآله) كه مسلم آن را در صحيح خود نقل كرده، گرفته شده است: «أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَي إِلاَّ أَنَّهُ لاَ نَبِيَّ بَعْدِي» به دست مي آيد.
گردآورنده پرسش ها تصور كرده است اگر فردي معصوم از گناه باشد، حتماً بايد پيامبر باشد. او نمي داند كه مريم معصوم از گناه بود ولي پيامبر نبود و تصور كرده كه اگر فردي از غيب خبر داد، بايد پيامبر باشد،
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح مسلم، به شماره 2404
________________________________________ 192 ________________________________________
در حالي كه مصاحب موسي كارهاي خارق العاده انجام داد و آگاهي از غيب نيز داشت; ولي پيامبر نبود.
يوسف كه هنوز به مقام نبوت نرسيده بود، در زندان از سرنوشت دو زنداني خبر داد!
* پرسش 68
پيامبر (صلي الله عليه وآله) در حجره عايشه دفن مي شود، در حالي كه شما او را به كفر و نفاق متهم مي كنيد. آيا دفن شدن پيامبر (صلي الله عليه وآله) در حجره عايشه نشانه علاقه اش به وي نبود؟
پاسـخ
گرد آورنده پرسش ها، آگاهي تاريخي ندارد. مورّخان اهل سنت مي نويسند: نخستين اختلاف پس از مرگ پيامبرخدا (صلي الله عليه وآله) در محل دفن او بود.
ابوبكر از منطقه اي به نام «سُنْح» كه در آنجا سكونت داشت آمد
و اختلاف را حل كرد و گفت: من از پيامبر شنيده ام: پيامبران در هر نقطه اي كه بميرند، بايد در همانجا دفن شوند، بنابراين، دفن پيامبر
در حجره عايشه، دليل بر دوستي و علاقه او نسبت به عايشه و يا چيز ديگر نبود.
________________________________________ 193 ________________________________________
* پرسش 69
آيا چنين نيست كه ابوبكر و عمر به خاطر جايگاهي كه نزد خدا و پيامبرش داشتند، افتخار دفن شدن در كنار پيامبر (صلي الله عليه وآله) را يافتند؟
پاسـخ
1 . سلفي ها مي گويند كسي كه مرد، كارش تمام است و هرگز به ديگران سود و زياني نمي رساند و در اين مطلب ميان انبيا و غير انبيا، فرقي نيست.
بنابراين، از نظر طراح پرسش ها كه بلندگوي سلفي ها است، نبايد دفن اين دو نفر در كنار مرقد رسول خدا فضيلتي به حساب آيد.
2. حجره اي كه رسول خدا (صلي الله عليه وآله) در آن به خاك سپرده شده، مربوط به عايشه دختر ابي بكر بوده است، بنابراين، دختر اجازه داد كه پدر در آن حجره به خاك سپرده شود. پس از او، هنگامي كه عمر مجروح شد، پيامي فرستاد و از عايشه درخواست كرد كه او هم در همان حجره به خاك سپرده شود.
بنابراين، دفن آن ها در آن حجره نتيجه اجازه زني است كه به ظاهر مالك آن حجره بود، ولي اجازه دفن حسن بن علي(عليهما السلام)را نداد و از
اين جهت در بقيع مدفون شد و اگر به ديگران اجازه مي داد آنان
نيز دفن مي شدند. بنابراين، مسأله اي جز اجازه يك زن، در ميان
نبود.
________________________________________ 194 ________________________________________
* پرسش 70
شيعيان ادعا مي كنند كه امامت علي بن ابي طالب در قرآن با صراحت بيان شده، ولي اصحاب آن را پنهان كرده اند. پس چرا اصحاب، رواياتي را كه با آن ها بر امامت علي (عليه السلام) استدلال مي شود، مانند حديث منزلت «أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَي إِلاَّ أَنَّهُ لاَ نَبِيَّ بَعْدِي»پنهان نكرده اند؟
پاسـخ
در اين پرسش، شيعه متهم شده كه مي گويد: آياتي از قرآن ـ كه به صراحت در آن ها امامت علي (عليه السلام) بيان شده ـ پنهان گرديده است.
اكنون از آنان مي پرسيم: كدام شيعه گفته است: آياتي در قرآن بوده و اصحاب پنهان كرده اند؟ پيداست كه هدف شبهه افكني است و گرنه هيچ مدركي براي اين ادعا ارائه نمي كند.
در كتب عقايدي شيعه كسي چنين ادعايي نكرده است. آري، آياتي در قرآن وارد شده كه شأن نزول آن ها، امامت علي (عليه السلام) است، نه آن كه نام علي در آيه بوده و حذف گرديده است! اكنون به رؤوس آن آيات اشاره مي كنيم:
1 . } إِنَّمَا وَلِيُّكُمْ اللهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح مسلم، ح3404
________________________________________ 195 ________________________________________
وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ{.
2. } يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللهُ يَعْصِمُكَ مِنْ النَّاسِ...{.
3. } الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمْ الاِْسْلاَمَ دِيناً{ .
4. در باره عصمت علي و فرزندانش آياتي مانند: } إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمْ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً{ .
5. } فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللهِ عَلَي الْكَاذِبِينَ{ .
خوشبختانه آفتاب حقيقت، هيچگاه در پس ابرهاي تيره و تار پنهان نمي ماند و شأن نزول اين آيات را انبوهي از محدّثان و مفسّران درباره خاندان رسالت نوشته اند.
البته ممكن است گروهي، اين شأن نزول ها را انكار كنند، ولي هرگز نمي توانند به طور كامل حقيقت را پنهان سازند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مائده : 55
2 . مائده : 67
3 . مائده : 3
4 . احزاب : 33
5 . آل عمران : 61
________________________________________ 196 ________________________________________
* پرسش 71
به دو دليل مي توان گفت پس از پيامبر (صلي الله عليه وآله) ، ابوبكر خليفه به حق بود:
1 . اصحاب خلافت او را پذيرفتند و اگر خليفه به حق نبود مخالفت مي كردند.
2 . علي (عليه السلام) با ابوبكر مخالفت نكرد و با او نجنگيد!؟
پاسـخ
ادعاي نخست، كه: اصحاب خلافت ابوبكر را پذيرفتند، ادعايي بيش نيست وگوينده اين سخن از سرگذشت سقيفه آگاهي ندارد و يا پنهان كاري مي كند. مخالفت با خلافت ابوبكر در آغاز كار، بيش از آن است كه در اين برگ ها بيايد، تنها به چند مورد بسنده مي شود:
1 . خزرجيان، كه نيمي از انصار بودند، با ابو بكر بيعت نكردند; زيرا آنان مصمّم بودند كه زمام خلافت را به سعد بن عباده بسپارند، چون سعدبن عباده در سقيفه زير دست و پا له شد، همگي گفتند: «لاَ نُبَايَعُ إِلاَّ عَلِيّاً» و سرانجام رييس خزرجيان به خاطر ترس از حكومت وقت، مدينه را به عزم شام ترك كرد، ولي متأسفانه در آنجا ترور شد و خون او آن چنان لوث گرديد كه قاتلش هم مشخص نشد و قتل او را به جن ها نسبت دادند!
شاعري گفت:
قد قتلنا سيّد الخزرج سعد بن عبادة فرميناه بسهمين فلم نخط فؤاده
________________________________________ 197 ________________________________________
2 . بني هاشم و گروهي از اصحاب در خانه امير مؤمنان (عليه السلام) تحصن كردند و حاضر به بيعت نشدند. آن ها را تهديد كردند و گفتند خانه را با شما به آتش مي كشيم و اين مسأله اي نيست كه بتوان آن را انكار كرد.
عمر با گروهي به در خانه علي (عليه السلام) آمدند و با دخت گرامي پيامبر برخورد كرد و گفت با همين قبيله خانه شما را به آتش مي كشم. بايد اين گروه از خانه بيرون بيايند و بيعت كنند. مدارك اين حادثه را در پاورقي ببينيد.
و امّا اين كه چرا علي (عليه السلام) با مخالف خود نجنگيد؟ بارها در اين باره سخن گفته ايم و خود اميرمؤمنان (عليه السلام) در يكي از سخنانش علت سكوتش را بيان كرده است و آن اين كه موقعيت پس از پيامبر (صلي الله عليه وآله) آنچنان نگران كننده بود كه قيام حضرت براي گرفتن حق خود، به قيمت نابودي اصل اسلام تمام مي شد. مسلّماً در اين وضعيت، علي (عليه السلام) ترجيح مي داد اصل اسلام باقي بماند، هر چند خلافت او از دست برود و گذشته از اين، كار اميرمؤمنان (عليه السلام) طبق وصيت پيامبر (صلي الله عليه وآله) بود. پيامبر او را در اين مورد امر به سكوت كرده بود، ولي درباره قاسطين و ناكثين و مارقين مأمور به جنگ بود. ازآن روكه دراين مورد، پيش تر سخن گفته ايم، نيازي به تكرار نيست.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . المصنف ابن شيبه، ج8، ص572 ; انساب الاشراف، بلاذري، ج1، ص586، چاپ دارالمعارف ، قاهره ; الإمامة والسياسه، ابن قتيبه، ج1، صص12 و 13، چاپ مصر ; طبري، ج2، ص443، چاپ بيروت : العقد الفريد، ابن عبد البر، ج4، ص87، تحقيق خليل شرف الدين ; الاستيعاب، ج3، ص979، تحقيق علي محمد بجاوي و ...
2 . نهج البلاغه، خطبه56
________________________________________ 198 ________________________________________
* پرسش 72
شيعيان مي گويند معاويه مرتد بوده است، چرا حسن بن علي(عليهما السلام)زمامداري مسلمانان را به شخص مرتد سپرد؟
پاسـخ
فقهاي اسلام; اعم از سني و شيعه، معاويه را فردي «باغي» مي دانند; كسي كه بر امام مفترض الطاعه خروج كرد و جزو ظالمان و ستمگران قرار گرفت. امام احمدبن حنبل مي گويد: اگر اميرمؤمنان علي (عليه السلام) نبود و جنگ هاي او با اين باغيان انجام نمي گرفت، هرگز فقهاي اسلام از احكام بغاة آگاه نمي شدند و او به امر پيامبرگرامي (صلي الله عليه وآله) با سه گروه جنگيد:
الف) ناكثين (پيمان شكنان، اصحاب جمل)
ب) قاسطين (ستمگران و باغيان)
ج) مارقين; كساني كه از اطاعت امام خود بيرون رفتند (خوارج).
و اميرمؤمنان در نبرد خود هرگز شكست نخورد. او به وظيفه خود عمل كرد و مشمول آيه مباركه «إِحْدَي الْحُسْنَيَيْن» شد.
پيامبر گرامي (صلي الله عليه وآله) در جنگ احد و يا نبرد حُنين به ظاهر شكست خورد، ليكن پيروزي از آن پيامبر بود; چون عمل به وظيفه كرد.
امّا حسن بن علي(عليهما السلام) صلح نكرد تا بگويند كشور را به باغيان و ظالمان سپرد، بلكه صلح بر او تحميل گرديد و در پاسخ به پرسش هاي مكرر به علل صلح امام حسن (عليه السلام) اشاره شده است.
________________________________________ 199 ________________________________________
اگر حسن بن علي(عليهما السلام) ، به عقيده شما، با صلح با معاويه، امور را به دست يك فرد مرتد سپرد، پس بايد بگوييد پيامبر اسلام كه در حديبيه، با مشركان مكه صلح كرد خانه توحيد خدا و مسلمانانِ در بند مكه را به دست مشركان سپرد! پاسخ هر دو يكي است و آن اين كه صلح بر هر دو تحميل شد و مصالح نيز آن را ايجاب مي كرد.

200 ________________________________________
* پرسش 73
تا فردي سني نشود، نمي تواند ايمان وعدالت علي را ثابت كند; زيرا مسلمانان سه گروه اند: شيعه، اهل سنّت و خوارج.
اگر شيعه عدالت علي را از طريق صحابه ثابت مي كند، همان صحابه روايات بيشتري درباره شيخين دارند و خوارج هم كه علي را منكرند!
پاسـخ
خداوند گواه است كه وقتي به اين پرسش رسيدم، خواستم چيزي بنويسم، ليكن خجل و شرمنده شدم! آيا در ايمان و تقوا، جهاد و ايثارگري و عدالت و دادگريِ شخصي مانند علي (عليه السلام) ، جاي شك و ترديد هست تا فردي سني نشود نتواند آن را ثابت كند. چه سخن سخيف و كودكانه اي است! «آفتاب آمد دليل آفتاب». امروز جهانيان; از مسلمان و غير مسلمان، امير مؤمنان علي (عليه السلام) را انساني والا مي دانند كه بايد الگوي خردمندان جهان گردد. آيا صحيح است كه بگوييم تا فردي سني نشود نمي تواند ايمان علي را ثابت كند؟! فردي مادي، مانند «شبلي شُمَيِّل» كه پيوند ايماني با امام ندارد، مع الوصف در برابر عظمت امام خضوع مي كند و او را اينگونه مي ستايد:
«الإمام عليُّ بن أبي طالب عظيمُ العظماء، نسخة مفردة لم ير لها الشرقُ ولا الغربُ صورةً طبقَ الأصل لا قديماً ولا حديثاً».
________________________________________ 201 ________________________________________
«امام و پيشواي انسان ها علي بن ابي طالب، بزرگ بزرگان، و يگانه نسخه اي است كه در شرق و غرب، نه در گذشته و نه در نزديك، براي آن نظير و همتايي ديده نشده است.»
مايه شرمندگي نيست كه فردي سلفي بگويد تا كسي سني نشود نمي تواند ايمان علي را ثابت كند؟!
گردآورندگان اين پرسش ها هرگز ازقواعدحديث برگي نخوانده اند; زيرا در خبر متواتر، نه اسلام شرط است نه عدالت تا چه رسد، سني بودن. لجوج ترين دشمنان علي (عليه السلام) كه خوارج باشند، او را پيش از مسأله تحكيم، برترين انسان ها و شريف ترين اصحاب پيامبر مي دانستند.
________________________________________ 202 ________________________________________
* پرسش 74
مي پذيريم كه علي (عليه السلام) در پذيرفتن اسلام و جهاد، همراه پيامبر (صلي الله عليه وآله) بود و دانش و زهدش بر ديگران برتري داشت، ولي آيا شيعه مي تواند چنين فضايلي را براي حسن و حسين در برابر سعد بن ابي وقاص و عبدالرحمان بن عوف و عبدالله بن عمر ثابت كند؟
پاسـخ
روشن است پرسشگر، فضايل علي (عليه السلام) را پذيرفت تا فضايل و مناقب سروران جوانان اهل بهشت و دو ريحانه پيامبر (صلي الله عليه وآله) را نشانه بگيرد.
ما با دلايل استوار، كه مورد پذيرش دانشمندان اهل سنت است، برتري دو امام و پيشوا را بر آن سه نفر كه نام برد ثابت مي كنيم، بلكه بر اين باوريم اين نوع مفاضله و مقايسه، نوعي پايين آوردن مقام اين دو امام معصوم است. اما دلايل ما:
1 . آيا آيه تطهير در حق حسن و حسين(عليهما السلام) فرود آمده يا در حق آن سه نفر؟ مسلم در صحيح از عايشه نقل مي كند: پيامبر گرامي روزي صبح عبايي بر سر كشيد، ناگهان حسن بن علي(عليهما السلام) آمد و حضرت او را به زير عبا راه داد، پس از وي حسين (عليه السلام) آمد، حضرت او را نيز به زير عبا برد. آنگاه فاطمه (عليها السلام) و سپس علي (عليه السلام) آمدند، همگان را زير عبا جاي داد. آنگاه اين آيه را خواند:
________________________________________ 203 ________________________________________
} إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمْ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً{
آيه مباهله در حق حسن وحسين(عليهما السلام) و دخت گرامي پيامبر (صلي الله عليه وآله) وپسر عموي عزيزش فرود آمده يا درباره آن سه نفر؟ آيا بردن آنان به ميدان مباهله، نشانه آن نيست كه در ميان تمام مسلمانانِ آن روز، جز اين چهار نفر، كسي نبود كه صلاحيت آمين گفتن بر دعاي پيامبر (صلي الله عليه وآله) داشته باشد؟
مسلم در صحيح خود نقل مي كند: معاويه به سعدبن أبي وقاص گفت: چرا به علي ناسزا نمي گويي گفت چگونه علي را دشنام دهم در حالي كه وقتي آيه } فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ...{ . فرود آمد، پيامبر علي و فاطمه و حسن و حسين (عليهم السلام) را خواست و گفت: «اللّهمّ هَؤلاَءِ أَهْلِي...».
آيا چنين فضيلتي درباره آن سه نفر نقل شده است؟
يكي از وظايف مسلمانان اين است كه به خاندان رسالت مهر ورزند تا از اين طريق به كمالات آنان پي برده و خود نيز صاحب كمال شوند و آيه مودّة ذي القربي درباره همين خاندان فرود آمده است: } قُلْ لاَ أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَي{ . و
ما، درباره «سعد بن ابي وقاص» سخن نمي گوييم با اين كه مهاجر و انصار با علي (عليه السلام) بيعت كردند، وي از بيعت با علي (عليه السلام) سرباز زد، عبدالرحمان بن عوف زُهْري بر اثر انتخاب عثمان براي خلافت در شوراي شش نفره، ثروتي به هم زد كه در تاريخ بي سابقه است; به طوري كه وقتي يك هشتم ثروت او را ميان چهار زنش تقسيم كردند، به هر يك هشتاد هزار دينار رسيد! تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل. طلاهاي شمشي كه از او به ارث ماند، به اندازه اي زياد بود كه آن ها را با تبر شكستند تا آنجا كه دست هاي آنان تاول زد. و اين در حالي بود كه در مدينه و اطراف آن، گروهي به نان شب محتاج بودند!
درباره عبدالله بن عمر سخن نمي گويم. او از دوستان واقعي اهل بيت (عليهم السلام) بود، هر چند از نظر مديريت، به تصديق پدرش، توانمند نبود. وقتي به عمر گفتند: عبدالله فرزندت را براي خلافت انتخاب كن، گفت: او در طلاق همسرش عاجز و ناتوان است، چگونه مي تواند كشوري را اداره كند. در عين حال ما بر همه صحابه پيامبر رحمت مي فرستيم، مگر آنان كه به خاندان رسالت بي مهري كردند. هرچند گردآورنده اين پرسش ها مي خواهد از مقام اهل بيت بكاهد و مقام اموي ها را بالا ببرد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح مسلم، باب فضائل اهل بيت النبي، شماره 2424
2 . آل عمران : 61
3 . صحيح مسلم، كتاب فضائل الصحابه، باب فضائل علي، حديث 2404
4 . شوري : 23
5 . تفسير طبري، ج25، ص14 ; مستدرك حاكم، ج3، ص172 و...
آيا مودّت اين سه نفر نيز جزو اجر رسالت شمرده شده است.
بخاري از اسامة بن زيد نقل مي كند كه پيامبر (صلي الله عليه وآله) حسن و حسين را در آغوش مي گرفت و مي فرمود: «خدايا! من آن دو را دوست دارم، تو نيز آن ها را دوست بدار.»
1 . صحيح بخاري، حديث شماره 3747 ; و صحيح مسلم، حديث شماره 2421
2 . طبقات ابن سعد، ج3، ص96، چاپ ليدن ; صفة الصفوة ابن جوزي، ج1، ص138 ; الرياض النضرة، ج2، ص291 ; تاريخ اليعقوبي، ج2، ص146
3 . سنن كبراي بيهقي، ج7، صص324 و 325
________________________________________ 205 ________________________________________
* پرسش 75
خليفه دوم نسبت به علي (عليه السلام) علاقه مند بود، به گواه اين كه او را جزو افراد شوري قرار داد. اگر او را از شورا بيرون مي كرد، چنانكه سعيد بن زيد را بيرون كرد، يا كسي ديگر، غير از او را تعيين مي كرد، كسي مي توانست اعتراض كند؟
پاسـخ
اوّلاً: خليفه مي خواهد شورايي تشكيل دهد كه داراي وزن و ارزش باشد، تا نتيجه آن را مهاجر و انصار بپذيرند. او ناگزير بود كه علي (عليه السلام) را عضو اين شورا قرار دهد. او با اين كار در حقيقت، خدمتي به علي (عليه السلام) نكرد، بلكه خدمت به هدف خود كرد.
ثانياً: آنان كه بينش تاريخي دارند، مي دانند تركيب شورا به گونه اي بود كه انتخاب نشدن علي (عليه السلام) امري قطعي به نظر مي رسيد; زيرا در آن شوراي شش نفره علي (عليه السلام) دو رأي داشت; رأي خود و رأي پسر عمه اش زبير بن عوام و لذا زبير به نفع علي كنار رفت و علي با دو رأي در شورا حاضر بود. امّا چهار نفر ديگر; يعني سعد بن ابي وقاص، طلحة بن عبيدالله،عبد الرحمان بن عوف و عثمان، همگي در صف مخالف امام (عليه السلام) بودند. طبيعي بود كه علي (عليه السلام) رأيي نداشته باشد و ديگران برگزيده شوند.
بنابراين، ماجراي شوري، يك نوع شگرد سياسي بود كه در عين جلب نظر مهاجر و انصار، نتيجه به نفع ديگران تمام شد. چنان كه عبدالرحمان بن عوف براي علي شرطي قرار داد كه مي دانست آن حضرت نخواهد پذيرفت; زيرا آن شرط در كتاب و سنت نبود.
________________________________________ 206 ________________________________________
* پرسش 76
آنچه مسلم است اين كه علي (عليه السلام) در خانه نشست... انصار ابتدا با ابوبكر مخالفت كردند و همديگر را به بيعت با سعدبن عباده فرا خواندند و سپس همگي با ابوبكر دست بيعت دادند. بيعت آن ها مي تواند به يكي از سه دليل زير باشد:
1 . به زور از آن ها بيعت گرفته شد.
2. براي ايشان مشخص شد كه ابوبكر به خلافت شايسته تر است.
3. بدون هدف اين كار را كردند.
چون اولي و سوم باطل است و احتمال چهارمي در كار نيست، پس ناگزير بايد بگوييم فرض دوم درست است!؟
پاسـخ
معروف است كه مي گويند: دروغگو كم حافظه است! در پرسش 71 گفتند: همه با خليفه اوّل بيعت كردند، ولي در اينجا اعتراف مي كنند كه انصار از بيعت سرباز زدند و عجيب اين كه در همين جا، در آغاز سخن مي گويد: انصار با ابوبكر مخالفت كردند، بعد از آن مي گويد: سپس انصار همه با ابوبكر بيعت كردند.
تاريخ مي گويد: در سقيفه تنها رييس «اوسيان» با ابوبكر بيعت كرد; زيرا طايفه اوس معتقد بودند: «اگر خزرجيان فرمانروايي را به دست گيرند، اين كار براي آن ها فضيلتي به شمار مي رود و براي اوسيان در
________________________________________ 207 ________________________________________
فرمانروايي بهره اي نمي گذارند. از اين جهت رهبر آنان برخاست و با ابوبكر بيعت كرد و از خزرجيان يك نفر، آن هم به نام بشير بن سعد، پسر عموي سعد بن عباده، كه رابطه اش با وي تيره بود، بيعت كرد.
با اين وصف، چگونه مي گويد: همه انصار بيعت كردند؟
لحن گفتار طرح كنندگان اين پرسش ها اين است كه سقيفه يك محيط آرام براي پياده كردن دموكراسي غربي بوده و واقعاً حاضران در آن مجلس، با آرامش كامل و با كمال ميل، بدون كوچكترين درگيري، ابوبكر را براي خلافت انتخاب كرده اند، در حالي كه گوينده اين سخن يك برگ از تاريخ سقيفه را نخوانده است.
اكنون در اينجا به صورت فشرده، فضاي حاكم بر سقيفه و رويدادهاي خشن و تندي را كه در آن رخ داده است، براي خوانندگان ترسيم مي كنيم:
در سقيفه از مهاجران سه نفر بيش نبودند; ابوبكر، عمر و ابي عبيده جرّاح.
طبري مي نويسد: مهاجران، آماده تجهيز پيامبرخدا (صلي الله عليه وآله) و تغسيل و تكفين او بودند. در حالي كه انصار در سقيفه بني ساعده به صورت حزب واحد، تشكيل جلسه دادند تا در غياب مهاجران، خليفه را انتخاب كنند. آنان مشغول گفتگو بودند كه ناگهان دو نفر از مخالفان سعدبن عباده (نامزد طايفه انصار براي خلافت) به نام هاي «معن بن عدي» و «عويم بن ساعده» از راه رسيدند و به ابي بكر گفتند: نطفه فتنه در حال انعقاد است!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تاريخ طبري، ج2، ص458، چاپ اعلمي بيروت.
2 . العقد الفريد، ج4، ص257 و 258 ; سيره ابن هشام، ج2، ص660
________________________________________ 208 ________________________________________
انصار در سقيفه بني ساعده گرد آمده اند تا با سعد بيعت كنند. ابوبكر بدون اين كه مهاجران حاضر را آگاه كند، بي درنگ به همراه عمر و ابوعبيده از جا برخاستند و خود را به سقيفه رساندند و مراسم غسل و كفن و نماز و دفن جسد پيامبر (صلي الله عليه وآله) به فراموشي سپرده شد.
آن ها وارد سقيفه شدند در حالي كه سعد بن عباده، مشغول سخنراني بود و در خطابه خود چنين مي گفت:
اي گروه انصار، شما پيش از ديگران به آيين اسلام گرويديد. از اين جهت براي شما فضيلتي هست كه براي ديگران نيست... برخيزيد و زمام امور را به دست گيريد. ابوبكر گفت: خداوند محمد (صلي الله عليه وآله) را براي پيامبري به سوي مردم فرستاد و مهاجران نخستين كساني بودند كه به او ايمان آوردند. سپس در سخنان خود دو قبيله انصار را عليه يكديگر تحريك كرد و گفت: هرگاه خلافت و زمامداري را خزرجيان به دست گيرند، اوسيان از آن ها كمتر نيستند و اگر اوسيان گردن به سوي آن دراز كنند، خزرجيان از آن ها دست كم ندارند. ميان اين دو قبيله خونهايي ريخته شده و افرادي كشته شده اند.
وقتي سخنان ابوبكر به پايان رسيد، «حباب بن منذر» صحابي بدري از انصار، برخاست و گفت: اي انصار، برخيزيد و زمام خلافت را به دست گيريد. مخالفان شما در سرزمين شما و در زير سايه شما، زندگي مي كنند و هرگز جرأت آن را ندارند كه با شما مخالفت نمايند. سپس
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . آفرين بر اين ديپلماسي كه براي رسيدن به هدف خويش آيه } إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ{ را به دست فراموشي سپرده و در اين وضعيت حساس، هر يك از دو قبيله را بر ضدّ يكديگر مي شوراند!
________________________________________ 209 ________________________________________
شمشير خود را از نيام بركشيد و رو به ابوبكر گفت: به خدا سوگند كسي سخن مرا رد نمي كند، مگر آن كه بيني او را با اين شمشير مي كوبم. من مرد اين كار و شير بيشه ها هستم.
عمر به او گفت: خدا تو را بكشد.
و او در پاسخ گفت: خداوند تو را بكشد.
دراين هنگام بر سرش ريختند و شمشير را از دستش گرفتند.
سخنراني عمر
عمر با شديدترين لحن، در ردّ پيشنهاد حباب بن منذر گفت: هرگز عرب زير بار شما نمي رود و شما را براي خلافت نمي پذيرد. در حالي كه پيامبر (صلي الله عليه وآله) از غير انصار است.
در اين موقعيت سكوت بر مجلس حكم فرما شد. ناگهان شخصيتي از خزرج، به نام بشير بن سعد، كه پسر عموي سعد بن عباده بود و نسبت به او حسد ميورزيد، براي شكستن سكوت گفت: پيامبر از قريش است و خويشاوندان پيامبر براي زمامداري از ما شايسته ترند.
سخن او كفه مهاجران را سنگين تر ساخت. ابوبكر از فرصت استفاده كرد و گامي به پيش نهاد و گفت: با يكي از دو نفر يا عمر يا ابوعبيده بيعت كنيد. اين پيشنهاد جدّي نبود و مقدّمه آن بود كه آن دو نفر ابوبكر را مطرح كنند. در اين هنگام هر دو نفر با وي بيعت كردند. ابوبكر اين بار بي آن كه تعارف كند، دست خود را براي بيعت دراز كرد و بشير بن سعد كه از اين جريان خوشحال شده بود، با ابوبكر بيعت كرد.
حباب بن منذر بدري انصاري گفت: تو فزرند عاق خزرج و فردي نمك نشناس و حسودي! با اين وصف، رييس اوسيان كه از عقب نشيني
________________________________________ 210 ________________________________________
خزرجيان خوشحال شده بود، با برخي از اعضاي قبيله به گفتگو پرداخت و آن ها گفتند: اگر خزرجيان گوي خلافت را بربايند، نوعي امتياز براي آن ها است، پس چه بهتر كه با ابوبكر بيعت كنيم.
پس از بيعت رييس اوسيان، درگيري و گلاويز شدن افراد آغاز شد، و سعدبن عباده، كه بيمار بود، زير دست وپا رفت ونزديك بود كشته شود.
عمر فرياد زد سعد را بكشيد! خدا اورا بكشد. او منافق وفتنه گر است. فرزند سعد به نام قيس بن سعد از جسارت عمر سخت برآشفت و ريش عمر را گرفت و گفت: به خدا سوگند اگر يك مو از سر پدرم كم شود، دنداني براي تو باقي نمي گذارم.
مهاجرانِ حاضر در سقيفه به همين بيعت اكتفا كرده، از سقيفه بيرون آمدند و به سوي مسجد رفتند. به تدريج از افراد بيعت گرفته مي شد، ولي در مقابل اين پيروزي، مشكل ديگر، اجتماع گروه 18 نفره از بني هاشم در خانه فاطمه (عليها السلام) بود كه حاضر نبودند جز با علي (عليه السلام) بيعت كنند. براي بيرون راندن اين گروه از خانه و شكستن تحصن، يورش به خانه وحي آوردند و آنچه نبايد بشود شد و مسائلي پيش آمد كه تاريخ متذكر آن است و ما در اينجا بازگويش نمي كنيم.
از اين بيان چند نكته روشن مي شود:
1 . آنچه كه در سقيفه مطرح نبود، مصالح اسلام و مسلمانان بود، بلكه هر گروهي براي مصالح و منافع خود تلاش مي كرد و مي خواست
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مدارك مطالب پيش، فزون از آن است كه در اينجا آورده شود: تاريخ طبري، ج2، حوادث سال 11، ص456 به بعد ; تاريخ ابن اثير، ج2، ص137 ; عقد الفريد، ج2، ص249 و...
________________________________________ 211 ________________________________________
شتر خلافت بر در خانه او زانو زند. انصار بر خدمات خود نسبت به پيامبر افتخار مي كردند. مهاجر به انتساب خود با پيامبر. در اين ميان، آنچه مطرح نبود، خواست خدا و رسول و مصالح اسلام بود.
2 . در واقع از جماعت سقيفه چهار نفر با ابوبكر بيعت كردند; دو نفر از مهاجران; عمر و ابوعبيده و دو نفر از انصار; با نام هاي بشيربن سعد از خزرج، اُسيد بن خضير رييس اوسيان. بقيه افراد اصلاً مطرح نبودند; زيرا رأي شيخ قبيله جانشين رأي همگان بود.
3 . جريان سقيفه (كه ما از آن به صورت كم رنگ، بدون اشاره به گوشه هاي سهمگين آن، ياد كرديم)، حاكي از آن است كه اين بيعت در فضاي بسيار متشنج صورت پذيرفت و تهديد و ارعاب، بدنه اخذ بيعت را تشكيل مي داد.
گردآورنده اين پرسش ها اگر برگي از تاريخ سقيفه را خوانده بود، درباره آن اين همه رجز خواني نمي كرد.
سرانجام بيعتي صورت پذيرفت كه سعدبن عباده رييس خزرجيان، بهوسيله جن! در بيابان كشته شد و لقب «قتيل الجن» به خود گرفت.
بود»، حتي خود عمربن خطاب بعدها بر آن تصريح كرد: «كانت بيعة أبي بكر فلتة، وقي الله شرّها...»; بيعت ابي بكر كاري نسنجيده بود، خدا شر آن را از ما دور گرداند.»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تاريخ طبري، ج2، ص459
2 . تاريخ طبري، ج2، ص446
________________________________________ 212 ________________________________________
* پرسش 77
شيعه معتقد است: شيخين در كنار زدن علي بن ابي طالب از خلافت موفق شدند. از آن ها مي پرسيم: خلافت چه دستاوردهايي براي خودشان داشت؟ آنان فرزندان خود را جانشين خود نكردند. در حالي كه علي (عليه السلام) فرزندش حسين! را جانشين خود قرار كرد؟
پاسـخ
طرح كنندگان پرسش ها تصور مي كنند جوانان شيعه، صحرانشينان چشم وگوش بسته اند؟! چه دستاورد مادّي بالاتر از آن كه قدرت سياسي و حاكميت سراسر جزيرة العرب را به دست گيرند و اختيار جان و مال مسلمانان با آنان باشد؟ و رقيبان خود را از صحنه حذف كنند؟ و بر غنايم و ماليات هاي اسلامي دست يابند؟ و فرزند هند جگرخوار را بر اين امت مسلط كنند!
و امّا اين كه چرا فرزندان خود را در اين مقام نصب نكردند؟ به خاطر اين كه هيچ زمينه اي براي اين كار نبود. شگفت اين كه مي گويد: علي فرزندش حسين را جانشين خود كرد، در حالي كه حسين نبود و حسن بود آن هم به امر الهي بود نه به دستور خود حضرت. سخن اينان مانند گفتار آن گوينده است كه گفت: گرگ شيخ يعقوب را بالاي مناره خورد. در حالي كه شيخ نبود و پيامبر بود، يعقوب نبود و يوسف بود و منار هم نبود و چاه بود و گرگي هم در كار نبود و اصل واقعه دروغ بود!
________________________________________ 213 ________________________________________
آري اين روش را (خلافت موروثي) بني اميّه پديد آوردند، معاويه بر خلاف تعهدي كه به امام حسن (عليه السلام) در صلح خود داده بود، با زور شمشير از مهاجر و انصار براي فرزند فاسق و بي لياقت خود يزيد بيعت گرفت و حسين (عليه السلام) سرور جوانان بهشت به خاطر اين كه حاضر نشد با چنين فرد نالايق و بي ايماني بيعت كند، پذيراي شهادت شد.
________________________________________ 214 ________________________________________
* پرسش 78
عبدالله بن عمرو بن عثمان بن عفان با دختر حسين بن علي(عليهما السلام) به نام فاطمه ازدواج كرد و از او فرزندي به نام محمد متولد شد. آيا ممكن است فاطمه نوه ملعون داشته باشد؟ اگر پاسخ منفي است، چگونه است كه شما مي گوييد شجره ملعونه در قرآن بني اميه هستند؟
پاسـخ
اولاً: ما نمي گوييم بلكه احاديث شما مي گويد: مقصود از شجره ملعونه در قرآن بني اميه است. عبدالله بن عمر مي گويد: پيامبر گفت: در رؤيا ديدم فرزندان حكم بن ابي العاص (بني اميه) چون ميمون هايي بر منبرها نشسته اند، خداوند اين آيه را فرستاد:
}...وَمَا جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْنَاكَ إِلاَّ فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ وَنُخَوِّفُهُمْ فَمَا يَزِيدُهُمْ إِلاَّ طُغْيَاناً كَبِيراً{ .
«...و ما آن خواب را به تو نموديم تا تنها آزمايشي براي مردم و نيز درخت نفرين شده در قرآن باشد. ما آن ها را بيم مي دهيم، ولي جز سركشي بزرگ براي آن ها چيزي به بار نمي آورد.»
يعلي بن مرّة مي گويد: پيامبر خدا (صلي الله عليه وآله) فرمود: فرزندان اميه را بر منابر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . اسراء : 60
________________________________________ 215 ________________________________________
روي زمين ديدم كه بر شما فرمان مي رانند و آن ها را فرمانرواياني ناشايست خواهيد يافت. پيامبر به خاطر اين رؤيا غمگين شد و آيه ياد شده نازل گرديد.
ولي در عين حال، اگر شاخه اي از اين شجره راه پرهيزگاري و صلاح را پيش بگيرد، مسلّماً مورد لعن نخواهد بود; به حكم } يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنْ الْمَيِّتِ وَيُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنْ الْحَيِّ{و به حكم } ...وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَي...{.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الدّر المنثور، ج5، تفسير آيه60 سوره اسراء و روايات ديگر.
________________________________________ 216 ________________________________________
* پرسش 79
شيعيان از سويي مي گويند ائمه معصوم اند و از سوي ديگر مي گويند كه آن ها تقيه مي كنند. اين دو با هم تناقض دارد; زيرا وقتي شما صحت آنچه را كه امامانتان مي گويند نمي دانيد، معصوم بودنشان چه سودي دارد؟
پاسـخ
در اين سؤال دو اشكال مطرح گرديده است:
1 . تناقض ميان «اعتقاد به عصمت» و «اعتقاد بر عمل ائمه به تقيه».
2. اگر امامان در گفتار خود تقيه مي كردند، ديگر به گفتار آنان در موارد ديگر نمي توان اعتماد كرد; زيرا ممكن است، تقيه كرده باشند.
در پاسخ اشكال نخست مي گوييم: تناقض اين است كه دو گزاره با موضوع و محمول واحد، دو حكم غير قابل جمع داشته باشند; مانند اين كه بگوييم زيد دانشمند است و زيد دانشمند نيست. در حالي كه در اينجا دو گزاره داريم كه از نظر موضوع و محمول متفاوت اند و از نظر حكم هم هر دو ايجابي هستند، گويا گرد آورنده پرسش ها برگي از مسائل عقلي نخوانده است.
پاسخ پرسش دوم اين است كه: اوّلاً: امامان در همه جا تقيه نمي كردند. در موردي كه فتواي حاكم زمان و فقيهان رسمي و مورد تأييدِ حكومت، بر خلاف نظر ائمه بود، در اين مورد براي دفع ضرر و خطر از
________________________________________ 217 ________________________________________
شيعيان، متوسل به تقيه شده و موافق مفتي زمان حكم كرده اند و در مواردي كه اصلاً اين ملاك نبود، تقيه نمي كردند و بنابراين، تقيه در موارد مخصوص، مايه سلب اعتماد به طور كلي نمي شود، حتي در مواردي كه تقيه مي كردند لحن گفتگو به گونه اي بود كه آگاهان از اصحاب ائمه مي دانستند كه اين پاسخ به عنوان تقيه صادر شده است.
كساني كه با روايات امامان معصوم آشنا هستد، احاديثي را كه از روي تقيه وارد شده، مي شناسند و قرائن در خود حديث بر تقيه بودن گواهي مي دهد.
* پرسش 80
اگر كسي بر ثقل اصغر (اهل بيت) طعنه زند، تكفيرش مي كنيد، امّا اگر بر قرآن طعنه زند، در صدد توجيه كار او بر مي آييد. چرا؟
پاسـخ
افترا كار آساني است، امّا اثبات آن بسيار مشكل. در كدام كتاب و رساله اي اين دو قضيه آمده است؟ گردآورنده پرسش ها، از روي دستپاچگي، فراموش كرده كه در بسياري از موارد ادّعاهاي بي مدركي را به صورت سؤال مطرح ساخته است.
________________________________________ 218 ________________________________________
* پرسش 81
شيعه معتقد است همه اصحاب مرتد شدند، جز تعداد اندكي كه هفت نفر بيشتر نيستند. حال پرسش اين است: بقيه اهل بيت مانند فرزندان جعفر و علي چه شدند؟ آيا آنان نيز مرتد شدند؟
پاسـخ
اين سؤال نيز چندين بار تكرار شده است. پيشتر (در پرسش 60) گفتيم كه پيامبر صد هزار يا بيشتر صحابي داشته است. حدود پانزده هزار نفر از آنان، با نام مشخص شده و بقيه اصلاً شناسايي نشده اند. بنابراين، كجا شيعه اين هشتاد و پنج هزار نفر را مرتد مي انگارد؟ و از آن پانزده هزار نفر بخشي پيشگامان تشيع بوده اند. تاريخ حدود 200 نفر از صحابه را شيعه علي (عليه السلام) مي داند و اسامي آن ها در كتاب هاي رجال ثبت شده است. چگونه مي توان گفت اين همه جز هفت نفر مرتد شده اند؟
برخي از رواياتي كه در اين مورد در برخي از كتب شيعه وارد شده خبر واحدند و هرگز نمي توان به آن ها اعتماد كرد، ولي در صحيح بخاري و مسلم حدود 10 روايت در ارتداد صحابه وارد شده، شما براي آن ها چه پاسخي داريد؟ لطفاً به كتاب جامع الأصول، مراجعه فرماييد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . جامع الاصول، ج10، بحث حوض كوثر.
________________________________________ 219 ________________________________________
* پرسش 82
ابو داود در سنن خود نقل كرده است: اگر از عمر دنيا تنها يك روز باقي بماند، خداوند آن روز را طولاني مي كند تا آن كه در آن روز مردي از اهل بيت برمي خيزد كه اسم او اسم من است و اسم پدرش اسم پدر من است.
مشخص است كه اسم پيامبر محمد بن عبدالله است و حال آن كه مهدي اسمش محمد بن الحسن است، چگونه اين روايت را بر فرزند امام حسن عسكري (عليه السلام) تطبيق مي دهيد؟
پاسـخ
اوّلاً: اين روايت را ابوداود نقل كرده و ارتباطي به شيعه ندارد و ما هرگز ملزم به پاسخگويي و دفاع از روايات او نيستيم، هر چند بخشي از اين روايت مورد قبول ماست.
ثانياً: ابو داود روايت ياد شده را به اين صورت نقل كرده ولي ديگران جمله آخر را نقل نكرده اند; مثلاً ترمذي در سنن خود در باب «ما جاء في المهدي» آورده است: «لا تذهب الدنيا حتي يملك العرب رجل من أهل بيتي يواطي اسمه اسمي». سنن ترمذي در همان بخش نقل
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . سنن ابوداود، ج4، ص160
________________________________________ 220 ________________________________________
مي كند: «يلي رجل من أهل بيتي يواطيء اسمه اسمي».
احمد در مسند نقل مي كند كه: «لا تقوم الساعة حتّي يلي رجل من أهل بيتي ويواطيء اسمه اسمي».
بنابراين، بخشي از اين حديث، متفق عليه است و آن بخش ديگر كه ابوداود نقل كرده، اختصاص به خود او دارد. و سؤال كننده از ميان آن همه روايت مورد اتفاق، اين يكي را برگزيده، كه اختصاصيِ ابوداود است!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . سنن ترمذي، ج4، كتاب الفتن، باب 52، حديث2230
2 . همان، ج4، كتاب الفتن، باب52، حديث 2231
________________________________________ 221 ________________________________________
* پرسش 83
روايات مختلفي درباره نام مادر، زمان تولّد و سن حضرت مهدي در هنگام ظهور، محل آن حضرت و مدت غيبت و مدت حكومتش وجود دارد، كدام يك از آن ها صحيح است؟
پاسـخ
مسأله حضرت مهدي ـ عجّل الله تعالي فرجه الشريف ـ و اين كه در برهه اي از زمان، فردي از خاندان پيامبر (صلي الله عليه وآله) ، از نسل حسين (عليه السلام) ظهور خواهد نمود و جهان را پر از عدل و داد خواهد كرد، از مسلّمات عقايد اسلامي است. خوشبختانه محدثان اهل سنت كتاب هاي ارزنده اي درباره حضرت مهدي به نگارش درآورده اند و در اين سال هاي واپسين، در عربستان سعودي كتابي با نام «بين يدي الساعه» منتشر شده و حق مطلب را ادا كرده است.
از نظر شيعه و نيز از نظر بيش از چهل تن علماي بزرگ اهل سنت، مهدي فرزند امام عسكري (عليه السلام) ديده به جهان گشوده و مدتي در دامان آن حضرت پرورش يافته و پس از رحلت حضرت، در غيبت به سر برده است.
خصوصيات زندگي آن حضرت، كه جنبه اعتقادي ندارد، چندان مهم نيست; و نام مادرش نرجس باشد يا ريحانه و يا سوسن، در اين اعتقاد تزلزلي ايجاد نمي كند و همچنين بقيه پرسش ها كه مطرح شده
________________________________________ 222 ________________________________________
است.
آنچه قطعي است اين كه حضرت در همين جهان زندگي مي كند. جايگاه خاصي ندارد و اگر هم باشد، زندگي او در آنجا پيوسته نيست و اگر در برخي از ادعيه آمده است: كاش مي دانستم كجا هستي؟ در كدام زميني يا در كدام... آيا در رضوي هستي يا در ذي طوي يا غير آن؟ همه اين ها نوعي اظهار علاقه به آن حضرت است، نه اين كه حضرتش در اين نقاط به سر ببرد.
شگفت اينجاست كه گرد آورنده پرسش ها، دعاي ندبه را تحريف كرده، چيزهايي هم بر آن افزوده است; مانند پس از جمله «أَ بِرَضْوَي أَوْ غَيْرِهَا أَمْ ذِي طُوًي» چند نقطه گذارده و اين جمله ها را آورده است: «أم في اليمن بوادي شمروخ أم في الجزيرة الخضراء...!» بايد بر اين امانت در نقل آفرين گفت.
پس اصل عقيده، كه مورد اتفاق تمام فرق و مذاهب و علماي شيعه است، مطلبي است و فروع و شاخه ها كه جنبه اعتقادي ندارد، مطلب ديگر. بايد موضوع نخست را از موضوع دوم جدا ساخت.
عين اين مطلب در معراج پيامبر وجود دارد. اصل معراج مسلّم است و بخشي از روايات آن متواتر، امّا قسمت هاي ديگر آن، كه به صورت اخبار آحاد نقل شده، ارتباطي به عقيده ندارند و نمي توان به خاطر مشكلات آن ها در اصل معراج ترديد كرد.
________________________________________ 223 ________________________________________
* پرسش 84
در حديثي آمده است كه علي بن ابي طالب فرموده اند: زماني مي آيد كه حدود در آن جاري نمي شود. مال مردم را به ناحق مي خورند. با دوستان خدا دشمني مي شود و با دشمنان خدا دوستي. پرسيدند: اگر ما در آن روزگار بوديم چه كنيم؟ فرمود: مانند ياران عيسي باشيد كه با ارّه ها آنان را تكه تكه كردند و بر دار رفتند; زيرا مرگ در اطاعت خدا بهتر از زندگي در گناه است.
اكنون اين حديث، با تقيه اي كه شيعيان به آن معتقدند، چگونه سازگار است؟
پاسـخ
تقيه يك اصل قرآني و عقلاني است كه هيچ كس نمي تواند آن را انكار كند و دو آيه روشن درباره تقيه وارد شده است:
1 . }...إِلاّ مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالاِْيمانِ...{ .
«... جزكسي كه ناچار شده و دلش به ايمان استوار است... .»
2. }...إِلاّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً...{ .
«مگر آن كه با آنان به نوعي با تقيه رفتار كنيد.»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . نحل : 106
2 . آل عمران : 28
________________________________________ 224 ________________________________________
ولي تقيه براي خود حدود و مرزهايي دارد. اگر كار به جايي رسيد كه اصل دين در معرض نابودي قرار گرفت يا پاي گناهاني، مانند ريختن خون مؤمن و يا مبارزه با اولياي خدا در ميان آمد، تقيه در اين موارد حرام است. سخن حضرت در اين حديث ناظر به اين موارد است كه تقيه روا نيست.
جمله «...خَيْرٌ مِنْ حَيَاة فِي مَعْصِيَةِ اللهِ» اشاره به همين حدود است.
اتفاقاً معاويه شش ماه پس از اين سخنراني امام، بر سراسر كشورهاي اسلامي مسلّط شد. باطل گرايان را مقرّب ساخت و به آنان اموال فراواني بخشيد و حق طلبان را در هرگوشه و كناري مي جست و نابود مي كرد.
حضرت درباره اين زمان مي گويد: مبادا با آن ها همراه شويد و در جنايات آن ها شركت كنيد.
از اين رو است كه شيعيان در اين مورد با معاويه همراهي نكردند. هرچند بر چوبه دار آويخته، يا به صورت گروهي كشته شدند; مانند حجربن عدي.

225 ________________________________________
* پرسش 85
چه چيزي ابوبكر را مجبور كرد تا در سفر هجرت، همراه پيامبر (صلي الله عليه وآله) باشد؟
پاسـخ
شكي نيسـت كه ابوبكر در اين سفر مجبور نبود و به اختيار خودش سفر را برگزيد. ولي در چگونگي سفر او مطالبي گفته اند:
1 . پيامبر به خانه ابوبكر رفت و قضيه مهاجرت به مدينه را مطرح كرد. در اين هنگام ابوبكر آمادگي خودش را براي همراهي پيامبر اعلام نمود. اين حديث را دخترش عايشه نقل مي كند.
2 . پس از آن كه پيامبر (صلي الله عليه وآله) علي را در بستر خود خواباند، ابوبكر به خانه پيامبر (صلي الله عليه وآله) آمد و شخصي را در بستر آن حضرت ديد. تصور كرد او پيامبر خداست. ناگهان ديد علي (عليه السلام) در بستر او خوابيده است. درباره پيامبر (صلي الله عليه وآله) پرسيد، علي (عليه السلام) گفت: پيامبر به سوي بئر ميمونه رفت و ابوبكر راه افتاد و به پيامبر پيوست.
3 . برخي معتقدند پيامبر به هنگام ترك مكه، او را در راه ديد و همراه خود برد.
در هر حال، خدا از نيت ها آگاه است. اگر اين سفر براي خدا بوده، نوعي فضيلت به شمار مي رود، هر چند آيه اي كه در اين مورد نازل شده،
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مسند احمد، ج2، ص376
2 . تاريخ اسلام ذهبي، ج1، ص318 و سيره نبويه ابن هشام، ج2، ص98 و 99
________________________________________ 226 ________________________________________
يادآور مي شود كه سكينه و آرامش در غار فرود آمد آن هم نه بر هر دو بلكه تنها بر پيامبر چنان كه فرمود:
} ...إِذْ هُما فِي الْغارِ إِذْ يَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللهَ مَعَنا فَأَنْزَلَ اللهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَ أَيَّدَهُ بِجُنُود لَمْ تَرَوْها...{ .
«هنگامي كه آن دو در غار بودند، او به همراه خود مي گفت: غم مخور، خدا با ماست. در اين هنگام خداوند آرامش خود را بر او فرستاد و او را با سپاهياني كه نديديد ياري كرد....»
به يقين اين نوع كمك هاي غيبي متوجه پيامبر (صلي الله عليه وآله) است، نه همراه او. بنابراين، آرامش فقط بر پيامبر فرود آمد و او را با لشكريان ناديدني كمك كرد.
از اين گذشته، اگر مصاحبت فضيلت است، چرا فداكاري علي (عليه السلام) در آن شب را كم رنگ مي شماريد. پيامبر (صلي الله عليه وآله) ـ به امر الهي ـ از محل خطر به محل امن رفت ولي علي (عليه السلام) به امر پيامبر به كانون خطر شتافت. يار پيامبر از خطر به نقطه امن گريخت، حال كدام برتر و بالاتر است؟
فرض كنيد اين مصاحبت فضيلت است، ولي اين سبب نمي شود كه اين فرد تا آخر عمر معصوم و عادل باشد و ما نتوانيم درباره كارهاي او انتقادي داشته باشيم و با مدارك علمي و موازين شرعي درباره كارهاي او داوري كنيم.
پرسشگر تصور كرده است كه اگر فردي فضيلتي يافت، ديگر نبايد درباره او سخني بر زبان آورد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . توبه : 40
________________________________________ 227 ________________________________________
* پرسش 86
آيات زيادي هست كه خداوند در آن، اصحاب را مي ستايد ولي شيعيان مي گويند: اصحاب در دوران حيات پيامبر (صلي الله عليه وآله) مؤمن بوده اند، امّا بعد از وفات او مرتد شده اند، اين عجيب نيست؟
پاسـخ
برخي از آيات را كه سند فضيلت براي اصحاب شمرده شده، اختصاص به آن ها ندارد، بلكه به صورت قضاياي كلي است كه صحابه و تابعين و تمام مسلماناني را كه در طول زمان مي آيند و به پيامبر (صلي الله عليه وآله) ايمان مي آورند، شامل مي شود، مانند:
} الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ اْلأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ اْلإِنْجِيلِ...{ .
«آنان كه از فرستاده و پيامبرِ امّي پيروي مي كنند، كه او را در تورات و انجيل، كه نزدشان هست، ثبت شده مي يابند....»
اوّلاً: اين آيه به قرينه «مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ» مربوط به اهل كتاب است; كساني از اهل كتاب كه پيامبر را با نشانه هايش در آن كتاب ها مي يابند و به او ايمان مي آورند و ياري اش مي كنند....
بنابراين، ارتباطي به غير آن گروه ندارد و اگر هم كلي باشد، همه مسلمانان را در طول تاريخ در بر مي گيرد.
________________________________________ 228 ________________________________________
ثانياً: همچنانكه بارها در پاسخ پرسش هايي يادآور شديم، اين تهمتي است به شيعه; چرا كه ما هرگز عقيده به ارتداد صحابه نداريم و بارها گفته ايم قريب به دويست نفر از صحابه پيشگامان تشيع بودند و گروهي نيز ناشناخته اند و كسي درباره آن ها داوري نكرده است. اگر روايتي هم در اين مورد وارد شده، خبر واحد و متشابه است.
تهيه كننده يا تنظيم كنندگان كتاب حاضر، طبق عادت خود در اغلب موارد، باز هم مدرك و شاهدي بر اين تهمت ارئه نكرده اند و فقط به تكرار يك دروغ مي پردازند تا آن را جا بيندازد.
در اينجا نيز خاطر نشان مي كنيم كه در مجموع صحاح شما، بيش از 10 روايت بر ارتداد صحابه وارد شده كه حتي اين جمله را نقل مي كند:
وقتي كه پيامبر مي بيند اجازه ورود به حوض را به آن ها نمي دهد و مي گويد: «أُصَيْحَابِي أُصَيْحَابِي [أَصْحَابِي أَصْحَابِي ] » پاسخ مي آيد: «إِنَّكَ لاَ تَدْرِي مَا أَحْدَثُوا بَعْدَكَ، إِنَّهُمُ ارْتَدُّوا عَلي أَدْبارِهِمْ الْقَهْقَرَي». درباره اين روايات به كتاب «جامع الاصول» ابن اثير كه مجموع صحاح را يك جا گرد آورده، مراجعه كنيد. گفتني است، در مقدمه به آن ها اشاره كرده ايم.
اگر آيات الهي را، كه در مدح و ثناي كلي و عام براي صحابه و ديگران وارد شده، مي پذيريد و سند قرار مي دهيد، بايد آياتي را كه در نقد و مذمّت كارهاي برخي از صحابه وارد شده است، نيز بپذيريد و ما براي اختصار مي گوييم.
تنها كافي است آيات سوره توبه و يا آيه دهم سوره جمعه را مطالعه فرماييد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تاريخ طبري، ج1، ص450 و غيره.
________________________________________ 229 ________________________________________
* پرسش 87
شيعه مي گويد اصحاب بعد از وفات پيامبر همه مرتد شدند، پس چگونه با مرتداني چون اصحاب مسيلمه، طليحه، اسود و سجاح پيكار كردند؟
پاسـخ
اين پرسش تكراري است و بارها در اين كتاب به صورت هاي مختلف آمده و ما نيز پاسخ آن را گفته ايم. طرح مكرر آن، از باب تكرار دروغ براي خدشه دار كردن اذهان است.
________________________________________ 230 ________________________________________
* پرسش 88
سنت هاي تكويني و تشريعي شهادت مي دهند كه ياران هر پيامبري، بهترين افراد آن امت اند، پس چرا شيعيان ياران و اصحاب پيامبر ما را كافر مي خوانند؟
پاسـخ
دروغ هاي خود ساخته به جاي ارائه مدرك و سند، همچنان تكرار مي شود و به اشكال گوناگون بازگو مي گردد.
روشن است كه ادعا كردن آسان و اقامه دليل مشكل است! مي گويد: اگر از پيروان تورات پرسيده شود بهترين افراد امت شما چه كساني هستند؟ خواهند گفت: پيروان موسي. عجيب است كه از پيروان تورات سؤال مي كند و به رخ ما مي كشد! و نمي پرسد كه قرآن درباره پيروان موسي چه مي گويد؟ مگر غالب آنان در غياب موسي مرتد نشدند؟ و به جاي خداپرستي گوساله نپرستيدند؟
حضرت موسي زبده ترين افراد بني اسرائيل را همراه خود به ميقات برد ولي به خاطر لجاجتشان، سفيهان امّت ناميد و فرمود: } أَ تُهْلِكُنا بِما فَعَلَ السُّفَهاءُ مِنّا...{ قرآن درباره پيروان دست اوّل حضرت موسي فرموده است:
} وَ أُشْرِبُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِكُفْرِهِمْ...{
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . اعراف : 155
2 . بقره : 93
________________________________________ 231 ________________________________________
«دل هاي آنان بر اثر كفر و بي ايماني با محبت گوساله آميخته شد.»
شگفت اينجاست كه خداوند همين پيروان دست اول را يكجا نكوهش مي كند و مي فرمايد:
} وَ لَقَدْ جاءَكُمْ مُوسي بِالْبَيِّناتِ ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنْتُمْ ظالِمُونَ{ .
«موسي با آن همه معجزات به سوي شما آمد ولي شما در غيبت او گوساله را انتخاب كرديد، در حالي كه ستمگر بوديد.»
براي ما روشن نيست كه چرا اين فرد سلفي از پيروان حضرت موسي جانبداري مي كند!
او در ادامه مي گويد: اگر از پيروان انجيل پرسيده شود كه بهترين افراد امّت شما چه كساني هستند، مي گويند: ياران عيسي (عليه السلام) .
شگفتا! كه پيروان انجيل، در انجيل مي خوانند: يكي از همان حواريون عيسي «يهوداي اسخريوطي» بود كه جايگاه او را به دشمنان نشان داد تا دستگير و مجازاتش كنند.
به هر حال، قانون تكوين بر خلاف ادعاي او، گواهي مي دهد; زيرا بشر پيوسته در حال تكامل بوده و شخصيت هاي والايي را در طول زمان در دامان خود پرورش مي دهد. خداوند در اين مورد مي گويد:
} يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللهُ بِقَوْم يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّة عَلَي الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّة عَلَي الْكافِرِينَ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . بقره : 92
2 . اوائل المقالات في المذاهب والمختارات، ص4، ط تبريز.
________________________________________ 232 ________________________________________
يُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِم ذلِكَ فَضْلُ اللهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللهُ واسِعٌ عَلِيمٌ{ .
«اي كساني كه ايمان آورده ايد، هركس از شما از آيين خود باز گردد، خداوند گروهي را مي آورد كه آن ها را دوست دارد و آنان نيز او را دوست دارند. در برابر مؤمنان متواضع و در برابر كافران سرسخت و نيرومندند. آن ها در راه خدا جهاد مي كنند و از سرزنش هيچ ملامت گري هراس ندارند. اين فضل خداست كه به هركس بخواهد مي دهد.»
ما از ايشان درخواست مي كنيم تفاسير اهل سنت را در مورد اين آيه مطالعه كنند تا روشن شود كه آيندگان بهتر از ياران دست اوّل پيامبر بودند.
شگفت است كه اين آيه قرآن به نوعي با صراحت خبر از ارتداد گروهي از مؤمنان مي دهد و آيات ديگري نيز بر زمينه ارتداد گواهي مي دهند چنانكه مي فرمايد:
} وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلي أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلي عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللهَ شَيْئاً وَ سَيَجْزِي اللهُ الشّاكِرِينَ{ .
«محمد تنها فرستاده خداست كه پيش از او نيز فرستادگاني آمده اند. اگر او بميرد يا كشته شود، آيا شما به گذشته خويش باز مي گرديد؟ و هركس به عقب باز گردد به خدا زياني نمي رساند و خداوند سپاسگزاران را پاداش مي دهد.»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مائده : 54
2 . آل عمران : 144
________________________________________ 233 ________________________________________
* پرسش 89
پيامبر در وضعيت سختي قرار گرفت با اين حال تقيه نكرد، چگونه است امامان شيعه از تقيه استفاده كرده اند؟
پاسـخ
تقيه از «وقي، يقي» اشتقاق يافته; يعني سپر شدن در برابر دشمن. عقل و خرد داوري مي كنند كه بايد براي پيشبرد مقاصد، از ابزار مشروع بهره گرفت. اگر معناي تقيه اين است، پس خود پيامبر سه سال از دعوت خود را در مكه با تقيه گذراند; يعني تبليغ زيرزميني داشت، امّا به طور علني تبليغ نمي كرد، آنگاه كه آيه: }فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ * إِنّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ{ . فرود آمد، تقيه ممنوع شد.
تقيّه سلاح انسان ناتوان است در مقابل دشمن ستمگر و بي رحم، كه آزادي عمل و اظهار عقيده را از انسان سلب مي كند. اگر در تقيه نكوهشي هست، مربوط به افرادي است كه آزادي ها را از امامان شيعه سلب مي كردند، نه بر آن ها كه سعي در حفظ آرامش و وحدت مسلمين داشتند. به هر حال، اين سؤال نيز تكراري است و در گذشته پاسخ آن را گفته ايم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . حجر : 95 ـ 94
________________________________________ 234 ________________________________________
* پرسش 90
علي بن ابي طالب (عليه السلام) خوارج را كافر نمي داند، چرا شما بهترين ياران پيامبر و همسران او را كافر مي خوانيد؟
پاسـخ
اين پرسش نيز تكراري است و ما هيچ گاه كسي را تكفير نكرده ايم. تنها اعمال وكردار افراد را محك زده ايم واعمال بهترين گواه بر هويت فرد است. اگر به راستي تكفير كاري ناپسند است (كه بدون ملاك تكفير كردن، زشت ترين كارهاست) شما سلفي ها گوي سبقت را ربوده، درتكفير قهرمانيد. پيشواي شما محمدبن عبدالوهاب دركتاب كشف الشبهات، جز پيروان خود، همه مسلمانان را تكفير مي كند و هر چه كه بخواهيد بر اين مطلب او پرده پوشي كنيد، عمل او بهترين گواه بر نظر او درباره مسلمانان است.
او با مسلمانان نجد و يمن و حجاز نبرد كرد و غارتگري نمود و همه آن ها را كافر و بت پرست خواند. امروز هم فرزندان اين سلف! ابزار تكفير را به دست گرفته و انسان هاي بي گناه و افراد معصوم وگويندگان لاإله إلاّ الله و كساني كه مي گويند اللهُ رَبُّنا، محمّدٌ رسولنا، الكعبة قبلتُنا و القرآن كتابنا را با فريب دادن افرادي به نام عمليات شهادت طلبانه مي كشند و هيچ كاري به كافران و مشركان واقعي ندارند! و كتب فتوايي علماي وهّابي پر است از تكفير مسلمانان كه هيچ جاي انكار نيست.
________________________________________ 235 ________________________________________
* پرسش 91
اجماع از ديدگاه شيعيان تنها زماني حجت است كه معصوم در آن وجود داشته باشد. چنين سخني بي معنا است; زيرا وقتي معصوم در كار باشد، چه نيازي به اجماع است؟!
پاسـخ
حجيت اجماع، در حال ظهور امام معصوم ملاكي دارد و در زمان غيبت ملاكي ديگر.
زماني كه امام (عليه السلام) ظاهر و آشكار باشد، سخني كه از شخص او شنيده شود يا از او نقل كنند حجت است و ديگر نيازي به اجماع نيست.
اما اگر چيزي از او شنيده نشود و يا نقل نگردد، بلكه دو عادل نقل كنند كه مثلاً همه علماي مدينه در عصر امام صادق (عليه السلام) بر اين حكم اتفاق نظر داشتند و احدي را استثنا نكنند، در اين صورت اتفاق علما، كاشف از قول معصوم بوده و طريقي است بر شناسايي ديدگاه او. در اين صورت اجماع كاملاً مفيد و وسيله اي است براي شناسايي قول معصوم.
در دوران غيبت حجيت اجماع ملاك ديگري داردكه در كتاب هاي اصول، آمده است.
پرسشگر تصور كرده است كه امام (عليه السلام) در ميان مجمعين مشخص است و مي گويد با وجود چنين اجماعي نياز به اجماع و اتفاق نيست; در حالي كه جريان خلاف آن است.
________________________________________ 236 ________________________________________
* پرسش 92
چرا شيعيان زيديه را كافر مي دانند، با اين كه آنان دوستداران اهل بيت اند؟!
پاسـخ
اين نيز يكي ديگر از تهمت ها است. شكي نيست كه افترا زننده، در پيشگاه خدا به عنوان «مفتري» مجازات خواهد شد.
شيعيان براي امام زيديه، به نام زيد بن علي، احترام خاص قائل اند. وقتي شهادت زيد را به امام صادق (عليه السلام) خبر دادند، اشك از ديدگانش جاري شد و به خانواده زيد و خانواده هاي شهداي آن قيام كمك مالي كرد. تنها يك گروه معدود و غير موجود به نام بتريه از اين جمعيت مستثني هستند.
شيخ مفيد در اوائل المقالات مي گويد: تنها دو گروه شايستگي نام شيعه دارند: 1 . اماميه 2 . زيديه.
تنظيم كنندگان اين كتابچه كوشيده اند بزرگترين انحراف و اشتباه خود و همفكرانشان را، كه تكفير مسلمانان بوده، با فرافكني از خود سلب كنند و آن را به دامن شيعه بچسبانند. براي نمونه، كافي است، مجموعه فتاواي علماي بزرگ وهّابي را يك بار ديگر مرور كند و آنگاه به ما
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . توبه : 48 و 101
________________________________________ 237 ________________________________________
بگويد كه كدام فرقه را تكفير نكرده اند؟ و جان و مال و ناموس كدام گروه از مسلمانان را بر خود حلال ندانسته اند؟ و چرا كافران واقعي را برادران خود مي دانند و مسلمانان واقعي را كافر مي خوانند؟ و با آلوده كردن كلمه مقدس «جهاد» به قتل عام بي گناهان مي پردازند؟
* پرسش 93
شيعيان مي گويند علي بعد از پيامبر مستحق خلافت بود; زيرا پيامبر به او فرمود: «تو نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسايي»، امّا مي بينيم كه هارون جانشين موسي نشد و پيش از او وفات يافت و جانشين موسي، يوشع بن نون بود؟!
پاسـخ
حديث منزلت از فضايل اختصاصي امام علي (عليه السلام) است كه با ده ها سند، در صحيحين و ديگر كتاب هاي معتبر نقل شده است، تا آنجا كه گردآورنده پرسش ها اصل حديث را پذيرفته، هر چند آن را كامل نقل نكرده است و متن كامل آن چنين است:
هنگامي كه پيامبر (صلي الله عليه وآله) عازم تبوك بود، اميرمؤمنان را به جانشيني خود برگزيد. منافقان شايعه ساز گفتند: رابطه پيامبر با علي به تيرگي گراييده است; به اين دليل كه او را همراه خود نبرد. اميرمؤمنان به لشكرگاه پيامبر (صلي الله عليه وآله) شتافت و شايعه را به سمع آن حضرت رساند. پيامبر فرمود:
________________________________________ 238 ________________________________________
«أَمَا تَرْضَي أَنْ تَكُونَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَي إِلاَّ أَنَّهُ لاَ نَبُوّةَ بَعْدِي».
هارون به نص قرآن كريم داراي چهار منصب بود:
1 . در نبوت با موسي شريك بود; } وَ أَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي{ .
2. وزير و ياور موسي بود; } وَ اجْعَلْ لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي{ .
3. بازوي قدرتمند موسي به شمار مي رفت; }اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي{ .
4. جانشين موسي در غياب او بود; } وَ قالَ مُوسي لاَِخِيهِ هارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي...{ .
شكي نيست كه اميرمؤمنان علي (عليه السلام) به حكم استثناي نبوت، همه مقامات هارون را دارد; بنابراين، او خليفه پيامبر خواهد بود; چه در حال حيات پيامبر و چه در حال مماتش.
طراحان پرسش ها، مي گويند: هارون در حال حيات موسي، هر چهار مقام را داشت، ولي چون پيش از موسي فوت كرد، مقام خلافت و جانشيني را بعد از مرگ موسي به دست نياورد. بنابراين، علي (عليه السلام) چگونه مي تواند پس از پيامبر (صلي الله عليه وآله) جانشيني داشته باشد، در حالي كه «مشبّه به» يعني هارون چنين توفيقي نيافت؟
پاسخ آن روشن است و آن اين كه: جناب هارون، همه مقامات را، حتي جانشيني از موسي را تا زنده بود حفظ كرد و موسي او را از اين مقام
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مسلم، باب فضائل علي بن ابي طالب، حديث شماره 2404 ; بخاري، كتاب 24، باب4، حديث 3706 ; حاكم نيشابوري، مستدرك، ج3 ص109
2 . طه : ص29
3 . اعراف : 142
________________________________________ 239 ________________________________________
عزل نكرد، ولي چون مرگ وي زودتر از موسي فرا رسيد، مقام جانشيني را با وفات خود از دست داد، ولي اميرمؤمنان (عليه السلام) كه به تقدير الهي پس از درگذشت پيامبر خدا (صلي الله عليه وآله) 30 سال زندگي كرد، طبعاً اين مقام را تا زنده بود حفظ كرد.
به تعبير ديگر، تشبيه علي (عليه السلام) به هارون، تنها از اين نظر است كه هر دو داراي اين سه مقام هستند.
در پايان از نويسندگان وهابي مي پرسيم: اگر اين حديث درباره يكي از خلفا وارد شده بود، با آن اين گونه برخورد مي كرديد؟!
________________________________________ 240 ________________________________________
* پرسش 94
شيعيان به پيروان خود جرأت داده اند تا هر گونه گناهي را مرتكب شوند; آنان بر اين باورند كه: چون علي را دوست دارند، هر گناهي مرتكب شوند، اشكال ندارد!؟
پاسـخ
اين نيز از افتراهاي بي سند است كه در حق شيعه گفته اند. ظاهراً شيعه را با «مرجئه» يكي گرفته اند! اين مرجئه هستند كه مي گويند: ايمان براي نجات كافي است، هر چند همراه با عمل نباشد. شيعه درست نقطه مقابل آن ها است. نه تنها ايمان در نجات انسان كافي نيست، بلكه حبّ انبيا و اوليا و هر نوع تظاهر به محبّت آن ها، در صورتي مفيد است كه همراه با عمل باشد و شعار آنان اين است: } ...إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ{ .
امام باقر (عليه السلام) به يكي از پيروان و شيعيان خود مي گويد:
«يَا جَابِرُ أَ يَكْتَفِي مَنِ انْتَحَلَ التَّشَيُّعَ أَنْ يَقُولَ بِحُبِّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ فَوَ اللَّهِ مَا شِيعَتُنَا إِلاَّ مَنِ اتَّقَي اللَّهَ وَ أَطَاعَهُ...».
«اي جابر، آيا كافي است كه كسي خود را شيعه بداند و ما اهل بيت را دوست بدارد؟! به خدا سوگند شيعيان ما كساني هستند كه از گناهان بپرهيزند و از خدا اطاعت كنند و نشانه هاي شيعه همان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . امالي شيخ طوسي، ص743 و كافي، ج2، ص73
________________________________________ 241 ________________________________________
فروتني و ترس از خدا و پيوسته به ياد خدا بودن و نماز و روزه و نيكوكاري است....»
اين نمونه اي است از روايات مورد بحث. ده ها نمونه ديگر نيز از ائمه (عليهم السلام) در اين موضوع وارد شده است. اگر به فرض روايتي بر خلاف اين آمده باشد، چون مخالف قرآن و روايتِ قطعي است، نبايد مورد توجه قرار گيرد و يا بايد در پرتو روايت صحيح تفسير شود.
اكنون به عنوان جواني شيعي از طراح پرسش مي خواهم فردي را نشان دهد كه به خاطر اين نوع روايات گناه كرده است!
مگر شما از پيامبر خدا (صلي الله عليه وآله) نقل نمي كنيد كه درباره اهل بدر فرمود:
«اعْمَلُوا مَا شِئْتُمْ فَقَدْ أَوْجَبْتُ لَكُمُ الْجَنَّةَ» .
«هر كاري خواستيد، انجام دهيد، بهشت را بر شما واجب كرده ام.»
شما سلفي ها با تربيت تروريست ها، تمام محرّمات الهي را زير پا مي گذاريد، نه به خون پير و جوان و كودك احترام مي گذاريد و نه به اموال مسلمانان و نه به عرض زنان آنان، همه مسلمانان جز مشتي پيروان محمدبن عبدالوهاب از نظر شما مشرك و مرتد هستند كه بايد آن ها را از دم تيغ گذراند و اموالشان را غارت و زنانشان را اسير كرد و مردانشان را كشت؟! كدام يك از اين دو فرقه نسبت به محرمات الهي جري ترند؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح بخاري نافع، كتاب مغازي، 304، حديث 3983
________________________________________ 242 ________________________________________
* پرسش 95
«بداء»، از باورها و عقايد شيعيان است و از سويي ادعا مي كنند كه امامان غيب مي دانند. آيا امامان از خداوند بزرگتر و بالاترند؟
(اصول مذهب الشيعه قفاري)
پاسـخ
گرد آورنده پرسش ها مي خواهد جوانان شيعه را هدايت كند و مدرك تهمت او، كتاب شيخ ناصر قفاري از همفكران خودِ اوست. آيا صحيح است از قول دشمن بر ضدّ گروهي از مسلمانان شاهد بياوريم و درباره آنان قضاوت كنيم؟ قضاوتي كه به حرمت جان، مال و ناموس آن ها، در گذشته و حال ارتباط دارد؟
كتاب شيخ قفاري پر است از هتاكي و ناسزاگويي به شيعه كه آن را از پيشوايش ابن تيميه آموخته است; چنان كه سراسر تناقض و افترا است. اكنون نمونه اي از آن را نقل مي كنم:
او مي نويسد:
«(امام) خميني در اذانِ ايران نام خود را وارد كرده و آن را قبل از شهادتين قرار داده است.»
كسي كه با كمال وقاحت تا اين حد دروغ و افترا مي بندد، مدرك
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . اصول مذهب الشيعه، ج3، ص154
________________________________________ 243 ________________________________________
گردآورنده اين پرسش ها است!
گذشته از اين، او دو مطلب را در اينجا آورده كه به ظاهر بي ارتباط هستند:
1 . شيعه به بدا عقيده دارد.
2. شيعه مدعي است امامان از غيب آگاهي دارند.
و نتيجه گرفته است كه امامان شيعه از خدا داناترند!
به خدا پناه مي بريم از دروغ و افترا بر هر انساني، تا چه رسد به متهم كردن مسلمانان!
اكنون هر دو را توضيح مي دهيم:
1 . «بداء» آن است كه انسان با اعمال بدِ خود، سرنوشت نيكش را عوض مي كند. همچنين با اعمال نيك خود، سرنوشت بدش را دگرگون مي سازد و آيه: } يَمْحُوا اللهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ{ ناظر به همين معنا است.
محدث بزرگ اهل سنت ، جلال الدين سيوطي در كتاب الدر المنثور، در تفسير اين آيه، رواياتي از پيامبر خدا آورده كه انسان با اعمال نيك خود، مانند نيكوكاري به پدر و مادر و صدقه، قسمتي از تقدير را عوض مي كند و حديث معروف «الصَّدَقَةُ تَدْفَعُ الْبَلاَءَ» ناظر به همين است.
«بداء» به اين معني، مورد پذيرش همه مسلمانان است و هرگز به معناي نسبت ناآگاهي دادن به خداوند نيست. براي نمونه، قوم يونس بر اثر نافرماني، مستحق نزول عذاب شدند و پيامبرِ آنان (يونس) از نزول عذاب خبر داد و خود منطقه را ترك كرد و از آنجا دور شد. ولي آنان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . رعد : 39
2 . الدر المنثور، ج6، ص661
________________________________________ 244 ________________________________________
پشيمان شده، به پيروي از قول يك عابد، رو به صحرا نهادند و گريه و زاري كردند و خداوند توبه شان را پذيرفت و عذاب از ايشان برگشت. اينجا است كه قرآن كريم مي فرمايد:
} فَلَوْ لا كانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَها إِيمانُها إِلاّ قَوْمَ يُونُسَ لَمّا آمَنُوا كَشَفْنا عَنْهُمْ عَذابَ الْخِزْيِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ مَتَّعْناهُمْ إِلي حِين{ .
«چرا هيچ يك از شهرها ايمان نياوردند تا ايمانشان براي آن ها سودمند گردد؟ جز مردم يونس كه چون ايمان آوردند، عذاب رسوا كننده را از آنان برداشتيم و تا پايان عمرشان آن ها را بهره مند ساختيم.»
گويند: قرار بود بر قوم يونس عذاب فرود آيد، ليكن بدا رخ داد و به تعبير عربي «بَدَا للهِِ أَنْ يُعَذِّبَهُم». به يقين اين تعبير، مجازي است; يعني از ديدگاه مردم، كه از گذشته و آينده آگاه نيستند، چنين به نظر آمد كه نظر خدا برگشت و در اراده او ـ جلّ جلاله ـ دگرگوني رخ داد. در حالي كه تغييري رخ نداده و به تعبير علمي «ابداء» بوده; يعني پرده برداشته شد و حقيقت آشكار گشت و در حقيقت «بداء» نيست بلكه «ابداء» و اظهار چيزي است كه بر ديگران پنهان و براي خداوند روشن بوده است كه آن ها توبه خواهند كرد و آنان را عذاب نخواهد فرستاد. حال چرا «بدا لله» مي گويند اين به خاطر پيروي از پيامبر گرامي است كه در چنين موردي كلمه «بدا لله» به كار برده است. وبخاري آن را در صحيح خود نقل
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . يونس : 98
________________________________________ 245 ________________________________________
مي كند.
و عجيب اين است كه وهابيان خود در باب توسل به عمل صالح حديث «بدا لله» را نقل كرده اند كه رسول الله فرمود:
«سه نفر از پيشينيان، براي فرار از باران به غار پناه بردند، ناگهان سنگي آمد و درِ غار را بست. آن ها به يكديگر گفتند: به خدا سوگند، شما را جز راستگويي نجات نمي دهد. هركس كار نيكو كرده، از خدا بخواهد كه به خاطر آن كار، ما را از مرگ نجات دهد....»
تا اينجا روشن شد كه اعتقاد به «بداء» نسبت جهل و ناآگاهي به خدا نيست; زيرا بر خداي عالمِ مطلق، جهل راه ندارد. اين مردم اند كه پديده اي را مي بينند ولي از پديده هاي ديگر ناآگاهند و در مواردي كه پيش بيني رخ ندهد، مي گويند: «بَدَا للهِِ» و اين نوعي استعمال مجازي و از ديدگاه خود انسان است و گرنه از جانب خداوند، جريان آگاه ساختن چيزي است كه بر مردم مخفي بوده است.
بنابراين، اعتقاد به بدا، با علم خداوند منافات ندارد.
از اينجا روشن مي شود: اگر بگوييم امامان غيب مي دانند، نشانه برتريِ آن ها بر خالق آن ها نيست; زيرا اعتقاد به «بدا» مستلزم جهل خدا نيست تا چنين برتري تصور شود.
گذشته از اين، علم غيب امام، با علم غيب خدا قابل قياس نيست. آگاهي خدا از غيب، نامحدود و آگاهي امامان محدود است و نيز آگاهي خدا از غيب ذاتي و آگاهي امامان، اكتسابي و از خداست.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح بخاري، ج4، ص172، كتاب احاديث الأنبياء، حديث شماره 3465، وكتاب البيوع، حديث شماره 2215
________________________________________ 246 ________________________________________
* پرسش 96
شيعه همواره ياور دشمنان اسلام; مانند يهوديان، نصاري و مشركان بوده اند. آن ها با مغول ها همكاري كردند و بغداد سقوط كرد و به نصاري (مسيحيان) ياري دادند و قدس از دست مسلمانان گرفته شد. آيا مسلمان واقعي چنين كاري مي كند. آيا قرآن از دوستي يهود و نصاري نهي نكرده و آيا علي و فرزندانش چنين كردند؟!
پاسـخ
شيعه، پيرو آن امامي است كه ريشه يهود را در شبه جزيره عربستان كند و باب خيبر را به امر الهي از جاي در آورد و قلعه را گشود و شكست قطعي يهود را در تاريخ رقم زد.
هيچ گاه شيعه با يهود و نصاري همراه نبوده است. پيش تر گفتيم كه دولت هاي شيعي، مرزبانان كشور پهناور اسلامي بودند و اين مرز و بوم را از هجوم دشمنان خارجي; مانند يهود و نصاري حفظ مي كردند. امّا اين كه شيعه سبب سقوط بغداد شده باشد، حاكي از بي اطلاعي از تاريخ و يا لااباليگري در ادعا و ناداوري است. در اينجا به يك قطعه تاريخي، كه حاكي از پايه درايت خلافت عباسي است! اكتفا مي كنيم:
دقت در اين نقطه تاريخي، كه خوشبختانه آن را ابن كثير، شاگرد ابن
________________________________________ 247 ________________________________________
تيميه نقل كرده، مي تواند درس آموز باشد.
دشمن بر دروازه و خليفه مشغول...
ابن كثير مي نويسد:
«سربازان مهاجم مغول دارالخلافه بغداد را محاصره كردند و پيوسته با پرتاب تير، ساكنان آن را هدف قرار مي دادند، حتي تيري به يكي از كنيزان خليفه، كه مشغول رقص در برابر وي بود، اصابت كرد و او را كشت. اين كنيز بسيار مورد علاقه خليفه بود. وقتي كنيز درگذشت، خليفه سخت ناراحت شد، و فرياد كشيد...»
كشوري كه زمامدار آن در سخت ترين لحظات، از دشمن غفلت بورزد و خود را با رقص كنيزي مشغول كند! جز سقوط سرنوشتي نخواهد داشت و منظور از اين كه سقوط خلافت عباسي يك سنت الهي بوده، اين است كه عوامل سقوط آن به دست خود افراد فراهم شده بود.
مطالعه تاريخ مسلمانان در قرون پيش از تسلّط مغول، نشان مي دهد كه پيوسته ترك تازي و غلبه اميري بر امير ديگر، كشور را فرا گرفته بود; گويي اميران كشور و فرمانروايان تحت امر خليفه، هدفي نداشتند جز اين كه مناصب و پست هاي كشور را از دست يكديگر بربايند، بي آن كه به فكر دشمن خارجي باشند، كه يكي پس از ديگري در كمين اسلام نشسته بودند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . علاقه مندان به شناخت علل سقوط بغداد به كتاب «راهنماي حقيقت»، ص63 تا 72 و «سقوط العباسيين» مراجعه فرمايند. متأسفانه كتاب اخير به خاطر پرده برداري از يك رشته حقايق، در عربستان سوزانده شد و اجازه نشر پيدا نكرد.
2 . البداية والنهاية، ابن كثير، ج13، ص200 به بعد.
________________________________________ 248 ________________________________________
فراموش نكنيد كه مفتي سلفي «عبدالعزيز بن باز» منادي صلح با اسرائيل بود. او صلح با اسرائيل را بسان صلح پيامبر با قريش در حديبيه مي دانست; در حالي كه پيامبر با مردم مكه از سر قدرت و عزّت صلح كرد، نه از سر ضعف و ذلّت و فرمود: به خدا سوگند اگر آنان از صلح دريغ ورزند با آنان مي جنگيم و صفوفشان را درهم مي ريزيم.
اكنون مي پرسم: همان كشورهاي به اصطلاح اسلامي كه شما سنگ آن ها را به سينه مي زنيد، روابط بسيار نزديك با صهيونيستها ندارند؟ و در طول 60 سال گذشته، چه گام مهمي در راه جلوگيري از جنايت هاي اسرائيل و تجاوزات آن به كشورهاي مسلمان اهل سنت برداشته اند؟
در اشغال افغانستان و عراق چه كساني با متجاوزان همكاري كردند و پايگاه هاي هوايي خود را در اختيار بمب افكن هاي ويرانگر آن ها گذاشتند.
آيا در تاريخ مبارزه با صهيونيسم جز شيعه كسي توانست داغ شكست را بر پيشاني متجاوزان اسرائيلي بنشاند؟ آيا جز امام خميني(قدس سره)كسي اين نظريه را مطرح كرد كه اسرائيل يك غدّه سرطاني است و بايد از ميان برود؟
و آيا جز او كسي جرأت داشت فتواي اعدام سلمان رشدي مرتد را صادر كند؟!
بزرگترين مفتي سلفي، بن باز، منادي صلح با اسرائيل بود و فتواي او
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح بخاري كتاب شهادات، باب ما يحرز من الشروط في الإسلام، ج3، ص253ـ 255 ; مسند احمد، ج31، ص243، حديث 18928
________________________________________ 249 ________________________________________
در اين مورد منتشر شد و اما در مورد نويسنده مرتد كتاب آيات شيطاني مهر سكوت بر لب نهاد و دم بر نياورد!
آري، مفتيان شما ـ كه هم اكنون در قيد حيات اند ـ حتي اعلام كرده اند: دعا كردن براي پيروزي رزمندگان شيعه حزب الله بر ضدّ اسرائيل متجاوز جايز نيست!
چشم باز و گوش باز و اين عمي حيرتم از چشم بنديّ خدا!

250 ________________________________________
* پرسش 97
بسياري از شيعيان به حسن بن علي(عليهما السلام) توهين و فرزندانش را مذمّت مي كنند، مگر نه اين كه او يكي از اهل بيت است؟!
پاسـخ
در تاريخ شيعه، احدي لب به نكوهش حسن بن علي(عليهما السلام) نگشوده و او را امام دوم مي دانند.
شگفت از دروغ پردازي اين فرد است كه مي گويد: «بسياري از شيعيان به حسن بن علي توهين مي كنند». تو گويي هم اكنون هم بسياري از شيعيان اين كار را انجام مي دهند. مدركي كه براي اين ادعا ارائه مي كند از كتاب سليم بن قيس بوده كه در سال 90 درگذشته است. طبيعي است توهين كنندگان، كساني بوده اند كه با حسن بن علي(عليهما السلام) معاصر بوده اند و آنان مشتي خوارج بوده اند كه به خاطر عداوت با علي (عليه السلام) مي خواستند از فرزند او انتقام بگيرند و معروف است كه خيمه آن حضرت به وسيله خوارج غارت شد و نيزه اي بر رانش زدند و به همين دليل او را به ساباط بردند.
خوب است گردآورنده پرسش ها، روز جزا را در نظر بگيرد; چرا كه خداوند او را در مقابل اين دروغ ها بازخواست خواهد كرد و او پاسخي براي آن ها ندارد.
________________________________________ 251 ________________________________________
* پرسش 98
شيعيان به فرقه ها و گروه هاي زيادي تقسيم شده و با يكديگر مخالف اند. هر فرقه اي، فرقه ديگر را كافر مي داند. بخشي از آن ها كه بهايي هستند، كافرند!
پاسـخ
شيعه براي خود تعريفي دارد و آن اين كه از آنچه پيامبر گرامي (صلي الله عليه وآله) از طريق وحي بيان كرده، و يا با گفتار و رفتار ارائه كرده، پيروي كند و هيچ يك از آن ها را انكار ننمايد و رهبري را پس از رسول الله از آنِ علي بداند. اين تعريف شيعه است. حالا اگر فردي يا گروهي، خاتميت پيامبر را انكار كنند و مدعي نبوت شوند يا يكي از ضروريات اسلام را انكار كنند، نه تنها شيعه بلكه مسلمان نيستند.
برخي از فرقه ها را كه او نام برده; مانند بابي و بهايي، از اسلام خارج بوده و از نظر شيعه، يك حزب و مسلك اند، نه يك دين و مذهب و ساخته استعمار به شمار مي روند. اگر بنا باشد اين نوع مسائل را درباره شيعه تصديق كنيم، بايد بگوييم اهل سنت به گروه هايي تقسيم شده اند وهريك،گروه ديگرراتكفير مي كنند. وهابيان دشمنان اشاعره هستند كه اكثريت اهل سنت را تشكيل مي دهند. اشاعره معتزله را جزو اهل سنت نمي دانند. سرانجام همگي، قادياني ها را، كه آن ها هم مانند بهائيان مدعيِ دين جديد مي باشند، ازاسلام خارج مي دانند.
خلاصه امروز بر اثر تبليغات فراوانِ احزاب باطل و مكاتب الحادي،
________________________________________ 252 ________________________________________
گروه هايي از فرزندان اسلام به مكتب هايي مانند ماترياليسم، ماركسيسم، فراماسونري، شيطان پرستي، سكولاريسم، ليبراليسم و... گرايش پيدا كرده اند. آيا مي توانيم آن ها را از انشعابات اهل سنت به شمار آوريم؟!
* پرسش 99
وقتي فتنه گران شورشي خانه عثمان بن عفان را محاصره كردند، علي از او دفاع كرد و فرزندانش حسن و حسين(عليهما السلام) و برادر زاده اش عبدالله بن جعفر را فرستاد تا از او دفاع كنند و اين دليل نيست كه علي و عثمان با هم دوست بودند؟!
پاسـخ
كساني كه خانه عثمان را محاصره كردند، صحابه و تابعان بودند. نمي توانيد آن ها را كافر و دور از اسلام بدانيد. طبيعي است ميان آنان و عثمان، درگيري و نزاع پيش آمده بود كه بوي خونريزي از آن مي آمد. اميرمؤمنان براي جلوگيري از خونريزي و اصلاح ذات البين، تمهيدات لازم را به عمل آورد و اين نشانه روح والاي اميرمؤمنان است كه براي حفظ وحدت، فرزندانش را مأمور مي كند كه از هر نوع خونريزي پيش گيري نمايند.
اقدمات علي (عليه السلام) به خاطر شخص عثمان نبود.او مقام خلافت را، مقام والا و مقدسي مي دانست كه نبايد مخدوش شود و خليفه كشي باب گردد، ليكن متأسفانه عثمان از نصايح امام پيروي نكرد و آنچه نبايد بشود شد.
________________________________________ 253 ________________________________________
* پرسش 100
به اتفاق شيعه و سني، عمر در كارهاي زيادي، با علي مشورت مي كرد، اين را چگونه توجيه مي كند؟
پاسـخ
اميرمؤمنان، علي (عليه السلام) به اتفاق امّت يا اكثريت قاطع، اعلم امّت و آگاه ترين فرد به اصول و فروع اسلام بعد از پيامبر است و از نظر تدبير و سياست، زبانزد خاص و عام بود. عمر درباره نبرد مسلمانان با كافران مشورت كرد و اميرمؤمنان بايد خليفه را راهنمايي مي كرد و او را در اين مقصد ياري مي داد. اين فضيلتي است براي امام. طرف مشورت بودن نشانه همفكري كامل در همه مسائل نيست و مصالح اسلام بسي برتر و والاتر از هر چيز ديگر است. پس اين نوع همكاري ها چيزي را كه گرد آورنده پرسش به دنبال آن است، ثابت نمي كند.
________________________________________ 254 ________________________________________
* پرسش 101
در دوران خلافت عمر، سلمان فارسي فرماندار مدائن و عمار ياسر فرماندار كوفه بودند. اين چگونه با اعتقادات شيعيان سازگار است؟
پاسـخ
همكاري اين دو نفر و همچنين ديگر افراد وارسته با دستگاه خلافت، ناشي از اصلي است كه اميرمؤمنان در يكي از نامه هايش به آن اشاره كرد و ما، پيش تر نيز از آن ياد كرديم و آن اين است: اميرمؤمنان با دلايل قطعي از جانب پيامبر براي رهبري تعيين شده بود و اگر اكثريت امت، قدر اين نعمت را مي دانستند، به يقين وضع مسلمانان از نظر وحدت و يگانگي غير از اين بود.
ولي حوادث و رويدادها سبب شد كه علي از صحنه كنار گذاشته شود. در اين هنگام، اصل حفظ اسلام، قابل صرف نظر كردن نبود. بنابراين، گروه ياد شده، كه از پاك ترين ياران پيامبر بودند و درباره آنان، ستايش هاي فراواني از پيامبر رسيده است، به خاطر حفظ اصل اسلام، اين منصب ها را پذيرفتند، كه تا حد ممكن به وظيفه خود عمل كنند.
و منطق عقل و شرع اين نوع همكاري را ايجاب كرد و با خود مي گفتند: اكنون كه آن وضع ايده آل اسلامي و آن رهبري والاي مورد نظرِ خدا و رسول تحقق نيافته، بايد از طرق ديگر به اسلام خدمت كنند.
باز هم مي گوييم، اين نوع همكاري ها آنچه را كه مقصود گردآورنده است، ثابت نمي كند; زيرا بسان همكاري يوسف (عليه السلام) با دربار مصريان است.
________________________________________ 255 ________________________________________
* پرسش 102
شيعيان مي گويند: امامان ما معصوم اند و مهدي آخرين آن هاست و زنده و حاضر است و وجود امام از جانب خداوند براي رفع اختلاف است. با اين وضع، در ميان آن ها همچنان اختلاف وجود دارد. و نيز مي گويند 300 نفر با مهدي در ارتباط هستند و از طرفي مدعي اند كه هر كس ادعا كند امام را ديده است، دروغگو است. اين ها چگونه قابل جمع اند؟!
پاسـخ
اين تنها امام معصوم نيست كه وجودش رافع اختلاف و مايه وحدت است، بلكه پيامبران نيز داراي چنين ويژگي هستند، تا آنجا كه حضرت مسيح، يكي از علل برانگيخته شدن خود را اين مي داند كه در مسائل مورد اختلاف بني اسرائيل داوري كند و اختلاف را از ميان بردارد; چنانكه مي فرمايد:
} قَدْ جِئْتُكُمْ بِالْحِكْمَةِ وَ لاُِبَيِّنَ لَكُمْ بَعْضَ الَّذِي تَخْتَلِفُونَ فِيهِ{ .
«من با دانش استوار به سوي شما آمده ام تا برخي از اختلافات شما را بيان كنم.»
ولي آنان كه عاشق حق و حقيقت بودند، به عيسي گرويدند و حق را
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . زخرف : 63
________________________________________ 256 ________________________________________
پذيرا شدند. امّا آنان كه از هوا و هوس پيروي كردند، بر اختلاف دامن زدند.
بنابراين، وجود حجت الهي، ملازم با رفع اختلاف نيست. افزون بر اين، پيامبر فرمود: اهل بيت من امان امت از اختلاف اند با اين حال وجود حجت ملازم بر رفع اختلاف به صورت گسترده نيست.
امامان شيعه هركدام در عصر خود با بياني استوار، راه را نشان مي دادند. آنان كه پذيرا شدند به سوي وحدت گرويدند و آنان كه از انديشه هاي نسنجيده خود پيروي كردند، به اختلاف دامن زدند. اين بيان درباره اماماني است كه مردم به آنان دسترسي داشتند ولي درباره حضرت مهدي مسأله به شكل ديگر است و آن اين كه اراده قطعي خدا بر آن تعلق گرفته است كه آخرين وصي پيامبر را دور از گزند دشمنان، در پس پرده غيبت حفظ كند تا روزي كه خود مي داند، او را براي برافراشتن پرچم عدل، آشكار سازد.
مسلّماً عدم بهره گيري از امام و در نتيجه، وجود اختلاف، به خاطر اين است كه ظهور آن حضرت زماني و در موقعيتي خواهد بود كه جهان پذيراي او باشد و گرنه به سان ديگر پيشوايان خواهد بود كه به شمشير ظلم يا زهر جفا، شهيد شدند.
و امّا اين كه مي گويند سيصد نفر با او در ارتباط اند، سخني است بي مدرك و بارها گفته ايم وجود يك مطلب در يك كتاب نشانه عقيده شيعه نيست. عقايد را از كتب كلامي مبرهن مي گيرند.
آري، گاهي برخي از اوتاد كه از كمالات بالايي برخوردارند، به حضورش تشرف يافته و چه بسا بهره هاي علمي و معنوي از وجودش برگيرند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مستدرك حاكم، ج2، ص448 و ج3، ص149 و 457، ذخائر العقبي، ص17
________________________________________ 257 ________________________________________
* پرسش 103
شيعه معتقد است: جهان از حجت الهي خالي نمي ماند و از سويي مي گويد: تقيه نُه دهم (109) دين است، پس امام شيعيان نه دهم دين را به مردم نگفته اند.
پاسـخ
طراحان پرسش ها تصور كرده اند: امامان شيعيان، بر اثر جور حاكمانِ وقت، در تمام ابواب و احكام فقه و معارف قرآن و سنت، تقيه مي كردند. بنابراين، نُه قسمت از گفتار آنان را تقيه تشكيل داده و يك قسمتش واقعيت است. ولي اشتباه ايشان در همين نقطه است. تقيه موارد خاص دارد و مربوط به مواردي است كه حاكمان ظالم بر اثر ناآگاهي از سنت رسول الله، احكامي را به رسميت شناخته بودند يا فقيهاني را براي قضاوت نصب كرده بودند، كه روش آنان رسميت پيدا كرده بود. در چنين مواردي امام براي حفظ خون شيعيان تقيه مي كرد وبه گونه اي سخن مي گفت كه مردم به همان فتواي معروف عمل كنند. ولي در درياي فقه و اقيانوس عقايد مسائلي است كه حاكمان وقت و فقيهان درباري، در آن مورد نظر نداشتند. امام در چنين مواردي حقيقت را گفته و كوچكترين تقيه اي نكرده است و اگر مي گويد نُه دهم دين تقيه است، كنايه از اهميت حفظ خون هاي مؤمنان است; زيرا برخي از شيعيان بي پروا، آرا و نظرياتي راكه مخالف نظر حاكمان ظالم بود، پخش مي كردند و خود را
________________________________________ 258 ________________________________________
گرفتار مي ساختند.
از اين گذشته، پيش تر گفته شد، شاگردان واقعي امام، تقيه را از غير تقيه باز مي شناختند; زيرا با روايات واقعي ائمه اهل بيت (عليهم السلام) آشنا بودند، حتي لحن گفتار امام در مورد تقيه با لحن گفتارش در غير مورد تقيه را كاملاً مي شناختند.
________________________________________ 259 ________________________________________
* پرسش 104
شيعه بر اين باور است كه: شناخت ائمه، شرطي براي صحّت ايمان است. اكنون مي پرسيم: كساني كه قبل از كامل شدن دوازده امام مرده اند چه خواهند كرد؟
پاسـخ
ياران پيامبر (صلي الله عليه وآله) كه در مكه و مدينه، پيش از تكميل احكام اسلام و قبل از خلافت خلفاي چهارگانه مرده اند، از نظر شما چه حكمي دارند؟ شما كه معتقديد خلافت خلفا جزو عقايد اسلام است و احمدبن حنبل و همچنين اشعري در تنظيم عقايد، ايمان به خلافت و حتي مراتب فضل آنان را به ترتيب زمان، جزو عقايد مي دانند!
بنابراين، شهيداني كه در بدر و احد از دنيا رفته اند و از بهترين شهيدان اسلام بوده اند، ايمان ناقص داشتند؟
پاسخ شما درباره آنان، همان پاسخ ما در اين مسأله است. علاوه براين، خود پيامبر گرامي (صلي الله عليه وآله) طبق رواياتي كه مسلم در صحيح خود نقل كرده، يادآور دوازده خليفه است كه عزت اسلام به آنان بستگي دارد و حتي رسول الله (صلي الله عليه وآله) به وجود قائم آخرالزمان مهدي موعود، تصريح كرده است. بنابراين، شيعيان از روزهاي نخست اسلام، اعتقاد به امامت دوازده گانه داشتند. هر چند برخي زمان، آن ها را درك نكرده بودند و اين اعتقاد اجمالي جانشين اعتقاد تفصيلي بود.
________________________________________ 260 ________________________________________
* پرسش 105
شيعيان از علي بن ابي طالب نقل مي كنند: وقتي به او خبر رسيد كه انصار مي خواهند خليفه از ميان آن ها باشد، آن حضرت فرمود: چرا در پاسخ آن ها نگفتيد پيامبر وصيت نمود با نيكو كارشان نيكويي كنيد و از بدكار آن ها درگذريد. گفتند: اين چه دليلي عليه آن هاست؟ گفت: اگر امامت به آن ها تعلق داشت، پيامبر در حق آن ها سفارش نمي كرد. بايد به شيعه گفت: پيامبر درباره اهل بيت خود سفارش كرد كه با آن ها به نيكي رفتار شود و فرمود: «أُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ فِي أَهْلِ بَيْتِي».
پاسـخ
منطق علي (عليه السلام) منطق استواري است; زيرا سفارش ترحّم بر گروهي و گذشت از بدي هاي آنان، نشانه زيردست بودن آن هاست، ولي آنچه درباره اهل بيت خود سفارش كرده، غير از آن است كه درباره انصار گفته است. سفارش درباره انصار اين است كه اگر بدي كردند عفو كنيد، ولي آنچه كه درباره اهل بيت خود سفارش كرده، پيروي از آن ها است نه عفو از بدي هاي آن ها! آنان انسان هاي پاك و منزه اند، كار بدي نمي كنند تا جايي براي عفو باشد.
جمله اي كه از صحيح مسلم آورده، متأسفانه آن را بريده نقل كرده است.
مسلم در صحيح خود از زيد بن ارقم نقل مي كند: روزي پيامبر (صلي الله عليه وآله)
________________________________________ 261 ________________________________________
در راه مكه و مدينه، در كنار آبي به نام «خم» خطابه اي خواند و از نزديك بودن مرگ خود خبر داد، آنگاه فرمود: «إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ; أَوَّلُهُمَا كِتَابَ اللَّهِ...» سپس بياناتي درباره اهميت كتاب خدا مي فرمايد: «وَ أَهْلُ بَيْتِي أُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ فِي أَهْلِ بَيْتِي»، سه بار اين جمله را تكرار كرد.
در اينجا اهل بيت دومين «ثقل» هستند و گويا از صحيح مسلم كلمه «ثَانِيهِمَا» افتاده است و شاهد آن وجود حديث ثقلين با سندهاي فراوان و صحيح است كه در آن ها جمله «فَإِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا» آمده است و در پرسش چهاردهم به برخي از مدارك اشاره شد.
بنابراين، سفارش درباره اهل بيت همان سفارش درباره كتاب خداست; يعني سفارش به پيروي و اطاعت و فرمانبرداري.
اين سفارش كجا و آن ديگر كجا؟ مَثَل اين پرسشگر مَثَل انساني است كه مي گفت: ماست و دروازه! گفتند چه ارتباطي است ميان آن دو؟ گفت: ماست را مي بندند و دروازه را هم مي بندند، چه ارتباطي نزديك تر از اين؟!
________________________________________ 262 ________________________________________
* پرسش 106
به عقيده شيعه، پيامبر (صلي الله عليه وآله) رهبري بود كه از افراد شايسته دوري مي گزيد و منافقان را از لحن گفتارشان مي شناخت. براي پست هاي مهم و فرماندهي انتخاب مي كرد وبا بعضي از آن ها وصلت وازدواج مي نمود!
پاسـخ
اين هم افترايي است از افتراهاي بسيار كه كوچكترين مدركي براي آن ارائه نكرده، معلوم است اگر داشت ارائه مي كرد. بلكه نوعي استنباط شخصي است.
در پرسش ياد شده دو مطلب آمده است:
1 . پيامبر (صلي الله عليه وآله) همه منافقان را از شيوه گفتارشان مي شناخت.
2. پيامبر (صلي الله عليه وآله) از صالحان دوري مي گزيد و منافقان را به پست هاي مهم مي گمارد.
درباره نظريه نخست اشتباهي مرتكب شده. او تصور كرده است كه پيامبر (صلي الله عليه وآله) همه منافقان را از شيوه گفتارشان مي شناخت در حالي كه اين مربوط به برخي از منافقان است، ولي برخي ديگر روي مصالحي براي او نيز ناشناخته بودند; چنان كه قرآن مي فرمايد:
} وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُوا عَلَي النِّفاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ...{ .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . توبه : 101
________________________________________ 263 ________________________________________
«برخي از اهل مدينه با نفاق خود خو گرفته اند، تو آن ها را نمي شناسي و ما آنانا را مي شناسيم.»
بنابراين، اگر منافقي در عصر رسول الله بر مصدر كار گذشته شده، به خاطر ناشناس ماندن بوده است و اگر هم پيامبر مي شناخت آن را افشا نمي كرد و با آنان، بسان ديگران رفتار مي نمود. به گواه اين كه در بازگشت پيامبر از تبوك، گروهي از منافقان نقشه قتل پيامبر را كشيدند و خداوند نقشه آنان را فاش ساخت. پيامبر خدا اسامي اين منافقان را تنها به حذيفه گفت، بي آن كه آنان را افشا كند و لذا او را صاحب سرّ پيامبر مي دانند.
امّا درباره موضوع دوم آنچه به شيعه نسبت مي دهد كذب محض و افتراي خالص است.
پيامبر گرامي پيوسته بر صالحان احترام مي كرد و از منافقان، تا آنجا كه مي شناخت دوري مي جست و اگر هم با خانواده اي ازدواج كرده، يا دختر مي داد، به خاطر آن بود كه آنان در آن زمان جزئي از جامعه اسلامي بودند و هر فردي مي تواند از خانواده مسلمان دختر بگيرد يا دختر بدهد. ولي داوري درباره افراد، با مطالعه يك برگ و دو برگ از زندگي آنان، به ويژه عصر پيامبر خدا (صلي الله عليه وآله) صحيح نيست، بلكه بايد پرونده آنان به طور كامل خوانده شود تا بتوان آنان را به طور صحيح شناخت و شيعه همين كار را درباره افراد انجام مي دهد و به يك برگ و دو برگ اكتفا نمي كند و «خواتيم عمل» را در نظر مي گيرد; چنان كه فرموده پيامبر است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . فتح الباري، كتاب فضائل الصحابه، باب مناقب عمار و حذيفه به شماره 3743
2 . صحيح بخاري، روايت 6493
________________________________________ 264 ________________________________________
* پرسش 107
مفسران شيعه، آيه: }...وَ لا تُمْسِكُوا بِعِصَمِ الْكَوافِرِ...{ را چنين تفسير مي كنند كه با زنان كافر ازدواج نكنيد، در حالي كه پيامبر (صلي الله عليه وآله) با امّ المؤمنين عايشه، كه شما او را كافر و مرتد مي دانيد، ازدواج كرد؟»
پاسـخ
اين چندمين پرسشي است به صورت تكرار آمده و در همين پرسش پيشين بيان كرديم كه پيامبر گرامي و همه ياران ا،و در آن زمان جزئي از خانواده هاي مسلمان بودند كه ازدواج با آن ها به هر دو صورت صحيح بود و شيعه در باره عايشه، هرگز آن دو كلمه را بر زبان جاري نمي كند.
آنچه درباره او مي گويند اين است كه: در عمل با نص قرآن ـ كه در مورد زنان پيامبر آمده، مانند: } ...وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ...{ مخالفت كرد و با پيمان شكناني مانند طلحه و زبير همراه شد و جنگي را به راه انداخت كه در آن 14000 نفر از فرزندانش كشته شدند. در حالي كه پيامبر به او گفته بود: «كَيْفَ بِإِحْدَاكُنَّ إِذَا تَنْبَحَ عَلَيْهَا كِلاَبُ الْحَوْأَب».
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . ممتحنه : 10
2 . احزاب : 33
3 . مستدرك حاكم، ج3، ص120 ; صحيح ابن حبان، ج15، ص126 ; مسند احمد، ج6، ص52 و 97
________________________________________ 265 ________________________________________
* پرسش 108
خطّابيه از فِرق شيعي است. آنان بر اين باورند كه بعد از امام جعفر صادق (عليه السلام) پسرش اسماعيل امام است. علماي شيعه در ردّ ايشان مي گويند: اسماعيل پيش از امام صادق (عليه السلام) وفات كرده، مرده كه نمي تواند جانشين زنده باشد.
به شيعه گفته مي شود شما با حديث منزلت، كه پيامبر به علي فرمود: نسبت تو به من به منزله هارون نسبت به موسي است»، استدلال كرده ايد، معلوم است كه هارون پيش از موسي وفات يافت و طبق اقرار خودتان مرده نمي تواند جانشين زنده باشد؟!
پاسـخ
اوّلاً: خطابيه، اسماعيل را جانشين امام صادق (عليه السلام) نمي دانستند و فرقه اسماعيليه غير از فرقه خطابيه است. فرقه خطابيه پيروان ابو زينب اسدي كوفي، معروف به ابا اسماعيل و ابو الخطاب و ابو ذبيان هستند. او فردي بود كه منكرات را مرتكب مي شد و دعوي نبوت نمود. مردم به خاطر اين انديشه ها و گفتارهاي زشتش با او درگير شدند و در درگيري كشته شد. امام صادق (عليه السلام) از روز نخست از او تبرّي جست.
پس اين فرقه هرگز ارتباطي به اسماعيل و اسماعيليه ندارند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . ملل و نحل شهرستاني، ج1، ص179
________________________________________ 266 ________________________________________
ثانياً: اگر شيعه مي گويد: مرده نمي تواند جانشين زنده باشد، مطلب درستي است ولي علي (عليه السلام) پس از پيامبر خدا (صلي الله عليه وآله) 30 سال تمام در قيد حيات بود و جانشين رسمي و قانوني او بود و اگر نظر او نسبت به هارون است كه قبل از موسي درگذشته، پاسخ آن را گفتيم كه هارون مدت مديدي در حال حيات او به حكم آيه } ...اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي...{ جانشين موسي بود. هر چند اين جانشيني استمرار پيدا نكرد; زيرا هارون، پيش از موسي از دنيا رفت و در گذشته گفتيم كه تشبيه از آن نظر است كه علي (عليه السلام) تمام مقامات سه گانه را نسبت به پيامبر داشت، به جز منزلت نبوت. وگرنه اگر علي هم قبل از پيامبر در مي گذشت، جانشين پيامبر پس از او نبود. در ضمن اين پرسش هم تكراري است و پيش تر گذشت.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . اعراف : 142
________________________________________ 267 ________________________________________
* پرسش 109
شيعيان براي اثبات امامت امامان دوازده گانه، به اين حديث استناد و استدلال مي كنند كه پيامبر (صلي الله عليه وآله) فرمود: دوازده خليفه خواهند آمد كه همه از قريش اند.
در روايتي ديگر نيز آمده است: «لاَ يَزَالُ أَمْرُ النَّاسِ مَاضِياً حَتَّي يَلِيَ عَلَيْهِمُ اثْنَا عَشَرَ رَجُلاً...» اكنون مي پرسيم از ائمه شيعه، تنها دو نفر فرمانروايي كردند; يكي علي و ديگري فرزندش حسن، پس آن ده امامي كه فرمانروايي كرده اند كيستند؟
پاسـخ
احاديث مربوط به خلافت دوازده را، مسلم در صحيح به صورت گسترده و بخاري به صورت مختصر و نيز بريده نقل كرده اند.
مسلم در كتاب الاماره در احاديثي به شماره 1821 به هفت سند و هفت لفظ اين حديث را نقل كرده كه فقط در يك صورت آن كلمه «ما وليهم» وجود دارد.
بخاري در كتاب الاحكام، باب استخلاف حديث به اين صورت نقل كرده است: «يَكُونُ اثْنَا عَشَرَ أَمِيراً».
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . «كار مردم ادامه خواهد يافت تا آن كه آن دوازده نفر بر مردم فرمانروايي كنند.»
(بخاري و مسلم).
2 . صحيح مسلم، كتاب الاماره، حديث 1821 به بعد.
3 . بخاري، كتاب الأحكام، باب استخلاف، حديث 7224
________________________________________ 268 ________________________________________
بنابراين، در هيچ يك از صورت ها و اشكال حديث، كلمه «ما وليهم» وجود ندارد جز در يك شكل.
و امّا مقصود از اين احاديث، انشا است نه اِخبار; يعني به مردم مي گويد بايد از اين دوازده خليفه اطاعت كنند كه عزت اسلام و مسلمانان به اين دوازده نفر بستگي دارد. نه اين كه خبر مي دهد دوازده انسان پاك پس از او خلافت خواهند كرد.
بنابراين، نداشتن خلافت ظاهر، دليل بر عدم خلافت آنان كه احاديث «اثنا عشر» از آن خبر مي دهد نيست.
ليكن متأسفانه مردم، از دو نفر از اين گروه دوازده نفري تا حدي پيروي كرده و حكام ظالم به كمك سرسپردگان آنان، اجازه اعمال ولايت به بقيه آنان ندادند.
ما در اينجا مي پرسيم: پيامبر خدا (صلي الله عليه وآله) به صريح اين روايات مي گويد: دوازده خليفه، مايه عزت مسلمانان خواهند بود. بر طبق نظر شما از حكومت آنان خبر مي دهد، ما فعلاً گفتگويي در مورد چهار خليفه نخست نداريم. بايد بگويند كه اين هشت نفر ديگر كه مايه عزت و عظمت دين شدند، چه كساني بودند؟ آيا معاوية بن ابي سفيان يا فرزند او يزيد شرابخوار يا مروان بن حكم مطرود رسول الله و ملعون به زبان او يا فرزندان چهارگانه او; مانند عبدالملك و سه برادر او.
تنها يكي از جرايم عبدالملك اين است كه حجاج بن يوسف را بر مردم عراق مسلط كرد و خون هاي ناحق ريخت كه تاريخ از آن ياد كرده است و اين گوياي آن است كه اين حديث در مقام دعوت به پيروي است نه اِخبار از وقوع و الاّ صحيح نخواهد بود.
________________________________________ 269 ________________________________________
* پرسش 110
شيعيان ادعا مي كنند بعد از وفات پيامبر، به جز چند نفر مرتد شدند؟!
پاسـخ
اين پرسش نيز تكراري است و پاسخ آن را مكرر گفته ايم. بايد گفت: اين كتاب هاي صحاح اهل سنت است كه ده روايت درباره ارتداد صحابه آورده اند و ابن اثير در جامع الأصول همه اين روايات را از بخاري و مسلم، در جلد دهم آورده است. اين شماييد كه بايد از ارتداد صحابه سخن بگوييد و پاسخ دهيد نه شيعه! ما گفتيم برخي از روايات كه در اين مورد، در كتب شيعه وارد شده، خبر واحد است و نمي توان با آن ها در مورد اعتقاد استدلال كرد.
از اين گذشته فزون از 150 تن صحابه پيامبر پيشگامان تشيع بودند.
________________________________________ 270 ________________________________________
* پرسش 111
شيعيان معتقدند كه اصحاب، درستكار و عادل نيستند، ولي در كتاب هاي شيعه رواياتي مي بينيم كه بر عدالت صحابه دلالت مي كند; از آن جمله است كلام پيامبر (صلي الله عليه وآله) در حَجة الوداع كه فرمود: «نَضَّرَ اللَّهُ عَبْداً سَمِعَ مَقَالَتِي فَوَعَاهَا ثُمَّ بَلَّغَهَا إِلَي مَنْ لَمْ يَسْمَعْهَا».
پاسـخ
اوّلاً: اگر شيعه اين روايات را در كتاب هاي خود دارد و آن ها بر عدالت صحابه دلالت دارند، چرا شيعه را متهم مي كنيد كه صحابه را مرتد مي خواند؟!
ثانياً: اين روايت كوچكترين دلالتي بر عدالت صحابه ندارد، بلكه اين قانون عمومي براي همه مسلمانان جهان است كه وقتي سخن حقي را شنيدند، بايد به ديگران منتقل كنند و در حقيقت، دعوت به اين است كه سراغ علم و دانش بروند; آن هم دانش هاي ديني و احاديث نبوي و آن را به ديگران تا روز قيامت برسانند. اين چه ارتباطي به عدالت صحابه دارد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . «خداوند شاداب نمايد بنده اي را كه سخن مرا شنيد و آن را حفظ كرد و سپس به كسي كه آن را نشنيده رساند.»
________________________________________ 271 ________________________________________
* پرسش 112
پيامبر دستور داده است امتش همسري شايسته اختيار كنند، چرا خودش ـ البته در نظر شيعه ـ با همسر شايسته ازدواج نكرد؟
پاسـخ
اين پرسش نيز مكرر طرح گرديده و پاسخش را گفته ايم كه شيعه درباره همسران پيامبر (صلي الله عليه وآله) جز آنچه كه در قرآن و احاديث پيامبر (صلي الله عليه وآله) آمده، چيزي نمي گويد.
در آن زمان، جامعه اسلامي، جامعه اي واحد بود و افراد حق داشتند با يكديگر ازدواج كنند. اين دليل بر آن نيست زناني كه پيامبر با آنان ازدواج كرده و يا خانواده آنان تا آخر با عدالت زيسته اند، بلكه از آغاز آيه تحريم استفاده مي شود برخي از آنان دچار نافرماني شدند; چنان كه مي فرمايد:
} إِنْ تَتُوبا إِلَي اللهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما وَ إِنْ تَظاهَرا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْرِيلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذلِكَ ظَهِيرٌ{ .
«(اي همسران پيامبر) اگر شما دو تن از عمل خود توبه كنيد، به نفع خودتان است. دلهايتان از حق منحرف گشته، اگر برضدّ پيامبر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تحريم : 4
________________________________________ 272 ________________________________________
تباني و همدستي كنيد، بدانيد كه پشيمان شويد. پس بدانيد كه خدا و جبرئيل و مؤمنانِ شايسته و فرشتگان پشتيبان او خواهند بود.»
شأن نزول اين آيه و آيات قبل، مربوط به عايشه و حفصه است.
از آيات سوره تحريم استفاده مي شود كه زنان پيامبر، بهترين زنان دوران خود نبودند; زيرا درباره آنان مي گويد:
} عَسي رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَكُنَّ أَنْ يُبْدِلَهُ أَزْواجاً خَيْراً مِنْكُنَّ مُسْلِمات مُؤْمِنات قانِتات...{ .
«اميد است اگر پيامبر شما را طلاق دهد، خداوند زناني بهتر از شما به جايتان با او همسر كند; زناني مسلمان، مؤمن، مطيع و...»
اين كه قرآن مي فرمايد: خداوند زناني بهتر از شما از نظر ايمان، اسلام، اطاعت و... نصيب پيامبر مي كند، صريح در اين است كه زنان پيامبر جزو بهترين ها نبوده اند. لازم است اين نكته را هم در همين جا يادآور شويم كه اگر آيه تطهير شامل زنان پيامبر مي شد، آنان به حكم تطهير الهي جزو بهترين زنان مي بودند، امّا چون در اين آيه سوره تحريم مي فرمايد: «آنان بهترين نيستند.» پس آيه تطهير شامل حال زنان پيامبر نمي شود البته روايات بسياري نيز بر اين امر دلالت دارد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الدرّ المنثور.
2 . تحريم : 5
________________________________________ 273 ________________________________________
* پرسش 113
اگر منافق در ميان اصحاب زياد بود، چگونه فارس و روم و بيت المقدس را فتح كردند؟
پاسـخ
اين پرسش نيز تكراري است و پاسخش پيش تر آمد.
اوّلاً: پيروزي مسلمانان بر فارس و روم عللي داشت:
1 . خستگي جهان آن روز روم و فارس بر اثر جنگ هاي پياپي و نداشتن برنامه ريزي صحيح، كه طبقات مختلف كشور را سعادتمند سازد و عدالت را در ميان آنان گسترش دهد و اين خود زمينه پيدايش اين حالت بود كه وقتي نداي عدالت را بشنوند، همگي به آن پاسخ مثبت دهند.
2 . برنامه نوراني اسلام، كه تعاليم آن مانند نوري درخشيد، دل ها ناخود آگاه پذيراي آن شدند و در نتيجه دروازه هاي شهرها را در برابر لشكر اسلام گشودند.
3 . ما هرگز معتقد به ارتداد صحابه به معناي كفر نبوده ايم و اصولاً صحابه پيامبر در مسأله خلافت، به چند گروه تقسيم مي شوند:
الف) اكثريت عظيم و قريب به اتفاق آن ها خاموش و از اين مسائل به دور بودند و در مقابلِ عمل انجام شده قرار گرفتند.
ب) گروهي نيز پيشگامان تشيع بودند و به پيروي از علي (عليه السلام) سكوت نموده، با نظام همكاري كردند.
ج) گروهي حاشيه نشينان خلافت بودند كه زمام امور را به دست گرفتند.
________________________________________ 274 ________________________________________
* پرسش 114
عالم بزرگ شيعه، محمدحسين آل كاشف الغطاء در مورد علي (عليه السلام) مي گويد: وقتي علي (عليه السلام) ديد كه دو خليفه قبل از او، نهايت تلاش خود را در گسترش اسلام مبذول داشتند با آن ها بيعت كرد و راه صلح در پيش گرفت، بنابراين، مي پذيريد علي (عليه السلام) با دو خليفه قبل از خود بيعت كرد؟!
پاسـخ
سخني كه مرحوم كاشف الغطاء فرموده، برگرفته از سخنان اميرمؤمنان (عليه السلام) در نهج البلاغه است و مكرر به آن اشاره كرده ايم كه سكوت امام به خاطر برخي مصالح بود; زيرا اگر خلافت خود را مطرح مي كرد، نه تنها نتيجه نمي گرفت بلكه پيشرفت اسلام هم متوقف مي شد و امّا اين كه مي گويد: امام با آن ها بيعت كرد، مقصود او اين است كه راه مسالمت پيش گرفت; زيرا مي فرمايد: «بايع و سالم».
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . اصل الشيعه، ص82 ، چاپ صيدا.

275 ________________________________________
* پرسش 115
شيعيان براي اثبات اين مطلب كه اصحاب بعد از پيامبر (صلي الله عليه وآله) مرتد شدند، به اين حديث پيامبر استدلال مي كنند كه فرمود:
«يَرِدُ عَلَيَّ رِجَالٌ أَعْرِفُهُمْ وَ يَعْرِفُونَنِي فَيذادُونَ عَنِ الْحَوضِ فَأَقُولُ: أَصْحَابِي أَصْحَابِي فَيُقَالُ إِنَّكَ لاَ تَدْرِي مَا أَحْدَثُوا بَعْدَكَ».
«مرداني بر من وارد مي شوند كه آن ها را مي شناسم و آنان مرا مي شناسند و آن ها از حوض من بازداشته مي شوند و آنگاه من مي گويم: چرا آن ها را برمي گردانيد، آنان اصحاب من، اصحاب من هستند. گفته مي شود: تو نمي داني كه چه چيزهايي بعد از تو پديد آوردند.»
معلوم است كه همه اصحاب در اين حديث داخل اند، حتي علي (عليه السلام) ، عمار، مقداد، ابوذر و سلمان فارسي. شيعه با اين حديث چگونه برخورد مي كند؟
پاسـخ
سپاس خداي را كه پرسشگر، حديثي را از صحيح ترين كتاب نزد خود نقل كرد كه حاكي از ارتداد گروهي از صحابه پس از پيامبر است. البته بايد توجه داشت كه حديث، از نظر دلالت، عام نبوده و در برگيرنده تمام صحابه نيست، بلكه به صورت قضيه جزئيه است; چنان كه مي فرمايد:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . بخاري.
________________________________________ 276 ________________________________________
«يَرِدُ عَلَيَّ رِجَالٌ أَعْرِفُهُمْ...»; يعني گروهي از افراد بر من وارد مي شوند كه
من آن ها را مي شناسم و آن ها هم مرا مي شناسند. بنابراين، مانع ندارد كه گروه انبوهي از ياران پيامبر (صلي الله عليه وآله) ـ به حكم اين حديث و نظير آن ـ مرتد شوند ولي گروه انبوه ديگري در ايمان و تقواي خود استوار بمانند. پس حديث دليل بر ارتداد شخصيت هايي مانند سلمان و ابوذر نيست كه امّت بر طهارت و پاكي آنان گواهي مي دهند.
* پرسش 116
مالك اشتر در خطبه اي مي گويد: خداوند محمد (صلي الله عليه وآله) را به عنوان بشارت و بيم دهنده برانگيخـت... ثُمَّ اسْتَخْلَفَ عَلَي النَّاسِ أَبَا بَكْر فَسَارَ بِسِيرَتِهِ، وَاسْتَنَّ بِسُنَّتِهِ، وَاسْتَخْلَفَ أَبُو بَكْر عُمَر فَاستنّ بِمِثْلِ تِلْكَ السّنّة» يعني پيامبر (صلي الله عليه وآله) ابو بكر را خليفه خود ساخت و ابوبكر به شيوه پيامبر رفتار كرد و ابوبكر عمر را به خلافت برگزيد و او به شيوه پيشين عمل كرد. مالك اشتر ابوبكر را مي ستايد ولي شيعيان از او انتقاد مي كنند؟!
پاسـخ
روشن ترين گواه بر ساختگي بودن اين خطبه آن است كه: هيچ كس نگفته است پيامبر (صلي الله عليه وآله) ابوبكر را خليفه كرد; زيرا شيعيان مي گويند پيامبر علي را به خلافت برگزيد و اهل سنت مي گويند: پيامبر پس از خود، كسي را تعيين نكرد. پس جناب مالك اشتر چگونه در انظار عمومي چنين
________________________________________ 277 ________________________________________
انديشه دروغي را كه از احدي نقل نشده، مطرح مي كند! گذشته ازاين، اگر اين خطبه را بپذيريم، يكي از اصول اهل سنت فرو مي ريزد كه مي گويند خلافت بر اساس انتخاب اهل حل و عقد است. در حالي كه ابوبكر به وسيله پيامبر و عمر به وسيله ابوبكر انتخاب شدند.
ضمن آن كه اگر واقعاً ابوبكر و عمر طبق سنت پيامبر خدا رفتار كرده اند (همان گونه كه در پاسخ سؤال 66 گفتيم) چرا امام علي پيشنهاد عبدالرحمان بن عوف را در شوراي شش نفره براي خلافت نپذيرفت; آنجا كه گفت: اگر طبق كتاب خدا و سنت رسول و سيره ابوبكر و عمر عمل كني خلافت از آن تو است. و فرمود تنها طبق كتاب خدا و سنت رسول عمل خواهم كرد؟! و اگر سيره آنان طبق سيره پيامبر بود، چرا عبدالرحمان چنين شرطي را افزود.
________________________________________ 278 ________________________________________
* پرسش 117
ابن حزم از شيعيان مي پرسد: چرا علي بعد از شش ماه با ابوبكر بيعت كرد؟ اگر بيعت كردن كار درستي بود، چرا با شش ماه تأخير و اگر درست نبود، چرا بعد از شش ماه بيعت كرد؟
پاسـخ
اوّلاً: شيعه معتقد است كه اميرمؤمنان هيچ گاه بيعت نكرد; زيرا خليفه به مرور زمان، زمام امور را به دست گرفت به طوري كه ديگر به بيعت علي نيازي نبود و اين شما سلفي ها هستيد كه مي گوييد علي بيعت كرد. حال فرض كنيم كه علي بيعت كرد، بايد ببينيم چگونه بيعت كرد؟ آيا از روي اختيار و رغبت بود يا از روي اكراه؟ در اينجا ما به گفتار معاويه كه بر او درود مي فرستيد استناد مي كنيم. او در نامه اي به علي (عليه السلام) مي نويسد: به يادآر هنگامي را كه مانند شتر سركش طنابي به گردنت افكندند و براي بيعت به مسجد بردند. اميرمؤمنان در پاسخ نامه او مي نويسد: خواستي مرا نكوهش كني، امّا ستودي، براي مؤمن مشكلي نيست كه مظلوم و ستمديده باشد.
ثانياً: شما با نقل گفتار ابن حزم، از علي (عليه السلام) انتقاد كرده ايد نه از شيعه. علي كه نزد شما از خلفاي راشدين است و شما همه كارهاي آنان را
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . نهج البلاغه، نامه 28
________________________________________ 279 ________________________________________
توجيه مي كنيد، پس چه شد كه در اين مورد از توجيه كار او باز مانديد؟
تو مي داني ابن حزم كيست؟ ابن حزم كسي است كه كار عبدالرحمان ابن ملجم را توجيه مي كند و مي گويد: او در كشتن اميرمؤمنان علي (عليه السلام) اجتهاد كرد و راه درست رفت. همان علي (عليه السلام) كه پيامبر (صلي الله عليه وآله) درباره او فرمود:
«يَا عَلِي قَاتَلُكَ أَشْقَي اْلآخِرِينَ».
ثالثاً: ما از همه اين مطالب مي گذريم، آيا امكان ندارد چيزي در آغاز كار مصلحت نباشد ولي پس از گذشت زماني داراي مصلحت گردد؟
در هر حال، اين پرسش اصلاً متوجه شيعه نيست; زيرا آنان چنين عقيده اي ندارند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . المحلّي، ج10، ص482
2 . مسند احمد، ج5، ص326، برقم 17857 ; مستدرك حاكم، ج3، ص151 و غيره.
________________________________________ 280 ________________________________________
* پرسش 118
شيعيان مي گويند: پيامبر (صلي الله عليه وآله) علي را به سكوت بعد از خويش دعوت كرد و آن حضرت به كشمكش و درگيري نپرداخت، ولي در مورد اهل جمل و صفين نبرد كرد; يعني در روز نخست نجنگيد، بلكه پس از گزينش به خلافت درگير جنگ شد؟!
پاسـخ
اميرمؤمنان پاسخ اين سخن را در يكي از سخنان خود بيان كرده است و آن اين كه چرا روز نخست اقدام به اخذ حق خود نكرد و پس از گزينش به امامت و داشتن و يار و ياور، با مخالفان در افتاد؟
پس از درگذشت پيامبر (صلي الله عليه وآله) وضعيت چنان حساس بود كه زمينه فروپاشي اصل اسلام وجود داشت و در آن موقعيت صحيح نبود علم مخالفت برافرازد. امام (عليه السلام) در يكي از نامه هاي خود در نهج البلاغه (نامه بيست و ششم) بر آن تصريح كرده است.
از اين گذشته، پس از رحلت پيامبر (صلي الله عليه وآله) يار و ياور امام براي قيام كافي نبود، در حالي كه پس از قتل عثمان، خون غيرت در عروق انصار و مهاجر و تابعان به جوش آمد و با چشم خود، ديدند كه اسلام از مسير واقعي اش درآمده و تنها كسي كه مي تواند آب رفته را به جوي باز گرداند، همان اميرمؤمنان است.
در اين وضعيت، حجت بر امام تمام شد و براي وحدت كلمه و
________________________________________ 281 ________________________________________
اجراي عدالت قيام كرد و در مدت خلافت خود، توانست حكومت نبوي را بازسازي كند و لذا در يكي از خطبه هاي خود چنين مي گويد:
«لَوْ لاَ حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِيَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ، وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَي الْعُلَمَاءِ أَنْ لاَ يَقَارُّوا عَلَي كِظَّةِ ظَالِم وَ لاَ سَغَبِ مَظْلُوم...».
«اگر گرد هم آمدن افراد و پيدا شدن يار و ياور، كه حجت به وجود آن ها تمام شد و عهدي كه خدا از علما و دانشمندان گرفته تا بر سيري ظالم و گرسنگي مظلوم راضي نشوند... من ريسمان خلافت را بر گردن آن مي افكندم و...».
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . نهج البلاغه، خطبه 3
________________________________________ 282 ________________________________________
* پرسش 119
شيعيان فرق زيادي ميان پيامبران و امامان قائل نيستند. مجلسي مي گويد: ما دليلي براي متصف نبودن ائمه به نبوّت نمي بينيم، جز آن كه خاتم الأنبيا رعايت شود، نبوت و امامت فرقي ندارند؟!
پاسـخ
تهيه كنندگان جزوه، يك مشكل اساسي دارند و آن اين كه در بيشتر موارد، ادعاهاي خود را به صورت اشكال مطرح مي كنند و مدركي برايش نمي آورند و آنجا كه مدرك نشان مي دهد در اغلب موارد، شماره صفحات و مجلدات با واقعيت تطبيق نمي كند، و در مواردي از عبارت علماي شيعه برداشت نادرست دارد.
ما اكنون عبارت مرحوم مجلسي را مي آوريم تا روشن شود كه خلاف آنچه به او نسبت داده شده، درست است. عبارت مرحوم مجلسي چنين است:
«لعلّ الفرق بين الأئمة (عليهم السلام) و غير أولي العزم من الأنبياء أنّ الأئمة (عليهم السلام) نوّاب للرسول (صلي الله عليه وآله) لاَ يبلغون إلاّ بالنيابة و أمّا الأنبياء و إن كانوا تابعين لشريعة غيرهم لكنّهم مبعوثون بالأصالة و إن كانت تلك النيابة أشرف من تلك».
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . بحارالانوار، ج26، ص82(كه در كتاب به اشتباه 28 آمده است).
________________________________________ 283 ________________________________________
«شايد فرق امامت با نبوت پيامبرانِ غير اولي العزم اين است كه امامان، جانشينان پيامبرند. احكام را به عنوان نايب پيامبر بيان مي كنند، ولي آن پيامبران هر چند تابعان شريعت پيامبران پيش اند، ولي به طور مستقيم از جانب خدا برانگيخته شده اند، چه بسا نيابت از پيامبر (صلي الله عليه وآله) مي تواند اشرف از كساني باشد كه به طور مستقيم مبعوث گرديده اند.»
سپس جمله اي را كه وي نقل كرده، يادآور شده ولي در ذيل مي گويد: «و لا يصل عقولنا إلي فرق بيّن بين النبوة و الإمامة».
با اين بيان چگونه مي گويد شيعيان فرق زيادي ميان پيامبران و امامان قائل نيستند; چه فرقي روشن تر از اين كه در نبوت واسطه نيست ولي در امامت واسطه هست.
در پايان يادآور مي شويم: گرد آورنده سؤالات چون دستش از بحث هاي قرآني و كلامي كوتاه است و مقام امامت را يك منصب انتخابي از سوي مردم مي شمارد، نمي تواند تصور كند كه مقام امامت ـ احياناً ـ بالاتر از مقام نبوت و رسالت باشد، در حالي كه واقعيت غير اين است. ابراهيم خليل پس از طي مقام نبوت و رسالت و خلّت (دوستي)، در پايان عمر به مقام امامت رسيد و خطاب آمد: } إِنِّي جاعِلُكَ لِلنّاسِ إِماماً{ ، و اگر در روايات مقام امامت از نظر شرف، مانند نبوت يا برتر از آن معرفي شده، به خاطر اين آيه مباركه است كه امامت براي ابراهيم خليل پس از نبوت واگذار شد و بسيار دور از فهم قرآني است كه امامت را در اين آيه به معناي نبوّت بگيريم; زيرا در اين آيه، خليل الرحمان مقام امامت را براي ذرّيّه خود مي طلبد و مي گويد: } قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قالَ
________________________________________ 284 ________________________________________
لا يَنالُ عَهْدِي الظّالِمِينَ{ و اين جمله حاكي است او، هنگامي اين درخواست را كرد كه داراي ذريه و فرزند بود و دوران پيري و كهنسالي اش را مي گذراند، پيامبر بود. بنابر اين، مقام امامت چيزي فراتر از پيامبري است كه بعد از آن به او داده شده است، ولي در عين حال، چه بسا ممكن است فردي نبوت را داشته باشد ولي امام نباشد; مانند بيشتر انبياي بني اسرائيل، يا امام باشد و نبوت نداشته باشد; مانند ائمه اهل بيت (عليهم السلام) و گاهي هر دو مقام در يك نفر جمع شود; مانند پيامبران اولوا العزم از ابراهيم تا پيامبر خاتم (صلي الله عليه وآله) .
در هر حال، اين مسائل دقيق قرآني و اعتقادي، جزو عقايد ضروري نيست بلكه بحث هاي علمي است كه نظرها در آن ها مي تواند متفاوت باشد.
گذشته از اين ها، به خاطر وجود مطلبي در «بحارالأنوار» نسبت دادن آن به تمام شيعيان چيزي جز غرض ورزي نيست.
________________________________________ 285 ________________________________________
* پرسش 120
شيعه مي گويد: تعيين امام از جانب خدا لطف الهي است. اكنون كه امام دوازدهم غايب است، چه لطفي نسبت به مسلمانان دارد؟
پاسـخ
اوّلاً: چنين پرسشي پيشتر مطرح شد و پاسخ آن را گفتيم و از اين همه پرسش تكراري در شگفتيم كه چرا مي خواهند شمار پرسش ها را بالا ببرند و چه بسا يك پرسش را به انواع گوناگون، بيست و پنج بار و شايد بيشتر تكرار كنند!
ثانياً: لطف الهي، كه يكي از مظاهر آن برانگيختن انبيا و اولياست، زمينه مساعد لازم دارد. در صورت وجود زمينه، لطف الهي شامل حال مردم مي شود و خداوند فردي را به عنوان پيامبر اعزام يا به عنوان حجت خود معرفي مي كند. امّا اگر اصلاً زمينه پذيرش وجود نداشته باشد يا كم باشد، آشكار كردن امام و حجت خدا بر خلاف مصالح است و جريان در اظهار حضرت مهدي از اين قرار است، تا زمينه امكان تشكيل حكومت واحد جهاني براي گسترش عدل الهي نباشد، حجت خدا آشكار نخواهد شد.
گذشته از اين، در قرآن مجيد دو نوع حجت معرفي شده; يكي
________________________________________ 286 ________________________________________
واضح و آشكار مانند موسي بن عمران، دومي پنهان و ناشناس; مانند مصاحب موسي كه در برخي روايات خضر ناميده شده است. او حجت خدا بود و لطفش به مردم مي رسيد ولي مردم هرگز او را ژنمي شناختند و خدا سه نمونه از لطف او را به موسي بن عمران ارائه كرد كه داستان آن در سوره كهف به تفصيل آمده است.
بنابراين، ناشناس ماندن حجت خدا، دليلي بر فقدان لطف نيست. چه بسا در لباس ناشناخته به فرياد مساكين و گرفتاران برسد و مشكلات بزرگ امّت را با سرانگشت تدبير و دانش خود حل كند; چنان كه مصاحب موسي چنين كرد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . كهف : 20 و 82
________________________________________ 287 ________________________________________
* پرسش 121
شيعيان، امامان خود را معصوم مي دانند، آيا كارها و رفتارهايي مانند موارد زير منافات با عصمت ندارد:
1 . حسن بن علي(عليهما السلام) در رفتن به جنگ قاتلان عثمان و انتقام خون او، با پدرش علي (عليه السلام) مخالف بود.
2. حسين بن علي مخالف صلح برادرش حسن با معاويه بود.
3. علي (عليه السلام) مي گويد: از گفتن حق به من و ارائه مشورت عادلانه خودداري نكنيد.
پاسـخ
پرسشگر تنها براي مطلب سوم مدرك ارائه كرده و دو مطلب نخست را مانند بيشتر ادعاهايش بي مدرك آورده است.
هيچ جوان شيعي با اين سخنان بي سر و ته، كه هيچ مدرك تاريخي ندارد، هدايت! نمي شود.
ـ امّا درباره نادرستي مطلب نخست: كافي است به تاريخ طبري و غيره مراجعه شود. علي (عليه السلام) وقتي آگاه شد كه ابوموسي اشعري در اعزام نيرو از كوفه به بصره كوتاهي مي كند و مردم را به قعود به جاي قيام فرا مي خواند، فرزندش حسن را همراه عماربن ياسر به كوفه فرستاد و حسن (عليه السلام) در اجتماع مردم خطابه پرشوري ايراد كرد و مردم را به كمك
________________________________________ 288 ________________________________________
امام زمان خود، دعوت نمود و مشروح اين قسمت در همه تواريخ هست. واقعاً جاي تأسف است كه فردي، به اين آشكاري، دروغي را به امام حسن (عليه السلام) نسبت دهد.
حسن بن علي(عليهما السلام) همراه پدر، در صفّين مشغول نبرد و جنگ بود وقتي امام از مشاركت وي آگاه شد، فرمود: اين جوان را از جنگ دور نگه داريد، مبادا نسل پيامبر خدا با كشته شدن وي قطع شود.
ـ درباره مطلب دوم، جز اين كه بگويم كذب و دروغ است، چيزي نمي توان گفت. چون امام حسين (عليه السلام) در دوران امامت برادرش، اطاعت كامل داشت و پيرو امام زمان خود بود. تا زماني كه حسن بن علي(عليهما السلام)زنده بود، كوچكترين اعتراضي به صلح نكرد; زيرا وظيفه اي جز پيروي از راه و روش امام خود نداشت. حتي پس از درگذشت حسن بن علي در سال 50 قمري تا فوت معاويه در سال 60 هجري، حركتي بر خلاف صلح انجام نداد.
درست زماني كه معاويه پيمان شكني كرد و بر خلاف تعهدش، فرزند خود يزيد را خليفه مسلمانان معرفي كرد، امام مخالفت خود را با معاويه آغاز و از بيعت با يزيد، به عنوان جانشين معاويه خودداري نمود و نامه تندي به معاويه نوشت كه در تاريخ منعكس است و در آن جرايم ده گانه معاويه را، كه دل ها را تكان مي دهد، منعكس ساخت.
ـ درباره سخن اميرمؤمنان (عليه السلام) كه مي گويد: «از گفتن حق و ارائه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تاريخ طبري، ج3، صص499 و 500، و نيز الفتوح، ص421، ترجمه مستوفي.
2 . نهج البلاغه، خطبه 207
3 . نامه حضرت در «الامامة والسياسه» ابن قتيبه، و بحارالأنوار آمده است.
________________________________________ 289 ________________________________________
مشورت دريغ نورزيد»، يادآور مي شويم كه مشورت خواهي هرگز گواه بر عدم عصمت نيست. به اين دليل كه خداوند پيامبر را مأمور مي كند كه با مردم مشورت كند و مي فرمايد: } ...وَ شاوِرْهُمْ فِي اْلأَمْرِ...{ . از اين گذشته، اين گونه مشورت ها، نوعي احترام گذاشتن و شخصيت دادن به كساني است كه پيامبر را در اهدافش ياري مي كردند و به تعبير ديگر، درسي براي ماست كه در كارهاي خود مشورت كنيم. نه اين كه پيامبر و علي، نيازي به مشورت داشتند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . آل عمران : 8159
________________________________________ 290 ________________________________________
* پرسش 122
علماي اهل سنت حرمين فتوا داده اند كه كمك گرفتن از كافران در مقابل بعثي هاي مرتد، در حال ضرورت، جايز است. شيعيان چنين فتوايي را تقبيح كردند، در حالي كه علاّمه حلي در كتاب «منتهي المطلب في تحقيق المذهب»، نقل مي كند كه شيعيان، به جز طوسي، همه اجماع كرده اند كه كمك گرفتن از ذمي ها براي جنگيدن با شورشيان جايز است. اين تناقض را چگونه حل مي كنيد؟
پاسـخ
نظر طراح پرسش ها به اشغال سرزمين حرمين به وسيله نيروهاي ائتلاف غربي و در رأس آن ها آمريكا، به بهانه سركوب كردن صدام و بعثي هاي متجاوز به كويت است.
در اين مورد برخي از علماي شيعه از اين فتوا انتقاد كرده، گفتند: نمي توان از كافران براي سركوب شورشيان كمك گرفت و اين مطلب يك نظريه فقهي است كه برخي از معترضان شيعه گفته اند و اين مطلب كوچكترين منافاتي با گفتار علاّمه حلّي ندارد.
اين فقيه بزرگ، كمك گرفتن از كافران ذمّي را تجويز كرده، نه هر كافري.
و به اصطلاح كمك گرفتن از كافراني كه تحت سلطه حكومت
________________________________________ 291 ________________________________________
اسلامي هستند و جزيه مي پردازند جايز دانسته است. پس مي توان از آن ها براي سركوب شورشيان كمك گرفت، نه از كافران حربي و نه هر كافري كه كوچكترين اطاعتي از حاكم اسلامي ندارد. كجاي اين دو حكم با هم متناقض است كه نويسنده مدعي شده است.
ـ گذشته از نظريه فقهي و قطع نظر از اين مسأله، علماي حرمين، كه همان سلفي هاي تكفيري (وهابيان) باشند، در عمل دچار تناقض شده اند. آنان در گذشته بعثي ها را مرتد و خارج از اسلام خواندند و در زمان اعدام همين صدام، اشك تمساح ريختند كه چرا رييس مسلمان يك كشور عربي را شب عيد قربان به قتل رساندند؟!
به نظر شما چه كسي مرتكب تناقض شده است؟!
گذشته از اين، وي حتي اسم كتاب را به جاي «منتهي المطلب في تحقيق المذهب»، «منتهي الطلب» نوشته كه نشانه عدم مراجعه به خود كتاب است و شايد اصلاً نمي داند اين كتاب در كجا چاپ شده و چند جلد است؟!
البته عذر او واضح است. او تنها سايت ها را جستجو كرده و اين سؤال ها را گرد آورده و ادعا دارد اين پرسش ها مايه هدايت جوانان شيعه شده است!
________________________________________ 292 ________________________________________
* پرسش 123
هريك از اهل بيت پيامبر (صلي الله عليه وآله) ادعاي امامت نمايد و چيزهاي خارق العاده اي كه نشانگر صدق و راستگويي او است، ارائه كند، امامتش در نزد شيعيان ثابت مي شود. اما زيد بن علي با اين كه ادعاي امامت كرد، شيعان امامتش را نپذيرفتند و در مقابل، امامت را از آنِ مهدي غايب، كه ادعاي امامت نكرد، دانستند؟!
پاسـخ
اوّلاً: گرد آورنده پرسش ها شيعه شناس نيست; زيرا او شيعه اماميه را با شيعه زيدي اشتباه گرفته است. در مكتب شيعه امامي، امامت با تنصيص امام پيشين بر امام بعدي ثابت مي شود و چون امام سجاد (عليه السلام) بر امامت فرزندش امام باقر تنصيص كرده بود، پذيرفته شد، و هرگز جناب زيد، دعوت به خويشتن نكرد. دعوت او به «الرضا من آل محمد» بوده و هرگز آن را بر خود تطبيق نكرد.
ثانياً: در مكتب شيعه زيدي، شرط امامت، نشان دادن اعجاز نيست، بلكه شرط امامت فاطمي بودن و علم و شجاعت و دعوت به نفس است. بنابراين، آنچه كه به شيعيان نسبت مي دهد، با هيچ يك از دو فرقه تطبيق نمي كند.
________________________________________ 293 ________________________________________
* پرسش 124
وقتي آيه }إِنَّ اللهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا اْلأَماناتِ إِلي أَهْلِها...{ نازل شد، پيامبر بني شيبه را فرا خواند و كليد كعبه را به آن ها داد. چرا در مورد خلافت علي (عليه السلام) كه براي همه مسلمانان مهم بود، چنين نكرد؟
پاسـخ
اين پرسش نيز تكراري است. اما در اين مورد مي توان گفت كه پيامبر (صلي الله عليه وآله) در طول رسالت 23 ساله خود، به معرفي اميرمؤمنان به عنوان خليفه پس از خويش پرداخت و در مواقع مختلف، او را وليّ مؤمنان و وصيّ خود شناساند و همان گونه كه در پاسخ پرسش چهل ونهم گفتيم، يكي از القاب آن حضرت «وصيّ» است و آخرين سفارش او درباره امام، در روز غدير انجام گرفت كه در يك جمع بيش از صد هزار نفري رسماً ولايت و وصايت او را اعلام كرد و از مردم خواست كه با وي بيعت كنند تا آنجا كه شيخين نيز با او بيعت كردند و اين جمله را گفتند: «بَخ بَخ لَكَ يَا عَلِيُّ، أَصْبَحْتَ مَوْلاَيَ وَ مَوْلَي كُلِّ مُؤْمِن وَ مُؤْمِنَة»; «خوش به حال تو علي جان كه سرور و مولاي هر مرد و زن با ايمان شده اي.»
و چون در اين مورد در گذشته سخن گفته ايم، به همين مختصر بسنده مي كنيم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . نساء : 58
2 . المصنف نگارش ابن ابي شيبه، ج12، ص78، شماره حديث 12167
________________________________________ 294 ________________________________________
* پرسش 125
شيعيان حديثي ساخته اند كه در آن آمده است: لعنت خدا بر كسي كه به لشكر اسامه نپيوندد و از آن باز ماند. آن ها با ساختن اين حديث، مي خواهند بر خلفا لعنت كنند ولي فراموش كرده اند كه:
1 . علي (عليه السلام) يا در لشكر اسامه شركت كرده، كه در اين صورت به امامت ابوبكر اعتراف كرده است. چون سربازِ فرماندهي شده كه ابوبكر او را تعيين كرده است.
2. يا شركت نكرده كه در اين صورت، مشمول همان دروغي مي شود كه ساخته اند.
پاسـخ
اولاً: بايد گفت شيعيان اين حديث را نساخته اند، بلكه آن را علماي اهل سنت نقل كرده اند و شيعه به نقل آن ها اعتماد نموده و سخن گفته اند. حديث ياد شده را ابوبكر احمدبن عبدالعزيز جويري در كتاب «السقيفة والفدك» و شهرستاني در ملل و نحل و ايجي در «مواقف» آورده اند و غير از او، ابن ابي الحديد و ديگران نيز آن را روايت كرده اند.
ثانياً: پيامبر گرامي به اسامه مأموريت داد و بزرگان صحابه را زير فرماندهي او قرار داد. در اين هنگام زمزمه شكايت و اعتراض به
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . ملل و نحل، ج1، مقدمه چهارم، ص23 ; شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج2، ص20 ; المواقف، ج3، ص650
________________________________________ 295 ________________________________________
پيامبر (صلي الله عليه وآله)
بلند شد كه چرا يك جوان را سرپرست بزرگسالان كرده است. پيامبر در پاسخ گفت: اين مطلب تازگي ندارد. در جنگ موته وقتي پدر او را فرمانده ساختم نيز اعتراض كرديد. بالأخره به اسامه مأموريت داد هرچه زودتر مدينه را ترك كند و فرمود: لعنت خدا بر كساني كه از رفتن تخلف كنند. حال ببينيد چه كساني تخلف كردند. همين قدر يادآور مي شويم كه اميرمؤمنان پرستار پيامبر (صلي الله عليه وآله) و مراقب درون خانه آن حضرت بود. او مأموريتي براي رفتن نداشت.
احمدبن عبدالعزيز جوهري در كتاب «السقيفه» با سند خود چنين نقل مي كند كه: پيامبر (صلي الله عليه وآله) اسامه را مأمور جهاد با روميان كرد. وي و يارانش در حال آماده شدن براي حركت بودند كه پيامبر (صلي الله عليه وآله) از هوش رفت. سپس به هوش آمد و از حركت اسامه سؤال كرد. گفتند در حال آماده شدن هستند. فرمود: هر چه زودتر سپاه را اعزام كنيد. خداوند لعنت كند كساني را كه از سپاه اسامه عقب بمانند.
وي با پرچمي كه ياران پامبر (صلي الله عليه وآله) پيش روي او بودند، از مدينه خارج شد و در لشكرگاه مدينه به نام «جرف» فرود آمد، در حالي كه ابوبكر و عمر و اكثر مهاجران و برخي سران انصار; مانند اسيدبن حضير و بشير بن سعد در ركاب او بودند. ناگهان مردي از مدينه خود را به لشگرگاه رساند و گفت: پيامبر خدا در حال مرگ است. آنان بي درنگ به مدينه بازگشتند و اسامه را تنها گذاشتند.
حال چه كساني مشمول اين حديث هستند؟
اين كه مي گويد: شيعيان اين حديث را درست كرده اند تا خلفا را
________________________________________ 296 ________________________________________
لعن كنند، جريان درست به عكس است، بلكه حديث بهترين دليل بر بيزاري از كساني است كه از دستور پيامبر (صلي الله عليه وآله) تخلف كردند، متخلف هركه مي خواهد باشد.
دستور پيامبر (صلي الله عليه وآله) براي اين بود كه به هنگام رحلت وي، مدينه خلوت باشد و افرادي كه مي توانند در مدينه وصيت پيامبر خدا را ناديده بگيرند از مدينه دور باشند و لذا مي بينيم شخصيت هايي را كه در سقيفه، بازيگر و صحنه گردان بودند، در سپاه اسامه قرار داد. از مهاجر ابوبكر و عمر، و از انصار اسيد بن حضير و بشير بن سعد، كه هر چهار نفر در سقيفه زمام خلافت را به دست ابوبكر سپردند.
________________________________________ 297 ________________________________________
* پرسش 126
شيعيان معتقدند نسخه اي از قرآن، به همان صورت كه نازل شده، نزد علي (عليه السلام) بوده است. اكنون پرسش اين است كه چرا علي آن گاه كه به خلافت رسيد آن قرآن را بيرون نياورد؟
پاسـخ
اين پرسش هم تكراري است و پيش از اين گفتيم كه قرآن اميرمؤمنان با قرآن موجود كوچكترين اختلافي ندارد، جز در ترتيب سور. يعقوبي در تاريخ خود و شهرستاني در تفسير «مفاتيح الاسرار»، ترتيب سوره هاي قرآني كه نزد امام علي است را آورده اند.
امّا اين كه چرا علي آن را بيرون نياورد، به خاطر اين بود كه قرآن موجود در تمام سرزمين اسلامي منتشر شده بود و شايسته نبود قرآن ديگري كه تنها از نظر ترتيب سوره ها اختلاف دارد، در معرض مردم قرار گيرد.
________________________________________ 298 ________________________________________
* پرسش 127
شيعيان ادعا مي كنند كه اهل بيت پيامبر را دوست دارند. امّا نسب برخي از خاندان اهل بيت را انكار كرده اند; مانند دختران پيامبر; رقيه و امّ كلثوم، عباس عموي پيامبر و فرزندانش را از اهل بيت بيرون كرده اند و همچنين زبير را از خاندان پيامبر نمي دانند و بسياري از فرزندان فاطمه; مانند زيدبن علي و فرزندش يحيي و ابراهيم و جعفر فرزندان موسي كاظم را دوست نمي دارند، چرا؟
پاسـخ
طرح كنندگان پرسش ميان «اهل بيت» وارد در قرآن و «بني هاشم» خلط كرده اند. اهل بيت پيامبر، كه قرآن از طهارت آن ها از گناه و نافرماني خبر داده، طبق نقل مسلم در صحيح خود منحصر به چهار نفر است و خود گرد آورنده پرسش ها در پرسش شماره 32 نيز به اين حقيقت اعتراف كرده است.
بنابراين، تقصير از شيعه نيست، بلكه نتيجه گفتار پيامبر است.
و در مورد بني هاشم بايد گفت: همه كساني كه در آنجا نامشان آمده، از بني هاشم هستند و همه آن ها حقوقي خاص دارند كه يكي از آن ها تحريم صدقه بر آن ها است.
امّا اينكه مي گويد: شيعه برخي از فرزندان فاطمه را دوست نمي دارد! گفتاري نسنجيده است. تمام فرزندان فاطمه; چه آنان كه اسم
________________________________________ 299 ________________________________________
برده و چه آنان كه اسم نبرده، همگي ذرّيه فاطمه به شمار مي آيند ولي ذريه بودن براي نجات يافتن كفيات نمي كند. هرگاه يكي از فرزندان فاطمه (عليها السلام) از صراط مستقيم جدا شود، انتساب آنان به فاطمه (عليها السلام) سودي نخواهد داشت. خداوند در پاسخ درخواست حضرت نوح كه براي نجات فرزندش از غرق شدن گفت: } رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي... {مي فرمايد: } يا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِح...{ .
و امّا آيا رقيه و زينب، دختران پيامبر بودند يا ربيبه آن حضرت؟ اين يك مسأله تاريخي است و ارتباطي به عقايد ندارد و در اين مورد محققان بررسي هايي انجام داده اند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . هود : 46

300 ________________________________________
* پرسش 128
شيعيان همه اهل بيت در قرن نخست را كافر مي دانند; زيرا در روايات آن ها آمده است: پس از پيامبر، جز سه نفر، مرتد شدند.
پاسـخ
اين پرسش نيز مانند پرسش هاي ديگر تكراري است و پاسخ آن را مكرر گفته ايم و در اينجا به پاسخي مختصر و فشرده بسنده مي كنيم:
تنها شيعه نيست كه مي گويد همه مسلمانان جز اندكي از آنان، مرتد شدند بلكه روايات اهل سنت كه تعداد آن ها بيش از ده مورد است، مي گويد: پس از پيامبر (صلي الله عليه وآله) انبوهي از اصحاب مرتد شدند و جز افراد انگشت شمار، از آن ها در راه راست باقي نماند و ما در آغاز كتاب همه اين روايات را با ترجمه آورده ايم. اكنون بايد پرسيد: كدام يك از دو گروه بايد پاسخگوي اين پرسش باشند؟!
ما همه صحابه پيامبر را، كه برخي از آن ها پيشگامان تشيع بودند، محترم مي شماريم، چه بشناسيم و چه نشناسيم; زيرا نور الهي را مشاهده كرده اند، مگر آن كه دليل قاطع بر انحراف و خلاف كاري آنان اقامه شود و اين يك حكم عادلانه است كه قرآن ما را به آن دعوت كرده است.
________________________________________ 301 ________________________________________
* پرسش 129
حسن بن علي(عليهما السلام) با اين كه ياوران و لشكر فراوان داشت با معاويه صلح كرد ولي برادرش حسين بن علي با اين كه افرادش كم بودند و مي توانست صلح كند، جنگيد. لابد كار يكي از اين دو اشتباه بوده و شيعيان بعضي از افراد برجسته اهل بيت (عليهم السلام) را كافر مي دانند; مانند عباس و پسرش عبدالله و شيعيان با دختران پيامبر غير از فاطمه كينه ميورزند و مي گويند آن ها دختران پيامبر نيستند، پس كجاست آن محبت اهل بيت (عليهم السلام) كه ادعا مي كنند؟
پاسـخ
گردآورنده پرسش ها چنان دست پاچه بوده كه دو سؤال غير مربوط به هم را يك جا آورده است:
1 . چرا حسن بن علي صلح را برگزيد و امام حسين جنگ را؟ آيا يكي از اين دو اشتباه نبود؟
2. شيعيان برخي از اهل بيت را دوست نمي دارند و مي گويند: } وَ مَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمي فَهُوَ فِي الاْخِرَةِ أَعْمي وَ أَضَلُّ سَبِيلاً{ در باره عباس نازل شده است... و عبدالله پسر عباس را كافر مي دانند و در كتاب كافي جمله اي آمده است كه او را جاهل و بي خرد مي شمارد.
در رجال كشي نيز به دو فرزند عباس; با نام هاي عبدالله و عبيدالله لعن شده است.
درباره پرسش نخست، كه تكراري نيز هست، بارها پاسخ گفتيم، و
________________________________________ 302 ________________________________________
اكنون يادآور شديم كه ممكن است شرايط در اختلاف روش مؤثر باشد; چنان كه پيامبر (صلي الله عليه وآله) در حديبيه صلح كرد و حتي حاضر شد لقب رسول الله از كنار نامش پاك شود ولي همان پيامبر صلح بود كه سال بعد مكه را با قدرت نظامي فتح كرد.
گرد آورنده پرسش ها خود را سلفي معرفي مي كند. سلفي ها صحابه را عادل و پاكدامن مي دانند كه گردي بر دامان آن ها نمي نشيند. آيا صحيح است كه همين سلفي ها دو فرزند محبوب پيامبر را و دو گل خوشبوي ايشان و سرور جوانان اهل بهشت و مطهر از هر نوع رجس را كه در رأس صحابه قرار دارند، به خطا متهم كنند؟!
درباره مطلب دوم كه آيه } وَ مَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمي فَهُوَ فِي الاْخِرَةِ أَعْمي... {را در حق عباس، از رجال كشي(ص53)، و اصول كافي نقل كرده، يادآور مي شويم: رجال كشي اين مطلب را به سندي كه در رأس آن «جعفر بن معروف» قرار دارد، نقل كرده و جعفربن معروف به اتفاق علماي رجال توثيق نشده است.
و روايتي كه از كافي نقل كرده، راويِ آن حسن بن عباس بن حريش است كه به اتفاق علماي رجال، ضعيف است و روايات او كاملاً بي ارزش مي باشد.
شگفت اينجاست كه محقّق كتاب كافي درپاورقي روايت حسن بن عباس را تضعيف كرده است، ليكن طراح سؤال اصلاً به پاورقي توجه ننموده و يا عمداً چشم پوشي كرده است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . فتح الباري، ج7، ص94، حديث3749 ; مستدرك حاكم، ج2، ص166 ; مسند احمد، ج36، ص111، حديث 21777
2 . ج1، ص247
3 . معجم رجال الحديث، ج10، ص235
________________________________________ 303 ________________________________________
حال چگونه مي توان با روايتي كه به وسيله دو نفر ضعيف و غير موثق نقل شده، بر شيعيان خرده گرفت؟
و نيز مي گويد: كشي گفته است اميرمؤمنان در دعاي خود مي گفت: «اللهمّ العن ابنَي فلان» و مقصود از آن، عبدالله بن عباس و عبيدالله بن عباس است! گفتني است اين حديث به وسيله محمدبن سنان نقل شده كه علماي رجال او را تضعيف كرده اند.
كساني كه اين پرسش ها را مطرح مي كنند، قصد تحقيق و واقع گرايي ندارند. دنبال روايات ضعيف مي گردند كه خود علماي شيعه آن ها را رد كرده اند و آن ها را دستاويز خود قرار مي دهند و به گفته مَثَل معروف نيمه خالي ليوان را مي نگرد و از نيمه پر آن چشم مي پوشد; مثلاً اگر رجال كشي رواياتي در ذمّ عبدالله بن عباس نقل كرده، روايات مدح و ستايش را نيز آورده است. چگونه است كه فقط به بخش ذمّ آن توجه كرده و از بخش مدح چشم پوشي شده است؟
بالاتر از آن، علماي شيعه در كتاب هاي رجاليِ خود، به بزرگواري و جلالت و اخلاص عبدالله بن عباس نسبت به اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب تصريح كرده اند. علاقه مندان مي توانند در اين مورد به معجم رجال الحديث مراجعه كنند.
و امّا اين كه رقيه و زينب، دختران واقعي پيامبر بودند يا ربيبه او، بحثي است تاريخي و در مورد آن مفصل بحث گرديده كه ارتباط به عقايد شيعه و وهابيت ندارد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . رجال كشي، ص52
2 . معجم رجال الحديث، ج1، ص235
________________________________________ 304 ________________________________________
* پرسش 130
در زمان ابوبكر، علي (عليه السلام) در جنگ با مرتدان شركت نمود و كنيزي از افراد اسير شده بني حنيفه بهره او شد كه بعدها از او صاحب فرزندي به نام محمدبن حنفيه شد. از اين مطلب برمي آيد كه از ديدگاه علي، خلافت ابوبكر به حق بوده، اگر نبود، علي (عليه السلام) در آن شركت نمي كرد؟!
پاسـخ
دراين سخن، دروغي قطعي و اشكالي تاريخي وجود دارد:
1. مشاركت علي در جنگ هايي كه در دوران خلفا صورت گرفت، در هيچ تاريخي نيامده و اين دروغ قطعي است كه علي در جنگ با مرتدان شركت كرد.
موقعيت او بالاتر از آن بود كه به صورت يك سرباز معمولي در نبردها حضور يابد. اگر از وجود او استفاده مي شد، همان جنبه مشاورت بود.
2. و امّا اشكال تاريخي در اين قضيه آن است كه مي گويد:
«كنيزي از افراد اسير شده بني حنيفه بهره او شد!»
در نقل هاي تاريخي، در باره اين مسأله سه قول است:
* مادر محمد بن حنفيه، زني بود به نام «خوله» دختر جعفربن قبيس. او سهم ابوبكر بود كه به علي داد.
* مدايني مي نويسد: پيامبر خدا امير مؤمنان را براي جهاد به يمن فرستاد و آن حضرت بر بخشي از كنيزان دست يافت، كه «خوله» در ميان آن ها بود و سهم آن حضرت شد.
________________________________________ 305 ________________________________________
* بلاذري مي نويسد: بني اسد در دوران خلافت ابوبكر بر بني حنيفه يورش بردند و خوله را اسير كردند و به مدينه آوردند و علي او را خريد. وقتي خبر به خويشان او رسيد، به مدينه آمدند و علي آن ها را شناخت و از مظلوميت آن ها آگاه شد و خوله را آزاد كرد و آنگاه با وي تزويج نمود.
بايد گفت اين پرسش جديدي نيست. آن را از امام باقر (عليه السلام) نيز پرسيده اند، كه چگونه جد بزرگوارتان امامت شيخين را قبول نداشت، امّا با اسيري از اسيران آنان به نام خوله ازدواج كرد؟! امام باقر (عليه السلام) فرمود: من پاسخ شما را نمي گويم اين موضوع را از جابر بن عبدالله انصاري بپرسيد كه خود او در واقعه حاضر بوده است. آنان سراغ جابر رفتند. او گفت: من فكر مي كردم كه مي ميرم و كسي اين حقيقت را از من نمي پرسد. بشنويد و فرا گيريد: اسيران را حاضر كردند و خوله حنفيه وارد شد. به مردم نگريست، آنگاه به سوي قبر پيامبر رفت و ناليد و آه كشيد و با صداي بلند گريست و گفت: سلام من بر تو اي پيامبر خدا و بر اهل بيت تو. اين امت تو ما را مانند اهل «نوبه» و «ديلم» اسير كردند. ما گناهي جز اين نداشتيم كه دوستان اهل بيت تو بوديم. وقتي بر سر ما ريختند، گفتيم چرا ما را اسير مي كنيد؟ ماكه شهادتين مي گوييم؟ گفتند: زكات نداده ايد. گفتيم: مردان ما زكات نداده اند، زنان چه تقصري دارند؟ در اينجا ساكت شدند گويي سنگ در دهان دارند.
حال چگونه مي توان به وسيله اين ماجراي تاريخي، با داشتن اقوال مختلف، بر يك مطلب اعتقادي استدلال كرد؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج1، صص246 ـ 243 ; بحارالانوار، ج42،
صص87 ـ 84 ; تنقيح المقال، جزء دوم، شرح حال محمد بن حنفيه ; قاموس الرجال، ج9، ص246
2 . خرايج راوندي، صص92 ـ 90 ; بحارالأنوار، ج42، صص85 ـ 82
________________________________________ 306 ________________________________________
* پرسش 131
از امام صادق (عليه السلام) اقوال متعارضي نقل گرديده است; مثلاً در مورد چاه آبي كه در آن نجاست بيفتد; يك بار گفته است: چاه آب چون درياست، نجس نمي شود. بار ديگر فرموده: همه آب چاه بايد كشيده شود. بار ديگر گفته است: هفت يا شش دلو از آبِ آن بكشيد.
اين روايات متعارض را چگونه مي توان جمع كرد؟
پاسـخ
اوّلاً: روايت از امام صادق (عليه السلام) نيست بلكه از امام رضا (عليه السلام) است.
ثانياً: نفرمود آب چاه مانند آب درياست، بلكه فرمود: آب چاه آب فراوان است و چيزي آن را فاسد نمي كند. مگر اين كه رنگ و بو و مزه آن تغيير كند.
ولي در عين حال، اگر در برخي از روايات آمده است: «در صورتي كه در ميان چاه موشي افتاد چند دلو از آن كشيده شود»، از باب استحباب و پاكيزگي بيشتر است. چه بسا چيزي از نظر شرع پاك باشد ولي دلنشين تر آن است كه چند دلوي از آن بيرون كشيده شود.
و امّا اين كه در برخي از موارد، به شش دلو و در برخي هفت و در برخي كمتر اشاره شده، به خاطر تنوع آلودگي ها است. مسلماً جايي كه موش در چاه بميرد، آلودگي آن غير از گنجشگ مرده است. و آلودگي حيوان كوچك غير از آلودگي حيوان بزرگ است و آلودگي حيوان
________________________________________ 307 ________________________________________
نجس العين غير از آلودگي حيوان حلال گوشت و پاك است.
در هر حال اين يك مسأله فقهي است. تا انسان فقيه نباشد، از مفاد روايات و كيفيت جمع آنان آگاه نمي شود.
شگفت اين كه در پايان مي گويد: «بر اثر اختلاف روايات، مذهب امام صادق از ميان مي رود».
يادآور مي شويم كه امام صادق (عليه السلام) در فقه مذهب خاصي ندارد. او بازگو كننده احكام الهي است، بدون آن كه در احكام اجتهاد كند، اگر اختلاف در نقل، مايه نابودي مذهب امام صادق (عليه السلام) است، پس مذهب شافعي بايد از بيخ و بن از ميان رفته باشد; زيرا شافعي پيش از آن كه به مصر رود آرايي دارد و بعد از آن آرايي ديگر. از خود ابوحنيفه در يك مسأله آراي مختلف نقل شده است. پس مذهب امام شافعي و مذهب ابوحنيفه از بين رفته است؟!
اين هوچي گري ها و رجز خواني ها براي مراكز غير علمي است، نه مراكز فقهي كه با ضوابط دقيق، حكم شرع را از روايات استخراج مي كنند. افزون بر آن، اين امور را نمي توان مدرك اعتقادي قرار داد.
________________________________________ 308 ________________________________________
* پرسش 132
كتاب هاي مورد اعتماد نزد شيعه، وسائل شيخ حرّ عاملي(متوفاي 1104) و بحارالأنوار مجلسي(متوفاي 1111) و مستدرك الوسائل طبرسي (متوفاي 1320) هستند. تمام اين كتاب ها متأخرند. اگر اين احاديث را از طريق سند جمع كرده اند، پس تا آن زمان نوشته نشده بود؟ عاقل چگونه به رواياتي اعتماد مي كند كه طي 11 تا 13 قرن نوشته شده بودند؟
پاسـخ
اوّلاً: كتاب هاي معتبر، چهار كتاب زير است:
1 . كافي، تأليف شيخ كليني (متوفاي 329).
2. كتاب من لايحضره الفقيه، تأليف شيخ صدوق (متوفاي 381).
3. تهذيب الأخبار، تأليف شيخ طوسي(متوفاي 460).
4. الاستبصار في ما اختلف فيه الأخبار، تأليف شيخ طوسي (متوفاي 460).
البته اين چهار كتاب، جزو جوامع دست دوم شيعه است و مؤلفان اين كتاب ها روايات آن ها را از جوامع اوليه شيعه با اسانيد صحيح و قطعي جمع كرده اند كه در قرن دوم و سوم هجري نوشته شده اند، مانند:
1 . الجامع نوشته احمد بن محمد بن ابي نصر بزنطي(متوفاي 221).
2. المحاسن، نوشته احمد بن محمد بن خالد برقي (متوفاي 272)
________________________________________ 309 ________________________________________
3. نوادرالحكمه، نوشته محمدبن احمدبن عمران اشعري (متوفاي 293).
از اين گذشته، 400 رساله كه اصل ناميده مي شده، به وسيله شاگردان امام باقر و امام صادق و امام كاظم (عليهم السلام) نوشته شده كه از مدارك دست اول جوامع حديثي در شيعه است.
بنابراين، كتاب هايي كه او نام برده، هر چند جزو كتب معتبر هستند، ولي اساس آن ها را كتاب هاي پيشين تشكيل مي دهد و كتاب هايي كه او نام برده، در مقابل اين كتاب ها، مانند جامع الأصول ابن اثير جزري يا كنزالعمال متقي هندي در برابر كتاب هايي، مانند صحاح شش گانه در جهان اهل سنّت است كه در حقيقت كتاب هاي متأخر نوعي دسته بندي و گردآوري جديد از كتاب هاي پيشين است.
* پرسش 133
رواياتي در كتاب هاي شيعه هست كه با روايات اهل سنت در زمينه عقايد و نپذيرفتن بدعت ها مطابق است، ولي شيعيان آنها را به بهانه اين كه از روي تقيه صادر شده، كنار مي گذارند، چرا؟
پاسـخ
ادّعا كاري است آسان و ارائه دليل امري است مشكل. كدام روايت در كتب شيعه، در مورد عقايد و بدعت ها وارد شده و هماهنگ با روايات اهل سنت بوده، ولي علما آن را بدون دليل كنار گذاشته اند؟!
________________________________________ 310 ________________________________________
* پرسش 134
صاحب نهج البلاغه نقل مي كند: علي (عليه السلام) ابوبكر و عمر را ستوده است; چنان كه از علي بن ابي طالب نقل مي كند كه درباره ابوبكر گفت: او در حالي كه پاك بود و عيب اندكي داشت از دنيا رفت. خير دنيا را به دست آورد و پيش از آن كه گرفتار شرّ آن شود از دنيا رفت. او اطاعت الهي را به جا آورد و به گونه اي شايسته تقواي الهي را رعايت كرد. (نهج البلاغه، ص 350، تحقيق صبحي صالح).
پس چرا شيعيان اصحاب را عيب جويي مي كنند آيا علي (عليه السلام) جز آنچه در دلش بود اظهار مي كرد؟
پاسـخ
گرد آورنده پرسش ها به خطبه 223 نهج البلاغه نظر دارد كه با جمله «لِلَّهِ بِلاَدُ فُلاَن» آغاز شده است و در آنجا نه اسمي از ابوبكر آمده و نه اسمي از عمر، بلكه كلمه «فلان» ذكر شده است.
اوّلاً: اين خطبه را مغيرة بن شعبه كه از دشمنان خاندان علي است نقل كرده و نمي تواند معتبر باشد.
ثانياً: شارحان نهج البلاغه در بيان مقصود از «فلان» نظرات مختلفي دارند:
1 . قطب الدين راوندي مي گويد: حضرت در مقام ستايش بعضي از بزرگان از اصحاب خود است كه بعد از پيامبر خدا آلوده فتنه نشدند.
________________________________________ 311 ________________________________________
2. ابن ابي الحديد مي گويد: مقصود عمر بن خطاب است.
3. طبري مي گويد: اين جمله ها مربوط به دختر «ابي حثمه» نوحه گر مدينه است، نه علي بن ابي طالب.
وقتي عمر درگذشت، دختر ابي حثمه اين جمله ها را در رثاي وي گفت و گريست. مغيره مي گويد: وقتي عمر را به خاك سپردند، به خانه علي آمدم تا از او درباره عمر چيزي بشنوم. علي از خانه بيرون آمد، در حالي كه غسل كرده و آب غسل را از سر و روي خود مي گرفت. فرمود: خدا ابن خطاب را رحمت كند.
دختر ابي حثمه راست گفت: او خير خلافت را با خود برد و از شر آن نجات يافت، به خدا سوگند اين گفتار مال او نيست، بلكه به او گفته اند كه اين ها را بگويد. مقصود از شرّ خلافت، اوضاع ناگواري است كه در دوران عثمان پيدا شد.
4. ابن شبّه از عبدالله بن مالك نقل مي كند كه ما با علي (عليه السلام) از دفن عمر برگشتيم، امام وارد خانه شد. غسل كرد. سپس از خانه خارج شد و قدري سكوت نمود. سپس گفت: خدا به نوحه گر عمر خير دهد كه گفت: «وَا عُمَراه! أَقَامَ اْلأَوَد، وا عمراه! ذهبَ نَقِيَّ الثَّوبِ قَلِيلَ الْعَيبِ»; به خدا سوگند او از اين جمله ها خبر نداشت، بلكه به او آموختند كه چنين بگويد. به خدا سوگند عمر خير خلافت را درك كرد و شر را بعد از خود بر جاي نهاد.
نتيجه مي گيريم كه اولاً موصوف به اين كلمات در كلام علي (عليه السلام)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تاريخ المدينة المنوره، ج3، ص941، تحقيق فهيم محمد شلتوت.
________________________________________ 312 ________________________________________
مشخص نيست و در نهج البلاغه تنها كلمه «فلان» آمده است.
از آن گذشته، طبق نقل طبري و ابن شبّه، روشن شد كه تمام اين جمله ها ساخته و پرداخته رجال سياسي بود كه به نوحه گر آموخته بودند درباره مرگ عمر چنين بگويد.
دقت در مجموع الفاظ نهج البلاغه حكايت مي كند كه حضرت از آينده اي تاريك، كه دامنگير عثمان شد، خبر مي دهد و چندان نظري به ستايش فرد مورد نظر ندارد.
________________________________________ 313 ________________________________________
* پرسش 135
شيعيان امامان خود را معصوم مي دانند، ولي روايات زيادي درباره سهو و خطاي ائمه رسيده است.
علاّمه مجلسي مي گويد: مسأله خيلي مشكل است چون اخبار و نشانه هاي زيادي بر اين دلالت مي كند كه سهو و فراموشي از آن ها سر مي زده است!
پاسـخ
مسأله سهو امامان، به سان سهو پيامبر (صلي الله عليه وآله) قرن هاست مورد بحث و گفتگو است. رأي مشهور در ميان اماميه اين است كه فرد معصوم همان طور كه از گناه مصون است، از خطا و اشتباه نيز به دور است; زيرا اشتباه و خطا در امور زندگي، كم كم سبب مي شود كه مردم به عصمت آنان در تبليغ احكام نيز شك و ترديد كنند.
اهل سنّت نقل مي كنند كه پيامبر نماز چهار ركعتي را دو ركعت خواند. پس از فراغ از نماز، يكي از اصحاب به نام ذواليدين به حضرتش عرض كرد: آيا نماز را شكسته خواندي يا دچار فراموشي شدي؟ پيامبر در پاسخ گفت: هيچ يك از اين دو در كار نبود.
از اين جهت،گروهي از اهل سنت معتقدند كه پيامبر (صلي الله عليه وآله) در غير امور ديني سهو و اشتباه مي كند عين اين سؤال در مورد امامان، مطرح است. بزرگان شيعه; مانند شيخ مفيد، از شخصيت هايي است كه هر نوع سهو و
________________________________________ 314 ________________________________________
خطا را از امامان نفي مي كند و رواياتي را كه در اين مورد وارد شده، خبر واحد مي داند كه نمي توانند مدرك عقيده باشند و افرادي از اماميّه كه درباره پيامبر و امام، معتقد به سهو هستند، به شدت مورد انتقاد قرار مي گيرند.
مرحوم مجلسي نيز يادآور مي شود كه مشهور در ميان اماميه اين است كه از آن حضرات سهوي صادر نشده و دلايل آن ها را نقل مي كند; بهويژه يادآور مي شود كه امام پيوسته به وسيله روح القدس ياري مي شود و او بازدارنده از سهو و خطا است.
سپس در آخر مي گويد: من در اين مسأله چيزي نمي گويم; زيرا هر دو طرف براي خود دلايلي دارند.
در پايان يادآور مي شويم كه عصمت انبيا و اوليا در مسائل مربوط به تبليغ رسالت و بيان احكام الهي و معارف، جاي بحث و گفتگو نيست و اگر سخني هست، درباره امور جزئي زندگي است كه ارتباط به دين و تربيت ندارد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . شرح عقايد صدوق، ص66
________________________________________ 315 ________________________________________
* پرسش 136
امام يازدهم شيعيان، بدون داشتن فرزند درگذشته است. بنابراين، به خاطر اين كه پايه هاي مذهب امامي درهم شكسته نشود، فردي به نام عثمان، به دروغ گفت كه امام عسكري فرزندي داشته كه در چهار سالگي پنهان شده است، چگونه شيعيان سخن او را قبول مي كنند؟
پاسـخ
به ياد سخن حافظ افتادم كه مي گويد:
«خود مي كشي و خود تعزيه مي خواني حافظ !»
اين فرد هم مدعي است و هم دادستان و هم قاضي!
ادعا مي كند كه امام عسكري فرزندي نداشت (به چه دليل؟) دليلش جز ادعاي خود او چيزي نيست.
ادعا مي كند: جناب عثمان بن سعيد، راوي اين داستان است كه امام عسكري فرزندي داشته و در چهار سالگي غيبت نموده است و او دروغ گفته است (به چه دليل؟) ادعاي خود او دليل آن است.
اين سؤال هم تكراري است و ما در سؤال هاي82 و 83 به آن پاسخ گفتيم.
قاطبه علماي شيعه و متجاوز از 40 تن از محدثان و محققان اهل سنت، تولد حضرت را از امام عسكري با نام و نشان نقل كرده اند و حتي گروهي از شيعيان در حيات حضرت امام عسكري (عليه السلام) فرزند بزرگوار
________________________________________ 316 ________________________________________
ايشان را ملاقات كرده و گزارش داده اند و مشروح اين ملاقات ها در كتاب هاي زندگي ائمه مذكور است. عثمان بن سعيد نيز فقيه وارسته اي است كه اگر بالاتر از عدالت مقامي براي غير امام متصوّر بود، ما نيز براي او قائل مي شديم ولي اثبات ولادت امام مهدي (عليه السلام) تنها به روايت او بستگي ندارد.
به هر حال چون از اين پرسش در گذشته پاسخ گفته ايم، به همين مقدار بسنده مي كنيم.
________________________________________ 317 ________________________________________
* پرسش 137
شيعيان هميشه به مروان بن حكم حمله مي كنند و هر زشتي را به او نسبت مي دهند، سپس در كتابهايشان روايت مي كنند كه حسن و حسين پشت سر مروان نماز مي خوانده اند!
پاسـخ
اين شيعه نيست كه مروان بن حكم را لعن مي كند، بلكه پيامبر است كه او و پدر او را لعن كرده است. ابن عساكر نقل مي كند: عبدالله بن زبير بالاي منبر، در كنار مسجدالحرام گفت: به خداي اين خانه و بلد حرام، حَكَم بن عاص و فرزندش (مروان)، از زبان محمد (صلي الله عليه وآله) لعنت شده اند.
آن گاه كه مروان با يزيد فرزند معاويه بيعت كرد و گفت: اين سنت ابي بكر و عمر است. عبدالرحمان گفت. اين سنت هرقل و قيصرهاي مردم است كه سلطنت موروثي بنا نهادند. تو هم خلافت را موروثي پي ريزي كردي.
سرانجام عايشه از سخن مروان آگاه شد و گفت: پيامبر خدا بر پدر او، آن گاه كه در پشت پدرش بود، لعنت كرد.
حاكم در مستدرك نقل مي كند هركس كه داراي فرزندي مي شد، به حضور پيامبر مي آوردند. وقتي مروان متولد شد، او را حضور رسول خدا آوردند، فرمود: «الْوَزَغُ بْنُ الْوَزَغِ الْمَلْعُونُ بْنُ الْمَلْعُونِ» ; «اين، قورباغه اي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مستدرك حاكم، ج4، ص481 ; تفسر قرطبي، ج18، ص197، و منابع ديگر.
________________________________________ 318 ________________________________________
فرزند قورباغه ديگر و ملعوني زاده ملعون ديگر است».
و نيز ابن اثير در اسد الغابه نقل مي كند: روزي چشم پيامبر خدا بر حَكَم بن عاص افتاد. گفت: واي بر امت محمد از تو و از فرزندانت.
بنابراين، شيعه از پيامبر پيروي مي كند و روايات او را نقل و به آنها عمل مي كند و با دوستان او دوست و با دشمنانش، دشمن است. ولي شما از اموي ها حمايت مي كنيد كه دشمنان پيامبر و اهل بيت پيامبر بودند. حال كدام يك از ما اهل سنّت و كدام يك اهل بدعت هستيم؟
و امّااينكه مي گويد: حسنين پشت سر مروان نماز خوانده اند و آن را به بحارالأنوار نسبت مي دهند، نسبتش كاملاً بي اساس است و در كتاب مذكور در آن قسمت كه وي ذكر كرده چنين مطلبي نيست.
و امّا اين كه فرزندان علي با نوه ها و ذريه مروان ازدواج كرده اند، پاسخ آن را بارها گفتيم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مستدرك حاكم، ج4، ص479
2 . اسدالغابه، ج4، ص348
1. اصول كافي، ج1، ص35، باب رواية الكتب، حديث14
1. در كتب حديث، خصائص نسائي، ص84، حديث 73 و سنن ترمذي، ج5، ص275، حديث3090 ; مستدرك حاكم، ج4، ص178 وغيره اين مطلب را آورده3اند.
1. الفقيه، ج2، باب نوادر الحج، ص519، شماره 3112
1. الغدير، ج1، ص41ـ 311
1. تاريخ دمشق ابن عساكر، ج3، ص83، چاپ دوم ; مستدرك حاكم3، ص107 ; الرياض النضرة، ج3، ص165
1. النجم : 38
________________________________________ 319 ________________________________________
* پرسش 138
شيعيان در داستان هاي زيادي مي گويند: وقتي مهدي به دنيا آمد، پرندگاني از آسمان بر او فرود آمدند كه بالهايشان را بر سر و صورت و بدن او مي ماليدند، سپس پرواز مي كردند. پدرش آن ها را فرشتگان آسماني معرفي كرد، سپس نتيجه مي گيرد وقتي فرشتگان ياوران او هستند چرا مي ترسد و در سرداب پنهان شده است؟
پاسـخ
اولاً: اين حديث اگر هم در كتاب روايي باشد با واقعيت تطبيق نمي كند; زيرا پدرش اصرار ميورزيد كه تولد وي پنهاني باشد و جز خودش و مادر و عمه اش حكيمه خاتون در هنگام تولد نبود، فرود آمدن پرندگان با كتمان ولادت سازگار نيست.
ثانياً: اين مطلب شديدتر از چيزي نيست كه شما درباره پيامبر اسلام نقل مي كنيد كه رسول گرامي در دوران كودكي، در خانه حليمه بود كه فرشتگان سينه او را شكافتند و قلب او را به آسمان بردند و پس از مدتي باز گرداندند. مهم اين عبارات جاهلانه است كه در آخر مي گويد: «اگر چنين ياوراني دارد، چرا در سرداب پنهان شده است؟»
بديهي است، ظهور آن حضرت شرايطي لازم دارد; از جمله آمادگي جهان براي پذيرش يك نداي الهي و حكومت واحد جهاني است و تا اين آمادگي نباشد، ظهوري تحقق نخواهد يافت.
________________________________________ 320 ________________________________________
از اين گذشته، حضرتش در سرداب پنهان نشده بود بلكه سرداب معبد آن حضرت بوده و سپس حضرت در سرداب ديده نشد و همان طور كه مسيح از ميان مردم برگرفته شد، حضرتش نيز از ميان مردم برگرفته شد ولي در ميان مردم زندگي مي كند و او را نمي شناسند.
ياري رساندن فرشتگان براي حضرت مهدي بالاتر از ياري رساندن فرشتگان در جنگ بدر بر پيامبر اسلام نيست. آيا تنها همين ياري رساندن كافي بود كه پيامبر ديگر شرايط و تاكتيك ها را رعايت نكند؟! و عجيب اين كه با داشتن چنين ياوراني، در جنگ احد هفتاد كشته داد و فرمود: } وَ مَا النَّصْرُ إِلاّ مِنْ عِنْدِ اللهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ{ .
________________________________________ 321 ________________________________________
* پرسش 139
شيعيان چند شرط براي امام گذاشته اند; يكي آن كه از ميان پسران پدر، بزرگترين باشد و او را كسي جز امام غسل ندهد و زره پيامبر بر او درست درآيد. بايد از همه مردم عالم تر باشد و جنب نشود و غيب بداند امّا اين شرايط آن ها را در مضيقه قرار مي دهد...!
پاسـخ
شرايطي كه از زبان شيعيان براي امام شمرده شد، برخي را از پيش خود اضافه كرده، آنگاه به عقيده براي شيعه اشكال تراشي كرده است. بايد شرايط امام را از كتابهاي عقايد شيعه گرفت.
مهم ترين شرايط امام عبارت است از: 1. وجود نصّ بر امامت او از پيامبر يا امام پيشين 2. داناترين مردم زمان خود باشد 3. معصوم از گناه و خطا باشد.
و اين شرايط را عقل و شرع لازم مي دانند و امّا اين كه از همه پسران پدرش بزرگتر باشد يا زره پيامبر بر او درست درآيد، يا جنب نشود همگي ساخته خيال خود گردآورنده است و اگر هم در كتابي مطالبي با اين مضامين وارد باشد، نظر شخصي و يا مضمون روايتي است كه در صدد بيان عقايد شيعه نيست.
________________________________________ 322 ________________________________________
دانستن غيب شرط امامت نيست، ولي امامان شيعه در مواردي، از غيب خبر داده اند و قرآن هم چنين علمي را ردّ نكرده است. در گذشته گفتم علم غيب بر دو نوع است:
1 . ذاتي و نامحدود، كه ويژه خداوند است.
2. اكتسابي و محدود كه با آموزش الهي در مواردي به اوليا داده شده است و قرآن مملو از خبرهاي غيبي پيامبران و غير پيامبران است و كسي منكر آن نشده است و تنها در سوره يوسف چند خبر غيبي است كه يعقوب و يوسف از آن گزارش داده اند.
________________________________________ 323 ________________________________________
* پرسش 140
شيعيان ادعا مي كنند كه امام بايد با نص تعيين شود، اگر چنين بود فرقه هاي شيعه چرا اين همه در مورد امامت دچار اختلاف شده اند؟!
پاسـخ
از طرق تعيين نبيّ، تنصيص پيامبر پيشين بر پيامبر پسين است و قرآن يادآور مي شود كه پيامبر پيشين به نام عيسي بر نبوت پيامبر خاتم تنصيص كرده است، چنان كه مي فرمايد: } ...وَ مُبَشِّراً بِرَسُول يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ...{ با اين حال، مسيحيان درباره پيامبر اسلام، دچار اختلاف شده اند.
قرآن در موردي ديگر مي فرمايد: اهل كتاب پيامبر خاتم را مانند فرزندان خود مي شناسند، آنجا كه مي فرمايد: }يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ...{ «او را مانند فرزندان خود مي شناسند» با اين حال، پس از آمدن پيامبر، گروه بسيار اندكي به وي گرويدند و اكثريت روي گردان شدند. نتيجه مي گيريم وجود نصّ مي تواند گروهي را به سوي حق رهبري كند، امّا اين دليل نمي شود كه همه افراد تن به نصّ بدهند.
بنابراين، اگر غير از اماميه كه اكثريت تشيع را تشكل مي دهد، وجود
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صف : 6
2 . بقره : 146
________________________________________ 324 ________________________________________
دو فرقه ديگر به نام زيديه و اسماعيليه در نيمه راه توقف كرده اند، چندان دور از انتظار نيست.
در زمان خود پيامبر اسلام كه حجت بالغه خدا بود، گاهي دو دستگي رخ مي داد. در صلح حديبيه صداي اعتراض عمربن خطاب و ديگران بلند شد و صلح با قريش را نوعي ذلت دانستند. او به دوستش گفت: من در دين خود، تن به خواري نمي دهيم (لا نعطي الدنيّة في ديننا؟؟؟). از نظر تاريخ حدود 60 مورد، صحابه پيامبر با نص او مخالفت كرده اند و رأي و اجتهاد خود را بر نص مقدم داشته اند. براي آگاهي از اين موارد هفت گانه، به كتاب النص والاجتهاد مرحوم شرف الدين مراجعه فرماييد.
بنابراين، نبايد تصور كرد كه وجود نص، انگيزه هاي گوناگون مخالفت را از ميان مي برد، بلكه چه بسا انگيزه ها بر نص غلبه مي كند. پس آن اختلافات به خاطر عدم پيروي از نص بوده، نه به خاطر وجود نصّ يا بي اثر بودن آن.

350 ________________________________________
* پرسش 162
علماي شيعه مي گويند: انصار دوستان علي بودند و در جنگ صفين در لشكر علي قرار داشتند. مي گوييم اگر چنين است چرا خلافت را به علي ندادند و به ابوبكر سپردند؟
پاسـخ
با طرح اين پرسش مي خواهند القا كنند كه نصي برخلافت علي (عليه السلام) وجود ندارد. يادآور مي شويم زماني كه در سقيفه، رييس اوس به رغم ميل قبيله خزرج، به ابوبكر رأي داد، سر وصداي زيادي در ميان انصار برخاست و خزرجيان همگي گفتند:
«لاَ نُبايعُ إِلاَّ عَلِيّاً»; «جز با علي با كسي بيعت نمي كنيم.»
اگر نصي در كار نبود، چرا آنان از ميان همه مهاجران علي را برگزيدند؟
و امّا اين كه چرا با چنين عقيده اي به علي رأي ندادند، علت آن به صورت فشرده چنين است:
اوّلاً: گروهي از همين مهاجر و انصار، پيشگامان تشيع بودند و بر اراده خود باقي ماندند و لذا آنگاه كه امام به خلافت رسيد، تا پاي جان در ركاب حضرت جنگيدند.
ثانياً: گروهي هر چند لب به اعتراض نگشودند، ولي همراهي آن ها با خلافت، به معناي اعتقاد به آن نبود، بلكه مخالفت در آن شرايط را مصلحت نمي ديدند; زيرا پيرو امام علي بودند كه براي حفظ اسلام و رفع فتنه سكوت كردند.
________________________________________ 351 ________________________________________
حاصل آن كه با اين اشكالات كودكانه، نص صريح غدير را كه 110 صحابي و 84 تابعي نقل كرده نمي توان ناديده گرفت.
* پرسش 163
ما همواره با دو گروه مواجهيم:
الف) گروهي كه ادعا مي كنند قرآن تحريف شده و به اين كتاب آسماني طعنه مي زنند.
ب) افرادي كه گناهشان اين است به جاي علي، ابوبكر را برگزيده اند و به اين صورت، به اهل بيت طعنه مي زنند. اكنون پرسش اين است كه چرا شيعه در مقابل گروه نخست ساكت و در برابر گروه دوم سرسخت است؟
پاسـخ
پيش تر در باره تحريف قرآن مطالبي آورديم و گفتيم كه شيعه هرگز قائل به تحريف كتاب خدا نبوده و نيست و عقايد را نبايد از كتاب هاي روايي و حديثي گرفت و گرنه صحيحين و كتاب هاي سنن، داراي رواياتي است كه حاكي از تحريف قرآن است. عقيده را بايد از كتب مخصوص به بيان عقايد گرفت كه در آنجا روايات تحقيق و بررسي شده و نظر نهايي استخراج گرديده است و در مذهب شيعه، در مورد عقايد، روايات متواتر پذيرفته مي شود نه اخبار آحاد و نه رواياتي كه با قرآن در تضاد است وروايات تحريف از انسان هاي نادرست و فاسد نقل شده كه ما در گذشته اسامي آن ها را آورديم و يكي از آن ها احمد سيّاري است كه از نظر شيعه و سني به فساد عقيده معروف اند. شيعه همان طور كه نسبت به اهانت به اهل بيت (عليه السلام) حساسيت نشان مي دهد، در مورد كساني كه به قرآن طعنه
________________________________________ 352 ________________________________________
زنند، حساس است و نشانه آن كتاب هاي تحقيقي است كه در مورد عدم تحريف قرآن نوشته شده مانند: «آلاء الرحمن» نوشته مرحوم بلاغي و «البيان في تفسير القرآن» نوشته آية الله خويي، «صيانة القرآن من التحريف» نوشته مرحوم معرفت و «التحقيق في نفي التحريف» نوشته آقاي سيد علي ميلاني و بسياري كتب ديگر.
شما يا از اين كتاب ها خبر نداريد و يا اگر داريد، توان ديدن آن ها را نداريد و حاضر به پذيرفتن حقايق نيستيد!
________________________________________ 353 ________________________________________
* پرسش 164
خداوند متعال مي فرمايد: } اتَّبِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ وَ لا تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ قَلِيلاً ما تَذَكَّرُونَ{ . در اين آيه تصريح مي كند كه جز از خدا و پيامبر پيروي نكنيد و امامت براي آن است كه امام فرمان هاي الهي را كه به ما رسيده اجرا كند، نه اين كه دين جديدي براي مردم بياورد.
پاسـخ
پيامبر در مدّت رسالت 23 ساله خود، بر اثر گرفتاري ها و خفقانِ 13 ساله مكّه و نبردهاي فراوان در اقامت ده ساله اش در مدينه، از بيان جزئيات احكام باز ماند. قسمتي را بيان كرد و قسمت ديگر را بر عترت كه هم سنگ قرآنند، واگذاشت.
دين اسلام، دين جاودانه است و شرايط زمان و مكان، مسائل جديدي پديد مي آورد كه در زمان پيامبر خدا مطرح نبود. پاسخ درست به اين سؤال چيست؟ شيعه مي گويد: چه مانعي دارد كه خدا براي رساندن احكام شريعت، گروهي را در مكتب غيبي پرورش دهد تا همگان بازگو كنندگان چيزي باشند كه بر پيامبر نازل شده و تفصيل آن به عترت موكول
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . اعراف : 3. «آنچه كه از سوي پروردگار شما به سوي شما فرود آمده پيروي كنيد و از سرپرستان ديگري پيروي نكنيد.»
________________________________________ 354 ________________________________________
گرديده است.
دور نرويم، پس از پيامبر (صلي الله عليه وآله) ، تابعان و بعد فقها، هزاران فرع را مطرح كرده و آن را با يك رشته ادلّه قطعي و ظنّي بيان كردند، در حالي كه اين احكام از زبان پيامبر شنيده نشده، بلكه بر اثر يك رشته قياس ها و ظنون و استحسان ها به دست آمده است. شما درباره اين استنباط ها چه مي گوييد؟ آيا همه آن ها را پيامبر گفته است؟ به طور مسلّم نه، امّا آن فقيهان به گمان خود توانسته اند آنچه كه بر پيامبر نازل شده را از قرآن و سنت و موازين فقهي استخراج كنند. حال اگر اين كار را عترت با آموزش هاي غيبي انجام دهند و در اختيار بگذارند، همگي جزئي است از آنچه كه به پيامبر نازل شده است.
اگر واقعاً مقابله به مثل در اينجا صحيح باشد، اين سؤال به خودِ شما متوجه است. شما دربرابر سنت پيامبر، سنت هاي ديگري را مطرح كرديد و در ابواب فقه، سنتي به نام سنت ابوبكر و سنتي به نام عمر درست كرديد، آيا اين ها همان گفته هاي پيامبر است؟ پس چرا نام شيخين را بر آن سنّت ها نهاديد؟ و اگر غير از آن است، چرا از آن پيروي مي كنيد؟
________________________________________ 355 ________________________________________
* پرسش 165
مذهب شيعه به وسيله راوياني مانند زراره و ديگران به آن ها رسيده است. در عين حال، امامان شيعه اين افراد را مذمّت كرده اند اما شيعيان با اعتماد به قول افرادِ مذمّت شده، نظر امام خود را ردّ مي كنند! اين چگونه است؟
پاسـخ
اوّلاً: شيعه در مورد معارف و احكام، تقريباً از 15000 راوي بهره گرفته و از اين طريق احاديث اهل بيت (عليهم السلام) را نگهداري كرده است. چنين نيست كه معارف و احكام را از چند فرد اندك گرفته باشند كه مذمّت شده اند و در صورت ثبوت مذمّت، آيين تشيع فرو ريزد.
نگاهي كوتاه به كتاب «تنقيح المقال» علاّمه مامقاني و كتاب «معجم رجال الحديث» آية الله خويي، عظمت راويان و كثرت حافظان حديث روشن مي شود.
ثانياً: اگر مذمّتي درباره «زراره» وارد شده، رواياتي هم در مدح او رسيده است و خود حضرات ائمه در روايات مدح يادآور مي شوند كه ما با نكوهش اين افراد، مي خواهيم جان و مال آن ها را حفظ كنيم; زيرا زرارة بن اعين، از رجال سرشناس كوفه و كاملاً شناخته شده بود، ارتباط نزديك او با امام صادق (عليه السلام) جاي گفتگو نبود، ولي در عين حال، خلافت اموي و عباسي درباره آن ها حساسيت داشت; زيرا شيخ قبيله و در عين
________________________________________ 356 ________________________________________
حال عالم و دانشمند بود. ائمه در برخي مجالس كه مأموران اطلاعاتي نظام حضور داشتند، به نكوهش او و دو تن از يارانش پرداخت تا جان و مال او را در شرايط خفقان حفظ كنند. هركس شرايط خفقان و ترس و قتل و وحشت آن دوران را به خاطر آورد، متوجه خواهد شد چرا ائمه اهل بيت برخي از شيعيان نزديك به خود را نكوهش مي كردند. آنان مي خواستند جان شيعيان را حفظ كنند و دستگاه حكومت نفهمد آنان به اهل بيت منسوب و شيعه اند. ابوبصير به امام صادق (عليه السلام) مي گويد: «فدايت شوم! ما را لقبي مي دهند كه پشت ما را مي شكند. دل هاي ما را مي ميراند و حاكمان بر اثر همين لقب خون ما را حلال مي دانند... امام مي فرمايد: لقب رافضه را مي گويي؟ مي گويد: آري...». اين گوشه اي از شرايط وحشتناك آن زمان است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . روضه كافي، ص34 ; فضائل الشيعه، مرحوم صدوق، ص21
________________________________________ 357 ________________________________________
* پرسش 166
اگر شيخين انسان هاي خوبي نبودند، پس به نظر شما پيامبر در تربيت يارانش شكست خورده است؟ روشن است اين بزرگترين توهين به پيامبر است.
پاسـخ
اگر ياران پيامبر (صلي الله عليه وآله) منحصر به اين دو نفر و همفكران آنان بودند، سؤال شما جاي طرح داشت، ولي پيامبر خدا (صلي الله عليه وآله) قريب يكصد هزار صحابي داشت كه پانزده هزار آن ها با نام و نشان در كتاب ها ثبت شده اند، و در گذشته گفتيم ياران پيامبر (صلي الله عليه وآله) از نظر عقيده و رفتار يكدست نبودند و چنين نبود كه همگان محكوم اين اقليتي باشند كه نظر شما را به خود جلب كرده است. اين اقليت خلافت را قبضه كردند و برخي هم از آنان پيروي نمودند ولي برخي ديگر مخالفت كردند و اكثريتي نيز خاموش ماندند و اظهار نظر را به مصلحت ندانستند.
اصولاً تكيه بر خلفا و ناديده گرفتن ديگر ياران پيامبر (صلي الله عليه وآله) نوعي اهانت به ديگران است. حال فرض كنيد چند نفر انگشت شمار از ياران پيامبر نمره خوبي نگرفته باشند; اين دليل بر ديگران نيست. از اين گذشته خواص ياران پيامبر منحصر به خلفا نبود. چرا شما از ابو ايويب انصاري فاتح روم، عمار ياسر، ابوذر غفاري، ابن تيهان، سلمان، عبدالله بن مسعود، عثمان بن مظعون و ده ها انسان وارسته ديگر كه در غزوات بدر، اُحد،
________________________________________ 358 ________________________________________
خندق، خيبر و حنين جان باختند و با خون خود درخت اسلام را سيراب كردند، ياد نمي كنيد؟!
پيامبر گرامي (صلي الله عليه وآله) انقلاب عظيمي در جهان به وجود آورد و مسير تاريخ را دگرگون ساخت و عظمت انقلاب او در گرو نيك و بد بودن چند فرد معدود نيست كه اگر تاريخ درباره آنان قضاوت كند، اهانت به پيامبر باشد.
فرض كنيد معلمي در كلاسي زحمت بكشد، ولي در ميان شاگردان، چند نفر معدود موفق به كسب امتياز نشوند، آيا اين اهانت به آن معلم بزرگوار است؟
اگر بد بودن برخي از ياران، نشانه عدم موفقيت پيامبر است، پس مسأله جنگ با مرتدان عرب را چگونه توجيه مي كنيد؟! بالأخره همه آن ها مسلمان بودند ولي بعداً به عقيده شما از اسلام برگشتند. پس به عقيده شما پيامبر در تربيت خود موفق نبوده است؟!
________________________________________ 359 ________________________________________
* پرسش 167
شيعيان مي گويند امامت واجب است، چون امام از شريعت اسلامي حفاظت مي كند و مسلمانان را به راه راست سوق مي دهد و احكام را از كم و زياد شدن پاسداري مي كند. بايد از آنان پرسيد: كدام يك از امامان دوازده گانه شما به رياست و حكومت رسيد تا چنين كاري را انجام دهد؟
پاسـخ
گرد آورنده پرسش ها تصور مي كند امامان شيعه در طول 250 سال، دست روي دست گذارده و هيچ كاري را انجام نداده اند و اگر در رأس قدرت نبودند، هيچ نوع تأثيري در هدايت جامعه و بازداري ظالمان از ظلم نداشته اند، در حالي كه ائمه اهل بيت از طرق مختلف توانستند در هدايت جامعه اثرگذار باشند:
1 . دانشگاه اسلامي كه در مدينه با كف با كفايت امام باقر و امام صادق پي ريزي شد ومتجاوز از 4000 محدث و فقيه تربيت كرد و تحويل جهان اسلام داد، خود اين تأثر عظيمي در رهبري امّت داشته است.
حسن بن علي الوشاء مي گويد: من در مسجد كوفه نهصد استاد حديث ديدم كه همگان مي گفتند: حدثني جعفر بن محمد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . رجال نجاشي، ترجمه حسن بن علي الوشاء، شماره 79
________________________________________ 360 ________________________________________
همچنين ديگر امامان شيعه، اگر چه بر مسند قدرت نبودند، اما از نظر آموزش و تعليم دين و بازداري جامعه از انحراف، اثر بارزي داشتند.
2 . از نظر مبارزه با ظلم و ستم، هر چند كمتر تظاهر مي كردند، امّا به طور معقول، مسلمانان را به بي لياقتي حكام اموي و عباسي توجه مي دادند و از همين طريق خوفي در دل حكام انداختند و توانستند از خودكامگي آنان تا حدي بكاهند و اگر امامان شيعه دست روي دست مي گذاشتند و با ظالمان هم دست و هم سو بودند، به شمشير و زهر جفا كشته نمي شدند.
3 . از اين گذشته، اگر درباره خدمات امامان شيعه لب فرو بنديم و هيچ نگوييم، اين حقيقت را نمي توانيم منكر شويم كه امامت از جانب خدا لطفي است بر جامعه و مي تواند در هر درجه اثر گذار باشد. حال اگر بر اثر مساعد نبودن شرايط ، حاكميت سياسي را به دست نگرفتند، اين تقصير و كوتاهي مردم است، نه گناه قانون و يا امام. عين همين مطلب درباره پيامبران الهي جاري است. بني اسرائيل پيامبران را از دم تيغ مي گذراندند; چنان كه قرآن مي فرمايد: } ...وَ قَتْلَهُمُ اْلأَنْبِياءَ بِغَيْرِ حَقّ...{ و با اين حال خدا فيض نبوت را قطع نكرد و پياپي پيامبران خود را براي آن ها فرستاد.
پيامبر و امام حتي با نداشتن حاكميت سياسي، مي توانند احكام را بيان كنند و حجّت را بر مردم اقامه نمايند و از تحريف جلوگيري كنند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . نساء : 155
________________________________________ 361 ________________________________________
* پرسش 168
در كتاب نهج البلاغه آمده است: علي با پروردگارش مناجات مي كرد و اين دعا را مي گفت: «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِي مَا أَنْتَ أَعْلَمُ بِهِ مِنِّي» اگر او معصوم بود، اين چگونه استغفار است؟
پاسـخ
پيامبر اسلام، به اتفاق مسلمانان، معصوم از گناه بود; به خصوص پس از بعثت، كسي در عصمت او خدشه نكرد، ولي با اين حال روزي هفتاد بار استغفار مي كرد و مي فرمود:
«إِنَّهُ لَيُغَانُ عَلَي قَلْبِي وَ إِنِّي لَأَسْتَغْفِرُ اللَّهَ فِي كُلِّ يَوْم سَبْعِينَ مَرَّةً».
«من دلم زنگار مي گيرد و روزي هفتاد بار استغفار مي كنم.»
خداوند در قرآن به پيامبرش دستور استغفار مي دهد، آيا معناي آن اين است كه پيامبر معصوم نيست؟ بزرگان تفسير و عقايد در مورد اين نوع استغفارها بحث هاي جالب و شيريني دارند به خصوص در مورد كلمات امام در دعايي كه به كميل بن زياد آموخت، از همه اين ها بگذريم، سخن امام جنبه آموزشي دارد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . غافر : 55 و محمد : 19
________________________________________ 362 ________________________________________
* پرسش 169
شيعيان معتقدند هيچ پيامبري نبوده مگر آن كه به ولايت دعوت كرده است. به شيعه گفته مي شود كه پيامبران به توحيد و اخلاص دعوت مي كردند نه به ولايت علي و اگر چنين ولايتي هست چرا تنها شيعيان آن را نقل كرده اند؟
پاسـخ
از دير باز گفته اند: اثبات يك چيز، چيزهاي ديگر را نفي نمي كند. درست است كه پيامبران به توحيد و يكتاپرستي دعوت مي كردند، ولي دعوت آن ها منحصر به اين نبود. آن ها به ده ها چيز دعوت مي كردند و يكي از آن ها توحيد بود. چنين نيست كه تنها به توحيد دعوت كنند.
به گواه اين كه حضرت مسيح در عين دعوت به توحيد، به نبوت پيامبر اسلام نيز بشارت داد و دعوت كرد.
و امّا اين كه چرا فقط شيعه آن را نقل كرده است، اين را بايد از خود شما پرسيد كه چرا با وجود اسامي ائمه اهل بيت در كتب پيشينيان، تنها شيعه آن را نقل مي كند و شما نقل نمي كنيد. شما هرگاه به فضايل اهل بيت مي رسيد، دست و دلتان مي لرزد و مي كوشيد آن ها را تضعيف كنيد يا معارضي براي آن ها بسازيد.
از اين گذشته، مقصود دعوت به ولايت آن ها نيست، مقصود بشارت از ولايت آن هاست و اين مسأله درباره پيامبر (صلي الله عليه وآله) كاملاً صادق است و خداوند به پيامبران پيشين دستور داد كه از نبوت پيامبر خاتم گزارش دهند. در اين مورد به سوره احزاب آيه 7 مراجعه شود.
________________________________________ 363 ________________________________________
* پرسش 170
آيا ائمه ازدواج موقت كرده اند يا نه؟
پاسـخ
در مشروعيت ازدواج موقت كافي است كه قرآن آن را در سوره مباركه نساء، آيه 24 آورده است و فرموده است: } ...فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً...{ و نيز كافي است بدانيم كه تا زمان عمر بن خطاب صحابه عادل از آن بهره مي گرفتند و اگر امري نامشروع بود، صحابه پيامبر گرد حرام نمي گشتند تا اين كه عمر از آن نهي كرد. حالا خواه ائمه شيعه انجام داده باشند يا نه، اين كار تأثيري در حكم خدا ندارد. با وجود تصريح قرآني و روايات متواتر در مشروعيت ازدواج موقت در زمان پيامبر نيازي به مسأله ديگر نيست.
________________________________________ 364 ________________________________________
* پرسش 171
امام علي بن ابي طالب دروازه علم است، پس چگونه حكم مذي را نمي داند و كسي را نزد پيامبر مي فرستد تا احكام متعلق به مذي را به او بياموزد؟
پاسـخ
حديث «أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ أَنْتَ بَابُهَا» را متجاوز از صد و چهل و سه محدث سني در كتاب هاي خود نقل كرده اند كه ذكر نام و شماره صفحه كتاب ها به درازا مي انجامد. در اين مورد به كتاب الغدير مراجعه كنيد تا از صحت خبر آگاه شود. اگر اعتراضي داريد بر گفتار پيامبر متوجه است نه علي. از اين گذشته علي از روز نخست عالم و آگاه آفريده نشده، و از روز نخست حضور در محضر پيامبر به تدريج چيزهايي از او آموخته تا اين كه به مقام محدَّثي رسيده است. و اعزام فردي به نزد رسول خدا براي سؤال اين مسأله مي تواند توجيه هاي گوناگوني داشته باشد و شايد يكي از وجوه اين باشد كه به مردم بفهماند: آنچه مي گويد، در سنت و اسلام از شخص پيامبر است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الغدير: ج6، صص111 ـ 86
________________________________________ 365 ________________________________________
* پرسش 172
خلافي كه اصحاب پيامبر مرتكب شده اند اين است كه از ولايت علي منحرف شدند. پس چرا شيعيان در مورد فرقه هاي ديگر مانند فطحيه و واقفيه كه امامت بعضي را قبول نمي كنند، روايت نقل كرده اند؟
پاسـخ
اين پرسش تكراري است و پيش از اين (پرسش 150) به پاسخ آن پرداختيم و نيز يادآور مي شويم انحراف از حق، از سوي هر كس كه باشد مذموم و نكوهيده است، ولي ميان دو انحراف فرق است. برخي از اصحاب (نه همه) چون ولايت علي را نپذيرفته اند و طبعاً بقيه را نيز نمي پذيرند، در حالي كه آن دو گروه تا نيمه راه آمده اند و ولايت ائمه را تا امام هفتم پذيرفته اند، قياس اين دو قياس مع الفارق و نادرست است. افزون بر آن احراز صدق در گفتار براي نقل روايت كفايت مي كند.
در ضمن يادآور مي شويم انحراف همه اصحاب از علي (عليه السلام) تهمتي است كه او به شيعه مي زند، در حالي كه صحابه پيامبر به گروه هاي مختلف تقسيم مي شدند.
________________________________________ 366 ________________________________________
* پرسش 173
منابع شيعه مي گويند: ائمه تقيه مي كنند، پس چگونه معصوم انند؟
پاسـخ
اين پرسش هم تكراري است و بارها گفته ايم كه ائمه در مسائل محدودي از روي اضطرار و ناچاري در مجالس عمومي با حاكمان وقت همسويي نشان مي دادند و اضطرار مجوز اين همسويي بود و اگر اعتراضي در اين زمينه هست، بايد به قرآن متوجه شود كه تقيه را تجويز كرده است زيرا وقتي اين آيه: } إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالاِْيمَانِ...{ در مورد تقيه عمار نازل گرديد پيامبر به عمار فرمود: «إِنْ عَادُوا لَكَ بِمِثْل ذَلِكَ فَعُدْ لَهُم».
قرآن صريحاً به مسلمانان دستور مي دهد كه در مواردي از در تقيه وارد شوند چنان كه مي فرمايد: }...إِلاّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً...{ .
امام شافعي مي گويد: هرگاه حاكم جائر مسلمان از نظر شرايط با حاكم كافر يكسان شد، تقيه لازم است، بنابراين تقيه در اين صورت، يك امر حياتي است كه خلاف آن مايه قتل و نابودي جمعيت مؤمنين است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . نحل : 106
2 . به تفاسير فريقين مراجعه شود.
3 . آل عمران : 28
4 . مفاتيح الغيب، ج8، ص13
________________________________________ 367 ________________________________________
احمد بن حنبل پيشواي سلفي ها در مسأله خلق قرآن و همچنين ياران او تقيه كردند هر چند تقيه احمد با آنان به نوعي فرق داشت. اين تنها امامان شيعه نيستند كه تقيه كرده اند، بلكه حضرت ابراهم قهرمان توحيد ـ در نظر مفسران تقيه كرد، آنگاه كه به مشركان عصر خود مي گويد: }فَقَالَ إِنِّي سَقِيمٌ{، «من بيمارم»(صافات/89)، حضرت در اين جا تقيه كرده است تا آنان حضرت را وادار به بيرون رفتن از شهر نكنند و ايشان پس از آن كه آنان شهر را ترك كردند به سراغ بت ها رود و آنها را درهم شكند. هر چند متأسفانه صحيح بخاري ابراهيم (عليه السلام) را در اين جا دروغگو معرفي مي كند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح بخاري، ج4، 112، كتاب بدء الخلق.
________________________________________ 368 ________________________________________
* پرسش 174
كليني نقل مي كند كه از امام علي خواستند كه بدعت هاي خلفاي سه گانه را اصلاح كند امّا علي نپذيرفت وگفت: اين مايه تفرقه است و بدعت هاي خلفا از نظر شيعه مخالف با قرآن و سنت بود، چرا علي انكار نكرد؟
پاسـخ
امر به معروف و نهي از منكر شرايطي دارد كه فقها در كتابهاي فقهي آن را بيان كرده اند و يكي از شرايط اين است كه دفع «فاسد» به «افسد» نشود. در چنين شرايطي مطرح كردن اين مسائل نه تنها تأثيري نداشت، بلكه اثر سوء مي گذاشت، لذا در اثناي جنگ صفين مردي از بني اسد از اصحاب علي از آن حضرت پرسيد: چطور شد كه قوم شما، شما را از خلافت بازداشتند و حال آن كه شما شايسته تر بوديد؟
او اين سؤال را در وقت غير مناسب مطرح كرد، يعني موقعي مطرح كرد كه علي با معاويه درگير بوده است.
امام به صورت ملامت گونه اي قبل از جواب به او گفت: كه آخر هر پرسشي جايي دارد، حالا وقت اين گفتگوها نيست مسأله روز ما، مسأله معاويه است «هَلُمَّ الْخَطْبَ فِي ابْنِ أَبِي سُفْيَان».
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح بخاري، ج4، ص112، كتاب بدء الخلق.
________________________________________ 369 ________________________________________
امام علي (عليه السلام) خواست با يكي از «بدعتها» به نام صلاة تراويح مبارزه كند، صداي گروهي بلند شد و گفتند : واعمراه، با اين شرايط چگونه مي توانست با بدعتها مبارزه كند.
* پرسش 175
عمر علي را در شوراي شش نفره قرار داد، چرا علي با وجود نص بر خلافت خود، حاضر شد در اين شورا عضو شود؟ و چرا نگفت كه درباره او نصّي وارد شده است؟
پاسـخ
اين سؤال تكراري است و در گذشته از آن پاسخ گفتيم. اگر كسي شرح حال شوراي شش نفره را بخواند مي فهمد كه مشاركت آن حضرت از روي اكراه بود و عمويش عباس از آن حضرت پرسيد: چرا شركت كردي؟ فرمود: مي خواهم از اختلاف پرهيز كنم.
اين گزينش با ارعاب و تهديد انجام گرفت، خليفه پس از انتخاب شش نفر، به محمد بن مسلمه دستور داد: اگر اقليت با اكثريت توافق نكردند، فوراً اعدام شوند.
اگر جناح مساوي شورا با جناحي كه عبدالرحمان در آن قرار دارد، موافقت نكردند فوراً كشته شوند.
اگر كانديدها در ظرف سه روز در تعيين جانشين به توافق نرسيدند همگي از دم تيغ بگذرند و...
________________________________________ 370 ________________________________________
در چنين محيط ارعاب و تهديد نمي توان موافقت امام را يك موافقت اختياري انديشيد.
گذشته از اين اگر شوراي شش نفره امام را انتخاب مي كرد، امام مي پذيرفت به همان دليلي كه پس از قتل عثمان پذيرفت. و اين به معني ناديده گرفتن نص بر خلافت نيست، كه اكثريت آن را پذيرفته باشند.
* پرسش 176
شيعه رواياتي را جعل كرده اند كه متضمن اسامي ائمه دوازده گانه است، ولي يكي از علماي آنها گفته: ذكر سلسله وار اين دوازده تن در آن روايات موجود نيست.
پاسـخ
اين چه اشكال و پرسشي است كه مطرح مي كند؟! اين عالم درباره ترتيب اسامي امامان مي گويد: اسامي امامان در آن روايات ذكر شده امّا ترتب ولايت آن ها در آن احاديث نيامده است. اين چه ربطي به جعل روايت و دروغگويي پرسشگر دارد.
________________________________________ 371 ________________________________________
* پرسش 177
شيعه ادعا مي كند كه بيشتر صحابه بعد از وفات پيامبر مرتد شدند (يعني امامت علي را نپذيرفتند) پس چرا مي گوييد علي (عليه السلام) از ترس مرتد شدن، با آن ها به وجودِ نص احتجاج نكرد و با آن ها نجنگيد؟
پاسـخ
اين سؤال تكراري است و ما نيز مكرر به آن پاسخ گفته ايم. بنابراين، نيازي به تكرار نمي بينيم.
* پرسش 178
شيعه گمان مي كند نصي درباره امامانشان وجود دارد ولي استاد فيصل نور در كتاب «الإمامة والنص» اين روايات را نقد كرده است.
پاسـخ
در اينجا چون كفگير به ته ديگ خورده، پناه به كتاب ديگري مي برد و بدون اين كه مطالب او را نقل كند، مدعي مي شود كه اين پرسش ها باعث هدايت گروهي از جوانان شده است.
به هر حال نصوصي كه درباره امامان يكي پس از ديگري وارد
________________________________________ 372 ________________________________________
شده، در كتاب هاي فراواني از محدثان تنظيم شده كه برخي از آن ها را نام مي بريم:
1 . كليني در كافي در كتاب الحجه.
2. شيخ حر عاملي در كتاب اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات.
* * *
اينجانب به عنوان يك جوان شيعه كه عقايد خود را از قرآن و سنت پيامبر و روايات متواتر از ائمه معصومين (عليهم السلام) گرفته ام پس از خواندن اين كتابچه به غرض ورزي طراحان پرسش ها پي بردم و با نگاشتن اين رساله، به وظيفه ديني خود، عمل كردم.
ولي در دفتر ديگري پرسش هايي را از سلفي ها مي پرسم كه خوشبختانه واقعاً مايه هدايت هزاران جوان فريب خورده شده و در گوشه و كنار جهان آثار ارزشمندي از خود به جاي نهاده است و ده ها هزار جوان را به روشن بيني رهنمون گرديده كه شما مي توانيد در هر كشور نمونه هاي فراواني از آن ها بيابيد و همين مايه وحشت و دستپاچگي اين گروه شده و به اين اقدام ها دست زده اند. يادآور مي شوم مذهب اهل بيت (عليهم السلام) همچنان در حال پيشروي و گسترش است و حتي وهابيان را در پايگاه خود; يعني نجد به وحشت افكنده است; زيرا مي بينند كه گروهي آشكارا وبي ترس و بيم و با دليل و برهان پذيرفتن مذهب اهل بيت (عليهم السلام) را اعلام مي كنند.
27 رجب 1428هـ .ق.
روز مبعث حضرت رسول (صلي الله عليه وآله)