گل بی خار-آسیب شنایی کتب اهدایی وهابیان در ایام حج(دکتر عدنان درخشان)

1 ________________________________________
بسم الله الرحمن الرحيم
________________________________________ 3 ________________________________________
گل بي خار
آسيب شناسي کتب اهدايي وهّابيان در ايّام حج
دكتر عدنان درخشان
________________________________________ 9 ________________________________________
به بهانه‌ي مقدّمه
سر در جيب تفكر فرو برده بودم و به آينده‏اي نه چندان دور فكر مي‏كردم؛ آينده‏اي كه در آن صدق و راستي، جاي‏گزين هرگونه دروغ و كژي مي‏شود و حقايق و واقعيّت‏ها در هاله‏اي از نور بر همگان هويدا مي‏گردد. كاش آن موعود الهي سر برسد و بر تمامي اين ناراستي‏ها خطّ بطلان بكشد. دردمندانه به انتظار نشسته‏ام و آزمندانه او را مي‏جويم تا بيايد و اين دنياي پُرتزوير را دگرگون سازد؛ دنيايي كه تبليغاتِ بَزَك كرده و زيبا، ديده‏ها را كم‏سو مي‏كند تا حقايق راستين، كم رنگ جلوه كند.
* * *
من طالب حجّم، حجّ بيت اللّه‏ الحرام، آن كعبه‏ي آمالِ تمامي مسلمانان... مي‏خواهم احرام ببندم، از هر چه حجاب كه بوده و هست تهي گردم، سپيدِ سپيد به نزد پروردگار بروم.
مي‏خواهم لبّيك بگويم و كاش پاسخ را نيز به جان
________________________________________ 10 ________________________________________
بشنوم. امّا... نكند در بازگشت از حج، آن‏گاه كه نامه‏ي عملم را به دست ولي زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) مي‏دهند، در آن ميقات، نماز، احرام و لبيّكي نباشد و خطاب آيد كه:
«نه داخل ميقات شدي، نه نماز خواندي ، نه احرام بستي و نه لبّيكي از روي صدق و راستي گفتي»1
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . اشاره به حديثي از امام سجاد (عليه السلام) :
" قَالَ (عليه السلام) : تَنَظَّفْتَ وَأَحْرَمْتَ وَعَقَدْتَ بِالْحَجِّ؟ قَالَ: نَعَمْ .... قَالَ (عليه السلام) : "فَحِينَ أَحْرَمْتَ نَوَيْتَ أَنَّكَ حَرَّمْتَ عَلَي نَفْسِكَ كُلَّ مُحَرَّمٍ حَرَّمَهُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ؟" قَالَ: لَا. قَالَ (عليه السلام) : "فَحِينَ عَقَدْتَ الْحَجَّ نَوَيْتَ أَنَّكَ قَدْ حَلَلْتَ كُلَّ عَقْدٍ لِغَيْرِ اللَّه؟"ِ قَالَ: لَا. قَالَ لَهُ (عليه السلام) : "مَا تَنَظَّفْتَ وَلَا أَحْرَمْتَ وَلَا عَقَدْتَ الْحَجَّ." قَالَ (عليه السلام) لَهُ "أَ دَخَلْتَ الْمِيقَاتَ وَصَلَّيْتَ رَكْعَتَيِ الْإِحْرَامِ وَلَبَّيْتَ" قَالَ: نَعَمْ. قَالَ (عليه السلام) : "فَحِينَ دَخَلْتَ الْمِيقَاتَ نَوَيْتَ أَنَّكَ بِنِيَّةِ الزِّيَارَةِ قَالَ لَا قَالَ فَحِينَ صَلَّيْتَ الرَّكْعَتَيْنِ نَوَيْتَ أَنَّكَ تَقَرَّبْتَ إِلَي اللَّهِ بِخَيْرِ الْأَعْمَالِ مِنَ الصَّلَاةِ وَأَكْبَرِ حَسَنَاتِ الْعِبَادِ؟" قَالَ: لَا. قَالَ (عليه السلام) : "فَحِينَ لَبَّيْتَ نَوَيْتَ أَنَّكَ نَطَقْتَ لِلَّهِ سُبْحَانَهُ بِكُلِّ طَاعَةٍ وَصُمْتَ عَنْ كُلِّ مَعْصِيَةٍ؟" قَالَ: لَا. قَالَ لَهُ (عليه السلام) : "مَا دَخَلْتَ الْمِيقَاتَ وَلَا صَلَّيْتَ وَلَا لَبَّيْتَ".
مستدرك الوسائل، ميرزا حسين نوري (م 1320)، ج 10، ص 16 (عليه السلام) ، مؤسسه آل البيت.
امام زين العابدين و سيّدالسّاجدين (عليه السلام) از شِبلي كه از سفر حج بازگشته بود، پرسيدند: "آيا خود را از آلودگي‏ها پاك كردي، لباس احرام پوشيدي و پيمان حج بستي؟" شبلي گفت: آري. امام (عليه السلام) فرمود: "آيا آن زمان كه بر خود لباس احرام پوشاندي متوجّه بودي تا از هر آن چه خدا حرام كرده دور شوي و آن را بر خود حرام كني؟" گفت: نه. امام (عليه السلام) فرمود: "آيا هنگام بستن پيمان حج، اين نيّت را در دل گذراندي كه هرگونه عهد و قرار با غير خدا را (كه مورد رضايت او نيست) بشكني (و گرداگرد معصيت نگردي)؟" شبلي گفت: نه. امام (عليه السلام) فرمود: "پس نه از آلودگي‏ها پاك شدي نه محرم گشتي و نه پيمان حج بستي."
پس امام (عليه السلام) پرسيد: "آيا وارد ميقات شدي، دو ركعت نماز (به جهت احرام) خواندي و لبّيك گفتي؟" شبلي گفت: آري. "امام( ( (عليه السلام) فرمود: آيا وقتي نماز مي‏خواندي در نيّت داشتي به سبب بهترين اعمال و بزرگترين حسنات كه نماز است به خدا نزديك مي‏شوي؟" گفت: نه. امام (عليه السلام) فرمود: "آيا هنگام گفتن لبّيك اين نيّت در تو بود كه با خدا سخن مي‏گويي تا در تمام موارد از خدا اطاعت كني و از هر معصيت دوري گزيني و از تمام گناهان خودداري کني؟" گفت: نه. امام (عليه السلام) فرمود: "پس در اين صورت نه داخل ميقات شده‏اي و نه در حقيقت نماز خوانده‏اي و نه لبّيك راستين گفته‏اي!."
________________________________________ 11 ________________________________________
* * *
پاي در صحراي تفتيده ديروز مي‏گذارم، صحرايي كه امروز محلّ فرود حاجيان شده است و قلب بيابان‏هايش را سالن‏هاي زيبا پر كرده است. خداي را سپاس كه محل استقرار حاجي را تزيين كرده‏اند. تاريك بيابانِ ديروز را هزاران شي‏ء نوراني روشن كرده و جاي شن‏هاي روان و خار مغيلان را سنگ‌هاي مرمرين و صندلي‏هاي پايه سيمين گرفته است. ديروز بوميان با طَبق طَبق خرما به استقبال حاجيان مي‏رفتند و امروز دسته دسته كتاب در اختيار حاجيان مي‏گذارند.
ناشكري نمي‏كنم و از هر شاخه، ميوه‏اي مي‏چينم و از هرگونه كتاب يكي برمي‏دارم.
* * *
قلبم فسرده است. اين همه نادرستي و ناپاكي را چرا با رنگ و لعاب بَزَك كرده‏اند. بازار مكاره را مي‏ماند كه زهر هَلاهِل را قندآميز كرده‏اند. روكشي از
________________________________________ 12 ________________________________________
شيريني دارد و بالفور پايين مي‏رود؛ امّا درونش تلخي محض است و در باطن آكنده از نادرستي و ناپاكي است. يكي از يكي زيباتر و پر نقش و نگارتر. مار خوش خط و خال را مي‏ماند كه با طنّازي، به دورت مي‏پيچد و با عشوه‏گري، زهر در كامت مي‏ريزد و تا افسون نشوي و ديگر بار به خود نيايي، در نمي‏يابي...
* * *
سال‏ها پيش، آن زمان كه دل، هواي بيت اللّه‏ و مسجد نبوي كرد، به عمره مشرّف شدم. آن چند كتابي كه براي توشه‏ي سفر اندوخته بودم در بدو ورود ـ سالن فرودگاه ـ از من به يغما بردند و من به تاوان آن، انبوهي از كتب تبليغي رايگانشان را براي مطالعه در چمدان انداختم. افسوس كه اين كتاب‏ها هرچه زيباتر مي‏نمود، از حقايق ديني تهي‏تر بود. پس از مراجعه به ايران، از ديگر دوستان نيز كتاب‏هايي در اين زمينه گرفتم و نمونه‌هايي از اشتباه‏هاي فاحش اين كتب را به رشته‏ي تحرير درآورم؛ تا شكرانه‏اي باشد در توفيق زيارت و براتي باشد بر ادامه‏ي هدايت.
* * *
اين نوشتار، در پي به نقد كشيدن كتاب‏ها و قلم‌هايي است كه جز ضلالت و تفرقه ـ آن هم در قبله‏گاه مسلمانان ـ هدفي را دنبال نمي‏كنند.
عدنان درخشان
تابستان 1386
________________________________________ 13 ________________________________________
مقدّمه
كتاب، چشمه‏اي است كه روح آدمي را سيراب مي‏كند و عطش فراگيري او را فرو مي‏نشاند، تا آنجا كه بعضي كتاب را «بهترين دوست و همدم انسان» معرّفي مي‏كنند. امّا اگر عدّه‏اي در كتاب بذر نفاق بيفكنند و عقايد مسموم را در آن ترويج کنند، آيا سرابي نخواهد بود كه تشنگان را بي‏حاصل به دنبال خود خواهد كشانيد؟!
چرا بايد در سفر حج و در کنار خانه‏ي خدا - جايگاه اصلي خداشناسي - نوشته‏هايي توزيع شود که خداوند را با صورت و چشم به تصوير کشد؟!
چرا بايد در کنار خانه‏ي پيامبر (صلّي الله عليه وآله) و اطراف مسجد النبي (صلّي الله عليه وآله) کتاب‏هاي رايگان، مظاهر اظهار محبّت به وجود مقدّس آن رسول رحمت را شرک معرّفي کند؟!
توحيد و نبوّت در نظر تمامي مسلمانان از اصول
________________________________________ 14 ________________________________________
اعتقادي است. چگونه مي‏توان پذيرفت آنان که خود در توحيد و خداشناسي به خطا رفته‏اند و خدايي جسماني را مي‏پرستند، ديگران را متّهم به شرک کنند و يا توجّه به نبي (صلّي الله عليه وآله) را مصداق مرده پرستي قلمداد نمايند؟
در اين مختصر، سخن آنان درباره‌ي توحيد، نبوّت و ديگر اصول اسلام و نيز سوء استفاده‏ي آنان از منابع اسلامي، به نقد کشيده خواهد شد.
مؤلف
________________________________________ 15 ________________________________________
فصل اوّل: توحيد
________________________________________ 17 ________________________________________
توحيد
خداي جسماني، شايسته‌ي پرستش نيست
توحيد و اعتقاد به خداي يكتا، رمز مشترك تمامي اديان آسماني است. بنابراين بديهي است که تأمّل در اين موضوع و شناختن خداوند متعال - بدان گونه که خود، خود را معرّفي فرموده - وظيفه‏ي يكايك مسلمانان است. توجّه به همين نکته‏‏ي ساده راهنماي اين امر است که خداوندِ جسماني که داراي دست و پا و چشم و گوش است، خدايي محتاج به جسم است و شايستگي عبادت نخواهد داشت.
معرّفي خدا در کنار خانه‏ي خدا
خدايي انسان نما
خواهيم ديد كه توحيد - اين اساسي‏ترين پايه در هر دين الهي - همانند اعتقاد به نبوّت، شفاعت، توسّل، مهدي منتظر (عجل الله تعالي فرجه الشريف) در كتبي كه در حج توزيع مي‏شود، وارونه جلوه‏گر شده، و وحدانيّت خدا به صورت تحريف شده عرضه مي‏گردد.
________________________________________ 18 ________________________________________
اعتقاد به خداوند كه از هر حدّ و مرزي فراتر است، در اين نوشته‏ها گرفتار ذهن محصور آدمي و در بند تفكّر محدود انساني شده است. صد افسوس آنان كه ديگران را به راحتي كافر و مشرك مي‏خوانند، خود به تشبيه خداوند پرداخته‌اند و ذات بي‏كران الهي را در وادي جسم بخشي محدود ساخته‏اند. اين سخنان بدان جا مي‏انجامد كه: «خدا را قابل ديدن مي‏دانند».
جسم انگاري خداوند
در كتاب «عقيده اهل سنت و جماعت»1 كه به زبان فارسي است و از زمستان سال 83 شمسي در ايّام حجّ واجب بين حجّاج فارسي زبان توزيع مي‏گردد، چنين مي‏خوانيم:
ايمان مي‏آوريم به اين كه خدا داراي چهره‏اي آراسته به عظمت و بزرگي و انعام و احسان است... ايمان مي‏آوريم به اين كه خداوند داراي دو دست گرامي و عظيم و بزرگ است... ايمان مي‏آوريم به اين كه براي خداي تعالي دو چشم حقيقي است، چنان كه مي‏فرمايد: {وَ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنا وَوَحْيِنا}(2) (و كشتي را با وحي ما و زير نظر ما بساز...) اهل سنت و جماعت همگي بر اين
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . لازم يه يادآوري است كه اين اعتقاد، اعتقاد تمامي اهل تسنّن در اين زمينه نيست و وهّابيان از عنوان اهل سنّت و جماعت، استفاده‌ي نابجا كرده‏اند.
2 . هود : 37.
________________________________________ 19 ________________________________________
قول‏اند كه چشمان خداي متعال دوتاست...(1)
در همين كتاب در ترجمه‏ي آيه‏ي {لا تُدْرِكُهُ الأَْبْصارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الأَْبْصارَ}(2) نويسنده به عنوان ترجمه و توضيح مي‏نويسد:
چشم‏ها او را (در دنيا) درك ننمايد (ليكن در آخرت مؤمنان او را خواهند ديد) و ... ايمان مي‏آوريم به اين كه مؤمنان در روز قيامت، خدا را خواهند ديد.(3)
روشن است كه عبارت‏هاي «در دنيا» و «ليكن در آخرت مؤمنان او را خواهند ديد» به ترجمه‏ي اين آيه‏ي شريفه‏ي قرآن افزوده شده و تفسير شخصي نويسندگان كتاب است. عبارت «ايمان مي‏آوريم به اين كه مؤمنان در روز قيامت خدا را خواهند ديد» نيز برگرفته از همين تفسير است و ارتباطي با آيه ندارد.
قرآن‏هايي که با ترجمه‏ي فارسي در مسجد الحرام و مسجدالنبي در دسترس زائران قرار مي‏گيرد نيز داراي چنين مطالبي است. براي مثال، مترجم فارسي زبان قرآن‏هاي عربستان، در ذيل آيه‏ي 26 سوره‏ي يونس مي‏نويسد:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . عقيده‌ي اهل سنت و جماعت، ص 39 ـ 41، محمد بن صالح العثيمين، ترجمه‏ي اسحاق بن عبداللّه دبيري العوضي، چاپ اوّل، 1425ق (1383 ش 2005 م)، چاپ‏هاي متعدّد اين کتاب نيز در سال‏هاي بعد به رايگان، در اختيار حاجيان قرار گرفته است.
2 . انعام : 103
3 . عقيده‌ي اهل سنت و جماعت، ص 42
________________________________________ 20 ________________________________________
{للَّذين أحْسَنُوا الْحُسني و زيادَة}
آنان که نيکوکاري کردند، برايشان بهشت و زياده بر آن است. يعني رؤيت خداي تعالي.(1)
روشن است که باز هم عبارت «يعني رؤيت خداي تعالي» در آيه‏ي قرآن وجود ندارد و تفسير شخصي مترجم است.
در كتاب ديگري كه به زبان عربي در مكه و مدينه توزيع مي‏شود، چنين مي‏خوانيم:
پروردگار ما هر شب (از عرش) به سمت آسمان دنيا پايين مي‏آيد (و در آن‏جا مي‏ماند) تا اين كه شب به يك سوم انتهايي مي‏رسد؛ آن‏گاه مي‏گويد: هر كس مرا بخواند او را جواب مي‏گويم.(2)
چنين برداشتي از توحيد، مغاير اعتقاد فطري آدمي است كه خداوند را بينا مي‏يابد اما نه با چشم يا دو چشمي كه با آنها مخلوقات را ببيند؛ هر فطرتي خداوند را خالق مكان مي‏داند و او را در همه جا حاضر و ناظر مي‏بيند نه اين كه خداوند بايد از عرش پايين بيايد تا صداي خلايق را بشنود و آنگاه درصدد استجابت برآيد.
اين سخنان، يکي از بدترين اعتقادات - شرک در
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . القرآن الکرِيم و ترجمة معانيه إلي اللغة الفارسيّة، ص 212
2 . اصول الايمان، ص 19، محمّد بن عبد الوهّاب رئيس فكري مذهب وهّابيّت، 1422ق؛ عقيده اهل سنت و جماعت، ص 30 و 31.
________________________________________ 21 ________________________________________
ذات - و نشانگر ناآشنايي وهّابيان با توحيد راستين است. افسوس كه اينان، ادبيّات توحيدي را نمي‏دانند و در عين حال از مشرك و كافر خواندن مخالفان خود ابايي ندارند.
اشاعه‏ي شرک در ذات، به زبان‏هاي گوناگون
جاي بسي تأسّف است که در عمل، چنين اعتقاداتي حتّي به زبان‏هاي ديگر هم ترويج مي‏شود كه آثار منفي خود را در پي خواهد داشت. به اين نمونه دقّت كنيد:
Narrated Ibn Umar (And Abu Huraira)...: On The Day Of Resurrection Allah Will Grasp The Whole (Planet Of) earth by his hand and all the heavens in his Right, then he will Say "I am the King".(1)
از فرزند عمر (و ابوهريره) نقل است: در روز رستاخيز خداوند تمام (كره) زمين را در دست خويش مي‏گيرد و آسمان‏ها را در دست راست خويش گرفته، مي‏گويد: من پادشاه هستم.
به راستي،كتاب‏هاي پرتيراژ وهابيّت عربستان و قرآن‏هاي چاپ شده به زبان‏هاي گوناگون، كه حاوي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تفسير معاني القرآن الكريم (باللغة الانجليزية)، ص 181، دكتر محمّد محسن خان و دكتر محمّد تقي الدين هلالي (اساتيد دانشگاه مدينه)، چاپ چهارم، 1994م.
________________________________________ 22 ________________________________________
چنين تفاسيري است، چه برداشتي از توحيد را براي مسلمانان به ارمغان خواهد آورد؟!
زير پرچم توحيد متّحد شويم
اوّلين توصيه براي ايجاد وحدتي پايدار، تلاش براي تصحيح مفاهيم در اصل اساسي «توحيد» است. يعني به جاي برداشت غلط در اين‏كه «خداوند دو دست دارد و با يكي سيّاره زمين و با ديگري تمام آسمان‏ها را مي‏گيرد» بگوييم «در روز قيامت، خداوند همه چيز را در يد قدرتمند خويش گرفته و همه چيز تحت سيطره و تسلّط اوست.» آن‏گاه مي‏فرمايد:
{ لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ}1
ملك و پادشاهي امروز براي كيست؟ براي خداوند يكتاي قهار است.
چنين خدايي چشم، دست، صورت و... ندارد تا اوّلاً نيازمند به آن باشد و ثانياً به آن محدود گردد و ثالثاً بندگانش به وادي تشبيه گرفتار شوند.
{ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‏ءٌ}2
«خداي يكتا را هيچ مثل و مانندي نيست.»
خداوند چه در دنيا و چه در آخرت قابل ديدن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . غافر : 16.
2 . شوري : 11.
________________________________________ 23 ________________________________________
نيست؛ چرا كه هر چه به چشم آيد، حتّي اگر بزرگترين مخلوق باشد، باز هم محدود است و با عبارت «اللّه اكبر؛ خداوند برتر از آن است كه به وصف درآيد» و هر مسلماني هر روز بارها آن را تكرار مي‏كند، مغايرت دارد. به همين جهت نبايد آيه‏ي:
{ لا تُدْرِكُهُ الأَبْصارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الأَبْصارَ}1
چشم‏ها او را درك نمي‏كند ولي او ديدگان را ـ و آن‏چه را ديدگان مي‏نگرند ـ مي‏بيند.
را به ميل خويش تفسير كنيم و به آيه چيزي اضافه نماييم، لذا نگوييم « مؤمنان در دنيا خدا را نمي‏بينند؛ امّا در آخرت خداوند را خواهند ديد!». بلكه هيچ انساني در دنيا و آخرت خداوند را نخواهد ديد؛ همان‏گونه كه آيه‏ي قرآن بر اين مطلب تصريح دارد.
خلاصه‏ي سخن
1ـ توحيد يعني خدا را از هر گونه تشبيه، پاك و منزّه بدانيم. عبارت «اللّه‏ اكبر» يعني «خداوند بزرگ‏تر و برتر از آن است كه به وصف در آيد» نيز بر همين نكته اشاره دارد و مسلمانان هر روز و با هر نماز به آن توجّه مي‏كنند.
2ـ وهّابيان توحيد الهي را با خدايي كه داراي دو
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . انعام : 103.
________________________________________ 24 ________________________________________
دست، دو چشم و صورت است، جابه‏جا كرده‏اند. اين اعتقاد، همان تشبيهي است كه قرآن و روايات معصومين (عليهم السلام) آن را نفي مي‏كند.
3ـ وهّابيان كه خود در فهم توحيد به غلط رفته‏اند، ديگران را به شرك و كفر متّهم مي‏كنند.
25 ________________________________________
فصل دوم : نبوّت
________________________________________ 27 ________________________________________
نبوّت
زيارت پيامبر (صلّي الله عليه وآله)
بدعت يا زيباترين واقعيّت
منتشركنندگان اين كتبِ به ظاهر رايگان1 نه تنها زيارت قبر شريف نبوي را كم اهميّت جلوه مي‏دهند، بلكه هرگونه ارتباط قلبي و عاطفي مسلمانان را با رهبر راستين خويش تكفير مي‏كنند. وهّابيان در كتبي كه به صورت رايگان و به تعداد بي‏شمار توزيع مي‏شود، حتّي بوسيدن ضريح نبوي (صلّي الله عليه وآله) را بدعت مي‏شمارند.
ولايجوز لِأحد أن يتمسح بالحجرة أو يُقَبِّلَها او يطوف بها. لأنَّ ذلك لم يُنقل عن السلف الصالح بل هو بدعة منكرة.(2)
جايز نيست كسي به خانه پيامبر (و ضريح شريف نبوي) دست بكشد يا آن را ببوسد و يا بر گرد آن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مگر جز اين است كه بسياري از اين كتب با پولِ زكات ‏ـ كه بايد به اهلش برسد ـ چاپ و توزيع مي‏شود.
2 . التحقيق والايضاح، ص 93-94، عبدالعزيز بن عبداللّه بن باز، چاپ 1419.
________________________________________ 28 ________________________________________
حركت كند. زيرا اين مطلب از هيچ كدام از سلف صالح (صحابه پيامبر (صلّي الله عليه وآله) و بزرگاني كه مورد قبول اهل سنت هستند) نقل نشده است؛ بلكه چنين عملي از بدعت‌هاي زشت شمرده مي‏شود.
برخلاف آن‏چه در بالا آمده است، اين عمل نه تنها بدعت نيست، بلكه از سلف صالح ( گذشتگان نيكوكردار) حكايت‏هاي فراواني در اين زمينه آمده است. بسيار بعيد ـ بلكه ناممكن ـ است كه ناشران وهّابي، اين مطالب را ـ كه در منابع اهل تسنّن فراوان به آن اشاره شده ـ نديده باشند. به نظر مي‏آيد وهّابيان با آگاهي كامل اين سخن را وارونه جلوه مي‏دهند.
براي مثال مي‏توان به عمل « ابوايّوب انصاري» كه به راستي سلف صالح و از اصحاب مشهور پيامبر (صلّي الله عليه وآله) ‏ است، استناد كرد.
زيارت قبر شريف نبوي توسط ابوايوب انصاري
أقبل مروان يوماً فوجد رجلاً واضِعاً وجهَهُ علي القبرِ فَأخَذَ بِرَقبتِهِ وقال: أتدري ما تصنع؟ قال نعم؛ فأقبل عليه فاذا هو أبوأيّوب الأنصاري رضي اللّه عنه فقال: جئتُ رسولَ اللّه (صلّي الله عليه وآله) آتِ الحجر؛ سمعتُ رسولَ اللّه (صلّي الله عليه وآله) يقول: لاتَبُكوا علي الدّين إذا وَلِيَهُ أهلُه، ولكن ابكُوا عليه إذا وَلِيَهُ غيرُ أهله. هذا
________________________________________ 29 ________________________________________
حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه.(1)
روزي مروان [فرزند حَكَم كه از طرفداران معاويه و بني اميه بود] مردي را ديد كه صورت بر قبر شريف پيامبر نهاده است. گردن او را گرفت و گفت: مي‏داني چه مي‏كني؟ وقتي آن مرد سر از قبر برداشت ديد كه ابوايّوب انصاري [صحابي مشهور رسول خدا (صلّي الله عليه وآله) ] است.
ابوايّوب پاسخ داد: آري [مي دانم كه چه مي‏كنم] من سراغ سنگ نيامده‏ام. بلكه به نزد رسول خدا آمده‏ام. از آن حضرت شنيدم كه فرمود: بر دين گريه نكنيد آن زمان كه شايستگان عهده دار آن مي‏شوند؛ بلكه آن هنگام بگرييد كه نااهلان [همانند مروان و معاويه] عهده دار و والي آن گردند.
سپس حاكم نيشابوري اضافه مي‏كند كه:
سندهاي اين حديث بر اساس شرط بخاري و مسلم (نويسندگان دو كتاب مشهور سنّيان) صحيح است، اما آن دو در كتب خويش آن را نياورده‏اند.
آري، اعتقاد سَلف صالح ، توجّه و توسّل به قبر شريف نبوي (صلّي الله عليه وآله) بوده است و اين آل مروان و بني اميه هستند که به اين عمل اعتراض مي‌کنند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . از مدارك اهل تسنّن: مستدرك حاكم نيشابوري، ج 5، ص 418؛ الفتن والملاحم، حديث 8749، چاپ دارالفكر، بيروت. قابل توجّه است كه اين كتاب از كتب مشهور سنّي‏ها است.
________________________________________ 30 ________________________________________
پيامبر رحمتي که نبايد از او چيزي خواست
مشاهده کرديم که اينان، بوسيدن ضريح را بدعت مي‏انگارند و مسلمانان را از اين نحوه اظهار محبّت برحذر مي‏دارند.
در كتاب ديگري - كه بين زائران مسجد نبوي توزيع مي‏شود - ارتباط عاطفي و حاجت خواهي نيز شرک به حساب مي‏آيد. در اين زمينه چنين مي‏خوانيم:
ولايجوز لأحد أن يسأل الرسول صلي اللّه‏ عليه [وآله] وسلم قضاء حاجة... وطلبه من الأموات شرك بالله.(1)
براي هيچ كس جايز نيست كه از رسول خدا صلي اللّه‏ عليه [وآله] وسلم حاجتش را بخواهد... و حاجت خواهيش از مردگان، شرك به خداست.
اختلاف نظر اهل تسنّن با وهّابيان در موضوع زيارت
تعجّبي نخواهد داشت كه باز هم در مدارك اهل تسنّن موارد فراواني را در مغايرت با ادّعاي فوق شاهد باشيم. به اين نمونه توجّه کنيد:
[اميرالمؤمنين] علي (عليه السلام) روايت مي‏كند: «سه روز پس از دفن پيامبر اكرم (صلّي الله عليه وآله) باديه نشيني به مدينه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . التحقيق والايضاح، ص 94، چاپ 1419ق.
________________________________________ 31 ________________________________________
آمد و خود را بر قبر آن حضرت افكند و از خاك آن بر سر خود ريخت و گفت: يا رسول اللّه! گفتي و اطاعت كرديم، تو از خدا خبر دادي و ما از تو خبر يافتيم. از جمله آنچه در قرآن بر تو نازل شده اين آيه است: «اگر آنان هنگامي كه به خود ستم كردند به نزد تو مي‏آمدند و از خدا طلب آمرزش مي‏كردند و پيامبر هم براي ايشان استغفار مي‏كرد خدا را توبه‏پذير و مهربان مي‏يافتند»1.
اينك من بر خودم ستم كردم. به سوي تو آمدم و مي‏خواهم برايم استغفار كني. از داخل قبر شريف ندا آمد كه: خداوند تورا آمرزيد.»2
جالب آن است كه تمامي سنّيان به پيامبر (صلّي الله عليه وآله) و آثار مرتبط با ايشان احترام مي‏گذارند؛ تا آنجا كه مؤلّف كتابِ «الفقه علي المذاهب الأربعه»3 مي‏نويسد:
هنگامي كه از دور، شهر مدينه را ديدي بر پيامبر صلوات و درود فرست و بگو: «خدايا، اين حرم نبيّ توست، پس آن را امان من از آتش قرار بده.» ... پس آن‏گاه كه داخل مسجد شدي بگو: «خدايا بر محمد و آل او درود فرست» پس برخيز و به سوي قبر رسول خدا برو و بالاي سر شريف آن حضرت و روبه قبله بايست... چهره زيبا و باوقار
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . نساء : 64.
2 . از مدارك سني: وفاء الوفاء سمهودي، ج 4، ح 1361، باب هشتم: "في زيارة النبي صلي اللّه عليه [وآله] وسلم"، فصل دوم: "في بقيّة ادلّة الزيارة".
3 . نام ترجمه‏ي كتاب اين است: فقه مذاهب چهارگانه‏ي اهل تسنّن
________________________________________ 32 ________________________________________
آن حضرت را تصور كن. گويي كه در قبرش خوابيده و به [اعمال] تو آگاه است و صدايت را مي‏شنود. پس بگو: «سلام بر تو اي پيامبر خدا و رحمت و بركت خدا بر تو باد! شهادت مي‏دهم كه تو رسول خدايي» ... و برسان سلام آن كس را كه به تو سفارش كرده است. پس بگو:
«سلام بر تو اي رسول خدا از طرف فلان فرزند فلان. از تو طلب شفاعت مي‏كند به سوي خداوند، پس شفيع او و تمام مسلمانان باش» ... سپس به سوي منبر برو و دستت را بر روي آن بگذار كه رسول خدا (صلّي الله عليه وآله) دست خويش را به هنگام سخنراني بر روي آن مي‏نهاد تا از بركت رسول خدا بهره‏مند شوي.(1)
چنانچه ديديم برخلاف نظر تمامي مسلمانان، وهّابيان نه تنها موارد فوق را انکار مي‏کنند، بلکه در اصل زيارت قبر پيامبر (صلّي الله عليه وآله) نيز شبهه مي‏افكنند و تلاش مي‏كنند زيارت روضه‏ي شريف نبوي را امري فرعي نشان دهند. با كمال تأسّف اين اعتقاد باطل به صورت نوشتار و جزوه و كتاب و نوار و... در مي‏آيد و بين زائران خانه‏ي خدا و مسجد نبوي به صورت رايگان و انبوه توزيع مي‏گردد. در جهاني كه تمامي اديان تلاش مي‏كنند ارتباط پيروان خود را با رهبر دينشان مستحكم كنند، به راستي چرا عده‏اي تمام تلاششان بر قطع ارتباط با پيامبر اسلام (صلّي الله عليه وآله) متمركز شده است؟!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الفقه علي المذاهب الاربعة، ج 1 ، ص 366، عبدالرحمن الجزيري.
________________________________________ 33 ________________________________________
در كتاب «راهنماي حجّ و عمره» كه هر سال در مكّه و مدينه توزيع مي‏شود چنين مي‏خوانيم:
... زيارت قبر پيامبر صلَّي اللّه‏ عليه [وآله] و سلّم برخلاف گمان بعضي از عامّه‏ي مردم، نه واجب است و نه شرطي از شروط اداي حج.(1)
يكي از رهبران وهّابي توضيح بيشتري مي‏دهد و مي‏نويسد:
زيارت قبر نبوي نه واجب است و نه شرط (قبولي) حج... كساني كه از دور به سوي مدينه مي‏آيند نبايد به قصد زيارت سفر نمايند... اگر سفر به قصد زيارت رسول خدا و ديگران شرعي بود بايد امّت (مسلمان) به آن دلالت مي‏كرد (و آن را انجام مي‏داد).(2)
روشن است كه نويسندگان مطالب بالا، سفر زيارتي را نامشروع اعلام مي‏كنند و اين سؤال‏ها را در ذهن مخاطبان خويش، بي‏پاسخ رها مي‏سازند:
آيا به قصد زيارت رسول خدا (صلّي الله عليه وآله) سفر كردن، شرعي نيست؟!!
آيا زيارت رسول خدا (صلّي الله عليه وآله) از سفرهاي تفريحي و يا تجاري، بي‏ارزش‏تر است كه چنين سفرهايي جايز
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . راهنماي حجّ و عمره، ص 88، ترجمه‏ي فضل ربي ممتاز زاده، چاپ 1418.
2 . التحقيق و الايضاح، ص 101 ـ 102.
________________________________________ 34 ________________________________________
است امّا سفر زيارتي مشروع نيست؟!!
آيا هيچ يك از امّت اسلام بر چنين مطلبي دلالت نمي‏كند؟!
چگونه است كه گذشتگاني كه مورد احترام مسلمانان و به ويژه اهل تسنّن‏اند، به چنين اعمالي مبادرت ورزيده‏اند؟
حكايتي زيبا از زيارت بلال حبشي
جا دارد قبل از بررسي پيشينه‏ي وهّابيان در ماجراي زيارت، حكايت ذيل را كه از كتب معتبر اهل تسنّن نقل شده است، بخوانيم:
و از كساني كه به قصد زيارت رسول خدا و قبر آن حضرت از شام به مدينه آمد، بلال حبشي ـ مؤذّن رسول خدا ـ بود... همان‏گونه كه ابن عساكر با سندي عالي اين داستان را نقل كرده است: بلال حبشي [ مؤذّن رسول اللّه (صلّي الله عليه وآله) ] آن حضرت را در خواب ديد كه به او مي‏فرمايد: اين چه جفايي است، اي بلال! آيا وقت آن نشده است كه به زيارت من آيي؟ بلال بيدار شد و اندوهگين و محزون گشت. بر مركب خود سوار شد و به زيارت قبر پيامبر (صلّي الله عليه وآله) آمد و شروع به گريستن كرد و صورت بر قبر پيامبر مي‏نهاد. چون حسن و حسين آمدند، آن دو را در آغوش كشيد و بوسيد.1
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . از مدارك سنّي: الوفاء الوفاء، سمهودي 4: 1356 ـ 1357 ؛ اسدالغابة، ابن‏اثير 1: 208؛ شفاء السقام، سبكي: 39.
________________________________________ 35 ________________________________________
سُبكي از علماي سنّي، در شرح اين حديث و در تأييد زيارت قبور مي‏نويسد:
اعتماد ما در ـ مشروع بودن ـ سفر براي زيارت تنها به رؤيا و خواب بلال حبشي نيست؛ بلكه به عمل بلال حبشي است... و رؤياي بلال تنها تأييدي بر عمل اوست.(1)
با اين تفاصيل، چرا بايد در كتبي كه در كنار مسجد النّبي به زبان‏هاي متعدّد توزيع مي‏شود، بخوانيم:
جايز نيست كسي به قبر پيامبر دست بكشد و يا آن را ببوسد؛ چرا كه اين رفتار از هيچ يك از سلف صالح نقل نشده است؛ بلكه بدعتي زشت به شمار مي‏آيد.(2)
آيا امثال ابوايّوب انصاري و بلال حبشي از صحابه‏ي رسول خدا (صلّي الله عليه وآله) و سلف صالح نيستند؟
پيشينه‏ي زيارت نزد مؤسّس فكري فرقه‏ي وهّابي
اين طرز فكر، بدعتي است كه توسّط پايه‏گذار اعتقادي وهّابيّت ـ ابن‏تِيْمِيه حنبلي ‏مذهب ـ رواج يافته است و نه تنها شيعيان ـ كه پيرو رسول خدا (صلّي الله عليه وآله) و اهل‌بيت (عليهم السلام) هستند با آن مخالف‏اندـ بلكه هر چهار فرقه‏ي سنّي‏مذهب و حتّي حنبلي‏ها كه ابن‏تيميه در فقه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . وفاء الوفاء سمهودي 4: 1357.
2 . التحقيق والايضاح: 1425.
________________________________________ 36 ________________________________________
پيرو امام آن‏ها ـ احمد حنبل ـ است نيز با آن مخالفت كرده‏اند.
مخالفت سنّيان با ابن‏تيميه در ماجراي زيارت، به زنداني شدن وي مي‌‏انجامد
ابن‏تيميه به انتشار عقايد عجيب و فتواهاي نوظهور مشهور بود. نشر چنين عقايدي، عالمان سنّي زمان او را آن چنان تحريك نمود كه سرانجام وي را راهي زندان كردند.
تاريخ، ماجراي به زندان افتادن او را چنين بازگو مي‏كند:
گروهي از علماي اهل تسنّن چنين گفتند: زيارت قبر نبوي صلَّي اللّه‏ عليه [وآله] و سلّم فضيلت و سنّت است كه تمامي اهل تسنّن بر آن اجماع دارند. امّا فتوا دهنده‏ي مذكور [ابن‏تيميه] بايد كه توسّط علما از چنين فتاواي باطلي باز داشته شود و از نشر چنين فتواهايي او را منع كنند و در صورتي كه قبول نكرد، او را در زندان حبس نمايند.
نام كساني كه اين دستور را امضا كردند، چنين است:
1ـ قاضي شافعي مذهب در مصر، محمّد بن ‏ابراهيم ‏بن سعداللّه‏ بن ‏جماعة.
2ـ قاضي القضاة حنفي مصر، محمّد بن ‏جريري انصاري حنفي (او اضافه مي‏كند كه در هر صورت بايد او را به زندان افكند؛ حتّي اگر توبه كند؛ چرا كه قبلاً
________________________________________ 37 ________________________________________
نيز توبه كرده و سپس همان عقايد را اشاعه داده است.)
3ـ مفتي بزرگ مالكي هاي مصر، محمّد بن ‏ابوبكر مالكي (او اضافه مي‏نمايد: بايد در زندان بر او سخت گرفت تا از اين عقيده فاسد و ديگر مفسده‏هاي او جلوگيري شود.)
4ـ قاضي حنبلي مصر احمد بن ‏عمر المقدسي.(1)
اين اعتقاد و ديگر عقايد او باعث شد كه وي به دستور فقهاي سنّي مذهب زمان خود، بارها به زندان بيفتد. تا اين كه فتواي او در مسأله‏ي زيارت قبر شريف نبوي (صلّي الله عليه وآله) سبب گرديد در شعبان سال 726 به بند كشيده شود و تا آخر عمر (شوّال سال 728) در زندان باشد.
مخالفت سنّيان با ابن‏تيميه و اعتقاداتش
رواج اين تفكّر، به حدّي سبب فتنه‏انگيزي شد كه حتّي ابن‏حَجَر عَسْقَلاني ـ كه بر ضدّ مذهب شيعه كتاب نوشته است ـ نيز به شديدترين صورت آن را رد مي‏كند:
من اعتقد عقيدة ابن‏تيميَّة حلَّ دمه و ماله.(2)
هر كس معتقد به اعتقاد ابن‏تيميه باشد، مال و جان او حلال است.
ديگر علماي اهل تسنّن نيز به اجماعي بودن زيارت قبر شريف نبوي (صلّي الله عليه وآله) توجّه داده‏اند:
(در ميان اهل تسنّن بر اين‏كه زيارت قبر شريف
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تكملة السيف الصيقل، شيخ محمّد زاهد كوثري: 155.
2 . الدّرر الكامنه، ابن حجر العسقلاني 1: 147.
________________________________________ 38 ________________________________________
پيامبر (صلّي الله عليه وآله) سنّت است) اجماع وجود دارد. قاضي عياض گفته است: زيارت قبر پيامبر بين مسلمانان سنّت است كه بر آن اجتماع دارند و فضايل زيادي بر آن وجود دارد. گروه زيادي از علما اجماع دارند كه زيارت قبر پيامبر براي مردان امري مستحب است؛ همان‏گونه كه نَوَوي اين مطلب را حكايت كرده است.(1)
خلاصه‏ي سخن
1ـ زيارت حرم نبوي و مسافرت به قصد زيارت بارگاه رسول خدا (صلّي الله عليه وآله) ، در اعتقاد مسلمانان از بهترين اعمال است و تنها وهّابيان آن را بدعت مي‏دانند.
2ـ وهّابيان اعتقاد به كفرآميز بودن سفر زيارتي را به تمام مسلمانان نسبت مي‏دهند، در حالي كه اين اعتقاد ساخته و پرداخته‏ي خود آن‏هاست.
3ـ بوسيدن قبر شريف نبوي (صلّي الله عليه وآله) ، توسّل و توجّه به آن وجود مقدس، در منابع اهل تسنّن نيز فراوان يافت مي‏شود؛ اما وهّابيان درصدد انكار اين واقعيّت هستند.
4ـ وهّابيان اعتقاد نادرست خويش را در تيراژ وسيع منتشر و به رايگان توزيع مي‏كنند.
اينك به راستي بدعت گزار كيست؟ زائران مسجد نبوي و زيارت‏كنندگان قبر رسول خدا (صلّي الله عليه وآله) يا...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . وفاء الوفاء سمهودي 4: 1362.
________________________________________ 39 ________________________________________
تحريف متني تاريخي در موضوع زيارت، حربه‏اي قديمي براي دوري مسلمانان از پيامبر
وهّابيان به جاي متّحد كردن امّت اسلام كه جايگاهش در زمان حج است، با نشر اكاذيب، مسلمانان را متّهم مي‏كنند كه با زيارت رسول خدا و توسّل و شفاعت‏خواهي از او، عمل شرك‏آميز انجام مي‏دهند. براي نيل به اين هدف، حتّي از دست‏كاري و تحريف متون كهن تاريخي نيز ابايي ندارند.
نَوَوي از علماي مشهور اهل تسنّن و متوفّاي 676 در كتاب خويش الأذكار مي‏نويسد:
فصل في زيارة قبر1 رسول اللّه‏ صلَّي‏اللّه‏ عليه[وآله]وسلّم و أذكارها.
اعلم أنه ينبغي لكلّ من حجّ أن يتوجّه إلي زيارة رسول ‏اللّه‏ صلَّي‏اللّه ‏عليه [وآله] و سلّم، سَواء كان ذلك طريقِهِ أو لم يكن، فان زيارته صلَّي‏اللّه ‏عليه[وآله]وسلّم من أهَمّ القُرُبات و اَربَح المساعي و أفضلِ الطّلبات، فإذا توجّه للزيارة اكثرَ من الصّلاةِ عليه صلَّي ‏اللّه ‏عليه [وآله] و سلّم في طريقه، فاذا وَقَعَ بصرُه علي اشجارِ المَدينَة وحَرَمِها و ما يُعَّرف بها، زاد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . واژه‏هايي که زير آن‏ها خط کشيده شده است در چاپ کشور عربستان تحريف شده‏اند.
________________________________________ 40 ________________________________________
من الصلاة والتسليم عليه صلَّي ‏اللّه ‏عليه [وآله] و سلّم و سألَ اللّه ‏أن ينفعَه بزيارتِهِ صلَّي‏اللّه‏عليه[وآله]وسلّم و ان يُسعدَه بها في الدارين وليقل: اللهم افتح عليَّ ابواب رحمتك وارزقني في زيارةِ قبرِ نبيِّك صلَّي‏اللّه‏عليه[وآله]وسلّم ما رزقْته اولياءَك و أهلَ طاعتِك و اغفِرلي و ارحَمني يا خيرَ مسؤول.(1)
فصلي است درباره‏ي زيارت قبر رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و[‏آله] و دعاهاي آن.
بدان هر كس كه عازم حج مي‏گردد، شايسته است آهنگ زيارت رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و[‏آله] نيز كند، خواه قبر شريف آن حضرت در مسير او باشد يا نباشد. زيرا زيارت ايشان از مهم‏ترين وسايل تقرّب به خدا، سودمندترين كار و برترين اهداف است. پس زماني كه شخص آهنگ زيارت آن حضرت مي‏كند، [به‏جاست] در راه بر او درود فراوان فرستد و چون چشمش به درختان مدينه و حرم و علائم آن مي‏افتد، بر درود و سلام بر آن حضرت بيفزايد و از خداوند درخواست كند كه اين زيارت را براي او سودمند گرداند و به پاس آن، سعادت دنيا و آخرت را به وي عطا كند. و بايد اين ذكر را بگويد: «اللهَّم افتَح...» يعني بار خدايا،
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الأذكار النووية، يحيي نووي دمشقي، تحقيق: محيي الدين (طبعة دار ابن كثير، 1407 ه ق) ص 333؛ اين كتاب قبلاً نيز در سال 1375ق در قاهره چاپ شده است.
________________________________________ 41 ________________________________________
درهاي رحمتت را بر من بگشاي و به من در زيارت قبر پيامبرت، آن بهره‏اي را كه به اوليا و اهل طاعتت مي‏دهي، ارزاني بدار و بر من ببخشاي و مرا مورد رحمت قرار ده، اي كسي كه بهترين مطلوب درخواست كنندگاني.
اما در عصر ما همين كتاب توسّط مؤسّسه‏ي دارالهدي در رياض (پايتخت عربستان سعودي) چاپ مي‏شود و فردي به نام عبدالقادر ارناووط به اسم تحقيق، اين قسمت را چنين تغيير مي‏دهد:
فصل في زيارة مسجد رسول‏اللّه‏ صلَّي‏اللّه‏عليه[وآله] وسلّم.
اعلم أنه يستحب من أراد زيارة مسجد رسول اللّه‏ ان يكثر من الصّلاة عليه في طريقه فاذا وقعَ بصره علي اشجار المدينة وحرمها وما يعرّف بها زاد من الصّلاة و التسليم عليه صلَّي اللّه‏ عليه [وآله] و سلّم و سأل اللّه‏ أن ينفعه بزيارته لمسجده و ان يُسعده بها في الدارين و ليقل: اللّهمَّ افتح علي أبواب رحمتك و ارزقني في زيارَة مسجد نَبيّك صلَّي‏اللّه‏عليه[وآله]وسلّم ما رزقته اولياءك و اهل طاعتك و اغفرلي و ارحمني يا خير مسؤول.1
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الأذكار محيي‏الدّين ابوزكريّا يحيي‏بن‏شرف نووي دمشقي، تحقيق( ( نصوص و تخريج احاديث و تعليق عبدالقادر ارناووط (چ 2: مزيد و منقح: دارالهدي، رياض 1408) ص 295.
________________________________________ 42 ________________________________________
در مقايسه‌ي دو متن، مشاهده مي‏كنيم كه عبارت‏هاي «زيارت قبر شريف نبوي (صلّي الله عليه وآله) » يا «زيارت رسول خدا (صلّي الله عليه وآله) » كه خوش‏آيند وهّابيان نيست، به عبارت «زيارت مسجد» تغيير يافته است! حتّي جمله‏هايي كه حكايت‏گر ثواب فراوان «زيارت» است، حذف گرديده است...
مگر ارزش مسجد نبوي (صلّي الله عليه وآله) جز به وجود مقدّس خاتم‏الأنبياء (صلّي الله عليه وآله) و قبر مطهّر آن‏ حضرت است كه برخي اين‏چنين نگران‏اند تا آن‏جا كه به تغيير عبارت دست مي‏يازند؟
مگر مي‏توان به راحتي متن زيارت، ادعيه و يا كتب مذهبي را كه برگرفته از تعاليم نبوي است، به ميل شخصي تغيير داد؟
به راستي چرا وهّابيان، مسلمانان را از توجّه به رسول خدا (صلّي الله عليه وآله) و اهل بيتش (عليهم السلام) برحذر مي‏دارند و به هر وسيله ـ حتّي تحريف متون و تخريب حرم امامان (عليهم السلام) در بقيع و سامراءـ در تلاش‏اند تا نمازخواندن‏هاي منظّم، پي‏درپي، طولاني و اجباري در مساجد شريفه را جاي‏گزين آن نمايند!!
________________________________________ 43 ________________________________________
نتيجه‏اي عبرت‏انگيز در قالب داستاني شگرف
معجزه‏اي از قبر شريف نبوي (صلّي الله عليه وآله)
نشر چنين مطالبي آن هم در مدينه و در كنار روضه و قبر شريف پيامبر (صلّي الله عليه وآله) و ترويج كتاب‏هايي اين چنين، انسان را به ياد حكايتي مي‏اندازد كه ذكر آن در منابع اهل تسنّن نيز رفته است:
أن خالد بن ‏الوليد بن ‏الحارث‏ بن ‏الحكم ‏بن ‏العاص و هو ابن‏ مطيرة قام علي منبر صلَّي‏اللّه ‏عليه [وآله]وسلّم يوم جمعة فقال: لقد استعمل رسول اللّه‏ صلَّي ‏اللّه ‏عليه[وآله] و سلّم عليّ بن ‏أبي‌طالب رضي‌اللّه‏ عنه و هو يعلم أنّه خائن ولكن شفعت له ابنته فاطمة رضي اللّه‏ تعالي عنها. و داودبن‏قيس في الروضة، فقام فقال: أس، أي يسكته. قال: فمزق الناس قميصا كان عليه شقائق حتّي وتروه، و أجلسوه حذراً عليه منه، وقال: رأيت كفا خرجت من القبر، قبر رسول اللّه‏ صلَّي‏اللّه‏عليه[وآله]و سلّم و هو يقول: كذبت يا عدوَّ اللّه‏، كذبت يا كافر، مراراً.(1)
خالد، معروف به ابن مطيره [كه از نزديكان بني‏اميّه بود] روز جمعه‏اي بر منبر رسول خدا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . از مدارك اهل تسنّن: وفاء الوفاء، سمهودي 4: 1356.
________________________________________ 44 ________________________________________
صلي‏الله‏عليه‏و[‏آله] رفت و گفت: پيامبر، عليّ‏بن‏ابي‏طالب رضي‏اللّه‏عنه را به كاري فرمان داد و آگاه شد كه او خيانت كرده است. امّا دخترش فاطمه رضي‏اللّه‏عنها شفاعت او را نزد رسول خدا كرد.
در اين هنگام داود بن‏ قيس كه در مسجد پيامبر نشسته بود [و از دروغ‏پردازي ابن ‏مطيره آگاه بود] برخاست و فرياد زد: ساكت باش! مردم جامه‏ي او را گرفتند و او را از ترس ابن‌‏مطيره نشاندند كه ناگاه صدايي از قبر پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و[‏آله] برخاست كه مي‏فرمود: اي دشمن خدا، دروغ گفتي! اي كافر، دروغ گفتي! و اين جملات چند بار تكرار گرديد.
اميد است آنان كه در كنار كعبه و مسجدالحرام و حرم شريف پيامبر به غير حقيقت متوسّل مي‏شوند، از چنين وقايعي پند گيرند و قبل از آن‏كه نامه‏ي عملشان با مرگ بسته شود، توبه كنند؛ تا در هنگام مرگ نداي «كذبت يا عدوّ اللّه‏ كذبت يا كافر» را نشنوند.
________________________________________ 45 ________________________________________
فصل سوم : ميراث نبوي
________________________________________ 47 ________________________________________
ميراث نبوي
ميراث نبوي، آماج تيرهاي بدانديشي
بدعت‏انگاري حقايق دين
بدعت به معناي وارد كردن معنا و عملي جديد در دين است. چنين عملي به تصريح فقه شيعه و سنّي حرام شمرده مي‏شود و فرد بدعت‏گزار كافر معرّفي مي‏شود. در نتيجه، به همان ميزان كه ورود يك بدعت به دين خطرناك است، بدعت‏انگاري حقايق دين نيز مي‏تواند آشفتگي فراواني ايجاد كند. به اين معنا كه اگر حقيقتي ـ به سبب سلايق شخصي ـ بدعت معرّفي شود، گروه زيادي از مسلمانان كه پاي‏بند آن حقيقت‏اند و به آن عمل مي‏كنند، كافر شمرده مي‏شوند.
از سوي ديگر، بدعت‏شمردن حقايق ديني و افترا خواندن واقعيّت‏هاي مذهبي حرام است و دروغ و افترا محسوب مي‏شود. در نتيجه بدعت‏شمردن حقايق دين، خود به شرك منتهي مي‏شود.
همان‏گونه كه مشاهده كرديم، وهّابيان زيارت قبر نبوي (صلّي الله عليه وآله) را بدعت مي‏شمارند. آنان سابقه‌ي طولاني
________________________________________ 48 ________________________________________
در بدعت دانستن اموري دارند كه هر كدام، از اصيل‏ترين پايه‏هاي اسلام است. آن‏ها به راحتي حكمي را كه تمام مسلمانان به آن عمل مي‏كنند بدعت مي‏دانند و در نتيجه معتقدان و عاملان به اين حقيقت، بدعت‏گزار محسوب مي‏شوند و با برچسب كفر و شرك، جانشان به خطر مي‏افتد. اين ماجرا ـ علاوه بر نبوّت‏ـ در آثار نبوي و حتّي احكام فقهي نيز رخ داده است. به نمونه‏هايي ديگر كه در كتاب‏هاي توزيع‏شده در حج با آن مواجه مي‏شويم، توجّه كنيد:
بدعت‏انگاري در حكمي‌فقهي‌و مخالفت با شيعه و سنّي
در زمستان سال 83 در بين زائران فارسي ‏زبان، كتاب «آموزش نماز» توزيع شده است. در مبحث «نيّت»، مترجم چنين توضيح مي‏دهد:
نيّت در قلب است؛ زيرا از رسول اكرم (صلّي الله عليه وآله) ثابت نشده كه آن حضرت نيّت را بر زبان آورده باشند، مگر نيّت حج و هم‏چنين از صحابه و ياران و تابعين هم ثابت نشده، پس نيّت كردن با زبان يك نوع بدعت به‏شمار مي‏رود.(1)
توضيح بيشتر را مي‏توان در كتاب‏هاي ديگر ـ كه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . آموزش نماز به زبان فارسي: 34. مترجم اسحاق‏بن‏عبداللّه‏ دبيري العوضي، چاپ 1425، وزارت شؤون اسلامي و اوقاف و دعوت و ارشاد عربستان سعودي.
________________________________________ 49 ________________________________________
به دست حجّاج داده مي‏شود ـ پيدا كرد:
در هنگام نماز و طواف و در غير آن بهتر است كه نيّت را به زبان نياورد... بلكه اگر كسي نيّت را به زبان آورد بدعت است و اگر كسي اين نيّت را به آواز بلند بر زبان جاري سازد، زشت‏تر و گناهش شديدتر است.(1)
اين سخن حتّي مورد قبول سنّيان هم نيست. جالب آن كه احمد حنبل ـ امام فقهي وهّابيان ـ با اين فتوا مخالف است. دو امام از چهار امام فقاهت اهل تسنّن ـ احمد حنبل و شافعي ـ به زبان آوردن نيّت را نه تنها بدعت نمي‏دانند، بلكه آن را سنّت مي‏شمارند و سيره‏ي پيامبر قلمداد مي‏كنند. امام ديگر مالك‏ بن ‏انس به زبان آوردن نيّت را از سنّت نمي‏شمرد. امّا از بدعت بودن آن نيز سخني نمي‏گويد و در نتيجه قول مشهور اهل تسنّن، جواز به زبان آوردن نيّت در نماز و غير آن است.(2)
اين‏كه وهّابيان از نظر فقهي معتقدند به زبان آوردن نيّت بدعت است، محلّ بحث نيست. نكته در اين جاست كه آنان اين فتواي خاص را بين تمامي مسلمانان به عنوان حكم خدا نشر مي‏دهند و عمل نكردن به آن را بدعت مي‏دانند. تكليف بدعت‏گزار نيز
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . التحقيق والايضاح (عربي): 19.
2 . الفقه علي المذاهب الأربعة 1: 114، عبدالرّحمان الجزيري، بيروت.
________________________________________ 50 ________________________________________
از نگاه عالمان اين فرقه مشخّص است.
سابقه‏اي طولاني در بدعت‏انگاري:
ساعت، تلفن، دوچرخه، ... در نظر وهّابيان بدعت بوده است!
با كمال تأسّف به نظر مي‏رسد ملاك بدعت دانستن امور نزد اين گروه، ميل شخصي و درك سطحي از وقايع است. بدعت‏انگاري برخي واقعيّت‏هاي زندگي، نشانگر بينش سطحي وهّابيان است. از جمله اموري كه از زمان محمّد بن ‏عبدالوهّاب (1206 ـ 1115) پايه‏گذار وهّابيّت در عربستان به عنوان بدعت به آن نگريسته مي‏شد، موارد زير است:
1ـ پيشينه‏ي وهّابيّت نشان مي‏دهد كه آنان سيم‏هاي تلفن و تلگراف را به سبب اين كه در زمان پيامبر نبوده پاره مي‏كردند و استفاده از تلفن را بدعت مي‏دانستند و صدايي كه از تلفن شنيده مي‏شد را صداي شيطان مي‏دانستند!!1
2ـ وهّابيان اگر كسي را سوار بر موتورسيكلت مي‏ديدند، كتك مي‏زدند. آن‏ها دوچرخه را ارابه‏ي شيطان يا اسب شيطان مي‏ناميدند و استفاده از آن را بدعت مي‏دانستند. معتقد بودند كه اين وسيله به نيروي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . اين وقايع مربوط به اوايل قرن بيستم ـ قرن اتم و كامپيوتر ـ است. ر. ك. كتاب وهّابيان: 375 ـ 377، تأليف آقاي علي‏اصغر فقيهي.
________________________________________ 51 ________________________________________
جادو و پاي شيطان حركت مي‏كند!!1
3ـ ساعت شماطه‏دار، وسايل نقليّه و اتومبيل... و حتّي آسفالت جادّه‏هاـ به جرم اين‏كه بدعت است و در زمان حيات پيامبر نبوده است‏ـ به آتش كشيده مي‏شد و تخريب مي‏گرديد!!2
و باز هم... بدعت‏انگاري و مخالفت با اكثر مسلمانان در حكم فقهي ديگر: قسم به غير خدا
از سخنان نادرست و وحدت‏شكن وهّابيّت، اعتقادي است كه نتيجه‏ي آن، جز تفرقه، تهمت و بدبيني نيست:
من أنواع الشّرك الأصغر: الحلف بغير اللّه‏، كالحلف بالنّبيّ و الكعبة و الامانة و نحو ذلك.(3)
از نمونه‏هاي شرك اصغر مي‏توان قسم‏خوردن به غير خدا را نام برد: مانند اين كه كسي به پيامبر، كعبه، امانت و مثل آن قسم بخورد.
ميزان‌صداقت‌وهّابيان‌در‌اجماعي بودن برخي احكام
متأسّفانه يك‏بار ديگر صحبت از اجماع مي‏شود و وهّابيان از اين كه همه‏ي اهل علم، با نظرشان موافق‏اند، سخن به ميان مي‏آورند:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . كتاب وهابيان :376.
2 . همان: 376 ـ 378.
3 . التحقيق و الايضاح: 82 .
________________________________________ 52 ________________________________________
... در جاهليّت، مشركان به مخلوقاتي غير از خدا قسم مي‏خوردند؛ مانند كعبه، شرافت، پيامبر، ملائكه، بزرگان. پس اين قسم‏ها به طور كلّي جايز نيست و اين مطلب اجماع اهل علم است.(1)
جايز نيست انسان به چيزي (غير از خدا) قسم بخورد... اين قول اكثر اهل علم است. بلكه برخي گفته‏اند: اين مطلب اجماعي است (و همه‏ي علما بر آن اتّفاق نظر دارند.)(2)
چنان‏كه ديديم وهّابيان ادّعا كرده‏اند: «قسم به غير خدا، طبق نظر همه‏ي مسلمانان حرام است» و اين حكم را اجماع اهل اسلام و اهل علم مي‏دانند! به راستي آيا از ديدگاه خود اهل تسنّن ـ و بدون توجّه به قول ائمّه‌ي هدي: و شيعيان ـ اين مسأله مورد اجماع است؟
الحنفيه: الحلف [بغير اللّه‏ تعالي] ان كان الغرض منه الوثيقه أي اتفاق الخصم بصدق الحالف جاز بدون كراهة... وان لم يكن... فإنّه يكره. الشافعية: يكره الحلف بغير اللّه‏ تعالي...
الحنابله: قالوا يحرم الحلف بغير اللّه‏ تعالي.(3)
اعتقاد حنفي‏ها: قسم خوردن [به غير خداوند متعال] اگر قصد از اين كار مطمئن كردن مخالف نسبت به راست‏گويي فرد قسم‏خورده است، اين
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مجموع فتاوي 2: 116، تأليف عبدالعزيزبن‏عبداللّه‏ بن‏باز.
2 . همان 3: 142.
3 . الفقه علي المذاهب الأربعة 2: 415.
________________________________________ 53 ________________________________________
قسم‏خوردن جايز است و كراهتي ندارد... امّا اگر غير اين باشد [و قسم بي‏جهت و بي‏جا استفاده شود] كراهت دارد.
اعتقاد شافعي‏ها: قسم به غير خدا كراهت دارد.
اعتقاد حنبلي‏ها: آن‏ها مي‏گويند قسم به غير خدا حرام است.
همان‏گونه كه مشاهده كرديد، قسم به غير خدا، از ديدگاه دو فرقه‏ي اهل تسنّن يعني شافعي‏ها و حنفي‏ها در مواردي مباح است و در موارد ديگر اگر جايز نباشد، مكروه است و نه حرام.
امّا فرقه‏ي حنابله ‏ـ كه وهّابيان در فقه هم‏سوي با آنان هستند ـ قسم به غير خدا را مطلقاً حرام مي‏دانند. در فقه، تفاوت معناي مباح، مكروه و حرام بر هر كسي روشن است.
بار ديگر اين تذكّر لازم است كه «اعتقاد وهّابي‏ها براي خود آنان قابل احترام و عمل است» ولي نكته‏ي مهم اين جاست كه: «آنان اعتقاد خود را به تمام مسلمانان نسبت مي‏دهند و بي‏اعتقادان به آن را از حوزه‏ي اسلام خارج مي‏دانند.» باز هم اگر سخن تا به اين حدّ مي‏رسيد، قابل قبول مي‏نمود؛ چه بايد كرد كه فتواي مسلمان‏كشي در پس اين سخنان، جلوه‏هاي شوم چنين كلماتي را به تصوير مي‏كشد؟1
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . نمونه‏هايي از اين خشونت‏ها در بخش "نتايج سخنان افسارگسيخته" مورد بررسي قرار گرفته است.
55 ________________________________________
فصل چهارم : امامت
________________________________________ 57 ________________________________________
امامت
مهدويّت و تحريف حقايق
وجدان‏هاي آگاه نمي‏پسندند كه به صرف دشمني با يك اصل، حقايق پايمال شود و اساساً چرا بايد عدّه‏اي در راستاي مخالفت با شيعه، اعتقادات خويش را نيز زير پا نهند؟
آيا مي‏توان به وجود مهدي منتظر (عجل الله تعالي فرجه الشريف) اعتقاد داشت و در عين حال به صرف مخالفت با شيعيان آن را انكار كرد؟ آيا اصولاً در فرهنگ اسلامي ـ و نه شيعي ـ مهدويّت قابل انكار است؟ آيا مي‏شود معتقد به وجود مهدي آخرالزّمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) بود و كتابي توزيع كرد كه مهدويّت را ردّ مي‏كند؟
مهدي موعود و منابع معتبر اهل تسنّن
از مباحث اصيل و قابل پي‏گيري و تحقيق‏ ـ حتّي در مدارك معتبر و قديمي سنّيان ‏ـ موضوع مهدويّت است. در «صحاح سته؛ كتب صحيح شش‏گانه»1 كه معتبرترين كتب اهل تسنّن است، به روشني از مهدويّت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . اين كتب عبارت‏اند از: صحيح بخاري، صحيح مسلم، سنن ابن‏ماجه، سنن ابي‏داود، سنن ترمذي، سنن نسائي. زمان تأليف همگي اين كتب قبل از قرن سوم هجري است.
________________________________________ 58 ________________________________________
سخن رفته است.
مهدويّت و صحيح بخاري
محمّد بن ‏اسماعيل بخاري (194 ـ 256 هجري) در كتاب صحيح خود ـ كه اهل تسنّن اين كتاب را برترين كتاب پس از قرآن مي‏دانند ـ از زبان رسول اكرم (صلّي الله عليه وآله) چنين نقل مي‏كند:
كَيْفَ أنتُم إذا نَزَلَ ابنُ مريمَ فيكم و امامُكم مِنْكم.(1)
حال شما چگونه است آن‏گاه كه پسر مريم بر شما فرود آيد و امام [ جهت نماز] از شما مسلمانان باشد. [ و حضرت عيسي بدو اقتدا كند] ؟
مهدويّت و صحيح مسلم
مُسلِم ‏بن ‏حَجّاج نيشابوري (204 ـ 261 هجري) نيز در صحيح خود ـ كه پس از صحيح بخاري معتبرترين كتاب نزد سنّي‏ها است ـ علاوه بر اشاره به حديث فوق2، حديث ديگري به نقل از صحابي مشهور جابر بن عبداللّه‏ انصاري آورده است. جابر مي‏گويد:
شنيدم كه پيامبر فرمودند: گروهي از امّتم آشكارا تا روز قيامت بر اساس حق پيكار مي‏كنند. آن‏گاه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح بخاري، كتاب أحاديث الانبياء، باب 49: نزول عيسي‏ بن ‏مريم، حديث شماره 3449.
2 . صحيح مسلم كتاب الايمان، باب 71: نزول عيسي ‏بن ‏مريم، حديث شماره 246.
________________________________________ 59 ________________________________________
فرمود: پس عيسي‏بن ‏مريم فرود مي‏آيد، فرمانرواي گروه (مسلمانان) گويد: بيا و برايمان نماز بگزار. او مي‏گويد: نه! به درستي كه بعضي از شما به پاس گراميداشت اين امّت، بر ديگران امير هستيد.(1)
شارحان صحيح بخاري و مسلم، از مهدي (عليه السلام) مي‏گويند
شرح‏كنندگان دو كتاب صحيح بخاري و مسلم، به روشني حديث‏هاي فوق را درباره‏ي حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) تفسير كرده‏اند. براي مثال ابن حَجَر عَسْقَلاني، از شرح‏كنندگان صحيح بخاري، در توضيح حديث‏هاي اين كتاب چنين مي‏نويسد:
قطعي و متواتر است كه مهدي (عليه السلام) از اين امّت است و همان كسي است كه عيسي (عليه السلام) پشت سر او به نماز مي‏ايستد.
وي در ادامه مي‏نويسد:
نماز خواندن عيسي (عليه السلام) پشت سر مردي از اين امّت، با توجّه به اين‏كه در آخرالزّمان و نزديك قيامت است، نشانه‏ي صحّت و درستي گفته‏هايي است كه گويد: به ‏درستي زمين از قائمي براي خدا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح مسلم كتاب الايمان، باب 71، حديث شماره‏ي 247.
________________________________________ 60 ________________________________________
با حجّت خالي نخواهد بود.(1)
اين مطلب كه از قول عالم بزرگ سنّي‏ مذهب، «ابن‏حَجَر» نقل مي‏شود، تأييد روشني بر اعتقاد شيعه نسبت به «استمرار امامت» و «وجود امام غايب (عليه السلام) » است.
مهدويّت در سنن2 ابن‏ماجِه، ابوداود و تِرْمَذي
ابن‏ماجِه قزويني (209 ـ 273 هجري) به حديث مشهور «المهديُّ مِن وُلْد فاطمة»: «مهدي از فرزندان حضرت فاطمه [سلام‏اللّه‏عليها] است.» اشاره مي‏كند.(3) ابوداوود سيستاني (202 ـ 275 هجري) در كتاب سنن خويش مي‏نويسد:
پيامبر فرمود: اگر از عمر دنيا تنها يك روز باقي بماند، خداوند آن روز را آن‏چنان طولاني مي‏كند تا فردي از من (يا اهل بيت من) قيام كند، او هم‏ اسم من است.4
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . فتح الباري في شرح صحيح البخاري 6: 383 ـ 385. هم‏چنين ر. ك. ارشاد الساري في شرح صحيح البخاري 5: 419. در اين كتاب تصريح دارد كه حضرت عيسي (عليه السلام) در نماز به حضرت مهدي (عليه السلام) اقتدا مي‏كند.
2 . نسائي فقط به احاديث فقهي اشاره مي‏كند. در نتيجه، كتاب سنن نسائي درباره‏ي حضرت ولي عصر (عليه السلام) روايتي ندارد؛ به همين دليل، سه كتاب ديگر مورد بررسي قرار مي‏گيرد.
3 . سنن ابن‏ماجه، ج 2، كتاب الفتن، باب خروج المهدي، حديث 4086. وي در اين باب به هفت حديث اشاره مي‏كند.
4 . سنن ابوداود، كتاب المهدي، ج 4: 106. وي در اين فصل نيز هفت روايت را بررسي مي‏كند.
________________________________________ 61 ________________________________________
محمّد بن ‏عيسي تِرْمَذي (209 ـ 297 هجري) نيز با اشاره به دوران طلايي حكمراني آن حضرت مي‏نويسد:
فردي به نزد ايشان مي‏آيد و مي‏گويد: اي مهدي [من نيازمندم] به من اعطا كن. به من اعطا كن. پس [آن وجود مقدّس دستور مي‏دهند] در دامانش تا آن‏جا كه در توان اوست [سيم و زر] بريزند.(1)
مهدي موعود (عليه السلام) و وهّابيان
جالب آن كه اعتقاد به مهدي (عليه السلام) ، چنان مستند و مستدل است كه وهّابيان نيز مجبور به قبول وجود آن منجي شده‏اند و حتّي به اثبات وجود مهدي مي‏پردازند.
ابن‏تيميه (661 ـ 728 هجري) رهبر فكري وهّابيّت و پايه‏گذار اعتقادي اين گروه افراطي مي‏نويسد:
رواياتي كه به خروج مهدي اشاره مي‏كند، احاديث صحيحي است... مانند آن‏چه كه از رسول خدا نقل گرديده است: «... اگر از عمر دنيا يك روز باقي مانده باشد، خداوند آن روز را آن‏قدر طولاني خواهد كرد تا اين‏كه مردي از من يا (به تعبير روايت ديگر) از اهل بيت من قيام كند.» 2
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . سنن ترمذي، ج 4، كتاب الفتن، باب 52: ما جاء في المهدي، حديث 2232. در اين باب سه حديث بررسي شده است.
2 . منهاج السنه ابن‏تيميه 4: 211. اين كتاب را ابن‏تيميه در ردّ (شيعيان نوشته است.
________________________________________ 62 ________________________________________
حتّي در اين روزگار نيز رهبران فكري وهّابيّت، به ظهور آن ولي الهي (عليه السلام) اعتراف و اذعان دارند. مفتي بزرگ عربستان عبدالعزيز بن‏ باز چنين مي‏نويسد:
امّا اين‏كه برخي از علماي عصر حاضر، وجود مهدي منتظر را به‏طور كلّي انكار مي‏كنند، قول باطلي است؛ چرا كه احاديث درباره‏ي خروج (و ظهور) او در آخرالزّمان و اين‏كه او زمين را از عدل و داد پُر مي‏كند پس از آن‏كه از ظلم و ستم پر شده است، احاديثي است كه تواتر معنوي دارد و اين روايات بسيار نقل شده است.(1)
انكار وجود حضرت مهدي (عليه السلام) و اتّهام به آن وجود مقدّس در كتاب‏هاي وهّابيان
در سرزمين وحي، در اطراف مسجدالحرام و در كنار مسجد زيباي نبوي (صلّي الله عليه وآله) ، همان وهّابياني كه خود در اثبات وجود مهدي منتظر قلم‏فرسايي مي‏كنند، به زبان فارسي و براي تضعيف اعتقاد شيعيان به وجود آن حجّت الهي، كتابي چاپ و توزيع مي‏كنند كه نه تنها انكار مهدويّت مي‏نمايد2، بلكه آن حضرت را متّهم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مجموع فتاوي و مقالات متبوعه 4: 57، عبدالعزيز بن‏باز.
2 . "اهل بيت از خود دفاع مي‏كنند": 168 (به زبان فارسي)، مؤلّف حسين موسوي، مترجم جواد منتظري. اين كتاب از سال 1381( (هجري شمسي در بين زائران بيت اللّه‏ الحرام حرم نبوي صلي‏الله‏عليه‏و‏آله توزيع مي‏شود.
________________________________________ 63 ________________________________________
مي‏كند كه مي‏خواهد پس از ظهور، قبله را از مكّه به كوفه تغيير دهد!!
نويسنده‏ي اين دروغ بزرگ و اين اتّهام زشت چنين نوشته است:
ما گمان مي‏كرديم كه امام قائم، مسجدالحرام را به حالت اصلي‌اش كه در زمان رسول خدا بوده است بازخواهد گرداند ولي بعدها فهميديم كه خير منظور اين است كه آن را خراب مي‏كند و با زمين هموار مي‏نمايد چون كه قبله را به سوي كوفه تغيير جهت خواهد داد.
آن‏گاه به روايت زير از اميرمؤمنان (عليه السلام) استناد كرده است:
فيض كاشاني روايت مي‏كند: (يا أهل الكوفه) اي مردم كوفه خداوند كسي را به اندازه‏ي شما دوست ندارد لذا امتيازاتي را به شما اختصاص داده است (مصلاّكم بيت آدم و بيت نوح وبيت ادريس و مصلّي ابراهيم...) مصلاي شما خانه آدم و خانه نوح و خانه ادريس و مصلاّي ابراهيم است (ولاتذهب الأيّام حتّي ينصب الحجرالأسود فيه) طولي نمي‏كشد كه سرانجام حجرالأسود در آن نصب خواهد شد.
سپس اضافه مي‏كند:
________________________________________ 64 ________________________________________
بنابراين منتقل كردن حجرالأسود از مكّه به كوفه و كوفه را مصلاّي آدم و نوح و ادريس و ابراهيم دانستن، دليل بر اين است كه پس از خراب كردن مسجدالحرام، كوفه قبله‏ي نماز تعيين خواهد شد.
حقيقت ماجرا در ادّعاي واهيِ تغيير قبله
اين‏كه چگونه نويسنده‌ي كتاب از روايت اميرمؤمنان (عليه السلام) نتيجه گرفته «اعتقاد شيعيان اين است كه در زمان حضرت مهدي (عليه السلام) قبله از مكّه به سوي كوفه تغيير خواهد كرد.» مشخّص نيست.
اميرمؤمنان (عليه السلام) در اين حديث، نه تنها از تغيير قبله سخن نمي‏گويد، بلكه با اشاره به فضيلت مسجد كوفه و با استناد به دانشي كه به تعليم الهي و نبوي آموخته‏اند، بيان مي‏فرمايند كه اين مسجد، منزل‏گاه و محلّ نماز پيامبران بزرگ الهي از جمله حضرت آدم، نوح، ادريس و ابراهيم: بوده است.
سپس با بهره‏گيري از گنجينه‏ي علم غيبي كه خداوند در اختيار اميرمؤمنان (عليه السلام) نهاده، در مقام پيشگويي مي‏فرمايند: روزي حجرالأسود به كوفه خواهد آمد.
اين واقعه نزديك به سيصد سال بعد از آن حضرت، در زمان حكومت قرامطه در سال‌هاي 317 تا 330 ق اتفاق افتاد و اصولاً ربطي به حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) و زمان ظهور ندارد.
________________________________________ 65 ________________________________________
تاريخ، اين واقعه را چنين ثبت كرده است:
سليمان ‏بن ‏حسن‏ بن ‏بهرام جنابي «ابوطاهر» پس از پدرش حسن در سال 310 در بحرين، رهبري دولت قرامطه‏ي اسماعيليه را به دست گرفت... در سال 316 و 317 ابوطاهر سپاه خود را به مكّه برد و كعبه را غارت كردند و حجرالأسود را نيز با خود بردند. او در سال 319 به كوفه بازگشت و در آن جا پنجاه روز مستقر شد. سپس ساحل بحرين را به تصرف درآورد و در سال 330 حجرالأسود را به كوفه آورد.(1)
جالب آن است كه علاّمة مجلسي پس از ذكر همان حديث، چنين توضيح مي‏دهد:
نصب حجرالأسود در مسجد كوفه، در زمان قرامطه اتفاق افتاد كه كعبه را خراب كردند و سنگ را به كوفه انتقال دادند.(2)
پس از چندي نيز «حجرالأسود» به مكّه بازگردانده مي‏شود و در مراسمي خاص، در جاي خويش در زاويه‏ي كعبه قرار مي‏گيرد.
متأسّفانه نويسنده به جاي توجّه‏دادن مسلمانان به اين خبر غيبي و استفاده از آن در جهت معرّفي اولياي خدا ـ كه همانا اميرمؤمنان و فرزندان ايشان (عليهم السلام) اند ـ با
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . اسماعيليه و قرامطه در تاريخ: 104 ـ 105، نويسنده عارف تامر، تعليق حميرا زمرّدي، انتشارات حسابي.
2 . بحارالأنوار 100: 390، ذيل حديث 14.
________________________________________ 66 ________________________________________
برداشتي كاملاً شخصي، از حديث سوء استفاده مي‏كند و حضرت مهدي (عليه السلام) را متّهم مي‏نمايد كه درصدد تغيير قبله خواهد بود.
خلاصه‏ي سخن
1ـ تغيير كلام و تحريف معناي حديث اميرمؤمنان (عليه السلام) توسّط نويسنده‏ي كتاب.
2ـ متّهم كردن امام زمان (عليه السلام) و موعود عدالت گستر جهان به اموري كه واقعيّت ندارد؛ مانند: تغيير قبله و نصب حجرالأسود در كوفه و تحريف حقايق.
3ـ انتشار عقيده‏اي باطل با عنوان «دروغين بودن مهدي موعود» در بين زائران بيت اللّه‏ الحرام و مسجد نبوي.
4ـ انتشار عقيده‏اي باطل با آگاهي كامل از بطلان آن. چرا كه وهّابيان خود معتقد به وجود مهدي آخرالزّمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) هستند اما كتابي را به رايگان توزيع مي‏كنند كه درباره‏ي «ردّ مهدويّت» در آن، قلم فرسايي شده است.
بسيار بجاست كه از توزيع رايگان چنين كتبي آن هم در مكان‏هاي مقدس ـ مانند مكّه و مدينه ـ جلوگيري به عمل آيد كه به يقين، رضايت الهي در اين كار است.
67 ________________________________________
فصل پنجم : مسلمانان
________________________________________ 69 ________________________________________
مسلمانان
جان مسلمانان محترم است
فطرت پاك خدادادي، جان و مال انسان‏ها را محترم مي‏شمارد. با اين نگاه، قطعاً حريم مسلمانان، جايگاهي به مراتب بالاتر خواهد داشت. دين اسلام كه ديني فطري و بر نهاد پاكِ آدمي بنيان نهاده شده، بر اين مهم اشاره دارد.
ديني كه « به خوبي‏ها امر و از بدها نهي مي‏كند» به جان، مال و ناموس اهل اسلام، توجّهي خاص و ويژه دارد. در اين ميان رفتار بزرگان دين با دشمنان خويش، بهترين گواه بر اين مدّعاست.
جاي بسي تأسّف است كه وهّابيان همان‏گونه كه در توحيد، نبوّت، امامت،... از معاني اسلامي دور افتاده‏اند، ارزش مسلماني را نيز درك نكرده‏اند. آن‏ها در اين زمينه راهي برخلاف راه خدا، پيامبر (صلّي الله عليه وآله) و ائمّه‏ي اطهار: طي مي‏كنند. به نمونه‏هاي زير كه براي مقايسه‏ي مكتب اهل بيت (عليهم السلام) با روش وهّابيّت انتخاب شده است، دقّت نماييد:
________________________________________ 70 ________________________________________
نمونه‌هايي از عطوفت اسلامي
رأفت پيامبر اكرم (صلّي الله عليه وآله) بر قاتلان خويش
در ماجراي جنگ تبوك در سال نهم هجري در آن زمان كه پيامبر (صلّي الله عليه وآله) در اوج قدرت بود و با فتح مكّه، كلّ شبه جزيره‏ي عربستان را در اختيار داشت، گروهي از اصحاب ايشان به طمع رسيدن به مقام و حكومت، در راه بازگشت از منطقه‏ي تبوك، درصدد بودند در گردنه‏ي كوهي در بين مسير، رسول خدا (صلّي الله عليه وآله) را ترور كرده و از بالاي كوه به دره افكنند.(1)
امّا به لطف الهي اين ترور، نافرجام ‏ماند و منافقان شناسايي ‏شدند؛ اما پيامبر (صلّي الله عليه وآله) كه مظهر رحمت بر عالميان است، از كشتن آن‏ها صرف‏ نظر مي‏كنند.
آن حضرت در اين‏باره فرمودند:
[من آنان را نخواهم كشت زيرا] از اين كه مردمان بگويند محمّد [ (صلّي الله عليه وآله) ] پس از آن‏كه از جنگ با كافران [در بدر، احد و خندق و...] آسوده شد، دست به قتل اصحابش زد، كراهت دارم. [و اين رفتار، سيره‏ي پيامبران (عليهم السلام) نيست.]
اصحاب ايشان گفتند: اي رسول خدا اين‏ها [منافق‏اند و] اصحاب نيستند! پيامبر (صلّي الله عليه وآله) فرمودند:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . اين ماجرا در تاريخ به نام "ماجراي عقبه‏ي تبوك" و عاملان اين خيانت به "اصحاب عقبه" مشهورند. براي بررسي بيشتر ر. ك: فروغ ابديّت، جعفر سبحاني، ج 2، فصل غزوه‏ي تبوك؛ تاريخ پيامبر اسلام: 593، محمّد ابراهيم آيتي.
________________________________________ 71 ________________________________________
مگر به يگانگي خدا و رسالت من شهادت نمي‏دهند؟ اصحاب گفتند: آري. پس پيامبر (صلّي الله عليه وآله) فرمودند: [خداوند متعال] از قتل اين افراد مرا نهي كرده است.(1)
چنين رفتاري از پيامبر (صلّي الله عليه وآله) در ماجراي فتح مكّه نيز مشاهده شده است. ايشان پس از آن‏كه اين شهر را بدون خونريزي فتح كردند، امان عمومي دادند. مشركان مكّه قبل از هجرت با آزار فراوان رسول خدا (صلّي الله عليه وآله) ، خاطر آن حضرت را مكدّر و ناراحت مي‏كردند و برخي حتّي با ريختن زباله و فضولات حيوانات بر سر آن حضرت، ايشان را آزرده مي‏ساختند. هم اينان سه سال پيامبر (صلّي الله عليه وآله) و ديگر مسلمانان را در شِعب ابي‏طالب‏ـ درّه‏اي در اطراف مكّه ـ در شرايطي سخت زنداني كردند. در هنگام هجرت نيز مشركان، قصد كشتن پيامبر (صلّي الله عليه وآله) را كرده و در سال‏هاي بعد از هجرت، بارها به جنگ با پيامبر (صلّي الله عليه وآله) برخاستند. حتّي در جنگ اُحُد آن حضرت را مجروح كردند و دندان ايشان را شكستند... امّا تمامي اين جسارت‏ها سبب نگرديد كه پيامبر (صلّي الله عليه وآله) به هنگام قدرت، از ايشان انتقام بگيرد. آن ‏حضرت فرمودند:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مغازي واقدي 3: 1042 ـ 1044؛ تفسير روح البيان 3: 467؛ سنن الكبري (:بيهقي) 9: 32 ـ 33؛ زاد المعاد 3: 8 ـ 9؛ الدرُّ المنثور 3: 259 ـ 260؛ ابن كثير، التفسير 4: 122؛ التاريخ 5: 20؛ السيرة 4: 36.
________________________________________ 72 ________________________________________
به راستي كه بد همسايگاني براي رسول خدا بوديد؛ برويد كه شما آزاد شدگان‏ايد.(1)
باران رحمت حسيني (عليه السلام) بر حرّ بن يزيدِ رياحي
حُرّـ فرمانده‏ي سپاه ابن‏زيادـ كه اوّلين بار راه را بر امام حسين (عليه السلام) بست و به يك معنا مسبّب تمام حوادث بعدي در كربلا بود، آن هنگام كه پشيمان گرديد بلافاصله توبه‏اش از سوي امام پذيرفته شد و الگويي جاويدان براي گناه‏كاران گرديد تا به هنگام ندامت به درگاه الهي اولياي خدا: پناه آورند.
وانحاز الحرّبن‏يزيد الَّذي كان جعجع بالحسين إلي الحسين فقال له: قد كان مني الَّذي كان و قد أتيتك مواسياً لك بنفسي، افتري ذلك لي توبةً ممّا كان منّي؟
قال الحسين: نعم، إنّها لك توبة، فابشر، فأنت الحرّ في الدّنيا و أنت الحرّ في الآخرة إن شاءاللّه‏.(2)
حرّ بن ‏يزيد كه راه را بر امام حسين بسته بود، پيش آن حضرت آمد و گفت: همانا از من كاري
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تاريخ يعقوبي 2: 60، چاپ بيروت، 1379.
2 . اخبار الطّوال، دينوري (م 281): 254؛ نعيّة الطلب، ابن العديم (م 660) 6: 2628؛ الحسين بن علي، ابن‏العديم: 87 . براي بررسي بيشتر ر. ك. موسوعة الامام الحسين 3: 388 ـ 415، دفتر انتشارات كمك آموزشي.
________________________________________ 73 ________________________________________
سر زد و اكنون آمده‏ام تا جان خود را فداي تو كنم. آيا معتقدي كه اين جانبازي موجب پذيرفته‏شدن توبه‏ي من خواهد بود؟
امام حسين فرمود: آري همين توبه‏ي تو است. بر تو مژده باد كه تو به خواست خداوند در دنيا و آخرت آزادي.(1)
آري، سيّدالشّهداء (عليه السلام) نه تنها جمله‏اي در نكوهش او نفرمودند، بلكه او را ستوده و بشارت دادند.
وهّابيان، مكّه‌و مدينه را بستر تفرقه كرده‏اند
با كمال تأسّف، وهّابيان به جاي قدم گذاردن در وادي اسلام و پيروي از اولياي الهي، هم‏چون خوارج شده‏اند و هر كس را كه به اعتقاد آن‏ها معتقد نباشد با عنوان و برچسب «مشرك»2 مي‏رانند و مال و جان او را ـ هر چند مسلمان باشد ـ هدررفته مي‏دانند. دريغ كه اين پايان ماجرا نيست و معتقدند چنين مشركاني بايد از صفحه‏ي روزگار حذف گردند تا اسلامِ ظاهري وهّابيان كه روح عطوفت در كالبد آن نيست، ترويج گردد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . ترجمه اخبار الطّوال: 302 ـ 303.
2 . بسياري افراد اعمال شـرك‏آميزي انجام مي‏دهند كه شرك آشكار نيست و آنان را از دين اسلام خارج نمي‏كند. براي مثال، هر گناه نمونه‏ي روشني از اين گونه شرك ـ شرك خفي ـ است. امّا وهّابيان ديگران را مشرك به شرك جلي و آشكار مي‏دانند كه مال، جان و ناموس چنين فردي از سوي آنان مباح و هدر رفته است.
________________________________________ 74 ________________________________________
مشرك خواندن مسلمانان، دست‏مايه‏ي فتواهاي فراواني نزد وهّابيّت عربستان شده است. اينان با انتشار كتاب‏ها و جزوات، اين عقيده‏ي مسموم را ترويج مي‏كنند و خون چنين مشركاني را مباح مي‏شمارند. صد افسوس كه در اين كار ـ به زعم خويش ـ خود را مأجور نيز مي‏بينند و مستحقّ پاداش و اجر اُخروي مي‏دانند.
برچسبي به نام شرك
«براي هيچ كس جايز نيست كه از پيامبر (صلّي الله عليه وآله) نيازمندي‏هاي خويش را بخواهد... و خواستن چنين اموري از پيامبر (صلّي الله عليه وآله) شرك است.»1
«عبدالعزيز بن‏ عبداللّه بن‏ باز» بزرگ‏ترين مفتي عربستان (متوفّاي سال 1421 هـ ق) توضيح بيشتري در اين زمينه مي‏دهد:
... و أشد من هذه المنكرات و أعظم منها: دعاء الأموات والاستغاثة منهم... رجاء ان يشفعوا لداعيهم عنداللّه‏... و هذا من الشِّرك
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . راهنماي حج و عمره (فارسي): 88، ترجمه‏ي فضل ربي ممتاززاده. چاپ 1418 هـ ق. اين كتاب به زبان عربي و انگليسي هم در ايّام حج به‏صورت رايگان توزيع مي‏شود. چاپ بيست و پنجم به زبان عربي و چاپ بيست و سوم اين كتاب به زبان انگليسي در سال 1425 هـ ق (1383 هجري شمسي و 2005 ميلادي) در مكّه و مدينه توزيع شده است.
________________________________________ 75 ________________________________________
الأكبر الَّذي حرّمه اللّه‏.(1)
و از شديدترين زشتي‏ها و بزرگترين آن‏ها عبارت است از: خواندن مردگان و پناه بردن به آنان... و اميد به اين كه آن اموات [منظور اصلي رسول اكرم (صلّي الله عليه وآله) ، ائمّه‏ي بقيع (عليهم السلام) و شهداي اُحد هستند] نزد خدا ايشان را شفاعت كنند... پس اين شرك اكبر و بزرگ‏تر است كه خداوند آن را حرام كرده است.(2)
و دست آخر همين عالم بزرگ و تأثيرگذار (عبدالعزيز بن‏باز) ـ كه بايد بفهمد چه مي‏گويد و آن‏چه مي‏گويد چه تأثيري خواهد داشت3 ـ حكم قتل اين معتقدان به شرك اكبر4 (!!) را صادر مي‏كند:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . التحقيق و الايضاح (عربي) نوشته‏ي عبدالعزيز بن‏باز چاپ سي و دوم، سال 1421 هـ ق. ناشر: رياست اداره‏ي بحث‏هاي علمي و فتاوا؛ همين كتاب از طرف ناشر ديگر يعني وزارت فرهنگ اسلامي و اوقاف عربستان (چاپ بيست و دوم) در سال 1425 بين حجّاج توزيع گرديد. اين كتاب به زبان‏هاي اردو، بنگالي، انگليسي و... نيز چاپ شده است.
2 . اين اعتقاد را حتّي اهل تسنّن نيز قبول ندارند و تنها وهّابيان با پشتوانه‏ي پول نفت آن را ترويج مي‏كنند. عالمان فراواني از اهل تسنّن در ردّ وهّابيّت كتاب نوشته‏اند. در اين زمينه به "پي‏نوشت" انتهاي كتاب مراجعه كنيد.
3 . در تأثير سخن اين عالم همين بس كه در حجّ واجب هر سال جزوات و كتب او به صورت ميليوني و رايگان به زبان‏هاي مختلف بين حجّاج توزيع مي‏شود و در مساجد كشورهاي حوزه‏ي خليج فارس اين كتاب‏ها به فراواني وجود دارد.
4 . همان‏گونه كه مي‏دانيم عبدالعزيز بن باز اين اعتقاد را از محمّدبن عبدالوهّاب گرفته است. اوّلين كساني كه به محمّدبن عبدالوهّاب اعتراض كردند پدر و برادرش بودند تا آن‏جا كه سليمان بن عبدالوهّاب‏ـ يعني برادر وي‏ـ دو كتاب در رد وهّابيّت نوشته است: "فصل الخطاب في الرد علي محمّد بن عبدالوهاب" و "الصواعق الالهيه في الرد علي الوهابية". جالب آن است كه در فصل اوّل كتاب اخير، سليمان برادر خويش را متّهم كرده است كه مسلمانان را كافر و مشرك مي‏خواند.
________________________________________ 76 ________________________________________
بر سلطان و حاكم واجب است آن كس را كه به شرك اكبر شناخته مي‏شود توبه دهد و اگر توبه كرد [ كه از شرك پاك شده است و مشكلي نيست] در غير اين صورت، بايد كشته شود.(1)
با چنين ديدگاه، چه جايي براي وحدت مسلمانان باقي خواهد ماند!
نتايج سخنان افسارگسيخته:
خشونت در پي خشونت
با كمال تأسّف اين فتواهاي به ظاهر شرعي و افسارگسيخته كه در مكّه و مدينه ـ جايگاه اصلي وحدت تمامي مسلمانان جهان ـ منتشر مي‏شود در گوشه و كنار جهان اسلام به صورت عملي نيز اجرا گرديده و مي‏گردد.
گروهك سپاه صحابه در پاكستان، القاعده و طالبان در افغانستان... كه با حمايت مادّي و معنوي وهّابيان تغذيه مي‏شوند بر اساس چنين اعتقادها و بر مبناي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . فتاوي اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة و الافتاء 1: 122، فتواي 6208، زير نظر عبد العزيز بن ‏عبداللّه‏ بن‏باز، چاپ 1411. هم‏چنين به صفات 111 و 133 و 134 همين كتاب مراجعه كنيد.
________________________________________ 77 ________________________________________
اين‏گونه فتاوا به اعمالي دست ‌زدند كه با مشاهده‏ي آن، براي بينندگان، از اسلام جز ترور، قتل و جنايت مفهوم ديگري برداشت نمي‏شود.
جاويد پاراچه (يكي از رهبران سپاه صحابه): جوانان هوادار انجمن سپاه صحابه، بايد هزينه‏ي ازدواج خود را صرف خريد سلاح كرده و با قتل شيعيان، به همسران آن‏ها دست يابند. هفته‏نامه‏ي كيهان هوايي 17/7/70
حمله‏ي افراد مسلح به دو مسجد در كراچي و به شهادت رسيدن بيست نمازگزار شيعه... روزنامه ايران 8/12/73
(در پاكستان) شش مهاجم (سپاه صحابه) سوار بر يك وانت، اجتماع حدود چهل شيعه را به رگبار بستند... روزنامه ايران 30/5/75
دوازده تن از شيعيان كابل به بدترين وجه مُثله شدند. كيهان هوايي 21/3/76
طالبان هم‏چنين غنيمت گرفتن زنان شيعه را نيز آزاد اعلام كرده است. روزنامه‏ي زن 2/6/77
گروه طالبان پس از تصرّف مزار شريف (از شهرهاي شيعه‏نشين افغانستان)، تعداد زيادي زن و دختر جوان را از بين زنان و دختران انتخاب كرده و به عنوان كنيز به همراه خود برده و بقيّه‏ي آنان را به شهرهاي مختلف انتقال دادند. روزنامه‏ي قدس 29/6/77
ملا محمّد عمر ـ رهبر طالبان ـ فتوايي صادر كرده است كه كشتن شيعيان جنايت نيست؛ چون آن‏ها كافر هستند. روزنامه‏ي زن 20/8/77
________________________________________ 78 ________________________________________
طالبان وارد حسينيّه‏هاي شيعيان شده، عَلَم‏ها را شكستند و به مقدّسات توهين كردند. دست‏هاي شيعيان را با پارچه‏هاي سياهي كه حسينيّه‏ها با آن پوشش داده شده بود بستند و سپس آنان را تيرباران كردند. هفته‏نامه‏ي عاشورا 19/9/77
با برچيده ‏شدن پايگاه وهّابيّت در پاكستان و افغانستان، اينك اين خشونت‏ها در عراق و اردن و... پي‏گيري مي‏شود و هر روز شاهد حمله‌ي گروه‏هاي افراطي وهّابي تحت رهبري امثال اسامه ‏بن ‏لادن، ايمن الظّواهري، ابومُصْعب زرقاوي و ديگر رؤساي بلندپايه‏ي القاعده هستيم كه حتّي به برادران اهل تسنّن نيز رحم نمي‏كنند و با حملات انتحاري، انسان‏هاي بي‏گناه و مسلمان و به خصوص زائران حرم مطهّر ائمّه‏ي هدي:، نمازگزاران مساجد و اجتماع شيعيان را در عزاداري‏ها و مراسم مذهبي به خاك و خون مي‏كشند.
به راستي با چنين طرز تفكّر و رفتاري، آيا از مسلماني نشاني باقي خواهد ماند؟
آيا فطرت‏هاي پاك، با اين نحوه‏ي برخورد به سوي اسلام گرايش پيدا مي‏كنند؟ آيا حج كه جايگاه وحدت است ـ با ترويج چنين عقايد و كتبي ـ پايگاه تفرقه نخواهد شد؟
________________________________________ 79 ________________________________________
تحريف معناي اجماع مسلمانان و دروغي بزرگ براي مباح كردن خون مسلمانان
طرز فكر اشتباه، يك خطا است؛ امّا دروغ‏پراكني براي اثبات اين طرز فكرِ اشتباه، خطاي بزرگتري است. به ويژه كه بار ديگر مدّعيان اين ادّعاي كذب، نظر خود را نظر همه‏ي مسلمانان بدانند كه در اين صورت، تمام اهل اسلام را آلوده به آن اعتقاد باطل جلوه مي‏دهند.
اين رفتار از سوي سياستمداران و كساني كه هدف را توجيه‏گر وسيله مي‏دانند، به خوبي اعمال مي‏شود. جالب است بدانيد «گوبلز» وزير تبليغات هيتلر براي گسترش عقايد جنگ‏طلبانه‏ي خويش و ديگر رهبران آلمان نازي مي‏گفت: «دروغ هرچـه بزرگ‏تر بـاشد و در سطح وسيع‏تري پخش گـردد، راحت‏تر پذيرفته مي‏شود.» گويا وهّابيان به جاي پيروي از رهبران اسلام و اولياي الهي، امثال گوبلز را الگو قرار داده‏اند و از اين ترفند بهره گرفته‏اند!
آن‏ها نه تنها دروغ‏سازي مي‏كنند بلكه آن دروغ را به تمامي مسلمانان و عالمان دين اسلام نسبت مي‏دهند و آن را اجماع مسلمانان قلمداد مي‏كنند. در يكي از كتاب‏هايي كه در ايّام حج توزيع مي‏شود، چنين آمده است:
كسي كه بين خود و خداوند متعال واسطه‏ها قرار
________________________________________ 80 ________________________________________
دهد... و از آن‏ها شفاعت خواسته... به اجماع امّت كافر مي‏شود.(1)
باز در كتاب ديگري چنين مي‏نويسند:
كسي كه بين خود و بين خدا واسطه قرار دهد... و از او شفاعت بطلبد... چنين اشخاصي، اجماع علما و دانشمندان اسلام بر كفر آنان است.(2)
چنان‏كه مي‏بينيم وهّابيان ادّعا مي‏كنند: «شفاعت‏خواهي نزد بارگاه اولياي الهي و حتّي شخص رسول خدا و ائمّه‌ي بقيع، شرك اكبر است و چنين عملي از هر فردي سر بزند، به اجماع دانشمندان مسلمان و امّت اسلام كافر خواهد شد.»
اين كه اجماع ياد شده در كجا تحقّق يافته روشن نيست؛ چرا كه اوّلاً ميليون‏ها شيعه جزو امّت اسلام هستند و معتقدند نه تنها توسّل به نبي مكرّم اسلام و شفاعت‏خواهي از او شرك اكبر نيست، بلكه از بهترين اعمالي است كه يك زائر مي‏تواند در سفر حج انجام دهد كه در كمال تأسّف اين مطلب، در كتبي كه به رايگان در سفرهاي حج و عمره توزيع مي‏شود، مورد تخطئه قرار گرفته است. مطالب چنين كتاب‏هايي نه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . راهنماي حج و عمره: 88 .
2 . نواقض اسلام (فارسي): 7 ـ 8، نوشته‏ي عبدالعزيز بن‏باز، ترجمه‏ي اسحاق ‏بن ‏عبداللّه‏ دبيري العوضي، سال 1421 هـ ق. اين كتاب به زبان‏هاي گوناگون از جمله فارسي و عربي در ايّام حج در عربستان توزيع مي‏شود.
________________________________________ 81 ________________________________________
تنها با اعتقاد شيعيان ناسازگار است بلكه با چهار فرقه‏ي اهل تسنّن نيز سنخيّت ندارد. در اين خصوص به بررسي ديدگاه مذاهب چهارگانه‌ي سنّيان مي‏پردازيم:
زيارت و شفاعت:
اختلاف ديدگاه اهل‏تسنّن با وهّابيان
برخلاف آن‏چه وهّابيان ادّعا كرده‏اند، زيارت پيامبر (صلّي الله عليه وآله) و شفاعت‏خواهي از آن وجود مقدّس، مورد قبول و احترام تمامي اهل تسنّن است.
در اين‏باره، در كتابي كه فقه مذاهب چهارگانه‏ي سنّيان را مقايسه كرده است، چنين مي‏خوانيم:
لا ريب في ان زيارة قبر المصطفي من أعظم القرب و أجلها شأناً... فيقف عند رأسه الشريف مستقبل القبلة... ثم يقول: السَّلام عليك يا نبيّ اللّه‏ و رحمة اللّه‏ و بركاته أشهد أنّك رسول اللّه‏... و يبلغه سلام مَنْ اوصاه فيقول: السّلام عليك يا رسول اللّه‏ من فلان بن فلان يستشفع بك إلي ربّك فاشفع له و لجميع المسلمين.1
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الفقه علي المذاهب الأربعة 1: 365 ـ 366، تأليف عبدالرحمان الجزيري، چاپ دارالكتب العلميّه بيروت. در اين كتاب فقه چهار مذهب فقهي سنّي (حنفي، حنبلي، شافعي و مالكي) مورد بررسي قرار گرفته و مقايسه شده است. مطلب بالا مورد اتّفاق چهار مذهب سنّي است.
________________________________________ 82 ________________________________________
شك نيست كـه زيـارت قبر (رسول خدا) حضـرت محمّد مصطفي [ (صلّي الله عليه وآله) ] از بزرگ‏تـرين راه‏هـاي نـزديكي به رحمت خداوند است و شأن اين زيارت نيز بسيار والاست... پس در بالاي سر مبارك رو به قبله بايست ... و بگو: شهادت مي‏دهم كه تو رسول خدايي... و سلام هر كس را كه به تو سفارش كرده است برسان و بگو: سلام بر تو اي رسول خدا از فلان پسر فلان كه از تو طلب شفاعت مي‏كند به سوي پروردگارت؛ پس او را شفاعت كن و تمام مسلمانان را نيز شفاعت نما.
اين اعتقاد، اعتقاد عموم اهل تسنّن است. قاضي عياض از علماي سنّي مي‏نويسد:
مالك‏ بن ‏انس، بزرگ مالكيان در پاسخ خليفه‏ي عبّاسي كه سؤال كرده بود: [براي حاجت‏خواهي] رو به قبله كنم يا رو به‏سوي رسول خدا آورم؟ گفت: رو بـه سـوي رسول خدا كن و از او شفاعت بخواه تا خـدا تو را شفاعت كند [مگر نشنيده‏اي كه] خداوند مي‏فرمايد: «اي پيامبر، اگر آنان كه به گناه بر خود ستم كردند، به نزد تو مي‏آمدند كه براي آنان از خدا طلب بخشش كني و تو بر ايشان استغفار مي‏كردي، به تحقيق كه خداوند را پذيرنده‏ي توبه و مهربان مي‏يافتند»1.(2)
شرنبلالي حنفي در كتاب خويش «مراقي» در
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . نساء: 64.
2 . الغدير 5: 135.
________________________________________ 83 ________________________________________
زيارت رسول خدا (صلّي الله عليه وآله) اين گونه سفارش مي‏كند:
سلام بر تو اي آقاي من، اي رسول خدا، سلام بر تو اي نبيّ الهي... من از راه دور آمده‏ام بـه قصد زيارت تـو براي اين‏كه به شفاعت شما نائل شوم...(1)
عَدْوِي حَمزاوي مالكي در همين زمينه مي‏گويد:
بهترين آن‏چه در اين مكان شريف مي‏توان گفت، چنين است: اي رسول خدا، ما ميهمان و زائرين تو هستيم. به نزد تو آمديم براي اين كه حقّ تو را به‏جاي آوريم و با زيارتت متبرّك شويم و از تـو طلب شفاعت كنيم؛ از آن‏چه كه پشت ما را خميده است و قلبمان را تاريك كرده است.(2)
نمونه‏هايي اين چنين در مدارك سنّيان به فراواني يافت مي‏شود و نشان مي‏دهد كه اهل تسنّن توسّل و شفاعت را از اعتقادهاي راستين مي‏شمرند و بر اين نكته اجماع دارند.
* * *
از كساني كه خود را «خادمُ الحَرمينِ الشّريفين؛ خدمت‏گزار دو حرم شريف» مي‏دانند، انتظار مي‏رود كه اگر مسلماني را دشمن خويش مي‏دانند، حدّاقلِ انصاف و حق‏مداري را درباره‏ي او رعايت كنند و با استدلال منطقي و قرآني به نقد آنان بپردازند. احترام
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الغدير، ج 5 : 139.
2 . همان: 141، به نقل از كنز المطالب :216.
________________________________________ 84 ________________________________________
صاحب كعبه ايجاب مي‏كند كه از نشر سخنان غير واقعي، آن هم عليه گروهي از مسلمانان خودداري شود و با عناويني مانند شرك و كفر، مسلمانان و به خصوص شيعيان متّهم نشوند.
خلاصه‏ي سخن
1ـ توسّل و واسطه قرار دادن نبي مكرم اسلام و شفاعت‏خواهي از اولياي الهي، اعتقادِ عموم شيعه و اهل تسنّن است و تنها وهّابيان با اين اعتقاد مخالف‏اند.
2ـ وهّابيان توسّل و شفاعت را شرك اكبر مي‏دانند و ادّعا مي‏كنند كه اين اعتقادِ غلط، اعتقاد تمامي مسلمانان است؛ در حالي كه اين ادّعا مخصوص آن‏هاست و نه كس ديگر.
3ـ وهّابيان دو اصل مهم توسّل و شفاعت را كه از اركان اسلام است قبول ندارند و معناي اجماع و اجتماع مسلمانان را تحريف كرده‏اند.
4ـ آنان اين اعتقادات را در تيراژ ميليوني به رايگان در بين زائران منتشر مي‏كنند.
تحريف معناي «تمامي مسلمانان»
چنان‏كه ديديم وهّابيان عقايدي را در كتب خويش به اجماع - تمامي مسلمانان - نسبت مي‏دهند كه تنها خود به آن معتقدند؛ گويي آنان هيچ ارزشي براي ساير مسلمانان قائل نيستند. اين ترفند در زمينه‏ي احكام نيز
________________________________________ 85 ________________________________________
به كار گرفته شده است. به نمونه‏اي كوتاه توجّه كنيد:
كتاب آموزش نماز در سال 1383 به زبان فارسي بين حجّاج توزيع شده است. نويسنده در مقدّمه چنين مي‏نويسد:
لازم دانستم مسائل مهمّي كه بر هر مسلمان واجب است آن را انجام دهد، با ارائه‏ي دلايل شرعي از قرآن كريم و سنّت رسول اللّه‏ جمع‏آوري كنم و مسائلي كه در آن اختلاف وجود دارد... ترك كنم.(1)
امّا نويسنده در توضيح چگونگي وضوگرفتن، مطالبي را به عنوان واجبات وضو مي‏آورد كه حتّي اهل تسنّن نيز آن را واجب نمي‏دانند. ايشان مي‏نويسد:
اموري كه مراعات آن در وقت وضو واجب است:
شستن صورت كه مضمضه و استنشاق نيز جزو [ شستن] صورت شمرده مي‏شوند. يعني شست ‏و شوي دهان و بيني به ‏وسيله‏ي داخل‏كردن آب در آن‏ها.
مسح‏كردن تمامي سر، كه گوش‏ها نيز جزو آن است.(2)
شيعيان مي‏دانند كه ائمّه (عليهم السلام) چنين وضويي را سفارش نكرده‏اند. در عين حال نظر اكثر بزرگان اهل تسنّن نيز برخلاف مدّعاي فوق است. در كتاب «الفقه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . آموزش نماز: 5، تأليف دكتر عبداللّه‏بن‏احمدبن‏علي الزيد، ترجمه‏ي اسحاق‏بن‏عبداللّه‏ دبيري العوضي، چاپ اوّل، 1425 هـ ق.
2 . همان: 29 و 30.
________________________________________ 86 ________________________________________
علي المذاهب الأربعه» كه نظر علماي چهار فرقه‌ي سنّيان را بررسي كرده است، چنين مي‏خوانيم:
الحنابلة قالوا: فرائض الوضوء ستّة: الأوّل غسل الوجه... انّهم خالفوا جميع الأئمّة في داخل الفم و الأنف.(1)
حنبليان مي‏گويند: واجبات وضو شش مورد است. اوّل شستن صورت [ كه مضمضه و استنشاق نيز جزو اين شست‏وشو، واجب است]... آنان در اين مسأله كه شستن داخل دهان و بيني واجب است با ديگر امامان [سنّي] مخالف‏اند.
همان‏گونه كه مي‏بينيم تنها وهّابيان كه در فقه از احمد بن‌حنبل تبعيّت مي‏كنند چنين نظري دارند و ديگر سنّيان ‏ـ كه پيرو مالك، شافعي و ابوحنيفه هستند ـ در اين مسأله با حنابله اختلاف نظر دارند. پس چنين نظري نه تنها بر هر مسلماني واجب نيست، بلكه براي اهل تسنّن هم ضرورتي نخواهد داشت. فتواي شيعيان نيز در اين مورد محترم است و جايگاه خود را دارد.
هم‏چنين در مدركي كه پيش از اين گذشت، نويسنده مسح تمامي سر و گوش‏ها را از واجبات وضو مي‏داند. اين قول، سخن تمامي مسلمانان نيست تا نويسنده آن را بر هر مسلمان واجب بداند و آن را نظر عموم مسلمانان و اجماع آنان اعلام كند. در يكي از
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الفقه علي المذاهب الأربعة 1: 37.
________________________________________ 87 ________________________________________
مدارك سنّيان چنين مي‏خوانيم:
علما همگي مسح سر را از واجبات وضو مي‏دانند؛ امّا در مقدار مسح با هم اختلاف دارند. مالك مسح تمامي سر را واجب مي‏داند. شافعي و بعضي از پيروان مالك و ابوحنيفه، مسح قسمتي از سر را واجب مي‏دانند. برخي ديگر از اصحاب مالك، مسح يك‏سوم سر را و برخي دو سوم را واجب مي‏دانند. امّا ابوحنيفه مسح يك چهارم را نيز كافي مي‏داند.(1)
در كتاب ديگري، نويسنده پس از بررسي سخنان پيشوايان چهارگانه‏ي اهل تسنّن مي‏نويسد:
... امّا گوش‏ها، پس مسح آنان واجب نيست؛ زيرا گوش از قسمت‏هاي سر محسوب نمي‏شود و اين مطلب مورد اتّفاق همگان [و امامان سه‏گانه‏ي سنّي] است. جز حنابله كه مي‏گويند: گوش از جمله‌ي سر است2 [ و بايد همراه سر مسح شود.]
روشن است كه نويسنده‏ي كتاب آموزش نماز، از يك سو نظر احمد حنبل را ترويج مي‏كند و از سوي ديگر در مقدّمه‏ي كتاب ادّعا كرده مسائل اختلافي را ترك كرده است، وي در قسمت‏هاي مختلف كتاب خويش و در مسائل مورد اختلاف، نظري را بيان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . شرح بداية المجتهد و نهاية المقتصد 1: 37، قاضي ابوالوليد محمّدبن‏احمدبن‏رشد القرطبي الاندلسي، ناشر دارالسلام.
2 . الفقه علي المذاهب الأربعة 1: 36.
________________________________________ 88 ________________________________________
مي‏كند كه ديگران طبق مذهب خودشان، اجازه‏ي انجام آن را ندارند. عمل به اين فتوا براي كساني كه پيرو احمد حنبل نيستند، مي‏تواند باعث ابطال وضو و در نتيجه باطل ‏شدن نماز در مكّه و مدينه باشد.
شيعه ستيزي ، چرا؟
دشمن اصلي وحدت، اتّهام است. يعني متّهم كردن ديگران به اموري كه روح و جانشان از آن آگاه نيست. وهّابيّت كه روابط نزديك آن‏ها با انگليس و امثال لورنس عربستان، فيلبي و همفر ـ جاسوس انگليسي1 ـ غيرقابل كتمان است، با هدف ايجاد تفرقه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تامس ادوارد لورنس (1888 ـ 1935) مشهور به لورنس عربستان و شاهزاده‏ي مكّه، شخصيّتي است كه به همّت امثال او كشور عربستان به نام يك قبيله ـ آل سعود ـ سند خورد و عربستان سعودي نام گرفت. فعّاليّت لورنس به حدي براي استعمار پير انگليس با اهمّيّت بود كه وينسون چرچيل ـ نخست وزير مشهور انگليس ـ در مراسم تشييع جنازه‏اش گريست، او را يكي از بزرگ‏ترين انسان‏هاي عصر حاضر خواند و پيش‏بيني كرد كه به‏رغم نيازي كه به چنين افرادي داريم هرگز مانند او را نخواهيم يافت.
مجسّمه‏ي نيم‏تنه‏ي او در كليساي سنت پل (St. Paul) قرار دارد و خانه‏اش در كلودز هيل (Clouds Hill) به صورت يك زيارتگاه درآمده است. كتاب او، هفت ستون خِرَد (Seven Pillars Of Wisdom) كه در آن به تشريح انقلاب اعراب پرداخته، از پرخواننده‏ترين آثار انگليسي بوده و فيلم لورنس عربستان (Lawrence Of Arabia) از پُربيننده‏ترين و پول‏سازترين فيلم‏هاي تاريخ سينما است. علّت اهمّيّت تلاش‏هاي لورنس را امروزه مي‏توان با توجّه به اوضاع خاورميانه درك كرد!
براي بررسي بيشتر ر. ك. زندگي پنهان لورنس عربستان، نويسندگان: فليپ نايتلي، كولين سيمپسن. ترجمه‏ي ارسطو آذري، شركت انتشارات علمي و فرهنگي. در همين زمينه هم‏چنين مي‏توانيد به خاطرات همفر ـ كه ارتباط مستقيم با محمّد بن عبدالوهاب داشت ـ مراجعه كنيد و يا تلاش‏هاي فيلبي را ـ كه به عبداللّه‏ فيلبي مشهور است ـ پي‏گيري نماييد.
________________________________________ 89 ________________________________________
به تمامي گروه‏هاي مسلمان، بر چسب انحراف مي‏زنند و طبيعي است كه در اين ماجرا، سهم شيعيان به جهت پاي‏بندي آنان به اسلام راستين، بيش از ديگران باشد.
شيعه را همانند يهود و نصارا دانستن
وهّابيّت عربستان ـ كه خود را نماينده‌ي تمام اهل تسنّن قلمداد كرده و به جاي تحكيم وحدت در پي تشديد تفرقه است ـ مي‏نويسد:
التقريب بين الرافضة و بين أهل السُّنّة غير ممكن... كما انّه لايمكن الجمع بين اليهود و النَّصاري...(1)
تقريب بين رافضه2 و اهل تسنّن غير ممكن است... به همان صورت كه تقريب بين يهودي و نصارا معنا ندارد.
كافر خواندن شيعيان
اي كاش كار به اين‏جا ختم مي‏شد كه شيعيان را با يهود و نصارا مقايسه كنند. رؤساي وهّابيّت در پاسخ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مجموع فتاوي 5: 156، عبدالعزيزبن‏عبداللّه‏ بن‏باز.
2 . رافضه به معناي جدا شده و خارج‏شده‏ي از دين است و اين اتّهامي است كه دشمنان به شيعيان اهل بيت عليهم‏السلام نسبت مي‏دهند.
________________________________________ 90 ________________________________________
سؤالي، چنين فتوا مي‏دهند:
إذا كان الأمر كما ذكر السائل من أن الجماعة الَّذين لديه من الجعفريّةيدّعون علـيّاً و الحسن و الحسين و سادتهم، فهم مشركون، مرتدون عن الاسلام، لايحل الأكل من ذبائحهم، لانّها ميتة ولو ذكروا عليها اسم اللّه‏.(1)
اگر مطلب همان است كه سؤال‏كننده مي‏گويد (يعني) گروهي در اطراف او از فرقه‏ي جعفري (و مذهب شيعه) زندگي مي‏كنند كه علي، حسن، حسين و بزرگان (و اولياي الهي خويش) را مي‏خوانند، پس اين افراد مشرك بوده و از اسلام خارج شده‏اند و خوردن گوشت ذبح شده توسّط آن‏ها حلال نيست؛ چرا كه (حكمِ آن، حكمِ) مردار است، حتّي اگر اسم خدا بر آن جاري شده باشد!!
... من دعائهم علـيّاً و الحسن و الحسين و نحوهم فهم مشركون شركاً أكبر يخرج من ملّة الاسلام، فلايحل أن نزوجهم المسلمات و لايحلّ لنا أن نتزوج من نسائهم... «و لاتَنْكِحوا المـُشْرِكاتِ حَتَّي يُؤْمِنَّ»2.3
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . فتاوي اللجنة الدائمة للبحوث العلمية و الافتاء 2: 264، فتواي شماره‏ي 1661، زير نظر عبدالعزيز بن عبداللّه‏بن‏باز.
2 . بقره: 221.
3 . فتاوي اللجنة الدائمة للبحوث العلمية والافتاء 2: 264 ـ 265، فتواي شماره‏ي 3008.
________________________________________ 91 ________________________________________
... و كساني كه علي و حسن و حسين را مي‏خوانند پس آن‏ها آلوده به شرك اكبر و بزرگ‏تر محسوب مي‏شوند و از جمع مسلمانان خارج مي‏گردند. در نتيجه ازدواج زنان مسلمان (با مردان آن‏ها) جايز نيست و حلال نيست كه از زنان (شيعه) همسر گزيند (چرا كه آيه مي‏فرمايد:) «و با زنان مشرك ازدواج نكنيد تا مؤمن شوند».
با چنين عقايدي كه در كتاب‏هاي گوناگون چاپ و منتشر مي‏گردد، آيا آرزوي وحدت، خيالي واهي نخواهد بود و اميد يك‏دلي و هم‏دلي به سرابي بي‏ارزش، بدل نخواهد گرديد؟
در جهاني كه پيوسته سخن از اتّحاد مي‏رود و كشورها با عقايد گوناگون و زبان‏هاي مختلف، براي رسيدن به قدرت بيشتر دست به اتّحاد مي‏زنند، آيا الگويي اسلامي براي اين امر وجود ندارد؟ به زعم وهّابيان آيا به راستي مسلمانان ـ همانند جامعه‏ي اروپا يا كشورهاي آسياي جنوب شرقي ـ نمي‏توانند با يكديگر متّحد شوند؟ به راستي نمي‏توان به جاي لغات مشرك و كافر از واژگان ديگري براي كساني كه كتاب، قبله و پيامبر مشتركي دارند، استفاده كرد؟
اتّهام‏هاي خنده‏آور به شيعه
فردي كه كارش اتّهام به اين و آن است، به جهت دوري از حقّ و حقيقت، گاهي به دامان سخنان
________________________________________ 92 ________________________________________
مضحك و حكايات فكاهي مي‏افتد.
وهّابيّان امروز ـ به پيروي از ابن‏تيميه حرّاني (متوفّاي 728 هـ ) ـ به سخنان عجيب و غريبي روي مي‏آورند و از شدّت دشمني، گويي نمي‏فهمند چه مي‏گويند و كار به سخنان سخيف و خنده‏آور منتهي مي‏شود. آن‏جا كه رهبر يك گروه ـ ابن‏تيميه ـ به اين اتّهامات واهي متوسّل شود، تكليف پيروان او معلوم است.
اتّهامي خنده‏آور از ابن‏تيميه
او مي‏نويسد:
از حماقت‏هاي شيعه آن است كه آنان از گفتن عدد «10» كراهت دارند و براي خانه‏ي خويش [به جهت بد بودن با لفظ 10] ده ستون درست نمي‏كنند و [يا در باغ و مزارعشان] ده درخت نمي‏كارند... و از عجايب است كه شيعيان لفظ «9» را دوست دارند.(1)
وي حتي در جلد بعد كتابش ادعا مي‏كند:
از تعصب شيعيان اين است كه آن‏ها نمي‏گويند: «10» بلكه مي‏گويند: «9 و 1».(2)
اين سخنان عجيب و اتهام‏هاي نابه‏جا، امروزه نيز
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . منهاج السنّة 1: 9.
2 . همان 2: 143.
________________________________________ 93 ________________________________________
پي‏گيري مي‏شود.
اتّهام‏هاي فكاهي و ترفندهاي امروزين
چند سالي است كه كتابي به زبان فارسي بين حاجيان توزيع مي‏شود كه در آن ادّعا شده است:
هنوز بعضي شيعيان معتقدند كه اهل سنّت دُم دارند.(1)
جاي بسي تعجّب است كه چنين جملاتي در كتبي كه اسم «تحقيق نو» و «بررسي‏هاي جديد» را يدك مي‏كشد، خودنمايي مي‏كند. به نظر مي‏رسد تفرقه‏افكنان وهّابي به جاي بررسي متون كتب والاي شيعي و مراجعه به منابع اصيل تشيّع براي شناسايي اين فرقه‏ي ناجيه، به تماشاي فيلم‏هاي هاليوودي و خواندن رمان‏هاي تخيّلي مانند «هري پاتر» و «ارباب حلقه‏ها» مشغول‏اند كه چنين جملات خنده‏آوري را به شيعه نسبت مي‏دهند.
همان نويسنده در راستاي ايجاد تفرقه ادّعا كرده است:
اگر كسي [از شيعيان] خواسته باشد يكي را دشنام دهد و خشم خودش را بر او فرونشاند، مي‏گويد:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . اهل بيت از خود دفاع مي‏كنند: 142، مؤلّف دكتر حسين موسوي، مترجم جواد منتظري، بهار 1381. اين كتاب، به‏صورت رايگان بين حجّاج توزيع مي‏شود.
________________________________________ 94 ________________________________________
استخوان سنّي در گور پدرت باد و از اين قبيل حرف‏ها.(1)
و باز براي تفرقه‏ي بيشتر، شيعيان را متّهم مي‏كند كه اهل سنّت را نجس مي‏دانند؛ آن‏گاه خود را شيعه و مرجع تقليد و عالمي بزرگ در نجف جا مي‏زند و داستان زير را از قول پدر شيعه‏ي خود حكايت مي‏كند كه:
پدرم دستور داد رختخواب [مهمان سنّي] را بسوزانند و ظرف‏هايي كه در آن‏ها غذا خورد خوب بشويند چون شيعيان معتقدند كه سنّي به حدّي نجس است كه اگر هزار بار هم شست‏وشو داده شود، پاك نمي‏شود.(2)
جاي شكر باقي است كه پدر مؤلّف به شكستن و چال‏كردن ظروف غذايي كه آن سنّي از آن‏ها استفاده كرده بود، دستور نداده است و امر نكرده كه خاكستر رختخواب را به باد دهند و زميني كه رختخواب بر آن قرار داشته را خاك‏برداري كنند! و داستان‏پردازي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مدرك قبل، هم‏چنين رجوع كنيد به صفحات 37، 49، 50، 55، 57، 61، 67، 83، 91، 96، 109، 110، 111، 131، 143، 154، 155، 169، 170، 176، 177 همان كتاب تا به ميزان حق‏جويي و حق‏طلبي نويسنده و مترجم پي ببريد. نويسنده‏اي كه سن او بين 79 تا 210 سال در نوسان است و علي‏رغم اين كه خود را مرجع تقليد و عالم 90 ساله معرّفي مي‏كند اسم امامان شيعه را نيز بلد نيست!! ر.ك. كتاب دفاع از اهل بيت رسول خدا، روش‏شناسي شبهه‏پراكني در كتاب "اهل بيت از خود دفاع مي‏كنند".
2 . همان: 142 و 143.
________________________________________ 95 ________________________________________
نويسنده، در حدّ شكستن ظروف و آتش‏زدن رختخواب به پايان رسيده است!!
در هيچ رساله‏ي فارسي يا عربي موجود ـ كه اينك در دست همگان است ـ برادران سنّي مذهب، نجس محسوب نمي‏شوند، چه برسد به اين‏كه رختخواب مورد استفاده‏ي او به آتش كشيده شود يا ظروف غذاي او به اين شكل افراطي شست‏وشو گردد!
به اين ترويج كنندگان تفرقه ـ كه نمي‏خواهند وحدت بين شيعه و سنّي را ببينند ـ پيشنهاد مي‏كنيم، قبل از نوشتن يك كتاب، اگر وقت بررسي كتاب‏هاي شيعيان را ندارند، حدّاقل در كوچه و بازار مناطق شيعه‏نشين قدم بزنند تا تحقيقات آنان از استحكام بيشتري برخوردار باشد!
هر دَم از اين باغ بري مي‏رسد
از سال 85 شمسي كتاب‏هاي فراواني به زبان فارسي به رايگان در اختيار زائران مكّه و مدينه قرار مي‏گيرد.
در يكي از اين كتاب‏ها نويسنده ادّعا مي‏كند:
دانش‏جوي رشته‏ي پزشكيِ دانشگاه شهيد بهشتي در تهران بوده و در عين حال در درس‏هاي حوزوي و در كلاس‏هاي خارجِ فقه در قم نيز شركت داشته است. وي در هر دو زمينه با موفّقيّت و پشتكار فعّاليّت مي‏كند تا آن‏جا كه «آقاي
________________________________________ 96 ________________________________________
وحيد خراساني» او را براي تبليغ به مناطق سنّي‏نشين مي‏فرستند. وي مدّعي است با اين‏كه در خانواده‏اي شيعي رشد و نمو يافته است، پس از آشنايي با منابع سنّي، به مذهب آنان گرايش پيدا كرده و در نهايت وهّابيّت را انتخاب مي‏كند.(1)
اين نويسنده‏ي دانش‏پژوه كه كتابش بيشتر شبيه به قصّه و رمان است تا يك كتاب علمي، در كلّ كتاب 200 صفحه‏اي خود، تنها در يك‏جا نام يك كتاب و نويسنده‏اش را مي‏آورد!
«نهج ‏البلاغه»
و در كمال تعجّب نام نويسنده را «شيخ رضي ملعون» معرّفي مي‏كند و ادّعا مي‏كند كه چندين هزار حديث دروغي را در نهج‏البلاغه جعل كرده است!!2
عجيب است شخصي كه خود را با عنوان «حجّة‏الاسلام» بر روي جلد كتاب معرّفي كرده و تحصيلات دانشگاهي دارد و در كلاس‏هاي خارجِ فقه مراجع بزرگوار قم شركت‌ مي‏كند، نمي‏داند كه نهج‏البلاغه تأليف «سيّد رضي»‌ است و نه «شيخ رضي» و نمي‏داند كه اين كتاب مورد قبول سنّي و شيعه است تا آن‏جا كه برخي از اهل تسنّن بر نهج‏البلاغه شرح نوشته‏اند.
... و يا در كتاب ديگري باز هم فردي كه ادّعا مي‏كند شيعه بوده و در نهايت وهّابي شده است،
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . چگونه هدايت يافتم؟، رادمهر، چاب 1385ش.
2 . همان: 59.
________________________________________ 97 ________________________________________
مي‏نويسد:
شيعيان در معالجه‏ي فرزندان خود، زماني كه از مداواي پزشك و دعاي علماي شيعه نتيجه نمي‏گيرند، به سراغ سنّي‏ها مي‏روند تا دعاي آنان براي معالجه اثر كند؛ چون نزد شيعه شايع است:
«شيطان را فقط شيطان بيرون مي‏راند.» (يعني دعا خواندن سنّي كه مصداق شيطان است، براي معالجه‏ي بيماري كه از شيطان سرچشمه گرفته، مفيد است.)(1)
دست بر قضا، دعاي آن عالِم سنّي اثر مي‏كند و بيمار مي‏فهمد كه حق با وهّابيّت است!!
... و بالأخره عجيب‏ترين ترفند در برخي از كتاب‏هاي توزيع‏شده در مكّه و مدينه، استفاده از نام بزرگان شيعه براي فريب خوانندگان فارسي‏زبان است. براي مثال بر روي جلد، در مقابل عنوان نويسنده يا مترجم، نام «جعفر سبحاني» يا «مرتضي عسكري» خودنمايي مي‏كند. اين دو بزرگوار، از علماي مشهور شيعه در زمان حاضر هستند و به‏كار بردن چنين نام‏هايي، براي جلب توجّه مخاطبان، جز فريب خواننده، هدفي را دنبال نمي‏كند.
آيا كساني كه ادّعاي هدايت مردم را دارند، مي‏توانند به هر وسيله‏اي براي رسيدن به هدف دست دراز كنند: دروغ، فريب، اتّهام...؟!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . آن‏گاه كه صحابه را شناختم، القصيبي، چاپ 1385ش.
98 ________________________________________
سخن آخر: دردِ دلي با مسلمانان
مسلمانان براي آن‏كه بتوانند در جهان امروز تأثيرگذار باشند، بايد با يكديگر متّحد گردند و با هم‏ياري ، هم‏دلي، پشتكار و به عنايت و توجّهات الهي و در ذيل تعاليم نبوي (صلّي الله عليه وآله) و ائمّه‏ي اطهار:، آدميان اين كره‏ي خاكي را افلاكياني آسماني نمايند.
در اين راه، شناسايي تفرقه افكنان و دشمنان واقعي دين لازم خواهد بود. مؤمنان بايد منافقي را كه در لباس اسلام مخفي است و عقايد مسموم خويش را در قالب كتاب، نوار و جزوه ترويج مي‏كند، شناسايي كنند تا «از يك سوراخ دوبار گزيده نشوند».
{أجَعَلْتُمْ سِقايَةَ الحاجِّ وَعِمارَةَ المـَسْجِدِ الحَرامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللّه‏ِ وَاليَوْمَ الآخِرِ وَجاهَدَ فِي سَبِـيلِ اللّه‏ِ لا يَسْتَوُونَ عِنْدَ اللّه‏ِ وَاللّه‏ُ لا يَهْدِي القَوْمَ الظّالِمِـينَ}1
«آيا سيراب ساختن حاجيان و آبادكردن مسجدالحرام را همانند [ كار] كسي پنداشته‏ايد كه به خدا و روز بازپسين ايمان آورده و در راه خدا جهاد مي‏كند؟ [ نه، اين دو] نزد خدا يكسان نيستند، و خدا بيدادگران را هدايت نخواهد كرد.»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . توبه: 19.
________________________________________ 99 ________________________________________
کتب اهل تسنّن در مخالفت با وهّابيان
از جمله كتاب‌هايي كه توسط علماي سنّي در رد وهّابيّت و اعتقادات آنان نوشته شده، مي‏توان به اين كتاب‌ها اشاره كرد:
1 و 2 ـ الأصول الأربعة في ترديد الوهابية و العقائد الصحيحة في ترديد الوهابية النجدية، خواجه محمّد حسن جان صاحب سرهندي مجددي.
3ـ اظهار العقوق ممّن منع التّوسّل بالنّبي والوليّ الصَّدوق، شيخ مشرفي مالكي جزائري.
4ـ الاقوال المرضية في الرّدّ علي الوهابيّه، محمّد كسم حنفي.
5ـ الانتصار للأولياء الأبرار، شيخ طاهر سنبل حنفي.
6ـ الأوراق البغدادية في الحوادث النّجديّه، شيخ ابراهيم راوي.
7ـ البراهين السّاطعه، شيخ سلامه‏ي عزّامي.
8ـ البصائر لمنكري التّوسّل، شيخ حمداللّه‏ داجوي.
9ـ تجريد سيف الجهاد لمدّعي الاجتهاد، شيخ عبداللّه‏ بن عبداللّطيف شافعي.
________________________________________ 100 ________________________________________
10ـ تحريض الاغبياء علي الاستغاثة بالأنبياء و الأولياء، شيخ عبداللّه‏ بن ابراهيم مير غيني.
11ـ تهكّم المقلّدين بمن ادّعي تجديد الدّين، شيخ محمّد پسر عبدالرحمان عفالق حنبلي.
12ـ التوسّل بالنبيّ وبالصالحين، ابوحامد بن مرزوق شامي.
13ـ جلال الحق في كشف احوال شرار الخلق، شيخ ابراهيم حلمي قادري اسكندري.
14ـ الحقايق الاسلامية في الرّدّ علي المزاعم الوهابية بأدلة الكتاب والسّنة النّبويه، مالك داوود.
15ـ الحقّ المبين في الرّد علي الوهابيين، شيخ احمد سعيد سرهندي نقشبندي.
16ـ خلاصة الكلام في امراء البلد الحرام، سيّد احمد فرزند زيني دحلان مفتي مكّه.
17ـ الدّرر السنّية في الرّد علي الوهابيه، سيد احمد پسر زيني دحلان.
18ـ ردّ علي محمّد بن عبدالوهاب، شيخ الاسلام تونس شيخ اسماعيل تميمي مالكي.
19ـ الرّدّ علي الوهابيه، فقيه حنبلي عبدالمحسن الأشيقري.
20ـ الردّ علي الوهابيه، شيخ ابراهيم بن عبدالقادر رياحي تونسي مالكي.
21ـ سعادة الدّارين في الردّ علي الفرقتين الوهابيه ومقلدة الظّاهريه، شيخ ابراهيم فرزند عثمان سمنودي
________________________________________ 101 ________________________________________
مصري.
22ـ السّيف الباتر لعنق المنكر علي الأكابر، ابوحامد مرزوق.
23ـ سيف الجبار المسلول علي أعداء الأبرار، شاه فضل رسول قادري.
24ـ سيف الهندي في ابانة طريقة الشيخ النجدي، شيخ عبداللّه‏ بن عيسي صنعاني.
25ـ شواهد الحق في التّوسّل بسيّد الخلق، شيخ يوسف بنهاني.
26ـ الصارم الهندي في عنق النجدي، شيخ عطاء مكّي.
27ـ صلح الاخوان في الرّدّ علي من قال بالشّرك والكفران، داود بن سليمان بغدادي.
28ـ الصواعق الالهيّه في الرّدّ علي الوهابيه، شيخ سليمان فرزند عبدالوهّاب برادر محمّد عبدالوهّاب.
29ـ الصّواعق والرعود تأليف، شيخ عفيف الدين عبداللّه‏ بن داود حنبلي
30ـ ضياء الصدور لمنكر التوسل بأهل القبور، ظاهر شاه ميان هندي.
31ـ غوث العباد ببيان الرشاد، شيخ مصطفي حمامي مصري.
32ـ فتنة الوهابيه، احمد بن زيني دحلان.
33ـ الفجر الصادق، شيخ جميل صدقي زهاوي.
34ـ فصل الخطاب في الرّد علي محمّد بن
________________________________________ 102 ________________________________________
عبدالوهاب، شيخ سليمان بن عبدالوهاب برادر محمّد بن عبدالوهاب.
35ـ فصل الخطاب في ردّ ضلالات ابن عبدالوهاب، احمد بن علي بصري قباني.
36ـ مخالفة الوهابيه للقرآن والسّنه، عمر عبدالسلام.
37ـ المدارج السنية في ردّ الوهابيه، عامر قادري.
38ـ مصباح الامام وجلاء الظلام في ردّ شبه البدعي النجدي التي اضلّ العوام، سيد علوي بن احمد حداد.
39ـ المنحة الوهبيّة في ردّ الوهابيه، شيخ داوود بن سليمان بغدادي نقشبنديه.
40ـ النقول الشرعيه في الرد علي الوهابية، شيخ مصطفي احمد شطي حنبلي.