گزيده سيماي عقايد شيعه (مؤلّف : آية الله شيخ جعفر سبحاني)

كتابخانه تخصصي حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > گزيده سيماي عقايد شيعه

مقدمه
9
فصل اوّل : شيعه و تشيّع
11
« شيعه » در لغت و اصطلاح
13
واژه شيعه در قرآن و حديث
15
پيدايش مذهب شيعه
18
فرضيه هاي موهوم پيرامون پيدايش شيعه
25
فصل دوم : اصول اعتقادي
31
توحيد ذاتي
34
توحيد در صفات
35
توحيد در آفرينش
36
توحيد در ربوبيّت
38
توحيد در حاكميّت
40
توحيد در عبادت
41
صفات ذات و صفات فعل
43
صفات ثبوتيّه و سلبيّه
44
قضا و قدر
45
انسان ، موجود مختار
46
ضرورت نبوّت عامّه
47
نبوّت خاصّه
48
معاد و قيامت
49
فصل سوم : معيار توحيد و شرك در عبادت
51
معيار توحيد و شرك در عبادت
53
استعانت از غير خداوند
57
درخواست شفاعت از مأذونان براي شفاعت
60
نذر براي اوليا
69
تبرّك به آثار اوليا
71
زيارت قبور
75
بناي بر قبور
78
بناي مساجد بر قبور و نماز در آنها
80
گريه بر مرده
84
توسّل به پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) و اوليا با همه اقسامش
88
فصل چهارم : جايگاه قرآن نزد شيعه
95
جايگاه قرآن كريم نزد شيعه اماميّه
97
مصونيت قرآن از تحريف
98
تحريف در لغت و اصطلاح
99
امتناع راهيابي تحريف به قرآن
102
گواهي قرآن به عدم تحريف
104
گواهي روايات بر مصونيّت قرآن از تحريف
107
شيعه و مصونيت قرآن از تحريف
109
دو شبهه پيرامون تحريف
111
تاريخ گردآوري قرآن كريم
113
فصل پنجم : امامت نزد شيعه و اهل سنت
117
نقش امامت نزد شيعه اماميه
119
ساختار حكومت اسلامي پس از رحلت پيامبر ( صلّي الله عليه وآله )
121
ساختار اول : تعيين امام از سوي پيامبر ( صلّي الله عليه وآله )
122
ساختار دوم : سپردن كار به مردم
129
سنت نبوي و دوازده امام
133
اوصاف امام
136
فصل ششم : اهل بيت ( عليهم السلام )
139
اهل بيت
141
اهل بيت در لغت
142
اهل بيت ( عليهم السلام ) در احاديث پيامبر ( صلّي الله عليه وآله )
143
مرجعيت علمي اهل بيت ( عليهم السلام )
144
فصل هفتم : امام مهدي منتظر ( عليه السلام )
149
ظهور مصلح جهاني در آخر الزّمان
151
اصل و نسب او
153
ولادت امام مهدي منتظر ( عليه السلام )
155
غيبت بعضي از پيامبران در امت هاي پيشين
157
امام مهدي ( عليه السلام ) و طول عمر
159
علايم ظهور امام منتظر ( عليه السلام )
160
آثار سازنده وجود امام منتظر ( عليه السلام )
161
فصل هشتم : بدعت در قرآن و حديث
165
بدعت در قرآن و حديث
167
بدعت در لغت و اصطلاح
168
بدعت گذاري در تعريف بدعت
170
عوامل پيدايش بدعت
172
بدعت نيكو ، بدعت زشت
174
فصل نهم : صحابه و تابعين
189
صحابه و تابعين
191
تعريف صحابه و تابعين
192
تأثير همنشيني در جان ها
193
انواع صحابه در قرآن
196
سنت نبوي و عدالت صحابه
204
موضع پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) نسبت به صحابه ناشايست
207
صحابه در آيينه تاريخ
211
فصل دهم : وضو و نماز
215
وضو
217
اذان و اقامه
228
دست روي دست گذاشتن ( تكتّف ) بدعت است يا سنّت ؟
238
جزء بودن بسم الله و آشكار گفتن آن
244
گفتن « آمين » پس از حمد
252
قنوت در ركعت دوم
254
سجده بر زمين
255
نشستن پس از سجده دوم
264
جمع ميان دو نماز در حضر در حال اختيار
265

كتابخانه تخصصي حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > گزيده سيماي عقايد شيعه

________________________________________ 1 ________________________________________

________________________________________ 3 ________________________________________
گزيده سيماي عقايد شيعه
خلاصه ترجمه كتاب دليل المرشدين الي الحق اليقين
مؤلّف : آية الله شيخ جعفر سبحاني
مترجم : جواد محدثي
________________________________________ 9 ________________________________________
مقدمه
ضرورت و اهميت آشنايي با مباني اعتقادي تشيع و آمادگي براي پاسخ گويي به شبهات و سؤالاتي كه از سوي ديگران مطرح مي شود ، بر كسي پوشيده نيست .
گرچه شيعه و برادران اهل سنّت ، در كليات عقايد و باورهاي ديني و عقيده به مبدأ و معاد و نبوت و قرآن و ضروريات دين ، مشترك اند ، امّا برخي تفاوت ديدگاه ها چه در مسائل اعتقادي ، چه در احكام شرعي و سنن مذهبي ، سبب شده است كه دشمنان با سوء استفاده از اين تفاوت ها ، ميان امّت اسلامي تفرقه ايجاد كنند و بذر دشمني بيفشانند و فرقه ها و مذاهب اسلامي را نسبت به هم بدبين سازند .
اتهاماتي كه از سوي وهابيّت بر ضد شيعه و پيروان اهل بيت پراكنده مي شود ، گوشه اي از اين فتنه گري هاي مذهبي است و دانستن پاسخ مناسب براي آن القاءات و شبهه افكني ها ضروري است و بسياري از آنچه درباره شيعه مي گويند و منتشر مي سازند ، بي اساس و با اعتقادات شيعه ناسازگار است .
كتاب حاضر كه تقديم شما مي شود ، خلاصه ترجمه كتابي در تبيين عقايد شيعي و پاسخ به شبهات و اتهامات است كه به قلم حضرت آية الله
________________________________________ 10 ________________________________________
شيخ جعفر سبحاني به نام « دليل المرشدين الي الحق اليقين » تأليف شده است . ترجمه آن كتاب نيز به قلم فاضل ارجمند حجة الاسلام و المسلمين آقاي جواد محدّثي با عنوان « سيماي عقايد شيعه » چاپ و منتشر شد .
ليكن از آنجا كه كتاب ، مفصّل بود و مستندات فراوان داشت ، براي بهره برداري بيشتر و عمومي تر از اين كتاب سودمند ، به نشر خلاصه اي از آن اقدام شد تا جوانان عزيز و عموم زائران حرمين شريفين و همه كساني كه در معرض شبهه افكني هاي مخالفان قرار دارند ، با سيماي روشن و مستدلّي از باورهاي شيعه آشنا باشند و بتوانند از عقايد خويش دفاع كنند .
به اميد نورافشاني معارف اهل بيت ( عليهم السلام ) و حقايق قرآن و حديث بر دل هاي همه حق جويان در سراسر جهان .
معاونت آموزش و پژوهش
بعثه مقام معظم رهبري
________________________________________ 11 ________________________________________
فصل اوّل
شيعه و تشيّع
1 ـ شيعه در لغت و اصطلاح
2 ـ واژه شيعه در قرآن و حديث
3 ـ پيدايش مذهب شيعه
الف ـ جدايي و تمايز پيشگامان نص ( شيعه ) از ديگران
ب ـ پيشگامان تشيّع در صدر اسلام
4 ـ فرضيه هاي موهوم پيرامون پيدايش شيعه
________________________________________ 13 ________________________________________
* ( 1 ) *
« شيعه » در لغت و اصطلاح
شيعه در لغت ، پيروان و ياوران يك شخص است .
ابن فارس گفته است : شيعه دو معناي ريشه اي دارد ، يكي بر ياري دلالت دارد و ديگري بر پخش و گسترش . اينكه مي گويند فلاني وقتي بيرون رفت ، ديگري او را مشايعت كرد ، از معناي اوّل است . ( 1 )
سخنان ديگري از فرهنگ نگاران همه به يك معني اشاره دارد . نتيجه اين كه : « شيعه » جماعتي است كه پيرو رييس خودند و انديشه اي و احد دارند و در سايه اين فكر مشترك ، با هم ياري و همكاري دارند .
اين ، معناي لغوي شيعه است ، امّا در اينجا معناي دوّم يعني آنچه ميان عالمان مصطلح است مهم است .
وقتي شيعه گفته مي شود ، مقصود از آن عبارت است از :
1 . كسي كه دوستدار علي ( عليه السلام ) و فرزندان اوست ، به اين اعتبار كه آنان خاندان پيامبرند و خداوند در قرآن مودّت آنان را واجب كرده است .
شيعه به اين معني ، جز بر نواصب كه دشمن علي ( عليه السلام ) و خاندان اويند ، به همه مسلمانان ، گفته مي شود . ريشه آن انديشه ( ناصبي گري ) به دوران معاويه بر مي گردد كه پايه گذار دشنام به علي ( عليه السلام ) بر فراز منبرها بود . جز
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مقاييس اللغه ، ج3 ، ص235 ، واژه « شيع » .
________________________________________ 14 ________________________________________
آنان ، همه مسلمانان ، اهل بيت پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) را احترام مي گزارند و دوست دارند و هر صبح و شام بر آنان درود مي فرستند .
2 . كسي كه علي ( عليه السلام ) را بر عثمان يا بر همه خلفا برتري مي دهد ، با اعتقاد بر اينكه او چهارمين خليفه است و دليل مقدم دانستن او روايات فراواني است كه درباره فضايل و مناقب او از پيامبر اعظم ( صلّي الله عليه وآله ) نقل شده و اصحاب حديث آن ها را در مجموعه هاي حديثي خود آورده اند و اين احاديث ، انسان را وا مي دارد كه باور كند آن حضرت برترين صحابه است .
3 . كسي كه از علي ( عليه السلام ) و فرزندان او پيروي مي كند ، به اعتبار اين كه آنان جانشينان پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) و پيشوايان مردم پس از اويند و آن حضرت ايشان را به فرمان خدا براي اين مقام نصب كرده و نام ها و ويژگي هاي آنان را ياد كرده است . در اينجا شيعه به اين معني است و مشهور بوده كه علي ( عليه السلام ) وصيّ است و اين از لقب هاي او گشته و شاعران در قصيده هايشان با همين عنوان از او ياد كرده اند .
اين لفظ ، شامل هر كس مي شود كه به رهبري امّت از سوي علي ( عليه السلام ) پس از پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) معتقد باشد و اينكه او جانشين پيامبر در همه اموري است كه به او مربوط است ، جز پيامبري و نزول وحي . همه اين ها بر اساس تصريح پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) است . بنابراين پايه اصلي تشيّع ، اعتقاد به وصايت و رهبري با همه شؤون آن براي امام ( عليه السلام ) است . تشيع ، اعتقاد به اين است و جز اين ، چيزي پايه اصلي مفهوم تشيّع و محور اطلاق شيعه بر او نيست .
________________________________________ 15 ________________________________________
* ( 2 ) *
واژه شيعه در قرآن و حديث
در قرآن كريم ، شيعه به معناي پيرو پيامبران و شخصيت هاي بزرگ به كار رفته است . خداوند ( در داستان موسي ( عليه السلام ) ) مي فرمايد : آنكه از پيروان او بود ، بر ضدّ آنكه از دشمنانش بود از او ياري خواست : ( فَاسْتَغاثَهُ الَّذِي مِنْ شِيعَتِهِ عَلَي الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ ) . ( 1 )
نيز مي فرمايد : و از جمله پيروان او ابراهيم است كه با قلبي سليم به پيشگاه پروردگارش آمد ( وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لاَِبْراهِيمَ . . . ) ( 2 )
به معناي پراكندگي و تفرقه و اختلاف هم به كار رفته است : ( مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكانُوا شِيَعاً ) ( 3 )
هرگاه در معناي تبعيت به كار رود به بُعد مثبت و ايجابي معني اشاره مي كند ، امّا وقتي در معناي تفرقه و پراكندگي به كار مي رود به معناي منفي اشاره دارد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . قصص : 15
2 . صافات : 84 ـ 83
3 . روم : 32
________________________________________ 16 ________________________________________
امّا در حديث ، بي شك از آنجا كه پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) عرب اصيل است ، اين واژه را در معناي حقيقي آن ( پيرو ) به كار مي برد . وقتي آيه ( إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ ) ( 1 ) نازل شد ، حضرت در حال حيات خويش پيروان علي ( عليه السلام ) را شيعه توصيف كرد . گروهي را كه نسبت به علي ( عليه السلام ) موالات و پيروي داشتند ، خير البريّه ( بهترين انسان ها ) ناميد .
برخي از اين احاديث چنين است :
1 . ابن عساكر از جابر بن عبدالله نقل مي كند : نزد پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) بوديم كه علي ( عليه السلام ) آمد . پيامبر فرمود : سوگند به آنكه جانم در دست اوست ، اين و پيروانش در قيامت ، رستگارند . و آيه ( إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ ) نازل شد . از آن پس هرگاه علي ( عليه السلام ) مي آمد ، اصحاب پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) مي گفتند : ( خَيْرُ الْبَرِيَّةِ ) ( بهترين انسان ها ) آمد . ( 2 )
2 . ابن عدي از ابن عباس نقل مي كند :
چون آيه ( إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ ) نازل شد ، پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) به علي ( عليه السلام ) فرمود : ( خَيْرُ الْبَرِيَّةِ ) ( بهترين انسان ) تو و پيروان تو در روز قيامت هستيد ، هم از خدا راضي هستيد ، هم او از شما راضي است . ( 3 )
3 . ابن مردويه از علي ( عليه السلام ) نقل مي كند كه : پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) به من فرمود : آيا اين سخن خدا را نشنيده اي كه ( إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . بينه : 7
2 . همان : ج6 ، ص589
3 . الدر المنثور : ج6 ، ص589
________________________________________ 17 ________________________________________
أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ ) ؟ آنان ، تو و پيروان تو هستيد ، وعدگاه من و شما كنار حوض است ، آنگاه كه امّت ها براي حسابرسي مي آيند ، شما خوانده مي شويد . ( 1 )
اين ها بخشي از رواياتي است كه از پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) نقل شده و لفظ شيعه بر پيروان علي ( عليه السلام ) اطلاق شده است . ( 2 )
اين متون فراوان كه بي نياز از بررسي سندي است ، نشان مي دهد كه علي ( عليه السلام ) در ميان اصحاب پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) ، متمايز به اين بود كه شيعه و پيرواني دارد ، با اوصاف و ويژگي هايي كه در زمان پيامبر و پس از آن با اين نشانه ها شناخته مي شوند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . همان .
2 . خواستاران تفصيل بيشتر به اين منابع رجوع كنند :
1 ـ تفسير طبري ، جزء آخر ( تفسير سوره بيّنه ) .
2 ـ الدرّ المنثور ، ج6 ص 589 ( تفسير سوره بيّنه ) .
________________________________________ 18 ________________________________________
* ( 3 ) *
پيدايش مذهب شيعه
تشيع ، عبارت است از اعتقاد به استمرار رهبري اسلامي در قالب « وصايت » براي امام علي ( عليه السلام ) و خاندان او . اين ، اساس وروح تشيع است . اعتقادات ديگر شيعه در اصول و فروع ، نقشي در صدق تشيع به صورت اثبات و نفي ندارد . بناي تشيع بر همان عقيده به تداوم رهبري اسلامي در قالب وصايت براي علي ( عليه السلام ) است .
اين تفكّر ، به دست مبارك پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) در حال حياتش پي نهاده شد ، گروهي از مهاجران و انصار نيز در زمان پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) آن را پذيرفتند و پس از رحلت آن حضرت نيز بر همان عقيده باقي ماندند . گروهي ديگر از تابعين هم به آنان اقتدا كردند و اعتقاد به اين اصل ، از همان زمان هاي گذشته تا كنون تداوم يافته است .
بنابراين ، تشيع تاريخي جز تاريخ اسلام و مبدأيي جز آغاز ظهور اسلام ندارد و اسلام و تشيع دو سوي يك حقيقت اند و دو همزادند كه با هم به دنيا آمده اند .
دليل بر اين حقيقت به نحو اختصار عبارت است از :
________________________________________ 19 ________________________________________
أ . بيان فضايل علي ( عليه السلام )
پيامبر اعظم ( صلّي الله عليه وآله ) در طول زندگي خويش بارها و در مناسبت هاي مختلف از فضايل و مناقب امام علي ( عليه السلام ) و از رهبري او براي امت اسلامي پس از پيامبر سخن گفته است .
اشاره به فضايل آن حضرت ، سبب شد تا در زمان پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) گروهي از اصحاب برگرد امام علي ( عليه السلام ) فراهم آيند و از او به عنوان برترين الگو براي فضايل برجسته و مناقب نيك پيروي كنند .
ب . حديث آغاز دعوت
پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) براي هدايت مردم از بت پرستي به توحيد بر انگيخته شد . ابتدا سال ها دعوت سرّي و تبليغ پنهاني داشت ، تا آنكه آيه ( وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ اْلأَقْرَبِينَ ) ( 1 ) ( خويشاوندان نزديك تر خود را بيم بده ) نازل شد . پيامبر خدا چهره هاي سرشناس بني هاشم را دعوت كرد و پيامبري خويش را بر آنان عرضه نمود و فرمود :
« كدام يك از شما به من ايمان مي آوريد و در اين هدف ياريم مي كنيد ، تا برادر ، جانشين و وصّي من باشيد ؟ »
جز علي ( عليه السلام ) كسي بر نخاست . دعوت خويش را دوباره و سه باره تكرار كرد ، در هر بار كسي دعوتش را اجابت نمي كرد و تنها علي ( عليه السلام ) بود كه برمي خاست و آمادگي خويش را براي پشتيباني پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) اعلام مي كرد . آنگاه پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) فرمود :
« اين ، برادر ، وصيّ و جانشين من در ميان شماست ، از او بشنويد و فرمانبرداري كنيد . » ( 2 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . شعراء : آيه 214 .
2 . مسند احمد : ج1 ، ص111 ، تاريخ طبري : ج2 ، ص62 ـ 63 ، و منابع ديگر .
________________________________________ 20 ________________________________________
ج ـ حديث منزلت
پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) همراه مردم به جنگ تبوك عزيمت كرد . علي ( عليه السلام ) عرض كرد : من هم همراه شما بيايم ؟ فرمود : نه . علي ( عليه السلام ) گريست . پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) به او فرمود :
« آيا نمي خواهي نسبت به من ، همچون هارون نسبت به موسي باشي ، جز اينكه پس از من پيامبري نيست ؟ سزاوار نيست من بروم ، مگر آنكه تو جانشين من باشي » ( 1 ) .
استثناي پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) مي رساند كه جز نبوت ، همه منصب هايي كه هارون داشته است ، براي علي ( عليه السلام ) ثابت است .
د . اعلان برائت از مشركين
چون آياتي از سوره توبه نازل شد كه در آن ها امان از مشركان برداشته شده بود ، پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) آن آيات را به ابو بكر آموخت و او را همراه چهل مرد به سوي مكه فرستاد تا آنها را روز عيد قربان به گوش مردم برساند . امّا جبرئيل بر آن حضرت نازل شد و عرض كرد : « آنها را از سوي تو ، جز خودت يا مردي از خاندانت ابلاغ نمي كند . »
پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) از علي ( عليه السلام ) خواست كه اين مسئووليت را بر عهده گيرد و فرمود :
« خود را به ابو بكر برسان و آيات را از دست او بگير ، و با آن ها عهد و پيمان مشركان را به سويشان بيفكن » يعني آيات برائت را بر مردمي كه از اطراف حجاز مي آيند بخوان . ( 2 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح بخاري : ج5 ، باب فضائل اصحاب پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) ، باب مناقب علي ( عليه السلام ) ، ص 24
2 . تفسير طبري : ج10 ، ص47 ، تفسير در المنثور : ج4 ، ص122 و منابع ديگر .
________________________________________ 21 ________________________________________
هـ . حديث غدير
حديث غدير از احاديث متواتر است كه صحابه و تابعين در هر عصر و نسل آن را نقل كرده اند . آن حادثه مهم در تاريخ اسلام و سخن پيامبر بزرگوار ( صلّي الله عليه وآله ) برفراز جهاز شتران كه فرمود :
« مَن كنت مَولاه فهذا علي مولاه » ( هر كه را من مولا و سرپرست بودم ، علي مولاي اوست ) ، سبب شد كه گروهي از مهاجران و انصار برگرد علي ( عليه السلام ) به عنوان محور هدايت و رهبري پس از پيامبر گرد آيند .
پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) علي ( عليه السلام ) را به خاطر شايستگي ها و توانمندي هاي منحصر به فردش ، انساني شايسته رهبري حكيمانه پس از رحلت خويش مي شناخت از همين رو ، جمعي از مهاجران و انصار ، به و يژه آنان كه در دل كينه اي از او نداشتند ، پيرو او شدند و اين گروه با عنوان « شيعه علي » شناخته شدند .
بنابراين ، تشيع همان اسلام و روي ديگري از آن است و اشاره به يك اصل اسلامي دارد و آن اينكه رهبري حكيمانه و هدايت علمي ، با نصب پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) در وجود علي ( عليه السلام ) متمركز است . هر كس اين حقيقت را درك كند ، شيعه و پيرو علي ( عليه السلام ) مي شود . آنان در زمان پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) به عنوان شيعه علي ( عليه السلام ) شناخته شدند و پس از وفات پيامبر هم بر همين باور باقي ماندند و گروه هايي پيرو آنان شدند تا به امروز .
گروهي از مؤلفان نيز به اين حقيقت تصريح كرده اند . نوبختي مي گويد :
شيعه ، پيروان علي بن ابي طالب ( عليه السلام ) اند كه « شيعه علي » ناميده مي شوند ، چه در زمان پيامبر و چه پس از او ، و با پيوستگي به آن حضرت و عقيده به
________________________________________ 22 ________________________________________
امامت او معروفند . ( 1 )
ابو الحسن اشعري گويد : از اين رو به آنان « شيعه » گفته شده كه پيرو علي ( عليه السلام ) اند و او را بر اصحاب ديگر پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) مقدم مي دارند . ( 2 )
گرد آمدن عده اي از مهاجران و انصار ـ كه خداوند دلشان را براي تقوا آزمود ـ پيرامون علي ( عليه السلام ) پس از شنيدن اين روايات برانگيزاننده و مشهور شدن جمعي به « شيعه علي » در عصر رسالت ، در پي آن توصيفاتي كه درباره علي ( عليه السلام ) بود ، امري طبيعي است و شگفت نيست كه اسلام و تشيع ، دو همزاد به شمار آيند كه با هم زاده شدند و تا پايان جهان نيز با هم خواهند بود .
از آنچه گذشت ، روشن شد كه پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) بود كه بذر تشيع را افشاند و هسته اوليه آن را در حال حيات خويش كاشت و با سخن و عمل خويش آن را پروراند و فضايل و مناقب علي ( عليه السلام ) را شناساند و در نتيجه جمعي از اصحاب برگرد علي ( عليه السلام ) فراهم آمدند . پس از رحلت رسول اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) مسلمانان دو گروه شدند :
اوّل : آنان كه بر عقيده خود در زمان پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) باقي ماندند . به آنان شيعه و مواليان علي ( عليه السلام ) و خاندان او مي گفتند .
دوم : آنان كه مصلحت هاي پنداري را بر تصريح پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) ترجيح دادند و تجمّعي در سقيفه بني ساعده داشتند كه تنها متشكل از انصار بود و مهاجران را مطّلع نكردند ، زيرا آنان مشغول امور دفن پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) بودند . چون عمر و ابو بكر از تجمع انصار در سقيفه اطلاع يافتند ، عمر به ابو بكر گفت : بيا نزد برادران انصاري خويش برويم و ببينيم چه تصميم دارند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . فرق الشيعه : ص17
2 . مقالات الاسلاميين : ج1 ، ص65
________________________________________ 23 ________________________________________
وارد جمع آنان شدند ، در حالي كه بعضي از مهاجران نيز مثل ابو عبيده جرّاح با آن دو بودند . سعد بن عباده ، سخنگو و بزرگ انصار ، مشغول سخن بود و آنان را تشويق مي كرد كه خلافت را به دست گيرند ، چرا كه آنان بودند كه پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) را وقتي قريش او را بيرون كردند ، پناه دادند و در راه او همه گونه فداكاري و جانفشاني كردند .
پس از سخنان او ابوبكر آغاز سخن كرد و با استناد به اينكه خويشاوندان و قبيله پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) به خلافت شايسته ترند ، زيرا با شرافت ترين خاندان عرب بودند ، دست عمر و ابو عبيده جرّاح را گرفت و براي بيعت نامزد كرد .
بر حاضران در سقيفه لازم بود كه كلام پيامبر را بر ارزش هاي قبيله اي مقدم بدارند . ولي آنان عادت داشتند كه مصالح خود را بر سخن پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) مقدم بدارند و اين اولين بار نبود و ريشه هايي در زمان حيات پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) داشت كه پيامدهاي فراواني فراهم آورد و چه بسا موارد آن به بيش از شصت بار و مورد مي رسيد .
بر فرض كه آنان ، مصلحت را در به فراموشي سپردن نصّ پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) ديدند ، لازم بود در جستجوي كسي باشند كه از همه به كتاب و سنت داناتر و در راه خدا از همه تواناتر و با صلابت تر و در ايمان و مسلماني از همه با سابقه تر باشد .
امام علي ( عليه السلام ) فرمود : « اي مردم ! سزاوارترين مردم به اين كار ( خلافت ) كسي است كه بر آن تواناتر و به امر خدا داناتر باشد » . ( 1 )
امام حسين ( عليه السلام ) نيز فرمود : « امام وپيشوا نيست مگر آنكه بر اساس قرآن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . نهج البلاغة : خطبه 173
________________________________________ 24 ________________________________________
حكومت كند ، به دين حق گردن نهد ، عدالت را برپا دارد و خود را وقف راه خدا كند » . ( 1 )
اين معيار و ضابطه ها كجا ؟ و آنچه در احتجاج هاي مهاجران و انصار آمده است كجا ؟ !
نزاع بين آن دو گروه شعلهور بود تا آنكه عمر بن خطاب به ابو بكر گفت : اي ابوبكر دستت را بگشاي . او هم دستش را گشود و عمر با وي بيعت كرد ، سپس سه نفر از مهاجران كه آنجا حاضر بودند بيعت كردند و اين وسيله اي شد تا رئيس قبيله اوس هم با او بيعت كند ، تا مبادا سعد بن عباده رئيس قبيله خزرج به پيروزي برسد . مهاجران به همين اندازه از بيعت بسنده كردند و در حالي كه مردم را به بيعت ابو بكر فرا مي خواندند ، از سقيفه بيرون آمدند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . روضة الواعظين : ص206
________________________________________ 25 ________________________________________
* ( 4 ) *
فرضيه هاي موهوم پيرامون پيدايش شيعه
روشن شد كه پيدايش مذهب تشيع ، پيامد بحث و جدل هاي كلامي يا سياست روزگار نبود ، بلكه با پيدايش اسلام پديد آمد ، ولي گروهي از تاريخ نگاران و مقاله نويسان ، چنين ترسيم كردند كه تشيع ، موضوعي است كه بر جامعه اسلامي پديد آمد ، از اين رو در پي يافتن ريشه و آغاز آن بر آمدند . برخي از فرضيه هاي مهم را مورد بحث و پاسخگويي قرار مي دهيم .
فرضيه نخست :
تشيع ، ساخته و پرداخته عبدالله بن سبا
طبري درباره اين توهّم ساختگي مي نويسد :
« يك يهودي به نام عبدالله بن سبا در صنعا ، در زمان عثمان اظهار مسلماني كرد و در بين مسلمانان نفوذ نمود و شروع به رفت و آمد در شهرها و مراكز مسلمانان همچون شام ، كوفه ، بصره ومصر كرده و بشارت مي داد كه پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) هم مانند عيسي بن مريم باز خواهد گشت و علي ( عليه السلام ) وصيّ محمد ( صلّي الله عليه وآله ) است ، آنگونه كه هر پيامبر را جانشيني است . و
________________________________________ 26 ________________________________________
علي خاتم اوصياست ، آن سان كه حضرت محمد خاتم پيامبران است و عثمان حق اين وصيّ را غصب كرده و در حق او ستم نموده است ، پس بايد با او مبارزه كرد تا حق به حقدار برسد . گروه هايي از مسلمانان به او گرويدند كه از صحابه بزرگوار يا تابعين شايسته بودند ، مثل ابوذر ، عمار ياسر ، محمد بن حذيفه ، عبدالرحمن بن عديس ، محمد بن ابي بكر ، صعصعة بن صوحان ، مالك اشتر و مسلمانان نيكو وشايسته ديگر . پيروان او مردم را بر ضدّ حاكمان مي شوراندند ونامه هايي در نكوهش از فرمانروايان نوشته به شهرهاي ديگر مي فرستادند . در نتيجه ، عده اي از مسلمانان با تحريك آنان قيام كردند و به مدينه آمدند و عثمان را در خانه اش محاصره كرده و كشتند . مسلمانان با علي ( عليه السلام ) بيعت كردند ، طلحه و زبير بيعت را شكسته به بصره رفتند . » ( 1 )
داستان پيروان عبدالله بن سبا ، بر اساس آنچه طبري در حوادث سال 30 ـ 36 هجري نوشته ، تا اينجا به پايان مي رسد . تاريخ نگاران و مقاله نويسان بعدي آن را به عنوان يك حقيقت پذيرفته و نقل كرده اند و همه افكار و نظريه ها را بر اين پايه نهاده اند و در طول قرن ها و نسل ها در گمان اينان ، شيعه زاييده پيروان عبدالله بن سبا به شمار آمده است .
خاورشناساني كه طفيلي سر سفره مسلمانان اند در بررسي هاي خود همين فرضيه نادرست را پيروي كرده اند .
نظر محقّقان درباره اين فرضيه
1 . داستاني را كه طبري آورده است ، با چشم پوشي از ناشناخته هايي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تاريخ طبري : ج3 ، ص378
________________________________________ 27 ________________________________________
كه در سند آن است ، به افسانه و خرافات شبيه تر است ؛ زيرا باور كردني نيست كه يك يهودي در زمان خلافت عثمان از صنعا بيايد و مسلمان شود و بزرگان صحابه و تابعين را بفريبد و همه جا بگردد و هسته هاي ضدّ عثمان تشكيل دهد و آنان را به مدينه آورده و بر ضدّ خلافت اسلامي بشوراند ، آنگاه در برابر ديدگان صحابه و تابعين به خانه خليفه يورش آورند و او را به قتل برسانند .
اين قصّه كرامت مسلمانان و صحابه و تابعين را نيز زير سؤال مي برد و آنان را به صورت گروهي ساده ترسيم مي كند كه فريب يك يهودي نيرنگ باز را كه تظاهر به مسلماني مي كند بخورند ، بي آنكه او را بشناسند ، در حالي كه ميان مسلمانان ، بزرگان و آگاهان و انديشمندان حضور داشتند .
2 . بررسي سيره عثمان و معاويه نشان مي دهد كه آنان هرگز اجازه نمي دادند كه مخالفانشان در مناطق اسلامي بگردند و تبليغات عليه آنان انجام دهند . گواه اين نكته اين است كه :
چون ابوذر با عثمان مخالفت كرد ، او را از مدينه به ربذه تبعيد نمود .
عثمان ، عمار ياسر را چنان زد كه فتق او پاره شد و عوامل عثمان يكي از دنده هاي او را شكستند . ( 1 ) و حوادث ديگري كه عليه مخالفان خلافت و معترضان پيش آمد و از وطن خود تبعيد شدند .
چرا با عبدالله بن سبا مثل ديگران برخورد نشد ؟
چرا خليفه با كشتن او ريشه اين فتنه ها را نخشكاند ؟ آيا خشونت و سختگيري او فقط مخصوص نيكان از امت محمد ( صلّي الله عليه وآله ) بود كه هر چه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . استيعاب : ج2 ، ص422
________________________________________ 28 ________________________________________
مي خواست بر سر آنان آورد ؟ ( 1 )
حقيقت ديگري كه پژوهشگران معاصر پرده از آن برداشته اند ، اين است كه شواهد و قراين نشان مي دهد كه عبدالله بن سبا از چهره ها و قهرمان هاي ساخته و پرداخته قصّه گويان و افسانه سرايان است ، تا وسيله سرگرمي حرمسراها و ناز پروردگان باشد ، و گرنه روي زمين وجود خارجي نداشته اند . دكتر طه حسين در كتاب « الفتنة الكبري » به اين نكته رسيده است ، خاورشناساني چند نيز از او پيروي كرده اند . علاقه مندان به نتيجه پژوهش اين بزرگان درباره عبدالله بن سبا به منابع پاورقي رجوع كنند . ( 2 )
فرضيه دوم :
رنگ و ريشه ايراني تشيّع
براي پيدايش شيعه ، فرضيّه دوّمي مطرح است كه اختراع خاورشناسان است . آنان معتقدند تشيع ، پديده اي است كه پس از رحلت پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) پيدا شده است ، از اين رو درپي علّت و سبب پيدايش آن بر آمده اند ، تا رسيده اند به اين كه تشيّع ، رنگ و ريشه ايراني دارد .
خلاصه اين فرضيه اين است كه مذهب شيعي يك گرايش ايراني است ، زيرا عرب معتقد به آزادي بود و ايرانيان معتقد به پادشاهي و وراثت بودند و معناي انتخاب را نمي دانستند . چون پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) در گذشت و
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الغدير : ج9 ، ص219 ـ 220
2 . اصل الشيعه واصولها ، كاشف الغطاء ، ص 73 ، الفتنة الكبري ، طه حسين ، ص134 بخش ابن سبا ؛ الغدير ، ج9 ص 220 ، عبدالله بن سبا ، سيد مرتضي عسكري ، نظريّة الامامة ، أحمد محمود صبحي ، ص37
________________________________________ 29 ________________________________________
فرزندي نداشت ، گفتند : پس از او علي ( عليه السلام ) به خلافت شايسته تر است . هماهنگي فكري ميان ايرانيان و شيعه ـ يعني موروثي بودن خلافت ـ دليل آن است كه تشيع ، مولود ايرانيان است .
اين فرضيه ادّعايي بي دليل است ، دلايل فراواني كه براي تشيع ، ريشه عربي را ثابت مي كند ، دروغ بودن آن را ثابت مي كند .
دلايل عربي بودن ريشه تشيع عبارت است از :
1 . تشيع در عصر پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) آشكار شد و پيروان علي ( عليه السلام ) را شيعه مي گفتند و در زمان پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) و پس از او وجود داشتند .
پيشگامان تشيع در زمان پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) و اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) همه عرب بودند و جز سلمان محمدي كسي از ايرانيان در ميان آنان نبود .
2 . امام علي بن ابي طالب ( عليه السلام ) در ايام خلافتش با سه جنگ درگير بود : جنگ جمل ، صفين و نهروان و همه سپاهش عرب خالص عدناني و قحطاني بودند . گروه هايي از قريش ، به سپاه او پيوسته بودند و فرماندهان سپاه او از سران همين قبايل بودند ، همچون هاشم مرقال ، مالك اشتر ، صعصعة بن صوحان و برادرش زيد ، قيس بن سعد بن عباده ، عبدالله بن عباس ، محمد بن ابي بكر ، و . . . اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) با همين سپاه و همين فرماندهان بصره را فتح كرد ، با قاسطين در صفين نبرد كرد و مارقين را از بين برد . پس در اين سپاه و فرماندهان ، ايراني ها كجايند ، تا احتمال دهيم كه آنان شالوده تشيع اند ؟ ! به علاوه تنها ايرانيان نبودند كه اين مذهب را داشتند ، بلكه ترك ها ، هندي ها وغير عرب هاي ديگري هم شيعه بودند .
3 . اسلام ميان ايرانيان نيز مثل ملّت هاي ديگر منتشر مي شد و ايران به تشيع معروف نبود ، تا آنكه گروهي از شيعيان اشعري به قم و كاشان كوچ كردند و بذر تشيع را در آنجا افشاندند . اين در اواخر قرن نخست بود ، در
________________________________________ 30 ________________________________________
حالي كه ايرانيان در زمان خليفه دوم يعني از سال 17 هجري مسلمان شده بودند .
ايرانياني كه مسلمان شدند ، در آغاز كار جز اندكي شيعه نبودند ، و بيشتر دانشمندان اهل سنّت همچون بخاري ، ترمذي ، نسائي ، ابن ماجه ، و حاكم نيشابوري و كساني ديگر كه در طبقه بعد آمدند ، ايراني بودند .
البته گاهي براي ايراني بودن ريشه تشيع ، به اين استدلال مي شود كه تشيع و ايرانيان در موروثي بودن خلافت هم عقيده بودند . در دوره ساسانيان و ديگران چنين بود . ولي خلافت از نظر شيعه موروثي نيست ، بلكه تابع نصّ و تعيين است ، نهايت آنكه خداي متعال ، نور امامت را در خاندان ويژه اي قرار داده كه هر امامي ، امام پس از خود را تعيين مي كند .
4 . هر كس تاريخ ايران و زندگي دانشمندان ايراني و ورودشان به تسنّن و تشيّع را مطالعه كند ، در مي يابد كه تا اوايل قرن دهم ، تسنّن در ايران رواج داشت ، تا آنكه در دوره صفوي تشيّع بر ايرانيان غلبه يافت .
البته ري ، قم و كاشان ، پايگاه شيعه بودند ، ليكن اين شهرها در مقايسه با شهرهاي ديگر ايران ، بسيار كوچك بودند .

كتابخانه تخصصي حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > گزيده سيماي عقايد شيعه

________________________________________ 31 ________________________________________
فصل دوم
اصول اعتقادي
1 . توحيد ذاتي 2 . توحيد در صفات
3 . توحيد در آفرينش 4 . توحيد در ربوبيّت
5 . توحيد در حاكميت 6 . توحيد در عبادت
7 . صفات ذات و صفات فعل 8 . صفات ثبوتيه
9 . قضا و قدر و صفات سلبيه
10 . انسان ، موجود مختار 11 . ضرورت نبوت عامّه
12 . نبوت خاصّه 13 . معاد و قيامت
________________________________________ 33 ________________________________________
اصول اعتقادي
شيعه اماميه در اصول كلّي ، با فرقه هاي ديگر اسلامي مشترك است و در برخي امور هم تفاوت دارد . اكنون به آن اصول اشاره مي كنيم :
________________________________________ 34 ________________________________________
* ( 1 ) *
توحيد ذاتي
توحيد ، رشته و ريسماني است كه همه مسلمانان ، بلكه پيروان اديان آسماني ديگر به آن چنگ مي زنند و باور دارند .
توحيد ذاتي دو معني دارد :
1 . خدا يكي است و مانند و شبيه و همتا و جايگزين ندارد .
2 . ذات خدا بسيط است و در آن كثرت و تركيب نيست . آيه ( وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ ) ( 1 ) اشاره به معناي اول است و آيه ( قُلْ هُوَ اللهُ أَحَدٌ ) ( 2 ) اشاره به معناي دوم .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . توحيد : 4
2 . همان : 1
________________________________________ 35 ________________________________________
* ( 2 ) *
توحيد در صفات
خداوند متعال به صفاتي متصف مي شود كه گوياي كمال در ذات اوست ، مثل دانا ، توانا و زنده .
انسان نيز به همين صفات موصوف است . او نيز ـ به اذن خدا ـ دانا ، توانا و زنده است ، ليكن وصف خدا به اين صفات و وصف ديگران از دو جهت متفاوت است :
1 . اين صفات ( علم ، قدرت و حيات ) مفهوم متفاوتي دارند ، ولي از نظر وجود و تحقّق در خداي متعال ، يكي هستند . در ذات خداوند ، حيثيّت علم جدا از حيثيت قدرت نيست و اين دو غير از حيثيت حيات نيستند . ذات خداي سبحان همه اش علم و قدرت و حيات است . بر خلاف انسان كه مفاهيم اين صفات در او متفاوت است . واقعيت علم و شعور در انسان ، غير از واقعيت قدرت است و دانايي و توانايي انسان غير از زنده بودن اوست .
2 . همچنان كه واقعيت صفات خدا با هم تفاوت ندارند ، صفات و ذات خداهم جدا از هم نيستند . صفات خدا عين ذات اوست نه چيزي افزون برآن . بر خلاف انسان كه صفاتش زايد براوست ، چون كه انسان بوده ولي عالم و قادر نبوده ، بلكه علم و قدرت را به دست آورده است .
________________________________________ 36 ________________________________________
* ( 3 ) *
توحيد در آفرينش
مقصود از توحيد در آفرينش آن است كه همه آفرينش ، آفريده خداي سبحان است . خدا مي فرمايد :
( قُلِ اللهُ خالِقُ كُلِّ شَيْء وَهُوَ الْواحِدُ الْقَهّارُ ) . ( 1 )
« بگو خداوند ، آفريدگار هر چيز است و اوست يگانه پيروز . »
مقصود از انحصار خالقيت در خدا ، خالقيت مستقل و اصيل است كه آفريننده در آفرينش تكيه بر ديگري نكند . چنين آفرينندگي از اوصاف خداست .
البته آفرينندگي تبعي و سايه كه متكي به خواست خداوند باشد ، از غير خدا هم برمي آيد . از همين جاست كه عيساي مسيح ، خلقت را به خودش نسبت مي دهد و مي گويد :
( أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْراً
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . رعد : 16
________________________________________ 37 ________________________________________
بِإِذْنِ اللهِ ) . ( 1 )
« من براي شما از گل به صورت پرنده مي آفرينم ، پس در آن مي دمم ، آنگاه به اذن پروردگار ، پرنده مي شود . »
و از همين جا بايد اعتراف كرد كه انحصار آفرينندگي در خداوند ، به معناي انكار سنّت ها در ميان پديده هاي طبيعي نيست ، چرا كه نظام علّت و معلولي در اجزاي جهان ماده به معناي استقلال علّت در عليت و ايجاد نيست ، بلكه خداوند اين قانون را در جهان ماده به وجود آورده و خود او پشت اين قضيه است . خورشيد و هوا در رويش زمين مؤثر است ، آب هم در رشد گياه مؤثر است ، ولي وجود مؤثر و تأثير گذاري اش همه به اذن خدا و از مظاهر سنت هاي الهي در هستي است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . آل عمران : 49
________________________________________ 38 ________________________________________
* ( 4 ) *
توحيد در ربوبيّت
توحيد در آفرينندگي ، مورد اتفاق ميان بيشتر مشركان بود و اختلاف آنان با موحّدان در توحيد ربوبي بود . مشركان زمان حضرت ابراهيم ( عليه السلام ) به يگانگي خالق هستي عقيده داشتند ، جز اينكه به خطا معتقد بودند ستاره ها ارباب وسر رشته داران اين عالمند ، مناظره حضرت ابراهيم ( عليه السلام ) با آنان نيز بر همين موضوع ، يعني ربوبيت اجرام آسماني ( ماه و خورشيد و ستارگان ) متمركز بود . ( 1 )
در زمان حضرت يوسف ( عليه السلام ) نيز چنين بود ، شرك آنان در مسأله ربوبيت بود . آنان مي پنداشتند خداوند پس از آفريدن هستي ، كار تدبير واداره جهان را به ديگران واگذاشته است . از اين رو حضرت يوسف ( عليه السلام ) در هدايت آن بر موضوع توحيد در ربوبيت تأكيد داشت كه گفت :
( أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللهُ الْواحِدُ الْقَهّارُ ) . ( 2 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . ر . ك : سوره انعام ، آيات 76 ـ 78
2 . يوسف : 39
________________________________________ 39 ________________________________________
« آيا پروردگارهاي پراكنده بهتر است ، يا خداي يكتاي غالب و قدرتمند ؟ »
تدبير عالم هستي در مورد انسان و جهان ، جدا از مسأله آفرينش نيست و تدبير ، چيزي جز همان آفرينش نيست . وقتي آفريدگار هستي و انسان يكي است ، پس مدبّر آن ها هم يكي خواهد بود ، چرا كه پيوند كامل ميان تدبير و آفرينش جهان روشن است ، به همين جهت ، خداوند وقتي خود را به عنوان آفريدگار همه چيز توصيف مي كند ، در همان وقت ، خود را مدبّر آنها هم مي داند و مي فرمايد :
« خداوند همان كسي است كه آسمان ها را بدون ستون هايي كه ببينيد ، بر افراشت ، سپس بر عرش استيلا يافت و خورشيد و ماه را مسخّر ساخت ، كه هر كدام تا زمان معيّني حركت دارند . كار را او تدبير مي كند ، آيات را براي شما تشريح مي كند ، باشد كه به لقاي پروردگارتان يقين كنيد . » ( 1 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . رعد : 2
________________________________________ 40 ________________________________________
* ( 5 ) *
توحيد در حاكميّت
همان گونه كه صحنه هستي و آفرينش ، يك مدبّر حقيقي دارد كه خداي متعال است ، صحيفه تشريع وقانونگذاري هم حاكم يگانه اي دارد كه خداي سبحان است ، او هم حاكم است ، هم قانونگذار و مورد اطاعت به ذات . ديگري نه حق حكومت دارد و نه تشريع و نه اينكه از او اطاعت شود ، جز به اذن خدا . خداوند مي فرمايد :
( إِنِ الْحُكْمُ إِلاّ للهِِ أَمَرَ أَلاّ تَعْبُدُوا إِلاّ إِيّاهُ ) . ( 1 )
« حكومت جز براي خدا نيست ، فرمان داده كه جز او را نپرستيد »
و مي فرمايد :
( مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللهَ ) ، ( 2 )
« هر كس از پيامبر پيروي كند ، خدا را اطاعت كرده است » .
به هر حال ، همه شؤوني كه به حكومت و قانونگذاري و اطاعت باز مي گردد ذاتاً براي خداوند ثابت است و براي ديگري با فرمان و اجازه اوست .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . يوسف : 40
2 . نساء : 80
________________________________________ 41 ________________________________________
* ( 6 ) *
توحيد در عبادت
توحيد در عبادت ، اصل مشترك و پايه مورد اتفاق ميان همه اديان آسماني است . در يك سخن ، والاترين هدف بعثت پيامبران الهي ، يادآوري همين اصل است ، خداوند مي فرمايد :
( وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ أُمَّة رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللهَ وَاجْتَنِبُوا الطّاغُوتَ ) ( 1 )
« ما در هر امّتي پيامبري برانگيختيم ( تا بگويد : ) خدا را بپرستيد و از طاغوت پرهيز كنيد . »
همه مسلمانان در نمازهاي روزانه خود به اين اصل اعتراف مي كنند ( إِيّاكَ نَعْبُدُ ) ( 2 ) . بر اين اساس ، وجوب پرستش تنها خدا و دوري از پرستش جز او ، امري مسلّم است و كسي در اين قاعده كلّي مخالفتي ندارد . سخن در اين است كه آيا برخي كارها و برنامه ها مصداق پرستش
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . نحل : 36
2 . فاتحه : 5
________________________________________ 42 ________________________________________
غير خداست ، يا نه ؟
براي رسيدن به سخن آخر در اين زمينه ، بايد مفهوم و محدوده « عبادت » مشخصّ شود و تعريفي منطقي از آن ارايه شود ، تا آنچه تحت اين عنوان قرار مي گيرد و پرستش شمرده مي شود ، از آنچه چنين نيست و از روي تكريم و بزرگداشت انجام مي شود متمايز گردد .
( در بخش سوّم ، ملاك پرستش بحث خواهد شد . )
________________________________________ 43 ________________________________________
* ( 7 ) *
صفات ذات و صفات فعل
صفات خداوند دو قسم است : ذاتي و فعلي
مقصود از صفات ذاتي ، آن است كه ذات خداوند به آن متصّف مي شود ، مثل اين كه خداوند ، عالم و قادر است .
مقصود از صفات فعل ، آن است كه ذات خداوند به لحاظ صدور برخي كارها از او ، به آن صفات موصوف مي شود . به اين عنوان كه جهان را آفريده است ، « خالق » است و به اين سبب كه به مردم روزي مي دهد « رازق » است .
________________________________________ 44 ________________________________________
* ( 8 ) *
صفات ثبوتيّه و سلبيّه
صفات خداي سبحان به صفات ثبوتيه و سلبيه تقسيم مي شود .
مقصود از اول ، صفاتي است كه از كمال حكايت دارد ، مثل اينكه خداوند ، عالم و قادر است . و مقصود از صفات سلبيه ، منزّه دانستن ذات خدا از صفاتي است كه از نياز و نقص و فقر حكايت مي كند .
به تعبير ديگر : خداوند ، صفات جمال و صفات جلال دارد . صفات جمال حكايت از كمال ذات دارد و ذات خدا به آنها وصف مي شود ، صفات جلال از كاستي حكايت دارد ، پس از خدا نفي مي شود . با اين حساب ، خداوند نه جسم است ، نه جسماني است ، نه محلّ چيزي قرار مي گيرد و نه در چيزي حلول مي كند ، چرا كه اين صفات ، همراه با نقص و نياز است ( مثل حلول در چيزي ) يا مستلزم تركيب است ( مثل آنكه محلّ چيزي باشد ) .
________________________________________ 45 ________________________________________
* ( 9 ) *
قضا و قدر
اعتقاد به قضا و قدر ، از عقايد اسلامي است و در قرآن و حديث آمده است . ليكن بايد آن را تفسير و بررسي كرد ، به نحوي كه سر از جبر و سلب اختيار از انسان در نياورد . « قَدَر » عبارت است از اندازه گيري و مهندسي وجود يك چيز . خداوند متعال هر چيز را با اندازه خاصّي آفريده است : ( إِنّا كُلَّ شَيْء خَلَقْناهُ بِقَدَر ) ( 1 ) .
و قضاء ، آن است كه كار به مرحله قطعي و حتمي برسد و در همان حال ، اراده و اختيار انسان در رسيدن كار به مرحله قضاء ، نقش دارد . انسان با انتخاب كاري از كارها ، سبب مي شود كه چيزي بر او حتمي و قطعي مي گردد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . قمر : 49
________________________________________ 46 ________________________________________
* ( 10 ) *
انسان ، موجود مختار
انسان در تصميم گيري نسبت به يكي از دو طرف يك كار ( انجام يا ترك ) با قدرتي كه خداوند به او سپرده است ، داراي اختيار است . كار او از يك جهت به خدا نسبت داده مي شود ، و از جهتي ديگر در همان وقت به خودش نسبت داده مي شود . نسبت به خدا داده مي شود از آن جهت كه با قدرت و تواني انجام مي دهد كه از سوي خدا به او داده شده است و به خودش نسبت داده مي شود ، چون با اختيار خود يكي از دو كار را برگزيده است . به همين خاطر از اهل بيت ( عليهم السلام ) نقل شده است كه : « لا جبر ولا تفويض ، ولكن امرٌ بين الأمرين » ، نه جبر است نه تفويض ، بلكه امري ميان اين دو تاست .
________________________________________ 47 ________________________________________
* ( 11 ) *
ضرورت نبوّت عامّه
خداوند حكيم ، مردان شايسته اي را براي هدايت و سعادت انسان برگزيد . آنان همان پيامبران الهي اند . بعثت انبيا براي رسيدن انسان به كمالي كه هدف خلقت اوست لازم است ، چرا كه عقل او هرچند در پيمودن راه كمال ، مؤثر و مفيد است ، ولي كافي نيست .
تفاوت ديدگاه و انديشه هاي بشري در اخلاق و اقتصاد و روابط اجتماعي و جوانب ديگر زندگي ، بهترين دليل است بر اينكه انسان از شناخت صحيح اين مسائل ناتوان است .
صفات انبيا
واسطه هاي فيض الهي صفاتي دارند كه آنان را از ديگران ممتاز مي سازد . مهمترين آن ها « عصمت » در سه مرحله است :
1 . عصمت در مرحله دريافت وحي و ابلاغ آن .
2 . عصمت از معصيت و گناه .
3 . عصمت از خطا در امور فردي و اجتماعي .
لزوم عصمت در اين سه مرحله ، دلايل عقلي و نقلي دارد كه در جاي خود آمده است .
________________________________________ 48 ________________________________________
* ( 12 ) *
نبوّت خاصّه
مقصود از نبوت خاصّه ، نبوت حضرت محمد بن عبدالله ( صلّي الله عليه وآله ) است كه آخرين پيامبر است و كتاب او آخرين كتاب ها و رسالت او آخرين رسالت هاست و قرآن معجزه جاويدان او تا روز قيامت است . خداوند او را با اين معجزه ، ويژه ساخت ، چون آيين جاودان در گرو دليل جاويدان است ، از اين رو او را با كتابي فرستاد كه از هيچ سويي باطل در آن راه ندارد و جنّ و انس را تا قيامت با اين قرآن تحدّي كرد و فرمود :
( قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ اْلإِنْسُ وَالْجِنُّ عَلي أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْض ظَهِيراً ) ( 1 )
« بگو اگر انس و جنّ گرد آيند تا مانندي براي اين قرآن آورند ، نمي توانند مثل آن بياورند ، هرچند برخي پشتيبان بعض ديگر باشند . »
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . اسراء : 88
________________________________________ 49 ________________________________________
* ( 13 ) *
معاد و قيامت
همه اديان آسماني بر اين نكته اتفاق دارند كه خداوند ، مردم را پس از مرگشان در روز قيامت زنده مي كند تا به كارهايشان پاداش دهد .
اعتقاد به قيامت از پايه هاي ايمان در اسلام است . خداوند مي فرمايد :
( أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَأَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ ) ( 1 )
« آيا پنداشتيد كه شمارا بيهوده آفريديم و شما به سوي ما باز گردانده نمي شويد ؟ »
مرگ ، پايان زندگي نيست ، بلكه انتقال از جهاني به جهان ديگر و از حياتي كوتاه به حياتي هميشگي است .
اينها اصول كلّي شيعه اماميّه است كه با همه مسلمانان در آن ها مشترك است و به اختصار ، بيان كرديم .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مؤمنون : 115

كتابخانه تخصصي حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > گزيده سيماي عقايد شيعه

________________________________________ 51 ________________________________________
فصل سوم
معيار توحيد و شرك در عبادت
1 . استعانت از غير خداوند
2 . درخواست شفاعت از مأذونان براي شفاعت
1 . حقيقت و معناي شفاعت
2 . بررسي آيات نفي كننده و اثبات كننده شفاعت
3 . محدوده شفاعت
4 . ثمره شفاعت
5 . شفاعت طلبي از پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) و اوليا كه مأذون در شفاعتند
3 . نذر براي اوليا
4 . تبرّك به آثار اوليا
5 . زيارت قبور
6 . بناي بر قبور
7 . بناي مساجد بر قبور و نماز در آن ها
8 . گريه بر مرده
9 . توسّل به پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) و اوليا ، با همه اقسامش
________________________________________ 53 ________________________________________
معيار توحيد و شرك در عبادت
توحيد مراتبي دارد ، شرك هم به شكل هاي مختلفي است . آنچه محور بحث ما در اينجاست « توحيد در عبادت » است كه در مقابلش شرك در عبادت است . براي داوري درست در مواردي كه اختلاف انديشه وجود دارد ، بايد تعريفي منطقي و جامع از عبادت ارائه داد و جز با اين ، نمي توان اختلاف در آن موارد را برطرف ساخت ، از اين رو بايد ضابطه اي را كه از قرآن و سنت براي پرستش به دست مي آيد بيان كرد .
از گفته اهل لغت بر مي آيد كه عبادت ، يعني خضوع و كرنش . ( 1 )
اشكال اين تعريف اين است كه اگر عبادت به معناي خضوع باشد ، بايد هر نوع كرنشي در برابر غير خدا ممنوع باشد ، در نتيجه هر كرنش گر از دايره موحّدان بيرون مي افتد ، در حالي كه خداوند از خضوع فرشتگان براي آدم و كرنش فوق العاده يعقوب و فرزندانش در برابر يوسف خبر مي دهد و كرنش ملائكه نسبت به آدم را مي ستايد و از سر پيچي ابليس از
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . ر . ك : لسان العرب ، مفردات راغب ، قاموس محيط ( واژه عبد ) .
________________________________________ 54 ________________________________________
فرمان سجود نكوهش مي كند :
( فَسَجَدَ الْمَلائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ ) ( 1 ) « همه فرشتگان سجده كردند » .
و ( وَ رَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَي الْعَرْشِ وَخَرُّوا لَهُ سُجَّداً ) ( 2 ) « يوسف پدر و مادرش را بر تخت خود بالا برد و آنان در برابر او به سجده افتادند » .
تنها خضوع و كرنش ـ چه به لفظ و بيان باشد ، چه به عمل و رفتار ـ عبادت نيست . پس براي حل مشكل بايد ضابطه اي كلي براي عبادت بيان كرد ، تا آن خضوعي كه نشان پرستش است ، با كرنش هاي ديگر متمايز باشد .
به طور خلاصه عبادت به دو چيز تحقق پيدا مي كند :
1 . خضوع با بيان و عمل .
2 . اعتقاد به خدايي و پروردگاري آنكه در برابرش كرنش انجام مي گيرد و عقيده به اينكه سرنوشت كلّي يا جزئي كرنش كننده ، اكنون يا در آينده ، به دست اوست ، چه اين اعتقاد درست باشد آنگونه كه درباره خداوند است ، چه باطل باشد ، مثل آنچه در پرستش غير خداست . پس اگر در خضوع ، چنين اعتقادي نباشد ، پرستش نيست .
موحدان خداپرست ، خضوعشان ريشه در اين اعتقاد دارد كه خدا را آفريدگار جهان و انسان و مدبّر عالم مي شناسند ، خدايي كه در دنيا و آخرت همه چيز در دست اوست و جز او هيچ آفريدگار ، مدبّر و
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . حجر : 30
2 . يوسف : 100
________________________________________ 55 ________________________________________
سررشته دار امور بندگان در دنيا و آخرت نيست . امّا در دنيا ، خلقت و تدبير و زنده كردن و ميراندن و فرستادن باران و فراواني و قحطي و همه آنچه « پديده طبيعي » به شمار مي رود كار خداست ، نه ديگري كه هيچ تأثيري در سرنوشت انسان ندارد . امّا در آخرت ، شفاعت و آمرزش گناهان و اينگونه امور اخروي به دست خداي متعال است .
بنابراين ، عبادت ، كرنشي نشأت گرفته از اعتقاد به آفريدگاري و تدبير و سررشته داري معبود نسبت به انسان در دنيا و آخرت است .
اين وضعيت يكتا پرستان است . امّا مشركان عصر رسالت و قبل و بعد از آن هم خضوعشان در برابر معبودهايشان از همين عقيده سر چشمه مي گرفت و معتقد به ربوبيّت آنها بودند و اينكه سرنوشت عبادت كننده ، به دست آن معبودهاست .
هر خضوع ، كرنش و درخواست ، از اين ريشه مي گيرد كه مورد كرنش را خدا يا پروردگار بدانيم و سرنوشت پرستشگر را به دست او بدانيم . چنين خضوعي عبادت است . پس اگر در پيشگاه خداي سبحان كرنش كند ، اين عبادت خداست و اگر براي غير خدا خضوع كند ، غير خدا را پرستيده است و مشرك خواهد بود .
در مقابل اين ، خضوع و كرنش و كاري است كه از چنين باوري سر چشمه نگرفته باشد . پس خضوع كسي در برابر يك موجود و احترام به او هر چند هم بسيار باشد ، تا همراه با اعتقاد به خدايي و پروردگاري او نباشد ، شرك و پرستش آن موجود نيست ، هر چند ممكن است حرام باشد ، مثل سجده عاشق براي معشوق يا زن در برابر شوهرش ، كه هر چند در آيين اسلام حرام است ، ولي پرستش نيست و حرمت آن جهت
________________________________________ 56 ________________________________________
ديگري دارد . پس پرستش و حرام بودن ، دو چيز مختلف است .
وقتي تعريف عبادت و فرق آن با غير عبادت روشن شد ، مي تواني درباره كارهايي كه بهانه شده تا انجام دهندگان آن ها را به شرك متهم كنند ، به گمان اينكه اين عبادت است و چنين كسان غير خدا را مي پرستند ، داوري قطعي كني .
________________________________________ 57 ________________________________________
* ( 1 ) *
استعانت از غير خداوند
موحّد ، همان گونه كه جز خدا را نمي پرستد ، در زندگي دنيوي و اخروي خود نيز جز از خداوند ياري نمي طلبد . از اين روست كه خداوند ، توحيد در استعانت را به توحيد در عبادت عطف مي كند و مسلمان را فرمان مي دهد كه شب و روز در نمازهاي پنجگانه اش بگويد : ( إِيّاكَ نَعْبُدُ وَإِيّاكَ نَسْتَعِينُ ) . جدا كردن اين دو و حرام دانستن عبادت غير خدا و جايز شمردن استعانت از غير خدا بر خلاف قرآن كريم است . مسلمان جز خدا را نمي پرستد و جز از او ياري نمي جويد .
اين از يك سو . از سوي ديگر ، همه خردمندان ـ چه موحّدان چه جز آنان ـ و پيامبران و اوليا همواره در زندگي دنيوي و معاشرت خويش ، از غير خدا كمك مي خواهند . حتي خداوند دستور مي دهد كه از غير خدا كمك بطلبيد ، مثل آيه : ( وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلاةِ ) ( 1 ) « از صبر و نماز ، ياري بجوييد . »
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . بقره : 45
________________________________________ 58 ________________________________________
همچنين به مسلمانان فرمان مي دهد هر كس از شما كمك خواست ، او را كمك كنيد :
( وَ إِنِ اسْتَنْصَرُوكُمْ فِي الدِّينِ فَعَلَيْكُمُ النَّصْرُ ) ( 1 )
از يك سو آيات قرآن ، ياري خواهي و استعانت را منحصر به خداوند مي داند ، از سوي ديگر دستور مي دهد از غير خدا كمك بخواهيد ! پس بايد حقيقت استعانتي را كه مخصوص خداي سبحان است بررسي كرد و تفاوت آن را از نصرت خواهي از غير خدا كه محور زندگي اجتماعي است مشخص نمود .
ممكن است استعانت از غير خدا به دو صورت باشد :
1 . از يك عاملِ چه طبيعي يا غير طبيعي كمك بخواهيم ، با اين اعتقاد كه كار او مستند به خداست ، يعني آن عامل مي تواند بندگان را كمك كند و با قدرتي كه از سوي خدا و به اذن او دارد ، مشكلات مردم را حل كند .
اين نوع از استعانت ، جدا از استعانت از خدا نيست ، چون به طور ضمني اين اعتراف در آن نهفته كه خدا به آن عوامل ، آن اثر را داده و اجازه فرموده است و اگر بخواهد ، آن قدرت و اثر را از آن مي گيرد . وقتي كشاورز ، از عوامل طبيعي مثل خورشيد ، آب و كشت زمين كمك مي گيرد ، در واقع از خداوندي كمك گرفته كه به اين عوامل ، قدرت روياندن و به ثمر رساندن بذر و رساندن به حدّ كمال بخشيده است .
2 . از يك انسان يا عامل طبيعي يا غير طبيعي كمك بخواهد ، با اين اعتقاد كه آن را در وجودش ياكار و تأثيرش مستقل از خدا بداند . بي شك اين اعتقاد شرك است و چنين استعانتي پرستش به شمار مي رود . پس اگر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . انفال : 72
________________________________________ 59 ________________________________________
كشاورز ، از عوامل ياد شده كمك گرفت ، با اين اعتقاد كه آن ها را در تأثير يا وجود ، يا مادّه ، يا در كار و قدرت ، مستقل پنداشت ، اين اعتقاد شرك است و چنين طلبي عبادت است .
آن دسته از آيات كه استعانت را منحصر به خداوند مي داند ، ناظر به اين حقيقت است كه در صحنه هستي ، هيچ مؤثّر تام و مستقلّ و بدون اتكاء به ديگري نه در وجودش ، نه در كار و تأثيرش ، جز خداوند وجود ندارد . و آن دسته از آيات كه استعانت از غير خدا را جايز مي شمارد ، ناظر به اين است كه عواملي در جهان هست كه در وجود و كارش نيازمند خداوند است و هر كار مي كند ، با اذن و مشيّت و قدرت الهي انجام مي دهد و اگر خداي متعال آن قدرت را نداده بود و خواست خدا بر استمداد از آن جريان نيافته بود ، هيج قدرتي بر هيچ كاري نداشت .
پس در همه مراحل ياري كننده حقيقي خداوند است و از هيچ كس به عنوان اينكه ياري رساننده مستقل است نمي توان استعانت جست ، مگر از خداوند . از اين رو ، استعانت منحصر به خدا شده است . ليكن اين هرگز مانع استعانت از غير خدا به عنوان غير مستقل و متكّي به قدرت الهي نيست و چنين استعانتي هرگز منافات با آن استعانت انحصاري نيست .
________________________________________ 60 ________________________________________
* ( 2 ) *
درخواست شفاعت از مأذونان براي شفاعت
آيا شفاعت طلبي از آنان كه اذن شفاعت دارند ، پرستش آنان است و با توحيد منافات دارد ؟ يا اين درخواست دعا از آنان است ؟
بررسي اين مسأله در گرو بيان نكات زير است :
1 . حقيقت و معناي شفاعت چيست ؟
2 . بررسي آيات اثبات كننده و نفي كننده شفاعت .
3 . محدوده شفاعت .
4 . آثار و نتيجه شفاعت .
5 . شفاعت طلبي از پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) و اوليا كه مأذون در شفاعتند .
اوّل : حقيقت و معناي شفاعت
شفاعت آن است كه رحمت و آمرزش و فيض الهي از راه اولياي خدا و بندگان برگزيده او به مردم برسد . همانگونه كه هدايت الهي كه از فيض هاي خداوند است و در اين دنيا از راه پيامبران و كتب آسماني او به مردم مي رسد ، آمرزش الهي نيز در قيامت ، از همين راه به گنهكاران
________________________________________ 61 ________________________________________
مي رسد و بعيد نيست كه مغفرت او در روز رستاخيز ، از راه بندگان خوبش هم به آنان برسد ، چرا كه خداوند دعاي آنان را در زندگي دنيوي سبب آمرزش قرار داده و در آيات قرآن به اين نكته تصريح شده است . فرزندان يعقوب چون خاضعانه نزد پدر خويش باز گشتند ، گفتند :
اي پدر ، ما خطا كرده ايم ، براي ما آمرزش بطلب ( قالُوا يا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنّا كُنّا خاطِئِينَ ) . ( 1 )
يعقوب نيز پاسخ داد كه براي شما از خدا آمرزش خواهم خواست ، كه او آمرزنده و مهربان است ( 2 )
پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) نيز از كساني بود كه دعايش در حق گنهكاران مستجاب مي شد . به فرموده قرآن :
( وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوّاباً رَحِيماً ) ( 3 )
« اگر آنان كه به خويش ستم كردند ، نزد تو مي آمدند و از خدا آمرزش مي طلبيدند و پيامبر هم براي آنان آمرزش مي طلبيد ، خداوند را توبه پذير و مهربان مي يافتند . »
آمرزش الهي گاهي توسّط واسطه هايي همچون پيامبران به بندگانش مي رسد ، گاهي هم بي واسطه . دعا ، بخصوص دعاي صالحان ، در سلسله نظام علت و معلول ، اثر دارد و علّت تنها در علت هاي واقع در چهار چوب حسّ خلاصه نمي شود و در عالم هستي مؤثرهايي بيرون از احساس و حواس ما وجود دارد كه گاهي حتي از فكر ما هم دور است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . يوسف : 97
2 . همان : 98
3 . نساء : 64
________________________________________ 62 ________________________________________
عقيده به شفاعت اوليا ، نوعي اميد به رحمت خدا و آرزومندي بخشايش و لطف اوست . اسلام دريچه هاي اميد را به روي گنهكار پشيمان گشوده است ، تا به سوي پروردگارش برگردد . يكي از اين دريچه ها توبه و استغفار است . دريچه ديگر ، شفاعت براي گنهكاران است .
معناي اين ، زمينه سازي براي گنهكاران و آسان نمودن خلاف به اميد شفاعت نيست ، چون كه شفاعت ، شرايط و حدودي دارد و مطلق و بي قيد و شرط نيست تا همه گناهكاران را شامل شود ، بلكه نقش آن كاشتن بذر اميد در دل هاست .
دوم : بررسي آيات نفي كننده و اثبات كننده شفاعت
به اجماع همه علماي اسلام ، در روز قيامت شفاعت براي پيامبر اعظم ( صلّي الله عليه وآله ) و هر كس كه خداوند اذن شفاعت دهد ثابت است و كسي منكر اين نيست ، مگر آنكه معاند است ، يا از قرآن و معارف اسلامي بي خبر است . ليكن آيات شفاعت ، برخي نفي كننده است ، بعضي اثبات كننده .
دسته اول : نفي كننده شفاعت
در قرآن كريم تنها يك آيه است كه ظاهر آن شفاعت را به نحو مطلق نفي مي كند :
( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِمّا رَزَقْناكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لا بَيْعٌ فِيهِ وَلا خُلَّةٌ وَلا شَفاعَةٌ ) ( 1 )
« اي اهل ايمان ، از آنچه به شما روزي داديم انفاق كنيد ، پيش از
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . بقره : 254
________________________________________ 63 ________________________________________
آنكه روزي برسد كه در آن روز ، نه داد وستدي است ، نه دوستي و نه شفاعت . »
ذيل آيه نشانه مي دهد كه آن چه نفي شده ، شفاعت در حق كافران است .
دسته دوّم : نفي صلاحيت بت ها براي شفاعت
عرب جاهلي چون معتقد به شفاعت بت ها نزد خدا بودند ، آن ها را مي پرستيدند . در اين زمينه آيات فراواني است كه به يكي بسنده مي كنيم :
( أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللهِ شُفَعاءَ قُلْ أَ وَلَوْ كانُوا لا يَمْلِكُونَ شَيْئاً وَلا يَعْقِلُونَ ) ( 1 )
« آيا جز خدا شفيعاني گرفته اند ؟ بگو : آيا هر چند آنها مالك چيزي نباشند و شعوري نداشته باشند . باز هم از آنان شفاعت مي طلبيد ؟ »
دسته سوّم : انحصار شفاعت در خدا و عدم شركت ديگري
خداوند مي فرمايد :
( قُلْ لِلّهِ الشَّفاعَةُ جَمِيعاً لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَاْلأَرْضِ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ ) ( 2 )
« بگو همه شفاعت از آن خداست ، فرمانروايي آسمان ها و زمين از آن اوست ، سپس به سوي او بازگردانده مي شويد . »
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . زمر : 44
2 . زمر : 44
________________________________________ 64 ________________________________________
روشن است كه خدا نزد كسي براي كسي شفاعت نمي كند ، چون او برتر از هر چيز است ، و هر چيز در پيشگاه او خاضع است . پس معناي اينكه همه شفاعت از آن اوست اين است كه خداي سبحان مالك مقام شفاعت است و هيچ كس جز با اجازه او شفاعت نمي كند . پس اين آيه ، هم نفي عقيده مشركين است كه براي غير خدا شفاعت قائل بودند ، هم نفي اعتقاد يهود و نصاري است كه به شفاعت مطلق و بي قيد و شرط در مورد شفاعت كننده و شفاعت شونده معتقدند . و اين منافات ندارد با اينكه بندگاني باشند كه چون مورد رضايت الهي اند ، اذن شفاعت داشته باشند .
دسته چهارم : شفاعت به اذن خدا
آياتي هست كه به روشني دلالت بر شفاعت كساني با اذن الهي دارد . امّا اينكه آنان كيانند ؟ قرآن از آنان چيزي نمي گويد . اينك آيات :
1 . ( مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاّ بِإِذْنِهِ ) ( 1 ) ، « كيست كه نزد خدا شفاعت كند ، مگر به اذن او . »
2 . ( ما مِنْ شَفِيع إِلاّ مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ ) ( 2 ) ، « هيچ شفيعي نيست ، مگر پس از اجازه او . »
3 . ( لا يَمْلِكُونَ الشَّفاعَةَ إِلاّ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً ) ( 3 ) « مالك شفاعت نيستند ، مگر كسي كه نزد خداوند ، عهد و پيماني گرفته باشد . »
پس شفاعتِ مطلق ، يعني شفاعت بدون اذن خدا يا شفاعت بت ها ، مردود است و شفاعت ديگران كه خدا به آنان اذن داده و نزد پروردگار
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . بقره : 255
2 . يونس : 3
3 . مريم : 87
________________________________________ 65 ________________________________________
عهدي گرفته اند ، شفاعت مقبول است .
قرآن كريم ، شفاعت بت ها را كه عرب آنها را به دروغ مي پرستيدند رد مي كند و مي گويد : آنان كه از خود نمي توانند دفاع كنند ، چگونه مي توانند در حق پرستندگانشان شفاعت كنند ؟ هدف آيات نفي كننده شفاعت ، شفاعت اين ها و شفاعت مطلقي است كه اهل كتاب به آن معتقدند ولي شفاعت پذيرفته ، شفاعت گروهي است از بندگان ويژه خدا كه با شرايط خاصّي شفاعتشان نزد خدا قبول مي شود . در روايات اسلامي نام شفيعان و شرايط شفاعت نسبت به شفاعت شوندگان آمده است .
سوم : محدوده شفاعت
شفاعت مطلق و بي قيد و شرط را يهود و نصاري و مشركان معتقد بودند ، امّا شفاعتي كه قرآن آن را پذيرفته ، شرايطي در شفيع ، در شفاعت شده و در مورد شفاعت دارد .
امّا شفيع ، هر چه هم نزد خداوند ، رتبه و منزلت داشته باشد ، جز با اذن و رضايت خدا شفاعت نمي كند .
امّا شفاعت شده بايد به وسيله ايمان به خدا و يكتايي او و ايمان به پيامبران الهي و كتب آسماني ، پيوند خود را با خدا استوار سازد و از كساني نباشد كه دستشان آلوده به جنايت شده و در گناهان غرق شده اند . اين شرط ها و محدوده ها در روايات شيعه و اهل سنّت بيان شده است .
پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) فرمود : « نزديك ترين شما به من در فرداي قيامت و شايسته ترين شما براي برخورداري از شفاعتم كسي است كه از همه
________________________________________ 66 ________________________________________
راستگوتر ، امانت دارتر ، خوش اخلاق تر و نزديك تر به مردم باشد . » ( 1 )
امام صادق ( عليه السلام ) فرمود : « اي گروه شيعه ! از گناه دست برنمي داريد و از شفاعت ما سخن مي گوييد ! به خدا سوگند كسي كه مرتكب اين گناه ( زنا ) شود به شفاعت مانمي رسد تا آنكه رنج عذاب به او برسد و هراس دوزخ را ببيند . » ( 2 )
امام كاظم ( عليه السلام ) فرمود : چون وفات پدرم حضرت صادق ( عليه السلام ) فرارسيد ، به من فرمود : « پسرم ! هركس نماز را سبك بشمارد به شفاعت ما نمي رسد . » ( 3 )
امّا نسبت به مورد شفاعت بايد گفت كه شرك و الحاد مورد شفاعت قرار نمي گيرد . خداوند مي فرمايد : ( إِنَّ اللهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ ) ( 4 )
« خداوند ، شرك ورزيدن به او را نمي آمرزد و جز آن را براي هركس بخواهد مي بخشايد . »
چهارم : شفاعت طلبي از پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) و اوليا كه مأذون در شفاعتند
مفهوم روشن شفاعت ، دعاي شفيع و طلبيدن او از خداوند است كه گناهان بندگانش را ـ اگر شايسته بخشايشند ـ بيامرزد . پس درخواست شفاعت از شفيع ، به درخواست دعا از او براي آن هدف برمي گردد . آيا اشكالي دارد كه از برادر مؤمن درخواست دعا كني ؟ تا چه رسد به درخواست از پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) كه به تصريح آيات قرآن ، دعايش مستجاب
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تيسير المطالب ، سيد يحيي زيدي : ج1 ، ص442
2 . كافي : ج5 ، ص469
3 . كافي : ج3 ، ص270
4 . نساء : 48 و 116
________________________________________ 67 ________________________________________
است و ردّ نمي شود . ( 1 )
پس وقتي شفاعت خواهي از صالحان به معناي درخواست دعاست ، هركس نيز از پيامبر شفاعت بطلبد ، همين معني را قصد مي كند . وقتي رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) زنده بود و در مدينه مي زيست ، درخواست دعا از پيامبر از سوي اصحاب ، معنايش درخواست شفاعت بود . پس از انتقال از دنيا به جهان برزخ نيز معناي شفاعت خواهي همان درخواست دعاست ، نه چيز ديگر .
اين گونه درخواست دعا و شفاعت ، در زمان هاي گذشته از سوي پيشينيان صالح نيز انجام گرفته است كه نمونه هايي ياد مي شود :
1 . از انس نقل شده است كه : از پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) درخواست كردم در روز قيامت مرا شفاعت كند . فرمود : شفاعت مي كنم . گفتم : يا رسول الله ، تو را در كجا بجويم ؟ فرمود : اولين جايگاهي كه مرا مي جويي ، بر صراط است . ( 2 )
او از پيامبر اعظم ( صلّي الله عليه وآله ) درخواست شفاعت مي كند ، بي آنكه بر ذهن او بگذرد كه اين درخواست ، با اصول اعتقادي او ناسازگار است .
2 . سواد بن قارب ، يكي از اصحاب پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) به آن حضرت مي گويد :
شفيع من باش ، روزي كه شفاعت كسي هيچ سودي براي سواد بن قارب نخواهد داشت ( 3 ) .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . نساء : 64 ، منافقون : 5
2 . صحيح ترمذي : ج4 ، ص621 ، كتاب صفة القيامه ، باب 9
3 . فكن لي شفيعاً يوم لا ذو شفاعة بِمُغن فتيلاً عن سواد بن قارب .
الاصابه : ج2 ، ص95 ، الروض الأنف : ج1 ، ص139 ، بلوغ الارب : ج3 ، ص299 ، عيون الأثر : ج1 ، ص72
________________________________________ 68 ________________________________________
3 . چون اميرمؤمنان ( عليه السلام ) پيامبر خدا را غسل داد و كفن كرد ، صورتش را باز كرد و گفت : « پدر و مادرم فدايت ، پاكيزه زيستي و پاكيزه مردي . . . ما را نزد پروردگارت ياد كن . » ( 1 )
4 . روايت است كه چون پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) رحلت نمود ، ابوبكر آمد و چهره پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) را گشود ، خود را به روي وي افكند و بوسيد و گفت : « پدر و مادرم فدايت ، پاك زيستي و پاك مردي ، اي محمد ! ما را نزد پروردگارت ياد كن و به ياد ما باش . » ( 2 )
اين شفاعت خواهي از پيامبر است ، در همين دنيا پس از رحلت او . عرب ، تعبير « ما را نزد پروردگارت ياد كن » را در شفاعت طلبي به كار مي برد .
اين در دوران حيات پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) بود . امّا پس از رحلت آن حضرت ، آيا مي توان از آن حضرت ، به خصوص در برابر قبر مطهرش و هنگام سلام دادن بر او شفاعت طلبيد ؟ از آنجا كه مردگان در عالم برزخ مي شنوند و سخن مي گويند و دعا مي كنند ، به ويژه حضرت رسول ( صلّي الله عليه وآله ) وقتي به او سلام مي دهند ، روح مطهرش جواب مي دهد ، پس فرقي در شفاعت طلبي ميان زمان حيات و پس از مرگ و در حيات برزخي نيست و هر كه ادعاي ممنوعيت دارد بايد دليل بياورد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . المجالس ، شيخ مفيد ، مجلس دوازدهم ، ص103
2 . سيره حلبيه : ج3 ، ص474 چاپ بيروت .
________________________________________ 69 ________________________________________
* ( 3 ) *
نذر براي اوليا
نذر آن است كه انسان خود را ملزم و متعهد كند كه اگر حاجتش بر آورده شد ، كاري را انجام دهد . مثلاً بگويد : براي خداست برعهده من كه اگر در امتحان قبول شدم ، ختم قرآن كنم .
گاهي در ضمن نذر ، متعهد مي شود كه ثواب آن كار را به يكي از نزديكانش مثل پدر و مادر ، يا اوليا و انبيا اهدا كند و مي گويد : براي خدا نذر مي كنم كه قرآن را ختم كنم و ثواب آن را به فلاني اهدا كنم .
اين گونه نذر ميان مسلمانان رايج است . كاري را براي خدا نذر مي كنند و ثواب آن را به يكي از اولياي خدا و بندگان صالح هديه مي كنند ، گاهي هم مي گويند : اين گوسفند ، نذر پيامبر ، و مقصود جهت سود بردن از آن نذر است .
قرآن كريم هم پر است از هر دو گونه كاربرد نذر . ( 1 )
پس نذر براي اوليا و صالحان مانعي ندارد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . ر . ك : آل عمران : 35 ، توبه : 60 .
________________________________________ 70 ________________________________________
براي روشن تر شدن مطلب ، سخن بعضي از متفكران و علماي اسلام را مي آوريم .
خالدي مي گويد : مسأله داير مدار نيّت نذر كنندگان است و هر عملي به نيت است . اگر قصد نذر كننده ، خود مرده و تقرّب به اوست جايز نيست بالاتفاق . و اگر قصدش تقرّب به خداست ، ولي براي بهره بردن زندگان و ثوابش هم براي كسي كه به سود او نذر كرده است ، چه نوع خاصّي از نفع بردن را معين كرده باشد يا به طور مطلق گفته باشد . در اين صورت واجب است به چنين نذرهايي وفا شود . ( 1 )
غرامي گويد : هر كس از حال مسلماناني كه چنين نذرهايي مي كنند جويا شود ، مي بيند كه مقصود آنان از قرباني ها و نذرها براي اموات ، انبيا و اوليا ، صدقه از جانب آنان و اهداي ثوابش به آنان است . اجماع اهل سنّت بر اين است كه صدقه زندگان براي مردگان سودمند است و به آنان مي رسد . احاديث در اين مورد ، هم صحيح و مشهور است . ( 2 )
هر كس كه از وضع زائران عتبات مقدسه و حرم هاي اولياي الهي با خبر باشد مي داند كه آنان براي خدا و رضاي او نذر مي كنند و قرباني ها را با نام خداي متعال و با هدف بهره مندي صاحب قبر از ثواب آن و استفاده فقرا از گوشت قرباني ها ذبح مي كنند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صلح الإخوان ، خالدي : ص102 به بعد .
2 . فرقان القرآن : ص133
________________________________________ 71 ________________________________________
* ( 4 ) *
تبرّك به آثار اوليا
تبرّك در لغت ، مشتق از « بركت » به معناي افزوني در نعمت است .
امّا در اصطلاح آن است كه موحّدان ، از رهگذر تبرّك به پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) و بندگان صالح خدا و تبرك به آثار باقي مانده از آنان ، درخواست افاضه نعمت و افزايش بركت كنند .
فيض الهي بربندگان گاهي از غير مجراي طبيعي افاضه مي شود ، آنجا كه اراده الهي بر اين باشد كه حاجت هاي يك مؤمن را از راه تبرّك به پيامبر يا آثار بازمانده از او برآورده سازد . آيات و روايات فراواني بر اين حقيقت تأكيد دارد . اينك برخي از آياتي كه در اين زمينه است :
1 . تبرّك به مقام ابراهيم ( عليه السلام )
خداوند ، بعضي از سرزمين هايي را كه بدن دعوتگران توحيد را لمس كرده ، عبادتگاه به شمار آورده است ، مثل آنكه « مقام ابراهيم » را نمازخانه قرار داده و فرموده است :
________________________________________ 72 ________________________________________
( وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثابَةً لِلنّاسِ وَأَمْناً وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِيمَ مُصَلًّي ) ( 1 )
« خانه كعبه را محل بازگشت مردم و مركز امن قرار داديم و از مقام ابراهيم ، عبادتگاهي براي خود انتخاب كنيد . »
بي شك ، نماز از بعد ذاتي فرقي نمي كند كه در اين جايگاه خوانده شود ، يا نقاط ديگر مسجد . ولي « مقام ابراهيم » به سبب وجود ابراهيم پيامبر ، امتياز ديگري يافته و جاي متبرّكي شده است . از اين رو نمازگزار به خاطر تبرك به آن مكان پاك ، نمازش را آنجا برگزار مي كند .
2 . پيراهن يوسف ( عليه السلام ) و بينايي يعقوب ( عليه السلام )
يعقوب پيامبر ، مدتي طولاني در رنج هجران يوسف ( عليه السلام ) بود و در آن مدّت آن قدر گريست كه به تعبير قرآن كريم ، چشمانش سفيد ( و نابينا ) شد ( 2 ) .
اراده الهي بر آن شد كه به واسطه پيراهن فرزندش يوسف ، بينايي يعقوب را به او برگرداند . خداوند از زبان يوسف ( عليه السلام ) چنين نقل مي فرمايد :
( اذْهَبُوا بِقَمِيصِي هذا فَأَلْقُوهُ عَلي وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيراً ) . ( 3 )
« اين پيراهن مرا ببريد و به صورت پدرم بيندازيد ، بينا مي شود . »
شكي نيست كه پيراهن يوسف ، از جهت موّاد و شكل ، با پيراهن هاي ديگر فرقي ندارد ، ولي خواست خدا آن بود كه فيض الهي از اين راه به
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . بقره : 125
2 . يوسف : 84
3 . يوسف : 93
________________________________________ 73 ________________________________________
بنده اش يعقوب برسد . قرآن با صراحت اين حقيقت را چنين بيان مي كند :
( فَلَمّا أَنْ جاءَ الْبَشِيرُ أَلْقاهُ عَلي وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيراً ) ( 1 )
« چون مژده دهنده آمد ، آن پيراهن را به صورت او افكند ، پس او بينا شد . »
3 . تبرّك به جايگاه اصحاب كهف
به نقل قرآن كريم ، وقتي مؤمنان و يكتاپرستان ، مخفي گاه جوانمردانِ « اصحاب كهف » را يافتند ، اتفاق نظر داشتند كه بر قبور آنان مسجدي بسازند تا محلّ عبادت و وسيله اي براي تبرك جستن به عبادت در كنار آن پيكرهاي مطهّر گردد . ( 2 ) مفسران مي گويند هدف از ساختن مسجد ، برپايي نماز و تبرك به اجساد مطهّر آنان بوده است .
دقت در اين آيات ما را از يك اصل علمي و قرآني روشن آگاه مي كند و آن اينكه گاهي خواست الهي بر اين مي شود كه نعمت ها و مواهب مادي و معنوي را از خلال اسباب و عوامل طبيعي به بشر افاضه كند ، مثل آنكه بشر را از راه اسباب طبيعي هدايت كند ، از اين رو پيامبران را به عنوان بشارت دهنده و بيم دهنده فرستاده است . گاهي نيز اراده خدا بر اين تعلّق مي گيرد كه فيض خويش را از راه ها و اسباب غيرطبيعي جاري سازد . تبرّك يكي از آن راه هاي غيرطبيعي است كه انسان به آن روي مي آورد تا فيض الهي و نعمت پروردگار را به دست آورد .
مسلمانان به آثار پيامبر اعظم ( صلّي الله عليه وآله ) و به موي شريف او و به قطرات آب وضوي آن حضرت و به جامه و ظرف و لمس بدن مطهّرش تبرك
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . همان : 96
2 . كهف : 21
________________________________________ 74 ________________________________________
مي جستندكه نمونه هاي آن در روايت ها آمده است . پس تبرّك ، سنتي شد كه صحابه به آن عمل مي كردند و تابعان و صالحان بعدي نيز از آنان پيروي كردند .
تعدادي از علماي اسلام ، كتاب هايي در زمينه موارد تبرّك اصحاب به آثار پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) تأليف كرده اند .
تبرّك اصحاب تنها به موارد ياد شده ( مسح و لمس ، آب وضو و غسل ، نيم خورده آب و غذا ) منحصر نمي شد ، بلكه به آبي كه آن حضرت دست مبارك خود را در آن وارد مي كرد و آبي كه از ظرفي مي نوشيد ، به موي او ، عرق او ، ناخن او ، ظرفي كه از آن مي نوشيد ، جاي دهان مباركش ، منبر او ، دينارهايي كه عطا مي كرد ، و به قبر او تبرك مي جستند . عادت مسلمانان بر تبرك به قبر شريف او و صورت بر آن نهادن و گريستن در كنار قبرش بود .
محمد طاهر بن عبدالقادر از علماي مكه ، كتابي به نام « تبرّك الصحابه » تأليف كرده و در آن گفته است : همه اصحاب پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) اجماع بر تبرك به آثار پيامبر خدا و كوشش در گردآوري آن ها داشتند و آنان هدايت يافتگان و پيشگامان صالح بودند ، به موي پيامبر ، به آب وضو و عرق و جامه و ظرف و بدن شريف او و آثار ديگر آن حضرت تبرك مي جستند . تبرك به بعضي از آثار او در زمان حياتش اتفاق افتاده و حضرت آن را پذيرفته و ردّ نكرده است . اين به روشني دلالت بر مشروعيّت آن دارد و اگر مشروع و جايز نبود ، حتماً از آن نهي مي كرد و برحذر مي داشت . اخبار صحيح و اجماع اصحاب ، هم دلالت بر مشروعيت آن مي كند ، هم گواه علاقه آنان به پيامبر اعظم ( صلّي الله عليه وآله ) و پيروي از اوست .

كتابخانه تخصصي حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > گزيده سيماي عقايد شيعه

________________________________________ 75 ________________________________________
* ( 5 ) *
زيارت قبور
زيارت قبور پيامبران و اوليا ، آثار تربيتي و اخلاقي مهمي دارد ، چرا كه ديدار گورستان هايي كه در بردارنده شمار بسياري از افرادي است كه در اين دنيا زيسته ، سپس به سراي آخرت كوچيده اند ، جلوي طمع و حرص بر دنيا را مي گيرد و چه بسا رفتار انسان را عوض مي كند . از اين رو پيامبر اعظم ( صلّي الله عليه وآله ) مي فرمايد : « زُوروا القبورَ فانّها تُذَكِّركُم بالآخرة » ( 1 ) ، قبرها را زيارت كنيد ، چون شما را به ياد آخرت مي اندازد .
عايشه گويد : پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) اجازه داد كه قبرها زيارت شود . و گويد : پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) فرمود : پروردگارم به من فرمان داد تا به بقيع بروم و برمردگان آن ديار استغفار كنم . گفتم : يا رسول الله هنگام زيارت بقيع چه بگويم ؟ فرمود بگو :
« السلام علي اهل الدّيار مِن المؤمنين و المؤمناتِ ، يَرحم اللهُ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . شفاء السّقام : ص107
________________________________________ 76 ________________________________________
المُستَقدمين منّا والمستأخرينَ ، اِنّا انْ شاء اللهُ بِكم لاحِقون » ( 1 )
در كتب حديثي اهل سنّت ، صورت زيارت نامه هايي كه پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) آن را هنگام زيارت بقيع گفته ، آمده است .
زيارت قبر پيامبر ( صلّي الله عليه وآله )
آنچه گفته شد ، درباره زيارت قبور مسلمانان بود . امّا زيارت قبر پيامبر و امامان و شهدا و شايستگان ، بي شك نتايج سازنده اي دارد كه به آن اشاره مي كنيم .
زيارت قبور اين شخصيت ها نوعي سپاس و تقدير از فداكاري هاي آنان است ، واعلام به نسل حاضر است تا بدانند كه اين ، پاداش كساني است كه راه حق و فضيلت و دفاع از عقيده را مي پويند . اين هدف ، نه تنها ما را به زيارت قبورشان برمي انگيزد ، بلكه به ماندگاري نام و خاطره هاي آنان و حفظ آثار و برپايي جشن ها و مراسم به ياد ميلادشان مي انجامد .
ملت هاي زنده ، به زيارت مدفن پيشوايان و شخصيت هاي خود مي شتابند كه جان و مالشان را در راه نجات مردم و آزادي آنان از چنگال استعمارگران و ستمگران فداكرده اند و براي زنده نگه داشتن ياد آنان مجالس برپا مي كنند و بر ذهن هيچ كدامشان نمي گذرد كه اينگونه بزرگداشت ها پرستش آنان است . بزرگداشت خاطره شخصيت ها كجا و پرستش آنان كجا ؟ اين بزرگداشت ، ارج نهادن به تلاش هاي آنان است .
پيشوايان مذاهب چهارگانه و راويان و حديث نگاران آنان در
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح مسلم : ج2 ، ص64 : سلام بر مردان وزنان مؤمن اهل اين ديار . رحمت خدا بر ما و چه آنان كه پيشتر رفتند ، چه آنان كه از پي مي آيند ، ما به خواست خدابه شما خواهيم پيوست .
________________________________________ 77 ________________________________________
مجموعه هاي حديثي ، روايات فراواني درباره زيارت قبر پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) نقل كرده اند كه به پاره اي از آنها اشاره مي شود :
1 . پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) فرمود : هركس قبر مرا زيارت كند ، شفاعتم براي او واجب مي شود .
2 . هركه مرا زيارت كند و جز زيارت من انگيزه اي نداشته باشد . بر من است كه او را روز قيامت شفيع باشم .
3 . هركس حج گزارد و قبر مرا پس از وفاتم زيارت كند ، همچون كسي است كه مرا در حال حياتم زيارت كرده است .
4 . عبدالله بن عمر : هركه خانه خدا را زيارت كند و مرا زيارت نكند به من جفا كرده است .
5 . عمر : هر كس قبر مرا يا مرا زيارت كند ، شفيع او يا گواه او خواهم بود .
10 . هركس مرا در حال مرگم زيارت كند ، چونان كسي است كه مرا در حال حيات ديدار كرده است و هركس مرا زيارت كند تا آنجا كه به قبر من برسد ، روز قيامت ، شاهد يا شفيع او خواهم بود . ( 1 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . شفاء السّقام في زيارة خير الأنام ، باب اول ، احاديث زيارت پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) . نيز ر . ك : وفاء الوفا بأحوال دار المصطفي : ج4 ، ص1336
________________________________________ 78 ________________________________________
* ( 6 ) *
بناي بر قبور
مقصود از قبور ، قبرهاي پيامبران ، شهدا ، امامان و اولياي الهي است كه در دل مؤمنان جايگاه والا دارند . آيا بناي بر اين قبور جايز است يا نه ؟
مسلمانان پيكر مطهر رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) را در همان اتاق سقف دار خودش دفن كردند و نسبت به آن بقعه شريف هم عنايت ويژه اي داشتند كه در كتاب هاي تاريخ مدينه به ويژه در كتاب « وفاء الوفاء » سهمودي آمده است . ( 1 )
بناي كنوني روضه نبوي در سال 1270 هـ ساخته شده و الحمدلله همچنان پابرجاست و به خواست خدا از ويراني محفوظ خواهد ماند . اگر بناي بر قبور حرام بود ، مسلمانان پيكر آن حضرت را در جايي وسيع و بي سقف به خاك مي سپردند .
بناي بر قبور از زمان صحابه تا كنون ، سيره رايج ميان مسلمانان بوده است . سفرنامه ها توصيف قبور موجود در مدينه را كه بر روي آن ها
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . وفاء الوفا بأخبار دار المصطفي : ج2 ، ص458 فصل 9
________________________________________ 79 ________________________________________
قبه هايي بوده و روي قبرها سنگ نوشته هايي حاوي نام هاي آنان بوده ياد مي كند .
جهانگردان نيز كه مدينه منوره را زيارت كرده اند ، آن مزارها و بقعه ها و قبه هاي بلند را توصيف كرده و با نگاه رضايت و محبت به آنها نگريسته اند ، نه نگاه خشم و ناراحتي .
چنين اتفاق نظر و اجماع از سوي علماي اسلام در طول قرن ها ، قوي ترين گواه بر جواز بنا بر روي قبور شخصيت هاي اسلامي است كه در دل ها جايگاه و منزلتي دارند .
________________________________________ 80 ________________________________________
* ( 7 ) *
بناي مساجد بر قبور و نماز در آنها
بناي مساجد بر قبرها يا كنار آن ها و نماز خواندن در آن ها ، موضوعي فقهي است و ربطي به عقايد ندارد . در اينگونه مسايل نيز ، مرجع مردم پيشوايان ديني و فقهايند كه حكم آن را از كتاب و سنت استنباط مي كنند و ما نمي توانيم هيچ يك از دو طرف را كه قائل به جواز يا عدم جواز باشند ، به كفر و فسق نسبت دهيم .
قرآن كريم بازگو مي كند كه چگونه مردم قبور اصحاب كهف را پيدا كردند و پس از يافتن آن در اينكه چگونه آنان را گرامي و يادشان را زنده بدارند و به سبب آنان تبرّك جويند اختلاف كردند . يكي مي گفت : بر روي قبرشان بنايي مي سازيم تا يادشان ميان مردم جاودان بماند . ديگري مي گفت : مسجدي بر قبرشان بسازيم كه در آن نماز خوانده شود . ( 1 ) خداوند هر دو پيشنهاد را نقل مي كند . بدون آن كه يكي از آن ها را نكوهش و رد كند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . وَ كَذلِكَ أَعْثَرْنا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللهِ حَقٌّ . . . ( كهف : 21 ) .
________________________________________ 81 ________________________________________
روش مسلمانان در بناي بر قبور صالحان
سيره و روش مسلمانان از جواز بناي مسجد بر قبور صالحان حكايت مي كند . چند مسأله بر اين نكته دلالت مي كند :
1 . پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) در اتاقي كه در آن مي زيست و كنار مسجد نبوي بود به خاك سپرده شد و چون مسلمانان زياد شدند و مسجد براي آنان تنگ شد ، مسجد را توسعه داده سمت مشرق مسجد را كه خانه خود آن حضرت در آنجا بود ، وارد مسجد كردند ، به نحوي كه نمازگزاران از چهار طرف در اطراف قبر مي ايستادند و بر آن احاطه داشتند . ( 1 )
2 . سمهودي درباره فاطمه بنت اسد ، مادر اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) مي گويد :
چون درگذشت ، رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) بيرون آمد و دستور داد قبري براي او در جايي از مسجد كه امروز به آن قبر فاطمه مي گويند حفر شود . ( 2 ) اين عبارت مي رساند كه آنان پس از دفن وي مسجد را بنا كردند .
در جاي ديگر مي گويد : مصعب بن عمير و عبدالله بن جحش در مسجدي دفن شدند كه روي قبر حمزه بنا شده بود . ( 3 )
3 . حضرت فاطمه ( عليها السلام ) به زيارت قبر عمويش حمزه مي رفت و مي گريست و نزد آن قبر نماز مي خواند . ( 4 )
اين روايت دلالت مي كند بر اين كه بناي مسجد بر قبر حمزه و نماز خواندن در آن در زمان حيات پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) بوده است .
البته از ظاهر برخي روايات به نظر مي رسد كه جايز نيست قبور پيامبران
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . ر . ك : تاريخ طبري : ج5 ، ص222 ، البداية والنهايه : ج8 ، ص65
2 . وفاء الوفا : ج3 ، ص897
3 . همان ، ص922
4 . سنن كبري : ج4 ، ص78
________________________________________ 82 ________________________________________
مسجد قرار داده شود . از پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) روايت شده است كه فرمود : خدا يهوديان و مسيحيان را لعنت كند ، كه قبور پيامبرانشان را مسجد قرار دادند . ( 1 )
آيا مي توان پذيرفت ملّتي كه در مواقع مختلف پيامبرانشان را كشته اند ، تبديل به ملّتي شوند كه به عنوان تكريم و نكوداشت ، برقبر پيامبرانشان مسجد بسازند ؟ برفرض هم كه چنين كاري از برخي از آنان سرزده باشد ، در حديث احتمالات ديگري غير از نماز خواندن و تبرّك به صاحب قبر داده مي شود ، از اين قبيل :
الف . قبرها را قبله قرار داده باشند .
ب . به عنوان تعظيم ، بر قبرها سجده كرده باشند .
ج . به صاحب قبرها سجده كرده باشند .
قدر متيقّن يكي از اين سه صورت است ، نه مسجد سازي بر روي قبرها به عنوان تبرّك . كار آنان ، تنها مسجدسازي بر قبر و نماز در آن يا صرفاً نماز خواندن كنار قبور نبوده است ، بلكه كاري همراه با شرك بوده است ، با انواعي كه شرك دارد ، مثل آنجا كه به قبر سجده شود ، يا بر صاحب قبر سجده شود ، يا قبله اي گردد كه به طرف آن نماز خوانند .
نماز كنار قبر رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) براي تبرك به كسي است كه آنجا دفن شده است و اين اشكالي ندارد ، خداوند نيز حاجيان را فرمان داده « مقام ابراهيم » را محلّ نماز قرار دهند : ( وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِيمَ مُصَلًّي ) ( 2 ) .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . ر . ك : صحيح بخاري : ج2 ، ص111 كتاب الجنائز ، سنن نسائي : ج2 ، ص871 كتاب الجنائز ، صحيح مسلم : ج2 ، ص68 باب نهي از بناي مساجد بر قبور .
2 . بقره : 125 .
________________________________________ 83 ________________________________________
نماز كنار قبور پيامبران ، همچون نماز كنار مقام ابراهيم است ، جز اينكه جسد حضرت ابراهيم يك يا چند بار اين مكان را لمس كرده ، ولي مدفن پيامبران اجساد آنان را در برگرفته كه هرگز نمي پوسند . علماي اسلام نيز روايات نهي كننده را مثل آنچه گفتيم تفسير كرده اند .
بيضاوي گويد : چون يهود و نصاري به قبر پيامبران از روي بزرگداشت و احترام سجده مي كردند و آن را قبله اي قرار مي دادند كه در نماز به طرف آن رو مي كردند و قبور را بتي قرار داده بودند ، پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) آنان را لعن كرد و مسلمانان را از چنين كاري برحذر داشت . اما كسي كه در نزديكي يك انسان صالح ، مسجدي بسازد و با نزديك شدن به آن قصد تبرك داشته باشد ، نه تعظيم و توجّه و امثال آن ، اين هرگز مشمول آن تهديد ياد شده نخواهد بود . ( 1 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . فتح الباري في شرح صحيح البخاري : ج1 ، ص525 ، طبع دار المعرفه .
________________________________________ 84 ________________________________________
* ( 8 ) *
گريه بر مرده
غم واندوه هنگام از دست دادن عزيزان ، امري فطري براي انسان است . هرگاه به مصيبت يكي از عزيزان يا جگرگوشه ها و خويشاوندانش دچار شود ، احساس اندوه مي كند و اشك برچهره اش جاري مي شود . هيچ كس منكر جدّي اين حقيقت نيست . اسلام نيز دين فطرت و همسوي با آن است نه مخالف فطرت .
براي يك آيين جهاني ممكن نيست كه اندوه و گريه بر فقدان عزيزان را حرام كند ، آن هم گريه و اندوهي كه همراه چيزي نيست كه خدا را خشمگين سازد . پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) و اصحاب بزرگوار و تابعين نيز در مسير فطرت حركت كرده اند . پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) براي فرزندش ابراهيم مي گريد و مي فرمايد : « چشم اشكبار مي شود و دل اندوهگين مي گردد ، ولي چيزي برخلاف رضاي پروردگارمان نمي گوييم و ما اي ابراهيم ، به خاطر تو
________________________________________ 85 ________________________________________
اندوهگينيم . » ( 1 )
اين اولين و آخرين گريه حضرت در مصيبت عزيزانش نبود ، بلكه در سوگ پسرش طاهر هم گريست و فرمود : چشم ، اشك مي ريزد و اشك غالب مي گردد و دل محزون مي شود ، ولي خداي متعال را نافرماني نمي كنيم . ( 2 )
مرحوم علامه اميني در كتاب « الغدير » موارد فراواني را گردآوري كرده است كه پيامبر ، اصحاب و تابعين بر مرده ها و عزيزانشان هنگام فقدان آنان گريسته اند . وي مي نويسد :
چون حضرت حمزه شهيد شد و خواهرش صفيه دختر عبدالمطلب در پي او آمد ، انصار نگذاشتند وي بر سر جسد برادرش بيايد . پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) فرمود : آزادش بگذاريد . صفيه كنار جسد نشست و همراه با گريه و ناله صفيه ، پيامبر هم مي گريست و مي ناليد . فاطمه ( عليها السلام ) هم مي گريست و با گريه او پيامبر هم گريه مي كرد و مي فرمود : هرگز داغي چون داغ تو نخواهم ديد . ( 3 )
چون رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) از احد برگشت ، زنان انصار بركشته هاي خود گريستند خبر به پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) رسيد ، فرمود : ولي حمزه گريه كننده ندارد . انصار برگشتند و به زنانشان گفتند ، بر هركس كه خواستيد گريه كنيد ، اول بر حمزه بگرييد . اين رسم تا كنون ميان آنان برقرار است و در گريه بر هر مرده اي ابتدا بر حمزه گريه مي كنند . ( 4 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . سنن ابي داود : ج1 ، ص58 ، سنن ابن ماجه : ج1 ، ص482
2 . مجمع الزوايد ، هيثمي : ج3 ، ص8
3 . الامتاع ، مقريزي : ص154
4 . مجمع الزوايد : ج6 ، ص120
________________________________________ 86 ________________________________________
پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) وقتي خبر شهادت جعفر ، زيد بن حارثه و عبدالله بن رواحه را شنيد ، چشمانش پر از اشك شد . ( 1 ) حضرت وقتي قبر مادرش را زيارت كرد ، بر او گريست و اطرافيان را هم به گريه واداشت . ( 2 )
ابوبكر بر رحلت پيامبر گريست و مرثيه خواند ، با اين مضمون كه اي ديده ، گريه كن و خسته نشو ، گريه بر سرور رواست . حسّان بن ثابت هم بر پيامبر مي گريست و مرثيه مي خواند . ( 3 )
تحليلي بر حديثِ عذاب شدن مرده برگريه بستگان
گاهي به حديث معروفي تمسّك مي شود كه مي گويد : مرده با گريه بستگانش بر او ، مورد عذاب قرار مي گيرد و با اين دستاويز جلوي گريستن را كه خواسته فطري انسان است مي گيرند . ولي اينان ، مفهوم حديث را درست درنيافته اند كه بايد آن را بررسي كرد .
نزد عايشه ، اين سخن فرزند عمر نقل شد كه « مرده با گريه بستگانش عذاب مي شود » . عايشه گفت : خدا او را رحمت كند ، سخني را شنيده ولي آن را به درستي درنيافته است ، جنازه يك يهودي را از كنار پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) عبور دادند ، در حالي كه بر او مي گريستند . پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) فرمود : شما بر او گريه مي كنيد ، در حالي كه او عذاب مي شود . ( 4 )
مسلم از ابن عباس نقل مي كند كه پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) فرمود : مرده با گريه بستگانش بر او ، عذاب مي شود ، ابن عباس گفت : چون عمر درگذشت ،
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح بخاري ، ( كتاب المناقب . . . ) سنن بيهقي : ج4 ، ص70
2 . سنن بيهقي : ج4 ، ص70 ، تاريخ خطيب بغدادي : ج7 ، ص289
3 . الغدير : ج6 ، ص165 .
4 . صحيح مسلم : ج3 ، ص44 .
________________________________________ 87 ________________________________________
اين حديث را بر عايشه نقل كردم . گفت : خدا عمر را رحمت كند . نه به خدا قسم پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) نفرمود كه خداوند ، با گريه كسي مؤمني را عذاب مي كند ، بلكه فرمود : خداوند ، عذاب كافر را با گريه بستگانش بر او مي افزايد . ( 1 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . همان ، ص 43 .
________________________________________ 88 ________________________________________
* ( 9 ) *
توسّل به پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) و اوليا با همه اقسامش
به اتفاق همه مسلمانان ، توسّل به دعاي پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) در حال حياتش جايز است ، بلكه توسّل به دعاي مؤمن نيز چنين است . خداوند مي فرمايد :
( وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوّاباً رَحِيماً ) ( 1 )
« اگر آنان وقتي به خويش ستم كردند ، نزد تو مي آمدند و از خدا آمرزش مي خواستند و پيامبر هم براي آنان آمرزش مي طلبيد ، خدا را توبه پذير مهربان مي يافتند . »
تاريخ اسلام پر از نمونه هاي فراواني از توسّل است كه مواردي ياد مي شود :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . نساء : 64
________________________________________ 89 ________________________________________
اول : توسل به خود پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) و قداست و شخصيت او
مرد بيماري نزد پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) آمد و عرض كرد : دعا كن خدا مرا عافيت دهد . حضرت فرمود : اگر بخواهي دعا مي كنم ، واگر خواستي صبر كني ، بهتر است . گفت : دعا كن . پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) به او دستور داد وضوي نيكويي بگيرد و دو ركعت نماز بخواند و اين دعا را بخواند :
« پروردگارا ! از تو مي خواهم و به واسطه پيامبرت كه پيامبر رحمت است به تو رو مي كنم . اي محمد ! من به سبب تو به درگاه پروردگارم روي آوردم تا حاجتم بر آورده شود . خدايا شفاعت او را درباره من بپذير . »
عثمان بن حنيف گويد : به خدا سوگند هنوز از هم جدا نشده بوديم و حرف هاي ما طول كشيده بود كه او نزد ما برگشت ، گويا كه اصلاً بيماري نداشته است ! اين روايت ، از صحيح ترين روايات است و ترمذي ( 1 ) و ابن ماجه آن را حديثي صحيح مي داند . ( 2 )
از اين حديث دو نكته استفاده مي شود :
1 . مي توان به دعاي پيامبر توسل جست ، به گواهي سخن آن بيمار كه گفت : از خدا بخواه تا مرا عافيت دهد .
2 . انسان دعا كننده مي تواند در ضمن دعايش به وجود پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) متوسل شود و اين جواز ، از دعايي معلوم مي شود كه پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) به آن دردمند آموخت . هر مسلماني در مقام دعا مي تواند توسّل به خود پيامبر بجويد و به سبب او به خدا توجه كند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح ترمذي : ج5 ، ( كتاب الدعوات ، باب 19 شماره 3578 ) .
2 . سنن ابن ماجه ج1 ، ص441 شماره 1385 ، مسند احمد : ج4 ، ص138 و . . . .
________________________________________ 90 ________________________________________
اصحاب پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) در مقام نيايش و دعا ، حتي پس از رحلت پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) نيز به خود آن حضرت توسّل مي جستند .
سيره مسلمانان در زمان پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) و پس از آن ، چنين بود كه به اولياي الهي و بندگان صالح خدا توسّل مي جستند ، بي آنكه در ذهن كسي خطور كند كه اين ، كار حرام ، شرك يا بدعت است ، بلكه توسّل به دعاي صالحان را راهي براي دست يابي به منزلت و شخصيت آنان مي دانستند و اگر دعاي يك انسان صالح اثري داشت ، به خاطر قداست و طهارت درون بود وگرنه دعايش مستجاب نمي شد . پس چه فرقي است ميان توسل به دعاي فرد صالح و توسّل به خود او كه اولي توحيد باشد و دومي شرك ، يا راهي به سوي شرك ؟ توسّل به قداست صالحان و معصومان و بندگان مخلص خدا ، سيره اي بود كه پيش از اسلام نيز وجود داشت و روايات تاريخي فراواني گوياي اين حقيقت است ، از جمله :
1 . عبدالمطلب ، در دوراني كه حضرت محمد ( صلّي الله عليه وآله ) كوچك بود ، با توسّل به وجود او از خداوند باران طلبيد . ( 1 )
2 . ابن عرفله نقل مي كند : به مكه رفتم ، در حالي كه قريش در خشكسالي به سر مي بردند . قريش به ابوطالب گفتند : سرزمين ها خشك است و خانواده ها دچار قحطي اند . بيا و باران بطلب . ابوطالب بيرون آمد در حالي كه همراهش نوجواني بود ـ پيامبر ـ كه چون خورشيد مي درخشيد و اطراف او نيز نوجواناني بودند . ابوطالب آن نوجوان را گرفت و پشت او را به كعبه چسباند و دست به دامن او شد ، در حالي كه در آسمان ابري نبود . ابرها از هر طرف روي آوردند و آن دشت پر از باران
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . فتح الباري : ج2 ، ص398 ، دلائل النبوة : ج2 ، ص126
________________________________________ 91 ________________________________________
شد و همه جا سبز و خرّم گشت . ( 1 )
باران طلبيدن عبدالمطلب و ابوطالب با توسّل به وجود پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) در حالي كه وي نوجوان بود ، ميان عرب مشهور بود و شعر ابوطالب را در اين مورد بيشتر مردم حفظ بودند .
از روايات برمي آيد كه باران طلبيدن ابوطالب با توسّل به پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) ، مورد رضايت رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) بود . پس از مبعوث شدن به رسالت نيز خودش براي مردم استسقاء كرد و باران طلبيد و باران آمد و دشت خرّم شد . ( 2 )
توسّل به كودكان بي گناه در استسقاء ، امري است كه اسلام عزيز به آن فراخوانده است . هدف از بيرون آوردن كودكان و زنان سالخورده ، آن است كه به سبب آنان و به حرمت قداست و پاكي آنان رحمت الهي نازل شود . همه اينها نشان مي دهد كه توسّل به نيكان و صالحان و معصومين كليد نزول رحمت است و گويا متوسّل به اينان مي گويد : پروردگارا ! كودك بي گناه است ، سالخوردگان ، اسيران تو در روي زمين اند و اين دو گروه به رحمت و لطف تو شايسته ترند . به خاطر آنان رحمتت را بر ما نازل كن تا در سايه آنان ما را هم فرا بگيرد .
3 . از انس نقل شده است : هرگاه قريش دچار قحطي مي شدند ، عمر ابن خطاب متوسل به عباس بن عبدالمطلب مي شد و مي گفت : « خداوندا ، ما به پيامبرمان متوسل مي شديم ، باران مي باريدي ، اكنون به عموي پيامبرمان توسّل مي جوييم ، پس بر ما باران نازل كن . » انس گويد : پس باران مي باريد . ( 3 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . سيره حلبيه : ج1 ، ص116
2 . ارشاد الساري : ج2 ، ص338
3 . صحيح بخاري : ج2 ، ص27 ( باب نماز استسقاء . . . ) .
________________________________________ 92 ________________________________________
متن ياد شده ، نشان مي دهد كه خليفه خودش هنگام استسقاء ، دعا كرد و به عموي پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) و خويشاوندي او با آن حضرت توسّل جست .
دوم : توسّل به حق پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) و پيامبران و صالحان
نوع ديگري از توسّل ، توسّل به حق پيامبران و رسولان است . مقصود ، حقّي است كه خداوند به آنان لطف كرده و آنان را صاحبان حق قرار داده است .
پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) فرمود : هركس براي نماز از خانه اش بيرون آيد و چنين دعا كند : « خداوندا ، تو را به حقّي كه سائلان بر تو دارند مي خوانم ، و تو را به حق اين رفتنم مي خوانم ، چرا كه من از روي خوشي و طغيان و ريا بيرون نيامده ام ، بلكه براي اين بيرون آمده ام كه از خشم تو مصون مانم و به رضاي تو برسم . از تو مي خواهم كه مرا از آتش پناه دهي و گناهانم را بيامرزي ، كه جز تو كسي گناهان را نمي آمرزد » . خداوند به او توجّه مي كند و هفتاد هزار فرشته براي او استغفار مي كنند . ( 1 )
چون فاطمه بنت اسد درگذشت ، براي او قبرش را كندند ، چون به لحد رسيدند ، پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) خودش آنجا را كند و با دست خود خاك آن را بيرون ريخت و چون كار حفر قبر به پايان رسيد ، پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) داخل قبر شد و در آن خوابيد و فرمود : اي خدايي كه زنده مي كني و مي ميراني ، اي خداي زنده ناميرا ، مادرم فاطمه بنت اسد را بيامرز ( 2 ) و حجّتش را به او
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . سنن ابن ماجه : ج1 ، ص256 شماره 778 باب المساجد ، مسند احمد : ج3 ، ص21
2 . مادر پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) ، آمنه بود ، ولي فاطمه بنت اسد به پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) خيلي نيكي كرده بود و همچون مادرش به حساب مي آمد . ( مترجم )
________________________________________ 93 ________________________________________
تلقين كن و قبرش را وسيع گردان ، به حق پيامبرت و پيامبران پيش از من ، اي كه تو مهربان ترين مهرباناني . ( 1 )
سوم : توسل به دعاي پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) و صالحان پس از مرگ
از اقسام توسّل هاي رايج ميان مسلمانان ، توسّل به دعاي پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) يا صالحان پس از وفات ايشان است . در اينجا سؤالي مطرح مي شود كه :
توسّل به دعاي ديگري وقتي صحيح است كه او زنده باشد و دعاي تو را بشنود و جوابت را بدهد و براي برآمدن حاجتت و تأمين خواسته ات دعا كند . امّا اگر او از اين دنيا رفته باشد ، چگونه مي توان به كسي كه از دنيا رفته و چيزي نمي شنود توسّل جست ؟
پاسخ آن است كه براساس فرموده قرآن و احاديث نبوي ، مرگ به معناي نابودي و فناي كامل انسان نيست ، بلكه انتقال از خانه اي به خانه اي و بقاي حيات به صورت ديگري است كه به آن « حيات برزخي » گفته مي شود . آيات قرآن دلالت دارد كه شهداي راه خدا زنده اند و نزد پروردگارشان روزي مي خورند . ( 2 ) وقتي شهدا چنين باشند ، درباره پيامبر شهيدان و افضل آفريدگان چه مي شود گفت ؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . معجم طبراني : ص356 ، حلية الاولياء : ج3 ، ص121
2 . بقره : 154 ، آل عمران : 169 ـ 171 ، يس : 20 ـ 29

كتابخانه تخصصي حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > گزيده سيماي عقايد شيعه

________________________________________ 95 ________________________________________
فصل چهارم
جايگاه قرآن نزد شيعه
1 . جايگاه قرآن كريم نزد شيعه اماميه
2 . مصونيت قرآن از تحريف
3 . تحريف در لغت و اصطلاح
4 . امتناع راه يابي تحريف به قرآن
5 . گواهي قرآن به عدم تحريف
6 . گواهي روايات بر مصونيت قرآن از تحريف
1 . اخبار عرضه احاديث بر قرآن
2 . حديث ثقلين
7 . شيعه و مصونيت قرآن از تحريف
8 . دو شبهه پيرامون تحريف
9 . تاريخ گردآوري قرآن كريم
________________________________________ 97 ________________________________________
* ( 1 ) *
جايگاه قرآن كريم نزد شيعه اماميّه
قرآن ، زيربناي قانونگذاري اسلامي به شمار مي آيد و در پي آن ، سنت نبوي همراه و قرين قرآن است . هم لفظ قرآن و هم معنايش وحي الهي است .
قرآن كريم ، بنيان اساسي مسلمانان و سنگ زير بناي تمدّن اسلامي به خصوص در بُعداخلاقي ، فلسفي و فقهي به شمار مي رود كه مدتي طولاني پشتوانه تشريع مسلمانان بوده است .
________________________________________ 98 ________________________________________
* ( 2 ) *
مصونيت قرآن از تحريف
قرآن كريم از هنگام نزول تا كنون ، تنها منبع اساسي و نخست براي قانونگذاري مسلمين بوده و سخن قرآن ، حرف نهايي در موارد اختلاف و جدل به شمار مي رفته است .
استنباط معارف و احكام از قرآن ، فرع بر آن است كه تحريفي چه به افزايش و چه به كاهش بر آيات آن رخ نداده باشد . مصونيت قرآن از تحريف به زياده و نقصان ، هرچند نزد بيشتر فرقه هاي اسلامي موضوعي ثابت است ، ليكن براي زدودن برخي شبهه هايي كه در اين مورد مطرح مي شود ، به اختصار به بحث و بررسي پيرامون اين مسأله مي پردازيم .
________________________________________ 99 ________________________________________
* ( 3 ) *
تحريف در لغت و اصطلاح
تحريف در لغت ، يعني تفسير سخن برخلاف مقصود ، يعني كج كردن و گرداندن سخن از معناي اصلي اش . آيه ( يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ ) ( 1 ) نيز به همين معني تفسير شده است ، يعني سخنان را از جايگاه اصلي اش برمي گردانند .
امّا در اصطلاح ، تحريف به چند معني به كار مي رود :
1 . تغيير معناي سخن ، يعني تفسير آن به گونه اي كه موافق نظر مفسّر باشد ، چه با واقعيت مطابق باشد يا نه . همه فرقه هاي اسلامي ، ديدگاه هاي خود را مستند به قرآن مي سازندو هر كس هر خواسته و فكري دارد ، تظاهر مي كند كه از قرآن برگرفته است ، ولي با تفسيري كه عقيده او را تأييد كند ، آيه را مي گيرد و به طرف خواسته خويش مي كشاند و آن را طبق دلخواه معني مي كند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . نساء : 46
________________________________________ 100 ________________________________________
2 . كم و زيادي در حركت و حرف ، با حفظ و مصونيت اصل قرآن . مثل « يطهرن » كه هم با تشديد خوانده شده است ، هم بدون تشديد . اگر همه قرائت ها به تواتر از پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) نقل شده باشد ـ كه هرگز چنين نيست ـ و اينكه پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) ، قرآن را با همه اين قرائت ها خوانده است ، پس همه آنها قرآن و بدون تحريف خواهد بود .
با اين حال ، قرآن از اين نوع تحريف هم مصون است ، چون كه قرائت رايج در هر دوره يعني قرائت عاصم از حفص كه به علي ( عليه السلام ) متصل مي شود متواتر است و جز آن ، اجتهادهاي نو پديدي است كه در روزگار پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) اثري از آنها نبوده و به همين جهت متروك شده است .
3 . تغيير كلمه اي به جاي كلمه مرادف آن : مثل آن كه به جاي « امضُوا » در آيه ( 1 ) ، كلمه « اسرَعوا » بگذاريم .
4 . تحريف در لهجه تعبير : لهجه هاي قبايل مختلف در تلفظ حرف يا كلمه از نظر حركات و اداي آن مختلف بود . در زبان هاي ديگر نيز چنين است . برخي از قاريان طبق همان لهجه ها « سعي » را « سعي » مي خواندند . اين نوع از تحريف در قرآن راه نيافته است ، چون مسلمانان در زمان خليفه سوم برخي اختلافات را در تلفظ يا تغيير بعضي از كلمات بدون تغيير در معني ديدند ، تصميم گرفتند همه قرائت ها و مصحف ها را يكي كنند و غير از آن را از بين ببرند . در نتيجه تحريف به معناي ياد شده از بين رفت و همه بر لهجه قريش متفق شدند .
5 . تحريف به افزودن : اجماع بر خلاف اين است . البته به ابن مسعود
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . ( وَلا يَلْتَفِتْ مِنْكُمْ أَحَدٌ وَامْضُوا حَيْثُ تُؤْمَرُونَ ) ( حجر : 65 ) .
________________________________________ 101 ________________________________________
نسبت داده شده كه گفته است « معوّذتين » ( سوره ناس و فلق ) از قرآن نيستند . ( 1 ) به گروهي از خوارج نيز نسبت داده اند كه منكر آن شده اند كه سوره يوسف جزء قرآن باشد . ( 2 ) ولي هر دو نسبت ثابت نشده است .
6 . تحريف به كاهش و افتادگي عمدي يا اشتباهي از قرآن : چه آن چه كم شده است يك حرف باشد ، يا يك كلمه ، يا يك جمله ، يا يك آيه يا يك سوره .
ادعاي نقص در قرآن كريم را به صورت هايي كه ياد شد ، عقل و نقل رد مي كند . اينك توضيح مطلب :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . فتح الباري در شرح بخاري : ج 8 ، ص 571 .
2 . ملل و نحل ، شهرستاني : ج 1 ، ص 128
________________________________________ 102 ________________________________________
* ( 4 ) *
امتناع راهيابي تحريف به قرآن
قرآن كريم از نخستين روزي كه مسلمانان به آن ايمان آوردند ، مورد توجه و نخستين مرجع آنان بوده است و به خواندن و حفظ كردن و نگاشتن و ضبط اهميت مي دادند . راهيابي تحريف به چنين كتابي ممكن نيست مگر با زور . نه امويان و نه عباسيان ، آن قدرت را نداشتند ، چون قرآن ميان قاريان و حافظان پخش شده بود و انتشار حتي يك نسخه در سطح وسيع ، مي توانست اين آروزي پليد را به صورت ناشدني درآورد .
نكته ديگر اين است كه راهيابي تحريف به قرآن كريم ، از زشت ترين جرائمي است كه سكوت در برابر آن جايز نيست . اگر تحريفي صورت گرفته باشد ، چگونه امير المؤمنين ( عليه السلام ) و ياران خاص او همچون سلمان ، ابوذر ، مقداد و ديگران سكوت كرده اند ؟ در حالي كه مي بينيم آن حضرت و دختر پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) به غصب فدك اعتراض كردند ، با آن كه اهميت و عظمت فدك يك دهم قرآن هم نيست ؟ !
امام علي ( عليه السلام ) دستور داد بخشش هاي عثمان را به بيت المال برگردانند و
________________________________________ 103 ________________________________________
فرمود : به خدا قسم حتي اگر با آنها زنان به ازدواج در آمده يا كنيزان خريداري شده باشند ، برخواهم گرداند . ( 1 )
اگر تحريفي صورت گرفته بود ، برگرداندن آيات حذف شده به قرآن واجب تر و لازم تر بود . مي بينيم كه اميرمؤمنان ( عليه السلام ) پس از آن كه خلافت ظاهري را به عهده گرفت ، نسبت به بدعت هاي نو ظهور ، به شدت انتقاد و اعتراض كرد . اگر در زمان خلفاي سه گانه چنين تحريفي در مورد قرآن پيش مي آمد ، امام حتماً در مقابل آن مي ايستاد و بدون هراس آن چه را حذف شده بود به قرآن بر مي گرداند .
خلاصه آن كه تحريف قرآن به صورت كاستن از آن ، عادتاً امري ناشدني بوده است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . نهج البلاغه ، خطبه 15 ( نسخه صبحي صالح ) .
________________________________________ 104 ________________________________________
* ( 5 ) *
گواهي قرآن به عدم تحريف
آيه حفظ
قرآن كتابي است كه از سوي خداوند نازل شده و او عهده دار حفظ قرآن از هر گونه بازي گري است . خداوند مي فرمايد :
إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنّا لَهُ لَحافِظُونَ ) ( 1 ) ؛
ما قرآن را نازل كرديم ، و ما به طور يقين نگهدار آنيم . »
مراد از « ذِكر » قرآن كريم است .
هيچ يك از احتمالاتي كه در تفسير « حفظ » گفته اند كه مراد عبارت است از : حفظ از ايرادِ ايرادگيران ، حفظ در لوح محفوظ ، حفظ در سينه پيامبر و امام پس از او ، درست نيست . خداوند متعال خبر مي دهد كه عهده دار نگهداري و حفظ قرآن در همه مراحل است و قول به كاهش قرآن با اين تعهّد الهي ناسازگار است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . حجر : 6 ـ 9
________________________________________ 105 ________________________________________
آيه نفي باطل
خداوند قرآن را به عنوان كتاب قدرتمندي توصيف مي كند كه نه چيزي بر آن غلبه مي كند و نه از هيچ سو باطلي به سراغ آن مي آيد : ( . . . وَإِنَّهُ لَكِتابٌ عَزِيزٌ لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلا مِنْ خَلْفِهِ ) ( 1 ) .
قرآن در همه معاني ، مفاهيم ، احكام جاويدان و معارف و اصولش حقّ است وهماهنگ با فطرت ، اخبار غيبي آن هم دروغ و خلاف ندارد . از تناقض در دستورها و خبرها هم مصون است : اگر از سوي غير خدا بود ، اختلاف بسياري در آن مي يافتند . پس همان طور كه قرآن در محتوا و معني حق است ، در صورت و لفظ هم حق است و تحريف به آن راه نمي يابد . و مرحوم طبرسي چه نيكو گفته است : نه در الفاظش تناقض است ، نه در خبرهايش دروغ ، نه با چيزي معارض است ، نه از آن كم شده و نه بر آن افزوده شده است . ( 2 )
قرآن از هر باطلي كه آن را ابطال و خراب كند مصون است و همواره تازه و شاداب است و كهنه و فاني نمي گردد .
آيه جمع و قرائت قرآن
روايت شده كه هنگام نزول قرآن ، پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) با عجله آن را مي خواند ، تا خوب حفظ كند . وحي آمد و او را از اين كار نهي كرد :
( لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ إِنَّ عَلَيْنا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ فَإِذا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . فصلت : 41 ـ 42
2 . مجمع البيان : ج 9 ، ص 15 ، چاپ صيدا .
________________________________________ 106 ________________________________________
قَرَأْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ ) ( 1 ) ؛
« زبانت را به خاطر عجله براي خواندن قرآن حركت مده ، چرا كه جمع كردن و خواندن آن بر عهده ماست . »
پس جمع و حفظ و توضيح قرآن بر عهده خداست .
اين ها برخي از آياتي است كه مي توان براي مصونيت قرآن از تحريف به آنها استدلال كرد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . قيامت : 16 ـ 19
________________________________________ 107 ________________________________________
* ( 6 ) *
گواهي روايات بر مصونيّت قرآن از تحريف
از رواياتي كه بر مصونيت از تحريف دلالت مي كند به چند مورد بسنده مي كنيم :
1 . اخبار عرضه احاديث بر قرآن
روايات بسياري از ائمه ( عليهم السلام ) نقل شده كه مي گويد : روايات را بر قرآن عرضه كنيد ، آن چه را موافق قرآن است بپذيريد و مخالف آن را رد كنيد .
پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) فرمود : بر هر حقي حقيقتي است و بر هر درستي نوري . آن چه را كه موافق كتاب خداست بگيريد و آن چه را مخالف كتاب خداست واگذاريد : « فما وافَقَ كتابَ اللّه فَخُذوُه وَما خالَفَ كتابَ اللّهِ فَدَعُوه . » ( 1 )
از امام صادق ( عليه السلام ) نيز روايت است : « ما لَم يوافِقْ مِنَ الحَديثِ القرآنَ فَهو زُخرُفٌ » ( 2 ) ؛ آن چه از حديث ، موافق قرآن نباشد باطل است ( باطلي است آراسته به صورت حق ) .
اين روايات از دو جهت بر سخن ما دلالت مي كند :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . وسائل الشيعه : ج 18 ، باب 9 از ابواب صفات قاضي ، حديث 10
2 . همان ، حديث 12
________________________________________ 108 ________________________________________
الف . قرآن ، معياري صحيح و مصون از تغيير و تحريف و تصرّف است و قول به تحريف ، با عقيده به سلامت قرآن كه معيار است ، سازگار نيست .
ب . شرط لازم براي درستي احاديث ، مخالف نبودن با قرآن است نه موافقت ، وگرنه بايد بسياري از روايات را ردّ كرد ، چون قرآن نسبت به آنها نفياً و اثباتاً متعرّض نشده است . مخالفت و عدم مخالفت با قرآن هم وقتي معلوم مي شود كه همه سوره ها و اجزاي قرآن نزد ما موجود باشد ، وگرنه ممكن است حديث ، مخالف با چيزي از قرآن باشد كه ساقط يا تحريف شده است .
2 . حديث ثقلين
حديث ثقلين دستور مي دهد كه به قرآن كريم و سخنان عترت تمسك بجوييد پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) فرموده است :
« اِنّي تارِكٌ فيكُم الثقلين : كتابَ اللّهِ وَعِترتي أهل بَيْتي ، ما اِنْ تمسّكْتُم بِهِما لَنْ تَضِلّوُا »
« ميان شما دو چيز نفيس باقي مي گذارم : كتاب خدا و عترتم اهل بيتم ، كه اگر به اين دو تمسك بجوييد ، هرگز گمراه نمي شويد . »
دستور تمسك به قرآن ، فرع بر آن است كه قرآن در دستِ متمسّكان باشد .
اين سخن كه بخشي از آيات و سوره هاي قرآن افتاده است موجب عدم اطمينان به آنچه از قرآن موجود است مي گردد .
________________________________________ 109 ________________________________________
* ( 7 ) *
شيعه و مصونيت قرآن از تحريف
كاوش در سخنان علماي بزرگ شيعه نشان مي دهد كه آنان از عقيده به تحريف تبرّي مي جستند و انديشه تحريف را به « خبر واحد » نسبت مي دادند . به برخي از آنها اشاره مي كنيم :
1 . مرحوم صدوق ( متوفاي 381 ق ) مي گويد : اعتقاد ما اين است كه قرآن كتاب خدا و وحي اوست كه نازل شده و خداوند در قرآن فرموده است : از هيچ سوي باطل سراغ قرآن نمي آيد ، نازل شده اي از سوي خداي حكيم حميد است : ( اِنّه لكتابٌ عزيز . . . ) ، قرآن قصّه گويي حق است و حقي است جدا كننده حق و باطل و شوخي و بيهوده نيست و خداي متعال ، پديد آورنده ، نازل كننده ، پروردگار ، و حافظ آن و گوياي به آن است . ( 1 )
2 . شيخ مفيد ( متوفاي 413 ق ) در پاسخ كساني كه براي تحريف ، استناد به رواياتي كرده اند كه برخي كلمات را به گونه ديگر نقل كرده است ، مي گويد : اين ها خبر واحد است و صحّت آنها ثابت نيست ، از اين رو در باره آنها توقف مي كنيم و از آن چه در قرآن موجود است
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . اعتقادات صدوق : ص 93
________________________________________ 110 ________________________________________
دست نمي كشيم . ( 1 )
3 . سيدمرتضي ( متوفاي 436 ق ) گويد : گروهي از صحابه همچون عبدالله بن مسعود ، اُبيّ بن كعب و ديگران بارها قرآن را بر پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) خوانده و ختم كرده اند . اين ها با كمترين تأمل دلالت دارد كه قرآن در آن زمان ، مجموعه اي مرتب و مدوّن بود ، نه پنهان و پراكنده . ( 2 )
4 . شيخ طوسي ( متوفاي 460 ق ) گويد : سخن در زياده و نقصان در قرآن ، در خور اين كتاب نيست . چرا كه زياد شدن در قرآن ، بطلانش اجماعي است . كاسته شدن از قرآن نيز بر خلاف ظاهر مذهب مسلمانان است و اين به مذهب صحيح ما شايسته تر است . ( 3 )
5 . سيد بن طاووس حلّي ( متوفاي 664 ق ) گفته است : عقيده شيعه ، عدم تحريف است . ( 4 )
6 . علامه حلّي ( متوفاي 726 ق ) گفته است : حق آن است كه تغيير و تأخير و تقديم و افزايش و كاهش در قرآن نيست و پناه بر خدا از اين عقيده و امثال آن ، كه موجب راهيابي شك به معجزه جاويدان پيامبر خداست ، معجزه اي كه به صورت تواتر نقل شده است . ( 5 )
7 . قاضي نور الله شوشتري ( متوفاي 1029 ق ) گويد : وقوع تحريف در قرآن كه به شيعه نسبت داده شده است ، چيزي نيست كه عقيده عموم شيعه اماميه باشد ، گروهي اندك از آنان چنين سخني گفته اند كه در ميان شيعه هم جايگاه معتبري ندارند . ( 6 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مجموعة الرسائل ، شيخ مفيد : ص 366
2 . مجمع البيان : ج 1 ، ص 10 ، به نقل از المسائل الطرابلسيه ، سيدمرتضي .
3 . تبيان : ج 1 ، ص 3
4 . سعد السعود : ص 144
5 . اجوبة المسائل المهنائيه : ص121
6 . آلاء الرّحمن : ج 1 ، ص 25
________________________________________ 111 ________________________________________
* ( 8 ) *
دو شبهه پيرامون تحريف
شبهه اول : وجود مصحف علي ( عليه السلام )
ابن نديم ( متوفاي 385 ق ) از علي ( عليه السلام ) روايت كرده كه چون آن حضرت هنگام وفات پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) ، رفتارهاي شومي از مردم ديد ، سوگند ياد كرد كه ردا از دوش خود بر زمين ننهد تا آن كه قرآن را گرد آورد . سه روز در خانه نشست و قرآن را جمع كرد . ( 1 )
يعقوبي ( متوفاي 290 ق ) در تاريخ خود مي نويسد : بعضي روايت كرده اند كه پس از رحلت پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) ، علي بن ابي طالب ( عليه السلام ) قرآن را جمع كرد و آن را بر روي شتري گذاشت و آورد و گفت : اين قرآن است كه آن را جمع كردم ، وي قرآن را به هفت جزء تقسيم كرده بود ، سپس هر جزء و سوره هاي آن را ذكر كرده است .
از آن چه يعقوبي ذكر كرده بر مي آيد كه قرآن علي ( عليه السلام ) در سوره ها و آيات با قرآن موجود تفاوتي نداشته ، بلكه در ترتيب سوره ها اختلاف
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . فهرست ، ابن نديم ، به نقل تاريخ القرآن زنجاني : ص 76
________________________________________ 112 ________________________________________
داشته و اين ثابت مي كند كه ترتيب سوره ها با اجتهاد صحابه و گردآورندگان بوده است ، برخلاف وضع و ترتيب آيه ها كه به اشاره پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) بوده است .
شبهه دوم : مصحف فاطمه ( عليها السلام )
طبق روايات فراوان ، نزد حضرت فاطمه ( عليها السلام ) مصحفي بوده است ، ولي مصحف اسم مخصوص قرآن نيست تا آن كه دختر پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) قرآن مخصوصي داشته باشد ، بلكه نوشته اي بود كه در آن بعضي از اخبار و حوادث آينده نوشته شده بود .
ابوحمزه از امام صادق ( عليه السلام ) نقل مي كند كه فرمود : « در مصحف فاطمه ( عليها السلام ) چيزي از كتاب خدا نيست ، بلكه آن در بردارنده مطالبي است كه پس از فوت پدر بزرگوارش بر آن حضرت القاء شده است . » ( 1 )
شگفت است كه دروغ هاي تبليغاتي كلمه « مصحف فاطمه » را عَلَم كرده و به شيعه تهمت مي زند كه اينان قرآني دارند به نام مصحف فاطمه . بسياري از تفرقه افكنان كوشيده اند اين تفكر غلط را ميان مسلمانان پخش كنند ، ولي تلاش آنان بي ثمر بوده است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . بصائر الدرجات : ص 195 ( چاپ كتابخانه مرعشي ) .
________________________________________ 113 ________________________________________
* ( 9 ) *
تاريخ گردآوري قرآن كريم
قرآن در زمان حيات پيامبر اعظم ( صلّي الله عليه وآله ) گردآوري شد و سوره ها و آيه هايش به دستور او مرتّب شد . دليل بر اين سخن ، افزون بر شواهد تاريخي بسيار ، سخن خود حضرت رسول ( صلّي الله عليه وآله ) است كه سوره حمد را به نام « فاتحة الكتاب » ناميد و فرمود : « نمازي جز با فاتحة الكتابصحيح نيست . » ( 1 )
از اين جا روشن مي شود كه قرآن در زمان آن حضرت گردآوري شده بود و سوره حمد هم در اول آن بود ، اگر قرآن مجموعه سوره ها و آيات پراكنده بود ، معني نداشت كه اين سوره را فاتحة الكتاب نام گذارند .
شش نفر در زمان پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) قرآن را گردآوري كردند : اُبيّ بن كعب ، زيد بن ثابت ، معاذ بن جبل ، ابوالدرداء ، سعد بن عبيد و ابوزيد . و نيز نقل مي كنند كه مجمع بن جاريه قرآن را جمع كرد ، مگر دو سوره از سوره هاي آن را .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مسند احمد : ج 2 ، ص 428
________________________________________ 114 ________________________________________
قتاده مي گويد : از انس بن مالك پرسيدم : در زمان پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) ، چه كسي قرآن را جمع كرد ؟ گفت : چهارنفر كه همه از انصار بودند : ابيّ بن كعب ، معاذ بن جبل ، زيد بن ثابت و ابوزيد .
نسائي از عبدالله بن عمر نقل مي كند كه گفت : قرآن را گرد آوردم و هر شب يك بار آن را خواندم . خبر آن به پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) رسيد ، فرمود : آن را در طول ماه يك بار بخوان .
از عثمان نقل شده است كه هر گاه وحي نازل مي شد ، پيامبر سراغ كاتبان وحي مي فرستاد و مي فرمود : اين آيه را در فلان سوره كنار آيات معيني قرار دهيد . ( 1 )
ابوعبدالله زنجاني مؤلف « تاريخ القرآن » نوشته است : بعضي از صحابه در زمان پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) اقدام به جمع آوري قرآن يا بخش هايي از آن كردند . اما مجموعه اي كه همه قرآن را در زمان پيامبر گردآورد ، آن را پس از آن كامل ساختند .
حديث ثقلين دليل آن است كه جمع قرآن در زمان پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) انجام يافته بود و اگر اين حديث را بر آن چه ذكر كرديم بيفزاييم ، شكّي باقي نمي ماند كه قرآن در عهد پيامبر گردآوري شده بود كه فرمود :
« من در ميان شما دو چيز نفيس باقي مي گذارم : كتاب خدا و عترتم ، آن چه كه اگر به آن دو تمسك بجوييد ، هرگز گمراه نمي شويد و آن دو از هم جدا نمي شوند تا آن كه كنار حوض كوثر بر من وارد شوند . »
عظمت قرآن و اهميتي كه پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) و مسلمانان از جهات مختلف براي آن قائل بودند ، به روشني نشان مي دهد كه رواياتي كه مي گويد قرآن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . البيان : ص 26 ـ 27
________________________________________ 115 ________________________________________
پس از رحلت پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) گردآوري شده ، نادرست است . اضافه بر اين كه قرآن ، بزرگترين چيز نزد مسلمانان است و موجوديت و عظمتشان در حفظ و نگهداري آن خلاصه مي شود و اساس نبوت را هم قرآن تشكيل مي دهد . آيا احتمال مي رود كه شخصيتي همچون پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) اهميتي به گردآوري و نگارش قرآن كريم ندهد ؟ يا به كار ديگري بپردازد و از توضيح كيفيت تنظيم سوره ها و آيات غافل شود ؟
قرآن به تدريج بر پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) نازل مي شد و آن حضرت گروهي را به نام « كاتبان وحي » معين كرده بود كه آن را بنويسند .
بعضي از سوره هاي قرآن يا بخشي از يك سوره ، نزد همه مسلمانان وجود داشت و اين در روايات آمده است .
نسبت دادن جمع قرآن كريم به زمان خلفا ، توهمي است كه با قرآن و سنت و عقل هم مخالف است و نمي توان جمع قرآن را به ابوبكر نسبت داد . جمع قرآن در زمان عثمان هم به معناي اجتماع مسلمين بر قرائت واحد است .
اما اين كه گفته مي شود علي ( عليه السلام ) قرآن را پس از رحلت پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) گردآوري كرد ، به معناي نگارش قرآن طبق شأن نزول است و تقديم منسوخ برناسخ . و اگر مسأله جز اين باشد ، امام علي ( عليه السلام ) چگونه مي تواند در چند روز ، قرآن را گردآوري كند ؟

كتابخانه تخصصي حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > گزيده سيماي عقايد شيعه

________________________________________ 117 ________________________________________
فصل پنجم
امامت نزد شيعه و اهل سنت
1 . نقش امامت نزد شيعه اماميه
2 . ساختار حكومت اسلامي پس از رحلت پيامبر ( صلّي الله عليه وآله )
3 . ساختار اول : تعيين امام از سوي پيامبر ( صلّي الله عليه وآله )
الف . محال بودن ترك امت بدون پيشوا
ب . امت اسلامي و خطر سه جانبه
ج . تعيين امام در احاديث پيامبر ( صلّي الله عليه وآله )
4 . ساختار دوم : سپردن كار به مردم
5 . سنت نبوي و دوازده امام
6 . اوصاف امام
الف . عصمت ب . اعلميت ج . برترين فرد
________________________________________ 119 ________________________________________
* ( 1 ) *
نقش امامت نزد شيعه اماميه
حقيقت امامت نزد اهل سنت ، با آن چه نزد شيعه است فرق دارد . اهل سنت به امام به عنوان رئيس يك دولت نگاه مي كنند كه مردم يا نمايندگان مردم او را انتخاب مي كنند . در چنين حاكمي جز برخي صفات معروف ، چيزي شرط نيست و روشن است كه اعتقاد به رياست يك رئيس جمهور يا نخستوزير ، از اصول اعتقادي نيست كه اگر كسي به پيشوايي و رهبري او اعتقاد نداشته باشد فاسق به شمار آيد .
اما شيعه اماميه به « امامت » به عنوان استمرار وظايف رسالت مي نگرند ( نه خود رسالت ، چون با رحلت پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) ، نبوت و پيامبري ختم شد ) . دست يافتن به چنين مقامي يك سلسله صلاحيت هاي بالا مي طلبد كه كسي آنها را نمي يابد مگر آن كه تحت عنايت هاي ويژه الهي قرار گيرد و در اصول و فروع دين و در عدالت و عصمت و رهبري حكيمانه و شئون ديگر ، جاي پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) بنشيند .
پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) خلأ بزرگ و مهمي را در حيات امت اسلامي پر مي كرد
________________________________________ 120 ________________________________________
و مسئوليت ها و كارهاي او تنها دريافت وحي الهي و رساندن به مردم نبود ، بلكه وظايف زير را هم بر عهده داشت :
1 . تفسير قرآن و شرح اهداف آن و كشف رموز و اسرار كتاب خدا .
2 . بيان احكام موضوعات و مسائلي كه در زمان حيات و دعوتش پيش مي آمد .
3 . پاسخ به سئوال هاي دشوار و شبهه انگيز دشمنان اسلام .
4 . حفاظت از دين در برابر تحريف و مراقبت از اصول و فروع دين .
امامت نزد شيعه اماميه حقّ كسي است كه اين خلأ بزرگ را كه با رحلت پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) پيش مي آيد پر كند ، افزون بر رهبري در امور دنيا مثل تأمين امنيت كشور و حفظ مرزها و اجراي حدود و نشر دين حنيف با تلاشي پيگير .
________________________________________ 121 ________________________________________
* ( 2 ) *
ساختار حكومت اسلامي پس از رحلت پيامبر ( صلّي الله عليه وآله )
در شكل و ساختار حكومت و رهبري پس از پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) ، دو نظريه و جهت گيري ميان مسلمانان رواج دارد :
1 . اين كه شكل حكومت ، انتصابي است و امام پس از پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) ، به فرمان خدا و از سوي پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) تعيين مي شود .
2 . كار به دست مردم و انتخاب آنان سپرده مي شود ، به يكي از شكل هايي كه گفته خواهد شد .
مصالح امت اسلامي در آن زمان ، كدام يك از دو شيوه و نظريه فوق را اقتضا مي كرد ؟
________________________________________ 122 ________________________________________
* ( 3 ) *
ساختار اول : تعيين امام از سوي پيامبر ( صلّي الله عليه وآله )
مصلحت امت در آن زمان مي طلبيد كه امام و پيشوايي كه جانشين پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) شود ، از زبان پيامبر و در حال حيات او تعيين شود و بدون آن امت در مخاطرات بزرگي مي افتاد . دلايل آن عبارت است از :
1 . محال بودن ترك امت بدون پيشوا
عقل حكم مي كند وقتي يك انسان مصلح ، از رهگذر سال ها تلاش سخت و پيگير ، بتواند يك طرح اجتماعي مخصوص به خود را به اجرا درآورد و راهي نو براي جامعه بشري عرضه كند ، بايد بينديشد كه به چه وسيله اي مي تواند آن طرح را باقي بدارد و تضميني براي استمرار ، بلكه رشد و پيشرفت آن فراهم آورد ؟
پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) كه از بزرگ ترين شخصيت هاي جهاني در تاريخ بشري است ، با آييني كه آورد ، زمينه مناسبي براي يك تحول الهي جهاني و بزرگ و برپايي يك تمدن جديد وبي نظير فراهم ساخت . براي هدايت
________________________________________ 123 ________________________________________
هميشگي امّتش و اداره آنان و شكل حكومت پس از خودش فكر و برنامه اي داشت و آن را بيان كرد ، چرا كه معقول نيست اين پيامبر فرزانه ، پايه هاي يك شريعت و آيين جاودانه را بنا نهد ، ولي طرحي قوي براي شكل رهبري پس از خود كه ضامن بقاي آن آيين باشد ، نداشته باشد .
پيامبري كه براي بيان كوچك ترين مسأله كه براي سعادت بشر مورد نياز است ، كوتاهي نكرد ، چگونه ممكن است در زمينه رهبري جامعه اسلامي و ساختار و چگونگي آن ساكت باشد و جامعه اسلامي را سرگردان به حال خود رها كند ، به گونه اي كه تكليف خود را ندانند ؟
2 . امت اسلامي و خطر سه جانبه
مراجعه به تاريخ و درك شرايطي كه در زمان رحلت پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) بر منطقه و جهان حاكم بود و دقت در شرايط پيش از رحلت ، به روشني انتصابي بودن منصب امامت را ثابت مي كند ، زيرا سه خطر مهم موجوديت اسلام را تهديد مي كرد :
1 . امپراتوري روم ،
2 . امپراتوري ايران
3 . منافقين داخلي .
نسبت به خطر اول پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) همواره حتي تا آخرين لحظه حيات خويش به آن مي انديشيد . از اين رو در آستانه وفاتش سپاه عظيمي به فرماندهي « اسامة بن زيد » تجهيز كرد و براي رويارويي با روميان اعزام نمود و هر كه را كه از آن تخلف كند لعن كرد .
نسبت به خطر دوم نيز كافي است بدانيم كه دشمن تندخويي بود كه
________________________________________ 124 ________________________________________
نامه پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) را پاره كرد و به حاكم يمن نوشت كه رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) را دستگير كرده ، خودش يا سرش را براي وي بفرستد .
نسبت به خطر سوم بايد بدانيم كه گروه منافقان در مدينه پيوسته براي پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) مزاحمت ايجاد مي كردند و با توطئه هاي گوناگون آن حضرت را مي آزردند و حركت رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) را بامشكلات مواجه مي ساختند .
با وجود اين مثلث خطرناك ، آيا صحيح بود كه پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) امت اسلامي و دين اسلام را بدون يك رهبر معين به حال خود رها كند ؟
پيامبر مي دانست كه رها كردن اين مجموعه بدون نصب پيشوايي معين ، به پراكندگي و كشمكش قبيله اي خواهد انجاميد و دشمنان از اين نزاع و اختلاف و كشمكش سود خواهند برد .
3 . تعيين امام در احاديث پيامبر ( صلّي الله عليه وآله )
پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) در موضوع « رهبري » و « خلافت » ، بارها روش « انتصاب » را پيش گرفته است ، نه راه « انتخابات مردمي » را . اين موضوع از چند جهت قابل اثبات است :
1 . حديث يوم الدّار
پس از گذشت سه سال از آغاز بعثت رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) ، خداوند متعال آن حضرت را مكلف نمود كه رسالت خويش را به افراد قبيله خود ابلاغ كند .
پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) سران بني هاشم را جمع كرد و فرمود :
« اي فرزندان عبدالمطّلب ! من هرگز جواني را نمي شناسم در ميان عرب ، كه بهتر از آن چه من برايتان آورده ام ، براي قوم خودش
________________________________________ 125 ________________________________________
آورده باشد . من خير دنيا و آخرت را برايتان آورده ام و پروردگارم فرمان داده است كه شما را به آن فراخوانم . كدام يك از شما در اين مسأله مرا پشتيباني مي كند ، تا برادرم و جانشين ، وزير و خليفه من ميان شما باشد ؟ »
پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) عبارت اخير را چندبار تكرار كرد و در هر بار ، جز علي ( عليه السلام ) كسي برنخاست . در بار سوم پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) فرمود : « اِنَّ هذا اَخي ووَصيّي وخَليفَتي فيكُمْ ، فَاسْمَعُوا لَهُ وأَطيعُوا . » ( 1 ) ؛ « اين شخص ، برادرم ، وصيّ و جانشين من در ميان شماست ، پس از او شنوايي و فرمانبرداري داشته باشيد . »
2 . حديث منزلت
پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) جايگاه علي ( عليه السلام ) را نسبت به خود همچون منزلت و موقعيت هارون نسبت به حضرت موسي شمرد و از منصب ها و منزلت هاي هارون نسبت به موسي چيزي جز نبوّت را استثنا نكرد ، آن جا كه فرمود :
« يا عَليّ اَما تَرضي اَنْ تَكونَ مِنّي بِمَنزلةِ هارونَ مِن موسي إلاّ انّه لا نبيَّ بَعدي ؟ » ( 2 ) ؛
« يا علي ! آيا نمي خواهي نسبت به من ، همچون هارون نسبت به موسي باشي ، جز اين كه پس از من پيامبري نيست ؟ »
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مسند احمد : ج 1 ، ص 159 ؛ تاريخ طبري : ج 2 ، ص 406 ؛ تفسير طبري ( جامع البيان ) : ج 19 ، ص 74 ـ 75 ؛ تفسير سوره شعراء : آيه 214
2 . صحيح بخاري : ج 6 ، ص 3 ، در حوادث جنگ تبوك ؛ صحيح مسلم : ج 7 ، ص 120 ، باب فضائل امام علي ( عليه السلام ) ؛ سنن ابن ماجه : ج 1 ، ص 55 ؛ مسند احمد : ج 1 ، صص 173 ، 175 ، 177 ، 179 ، 182 ، 185 و230 . . . ؛ سيره ابن هشام : ج 4 ، ص 163 ، غزوه تبوك .
________________________________________ 126 ________________________________________
هارون در زمان حضرت موسي مقام نبوت ، خلافت و وزارت داشت . ( 1 ) حديث منزلت همه اين منصب ها را كه براي هارون ثابت است ، به جز نبوّت ، براي علي ( عليه السلام ) ثابت مي كند .
3 . نصب امام در روز غدير
پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) جانشين و وصيّ خود را گاهي به صورت كلّي مي شناسانيد ، گاهي به صورت خاص ، يعني با ذكر نام خليفه و جانشين . ليكن با اين همه پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) نداي خويش را در آن روز به هر مسلمان دور و نزديك رساند و هر ابهام و پيچيدگي و شك و شبهه را در اين زمينه بر طرف ساخت . هنگام بازگشت از حجة الوداع ، در سرزميني به نام « غديرخم » توقف كرد و به همه حاجياني كه با او بودند خبر داد كه از سوي خداي متعال مأمور است پيامي را به آنان برساند ، به نحوي كه اگر آن پيام را نرساند ، گويا هيچ چيز از رسالت او را ابلاغ نكرده است . ( 2 )
سپس بر فراز منبري كه از هودج و كجاوه شتران برافراشته شده بود بالا رفت و خطاب به مردم فرمود :
ـ نزديك است كه فراخوانده شوم و پاسخ دهم . شما چه مي گوييد ؟
گفتند : شهادت مي دهيم كه تو ابلاغ كردي ، نصيحت نمودي و تلاش كردي ، خدايت پاداش نيك دهد .
فرمود : آيا گواهي نمي دهيد كه معبودي جز خدا نيست و محمد بنده و فرستاده اوست و اين كه رستاخيز آمدني است و شكّي در آن نيست ؟
گفتند : آري گواهي مي دهيم .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . ر . ك : مريم ، آيه 53 ، اعراف آيه 142 و طه آيه 29 .
2 . مائده : 67
________________________________________ 127 ________________________________________
فرمود : من پيش از شما مي روم و بر حوض كوثر وارد مي شوم ، نيك بنگريد كه پس از من با ثقلين ( كتاب و عترت ) چگونه رفتار خواهيد كرد .
سپس دست « علي » را گرفت و بالا برد ، او را به همه آن مردم شناساند ، سپس فرمود : اي مردم ! چه كسي از مؤمنان نسبت به خود آنان شايسته تر است ؟
گفتند : خدا و رسولش داناترند .
فرمود : خداوند مولاي من است و من مولاي مؤمنانم و من به آنان از خودشان شايسته ترم و ولايتم بيشتر است ، پس هر كه من مولاي اويم ، علي مولاي اوست « فمن كنتُ مولاهُ فعليٌ مولاه » .
حديث غدير را 110 نفر از صحابه ، 84 نفر از تابعين و 360 نفر از علما و محدثان نقل كرده اند . با وجود اين تواتر ، هيچ ترديدي در اصالت و درستي اين حديث باقي نمي ماند . گروهي از علما نيز كتاب هاي مستقلّي پيرامون حديث « غدير » نگاشته اند كه جامع ترين و پر سَنَدترين آنها كتاب « الغدير » مرحوم علامه اميني ( 1320 ـ 1390 هـ . ق ) است .
اينك بايد ديد مقصود از واژه « مولي » چيست و مولا بودن علي ( عليه السلام ) به چه معناست ؟ شواهد بسياري گواهي مي دهد كه مقصود از اين لفظ ، پيشوا و رهبر و سرپرست است . به برخي از اين شواهد و قرائن اشاره مي شود :
الف : در حادثه غدير ، رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) دستور داد حجّاجي كه همراه وي از حج بر مي گشتند ، در يك زمين خشك و بي آب و آبادي فرود آيند ، حرارت آن نيمروز چنان بود كه هر يك از حاضران در آن صحنه ، بخشي از عباي خود را زير پا گذاشته بودند و بخشي را روي سر گرفته بودند تا از شدت گرماي خورشيد ، نگاهشان دارد .
________________________________________ 128 ________________________________________
پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) در آن حالت خاص مي خواست نكته اي مهم و سرنوشت ساز در هدايت امت بيان كند . چه چيزي مهم تر از تعيين رهبري كه مايه وحدت مسلمانان و نگهدارنده دين آنان است ؟
ب : پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) پيش از ذكر ولايت امام علي ( عليه السلام ) ، از اصول سه گانه دين يعني توحيد ، نبوت و معاد سخن گفت و از مردم نسبت به آنها اعتراف گرفت ، سپس مسأله ولايت امام علي ( عليه السلام ) را طرح كرد . اعتراف گرفتن نسبت به آن اصول سه گانه ، ما را به شناخت اهميت پيامي كه رسول خدا مأمور به ابلاغ آن به مردم در « غديرخم » بود ، رهنمون مي شود . هدف پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) را از نگه داشتن مردم در آن شرايط استثنايي و آن اجتماع عظيم صرفاً توصيه به محبت و مهرورزي به شخص معين نبوده است .
ج : پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) پيش از ابلاغ رسالت الهي در شأن علي ( عليه السلام ) ، از ولايت و مولويت خويش سخن گفت و فرمود : خدا مولاي من است و من مولاي مؤمنانم و من بر آنان از خودشان شايسته ترم . ذكر اين مطالب دليل آن است كه مولا بودن علي ( عليه السلام ) از سنخ مولا بودن پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) است و آن حضرت به فرمانِ خدا ، آن مولويت و اولويت را كه خود داشت ، براي علي ( عليه السلام ) هم ثابت كرد .
________________________________________ 129 ________________________________________
* ( 4 ) *
ساختار دوم : سپردن كار به مردم
بحث گذشته روشن ساخت كه شكل حكومت پس از رحلت پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) همان شكلِ انتصاب كسي به امامت است كه پس از رسول خدا ، خلأ وجودي او را پر كند . گروهي از مردم يافت معتقدند كار حكومت پس از پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) به انتخاب مردم واگذار شده و خليفه به يكي از راه هاي زير انتخاب و تعيين مي شود :
1 . اجماع مسلمانان
2 . شوراي مهاجرين و انصار
3 . بيعت اهل حلّ و عقد
اما بررسي مختصر اين سه شيوه :
1 . اجماع مسلمانان
نظريه اجماع مسلمين بر رهبري يكي از مسلمانان به صورت عملي حتي براي يك بار هم تحقق نيافته است . خلافت ابوبكر ، نتيجه مشاركت مردم در انتخاب او براي حكومت نبوده ، بلكه تنها چهارنفر او را انتخاب
________________________________________ 130 ________________________________________
كردند ، يعني عمر بن خطاب و ابوعبيده از مهاجران و بشير بن سعد و اُسيد بن حُضير از انصار . بزرگان صحابه و چهره هاي شاخص ، مانند امام علي بن ابي طالب ، مقداد ، ابوذر ، حذيفة بن يمان ، اُبيّ بن كعب ، طلحه و زبير و ده ها نفر ديگر از صحابه در آن مجلس حضور نداشتند . خزرجي ها هم با آن كه در سقيفه حضور داشتند ، از بيعت با ابوبكر امتناع كردند . ( 1 ) پس هيچ اجماعي بر خلافت ابوبكر ، شكل نگرفت .
وقتي وضع تعيين ابوبكر چنين باشد ، خلافت ديگران روشن است ، چرا كه ابوبكر ، عمر را براي جانشيني خود تعيين كرد ، جماعتي از صحابه بر اين تعيين و نصب اعتراض كردند . ( 2 ) اگر تعيين عمر از سوي ابوبكر صرفاً يك پيشنهاد و معرّفي نامزد بود ، جايي براي اعتراض صحابه نبود .
تعيين خليفه سوم از راه شورايي مركب از شش نفر صورت گرفت كه از طرف خليفه دوم تعيين شدند و اين نوعي تعيين خليفه بود كه ديگران را از مراجعه به آراي عمومي بازداشت .
از جمله موانعي كه تحقق اجماع مسلمين را غير عملي مي سازد ، پراكندگي مسلمانان در اطراف دنياست و اين مسأله ، كار اجماع بر يك شخص معيّن را محال يادشوار مي سازد .
2 . آيا شوري اساس حكومت است ؟
برخي از اهل سنت كوشيده اند ساختار حكومت اسلامي بر پايه شورا را به منزله رفراندوم و مراجعه به آراء عمومي ترسيم كنند و به دو آيه استدلال كرده اند :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تاريخ طبري : ج3 ، ص210 ، سيره ابن هشام : ج2 ، ص660
2 . الامامة والسياسة : ج1 ، ص24 ـ 25
________________________________________ 131 ________________________________________
آيه اول : ( وَشاوِرْهُمْ فِي اْلأَمْرِ ) ( 1 ) ؛ « در كارها با مردم مشورت كن . »
خداوند ، به پيامبر خود دستور مي دهد مشورت كند ، تا به امت آموزش دهد در كارهاي مهم خود از جمله خلافت ، مشورت كنند .
پاسخ آن است كه اولاً : آيه ، خطاب به حاكمي است كه حكومتش مستقر شده است . بيشترين چيزي كه از آيه مي توان برداشت كرد ، اين است كه مشاوره با مردم از وظايف همه حاكمان است . اما اين كه خلافت با همين مشورت تحقق يابد ، با اين آيه نمي توان بر آن استدلال كرد .
ثانياً : آن چه از آيه به دست مي آيد اين است كه مشورت ، هيچ تكليفي براي حاكم نمي آورد ، بلكه او آراء و انديشه هاي مختلف را بررسي مي كند و آن چه به نظرش سودمند مي آيد انتخاب مي كند . خود خداوند در همين آيه مي فرمايد :
« پس چون تصميم گرفتي بر خدا توكل كن » كه نشان مي دهد تصميم اصلي و نتيجه گيري از آراء و عمل به آن چه بيشتر به صلاح است ، به خود مشورت كننده بر مي گردد . اما اگر هنوز رئيسي وجود نداشته باشد ، آيه بر آن منطبق نيست ، چون در انتخاب خليفه كسي نيست كه از افراد مشورت خواهي كند تا در جريان آراي آنها قرار گيرد و آنها را ارزيابي كند و مفيدترين را برگزيند .
آيه دوم : ( وَأَمْرُهُمْ شُوري بَيْنَهُمْ ) ( 2 ) ؛ « كارهايشان به صورت مشورت در ميان آن هاست . »
با اين بيان كه « امر » به « هُم » ( آنان ) اضافه شده و مفيد معناي عام و شامل است ( همه كارهايشان ) كه خلافت هم از آن جمله است و معناي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . آل عمران : 159
2 . شوري : 38
________________________________________ 132 ________________________________________
آيه اين مي شود كه : شأن مؤمنان در هر موردي ، مشورت بين خودشان است .
پاسخ اين استدلال آن است كه آيه ، دستور مي دهد در كارهايي كه مربوط به مؤمنين است مشورت كنند . اما اين كه تعيين خليفه هم از امور مربوط به مردم باشد اين آغاز بحث است .
________________________________________ 133 ________________________________________
* ( 5 ) *
سنت نبوي و دوازده امام
پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) تنها به نصب علي ( عليه السلام ) به منصب امامت و ولايت بسنده نكرده و نيز به ارجاع امت به اهل بيت و عترت پاك خويش اكتفا نكرده ، بلكه تعداد اماماني را هم كه پس از او يكي پس از ديگري عهده دار خلافت مي شوند بيان كرده است تا براي كسي هيچ شك و ترديدي باقي نماند . اين نكته در كتب صحاح و مسند اهل سنت به صورت هاي مختلف بيان شده است كه به برخي اشاره مي كنيم .
جابر بن سمره گويد : شنيدم رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) مي فرمود :
« اسلام همواره عزيز است ، تا دوازده خليفه . سپس سخني گفت كه نفهميدم ، از پدرم پرسيدم چه فرمود : گفت : همه از قريش اند . » ( 1 )
نيز از او روايت شده كه شنيدم پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) مي فرمود :
« اين دين پيوسته تا قيامت برپاست ، يا تا وقتي كه دوازده خليفه كه همه از قريش اند ، بر شما حاكم باشند . » ( 2 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح مسلم : ج 6 ، ص 3 .
2 . مسند احمد : ج 5 ، ص 86 و 89
________________________________________ 134 ________________________________________
از جابر روايت شده كه : شنيدم رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) در حجة الوداع مي فرمود :
« اين دين همواره بر مخالفانش غالب است و هيچ مخالف و جدا شونده اي به آن زيان نمي زند تا آن كه دوازده خليفه از امّتم بگذرد . سپس چيزي فرمود كه نفهميدم . به پدرم گفتم : چه فرمود ؟ گفت : فرمود : همه از قريش اند . » ( 1 )
اين دوازده خليفه كيانند ؟ پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) آنان را با اين خصوصيات معرفي كرد :
ـ همواره اسلام تا دوازده خليفه عزيز است .
ـ اسلام همواره عزيز و سربلند است تا دوازده خليفه .
ـ دين پيوسته برپاست تا قيامت برپا شود ، يا دوازده خليفه بر آنان حكومت كنند .
ـ پيوسته دين بر مخالفان پيروز است ، تا آن كه دوازده خليفه از امتم بگذرند .
ـ پيوسته اين امر صالح است ، تا دوازده امير .
ـ مردم همواره در خيرند ، تا دوازده خليفه .
شارحان احاديث ، در اين كه اين امامان چه كساني اند اختلاف دارند . مقصود رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) از اين سخن ، دوازده امام از اهل بيت و عترت اوست ، چون اين احاديث را نمي توان بر خلفاي پس از پيامبر از صحابه حمل كرد ، زيرا كمتر از دوازده نفرند . بر حكام اموي هم نمي توان حمل كرد ، چون هم تعدادشان بيش از دوازده نفر است ، هم جز عمر بن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مسند احمد : ج 5 ، ص 78 و 90 ؛ نيز مستدرك : ج 3 ، ص 618
________________________________________ 135 ________________________________________
عبدالعزيز ، همه اهل ستم بودند ، هم از غير بني هاشم بودند و پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) فرموده كه همه از بني هاشم اند ( در روايت عبدالملك از جابر ) . همچنين نمي توان بر خلفاي بني عباس حمل كرد ، چون هم تعدادشان بيش از آن عدد است ، هم قول خداي سبحان را كه اجر رسالت را مودّت خويشاوندان پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) قرار داده است و هم حديث كساء را ، كمتر مراعات كردند . پس ناچار بايد بر امامان دوازده گانه از اهل بيت و عترت او حمل شود ، چون آنان داناترين اهل زمان خويش بودند و از همه بزرگوارتر ، پرهيزكارتر ، با تقواتر ، با شرافت تر و از نظر حسب و نسب از همه برتر و نزد خدا از همه گرامي تر بودند و علوم آنان از طريق پدرانشان به جدشان پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) وصل بود و با وراثت ، علم لدني داشتند .
خصوصيات ياد شده در روايات ، در ميان امت اسلامي جز در ائمه دوازده گانه كه نزد شيعه و سني معروفند ، يافت نمي شود ، به ويژه آن چه دلالت مي كند كه وجود امامان تا پايان روزگار باقي است و روشن است كه آخرين امام ، مهدي منتظر ( عليه السلام ) است كه ظهور او از نشانه هاي قيامت به شمار مي رود .
________________________________________ 136 ________________________________________
* ( 6 ) *
اوصاف امام
امامت نزد شيعه ، مفهومي غير از مفهوم آن نزد اهل سنت دارد . شيعه امامت را استمرار وظايف رسالت مي داند ، امام هر چند كه پيامبر نيست و به او وحي نمي شود ، ليكن وظايف پيامبر را بر عهده دارد ، پر كردن اين خلأ ، در گرو داشتن شرايط و ويژگي هايي به شرح زير است :
الف . عصمت
در امام ، شرط است كه از خطا و لغزش معصوم باشد . همان دليلي كه ما را معتقد به عصمت در پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) مي كند ، دليل اعتقاد به عصمت در امام است ، زيرا از مسؤوليت هاي مهم امام ، پر كردن خلأهاي عظيم پس از رحلت پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) است و اين جز با برخورداري از همه شايستگي ها و كفايت هايي كه پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) از آن برخوردار بود ، تحقق نمي يابد ، يعني آشناي به كتاب و سنت طبق واقع ، عالم به حكم موضوعات نوپديد ، با شناختي واقعي و مدافع دين و پاسخگوي شبهات شبهه افكنان . پس آن چه
________________________________________ 137 ________________________________________
دلالت مي كند كه پيامبر بايد در مقام ابلاغ رسالت مصون باشد ، در همين جا هم وجود دارد .
عصمت امام در قرآن كريم
آيه ابتلاء ، به روشني دلالت مي كند كه ظالمان به امامت نمي رسند :
( وَإِذِ ابْتَلي إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمات فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنّاسِ إِماماً قالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظّالِمِينَ ) ( 1 )
« به ياد آور زماني را كه خداوند ، ابراهيم را با كلماتي آزمود . ابراهيم آنها را به پايان رسانيد ، خداوند فرمود ، من تو را پيشواي مردم قرار مي دهم . گفت : از ذريه و فرزندان من ؟ فرمود : عهد من به ستمگران نمي رسد . »
مقصود از امامتي كه خداي سبحان به ابراهيم و ذريه او عطا كرد ، غير از نبوت بود . ابراهيم ، امامت را براي نسل خود طلبيد ، خداوند دعايش را مستجاب كرد ، ولي ظالمان را استثنا نمود . مراد از غير ظالمين كسي است كه در طول عمر ظلم نكرده باشد .
حضرت ابراهيم امامت را براي برخي از ذريه خويش درخواست كرد ، يعني كسي كه در طول عمر پاك بوده و قبل از تصدّي امامت و پس از آن ، هيچ انحراف از حق و تجاوز از راه درست ، از او ديده نشده است .
ب . اعلميت
امام بايد از همه مردم نسبت به قرآن و سنت و معارف و احكام داناتر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . بقره : 124
________________________________________ 138 ________________________________________
باشد ، تا امت به آستانه او روي آورند . منصب امامت ، مثل منصب هاي دنيوي يك مقام عرفي نيست ، بلكه رياست عام براي تدبير امور و دنياي مردم است . لازمه اش آن است كه امام ، نسبت به آن چه به وي رجوع مي كنند ، از همه داناتر باشد .
ج . برترين مردم
امام بايد از همه امت برتر باشد ، چون يا مساوي با مردم است ، يا ناقص تر از آنان است ، يا برتر از آنان . مطلوب همين سومي است . اولي كه محال است ، زيرا اگر همتاي مردم باشد ، ترجيح او بر ديگري براي امامت محال و بي دليل است . دومي هم محال است ، چون عقلاً زشت است كه مفضول بر فاضل مقدم داشته شود .
طبق اين حكم و قاعده ، امام بايد در دانش و دين ، در كرم و شجاعت و همه فضايل روحي و جسمي برتر باشد .
________________________________________ 139 ________________________________________
فصل ششم
اهل بيت ( عليهم السلام )
1 . اهل بيت ( عليهم السلام ) در لغت
2 . اهل بيت ( عليهم السلام ) در احاديث پيامبر ( صلّي الله عليه وآله )
3 . مرجعيت علمي اهل بيت ( عليهم السلام )
الف . حديث ثقلين
ب . حديث سفينه
ج . اعتراف پيشوايان مذاهب به افقهيّت اهل بيت ( عليهم السلام )
________________________________________ 141 ________________________________________
اهل بيت ( عليهم السلام )
كلمه « اهل » به صورت مضاف در مورد كسي كه ارتباطي قوي با مضافٌ اليه دارد به كار مي رود . اهل امر و نهي كساني اند كه عهده دار حكومت و برانگيختن و بازداشتن اند . اهل انجيل كساني اند كه به اين كتاب اعتقاد دارند ، مثل اهل كتاب و اهل اسلام .
وقتي لفظ اهل به كلمه اي اضافه مي شود ، مقصود از آن همان مضاف است كه پيوند خاصّي با مضافٌ اليه دارد . اهلِ يك شخص ، يعني ويژه ترين افراد نسبت به او . اهل مسجد يعني آنان كه زياد به مسجد رفت و آمد مي كنند . اهل جنگل يعني ساكنانِ جنگل .
________________________________________ 142 ________________________________________
* ( 1 ) *
اهل بيت ( عليهم السلام ) در لغت
ابن منظور گويد : اهل بيت يعني ساكنان آن خانه ، اهلِ مرد يعني ويژه ترين افراد نسبت به او ، اهل بيت پيامبر يعني همسران ، دختران و داماد او يعني علي ( عليه السلام ) . و گفته شده كه زنان پيامبر و مرداني كه از خانواده اويند ، اهل بيت اند . ( 1 )
راغب در مفردات گويد : اهلِ مرد يعني كساني كه با او خويشاوند يا هم كيش يا هم شهري يا هم رشته و صنعت اند . وقتي به صورت مطلق ، « اهل بيت » گفته مي شود ، متعارف در خاندان پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) است . ( 2 )
مفهوم اهل بيت در لغت يعني كساني كه ارتباط مستحكمي با خانه دارند و اهلِ مرد ، يعني آنان كه پيوند نسبي يا سببي يا غير آن با او دارند .
مفهوم « اهل » همان معناي عام است كه شامل همه كساني مي شود كه از راه نسب و سبب يا جز آنها ، نوعي رابطه با شخص و خانواده او دارند ، چه همسر و فرزندان باشند يا ديگران و اختصاص دادن آن به همسر ، وجهي ندارد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . لسان العرب : ج 11 ، ص 29 واژه « اهل » .
2 . مفردات راغب : ص29
________________________________________ 143 ________________________________________
* ( 2 ) *
اهل بيت ( عليهم السلام ) در احاديث پيامبر ( صلّي الله عليه وآله )
احاديث پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) چهره حقيقت را نشان مي دهد . پيامبر اكرم عنايت ويژه اي به معرفي اهل بيت داشت . وي اهل بيت را با راه هاي مختلف معرفي كرد . محدّثان و مفسّران نيز به مناسبت هاي مختلف و در جاهاي گوناگون ، عنايت ويژه اي به معرفي خاندان پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) نشان داده اند .
رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) از سه راه اهل بيت را شناسانده است :
1 . تصريح به نام كساني كه آيه تطهير ( 1 ) در باره آنان نازل شده است ، تا مورد نزول ، با اسم و رسم مشخص شود .
2 . همه كساني را كه آيه در باره آنان نازل شده ، زير كساء وارد و ديگران را منع كرد و با دست به آسمان اشاره نموده و فرمود : « خدايا ، هر پيامبري خانداني دارد ، خانواده من هم اين هايند » ، كه بحث آن خواهد آمد .
3 . چندين ماه هر گاه براي نماز بيرون مي آمد ، از خانه فاطمه مي گذشت و مي فرمود : اي اهل بيت ، نماز ! « همانا خداوند خواسته است كه پليدي را از شما خاندان بزدايد و شما را كاملاً پاك سازد . »
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . احزاب ، آيه 33 .
________________________________________ 144 ________________________________________
* ( 3 ) *
مرجعيت علمي اهل بيت ( عليهم السلام )
بحث از شكل خلافت پس از پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) به دو گونه مطرح مي شود :
اول : بحث از حكومت در مرحله خاصي از زمان ، يعني اين كه آيا خلافت از جانب پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) ، امري انتصابي بود ، يا به اصحاب سپرده شده بود ؟ اين گونه بحث ، يك بحث صرفاً تاريخي است كه زمان آن گذشته است .
دوم : اين كه مرجعيت علمي پس از رحلت پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) ، آيا در اهل بيت ( عليهم السلام ) تجسم و تبلور يافته بود يا در ديگران ؟ و آيا وظيفه هر مسلمان در هر زمان و قرن ، تمسك به ائمه اهل بيت ( عليهم السلام ) به عنوان يكي از « ثقلين » است ، يا تمسك به ديگران ؟ اين بحث ، هميشه تازه است و شايسته تأمل است .
رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) همواره در ميان غافلان و جاهلان هشدار مي داد و دعوت به تمسك به كتاب و عترت مي كرد . اين صراحت دارد در اين كه مرجعيت علمي ، افزون بر رهبري سياسي ، منحصر به اهل بيت ( عليهم السلام ) است و
________________________________________ 145 ________________________________________
مسلمانان بايد در حوادث و پيشامدهاي ديني و هر آن چه به دينشان مربوط مي شود ، به آنان روي آورند . در اين زمينه برخي از احاديث را مي آوريم :
1 . حديث ثقلين
پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) كه فرمود :
« اي مردم ! من در ميان شما دو چيز باقي گذاشتم كه اگر به آن روي آوريد هرگز گمراه نمي شويد : كتاب خدا و عترتم اهل بيتم . »
و نقل هاي ديگري نزديك به اين ها .
اين سخن را بارها پيامبر فرمود : در بازگشت از طائف ، روز عرفه در حجة الوداع ، روز غديرخم ، بر فراز منبرش در مدينه ، در اتاق خودش در ايام بيماري در حالي كه اتاق پر از جمعيت بود . اين حديث با سندهاي مختلف از زبان بيست و چند صحابي نقل شده است . ( 1 )
اين حديث ، عصمت عترت پاك پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) را مي رساند ، چرا كه عترت با قرآن قرين شده است . قرآن ، كتابي است كه از هيچ سو باطل به آن راه ندارد ، چگونه ممكن است قرين ها و همتاهاي قرآن ، در سخن و حكم و داوري و تأييد ، به خطا روند ؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . همين بس كه « دار التقريب بين المذاهب الاسلاميه » با نشر كتابي همه منابع اين حديث را آورده است . از جمله : صحيح مسلم : ج 7 ، ص 122 ؛ سنن ترمذي : ج 2 ، ص 207 ؛ مسند احمد : ج 3 ، ص 17 ، 26 و 59 و ج 4 ، ص 366 و 371 و ج 5 ، ص 182 و 189 ؛ مير حامدحسين هندي نيز اسناد اين حديث و سخن بزرگان را در باره آن در شش جلد از كتاب عظيم خود ( عبقات ) آورده است .
________________________________________ 146 ________________________________________
2 . حديث سفينه
پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) فرمود :
« مَثَلِ اهل بيت من در امتم ، همچون مثلِ كشتي نوح است ، هر كه بر آن سوار شود نجات يابد و هر كه عقب بماند هلاك شود . » ( 1 )
آن حضرت ، خاندان خود را به كشتي نوح تشبيه كرده ، در اين كه هر كه در دين به آنان روي آورد و اصول و فروع دين را از آنان بياموزد ، از عذاب دوزخ رها مي شود . وقتي كه شأن و منزلت عالمان اهل بيت چنين باشد ، پس به كجا مي رويد ؟ ابن حجر مي گويد : وجه تشبيه آنان به كشتي آن است كه هر كس آنان را دوست بدارد و بزرگ بشمارد و به شكرانه نعمت الهي ، از روش عالمان اين خاندان پيروي كند ، از ظلمت مخالفت ها مي رهد و هر كه تخلف كند در درياي ناسپاسي نعمت ها غرق مي شود و در دشت هاي طغيان هلاك مي گردد . ( 2 )
3 . اعتراف پيشوايان مذاهب به افقهيّت اهل بيت ( عليهم السلام )
بسياري از علماي قديم و جديد اهل سنت به فقيه تر و دين شناس تر بودن امامان اهل بيت ( عليهم السلام ) اعتراف كرده اند . در اين جا چند نمونه اندك از آن بسيار ياد مي شود :
ابن عساكر از ابي حازم نقل مي كند كه گفته است : هيچ هاشمي را برتر از علي بن الحسين نديدم و هيچ كس را افقه از او نديده ام . ( 3 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . ر . ك : غاية المرام ، بحراني : ص 417 ـ 434 ؛ المراجعات ، نامه 8 .
2 . الصواعق المحرقه : ص 191 ، باب 11 .
3 . سير اعلام النبلاء : ج 4 ، ص 394
________________________________________ 147 ________________________________________
شافعي گفته است : علي بن الحسين ، فقيه ترين فرد اهل بيت است . ( 1 )
عبدالله بن عطا گفته است : هرگز دانشمندان را نزد هيچ كس همچون ابوجعفر باقر ( عليه السلام ) كم دانش نديده ام . حكم بن عتيبه را با همه جلالتي كه داشت ، همچون شاگردي ديدم . ( 2 )
ابوحنيفه گفته است : من كسي را فقيه تر از جعفر بن محمدصادق ( عليه السلام ) نديده ام . ( 3 )
پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) در حالي از دنيا رفت كه دو يادگار نفيس ( كتاب و عترت ) به يادگار گذاشت ، تا امت در حل مشكلات خود به آنها رجوع كنند و مقصود از اهل بيت را هم معين كرد و در موارد متعددي آنان را به امت شناساند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . شرح نهج البلاغه ، ابن ابي الحديد : ج 15 ، ص 274
2 . حلية الأولياء : ج 3 ، ص 186
3 . تهذيب الكلمات : ج 5 ، ص 79

كتابخانه تخصصي حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > گزيده سيماي عقايد شيعه

________________________________________ 149 ________________________________________
فصل هفتم
امام مهدي منتظر ( عليه السلام )
1 . ظهور مصلح جهاني در آخر الزمان
2 . اصل و نسب او
3 . ولادت امام مهدي منتظر ( عليه السلام )
4 . غيبت بعضي از پيامبران در امت هاي پيشين
5 . امام مهدي ( عليه السلام ) و طول عمر
6 . علايم ظهور امام منتظر ( عليه السلام )
7 . آثار سازنده وجود امام منتظر ( عليه السلام )
________________________________________ 151 ________________________________________
* ( 1 ) *
ظهور مصلح جهاني در آخر الزّمان
از مسلّمات اعتقادات اسلامي كه مورد اتفاق همه مسلمانان است ، ظهور مردي از خاندان رسالت براي گسترش قسط و عدل در آينده جهان بشري است ، پس از آنكه زمين ، پر از بيداد شده باشد . در اين زمينه احاديثي هم نقل شده كه به حدّ تواتر مي رسد . بر اساس شمارش پژوهشگران عالم ، حدود 657 حديث پيرامون اين مسأله است كه تنها به يك حديث اشاره مي كنيم .
پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) فرمود :
« لَو لَم يَبْقَ مِنَ الدّنيا الاّ يومٌ واحِدٌ لَطَوَّلَ اللّهُ ذلك اليومَ حتّي يَخْرُجَ رَجَلٌ مِنْ وُلدي فَيَملأُها عَدلاً وقِسطاً كما مُلِئَتْ ظُلماً وَجَوراً » ( 1 ) ؛
اگر از دنيا جز يك روز باقي نمانده باشد ، خداوند آن روز را
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مسند ، احمد حنبل : ج 1 ، ص 99 و ج 3 ص 17 و 70
________________________________________ 152 ________________________________________
طولاني مي كند ، تا آنكه مردي از فرزندانم خروج كند كه جهان را پر از عدالت و قسط نمايد ، آن گونه كه از ستم و بيداد پر شده باشد .
بر اين پايه ، قيام مردي از اهل بيت نبوي و ظهور او در آخر الزمان ، مورد اتّفاق مسلمانان شيعه و سنّي است .
________________________________________ 153 ________________________________________
* ( 2 ) *
اصل و نسب او
خصوصيات آن مصلح جهاني در روايات اسلامي به نقل شيعه و اهل سنت اين گونه است :
1ـ او از اهل بيت پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) است ، 389 روايت .
2ـ او از فرزندان امام علي ( عليه السلام ) است ، 214 روايت .
3ـ او از فرزندان فاطمه ( عليها السلام ) است ، 192 روايت .
4ـ او نهمين فرزند حسين ( عليه السلام ) است ، 148 روايت .
5ـ او از فرزندان امام سجاد ( عليه السلام ) است ، 185 روايت .
6ـ او فرزند امام حسن عسكري ( عليه السلام ) است ، 146 روايت .
7ـ او دوازدهمين پيشوا از ائمه اهل بيت است ، 136 روايت .
8ـ رواياتي كه از ولادت او سخن مي گويد ، 214 روايت .
9ـ رواياتي كه مي گويد عمري طولاني دارد ، 318 روايت .
10ـ رواياتي كه مي گويد غيبت او طول خواهد كشيد ، 91 روايت .
11ـ رواياتي كه مي گويد هنگام ظهور او ، اسلام جهانگير خواهد شد ،
________________________________________ 154 ________________________________________
27 روايت .
12ـ رواياتي كه مي گويد هنگام ظهور او زمين پر از عدل و داد خواهد گشت ، 132 روايت .
وجود اين مصلح جهاني در آينده بشريت ، طبق روايات و احاديث اسلامي ، امري مسلم است . اما آن چه در آن اختلاف است ، در تولد اوست ، يعني اين كه آيا اين مرد ، به دنيا آمده و زنده است ، يا آنكه در آينده متولد خواهد شد ؟
________________________________________ 155 ________________________________________
* ( 3 ) *
ولادت امام مهدي منتظر ( عليه السلام )
اعتقاد شيعه بر اين است كه مهدي منتظر ( عليه السلام ) در سال 255 هـ . در سامرا در خانه پدرش به دنيا آمد و در دامان پدر تا سالي كه امام حسن عسكري وفات يافت ( 260 هـ . ) بزرگ شد . نمونه هايي از نقل محدّثان قديم از اين قرار است :
1ـ فضل بن شاذان ( متوفاي 260 هـ . ) از محمد بن علي بن حمزه نقل مي كند كه گفت : شنيدم امام حسن عسكري ( عليه السلام ) مي فرمود : وليّ خدا و حجت او بر بندگان و جانشين من پس از من ، در شب نيمه شعبان سال 255 هنگام طلوع فجر ، ختنه شده به دنيا آمد . ( 1 )
2ـ كليني ( متوفاي 329 هـ . ) گويد : حضرت صاحب ( عليه السلام ) در نيمه شعبان سال 255 به دنيا آمد . ( 2 )
عده اي از بزرگان اهل سنت نيز در ولادت حضرت مهدي ( عليه السلام ) در آن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . كفاية المهتدي : ص116 ، حديث 8
2 . كافي : ج 1 ، ص 519
________________________________________ 156 ________________________________________
سال ، با شيعه موافق اند و تعدادشان به 76 نفر مي رسد . سخن آنان در كتاب « منتخب الاثر » آمده است ( 1 ) به چند نمونه اشاره مي كنيم .
3ـ ابن صبّاغ مالكي ( متوفاي 855 هـ . ) در كتابش « الفصول المهمّه » درباره حضرت مهدي ( عليه السلام ) ، مي گويد : او امام دوازدهم است . وي سپس تاريخ ولادت و دلايل امامتش و بخشي از اخبار او و غيبت و مدت حكومت و كيفيت آن و نسب آن حضرت را به تفصيل مي آورد . ( 2 )
4ـ ابن حجر هيتمي ( متوفاي 974 هـ . ) در فصل سوم از كتابش كه مخصوص اهل بيت است ، پس از ذكر نام هاي ائمه اهل بيت ( عليهم السلام ) ، به امام حسن عسكري ( عليه السلام ) مي رسد و سپس مي گويد : ابوالقاسم محمد حجّت ، كه عمر او هنگام وفات پدرش پنج سال بود ، ليكن خدا در همان خردسالي به او حكمت داد . او را قائم منتظر هم مي گويند ، گفته شده بدين جهت كه او در مدينه پنهان و غايب شد و معلوم نشد كجا رفت . ( 3 )
5ـ نوفلي قريشي گنجي شافعي ( متوفاي 658 هـ . ) بابي را اختصاص به طول عمر آن حضرت و زنده بودنش تا زمان حاضر داده و گفته است ، به دليل بقاي عيسي ، الياس و خضر ، اشكالي ندارد كه او هم زنده باشد . ( 4 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . منتخب الاثر في الإمام الثاني عشر : ص 369 ـ 393
2 . الفصول المهمّه : ص 291
3 . الصّواعق : ص 208
4 . البيان في اخبار صاحب الزمان : ص 148
________________________________________ 157 ________________________________________
* ( 4 ) *
غيبت بعضي از پيامبران در امت هاي پيشين
علّت غيبت امام مهدي ( عليه السلام ) از اسرار الهي است كه به حقيقت آن نمي توانيم پي ببريم . براي غيبت موقّت ، نمونه هايي از زندگي اولياي خدا در گذشته و امت هاي پيشين وجود دارد . مثلاً موساي كليم ( عليه السلام ) چهل روز از امت خويش غايب شد و همه آن مدت را در ميقات گذراند . ( 1 ) حضرت مسيح به خواست خدا از چشم امتش پنهان شد و دشمنانش نتوانستند او را بكشند و از بين ببرند . ( 2 ) حضرت يونس ( عليه السلام ) نيز مدتي از ميان قوم خود پنهان بود . ( 3 )
پس غيبت امام زمان ( عليه السلام ) از ديده ها ، موضوع تازه اي نيست و اين غيبت هر چه هم به درازا بكشد نمي تواند بهانه انكار اصل وجود مهدي ( عليه السلام ) گردد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . اعراف : 142
2 . نساء : 158
3 . صافات : 140
________________________________________ 158 ________________________________________
در حدّ فكر بشري ما ، شناخت فلسفه غيبت ممكن است و آن اين است كه از آن جا كه خداوند متعال اراده فرموده كه بسط عدالت و گسترش توحيد را در سطح جهان به وسيله او قرار دهد و اين آرزوي بزرگ و آرمان متعالي پس از گذشت مدت زماني تحقق پذير خواهد بود . اگر آن امام در ميان مردم آشكار باشد و با آنان زندگي كند ، پيش از آنكه مقدمات و زمينه لازم و مناسب آن فراهم گردد ، سرانجام و سرنوشت او سرنوشت پدران بزرگوارش خواهد بود ، يعني شهادت . و پيش از آنكه آن هدف و آرمان بزرگ به دست او تحقق يابد كشته خواهد شد .
امام باقر ( عليه السلام ) فرمود : حضرت مهدي ( عليه السلام ) پيش از ظهورش غيبتي خواهد داشت . راوي پرسيد : براي چه ؟ فرمود : از بيم كشته شدن . ( 1 ) يعني غيبت ، براي جلوگيري از كشته شدن پيش از تحقق آن هدف مورد انتظار است .
در روايات ، جهات ديگري هم براي غيبت او ذكر شده است ، همچون آزمايش و امتحان مردم در عصر غيبت ، تا معلوم شود تا چه حدّ در راه ايمان و اعتقاد ، ثابت قدم و استوارند . ( 2 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . كمال الدين ، صدوق : ص481 ، باب 44 ، حديث 8
2 . ر . ك : بحار الأنوار : ج 52 ، ص 102 ، 113 ، 114 ، باب التمحيص والنهي عن التوقيت .
________________________________________ 159 ________________________________________
* ( 5 ) *
امام مهدي ( عليه السلام ) و طول عمر
امام مهدي ( عليه السلام ) در سال 255 هجري متولد شد . بنا بر اين عمر او هم اكنون بيش از يازده قرن است . پذيرش اين عمر طولاني با توجه به قدرت مطلقه خداوند ، هيچ مشكل نيست . آنان كه طول عمر امام زمان را مشكلي در راه اعتقاد به وجودش مي شمارند ، از قدرت نامتناهي خداوند غافلند .
افزون بر اين كه در امت هاي پيشين ، دراز عمرهاي بسياري بوده كه قرآن كريم هم از آنان ياد كرده است . قرآن مي گويد : نوح در ميان قوم خود نهصد و پنجاه سال زيست . ( 1 ) دانش امروز سعي مي كند كه مشكل طول عمر انسان را از راه هاي علمي و درماني و بهداشتي حلّ كند . اگر موانع طول عمر انسان برطرف شود ، انسان مي تواند مدتي طولاني عمر كند . خداوند مي تواند عمر هر كس را كه بخواهد تا روز قيامت دراز كند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . عنكبوت : 14 .
________________________________________ 160 ________________________________________
* ( 6 ) *
علايم ظهور امام منتظر ( عليه السلام )
هيچ كس وقت ظهور امام مهدي ( عليه السلام ) را نمي داند . اين حقيقت ، مثل هنگام روز قيامت از اسرار الهي است و جز خدا كسي آن را نمي داند . از اين رو نبايد حرف كساني را كه مي پندارند زمان ظهور امام مهدي ( عليه السلام ) را مي دانند ، يا وقتي را تعيين مي كنند يا مدّت خاصّي را مشخّص مي سازند پذيرفت ، كه در حديث است « كَذِبَ الوقّاتون » ، ( 1 ) تعيين كنندگان وقت ، دروغ مي گويند .
اگر از مسأله تعيين وقت ظهور امام زمان ( عليه السلام ) بگذريم ، بايد گفت رواياتي هست كه نشانه هاي كلّي ظهور آن حضرت را بيان مي كند . اين نشانه ها دو گونه اند :
1ـ علايم قطعي و حتمي 2ـ علايم غيرحتمي
تفصيل آن ها را بايد از كتاب ها و مجموعه هاي مربوط به امام مهدي ( عليه السلام ) خواستار شد ، مانند كتاب « منتخب الأثر في الامام الثاني عشر » .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . احتجاج طبرسي ، احتجاجات امام مهدي ( عليه السلام ) .
________________________________________ 161 ________________________________________
* ( 7 ) *
آثار سازنده وجود امام منتظر ( عليه السلام )
وجود امام معصوم در جامعه و حضورش ميان مردم ، از الطاف بزرگ الهي است ، چون او سبب هدايت مردم است . اگر مردم ، اين مظهر آشكار لطف الهي را با آغوش باز بپذيرند و دور او جمع شوند ، از آثار وجود پربركت او بهره مند مي شوند ، وگرنه از استفاده كامل و تام از وجود شريف او محروم مي گردند . در آن صورت ، سبب محروميت آنان نيز خودشانند ، نه خدا و نه امام . در عين حال ، وجود آن حضرت ، آثار سازنده اي دارد كه به برخي از آنها اشاره مي شود :
اول : غيبت به اين معني نيست كه در كارها دخالت نكند و از وجود او بهره برده نشود . رواياتي مي گويد او در ايّام حج ، در مراسم حج شركت مي كند ، حج مي گزارد و با مردم همنشيني مي كند ، در مجالس حاضر مي شود ، درماندگان را نجات مي دهد ، بيماران را عيادت مي كند و گاهي خودش مشكلات مردم را حلّ مي كند ، هر چند مردم او را نمي شناسند .
________________________________________ 162 ________________________________________
دوم : در عصر غيبت ، همه مردم به او دسترسي ندارند . ولي چنين نيست كه خواص هم به او دسترسي نداشته باشند ! بلكه روايت بر خلاف آن دلالت مي كند . صالحاني از امت ، لياقت تشرف به حضورش و استفاده از نور وجودش را مي يابند ، در نتيجه مردم هم به واسطه آنان از وجود او بهره مند مي شوند .
سوم : اعتقاد به وجود يك پيشواي زنده ، اثر عميقي در حفظ نظام و بقاي رسالت دارد ، در صورتي كه دسترسي به اين پيشوا چه آسان و چه دشوار ، فراهم باشد . در مورد پيشوايي كه در ميان جامعه باشد و به صورت مستقيم ، مسؤوليت رهبري را بر عهده بگيرد حرفي نيست . مهم آن است كه به دلايلي پيشوا از جامعه دور باشد ، ولي آن جامعه به حيات او و بازگشت دوباره اش اعتقاد داشته باشد . چنين اعتقادي نسبت به چنين پيشوايي اثري عظيم دارد .
در تاريخ ، ملت ها و امت هايي بوده اند كه انقلاب هايي داشته اند . هرگاه پيشوا ، زنده باشد ، هر چند كه رهبري را در دست نداشته باشد ، تشكيلات و سازمان ها سر پا مي ماند . اما وقتي از دنيا مي رود ، امور از هم گسسته مي شود و شورش پديد مي آيد . بهترين مثال براي اين كه وجود رهبر ، نگهدارنده رسالت و موجب همبستگي پيروان است ، داستان نبرد اُحد است . در اثناي نبرد ، صدايي برخاست كه « محمد كشته شد ! » . در همان لحظه كه مسلمانان سرگرم نبرد با متجاوزان بودند اين صدا و خبر پخش شد . همين كه پخش شد پيشوا مرده است ، آرايش صفوف به نحوي گسيخته شد كه هر كس ميدان را رها كرد و به سويي گريخت ، تا آن جا كه
________________________________________ 163 ________________________________________
بعضي هم به فكر افتادند به دشمن بپيوندند . وقتي خبر كشته شدن پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) تكذيب شد و مسلمانان يقين كردند كه رهبرشان سالم است و بعضي خودشان پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) را ديدند ، دو باره گرد آمدند و پيرامون رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) جمع شدند و به نبرد و دفاع پرداختند .
در ميدان كارزار ، تلاش گروهي از رزمندگان فداكار آن است كه پرچم را در برابر هجوم دشمنان همچنان برافراشته نگاه دارند ، چون افراشته بودن پرچم ، اميد را در دل سپاه زنده نگه مي دارد . وجود فرمانده لشكر نيز در مقرّ فرماندهي همين نقش را دارد ، هر چند ساكت و آرام باشد . اما وقتي خبر كشته شدن فرمانده در ميان سپاهيان پخش مي شود ، هر چه هم لشكر عظيم باشد ، يك باره از هم مي پاشد ، گويا روح از پيكرشان جدا شده است .
رئيس يك گروه يا كشور ، تا زنده است ، چه در سفر باشد و يا چه در رختخوابش خوابيده باشد ، مايه حيات و حركت و نظم و آرامش است ، ولي شنيدن خبر مرگ او ، موجب نوميدي در همه مي شود .
شيعيان بر اساس اعتقادشان به اين كه امام زمان ( عليه السلام ) زنده است هر چند ديده نمي شود ، خود را تنها نمي بينند ( خوب دقت كنيد ) ، پيوسته چشم به راه بازگشت آن مسافر عزيزي اند كه كاروان دل ها براي او مي تپد . اثر رواني اين ايده و آماده ساختن مردم براي آن انقلاب بزرگ ، قابل درك است .
ليكن اگر آن پيشوا اصلاً وجود نداشته باشد و مردم منتظر تولد او در آينده باشند ، وضع خيلي فرق مي كند .
________________________________________ 164 ________________________________________
بر اساس اعتقاد همه شيعيان ، امام زمان ( عليه السلام ) پيوسته و در دوران غيبت ، مراقب اوضاع پيروان خويش است و طبق الهام خدايي ، از اوضاع همه آنان آگاه است و به تعبير روايات ، هر هفته از جدول كارها و اعمال و سخنان آنان آگاه مي شود . ( 1 )
اين تفكر ، سبب مي شود همه پيروان پيوسته در يك حالت آمادگي باشند و در كارهايشان توجه داشته باشند كه زير نظر هستند ، اثر تربيتي اين نوع از تفكر ، انكار ناپذير است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تفسير برهان در ذيل آيه 105 سوره توبه .

كتابخانه تخصصي حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > گزيده سيماي عقايد شيعه

________________________________________ 165 ________________________________________
فصل هشتم
بدعت در قرآن و حديث
1 . بدعت در لغت و اصطلاح
2 . بدعت گذاري در تعريف بدعت
3 . عوامل پيدايش بدعت
4 . بدعت نيكو ، بدعت زشت
الف . تقيّه ، هنگام ترس بر جان و مال
ب . ازدواج موقّت
ج . بداء يا تغيير سرنوشت با كارهاي نيك و بد
د . خمس در قرآن و حديث
هـ . رجعت
________________________________________ 167 ________________________________________
بدعت در قرآن و حديث
به اتفاق مسلمانان ، بدعت حرام است ، از حرام هايي است كه خداوند ، وعده عذاب بر آن داده است . بدعت ، از زشت ترين دورغ هاست ، چون افترا بر خدا و رسول است بدعت را در لغت و اصطلاح بررسي مي كنيم .
________________________________________ 168 ________________________________________
* ( 1 ) *
بدعت در لغت و اصطلاح
اما در لغت ، پديد آوردن و ساختن چيزي بدون نمونه قبلي است . اما در اصطلاح ، بدعت چيزي است كه پديد آورده شود و در شريعت ، اصلي كه بر آن دلالت كند نباشد ، اما آن چه كه اصلي در شرع بر آن دلالت كند ، شرعاً بدعت نيست ، هر چند در لغت بدعت باشد .
بدعت در نظر شرع سه قيد دارد :
1 . چيزي در اعتقادات يا احكام ديني ، كم يا زياد شود .
2 . دعوت و نشر در كار باشد .
3 . دليلي شرعي بر اين كه به صورت كلي يا جزئي از دين است ، وجود نداشته باشد .
دقت در اين قيدها حقيقت بدعت را روشن مي سازد ، چيزي از دين كاستن يا بر آن افزودن ، افترا بر خداوند است و خداوند از افتراي بر خدا
________________________________________ 169 ________________________________________
نكوهش كرده است . ( 1 )
پس اگر كسي چيزي پديد آورد كه سابقه نداشته و كار او ربطي و دخالتي به دين نداشته باشد ، مثل برخي عادت ها يا بعضي از صنعت ها ، از نظر شرع ، بدعت نيست ، چون پديد آورنده ادعا نمي كند كه آن پديده از متن دين است . بنا بر اين ، جشن هاي رسمي كه دولت هاي مختلف براي اهدافي بر پا مي كنند و ربطي به دين ندارد بدعت نيست ، چون به عنوان اين كه شرع به آن دستور داده برگزار نمي كنند ، اما حلال يا حرام بودن آنها تابع موازين شرعي است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . ر . ك : يونس ، آيه 59 و حديد ، آيه 27
________________________________________ 170 ________________________________________
* ( 2 ) *
بدعت گذاري در تعريف بدعت
تعريف بدعت و مفهوم آن روشن شد . از نمونه هاي بدعت ، يكي هم اين است كه سيره گذشتگان معيار حق و باطل قرار گيرد . بعضي ها بسياري از امور را تنها به اين دليل كه در زمان صحابه و تابعين نبوده است ، بدعت مي شمارند .
معيار در تشخيص بدعت از سنت ، رجوع به « ثقلين » است ، چه آن را به قرآن و عترت تفسير كنيم و چه آن را قرآن و سنت بدانيم ، پس اگر چيزي از قرآن و سنت دلالت مي كرد كه آن جزء دين است ، بدعت نيست ، وگرنه ، پخش و اشاعه آن در ميان مسلمانان به اين عنوان كه جزئي از شريعت است ، بدعت است .
جشن براي ميلاد پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) يا برخاستن براي قرآن و بوسيدن آن اگر از سوي يك مسلمان به اين عنوان انجام گيرد كه جزء دين است ، اين ها
________________________________________ 171 ________________________________________
بدعت نيست ، چون اين گونه گرامي داشت براي پيامبر خدا يا قرآن ، گر چه در شريعت اسلامي وارد نشده ، ولي در اصول كليِ دعوت كننده به تكريم و احترام پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) مي گنجد .
خداوند خطاب به پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) مي فرمايد : ( وَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ ) ؛ ( 1 ) تو را بلند آوازه كرديم . روشن است كه جشن گرفتن براي آن حضرت ، بلند آوازه ساختن اوست كه خدا از آن خبر داده است . دوستي پيامبر و خاندان او ، دعوتِ قرآن و سنت است ، جشن گرفتن براي او ، اظهار آن محبت است . برخاستن به احترام قرآن و بوسيدن آن نيز همين گونه است . در كتاب هاي فقهي احكام ويژه اي در مورد قرآن است كه مسلمانان را به نگهداري آن و پرهيز از بي احترامي نسبت به آن فرا مي خواند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . شرح : 4
________________________________________ 172 ________________________________________
* ( 3 ) *
عوامل پيدايش بدعت
پيدايش و گسترش بدعت در جامعه ، عواملي دارد كه مهم ترين آنها هواپرستي است . هواي نفس و شهرت طلبي نقش مهمّي در پيدايش اين تفكر داشته است و بدعت گذار هر چند مدعي نبوت نيست ، ليكن كار او شعبه اي از ادعاي نبوت است .
اميرمؤمنان ( عليه السلام ) در خطبه اي خطاب به مردم فرمود :
« اي مردم ! آغاز پيدايش فتنه ها ، هواي نفسي است كه پيروي مي شود و احكامي است كه بدعت گذاري مي گردد و در آن با قرآن مخالفت مي شود ، كساني هم در آن مورد از بدعت گذاران حمايت مي كنند . . . » . ( 1 )
شهرت طلبي در زندگي انسان نقش مهمي دارد ، اگر اين غريزه سر بر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . كافي : ج1 ، ص54 ، حديث 1
________________________________________ 173 ________________________________________
آورد ، انسان را به ادعاي مقام ها و منصب هاي ويژه پيامبران وا مي دارد . شايد برخي از مذاهب رايج در ميان مسلمانان در قرن هاي نخستين از همين غريزه سرچشمه گرفته باشد .
برتري طلبي نسبت به زيردستان ، تعصّب ناپسند و تسليم بودن نسبت به غيرمعصوم ، عوامل سه گانه مهم در پيدايش و گسترش بدعت و امور غيرديني اند .
________________________________________ 174 ________________________________________
* ( 4 ) *
بدعت نيكو ، بدعت زشت
اگر بدعت را دخالت در امر دين با كاستن يا افزودن در زمينه عقيده و شريعت بدانيم و فرقي ميان عبادات ، معاملات و ايقاعات و سياسيات قائل نباشيم ، بدعت يك نوع بيشتر نيست ، آن هم بدعتِ بد است . ليكن گاهي بدعت به خوب و بد تقسيم مي شود .
بدعتي كه قرآن و سنت از آن سخن مي گويد ، دخالت در امر دين و افزايش يا كاهش در آن و تصرف در تشريع اسلامي است . بدعت به اين معني حرام و ناپسند است و قابل تقسيم به خوب و بد نيست .
آري ، بدعت به معناي لغوي كه شامل دين و غيردين مي شود خوب و بد دارد . هر چيز نوپديدي كه براي زندگي جوامع سودمند باشد ، مثل عادت ها و رسم ها كه انجام مي شود ، بدون نسبت دادن آن به دين ، و ذاتاً هم حرام نباشد ، بدعت خوبي است ، يعني كار تازه و سودمند براي جامعه است . مثل مراسم جشن ملي براي روز استقلال ، يا تجمع براي ابراز تنفر از دشمنان ، يا برگزاري جشن براي روز تولد يك قهرمان . پس هر چه كه
________________________________________ 175 ________________________________________
خودش حلال باشد ، مانعي نيست كه مردم بر محور آن هماهنگ شوند و آن را رسم و عادتي كنند كه در مناسبت ها عمل شود . ولي آن چه حرام باشد ، اگر رسم و عادت رايج شود ، مثل حضور زنانِ بي حجاب و آرايش كرده در مجالس مردانه كه براي استقبال يا مهماني برگزار مي شود ، اين خودش ذاتاً حرام است نه به عنوان بدعت شرعي و دخالت در امور دين و تشريع برخلاف شرع ، بلكه گناهي است كه رواج يافته ، ولي نه به اسم دين و شريعت .
يك سري امور اعتقادي يا احكام عملي است كه به بدعت بودن متهم مي شود ، با آنكه در قرآن و حديث ، چه به صورت خاصّ يا عام ، اصل و ريشه دارد ، براي روشن شدن مسأله ، به اختصار به اين امور مي پردازيم و ريشه هاي شرعي آن را هم ياد مي كنيم .
الف ـ تقيّه هنگام ترس بر جان و مال
تقيه آن است كه مسلمان وقتي بر جان و مال و آبروي خويش بيمناك باشد ، عقيده خود را پنهان دارد . اين مورد اتفاق همه مسلمانان است و از قرآن و سنت گرفته شده است .
جواز تقيه ، افزون بر دليل نقلي ، بر مبناي عقل هم صحيح و لازم است ، چون از سويي حفظ جان و مال و آبرو واجب است و از سوي ديگر اظهار عقيده و عمل بر طبق آن عقيده يك وظيفه ديني است . ليكن در صورت تعارض اين دو تكليف واجب ، عقل حكم مي كند كه انسان وظيفه مهم تر را بر مهم مقدم بدارد .
تقيه سلاح ضعيفان در برابر زورمندان فاسق است ، اگر تهديد و
________________________________________ 176 ________________________________________
خطري در كار نباشد ، انسان عقيده اش را پنهان نمي كند و برخلاف اعتقادش نيز عمل نمي كند . به تصريح قرآن كريم در ماجراي عمارياسر ، كسي كه به دست كافران گرفتار شود ، اشكالي ندارد كه كلام كفرآميز بر زبان جاري كند تا از چنگ آنان رها شود ، در حالي كه قلبش پر از ايمان و اعتقاد صحيح است . ( 1 )
آيات تقيه هر چند در مورد تقيه از كافر است ، ليكن ملاك آنكه حفظ جان و مال و آبرو در شرايط حساس و خطير است ، مخصوص كافران نيست . پس اگر كسي عقيده خود را نزد مسلمانان آشكار كند يا طبق آن عمل كند و احتمال قوي دهد كه از سوي مسلمانان در معرض خطر قرار مي گيرد ، حكم تقيّه جاري است ، يعني مي تواند از مسلمانان هم تقيه كند ، همان طور كه جايز بود از كفار تقيه كند .
تاريخ خلفاي اموي و عباسي پر از ظلم و خفقان و ستم و زور است ، در آن دوران تنها شيعيان نبودند كه به سبب اظهار عقايدشان مطرود و محصور بودند ، بلكه در موضوعِ « خلق قرآن » در دوران مأمون ، بيشتر محدثان اهل سنت نيز راه تقيه را پيمودند و پس از آنكه از سوي خليفه ، فرمان عام در مورد خلق قرآن و حادث بودن آن صادر شد ، عموم محدثان از روي تقيه اظهار موافقت كردند . ( 2 )
ب ـ ازدواج موقت
فقه شيعه به پيروي از قرآن و سنت ، دو گونه ازدواج را صحيح مي داند :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . ( مَنْ كَفَرَ بِاللهِ مِنْ بَعْدِ إِيمانِهِ إِلاّ مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالاِْيمانِ ) ( نحل : 106 ) .
2 . تاريخ طبري : ج 7 ، ص 195 ـ 206
________________________________________ 177 ________________________________________
ازدواج دائم و ازدواج موقت يا متعه ، به اين صورت كه مرد و زن پيوند زناشويي را براي مدّت معيّني منعقد مي سازند و مبلغي را به عنوان مهريه تعيين مي كنند و پس از گذشتن آن مدّت تعيين شده ، بدون اجراي طلاق ، از هم جدا مي شوند . اگر از اين ازدواج موقّت فرزندي به دنيا بيايد ، فرزند شرعي آن دو است و از آنان ارث مي برد . زن هم پس از سپري شدن مدت ، بايد عدّه شرعي نگه دارد و اگر باردار است ، بايد تا تولد فرزند عدّه نگه دارد و تا همسر موقّت آن مرد است يا در حال عدّه به سر مي برد ، حق ازدواج با ديگري ندارد .
از آن جا كه اسلام ، ديني جامع و آخرين دين آسماني است ، اين طرح را براي حلّ مشكل جنسي تجويز كرده است . جواني كه مشغول درس يا كار در خارج از كشور است و نمي تواند ازدواج دائم كند ، جوان سه گزينه در مقابل خود دارد :
الف . سركوبي غريزه جنسي و محروم ساختن خود از لذّت جنسي .
ب . رابطه نامشروع با زنان فاسد يا آلوده به بيماري ها .
ج . استفاده از راه حل ازدواج موقت بدون تحمّل بار نفقه و مشكلات ازدواج دائمي .
قرآن و سنت نبوي ازدواج موقت و متعه را مشروع مي دانند . قرآن كريم مي فرمايد :
( فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً ) ( 1 ) ؛
« زناني را كه متعه مي كنيد ، واجب است مَهر آنان را بپردازيد . »
بيشتر مفسّرين اين آيه را مربوط به ازدواج موقت مي دانند . روايات
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . نساء : 24
________________________________________ 178 ________________________________________
شيعه و اهل سنت حكايت از عدم نسخ آن دارد و در زمان خليفه دوم جلوي عمل به اين حكم گرفته شد . شايسته است ياد شود كه سخن خليفه در اين مورد ، نشان مي دهد كه اين گونه ازدواج در زمان پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) جايز و رايج بوده و جلوگيري از آن تنها نظر شخصي او بوده است . ( 1 )
دليل روشن بر اين كه پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) جلوي متعه را نگرفته است ، روايت بخاري از عمران بن حصين است كه گويد : آيه متعه در قرآن نازل شد ، ما در زمان پيامبر خدا به آن عمل مي كرديم و آيه اي هم نازل نشد كه آن را تحريم كند ، پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) هم تا زنده بود از آن نهي نكرد ( 2 ) .
ج ـ بداء ، يا تغيير سرنوشت با كارهاي نيك و بد
خداوند متعال در مورد انسان دو نوع تقدير دارد :
1ـ تقدير حتمي و قطعي كه هرگز تغيير نمي يابد .
2ـ تقدير معلّق و مشروط ، كه در صورت فقدان بعضي شرايط عوض مي شود و تقدير ديگري جاي آن مي نشيند .
با توجه به اين اصل ، يادآور مي شويم كه عقيده به « بداء » ، يكي از اصول اعتقادات اسلامي اصيل است كه همه فرقه هاي اسلامي در اعتقاد به آن اجمالاً اتّفاق نظر دارند .
حقيقت « بداء » بر دو اصل استوار است :
الف : اين كه خداي متعال قدرت مطلق دارد و مي تواند هر سرنوشت و تقديري را عوض كند و هر وقت بخواهد ، تقدير ديگري جايگزين آن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . شرح تجريد ، قوشجي ، بحث امامت ، ص 464 و منابع ديگر .
2 . صحيح بخاري : ج6 ، ص37 در تفسير آيه 196 سوره بقره .
________________________________________ 179 ________________________________________
سازد ، در حالي كه از پيش هر دو تقدير را مي داند و علم او هرگز تغيير نمي يابد .
پس خداوند هرگاه و هر چه بخواهد ، مقدّرات مربوط به انسان را در زمينه عُمر و رزق و جز آنها تغيير مي دهد و مقدّرات ديگري به جاي آنها قرار مي دهد و هر دو تقدير هم در « امّ الكتاب » و علم الهي موجود است .
ب : اعمال قدرت و سلطه از سوي خدا و تغيير سرنوشت و مقدّرات ، روي حكمت و مصلحت است . بخشي هم مربوط به عمل و گزينش خوب يا بد اوست . با اين امور ، زمينه تغيير در سرنوشت پديد مي آيد .
آيات و روايات در اين مورد فراوان است . به چند نمونه اشاره مي شود :
1ـ ( إِنَّ اللهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْم حَتّي يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ ) ( 1 ) ؛ « خداوند سرنوشت قومي را عوض نمي كند مگر آنكه وضعيت خودشان را عوض كنند . »
2ـ ( وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُري آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكات مِنَ السَّماءِ وَاْلأَرْضِ وَلكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ ) ( 2 ) ؛ « اگر مردم آبادي ها ايمان و تقوا داشته باشند ، بركات را از آسمان ها و زمين بر آنان مي گشوديم ، ليكن تكذيب كردند ، پس آنان را به خاطر كاري كه مي كردند عقاب كرديم . »
امام باقر ( عليه السلام ) فرمود : صله رحم اعمال را پاك مي سازد و رشد مي دهد ، اموال را مي افزايد ، بلا را دفع مي كند ، حساب را آسان مي سازد و اجل را به تأخير مي اندازد . ( 3 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . رعد : 11
2 . اعراف : 96
3 . كافي : ج2 ، ص470 ، حديث 13
________________________________________ 180 ________________________________________
با توجه به اين دو اصل ، عقيده به بداء ، عقيده قطعي اسلامي است و همه فرقه هاي اسلامي با قطع نظر از تعبير و نام و به كار بردن كلمه بداء ، به آن معتقدند . محققان شيعه در باره كاربرد لفظ بداء ، با توجه به تغيير ناپذيري و عدم تبديل در علم خدا ، تحقيقات قوي و ارزنده اي دارند كه اينجا مجال ذكر آنها نيست .
د ـ خمس در قرآن و حديث
ريشه ماليات خمس ، آيه شريفه قرآن است :
( وَاعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْء فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبي وَالْيَتامي وَالْمَساكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللهِ وَما أَنْزَلْنا عَلي عَبْدِنا يَوْمَ الْفُرْقانِ . . . ) ( 1 ) ؛
« بدانيد هر گونه غنيمتي به دست آوريد ، خمس آن براي خدا و براي پيامبر و براي نزديكان و يتيمان و مسكينان و واماندگان در راه از آنان است ، اگر به خدا و آن چه بر بنده خود در روز جدايي حق و باطل نازل كرديم ايمان آورده ايد . . . » .
آيه در موردي خاص يعني در روز بدر و رويارويي دو گروه مسلمان و كافر نازل شده است . ليكن سخن در باره واژه « غنيمت » در اين آيه است كه آيا معناي آن هر چيزي است كه انسان در زندگي به دست مي آورد ، يا مخصوص غنائم جنگي است ؟ غنيمت ، اعم از دستاوردهاي ميدان جنگ است و مراد ، هر چيزي است كه انسان به دست مي آورد . به برخي از تعابير
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . انفال : 41
________________________________________ 181 ________________________________________
اهل لغت اشاره مي شود :
خليل ، ازهري و راغب ، غُنم را چيزي دانسته اند كه انسان به دست مي آورد ، دستاورد ، آن چه بي مشقت به دست مي آيد ، هر چه كه از دشمن يا ديگري به دست مي آيد . ( 1 )
ابن فارس ، اين واژه را به معناي دست يافتن به چيزي دانسته كه قبلاً مالك آن نبوده ، سپس مخصوص به چيزي شده كه از مشركين گرفته مي شود . ( 2 )
كاربرد اين كلمه در قرآن و حديث نبوي هم در مطلق چيزي است كه انسان به دست مي آورد .
قرآن كريم ، واژه « مغنم » را در موردي به كار برده كه انسان چيزي به دست مي آورد ، هر چند از راه غير جنگ ، بلكه از طريق كار عادي دنيوي يا اخروي باشد و از آن با تعبير « مغانم كثيره » ياد كرده است . ( 3 ) در رواياتي هم كلمه مغنم و غنيمت و غُنم به كار رفته كه حضرت رسول ( صلّي الله عليه وآله ) آنها را در معناي بهشت ، آثار ماه رمضان به كار برده است .
از مجموع كاربردهاي اين كلمه در قرآن و حديث و كتب لغت و استعمالات عرب بر مي آيد كه معناي آن مطلق دستاورد انسان است ، چه از دشمن يا غير او . در دوره هاي اخير ، به عنوان يك اصطلاح شرعي در مورد غنايم جنگي به كار رفته است و آيه ياد شده در اولين نبرد مسلمانان ، تحت فرمان پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) نازل شده است و اين كاربرد ، تطبيق مفهوم كلي آن بر يك مورد خاص است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . ر . ك : العين ، تهذيب اللغه و مفردات ، واژه « غنم » .
2 . مقاييس اللغة ، واژه غنم .
3 . ( فَعِنْدَ اللهِ مَغانِمُ كَثِيرَةٌ ) ( نساء ، 94 ) .
________________________________________ 182 ________________________________________
وقتي مفهوم لفظ ، هر دستاورد انسان است ، ورود آن در موردي خاص ، مفهوم آن را تخصيص نمي زند و دايره مفهوم عام آن را محدود نمي سازد . اينك مروري بر روايات در اين مورد داشته باشيم :
1ـ وجوب خمس در معدن از باب غنيمت
اهل سنت متفقند كه در ركاز ( گنجينه طلا و نقره ) خمس است و در معادن اختلاف دارند و حنفيه و مالكيه در آن به وجوب خمس قائل اند و شافعيه و حنبلي ها به يك چهلم . حنفي ها در وجوب خمس در معادن ، به قرآن و سنت و قياس استدلال كرده و آيه ( وَاعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْء فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ ) را ذكر كرده و معدن را غنيمت شمرده اند و از سنت هم به اين حديث نبوي كه فرموده است : در عجماء و بئر و معدن چيزي بر عهده نيست ، ولي در ركاز خمس است ركاز شامل معدن و گنج مي شود ، چون در جايي نهان است ، چه از سوي خدا يا مخلوق .
از مجموع روايات اهل سنت برمي آيد كه خمس در چهار مورد واجب است :
گنجينه طلا و نقره ، گنج ، معدن ، جواهرات دفن شده . از صحابه كساني همچون ابن عباس ، ابوهريره ، جابر ، عبادة بن صامت ، انس بن مالك ، وجوب خمس در اين موارد را روايت كرده اند . ( 1 )
به روايت جابر بن عبدالله ، رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) فرمود : « در حيوان چرنده ، در چاه و در معدن چيزي نيست ، ولي در ركاز خمس است . » شعبي گفته است : ركاز ، گنج معمولي است . ( 2 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مسند احمد : ج1 ، ص314 ؛ سنن ابن ماجه : ج2 ، ص839 ( چاپ 1373 هـ ) .
2 . مسند احمد : ج3 ، ص335
________________________________________ 183 ________________________________________
عبادة بن صامت گويد : از قضاوت و حكم پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) اين بود كه در معدن ، چاه ، حيوان فرار كرده ، غرامتي نيست ، اما در ركاز خمس است . ( 1 )
مردي از پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) سؤال هايي كرد ، از جمله اين كه : در خرابه ها و نشانه ها گنج مي يابيم ، حضرت فرمود : در آنها خمس است . ( 2 )
2ـ خمس در سود كسب
پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) دستور داد از هر چه انسان به دست مي آورد ، چه سود كسب يا جز آن ، خمس داده شود . برخي از روايات چنين است :
گروهي از عبدالقيس حضور پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) آمدند و گفتند : مشركان بين ما و شما هستند و جز در ماه هاي حرام دسترسي به شما نداريم . به ما توصيه جامعي بفرما كه اگر به آن عمل كنيم وارد بهشت شويم ، ديگران را هم به آن فرا بخوانيم . پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) فرمود : شما را به چهار چيز فرمان مي دهم و از چهار چيز نهي مي كنم . شما را فرمان مي دهم به ايمان به خدا ، آيا مي دانيد ايمان چيست ؟ شهادت به يكتايي خدا ، اداي نماز ، پرداخت زكات و دادن خمس غنائم . ( 3 )
روشن است كه پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) ، از بني عبد القيس نخواسته كه غنائم جنگي را بپردازند ، چرا كه آنان در غير از ماه هاي حرام از قبيله خود نمي توانستند بيرون روند ، چون از مشركان مي ترسيدند . پس مقصود از غنائم ، يعني آن چه به دست مي آورند .
آن حضرت به شرحبيل بن عبدكلال ، حارث بن عبدكلال و نعيم بن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . همان : ج5 ، ص326
2 . همان : ج2 ، ص186
3 . صحيح بخاري : ج8 ، ص217 وج1 ، ص13 و19 وج3 ، ص53 ؛ صحيح مسلم : ج1 ، ص35 ـ 36 ؛ سنن نسائي : ج1 ، ص323 و منابع ديگر .
________________________________________ 184 ________________________________________
عبدكلال . صاحبان قبيله ذي رعين ، معافر و همدان نوشت : « اما بعد ، فرستاده شما برگشت و يك پنجم خمس خدا را از غنايم پرداختيد » . ( 1 )
به سعد هذيم از قضاعه و به جذام ، نامه اي نوشت و واجبات صدقه را بيان فرمود و دستور داد كه صدقه و خمس را به دو فرستاده اش اُبيّ و عنبسه يا هر كه را اين دو بفرستند بپردازند . ( 2 )
به فُجيع و پيروان او نوشت : « از محمد پيامبر به فُجيع و پيروان او كه مسلمان شده و نماز خوانده ، زكات پرداخته اند و خدا و رسولش را اطاعت كرده و خمس درآمدها را براي خدا پرداخت كرده اند » . ( 3 )
به پادشاهان حمير نوشت : « زكات مي دهيد و از غنايم ، خمس براي خدا و سهم خاص پيامبر را و آن چه را خداوند بر مؤمنان به صورت صدقه واجب ساخته مي پردازيد » . ( 4 )
به بني ثعلبة بن عامر نوشت : « هر كه از آنان مسلمان شد و نماز برپا داشت و زكات داد و خمس غنيمت و سهم پيامبر را پرداخت . . . » . ( 5 )
به بعضي از بزرگان جهينه نوشت : « هر كه از آنان مسلمان شد و نماز برپا داشت و زكات داد و از خدا و پيامبرش اطاعت كرد و خمس غنائم را پرداخت » . ( 6 )
از اين نامه ها به روشني برمي آيد كه رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) از آنان نخواسته كه خمس غنائم جنگ هايي را كه در آنها شركت داشتند بپردازند ، بلكه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الوثائق السياسيه : ص227 ، شماره 110 ( چاپ چهارم ، بيروت ) .
2 . الطبقات الكبري : ج1 ، ص270
3 . همان : ص304 ـ 305
4 . فتوح البلدان : ج1 ، ص82 ؛ سيره ابن هشام : ج4 ، ص258
5 . الاصابة : ج2 ، ص189 ؛ أسد الغابه : ج3 ، ص34
6 . الطبقات الكبري : ج1 ، ص271
________________________________________ 185 ________________________________________
خمس و صدقه اي را كه در اموال آنان بوده مي طلبيده است . از آنان خمس مي طلبيد ، بدون آنكه شرط كند وارد جنگ شده باشند و غنائمي به دست آورده باشند .
به علاوه ، حاكم اسلامي يا جانشين او عهده دار جمع آوري غنائم جنگ پس از پيروزي و تقسيم آنها پس از استخراج خمس آنهايند و هيچ يك از جنگجويان مالك چيزي جز آنچه از لباس و سلاح كشته به دست مي آورند ، نيستند وگرنه دزدي كرده اند . پس وقتي اعلان جنگ و جداكردن خمس غنائم در دوران پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) ، از شؤون پيامبرخدا ( صلّي الله عليه وآله ) است ، درخواست خمس از مردم و تأكيد بر آن در نامه ها و قراردادها براي چيست ؟ معلوم مي شود آنچه را مي طلبيده ، مربوط به غنائم جنگ نبوده است .
از ائمه اهل بيت ( عليهم السلام ) نيز رواياتي نقل شده كه بر اين دلالت مي كند . يكي از شيعيان به امام جواد ( عليه السلام ) نوشت : آيا خمس بر همه چيزهايي است كه كسي بهره مي برد ، كم باشد يا زياد ؟ از همه انواع درآمد و بر صنعتگران هم هست ؟ و چگونه است ؟ امام ( عليه السلام ) نوشت : « خمس پس از مؤونه و مخارج است . » ( 1 )
از اين جواب كوتاه برمي آيد كه آنچه را پرسنده گفته ، امام ( عليه السلام ) تأييد كرده است و كيفيت پرداخت و محاسبه خمس هم ياد شده است .
سماعه گويد : از امام كاظم ( عليه السلام ) درباره خمس پرسيدم . فرمود : « هر چه كه مردم به دست آورند ، كم باشد يا زياد ، خمس دارد . » ( 2 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . وسائل الشيعه : ج6 ، باب 8 از ابواب خمس ، حديث 1
2 . همان : ح 6
________________________________________ 186 ________________________________________
احاديث ديگري از پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) و ائمه طاهرين ( عليهم السلام ) است كه بر شمول خمس نسبت به هر درآمد دلالت دارد .
هـ ـ رجعت
رجعت به معناي بازگشت است . در اصطلاح ، به بازگشت زندگي به مجموعه اي از مردگان پس از نهضت جهاني حضرت مهدي ( عليه السلام ) گفته مي شود . اين بازگشت ، پيش از فرارسيدن روز قيامت است و بنابراين ، سخن از بازگشت و رجعت ، از نشانه هاي قيامت است . ظهور امام مهدي ( عليه السلام ) ، چيزي است ، بازگشت حيات به شماري از مرده ها چيز ديگر ، همچنان كه رستاخيز هم مسأله سومي است كه بايد همه اينها را از هم تفكيك كرد .
شيخ مفيد گفته است : خداوند ، گروهي از امت محمد ( صلّي الله عليه وآله ) را پس از مرگشان ، قبل از روز قيامت بر مي انگيزد . اين عقيده به آل محمد ( صلّي الله عليه وآله ) اختصاص دارد و قرآن هم گواه آن است . ( 1 )
سيد مرتضي هم در باره رجعت نزد شيعه مي گويد : عقيده شيعه اماميه اين است كه خداوند ، هنگام ظهور امام زمان ، گروهي از پيروان او را كه پيشتر در گذشته اند بر مي گرداند ، تا به ثواب ياري او و ديدار دولتش برسند . بعضي از دشمنانش هم بر مي گردند ، تا از آنان انتقام گرفته شود . آنگاه پيروان آن حضرت از ديدن ظهور و غلبه حق و برتري حق پرستان لذت مي برند . ( 2 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . بحار الأنوار : ج53 ، ص136 به نقل از « المسائل السرويّه » .
2 . بحار الانوار : ج53 ، به نقل از رساله او در جواب سؤالات اهل ري .
________________________________________ 187 ________________________________________
علامه مجلسي گويد : رجعت مخصوص كساني است كه مؤمن خالص يا منافقِ محض از امت اسلام باشند ، نه از امت هاي پيشين . ( 1 ) پس عقيده به رجعت ، از امور مسلم و قطعي است وروايات فراواني كه از ائمه معصومين آمده ، جايي براي ترديددرآن باقي نمي گذارد .
در امت هاي پيشين نيز ، رجعت هاي بسياري اتفاق افتاده است ، همچون :
1ـ احياي گروهي از بني اسرائيل ( 2 )
2ـ احياي كشته بني اسرائيل ( 3 )
3ـ مرگ هزاران نفر و زنده شدن دوباره آنان ( 4 )
4ـ برانگيختگي عُزير پس از گذشت صدسال از مرگ وي ( 5 )
5ـ زنده شدن مردگان به دست حضرت عيسي ( عليه السلام ) . ( 6 )
پس از وقوع رجعت در امت هاي پيشين ، آيا مجالي براي شك در امكان آن باقي مي ماند ؟
وقوع رجعت در امت هاي پيشين ، وقوع آن را در اين امت نيز تأييد مي كند . ابوسعيد خدري روايت كرده است كه پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) فرمود :
« شما وجب به وجب و ذراع به ذراع از سنت هاي پيشينيان پيروي خواهيد كرد ، حتي اگر آنان وارد سوراخ سوسماري هم شده باشند ، شما نيز چنين خواهيد كرد . گفتيم : دنباله روي از يهود و نصارا اي رسول خدا ؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . همان . وي سخنان علماي شيعه را در باره رجعت در همان جلد از بحار الأنوار ( ص 22 ـ 144 ) آورده است .
2 . بقره : 55 ـ 56
3 . همان : 72 ـ 73
4 . همان : 243
5 . همان : 259
6 . آل عمران : 49
________________________________________ 188 ________________________________________
فرمود : پس كي ؟ » ( 1 )
صدوق نيز روايت كرده است كه پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) فرمود :
« هر چه در امت هاي گذشته بوده ، در اين امت هم همانند آن خواهد بود ، گام به گام و مو به مو . » ( 2 )
از آنجا كه رجعت در امت هاي گذشته از حوادث مهم بوده ، پس بايد مانند آن در اين امت هم به دليل همگوني و مشابهت پيش آيد .
مأمون عباسي از حضرت رضا ( عليه السلام ) در باره رجعت پرسيد . آن حضرت جواب فرمود : حق است ، در امت هاي گذشته هم بوده ، قرآن هم از آن سخن گفته و پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) هم فرموده است : در اين امت ، هر چه در امت هاي پيشين بوده خواهد بود ، گام به گام و مو به مو . ( 3 )
اين حقيقت رجعت و دلايل آن است . معتقدان به آن هم بيش از اين ادعايي ندارند و خلاصه اش بازگشت حيات به دو گروه از نيكان و بدان پس از ظهور امام مهدي ( عليه السلام ) و پيش از قيامت است و آن را جز كسي كه به دلايل آن دقت نكند ، انكار نمي كند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح بخاري : ج9 ، ص112
2 . كمال الدين : ص567
3 . بحار الانوار : ج53 ، ص59 ، ح 45

كتابخانه تخصصي حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > گزيده سيماي عقايد شيعه

________________________________________ 189 ________________________________________
فصل نهم
صحابه و تابعين
1 . تعريف صحابه و تابعين
2 . تأثير همنشيني در جان ها
3 . انواع صحابه در قرآن
4 . سنت نبوي و عدالت صحابه
5 . موضع پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) نسبت به صحابه ناشايست
6 . صحابه در آيينه تاريخ
________________________________________ 191 ________________________________________
صحابه و تابعين
اهل سنت همه صحابه را عادل مي دانند و هيچ نقد و بررسي را نمي پذيرند . در نظر آنان همه روايات صحابه حجت است ، بدون بررسي و تحقيق از حالات و رفتارشان در طول زندگي .
آيا اين مسأله كليت دارد ، يا برخي از آنان عدالت نداشته اند ؟
________________________________________ 192 ________________________________________
* ( 1 ) *
تعريف صحابه و تابعين
سخن علماي اهل سنت در تعريف صحابي مختلف است :
سعيد بن مسيب گويد : صحابي كسي است كه يكي دو سال با پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) بوده و در يكي دو جنگ با او شركت داشته است .
احمد بن حنبل گويد : اصحاب پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) كسي است كه يك ماه يا يك روز ، يا يك ساعت با او همنشيني داشته يا او را ديده است .
بخاري گويد : هر كس با پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) همنشيني كرده يا او را ديده است ، از اصحاب اوست .
اما « تابعي » نيز طبق اختلافشان در مفهوم صحابي ، تعريف هاي مختلفي دارد . تابعي كسي است كه پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) را نديده ، ولي صحابه اي را كه آن حضرت را ديده اند ، ديده است . پس مفهوم تابعي طبق مفهوم صحابي تعريف و مشخص مي شود .
________________________________________ 193 ________________________________________
* ( 2 ) *
تأثير همنشيني در جان ها
بدون شك همنشيني تأثير مي گذارد ، چه همنشين خوب ، چه همنشين بد . از اين رو مي بينيم كه گنهكار در قيامت آرزو مي كند كه كاش فلاني را دوست خود نگرفته بود . ( 1 ) همان طور كه همنشيني با بدان تأثير منفي بر شخصيت انسان مي گذارد ، همنشيني با نيكان نيز در دل ها و جان هاي مستعد و قابل ، اثر دارد و گاهي او را به مراتب بالا مي رساند .
همنشيني با نيكان اثر سازنده دارد ، اما اندازه تأثير آن به اختلافِ اين سه عنصر ، متفاوت است : سنّ ، استعداد ، مدت همنشيني .
وقتي انسان در چهارچوب تربيت قرار مي گيرد ، اگر نوجوان يا در ابتداي جواني باشد ، دل و جانش همچون زميني خالي است كه هر بذري در آن افشانده شود آن را مي روياند . به خلاف آنجا كه سنّي از انسان گذشته و شخصيت روحي و فكري او شكل گرفته باشد كه تأثيرگذاري بر چنين كساني بسيار دشوار است و همنشيني تأثيري كمتر از گروه اول دارد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . ( يا وَيْلَتي لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِيلاً ) ( فرقان : 28 ) .
________________________________________ 194 ________________________________________
اما اختلاف در استعداد نياز به توضيح ندارد . مردم همچنان كه در آموختن دانش متفاوتند ، در پذيرش هدايت الهي هم برابر نيستند . از اين رو دست پروردگان مكتب پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) در ايمان ، ايثار ، اخلاق و رفتار يكسان نيستند .
اما مقدار همنشيني نيز در اصحاب آن حضرت متفاوت بوده است ، برخي از آغاز بعثت تا لحظه رحلت آن حضرت ، همراهش بوده اند ، بعضي پس از بعثت و قبل از هجرت مسلمان شدند و بسياري از آنان پس از هجرت اسلام آوردند و چه بسا يك سال يا يك ماه يا روزها و ساعت هايي چند توفيق مصاحبت با او را داشته اند . آيا درست است كه بگوييم همنشيني اندك زمان ، اخلاق و افكار ناپسند را از آنان زدوده است و از آنان شخصيت هايي ممتاز و عالي ساخته ، به حدي كه فراتر از هر گونه نقد و انتقاد باشند ؟
سه عامل ياد شده نشان مي دهد كه تأثير همنشيني با پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) به نحوي نبوده كه همه را از نظر ايمان و فضيلت و تقوا و ايثار و پارسايي و نيكي در يك حدّ قرار دهد . همنشيني صحابه با آن حضرت ، هرگز بيشتر و شديدتر از همنشيني همسر نوح و همسر لوط با آن دو مرد بزرگوار نبوده است . زنان اين دو ، شب ها و روزها با آن دو بوده اند ، ليكن متأسفانه هيچ فايده اي نداشته است . قرآن كريم زن نوح و زن لوط را به عنوان نمونه كافران ياد مي كند كه در كنار دو بنده صالح خدا بودند ، اما به آن دو خيانت كردند و اين همنشيني نتوانست آنان را از عذاب الهي برهاند و اهل دوزخ شدند . ( 1 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . ( ضَرَبَ اللهُ مَثَلاً لِلَّذِينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوح وَامْرَأَتَ لُوط . . . ) ( تحريم : 10 ) .
________________________________________ 195 ________________________________________
صِرف همنشيني علّت تامّه تغيير همنشين به يك انسان عادل صالح خداترس نيست و مانع پرهيز از گناه كوچك يا بزرگ نمي شود . بلكه اگر كسي شايستگي هدايت و تصميم بهره گيري داشته باشد ، اين همنشيني و مصاحبت مي تواند زمينه ساز آن باشد ، پس همنشيني ها تأثيرهاي متفاوتي دارد و همه به يك شكل نيست .
عدالت ملكه اي نفساني يا خشيتي الهي است كه در دل انسان جا مي گيرد و او را از گناه و مخالفت با سنت ها و قوانين خدا باز مي دارد و اگر يك بار هم قواي حيواني بر او چيره شود ، فوري بر مي گردد و توبه مي كند و به اين زودي دوباره سراغ آن گناه نمي رود و به همين خاطر ، عادل ، با معصوم تفاوت دارد ، چون در معصوم ، هرگز در طول عمرش قواي حيواني بر او غلبه نمي كند . هرچند قدرت خلاف و گناه در او هست .
با توجه به اين واقعيت در ملكه عدالت ، چگونه مي توان نظريه عدالت صحابه را به مجرّد آنكه كسي يك بار يا يك روز و يك ماه يا بيشتر پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) را ديده است پذيرفت ؟ پس صحابه هم مثل مردم ديگر يا مثل تابعين اند ، ميان آنان خوب و بد و عادل و غيرعادل وجود دارد .
________________________________________ 196 ________________________________________
* ( 3 ) *
انواع صحابه در قرآن
قرآن كريم ، اصحاب پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) را به انواع مختلفي تقسيم مي كند ، بدون فرق بين بدري و غير بدري و بين آنكه قبل از حديبيه ايمان آورده باشد يا پس از آن ، قبل از فتح به مسلمانان پيوسته باشد يا پس از آن . چهره هاي اصلي اين گروه ها از اين قرار است :
1ـ منافقان شناخته شده ( منافقون : 1 )
2ـ منافقان نيرنگ باز ( توبه : 101 )
3ـ بيماردلان ( احزاب : 12 )
4ـ گوش سپردگان به فتنه گران دشمن ( توبه : 45 ـ 47 )
5ـ آميزندگان كار خوب و بد ( توبه : 102 )
6ـ افراد در آستانه ارتداد ( آل عمران : 154 )
7ـ تسليم شدگان غيرمؤمن ( حجرات : 14 )
8ـ مؤلفة القلوب ( توبه : 60 )
9ـ فاسق ( حجرات : 6 )
________________________________________ 197 ________________________________________
10ـ از جبهه گريزان در مقابل كفار ( انفال : 15 ـ 16 )
اين ده گروه از اصحاب پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) را نمي توان عادل و باتقوا شمرد و آياتِ ستايشگر اهل عدالت و تقوا هم شامل اينان نمي شود ، وگرنه در مفهوم آيات تناقض پيش مي آيد .
وقتي اين آيات ، به آياتِ ستايشگر از مؤمنان ضميمه شود ، مفسّر به يك نتيجه روشن مي رسد و آن اين كه صحابه پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) ، برخي صالح بودند و برخي ناصالح ، برخي چنان والا بودند كه به بركت وجود آنان باران مي باريد و بعضي ايماني داشتند كه به چيزي نمي ارزيد .
قرآن كريم در سوره ها و آيه هاي مختلف ، حرف ها و عمل هاي صحابه را به روشني نقد مي كند و در برخي از آيات ، گروهي را مي ستايد . درست نيست كه گروهي را در نظر بگيريم و از گروهي چشم بپوشيم . در اين فصل ، برخي آيات را كه به نقد افعال و آراي آنان پرداخته است بررسي مي كنيم .
الف . خبردادن قرآن از ارتداد گروهي از صحابه
قرآن خبر مي دهد كه ممكن است پس از رحلت پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) گروهي از صحابه مرتد شوند . در جنگ اُحد كه عده اي از مسلمانان كشته شدند و عده اي گريختند ، به نقل ابن كثير شيطان ندا در داد : « محمد كشته شد » . اين سخن در دل عده اي اثر گذاشت و پنداشتند كه پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) كشته شده است ، سست شدند و از جنگ دست كشيدند . مردي از مهاجران بر مردي از انصار گذشت كه به خون خود آغشته بود . به او گفت : فلاني ، مي داني پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) كشته شد ؟ گفت : اگر هم محمد كشته شده ، پيام خود را ابلاغ
________________________________________ 198 ________________________________________
كرده است ، شما از دينتان دفاع كنيد . خداوند اين آيه را نازل فرمود :
( وَما مُحَمَّدٌ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلي أَعْقابِكُمْ . . . ) ( 1 ) ؛
« محمد جز فرستاده نيست ، همچون فرستادگان پيشين . آيا اگر بميرد يا كشته شود ، به عقب و جاهليت بر مي گرديد ؟ »
اين آيه خبر مي دهد كه بازگشت از دين پس از رحلت پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) ، امكان دارد . پس آيا مي توان كساني را كه چنين احتمالي در باره آنان مي رود ، به عدالت كامل كه هم مرز با عصمت است توصيف كرد ؟
ب . پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) را در حال سخنراني ترك كردن
در حالي كه پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) خطبه نماز جمعه را مي خواند ، كاروان تجارتي وارد مدينه شد . اصحاب پيامبر به سوي آن شتافتند و جز دوازده نفر كسي با او نماند . پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) فرمود : سوگند به آنكه جانم در دست اوست ، اگر همه شما رفته بوديد و هيچ كس نمانده بود ، اين وادي براي شما پر از آتش مي شد . آيه 11 سوره جمعه نازل شد : ( وَإِذا رَأَوْا تِجارَةً أَوْ لَهْواً انْفَضُّوا إِلَيْها . . . ) .
امام احمد از ابن ادريس ، از حصين بن سالم از جابر نقل مي كند كه يك بار كاروان به مدينه آمد و رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) در حال خطبه بود ، مردم بيرون رفتند ، مگر دوازده نفر . اين آيه ( وَإِذا رَأَوْا . . . ) نازل شد . ( 2 )
آيا كسي كه لهو و داد و ستد را بر ياد خدا مقدم مي دارد و پيامبر را
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تفسير ابن كثير : ج1 ، ص409 ( آل عمران : 144 ) .
2 . تفسير ابن كثير : ج4 ، ص378 ؛ صحيح بخاري : ج1 ، ص316
________________________________________ 199 ________________________________________
سبك مي شمارد ، داراي آن ملكه نفساني است كه او را از گناهان باز دارد ؟
ج . خيانت به سبب آميزش پنهاني
خداوند روزه ماه رمضان را واجب ساخت و آميزش شبانه را بر روزه دار حرام كرد . بعضي از مسلمانان در ماه رمضان پس از عشاء غذا خوردند و با زنان آميزش كردند كه عمر بن خطاب هم از آنان بود . در اين مورد شكايت نزد رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) آوردند . خدا هم اين آيه را نازل فرمود :
( أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيامِ الرَّفَثُ إِلي نِسائِكُمْ . . . ) ( 1 ) ؛
« آميزش با زنانتان در شبِ روزه داري بر شما حلال شد . آنان پوشش شمايند ، شما هم پوشش آنانيد . خداوند دانست كه شما به خود خيانت مي كنيد ، بر شما توبه كرد و از شما گذشت ، اكنون با آنان مي توانيد آميزش كنيد و در پي چيزي باشيد كه خداوند بر شما واجب ساخته است » .
آيا كساني را كه با ارتكاب حرام بر خودشان خيانت كردند ، مي توان عادل و داراي ملكه بازدارنده از گناهان كبيره و اصرار بر صغيره دانست ؟ د . فاسقي فريبكار
قرآن مي فرمايد :
( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْماً بِجَهالَة فَتُصْبِحُوا عَلي ما فَعَلْتُمْ نادِمِينَ ) ( 2 ) ؛
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . همان : ج1 ، ص219 ؛ همان : ج4 ، ص1639 ، بقره : 187
2 . حجرات : 6
________________________________________ 200 ________________________________________
« اي كساني كه ايمان آورده ايد ، اگر فاسقي براي شما خبري آورد ، تحقيق كنيد ، مبادا از روي جهالت سراغ قومي برويد ، سپس بر آنچه انجام داده ايد پشيمان شويد » .
بسياري از مفسّران گفته اند آيه در باره وليد بن عقبه نازل شد ، آنگاه كه پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) براي جمع آوري زكات از بني المصطلق نزد حارث بن ضرار فرستاد كه رئيسشان بود تا زكاتي را كه جمع شده و نزد او بود تحويل بگيرد . چون وليد ، بخشي از راه رفت ، ترسيد و پيش پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) آمد و گفت : يا رسول الله ، حارث به من زكات نداد و مي خواست مرا بكشد . پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) خشمگين شد و گروهي را نزد حارث فرستاد . حارث با همراهانش مي آمدند كه با گروه اعزامي پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) روبرو گشتند كه از مدينه خارج شده بودند . به آنان گفتند : اين حارث است . وقتي به هم رسيدند ، حارث پرسيد : به كجا اعزام شده ايد ؟ گفتند : به سوي تو . گفت : براي چه ؟ گفتند : پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) وليد بن عقبه را نزد تو فرستاده ، او مي گويد تو زكات نداده اي و مي خواستي او را بكشي .
گفت : قسم به آنكه محمد ( صلّي الله عليه وآله ) را به حق مبعوث كرد ، من هرگز وليد را نديده ام و پيش من نيامده است . حارث وقتي خدمت پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) رسيد ، حضرت پرسيد : زكات نداده اي و مي خواستي فرستاده مرا به قتل برساني ؟ گفت : نه به خدا قسم ، من او را نديده ام و پيش من نيامده است . من خودم چون ديدم مأمور دريافت زكات از سوي پيامبرخدا ( صلّي الله عليه وآله ) نيامد ، ترسيدم مبادا خدا و رسول از من خشمگين شوند ، آنگاه اين آيه نازل شد . ( 1 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تفسير ابن كثير : ج4 ، ص209
________________________________________ 201 ________________________________________
و . نزاع و تخاصم بر سر غنايم
اصحاب پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) پس از پيروزي بر مشركان در جنگ بدر بر اموال آنان تسلط يافتند و در باره آن به نزاع پرداختند ، تا حدّ درگيري . آنان كه غنائم را جمع آوري كرده بودند ، گفتند : چون ما اين ها را يافته و گرد آورده ايم ، پس كسي در آن ها سهمي ندارد . آنان كه به تعقيب دشمن رفته بودند گفتند : شما از ما سزاوارتر نيستيد . ما بوديم كه دشمن را تعقيب كرده و فراري داديم . اين آيه نازل شد :
( يَسْئَلُونَكَ عَنِ اْلأَنْفالِ قُلِ اْلأَنْفالُ لِلّهِ وَالرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللهَ وَأَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُمْ وَأَطِيعُوا اللهَ وَرَسُولَهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ ) ( 1 ) ؛
« از تو در باره انفال مي پرسند . بگو انفال از آنِ خدا و رسول است ، پس از خدا بترسيد و ميان خودتان را اصلاح كنيد و اگر مؤمن هستيد ، از خدا و رسول او فرمانبرداري كنيد » .
دقت در آياتِ نازل شده در باره آن نزاع كنندگان و رواياتي كه در تفسير اين آيه آمده ، شكّي باقي نمي گذارد كه گروهي از شركت كنندگان در جنگ بدر ، به مرحله ممتازي نرسيده بودند ، بلكه همچون ديگران بودند و بر سر مال و زينت دنيا با هم نزاع مي كردند ، بي آنكه در آن مورد با پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) مشورت كنند و حكم انفال را از او بپرسند . آيا اين نزاع كنندگان بر سر مال دنيا ، مي توانند سرمشق فضيلت و كرامت روح باشند ؟
ح . فرار از جنگ
در جنگ احد ، اوضاع بر ضد مسلمانان آشفته گشت ، چرا كه فرمان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . انفال : 1
________________________________________ 202 ________________________________________
پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) را مخالفت كردند و به طمع غنيمت ، موقعيت خود را بر تنگه احد رها كردند و دچار هزيمتي شدند كه در كتب سيره و تاريخ آمده است . آنان پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) را در ميدان نبرد تنها گذاشتند و جز تني چند از صحابه ، همراه آن حضرت نماندند . قرآن كريم از اين فرار زشت ياد مي كند : ( إِذْ تُصْعِدُونَ وَلا تَلْوُونَ عَلي أَحَد . . . ) ( 1 ) .
آيه تفرقه و گريز آنان را توصيف مي كند كه برخي نزديك پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) بودند و بعضي دورتر ، ولي هيچ كدامشان دعوت پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) را اجابت نكردند و آن حضرت را در ميان انبوه مشركان رها كردند و توجهي به اين كه پيامبر كشته ، اسير يا مجروح شود نداشتند .
البته گروهي هم بودند كه پيرامون حضرت ماندند و شرّ دشمنان را دفع كردند .
ط . نسبت فريب به خدا و پيامبر ( صلّي الله عليه وآله )
نبرد احزاب ، از جنگ هاي مشهور در اسلام است . مشركان و يهود براي شكست اسلام همدست شدند و ده هزار مسلّح بودند كه مدينه را محاصره كردند . مسلمانان براي جلوگيري از هجوم دشمن ، دور مدينه خندق كندند و محاصره حدود يك ماه طول كشيد . در اين جنگ ، اصحاب پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) امتحان سختي شدند و استوار و متزلزل از هم باز شناخته گشتند . اصحاب پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) دو گروه بودند :
يك گروه مؤمناني بودند كه وعده هاي خدا را راست مي دانستند و بر ايمان و تسليم آنان افزوده شد . ( 2 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . آل عمران : 153
2 . احزاب : 22
________________________________________ 203 ________________________________________
گروه ديگر منافقان و بيماردلان بودند و شعارشان اين بود كه : خدا و پيامبر به ما وعده دورغ داده است ( ما وَعَدَنَا اللهُ وَرَسُولُهُ إِلاّ غُرُوراً ) ( 1 ) .
آيا آنان را مي توان عادل و پاك دانست ؟
ي . منافقان نفوذي در بين صحابه
از وقتي كه پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) به مدينه آمد ، نفاق ميان صحابه شيوع يافت . قرآن كريم بر مجموعه اي از منافقان تأكيد كرده ، انگيزه هاي آنان و صفاتشان را برملا ساخت و در سوره هاي بقره ، آل عمران ، مائده ، توبه ، عنكبوت ، احزاب ، محمد ، فتح ، حديد ، مجادله ، حشر و منافقون آنان را تهديد كرد .
اين دلالت مي كند كه منافقان گروه مهمي در جامعه اسلامي بودند ، برخي به نام نفاق شناخته مي شدند ، برخي با عنوان دروغ و كساني هم ناشناخته بودند ، چون نقاب ايمان و علاقه به پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) بر چهره زده بودند .
با اين حال ، آيا مي توان همه اصحاب پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) را عادل دانست ؟
آري ، منافقان جزء اصحاب نبودند ، بلكه خود را لا به لاي صحابه پنهان كرده بودند و چه بسا يك صحابي صادق با يك منافق اشتباه مي شد و منافق و مؤمن شناخته نمي شدند . اين ها ، برخي از داوري هاي قرآن در باره صحابه بود .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . همان : 12
________________________________________ 204 ________________________________________
* ( 4 ) *
سنت نبوي و عدالت صحابه
سنت نبوي نيز اين موضع را تأييد مي كند ، به اقتضاي موقعيت شماري اندك را ياد مي كنيم :
الف . سردسته گروه تبهكار
مسلم از ابوسعيد نقل مي كند : كسي كه بهتر از من است ـ يعني ابوقتاده ـ مرا خبر داد كه رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) در نبرد خندق ، وقتي عمار ياسر مشغول كندن خندق بود ، دست بر سر او مي كشيد و مي فرمود : بيچاره اي پسر سميه ! گروه تجاوزگر تو را مي كشند . ( 1 )
از معتقدان به عدالت صحابه مي پرسيم : آن گروه تجاوزگري كه عمار را كشتند چه كساني بودند ؟ آيا در ميان آنان كساني از صحابه بودند كه موضع اين گروه را تأييد كنند ؟ ! بي شك ، معاويه سردسته اين گروه تجاوزگر بود و عمرو عاص هم وزير او در جنگ بود و پيروزي معاويه در
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . جامع الأصول : ج9 ، ص42 ، شماره 6580
________________________________________ 205 ________________________________________
جنگ صفين ، مرهون نيرنگ عمرو عاص بود . در ميان آن گروه تجاوزگر هم از صحابه كساني همچون نعمان بن بشير انصاري ، عُقبة بن عامر جهني و يسار بن سبع جهني و ديگران بودند .
ب . نافرماني نسبت به فرمان پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) براي آوردن قلم و دوات
پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) دستور داد قلم و دواتي بياورند تا نوشته اي بنويسد كه پس از او هرگز گمراه نشوند . برخي از حاضران مانع اجراي اين دستور شدند . بخاري در چند جا از صحيح خود آن را نقل كرده است . از جمله از ابن عباس نقل مي كند :
چون بيماري پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) شدت يافت ، فرمود : « كاغذي بياوريد تا چيزي برايتان بنويسم كه پس از آن هرگز گمراه نشويد . »
عمر گفت : درد و بيماري بر پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) چيره گشته ، كتاب خدا نزد ماست و براي ما بس است . اختلاف و گفتگو زياد شد .
حضرت فرمود : « از پيش من برخيزيد ، سزاوار نيست نزد من نزاع كنيد . » ابن عباس در حالي كه بيرون مي رفت ، مي گفت : همه مصيبت آن بود كه نگذاشتند پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) آنچه را مي خواست بنويسد . ( 1 )
آيا كسي كه با فرمان الزام آور پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) مخالفت كند و سخن حضرت را بر غلبه بيماري يا هذيان حمل كند ، مي تواند صاحب ملكه اي باشد كه او را از ارتكاب حرام ها باز دارد ؟
ج . بازگشت به قهقرا پس از رحلت پيامبر ( صلّي الله عليه وآله )
بخاري از ابوهريره نقل مي كند كه رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) فرمود : گروهي از
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح بخاري : ج1 ، ص38 ، شماره 114
________________________________________ 206 ________________________________________
اصحابم روز قيامت بر منوارد مي شوند وآنان را از حوض كوثر محروم مي كنند و من مي گويم : خدايا ، اصحابم ! مي گويد : تو نمي داني پس از تو چه كردند ، آنان به جاهليت و به عقب برگشتند . ( 1 )
ابن ابي شيبه از ابي بكره نقل مي كند كه پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) فرمود : مرداني از اصحابم كه مرا ديده اند ، در كنار حوض بر من وارد مي شوند ، تا اينكه وقتي نزد من مي آيند ، جلو آنان را مي گيرند و آشفته حال مي شوند . من مي گويم : خدايا اصحابم ! گفته مي شود : نمي داني پس از تو چه كردند ! ( 2 )
مسلم از اسماء دختر ابي بكر نقل مي كند كه پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) فرمود : من كنار حوض ، به كساني از شما كه بر من وارد مي شوند مي نگرم ، جلوي ورود كساني را مي گيرند . مي گويم : پروردگارا ، اينان از من و از امت منند . گفته مي شود : آيا نمي داني پس از تو چه كردند ؟ به خدا پس از تو چيزي نگذشت كه به عقب و جاهليت برگشتند .
گويد : ابن ابي مليكه مي گفت : پروردگارا پناه بر تو كه به عقب برگرديم و از دين خود منحرف شويم . ( 3 )
از تعابير روايات نقل شده مثل ( نمي داني پس از تو چه كردند و . . . ) بر مي آيد كه آنان با پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) بوده اند ، اما پس از پيامبر و با فاصله اندكي اين جرايم را مرتكب شده اند ، در حالي كه از آنان كه خورشيد رسالت را ديده و از فروغ آن بهره مند شده بودند ، انتظار بود كه از دين و شريعت او پيروي كنند و سرمويي از راه او برنگردند ، اما متأسفانه به عقب و جاهليت برگشتند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . همان ، ج 4 ، ص 228 ، شماره 6585
2 . مصنف ابن ابي شيبه : كتاب الفضائل ، شماره 35 ؛ مسند احمد : ج5 ، ص48
3 . شرح صحيح مسلم ، نووي : ج15 ، ص61 ، شماره 2293
________________________________________ 207 ________________________________________
* ( 5 ) *
موضع پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) نسبت به صحابه ناشايست
رواياتي كه گذشت ، از شخص خاصي نام نبرده بود . رواياتي هم هست كه برخي از صحابه را نام مي برد كه بدعاقبت شدند و از كارهاي بد آنان خبر مي دهد . چند نمونه را مي آوريم :
الف . همه آمرزيده اند مگر . . .
جابر بن عبدالله مي گويد : رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) فرمود : هر كس از تپه مُرار بالا رود از او آمرزيده است ، آنچه كه از بني اسرائيل آمرزيده شد ، گويد : اولين گروهي كه از آن صعود كرد ، گروه ما خزرجيان بود ، سپس مردم ديگر در پي آمدند . رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) فرمود : « همه شمابخشوده شده ايد ، مگر صاحب آن شتر سرخ » . پيش او رفتيم و گفتيم بيا تا پيامبرخدا ( صلّي الله عليه وآله ) درباره تو آمرزش بطلبد . گفت : به خدا قسم اگر گمشده ام را پيدا كنم برايم محبوب تر است از اينكه رفيق شما ( پيامبر ) برايم آمرزش بخواهد ! واو
________________________________________ 208 ________________________________________
دنبال گمشده اش مي گشت . ( 1 )
ب . خدايا از كرده خالد به درگاه تو برائت مي جويم
پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) ، خالد بن وليد را به سوي بني خزيمه فرستاد . او هم آنان را به اسلام فراخواند اما خوب نتوانستند بگويند « اسلمنا » ( مسلمان شديم ) و به جاي آن « صبأنا » مي گفتند ، خالد هم شروع كرد به كشتن و اسير گرفتن آنان و به هر يك از ما اسيري را سپرد . روزي هم به ما دستور داد كه هركس اسير خود را بكشد . گفتم : به خدا اسيرم را نمي كشم و ياران من نيز اسير خود را نمي كشند . تا آنكه به حضور پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) رسيديم و ماجرا را گفتيم . رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) دست خود را بلند كرد و دوبار فرمود : « خدايا ، من از آنچه خالد انجام داده ، به پيشگاه تو برائت مي جويم » . ( 2 )
ج . پيشگويي از سرانجام ذوالخويصره
ابوسعيد خدري نقل مي كند : در حضور پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) بوديم و او چيزي را تقسيم مي كرد . ذوالخويصره كه مردي از بني تميم بود آمد و گفت : يا رسول الله ، عدالت كن . فرمود : واي بر تو ، اگر من به عدالت رفتار نكنم پس دادگر كيست ؟ اگر به عدل رفتار نكنم ، دچار زيان و خسران شده ام . عمر گفت : يا رسول الله ، اجازه بده گردنش را بزنم . پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) فرمود : او را واگذار . او را ياراني است كه هر يك از شما نماز و روزه اش را
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح مسلم : ج8 ، ص123 ، صفات و احكام منافقين .
2 . صحيح بخاري ، كتاب المغازي ، بخش اعزام خالد بن وليد به سوي بني خزيمه ، حديث 4339
________________________________________ 209 ________________________________________
در برابر نماز و روزه آنان ناچيز مي شمارد . آنان قرآن مي خوانند ، ليكن قرآن از حنجره آنان فراتر نمي رود . از دين بيرون خواهند رفت ، آنگونه كه تير از كمان مي جهد . ( 1 )
هـ . نماز نخواندن پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) بر يكي از صحابه
مردي از اصحاب پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) در روز نبرد حنين يا خيبردرگذشت . پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) بر او نماز نخواند ، چرا كه در راه خدا خيانت و سرقت كرده بود . متاع اورا گشتند ، يكي از خر مهره هاي يهود را كه دو درهم نمي ارزيد در آن يافتند . ( 2 )
و . خبر دادن پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) از فرجام سياه بعضي صحابه
ابوهريره نقل مي كند ، در نبرد خيبر حضور داشتيم . پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) به مردي از همراهانش كه ادعاي مسلماني داشت فرمود : « او اهل دوزخ است » . چون جنگ درگرفت ، آن مرد سرسختانه مي جنگيد و زخم بسيار برداشت ، تا آنجا كه بعضي به ترديد افتادند . او كه از سوزش زخم مي ناليد ، دست برد و از تيردان خود تيرهايي درآورد و با همان ها خود را كشت . مرداني از مسلمانان هيجان زده گفتند : يا رسول الله ، سخن تو درست از آب درآمد ، فلاني خودكشي كرد . پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) فرمود :
« فلاني ، برخيز و اعلام كن كه جز مؤمن كسي وارد بهشت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح بخاري ، ج4 ، ص179 ؛ باب علامات نبوت در اسلام ، بحار الأنوار ج33 ، ص335 ، حديث 579
2 . مستدرك حاكم : ج2 ، ص127 ؛ مسند احمد : ج4 ، ص114
________________________________________ 210 ________________________________________
نمي شود ، خداوند همواره اين دين را به وسيله مرد فاجر تأييد مي كند » . ( 1 )
ز . صحابي قصاص مي شود
حارث بن سويد بن صامت كه در جنگ بدر حضور داشت ، ولي چون مِجذَر بن زياد را در جنگ اُحد به خاطر انتقام يك خون در زمان جاهليت كشته بود ، به دستور پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) قصاص شد .
ابن اثير گويد : ترديدي نيست كه پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) ، او را در مقابل كشتن مجذر بن زياد كشت ، چون كه او مجذر را در روز اُحد غافلگيرانه كشته بود . ( 2 )
اينها نمونه هايي از اصحاب پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) است كه در زمان پيامبر مرتكب گناه شدند و پيامبر هم از آينده شوم آنان خبر داد ، يا به خاطر كارشان آنان را نكوهش كرد ، وگرنه اصحابي كه مورد اشكالند ، خيلي بيش از اينهايند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح بخاري ، ج3 ، ص73 ، شماره 4203
2 . اسد الغابه : ج1 ، ص332
________________________________________ 211 ________________________________________
* ( 6 ) *
صحابه در آيينه تاريخ
تاريخ ، نام گروهي از صحابه را ثبت كرده كه در صحابه بودن رفتار مطلوبي نداشته اند . نام گروهي از آنان را مي آوريم كه قطعاً از منافقين نبودند جز يك نفر ، با اين حال رفتار ناپسندي داشتند كه نمي توان از اين تاريخ چشم پوشيد :
1ـ جدّ بن قيس انصاري ، پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) درباره او فرمود : همه شما آمرزيده ايد ، مگر صاحب شتر سرخ . ( 1 )
2ـ عبدالله بن اُبيّ بن سلّول . او از بيعت كنندگان زير درخت ( در بيعت رضوان ) بود ، هر چند كه منافق بود .
3ـ حرقوص بن زهير سعدي . در بيعت رضوان حضور داشت ، بعدها از سران خوارج گشت ، هم او كه به پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) گفته بود : اي محمد ! به عدالت رفتار كن .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح مسلم : ج8 ، ص123
________________________________________ 212 ________________________________________
4ـ حارث بن سويد بن صامت . در جنگ بدر حضور داشت ، اما در جنگ اُحد مجذر بن زياد را به خاطر خوني در جاهليت كشت ، پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) هم دستور داد قصاص شود .
5ـ عرني ها كه پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) آنان را به كيفر آنكه بعضي از چوپانان را كشته و شترها را دزديده بودند كشت ، با آنكه قبل از حديبيه از صحابه بودند .
6ـ محلم بن جثامه ، پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) درباره وي فرمود : خدايا محلم بن جثامه را نيامرز ، چرا كه او عمداً يك صحابي را كشته است .
7ـ مقيس بن صبانه . مؤمن بي گناهي را كشته بود ، پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) خونش را هدر دانست ، در فتح مكه كشته شد .
8ـ عبدالله بن خطل . صحابي بود ، سپس مرتد شد و به مكه گريخت و در فتح مكه كشته شد .
9ـ مغيرة بن شعبه . روش او پس از پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) روشن است .
10ـ مدعم . غلام پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) كه از غنائم خيبر دزدي كرد .
11ـ سمرة بن جندب كه رفتارش پس از پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) بد شد ، شراب مي فروخت ، بشر مي كشت و معاويه را خرسند مي ساخت .
12ـ عبيدالله بن جحش اسدي كه از پيشگامان اسلام و مهاجران حبشه بود ، ليكن در حبشه مسيحي شد .
13ـ ابوقيس بن وليد بن مغيره ، كه در مكه از دين برگشت .
14ـ علي بن امية بن خلف كه در مكه از دين برگشت .
15ـ عاص بن منبه بن حجاج كه در مكه از دين برگشت و در جنگ بدر همراه مشركين كشته شد .
چگونه ممكن است قرآن كريم كساني از قبيل : معاوية بن ابي سفيان ،
________________________________________ 213 ________________________________________
وليد بن عقبه ( كه قرآن او را فاسق مي داند ) ، بسر بن ابي ارطاة ، ابوالأعور اسلمي و ديگران را مورد ستايش قرار دهد ؟
اينان با علي ( عليه السلام ) و عمار و ده ها بدري و صدها رضواني كه در زمان خلافت علي ( عليه السلام ) با آن حضرت بودند جنگيدند و به آنان دشنام دادند ، اينان و امثال ايشان از دايره آياتي كه مدح كننده اصحاب است بيرونند ، بر فرض اينكه آيات شامل آنان بشود !

كتابخانه تخصصي حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > گزيده سيماي عقايد شيعه

________________________________________ 215 ________________________________________
فصل دهم
وضو و نماز
1 . وضو
2 . اذان و اقامه
3 . دست روي دست گذاشتن ، بدعت است يا سنت ؟
4 . جزء بودن بسم الله و بلند گفتن آن
5 . گفتن آمين پس از حمد
6 . قنوت در ركعت دوم
7 . سجده بر زمين
8 . نشستن پس از سجده دوم
9 . جمع بين دو نماز
________________________________________ 217 ________________________________________
* ( 1 ) *
وضو
وضو و كيفيت شستن دست ها
آيه وضو نازل شد تا چگونگي وضو و تيمم را به امت بياموزد . مخاطبان آن همه مسلمانان در طول قرون تا روز قيامت اند . چنين آيه اي بايد كاملاً روشن باشد تا همه ، دور و نزديك و صحابي و غيرصحابي از آن بهره ببرند . پس از دو جهت بايد آيه بررسي شود :
اول : چگونگي شستن دست ها كه بايد از بالا به پايين شست يا به عكس ؟
دوم : حكم پاها ، از نظر مسح كشيدن يا شستن .
ابتدا به بحث در مورد اول مي پردازيم . خداوند مي فرمايد :
( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَي الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَي الْمَرافِقِ ) ( 1 ) ؛
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مائده : 6
________________________________________ 218 ________________________________________
« اي كساني كه ايمان آورده ايد ، هرگاه به نماز ايستاديد ، صورت ها و دست هايتان را تا آرنج بشوييد » .
فقها در كيفيت شستن دست ها اختلاف نظر دارند ، پيشوايان اهل بيت ( عليهم السلام ) و پيروانشان معتقدند دست ها از آرنج تا نوك انگشتان شسته شود و سنت همين است . دليلشان نيز ظاهر آيه است كه به نظر عرفي همين به ذهن مي آيد چون در موارد مشابه اين گونه تركيب ، شروع از بالا به پايين است . مثلاً اگر پزشك به بيمار بگويد : پايت را تا زانو با آب سرد بشوي ، بيمار آنچه را در عرف رايج است انجام مي دهد ، يعني شستن از بالا به پايين ، يا وقتي صاحب خانه به رنگ كار مي گويد : ديوارهاي اين اتاق را تا سقف رنگ آميزي كن ، آنچه در عرف معمول است انجام مي شود ، يعني رنگ كردن ديوارها از بالا به پايين و هرگز به ذهن رنگ كار يا بيمار اين نمي آيد كه صاحب خانه و پزشك كه گفته « تا » ، مقصودش بيانِ آخرِ محلّ رنگ زدن يا شستن است ، بلكه از كلمه « تا » مي فهمد كه صرفاً محدوده موردنظر را در رنگ زدن و شستن تعيين كرده است . در آيه وضو نيز وقتي آيه مي گويد دست ها را تا مرفق بشوييد ، بيان محدوده شستن موردنظر است نه چگونگي آن . و اين را به نظر معمول عرف واگذاشته و در عرف هم بدون ترديد ، آنچه راحت تر است ، شستن از بالا به پايين است .
أئمه اهل بيت ( عليهم السلام ) ، وضوي پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) را اينگونه نقل كرده اند :
به نقل شيخ طوسي از بكير و زراره ، اين دو از امام باقر ( عليه السلام ) درباره وضوي پيامبرخدا ( صلّي الله عليه وآله ) سؤال كردند . حضرت طشت يا ظرف آبي طلبيد ، كف دو دست را شست ، دست خود را در آب فرو برد و با مشت آبي صورت خود را شست و با دست چپ كمك گرفت بر شستن صورت .
________________________________________ 219 ________________________________________
سپس كف دست چپ را در ظرف آب فرو برده ، آب برداشت و دست راستش را از آرنج تا انگشتان شست ، به نحوي كه آب به طرف آرنج ها برنگردد . بعد كف دست راست را پر از آب كرد و بر دست چپ ريخت و از آرنج تا كف دست شست به نحوي كه آب به طرف آرنج برنگردد ، مثل دستِ راست . سپس با همان آبي كه در دست ها بود ، سر و پاها را تا برآمدگي روي پا مسح كشيد ، بدون آنكه آب تازه اي بريزد . ( 1 )
وضو و مسح پاها يا شستن آنها ؟
اما جنبه دوم بحث :
خداوند سبحان مي فرمايد :
( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَي الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَي الْمَرافِقِ وَامْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَي الْكَعْبَيْنِ وَإِنْ كُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا وَإِنْ كُنْتُمْ مَرْضي أَوْ عَلي سَفَر أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُمْ مِنْهُ ما يُرِيدُ اللهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَج وَلكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ) ( 2 ) ؛
« . . . اي كساني كه ايمان آورده ايد ، چون به نماز ايستاديد ، صورت ها و دست هايتان را تا آرنج ها بشوييد و سر و پاهايتان را تا برآمدگي پاها مسح كنيد و اگر جنب بوديد ، طهارت بجوييد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تهذيب الأحكام : ج1 ، ص59 ، شماره 158
2 . مائده : 6
________________________________________ 220 ________________________________________
و اگر بيمار يا در سفر بوديد يا يكي از شما از تخلّي آمد ، يا زنان را لمس ( آميزش ) كرديد و آب نيافتيد با زمين پاك تيمم كنيد پس چهره ها و دست هايتان را از آن مسح كنيد ، خداوند نمي خواهد بر شما سختي قرار دهد ، بلكه مي خواهد شما را ياري كند و نعمتش را بر شما كامل سازد ، باشد كه سپاس گوييد » .
اين آيه ، يكي از آيات الأحكام است كه احكام شرعي عملي از آنها استنباط مي شود . اينگونه آيات ، هم تعبيرات روشني دارد ، هم دلالتي گويا ، چون مخاطب اين آيات ، توده هاي مؤمني هستند كه مي خواهند رفتار خود را با آيات منطبق سازند .
وقتي انسان به اين گونه آيات كه عهده دار بيان وظيفه مسلمان است مي نگرد ، مثل وظيفه نمازهاي پنجگانه ، آنها را روشن ، استوار ، بي ابهام و گويا مي يابد كه خطابش به همه مؤمنان است و وظيفه آنان را هنگام نماز خواندن ترسيم مي كند .
حضرت جبرئيل ، اين آيه را بر قلب پيامبر اعظم ( صلّي الله عليه وآله ) فرود آورد ، آن حضرت هم آن را بر مؤمنان خواند ، آنان هم تكليف خود را در برابر آن به روشني و بدون ترديد و ابهام دريافتند و پيچيدگي در دوراني به آيه راه يافت كه تضارب آراء و پيدايش اجتهادها پيش آمد .
سبب اختلاف چيست ؟
اگر آغاز اختلاف به زمان خليفه سوم بر مي گردد ، سؤال اين است كه پس از گذشت نزديك بيست سال از وفات پيامبر ، چه عاملي سبب اين اختلاف شد ؟ در پاسخ بايد گفت ، چند جهت و احتمال وجود دارد :
1ـ اختلاف قرائت
________________________________________ 221 ________________________________________
بعضي « وارجُلِكُم » را با اعرابِ جرّ خوانده اند كه عطف به « رؤوس » باشد و مقتضاي آن وجوب مسح پاهاست . بعضي با فتحه لام خوانده اند كه عطف به « وجوهَكم » باشد كه مسلتزم شستن آنهاست . اين وجه درست نيست . يك عرب زبان اگر بدون پيشداوري و سابقه ذهني آيه را بخواند ، « ارجُل » را عطف به « رؤوس » مي داند ، چه به فتحه بخواند چه به كسره و اصلاً عطف به « وجوه » به ذهنش خطور نمي كند تا منشأ اختلاف باشد .
اگر اين آيه را به يك عرب زبان دور از اين فضاهاي فقهي و اختلافات مسلمين در كيفيت وضو عرضه كنيم و از او بخواهيم آنچه را مي فهمد بازگو كند ، به روشني خواهد گفت : آيه دو جمله دارد كه در آنها دو حكم به صراحت بيان شده است : يكي شستن صورت و دست ها تا آرنج ، ديگري مسح سر و پاها . يعني حكم صورت و دست يكي است و حكم سر و پاها هم يكي و تفكيك حكم سر از پاها نه تنها محتمل نيست ، بلكه خلاف ظاهر آيه است .
2ـ تمسّك به رواياتِ نسخ شده شستن
از تعدادي روايات بر مي آيد كه شستن پاها سنتي بوده كه پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) مدتي از عمر شريفش به آن دستور داده بود و پس از نزول سوره مائده كه در آن آيه وضو و دستور مسح پاها به جاي شستن آمده است ، پس از مدتّي بعضي از كساني كه ناسخ را از منسوخ نمي شناختند به آيه منسوخ عمل كردند و اختلاف پديد آوردند ، غافل از آنكه در اين مورد بايد به قرآن و به آيه اي كه ناسخ سنت است عمل كند .
ابن جرير از انس نقل كرده است : قرآن بر مسح نازل شده و سنت بر
________________________________________ 222 ________________________________________
شستن . ( 1 ) مقصود او از سنت ، عمل پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) پيش از نزول قرآن است و روشن است كه قرآن ، حاكم و ناسخ است . ابن عباس نيز گفته است : مردم به شستن عمل مي كنند ، ولي من در كتاب خدا جز مسح نمي يابم . ( 2 ) اينگونه مي توان ميان آنچه از عمل پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) نقل شده يعني شستن و ظاهر آيه اي كه مسح را مي گويد جمع كرد و گفت كه شستن پيش از نزول آيه بوده است .
3ـ اشاعه شستن از طرف حكومت
حاكمان اصرار بر شستن پاها به جاي مسح داشتند و مردم را به آن وادار مي كردند ، چرا كه زير پاها كثيف بود و بخش عمده اي از مردم پابرهنه بودند ، به نظرشان بهتر اين آمد كه به جاي مسح ، پاها را بشويند . اين نكته در برخي نقل ها آمده است ، از جمله :
1ـ ابن جرير از حميد نقل مي كند ما نزد موسي بن انس بوديم كه گفت : اي اباحمزه ! روزي در اهواز همراه حجاج بوديم ، خطبه خواند و ياد از وضو كرد و گفت : صورت ها ودست هايتان را بشوييد و سرها و پاها را مسح كنيد ، از آدميزاد ، هيچ جايش همچون كف پا آلوده نيست ، زير و روي پا و پشتِ آن را بشوييد .
انس گفت : خدا راست گفت و حجاج دروغ گفت ، خداوند مي فرمايد : سرها و پاهايتان را مسح كنيد ، انس هرگاه پاهايش را مسح مي كشيد ، آنها را مرطوب مي كرد . ( 3 )
2ـ از جمله آنچه دلالت مي كند كه تبليغات رسمي از شستن پشتيباني
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الدرّ المنثور : ج3 ، ص1
2 . همان : ص4
3 . تفسير القرآن ، ابن كثير : ج2 ، ص25 ؛ تفسير القرآن ، طبري : ج6 ، ص82
________________________________________ 223 ________________________________________
مي كرد و معتقدان به مسح را مؤاخذه مي كرد ، روايت احمد بن حنبل از ابي مالك اشعري است كه وي به قوم خود گفت : جمع شويد تا مثل پيامبر براي شما نماز بخوانم . چون گرد آمدند ، گفت : آيا ميان شما غريبه هست ؟ گفتند : نه ، تنها خواهرزاده ما هست . گفت : خواهرزاده خودي است . پس ظرفي طلبيد كه در آن آب بود . وضو گرفت ، مضمضه و استنشاق كرد و صورت خود را سه بار شست ، سه بار هم دست خود را شست ، به سر و روي پاهايش مسح كشيد ، سپس نماز خواند . ( 1 )
اين سه وجه براي توجيه شستن به جاي مسح وجود دارد ، با آنكه قرآن بر مسح دلالت مي كند و مسح به نظر نزديك تر مي آيد ، سپس وجه سوم .
پس وقتي روشن شد كه مدلول آيه ، كدام يك از شستن و مسح است ، نيازي به چيز ديگر نيست . نظر موافق ، با مضمون آيه تأييد مي شود و مخالف بايد فكري كند و راهي بجويد ، بهتر آن است كه بگويد آيه نسخ شده است .
مسح بر پا در احاديث نبوي
1 . بسر بن سعيد گويد : عثمان آمد و آب براي وضو طلبيد ، مضمضه و استنشاق كرد ، سپس سه بار صورتش را و سه بار دستانش را شست ، سر و پاهايش را سه بار مسح كشيد سپس گفت : ديدم كه پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) اينگونه وضو مي گرفت ، اي جماعت ، آيا همين طور است ؟ گروهي از اصحاب پيامبر كه نزد او بودند ، گفتند : آري . ( 2 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مسند احمد : ج5 ، ص342 ؛ المعجم الكبير : ج3 ، ص280 ، شماره 3412
2 . مسند احمد : ج1 ، ص109 ، حديث 489
________________________________________ 224 ________________________________________
2 . در مسند عبدالله بن زيد مازني است : پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) وضو گرفت ، صورت خود را سه بار و دستانش را دو بار شست و سر و پاهايش را دو بار مسح كشيد . ( 1 )
3 . ابومطر گويد : در مسجد همراه علي ( عليه السلام ) نشسته بوديم كه مردي نزد او آمد و گفت : وضوي پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) را به من نشان بده . امام ، قنبر را طلبيد و فرمود : ظرف آبي بياور . حضرت سه بار دست ها و صورتش را شست ، انگشت در دهان برد و سه بار استنشاق كرد ، سه بار دستان خود را شست ، يك بار سرش را و پاهايش را تا برآمدگي روي پا مسح كشيد ، در حالي كه آب از محاسنش به سينه اش مي چكيد ، پس از وضو نفسي بالا كشيد و فرمود : كجاست آنكه از وضوي پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) مي پرسيد ؟ وضوي رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) اين چنين بود . ( 2 )
4 . علي بن ابي طالب ( عليه السلام ) فرمود : من چنين مي ديدم كه زير پاها براي مسح كشيدن سزاوارتر از روي پاهاست . تا اينكه ديدم رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) روي پاها را مسح مي كشيد . ( 3 )
5 . رفاعة بن رافع گويد : شنيد كه رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) مي فرمود : نماز هيچ كدامتان جايز نيست تا آنكه وضوي كامل آنگونه كه خدا فرموده بگيرد ، صورتش و دستانش را تا آرنج ها بشويد و سر و پاهايش را تا روي پا مسح بكشد . ( 4 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . كنزالعمال ، ج 9 ، ص451 ، حديث 26922
2 . همان ، ص448 ، حديث 26908
3 . مسند احمد : ج1 ، ص153 ، شماره 739 و ص 183 ، شماره 91
4 . سنن ابن ماجه : ج1 ، ص156 ، شماره 460 ؛ سنن نسائي : ج2 ، ص226
________________________________________ 225 ________________________________________
6 . عبدالله بن عمرو گويد : در يكي از سفرها كه با پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) بوديم ، آن حضرت از ما عقب افتاده بود ، به ما رسيد ، وقت نماز نزديك بود و ما وضو مي گرفتيم و به پاهايمان مسح مي كشيديم . حضرت دو سه بار با صداي بلند فرمود : واي بر آيندگان از آتش . ( 1 )
7 . عباد بن تميم مازني از پدرش نقل مي كند : رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) را ديدم كه وضو مي گرفت و بر پاهايش آب را مي كشيد . ( 2 )
8 . اوس بن ابي اوس ثقفي گويد : پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) را ديده كه سراغ قمقمه آب قومي در طائف رفت و وضو گرفت و بر پاهايش مسح كشيد . ( 3 )
9 . ابن عباس گويد : نزد عمر ، سعد و عبدالله بن عمر سخن از مسح بر پاها شد . عمر بن خطاب گفت : سعد از تو فقيه تر است . سپس گفت : اي سعد ، ما انكار نمي كنيم كه پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) مسح بر پاها كرد ، ولي آيا پس از نزول سوره مائده هم مسح كرد ؟ سوره مائده كه آخرين سوره بود قبل از برائت ، همه چيز را تبيين كرده است . ( 4 )
10 . از عروة بن زبير روايت است كه چون در آغاز بعثت ، جبرئيل بر پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) نازل شد ، با اعجاز چشمه آبي جوشاند و وضو گرفت در حالي كه محمد ( صلّي الله عليه وآله ) به او نگاه مي كرد . صورت و دستهايش را تا آرنج شست و بر سر و پاهايش مسح كشيد . حضرت محمد ( صلّي الله عليه وآله ) هم همانگونه انجام داد كه ديد جبرئيل انجام مي دهد . ( 5 )
تا اينجا رواياتي از پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) بود كه همه دلالت دارد بر اينكه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح بخاري : ج1 ، ص23 ، حديث 1
2 . سنن ابن ماجه : ج1 ، حديث 460
3 . تفسير طبري : ج6 ، ص86 ، المعجم الكبير : ج1 ، ص221 شماره 603
4 . الدرّ المنثور : ج3 ، ص29
5 . الخصائص الكبري : ج1 ، ص94
________________________________________ 226 ________________________________________
سخن و عمل آن حضرت بر مسح بوده است ، نه شستن .
صحابه و تابعين و مسح پاها
11 . صفيان گويد : علي ( عليه السلام ) را ديدم كه وضو گرفت و روي پاها را مسح كشيد . ( 1 )
12 . حمران گويد : عثمان را ديدم كه آب طلبيد ، سه بار دستهايش را شست ، مضمضه و استنشاق كرد ، سه بار صورتش را و سه بار دو ذراع خود را شست و سر و پشت پايش را مسح كشيد . ( 2 )
13 . عاصم احول از انس نقل مي كند : قرآن به مسح نازل شده و سنت به شستن ، و سند اين حديث صحيح است . ( 3 )
14 . عبدالله عتكي از عكرمه نقل مي كند : پا شستن ندارد ، آنچه درباره پاها نازل شده است مسح است . ( 4 )
15 . جابر از حضرت باقر ( عليه السلام ) نقل مي كند : بر سر و پاهايت مسح بكش . ( 5 )
16 . ابن علية بن داود از عامر شعبي نقل مي كند كه گفت : مسح بر پاهاست ، آيا نمي بيني در تيمم ، اعضاي شستن مسح دارد و اعضاي مسح كردني حكمي ندارد . ( 6 )
17 . عامر شعبي گويد : آنچه در وضو شسته مي شود ، در تيمم بايد مسح كشيده شود و آنچه در وضو مسح مي شود يعني سر و پاها ، در تيمم حكمي ندارد . ( 7 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مسند احمد : ج1 ، ص200 ، حديث 1018
2 . كنز العمال : ج5 ، ص106
3 . تفسير طبري : ج6 ، ص82
4 . همان .
5 . همان .
6 . همان .
7 . همان .
________________________________________ 227 ________________________________________
18 . يونس گويد : كسي كه همراه عكرمه بود تا واسط برايم نقل كرد كه نديدم او را كه پاهايش را بشويد ، بلكه بر آنها مسح مي كشيد تا از آنجا بيرون آمد . ( 1 )
19 . شعبي گويد : جبرئيل مسح را آورده است ، آيا نمي بيني كه در تيمم ، آنچه شستني است مسح مي شود و آنچه مسح كشيدني است رهاست ؟ ( 2 )
20 . اسماعيل گويد : به عامر شعبي گفتم : بعضي مي گويند جبرئيل ، شستن پاها را نازل كرده است ، گفت : جبرئيل ، مسح را آورده است . ( 3 )
21 . نزال بن سبره گويد : علي ( عليه السلام ) آبي طلبيد ، وضو گرفت ، سپس روي كفش ها و قدم هايش مسح كشيد ، سپس وارد مسجد شد ، كفش هايش را درآورد سپس نماز خواند . ( 4 )
اينها اندكي از بسيار بود . هر كه منابع حديثي را كاوش كند به نمونه هايي بيش از آنچه ما در اين نگاه گذرا برخورديم ، بر مي خورد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . همان .
2 . تفسير القرآن العظيم : ج2 ، ص27
3 . همان : ص25
4 . كنز العمال : ج9 ، ص435 ، شماره 26856
________________________________________ 228 ________________________________________
* ( 2 ) *
اذان و اقامه
اذان در لغت به معناي اعلام است و در دين به معناي اعلام وقت نماز با الفاظ خاص . اذان در سال دوم هجري در مدينه تشريع شد ، شيعه با اهل سنت در چند موضوع در مسأله اذان و اقامه اختلاف دارد :
1ـ چگونگي تشريع اذان
2ـ تعداد بخش هاي اذان و اقامه
3ـ جزء بودن « حي علي خير العمل » در اذان
4ـ حكم تثويب ( گفتنِ الصلاة خيرٌ من النوم ) در اذان
اينك بررسي يكايك اين موارد به صورت مختصر :
اول : چگونگي تشريع اذان
شيعه اماميه طبق روايات فراوان ائمه اهل بيت ( عليهم السلام ) ، اتفاق دارند كه اذان و اقامه از متن دين و شعائر آن است و خداي متعال آن را بر دل پيامبر اعظم ( صلّي الله عليه وآله ) نازل فرموده است . در تشريع اذان هيچ انساني نه در بيداري و نه
________________________________________ 229 ________________________________________
در خواب مشاركت نداشته است . در همه فصول آن از « الله اكبر » تا « لا اله الا الله » ، نشانه اخلاص و والايي معني و فخامت محتوا ديده مي شود و انسان را به سوي مفاهيم برتر از آنچه در انديشه بشري است سوق مي دهد . اگر دست تشريع بشري بخواهد بخشي به آن بيفزايد يا جمله اي را با جمله ديگر تركيب كند ، همچون ريگ در ميان درّ و گوهر شناخته مي شود .
بخش نخست اذان ، گواهي بر بزرگ تر بودن خدا از هر چيز است و اينكه همه موجودات جز خدا هر چه هم بزرگ باشند ، در برابر او كوچك و نسبت به اراده او تسليم اند .
بخش دوم شهادت بر اين است كه خداي سبحان تنها معبود در هستي است و جز او سراب و هيچ است . بخش سوم شهادت به رسالت محمد ( صلّي الله عليه وآله ) است .
در نهايت اين بخش ، اعلان شهادت تبديل مي شود به دعوت به نمازي كه خدا واجب ساخته و با نماز ، انسان به جهان غيب متصل مي شود و خشوع او با عظمت آفريدگار درهم مي آميزد . سپس دعوت به فلاح و رستگاري و بهترين عمل است كه نماز بر آن صادق است . در پايان دوباره به آن حقيقت ابدي بر مي گردد كه در بخش هاي آغازين تصريح شده بود : الله اكبر ، الله اكبر ، لا اله الا الله ، لا اله الا الله .
حقيقت اذان در حقيقت طرح اصول اعتقادات است و بايد سرچشمه آن وحي الهي باشد . از اين رو أئمه اهل بيت ( عليهم السلام ) اتفاق دارند كه مشرّع اذان خداي سبحان است ، جبرئيل آن را فرود آورده و به رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) آموخته ، آن حضرت نيز به بلال ياد داده است و در تشريع آن كسي
________________________________________ 230 ________________________________________
شركت نداشته است . برخي از روايات را در اين مورد مي آوريم :
1 . كليني از امام باقر ( عليه السلام ) روايت مي كند كه فرمود : چون رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) را در شب معراج به آسمان بردند و به بيت المعمور رسيد و وقت نماز شد ، جبرئيل اذان و اقامه گفت : پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) جلو ايستاد و فرشتگان و پيامبران پشت حضرت محمد ( صلّي الله عليه وآله ) صف بستند .
2 . امام صادق ( عليه السلام ) فرمود : چون جبرئيل ، اذان را بر رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) فرود آورد ، سر آن حضرت در دامان علي ( عليه السلام ) بود . جبرئيل اذان و اقامه گفت ، چون پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) بيدار شد ، علي ( عليه السلام ) گفت : آيا شنيدي ؟ حضرت فرمود : آري . گفت : حفظ كردي ؟ فرمود : آري و فرمود كه بلال را صدا كنيد ، علي ( عليه السلام ) بلال را خواست و پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) به او آموخت .
3 . شهيد در ذكري از فقيه شيعه در اوايل قرن چهارم يعني ابن ابي عقيل نقل كرده كه او از امام صادق ( عليه السلام ) روايت كرده كه آن حضرت لعنت كرد كساني را كه مي پنداشتند پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) اذان را از عبدالله بن زيد گرفته است و فرمود : بر پيامبر شما ( صلّي الله عليه وآله ) وحي نازل مي شود ، آنگاه مي پنداريد كه او اذان را از عبدالله بن زيد فرا گرفته است ؟ ( 1 )
در نقل اين نكته از ائمه اهل بيت ( عليهم السلام ) ، شيعه تنها نيست . حاكم و ديگران هم همان نقل را از ايشان دارند . اينك چند نمونه هم از طريق اهل سنت :
4 . حاكم از سفيان الليل نقل كرده است كه چون قضاياي حسن بن علي ( عليهما السلام ) پيش آمد ، در مدينه خدمت او رسيديم . سخن از اذان به ميان آمد . بعضي از ما گفتند : آغاز اذان در پي خوابي بود كه عبدالله بن زيد ديد . حسن بن علي ( عليهما السلام ) فرمود : جايگاه اذان والاتر از اين است . جبرئيل در
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . وسائل الشيعه : ج4 ، ص612 ، باب اول از ابواب اذان و اقامه ، حديث 3
________________________________________ 231 ________________________________________
آسمان جملات اذان را دوبار دوبار گفت و آن را به پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) ياد داد و اقامه را يك بار يك بار گفت و آن را به پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) آموخت . ( 1 )
5 . هارون بن سعيد از شهيد زيد بن علي بن حسين ( عليهم السلام ) از پدرانش از علي ( عليه السلام ) روايت كرده كه به رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) در شب معراج اذان آموخته شد و نماز بر او واجب گشت . ( 2 )
6 . ابي العلاء نقل كرده كه به محمد حنفيه گفتم : ما چنين حديث مي كنيم كه آغاز اذان از خوابي بود كه يكي از انصار ديد . محمد حنفيه به شدت ناراحت شد و گفت : درباره چيزي كه اصل در شرايع اسلام و نشانه هاي دينتان است چنين مي پنداريد ؟ خوابي كه احتمال صدق و كذب دارد و چه بسا از خواب هاي آشفته باشد . گويد : گفتم : اين سخن ميان مردم مشهور است . گفت : به خدا كه اين باطل است . ( 3 )
7 . حلبي گويد : احاديثي وارد شده كه اذان در مكه و پيش از هجرت تشريع شد . از جمله حديثي است كه طبراني از ابن عمر نقل كرده . . . و حديث 8 را نقل كرده است . ( 4 )
اين تاريخ و تشريع اذان است كه شيعه آن را از سرچشمه اي زلال ، از مردمي گرفته است كه محرم سنت نبوي اند و هر كدام ، صادقي از صادق ديگر نقل كرده اند تا به پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) برسد . اين اعتقاد شيعه است . اما ديگران مي پندارند كه عبدالله بن زيد در خواب ديده كه كسي به او اذان آموخت و خوابش را بر پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) عرضه كرد ، رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) هم پذيرفت .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مستدرك حاكم : ج3 ، ص171 كتاب معرفة الصحابه .
2 . كنز العمال : ج6 ، ص277 ، شماره 398
3 . سيره حلبي : ج2 ، ص297
4 . سيره حلبي : ج2 ، ص296 ، باب آغاز اذان .
________________________________________ 232 ________________________________________
دوم : بخش هاي اذان و اقامه
بخش هاي اذان طبق پنج مذهب از اين قرار است :
« اَللّهُ اَكْبَر » چهار مرتبه ، نزد شيعه و ساير مذاهب .
« اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاّ اللّه » دو مرتبه ، نزد شيعه و مذاهب ديگر .
« اَشْهَدُ اَنَّ مُحمَّداً رَسوُلُ اللّه » دو مرتبه ، نزد شيعه و مذاهب ديگر .
« حَيَّ عَليَ الصَّلاةِ » دو مرتبه ، نزد شيعه و مذاهب ديگر .
« حَيَّ عَليَ الفَلاحِ » دو مرتبه ، نزد شيعه و مذاهب ديگر .
« حَيَّ عَلي خَيْرِالْعَمَلِ » دو مرتبه ، فقط نزد شيعه .
« اَللّهُ اَكْبَر » دو مرتبه ، نزد شيعه و مذاهب ديگر .
« لا اِلهَ اِلاّ اللّه » دو مرتبه ، نزد شيعه و يك مرتبه نزد مذاهب چهارگانه .
بخش هاي اقامه
« اَللّهُ اَكْبَر » دو مرتبه نزد شيعه اماميه و حنفيه و چهار مرتبه نزد ساير مذاهب .
« اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللّه » دو مرتبه نزد شيعه و حنفيه ، يك بار نزد شافعيه و مالكيه و حنبليه .
« اَشْهَدُ اَنَّ مُحمَّداً رَسوُلُ اللّه » دو مرتبه نزد شيعه و حنفيه ، يك بار نزد شافعيه و مالكيه و حنبليه .
« حَيَّ عَليَ الصَّلوةِ » دو مرتبه نزد شيعه و حنفيه ، يك بار نزد
________________________________________ 233 ________________________________________
شافعيه و مالكيه و حنبليه .
« حَيَّ عَليَ الفَلاحِ » دو مرتبه نزد شيعه و حنفيه ، يك بار نزد شافعيه و مالكيه و حنبليه .
« حَيَّ عَلي خَيْرِالْعَمَلِ » دو مرتبه فقط نزد شيعه .
« قَد قامَتِ الصَّلوةِ » دو مرتبه نزد شيعه و مذاهب ديگر مگر مالكيه كه به يك بار معقتدند .
« اَللّهُ اَكْبَر » دو مرتبه نزد شيعه و مذاهب ديگر .
« لا اِلهَ اِلاّ اللّه » يك مرتبه نزد شيعه و مذاهب ديگر .
بررسي دلايل هر مذهب در جاي خود است ، هدف توجه دادن خواننده به آراي مذاهب در تعداد جملات بود .
سوم : جزء بودنِ « حَيَّ عَلي خَيْرِالْعَمَلِ » در اذان
اتفاق شيعه به پيروي از روايات ائمه خود ، اين است كه « حَيَّ عَلي خَيْرِالْعَمَلِ » جزء اذان است و بلال هم در اذان صبح آن را مي گفت ، گروه زيادي از صحابه هم در اذان آن را مي گفتند .
سيد مرتضي گويد : اهل سنت روايت كرده اند كه حيّ علي خير العمل در برخي از ايام دوران پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) گفته مي شد و ادعا شده كه اين ، نسخ شده است . كسي كه ادعاي نسخ دارد بايد دليل بياورد و دليلي ندارد . ( 1 )
چون خلافت به عمر بن خطاب رسيد دستور داد اين جمله را از اذان حذف كنند ، محققان اهل سنت هم اين را قبول دارند ، سعد تفتازاني در
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الانتصار : ص137 ، باب وجوب قول : « حيّ علي خير العمل » در نماز .
________________________________________ 234 ________________________________________
حاشيه بر شرح عضدي گفته است : عمر بن خطاب خطبه خواند و گفت : اي مردم ! سه چيز در روزگار پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) بود كه من از آنها نهي مي كنم و بر آنها كيفر مي دهم : يكي متعه زنان ، ديگري متعه حج و سومي حي علي خير العمل . ( 1 )
اما اينكه چرا آن را از اذان حذف كرد ؟ حضرت باقر ( عليه السلام ) فرمود :
اذان با حيّ علي خير العمل در زمان پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) بود و در زمان ابوبكر و اوائل خلافت عمر هم به آن فرمان داده مي شد ، سپس عمر دستور داد آن را از اذان و اقامه حذف كنند . علت را پرسيدند ، گفت : وقتي مردم بشنوند كه نماز بهترين كار است ، از رفتن به جهاد سستي مي كنند . ( 2 )
اين تصوّر كه اين جمله موجب سستي از رفتن به جهاد مي شود نادرست است ، چون پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) در بيست و هفت غزوه شركت كرد و نزديك به 55 سريّه و گروه رزمي اعزام كرد در حالي كه اذان گفتن با اين جمله در عصر او سبب سستي در جهاد و تخلف از جنگ نشد .
چهارم : تثويب ( الصّلاة خيرٌ من النّوم ) در اذان صبح
تثويب ( از ريشه ثابَ يثوبُ ) به معناي رجوع به امر براي شتاب به نماز است . مؤذن وقتي مي گويد : حيّ علي الصّلاة ، مردم را به نماز فرا مي خواند . وقتي مي گويد : الصّلاة خيرٌ من النوم ( نماز بهتر از خواب است ) دوباره سخني گفته كه معنايش شتاب به سوي نماز است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . شرح تجريد قوشجي : ص484 ؛ كنز العرفان : ج2 ، ص158 ؛ الصراط المستقيم : ج3 ، ص271 ؛ المسترشد ، محب طبري : ص516
2 . دعائم الاسلام : ج1 ، ص142 ؛ بحار الانوار : ج81 ، ص156
________________________________________ 235 ________________________________________
مقصود در اينجا آن است كه روشن شود گفتن « الصلاة خير من النوم » در اثناي اذان صبح از سوي مؤذّن آيا مشروع است ، يا بدعتي است كه پس از پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) به وجود آمده ، چون بعضي از مردم آن را در اذان پسنديده اند ، چه تثويب همين باشد ، يا مطلق دعوت به نماز ، هرچند پس از اتمام اذان ، با اين لفظ يا لفظ ديگر . روايات اين بحث متعارض است و نمي توان همه را به يك معني برگرداند . اينك انواع اين روايات :
1ـ آنچه دلالت مي كند كه عبدالله بن زيد آن را در خواب ديد و از آغاز ، بخشي از اذان بوده است . گفتيم كه تشريع الهي والاتر از آن است كه از خواب يك صحابي ريشه بگيرد .
2ـ آنچه دلالت مي كند بلال آن را افزوده و پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) هم پذيرفته كه بلال آن را جزء اذان قرار دهد . ( 1 )
3ـ آنچه دلالت مي كند عمر بن خطاب به مؤذن دستور داد آن را در نداي صبح قرار دهد ، امام مالك روايت كرده كه مؤذن نزد عمر بن خطاب رفت تا او را براي نماز صبح خبر كند ، ديد خوابيده است . گفت : « الصلاة خيرٌ من النوم » ( نماز بهتر از خواب است ) عمر هم دستور داد آن را در نداي صبح براي نماز قرار دهد . ( 2 )
4ـ آنچه دلالت مي كند پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) آن را به ابومحذوره آموخت . ( 3 )
5 ـ آنچه بيان مي كند كه بلال در اذان صبح مي گفت : « حيّ علي خير العمل » . پيامبرخدا ( صلّي الله عليه وآله ) دستور داد به جاي آن بگويد : « الصلاة خيرٌ من النوم » . ( 4 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . سنن دارمي : ج1 ، ص270
2 . الموطّأ : ص78 ، شماره 8
3 . سنن بيهقي : ج1 ، ص421 ـ 422
4 . كنز العمال : ج8 ، ص345 ، شماره 23188
________________________________________ 236 ________________________________________
با اين تعارض آشكار نمي توان به اين روايات تكيه كرد و چون امر آن داير است بين سنت و بدعت ، بايد ترك كرد ، چون بر ترك آن عقاب نيست ، ولي اگر بدعت باشد عقاب دارد .
سخن بزرگان درباره « الصلاة خير من النوم »
بعضي از صحابه و تابعين آن را بدعت مي دانند و معتقدند پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) به آن دستور نداده بلكه پس از آن حضرت پديد آمده است . برخي از سخنانشان چنين است :
1ـ عمرو بن حفص گويد : سعدِ مؤذن اولين كسي بود كه در زمان عمر گفت : الصلاة خيرٌ من النوم . عمر گفت : بدعت است ، سپس آن را ترك كرد ، بلال هم براي عمر اذان نگفته است .
2ـ مردي از طاووس پرسيد : از كي گفته شد الصلاة خير من النوم ؟ گفت : در زمان پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) گفته نشده بود ، ولي بلال پس از وفات پيامبر و در زمان ابوبكر شنيد كه مردي غيرمؤذن آن را مي گويد از او فرا گرفت و با آن اذان مي گفت ، پس از مدتي ابوبكر درگذشت و عمر گفت : كاش بلال را از آنچه پديد آورده نهي مي كرديم و گويا فراموش كرد و مردم با آن اذان گفتند تا به امروز . ( 1 )
3ـ مجاهد نقل مي كند : با پسر عمر بودم كه شنيد مردي در مسجد مي گويد : الصلاة خير من النوم . گفت : ما را از پيش اين بدعتگزار بيرون ببر . ( 2 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . كنز العمال : ج8 ، ص375 ، شماره 23251 و 23252 ؛ نيز مصنف عبدالرزاق : ج1 ، ص474 ، شماره 1827 ، 1828 ، 1829
2 . المصنف : ج1 ، ص475 ، شماره 1832 ؛ كنز العمال : ج8 ، ص375 ، شماره 23250
________________________________________ 237 ________________________________________
4ـ از ابوحنيفه روايت شده ، از حماد ، از ابراهيم ، گويد از او درباره الصلاة خير من النوم پرسيدم ، گفت : از چيزهايي است كه پديد آورده اند و خوب است و گفته كه وقتي مؤذن از اذان فارغ مي شود آن را دو بار بگويد . امام شيباني هم آن را از ابوحنيفه روايت كرده و گفته كه اين نظر ابوحنيفه است و به آن عمل مي كنيم . ( 1 )
5ـ شوكاني به نقل از « البحر الزخّار » گويد : عمر آن را پديد آورد و پسرش گفت : اين بدعت است . علي ( عليه السلام ) هم وقتي آن را شنيد ، فرمود : چيزي را كه از اذان نيست به آن نيفزاييد . سپس گفته است : اگر بود ، علي و پسر عمر و طاووس آن را نفي نمي كردند ، پذيرفتيم و به آن مأمور شديم و در حالي به آن عمل مي كرديم نه هميشه ، اين راه جمع بين روايات است . ( 2 )
8ـ از ائمه اهل بيت ( عليهم السلام ) فراوان نقل شده كه آن را بدعت دانسته اند . شيخ طوسي نقل مي كند : از امام صادق ( عليه السلام ) درباره گفتن « الصلاة خير من النوم » بين اذان و اقامه پرسيدم ، فرمود : ما آن را نمي شناسيم ! ( 3 )
آنچه از بررسي روايات در مورد اذان روشن مي شود اين است كه دو خانواده آنچه را از جدّشان عبدالله بن زيد و ابومحذوره روايت شده ، مورد بهره برداري قرار داده و آنچه را به جدّشان نسبت داده شده ، پخش كرده اند ، چون فضيلتي براي خاندان بود و اگر اين نكته نبود ، اين دو مسأله ( تشريع اذان با خواب و گفتن الصلاة خير من النوم در اذان صبح ) به اين گستردگي پخش نمي شد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . جامع المسانيد : ج1 ، ص296
2 . نيل الأوطار : ج2 ، ص38
3 . وسائل الشيعه : ج4 ، ص650 ، باب 22 از ابواب اذان و اقامه ، حديث 1 و احاديث ديگر .
________________________________________ 238 ________________________________________
* ( 3 ) *
دست روي دست گذاشتن ( تكتّف )
بدعت است يا سنّت ؟
گرفتن دست چپ با دست راست ، چيزي است كه استحباب آن ميان فقهاي اهل سنت مشهور است .
اما مشهور از شيعه اماميه آن است كه حرام است و نماز را باطل مي كند و گروه اندكي از جمله حلبي در كافي گفته اند كه مكروه است . ( 1 )
با آنكه غير از مالكيه ، مذاهب ديگر خيلي بالا و پايين رفته اند ، ولي هيچ دليلي قانع كننده بر جواز آن در نماز ندارند ، تا چه رسد به اينكه مستحب باشد . بلكه مي توان گفت دليل بر خلاف آنان است و رواياتي كه چگونگي نماز پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) را تبيين مي كند چه از شيعه چه از اهل سنت ، از اين نكته خالي است و ممكن نيست پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) در طول زندگي يا اغلب دوران عمر ، انجام اين مستحب را ترك كرده باشد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . جواهر الكلام : ج11 ، ص15 ـ 16
________________________________________ 239 ________________________________________
دست به روي دست گرفتن در نماز ، بدعتي است كه پس از رحلت رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) پديد آمده است . در اين مسأله به دو حديث صحيح ، يكي از طرق اهل سنت و ديگري از طرق شيعه تكيه مي كنيم .
الف : حديث ابوحميد ساعدي
ابوحميد ساعدي گفت : آيا شما را از كيفيت نماز پيامبر آگاه كنم ؟ گفتند : براي چه ؟ تو كه بيش از ما و پيش از ما از آن حضرت تبعيت و همراهي نداشته اي ؟ ! گفت : آري . گفتند : پس بيان كن . گفت :
وقتي رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) به نماز مي ايستاد ، دست ها را تا برابر دوش خود بالا مي آورد ، سپس تكبير مي گفت تا همه اعضايش قرار و آرام مي گرفت ، قرائت حمد مي كرد . تكبير مي گفت و دست ها را تا برابر دوش ها بالا مي آورد ، سپس به ركوع مي رفت ، كف دست ها را بر زانوها مي گذاشت و سرش را متعادل نگه مي داشت ، سر بلند مي كرد و مي گفت : سَمِعَ الله لِمَن حَمِده ، دست ها را تا محاذي دوش ها بالا مي آورد و كاملاً مي ايستاد . الله اكبر مي گفت و به سجود مي رفت ، دست ها را از پهلوهايش فاصله مي داد ، سر از سجده بلند مي كرد ، متمايل به روي پاي چپ مي نشست و هنگام سجود انگشتان پاها را از هم باز مي كرد ، دوباره به سجده مي رفت و از سجده بر مي خاست و الله اكبر مي گفت ، باز هم متمايل به روي پاي چپ قرار مي گرفت ، ركعت ديگر هم همين گونه عمل مي كرد . پس از دو ركعت ، تكبير مي گفت و دست ها را تا برابر دوش ها بالا مي آورد مثل آنگونه كه در آغاز نماز داشت ، بقيه نماز را نيز همين گونه انجام مي داد ، در سجده آخر كه سلام در آن است ، پاي چپ را عقب
________________________________________ 240 ________________________________________
مي كشيد و خميده به روي پاي چپ مي نشست .
همه گفتند : راست مي گويد ، پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) اينگونه نماز مي خواند . ( 1 )
اما آنچه شيعه روايت كرده است :
ب : حديث حمّاد بن عيسي
حماد بن عيسي از امام صادق ( عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود :
« چه زشت است كه شصت يا هفتاد سال از عمر كسي بگذرد و يك نماز كامل با همه حدودش نخواند » .
حماد گويد : پيش خودم احساس حقارت كردم ، گفتم : فدايت شوم پس نماز را به من بياموز . امام صادق ( عليه السلام ) رو به قبله ايستاد ، دست هايش را روي ران هايش آويخت ، انگشتانش را به هم جسبانده و قدم هايش را به اندازه سه انگشت باز از هم باز كرده و همه انگشتان پايش رو به قبله بود ، با خشوع و فروتني ايستاد و الله اكبر گفت ، حمد را با ترتيل خواند ، قل هو الله احد خواند ، ايستاده به اندازه يك نفس صبر كرد ، ايستاده الله اكبر گفت و به ركوع رفت ، پنجه دست را روي زانوها نهاد ، زانوها را به طرف عقب فشار داد ، تا آنكه پشتش صاف شد به نحوي كه اگر قطره آب يا روغني مي ريختي به خاطر صافي پشت نمي ريخت . گردنش را كشيده داشت ، چشمانش را بست و سه بار با ترتيل سبحان الله گفت و پس از گفتنِ « سبحان ربي العظيم وبحمده » ايستاد ، چون آرام گرفت ، « سمع الله لمن حمده » گفت و پس از گفتنِ الله اكبر در حال ايستاده و
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . سنن بيهقي : ج2 ، ص72 ، 73 ، 101 ، 102 ؛ سنن ابي داود : ج1 ، ص194 ؛ سنن ترمذي : ج2 ، ص98 ؛ مسند احمد : ج5 ، ص424
________________________________________ 241 ________________________________________
بالا بردن دست ها تا كنار صورت ، به سجده رفت . پيش از زانوها دستانش را روي زمين نهاد و سه بار گفت : « سبحان ربي الأعلي وبحمده » و جايي از بدن را بر جاي ديگر قرار نداد ، سجده اش بر هشت موضع بود : پيشاني ، دو كف دست ، دو سر زانو ، دو انگشت ابهامِ پاها و بيني . هفت عضو واجب است و نهادن بيني بر زمين سنت است و نوعي خاكساري است . سپس سر از سجده برداشت و كاملاً نشست و الله اكبر گفت . سپس متمايل به طرف چپ نشست ، روي پاي راست را بر كف پاي چپ نهاد و گفت : استغفرُ الله ربي واتوب اليه ، سپس در حال نشسته تكبير گفت و به سجده دوم رفت و مثل سجده اول ذكر گفت و در ركوع و سجود از هيچ عضوي از بدنش كمك نگرفت و در سجده دست ها را از بدن فاصله داده بود و ساعدش را بر زمين نگذاشت . دو ركعت اينگونه خواند . سپس فرمود :
« اي حمّاد ، اينگونه نماز بخوان و به اين طرف و آن طرف نگاه نكن ، با دست ها و انگشتانت بازي نكن ، به طرف چپ و راست يا جلو آب دهان نينداز » . ( 1 )
هر دو روايت در صدد بيان كيفيت نماز واجب بر مردم است و هيچ اشاره اي در آنها به دست روي دست گذاشتن با همه انواعش نشده است . اگر سنت بود ، امام در بيان خويش آن را ترك نمي كرد . پس دست روي دست نهادن بدعت است ، زيرا وارد ساختن چيزي در شريعت است كه از آن نيست .
به نقل مسلم از عايشه ، پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) نماز را با تكبير و قرائت سوره
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . وسائل الشيعه : ج4 ، باب اول از افعال نماز ، حديث 1 ، نيز باب 17 ، حديث 1 و 2
________________________________________ 242 ________________________________________
حمد آغاز مي كرد و چون ركوع مي رفت ، سرش را نه بيرون مي آورد و نه تو مي كشيد ، بلكه ميان اين دو حالت بود و چون از ركوع بر مي خاست ، قبل از سجده كاملاً مي ايستاد و چون از سجده بر مي خاست ، قبل از سجده دوم كاملاً مي نشست و در هر دو ركعت تحيّت مي گفت ، پاي چپ را مي گسترد و پاي راست را بر آن مي نهاد و از نشستن روي دو پاشنه پا و اينكه كسي ساعدهايش را مثل درندگان بر زمين بگسترد نهي مي كرد و نمازش را با سلام به پايان مي برد . ( 1 )
اگر دست روي دست گذاشتن سنت مؤكّد يا مستحب بود حتماً پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) آن را مي گفت ، چون استحباب آن در نظر معتقدانش كمتر از گذاشتن پاي راست روي پاي چپ نيست . اين روايات تبيين كننده كيفيت نماز ، بهترين دليل است كه دست روي دست نهادن سنت مؤكّد نيست .
4ـ روايت قاضي ابوحنيفه
قاضي ابوحنيفه نعمان تميمي از امام صادق ( عليه السلام ) نقل مي كند :
« هرگاه در نماز ايستاده بودي ، دست راست را روي دست چپ يا دست چپ را روي دست راست نگذار ، اين شيوه اهل كتاب است ، بلكه دست ها را آزاد و رها كن ، كه اين سزاوارتر است كه تو را از فكر نماز باز ندارد . » ( 2 )
روايات أئمه اهل بيت ( عليهم السلام )
روايات بسياري از ائمه اهل بيت نقل شده كه آويختن دست واجب است و دست روي دست گذاشتن ( تكفير ) بدعت است . به چند حديث
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . بلوغ المرام : 99 ، شماره 8 / 257
2 . دعائم الاسلام : ج1 ، ص161 ، شماره 472 ( چاپ قاهره ) .
________________________________________ 243 ________________________________________
اكتفا مي كنيم .
1 . محمد بن مسلم از امام باقر ( عليه السلام ) يا امام صادق ( عليه السلام ) نقل مي كند كه پرسيدم : كسي در نماز ، دست راست را روي دست چپ مي گذارد . فرمود :
« اين تكفير است ، انجام نشود . » ( 1 )
2 . زراره از امام باقر ( عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود :
« در نمازت اقبال داشته باش ، دست روي دست نگذار ، كه اين كارِ مجوس بوده است . » ( 2 )
3 . صدوق با سند خود از علي ( عليه السلام ) نقل مي كند كه فرمود :
« مسلمان در نمازش در برابر خداي متعال دستهايش را روي هم نگذارد و شبيه اهل كفر يعني مجوس نشود . » ( 3 )
شيعه چه گناهي كرده اگر اجتهاد و بررسي كتاب و سنت ، آنان را به اين نتيجه رسانده كه دست روي دست گذاشتن در نماز ، امري است كه پس از پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) به وجود آمده و مردم در روزگار خلفا به آن امر مي شدند ؟ پس هر كه به واجب يا مستحب بودن آن معتقد باشد در دين بدعت نهاده است . آيا پاداش كسي كه در دين اجتهاد كند ، آن است كه به تعصب مذهبي يا اختلاف افكني متهم شود ؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . وسائل الشيعه : ج4 ، باب 15 از ابواب قواطع الصلاة ، حديث 1
2 . همان ، حديث 2
3 . همان ، حديث 7

كتابخانه تخصصي حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > گزيده سيماي عقايد شيعه

________________________________________ 244 ________________________________________
* ( 4 ) *
جزء بودن بسم الله و آشكار گفتن آن
« بسمله » در لغت به معناي گفتنِ « بسم الله الرحمن الرحيم » است .
گفتن « بسم الله » نشان مسلمانان است و هيچ چيز را آغاز نمي كنند مگر پس از گفتن بسم الله الرحمن الرحيم ، كه آيه توحيد و سبب طرد مشركان است .
شعار مشركان در عصر جاهليت ، « باسمك اللهم » بود و سخن خود را با آن آغاز مي كردند . در صلح حديبيه كه كار به نوشتن قرارداد صلح بين دو طرف انجاميد ، پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) به اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) دستور داد بنويسد : بسم الله الرحمن الرحيم . حضرت طبق دستور پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) نوشت . سهيل نماينده قريش گفت : اين را نمي شناسم ، بنويس : باسمك اللهم . ( 1 ) پس بسمله ، مرز ميان اسلام و شرك و وجه تمايز مؤمن و كافر است و مسلمان در هيچ جا از آن جدا نمي شود .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . سيره ابن هشام : ج2 ، ص317
________________________________________ 245 ________________________________________
1ـ بسم الله ، جزء فاتحه
بسمله جزئي از سوره فاتحه است . چند نكته بر آن دلالت مي كند :
اول : شافعي با سند خود روايت كرده كه معاويه به مدينه آمد و در آنجا نماز خواند و بسم الله نخواند و هنگام رفتن به ركوع و سجود هم تكبير نگفت . چون سلام نماز را گفت ، مهاجران و انصار ندا دادند : اي معاويه ، از نماز دزديدي ، بسم الله كو ؟ تكبير هنگام ركوع و سجود كو ؟ سپس نماز را همراه بسم الله و تكبير دوباره خواند .
شافعي گويد : معاويه حاكمي نيرومند و با شوكت بود و اگر آشكار گفتن بسم الله نزد همه مهاجران و انصار امري ثابت نبود ، نمي توانستند به سبب نگفتن بسم الله به او اعتراض كنند . ( 1 )
دوم : حاكم از ام سلمه روايت كرده كه پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) در نماز ، ( بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ) خواند و آن را يك آيه حساب كرد ، ( الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ ) را آيه دوم ، ( الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ) را سوم ، ( مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ ) را چهارم ، و همچنين ( إِيّاكَ نَعْبُدُ وَإِيّاكَ نَسْتَعِينُ ) را آيه پنجم و انگشتانش را جمع كرد . ( 2 )
سوم : حاكم از نعيم مجمر نقل كرده است : پشت سر ابوهريره بودم ، بسم الله را با سوره حمد خواند تا رسيد به ولا الضالين ، گفت : آمين ، مردم هم گفتند : آمين و هر گاه سجده مي كرد تكبير مي گفت و چون سلام مي داد ، مي گفت : به خدايي كه جانم در دست اوست من در نماز ،
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مسند شافعي : ص13 ؛ تفسير فخررازي : ج1 ، ص204 ، مستدرك حاكم : ج1 ، ص233
2 . المستدرك ، حاكم : ج1 ، ص232
________________________________________ 246 ________________________________________
شبيه ترين شما به پيامبر خدايم . حاكم گويد : اين حديث صحيح است و ذهبي در تلخيص خود آن را پذيرفته است . ( 1 )
چهارم : حاكم از ابن جريج از پدرش از سعيد بن جبير از ابن عباس در مورد آيه ( وَلَقَدْ آتَيْناكَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِي ) ( 2 ) نقل كرده كه مقصود ، سوره فاتحة الكتاب است ، بسم الله الرحمن الرحيم . . . و سوره را خواند . ابن جريج گويد : به پدرم گفتم : آيا سعيد از ابن عباس خبر داده كه وي گفته است ، بسم الله الرحمن الرحيم . . . گفت : آري . حاكم اين حديث را صحيح مي داند ، هرچند بخاري و مسلم آن را نقل نكرده اند و تمام اين باب در كتاب الصلاة است . ( 3 )
پنجم : ثعلبي با سند خود از ابوهريره نقل كرده است كه : همراه پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) در مسجد بودم ، مردي وارد شد كه نماز بخواند . نماز را شروع كرد ، پس از گفتنِ ( اعوذ بالله . . . ) سوره حمد را از ( الحمد لله . . . ) خواند . پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) شنيد و فرمود : اي مرد نماز را بر خويشتن بريدي ؟ مگر نمي داني ( بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ) از سوره حمد است ؟ هركس آن را ترك كند آيه اي را ترك كرده و هركس آيه اي را ترك كند نمازش را تباه كرده است . ( 4 )
ششم : دار قطني و بيهقي از ابوهريره روايت كرده اند كه پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) هرگاه در نماز جماعت قرائت مي كرد ، با ( بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ) آغاز مي كرد . ابوهريره گويد : اين آيه اي از كتاب خدا است ، اگر خواستيد سوره فاتحه را بخوانيد كه بسم الله آيه هفتم است . ( 5 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . همان .
2 . الحجر : 87
3 . المستدرك ، حاكم : ج1 ، ص551 تفسير سوره فاتحه .
4 . الدرّ المنثور : ج1 ، ص21
5 . السنن الكبري : ج2 ، ص47 ؛ سنن دارقطني : ج1 ، ص305
________________________________________ 247 ________________________________________
2ـ سبع المثاني همان سوره فاتحه است
روايات فراواني از امام علي ( عليه السلام ) ، ابن مسعود و ديگران از صحابه و بسياري از تابعين نقل شده كه مقصود از « سبع المثاني » در قرآن ( حجر ، آيه 87 ) سوره فاتحه است . اين از يك سو ، از سوي ديگر آيات سوره حمد جز با شمردن بسم الله به عنوان آيه اي از اين سوره ، هفت تا نمي شود .
بخشي از روايات را براي نمونه و پرهيز از تفصيل مي آوريم :
1 . طبري از عبد خير از علي ( عليه السلام ) نقل مي كند : سبع المثاني فاتحة الكتاب است . ( 1 )
2 . طبري از ابن سيرين نقل مي كند كه از ابن مسعود درباره سبع المثاني پرسيدند ، گفت : فاتحة الكتاب است . ( 2 )
3 . طبري از ابي العاليه نقل مي كند كه مقصود سوره فاتحه است و از اين جهت به آن مثاني گفته شده چون دو بار خوانده مي شود ، هرگاه قرآن خوانده شود آن هم خوانده مي شود . به او گفتند : ضحّاك بن مزاحم مي گويد : مقصود هفت سوره طولاني است . گفت : اين سوره سبع المثاني وقتي نازل شد كه هيچ كدام از آن سوره هاي طولاني نازل نشده بود .
4 . طبري از عبدالله بن عبيد بن عمير نقل مي كند كه مقصود از آن سوره فاتحه است .
5 . طبري از ابن جريج از ابن مليكه نقل مي كند كه گفته مقصود از آن فاتحة الكتاب است و سوره فاتحه براي پيامبر شما ياد شده ، نه براي پيامبري پيش از او .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تفسير طبري : ج14 ، ص37
2 . همان .
________________________________________ 248 ________________________________________
6 . طبري از ابوهريره از پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) نقل كرده كه فرمود : اين همان امّ الكتاب و فاتحة الكتاب است و سبع المثاني است . ( 1 )
اما آنچه سبع المثاني را به سوره فاتحه تفسير مي كند و بسم الله را اولين آيه آن مي داند :
7 . طبري از سعيد بن جبير درباره اين آيه نقل كرده كه گفت : مقصود سوره فاتحه است . پس آن را با شش آيه خواند . سپس گفت : بسم الله آيه هفتم است . سعيد گويد : ابن عباس هم بر من همان گونه خواند كه بر تو خوانده است ، سپس گفته : آيه هفتم ( بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ) است . ( 2 )
8 . دار قطني و بيهقي از ابوهريره نقل كرده اند : پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) هرگاه در نماز جماعت قرائت مي كرد ، با بسم الله آغاز مي كرد ، ابوهريره گفت : آيه اي از قرآن است ، اگر خواستيد سوره فاتحه بخوانيد ، بسم الله آيه هفتم است . ( 3 )
9 . دار قطني و بيهقي در سنن با سند صحيح از عبد خير نقل كرده اند : از علي ( عليه السلام ) درباره سبع المثاني پرسيدند . فرمود : ( الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ . . . ) گفتند : اين شش آيه است ، فرمود : ( بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ) هم يك آيه است . ( 4 )
4ـ لزوم بلند گفتن بسم الله
بحث گذشته ثابت كرد كه بسم الله جزء سوره فاتحه و از متن آن است و
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . همان : ص41
2 . همان ، ص38
3 . السنن الكبري : ج2 ، ص47 ؛ سنن دارقطني : ج1 ، ص305
4 . همان ، ص45 ؛ همان ، ص311
________________________________________ 249 ________________________________________
سوره جز با قرائت آن تمام نيست ، اما حكم بلند گفتن آن مثل ساير بخش هاي اين سوره است . اگر نماز از نمازهاي جهري باشد ، بايد آن را بلند گفت ، مگر آنكه دليل خاصّي بر آهسته گفتن آن باشد ، افزون بر اينكه روايات فراواني لزوم بلند گفتن آن را مي رساند .
از جمله اين روايات اينهاست :
1 . حاكم از ابوهريره نقل مي كند : رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) بسم الله را بلند مي گفت . ( 1 )
2 . حاكم از محمد بن ابي السري عسقلاني نقل مي كند : من بيشمار پشت سر معتمر بن سليمان نماز صبح و مغرب خوانده ام ، او بسم الله قبل از سوره فاتحه و پس از آن را بلند مي گفت و شنيدم كه معتمر مي گفت : كوتاهي نمي كنم كه به نماز پدرم اقتدا كنم ، پدرم نيز گفته است : كوتاهي نمي كنم كه به نماز انس بن مالك اقتدا كنم ، انس هم مي گفت : از اقتدا به نماز پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) كوتاهي نمي كنم . ( 2 )
3 . حاكم از انس نقل كرده است : پشت سر پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) و ابوبكر و عمر و عثمان و علي ( عليه السلام ) نماز خوانده ام ، همه بسم الله را بلند مي گفتند .
سپس گفته است :
در اين مورد احاديثي از عثمان ، علي ، طلحة بن عبيدالله ، جابر بن عبدالله ، عبدالله بن عمر ، حكم بن عمير ثمالي ، نعمان بن بشير ، سمرة بن جندب ، بريده اسلمي ، عايشه نزد من وجود دارد كه همه صحيح است و براي رعايت اختصار ذكر نكردم و تنها آنچه مناسب اين باب است
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مستدرك : ج1 ، ص232
2 . همان .
________________________________________ 250 ________________________________________
آوردم ، در اين باب نيز ، كساني را كه از صحابه و تابعين و پيروانِ تابعين بسم الله را بلند مي گفتند ذكر كردم . ( 1 )
4 . در تفسير رازي است : بيهقي در سنن خود ، بلند گفتن بسم الله را از عمر بن خطاب و ابن عباس و ابن عمر و ابن زبير روايت كرده است . سپس فخر رازي گويد : اما علي بن ابي طالب به تواتر ثابت شده كه بسم الله را بلند مي گفت و كسي كه در دين خود به علي بن ابي طالب اقتدا كند هدايت يافته است .
5 . دار قطني از علي بن ابي طالب نقل مي كند : پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) بسم الله را در هر دو سوره بلند مي گفت . ( 2 )
6 . بيهقي از زهري نقل مي كند : از سنت نماز آن است كه بسم الله را بخواني و اولين كسي كه بسم الله را در مدينه آهسته گفت ، سعيد بن عاص بود كه مردي خجالتي بود . ( 3 )
7 . دار قطني از ابوهريره نقل مي كند : رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) فرمود : جبرئيل نماز را به من آموخت ، ايستاد و براي ما تكبير گفت ، سپس بسم الله را در هر ركعت با صداي بلند گفت . ( 4 )
8 . دار قطني از حكم بن عمير كه بدري بود نقل مي كند : پشت سر پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) نماز خواندم ، او در نماز بسم الله را بلند مي گفت ، نيز در نماز شب ، نماز صبح و نماز جمعه . ( 5 )
فخر رازي براي لزوم بلند گفتن بسم الله در نمازهاي جهري به همان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مستدرك : ج1 ، ص232
2 . سنن دارقطني ، ج1 ، ص 302 .
3 . الدّرالمنثور ، ج1 ، ص 21 .
4 . سنن دارقطني : ج1 ، ص305 ؛ الدرّ المنثور : ج1 ، ص20 ، 21
5 . همان ، ص308 ؛ همان ، ص22 ، 23
________________________________________ 251 ________________________________________
نكته اي استدلال كرده كه در آغاز بحث اشاره كرديم ، كه حكم جزء سوره مثل حكم همه سوره است و تبعيض ميان كلّ و جزء صحيح نيست ، مگر دليل قطعي باشد ( 1 ) .
5 ـ أئمه اهل بيت ( عليهم السلام ) و جهر به بسم الله
روايات أئمه اهل بيت در مورد بلند گفتن بسم الله فراوان است ، سيره امام علي ( عليه السلام ) و امامان پس از او چنين بود . چند نمونه را مي آوريم :
9 . ابوالفتوح رازي در تفسيرش از امام رضا ( عليه السلام ) ، از پدرش ، از امام صادق ( عليه السلام ) نقل مي كند : آل محمد ( صلّي الله عليه وآله ) در بلند گفتن ( بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ) اجتماع دارند . ( 2 )
10 . صدوق با سند خود از اعمش ، از امام صادق ( عليه السلام ) نقل كرده كه فرمود : بلند گفتن بسم الله در نماز ، واجب است . ( 3 )
11 . از امام رضا ( عليه السلام ) روايت است كه در همه نمازهاي روز و شب خود ، بسم الله را بلند مي گفت . ( 4 )
12 . كليني از صفوان جمّال نقل كرده است : روزهايي پشت سر امام صادق ( عليه السلام ) نماز خواندم ، در نمازهايي كه جهري نبود ، ( بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ) را در هر دو سوره بلند مي گفت . ( 5 )
آنچه ذكر كرديم كافي است براي كسي كه جوياي حقيقت باشد !
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تفسير كبير : ج1 ، ص204
2 . روض الجنان : ج1 ، ص50 ؛ مستدرك الوسائل : ج4 ، ص189 ، شماره 4456
3 . خصال : ج2 ، ص604 ، ابواب صد به بالا ، شماره 9
4 . عيون اخبار الرضا ، ص181 ، باب 44 ، شماره 5
5 . كافي : ج3 ، ص315 ، حديث 20
________________________________________ 252 ________________________________________
* ( 5 ) *
گفتن « آمين » پس از حمد
از اختصاصات شيعه است كه لازم است پس از قرائت فاتحه ، « آمين » گفته نشود ، برخلاف مذاهب ديگر كه آن را سنت مي دانند . ( 1 )
شيخ طوسي در « خلاف » گويد : گفتن آمين ، نماز را باطل مي كند ، چه آهسته باشد چه بلند ، در آخر حمد باشد يا قبل از آن ، از سوي امام باشد يا مأموم در هر حال . ( 2 )
دليل بر اينكه آمين نه جزء نماز است و نه امري مستحب است ، رواياتي است كه پيشتر آورديم ، و در بحثِ دست روي دست نهادن كه كيفيتِ نماز پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) را بيان مي كرد ، در تمام آن از اين لفظ خالي بود .
كسي كه آمين را جايز مي داند ، استدلال مي كند كه آمين نسبت به دعاي قبلي است ( اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ ) .
چند نكته گفتني است :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . انتصار : ص144
2 . الخلاف ، ج 1 ، ص 333 .
________________________________________ 253 ________________________________________
اول : كسي كه سوره فاتحه مي خواند ، به قصد تلاوت قرآن مي خواند نه به قصد دعا . و مردم مأمورند اين سوره را بخوانند .
دوم : بر فرض كه آمين نسبت به دعاي قبلي باشد ، ولي بسياري از نمازگزاران به خصوص غيرعرب ها هرگز به ذهنشان نمي رسد كه در آيات سوره فاتحه دعايي است كه به آن آمين بگويند .
ائمه اهل بيت ( عليهم السلام ) يكي از « ثقلين » اند كه از كتاب خدا جدا نيستند و آنان گفتن آمين را حرام و مبطل نماز دانسته اند .
محمد حلبي گويد : از امام صادق ( عليه السلام ) پرسيدم : وقتي از خواندن سوره حمد فارغ مي شوم ، آمين بگويم ؟ فرمود : نه . ( 1 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . وسائل الشيعه : ج4 ، باب 17 از ابواب قرائت نماز ، حديث 3
________________________________________ 254 ________________________________________
* ( 6 ) *
قنوت در ركعت دوم
فقهاي شيعه معتقدند در هر نمازي قنوت و دعا در آن به آنچه نمازگزار بخواهد ، مستحب است . شافعي نيز در كتاب اختلاف همين را گفته است . ( 1 )
شيخ طوسي گفته است : قنوت در هر دو ركعت از همه نمازها ، چه واجب چه مستحب ، پس از قرائت و قبل از ركوع مستحب است . اگر نماز واجب چهار ركعتي باشد ، يك قنوت در ركعت دوم مي خواند و اگر نماز جمعه است ، دو قنوت بر امام است .
أئمه اهل بيت ( عليهم السلام ) كه يكي از ثقلين اند ، به استحباب آن در هر نمازي فتوا داده اند . صدوق با سند خود از امام باقر ( عليه السلام ) نقل كرده كه فرمود : قنوت در همه نمازهاست . ( 2 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . انتصار : ص152 ؛ كتاب الأمّ : ج1 ، ص130 و 238 ؛ بداية المجتهد : ج1 ، ص134
2 . وسائل الشيعه : ج4 ، باب 1 از ابواب قنوت ، حديث 1 و نيز روايات ديگر اين باب .
________________________________________ 255 ________________________________________
* ( 7 ) *
سجده بر زمين
شايد سجود ، از روشن ترين مظاهر بندگي و فروتني و تسليم بنده در برابر خالق باشد و بدين وسيله مؤمن بندگي خود را در پيشگاه خدا ابراز مي كند
نزديك ترين حالت نزديكي بنده به پروردگارش حالت سجود است . براي اعلام بندگي و فروتني در برابر خدا ، چيزي مانند سجده بر خاك و رمل و سنگ و سنگريزه نيست ، چون در اينها فروتني بيشتر و آشكارتر نسبت به حصير و بورياست ، تا چه رسد به سجود بر لباس هاي فاخر و فرش هاي نفيس و طلا و نقره . گرچه همه اينها سجود است ، ليكن عبوديت در سجده بر خاك و زمين بيشتر متجلّي است .
شيعه به سجده بر زمين در سفر و حضر متعهّد است و از آن عدول نمي كنند مگر به سجده بر آنچه از زمين مي رويد ، به شرط اينكه خوردني و پوشيدني نباشد و سجده بر غير زمين و غير آنچه را از زمين روييده است
________________________________________ 256 ________________________________________
درست نمي دانند و اين پيروي از سنّتي است كه به صورت متواتر از پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) و اهل بيت ( عليهم السلام ) و اصحاب او نقل شده است .
حقيقت موضوع در ضمن بيان چند امر آشكار مي شود :
1ـ اختلاف فقها در شرايط آنچه بر آن سجده مي شود
مسلمانان اتفاق نظر دارند كه در نماز ، در هر ركعت دوبار سجده واجب است ، در اينكه براي چه كسي سجده مي شود نيز اختلافي ندارند ، چون همه سجده ها براي خدايي است كه زمين و آسمان و همه هستي برايش سجده مي كنند . ( 1 )
اختلاف در چيزي است كه بر آن سجده مي شود و پيشاني بر آن مي گذارند . شيعه اماميه معتقد است كه بايد بر زمين يا روييدني هاي زمين كه خوراكي و پوشاكي نيستند مثل حصير و امثال آن سجده كرد ، مذاهب ديگر در اين مسأله با شيعه اختلاف دارند . در اين مسأله شيعه از امامان خويش كه همتايان قرآن كريم در حديث ثقلين اند پيروي مي كند .
صدوق با سند خود از هشام بن حكم نقل مي كند كه از امام صادق ( عليه السلام ) پرسيد : سجده بر چه چيز جايز است و بر چه چيز جايز نيست ؟ حضرت فرمود : سجود جز بر زمين يا آنچه از زمين برويد جايز نيست ، مگر آنكه خوردني يا پوشيدني باشد . پرسيد : فدايت شوم علت آن چيست ؟ حضرت فرمود : چون سجود ، خضوع براي خداي متعال است ، پس سزاوار نيست بر آنچه خوردني و پوشيدني است سجده شود ، چون مردم دنيا بنده چيزي هستند كه مي خورند و مي پوشند . ساجد در سجودش خدا را
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . رعد : 15 ؛ فصلت : 37
________________________________________ 257 ________________________________________
مي پرستد ، سزاوار نيست در سجود پيشاني خود را بر چيزي بگذارد كه معبود فرزندان دنيا و فريفتگان آنند . ( 1 )
پس ملامتي بر شيعه نيست اگر متعهدند بر زمين يا آنچه از زمين مي رويد سجده كنند ، تا وقتي كه خوردني و پوشيدني نباشد ، و به امامان خويش اقتدا مي كنند .
از امام باقر ( عليه السلام ) نيز روايت شده كه فرمود : سزاوار است نمازگزار پيشاني خود را بر زمين و صورت خود را بر خاك بگذارد ، چون جلوه اي از فروتني در برابر خداست . ( 2 )
موحّدي كه مي خواهد تا نهايت مراتب بندگي را ابراز كند ، براي خداي سبحان خضوع و سجود مي كند و پيشاني بر خاك و سنگ و سنگريزه مي نهد ، تا با اين كار ، خاكساري و بي قدري خود را اظهار كند سجده كننده بر تربت ، آن را نمي پرستد ، بلكه با سجود بر آن در پيشگاه خدا كرنش مي كند و كسي كه اين را درك نكند كودن است و همه نمازگزاران را مشرك خواهد پنداشت و طبق اين نگاه ، بايد آنكه بر فرش و پارچه و جز اينها سجده مي كند نيز عبادتگر اينها باشد . شگفتا !
3ـ سنت در سجود ، در زمان پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) و پس از او
پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) و اصحاب او مدّتي طولاني بر زمين سجده مي كردند و سختي زمين ريگزار و غبار خاك و رطوبت گِل را سال ها تحمّل مي كردند
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . وسائل الشيعه : ج3 ، باب 1 از ابواب ما يسجد عليه حديث 1 . روايات ديگري هم در همانجا هست كه همه مي رساند هدف از سجود ، فروتني است و اين تنها در سجده بر زمين فراهم مي آيد .
2 . مستدرك الوسائل ، ج 4 ، باب 10 ، حديث 2
________________________________________ 258 ________________________________________
و آن روز كسي بر پارچه و گوشه عمامه يا بر حصير و بوريا سجده نكرد . نهايت كاري كه براي آزرده نشدن پيشاني مي كردند ، آن بود كه با دست هايشان سنگريزه ها را كمي خنك مي كردند ، آنگاه پيشاني بر آن مي نهادند .
پس دو مرحله بر مسلمانان در آن زمان گذشته است :
1ـ مرحله اي كه بر مسلمانان واجب بود تنها بر زمين ، با انواع مختلفش سجده كنند ، مثل خاك و رمل و حصير و گل و اجازه اي براي غير آن نبود .
2ـ مرحله اي كه رخصت داده شد بر گياهان زمين مثل بوريا و حصير سجده كنند ، به جهت آسان سازي و رفع مشقّت ، و بيش از اين آنگونه كه برخي ادّعا مي كنند هيچ توسعه اي براي مسلمانان داده نشد . اينك توضيح مطلب :
1 . به روايت شيعه و اهل سنت ، پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله ) فرمود : « جُعِلَت ليَ الأرض مسجِداً وطَهُوراً » ( 1 ) « زمين براي من سجده گاه و پاك كننده قرار داده شده است . »
مراد از طهور ، چيزي است كه بر آن تيمم مي شود چون كه خاك يكي از دو طهور است . شارحان ديگر حديث هم همين گونه گفته اند .
2 . جابر بن عبدالله انصاري گويد : همراه پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) نماز ظهر مي خواندم ، از شدت گرما مشتي از سنگريزه ها را برداشته در كف دستم نگه داشته ، سپس به كف دست ديگرم مي ريختم تا سرد شود ، سپس آن را براي نهادن پيشاني و سجود بر آنها بر زمين مي گذاشتم . ( 2 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح بخاري : ج1 ، ص91 ؛ كتاب التيمم ، حديث 2 ؛ سنن بيهقي : ج2 ، ص433 و صحاح ديگر .
2 . مسند احمد : ج3 ، ص327 ؛ سنن بيهقي : ج1 ، ص439
________________________________________ 259 ________________________________________
3 . خبّاب بن ارت گويد : از شدت گرماي زمين بر پيشاني و كف دست هايمان نزد رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) شكايت كرديم ، آن حضرت توجه نفرمود . ( 1 )
اين روايات نشان مي دهد كه در نماز ، سنت بر آن جاري بوده كه تنها بر زمين سجده كنند . پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) هم به مسلمانان اجازه نداد به لباس هاي متصل يا جدا از نمازگزار سجده كنند و با آنكه نسبت به مؤمنان مهربان بود ، بر آنان واجب ساخت كه پيشاني هايشان بر زمين نهاده شود ، هرچند از شدت گرما ناراحت شوند .
4 . خالد جهني گويد : پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) صهيب را ديد كه سجده مي كرد ، به نحوي كه گويا از خاك پرهيز داشت . فرمود : اي صهيب ، چهره ات را بر خاك بگذار . ( 2 )
حديث گواه آن است كه سجده بر خاك ، بهتر از سجده بر سنگريزه است ، زيرا گذشت كه سجده بر سنگريزه در مقابل سجده بر غير زمين ، جايز است .
5 . امّ سلمه روايت كرده است : پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) جواني به نام افلح را ديد كه هنگام سجده ، زمين را فوت مي كند ، فرمود : اي افلح ، چهره بر خاك بگذار . ( 3 )
6 . از امير المؤمنين ( عليه السلام ) روايت شده كه فرمود : « هرگاه يكي از شما نماز مي خواند ، عمامه را از صورتش كنار بزند » يعني تا سجده بر روي گوشه عمامه نكند . ( 4 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . سنن بيهقي : ج2 ، ص105
2 . كنز العمال : ج7 ، ص465 ، شماره 19810
3 . كنز العمال : ج7 ، ص459 ، شماره 19776
4 . منتخب كنز العمال « چاپ شده در حاشيه مسند » : ج3 ، ص194
________________________________________ 260 ________________________________________
7 . پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) مردي را ديد كه به پهلوي صورت سجده مي كند و عمامه را بر روي پيشاني اش بسته است ، پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) عمامه را از پيشاني او كنار زد . ( 1 )
اين روايات نشان مي دهد كه مسلمانان آن روز تكليفي جز سجود بر زمين نداشتند و هيچ رخصتي جز خنك كردن سنگريزه نبود و اگر ترخيصي بود چنان نمي كردند و پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) دستور به خاكي كردن پيشاني و كنار زدن عمامه از پيشاني نمي داد .
مرحله دوم : رخصت سجده بر حصير و سجاده حصيري
رواياتي هست كه نشان مي دهد پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) با وحي الهي رخصت داد تا بر آنچه از زمين مي رويد سجده شود و بدين گونه كار سجده را بر آنان آسان ساخت و در گرما و سرما و هنگام تر بودن زمين سختي و مشقت را از آنان برداشت . اينك برخي از اين روايات :
1 . انس بن مالك گويد : رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) بر خُمره سجده مي كرد . ( 2 )
2 . ام سلمه گويد : پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) بر خمره نماز مي خواند . ( 3 )
3 . عبدالله بن عمر گويد : پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) بر خمره نماز مي خواند . ( 4 )
نماز خواندن بر خُمره ملازم است با سجود بر آن ، چرا كه به خاطر گرما خمره را به عنوان زير انداز استفاده مي كردند .
سجده بر لباس به خاطر عذر
دو مرحله پيشين را شناختي . اگر مرحله سومي بود ، مرحله جواز سجده
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . السنن الكبري : ج2 ، ص105
2 . اخبار اصبهان : ج2 ، ص141 ( خُمره حصيري كوچك به اندازه سجاده است ) .
3 . مسند احمد ، ج 1 ، ص302
4 . همان : ج2 ، ص92 ـ 98
________________________________________ 261 ________________________________________
بر غير زمين و آنچه از زمين مي رويد به خاطر عذر و ضرورت بود . به نظر مي رسد اين رخصت پس از دو مرحله ياد شده بوده ، چون رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) به شكايت اصحاب نسبت به گرما توجهي نمي كرد و او و اصحابش با تحمّل گرما و رنج بر زمين سجده مي كردند ، ليكن خداوند براي رفع حرج اجازه داد به خاطر عذر يا ضرورت بر جامه سجده كنند .
انس بن مالك گويد : هرگاه با پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) نماز مي خوانديم و يكي از ما نمي توانست پيشاني بر زمين بگذارد ، لباس خود را پهن كرده ، بر آن سجده مي كرد .
در صحيح بخاري است : با پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) نماز مي خوانديم ، از شدت گرما يكي از ما كنار لباسش را زير پيشاني مي گذاشت ، هر گاه يكي نمي توانست پيشاني خود را بر زمين بگذارد ، لباسش را پهن مي كرد .
حاصل بحث
كسي كه در روايات تأمل كند ، بي ترديد مي يابد كه مسأله سجده در نماز دو يا سه مرحله داشته است . در مرحله اول ، واجب بوده بر زمين سجده كنند و مسلمانان مجاز به سجده بر غير آن نبودند . در مرحله دوم رخصت سجده بر روييدني هاي زمين آمد .
آنچه شيعه به آن پايبند است ، همان چيزي است كه در سنت نبوي بوده و سرانگشتي از آن منحرف نشده است . شايد فقيهان اين را بهتر از ديگران بدانند ، چون امين رسالت و راهنماي راه شريعت اند و ما به اندكي تأمل فرامي خوانيم ، تا حق ثابت شود و از بدعت ها پرهيز گردد .
________________________________________ 262 ________________________________________
راز استفاده از تربت پاك
برادران اهل سنت بسيار مي پرسند كه چرا شيعه تربت پاكي را در سفر و حضر همراه دارد و هميشه بر آن سجده مي كند نه بر چيز ديگر ؟ چه بسا افراد ساده بپندارند شيعه براي آن سجده مي كند نه بر آن و سنگ و تربت را مي پرستد ! اين بدان جهت است كه اين بيچاره ها بين سجده بر تربت و سجده براي تربت فرقي نمي گذارند !
جواب اين سؤال روشن است . نزد شيعه اين نيكوست كه خاك پاك و پاكيزه اي كه طهارتش مورد يقين است همراه باشد ، از هر زمين كه باشد و از هر جاي جهان كه باشد ، در اين مسأله همه جا يكسان است . اما اينكه چرا تربت بر مي دارند براي اطمينان از پاكي است ، چون نمي توان به طهارت هر زميني كه انسان فرود مي آيد و نماز مي خواند يا سجده مي كند اطمينان يافت ، به خصوص كه افراد گوناگوني از بشر ، مسلمان يا غير مسلمان ، مواظب پاكي و نجسي نيستند ، يا بي توجه به آن همه جا در تردّدند و مسلمان در نمازش دچار زحمت مي شود . ناچار خاك پاكي كه به طهارت آن اطمينان دارد با خود بر مي دارد و هنگام نماز بر آن سجده مي كند .
اين قاعده نزد پيشينيان صالح ، ثابت بوده ، هرچند تاريخ از نقل آن غفلت كرده است . مسروق بن اجدع ( متوفاق 62 هجري ) در سفرهايش پاره خشتي از مدينه با خود همراه مي برد و بر آن سجده مي كرد . تعهد شيعه نسبت به سجده بر خاك ، تنها براي سهولت كار بر نمازگزار در سفر و حضر است ، چون بيم آن مي رود كه زمين پاك يا حصير پاكي كه بر آن سجده كند نيابد و كارش مشكل شود .
________________________________________ 263 ________________________________________
اما راز اينكه شيعه سجده بر تربت سيدالشهدا را مستحب مي داند ، اين است كه نمازگزار وقتي پيشاني بر خاك كربلا مي گذارد ، به ياد فداكاري آن امام بيفتد كه جان خود و اهل بيت و ياران برگزيده اش را در راه خدا و عقيده فدا كرد . از آنجا كه سجده بزرگترين ركن نماز است و طبق حديث ، نزديك ترين حالت بنده به پروردگار است ، مناسب است با سجده بر اين تربت پاك ، به ياد كساني باشد كه بدن هاي خود را قرباني حق كردند و روح هايشان به ملكوت اعلا پركشيد ، تا خضوع و خشوع پيش آيد و اين تواضع براي آنان رفعت آورد و اين دنياي فريبنده و جلوه گر در نظر نمازگزار بي جلوه گردد .
علامه اميني مي گويد :
در اين كار ، هيچ جاي ناراحتي و نگراني نيست و چيزي مخالف قرآن كريم و سنت خدا و رسول ( صلّي الله عليه وآله ) ، يا خروج از حكم عقل و منطق نيست . اينكه شيعه ، تربت كربلا را به عنوان سجده گاه قرار مي دهد ، نه واجب شرعي و ديني است و نه از الزامات مذهب است . اين كاري است كه شيعه آن را استحسان عقلي مي شمارد و چيزي را براي سجود انتخاب مي كند كه از نظر عقل و منطق و حساب ، اولويت دارد ، همين . بسياري از مردمان اين مذهب در سفرها همراه خودشان غير از تربت كربلا ، چيزي مثل حصير پاك و تميز كه اطمينان به پاكي آن دارند ، يا سجاده اي بافته شده از حصير بر مي دارند و در نمازهايشان بر آن سجده مي كنند . ( 1 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . سيرتنا و سنتنا : ص166 ـ 167 چاپ نجف .
________________________________________ 264 ________________________________________
* ( 8 ) *
نشستن پس از سجده دوم
فقهاي شيعه و شافعي معتقدند پس از سربرداشتن از سجده دوم و پيش از برخاستن براي ركعت بعدي ، واجب است نشستن ( جلسه استراحت ) . اما فقهاي ديگر اهل سنت مثل ابوحنيفه ، مالك و ديگران واجب نمي دانند ، ولي در صحيح بخاري روايت شده كه پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) مي نشست . ( 1 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح بخاري : ج1 ، ص208 ـ 209 ؛ سنن نسائي : ج2 ، ص234
________________________________________ 265 ________________________________________
* ( 9 ) *
جمع ميان دو نماز در حضر در حال اختيار
سخن فقها متفّق است بر اينكه در عرفه و مزدلفه ، دو نماز را حقيقتاً با هم خواندن رجحان دارد ، نه در صورت .
قرطبي گويد : اجماع دارند كه جمع بين ظهر و عصر در وقت ظهر در عرفه ، و جمع بين مغرب و عشاء در مزدلفه در وقت عشاء هم سنت است ، ولي در جمع در غير اين دو مكان اختلاف دارند . ( 1 )
بيشتر فقهاي اهل سنت ، غير از حسن ، نخعي ، ابوحنيفه و دو رفيقش معتقدند كه در سفر مي توان دو نماز را با هم خواند . پس نزد عموم آنان غير از اينان ، جمع بين ظهر و عصر جايز است .
اتفاق شيعه بر اين است كه مي توان در حضر در حال اختيار ، دو نماز را با هم خواند ، گرچه با فاصله بهتر است . شيخ طوسي مي گويد : جمع بين دو نماز ظهر و عصر ، يا مغرب و عشاء ، در سفر و حضر و در هر حال جايز است و فرقي نيست كه آن دو را در وقتِ نماز اوّلي بخواند يا دوم ، چون
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . بداية المجتهد : ج1 ، ص170
________________________________________ 266 ________________________________________
پس از زوال و پس از مغرب ، وقت مشترك است ، طبق آنچه بيان كرديم . ( 1 )
جمع بين دو نماز بر اساس مذهب شيعه ، به معناي خواندن نماز در غير وقت شرعي نيست ، بلكه مقصود ، انجام در غير وقت فضيلت است .
شيعه بر اساس روايات أئمه معصومين ( عليهم السلام ) معتقد است وقتي هنگام ظهر ، زوال شد ، وقت هر دو نماز ظهر و عصر وارد شده ، الا اينكه نماز ظهر را بايد پيش از عصر به جا آورد . بنابراين ، بين ظهر تا غروب وقت مشترك دو نماز است ، جز اينكه به اندازه چهار ركعت پس از زوال ، وقت مختص ظهر است و به اندازه چهار ركعت آخر وقت ، وقت اختصاصي عصر است و بين اين دو وقت مشترك است . كسي كه دو نماز را در غير وقت خاصّ با هم بخواند ، نماز را در وقتش خوانده و نمازش اداست نه قضا .
بيشتر كساني كه جمع بين دو نماز را از سوي شيعه ، غريب مي پندارند براي آن است كه تصور مي كنند يكي از دو نماز در غير وقتش خوانده مي شود . ليكن نمي دانند كه نماز در غير وقتِ فضيلتش انجام مي شود ، نه خارج از وقتِ اِجزاء . پس مي توان گفت كه نماز سه وقت دارد :
1ـ وقت اختصاصي ، مثل چهار ركعت اول يا آخر وقت ظهر و عصر ، يا سه ركعت بعد از مغرب و چهار ركعتِ پيش از نيمه شب .
2ـ وقت فضيلت
3ـ وقت اِجزاء ، وقت اِجزاء ، اعم از وقت فضيلت و خارج از وقت فضيلت است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الخلاف : ج1 ، ص588 ، مسأله 351
________________________________________ 267 ________________________________________
روايات فراواني است كه ائمه اهل بيت ( عليهم السلام ) فرموده اند :
وقتي ظهر « زوال خورشيد » شد ، هر دو وقت داخل شده ، ليكن اين قبل از آن است .
صدوق با سند خود از زراره از امام باقر ( عليه السلام ) روايت مي كند كه فرمود :
هرگاه زوال خورشيد شد ، وقت ظهر و عصر داخل شده است و چون خورشيد غروب كرد ، وقت مغرب و عشاء وارد شده است . ( 1 )
عبيد بن زراره نقل مي كند : از امام صادق ( عليه السلام ) درباره وقت ظهر و عصر پرسيدم . فرمود :
چون زوال خورشيد شود ، وقت ظهر و عصر داخل مي شود ، الاّ اينكه اين قبل از آن است ، آنگاه تو در وقت هر دو قرار داري تا آنكه خورشيد غروب كند . ( 2 )
روايات به اين مضمون زياد است كه به اين مقدار بسنده مي كنيم .
پس وقتي نمازها سه وقت دارند ، معلوم مي شود كه جمع بين دو نماز ، اشكالي ندارد ، تنها فضيلت اول وقت از دست مي رود ، نه اصل وقت . به همين خاطر از ائمه اهل بيت ( عليهم السلام ) روايت شده است كه جدا خواندن افضل از با هم خواندن است .
اسحاق بن عمار ، از امام صادق ( عليه السلام ) روايت كرده كه رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) نماز ظهر و عصر را در يك جا خواند ، بدون آنكه علت و سببي باشد . عمر ـ كه از ديگران گستاخ تر نسبت به او بود ـ گفت : آيا در نماز ، چيز تازه اي رخ داده است ؟ فرمود : نه ، خواستم بر امّتم توسعه داده باشم . ( 3 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الفقيه : ج1 ، ص140 ، نيز حديث 1 ، از باب 17 همين ابواب .
2 . التهذيب : ج2 ، ص26
3 . علل الشرايع : ص321 ، باب 11
________________________________________ 268 ________________________________________
كليني از امام صادق ( عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود :
پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) نماز ظهر و عصر را هنگام زوال خورشيد به صورت جماعت با هم خواند ، بدون علت . نماز مغرب و عشاء را هم قبل از زوال سرخي شفق با هم خواند به صورت جماعت ، بدون علت . پيامبر خدا چنين كرد تا بر امت خود توسعه داده باشد . ( 1 ) روايات ديگري نيز هست كه شيخ حرّ عاملي آنها را در وسائل الشيعه گرد آورده است . ( 2 )
جواز جمع بين دو نماز از روي اختيار ، هرچند از ضروريات فقه شيعه است ، ليكن غير از شيعه هم كساني از فقهاي اهل سنت با آن موافق اند .
ابن رشد گويد : در مورد جمع بين دو نماز در حضر بدون عذر ، مالك و بيشتر فقها جايز نمي دانند ، ولي جمعي از اهل ظاهر ، واشهب از اصحاب مالك آن را اجازه داده اند . ( 3 )
قرآن و جمع بين دو نماز
در قرآن است :
( أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلي غَسَقِ اللَّيْلِ وَقُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كانَ مَشْهُوداً ) ( 4 )
« نماز را از زوال خورشيد ( هنگام ظهر ) تا نهايت تاريكي شب برپادار و همچنين قرآنِ فجر ( نماز صبح ) را ، چرا كه قرآن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . كافي : ج3 ، ص286 ، حديث 1
2 . وسائل الشيعه : ج4 ، ص220 ـ 223 ، باب 33 از ابواب مواقيت .
3 . بداية المجتهد ، ج 2 ، ص 374 ، چاپ همراه تحقيق .
4 . اسراء : 78
________________________________________ 269 ________________________________________
فجر ، مشهود است » .
آيه عهده دار بيان اوقات نمازهاي پنجگانه است . اگر مقصود از « غسق الليل » را نيمه شب بدانيم ، فاصله بين دلوك و غسق شب ، اوقاتي براي چهار نماز مي شود . جز اينكه دليل خاصّ داريم كه وقت ظهر و عصر تا غروب آفتاب است . پس فاصله ظهر تا غروب ، وقت مشترك ظهر و عصر مي شود ، فاصله بين غروب تا نيمه شب هم وقت مشترك مغرب و عشاء مي شود .
گاهي غسق را به غروب خورشيد تفسير مي كنند . در آن هنگام ، آيه وقت ظهر و عصر و نماز صبح را بيان مي كند نه مغرب و عشاء را . ولي تفسير اول معروف است .
طبرسي گويد : آيه دلالت دارد كه وقت نماز ظهر تا آخر روز وسعت دارد ، چون خداوند از زوال ظهر تا نيمه شب را وقت چهار نماز قرار داده است ، جز اينكه ظهر و عصر از زوال تا غروب ، وقت مشترك دارند ، مغرب و عشاء هم از غروب تا غسق ، وقت مشترك دارند ، وقت نماز صبح را هم جداگانه با « وقرآن الفجر » بيان كرده است . پس در آيه ، وجوب نمازهاي پنجگانه و وقت آنها بيان شده است . ( 1 )
جمع بين دو نماز در حضر و حال اختيار ، در روايات
روايات بسياري از پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) نقل شده كه جمع بين دو نماز را در حضر و در حالت اختيار جايز مي داند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مجمع البيان : ج3 ، ص434
________________________________________ 270 ________________________________________
يحيي بن يحيي از مالك ، از زبير از سعيد بن جبير ، از ابن عباس نقل مي كند كه گفت : رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) ظهر و عصر را با هم ، و مغرب و عشاء را با هم خواند ، بدون حالت خوف و سفر .
ابن عباس گفت : رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) نماز ظهر و عصر را در مدينه ، بدون خوف و سفر با هم خواند . پدر زهير گويد : از سعيد پرسيدم : چرا چنين كرد ؟ گفت : همين سؤال را من از ابن عباس پرسيدم ، گفت : مي خواست كسي از امتش به حرج و زحمت نيفتد .
ابوبكر بن ابي شيبه و ابوكريب هر دو از ابومعاويه نقل كرده اند و ابوكريب و ابوسعيد اشج گفته اند كه وكيع و ابي كريب از اعمش ، از حبيب بن ابي ثابت ، از سعيد بن جبير از ابن عباس نقل كرده اند كه پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) در مدينه بدون حالت خوف و باران ، ظهر و عصر را و مغرب و عشاء را با هم خواند . وكيع گويد : به ابن عباس گفتم : چرا چنين كرد ؟ گفت : تا امتش به زحمت نيفتند .
رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) در مدينه هفت و هشت را خواند ، ( 1 ) ، ظهر و عصر و مغرب و عشاء را .
عبدالله بن شقيق نقل مي كند : روزي ابن عباس پس از عصر بر ما خطبه خواند ، تا آنكه خورشيد غروب كرد و ستاره ها آشكار شدند و مردم مي گفتند : نماز ، نماز . مردي از بني تميم نزد او آمد و با قاطعيت مي گفت : نماز ، نماز . ابن عباس گفت : اي بي مادر ، آيا به من سنت مي آموزي ؟ سپس گفت : رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) را ديدم كه ظهر و عصر را و مغرب و عشاء را با هم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . لفّ و نشر غير مرتب است ، مرتب آن است كه بگويد : هشت و هفت .
________________________________________ 271 ________________________________________
مي خواند . عبدالله بن شقيق گويد : در دلم از اين سخن ترديدي پيش آمد . پيش ابوهريره رفتم و پرسيدم ، او سخن ابن عباس را تصديق كرد .
ترمذي از سعيد بن جبير از ابن عباس نقل مي كند : رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) در مدينه ، بي آنكه خوف و باران باشد ، ظهر و عصر را با هم و مغرب و عشاء را با هم خواند . به ابن عباس گفتند : چه قصدي داشت ؟ گفت مي خواست امتش به زحمت نيفتند . ( 1 )
مالك از سعيد بن جبير از عبدالله بن عباس نقل مي كند : رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) ظهر و عصر را با هم ، و مغرب و عشاء را با هم خواند ، بدون حالت خوف و سفر . ( 2 )
نسائي از جابر بن زيد از ابن عباس نقل مي كند كه وي در بصره نماز اول و عصر را بدون فاصله اي بين آن دو خواند ، نيز مغرب و عشاء را با هم خواند . به خاطر اينكه كار داشت ، ابن عباس مي پنداشت در مدينه ، همراه پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) ظهر و عصر را با هم و بدون فاصله ميان آنها خوانده است . ( 3 )
عبدالرزاق از عمرو بن شعيب ، از عبدالله بن عمر نقل مي كند : رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) در حالي كه مقيم بود نه مسافر ، نماز ظهر و عصر را با ما با هم خواند ، مردي به ابن عمر گفت : فكر مي كني چرا چنين كرد ؟ گفت : تا اگر كسي جمع خواند ، زحمتي بر امتش نباشد . ( 4 )
روايات ديگري هم هست كه جهت رعايت اختصار از نقل آنها چشم پوشيديم و در كتب حديث پراكنده است . ( 5 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . سنن ترمذي ، ج 1 ، ص 354 ، شماره 187
2 . موطّأ مالك : ج1 ، ص144 ، باب جمع بين دو نماز در حضر و سفر ، شماره 4
3 . سنن نسائي : ج1 ، ص286
4 . مصنف عبدالرزاق ، ج 2 ، حديث 4437
5 . ر . ك : المعجم الاوسط : ج2 ، ص94 ، كنز العمال : ج8 ، ص246 ـ 251 ، شماره 22764 ، 22767 ، 22771 ، 22774 ، 22777 ، 22778
________________________________________ 272 ________________________________________
روايات صريح است در اينكه پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) در مدينه ، بدون آنكه خوف ، باران يا بيماري و علتي باشد ، دو نماز را با هم خوانده است تا جمع بين دو نماز و مشروعيت آن را بيان كند ، تا توهم نشود كه جدا خواندن واجب است ، چرا كه پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) بر خواندن نمازها در وقت فضيلتش استمرار داشته است . پيامبر با عمل خويش ثابت كرد كه جمع هم جايز است ، هرچند بهتر ، خواندن در وقت خودش است .

دیدگاه ها

عالی

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br><em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
5 + 2 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .